دیوانگی سفر تابستانه به دبی  (سفرنامه)

شاید سفر تفریحی دبی اونم وسط تابستون عاقلانه به نظر نیاد، اما فکر میکنم با خوندن این سفرنامه نظرتون کمی عوض بشه.

 نقشه نقاط بازدید شده در این سفر

 برنامه سفر دبی

نکات مثبت سفر در تابستان:

  • درسته که هوا توی فضای آزاد گرمه ولی مگه چقدر از وقت رو توی فضای آزاد هستید؟ در مورد ما این زمان 10% هم نبود. اصولاً خیلی از مراکز تفریحی دبی سرپوشیده و با سیستم تهویه عالی هستند.
  • کتاب انترتینر توی تابستان تخفیف ویژه داره.
  • هتل ها تخفیف های فوق العاده ای دارند و میشه هتل های خوب رو با 50% تخفیف گرفت. مطمئنا استفاده از خدمات یه هتل 5 ستاره در کلاس جهانی اونم با قیمت خیلی کم چیزی نیست که راحت بشه از کنارش گذشت.
  • تورها تخفیف بالایی دارند.
  • خبری از صف های شلوغ و کلاً شلوغی ناشی از حضور توریستها نیست. یه صف شلوغ میتونه یکی دو ساعت شما رو معطل کنه.
  • اجناس با تخفیف خوبی فروخته میشوند.
  • همچنان می تونید از پارک آبی استفاده کنید.

 

نکات منفی سفر در تابستان:

  • بعضی جاها مثل دهکده جهانی و باغ گلها بسته هستند.
  • به خاطر گرما توی روز نمیشه از ساحل استفاده کرد.

میدونم با وجود همه ی این صحبتها سفر توی تابستون به دبی وحشتناک به نظر میرسه ولی پیشنهاد میدم امتحانش کنید. اگر سعی کنید توی اوج گرما از فضای باز دوری کنید بعید میدونم پشیمون بشید. برای من این سفر یکی از بهترین سفرهایی بود که رفتم.

 

و اما بعد …. یک سال پیش در چنین روزی در حالی که گرمای مرداد ماه بیداد می کرد ما مجبور شدیم به دبی سفر کنیم. از من میپرسید اصلاً دید خوبی نسبت به اعراب حاشیه جنوبی خلیج فارس نداشتم. اینکه اینها حق ما رو خوردند و الان آینه دق شدند و این صحبتها. همیشه میگفتم دبی آخرین جایی هست که بهش سفر می کنم اما حالا مجبور بودم به دبی سفر کنم تا برای اولین بار صاحب یک کارت اعتباری بین المللی بشم. دقیقاً توی شهریور همون سال یه برنامه سفر اروپا تدارک دیده بودیم و این بار قصد کرده بودم به جای استفاده از کارت دوست و آشنا خودم یک کارت تهیه کنم و حالش رو ببرم. جزئیات اینکه چی شد یه همچین تصمیمی گرفتم و اصلاً چرا این نوع کارت رو انتخاب کردم در حالی که میشد توی ایران هم کارت مشابه تهیه کرد بماند واسه بعد.

کارت به نام من ثبت شده بود و نیازی نبود هدی (خانمم) رو با خودم ببرم. واقعیت مطلب اینه که هدی هم زیاد تمایلی به این سفر نداشت و همش حرف از گرمی غیر قابل تحمل هوا و کمبود مرخصی میزد. اما من اصرار داشتم که با هم بریم. اصلی ترین دلیلش هم این بود که سفر بدون اون بهم نمی چسبه. خلاصه هدی خانم رو راضی کردیم که یه دو روز آخر هفته رو دندون روی جیگر بذاره و گرما رو تحمل کنه و همسفرم بشه.

معمولاً برای انتخاب زمان سفر وضعیت هوا و این صحبتها رو چک می کنم که در این مورد خاص هیچ کاربردی نداشت. خیلی واضحه که هوای دبی وسط تابستون چجوریه. اوج گرما با دمای 44 درجه و بعضاً شرجی هوای بالا! میموند بلیط هواپیما و هتل و البته ویزا. ویزا رو از طریق آژانس مسافرتی یکی از دوستان اقدام کردم که 6 روزه آماده شد. ویزا به صورت الکترونیکی صادر میشد و به ما دو تا فایل دادند که پرینتشون گرفتیم و با خودمون بردیم.

مدارک لازم برای درخواست ویزا: اسکن رنگی پاسپورتها - چک ضمانت (گفتند برای اولین سفر به دبی نفری 3 میلیون تومن که ما ندادیم)

زمان لازم برای صدور ویزا عادی: 7 تا 10 روز کاری (برای ما 6 روز کاری شد)

زمان لازم برای صدور ویزا فوری: 3 روز کاری

نوع ویزا: توریستی 14 روزه با اعتبار 60 روزه

هزینه: 300 درهم

این بین همون دوست من که همچین یه نیمچه آژانسی داشت می گفت دو روز کمه و بیشتر بمونید و این صحبتها، حرف منم این بود که خانمم مرخصی نداره و باید برگردیم. نمی دونم چی شد که متوجه نشده بودم شنبه تعطیله. اصولا برای برنامه ریزی این سفر اصلاً به تقویم نگاه نکرده بودم! خب قرار شد دو روز بیشتر بمونیم و چهارشنبه که میریم یکشنبه برگردیم.

برای هتل کلی سایت Booking رو بالا و پایین کردم و چندتا هتل رو توی منطقه دیره و بعضی رو نزدیک به برج خلیفه نشون کردم. چیزی که متوجه شدم این بود که بعضی از هتلها صرفاً برای تاریخ فردا و به مدت یک شب اتاق ها رو با نرخ فوق العاده پایین روی سایت booking برای رزرو قرار میدادند. مشکل کار این بود که فقط یک شب میشد با اون نرخ پایین رزرو کرد. این میون همون دوستم پیشنهاد داد که میتونه هتل های 5 ستاره رو با قیمت خیلی عالی برام بگیره. پیشنهادش هم هتل هیلتون به قیمت 330000 تومن و هتل شرایتون با نرخ 370000 تومن بودند. سریع توی اینترنت یه بررسی کردم و دیدم که انصافاً نرخ خوبیه. این شد که علی آقا زحمت کشید هر کدوم از این هتلها رو برای مدت دو شب رزرو کرد. هدفم از رزرو هر دو تا  این بود که هر دو هتل رو تجربه کنیم.

اوس علی با ویزا کارتش بلیط هواپیما بندرعباس- دبی و بالعکس رو هم برامون به نرخ 160 دلار از هواپیمایی FlyDubai تهیه کرد. یه خوبی که این هواپیمایی داشت و هنوزم داره اینه که بعضاً بلیطهاش اجازه تعویض تاریخ رایگان دارند.

برای سفرمون 8000 درهم تهیه کردم و یه مقدار یورو و دلار هم که از قبل بود با خودم برداشتم.

خلاصه دردسرتون ندم روز حرکت فرارسید و ما سر وقت از فرودگاه بندرعباس به مقصد دبی پرواز کردیم. هواپیمای Flydubai یک بوئینگ 737 نسبتاً نو بود. طی کوتاهترین و آرومترین پرواز عمرم 30 دقیقه بعد توی فرودگاه دبی بودیم.

