سفرنامه ایسلند گذری بر آبشارها و یخچال های بکر در سرزمین وایکینگها

4.5
از 23 رای
تورهای ایرانگردی لست‌سکند - جایگاه K دسکتاپ
سرنوشت یک ایرانی در سرزمین وایکینگها! +تصاویر

«زندگی مسابقه نیست، زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هر گامش، ترنّم خوش لحظه ها جاریست. با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده، زندگی را مگذار از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر رود. رویاهایت را فرومگذار که بی آنان، زندگی را امیدی نیست و بی امید، زندگی را آهنگی نیست.»

 با سلام خدمت دوستان اهل سفر لست سکندی، فرشاد منشی زاده هستم تا کنون به بیش از 58 کشور دنیا سفر داشته ام این سفرها در ارتباط با حرفه ام، در زمینه برگزاری تورهای گروهی می باشد در این سفرنامه می خواهم روایت قصه سفر به زیباترین سرزمینی که تاکنون به چشم خود دیده ام را برایتان نقل کنم بی شک در انتهای سفرنامه بسیاری از شما با من هم عقیده خواهید شد. نام این سرزمین زیبا ایسلند است جایی که هر آنچه از پدیده های زمین شناسی و چشم اندازهای طبیعی که بخواهید در دل خود گنجانده است.

اما در ابتدا بهتر است کلیاتی از ایسلند بدانیم. کشور ایسلند جزیره ای است در میان اقیانوس اطلس با مساحتی در حدود یکصد و سه هزار کیلومتر مربع که جمعیتی در حدود سیصد و شصت هزار نفر دارد. پایتخت این کشور شهر ریکیاویک است.

 1.jpg

عکس ا: نقشه کشور ایسلند

واحد پول کشور ایسلند کرون ایسلندی است من در تابستان سال 98 به این سرزمین سفر داشتم در آن زمان، هر یورو معادل 130 کرون ایسلند بود. ایسلند تا اوایل قرن بیستم تحت کنترل و وابسته به کشورهای نروژ و دانمارک بود که در سال 1918 استقلال خود را به دست آورد. برای سفر به ایسلند باید ویزای شنگن داشته باشید. ایسلند در ایران سفارتخانه جداگانه ای ندارد امورات ویزایی این کشور در سفارت دانمارک انجام می شود ولی از آنجاییکه دانمارک از سفارتخانه های سخت گیر در اتحادیه اروپا محسوب می گردد توصیه آن است که برای سفر به این کشور از سفارتخانه ای دیگر در حوزه شنگن بهره بگیرید.

جالب است بدانید ایسلند تا اواسط قرن بیستم اوضاع اقتصادی این کشور در وضعیتی نامساعد به سر می برد که با صنعتی شدن در حوزه ماهیگیری و توریسم به یکی از ده کشور مرفه دنیا در قرن بیست و یکم تبدیل شده است.

از لحاظ تاریخی اولین سکنی انسان ها در این سرزمین مربوط به قرن نهم میلادی و دوران وایکینگها می باشد. از لحاظ سیاسی کشور به صورت جمهوری اداره می گردد. از لحاظ آب و هوایی با آنکه در کل سال هوای ایسلند سرد می باشد اما میزان بیشینه برودت به ندرت از منهای 10 درجه پایین تر می رود همچنین در روزهای گرم تابستانی بیشینه دما به 20 درجه سانتیگراد نمی رسد لذا لباس گرم برای سفر به ایسلند الزامی است.

بعد از این کلیات، مهم ترین سوالی در ذهن علاقمندان به سفر شکل می گیرد یافتن بلیط هواپیما با قیمت مناسب است. قبل از اشاره به نحوه یافتن بلیط، اجازه بدید یک خاطره در این باب مطرح کنم. در اوایل زمستان سال 97 در جلسه ای میان دو دوست دیگر اهل سفرم پیشنهاد سفر به ایسلند مطرح شد گروهی چهار نفره به همراه من و همسرم هانیه تشکیل شد برای یافتن بلیط سفر و رزرواسیون اقامتها، نتیجه یافتن پرواز آن شد که مناسب ترین ایرلاین برای سفر به ایسلند از اروپا ایرلاین واو بود ما برای هفته آخر ماه مارچ همزمان با تعطیلات نوروزی بلیطمان را تهیه کردیم حدود سه روز قبل از سفر خبر ورشکستگی ایرلاین آمد با کلی ایمیل زدن توانستیم قسمتی جزیی از هزینه بلیط را دریافت نماییم.

2.jpg

عکس 2: ایرلاین ورشکسته

خلاصه تلاش برای برنامه سفر نوروزی به ایسلند به ناکامی انجامید. البته با جابجایی مسیر توانستیم به اسوالبارد شمالی ترین سکونتگاه انسانی در مدار 78 درجه شمالی سفر کنیم که ان شا الله سفرنامه اش در فرصتی دیگر تقدیم به علاقمندان سفر خواهد شد.

بگذریم از این تجربه، معمولا برای سفر به ایسلند ارزان ترین ایرلاین ها از کشورهای لهستان و نروژ و انگلستان به پرواز در می آیند. اسامی این ایرلاین ها، ویز ایر و نوروژین ایرلاین است. اگر بلیط را از حدود دو ماه قبل از سفر تهیه کنید کمترین قیمتی که برای مسیر یک طرفه می توان یافت در حدود 35 یورو است اما باید توجه داشته باشید درآمد اصلی این ایرلاین ها عمدتا شامل جریمه کردن مسافر برای بار و چک این نکردن قبل از پرواز و عدم دریافت کارت پرواز می باشد لذا به ابعاد و وزن باری که در سفر به همراه می آورید توجه داشته باشید.

