صبر کنید! سرزمین رنگها مرا فرا خوانده
به سانِ خارِ رها گشته از اسارت خاک،
بس است ماندن وماندن
کمی سفر باید...
پاییز امسال، بلخره قشم زیبا مرا فراخواند.
از قیمت تور قشم شروع میکنم که قیمت اعلامی، همیشه برای مدت سه شب و کم قیمت ترین هتل سه ستارهست و در بازه زمانی سفرِ ما یعنی 30 آبان تا 4 آذرکه به دلیل کمتر شدن مرخصی، شامل یک روز تعطیلی بود، روی رنج 17 میلیون تومن میگشت. ازونجایی که من تکاپو در این حیطه رو میپسندم، به هلو راحت برو گلو تن نمیدم وهمیشه خودم دست به چیدن سفر میزنم. بلیط های یکطرفه میانگین 5 میلیون بودن و من چند سایت رو روی مرورگر باز گذاشتم و روزی چند مرتبه چک میکردم تا در نهایت بلیط رفت رو ساعت 6 صبح هواپیمایی فلای کیش به مبلغ نفری 3850 رزرو کردم.
خب حالا میشه گفت قشم قطعی شد. تا یافتن بلیط برگشت مناسب، دنبال اسکان بودم. مد نظرم هتل آوینا بود که حدودا برای 4 شب 15-16 میلیون براورد کرده بودم اما در این بازه زمانی که من اسمش رو فقط یکروز تعطیلی میگذارم اما هتلداران و سایر افراد وابسته به گشت وتور اسمش رو تعطیلاااات میگذارن، 4 شب هتل آوینا به 25 میلیون تومن افزایش یافت و من راضی به پرداخت این مبلغ نبودم. پس در سایتهای اسکان یابی گشتم و در نهایت در یک سایت منزل شخصیِ تر و تمیز یک خوابه ای در شهرک سام و زال قشم به مبلغ مجموعا 8500 رزرو کردم. ابتدا با توافق صاصبخونه مبلغ یک شب رو از طریق پرداخت امن پرداختم اما به جهت عدم آگاهی کامل ایشون از این روند، مبلغ به حساب من عودت داده شد.
حالا دیگه آقای صاحبخونه به من اعتماد پیدا کرده و من فقط عکس بلیط رفت رو برای ایشون ارسال کردم وبارِیافتن اسکان رو هم زمین گذاشتم. چند روز بعد هم بلیط برگشت رو ساعت 16:45 هواپیمایی زاگرس به مبلغ نفری 4 میلیون تومان خریدم. خب حالا همه چیز مهیاست و باید آماده سفر شد. یعنی چیدن برنامه برای روزهای سفر که سفرنامه های قشم سایت جذابِ لست سکند، مثل همیشه کمک زیادی بهم کرد.
روز پرواز
صبح پروازیا بهتره بگم نصف شبِ پرواز، ساعت 3 بلند شدیم و 3:30 اسنپ زدیم به مقصد ترمینال 2 فرودگاه مهرآباد.هوا سرد و ما برای زیاد نشدن بار سفر به یک سوییشرت بسنده کردیم. اینکه همیشه در مهرآباد پروازها از 5:30 شروع میشوند یا فقط امروز اینجوری بود نمیدونم، اما ما که رسیدیم هیچ غرفه و گیتی باز نبود و چند نفر انگشت شمار در سالن خواب بودند.
کمی دور زدیم که اعلام شد گیت ما باز شده و ما کارت پروازمون رو اولین نفرات دریافت و رفتیم سیِ فرودگاه گردی خودمان.