 بندرعباس 20:30 - دبی 21:05

 

روز اول - ورود به دبی

وقتی رسیدیم به دبی شب بود. وارد ترمینال 2 فرودگاه دبی که شدیم برای کنترل پاسپورت 15 دقیقه ای توی صف وایسادیم. قبل از عبور از گیت چهره و احتمالاً عنبیه چشم مسافرها اسکن میشد. برخورد مامور کنترل پاسپورت جدی و البته محترمانه بود. فرودگاه تمیز و شیک بود اما نه به اون شیکی که من از دبی انتظار داشتم. چیز جالبی که توی اون مدتی که توی صف ایستاده بودیم توجه من رو جلب کرد حضور خیلی کمرنگ شرطه های (پلیس) اماراتی بود. توی سالن به اون بزرگی فقط دو تا شرطه دیدم. فکر میکردم فضا امنیتی تر باشه اما اثر خاصی از حضور نظامی ها ندیدم.

از گیت که رد شدیم تابلوهای راهنما رو دنبال کردیم تا به محل استقرار تاکسی ها رسیدیم. تاکسی ها جلو در فرودگاه خیلی منظم توی صف ایستاده بودند و یکی یکی جلو میومدند و مسافر سوار میکردند. انواع و اقسام تاکسی هم بود. از ماشین های پنج صندلی بگیر تا ون با ظرفیت بیشتر مسافر. مسیر رسیدنمون تا هتل 5 دقیقه هم نشد و 20 درهم برامون هزینه داشت. نکته ای که راجع به تاکسی های دبی باید بهتون بگم اینه که همه مجهز به تاکسی متر هستند و عین نرخ تاکسی متر رو ازتون میگیرند. کنترل تاکسیرانی امارات روی راننده ها اینقدر شدیده که کمتر جرات می کنند تخلفی مرتکب بشند. بنابراین میتونید بدون اینکه نگران کلاهبرداری راننده تاکسی های باشید راحت از تاکسی استفاده کنید. البته این میون مراقب باشید که راننده مسیر رو طولانی نکنه که هزینه بیشتر بشه.

اولین هتلی که انتخاب کرده بودم هتل هیلتون بود. پذیرش هتل هیلتون (Hilton Creek) موقع تحویل دادن اتاق 200 درهم بیعانه از ما گرفت و موقع تسویه حساب بهمون پس داد. هتل شرایتون (Sheraton Creek) هم دو روز بعدش همین مطلب رو عیناً انجام داد. دکوراسیون داخلی هتل حس بیزنس کلاس بودن هتل رو القا می کرد. در و دیوار همه از شیشه و استیل که بعضاً با چوب تزئین شده بود. راه پله های شیشه ای و یک باغچه کوچیک وسط سالن پذیرش چیزی بود که در نگاه اول جلب توجه میکرد. اتاقمون طبقه چهارم با پنجره های رو به ساختمان کناری بود. یه اتاق خیلی بزرگ و دلباز و البته تمیز و مرتب. از اتاقمون خوشمون اومده بود. با اینکه به خاطر پرواز کوتاه از خستگی راه خبری نبود ترجیح دادیم شب بیرون نریم و همونجا بمونیم.

چون فردا قراره دبی گردی رو شروع کنیم بد نیست یه مختصری راجع به کتاب Dubai entertainer براتون بگم. این کتاب که قبلاً فقط به صورت یه کتاب چاپ میشد الان به صورت اپلیکیشن موبایل هم عرضه میشه. با خریدن این کتاب میتونید روی خیلی از تفریحات، رستورانها و هتل های دبی به ازای خرید هر بلیط یک یا حتی دو بلیط هم هدیه بگیرید. البته لیست این مراکز محدوده که باید قبل از خرید از اپلیکیشن چک کنید. تا سال پیش یه جایی مثل Wild Wadi کوپن های این کتاب رو قبول می کرد الان هم احتمالاً همونجور باشه.

شاید هتل ها رو نشه با این کتاب به همین راحتی رزرو کرد چون هر هتل ظرفیت محدودی برای استفاده از این کوپن ها در نظر گرفته و قبل از استفاده از کوپن باید مدیریت هتل اون رو تائید کنه. فکر میکنم توی تابستون برای استفاده ازش توی هتل هم مشکلی نباشه. شما یک شب اتاق رزرو می کنید و شب دوم رو مجانی اقامت خواهید داشت. دقت کنید که هتل برای شب اول شما نرخ بدون تخفیفش رو در نظر میگیره.

نحوه استفاده راحته. اگر کتاب دارید که یه کوپن میکنید و به فروشنده میدید. اگر هم اپلیکیشن موبایلش رو خریدید باید اول روی موبایل کوپن رو با یک کلیک فعال کنید و به فروشنده نشون بدید. اینجا نیاز هست که موبایل شما به اینترنت وصل باشه. اغلب جاها Wifi رایگان داره که میتونید استفاده کنید. اگر نه از اینترنت سیم کارت استفاده کنید.

خب حالا این رو باید از کجا خرید؟

  • کتاب رو از سوپر مارکتهای بزرگ مثل کارفور و کتاب فروشی ها میتونید تهیه کنید.
  • اپلیکیشن رو هم از سایت theentertainerme آنلاین بخرید.

نکته اول: توی تابستون اپلیکیشن 445 درهمی رو بهتون میفروشند 245 درهم! بعد بگید تابستون بده. خیلی چیزها اینجا تخفیفهای وحشتناک اینجوری داره.

نکته دوم: کتاب برای یکسال اعتبار داره و تا پایان همون سال میلادی که توش هستید اعتبارش تموم میشه. مثلاً Entertainer 2017 فقط برای سال 2017 اعتبار داره.

نکته سوم: من این کتاب رو نخریدم چون روی هتل به اندازه کافی تخفیف گرفته بودم، قصد دیدن مراکز تفریحی زیادی رو نداشتیم و زیادم شکمو نیستیم؛ بنابراین احتمالاً نمیشد 245 درهمی رو که بابتش میدم ازش استفاده کنیم.

 

روز دوم- شهر برج ها

شب که زود خوابیده بودیم صبح هم زود بیدار شدیم و رفتیم برای صبحانه. سالن خلوت صبحانه توی طبقه همکف واقع شده بود. کیفیت صبحانه خیلی خوب بود. تنوع زیاد و مخصوصاً طعم خوب غذاها هر دوی ما رو راضی کرد. فکر میکنم دیگه چیزهایی که روی میز بود گفتن نداشته باشه، از میوه و کورن فلکس بگیر تا حلیم و انواع سوسیس کالباس و پنیر و مربا و انواع آبمیوه طبیعی و چای و قهوه و …. برخورد حرفه ای پرسنل سالن هم مزید بر علت شده بود تا از خوردن صبحانه واقعاً لذت ببریم.

 بعد از این صبحانه ی دلچسب پیاده به سمت صرافی الفردان راه افتادیم تا کارتم رو تحویل بگیرم. صرافی نزدیک بود و چون ساعت تازه 9 شده بود گرمای هوا قابل تحمل بود. پروسه تحویل کارت نیم ساعت طول کشید. بماند که چند ماه بعد کارته رو بلاک کردند و زحمت ما به فنا رفت!