خب پس از بیان مقدمات، سفرنامه ایسلند را با همراهی شما آغاز کنیم:

روز اول: 23 مرداد 1398/ 14 آگوست 2019

صبح زود از منزل دوستم از شهر بارانی منچستر با اتوبوس دو طبقه های شهری راهی فرودگاه برای پرواز به ایسلند شدیم بلیط اتوبوسی که همراهمون بود را از دیروز خریده بودیم ظاهرا اعتبارش برقرار نبود تا داشتیم با همسرم بحث می کردیم سر اینکه آیا نیاز هست دوباره از راننده بلیط بخریم یا نه، با کمال تعجب دیدیم راننده به فارسی به ما گفت همون بلیط اکیه!! خیلی خوشحال شدیم چون علاوه بر صرفه جویی هفت پوندی، خود این اتفاق نادر (بودن راننده همزبان در سر صبح در انگلستان) نوید سفری خوب را به ما می داد. اسم راننده رضا بود. بعد از رسیدن به فرودگاه از آنجاییکه هنوز وقت داشتیم کمی با آقا رضا در باب اینکه از زندگی در انگلستان راضی هست یا نه گپ زدیم. با خداحافظی از ایشان کوله هایمان را بر دوش انداخته و برای امورات فرودگاهی عازم شدیم. صف شلوغی بود. بلیط رفتمان را با ویز ایر گرفته بودیم (بلیط برای هر نفر حدود پنجاه یورو بود). برای بار 10 کیلویی 20 یورو پرداخت کردیم. بعد از این کارها رفتیم به سمت گیت و خوردن صبحانه، دنبال جایی بودیم در فرودگاه که مهر خروج از انگلستان بر پاسپورتمون بزنند ظاهرا انگلیس فقط مهر ورود را می زند. پرواز حدود دو ساعت و نیم طول کشید. ما تو این فرصت کمبود خوابمون را جبران کردیم. رسیدیم به فرودگاه ریکاویک.

3.jpg

عکس 3: محل دریافت بار در فرودگاه ریکیاویک

همسفر دیگرمون حامد که از صمیمی ترین دوستان زندگی ام است قرار بود بعد ازظهر از اسلو نروژ به ایسلند پرواز کند و به جمعمون ملحق شود تا آن زمان من می بایست مقدمات سفر در جزیره را مهیا می نمودم. یکی از این مقدمات اجاره ماشین برای سفر شش روزه مان بود. البته مشکلات فراوان برای این منظور وجود داشت. عمده ترین مساله نداشتن کارت اعتباری برای ما ایرانی ها بود البته من دبیت کارت داشتم اما مسولین اجاره ماشین نیاز به دریافت کردیت کارت به نام شخص راننده داشتند. این مساله کار یافتن شرکت مناسب برای اجاره خودرو را محدود می نمود. از قبل از سفر هم مکاتبات ایمیلی داشتیم اما نتیجه بر آن شد که شانسمون را در ملاقات حضوری امتحان کنیم. در این باب ظاهرا دو سه شرکت در ایران این کار با دریافت چک تضمینی انجام می دهند که من در زمان سفر از وجودشان بی اطلاع بودم. مسئله بعدی در این مورد آن بود که ما در ماه آگوست به ایسلند سفر می کردیم ظاهرا شلوغ ترین زمان سال از لحاظ تعداد توریست بود این مطلب هم باز شانسمون را محدودتر می نمود.

تو زمانی که داشتم سری به شرکت های اجاره خودرو را در داخل و اطراف فرودگاه زدم حدود دوازده دفتر مختلفه در این زمینه وجود دارد که هیچ کدام نتوانستند مشکل ما را حل کنند کارمندها برایشان عجیب بود که چرا ما آنلاین از قبل خودرو را اجاره نکردیم. نکته خوب این دفاتر وجود چای و قهوه و دستشویی رایگان بود این تحقیقات حدود دو ساعت طول کشید برگشتم به فرودگاه پیش هانیه که در کنار بارها منتظر بود و از آنجاییکه گرسنه شده بودیم تصمیم گرفتیم یک ساندویچ مشترک با هم بخوریم

بعد از کمی انرژی گرفتن، گام بعدی تهیه سیم کارت بود چون باید از فرودگاه خارج می شدیم در سالن فرودگاه اینترنت بود اما ما برای اجاره خودرو می بایست سری به روستای کنار فرودگاه به نام کفلاویک Keflavik می زدیم. برای هماهنگی با حامد نیاز به اینترنت بود سیم کارت دیتا را از شرکت سیمین Simin با حجم 10 گیگابایت به قیمت 2900 کرون (می توانید برای راحتی تبدیل به تومان حدودا دو صفر در جلو اعداد در سال 98 بگذارید). ایسلند کشور گرانی بود تجربه سفر به آن چیزی مشابه کشورهای اسکاندیناوی. برای خروج رفتیم یک اتوبوس محلی غیر لوکس چیزی که معمولا کارکنان فرودگاه و کوله گردها را یافتیم برای مسافت سه کیلومتر از فرودگاه تا روستای مجاور نفری 470 کرون پرداخت نمودیم. در گوگل چند شرکت اجاره خودرو در این روستا لیست شده بود پیاده به تک تکشون سر زدم نکته خوب این کشور آن است که با آنکه زبان رسمی ایسلندی است اما تقریبا همه مردم تا سن پنجاه سال انگلیسی بلدند. خلاصه حدودهای ساعت 5 به وقت محلی بالاخره یک گزینه پیدا شد. ماشین سوزوکی ویتارا مدل 2006 برای پنج روز کامل 650 یورو مبلغ اجاره اش بود. برای تضمین و امنیت خاطر صاحب ماشین مبلغ 1500 یورو ودیعه هم به صورت نقدی پرداخت نمودم. معمولا باید بیمه ها قوی هم در هنگام اجاره خودرو خرید که اعم خسارت توسط شرکت بیمه پرداخت گردد. ما به علت در مضیقه بودن بودجه سفری این ریسک را به جان خریدیم.