قسمت جالب پرواز ما این بود که دیروز از فرودگاه با من تماس گرفتن و پیام هم داده بودن که با عرض پوزش پرواز شما تغییر کرده و عذر میخوایم و فلان، من که منتظر شنیدن خبر بد بودم، گفتن بجای ساع 6 صبح ساعت 5:45 پرواز میکنیم!!! و من خدا رو شکر کردم که چقددددر همه برنامه ها درست و دقیقه در کشورم!!! حالا امروز که روز پروازه ساعت 6 صبحه که ما هنوز تو صف گیت آخریم!!! خلاصه ساعت 6:30 پریدیم. پذیرایی صبحانه هواپیما در حد بسیار ضعیف انجام شد
و بعد از چرت کوتاهی، 1:45 بعد در قشم نشستیم. بعد از تحویل چمدان و خروج از فرودگاهِ جمع و جور و تمیز قشم، راننده های زیادی سمتمان آمدن و تقریبا همه مبلغ 450 هزار تومان میگفتن. اسنپ زدم به مقصد که راننده ای دید، گفت هر چه اسنپ زده من میبرم. مبلغ 300 هزار تومان توافق شد و جاده 40 دقیقه ایِ بی آب و علف منتظرمان بود. اما من در بدو نشستن شروع به معاشرت با راننده که نام زیبای «بازماندگان قشمی» رو یدک میکشید، را شروع و کلی اطلاعات درباره گشت ها گرفتم
و ایشون شروع شونده آشنایی من با مردم صبور، مهربان، خوش مشرب، با معرفت و دلسوز قشم بود. اگر من هیچ سفرنامه ای هم نمیخوندم ایشون در نیم ساعت من رو نسبت به همه چیز آگاه کرد و البته اگر نخوانده بودم هم نمیتونستم به راحتی به حرف هاشون اعتماد کنم. عملا ایشون مهر تاییدی بر همه اطلاعات من زد. ما 10 صبح به شهرک سام و زال که گویا از بهترین مناطق قشم محسوب میشد رسیدیم.
از شانسِ خوشِ ما، مسافر قبلی، صبح منزل رو ترک کرده و اقامت ما از همین حالا شروع شد.
از اونجایی که تقریبا کل دیشب رو بیدار بودیم کمی خوابیدیم. تایم ناهار خیلی بی برنامه پیاده راه افتادیم و 10 دقیقه بعد در خیابان دانش بودیم. به دنبال رستورانی مناسب میگشتیم که یهو چشمم افتاد به رستوران «سی رول».
اسمش رو در سفرنامه ها شنیده بودم ولی چون همه میگفتن خیلی شلوغ و صف میشه، برنامه ای براش نداشتم. اما با وجود اینکه امروز جمعه ست، خلوتتت. فرصت غنیمته پس ناهار همینجا صرف شد. چی؟ چلو گوشت بندریِ فوقِ خوشمزه با اددویه محلی جذذذاب به مبلغ مجموعا 800 هزار تومان به اضافع مالیات و مخلفات.
خوشحال از خوردن وعده به این جذابی، پیاده برگشتیم منزل و دوباره خوابیدیم. عصر پلن درگهان گردی داشتیم. با اینکه قصد خرید خاصی نداشتیم اما درگهان رو در یک روزمون گنجانده بودم. از مرکز قشم تا بازار درگهان هیچ وسیله نقلیه عمومی وجد نداره پس اسنپی با هزینه 183 هزار تومان ما رو در میدان اصلی درگهان پیاده کرد.
همانجایی که مرکز خرید دریا و چند پاساژ دیگه جا خوش کردن.
ابتدا پاساژ دریا رو گشتیم چند تکه سوغاتی لباس خریدیم. هوا خنکیِ ملسی داشت و از اونجایی که تراول ماگِ آبجوش همیشه یار وفادار من در سفره، گوگل مپ رو چک کردم دیدم با دریا فقط 4 دقیقه پیاده راه داریم پس پیش به سوی نوشیدن یک نسکافه داغ در ساحل. در ادامه میتوانید چرخی در بازار مروارید، زمرد، ایران زمین، ونوس و ... بزنید. روبروی پاساژها هم بازار قدیم درگهان باهاتون دست تکون میده، از همون بازارهای باحال خوش حس که میدونم سفردوستان، عاشقشن.
البته در راسته خود خیابان و فاصله بین پاساژها هم فروشگاه و مغازه های زیادی با انواع برندهای اسما فرانسوی و آلمانی و ... اما رسما چینی با درجات کیفیتی مختلف وجود دارند و فروشنده هایی فروشنده که به شدت مشتاق فروش و بازارگرمی هستن. من تصمیم داشتم یک دستگاه کرلی مو بخرم اما حقیقت در دریای برندها و مدل ها غرق شدم و دیگه قدرت انتخابم ضعیف شد و در نهایت موفق به خرید نشدم. آن دست خیابان کلمه «شاورما» برام چشمک زد. بی معطلی انتخابمون برای عصرانه شد یک شاورمای خیابانی خوشششمزه به مبلغ هر عدد 150 هزار تومان.