بعد از گرفتن کارت از همونجا سوار تاکسی شدیم و 5 دقیقه بعد جلو در مرکز خرید IKEA بودیم. این فروشگاه ایکیا یکی از انگیزه های اصلی هدی برای اومدن به این سفر بود. به همین خاطر، اولین جایی که بردمش اونجا بود. فروشگاه خیلی بزرگ بود و نصف روز ما رو پر کرد. اجناس به نظرم باکیفیت و قیمت مناسب اومدند. واقعیتش اینه که از معدود فروشگاههایی هست که از قدم زدن داخلش خسته نمیشم. با هدی یه سری چیز میز در حدی که بشه توی چمدون بزرگی که آورده بودیم جا داد خریدیم. گل، پادری، شمع، گلدون، بامبو، قاب عکس، مجسمه و …... میشد با لنج هماهنگ کرد تا اجناس بزرگ رو هم برات قاچاقی تا بندرعباس بیارند ولی اینبار از این گزینه استفاده نکردیم!

اگر دبی رفتید حتماً به IKEA سر بزنید

ساعت 1 برگشتیم به هتل. قصد داشتم امروز ظهر پارک آبی آتلانتیس رو ببینیم.

دبی دوتا پارک آبی معروف داره. یکیش همین آتلانتیسه و اون یکی Wild Wadi هست. مقایسه این دو تا پارک کار خیلی سختیه. به طور خلاصه اگر بخوام بگم WildWadi قدیمیتره، به مرکز شهر نزدیکتره، سرسره های هیجان انگیز تری داره و البته شلوغتره. در عوض آتلانتیس جدید تر و بزرگتره، خلوتتره، ساحل و همچنین آکواریوم داره و البته کمی ارزونتره.

توجه کنید که پارکهای آبی جمعه و شنبه شلوغ هستند پس ترجیحاً سعی کنید روزهای وسط هفته رو برای بازدید انتخاب کنید.

قبل از سفر هدی رو به بدبختی راضی کردم که بیاد بریم پارک آبی. همش نگران حجابش بود و نمی دونست اونجا چه وضعیتی میتونه باشه. من میدونستم که توی این پارک میشه با حجاب کامل از تفریحات آبی استفاده کرد و اما پیدا کردن حجابی که دست و پا گیر نباشه و در عین حال واقعاً بشه بهش گفت حجاب کار راحتی نیست. خلاصه یه چیزی سر هم بندی کردیم و انصافاً چیز خوبی از آب در اومد. یه شلوار و پیراهن تیره و بلند با یک کلاه لبه دار کارمون رو راه انداخت. من هم از ترس آفتاب سوختگی پیراهن آستین دار با مایوی پادار رو انتخاب کردم.

دو تا حوله با یه ساک کوچیک برداشتیم و از هتل زدیم بیرون. تا ایستگاه مترو اتحاد راهی نبود. پیاده تا ایستگاه رفتیم و اونجا از باجه بلیط فروشی دو تا کارت مترو نقره ای خریدیم. فکر کنم همینجا وقتشه که راجع به بلیط مترو دبی توضیحاتی ارائه بدم.

معمولاً بهترین نوع بلیطی که می تونید بگیرید همین کارت نقره ای Nol هست. 25 درهم هزینه اش هست که از این مبلغ 19 درهم توش شارژ میشه. 5 سال اعتبار داره و تا 500 درهم هم میتونید هر وقت خواستید شارژش کنید. مترو دبی ناحیه بندی هست و با فرض اینکه کارت نقره ای دارید بسته به اینکه چندتا Zone رو طی کنید مبلغ بلیط بین 3 تا 7.5 درهم عوض میشه. موقع سوار شدن کارت میزنید و موقع ترک ایستگاه هم همینطور. درست مثل مترو تهران. سیستم خودش مبلغ بلیط رو حساب میکنه و از موجودی کارت کم میکنه. اگر موجودی کارت کمتر از 7.5 درهم بشه دیگه مجاز نیستید از مترو استفاده کنید. خلاصه و راحت!

موقع سوار شدن به واگن توجه کنید که با بلیط عادی توی قسمت مسافرهای طلایی نشینید چون اگر ببینند جریمه سنگینی داره و شوخی هم ندارند. واگن ها و یا بخش های Gold Class عموماً با رنگ طلایی و آرم بزرگ مشخص شدند.

اطلاعات تکمیلی رو میتونید از سایت dubai-metro خودتون ببینید.

ایستگاه مترو وسیع و مرتب بود. منتظر موندیم تا قطار بیاد و سوار شدیم. باید تا ایستگاه Damac یکسره میرفتیم. از اونجا خط عوض می کردیم و سوار تراموا میشدیم تا به مونوریل نخل جمیره برسیم و سرانجام بعد از یک سفر کوتاه با مونوریل جلو در پارک آبی پیاده بشیم. یه سفر طولانی و خسته کننده که توی مسیر برگشت به عمق فاجعه انتخاب این مسیر پی بردیم. رسیدن به مقصد تقریباً یک ساعت طول کشید. موقع رفت وقتی قطار از بین آسمانخراشهای دبی رد میشد شکوه و آبادانی این قطعه از زمین کاملاً به چشم میومد. از وقتی پا به فرودگاه دبی گذاشتم تا الان به مرور نظرم راجع به امارات و عربهای جنوب خلیج فارس در حال عوض شدن بود و با دیدن ساختمانهای خارق العاده و امکانات خوبی که در اختیار ملتشون قرار دادند بیشتر این عربها رو تحسین کردم.

مثلاً همین قطار رو که در نظر بگیریم کمتر عربی رو میدیدی که از مترو استفاده کنه. 90% توریست و کارگرهای هند و جنوب شرق آسیا بودند که از این وسیله استفاده می کردند. خودشون بیشتر با ماشین های آنچنانی شخصی اینور اونور میرفتند. هرجا کار نسبتاً سخت و سطح پایینی بود در اختیار نیروهای کار مهاجر قرار داده بودند. یکم شک کرده بودم که اصلاً خودشون کار می کنند یا نه!

خلاصه بعد از یک ساعت به مونوریل رسیدیم و بلیط رفت و برگشتش رو از باجه به قیمت 30 درهم خریدیم. حرکت قطار هر 15 دقیقه یکباره. سوار شدن این مونوریل که در ارتفاع حدوداً 10 متری از زمین حرکت می کرد هم چیز جالبی بود چون جزیره نخل جمیرا رو از بالا می تونستیم ببینیم. خونه هایی که توی این جزیره ساخته شده بود به رنگ خاکی روی شاخه های نخل جای گرفته بودند. حتماً باید میلیاردر بود تا یکی از این خونه ها رو داشت. الان قیمت خونه های معمولیش رو چک کردم. از 5 میلیارد تومن تا 100 میلیارد تومن!!!

