Close

گیت امنیتی فرودگاه

4.3
از 3 رای
خاطره سفر: خنده تلخ ماموران در گیت امنیتی فرودگاه دبی + تصاویر

خاطره من مربوط به یکی از سفرهایم به شهر دبی می باشد؛ زمانی که به تازگی نامزدی کرده بودم و به همراه یکی از دوستانم مجردی به دبی سفر می کردیم. شاید اجازه این سفر را به این شرط از همسر آیندم گرفتم که لیستی از وسایل جهیزیه را که به من داده بود از دبی برای او تهیه کنم. خلاصه اینکه نیمی از سفر ما به خرید و مابقی به تفریح گذشت. زمان برگشت بود و حجم وسایل خریداری شده زیاد بود بخصوص تعداد وسایل برقی هم کم نبود. از اینکه در گمرک فرودگاه ایران من را بابت این حجم از وسایل برقی جریمه کنند نگران بودم برای همین یک آشنا هم قبل از پرواز در گمرک پیدا کردم و همه چیز به خوبی پیش می رفت تا اینکه... 

A1_73.jpg

در فرودگاه دبی بودیم که چمدانها را تحویل دادیم و به سمت گیت بازرسی رفتیم. وسایل همراه را زیر دستگاه قرار دادم و از گیت رد شدم که دیدم نقاله متوقف شده و زن اماراتی که مسئول بازرسی بود بهت زده چند دقیقه به مانیتور خیره شده و وسایل من رو نگاه میکنه؛ پس از چند دقیقه چند نفر از همکارانش رو صدا زد و نفسم توی سینه حبس شده بود و به این فکر می کردم که در وسایلم چه چیزی قراردادم که مشکل ساز شده اما عقلم به هیچ جا نمی رسید. یک مرتبه همه کارمند های حراست خنده تلخی زدند و از من پرسیدند چاقو همراه داری؟ اون موقع بود که به اشتباهی بزرگی که مرتکب شدم پی بردم و گفتم آره ست چاقو آشپزخونه همسرم! 

فکر کنید می خواستم با یک ست چاقو آشپزخونه وارد هواپیما بشم!! اونجا هرچی اصرار که بزارید برگردم چاقوهارو تحویل بار بدم قبول نکردند و من عطای چاقوها را به لقایشان بخشیدم و تنها استند خالی چاقو هارا برداشتم و سوار به هواپیما شدم. در طول پرواز هم به این فکر می کردم که جواب همسرم رو چی بدم!

 

نویسنده: پوریا اقتداری

تمامی مطالب عنوان شده  نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر
نظرات کاربران (9 نظر)

× در حال پاسخ به:

فرشاد شفیعی شهیدلو 11 آذر 1399 ساعت 10:29

فدای سرت

Saeid Ahmadi 5 آبان 1399 ساعت 23:55

میگشتین شاید چاقو واسه استند پیدا میکردین تو تهران. D:
خیلی حس بدیه باید کلی پول رو بریزین تو اشغالی.

علیرضا 5 آبان 1399 ساعت 11:54

چقدر شبیه این موضوع برای منم در ایران فرودگاه مهرآباد پیش آمده بود! مادرم قدری میوه و چاقو میوه خوری در کوله پشتی ام گذاشته بود، حراست تشریفات پرواز گیرداده بود حتی به قلم های انسولین و سر سوزنهاش هم حساس شده بود!!!

مژده 3 آبان 1399 ساعت 22:15

🙄🙄😄