شاورما
دیگه شب است و وقت برگشت. از سوپرمارکت مقدراری ملزومات جهت تهیه ساندویچ کالباس و املت صبح تهیه کردیم و با اسنپی به مبلغ 245 تومان راهی برگشت شدیم. در مسیر برگشت راسته ای پر از مغازه های خوراکی و شکلات های خارجی دیدیم، همان چیزی که در درگهان پیِ آن بودیم، اما چون خسته بودیم از خیرش گذشتیم. ولی پیشنهاد میکنم شما این قسمت را هم در زمان بندی خودتون بگنجانید.
روز دوم
از دیروز با آقای بازماندگان عزیز هماهنگ کرده بودیم که ساعت 8 صبح دنبالمان آید و آماده برنامه جامعی برای گشت جاهای دیدنی قشم بشیم. تورهای معرفی شده از سمت لیدرها آنچنان تفاوت هزینه ایِ چشمگیری با چیدمان خودمان نداشتند. اما ما تفاوت رو در تایم بندی گشت دیدیم. از نظر من گشت با تور شامل مزایا و معایبی هست. از بهترین و ارزنده ترین مزایای اون میتوان به آشنایی و معاشرت با افراد با قومیت های مختلف و کسب تجربه خیلی بیشتر اشاره کرد اما عیبِ منتظر ماندن برای جمع شدن افراد و بازه زمانی های تعیین شده تور برای لوکیشن ها، باعث شد ما عطای تور را به لقایش بببخشیم.
راس 8 تارای سفید جلوی در بود. ابتدا برای انجام یک کار بانکی، نیم ساعتی رو جلوی بانک منتظر بودیم. در ادامه به پیشنهاد جناب بازماندگان صبحانه رو در کافه ای محلی و کوچک اما گویا معروف، بنام «زغبن» املت زنگاری با نان تُمُوشی میکس صرف کردیم.
هیییچ کلمه ای ندارم که بتونم لذت و طعم این صبحانه فوقالعاده رو توصیف کنم در حدی که فراموش کردم براس سفرنامه عکس بگیرم. فقط میگم این صبانه از ما افرادی به شدت خوشحال و خوش اخلاق ساخت و به دست روز سپرد.
آقای بازماندگان در ماشین بود و گفت میل نداره اما ما به یک کاسه عدسی دعوتشون کردیم. خلاف تصورم که فکر میکردم همه مکانهای مورد بازدید قشم نزدیک هم هستن، هر کدام در یکی از روستاهای اطراف واقع شدن. غار خربس، کوههای آهکی با دست کنده های درونی اش، دره ستارگان، طبیعت کوهستانی نقاشی شده توسط باد و باران و فرسایش، تنگه چاهکوه، لوکیشنی قوی که پیش تر شبیه ش رو در موجنِ شاهرود دیده بودیم، با یک چاه آب شیرین، از مکان های زیبای بازدید شده ما در نیمه ابتدایی روز بود.
اینجا راننده توقف کرد، از ما پرسید سوپرمارکت چیزی نمیخواید؟ گفتیم خیر. رفت و با یک بسته نان لواش برگشت و منی که دلم به شدت سوخت که احتمالا بنده خدا گرسنهس و تصمیم گرفتم حتما ناهار مهمانش کنیم. حالا میرسیم به جذابترین قایق سواری عمرمون ینی جزیره هنگام.
راننده مارو پیاده کرد و آرزوی خوش گذشتن کرد و اعلام کرد من اون سمت اسکله منتظرتون میمونم چون قایق اون سمت کناره میگیره و بسته نان رو به دست من داد و گفت این نان رو ببرید برای ماهی های دریا بریزید... حالا منی که از شدت احساساتی شدن و این حجم محبت، چون تلاش کردم اشک نریزم، خشکم زده و نمیتونم از ماشین پیاده شم... .
داخل سالن، بلیط برای هر نفر 400 هزار تومان خریدیم و مسیر 200 متری طی شد و به قایق ها رسیدیم. اینجا هم خلوت بود و بیشتر از 5 دقیقه منتظر نماندیم که آقای مامور با لهجه زیبای قشمی گفت سوار شین.
هنوز احوالمان عادی بود. نیم ساعتی رو با کوبش های شدید قایق طی کردیم و یکهو... آخیییش موتور قایق خاموش شد. وسط دریا. همه منتظر دلفین ها که ناگهان از چند جهت رقص گروهی دلفین ها دل از ما برد و 7-8 دقیقه ای فقط صدای ذوق و قربون صدقه شنیدیم و البته خودمان. حالا دیگه احوالمان عادی نبود و در پوست نمیگنجیدیم.