 4.jpg

عکس 4: ماشین اجاره ای در سفر شش روزه

مدیر شرکت نکات رانندگی در ایسلند را به من خاطر نشان کرد برای اینکه در ابتدا زیاد با توضیحاتم در سفرنامه خسته تون نکنم در قسمتهای آتی به آنها اشاره می کنم.

حامد هم رسیده بود فرودگاه، با همسر و ماشین سوزوکی اجاره ای به دنبال حامد رفتیم. بدینگونه سفر سه نفره مون آغاز گشت. به سرعت باید فکری برای اقامتمان می کردم. از روی سایت بوکینگ برای شب بعد در حومه شهر selfoss شهری بسیار کوچک میان ریکیاویک و شهر ویک در جنوب ایسلند رزرو اقامت گرفته بودم. با مسئول اقامتگاه تلفنی صحبت کردم تا ببینم امکان جابجایی اقامت وجود دارد یا خیر. خوشبختانه وجود داشت چون نگرانیم از آنجایی بود که هزینه اقامت قبلا از کارتم کسر شده بود و در صورت عدم امکان، سوخت کامل انجام می گرفت. همانند رزرو ماشین برای اقامتگاه هم فرایند در ماه آگوست مشکل بود چون از ماههای قبل تمامی اقامتگاه های خوب و قیمت مناسب رزرو شده بودند و تنها موارد کمی باقی مانده بودند. حدود یک ساعت و نیم از فرودگاه تا محل اقامت رانندگی کردیم.

 5.jpg

عکس 5: هاستل محل اقامت شب اول (عکس از نت)

شایان ذکر است قیمت اقامت در اتاق سه تخته بدون صبحانه، مبلغ 70 یورو بود. پس از تحویل اتاق بسرعت با استفاده از نقشه هایی که از ایسلند از فرودگاه گرفته بودیم با کمک مسئول هاستل اقدام به شناسایی جاذبه های اطراف نمودیم. از آنجاییکه من و همسرم قبل از ایسلند سفری دو هفته ای به انگلستان و اسکاتلند و ایرلند داشتیم و کل وسایل سفرمان با یک کوله 10 کیلویی و یک کوله دستی 5 جابجا می شد در آوردن لباس گرم کم کاری کردیم به علت صرفه جویی در قیمت بار در پروازهای ارزان اروپایی لذا هوای ایسلند حتی تو گرم ترین ماهش برایمان دیگر از ساعت شش به بعد قابل تحمل نبود یک نکته خوب این هاستل آن بود که گردشگران قبلی لباس های گرمی که به آن نیاز نداشتند را در محلی (مثل دیوار مهربانی خودمان) در گوشه ای از هاستل گذاشته بودند بادگیر و کلاه و کاپشن خوبی در آن میان برای خودمان دست و پا کردیم. به نوعی هزینه اقامت آن شب را توانستیم صرفه جویی کنیم.

پس از این امور راهی سوپرمارکت برای تهیه ارزاق شدیم. در ایسلند بهترین فروشگاه از لحاظ قیمت NETTO نام دارد. برای اینکه تخمینی از هزینه اقلام داشته باشید به ذکر قیمت چند مورد می پردازم

  • نان تُست بسته سیصد گرمی 750 کرون
  • آب بدون گاز 2 لیتری 290 کرون
  • کالباس ورقه ای حدود 150 گرم 800 کرون
  • آب پرتقال یک لیتری 270 کرون
  • سالاد خرد شده بسته ای 600 کرون
  • آوکادو 250 گرم 250 کرون

خوبی کشور ایسلند آن بود که در تابستان، بلند بودن طول روز است این امر به علت قرار گرفتن عرض جغرافیایی حدود 66 درجه شمالی کشور ایسلند می باشد. بنابراین ما هنوز زمان داشتیم تا قسمتی از جاذبه های اطراف را در روز اول بازدید کنیم. اولین جاذبه آبشار زیبای Gullfoss بود.

6.jpg

عکس 6: آبشار زیبای گول فُس

زمان غروب بود رنگین کمانی بسیار زیبا بر فراز آبشار شکل گرفته بود آبشارهای زیادی تا اون موقع دیده بودم اما به جرات با یکی از زیباترین های هستی روبرو شده بودم. چه عظمتی داشت این آبشار و تنها می توانستم در دل از خدایم شاکر باشم که لطف بودن در چنین موقعیتی را نصیبم نمود.

بد نیست بدانید لغت foss در زبان ایسلندی به معنی آبشار است.

