Close

ماداگاسکار سرزمین رازها

4.6
از 43 رای
سرزمینی پر رمز و راز در غرب اقیانوس هند + تصاویر

 

900px-Flag_of_Madagascar.svg.jpg

 

ماداگاسکار ...کشوری در غرب اقیانوس هند و نزدیک سواحل شرقی جنوب آفریقا ...چهارمین جزیره بزرگ جهان ... کشوری با ۲۵ میلون جمعیت ...

سفر به این جزیره زیبا جسم و روحت را صیقل میدهد پس همراه شو تا ببینی زیبایی هایش را و بشنوی حرفهایش را ...‌

خوب یادم هست ساعت حدود ۲ شب بود و من خسته و کوفته اومدم تو پاویون و  کشیک اورژانس اطفال را تحویل همکار دیگری دادم  ....یک نگاهی به گوشی انداختم تا ببینم پیامی یا خبری نیست که چشمم به پیام های جدیدی در کانال کافه جهانگرد افتاد ...بله  حدسم درست بود ..سفرنامه ماداگاسکار بود ...همون سفری که منم قرار بود برم و ثبت نام کرده بود ولی قبولی در آزمون رزیدنتی مانع اون شد که برم ... شروع کردم به خوندن سفرنامه  نه یک بار بلکه چندین بار....  خدایا  چرا پس من اینجا هستم ....هر چه بیشتر فکر میکردم بیشتر اعصابم بهم می ریخت ...

 نوشته های  آقای عبداللهی هم بد جوری رو آدم اثر میزاره ..میره تا عمق وجودت ... و تا تاثیر خودش را نذاره ول کن ماجرا نیست....  خلاصه همون شب تصمیم خودم را گرفتم ...اول صبح رفتم پیش مدیر گروه و برگه انصرافم را امضا کردم و ....و خوشبختانه امسال تونستم با آرامش خاطر  راهی این سفر بشم ...سفر به سرزمین پر رمز و راز ماداگاسکار....

پس از یک پرواز نسبتا طولانی می رسیم به آنتاناناریو یا ساده تر تانا ....فرودگاه کوچک و ساده آن تا اندازه ای میتواند  بیان کند که قدم به چه کشوری گذاشته ای ... در همان ابتدای ورود در فرودگاه ۲۵ یورو می دهیم و مهر  ورود به ماداگاسکار بر یکی از صفحات سفید پاسپورتمان  نقش می بندد...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

درب ورودی فرودگاه شهر "آنتاناناریو"

 

از فرودگاه تا محل اقامت مان در حدود یک ساعت طول می کشد ...نزدیک غروب بود که رسیدیم به مکانی که قرار بود  یک شب مهمانش باشیم ...محلی آرام و زیبا در گوشه ای از  مرکز شهر ...خیلی زود اتاق هایمان را تحویل گرفتیم و راهی شدیم به رستوران کوچکی در همان نزدیکی ها ....

استیک زِبو  انتخاب من و اکثر همسفران بود برای شام شب مان

 

 ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

زِبو ها گاوهای کوهان داری هستند که در ماداگاسکار فراوان دیده می شه و از آنها برای باربری و کارهای کشاورزی استفاده میکنند و گوشت آن بخش  اصلی غذاهای ماداگاسکار ...

 

صبح زود گشت و گذارمان  در شهر تانا شروع می شود ... شهری که گویی سکون را انتخاب کرده و همراه زمان حرکت نکرده ...تانا شهری است که از دنیای مدرن امروزی بوئی نبرده ، شهری که زرق و برقی ندارد که تو را بسوی خود جلب کند ...اما جاذبه ای مرموز دارد این شهر .... فقط کافی است به اولین خیابانش وارد شوی ...نگاه های پر مهر کودکانش از یک سو تو را مجذوب خود میکند ...وقتی که از کنارت عبور میکنند و  با زبان  مالاگاسی می گویند ....سلاما وزو ....

"وزو"یعنی سفید پوست

و وقتی جوابشان را اینگونه می دهی ..."سلاما مالاگاسی"احساس رضایت و خوشی را در چهره شان می خوانی .... و معماری شهر و ماشین هایی که اکثرا  مربوط به دورانی است که این کشور مستعمره فرانسه بوده است نیز فوق العاده هیجان انگیز است ...  

بیایید با هم قدم بزنیم در کوچه پس کوچه های این شهر پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و چه شادمان می شوند وقتی دعوت شان میکنی برای گرفتن یک عکس یادگاری ...و خوشحالی شان بیشتر میشه زمانی که عکس را  به خودشان نیز نشان بدهی ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

در گوشه ای نشسته بود و در دنیای تنهایی خودش غرق بود ....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این کودکان که بساط کاسبی شان چند جفت کفش دست چندم بود ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماشین های مربوط به سال هایی که این کشور مستعمره فرانسه بوده ...یعنی حدود ۷۰ سال قبل ..هنوز هم به تعداد زیاد در خیابان های شهر تردد میکنند ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

این هم یک نمونه از  تاکسی ها شون که  رنگ شون زرد بسیار کم رنگ و در واقع کرمی رنگ بود ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

کوچه پس'کوچه های تانا ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

در کنار بساطش  بخواب رفته ...نمی دانم ،تنش خسته است و یا از نبود مشتری حوصله اش سر رفته  و خوابش برده ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

نمی دانم این ماشین های ژیان را به یاد دارید یا نه ...چند دهه قبل در ایران خودمون فراوان بود و الان در خیابان های شهر تانا از این سو به آن سو میرود ..

 

ماداگاسکار چهارمین جزیره بزرگ دنیا ...جزیره ای که ۸۸ میلیون سال قبل از آفریقا جدا شد ...جزیره ای که تا ۲۰۰۰ سال قبل هیچ انسانی در آن زندگی نمی کرد ... در ماداگاسکار فقط دو فصل داریم ...

گرم و بارانی و خشک و خنک ...گرم و بارانی آن از ماه نوامبر شروع میشود و تا آوریل ادامه دارد ..

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

میرویم تا آن بالاها ...میخواهیم آنتاناناریو را از بالادست هم  ببینیم...و

دریاچه" آنوسی"که  در مرکز شهر است ... و مجسمه ای در وسط آن به یاد سربازان مالاگاسی  کشته شده در جنگ جهانی...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

به راهمان ادامه میدهیم تا می رسیم  به بلندترین تپه شهر تانا ... تپه ای که بر بالای آن قصر" کویین پالاس" قرار دارد... قصری که  در قرن ۱۷ میلادی برای ملکه رانافالونا اول ساخته شده.

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و کلیسا جامع شهر که در همان نزدیکی قصر کویین پالاس هست  ...کلیسا کاتولیک ها ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

در روی دیوار یکی از کوچه های شهر تانا  تاریخ پیدایش ماداگاسکار بصورت نقش برجسته دیده می شود ...همان ها که برای اولین بار وارد ماداگاسکار شدند...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

در مسیر برگشت  تصمیم گرفتیم که بریم به بازار دستفروشان  و  بازار روز شهر تانا ....

همیشه یکی از قسمت های جذاب سفر برام روزی است که میرم  به تماشای  بازارهای  محلی و روز اون شهر  ...بازار دستفروش های  تانا از اون بازارهایی بود که دلم میخواست ساعت ها توش قدم بزنم بخصوص قسمت مواد خوردنی اش ...جذابیتش را بیشتر حس کردم  وقتی که برای اولین بار "کاساوا" پخته شده را  مزه کردم  و یا لیوانی از آب نیشکر را جرعه جرعه سر کشیدم ...

