با سلام 

هدفم از نوشتن اين مطلب یا به نوعی سفرنامه، اطلاع رسانی به هموطنان قبل از سفر به گرجستان و پيشگيری از مشكلات ريجكتی احتمالی است. از آذر 97 خبرهای زيادی در مورد ريجكتی هموطنانمان شنيده بودم ولی گمان كردم اين مشكلات حل شده يا برخورد با آن ها دليل خاصی داشته! 

با توجه به گرانی يك ساله قيمت ارز و در ادامه آن قيمت پروازها و هتل ها تصميم به سفر زمينی به كشورهای تركيه، گرجستان و ارمنستان به اتفاق دوستان در تعطيلات خرداد گرفتيم. لازم به ذكر است كه ما دو زوج جوان بوديم كه قبلا هم سابقه سفرهای توريستی داشتيم و مهرهای پاسپورتمان گويای آن بود. در مرز با سی هزار تومان، بيمه مسافرتی آسماري خريديم.

IMG_6734.JPG

خودروی ما تويوتا هايلوكس دو كابين بود كه بعد از كاپوتاژ و عبور از مرز بعد از ده ساعت رانندگی از تهران در ايغدير توقف كرديم و استراحت كرديم.

نكته جالب حضور پر رنگ هموطنان و برخورد خوب ترك ها با ايرانی ها بود. قيمت هتل ها بين 140 تا 250 لير بود. با توجه به تصميم ما برای اقامت در هتل گران قيمت شرايتون باتومی، تصميم به اقامت با قيمت مناسب در اين شهر به جهت كنترل هزينه ها گرفتيم. صبح فردا به سمت باتومی حركت كرديم و پس از هفت ساعت رانندگی به مرز سارپی رسيديم.

مطابق مرز بازرگان خودرو از مسير جدا و سرنشينان از مسير پياده و به سمت كنترل گذرنامه رفتند. مردم ترك می‎توانستند با 15 لير، ويزا به صورت كاغذی بگيرند و تنها با يك كاغذ و كارت ملی‌شان عبور می‌كردند. (طبق مشاهدات بنده) نكته ديگر عجله خاص ترك ها برای خروج بود چيزی مثل متروی تهران - كرج! چهار مسير كنترل پاسپورت بود كه دو تای آن مخصوص اتباع ترك و دو تا، ساير كشورها بود. مهر خروج از تركيه زده شد و بعد از پياده روی از مسيری به سمت مرگز گرجستان رفتيم.

IMG_6481.JPG

به محض اينكه به صف رسيديم با ديدن پاسپورت ايرانی به ما گفتند عقب بايستيد. بعد از چند دقيقه مامور مافوق آن‌ها آمد و پاسپورتمان را گرفت و گفت مقصدتان كجاست؟ كه ما جواب داديم باتومی، پرسيد بيمه داريد كه ما بيمه مسافرتی آسماری كه از سايت خريده بوديم را در گوشی به او نشان داديم و قبول نكرد. در مورد هتل پرسيد كه ما گفتيم تلفنی با هتل شرايتون صحبت كرديم، حتی تلفن هتل را به او داديم تا خودش صحبت كند، (نمی‌دانم صحبت كرد يا نه) محض محكم كاری همزمان با هتل صحبت كرديم تا برايمان وچر را ميل كنند ولی افسر مافوق حرف ما را گوش نمی كرد، حتی ما نزديك 7 هزار دلار پول برده بوديم و دو تا زوج با سفرهای متعدد بوديم، يك زوج هم سابقه سفر قبلی به گرجستان، آن هم زمينی را حتی داشتند و بعد از 30/40 دقيقه با پاسپورتمان و برگه هايی به زبان گرجستانی آمد و مشخصات هر كدام ما در آن ها وارد شده بود، از ما خواست كه امضا كنيم كه اولش ما خودداری كرديم چون نمی دانستيم چی هست، زبان گرجی بود، تا اينكه به خاطر دريافت پاسپورتمان هر كدام امضا كرديم و بعد به ما گفت جمع شويد تا از شما عكس بگیرم! به هر چهارتایمان گفت كنار هم بايستيم برای عكس! آن هم با گوشی شخصی خودش! ما هم از لجش همه در عكس خنديديم كه اين برخورد حتی با مجرم هم درست نيست و بعد ما را سوار ماشين كردند و گفتند دور بزنيد سمت تركيه. خلاصه به كنترل گذرنامه تركيه رفتيم. مامور ترك با ديدن خروج چند ساعت قبل ما تعجب كرد و گفت برای چه به تركيه آمديد؟ گفتيم برای خريد و به هر حال مهر ورود را زد و ما به تركيه رفتيم. برخورد بد و به هم خوردن برنامه سفرمان بعد از 17 ساعت رانندگی بدجور پكرمان كرده بود.