افسوس که زمان کوتاه بود و جاذبه دیگری به نام آبفشان بزرگ Great geyser را می بایست تا قبل از تاریک شدن بازدید می کردیم پس به سختی از آبشار زیبا دل کنده و رهسپار مقصد بعدی شدیم.

7.jpg

عکس 7: آبفشان بزرگ

ساعت نه شب را نشان می داد و ما حدود یک ساعت می بایست رانندگی می کردیم تا به هاستلمان می رسیدیم.

روز دوم: 24 مرداد 1398/ 15 آگوست 2019

صبح زود حدود شش و نیم صبح بیدار شدیم ولی ظاهرا خورشید از ما سحرخیزتر بود. صبحانه ای مختصر به سرعت خوردیم و عازم گشت های آن روز شدیم. در راه دو دختر روس پیاده در جاده فرعی اقامتگاه کوله بر دوش راه می پیمودند آنها را شب قبل در هاستلمان دیده بودیم. می خواستند با هیچ هایک از جاده اصلی خودشان را به شهر کوچک ویک vik برسانند. کمکشان کردیم تا مسیر جاده فرعی را با ماشین طی کنند. در طی راه باهاشون بیشتر آشنا شدیم و دعوتمون کرد به شهر مسکو. دنیا اینقدر کوچک است که مسیر انسانها ممکن است دوباره بهم بخورد از سوی دیگر خودمان هم سالیان قبل قسمتی از سفرهایمان به صورت هیچ هایک بود یاد خاطراتی به همین سبک سفر با حامد در برزیل در سال 91 افتادیم.

بگذریم، بد نیست بدانید لغت ایسلندی vik به معنی دره است این پسوند را در نام پایتخت کشور ایسلند و نام شهر کوچک اطراف فرودگاه به چشم می خورد.

اولین جاذبه آن روز دیدار از دریاچه آتشفشانی Kerid crater بود. خانمی که مسئول هاستلمون بود شب قبل به ما گفته بود اگر قبل از ساعت 9 صبح وارد سایت بشویم نیاز به پرداخت ورودیه نخواهیم داشت ورودیه این سایت نفری 400 کرون بود زمان بندی مون خوب بود تونستیم بدون پرداخت ورودی از این سایت دیدنی بازدید به عمل آوریم. به قول معروف سحرخیز باش تا کامروا شوی!!

8.jpg

عکس 8: دریاچه آتشفشانی Kerid

در راه برگشت که بودیم مسئول بلیط فروشی تازه داشت کارش رو آغاز می کرد از وی خدافظی کردیم و رهسپار ادامه مسیر شدیم. تا بدینجا عموم جاده های اصلی از لحاظ آسفالت و وضعیت روسازی مناسب بود جاذبه بعدی در قسمتهای مرکزی جزیره واقع شده بود پارک ملی thingvellir ، قسمتهایی از مسیر راه شوسه بود شرکتی که ماشین از آن اجاره کرده بودیم تاکید کرده بود ماشین در حالت آفرود و جاده های خاکی ماشین استفاده نگردد. من از این رو با احتیاط در این مسیرها رانندگی می کردم. این پارک ملی به علت داشتن دره ای با ستونهای بازالتی حاصل از سرد شدن ناگهانی گدازه های آتشفشانی و آبشاری منحصر به فرد معروف است. دلیل دیگر شهرت پارک، لوکیشن سریال جهانی بازی تاج و تخت می باشد.

9.jpg

عکس 9: پارک ملی thingvellir

جاذبه دیگر آن روز آبشار زیبای Selijalandfoss بود حدود دو ساعت می بایست رانندگی می کردیم تا ده آنجا برسیم. در این میان بد نیست کمی در رابطه با نکات رانندگی در ایسلند و قیمت بنزین بنویسم. یکی از مهم ترین نکات رانندگی داشتن گواهی نامه بین المللی معتبر می باشد. برای دریافت گواهینامه بین المللی می بایست به کانون جهانگردی و اتومبیلرانی مراجعه کنید هزینه یکساله این گواهینامه یکصد و چهل و یک هزار تومان می باشد. نکته دیگر آنکه حداکثر سرعت در کل جزیره 90 کیلومتر بر ساعت می باشد. غیر از داخل شهرهای اصلی ما به حداکثر 5 دوربین کنترل سرعت برخوردیم. مطلب بعدی باید مواظب راننده های روبرو و جلو باشید چون ممکن است لحظه ای محو طبیعت زیبای ایسلند شده و از رانندگی غافل و حادثه بیافرینند.

از آنجاییکه پلها در این کشور یک بانده ساخته شده اند لذا می بایست در هنگام عبور از پل مراعات ماشین مسیر روبرو صورت گیرد. اما قیمت بنزین در ایسلند هر لیتر 194 کرون می باشد. در هنگام اجاره خودرو به ما کارتی داده شده بود که در صورت پر کردن بنزین در جایگاه های شرکت olis از تخفیف پنج درصدی و قهوه رایگان بهرمند شویم.

خب بعد از گذشتن از دشت های صاف قلب ایسلند رسیدیم به آبشاری که نامش را اشاره کرده بودم. خود آبشار ورودیه نداشت ولی برای پارک خودرو در محوطه می بایستی هزینه پرداخت می شد که ما برای صرفه جویی اندکی دورتر در شانه خاکی پارک نمودیم و پیاده راهی مسیر این آبشار زیبا شدیم. در کنار آبشار اصلی دو آبشار کوچکتر قرار دارند.