بیایید با هم در بازار قدم بزنیم ....بازاری که حرف های زیادی در دل خود دارد ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این یکی که با دقت تمام داشت سر مشتری خود را پیرایش میکرد...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ابتدای ورود به بازار .... کفش های دست چندمی که روی هم تلنبار شده بود برای فروش، توجهم را جلب کرد ...راهمان را کج کردیم و رفتیم به سمت بازار روز آن ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

این هم "کاساوا" که پخته شده آن در ماداگاسکار به مقدار فراوان مصرف می شود ...و در گوشه و کنار بازار بفروش می رسید ..

مزه ای شبیه سیب زمینی پخته شده یا شلغم خودمون داشت ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

میوه های پاپایا را این گونه آماده کرده بود و آورده بود برای فروش

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این یکی در گوشه ای از بازار با دستگاه کوچک خود آب نیشکر را میگرفت و می فروخت ....خوشمزه بود بخصوص وقتی که چند قطره آب لیموی تازه هم به آن اضافه کرد ..

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این یکی ....نمی دونم چرا  جذب نگاه  مهربانش شدم ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

انواع ماهی و میگو را آورده بود و چشم به راه مشتری نشسته بود...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این یکی ....چه زیبا چیده بود بساط فروشش را ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این یکی زحمت مشتری های خود را اینگونه  کم کرده بود  .... سبزیجاتش را اینگونه آماده کرده بود برای فروش ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

خرچنگ می فروخت ...خرچنگ زنده و  آن ها را کمی خیس و  گل آلود کرده بود تا تازه تازه بدست مشتری برساند ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این یکی مرغ و خروس های  خود را برای فروش آورده بود

بازار محلی شهر تانا از اون بازارهایی هست که دلت میخواد ساعت ها توش قدم بزنی ...و اگر اهل عکاسی باشی ...مرتب عکس بگیری .‌..

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

این هم یک نوع خوراکی خوشمزه خیابونی که در گوشه و کنار شهر تانا به چشم میخوره ...‌شبیه دلمه است  که با برگ درخت موز درست شده و داخل آن مغز بادام زمینی و چیزهای دیگه وجود بود  .‌‌..واقعا خوشمزه بود ...

به راهمان ادامه دادیم تا بیشتر حس کنیم  حال و هوای شهر آنتاناناریو یا خلاصه تر تانا را .....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

مادری با پنج قلوهایش ...در گوشه ای از خیابان های نزدیک بازار  نشسته بود و بچه هایش  در کنارش به ردیف .....به گمانم فقر او را مجبور به این کار کرده بود

کودکانش چه در سر دارند  ؟ نمیدانم .........

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

فقر مجبورشان کرده بود که فرش زندگی خویش را در گوشه ای از خیابان پهن کنند ...

در ادامه مسیرمان  به یک بازار صنایع دستی  نیز سر زدیم....صنایعی که اکثرا از چوب و یا  شاخ زِبو یا همان گاوهای کوهان دار درست شده بود .....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ظروف درست شده از شاخ گاوهای کوهان دار یا همون زِبوها

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

درختان بائوباب  و پرندگانی که از شاخ زِبو یا گاوهای کوهان دار درست شده بود

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

دیگر زمان خداحافظی از تانا فرا رسیده بود ...باید برویم به قسمتی دیگر از این جزیره پر رمز و راز  ...هدف دیدار از شهر کوچکی بود به نام "میاندریوازو"

صبح زود تانا را به قصد رسیدن به هدف ترک کردیم و رفتیم تا گوش دل سپاریم به قصه قسمت دیگری از این سرزمین ...‌

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

همان طور که از شهر تانا دور می شویم روستاها بتدریج پدیدار می شوند...روستاهایی بسیار کوچک و ابتدایی که تعداد خانوار آن گاهی به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

تصمیم میگیریم در کنار یکی از این روستاها توقف کنیم و برویم به دل مردمش ....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

همان ابتدای ورود تعدادی کودک به استقبالمان آمدند و اولین عکس یادگاری را با آنها انداختم ... 

در گوشه ای ایستاده بود و فقط بهم زل زده بود .... حتی دعوتم را برای  گرفتن عکس یادگاری به همراه دوستانش نپذیرفت ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

خدا قوت ....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

روی زمین خوابیده بود و داشت آفتاب میگرفت ....دستهاش را روی چشم هاش گذاشته بود ...سلامش کردم ...یک دستش را کنار زد و با لبخندی جواب سلامم را به گرمی داد ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

گوئی اینجا درب ورودی تنها مدرسه روستا بود...البته وقتی که ما رفتیم  زمان تعطیلی مدرسه بود و حیاط مدرسه محل گشت و گذار مردم شده بود ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این یکی که آرزو داشت روزی همچون " مسی" شود ...

همون فوتبالیست معروف تیم بارسلون ....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و اما زمان خداحافظی ....

تا قسمتی از مسیر همراهی مون کردند...و در انتها با تکان دادن دست هاشون مهر و محبت ناب و ناز کودکان مالاگاسی را نثارمون کردند ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

یک مسیر قطار در  کنار جاده  ...

نشستن تو مسیر های ریلی را از زمان کودکی دوست داشتم ...یک حس و حال خاصی داره ..‌.

با بچه های  خوب و دوست داشتنی روستا خداحافظی کردیم ... در حالیکه وجودم سرشار از یک حس خوب و ناز شده بود ....و این همه احساس خوب حاصل یک گشت و گذار چند ساعته بود، در یک روستای دور افتاده و محروم از حدااقل امکانات اما با مردمی فوق العاده مهربان و ناز.... ...مردمی که تا چشم شان به تو میافتد برایت دست تکان میدهند و  در حالیکه لبخندی بر چهره دارند با صدای بلند سلامت میکنند...هنوز صدای آنها در گوشم هست ......

سلاما وَزو ...‌سلاما وَزو ....سلاما وَزو .....

ماداگاسکار را باید خود بیایی و مزه اش کنی ....شک نکن که شیرین ترین مزه ای خواهد بود که تا به حال چشیده ای ....

توضیح:وَزو یعنی سفید پوست

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

یکی از لحظات دوست داشتنی سفرم بود،

 استقبال کودکان برای گرفتن عکس، خنده ها و شکلک در آوردنهاشون در جلوی دوربین و  قهقهه زدن های آنها زمانی که عکس خود را در صفحه دوربینم می دیدند.

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

بساط فروش میوه و سبزیجات تازه در کنار جاده به چشم میخورد...

در ادامه مسیر به شهر "آنتسیرابه "می رسیم، شهری که گفته می شود دومین شهر بزرگ ماداگاسکار است. تصمیم گرفتیم ناهار را مهمان این شهر باشیم ...به همین دلیل در نزدیکی یک رستوران توقف نمودیم

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

بلافاصله پس از توقف زنان و کودکان زیادی برای فروش کالای خود به طرف ما اومدند ... کالایشان معمولا صنایع دستی خودشان بود...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

 

 

این هم "بوس بوس" که  وسیله نقلیه اکثر مردم  شهر آنتسیرابه بود ... رانندگان نشسته و منتظر مسافر  که او را به مقصد برسانند ....

