Close

ساحل درک

4.4
از 5 رای
خاطره سفر: برو به درک + تصاویر

در اوایل ایجاد کوی بنادر و منطقه آزاد تجاری چابهار یعنی حدودا سال 1374 یا75 برای اولین مرتبه ماموریت اداری جهت بازدید از چابهار و مناطق اطراف برای اینجانب صادر گردید، مدیر امور چابهار از دوستان بود و ماشینی با راننده جهت گشت در شهر در اختیار این جانب قرار داد.

راننده مرا منطقه آزاد برد. گفتم کیش وقشم هم مثل این جا دارند، بازار برد گفتم فلان جا بازاری شبیه اینجا دارد، ساحل دریا برد گفتم فلان جا هم چنین ساحلی دارد. خلاصه هر جا برد چیزی عنوان کردم در نهایت پس از خوردن شام درمسیر بازگشت به مهمانسرا گفتم اینقدر چابهار، چابهار میکنند چیز بکری هم ندارد، گفت مهندس برو ناپگل (گل فشان )، اصلابرو به درک! من نیز حسابی ناراحت شدم و دیگه حرفی با راننده نزدم!

فردا اول صبح پیش مدیر امور چابهار رفتم و ماجرا را تعریف کردم و گفتم رانند عصبانی شده و گفته برو به درک!!! ناگهان دیدم مدیر امور چابهار زد زیر خنده! تعجب کردم یعنی چه؟؟؟ راننده ات اینجوری گفته و شما می خندید؟!!گفت مهندس جان درک یک ساحل زیبا در بخش زرآباد هست که تا اینجا حدود 120 کیلومتر فاصله داره، تلاقی کویر و دریا و نخل و دریا با ماسه های سفید رنگ و زیبا می باشد، اصلا چابهار طبیعتش زیباست و الا همانطور که گفتی از لحاظ شهری چندان چیزی ندارد!

حالا که اینجوره برنامه بازدید از زرآباد را برویم و همانجا هم راننده نهار تهیه می کنند! خلاصه باکمی تردید قبول کردم کیفیت جاده اش اصلا خوب نبود و در دست ساخت آن وقت بود ولی وقتی آنجا رسیدم و ساحل زیبای آنرا دیدم واقعا تعجب کردم! حتی در خواب نیز چنین جایی را نمی دیدم! الان که یاد آن خاطره می افتم خنده ام می گیرد. البته سفرنامه ایی با عنوان آرزو میکنم درک بروید نیز برایم یادآور آن خاطره قدیمی گردید.

 

نویسنده: علیرضا

تمامی مطالب عنوان شده  نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر
نظرات کاربران (6 نظر)

× در حال پاسخ به:

نیلوفر ورزش نژاد 8 مهر 1399 ساعت 08:26

تا چند سال پیش که ساحل درک برای عموم مردم خیلی ناشناخته تر بود، اگه یکی به ما هم می گفت برو به درک، ما هم ناراحت می شدیم. ولی الان خیلی دوست داریم بریم به درک !!!
خاطره جالبی بود. ممنون

روزبه شهنواز 3 مهر 1399 ساعت 12:26

بسیار جالب بود👏🏻

Saeid Ahmadi 2 مهر 1399 ساعت 22:40

پس نفرین برو به دَرک انقدرها هم نفرین بدی نبوده که خبر نداشتیم!
خاطره جالبی بود.

حمیدرضا فتح العلومی 2 مهر 1399 ساعت 10:41

خاطره جالبی بود