به پارک که رسیدیم ساعت 2 شده بود. اوج گرمای تابستون دبی رو خوب میشد حس کرد. وارد که شدیم یهو هوا عوض شد. توی سالن پارک آبی تهویه ها به خوبی هوا رو خنک کرده بودند. البته خوشحال نشید چون فقط توی سالنه که هوا خنکه ، به محض اینکه از سالن در میاید و وارد فضای روباز پارک میشید دوبار همون گرما میاد سراغتون. برای رسیدن به پارک باید از بازارچه کوچیکی میگذشتیم که شبیه بازارچه های نقلی و لوکس هتل ها بود. به باجه بلیط فروشی که رسیدیم صف کوتاهی جلو باجه شکل گرفته بود و زود نوبتمون شد. دو تا بلیط گرفتیم به قیمت هر نفر 270 درهم و یک صندوق کوچیک به قیمت 40 درهم. حوله و دمپایی این چیزا رو هم میشد خرید که ما نگرفتیم؛ اما 100 درهم دادم بابت شارژ دستبندی که دستمون کرده بودند تا بتونیم داخل خوراکی بخریم. این دستبنده حکم بلیط و کلید صندوق امانات رو هم داشت. هدی رفت لباس عوض کنه و من به سمت صندوق حرکت کردم تا کیف رو داخلش بگذارم. متاسفانه دیدم که صندوقه برای کیف ما کوچیکه. چندتا عرب داشتند با لگد کیفشون رو توی یه صندوق کوچیک جا میدادند. جالب اینکه صندوقه بالا و مقابل صورتشون بود. حالا شما تصور کنید طرف پاشو برده بالا و داره این رو میفرسته داخل! به شکل نا محسوسی صحنه رو ترک کردم و رفتم جلو باجه بلیط فروشی و به طرف حالی کردم که یه صندوق بزرگتر می خوام. اون هم دستبندم رو اسکن کرد و ما بالتفاوت رو ازش کم کرد و گفت برو خوش آمدی. صندوق بزرگه شد 75 درهم! مراقب باشید که اگر تابستون میرید زمین خیلی داغه و باید حتماً دمپایی یا پاپوش پاتون باشه تا نسوزید.

ساعت کاری پارک هم از ساعت 9 هست تا غروب حول و حوش 18:30. بلیط رو اگر انلاین بخرید برای قد بالای یک متر و بیست سانتی متر 260 درهم و قد کمتر 215 درهمه. بچه های زیر دو سال هم رایگان می تونند وارد بشن. بلیطهای ترکیبی دیگه ای هم فروخته میشه که شامل بازدید از آکواریوم هم هست که میشه قیمتشون رو از سایت پارک آبی دید. (atlantisthepalm)

دردسرتون ندم لباسمون رو عوض کردیم و دمپایی به پا راه افتادیم سمت آب. انواع و اقسام آدم ها با پوششهای مختلف توی پارک مشغول آب تنی بودند. هوا خیلی گرم بود و هدی داشت اذیت میشد. باید یه تیوب پیدا میکردم تا بشه از سرسره استفاده کرد. از شانس من تیوب پیدا نمی شد. دو تا دور شمسی قمری دور پارک زدیم تا یه تیوب پیدا شد. هدی هم داشت به غر زدن میافتاد که گرمه و فلان که پریدیم توی آب و کلاً هوا و فضا عوض شد. نمی خوام بگم آب سرد بود، اتفاقاً گرم بود ولی توی آب اصلاً احساس گرما نمی کردیم. از آب هم که بیرون بیاید چون بدنتون خیسه بازم گرما اذیتتون نمی کنه. خلاصه یکم که دمای بدنمون افتاد رفتیم بالا که از سرسره بیایم پایین. یه ده دقیقه توی صف بودیم تا نوبتمون رسید. از اون بالا که سر خوردیم پایین اولین اتفاقی که افتاد این بود که هرچی کرم ضد آفتاب زده بودم به سر و صورتم همش رفت توی چشمم و چنان چشمم می سوخت که از اول تا آخر مسیر چشمم رو بسته بودم و نفهمیدم چی چی شد. فقط احساس می کردم با یه سرعت زیادی داریم پیچ و تاب می خوریم و میایم پایین. بعد از اون یه چندتا دور هم تو رودخانه آرامش زدیم. در آخر هم رفتیم سمت ساحل پارک و پریدیم توی آب دریا. اوه اوه چقدر آب گرم بود. تازه اونجا فهمیدم که اینها آب پارک آبی رو خنک میکردند وگرنه باید دمای آب مثل دمای آب دریا میبود. یه چند دقیقه ای توی آب دریا مثلاً شنا کردیم. هدی از این قسمت دریا بیشتر خوشش اومده بود و اخر هم نفهمیدم چرا!

دیگه ساعت چهار و نیم شده بود و ما هم خسته و گرسنه باید بر می گشتیم. با هدی مشورت کردم که بمونیم همینجا غذا بخوریم یا برگردیم که آخر تصمیم به برگشتن شد. باید همین مسیری رو که اومده بودیم بر میگشتیم. اینجا بود که به غلط کردن افتادیم. کی حوصله داشت با این خستگی اینهمه راه رو بره و هی خط عوض کنه. چندبار خواستم با تاکسی برگردیم ولی چون میدونستم راه زیادیه ترسیدم مبلغ زیادی پیاده بشیم. البته بعدا چک کردم و دیدم کرایه راه 70 درهم میشده که اگر میدونستم حتما تاکسی میگرفتم. خلاصه به بدبختی ساعت 6 خودمون رو رسوندیم هتل. حالا حال نداشتیم بریم بیرون غذا بخوریم. این شد که غذا نخوردیم و یکم خوابیدیم.

بیدار که شدیم به هدی گفتم بیا بریم سیتی سنتر دیره هم غذا بخوریم و هم ببینم چه خبره. یه تاکسی گرفتیم و با وجود اینکه راه خیلی کمی بود چون تاکسی نبود و تاکسی متر نداشت باهامون 20 درهم طی کرد. ولی خب ماشینش ماشین لوکسی بود که نفهمیدم چی چیه. نوش جونش.

به سیتی سنتر که رسیدیم من برنامه داشتم که غذا بخوریم و بعد بریم سینما اما چشم هدی که مغازه ها و قیمتها افتاد برق خاصی رو توی چشماش دیدم. قرار شد اول بریم غذا بخوریم و بعد سینما و آخر هم خرید. توی طبقه بالای مجتمع یه عالمه فست فود بود. بین همه ی اینها فست فود ناندوز توجه ما رو جلب کرد. یه مدل جوجه با مخلفات داشت که توی یه ظرف عجیب گذاشته بودند. ما هم دوتا آدم گرسنه، همون رو سفارش دادیم. به گارسون هم گفتم زود بیار که باید بریم سینما. بنده خدا نسبتاً غذا رو زود آورد. کیفیت غذا بد نبود و همه اش رو خوردیم ولی خدایی 110 درهم نمی ارزید.

زود غذا رو خریدیم و دویدیم سمت سینما. وای چقدر شلوغ بود. دیدم 5 دقیقه به شروع فیلم سینما سه بعدی مونده و ما هنوز بلیط هم نداریم و اصلاً نمیدونیم چی به چیه. این شد که بیخیال سینما شدم و رفتیم واسه فاز بعدی که همون خرید باشه. سیتی سنتر دیره خیلی خوب بود. جنسهای شیک و خوب با قیمت قابل قبول توش فراوان پیدا میشد. هدی چندتا چیز میز ارزون قیمت خرید و قرار شد بعد از دیدن دبی مال اگر لازم بود برگردیم اینجا و خرید کنیم.

ساعت 10 رسیدیم هتل و خوابیدیم. امشب آخرین شب اقامتمون توی هتل هیلتون کریک هست.