دو نوع بوس بوس دیدیم  ...یک نوع آن که دوچرخ داشت و توسط شخصی که دسته آن را میگیرد و  می دود تا مسافرش را به مقصد برساند حرکت میکند.

و نوع دیگر "بوس بوس"  آنهایی هستند که سه چرخ دارند و راننده آن رکاب میزند ،تا برساند مسافر خود را به مقصد ...

ولی هدف نهائی هر دو یکی است... بدست آوردن نانی از این راه ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این هم نوع سه چرخ "بوس بوس" 

در طول مسیر حرکت ناگهان دیدیم که عده ای در حالی که دست می زنند و حرکات موزون انجام میدهند  شادی کنان در کنار جاده در حال حرکت هستند .... راهنما گفت مراسم" رقص مردگان"  یا "famo diana"است و همگی با شور و هیجان پیاده شدیم ...

این مراسم بدین صورت هست که بعد از گذشت چند سال از مرگ شخص به عنوان مثال هفت سال، بستگانش طی مراسمی به محل دفن شخص می روند و استخوانهایش  را از خاک بیرون می آورند و با شادی و سرور استخوانها را به خانه و محل زندگی اش می آورند تا فرد فوت شده خانه و کاشانه خود را ببیند و دوستانش را ملاقات کند و ببیند که آنها بخاطر حضور مجدد او مراسم جشن و شادمانی  گرفته اند، و بخاطر او می رقصند و آواز می خوانند ...

در انتهای مراسم محل جدیدی برای دفن استخوانها در نظر می گیرند و استخوانها را به آنجا منتقل می کنند ... باور دارند که با اجرای این مراسم روح مردگان شان شاد و از آنها راضی خواهد شد .

عجب داستانی دارد مرگ و زندگی در باورهای مردم و در ادیان و مذاهب مختلف ... یک فیلم کوتاه و هم چنین چند تا عکس از این  مراسم دارم که به محض اینکه آماده بشه براتون خواهم گذاشت

بالاخره بعد از چند ساعت راندن در جاده رسیدیم به محل اقامت مان ...هوا هنوز تاریک نشده بود...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

محل اقامت مان ... مثل همیشه زیبا و دلنشین بود

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

 

اینجا هم رستوران محل اقامت مان بود ...غذا خوردن تو این رستوران هم برای خود حال و هوایی داشت ..

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

اتاق ها اکثرا سه تخته بود ولی در هر اتاق معمولا دو نفر بودیم

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این هم گوشه ای از مراسم رقص مردگان که توسط استاد عبداللهی تهیه شده

صبح زود حرکت می کنیم به سمت رودخانه سیریبینا ...قرار است دو روز را مهمان این رودخانه باشیم ...با او حرکت کنیم و بشنویم سخن هایش را با مردمی که در کنار این رودخانه  روزگار خود را سپری می کنند ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

برای رسیدن به سیریبینا ابتدا از روستای کوچکی عبور کردیم ...مثل همیشه به استقبالمان آمدند...کودکان مالاگاسی را میگویم ...خندان و پر نشاط ..

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

تا نگاهشان به تو می افتد با لبخندی  برایت دست تکان میدهند ....کودک باشد یا بزرگسال فرقی نمیکند ...مهربانی و مهمان نوازی جزئی از وجود مردم این سرزمین هست

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

فقط کافی بود لحظه ای توقف کنی ...جمع می شدند در اطرافت ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

اینجا زندگی به ابتدایی ترین شکل ممکن جریان دارد ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این کودکان  که خود تقاضا کردن عکسی  به یادگار از آنها  بگیرم ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و بالاخره رسیدیم به  قایقی که قرار بود دو روز مهمانش باشیم در روی رودخانه سیریبینا ...قایقی بزرگ و در دو طبقه

وقتی چشمم به قایق افتاد یک هیجان خاصی را در خودم حس کردم ...قرار بود یک سفر رودخانه ای را تجربه کنم ، سفری به مدت دو روز در روی رودخانه "سیریبینا "

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

کودکان مثل همیشه در اطراف قایق مان  جمع شدند ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

پس از این که ره توشه این سفر دو روزمان را از افراد محلی خریداری و بارگیری کردیم قایق مان آرام آرام در میان دست تکان دادنهای کودکان و سایر افراد محلی  شروع به حرکت کرد .

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

کودکانی که در اطراف رودخانه بودند مسافتی هر چند بسیار کوتاه بدرقه مان کردند ... مهربانی جزئی جدا نشدنی از کودکان این دیار است ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و دل سپردیم به رودخانه" سیریبینا" در کنار مسافران همیشگی اش .آنها که با" کنو" های خود روز و شب در این رودخانه می رانند و بار و آذوقه  را جابجا میکنند و زندگی می گذرانند ...

رودخانه سیریبینا آرام و زیباست. در طول مسیرمان گاهی سرک می کشیم به زندگی  مردمی که به ساده ترین و ابتدایی ترین شکل ممکن روزگار می گذرانند .

اینجا زندگی معنا و مفهوم دیگری دارد ....

اینجا زندگی مردم با طبیعت آمیخته شده ...

هیچ نشانی از صنعت و تکنولوژی نمی بینی،

فقط طبیعت است و مردمی  فارغ از دنیای مدرن امروزی

مردمی که روزشان با طلوع خورشید آغاز می شود و با غروب خورشید و تاریک شدن هوا، این آتش است که خانه آنها را روشن میکند چون در اینجا برقی وجود ندارد ،زندگی ابتدایی است  و در بدوی ترین شکل ممکن  .

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

مسیر حرکت مان بی نظیر است ...آرام و گاهی خروشان ...مستقیم و گاه منحنی ... و پر از رازهای  نگفته

و باز هم  کودکان در طول مسیر  برایمان دست تکان میدادند. کودک مالاگاسی اینگونه هست، تا تو را ببیند برایت دست میدهد و شادی میکند وقتی تو نیز برایش دست تکان دهی و جوابی دهی سلامش را .."سلاما مالاگاسی"

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و رازو این یکی.... کودکی بود که کودک دیگری را بر پشت خود قرار داده بود ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

صخره های زیبای طول مسیرمان .....

در ادامه مسیرمان نزدیک غروب خورشید قایق مان می ایستد .چند دقیقه پیاده روی و سپس آبشاری زیبا در برابر دیدگانمان قرار می گیرد "آبشار نوسیناپلا".

رفتن به زیر آبشار خستگی یک روز سفر رودخانه ای را از تن مان بدر کرد. و پس از یک آب تنی حسابی در زیر آبشار سوار قایق مان شدیم و ادامه مسیر .

عکس هایی از این آبشار زیبا را در اولین فرصت برایتان به اشتراک خواهم گذاشت...چون عکس ها با دوربین دیگه ای گرفته شده و در حال حاضر در دسترسم نیست

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

غروب زیبای خورشید بر روی رودخانه سیریبینا واقعا دیدنی بود

شب هنگام رسیدیم به یک جزیره کوچک در وسط رودخانه سیریبینا ...جزیره ای که در نزدیکی آن قبیله ای کوچک زندگی میکردند ...

