Close

فیلیپین بهشت پنهان

4.4
از 58 رای
این بهشت پراکنده‌ی کوچک در جنوب شرق آسیا قرار گرفته است! + تصاویر

به نام بی نام او

 

در این دنیا که همه میکوشند چیزی شوند تو "هیچ" شو مقصدت فنا باشد  و به هر سو که می خواهی  برو اما هر سفری که آغاز میکنی سیاحتی به درون خود بدان . (شمس تبریزی)

 

اول سفرنامه رو از جملات یکی از دوستان لست سکندی وام میگیرم که  سفر برای هر کس از جایی اغاز میشه یکی از فرودگاه و یکی  در زمان رسیدن به مقصد اما برای من دقیقا از لحظه ای که تصمیم  میگیرم که کجا سفر کنم. تابستان 96 برای من شروع سفر محسوب میشه که بدلایل مختلف چندین بار کنسل شد ولی من که شیفته فیلیپین شده بودم و اونچه که قلب ادمی و شیفته خودش کنه براحتی خاموش نمیشه سماجت کردم که در اولین فرصتی که مقدور بشه باید این سفر انجام بشه و برای ما دقیقا ششم بهمن 96 بوقوع پیوست.

 یکی از لذت های بزرگ برای من مطالعه در مورد تاریخ کشوری است که قراره  به اونجا سفرکنم . سعی میکنم در چند جمله مختصر اطلاعاتی و در مورد فیلیپین منتقل کنم . خیلی از اطلاعات  اولیه جغرافیایی را با سرچ ساده از گوگل میتونید پیدا کنیدو یا در سفرنامه ای دیگری از فیلیپین ذکر شده و من بخاطر اینکه سفرنامه به درازا کشیده نشه  ازنوشتن اطلاعات تکراری صرفنظر میکنم .

مجمع الجزایر(حدود 7هزار جزیره) فیلیپین  با هیچ کشوری مرز زمینی ندارد و پایتخت آن مانیل میباشد .مثل اکثر کشورهای اسیایی مدت ها  در دست اشغالگران غربی چرخیده و و بالاخره در دوازدهم ژوین 1946مستقلال شده. فردیناند با همراهانش نخستین اروپایی هایی بودن که پا به فیلیپین نهادند و به تعبیر آنها کشف کردن و سوال اینجاست که سال ها قبل مردم فیلیپین اونجا زندگی میکردن و اینکه جناب ماژلان اطلاع نداشتن مردمی اونجا زندگی میکردن  و یباری  متوجه میشن دلیل نمیشه که کاشف باشن . نظام سیاسی فیلیپین جمهوری ریاستی هست و درگیر فساد و رانت خواری طبقه خاص که براحتی از فقر مردم متوجه این مساله خواهید شد 34 امین اقتصاد بزرگ دنیاست با  معادنی ازطلا و مس و نقره و کروم و ..... اخرین رییس جمهور فیلیپین رودریگودوترته که شباهت زیادی به ترامب  در نحوه دیوانه بازی دارد نقل شده که ایشون قبلا شهردار شهرداوئو بوده و بدون هیچ رحمی با قاچاقچیان مواد مخدر برخورد میکردن  و بدون دادگاه مجازات قاچاقپیان مرگ بوده  و حتی یکبار یک نفر و از هلوکوپتر به پایین پرت کرده است که همین بیرحمی ها باعث شده امار جنایت و مصرف موار بطور چشمگیری کاهش پیدا کنه و احتمالا  مردم هم که از گسترش فقر و فساد خسته شده بودن فکر کردن ناجی پیدا شده و ایشونو انتخاب کردند .گفته شده که دوترته  یکبار یکی از توریستا که ته سیگارشو تو خیابون ریخته مجبور کرده که ته سیگارشو برداره و بخوره  حالا با این کثیفی بیش اندازه خیابون های فیلیپین این حساسیت برای چی بود الله اعلم ....

مردم فیلیپین بشدت مذهبی هستن دین اکثر مردم مسیحیت کاتوکیک رم   و درصد کمتری سایر مذاهب از جمله اسلام است . متاسفانه  قسمت میندانایو در دست مسلمانان  داعشی مسلک  ابوسیاف بصورت خودمختار اداره میشه که تقریبا هیچ گردشگری جرات رفتن به اون قسمت و نداره و من هم اصرار داشتم که تا حد امکان از گفتن دینمون به مردم فیلیپین خودداری کنیم بخاطر خاطراتشون از ابوسیاف ممکنه  حتی فرصتش و بهمون ندن که توضیح بدیم که تفاوت ما مثل تفاوت کفر و ایمان است   .اسلام در فیلیپین بوسیله مالایی های مالزی و در واقع با اندیشه و تبلیغ نفوذ پیدا کرده است.و برعکس مسیحیت با شمشیر و خونریزی وارد فیلیپین شده ولی خوب جایگاه خودشو پیدا کرده است.قبل از ورود اسپانیایی ها مانیل مسلمان نشین بود . پرچم فیلیپین ابی ،قرمز، و سفید است  که سه ستاره در سه گوشه سه جزیره اصلی کشور و ستاره 8 پر وسط هر کدام اشاره به یک شهر دارد.  (عکس1)

1.png

مراحل دریافت ویزا :

ویزا فیلیپین و میتونید براحتی و بدون هیچ سختگیری  دریافت کنید.2  قطعه عکس، کپی صفحات شناسنامه و پاسپورت و نامه تمکن مالی به انگلیسی و رزرو هتل و پرواز که ما ازسایت بوکینگ با ویزا کارت مجازی که با سرچ توی اینترنت میتونید مشخصات لازم چند ویزا کارت رایگان و پیدا کنید انجام دادیم و به همراه (همسر) سعید جان اواخر دی ماه توی یه روز ابری زیبا  به سفارت فیلیپین خیابان خیام بالاتر از پارک وی رفتیم و کارمندان خوشرو سفارت بدون هیچ سخت گیری کار و انجام دادند و هزینه برای هر دوی ما حدود 300 هزار تومن شد که با ریال پرداخت کردیم و قرار شد سه شنبه هفته بعد ویزا دریافت کنیم. توی این یک هفته من مشغول چمدون بستن شدم و به اصرار همسرجان که تجربه سفر به تایلند و ترکیه و خرید و اضافه بار داشتیم  قرار شد لباس کمی بردارم و اونجا خرید کنیم که ای کاش نمیکردیم . پروازی و که انتخاب کردیم 5 شنبه  دو روزبعد از دریافت ویزا بود که قرار شد همون روز دریافت ویزا خرید بلیط و انجام بدیم به ما گفته بودن که ویزا رو ساعت 2 به بعد تحویل بگیرین و ما راس 2 دم در سفارت بودیم که بسته سعید گفتش فردا میایم و بلیط و واسه شنبه میگیریم  ولی من که تحمل حتی یکروز انتظار و نداشتم  مصرانه زنگ سفارت و فشار میدادم که  خبری نشد ناامیدانه تلفن سفارت رو گرفتیم و در کمال تعجب جواب دادن و گفتن از در پشتی بیاین و تحویل بگیرین و من  پیروزمندانه و مثل کسی که لاتاری برنده شده با ذوق فراوون رفتم و از متصدی مهربون و زیبای سفارت پاسپورتای مهرخورده و رو گرفتم و متفکرانه گفتم که کاینات همیشه به اشتیاقت جواب مثبت میده. به سمت خیابان مطهری و اژانس که برای خرید بلیط نشون کرده بودیم راه افتادیم  بلیط برای ساعت 5 صبح روز جمعه پرواز امارات برای هر نفر 2 میلیون و ششصد هزار تومان( که دیگه این قیمت ها به افسانه ها پیوست ) و 4 روز اول سفر هتل hop inn و  حدود  ششصد  پنجاه هزار بدون صبحانه از آژانس خریداری کردیم .

 سفر ما 15 شب بود که قرار شد 4 شب مانیل7 شب پالاوان و مجددا 4 شب مانیل باشیم بخاطر اینکه همسرم یه سری  تحقیقات از دانشگاههای اونجا برای گرفتن تخصص ، میخواستن انجام بدن و 4 روز آخر رو برای همین کار درنظر گرفتیم .فیلیپین خیل جاهای توریستی  دیگه مثل جزیره سبو یا بوراکای که اونا هم پر از جاذبه های فوق العاده هستن داره ولی ما بخاطر اینکه همسرم خیلی روزهای سختی و پشت سر گذاشته بود ونیاز به استراحت داشتن ترجیح دادیم هیجان و رفت و امد تو مسیر و کاهش بدیم و بیشتر استراحت و ریلکسیشن باشه پس به پالاوان بسنده کردیم که توی سال های پیش اولین جزیره گردشگری از دید توریست ها شناخته شده است.

 پالاوان بزرگترین جزیره فیلیپین است که در غرب کشور بین دریای سولو و دریای چین جنوبی  قرار دارد .مرکز پالاوان  شهر پرتروپرنس  از لحاظ وسعت ناحیه ای اختیارات قانونی بزرگترین شهر کشور فیلیپین است ما پرواز رو به فرودگاه پرتروپرنس گرفتیم که از اونجا با ون به ال نیدو بریم البته خود ال نیدو که از شهرهای ساحلی پالاوان هستش هم فرودگاه داره ولی پروازها خیلی گرونتر از پرواز پرتروپرنس است  .تصمیم گرفتیم که  بقیه هتل ها و همچنین پرواز داخلی و از خود فیلیپین تهیه کنیم به دلیل اینکه توی سایت اسکای اسکنر پرواز و هتل ارزونتر بود و اگه قرار بود از اژانس ایران تهیه کنیم تفاوت چشمگیری داشت و ما هم قصد داشتیم تا حد امکان از هزینه های غیرضروری پرهیز کنیم .