 

روز سوم- صحرا

امروز باید هتلمون رو عوض کنیم و بریم هتل شرایتون. آماده میشیم و وسایلمون رو جمع می کنیم و میریم پایین برای آخرین صبحانه توی این هتل. یاد گرفتیم که ممکنه فرصت نشه ناهار بخوریم پس صبحانه رو سنگین انتخاب میکنیم که تا شب گرسنمون نشه. یکی از گارسونهای سالن صبحانه اصرار عجیبی داره که به ما بگه کدوم یکی از خوردنی ها حلاله و کدوم یکی حرام! حجاب هدی در این وسط دردسر شده! من که به تذکراتش توجه نمی کنم و کار خودم رو میکنم. هرچی به نظرم خوشمزه بیاد بر میدارم ولی هدی رو گرفتار کرده. یه نوع حلیم روی میز هست که عجیب چیز خوشمزه ایه. کاش میشد یکم با خودمون میبردیم، خخخ!

هتل هیلتون یه استخر خوب روی پشت بومش هم داره که روایت شده منظره شهر از اون بالا خیلی دیدنیه. قسمت نشد من ازش استفاده کنم ولی اگر رفتید حتماً اون بالا هم یه سر بزنید.

 فاصله ی بین دوتا هتل خیلی کمه. چمدون به دست فاصله 5 دقیقه ای رو پیاده میریم. هتل شرایتون خیلی بزرگتر از هتل هیلتون بود. یه کافی شاپ بزرگ و دوستداشتنی وسط سالن پذیرش و نخل هایی که تا ارتفاع 10 متری بالا رفته بودند توجه رو جلب میکرد. دکوراسیون داخلی هتل خوب طراحی شده بود و رنگ قهوه ای توش غالب بود. برخورد پذیرش خوبه و اتاق رو سریع تحویل میدن. اتاق ما طبقه دوم بود و پنجره اش رو به خیابون باز میشد. گرچه یکم از اتاق قبلی کوچیکتر بود ولی همه چیزش نو تر و شیکتر به نظر میرسید. هم من و هم هدی از این اتاق بیشتر خوشمون اومده بود. هدی که لبخندی از سر رضایت روی لبش نقش بسته سریع وسایل رو توی کمد جا میده.

 امروز ساعت 3 تور صحرا رو اینترنتی رزرو کردم به قیمت نفری 45 دلار. کمپانی ocean air travels بابت این رزرو از ما پولی نگرفت. قراره راننده سر ساعت توی لابی بیاد دنبالمون و پول رو نقدی بگیره. به همین خاطر ترجیح دادیم بیرون نریم و توی هتل منتظر بمونیم. بالاخره ساعت 3 شد و ما توی لابی روی یک مبل منتظر نشستیم. راننده که یه جوان هندی بود ساعت 3:30 پیداش شد و به خاطر آرم لباسش در نگاه اول شناختمش. همون وقتی که داشت از پذیرش سراغ ما رو میگرفت خودم رو بهش رسوندم و یک دقیقه بعد توی لندکروزر بودیم. یه پسر 20 ساله آلمانی صندلی جلو نشسته بود و به زور جواب سلام من رو داد. معلوم نیست فازش چیه! ما روی صندلی عقب خودمون رو جا دادیم. امیدوار بودم که ما نفرات اخر باشیم ولی بعد از اینکه ماشین جلو یه هتل دیگه متوقف شد فهمیدم که نباید امیدوار میبودم. یه دختر و پسر نوجونن 17-18 ساله با مادرشون سوار شدند و مادره کنار هدی نشست و اون دوتا ردیف آخر. بعداً فهمیدیم که اهل اکوادور هستند. اگر خودم میخواستم حدس بزنم میگفتم اسپانیایی یا پرتغالی باید باشند.

خلاصه راه افتادیم و زدیم به دل جاده. 45 دقیقه بعد راننده کنار یک ایستگاه بین جاده ای وایستاد و گفت نیم ساعت اینجا توقف داریم. اونجا میشد یه سری سوغاتی خرید یا سوار این مینی ماشین های چهار چرخ شد که توی شن راه میرن و من نمیدونم اسمشون چیه! چون هوا گرم بود من برای هدی یک نارگیل خنک خریدم که آب خنکش رو با نی خوردیم و خیلی هم حال داد. نارگیله شد 10 درهم. فروشنده های عرب این همسفرهای ما رو دوره کرده بودند و می خواستند بهشون چفیه بفروشند. یه مدل خاصی هم چفیه رو دور سر دختره و پسره بسته بودند که دوتایی ذوق کردند. هر چفیه رو 10 درهم میدادند. ما که نخریدیم ولی بقیه خریدند. یه ساعتی هم دور سرشون بسته بودند بعد خسته شدند و همه درشون آوردند.

نیم ساعت که تموم شد راننده باد لاستیکها رو کم کرد و سوار شدیم. بنده خدا گفت اگر حالتون بد شد حتماً خبر بدید. چندتا لندکروزر به خط شدند و زدند وسط تپه های شنی صحرا. ماشین بالا و پایین میشد و اینور و انور میرفت. یه جاهایی شاید تا زاویه 45% کامل کج میشد و من هر لحظه احتمال میدادم که بخواد چپ بشه. من اصلاً نمی ترسیدم ولی هدی هم ترسیده بود و هم حالت تهوع پیدا کرده بود. تا وسطای راه هم چیزی نگفت بعد گفت که حالش بده و راننده وایساد. رفتیم پایین و هدی یه آبی به سر و روش زد و سوار شدیم. یه چند صد متر جلوتر همه ماشینها متوقف شدند و از ماشین پیاده شدیم. تا چشم کار میکرد صحرا بود و تپه های شنی. هوا برعکس شهر اصلاً گرم نبود. در واقع گرم که بود ولی آزار دهنده نبود. توی نیم ساعتی که توقف داشتیم کلی عکس گرفتیم و با اسنو بردهای که آورده بودند کلی روی شنها سر خوردیم. پیشنهاد میدم توی صحرا حتماً صندل بپوشید چون دونه های ریز شن کفشتون رو نابود میکنند.

  بعد از نیم ساعت دوباره راه افتادیم و با توجه به اینکه دیگه تا کمپ صحرایی راهی نمونده بود راننده با مراعات بیشتری حرکت میکرد. به کمپ که رسیدیم ماشین های همراهمون زودتر پارک کرده بودند و مسافراشون مشغول شتر سواری بودند. ما هم به عنوان گروه آخر سوار شتر شدیم که به عنوان اولین تجربه شتر سواری چیز باحالی بود. با شتره یه چند تا عکس انداختیم و یه 100 متری هم راهش بردیم و بعد پیاده شدیم.

 داخل کمپ رو باز یه سری امکانات باحال تدارک دیده شده بود. عکس با لباس عربی با شاهین. قلیون که بهش شوشه میگفتند. نقش حنا و یه عالمه اسنک و قهوه عربی که هرچقدر دوست داشتیم میتونستیم بخوریم.

وسط میدون یه سکو بود و دور تا دور سکو میز مهمونها رو چیده بودند که اکثراً اروپایی بودند. خلاصه نشستیم و نیم ساعت بعد شام به صورت سلف سرویس سرو شد. ماکارونی، جوجه کباب، دو مدل کباب، نوشابه و انواع سالاد با چند مدل برنج چیزی بود که روی میزها چیده شده بود. کیفیت غذا نسبتاً خوب بود ولی خیلی تند بود.