10.jpg

عکس 10: آبشار زیبای Selijalandfoss

مقصد بعدی شهر ویک بود بعد از حدود نیم ساعت رانندگی توجه مان به تابلو Skogafoss جلب شد که حکایت از آبشار زیبای دیگری داشت. شاید برای گردشگر دیدن آبشارهایی در نزدیکی یکدیگر در یک روز جذاب نباشد اما برای ما که عاشق طبیعت هستیم مساله کاملا متفاوت است. از جاده اصلی خارج شدیم و این شاهکار خلقت دوباره ما را مسحور خود ساخت.

11.jpg

عکس 11: آبشار زیبای Skogafoss

باز ادامه راه و برای صرفه جویی در وقت، ساندویچ هایی که از صبح درست کرده بودیم را به عنوان نهار خوردیم پس از پیمودن قسمتی از مسیر، دورنمای شهر هزار نفری vik خودنمایی می نمود اما جاذبه ای دیگر مسیرمان از جاده اصلی منحرف ساخت. مسیر خاکی نیمه کوهستانی را طی نمودیم تا به بالای تپه ای زیبا برسیم و این چشم انداز بی بدیل از اقیانوس اطلس و صخره معروف Dyrholaey را به نظاره بشینیم و شُکر بودن در این لحظه و در این نقطه از گیتی را از پروردگار به جا آوریم.

12.jpg

عکس 12: صخره معروف Dyrholaey

آخرین مکان برای بازدیدهای امروز ستونهای سیاه رنگ بازالتی در ساحلی موسوم به Reynisfjara beach بود از آنجاییکه تلفظ های اسامی به زبان ایسلندی پیچیده اند من به ذکر نام اصلی آنها اکتفا می نمایم. اوج لذت آن است که در زمان غروب آفتاب بر این سکوهای طبیعی بنشینی و به اقیانوس خیره شوی. تجربه حس گرمای اشعه های خورشید بر صورتت به همراه وزش نسیم غروب متوجه این نکته شوی که زندگی همانند طول روز کوتاه است از لحظه لحظه عمرت کمال استفاده را کن.

13.jpg

عکس 13: صخره های بازالتی کنار ساحل Reynisfjara (عکس از اینترنت)

غرق در این افکار بودم که همسرم فریاد کشید پافین!! پافین ها از گونه های پرنده منحصر به فرد ایسلند می باشند به علت رنگ آمیزی خاص بدن و نوکشان. جالب بود در بالای صخره های سیاه رنگ لانه داشتند عکاسی از این پرنده های زیبا بسیار مشکل است چون از انسان گریزانند.

14.jpg

عکس 14: پرنده پافین Puffin(عکس از اینترنت)

دیگر زبانم قاصر بود از آن همه شگفتی که امروز دیدم و تجربه کردم. از آنجاییکه هیچ برنامه ای برای اقامت آن شب نریخته بودیم و در شهر کوچک ویک شانسی برای یافتن نداشتیم به راه افتادیم ساعت هفت و نیم شب بود و تا ده شب در روشنی هوا زمان داشتیم. به چندین متل بین راهی سر زدیم ولی همگی پر بودند. حدود یکصد و پنجاه کیلومتر دیگر به سمت شرق پیمودیم ادامه دادن رانندگی با توجه به تاریکی و خستگی خطرناک بود. لذا زدیم به جاده فرعی و تصمیم بر آن شد که در ماشین بخوابیم. شب سردی بود. فکر کنم از آنجاییکه به مناطق یخچالی ایسلند نزدیک شده بودیم برودت هوا مضاعف شده بود. هر از چند گاهی در طول شب بخاری را روشن کردم.

روز سوم: 25 مرداد 1398/ 16 آگوست 2019

ساعت شش صبح از صدای ضرباتی بروی شیشه ماشین بیدار شدم. شیشه ها مه گرفته بود و با تمیز کردنشان فهمیدم صاحب صدا پرنده ای شبیه گنجشک است که به دنبال غذا می گردد از خرده های ساندویچ دیشب مان براش ریختم. ماشین رو روشن کردم تا کمی به کمک بخاری گرمتر شویم. در آن موقع ماشین درجه صفر را نشان می داد که دلالت بر زیر صفر بودن دما در شب گذشته داشت. پشت یکی از پاهایم گرفته بود نمی دونم به خاطر سرمای هوای دیشب بود یا ده ساعت رانندگی روز گذشته شایدم نشانه ای بود از کهولت سن.

حامد آن روز رانندگی رو بر عهده گرفت و من شدم مسئول جهت یابی و پیدا کردن جاذبه های مسیر. اولین جاذبه یخچال طبیعی Svinafellkokull بود مسیر فرعی خاکی که پر از تابلوهای احتیاطی که به دو زبان انگلیسی و ایسلندی خطر سقوط سنگ و پرتاب شدن در یخچال را می داد اما کو گوش شنوا. بعد از پارک خودرو به صورت لنگ لنگان با کمک حامد و هانیه رفتیم برای عکاسی از این یخچال زیبا. باید بگویم این مطلب رو طبیعتگردی واقعا عشق می خواهد عاشقان این راه ممکن است حتی جان خود را در این قمار ببازند.