این تجربه هم قابل توصیف نیست و هیچ برای گفتن ندارم و فقط باید لمس کرد. قایق روشن شد و 10 دقیقه بعد به ساحل زیبای هنگام رسیدیم. غرفه های محلی و سنتی با هنرمندان محلی که ترشی های خوشمزه جنوبی، زیور آلات دست ساز و سمبوسه و نانهای محلی عرضه میردن، بازارچه ای به شدددت خوش حس. یکطرف دریا، یکطرف بازارچه. به به.
اینجا آب گواوا که قبلا از خوشمزگیش شنیده بودم رو تست کردم و واقعا شبیه اسمش گوارا بود. یک لیوان 90 هزار تومان.
نیم ساعت بعد دم قایق و آماده حررکت بودیم. حالا منی که فکر میکردم آکواریوم طبیعی منظور همان دلفین ها بوده، با توقف در کناره صخره هایی و مشاده ماهی های خوش رقص در آب نیلگون و تمیز و شفاف خلیج فارس به شدت سورپرایز شدم و تکه هایی از نان با ارزشی که جناب بازماندگان بهم هدیه داده بود به دو کودکی که در قایق بودن هدیه کردم و مشغول غذا دادن به ماهی ها سورپرایز بعدیم اومد پیشم. عروس دریایی!! مثل خواب و رویا. فکر کردم دارم اشتباه میبینم اما عین واقعیتتتت. چند عروس دریایی در میان خانواده ی بزرگ ماهی ها نزدیکمان شدن و مشخصا با زبان بی زبانی بهمون لبخند زدن و بابت غذاها ازمون تشکر میکردن.
از اونجایی که هر شروعی پایانی داره، باز هم روشن شدن موتور قایق، این پایان رو بهم متذکر شد و خداحافظ زیبایی ها.
نیم ساعت بعد همانجایی بودیم که آقای بازماندگان.
با هم از جزایر ناز رد شدیم الان آب بالا بود و جزیره وسط آب.
زمان زیادی رو اینجا نگذاشتیم که وقتی دریا در حالت جذر قرار گرفت برگردیم.
طبق پلن آقای بازماندگان و البته گویا پلن 90 درصد لیدرهای قشم، برای صرف ناهاربه رستوران سنتی ناخدا علی صالح در روستای سهیلی رفتیم. با اینکه وسط هفتهس و قشم خلوت، اما رستوران شلوغ بود. یک دیوار پر از عکس های سلبریتی ها که اینجا رو برای صرف غذا انتخاب کرده بودن، چند نوع چیدمان پذیرایی، از میز و صندلی و تخت در فضای باز و داخل سالن و اتاق های اختصاصی با چیدمان روستایی جذاب و... و پرسنلی با استایل محلی. از کیفیت غذاهای اینجا در سفرنامه ها زیاد خوانده بودم و بر اساس چندین قلیه ماهی که در زندگیم خورده بودم و خوشم نیامده بود، اینجا به قلیه ماهی آخرین فرصت رو دادم که تلاش کنه و من رو جذب کنه!! اما خب دختر خوب! شما قلیه دوست نداری چرا اصرار میکنی؟! نشان به آن نشان که یک تکه از ماهی جهت تست خورده شد. قلیه ماهی تقدیم به قلیه دوستان و مارا به سلامت و رفتم سوی دوپیازه میگو که همراهان سفارش داده بودن که بسیار هم خوشمزه بود.
اینجا ما تصمیم داشتیم جناب بازماندگان رو به ناهار دعوت کنیم که ایشون گفتن طبق قرارداد، من چون مسافر آوردم اینجا، ناهار من به عهده رستوران هست. بعد از غذا که ایشون بیرون درب رستوران منتظر ما بود، دیدم دو شات چای کرک دستشونه و برای ما آورده بود.
ساعت حدودا 5 و رو به غروب، به سمت لافت و جنگل حرا رفتیم. آمدیم اما دیر.
متاسفانه آب خیلی پایین بود و قایق ها به ندرت تور میبردند و از کیفیت کافی برخوردار نیست. درخت های زیبای حرا با ریشه های بیرون از خاک و دوست و سازگار با آب شور خلیج همیشگی فارس.