چهارشنبه رو به اخرین خریدا مثل ضد افتاب  و مسواک و خمیردندون و دمپایی چاقوی سفری و چندتا ظرف یکبار مصرف  که حتما توصیه میکنم شما هم ببرید گذروندیم  چون معمولا خمیردندون و دمپایی ندارن و ظرف هم بخاطر خوراکی خصوصا میوه هایی که خرید میکنید . یکی از لذت های ما کارایی هست که با همدیگه روز قبل سفر انجام میدیم با هم خرید کنیم و نهار و یه رستوران مسلم توی بازارخوردیم . و عصر هم برای خرید دلار فردوسی رفتیم و 2500 دلار گرفتیم با تصور اینکه شرق اسیا ارزونه که البته تا حدی درسته ولی برای فیلیپین درست نیست به نسبت کشور گرونی هست و سطح هتل ها به نسبت هزینه اشون خیلی پایین هستش  هتل های خیلی خوب زیاد دارن که خیلی گرون هستند. بالاخره ساعت 12شب 5 شنبه به سمت فرودگاه حرکت کردیم  تمام مراحل تا تحویل بار بصورت روتین و بی هیچ دردسری انجام شد  (عکس2) 

2.jpg

پذیرایی هواپیما در حد خوب بود (عکس3)

3.JPG

توقفی در دبی حدود یساعت داشتیم که خیلی سریع گذشت و دوباره سوار هواپیما حرکت کردیم  بیشتر مسیر و خوابیدیم و حدود9شب تا جاییکه در خاطرم هست به فرودگاه مانیل رسیدیم یک فرودگاه تقریبا معمولی البته از فرودگاه امام خیلی خیلی بهتر بودش و توی یک مانی چنجر به سختی100 دلار از دلارایی که پنهون کردیم و دراوردیم چون به ما گفته بودن که بعلت فقر دزدی زیاد هستش دلارارو جاسازی مطمئن کردیم و همون جا جلوی چشم ما دیگران براحتی با مستر کارتشون پول میگرفتن و بالطبع نگران هیچ دزدی هم نبودند. هر 100 دلار حدود ، 5100 پزو( واحد پول فلیپین) شد.

از در فرودگاه خارج شدیم اون شرجی دلپذیر که خاص آسیای شرق هست به صورتمون خورد  البته فصل خوبی از سال بود و خیلی شدید نبود. دم درفرودگاه تاکسی گرفتیم که علاوه بر راننده یکنفر هم کنارش نشست که ما اونقدر درب و داغون بودیم و خسته که اعتراضی نکردیم ولی به محضی که راه افتاد استرس گرفتیم اینقدر ما رو ترسونده بودند  که به هر چیزی با شک و تردید نگاه میکردیم که  بعدا متوجه شدیم که اصلا درست نبود . از استرس خیلی خیابونا رو نگاه نکردیم بالاخره رسیدیم به هتل که در منطقه ملاته و در مجاورت دریای جنوب چین واقع شده بود ، حدود 1000پزو کرایه دادیم حدود 100 هزارتومن که بعدا فهمیدیم نهایتا اون مسیر 30 هزارتومن کرایه داشت ولی اینقدر ذوق زده بودیم که سالم رسیدیم که اعتراض نکردیم. . پذیرش انجام شد  . هتل موقعیت مکانی خوبی داشت ساختمون نو و تمیز ولی با امکانات محدود بود یخچال نداشت ولی سرویس بهداشتی و تختواب خیلی نو و تمیز بودند که ما کلا به همین دو مورد اهمیت میدادیم و این هتل خوشایند ما بود(عکس4).

4.jpg

  برای شام خوردن بیرون رفتیم و همون اطراف هتل بطور قطع یکی از خوشمزه ترین پیتزاها رو خوردیم  پیتزاهای زنجیره ای  شیک ایز  اصلا  به ظاهرش نمیومد اینقدر لذیذ باشه اما عالی بود و یک پیتزا و مرغ سوخاری و سیب مینی حدود 800پزو معادل 80هزار تومن شد(عکس5).

5.jpg

بارون شدید گرفت و ما با دویدن خودمونو رسوندیم هتل که من کارت ورود و گم کردم و 200 پزو جریمه شدیم و کارت مجدد گرفتیم اونقدر خسته بودیم که در چشم برهم زدنی خوابیدیم .

حدود 8 صبح بیدار شدیم واماده شدیم که بریم اولین روزمونو در مانیل بگذرونیم من چون قصد نوشتن سفرنامه نداشتم ممکنه که نتونم بخاطر قوانین از بعضی عکس ها بدلیل حضورمون تو عکس استفاده کنم و عکس از مکان ها بتنهایی کم دارم و گاهی از عکسای اینترنت استفاده خواهم کرد نه اینکه نگرفته باشم بلکه بدلیلی که در ادامه میگم نتونستین خیلی عکس در ادامه سفر بگیریم و گاهی مجبور شدیم عکسایی از مکان ها رو بخاطر کمبود حافظه گوشی حذف کنیم ،و این یکی از حسرت های ماست. ملاته تقریبا منطقه متوسط شهر هستش که قبلن زندگی شبانه مانیل اون اطراف بوده ولی دوره ای که فیلیپین رییس جمهور زن داشته اکثرشونو تعطیل کرده ولی دوباره بازگشایی شده که ظاهرا رونق قبل و نداره و در کل فیلیپین به هیج وجه خیابانو هایی مثل واکینگ استریت تایلند نداره کلامردم مذهبی هستن و حتی پوشش مردم هم محافظه کارانه تر از تایلندی هاست .  همسر من یه دوست فیلیپینی داشتن که قرار شد اگه مانیل اومدیم بهشون سر بزنیم ولی از قبل بهشون اطلاع ندادیم که نه ایشون معذب شه نه ما. مالک یک هاستل کوچیک در منطقه تیموگ بودند ما کلی اجیل خصوصا پسته خریده بودیم که براشون سوغات ببریم بخاطر رطوبت هوای مانیل که ممکن بود باعث نرم شدن آجیل ها میشد و باید در یخچال نگهداری میشدند  تصمیم گرفتیم همون روز اول بریم ایشون و ببینیم و سوغاتی ها رو تحویل بدیم .هنوز سیم کارت تهیه نکرده بودیم پس نتونستیم باهاشون تماس بگیریم قرار شد به سمت خونشون توی راه هم صبحونه بخوریم هم سیم کارت بخریم از سون الون کنار هتل کافی  گرفتیم  و کنار دریای جنوب چین قدم زنان نوشیدیم دریا  ساحل به معنایی که شما لب آب برید نداره و با دیواره ای کوتاه از شهر جدا شده خیابان عریض درخت کاری شده  هوای عالی و ویو دریا با بوی قهوه ما رو حسابی به وجد آورده بود.

  و با جیپنی که ماشین هایی بجا مونده از زمان استعمار توسط امریکاست به طرف کوبائو حرکت کردیم  و میانه راه با  پرسیدن از مسافران پیاده شدیم و اتوبوس به سمت تیموگ  و سوار شدیم وقبل از رسیدن به تیموگ،  مرکز خرید مگامال پیاده شدیم تا صبحونه بخوریم و سیم کارت تهیه کنیم از مغازه های زنجیره ای بردتاک پیراشکی و یه شیرینی دیگه گرفتیم  سه عدد حدود 20 هزارتومن شد قهوه هم از کافی شاپ کناری گرفتیم و روی صندلی های همونجا لم دادیم و با لذت خوردیم که واقعا طعمش لطیف و بینظیر بود(عکس7)

7.JPG

 

تا آخر سفر تمام میان وعده هامونو تا حد امکان از برد تاک میخریدم. همین دو وعده غذایی تو فیلیپین کافی بود که نتیجه بگیرم کیفیت غذا اینجا خیلی خوبه و بقیه سفر هم همین نظریه تایید شد . از یک مرکز خدمات دوتا سیم کارت از اپراتور اسمارت خریدیم که همراه شارژ حدود300 پزو بود یه نگاهی به اجناس انداختیم چون لباس کافی نیورده بودیم که دیدیم ای وای خیلی گرونن همه مارک های معتبر دنیا  و ظاهرا خود فیلیپین پوشاک ساخت داخل نداره و اون چیزایی که محصول اونجاست بسیار بی کیفیت هستند. من با تقلا از توی اف ها دو تا تاپ معمولی خریدم دونه ای 60 هزارتومن و خرید دیگه ای نکردم چون ما هنوز اول سفر بودیم و عقل حکم میکردکه مراقب مخارجمون باشیم. به سمت منطقه تیموگ راه افتادیم که دوستمونو باب مونتانو رو ببینیم (بدلیل اینکه سال های زیادی مستعمره اسپانیا بوده فرهنگ و حتی اسامی یا بناها از فرهنگ اسپانیایی تاثیر گرفته هرچند ساکنین اولیه فیلیپین از استرالیا به این جزایر اومدن ولی سا لها مستعمره اسپانیا و امریکا بودن فرهنگ مردمو به کلی تغییر داده و مردم یجورایی از تایلند و مالزی به زبان عامیانه شیک ترن )  تو همین مسیر تماس گرفتیم باهاشون که ظاهرا شهرستان بود و فردا برمیگشت و ما رو برای نهار فردا دعوت کردند . ولی ما تقریبا نزدیک شده بودیم پس سوغاتی ها رو به متصدی هاستل تحویل دادیم . پیاده توی خیابون راه افتادیم و کلی اون اطراف و گشتیم حدود 2 ساعتی یا بیشتر چرخیدیم هوای استوایی با خیابون های عریض و سرسبز انصافا دلچسب و دوست داشتنی بود توی مسیریه درخت جالب که میوه هاش شبیه انگور، ولی روی تنه درخت روییده بود دیدیم از محلی ها پرسیدیم  اسم  میوه درخت کامیاس و خیلی هم ترش بود در کل مطلوب من نبود(عکس8).