15.jpg

عکس 15: یخچال طبیعی Svinafellkokull

سر صبح بود و هیچ جنبنده ای و هیچ صدایی نبود سکوت مطلق، شوربختانه تنها صدایی که شنیده می شد صدای آب شدن یخچال بود که حاکی از خطر جدی گرم شدن کره زمین را می داد. برگشتیم به سوی ماشین و دوباره به جاده اصلی رسیدیم. بعد از حدود بیست دقیقه به دومین یخچال رسیدیم. مثل دفعه قبل با کمک دو همسفرم رسیدم به منظره زیبای یخچال Fjallsarlon . گردشگران دیگر از نحوه راه رفتنم کاملا متعجب بودند. ولی کاری نمیشد کرد چون شاید دیگر لذت دیدار از این نقطه کره زمین برایم میسر نباشد.

16.jpg

عکس 16: یخچال Fjallsarlon

بر عکس روز قبل که پشت سر هم آبشار می دیدیم امروز روز دیدار یخچالها یکی پس از دیگری بود. جالبی ماجرا آن بود که یخچالها به ترتیب زیباتر و عظیم تر می بودند. سومین یخچال در مسیرمان Jokusarlon  نام داشت. برای نزدیک تر شدن به یخچال این امکان وجود داشت از قایق هایی با پرداخت هزینه استفاده نمود که طبیعتا ما به تماشای دورنمای یخچال بسنده کردیم.

17.jpg

عکس 17: یخچال Jokusarlon  

این یخچال ارتباط مستقیم با آب اقیانوس اطلس داشت هر ده دقیقه قالبی بزرگ از یخ در رودی که عامل ارتباط این دو محیط بود به جریان می افتاد و خود را به اقیانوس می رساند. دیدن این صحنه ها جالب نبود چون نشان از اتمام منابع آبی کره بود. قالب های یخ در کنار ساحل گاه با موج ها خود را به خشکی می رساندند این ساحل به علت حضور قالب های یخی به ساحل الماس شهرت داشت.

18.jpg

عکس 18: ساحل الماس

مشکل گرفتگی پایم بهتر شد. ادامه راه در ساحل شرقی ایسلند بود یک طرف دامنه کوههای افراشته و سوی دیگر ساحل های صخره ای. هوا بارانی شده بود و گوگل هم جاذبه ای در مسیر نشان نمی داد حدود یکصد و بیست کیلومتر راه به سمت شمال پیمودیم کمی استرس اتمام بنزین را داشتیم بالاخره به شهر کوچکی به نام Egilsstadir رسیدیم که پمپ بنزین داشت. در رستوران مجاور پمپ بنزین غذای ایسلندی Kjotsupa (سوپی مقوی شامل تکه های گوشت گوساله و سیب زمینی و هویج و جعفری) را سفارش دادیم به همراه منو همبرگر با سیب زمینی و نوشابه. قیمت هر پرس غذا حدود 1750 کرون بود نکته جالب سوپ آن بود که بعد از خالی شدن ظرف غذا امکان پر کردن مجدد آن بدون پرداخت هزینه میسر بود.

19.jpg

عکس 19: غذای محلی ایسلندی

دوباره زمان عصر رسیده بود و ما برنامه ای برای اقامت آن شب نچیده بودیم از دفتر اطلاعات توریستی شهر شماره و آدرس دو سه تا از کمپ سایت های در مسیر را گرفتیم که احتمال داشت جا برای اقامت داشته باشند.

در راه به سمت شمال شرقی به شمال ایسلند بعد از طی یکساعت راه به متلی کنار جاده رسیدیم یک اتاق سه تخته داشت بدون صبحانه حدود 110 یورو. تصمیم بر اقامت در آن محل گرفتیم نکته جالب متل وجود جکوزی با آبگرم در هوای آزاد بود که در آن سرما امتحانش می چسبید. من و حامد لذت این تجربه رو از دست ندادیم. مخصوصا برای گرفتگی پایم گزینه خوبی بود.

روز چهارم: 26 مرداد 1398/ 17 آگوست 2019

آنروز کمی بیشتر برای استراحت به خودمان زمان دادیم. حدود ساعت ده چک اوت کردیم. موقعیت هتل تصادفا در کنار جاذبه ای بود که اخیرا تصویر آن در صفحات نشنال جئوگرافی به چشمم خورده بود. از مسئول متل مسیر دسترسی آن را پرسیدم. می بایستی از جاده اصلی حدود نیم ساعت راه فرعی با ماشین طی می کردیم تا نزدیکی پلی در حال ساخت، از آنجا به بعد یک ساعت پیاده روی در موازات رودخانه تا به دره ای شگفت انگیز از ستونهای بازالتی برسیم. نام این دره زیبا Studlagil Canyon می باشد. سفرنامه های انگشت شماری از جهانگردان ایرانی برای سفر به ایسلند خوانده ام عمدتا سفرشان در فصل زمستان برای دیدار از پدیده شفق قطبی و دیداز از جاذبه های جنوب ایسلند متمرکز بوده است. دیدن این جاذبه زیبا، پیمایش شمال شرقی و شمال ایسلند را موجه ساخت.

20.jpg

عکس 20: دره زیبا Studlagil Canyon

مسیر دره تا ماشین را در باران پیاده بازگشتیم. سرمای هوا و باران ذره ای از لذت وافری که از دیدن دره تجربه کردیم نکاست. حدود یک ساعت به سمت غرب راه پیمودیم وارد جاده فرعی شدیم جاده ای خاکی پر از دست انداز، هر چه با احتیاط رانندگی می کردی باز ماشین در چاله های کوچک و بزرگ می افتاد. تصویر صاحب شرکت اجاره ماشین جلوی چشمانم بود اما زمان طول روز کوتاه بود. حدود بیست و هشت کیلومتر فرعی رفتیم. ریزش باران کمتر شده بود. فرصت آن را می داد تا از آبشاری با شکوه به نام Dettifoss بازدید نماییم. آبشارهای زیادی در سفرهام دیده بودم اما این آبشار گمنام هم ابهت خاص خودش را از لحاظ دِبی آب داشت.