پس ما هم ترجیح دادیم روی صندلی ها بنشینیم و غروب رو تماشا کنیم و کمی عکاسی و خداحافظ جنگل زیبای حرا. سعی کنید این لوکیشن رو ساعتی تشریف ببرید که آب در حالت مد باشه و بتونید لابلای جنگل رو از نزدیک ببینید. آقای بازماندگان پیشنهاد داد که اگه خواستین روز پرواز شما رو اول اینجا بیارم و بعد بریم فرودگاه، چون گویا نزدیک هم هستن. اما خب ما به جنگل های حرا سپردیم که به زودی باز هم مارو فرا بخونن و قایق سواری رو در طلب ما بنویسن و البته اونها هم گفتن چشم حتما!!
برگشتیم سمت جزایر ناز. هوا تاریک بود اما حال هوا همچنان دلبر. نورهای گوشی روشن و پیاده روی خوش حس ما به جزیره آغاز. 10 دقیقه ای در جزیره بودیم و برگشتیم. اینجا آقای جوانی که کاسبی داشت گفت شبها تنها در جزیره میمونه و این مساله برای من جذاب و جالب بود و گویا گاهی محلی ها یا طبیعت گردها اینجا کمپ میکنن.
لب ساحل، خودمان و جناب بازماندگان رو به نسکافه ای که در تراول ماگ از منزل آماده کرده بودم دعوت کردیم. وقتی سوار ماشین شدیم از هوش رفتم و فقط با ترمزِ دم خونه متوجه این شدم که در ماشین هستم.
روز سوم
در نتایج کاملم از گوگل و دوستان جدیدمان در قشم و سفرنامه ها، خیلی مرتب و تمیز ساعت 6 صبح بیدار و 6:30 اسنپ به مبلغ 50 هزار تومان و یک ربعه به اسکله ذاکری رسیدیم. در اسنپ که بودیم چشمم خورد به طلوع دریا و پیش خودم گفتم ما که بلخره صبح زود بلند شده بودیم، کاش نیم ساعت زودتر درامده بودیم و از منظره طلوع هم لذت میبردیم. به دوستداران طلوع پیشنهاد میکنم این پلن رو اجرایی فرمایند.
به اسکله که رسیدیم گیشه فروش بلیط مشخص بود و دستگاه های خود پردازی هم با ورود کد ملی وجود داشتن. هر بلیط شناور 240 هزار تومان. اینجا شناورها به دو مقصد بند عباس و هرمز هستند. مراقب باشید اشتباه سوار نشید. هنوز نیم ساعت تا 7 داشتیم و گویا زود رسیدیم اما 10 دقیقه بعد اعلام شد اولین شناور آماده حرکته و رفتیم سوار شدیم و چند شناور تا ساعت 7 حرکت دارند. گویا شناورها در چند زمان حرکت میکنند اما کاملا بسته به میزان مسافر و وشرایط داره. گروهی میگفتن ساعت 9 هم حرکت هست اما ممکنه بخاطر کمبود مسافر انجام نشه. ساعت 11 هم کشتی تفریحی وفا با بلیط گرونتر هم حرکت میکنه که باز بخاطر ایام فاطمیه گویا اون هم کنسله. هر بازه ای که قشم بودین برای به هم نخوردن برنامه هاتون، قبلش از این موضوع مطلع شید که معمولا راننده ها و لیدر ها در این باره میتونن راهنمایی کنن. حدودا 40 دقیقه روی خلیج با ویوی پنجره زیبا روبه دریا، در حالیکه اکثر مسافران خواب بوددن، لذت بردیم .
باز طبق شنیده هام به محض ورود به هرمز بلیط برگشت 240 هزارتومانی رو خریدیم اما چون خلوت بود میشد بعدا هم تهیه کرد اما خب اینطوری خیالمون راححتر شد. به محض ورود از درب جزیره کلی راننده سرمان ریختند برای گشت جزیره. ما که گیج شده بودیم هیچ یک رو نپذیرفتیم و یکم جلوتر رفتیم. موتورهای سه چرخ، ون ها و آفرودهایی با تزیینات رنگی زیادی آماده گشت بودند و اصرار اکثرشون بر اینه که دربست و خصوصی ببرن. مبلغ 1200 را تخفیف میدادن و یک میلیون میگرفتن. اولا انتخاب ما که همان سه چرخه ها یا به قول گویش خودشون «توک توک» بود، دوما چون گشت دیروزمان اختصاصی بود، ترجیح دادیم حالا همسفر داشته باشیم. پس منتظر ماندیم یک زوج مشهدی به ما پیوستن و سفر کوتاه ما با تور هرمز آغاز شد.