8.JPG

 در اولین مک دونالدی که رسیدیم نهار خوردیم و به سمت مگامال راه افتادیم  تا بلیط هواپیمایی مانیل – پالاوان و تهیه کنیم و اونجا به چند آژانس سرزدیم و قیمتی و که برای بلیط میگفتن برای هر دو ما حدود 4 میلیون بودکه خیلی زیادتر از محاسبه ما بود و هر چی ما توضیح میدادیم که توی اسکای اسکنر قیمت دیگه ای هست کسی حرف ما رو متوجه نمیشد یا میشد و اهمیت نمیداد بهرحال توریست بودیم و اکثر جاها حتی ایران عزیز خودمون زیاد عدالتی برای توریست در خرید نیست تا برگشتیم توی لابی و به اینترنت وصل شدیم و ازتوی اسکای اسکنر بلیط مورد نظرمونو پیدا کردیمو و گوشی بدست راه افتادیم توی اژانس ها و اینم از یکی دیگه از تفاوت های ما با بقیه مردم دنیاست چون بقیه براحتی با کارت و مستقیما از سایت تهیه میکردن و نه وقتشون تلف میشد و نه استرس داشتن ولی بالاخره بعد یه عالمه سر و کله زدن  دوتا بلیط و که میشد با 900 هزارتومن خرید کرد با یک میلیون و چهارصد هزار تومن خریدیم و با خیال آسوده راهی هتل شدیم که حدود یساعتی طول کشید مانیل خیلی شلوغ و پرترافیک هست ولی وسایل نقلیه عمومی ارزونه تقریبا مثل تهرانه.   فیلیپین مردم فوق العاده ای داره که نظیرشون بسختی پیدا میشه ،شاد و مهربون که با توریست ها خیلی برخورد دوستانه ای دارند .ما توی15 روز اونجا بودیم  حتی یه مثال نقض پیدا نکردیم  و نزدیکای غروب رسیدیم هتل  بعد از کمی استراحت رفتیم همون اطراف که پر از کافه و رستوران بود یه رستوران عربی انتخاب کردیم و شاورما سفارش دادیم کنار غذا یه ظرف کوچیک که چیزی شبیه  ماست و کره  اوردن که بینظیر بود نمیدونم دقیقا چی بود (عکس9)

ktKMeaStgw1TsSn07AO2RQtLZcPzHSC7s2i6DlQz.jpg

 

به سمت محل بازی موزیک زنده داشت و اجازه عکس و فیلم هم داده نمیشد ولی خیلی ساختمان زیبایی داشت. شب دومو هم به پایان رسوندیم . روز سوم  مثل روز قبل کافی بدست که از سون الون کنار هتل گرفتیم به سمت مرکز خرید رابینسون همون نزدیکیا توی ارمیتا (منطقه مانیلا بی ، ملاته  و ارمیتا مناطق چسبیده به هم بودن) رفتیم و  از دانکی دونات, دونات گرفتیم و توی یه کافه دیگه قهوه و همون جا نشستیم و با ارامش میل کردیم و یه چرخی توی هتل زدیم که باز دیدیم اجناس از چیزی که فکر میکردیم گرونترن  و اونایی که مناسب هست خیلی بی کیفیت هستن . فیلیپین مثل استانبول و تایلند نیست که بتونید خرید خوب و بصرفه انجام بدید ولی به ناچار یکم خرید کردیم و توی کوله جا دادیم و به سمت خونه بابی راه افتادیم از اونجایی که ما ایرانیا دست خالی نمیتونیم جایی بریم نوشیدنی خریدیم حدود 50 هزارتومن و به دیدنشون رفتیم   . بابی عزیز و دوست داشتنی و بسیار فرهیخته بودند  خیلی گرم و صمیمی  از ما استقبال کردند با اب انبه طبیعی ویک خوراکی که سیب زمینی شیرین و نارگیل رنده شده با شکر قهوه ای ترکیب شده ازما پذیرایی کردن و نهار هم چلو گوشت بود (عکس10 )

10.JPG

همه خانواده بابی همون اطراف زندگی میکردن و طبق گفته خودشون عصر مراسم بایبل خوانی که همون انجیل خونیشون بود داشتن که ما رو یاد سفره ها و ختم انعام های توی ایران انداخت . کلا جو خانواده ها بنظر خیلی شبیه ما بود (عکس11).

11.JPG

خداحافظی کردیم و به سمت مکاتی راه افتادیم که من نه یک دل بلکه صددل عاشق اونجا شدم و تصمیم گرفتیم بعد برگشت از پالاوان 4 روز آخر اونجا بمونیم  . پاساژ های تو در تو بسیار بزرگ که دقیقا باید یک هفته وقت بذارید تا اونجا رو کامل ببینید ساختمان های غول پیکر و بسیار شیک . شام توی فست فود اسبارو خوردیم   از نون سیر ، یک قطعه پیتزا و پاستا که فوق العاده بود (عکس12)

12.JPG

صبح روز بعدبه محض بیدار شدن چمدونهامونو بستیم چون پرواز ما به پالاوان ساعت 9 صبح روز بعد بود و میخواستیم با خیال اسوده مابقی روز به دیدن شهر بپردازیم. این روز اخر از پارت اول سفرمونو و  به دیدن مراکز توریستی مانیل ، اوشن پارک، ریزال پارک، کلیسای سنت اگوستین که تقریبا در نزدیکی هم و در مجاور منطقه ملاته قرار داشتن و همچنین کلیسای کاتولیک ملاته که طبق گوگل مپ از هتل با پای پیاده میتونستیم بریم اختصاص دادیم ... (البته چندتا جزیره توریستی هم اطراف مانیل هستش ولی ما کلا چون قصد داشتیم جزایر پالاوان و ببینیم و قبلا هم جزایر زیادی توی پوکت و پاتایا و حتی مالزی رفته بودیم ترجیح دادیم بیشتر توی شهر گردش کنیم و زندگی مردم عادی و ببینیم که بعدها پشیمون شدیم که چرا یکی از جزایر و نرفتیم به نام جزیره کوکو که از بندر باتگاس  یا بندر پورتو گالریا  میتونید به اونجا سفر کنید  درخت نارگیل اکسپرس که فقط در اینجا دیده میشه و از عصاره نارگیلش نوش جان کنیدو برای رفتن به ایستگاهها  که میتونید از مردم محلی یا گوگل مپ استفاده کنید ولی مردم محلی هم با خوشرویی شما رو راهنمایی میکنن .)

 

کلیسای کاتولیک ملاته:

این کلیسا در خیابام ام. اچ.دل پیلار  در ملاته واقع شده است ودر سال 1588 میلادی ساخته شده است .  این کلیسا به نام  our lady of miraculous medal نیز شناخته میشود .

  تعداد کمی ادم اونجا دیده میشد که مشغول عبادت بودند و یا روی صندلی ها مشغول گفتگو با همدیگر . واقعا هر مکانی که منسوب  بخدا و محل عبادت است سرشار آرامش و انرژی مثبت است دوست داشتم ساعت ها اونجا بشینم مثل این حس و توی مسجد ایاصوفیه استانبول و معابد تایلند و مالزی هم داشتم ...بعد از اون توک توک گرفتیم به سمت  محل بعدی  که کلیسا سنت اگوستین  بود که کرایه توک توک در تبدیل به پول ما ده هزارتومن میشد ...(عکس 14 ، 15،13)

13.JPG14.JPG15.JPG  

کلیسای سنت آگوستین:

این کیسا  در خیابان لونا منطقه اینتراموروس(قسمت تاریخی شهر مانیل چسبیده به منطقه ارمیتا) قرار دارد. اسپانیایی ها با اشغال فیلیپین شروع به ساخت کلیسا کردن و کلیسای سنت اگوستین اول با برگ های نخل نیپا و بامبو ساخته شد که در اتش سوزی از بین رفت و بجای ان ساختمان چوبی ساخته شد که اون هم در آتش سوزی به طور کامل از بین رفت و بعد از آن  اسپانیایی ها تصمیم گرفتن که ساختمان جدید رو از سنگ بسازند که همین کلیسای سنت آگوستین امروزی شد و عمده شهرت این کلیسا بدلیل این است که بعد از چندین جنگ ( حمله بریتانیا، ژاپن و....) و  چندین زلزله شدید همچنان پابرجا مانده و آسیب شدیدی ندیده است .   معماری کلیسا عالی بود بسیار زیبا و باشکوه که ظاهرا از  عبادت گاههای مکزیکی الهام گرفته شده است گچ بری ها بسیار زیبا بود این کلیسا جز میراث جهانی یونسکو ثبت شده است  از کلیسا قبلی خیلی شلوغتر بود و توریست اروپایی زیادی داشت . ظاهرا داخل کلیسا توسط ایتالیایی ها دیزاین شده است و اینجا بود که با خودم گفتم کی گفته که هنر نزد ایرانیان است  بس . هر چند در هنرمند بودن نیاکان ما شکی نسیت ولی واقعا ما تنها هنرمندان جهان نیستیم...  کنار کلیسا موزه سنت اگوستین بود که تا جایی که در خاطرم است ورودی حدود 2 دلار بود که ظاهرا قبلا این ناحیه عبادت گاه بوده و در اتش سوزی از بین رفته و بعد از آن تبدیل به موزه شده است . یساعتی اون حوالی چرخیدیم و  واقعا لذت بردیم بیرون از کلیسا هم خیلی بامزه و جالب بود و چند تایی هم دست فروش چیزایی میفروختن ولی ما عجله داشتیم و  یک توک توک گرفتیم و به سمت اوشن پارک درمنطقه ارمیتا راه افتادیم . (عکس17 ،18،19,16)