برگه های ريجكتی را خوانديم و ديديم كه از بيمه و وچر ايراد گرفته بودند. تصميم گرفتيم اين ها را پرينت بگيريم و دوباره مراجعه كنيم. اين بار قضيه حيثيتی شده بود!

IMG_6746.JPGFTXV3267.JPG

خلاصه نزديك ده لير هزينه كرديم و دوباره قصد برگشت داشتيم كه تركيه اجازه خروج نداد (احتمال داديم در يك روز، دوبار ورود و خروج ممكن نباشد.) متاسفانه به دليل بازگشت دوباره به ماشين مشكوك شده و اين بار برای بررسی بيشتر به قسمت ايكس ری فرستاده شدیم و این موضوع همزمان شد با زمان افطار و ما دوساعتی در مرز گير افتاديم!

بعد از افطار سيل خودروهای ايرانی ريجكتی را مشاهده كرديم كه به بهانه های مختلف با سن های مختلف ريجكت شده بودند.

خلاصه نااميد بعد از دو ساعت و نيم رانندگی به ترابزون رفتيم و تصميم گرفتيم از باقی مانده‌ی سفر لذت ببريم. در هتل كبكی يا جبجی cebeci مستقر شديم به قيمت 180 لير. 

IMG_6563.JPGIMG_6489.JPG

IMG_6377.JPG

در ترابزون به خريد رفتيم و غذاهای تركی امتحان كرديم. دریاچه اوزون گل رفتیم و حتی به تلكابين تازه ساختش رفتيم. خوب بود ولي باز ته دلمان از ناكامی سفر ناراحت بود. تصميم گرفتيم از طريق كنسول گری ايران در تفليس و باتومی، موضوع را پيگيری كنيم. حتی شده مهر ورود بخورد، برويم داخل از لج آن مامورين و بلافاصله برگرديم. ماها قاچاقچی نبودیم يا قصد پناهندگی و يا هرگونه نيت بدی نداشتيم، برای همين خيلی بهمان برخورده بود، ضمن اينكه كلی هزينه كرده بوديم و اينكه چرا بايد با ايرانی‌ها اينگونه برخورد شود؟

از تماس با سفارت های ايران در تفليس و باتومی، بعد از كلی تلاش ناموفق، نااميد شده و تصميم گرفتيم به سركنسولگری ايران در ترابزون برويم. ايشان آدم خوبی بودند و گفتند كه اين مشكلات حتی برای كسانی كه اقامت دارند و يا حتی برای بعضی از ديپلمات ها هم اين اتفاق افتاده، در نهايت ما اعتراضی نوشتيم و تقديم ايشان كرديم برای ارسال، حالا يا به وزارت امور خارجه يا سفير ايران در گرجستان. جمع بندی خودمانی‌مان اين بود كه مردم خودجوش از سفر به اين كشور تا بهبود اوضاع خودداری كنند. به نظر خودم حتی اگر ايران به صورت يك طرفه لغو رواديد كنهد برای عزت كشورمان بهتر است، چون عملا از سمت آن كشور كه گردشگری نداریم و اين مردم ما هستند كه بخش قابل توجهی از درآمد توريستی آن ها را رقم می زنند. ايشان لطف كردند و با كنسولگری گرجستان در ترابزون صحبت كردند و قرار شد ما به آن جا مراجعه كنيم. پس از مراجعه ما به آنجا در نهايت اتفاق خاصی نيفتاد و بعد از كپی گرفتن از مدارك و پاسپورتمان گفتند از آنجا كه برای اتباع ايرانی ويزا لازم نيست، ما نمی توانيم كاری كنيم و خود آن ها هم از برخورد پليس تعجب كرده و با اين باور كه گردشگر با خودش پول مي‌آورد ابراز ناراحتی كردند.

تصميم گرفتيم فردای آن روز با رزرو از بوكينگ و دريافت وچر جديد از هتل و بيمه‌ی جديد از شركت سامان كه دو زبانه بود مراجعه كنيم. بحثی كه داشتند، بيمه آسماری تمامی بندهاش به فارسی بود و می گفتند بيمه‌ی شما موجه نيست. پس از دو ساعت و نيم رانندگی به مرز رسيديم. خاطره تلخ قبلی زنده و كمی استرس گرفتيم. همزمان با ما اتوبوسی هم از تبريز رسيد. تصميم گرفتيم با آن ها همراه شيم. اين بار زرنگی كرده و ماشين را وارد گمرك نكرديم تا اگر به هر دليلی نشد معطل ماشين نشويم. از مرز تركيه به راحتی خارج شديم و به مرز گرجستان رفتيم.