به اصرار من برای صرف صبحانه به یکی از کافه های سنتی لب ساحل رفتیم و املت بندری خوشمزه اما با نون لواش خوردیم و سفر کوتاه ما با رانندهی با حوصله مان آقای پرهام که در طی مسیر با صدای بلند موزیک های بندری و انژیکش انرژی مارو بیشتر میکرد، آغاز شد.
در هر مکان توضیح مختصری درباره اونجا میداد و برای برگشتن ما زمان تعیین نمیکرد وما با حوصله و بدون استرس بازدید میکردیم.
الهه نمک، دره مجسمه ها، ساحل سرخ و نقره ای، دره رنگین کمان، جنگل حرا، صخره لاکپشتها، سواحل نیلگون و آرام خلیج فارس و غار نمک جزو لوکیشن های تور بود که هر کدام جذابیت های عجیب خودشون رو داشتن که به نظر من باید فقط رفت و چشید، همانطور که من از شوری کوه های نمک!!!
ساعت حدودا 12:30 گشت ما تمام و به اسکله رسیده بودیم. کمی در بازارچه محلی دور زدیم و داشتیم تصمیم میگرفتیم که ناهار رو هرمز باشیم یا برگردیم قشم؟ که باز هم ایده ای به ذهنم رسید و بهتون پیشنهادش میکنم. اینکه برای این گشت یک ساندویچ تهیه کنید و ببرید. به لوکیشن آخر که رسیدین، ینی جنگل حرا که بسیار هم زیباست، از تور خداحافظی کنید و اینجا بنشینید و ناهار میل کنید. چون هنوز تا ساعت 3 یعنی حرکت آخرین شناور زمان زیادی هست، از هرمز نهایت استفاده بشه. البته فراموش نکنید که شماره راننده رو بگیرید که سر تایم دنبالتون بیاد. بلخره ما بدون صرف ناهار سوار اولین شناور شدیم و به اسکله شهید ذاکری قشم برگشتیم.
این نقطه داستان اگر خسته نیستین، بازار قدیم قشم و مرکز خرید معراج خیلی نزدیک شماست. اما ما هم خسته بودیم هم نمیدونستیم که در این حد نزدیک بازار هستیم. پس اسنپ گرفتیم و به محلمون برگشتیم. در یک کبابی، جوجه و کوبیده ماستی سفارش دادیم. پیاده تا مزل 7-8 دقیقه راه بود.
برای اینکه غروب امروز رو از دست ندیم، استراحتی کردیم و با وسایل پیکنیک، ساعت 4:30 پارکِ شفیقمون، زیتون بودیم. تایم غروب زیرانداز انداخته، آماده بودیم. اما قرص خورشید رو در سکانس روبرو نداشتیم که روی گوگل مپ چک کردم دیدم جهت جغرافیاییمون خلاف غروب خورشیده. به هر جهت من همیشه از طلوع و غروب، انرژی لازمه رو میگیرم و آنچه باید در ما میشد، شد.
باز هم دوستم!
- گوگل مپ جان!؟ ما تا سیتی سنترهای 1 و 2 چقدر فاصله داریم؟
- 15 دقیقه پیاده.
- عه چه عالی پس قدم میزنیم.
تنوع اجناس خوب و قیمت ها در کل خوب و منطقی به نظر میرسد و از اونجایی که ما برای کارشناسی و بررسی رفته بودیم !!! فقط دور زدیم و از طبقه یک، دالان رنگین کمانی رو پیدا کردیم و رد شدیم. در اصل از روی اتوبان گذشتیم وبه قلِ سیتی سنتر رسیدیم. گشتی هم اونجا زدیم. قیمت ها تقریبا مشابه تهران و البته همه قیمتی میتوان خرید کرد. چندین فروشگاه ادکلن بود که قیمت ها به شدت مناسب بود و گویا سرتاسر قشم شعبه دارن ولی نمیدونم چرا نتونستم اعتماد کنم خرید کنم.
راستی در بازارچه های سنتی و توریستی و لب ساحل و ... افرادی دست فروش ادکلن میفروشن که مدعی هستن مستقیم از امارات میارن و خیلی تخفیف میدن اما به اونها هم نتونستم اعتماد کنم و خلاصه با قصد خرید ادکلن از قشم، موفق به خرید نشدم.