16.jpg17.JPG18.JPG19.JPG

 

اوشن پارک :

اوشن پارک درمجاورت هتل   h2o  در منطقه ارمیتا قرار دارد و همه تقریبا اونجا رو بلدن و به هر توک توک یا تاکسی بگین براحتی دم در اونجا شما رو پیاده میکنن من دقیق یادم نیست ولی نهایت کرایه ای که به توک توک توی مانیل پرداخت کردیم 15 هزارتومن بوده . هتل و اوشن پارک در مجاورت دریا قرار دارن یعنی ویو هتل دریاست و توی تمام اتاق ها هم اکواریوم قرار دارد اول لابی هتل رفتیم خیلی بامزه بود یجاهایی از دیوار ابشارهای تزیینی بود که خیلی آرامبخش بود و بعد رفتیم ساختمان کناری که اوشن پارک بود کنار ارم اوشن پارک عکس گرفتیم وتابلو بلیط ها رو دیدیم تقریبا از آکواریوم تا  رقص دلفین ها و مابقی رو ماقبلا دیده بودیم  باهم مشورت کردیم و دیدیم خوب علاوه بر هزینه مابقی وقتمون هم میره و کلا ما قبل از سفر قرار بود جاهای تکراری مثل سافاری ، آکواریوم و کلا چیزایی و که قبلا مشابهشو جاهای دیگه رفتیم و بی خیال بشیم پس فقط رفتیم توی سالن  که راهرو مانند بود و داخلش فروشگاه که عروسک هایی از حیوانهایی که اونجا برای دیدن بود و میفروخت و قیمتهاشم خوب بود و ماهم یکی دوتایی خرید کردیم . و ورودی هر قسمت مثلا جایی برای دیدن خزندگان و جایی برای ورودی پرندگان و خیلی زیبا تزیین شده بود خلوت بودن و کلا بیشتر هم بچه ها بازدیدکننده ها بودند(عکس 21،20) 

22.JPG21.JPG

اومدیم بیرون و اون اطراف چرخیدیم و از یک دست فروش انبه سبز خریدیم پوست گرفته شده و با نمک و فلفل مزه دارشده بود طعمش بینظیرر بود من مطمنم که همه دوست خواهند داشت ما که عاشقش شدیم (عکس22)

22.JPG

از اونجا هم قدم زنان رفتیم به سمت ریزال پارک ،تزیینات ژانویه توی پارک های اطراف هنوزدیده میشد(عکس24،23)

23.JPG24.JPG

 

(فیلم1)

 

ریزال پارک:

این پارک در فاصله کمی از اوشن پارک در بلوار روکساس قرار دارد و بعضی ها اونو به اسم لونتا پارک هنوز میشناسند. اهمیت این پارک بزرگ علاوه بر زیبایی بخاطر مجسمه خوزه ریزال که یک نویسنده ملی گرای  فلیپینی است که بخاطر مبارزاتش توسط اسپانیایی ها در همین پارک اعدام شده است و کنارش یک پرچم  تقریبا 50 متری برافراشته شده است . هوا تاریک و رقص نورها روشن شده بود که بسیار زیبا بود ولی من ترجیح میدادم که توی روشنایی میومدم   کمی جلوتر یک حوض که دور تا دورش مجسمه هایی قرار داره که شهدای فیلیپین هستن ، تالاری اونجا بود که رایگان  توش کنسرت هایی برگزار میشد که بقول سعید جان حالا اگه تو کشورهای اروپایی بود  ینفر و میزاشتن دم در و ورودی ده دلاری میگرفتن .  طبیعتش عالی بود باغچه هایی که باغچه چینی و ژاپنی هستن اونجا بودن که انصافا هم زیبا بودن قطعا اگه هوا روشن بود زیبایی ها بیشتر هم دیده میشد موزه هم اونجا بودش که اونوقت روز بسته بود ظاهرا نقشه سه بعدی  و برجسته از فیلیپین هم توی پارک هست که ما متاسفانه ندیدیم(عکس25)

25.jpg

 

(فیلم2) 

 

 با جیپنی به سمت  هتل راه افتادیم که فک کنم کرایه حدود 2 هزارتومن بود  توی جیپنی چندتا نوجون بودش که خیلی باهم حرف میزدن و میخندیدن و گاهی هم به ما که با دقت محو خیابون ها بودیم نگاهی میکردن. و کلاتوی جیپنی کرایه رو از اول ماشین دست بدست میدادن که نفر آخر بده راننده و ما هم چسبیده به صندلی راننده بودیم که پولا به ما رسید و منم که شیطنتم گل کرده بود و چندتایی هم تاگالوک (زبان فیلیپینی ها)از توی اینترنت یاد گرفته بودم بلند گفتم ماما پارا(اقای راننده کرایه) و دستم و به سمت راننده دراز کردم  با تعجب نگاهمون کردن و کلا تا ته مسیر ساکت شدن با تصور اینکه ما به زبانشون مسلط هستیم  .

از مرکز خرید رابینسون نزدیک هتل از کی اف سی مرغ سوخاری گرفتیم و شام خوردیم  و کلا از دید ما  کی اف سی فیلیپین کیفیتش از تمام جاهایی که خوردیم چندین برابر بهتر بودش یکم چرخیدیم اون اطراف  و به سمت هتل رفتیم   و خوابیدیم ...

 صبح حدود 6 بیدار شدیم و دوش گرفتیم و تا 7 آماده شدیم اتاق و تحویل دادیم و تاکسی گرفتیم برای فرودگاه پرواز های داخلی، حدود 30 هزارتومن شد .هوا ابری و خنک و بود که کلی برای ما خوشایند بود حدود 8 فرودگاه بودیم فرودگاه کوچیک ولی بامزه بود  توی فرودگاه وحشتناک سرد بود من که همراهم یه بافت ظریف اورده بودم سریع پوشیدم چمدونا رو تحویل دادیم  و رفتیم صبحونه خوردیم  از سیاتل کافی و نون دارچینی گرفتیم. هواپیما نو بود و مثل اکثر پروازهای خارجی پذیرایی نداشت  خلبان امریکایی بود از صورت و لهجه اش ما اینجوری برداشت کردیم . حدود یک ساعت و نیم پرواز طول کشید  و زمان فرود ما متوجه شدیم که ورودی باند فرودگاه دقیقا از لبه خشکی شروع میشه که برای من خیلی جالب بود

(فیلم3)

فرودگاه پرترو پرنس خیلی کوچک و با امکانت کم بودش  هوا  از مانیل بنظر گرمتر و آفتاب تیزتر بود . دم در هتل ون و تاکسی برای ال نیدو هستش  که ما ون سوار شدیم  دوتا مسافر کم بود و راننده هنور منتظر مسافر بود که دوتا نوجون امریکایی که نهایتا 20 سال داشتن(کلا نوجون و جون های امریکایی و اروپایی زیاد اونجا میدیدیم)راننده رو صدا کردن و پیشنهاد دادن که  کرایه دونفر بین همه تقسیم میشه و دیگه منتظر نمونیم هر چند پیشنهاد خوبی بود ولی ما بخاطر اینکه بدون مشورت با ما و نادیده گرفتن ما پیشنهاد  دادن کمی ناراحت  شدیم . بالاخر راه افتادیم حدود 6 ساعت با ماشین تا ال نیدو راه بود مسافرهای دیگه خانواده فیلیپینی بودن بسیار مهربون و خوش برخورد و مودب مثل همه مردم دیگه فیلیپین .. میتونم به جرات بگم عین 6 ساعتو بدون کمترین تنفسی دختر نوجون امریکایی با صدای بلند حرف میزد کلافه شدیم واقعا ولی بخاطر اینکه بدرفتار بنظر نیایم مثل بقیه مسافرا اعتراضی نکردیم راننده خیلی خوش برخورد و مهربون بود  یه توضیحاتی برامون داد و شمارشو داد اگه کمک و راهنمایی خواستیم باهاشون تماس بگیریم بین راه برای نهار توقف کردیم توی  یک رستوران که توسط یک خانواده مسلمون اداره میشد نهار خوردیم  ویو عالی بود و یک نوشته بزرگ اونجا وصل بودش با یک نوشته جالب، نمیگم  درست که واقعا درست نبود به این مضمون که شاید همه تروریست ها مسلمون باشند ولی همه مسلمونا تروریست نیستن (عکس26).

