Close

استرس سقوط هواپیما

3.6
از 8 رای
خاطره سفر: استرس سقوط هواپیما + تصاویر

با دخترخاله هام تصمیم سفر داشتیم و کدوم مقصد قشنگتر از قشم؟ گوشی دستم بود و قیمت بلیط رو چک میکردم..بعد ساعتها بلیط رو با قیمت مناسب برای 4 نفرمون رزرو کردم...
شب راه افتادیم از سنندج به مقصد تهران. چون صبح ساعت 7:15 پرواز داشتیم.
صبح زود رسیدیم تهران. باتجربه ای که از پروازهای قبلی داشتم انتظار تاخیر پرواز رو داشتیم اما در کمال تعجب سرتایم شماره پرواز مارو خوندن و خوشحال راه افتادیم. 1ساعت از پروازمون گذشت که صدای خلبان تو هواپیما پخش شد.با سلام خانم ها و آقایان. همه حواسا رفت سمت صحبت های خلبان. چون نه تایم فرود بود نه اون وقتا خلبان حرفی میزنه.

خونسردی خودتون رو حفظ کنید تا دقایقی دیگر به دلیل نقص فنی برمیگردیم فرودگاه مهرآباد!


بله همه شوکه شدیم و وسط زمین و آسمون موندیم که 1ساعت رو با نقص فنی چطور برگردیم. تو این 1ساعت به همه، چی گذشت بماند. این وسط ما دخترخالم رو که بار اول بود سفر هوایی میومد اذیت میکردیم(: که چون تو گوشیتو نذاشتی رو حالت هواپیما اختلال تو سیستم رادار ایجاد شد. اونم باور کرده بود (خدایا از سر شیطنت های ما بگذر)..بعد 1ساعت رسیدیم فرودگاه و فهمیدیم از رادار خارج شده بودیم.

نذاشتن پیاده بشیم. 1ساعت تو اون فضای تنگ با صدای گریه بچه و اعتراض بقیه سر شد که گفتن بفرمایید پایین. رفتیم سوار اتوبوس محوطه شدیم. جلو چشممون هواپیما بود که راه به راه مهندسین میرفتن بالا.


بعد از 1ساعت پیادمون کردن محوطه فرودگاه...یکی زنگ میزد خانواده حلالیت میخواست. یکی وصیت میکرد. این وسطم خانمی زنگ زده بود به دخترش که اگه من مردم نذاری بابات زن بگیره(:
بله و پرواز 7صبح شد 3بعدظهر (تاخیرهای قبل این سوتفاهم بود). بعدگفتن که درست نمیشه و باید با هواپیمای جایگزین برید و صبر کنید سوختگیری کنه. اینجا بود که تجربه دیدن سوختگیری هواپیما به تجربیات جذابمون اضافه شد.
بلاخره سوار شدیم و و بعد تقریبا 2ساعت رسیدیم قشم.
هفته بعد همین جریان بود که خبر سقوط هواپیمای دنا رو به دلیل همون نقص خارج شدن از رادار شنیدیم و شوکه شدیم. نمیدونم چرا اون روز هیچی رو جدی نگرفتم و جز کلافگی حس دیگه‌ای نداشتم اما بعد شنیدن اون خبر جریان برام جدی شد و فهمیدم خدا زندگی دوباره بهمون داد. امیدوارم همچین تجربه ای برای کسی پیش نیاد.


شما چطور؟همچین تجربه های هیجانی رو داشتین؟

 

نویسنده: Roya.noori


  

تمامی مطالب عنوان شده  نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر
نظرات کاربران (6 نظر)

× در حال پاسخ به:

منصوره اسکندری 1 مهر 1399 ساعت 22:36

نه خدا رو شکر نداشتیم که اگر داشتیم اون پرواز ,آخرین پرواز ما میشد.

Shilan 1 مهر 1399 ساعت 10:47

خداییش یادش بخیر جالب این بود کلا استرس نداشتیم همش اذیت اون بیچاره و هر هر و خنده😂

فرشاد شفیعی شهیدلو 1 مهر 1399 ساعت 09:05

سلام و تشکر از خاطره جالب و ترسناکتون. منم چندین بار این حالتها رو تجربه کردم، شاید یکی دوتاشو هم بعنوان خاطره سفر بنویسم .

نادر مزرعه شادی 31 شهریور 1399 ساعت 18:54

از اولین همایش لست سکند برمی‌گشتم. پرواز نه صبح بود. سه چهار دقیقه هم مونده بود به نه که هواپیما حرکت کرد سر باند. با همسرم تلفنی صحبت می‌کردم که همین الان راه افتادیم و گوشی رو می‌گذارم حالت پرواز و چقدر عجیبه که داریم سر وقت می‌پریم.
همسرم قبل خداحافظی گفت یادت باشه آیت الکرسی بخونی!
هنوز آیت الکرسی به نیمه نرسیده بود و ما هم مسافت زیادی رو زمین طی نکرده بودیم که از پنجره دیدم که چند تا ماشین به هواپیما نزدیک شدند و هواپیما هم ایستاد!
خلبان گفت که یک توقف کوتاه داریم تا روی بال‌های هواپیما مایع ضد پاشیده بشه. ما هم مثل شما عملیات دیگر هواپیمایی رو دیدیم و ماشین مخصوص روی هواپیما مایع ضد یخ زدگی پاشید و بعد راه افتادیم.
در ارتفاع بالا یخ زدگی و از دست دادن فرامین یکی از حوادث هوانوردیه.
خلاصه بقیه‌ی آیت الکرسی رو خوندم و به سمت تبریز پرواز کردیم.
این بود خاطره‌ی من، کلید اسرار، همایش لست سکند، آیت الکرسی!

روزبه شهنواز 31 شهریور 1399 ساعت 18:15

تجربه‌ی ترسناکیه، خدا رو شکر به‌ خیر گذشت

عشق سفر 31 شهریور 1399 ساعت 16:07

عجب! کاری کردن که اگه از سنندج مستقیم و زمینی میرفتین قشم همینقدر طول میکشید و همینقدر خسته میشدین...
خدا رو شکر برام اتفاق نیوفته و امیدوارم برای هیچ کس اتفاق نیوفته.