از پاساژ بیرون اومدیم و هنوز ساعاتی از روز داشت پیغام میداد که نرید منزل و از فرصتتون استفاده کنید. پس یک اسنپ گرفتیم به مقصد بازار قدیم قشم به مبلغ 50 هزار تومان. راننده خانم آمد دنبالمان و این مسیر اولین مسیری بود که در قشم ترافیک دیدیم. به هر جهت رسیدیم. بازار قدیم به نظر من از جذابیت های یک شهر محسوب میشه و من همیشه حالم در این سکانس عالیه. دالان های سر پوشیده و راسته خیابان با فروشگاه های متعدد. مقداری شکلات و قهوه و چای کرک و کمی لباس و یک فلاسک مسافرتی و مقداری مایحتاج خریدیم. و گویا تمامی کالاهایی که میخریم تحت لیسانس کشورهای مختلف اما تولیدات درجه بالای چین هستن.
در مسیر، یک بستنی فروشی میز و صندلی بیرون چیده بود و منِ عاشق این سبک چیدمان، بستنی و فالوده ی خوشمزه ای صرف شد که جای همگی خالی. برنامه شام امشب فلافل جنوبی بود که چون فعلا گرسنه نبودیم خریدیم و به منزل بردیم. طعم یک ادویه خاص و خوش عطر و مزه که تقریبا در همه غذاها حس میکردم، در این ساندویچ هم بود و کاش میدانستم چیست که بخرم ببرم!!
روز چهارم
امروز به خودمون مرخصی دادم و تا ساعت 11 خوابیدیم. برنامه برای ظهر آبتنی بود. ما طبق روال همیشگیمون!!! به پارک زیتون رفتیم اما گویا چند پلاژ اختصاصی با امکانات در قشم وجود دارن. مثلا ساحل فردیس با یکساعت فاصله و ورودی 500 هزار تومانی یا ساحل طلایی که کمی نزدیکتر و کمی ارزانتر هستن. اما پلاژ اختصاصی بانوان ندارن و ما با این سواحل زمانی آشنا شدیم که در زیتون مستقر بودیم. شنا در زیتون هم آزاده و هم رایگان. تفریحات و ورزش های آبی زیادی هم مثل پدل برد و پاراسل و بنانا و شاتل و پاراگلایدر و غواصی و قایق سواری، در این پارک ساحلی برگزار میشه و قیمت بلیط ها نسبت به کیش ارزونتره.
برای ناهار، انتخاب ما رستوران «هواری» بود. اهالی خیلی اسم این رستوران رو نشنیده بودن اما من در سفرنامه ها خوانده بودم و چقدر درست. به محض ورود یک هواری مرغ بندری با پلو ماهی سه کلا سوخاری سفارش دادیم. در یک جمله همه غذاها با کیفیت و طعم و حجم خیلی مناسب ارائه شد.
حالا برای استراحت و دوش گرفتن به منزل برگشتیم. عصر به مقصد خیابان ولیعصر قشم منزل رو ترک کردیم. داشتیم پیاده میرفتیم که تارای آشنا جلوی پامون ایستاد. بله آقای بازماندگان مهربان. کمربند من رو داد دستم و گفت جا گذاشته بودی و منی که ازین موضوع بی اطلاع بودم و سورپرایز شدم و به اصرار، مارو تا مرکز خرید رسوند و هزینه ای ازمون نگرفت!!! این راسته دارای تعداد زیادی پاساژ هست که جناب بازماندگان توضیحی اجمالی درباره اونها بهمون داد و گویا یکسری پاساژ ها مغازه ها بصورت شارژی اجاره پرداخت میکنن پس قیمت مناسبتری دارن.
ستاره قشم، پردیس، خلیج فارس، مرجان و فردوسی و چند مورد دیگر همه در همین حوالی هستن. ما در بین اونها چنتایی رو چرخ زدیم اما باز بودن و نبودن مغازه ها یک استایل نیمه باز بودن رو بهش داده بود که اون رونق چشمگیر در مراکز خرید که توقع داشتم رو ایفا نمیکرد. حالا دلیلش ایام فاطمیهس یا کم بودن توریست یا هرچی، نمیدونم. چرخیدن در تمامی اونها وقت و پای پر قدرت میخواد که در حال حاضر نداریم.