 21.jpg

عکس 21: آبشار Dettifos

زمان به سرعت می گذشت من تو راه برگشت دیگر دست اندازها رو حفظ شده بودم ولی بازگشتن آن مسیر فرعی خود یکساعت زمان برد. به جاده اصلی بازگشتیم. پس از طی نیم ساعت بخارات سولفور در آن هوای سرد از دور خودنمایی می کردند. جایی شبیه ارتفاع 5300 متری قله دماوند، که از دل زمین بخارات گوگردی به هوا متصاعد می گشت. نام این سایت دیدنی Hevrir بود.

22.jpg

عکس 22: دودکش های گوگردی Hevrir

هر جایی که این بخارات سولفور باشند خبر از وجود استخرهای آبگرم طبیعی و معدنی می دهد. معروفترین استخر آب معدنی کشور ایسلند بلو لاگون (برکه آبی) در نزدیکی فرودگاه بین المللی ایسلند در جنوب شرقی واقع شده است. هزینه وروردی آن برحسب نوع خدمات از حدود شصت یورو شروع می شود. دومین استخر مشهور ایسلند در شمال کشور با نام Myvatn مطرح می باشد. هزینه خدمات آن حدود 4500 کرون می باشد. سومین استخر مشهور برکه مخفی یا Secret Lagoon با هزینه سه هزار کرون است. ما در سفرمون به دو تای آخری سر زدیم و به دیدن استخر از دور به علت صرفه جویی در هزینه ها بسنده کردیم.

نام Myvatn علاوه بر استخر آبگرم سولفور ، نام دریاچه ای است با مساحت 37 کیلومتر مربع در کنار دهانه های آتشفشانی که از جاذبه های معروف شمال ایسلند به شمار می آید.

23.jpg

عکس 23: دریاچه Myvatn

آخرین جاذبه روز دیدار از آبشار Godafoss بود که لذت گشت آنروز را تکمیل نمود برای شب اقامتمان این بار از اپلیکیشن ایر بی ان بی (Air Bnb) بهره گرفتیم. اقامتمان در شهر Akureyri مهم ترین شهر شمال ایسلند قرار داشت. از آبشار تا شهر دو مسیر وجود داشت که یکی از تونل عبور می کرد که می بایست از قبل از طریق وب سایت هزینه عبور از تونل معدل حدود 12 یورو پرداخت می شد و حدود نیم ساعت در مسیر عبوری صرفه جویی به عمل می آورد. مسیر دیگر کناره گذر کوهستانی بود. به فکر مخفی نمودن شماره پلاک خودرو افتادیم می تونستیم با اسکارف هایمان این عملیات را انجام دهیم ولی در نهایت مسیر انتخابی عبور از گردنه کوهستانی کنار گذر شد. از دور چراغ های شهر را دیدیم پس از مدت کوتاهی به محل اقاتمان رسیدیم.

24.jpg

عکس 24:محل اقامت در شهر Akureyri

انواع اقامت ها را در این سفر تجربه کرده بودیم. امشب هم در یکی از خاص ترین انواع محل اقامت تجربه شب مانی داشتیم. هزینه اقامت حدود 45 یورو برای سه نفر بدون صبحانه بود. صاحب اقامتگاه از آوارگان جنگ سوریه بود که در سال پیش به ایسلند مهاجرت کرده بود. شغل اصلیش تکنسین برق بود درآمد جانبی اش اجاره این کاروان به عنوان اقامتگاه بود. طراحی فضا کاروان ماهرانه صورت گرفته بود. یک میز غذا به همراه مبل نشیمن، ظرفشویی، تخت خواب، دستشویی همه را در خود جای داده بود.

 

روز پنجم: 26 مرداد 1398/ 17 آگوست 2019

بعد از خوردن صبحانه، راهی گشت در شهر آرام Akureyri شدیم. کلیسای جامع شهر با معماری خاص خود توجه هر بیننده ای را به خود جلب می نمود در این شهر تورهای خوبی برای دیدن وال و پافین ها وجود دارد. البته در آن روز به علت وجود باد و مواج بودن دریا امکان کنسلی این چنین برنامه ها وجود داشت.

25.jpg

عکس 25: کلیسای جامع شهر Akureyri

پس از بنزین زدن و خرید اقلام غذایی راهی غرب ایسلند شدیم. حدود دو ساعت راه پیمودیم تا به کنار صخره طبیعی به شکل یک کرگدن که سر خود برای خوردن آب در آن فرو برده است رسیدیم. نام این سنگ بزرگ بازالتی Hvitserkur می باشد.

