Close

تشریف بیارید منزل ما !!

4.3
از 3 رای
خاطره سفر: تشریف بیارید منزل ما !! + تصاویر

در سفر کوتاهی که به خرم آباد زیبا داشتیم، برای پیدا کردن آدرس از روی نقشه، دچار مشکل شده بودیم. چون یکی از خیابونها رو به علت ترکیدگی لوله آب موقتا بسته بودن. برای همین از یک آقای جوانی که در حال عبور از خیابون بودن آدرس پرسیدیم. ایشون اول از ما پرسید مسافر هستین؟ ما هم گفتیم بله. گفت از کجا میاین؟ ما هم گفتیم از تهران. گفت خوب اگه بخوام همینجوری آدرس بدم، خیلی پیچ و تاب داره و راحت پیدا نمی کنید.  خودم هم باهاتون میام که راه رو نشون بدم.

ایشون سوار ماشین ما شد و ما هم خوشحال، ازش تشکر کردیم که به خاطر ما تو زحمت افتاده. خلاصه اون آقا کلی به ما گفت بپیچ به چپ، برو راست، برو تو اون خیابون و ... تا اینکه رسیدیم به یک خیابون که یکطرفش کانال آب بود و انتهاش بن بست !!! یعنی دیگه راهی وجود نداشت. اون آقا هم گفت اینجا منزل ماست، تشریف بیارید منزل ما !!! قیافه ما دیدنی بود. گفتیم خوب مگه نگفتی ما رو می بری به آدرسمون؟ گفت شما این خیابون (که یکطرفه هم بود) رو دور بزنید و برید اونطرف کانال آب، دیگه مسیر مشخصه و اگه پیدا نکردید سوال کنید !!! بعد هم باز دوباره تعارف کرد که تشریف بیارید منزل ما.

خلاصه با اینکه به ما آدرس نداد و در اصل ما آژانسش شدیم که برسونیمش، ولی اینکارش برامون خاطره شد و کلی خندیدیم و البته به سختی راه رو هم پیدا کردیم.

 

نویسنده: نیلوفر ورزش نژاد 

تمامی مطالب عنوان شده  نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر
نظرات کاربران (8 نظر)

× در حال پاسخ به:

فرشاد شفیعی شهیدلو 21 مهر 1399 ساعت 08:58

بیچاره تبریزیها اسمشون بد در رفته در آدرس دادن.

علیرضا 13 مهر 1399 ساعت 13:52

کلی خندیدم نیلوفر خانم! عجب خاطره قشنگی بود!!! البته یکسری من هم گنبد سرگردان شده بودم و پل آخوند آباد را نمی دانستم کجاست؟ همش از روی پل رد می شدم و نمی دانستم پل همان است! خلاصه از کسی پرسیدم گفت نزدیک است دنبالم بیایید ما هم شاد دنبالش راه افتادیم گفت ماشین نمی خواهد همین دو سه متری هست! تازه متوجه شدیم پلی که دنبالش می گردیم همین پل است! دست گل تان درد نکند.

Saeid Ahmadi 10 مهر 1399 ساعت 00:18

شما هم باید میرفتین خونشون یه وعده غذا میخوردین خرج آژانس در میومد.
خاطره با مزه ای بود.

تهمینه م 9 مهر 1399 ساعت 09:39

با مزه بوددددد :)

حمیدرضا فتح العلومی 9 مهر 1399 ساعت 09:19

خاطره جالبی بود
عنوان خاطره سفرتون را که دیدم با ذهنیت خاطره قبلی گفتم چه خوش شانس هستید که تو هر شهری یکی به دادتون میرسه و مشکلتون را حل میکنه اما بعد که خاطره را خوندم دیدم بیخود نیست که میگن مردم جنوب مهمان نوازترن!