برنامه امشب ما کشتی تفریحی تارا بود که رفتیم بلیطش رو بخریم گفتن به دلیل ایام فاطمیه تعطیله!!! چند کشتی تفریحی در قشم با نام های مختلف یوتاب و وفا و آبتین و تارا وجود دارن که اکثرا تارا رو پیشنهاد میکنن اما چون نتونستیم تجربهش کنیم، نظری دربارهش ندارم. قیمت ها هم حدودا 700 هزار تومان برای دو ساعت روی دریا هستن. بلیطش رو هم از غرفه های مستقر در مراکز خرید میتونید تهیه کنید هم از سایت. گاهی هم در سایت های داخلی درصدی تخفیف میخوره که قبلش چک کنید شاید خوش شانسِ امروز شما بودین!!!
شاورمای روز درگهان خیلی مزه کرده بود پس امشب هم هوس کردیم و باز هم ما:
-آقای بازماندگاننننن ما کجا شاورمای محلی و خوب بخوریم
-الحلبی
-کجاست؟
-شما کجایین؟
-دقیقا دم پاساژفردوسی
-خب خیلی نزدیکتونه اما میترسم گم شید، یه اسنپ بزنید 30 تومن میگیره میبرتتون با اینکه پایین پاساژ پرِ فست فود و رستوران بود.
شاورمای پنیری و شاورمای عربی داغ با نان تست و برشتهی دورش. به به! هر کدام به مبلغ 150-170 هزار تومان اما اندازه یک لقمه بزرگ که نمیتونه بعنوان وعده غذایی اصلی محسوب شه و بیشتر پیش غذا بود. بر خلاف روز درگهان که اندازه یک ساندیچ نرمال بهمون تحویل داد.
گوگل مپ جان فرمودن تا منزل 20 دقیقه مسیر پیاده داریم. ما هم عاشق پیاده روی در کوچه پس کوچه های شهر جدید، به نگاهمون کمی سازه ها و بافت زیبا و با اصالت قشم و معاشرت با مردم محلی و بومی تقدیم کردیم و مدیتیشن طور رفتییم و به منزل رسیدیم.
روز پنجم
باز هم خودمان رو سپردیم به خوابی طولانی تر و ساعت 10 صبح بلند شدیم. چمدان ها و خریدهامون رو جمع و جور کریم. منزل رو مرتب کردیم راس ساعت 12 منزل رو تحویل دادیم و با چمدانهایمان رفتیم زیتون. از قبل ناهاری آماده کرده بودم و اونجا میل شد وساعات پایانی حضور در قشم سپری شد. سفر دوستان حس ساعات آخر مسافرت رو خوب درک میکنن. آخرین اسنپی که جلوی پارک دنبالمون اومد، دیگه مُهر پایان سفر رو در روان ما زد و پیش به سوی فرودگاهِ کوچک و تمیز دیرستان. خیلی مرتب دو ساعت قبل پرواز رسیدیم و اولین نفر کارت پرواز گرفتیم. گیت رو که رد کردیم با سکانس مورد علاقه مواجه شدیم. صندلی رو به دیوار شیشه ای که پشتش پروازها انجام میشن و افراد مختلف با احوال و دلایل مختلف در حال استارت پرواز یا پایان سفر هستن. رفیقم تراول ماگ و نسکافه رو حاضر کردم و سکانس مورد علاقهم رو تکمیلتر.
در ذهن ناخوداگاهم در حال حدس زدن اینکه هرکس چه حالی دارد و چرا سفر میکند که یهو آقایی قشمی که صندلی پشتی ما نشسته بود شروع کرد درباره پوشش گیاهی و مکانهای توریستی که کمتر بهش پرداخته شده و سایر مسائلی درباره قشم صحبت کردن و منی که کامل برگشته بودم سمت عقب و دست زیر چانه از لهجه و گویش و محتوای کلام ایشون لذت میبردم.
فقط اگر فرصتتان برای سفر قشم محدوده، سه روز کامل برای گشت قشم کفایت میکنه. اما اگر دست بازتری برای مرخصی و سفر دارید، در پنج روز با آرامش بیشتری میتونید از سفرتان لذت ببرید.
پرواز زاگرس راس 16:45 پرید و با پذیرایی ضعیفی از صبحانه 1:45 دقیقه بعد،
ما
با دستی خالی از نقدینگی
اما دستی پر از خاطرات و تجربیات
از فرودگاه خارج و به منزل بازگشتیم.
در پایان آرزویم برای دوستداران سفر
فقط سفره سفر و سفر