26.JPG

. مسیر واقعا زیبا بود که باعث میشد اصلا گذر زمان و حس نکنیم و  بالاخره رسیدیم به مقصد ،هر دو  کمی جا خوردیم ولی به روی هم نیوردیم شهر مثل روستاهای شمال خودمون بود با توجه به اینکه پالاوان سا لها اولین مقام و توی گرشگری کسب کرده بود ما توقع خاصی داشتیم ،با توجه به  جزایری که تا حالا رفتیم انتظار داشتیم از همه جاها بهتر باشه که در لحظه ورود جا خوردیم هر چی جلوتر میرفتیم بیشتر جا میخوردیم هیچ غذاخوری برند مثل کی اف سی ، مک دونالد توی مسیر ندیدیم یا حتی سون الون .. بیشتر مغازه های کوچیک و دکه های سرراهی بافت قدیمی و محلی بود که بعدها حس کردیم این از نقاط قوت اینجاست....ولی ناامید نشدم با خودم گفتم  حتما اینجا حرفی برای گفتن داره . نزدیکای غروب آفتاب رسیدیم به هتلمون ما از قبل فقط برای یک شب توی بوکینگ  هتل رزرو کردیم قرار شد بعدا هتل ها رو ببینیم و برای بقیه شب ها حضوری هتل رزرو کنیم .هتل ما( کلمبوس این ) بود اتاق خیلی ساده و ابتدایی بودش ولی روی تپه مانندی قرار داشت که خیلی جذابش میکرد شبی 40 دلار . قبلا هم گفتم که هتل ها به نسبت تایلند خیلی سطحش پایینه یعنی اینجور برداشت میشه  که دولت اصلا برای توریست سرمایه گذاری نمیکنه . باید برای هتل  نسبتا خوب پول زیادی بدین یعنی هتل 3 ستاره که ما رفتیم دیدیم که حداقل امتیاز 8 توی بوکینگ داشته باشه  100 دلار برای یک شب بود...بعد از تحویل گرفتن اتاق رفتیم به سمت ساحل نزدیک هتلمون با یک توک توک حدود 5 هزارتومن  .وقتی رسیدیم ساحل لاس کابانیاس خیالمون راحت شد که اینجا خیلی حرف ها برای گفتن داره و تازه هر دومون نطقمون باز شد و شروع کردیم از ترسمون موقع ورود گفتیم و اینکه هر کدوم بخاطر اینکه دیگری و ناراحت نکنیم اون لحظه چیزی بهم نگفته بودیم .لاس کاباناس یکی از زیباترین ساحل هایی که دیدیم غروب بینظیر و باشکوه داشت که یه عالمه آدم منتظر غروب با دوربین نشسته بودن .. آرامش فوق العاده زیادی داره ال نیدو، همه تنش های وجودیت ناخوداگاه میریزه ...

(فیلم4)

خیلی خیلی زیبا بود . کافه های کنار هم که با تاریک شدن هوا مشعل روشن میکردن و زیبایی اونجا رو چندین برابر میکرد رویایی بود دقیقا همون مکانی بود که ما برای ریلکس کردن خصوصا همسر که نیاز مبرم به استراحت داشت، نیاز داشتیم اخرین کافه نشستیم که الان دیگه اب بالا اومده بود و موقع نشستن اب بالای مچ پات میومد سیب زمینی و اب میوه سفارش دادیم حدود 80 هزارتومن و نشستیم به تماشای غروب روبروت تا چشم کار میکرد آب و جزیره بود  وای که کلمه ای نمیتونم پیدا کنم تا اون همه زیبایی وتوصیف کنه(عکس30-29-31) 

29.PNG30.JPG31.JPG

  دیگه کاملا تاریک شده بود که ما  عزم رفتن کردیم و ای وای که هیچ خشکی برای رفتن نبود آب تا لبه همه کافه ها بالا اومده بود و ما باید از توی آب رد میشیدیم  و متوجه شدیم که اکثر اونایی که هنوز  نشستن  توی اتاق های پشت همین کافه ها ساکنن . برخورد موج ها و دریای پیش رو  و اون تاریکی شکوهی داشت که دلتو میلرزوند اون حس و موقع رد شدن از آب همیشه در یادم خواهد موند  با خدا عاشقانه و نجوا کنان از زیبایی آفرینشش میگفتم چندتایی نارگیل که معلوم بود از جزایر دورتر توی آب افتادن به پاهامون برخورد میکردن و ما با ذوق از راه درازی که اومدن با هم حرف میزدیم.. دستمونو به دیواره ها و درختا میگرفتیم و رد میشدیم. تا اینجا از 10  بیش از 10 به ال نیدو امتیاز میدادم. کافه ها هم از چوب و برگ ساخته شده بود . به هتل برگشتیم و خودمونو مرتب کردیم  و برای خوردن شام به مرکز شهر رفتیم، تا اینجا سفر ما هیچ هموطنی ندیده بودیم کنار یک دستفروش غذای خیابانی ایستاده بودیم و داشتیم در مورد یکی از این سیخ های چوبی بحث میکردیم که محتویاتش چیه که  یه اقایی که با چندتا دختر اروپایی بودش برگشت به فارسی گفتش که این روده خوک هستش  و اونجا با ذوق گفتیم ایرانی هستین و خوش بش شروع شد که گفتن اصلیتشون شیرازی و بزرگ شده آلمان و الان با دوست دخترش برای سفر اومدن خلاصه کمی حرف زدیم و خداحافظی کردیم و بجز یک دانشجو ایرانی دیگه که توی دانشگاه ام سی یو مانیل دیدیم دیگه تا آخر سفر هیچ ایرانی و ندیدیم .

یک نکته در مورد غذاهای خیابانی بنظر ما توی فیلیپین به نسبت همه جای دیگه خیلی تمیز بودند هم گاری که برای تهیه و فروش بود و هم وسایل آشپزیشون و اینکه بوی نامطبوعی نداشتن. آبمیوه استوایی خوردیم و چند تا سیخ جوجه، آبمیوه ها حدود 20 هزارتومن بود  البته نه از توی کافه بلکه از این دکه های کوچیک کنار خیابون ... هتل هایی که نزدیک آب بودن شب تا توی هتل آب بالا میومد و با ضربه به دیوارها میخورد که کنار اون تاریکی یه ترس دلنشینی و بوجود میورد .عاشق زیبایی های این شهر خواهید شد . چندتا از هتل ها رو دیدیم  که خیلی معمولی بودن و قدیمی  دیگه خیلی خسته بودیم وساعت نزدیک 12 بود و کلا همه جا داشت تعطیل میشد  .به هتل  برگشتیم و کولر و روشن کردیم پتو نبود و من برای گرفتن پتو پایین رفتم توی اون تاریکی صدای سگ شنیدیم و برگشتم دیدم داره با سرعت میاد سمتم ،جیغ های بنفش میکشیدم و میدویدم که خلاصه نزدیک پای من طنابش ایستاد و نتونست بیاد جلو ولی تا اون موقع تقریبا همه کارکنان و مهمانهای هتل بیرون اومده بودن با دست و پای لرزان پتو رو گرفتم و  خیلی زود از خستگی غش کردم البته قبلش یه هتل  و نزدیک مرکز شهر توی بوکینگ انتخاب کردیم ولی رزرو نکردیم  تا صبح از نزدیک ببینیم . ویو هتل خیلی خوب بود و صبحونه و شب قبل انتخاب کردیم و صبح برامون اوردن توی تراس خوردیم   خود هتل خیلی معمولی و وسایل تا حدی کهنه بودند (عکس32).

32.JPG

بعد صبحونه برای دیدن هتل جدید رفتیم کمی از قبلی بهتر بنظر میومد و به مرکز شهر نزدیکتر بود همونو رزرو کردیم و برگشتیم تا قبل از ساعت 2 اتاق و تحویل  دادیم و به هتل جدید رفتیم اسم هتل   jm pensionne house بود .وسایلو گذاشتیم و از همون هتل تور لاگون ها  برای فردا بوک کردیم نفری 60 دلار با نهار.  و بعد کوله هامونو ورداشتیم و گشت و گذار تو جزیره رو شروع کردیم اول  رفتیم بازارچه همون اطراف که محل فروش سبزی و میوه شهر بود یه مقداری  میوه خرید کردیم (عکس 34-33)

34.JPG

33.JPG

توی ال نیدو کیسه پلاستیکی وجود نداشت و قدغن بود باید کیسه های توربافت میخریدیم که چندبار مصرف بودند. خیلی گرسنه بودیم  یه رستوران نقلی چوبی همون اطراف بود که استیک و مرغ  با برنج سفارش دادیم  که به جرات میگم یکی از خوشمزه ترین غذاهایی بود که تا حالا خوردیم حدود 90 هزارتومن . (عکس35)