بعد از صرف شام یه آقا و یه خانم اومدند و رقص محلی عربی و رقص شمشیر کردند که باحال بود.

 ساعت 9 سوار همون ماشین شدیم و راه افتادیم سمت شهر. توی راه برگشت دختر همسفرمون حالش بد شد و بیچاره کلی بالا آورد. خلاصه ساعت ده و نیم رسیدیم هتل. تجربه ی خوب و لذتبخشی بود.

 

روز چهارم - برج خلیفه

باز هم صبح و صبحانه هتل و شکم گرسنه ما. صبحانه هتل شرایتون تنوع بیشتری داشت اما آشپز هتل هیلتون چیز دیگه ای بود. برخورد گارسونهای سالن هم چنگی به دل نمیزد. بعضاً دستپاچه و بی ادب بودند. شما فکر کن قاشق تموم شده بود و طرف زورش میومد قاشق بیاره! آخر سر هم یکی سر همین قاشق باهاش دعواش شد! اینجوریش رو ندیده بودم دیگه!

بگذریم صبحانه رو کامل زدیم و از هتل اومدیم بیرون. بگذارید یه مطلب کاربردی بهتون بگم. ما روز اول دو تا بلیط مترو خریدیم و به اندازه کل سفرمون هم شارژش کردیم ولی شما اگر بیشتر از یک نفر هستید حتماً از تاکسی برای رفت و امد استفاده کنید. هم راحته و هم نسبت به کیفیت خدماتی که میگیرید ارزونه. تقریباً جلو در هر هتلی چندتایی تاکسی منتظر مسافر ایستادند که با یه اشاره سوارتون می کنند. قیمتها هم که با تاکسی متر مشخص و قابل قبوله. اگر میخواید قیمت مسیرتون رو از قبل چک کنید از سایت www.taxifarefinder.com استفاده کنید. این سایت نرخ تاکسی رو با تقریب نسبتاً خوبی بهتون میده. تقریبش هم به خاطر انتخاب مسیر راننده و ترافیک هست. در نظر داشته باشید که توی سایت به جای واژه درهم امارات از مخفف (د.ا) استفاده شده و بعد از انتخاب مبدا و مقصد، حداکثر و حداقل نرخ رو روی یک نوار سبز و قرمز بالای صفحه در اختیار کاربر قرار میده.

 

امروز قراره دبی مال و برج خلیفه رو ببینیم. با مترو تا ایستگاه برج خلیفه رفتیم. جالب این بود که از خود ایستگاه تا داخل دبی مال یه کریدور طولانی با تهویه درست کرده بودند. اینکه میگم شما توی تابستون هم زیاد گرما نمیبینید همینه. وارد دبی مال که شدیم تازه به عظمت این مجتمع خرید پی بردیم. لقب بزرگترین مجتمع خرید جهان واقعاً برازنده اینجاست. فقط مونده بودم چطور میشه همه فروشگاههای این رو دید!

با دیدن عظمت اینجا به این فکر افتادم که نمیتونیم فردا برگردیم. واقعاً وقت برای دیدن جاهای باقی مونده کمه. سریع موبایلم رو در آوردم و پروازهای Flydubai رو چک کردم. یک پرواز برای روز دوشنبه با نرخ کمتر از اون چیزی که ما خریدیم روی سایت جا میداد. به هدی گفتم می خوای یک روز دیرتر برگردیم و اون هم طبق انتظار سریعاً قبول کرد. منم راحت بلیطها رو عوض کردم و نه تنها پولی ندادم بلکه چون بلیط جدید ارزونتر بود دو تا ووچر 12 دلاری هم از Flydubai برام ایمیل شد که توی پرواز بعدیمون میشد خرجش کرد. این شد که سفر دو روزه ما تبدیل شد به یه سفر پنج روزه! واقعاً داشت خوش می گذشت و من دیگه کاملاً متوجه شده بودم که برای دیدن دبی و تجربه ی همه تفریحاتش یک هفته هم کمه.

 خب بگذریم، دیگه وقت خرید بود. قیمتها همه تخفیف خورده بود و بعضاً قابل قبول بود. هدی یکی دو ساعتی خرید کرد و چون قرار گذاشته بودیم که سینما هم بریم دل از خرید کند و به سمت سینمای دبی مال راه افتادیم. دو تا بلیط سینما چهار بعدی MX4D گرفتیم هر بلیط 100 درهم. فیلم هم تارزان و محصول سال 2016 بود. سینمای REEL  توی دبی مال 22 تا سالن سینما داشت .

  ما سالنمون طبقه سه بود و راحت پیداش کردیم. تا 5 دقیقه قبل از شروع فیلم اجازه ورود به سالن رو ندادند. بعد که وارد شدیم یه سالن جمع و جور با حدود 100 تا صندلی عجیب غریب انتظارمون رو می کشید. روی شماره صندلی خودمون نشستیم و عینکهایی که بهمون داده بودند رو زدیم.

فیلم که شروع شد تازه فهمیدم چه فکر بکری کردم که اومدیم این فیلم رو اینجا ببینم. لوله ی توپ میومد جلو صورتت و شلیک میکرد. تمام سالن با نور شلیک روشن میشد و همه ی بدنمون به لرزه در میومد. بوی باروت توی فضا می پیچید. تارزان که از این درخت به اون درخت میپرید صندلی ها جوری کج و راست میشدند انگار ما هم داریم با طناب بین درختها پیچ و تاب میخوریم. تارزان رو که روی زمین میکشیدند سطح خشن زمین جنگل رو پشت مچ پامون احساس می کردیم. جالبترین نقطه داستان اونجا بود که زن تارزان تف کرد تو صورت یکی از راهزنها. حدس میزنید چه اتفاقی افتاد؟ یه مشت آب پاشیده شد تو صورتمون! خخخ حالمون به هم خورد! این ماجرا 90 دقیقه کامل ادامه داشت. الان می فمهمم دلیل بلیط گرون این سالن چی بود. همین فیلم رو اگر می خواستیم به صورت سه بعدی توی سالن دیگه نگاه کنیم فقط 60 درهم پول بلیطش بود.

خلاصه فیلم تموم شد و ما کوفته و هیجانزده از سالن اومدیم بیرون! میدونستم یک آکواریوم هم توی دبی مال هست ولی چون تا حالا چندتا آکواریوم اینور و انور دنیا دیده بودیم دیگه این یکی رو بیخیال شدیم. فقط بگم که شاید زیادم لازم نباشه برید داخل ، چون یه دیواره بزرگ از آکواریوم به شکل ویترین برای دیدن عموم آزاده.