تصمیم گرفتیم شب را در آنجا بمانیم ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

جزیره ای در وسط رودخانه سیریبینا

ابتدا چادرهایمان را پهن کردیم و بعد هم آتشی روشن کردیم و همگی نشستیم به دورآتش ....هنوز دقایقی از روشن کردن آتش نگذشته بود که مردم محلی از کودک و بزرگسال به دیدارمان آمدند .و ما همگی سرخوش از حضورشان ...جمع ما کم کم بیشتر و بیشتر می شد ... پس از دقایقی صدای موسیقی زیبایی به گوش مان رسید ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ساز میزدند با سازهایی بسیار ابتدایی و ساخته دست خودشان ... سازی که به دل خسته ام نشست.

بزرگترهایشان برایمان رقصیدند و کوچکترهایشان حرکات نمایشی انجام دادند شبی بود آن شب ...از آن شب ها که دلم نمی خواست صبح شود ...

 گشت شبانه در اطراف جزیره پایانی بود بر آن شب زیبا و دوست داشتنی

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

صبح آرام آرام از راه رسید . از چادرهایمان خارج شدیم ....می خواستیم پخش شدن پرتوهای نور خورشید را بر روی رودخانه سیریبینا ببینیم

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

قایق مان در کنار رو خانه انتظارمان را می کشید تا طی کنیم ادامه سفر رودخانه ای مان را ...این بار به سمت شهر" بلو"

آشپز ماهر و خوش سلیقه در قایق مان ...که در این دو روز سفر رودخانه ای کلی غذاهای خوشمزه برامون درست کرد

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

نا گفته نماند یک شب که به یکی از رستوران های محلی رفته بودیم این خرچنگها ی زنده را برای طبخ آورده بودند ... آشپز می گفت آب را به جوش می آوریم و اینها را زنده داخل آب جوش می اندازیم تا بپزد ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

فروش انواع ماهی بصورت نیمه آماده

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

در طی مسیرمان رفع تشنگی میکنیم با آبی گوارا و شیرین در دل نارگیل های سبز،و اگر خوش شانس باشی و نارگیل ات کمی رسیده تر باشد ژله خوشمزه ای  را نیز پس از شکستن پوسته آن نوش جان میکنی.

در "شهر موروندوا" بخصوص در کوچه پس کوچه های آن مردم از" بوس بوس" گاهی به عنوان وسیله ای برای حمل و نقل استفاده می کردند.

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

در طی مسیر مان سرکی می کشیدیم به مغازه های صنایع دستی .بسیار اهل چانه زدن هستند. یک جنس را گاهی می توانی به قیمت یک پنجم قیمت اولیه  خرید کنی.

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماهیهای ماداگاسکار چه بصورت کباب شده و چه سرخ شده بسیار خوشمزه هستند و اکثرا  به عنوان ناهار یا شام انتخاب می کردم ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

پس از صرف ناهار هر کس به گوشه ای رفت ... یکی رفت به بازار صنایع دستی برای خرید، دیگری رفت برای قدم زدن در شهر، و آن یکی رفت به کافه ای در آن نزدیکی برای نوشیدن چای ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

من هم نشستن در کنارساحل را انتخاب کردم .... ساحلی آرام و زیبا

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ساحل زیبایی دارد" شهر مورانداوا"

 بشرطی که پشت به سیاهی فقر کنی و نگاهت فقط به عظمت و زیبایی اقیانوس و آسمان آبی رنگ باشد.غروب دل انگیزی  دارد این ساحل اقیانوس ... می ارزد که  ساعتی را در کنار ساحل روی ماسه های نرم بنشینی و نظاره کنی زیبائی اش را ...و تحسین کنی خالق آن را

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

نشستیم روی ماسه ها با آرامش کامل ... و ثبت می کردیم با دوربین هایمان لحظات این غروب دل انگیز را ....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این بود پایان این غروب زیبا ....

و سفر امروز ما هم با  غروب خورشید  به پایان رسید... باید می رفتیم برای تماشای قسمت دیگری از ماداگاسکار پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

صبح زود آماده حرکت می شویم ...گویا مسیری طولانی را پیش رو داریم ...از شهر" مورانداوا" خداحافظی می کنیم و راهی می شویم ....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ناهارمان را در یک رستوران بین راهی صرف می کنیم و ادامه مسیر می دهیم ... تماشای مردم و طبیعت زیبا سرگرم مان می کند و باعث می شود خستگی راه را حس نکنیم ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

زمین های کشاورزی ...که اکثرا کشت برنج بود

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

کلبه های بنا شده در دل طبیعت فوق العاده بودند ... کاش میشد لااقل چند روزی را مهمانشان می شدم

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

گاه مسیر عبورمان از میان یک روستا کوچک بود ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

نزدیک های غروب بود که در کنار یک روستا کوچک توقف کردیم ... روستایی که رودخانه ای در کنار آن جاری بود و زنان و مردان و حتی کودکانی  که سخت سرگرم کار بودند ...نزدیک تر رفتیم تا ببینیم چه هست حاصل این سعی و تلاش.

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

استخراج طلا از سنگ معدن هایی  با عیار کم... بزرگ و کوچک مشغول بودند ... سنگ ها را با ساده ترین ابزار خُرد می کردند و آنقدر بر سر سنگ ها می کوبیدند تا به شکل پودر در آیند.

 

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و بعد چندین بار پودر سنگ ها را با آب رودخانه می شویند و صاف می کنند ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

تا بالاخره گردی از طلای کم عیار در ته ظرفشان دیده شود...و خستگی چندین ساعت کار سخت را از تنشان بدر کند

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ایستاده بود در کناری و نگاهم میکرد... دعوتم را برای گرفتن یک عکس یادگاری رد کرد و ترجیح داد به تنهایی در صفحه دوربینم قرار گیرد

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ادامه دادیم راهمان را...... در حالیکه لبریز از انرژی شده بودیم  از این دیدار.....

واین بود پایان یک روز دیگر از سفرمان ...

 

صبحی دیگر و روز دیگری از سفرمان آغاز می شود ...این بار مقصد شهر "آنتسیرابه"است.شهری شلوغ و پر هیاهو ....به هر جای شهر که سرک می کشی اطرافت مملو از دست فروشانی می شود که صنایع دستی خود را برای فروش عرضه می دارند

... بساط فروش سنگ های تزئینی هم  که گرم است، چرا که شهر آنتسیرابه بزرگترین مرکز خرید و فروش سنگ در ماداگاسکار است.

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

می رویم به دیدن  یکی از مراکز فروش سنگ ....گران است ولی آنقدر زیبا هستند که ارزش دیدن را داشته باشند ...

این یکی که دلبری میکرد در میان سنگ ها ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این یکی که خیلی به دلم نشست ...اما واقعا گران بود

سر زدن به کلیسا جامع شهر نیز قسمت دیگری از برنامه امروزمان بود ...ولی متاسفانه کلیسا تعطیل بود و امکان بازدید از داخل آن برایمان میسر نشد ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این هم محل اقامت مان ...مثل همیشه زیبا و دلنشین ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

آن شب به گشت و گذار در شهر و دور همی گذشت ...

 

صبح زود راهی شدیم به سوی دیگری از این جزیره زیبا .... روستای" آنداسیبه" و پارک ملی "مانتادیا" که یکی از بهترین های ماداگاسکار هستند از نظر گیاه و جانوران خاصش ... راهی بسیار طولانی را تا رسیدن به مقصد در پیش رو داشتیم ...