35.JPG

ما بعد از اون یکی دوبار دیگه هم اون رستوران اومدیم و غذا خوردیم که هر دفعه عالی بود. توی کوچه پس کوچه ها چرخیدیم و لذت بردیم و بعد رفتیم ساحل و تا غروب ساحل لاس کابانیاس بودیم . با فاصله کمی از ساحل لاس کابانیاس یه جزیره کوچیک قرار دارد که با یه راه خشکی کوچیک بهم وصل میشن که نزدیکای غروب آب اون راه و کاملا میپوشونه و دیگه بعد از غروب اون راه خشکی معلوم نیست . اول رفتیم اون جزیره یه نیم ساعتی چرخیدیم هر چند اونجا متروکه است و طبیعت بکری داره . کلا ما اینطور برداشت کردیم که اصل براینه که ال نیدو همونطور بکر بمونه و خیلی تکنولوژی وارد اونجا نشه که شاید فکر درستی هم باشه. برگشتیم به ساحل و دوتا از این صندلی ها اجاره کردیم و آب میوه و سیب زمینی با پنیر سفارش دادیم و لم دادیم من یکم توی اب رفتم و وقتی خیلی خسته شدم روی صندلی یک ساعتی خوابیدم و موقع غروب بیدار شدم همه اونایی که کنار آب خوابیدن میدونن یکی از لذت بخش ترین خواب ها کنار ساحل خوابیدن است... قبل از بالا اومدن کامل آب عکسا رو گرفتیم و چندین بار دوربین و رو شن ها گذاشتیم و این شروع یه اتفاق بود که تا آخر سفر حالمونو گرفت .. یه درختی اونجا هستش که تقریبا همه توریستا اونجا باهاش عکس دارن ما هم عکس انداختیمو به سمت هتل رفتیم (عکس36-37)

37.JPG

(فیلم5)

(فیلم6)

و ابتدا رفتیم هتل و بعدش مرکز شهر تا ساعت حدود 1 شب واقعا خوش میگذشت کوچه های تنگ و باریک  و قدیمی با تعداد زیادی توریست و صدای آب که وحشیانه خودشو به دیوارها میکوبوند و مردم مهمان نواز و توریست دوست و خوش رو فیلیپین ترکیب خیلی دوست داشتنی بود .مردم فیلیپین خیلی شاد هستن حتی توی توک توک هاشونم صدای آهنگ بلند  همیشه بود. همیشه در حال خندیدنن و این اینقدر عمومیت داره که متوجه این موضوع خواهید شد ما قبلا شنیده بودیم که فیلیپینی ها به فردا نمی اندیشند چون عقیده دارند که فردا خودش از خودش مراقبت میکنه و زمان حال را خوش است .. کلا مردمی هستن که تفریح و خوراک براشون اولویت هر چیزیه و خیلی درگیر ظواهر و تجملات نیستش این نتیجه ای بودش که ما تا آخر سفر برداشت کردیم.شام ماهی خوردیم که فک کنم حدود90 هزارتومن  شد .

وقتی برگشتیم هتل ( البته هتل به اون معنای که میشناسیم اونجا زیاد نیستش تقریبا  خونه های دو یا سه طبقه که اتاق های اونجا اجاره داده میشن )یکی از بدترین صحنه های ممکنه رو دیدم سقف راهرو پر از مارمولک بود وحشت زده با سرعت وارد اتاق شدم به اصرار خودم اینجا اومده بودیم و نمیخواستم که شکوه و گلایه کنم با توجه به اینکه همه مهمانهای هتل خیلی عادی با این مساله برخورد میکردن خودمو توی ملافه کفن پیچ کردم و خوابیدم و  همسرم هم دلداری که این همه ادم که اینجان که احمق نیستن میدونن مارمولکا توی اتاق نمیان و منم تقریبا باور کردم که بعدها گفتش بخاطر آروم کردن من گفته و چند بار توی اتاق مارمولک دیده .صبح بعد صرف صبحانه آماده رفتن تور شدیم . هوا عالی بود ابری و لطیف.

سوار قایق شدیم و همسفرامون  دو خانواده فیلیپینی و یک خانواده لهستانی بودند . دوربین از جعبه دراوردم و از دستم خیلی آهسته به کف قایق خورد و دیگه روشن نشد .. هر چی باهاش وررفتیم فایده نداشت به محض روشن شدن خاموش میشد من رسما بغض کردم و  همین باعث شد همسفرامون باهامون هم صحبت شن و دلداری بدن که اشکال نداره هر جا لازمه از ما عکس میگیرن و ایمیل میکنن. که این کارو هم انجام دادند. خیلی ناراحت بودیم ولی سعی کردیم خودمونو قانع کنیم که اتفاقی که افتاده  . مابقی عکس ها  و فیلم های سفر رو با  دوربین گوشی گرفتیم و چندتایی هم یکی از همسفرای فیلیپینی ما.

این معروفترین تور یک روزه ال نیدو هستش تور لاگون ها .اسمال لاگون و بیگ لاگون. جزایر فوق العاده است . جوری که فکر میکنین واقعی نیستن ،  یکی از جزایر اونقدر کوچیک بود که ما مطمئن بودیم 3 تا فرش 12 متری بندازیم پر میشه اولین جزیره سکرت آیلند بود که باید شنا کنان تا جزیره میرفتیم و قایق نمیتونست تا خشکی بره و چون هتل ما صندوق رمزدار نداشت ما ناچارا دلارامونو همراهمون برده بودیم و همسرم نتونست این جزیره رو بیاد و از اینکه توی کوله هم بزاریم میترسیدیم و این از مصیب های یک توریست ایرانی هستش.  باید از یک دریچه کوچیک بطور نشسته رد میشدیم  و وارد یه گودال میشدیم که آب تا روی شکم بود و پر ماهی ، گودال از هر طرف با صخره های بلند پوشیده شده بودو تنها راه ورودی یک دریچه کوچک هستش خیلی زیباست نفسم بند میومد از اون همه بکری و زیبایی(عکس39-).

39.JPG

توی جزیره بعدی جای پاهای خیلی بزرگ  یک خزنده رو دیدیم که گفتن جای پای مارمولک های خیلی بزرگن که توی صخره هاست و فقط شب ها بیرون میان و همین باعث شد که ما یک ساعتی در مورد اینکه تو این جزیره شب گیر بیفتیم و اون مارمولکا بیان بیرون چیکار باید بکنیم  بحث بکنیم و شاکر باشیم که توی هتل بچه های این مارمولکای غول پیکر راه نمیرن و  دیگه کاری به اون ریزه میزه ها نداشته باشیم  نهار و توی قایق آماده کردن ماهی و میگو کباب شده و توی ساحل سرو شد(عکس40-41-42-43)

804EV8UN6CPtrNEJSdQv0fZGuK75UQdZOqES4ggV.jpegj8W4qgBStWDRjLq6s25dsMelSiBzBSpVgRerltPG.jpeg42.JPG43.JPG

و بعد سمت لاگون ها راه افتادیم که اونجا سوار قایق های دو نفره شدیم و یک تجربه بی نظیر توی اون طبیعت بکر داشتیم شنا توی اون آب زلال که جاهایی در وسط اقیانوس بیش از یک متر عمق نداشت تجربه خیلی خوبی بود حدود یک ساعت اسنورکلینگ انجام دادیم آب خیلی شفاف بود و ماهی های راه راه در دسته های چندتایی ومیتونستیم ببینیم(عکس44-45-46-47-48)

44.JPG45.PNG

(فیلم7)

(فیلم8)

آخرین جزیره رویایی این تور جزیره پاپایا بود یک ساعتی اونجا موندیم (عکس49-50-51)

49.PNG51.JPG

(فیلم9) 

و بالاخره این تور یک روزه تموم شد و ما با خانواده فیلیپینی که همسفر ما بود دوست شدیم و این دوستی تا الان ادامه داره .و موقع جدا شدن از تور اون خانواده لهستانی که با ما توی یک هتل بودن از ما در مورد ملیتمون پرسیدن و وقتی گفتیم ایرانی کلی تعجب کردن و گفتن که فکر کردن ما فرانسوی و یا ایتالیایی هستیم و هر چی تلاش کردن از حرف زدن ما ملیت رومتوجه نشده بودند .

 از یک نون فروشی شیرینی خاصی و گرفتیم که اسمشو یادم نیست (عکس52)

52.JPG

و توی هتل با چای خوردیم دوش گرفتیم و استراحت کردیم هوا تاریک شده بود که یکم توی بالکن نشستیم بالکن مشترک همه اتاق ها بود که یکباره قلبم از تپش ایستاد لکنت گرفتم و فقط با دست به سقف اشاره کردم یک مارمولک خیلی بزرگ که تا حالا هیچوقت ندیده بودم ، شروع به جیغ زدن کردم همه کارکنان هتل بالا اومدن و از دیدن مارمولک خیلی خوشحال شدن گفتن که معتقدن که اومدن این مارمولک ها نشانه روزی هست و خوش شانسی میاره و در ضمن این یک نوزاد مارمولک بود و پدر و مادرشون تا یک  متر هم درازا دارند پس معلوم شد که عمرا کاری به این خانم یا آقای مارمولک داشته باشن واقعا درمونده شده بودم تمام این هتل ها چسبیده به جنگل بودن و وجود این جونورها خیلی طبیعی بود(عکس53) 

53.JPG

البته عکس نمیتونه حق مطلب و ادا کنه و از دور گرفته شده واقعا بزرگ بود .و با اینکه خیلی خسته  بودیم تصمیم گرفتیم بریم همون مرکز شهر و آخرشب بیایم . و به یه پیتزا فروشی رفتیم که خیلی شلوغ بود و همه تو صف بودن خیلی وسوسه انگیز به نظر میومد ما هم منتظر موندیم و یک پیتزا فوق العاده خوردیم یک نکته جالب در مورد تمام پیتزاهایی که اونجا خوردم از شیک ایز، بیگ بوی ، و یلو کب و بقیه که هیچ کدوم شبیه هم نیستن و  هر کدوم طعم خاص خودشونو دارن و یک نکته دیگه اینکه توی رستوران های ال نیدو باید کفشاتو در میوردی و داخل میرفتی ( فیلم10)