مرز شلوغ بود. ايرانی های زيادی آمده بودند، به طوری كه با ميله، خروجی ها را نصف كرده بودند و ايرانی ها از دو، سه راهروی سوا عبور می كردند، تيم قبلی كلا عوض شده بودند. مامور ما فوق آن ها با لباس شخصی به همه كانترها سر می زد، يك لاين را مخصوص متاهل ها كرده بودند. رفتيم آن جا، رييس پاسپورت ما را گرفت و نسبت ما را پرسيد (مثل گشت ارشاد خودمان!) گفتيم زن و شوهريم كه با لهجه فارسی داغان گفت شناسنامه! شما ايرانی ها شناسنامه داريد! يک نيشخندی زديم كه شناسنامه‌مان كجا بود، آن هم اينجا! خودش هم فهميد لو رفته كه پاس‌هایمان را داد به مامورش تا مهر كند. اين بار خيلی راحت تر بود، البته مجرد ها همچنان در دو صف ديگر مانده بودند و شلوغ شده بود. با وارد كردن اسم نفر اولمان گفتند كه ايشان نمی تواند وارد شود. دليلش را پرسيديم گفت قبلا مراجعه كرده و ريجكت شده. رييسشان گفت اگر آن دو نفر مشكلی ندارند بروند اما ايشان نمی تواند باها شما بیاید. اين بار اصلا با مدارك كاری نداشتند! با وارد كردن اسم نفر بعدی فهميدنی كه ما با هم هستيم و همه ممنوع الورود. من هر چه تلاش كردم با او صحبت كنم قبول نمی كرد. كليه مدارك به صورت پرينت شده همراهم بود، حتی گفتم پول همراهمان است و ما آدم های خوبی هستيم كه برگشت گفت: شايد!

انصافا برخورد اين شخص از قبلی بهتر بود ولي خب چه فايده! ما دو روز كامل از سفرمان را در مرز گرجستان از دست داديم، سوای هزينه‌ی اقامت در تركيه و اعصاب خردكنی آن. بعد از چند دقيقه معطلی، پاسپورت ما را پس دادند که ما گشتیم ببینیم مهر خاصی نزده باشند و ماموری تا مرز تركيه ما را همراهی كرد. مامور تركيه باز با تعجب به ساعت خروج ما نگاه كرد و بعد از كمك از همكار كناري اش اين بار بر روی مهر خروج قبلی، مهر ابطال زد (حس بدی بود! تمسخر و تعجب خاصی در چهره‌شان بود). از آنجا كه می دانستيم مهر ورود يا خروج خيلی مهم است از همكار ديگرش پرسيديم و ايشان گفت مشكلی نيست. احتمالا چون تايم خروجمان كمتر بوده اين مهر را زدند.

در پايان ضمن آرزوی سفر خوش برای شما، در صورت رفتن به گرجستان خواستم مطلع باشيد اگر قصدتان جدی است، حتما بيمه حتی به صورت پرينت رنگی! وچر چاپ شده و پول زياد در صورت درخواست مامور همراه داشته باشيد. می توانم بگویم تمام اين ها سليقه ای است و بودند كسانی كه بدون بيمه رد شدند و كسانی كه حتی با داشتن همه اين ها ريجكت شدند!

من قصد نصيحت كسی را ندارم و اين قضيه شخصی نيست، من نمی دانم سفير يا وزارت امور خارجه ما پيگير هستند يا نه، فاصله باتومی تا مرز زياد نيست، نهايت يك ساعت، من نمی دانم سفير و يا كاركنانش شده با حضور در مرز از اين روند مطلع باشند؟ اطمینان دارم برای همه ما قبل از سفر، ارزش عزت و احتراممان خيلی بالاتر است كه جلوی ساير اتباع ديگر با ما اينگونه برخورد شود. حداقلش اين است که ويزا دوباره برقرار شود و مردم تكليف خودشان را بدانند و كسی كه ویزا می‌شود به این منطقه سفر کند و كسی كه نمی‌تواند، نرود! شايد با من هم عقيده باشيد كه بی احترامی به يك ايرانی، بی احترامی به همه‌ی ايرانی هاست. من نمی‌گویم تمام كسانی كه سفر كردند حتما آدم های خوبی بودند يا اصلا كار بدی نكردند، ولی حرفم این است که همه كشورها آدم خوب و بد دارند و اين اصلا دليل برخورد بد با ديگران نيست.

يک جاهايی ما مردم به صورت خودجوش خودمان با نرفتن به اين مكان هايی كه چنین رفتاری دارند و آگاهی رساندن به ديگران، می‌توانیم از پايمال شدن حق و تحقير شدنمان جلوگيری كنيم.

به هر حال اميدوارم اين نوشته برای شما مفيد باشه و اگر سوالی بود در خدمتتان هستم.