26.jpg

عکس 26:صخره طبیعی Hvitserkur

تجربه منحصر به فرد دیگری که به دنبال آن بودیم لذت استفاده از آبگرم طبیعی بود البته بدون پرداخت ورودی. با جستجو در وب سایت ها مکانی در غرب جزیره یافتیم. در مسیر فرعی خاکی برای دسترسی این آبگرم قرار گرفتیم پشت سر هم تابلوهایی مبنی بر اینکه این ملک شخصی است یا اگر برایتان اتفاقی بیافتد مسئولیت با خودتان است در طی این راه وجود داشت اعتراف کنم کمی احساس ترس داشتم اما ماجراجویی مزه خودش را داشت بالاخره به مقصد رسیدیم اونجا دیدیم که کلی قانون شکن جوان از سرتاسر دنیا گرد هم آمده بودند ما هم به جمعشان پیوستیم و از آبگرم طبیعی در سرمای هوای ایسلند به صورت رایگان بهره بردیم.

عصر شده بود و دوباره برای یافتن محل اقامت از اپلیکیشن ایر بی ان بی (Air Bnb) کمک گرفتیم این بار گزینه کلبه های چوبی کنار دریاچه ای زیبا بود قیمت اقامت حدود 80 یورو بدون صبحانه بود. نکته جالب این اقامتگاه آن بود که هیچ مسئولی در محل وجود نداشت به ما از طریق ایمیل شماره کلبه و شماره رمز درب را داده بودند. پس از انجام عملیات رمزگشایی فرصتی دست داد تا بادیدن غروبی زیبا این روز به اتمام برسانیم.

 

روز ششم: 27 مرداد 1398/ 18 آگوست 2019

روز آخر فرا رسیده بود موقعیت مکانی محل اقامتمون تا پایتخت فاصله ای در حدود 60 کیلومتر داشت و از لحاظ زمانی نهایتا یک ساعت به طول می انجامید. تمایلی به رفتن به پایتخت نداشتم چون می دانستم دیگر از وجود طبیعت خبری نیست اما می بایست ماشین اجاره ای را تا قبل از ساعت پنج تحویل صاحبش می دادم. از این رو به راه افتادیم از لحاظ یافتن اقامت در پایتخت یعنی شهر ریکیاویک گزینه فراوان بود. از روی سایت بوکینگ هاستلی در مرکز شهر به قیمت 60 یورو بدون صبحانه برای سه نفر یافتیم. بعد از تحویل گرفتن اتاق، راهی فرودگاه شدم تا خودرو را تحویل دهم. می بایست قبل از این کار باک آن را پر از بنزین می نمودم چون از ابتدا باک ماشین پر تحویل گرفته بودم پس از کمی گپ زدن با مدیر شرکت مبلغ ودیعه را پس گرفتم و با اتوبوس شماره 55 از آن روستای نزدیک فرودگاه با پایتخت بازگشتم. فرصتی بود تا از مناظر این شهر بازدیدی به عمل آوریم. فکر کنم اصلی ترین جاذبه ریکیاویک کلیسای مدرن Hallgrimskirka با ارتفاع 74.5 متر می باشد که از این لحاظ مرتفع ترین سازه کل ایسلند محسوب می گردد. بنای اولیه کلیسا در سال 1945 میلادی نهاده شده است.

27.jpg

عکس 27: کلیسای مدرن Hallgrimskirka

پس از عکاسی از نمای خارجی منحصر به فرد کلیسا راهی کوچه های این شهر آرام شدیم فرصت خوبی بود تا سوغات یادگاری از این کشور بخریم معمولا از هر کشوری نمادی به عنوان خاطره برمی گزینیم. این نماد می تواند یک عروسک یا یک مگنت (آهن ربا) باشد. با سر زدن به چندین مغازه عروسک پافین به عنوان نشان ایسلند را خریداری نمودیم. پیاده خیابانی سرازیر را که آسفالت آن رنگین کمانی رنگ آمیزی شده بود را طی نمودیم تا به کنار دریا رسیدیم. مجسمه ای ای خاص در کنار ساحل توجهمان را جلب نمود. نام این اثر کاوشگر خورشید می باشد. اثری به شکل کشتی کاری از هنرمند مجسمه ساز ایسلندی به نام یان گونار آرناسون که در سال 1990 یعنی یکسال پس از فوتش این اثر در این مکان نصب گردید.

28.jpg

عکس 28: مجسمه کاوشگر خورشید

شب شده بود و ما پیاده باید به سمت هاستلمان بازمی گشتیم. در منو رستوران های شهر غذاهای عجیب غریبی به چشم می خورد استیک پافین و گوشت وال. خدا رو شکر به علت کمبود بودجه از خوردن آنها صرف نظر کردیم و در آشپزخانه هاستل نودل و سوپ هایی که از ایران آورده بودیم را پختیم. روز بعد قرار بود پرواز داشته باشیم به شهر ورشو در لهستان. بدین گونه تجربه سفری خاص برایمان در ایسلند زیبا به پایان رسید.

در انتها ضمن تشکر از توجهتون، اشاره کنم که از لحاظ هزینه سفر به این کشور پر هزینه است. ما با صرفه جویی هایی در طی سفرنامه توضیح دادم پرواز رفت و برگشت هر نفر حدود 120 یورو شد و سهم هزینه هر نفر برای این یک هفته حدود ششصد یورو شد. در صورتیکه وقت و بودجه کمی برای دیدار از این کشور زیبا دارید می توانید به پیمایش مسیر ریکاویک تا شهر ویک اکتفا نمایید. در این مسیر کلکسیونی از آبشارهای زیبا و آبفشان، استخر آب معدنی و ... وجود دارد که می تواند روح هر طبیعتگردی را صیقل دهد.

  

 

نویسنده : فرشاد منشی زاده تهرانی

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.