کنار پنجره نشسته بودم و سرم را چسبانده بودم به شیشه و محو زیبایی های اطراف بودم ...هیچ صدایی را نمی شنیدم جز صدای ضربان قلبم ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

زیبایی مسیر آنچنان ما را مدهوش خود کرده بود که متوجه گذشت زمان نشدیم ... روستاهای بنا شده در کنار کوه و دره واقعا بی نظیر بودند

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

گاه گاهی هم کارخانه های آجر پزی را در  مسیرمان می دیدیم ...کارخانه هایی بسیار ابتدایی که تمام کارهای آن بوسیله دست انجام می شد و کلیه مراحل تهیه به ساده ترین و ابتدایی ترین شکل ممکن انجام می گرفت

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

از دور دیدیم این رنگ ها را روی چند  تپه .... رفتیم نزدیک تر تا بهتر ببینیم آنها ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

عده ای در حال شست و شو  لباس ها بودند در رودخانه.....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این تپه ها می شود مکانی برای خشک کردن لباس های شسته شده ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

نزدیک غروب رسیدیم به محل اقامت مان ....لوجی بی نظیر و زیبا  در بالای تپه ای سرسبز ... ...گویی  قطعه ای از بهشت بود بر روی زمین .....

آفرین و هزاران آفرین بر برنامه ریز سفرمان ..."استاد حسین عبداللهی" که همیشه بهترین است بخصوص در مورد مکان های اقامت مان ....

این هم قسمتی از لوج  فوق العاده زیبای محل اقامت مان ... هر کدام از این کلبه مربوط به دو نفر بود و البته گاه سه نفر ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

این هم کلبه من بود  به همراه دوست خوبم ساناز ...جایی در بالای تپه بود که در اوایل صبح در میان مه غلیظ گم می شد ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

بعد از تحویل گرفتن اتاق هایمان قرار شد بعد از استراحتی کوتاه ساعت ۸ شب برویم برای جنگل پیمایی شبانه .....

راستی یادم رفت بهتون بگم که در طول مسیرمون در کنار جاده بازار فروش میوه های استوایی گرم بود...توقفی کوتاه کردیم و خرید کردیم از انواع مختلف آن

اینها  گوجه فرنگی جنگلی بودند ...بسیار ترش ..

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این هم ازگیل و آناناس و .... هر دسته از این ازگیل ها که آویزان شده به پول ایران میشد ۵۰۰ تومن ... یک عدد آناناس شد ۱۰۰۰ تومن ....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

این هم "جک فروت" که خرید یکی از همسفران بود ولی متاسفانه نارس بود و نشد مزه اش کنیم.

جالبه بدونیم که بیشترین حوداث میوه ای مربوط به میوه "جک فروت" است بعلت سقوط ناگهانی آن بر روی سر افراد.

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

خوب  بگذریم ......

ساعت ۸ همه همسفران در جلوی رستوران لوج  با چراغ قوه هاشون آماده بودند....سوار ماشین ها شدیم و پس از حدود ۴۰ دقیقه ماشین سواری رسیدیم به ورودی جنگل... می خواستیم برویم و ببینیم جانوران شب گرد جنگل را ...

جنگل پیمایی آنهم در شب واقعا هیجان انگیزه ..بخصوص اینکه ناگهان جناب عنکبوت در سر راهت سبز بشود ..

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

روی برگی نشسته بود....از زیبایی چیزی کم نداشت ...

شبیه قورباغه های ماداگاسکار را در هیچ جای دیگر نمی توانی ببینی ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

پیدا کردن این آفتاب پرست کوچک در روی برگی از یک درخت در شبی تاریک در میان جنگل شانس بزرگی بود .

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

یافتن یک لمور شب گرد در آن تاریکی آنهم در جنگلی انبوه  واقعا شانس می خواهد ... لمورهای شب گرد را از روی برق چشمانشان می توانی پیدا کنی ... آنقدر زرنگ هستند که تا نور چراغ قوه ات را می بینند خود را در لابلای شاخه ها پنهان میکنند و تو می مانی انگشت به دهان که کجا رفت آن زیبای بازیگوش ...

 

پس از ساعتی گشت در جنگل، نیمه شب برگشتیم به لوج هایمان در حالیکه سرمست بودیم از لذت و هیجان ... و این بود پایانی بر روزی دیگر از سفر بی نظیرمان ...

 

صبح گاهان بر می خیزیم در حالی که کلبه کوچک مان در مه محصور شده است ..

صبحانه را می خوریم و رهسپار منطقه جنگلی حفاظت شده می شویم ... تا ببینم عجایب جانوری و گیاهی این جزبره اسرار امیز را ....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

لمورها، این موجودات دوست داشتنی مانند انسان ها  و میمون ها از  نخستین ها هستند .... دست و پای کشیده  و دراز و دمی بلند دارند...

تنها ۱۰۰  گونه لمور در جهان وجود دارد که  آنهم فقط در ماداگاسکار زندگی می کنند و تعداد اندکی هم در جزیره کومورو.

بزرگترین آنها" لمور ایندری" می باشد بطول تقریبا ۶۰ سانتی متر و کوچکترین آنها" لمور موشی "است بطول  ۱۵ سانتی متر ...

تماشای لمورها یکی از جذابیت های این جزیره زیبا است ... بخصوص وقتی  که از سر و شانه ات بالا می روند ، برای اینکه تکه موزی را از دستت بگیرند ...

 

طول عمر لمورها معمولا ۱۸ سال است ...وقتی یک لمور بدنیا می آید تا زمانی که بتواند روی پاهای خود بایستد توسط مادرش حمل می شود .

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

لمورها معمولا گیاه خوار هستند و گاه از حشرات نیز تغذیه می کنند...

این یکی  "لمور ایندری "است ...که از بزرگترین لمورها می باشد ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این هم" لمور قهوه ای" دنیایی دارند برای خود این لمورهای دوست داشتنی ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

اوج لذت و هیجان را حس کردم وقتی ناگهان یکی از آنها پرید روی شانه ام تا تکه موزی را از دستانم بگیرد ...

این یکی دیگر خیلی با من صمیمی شده بود ...روی شانه ام لم داده و دستم را محکم گرفته بود و مشغول خوردن بود..

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

این هم یک آفتاب پرست کوچک که در لابلای شاخه های درخت جا خوش کرده بود. دستی بطرفش دراز کردیم دعوت مان را اجابت کرد و دقایقی مهمان دست هایمان شد .

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

این آفتاب پرست هم که آنقدر هم رنگ محیط اطرافش بود که بسختی لابلای شاخه ها  پیدایش کردیم ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

بعضی از درختان جنگل بسیار زیبا بودند ...

صدای قار و قور شکم هایمان خبر از این میداد که وقت خوردن ناهار است ...

 با جنگل زیبا خداحافظی می کردیم .... قرار شد شب هنگام برای تماشای جنگل بیائیم ...هر چه باشد جنگل پیمایی آنهم در شب صفای دیگری دارد...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

رفتیم به رستوران زیبایی که همان نزدیکی ها در فاصله چند کیلومتری جنگل بود...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

سالاد فصل به همراه ماهی کبابی بود انتخاب امروزم ....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

نزدیکی های رستوران دیدمشون ...گفتن...."فتو".... "فتو"

گفتم باشه ... فقط به شرطی که خودم هم تو عکس باشم ... لبخندی زدن و منهم رفتم کنارشان نشستم برای یک عکس یادگاری....