مقایسه اندازه برج خلیفه با برجهای بلند دیگه ی دنیا

و اما برج خلیفه ...  بلیط برج خلیفه رو قبل از سفر به قیمت 125 درهم خریده بودیم. ساعت 5 وقت ورودمون بود و باید سر وقت خودمون رو به برج میرسوندیم. ورودی برج توی طبقه زیرزمین دبی مال قرار گرفته. بعد از مطابقت دادن بلیط و پاسپورت به ما اجازه ورود دادند. یادتون باشه اگر بلیط رو اینترنتی خریدید پاسپورتتون رو حتماً با خودتون ببرید. خریدن بلیط این برج هم یه چندتا نکته داره:

  • بلیط برای ساعت 18 تا 19:30 قیمتش 200 درهمه و برای سایر وقتها 125 درهم. احتمالاً این ساعتها توی فصول دیگه سال جابجا میشند.
  • اگر میخواید هم روز و هم شب دبی رو از اون بالا ببینید و هزینه کمی بدید باید با آخرین نوبتی که 125 درهمی هست بالا برید و همون بالا بمونید تا شب بشه.
  • هرچقدر بخواید می تونید اون بالا بمونید
  • بلیط رو حتماً اینترنتی بخرید چون خیلی ارزونتره
  • چند مدل بلیط برای این برج فروخته میشه. شما همون بلیط ارزونه رو بگیرید. بلیط گرونتر فقط چند طبقه بالاتر میبرنتون و یک آب پرتقال هم میدن بهتون که اصلاً نمی ارزه.
  • ورودی برج توی زیرزمینه دبی مال هست؛ یعنی شما باید برای دیدن برج وارد دبی مال بشید.
  • سر ساعت اونجا باشید و پاسپورت فراموش نشه.
  • توی فصلهای دیگه سال غیر تابستون برای ورود به برج باید صف طولانی رو تحمل کنید.
  • توجه داشته باشید که شما رو نوک برج نمیبرند بلکه یه جایی نزدیک وسط برج باید از آسانسور پیاده بشید.

خب بهتره بریم بالای برج دیگه. فکر میکنم رسیدنمون بالای برج با آسانسور چیزی حدود یک دقیقه طول کشید. 456 متر رو توی 60 ثانیه رفتن یعنی سرعت میانگین حرکت آسانسور یه چیزی نزدیک به 30 کیلومتر در ساعت هست که زیاد به نظر میرسه ولی ما چیزی حس نکردیم. از طرفی آسانسور هم شیشه ای نبود و به هیچ جا دید نداشت. انگار یه آسانسور معمولی سوار شده باشید، همین. از آسانسور که پیاده شدیم چند قدم جلوتر تراس رو باز هلالی شکلی ساخته شده که از اونجا کل دبی زیر پامونه. هوا صاف و بدون غبار بود. ممکنه توی تابستون بعضی از روزها هوا غبار آلود باشه و دیدتون محدود بشه ولی خب خوشبختانه واسه ما که اینطور نشد. عکسهایی که می گذارم خودشون گویای منظره اون بالا هستند.

قصد کرده بودیم که شب دبی رو هم از اون بالا ببینیم به همین خاطر مجبور بودیم دو ساعتی اون بالا بمونیم. خب اون بالا هم نه چیزی برای خوردن هست و نه جایی برای نشستن. فقط خودتونید و آسمون و تمام دبی که زیر پاتون فرش شده. به همین خاطر توی این دو ساعت حوصلتون سر میره. ما که رفتیم یه کنجی کنار شیشه نشستیم روی لبه ی سکو و منتظر موندیم تا غروب شد و بعد از اون آسمون تاریک شد و چراغها روشن شدند. منظره دبی توی شب هم زیباست. از این گذشته رقص فواره های دریاچه ی اون پایین هم از بالا جلب توجه می کرد.

نشسته در آسمان به انتظار غروب آفتاب

بعد از اینکه خیالمون از این قسمت ماجرا راحت شد اومدیم پایین و هدی یکم دیگه توی دبی مال خرید کرد. بعد هم شام خوردیم و با همون خط مترویی که اومده بودیم برگشتیم هتل. چون یادم نیست دقیقاً چی شام خوردم حرفی هم از غذا نزدم ولی یادمه که توی فود کورت دبی مال فست فود خوردیم.

 

روز پنجم -خلیج مارینا

باز هم زمان خداحافظی با یه هتل خوب دیگه فرارسید. روز قبل از پذیرش هتل شرایتون پرسیدم که اگر یک شب اضافه بخوام بمونم چقدر باید بدم و در کمال ناباوری رقم 700 درهم به من اعلام شد! این عدد تقریباً دو برابر چیزی بود که من از طریق آژانس اون دو شب رو رزرو کردم. پذیرش هتل در جواب سوال متعجبانه من گفت که باز هم از طریق آژانس اقدام کنید تا نرخ کمتری نصیبتون بشه. من که یه مقدار هم توی ذوقم خورده بود بیخیال هتل قبلی شدم و امروز صبح برای شب آخر از سایت Booking هتل Atana رو توی منتهی علیه غربی شهر و نزدیک به نخل جمیرا و پارک آبی آتلانتیس رزرو کردم. هدفم این بود که روز آخر مرکز خرید ابن بطوطه و خلیج مارینا رو ببینیم که همون محدوده بودند.

صبحانه رو که خوردیم بار و بندیل رو بستیم و اینبار برخلاف روال قبل با تاکسی به سمت هتل جدید راه افتادیم. قبلش نرخ کرایه رو چک کرده بودم و باید چیزی حدود 75 درهم میشد. راننده به نظر آدم درستی نمیومد احتمالاً عرب سوری یا همچین چیزی بود. توی مسیر چندجا برای ملت بوق زد و فحش میداد. چیزی که توی ایران اصلاً نمی بینیم!!! خلاصه به هتل که رسیدیم تاکسی متر عدد 60 درهم رو نشون داد. به نظرم چون ترافیک نبود 15 درهم کمتر شد. من یه اسکناس 50 تایی و یه 10 تای در آوردم و به راننده دادم. راننده یه اخمی کرد و زل زد توی چشمای من. گفتم مگه 60 درهم نشده؟ یه لبخند زد و گفت اوکی و گاز داد و رفت. راننده دیوانه!

هتل جدیدمون طراحی داخلی به روز و شیکی داشت که به نظرم برای یه هتل چهار ستاره زیادی خوب بود! از پذیرش خواستم که یه اتاق توی طبقات بالا بهمون بده چون توی نظرات مسافرا خونده بودم که چون هتل کنار بزرگراهه طبقات پایینش صدای ماشینهای عبوری دیوانه ات میکنه. اونم طبقه دهم یه اتاق بهمون داد. اتاق به شیکی اتاق هتلهای 5 ستاره قبلی نبود ولی قابل قبول بود. تراس رو که باز کردیم از اون بالا منظره دبی و برج العرب جلو چشممون بود.

 منظره بیرون از پنجره اتاق

وقت زیادی نداشتیم زود آماده شدیم و به سمت مرکز خرید ابن بطوطه راه افتادیم. دم در سرویس هتل ما رو سوار کرد و تا ایستگاه مترو برد. از اونجا تا مرکز خرید راه خیلی کمی بود. وارد مرکز که شدیم همون چیزی که خونده بودم انتظارمون رو میکشید. یک مرکز خرید با سالنهای جداگانه که هرکدوم با معماری یکی از تمدنهای کهن ساخته شده بودند. پارس، چین، مصر، تونس، هند و آندولوس؛ و واقعاً هم که ظرافت خوبی توی پیاده سازی این معماری ها خرج شده بود. قیمتها در حد متوسط بود و به نظرم زیاد چنگی به دل نمیزد. این شد که تصمیم گرفتیم غیر از دو تا کفش اسکچری که به قیمت 120000 و 150000 تومن خریدیم چیز دیگه ای نخریم و خریدها رو بگذاریم برای سیتی سنتر دیره. هدی یه چندتا شلوار و پیراهنم گرفت که بعد به خاطر قیمت بالاشون پشیمون شد.