(عکس54)

Od8Jf3yEj1rMKapxMTLs3RKnlnkHa87EpwWqheiM.jpeg

فردا قرار شد به ساحل ناکپان بریم که دو ساعتی و شایدم بیشتر از ما با توک توک فاصله داشت و یک تور یک روزه هم  برای روز بعد فیکس کردیم . تا وقت نهار همون اطراف چرخیدیم و هر دفعه جیغ هایی از شادی و تعجب کشیدیم پر از آرامش و زیبایی بود نهار و توی  به یه فست فودی رفتیم و یه همبرگر و سیب زمینی عالی خوردیم فوق العاده خوشمزه بود که حدود 100 هزارتومن شد(عکس55)

55.JPG

. و بعد توک توک گرفتیم به سمت ساحل ناکپان مسیر زیبا بود و خیلی متوجه گذر زمان نشدیم تا عصر اونجا موندیم و باز هم محو اون همه زیبایی شدیم واقعا نمیتونم بین این دو ساحل یکی رو انتخاب کنم  هر دو بی نهایت بکر و زیبا فقط توی ساحل ناکپان یه خونه های برای سکونت بود رنگی رنگی   و تمیز که اصلا بنظر نمیومد مارمولک داشته باشه و یکم حسرت خوردم کاش اینجا بودیم شاید اینقدر استرس نداشتیم.تا غروب همونجا موندیم که بازم نوشیدنی و اب میوه خوردیم وآب نارگیل و چندسیخ کباب خیابونی  غروب با توک توک برگشتیم هتل فک کنم توک توک رفت و برگشت حدود 60 هزارتومن شد. بازم استراحت و اخر شب به مرکز شهر رفتیم و یکم خرید کردیم ویک  یادگاری برای خودمون از ال نیدو که یک نارگیل که به شکل میمون تراشیده شده بود ( -عکس56-57-58-59)

56.JPG57.JPG58.JPG59.JPG

صبح روز بعد صبحونه خوردیم و منتظر تور بودیم که گفتن تور بخاطر دریای طوفانی کنسل شده یعنی همه تورهای جزیره کنسل شده بود هوا ابری بود ولی ظاهرا توی دریاآب و هوا  فرق داشت و طوفانی بود . کلی ناراحت شدیم هر چند بنظرمون اینقدر ال نیدو و همون ساحل آرامش و جذابیت داشت ولی خوب ترجیح میدادیم که جاهای بیشتری ببینیم. که دوباره وسایلمونو جمع کردیم و اول با یک توک توک رفتیم تمام کوچه پس کوچه های مرکز شهر و گشتیم(عکس-62-60-61)

60.jpg61.jpg62.JPG

و من توی یک مغازه موقع خرید آب گوشیموجا گذاشتم  و شاید حدود نیم ساعت بعد متوجه شدم وای که چه حس بدی بود دوربینم خراب شده بود و الانم گوشی .. ولی خوشبختانه و در کمال ناباوری وقتی برگشتیم همون جا روی پیشخون پیدا کردیم و مطمئن شدیم که پیش داوری هامون در مورد این مردم کاملا غلط بود  وتصمیم گرفتیم برای آخرین بار چندساعتی و توی این ساحل بینظیر بگذرونیم.

... فردا عصر قرار بود که با اتوبوس برگردیم پرتروپرنس و دو شب اونجا بمونیم که هم رودخونه زیرزمینی اونجا رو ببینیم  و هم به فرودکاه نزدیک باشیم چون پروازمون صبح زود بود .ولی فکر کردیم بهتره که  صبح بریم و وقت بیشتری اونجا باشیم بسختی از ال نیدو دل کندیم و با اتوبوس از یک مسیر متفاوت از رفت ، به پرتروپرنس برگشتیم این مسیرم عالی بود هوا ابری و گاهی بارونی بود بین راه برای نهار توقف کرد توی یک مکان فوق العاده زیبا که من فقط یه بستنی خوردم که علارغم ظاهر خوبش خیلی بدمزه بود(عکس64)

hAC5aWHF6ZqPfK89A7eLhvNi8pedMeZtfnOClQCp.jpeg

توی مرکز پرتروپرنس یه هتل گرفتیم که متاسفانه اسم هتل و بخاطر نمیارم ولی فک کنم شبی 45 دلار وسایلو گذاشتیم و برای فردا تور رودخونه زیرزمینی پرتروپرنس که یکی از هفت عجایب طبیعی جهان هستش رو از رسپشنیست هتل بوک کردیم. و  رفتیم به دیدن شهر یک توک توک گرفتیم  تا شهر و بگردیم وای که چقدر این مردم فیلیپین دوست داشتین دلت میخواد گاهی عمیقا تو آغوششون بگیری  و بعد از گشت  شهری ما روروبروی یک مرکز خرید بزرگ به نام اس ام مال پیاده کرد واقعا بطور جدی نمیخواست پول بگیره از مهمون نوازی زیادشون بود و ما هم به اصرار حدود 50 هزارتومن دادیم که پول به نسبت زیادیه میخواستیم بنحوی جبران محبت خالصانه اشو بکنیم.(عکس65-66-67)  

توی مرکز خرید حواسمون به محدودیت بار(پروازهای داخلی 15 کیلو)نبود . کلی خرید کردیم  که بعد مجبور شدیم 120 هزارتومن اضافه بار بدیم. شام خوردیم و رفتیم هتل الان با دقت بیشتری اطراف هتل رو دیدم کلا کنار خیابونای اصلی شهر و ساختمان های شیک توی کوچه ها ممکن بود که خونواده ای توی کپر یا کلبه ای نیمه مخروبه زندگی کنند. اطراف هتل ما هم همینطور بود خانواده ای که سه تا دختر بچه، مادر و مادربزرگ روی میز چوبی کهنه ای که کنار کلبه کوچیکشون بود توی تاریکی مشغول شام خوردن بودند نگاهشون که به ما افتاد دستمونو به نشانه سلام بلند کردیم که اونا هم با اشاره ما رو دعوت کردند سر میزشون شامشون برنج با صدف بود خیلی کوتاه نشستیم یکم خوراکی همراه ما بود که به دختر بچه ها دادیم و کلی ذوق کردن (عکس69-68).

68.JPG69.JPG

کلا فقر توی فیلیپین زیاده و هرجا فقر هست قطعا عده ای دارن دست به چپاول میزنند چون معمولا هر سرزمینی به اندازه ساکنان خودش نعمت و ثروت داره .  تقریبا اکثر مسافرای هتل روس و فیلیپینی بودن و اگه واقعا مشت نمونه خروار باشه یکی از خوشکترین و نچسب ترین مردم دنیا از نظر من روس ها هستن و برعکس امریکاییها که با همه گرم برخورد میکنن و همیشه لبخند دارن . فردای اونروز صبحانه خوردیم اماده منتظر موندیم که بهمون خبر دادند  که بخاطر بارندگی تور تعطیل شده چون سطح آب بالا میاد و سقف غار کوتاهه و نمیشه رفت خیلی زیاد ناراحت شدیم فردا پرواز داشتیم و اخه تا فیلیپین اومدیم ونتونیم این رودخونه معروف رو ببینیم و دیگه هم نخواهیم دید چون احتمال نزدیک به صفرهست که یه روزی دوباره بتونیم به این بهشت برگردیم هر چند خدا همیشه برامون سوپرایز داره و شاید هم محال نباشه(عکس70-71) .

70.JPG71.jpg

دیگه مستاصل به کارکنان هتل گفتیم که تور دیگه ای هستش که گفتن بعید میدونن چون اگر هم هست همه تا الان راهی شدن و باید روز قبل بوک میکردیم با این حال تماس گرفتن و خوشبختانه گفتن ده دقیقه دیگه میان ما رو برمیدارن چون تو راهشون نزدیک ما بودن فک کنم نفری 45 دلار پرداخت کردیم برای تور جزیره هوندا بی . با ون به سمت اسکله راه افتادیم همسفرامون خیلی دوست داشتنی و صمیمی بودن از همه در مورد ملیتشون پرسیدن و جالبه که هنوز بعضیا نمیدونن که ایران کجای نقشه است و حتی اسمشو نشنیدن .توی اسکله منتظر موندیم که یه پیرمرد دوست داشتنی که یک دست نداشت زیورآلات میفروخت ما یک انگشتر کوچیک ساده برداشتیم فقط بخاطر اینکه کمکی باشه و بجای 5 هزارتومن 10 هزارتومن پرداخت کردیم خیلی بیش از حد معمول تشکر کرد جوری که ما شرمنده شدیم و گفتیم ای کاش کمک بیشتری کرده بودیم و رفت ولی دوباره برگشت با یه دست بند خوشکل که به عنوان کادو به ما بده دیگه رسما اشکم داشت درمیومد چه حس خوبیه با آدمی که حتی زبون همو نمیفهمین و فرسنگ ها با کشورت فاصله داره و حتی اسم کشور ما رو نشنیده، یباری اینقدر همدل و نزدیک باشیم احساس زیبایی یکی بودن و وحدت میکردم قلبم سرشار یه حس خوش وصف ناشدنی شد وقتی خودشو معرفی کرد اسمم و پرسید و تکرار کرد و گفت که یادش میمونه به اصرار زیاد پول  این دستبند و پرداخت کردیم کمی از داستان زندگیش تعریف کرد که قبلا ماهیگیر بوده و دستشو کوسه خورده هم اینا رو با لبخند میگفت ، رضایت از سرنوشتو توی صورتش میدیدی و با خودم گفتم چه زیباست این حس تسلیم شدن در برابر اتفاقاتی که از کنترل ما خارج هستند.مرد دریا دل و خاصی بود صداقت رفتاریش تحت ثاثیرمون گذاشت ( عکس72)