بعد از ظهر قرار شد برویم به روستاگردی ....این بار روستای" آنداسیبه ". رفتیم بسوی روستای "آنداسیبه"

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

آمدند کودکان به استقبال مون ...این خاصیت کودکان مالاگاسی است ...تا غریبه ای را ببیند به سویش می آیند

این یکی سرک کشیده بود ببیند بیرون خانه چه خبر است ....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز 

یکی  عصبانی و ناراحت تند تند قدم برمیداشت و دیگری به دنبالش، به گمانم می خواست مانع رفتن او شود ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و این یکی ....با موهای تزئین کرده اش در میان روستا دلبری می کرد...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

 

در جلوی درب خانه شان بساطی برپا کرده بود و مشغول کاسبی بود ... چقدر زود بزرگ می شوند این جا کودکان ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

رفتیم تا سری به مدرسه شان بزنیم ...به گرمی آمدن به استقبال مون

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

یهوئی آمدن جلو و تقاضای عکس کردند ....خوب منم از خدا خواستم و سریع گرفتم سلفی را ....

خیلی زودتر از آنکه فکر کنی با تو دوست می شوند این بچه های مهربون

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

این هم سوپرمارکت روستا ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

این هم قصابی روستا و فروشنده با پیش بند قرمزی که بسته بود ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

مغازه خرازی و جاروهائی که بیرون مغازه برای فروش گذاشته بود...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

تعدادی از خانه ها دو طبقه بودند ... طبقه پایین مغازه بود و  محلی برای  کسب و کار و طبقه بالا محل زندگی افراد خانواده

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

و تعداد دیگری از خانه ها اینگونه بودند ...

 بالاتر از سطح زمین قرار داشتند، برای حفاظت از سیل و باران های شدید و ساخته شده از چوب بودند ...

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

تنها کلیسا روستا

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

این هم یک قصابی دیگه در روستا ... و

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ترازوهایی که هنوز در این جا تاریخ مصرف دارد ...

اینجا خبری از دنیای دیجیتال نیست .

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

بزرگترین و همین طور شیک ترین مغازه ای که در روستا دیدم ...

هوا رو به تاریکی میرفت. برگشتیم به لوج هایمان و حرکت کردیم  برای یک جنگل پیمایی شبانه دیگر ... هنوز دقایقی از ورودمان به جنگل نگذشته بود که برخورد قطرات باران را بر روی صورت هایمان حس کردیم و چه حس ناب و زیبایی بود این حس ....

در میان جنگلی انبوه باشی و باران هم ببارد ... نمی دانم تاکنون تجربه کرده اید این حس را یا نه ....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

این هم درخت حاجت ... درخت آرزو ..

درختی که می گویند بدون نام است و فقط همین یک درخت از این نوع در کل جهان وجود دارد. مردم برای برآورده شدن حاجات خود به ان رو می آورند و پارچه یا نخی را به آن می بندند.

صدای شر شر باران همه را به وجد آورده بود... در گوشه ای از جنگل ایستاده بودیم و گوش می دادیم به نوای باران گشت و گذارمان در آن شب بارانی در جنگل بیشتر به شعر و شعر خوانی گذشت .

و این بود پایان شبی دیگر از سفر زیبامون ...

 

صبح گاهان خیلی زود بیدار شدیم ...باید حرکت می کردیم و می رفتیم بسوی آنتاناناریو یا همان تانا ...  کم کم داشتیم به لحظات پایانی سفر نزدیک می شدیم ...

ظهر بود که رسیدیم به شهر تانا ... ناهارمان را در رستورانی در همان نزدیکی خوردیم و بعد رفتیم بسوی بازار صنایع دستی .....

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

ماداگاسکار سرزمین پر رمز و راز

صنایع دستی در ماداگاسکار واقعا ارزان بودند ... دلت میخواد فقط خرید کنی. بخصوص اینکه خیلی خیلی هم اهل چانه زدن هستند و با روئی باز و لبی خندان شما را دعوت به خرید می کنند...

چند درخت بائوباب و تعدادی صنایع دستی که از شاخ زِبو درست شده بود خریدهای من بود به عنوان یادگاری از این سرزمین دوست داشتنی ....

شب هنگام بود که بازگشتیم به هتل محل اقامت مان ... بسیار گرسنه بودیم و سریع رفتیم  به رستورانی در همان نزدیکی ... و شام آخرم را به یاد زِبو های زحمت کش ماداگاسکار استیک زِبو انتخاب نمودم ... با اینکه علاقه ای به خوردن گوشت ندارم و  بندرت مصرف میکنم اما آن شب نمی دانم چرا استیک زِبو انتخاب کردم ....

صبح پس از خوردن صبحانه حرکت کردیم به سمت فرودگاه ...آخرین عکس یادگاری را در محوطه فرودگاه با دوستان گرفتیم و راهی شدیم و این بار مقصد ما استانبول و بعد از توقفی کوتاه ایران عزیزمان بود ...

 

سفرنامه ماداگاسکار به پایان رسید ...مدت سفر ۱۵ روز بود ...هزینه سفر ۱۵۸۰ دلار بعلاوه بلیط- قیمت بلیط ۳۲۰۰۰۰۰ تومان- کلیه اقامت ها در هتل های چهارستاره و یا لوج های فوق العاده زیبا در حد چهار ستاره بودند .

 

 

نویسنده : مریم نوایی

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.

نظرات کاربران (34 نظر)

× در حال پاسخ به:

حمیدرضا درویش 31 خرداد 1399 ساعت 17:10

درود به شما
معمولا سفرنامه‌ها شرح واقعیت‌ها و واقعه‌های یک سَفَره؛ یعنی ما سفرنامه می‌نویسیم که کسی رو با خودمون همراه کنیم یا اطلاعاتی رو به خواننده بدیم که بتونه مثل یه نقشه راه ازش استفاده کنه، حالا همه اینها به کنار
یه چیزی ناخودآگاه وارد این سفرنامه شده که شاید خودتون هم ازش خبردار نباشین، یه نگاه های‌اَنگِل توی این نوشته وجود داشت از جنس اون نگاه‌های "بریم یه کمی هم با فقر مردم عکس بندازیم!"
توی هر کشور و هر شهر و هر منطقه می‌تونین مردمی رو پیدا کنین که شاید پول زیادی نداشته باشین، اما فقیر نیستن!
سربلند باشین

Farbod 22 خرداد 1399 ساعت 02:29

سلام
من تا امروز این سفر نامه را نخوانده بودم ولی امروز خیلی اتفاقی خواندمش و خیلی از خاطراتم برام زنده شد ، چون مادر من اهل ماداگاسکار و شهر تانا هست و من تا به حال ۵ بار به این جزیره سفر داشتم.
فقط ای کاش تو انتخاب سفرتون وسواس بیشتری به خرج میدادین چون شما فقط با دیدن یک هزارم این زیبایی و طبیعت این طوری به وجد اومدین و خیلی از جاهای زیبای این کشور ندیدین .
امیدوارم تو سفر بعدیتون بتونین تمام این جاذبه های گردشگری فوق العاده رو ببینید .
بهتون پیشنهاد میکنم که حتما یه بار دیگه به این جزیره سفر کنید و این جاذبه های گردشگری فوق العاده رو که مثلش هیچ کجای دنیا پیدا نمیشه تجربه کنید .
ممنون از سفر نامه زیباتون ، خیلی از‌خاطراتم برام زنده شد ، لحظه ایی که داشتم میخواندم ، احساس کردم که دارم با شما سفر میکنم .
ولی ای کاش این دوست عزیزی که شما را به سفر برده بود ، فقط سعی نمیکرد که فقر را به شما نشان بده ، قبول دارم فقر وجود داره ، ولی طوری دیگه ایی هم میشه به این جزیره زیبا نگاه کرد .
و چیزی که در مورد این جزیره و مردمش خیلی توجهم جلب کرد تو هر بار‌سفر کردنم این بود که واقعا این مردم با کم ترین چیز هایی که دارن شادن و زندگی میکنن و سطح توقع آدماش در‌ همون سطحیه که دارن نه بیشتر و اصلا دنبال این نیستن زندگی را به کام خودشون تلخ کنن .
از دید شمایی که فقط یک بار سفر کردی برای یک زمان کم شاید از چهره مردمش این به نظر برسه که از‌ زندگی خسته ان ، اما واقعا این طور نیست .