قبل از برگشتن رفتم که از صرافی مرکز خرید یه مقدار یورو چنج کنم. اطمینان داشتم که یه 50 یورویی توی کیف پولم دارم ولی هرچی گشتم پیداش نکردم. توی این فکر بودم که چی شده و کجا گمش کردم که یهو یاد راننده ی نامرد افتادم. بله، جای 50 درهمی بهش 50 یورویی داده بودم و اون هم بشکن زنون رفته بود. الان معنی اون نگاه عجیب و اون لبخندش رو فهمیدم! آخ که چقدر اعصابم به هم ریخت. بیشتر از اینکه چطور همچین اشتباهی کردم. خب چاره ای نبود و مرغ از قفس پریده بود. یه صد دلاری چنج کردیم و مجدداً با تاکسی برگشتیم هتل که 20 درهم شد.

گرسنمون نبود پس نهار هم نخوردیم و خوابیدیم. بیدارا که شدیم هوا تاریک بود. به هدی گفتم اگر حوصله نداری که نریم مارینا. ولی قبول نکرد و این شد که راه افتادیم. یه تیکه از مسیر رو با مترو رفتیم و به فاصله ی یک ایستگاه به مقصد رسیدیم. پیاده که خودمون رو به خلیج رسوندیم یهو همه چیز عوض شد. این رو فقط توی فیلمها میشه دید. یه خلیج مصنوعی بزرگ با یه عالمه برج خفن دور تا دور آب. توی محیط خلیج یه پیست پیاده روی تدارک دیده شده بود و جماعتی در حال پیاده روی بودند که بیشتر بهشون میخورد ساکن اون منطقه باشند. وسط خلیج هم لنج هایی نورپردازی شده که روی اونها توریستها مشغول پایکوبی و صرف شام هستند در حال حرکت بودند. همین لنجها هم جلوه ی خوبی به خلیج داده بودند. دفعه بعد که بیام دبی حتما هتلم رو اینجا انتخاب میکنم. اگر هوا گرم نباشه که دیگه یه چیز خفنی میشه!

 هوا خیلی گرم نبود ولی شرجی بود به همین خاطر بعد از یک ساعت پیاده روی خیس شده بودیم. اینجا از اون جاهاییه که اگر هوا گرم نباشه خیلی بیشتر میشه لذت برد. ما که گرسنمون شده بود وارد یک از رستورانهای بی شماری شدیم که توی ساحل خلیج به صف شده بودند. توی کافه La Gaufrette دو تا ساندویچ استیک سفارش دادیم که فوق العاده خوشمزه بود. نمی دونم ما خیلی گرسنه بودیم یا آشپز خیلی آشپز بود! غذا برای دو نفرمون حدوداً 60 درهم شد. همونجا یه مرکز خرید هم بود ولی اون ساعت دیگه داشت تعطیل میشد به همن خاطر دیگه نموندیم و بعد از صرف شام برگشتیم هتل.

و اما هتل ... چشمتون روز بد نبینه وارد اتاق که شدیم از در و دیوار اتاق آب چیکه میکرد. حتی یه نقطه خشک توی این اتاق پیدا نمیشد. تخت و بالش و رو تختی و دیوار و کف و …. همه خیس بودند. من که هنگ کرده بودم بعد از دقایقی کنکاش به این نتیجه رسیدم که بالکن باز مونده و چون همه جا سرد بوده شرجی هوا روشون تبدیل به مایع شده. خلاصه زنگ زدم پذیرش و گفتم جریان اینه یکی رو بفرست بالا. مسئول تاسیسات که اومد بالا گفت بله اینجوری شده. ازش خواستیم که اتاق رو عوض کنه. اونم گفت صحبت میکنم. من دیگه منتظر طرف نشدم رفتم پایین و اتاق رو عوض کردم. این بار طبقه 7 یه اتاق گرفتیم. اتاق مثل اتاق قبلی بود و تخت هم راحت بود. از خستگی خوابمون برده بود که نصفه های شب احساس کردم وسط میدون جنگ از خواب بیدار شدم! چندتا عرب توی سالن عربده میزدند و میدوییدند! هنوز صدای پسره توی گوشمه که میگفت حمد لا لا لا ...! انگار داشتند با هم شوخی میکردند. درها به هم کوبیده میشد و صدای فریاد اینها تمام سالن رو پر کرده بود. خواستم بلند بشم زنگ بزنم به پذیرش ولی گفتم ولش کن حتماً بقیه زنگ زدند. این سر و صداها نیم ساعتی طول کشید و بعد نمیدونم چی شد که ساکت شدند! تا حالا یه همچین چیزی توی هیچ هتلی ندیده بودم!

روز ششم – سیتی سنتر دیره

فردا که از خواب بیدار شدیم با وجود ماجرای دیشب احساس میکردم که خواب خوبی داشتم. رفتیم پایین برای صبحانه. صبحانه این هتل هم مفصل بود و غذاها طعم خوبی داشت.

پرواز برگشتمون ساعت 18 بود و کلی تا اون موقع وقت داشتیم. به هدی قول دادم که قبل پرواز میبرمش سیتی سنتر دیره تا هرچی نخریده رو اونجا بخره. چون سیتی سنتر نزدیک فرودگاهه این طرح کاملاً عملی بود. ساعتهای 11 اتاق رو تحویل دادیم و با تاکسی تا سیتی سنتر رفتیم که شد 65 درهم. اونجا هم چمدونها رو تحویل انبار توشه مرکز خرید دادم که پولی نگرفتند. انبار یه گوشه از پارکینگ قرار گرفته.

سه ساعتی رو توی مرکز خرید مشغول خرید شدیم. قیمتها خوب بود و یه عالمه لباس و کفش خریدیم. بعد هم چمدونها رو تحویل گرفتیم و پنج دقیقه بعد سوار بر تاکسی دم در فرودگاه بودیم.

توی سالن فرودگاه هم چندتا عطر خوش قیمت خریدیم. من یه عطر برای خودم خریدم 30 درهم که الان که یکساله دارم ازش استفاده میکنم کاملاً ازش راضیم.

پرواز سر موقع انجام شد و ما یک ساعت بعد از پرواز توی خونمون بودیم. واقعاً که این نزدیکی مسافت توی سفر نعمت بزرگیه!

میدونم که هنوز خیلی جاهای دیدنی دبی رو ندیدیم؛ اما همینقدری رو هم که دیدیم خیلی برامون لذتبخش بود. توی سفرهام یاد گرفتم برای اینکه لذت بیشتری ببرم حرص دیدن همه نقاط دیدنی توی مدت محدود رو نداشته باشم . 

بعد از این سفر نظر من راجع به این کشور و ساکنینش عوض شد. طبع بلند این مردم شایسته ی احترامه.

دیوانگی سفر تابستانه به دبی  (سفرنامه)

 هزینه های سفر

 پی نوشت: بعد از سفرنامه جمهوری چک و اتریش که ماه گذشته نوشتم این سفرنامه با صرف زمان خیلی کمتر و صرفا جهت ثبت و به اشتراک گذاشتن خاطراتم نگاشته شد. 

از وقتی که برای خواندن خاطرات من گذاشتید سپاسگذارم.

نویسنده : امیر مهدویان

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسؤولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.