حسین مسرور 3 فروردین 1399 ساعت 13:48

باسلام وسپاس از سفرنامه زیباتون

مثبت اندیشی شما دراین سفرنامه مشهود و قابل تحسین است .

پاینده باشید

مرتضی 19 شهریور 1398 ساعت 16:58

با سلام
سفرهای شما به کشورهای متفاوت و جالبی هستش.
در این سفر دیدن فقر انسان رو ناراحت می‌کنه.کاش میشد میوه ها و صنایع دستی اونها رو به ایران برای فروش آورد تا درآمد داشته باشن. بعد یه توصیه کاش از داخل سوپر مارکت عکس می گرفتید تا مشخص میشد چه محصولاتی رو مصرف میکنم.همچنین کاش از سبک زندگیشون هم توضیح می‌دادید.ممنون

مهدوی 18 آذر 1397 ساعت 22:04

با سلام
سفرنامه خوبی را نوشته اید، دستمریزاد. چون یکی از عزیزان از قیمتها سوال کرده بود جهت اطلاع ایشان عرض می شود.
بلیط از کنیا ارزانتر از ترکیش ایر است هر چند ترکیش خیلی بهتر است.
واحد پول آریاری و هر دلار الان با 3700 برابر است و یورو 4120 آریاری است.
گرانترین هتل حدود شبی 100 دلار و ارزانترین مسافرخانه 10 دلار است.
به دلیل ناامنی بایست در همه لحظات به ویژه در ترافیک و حتی خیابان مراقب پول و اشیای قیمتی و تلفن خود باشید.
هزینه دربست یک مینی بوس روزانه 400 تا 600 هزار آریاری برای راه دور و 100 تا 200 هزار برای نزدیک است. یک سواری خوب را 150 تا 250 هزار آریاری می توان روزانه اجاره کرد.
بلیط داخلی هواپیما از 300 تا 700هزار آریاری بسته به هر یک از شش استان متفاوت است.
هر لیتر بنزین الان 4200 آریاری و گازوئیل 3500 آریاری است، البته اکثر وسائل نقلیه دیزلی هستند.
تاکسی در روز 10 هزار و در شب تا 30 هزار است.
کرایه مینی بوس 18 نفره تا شهرستان 600 کیلومتری 35 هزار آریاری و با ون 7 نفره حدود 70 هزار آریاری است. کرایه مینی بوس عمومی تو شهری 500 آریاری است.
پوس پوس انسانی بین 1000 تا 2000 و پوس پوس دوچرخه و موتوری 1500 تا 3000 است.
یک وعده نهار بین 10 تا 30 هزار آریاری در شرایط خوب تا عالی است.
تعداد کسانی از بومیان که فارسی می توانند صحبت کنند بالغ بر 100 نفر می باشد.
موفق باشید.

مژگان 24 آبان 1397 ساعت 17:03

سفرنامه تون مثل همیشه عالی بود خانم نوایی
سبک نوشتن شما را خیلی دوست دارم .آدم را همراه و همسفر میکنید با خودتان .منتظر سفرنامه بعدی تون هستم

هومان باقریان 22 آبان 1397 ساعت 12:48

با سلام و احترام خدمت شما و تشکر از به اشتراک گذاشتن تجربیات سفرتون با ما.
مقصد سفرتون مثل همیشه جذاب و جدید بود و من با اشتیاق زیادی سفرنامه شما رو باز کردم که بخونم اما متاسفانه انتظاراتم به هیچ عنوان برآورده نشد.
سفرنامه بیشتر شامل عکس هایی بود که زیر هر کدام کپشنی در حد یک خط وجود داشت و نه از شرح حال سفر خبری بود و نه از راهنمایی های مرسوم برای رفتن به این مقصد هیجان انگیز.
عرض کنم که سفرنامه ها معمولا دو گروه مخاطب را برای خود متصور هستند: نخست افرادی که از سفرنامه شما برای برنامه ریزی سفری مشابه استفاده می کنند و برای مثال نحوه گرفتن ویزا، بلیت، هزینه ها، اقامت و .... برای ایشان مهم است. و دوم افرادی که مثل من به دنبال روایت شخصی شما از سفر هستند و دوست دارند داستان سفر شما را بخوانند و لذت ببرند.
در سفرنامه شما مثل سفرنامه های قبلی (قطب جنوب و پرو) متاسفانه هیچ کدام از موارد فوق وجود ندارد. متن (اگر بشود نام متن را روی آن گذاشت) بسیار پراکنده و گسسته است و نه اطلاعاتی به مخاطب می دهد و نه داستان سفر را روایت می کند سفرنامه شما حدود 6500 کلمه دارد و 160 عکس! یعنی به ازای هر 40 کلمه یا به عبارتی هر یک ششم صفحه یک عکس وجود دارد که خیلی زیاد است و همان حس تصویر - کپشن را به خواننده (بیننده) منتقل می کند.
به هر روی امیدوارم در آینده شاهد سفرنامه بهتر و کامل تری از شما باشیم و از خواندن تجربیات فوق العاده تان لذت ببریم.
امیدوارم از انتقادات دوستانه بنده ناراحت نشده باشید و بدانید که این موارد را تنها در جهت بهتر شدن سفرنامه های سرکار و ارتقای سطح نوشتن در سایت لست سکند عرض می کنم و اصلا و ابدا قصد جسارت ندارم.
برقرار باشید و شاد و همیشه در سفرهای هیجان انگیز

رویا 22 آبان 1397 ساعت 07:57

سلام ممنون خوب بود اما که حیف این یه سفر تازه و جدیدی بود اما به صورت گزارش تصویری بود و اطلاعات اساسی را در اختیار نمیذاره .جون میداد این سفر را آقای میرزایی میرفتن و سفرنامه می نوشتن آقای میرزایی لطفا دست به کار بشید برید ماداگاسکار

Shayan 20 آبان 1397 ساعت 18:37

سفرنامه شما زیباست شکی نیست، اما از سایت لست سکند گله دارم که قوانین رو برای یک عده وضع میکنن و برای یک عده دیگه چشم پوشی میکنن. متاسفانه علیرغم خوبی های این سایت، هنوز کاستی هایی وجود داره. از یه طرف عکس از خودمون نباید بگذاریم(که من شخصا این قانون رو مطلوب نمیدونم چون عکس ها جذابیت متن و‌مکمل هستن) اما گاها میبینیم عده ای اجازه دارن عکس های خودشون رو در متن قرار بدن.

سپیده ص 20 آبان 1397 ساعت 12:31

سلام
سفرنامه تون خیلی متفاوت بود
مقصدتون خیلی خاص بود
لذت بردم
موفق باشید

ویدا مهین پو 20 آبان 1397 ساعت 10:44

سرکار خانم نوایی عزیز
بسیار سپاسگزارم که سفرتان از مقصدی متفاوت را با ما به اشتراک گذاشتید. بنده هم تصور دیگری از ماداگاسکار داشتم . واقعا برایم جذاب بود که چیزی فرای تصور قبلی ام را دیدم. سفرنامه تان بیشتر در قالب یک گزارش تصویری از زندگی مردم بود که بسیار دوست داشتم. اما به نظرم اگر ملاکتان گزارش تصویری بود توقع دقت بیشتر در کادربندی، کیفیت و دقت نظر و نظم در عکس ها را داشتم. چون خیلی خلاصه نوشتید میتوانستید خلاصه برنامه سفر و هزینه ها را در قالب دو جدول جدا انتهای سفرنامه تان بیاورید بدون اینکه توضیحی دهید که مطمنا کمک کننده بود. به هر روی بسیار ممنونم که چهره دیگری از این مقصد را به ما نشان دادید. مشتاقانه منتظر سفرنامه های بعدیتان هستم.
شاد باشید

100safar 19 آبان 1397 ساعت 17:42

خانم نوایی عزیز
از اینکه مارو در سفرماداگاسکار با خودتون همراه کردید متشکرم.
باوجودیکه کافه جهانگرد رو دنبال میکنم و قسمتی از حال و هوای ماداگاسکار و مردم و اداب ومراسمشون و در اونجا دیده بودم ولی باز هم ازدیدن عکسهای شما لذت بردم.
انچه نوشتید گزارش تصویری خوبی همراه با توصیف احساس خودتان و حال و هوای محیط است که محصر به فرد است وبا قالبهای روتین اکثر سفرنامه ها تفاوت دارد.
درکامنتها دیدم که دوستان هم همان سوالاتی که در ذهن من بود رو ذکر کردند مثل روش تهیه بلیط، نحوه رزرو اقامتگاه، ملزومات قانونی و پزشکی سفر و لوازم مورد نیاز ..
فکرمیکنم اگر قراربود تمام این نکات و همچنین خاطرات و جزییات این 15 روز را توصیف کنید متن خیلی طولانی میشد و از حوصله مخاطب خارج بود و با سبک نگارشی که انتخاب کردیدهم همخوانی نداشت. بنابراین اگر در قالب یک کامنت جواب سوالات و کنجکاوی های ما رو بنویسید ممنون میشم.
(البته تا جایی که من میدونم معمولا اقای عبدالهی با تجربه و سابقه ای که دارند همه این کارها و هماهنگی هارو پیش از سفر خودشون انجام میدن بنابراین مسافرانشون بدون دغدغه های معمول تورها مثل تهیه اقامتگاه یا بلیط و وسایل نقلیه و ... به سفر میروندو از محیط لذت میبرند. ولی این راهنمایی ها برای افرادی که میخواهند ازصفرتاصدسفرراخودشان برنامه ریزی کنند مفید خواهد بود)
بازهم ممنونم.

فرشاد شفیعی شهیدلو 19 آبان 1397 ساعت 11:25

سلام خانم نوائی،سفرنامه متفاوت و خوبی بود.15 روز سفرتون رو بخوبی و بصورت خلاصه نوشتید. تصور من قبل از خوندن سفرنامه تون از مادا گاسکار خیلی بهتر از این بود و فکر میکردم کشور و جزیره زیبا و نسبتا پیشرفته ای باشه اما با دیدن تصاویر و محرومیت واقعا ناراحت شدم.مردم فقیر و کشور محروم .هرچند دیدن این محرومیت،فقر و کثیف هم برای خودش جذابه اما اونقدر در کشورمون از این فلاکتها دیدم که دیگه زیاد دوست ندارم چنین صجنه هائی رو ببینم.اما در خصوص سفرنامه تون یه مقدار کمبودهائی رو دیدم مثلا نحوه رفتنتون؟،همراهانتون؟واحدپول؟همترازی آن با واحد پول کشورمان؟آیا با تور رفتین یا تنهائی با آقای عبدالهی؟ و یک دوستتون؟اطلاعات بیشتری در مورد محل اقامتتون؟ پروازتون و... اما بصورت خلاصه و تصویری از ماداگاسکار که واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم،خیلی خوب بود. براتون سلامتی ، سفرهای متمایز و سفرنامه های پر بار دیگر آرزومندم.

نوا جمشیدی 19 آبان 1397 ساعت 10:02

خانم نوایی عزیز
سلام.
همیشه شما رو به خاطر سفرهای بی نظیرتون تحسین میکنم. مقاصدتون همیشه خاص بوده و شما یک الگوی خوب برای من در انتخاب مقصد و شیوه ی سفر هستید. بدون شک روزی به این سرزمین سفر میکنم.
اما در مورد سفرنامه انتقادی دارم. به نظر من این سفر میطلبید که خیلی کاملتر و با توضیحات بیشتری نوشته بشه. مسلما سفر 15 روزه به سرزمین رازها میتونه بیشتر از این ها جذابیت داشته باشه و منِ خواننده تشنه ی شنیدن و خوندن حرفای بیشتری بودم. جای خیلی از موارد توی سفرنامه خالی بود. با دیدن عکس ها و خوندنِ جذابیت های سفر، عاشق سفر به این کشور شدم ولی هیچ اطلاعات اولیه ای در سفرنامه نیست.
مورد دیگه ای که دلم میخواست بهتر باشه، کپشن عکس ها بود. اطلاعات خیلی خوب در دل این گپشن ها نوشته شده بود ولی یه جورایی نا مرتب بود. عکس ها میتونست شماره داشته باشه و کپشن زیر یا بالای هر عکس نوشته بشه. ولی بعضی از عکس ها کپشنشون بالای عکس بود و بعضی پایین عکس و من باید فکر میکردم که این کپشن مال کدومِ عکس هست. در کل این سفرنامه به نظم و تفکیک بهتری احتیاج داره و امیدوارم روزی برگردین و علاوه بر اضافه کردن عکس ها و فیلم هایی که قولشون رو دادین بهمون، کمی هم متن رو مرتب تر کنین.
در نهایت باز هم تاکید میکنم سفرتون بی نظیر بود و من رو عاشق مردم این سرزمین کرد.
امیدوارم سفرهای بیشتری برین و ما رو با سرزمین های عجیب و غریب بیشتری آشنا کنین

gandom 18 آبان 1397 ساعت 12:46

واو واو واو واقعا عالی واقعا عالی متفاوت زیبا با عکاسیهای فوق العاده من از اول سفرنامه با شما در کوچه پس کوچه های ماداگاسکار قدم زدمو وقتی به خودم اومدم فهمیدم سفرنامه تموم شده واقعا دیگه نمیدونم چی بگم خیلی لذت بردم بعد از چن وقت یه سفرنامه کاملا متفاوت و لذت بخش بودیم واقعا مرسی

مشاهده نظرات بیشتر