72.jpg

قایق کوچیک و تعداد مسافران زیاد و کاپیتان ماجراجو بود چنان با سرعت میرفت و ما رو به موجا میکوبوند که من شک نداشتم که بزودی مارو توی آب خواهدانداخت جلیقه هامونو چک کردیم و گوشیا رو گذاشتیم توی کیف های ضد ابی که از ال نیدو خریده بودیم حداقل اگه توی آب افتادیم تلفات نداشته باشیم ولی خوشبختانه ایشون کارشو بلد بود و راه بلد بودن به تعبیری ... جزایر زیبا و کوچیک رویایی پرتروپرنس مثل جزایر ال نیدو با کلام و حتی با تصویر قابل وصف نیستن فقط باید توی اون مکان در اون هوا زیر اون آسمون تمیز و آبی باشین و با خودتون بگید که کی گفته آسمون همه جا یکرنگ است ؟ ما رو به دوتا جزیره بردند  جزیره اول  جزیره زیبا لولی ، توقف یکساعته داشتیم ،کفش های مخصوص بهمون دادن که بپوشیم  که 15 تومن اجاره کفش ها بود ،گفتن که هردوتا جزیره جلی فیش دارن که ممکنه آسیب خیلی جدی به پا بزنن که زخم هایی هم که ایجاد میکنن خیلی دردناک خواهد بود توی یه قسمت جزیره یک قلعه شنی  ساخته بودند تا توریست ها عکس یادگاری بگیرند و ما هم تنها وسیله ای که برای عکس گرفتن داشتیم متاسفانه گوشی هامون بودند که حافظه ها در حال پر شدن بودن و ما ناچار میشدیم بعضی عکسا رو که خودمون توی عکس نبودیم حذف کنیم و این از حسرت های سفر ما خواهد ماند . عکس های جالبی باا استفاده از نارگیل وبطری از توریست ها میگرفتن و هر مبلغی که خودتون میخواستین توی ظرفشون میزاشتین.(عکس73-74-75-76-77)

73.png74.png76.png77.png به سمت جزیره بعدی و رویایی هوندا بی راه افتادیم نهار فوق العاده خوشمزه رو توی اینجا خوردیم از ابتدای جزیره ته جزیره کاملا مشخص بود و جزیره پر از درخت نارگیل بود هنوز نمیدونم که این درخت ها مال خود جزیره است و از اول بوده یا مردم کاشتن بهرحال خیلی زیبا بود  ساحلش صخره ای و خیلی تمیز بود چندساعتی و اونجا صرف دیدن ماهی ها کردیم .(عکس78-79-80).

78.JPGi0tIAzQdhDcfZv3vI6AAYJpASqThrHRrsxifbF9X.jpegموقع برگشت هوا بینظیر شده بود و باز با همون کاپیتان ماجراجو با همون سرعت ولی ایندفعه با اعتماد به ایشون لذت زیادی از قایق سواری بردیم و غروب این تور خوب به پایان رسید. به هتل که برگشتیم خسته و گرسنه بودیم بعد از دوش و کمی استراحت وسایلمونو مرتب کردیم چون فردا ساعت6 صبح باید فرودگاه میرفتیم و بعد  برای صرف شام بیرون رفتیم و تا آخرشب توی کافه ها گذروندیم

صبح خیلی زود بیدار شدیم و صبحونه خوردیم و با توک توک که کارکنان هتل برامون گرفتن راهی فرودگاه شدیم تا به مانیل برگردیم. فرودگاه خیلی نزدیک بود   پرواز راحتی بود و ما متاسفانه  بار اضاف داشتیم که حدود 120 تومن پرداخت کردیم . ساعت 11 تقریبا ما توی هتلمون توی مکاتی بودیم باز هم ازهمون هتل زنجیره ای  hop inn.

 ساختمون های بلند و غول آسا ، چهره مردم اینجا کاملا مشخص بود از طبقه مرفه هستن  برج  ترامپ هم توی همین منطقه بودکه ظاهرا دومین ساختمان بلند فیلیپین و 57 طبقه داشت. کلا چهره دیگه ای از مانیل و اینجا میدیدیم  تحویل اتاق ساعت 2 بود ما وسایلمونو به هتل تحویل دادم که ساعت 2 ببرن به اتاق ما و خودمون رفتیم  تا اطراف و ببینیم و نهار بخوریم وای که عاشق مکاتی شدم خیابون های بزرگ و پهن با ساختمون های زیبا و مراکز خرید خیلی بزرگ که برای دیدن هر کدومش باید یه روز کامل وقت میزاشتی ورودی هر پاساژ شما رو بازرسی میکردن و سگ هم که ظاهرا برای کشف مواد منفرجه بود دم در ورودی وجود داشت پاساژ ها عالی و توی همه از برندهای معروف دنیا شعبه داشتن ، ما تا اون لحظه  به اون معنا غذای فیلیپینی نخورده بودیم و تصمیم داشتیم( ال یو کن ایت) پیدا کنیم که بتونیم همه رو تست کنیم بالاخره طبقه آخر یکی از مراکز خرید  با نفری حدود 50 هزارتومن دلی از عزا دروردیم (فیلم12-11 ) (عکس81)

81.jpg

(فیلم11)

(فیلم 12)

.فیلیپیتی ها توی غذاهاشون از سویا سس خیلی استفاده میکنن یکی از محبوبترین غذاهاشون که ما هم خیلی دوست داشتیم آدوبو که شامل گوشت که در سرکه و سویاسس وسیر  مارینت شده است  و در روغن پخته میشود و غذای  سیسیگ که گوشت خورد شده و پخته شده و بعد دودی شده است و با سیر و پیاز و کمی سبزیجات پخته میشودکه هر دو توی رستوران بود. یک غذا خیابانی و معروف فیلیپین که طرفدار هم زیاد داشت ولی ما اصلا نتونستین تست کنم بلات هستش  در واقع جنین چند روزه اردک داخل تخم مرغ ابپز میشه و بعد از پوست کنندن تخم مرغ شما یه جنازه کامل نشده اردک و باید بخورید (عکس82)

82.JPG

امن از طرفدارای پروپا قرصه خواب بعداظهر هستم  بنابراین رفتیم هتل تا استراحت کنیم تا غروب خوابیدیم ولی وقتی بیدار شدیم هنوز خسته و کسل بودیم رفتیم کافه های اطراف قهوه خوردیم و توی خیابان ورگوس که تقریبا در مقیاس خیلی خیلی کوچیکتر و ساده تر از واکینگ استریت قدم زدیم فیلیپین کلا بخاطر جو خانواده محور و مذهبی اش علارغم آزادی کامل مذهبی خیلی مناطق واکینگ مانند نداره ..   کمی میوه  استوایی خریدیم و برگشتیم هتل خوردیم و خسته خوابیدیم ..

روز بعد خیلی سرحال و شاداب بیدار شدیم قرار شد بریم دانشکاه ام.سی.یو توی منطقه کزون سیتی. صبحونه رو با دونات و کافی توی یه سون الون گذروندیم و به سمت دانشگاه راه افتادیم خیلی دور بود.یه تیکه از مسیر و با مترو رفتیم انصافا سطح مترو ایران خیلی بالاتر هست کلا چیزی به نام  پله برقی نداشتن و خود واگن ها هم کهنه و قدیمی بود دوباره سوار اتوبوس شدیم و ظهر رسیدیم دانشگاه ، دانشگاه معماری اروپایی داشت اما قدیمی قسمتی و که میخواستیم پیدا کردیم البته برای ورود پاسپورتامونو نگه داشتن که موقع خروج تحویل گرفتیم حدود دوساعتی توی دانشگاه چرخیدیم و پرس جوهای لازم و انجام دادیم اونجا بود که داشتیم رد میشدیم یه ایرانی بطور خودجوش به ما سلام کرد و یه احوالپرسی کردیم و گفتیم چه خوب که مثل خیلی از ایرانیا توی سفر با دیدن همسفرشون راهشو کج نکرد دوباره برگشتیم مکاتی ولی موقع عبور از یک چهاراه، ظاهرا عبور عابر پیاده ممنوع بود و ما نمیدونستیم و رد شدیم  پلیس مارو نگهداشت و با لهجه فیلیپینی به انگلیسی بهمون فهموند اشتباه اومدیم گفتیم ببخشید و ما توریستیم و نمیدونستیم ول کن نبود طرف ،که سعید کیف پول در اورد  و ایشون کلا اروم شد ولی اشاره کرد که اینجوری همه میبینن .قبلا شنیده بودیم پلیس خیلی فاسدی داره و همه چیز با پول حل میشه خلاصه علارغم  مقاومت من پول  و گذاشتیم لای پاسپورت و دادیم  ، من خیلی مخالف بودم اما سعید میگفت این براحتی میتونه ما رو ببره پاسگاهشون ووقتمون و بگیره و  مطمئن باش سفارت هیچ وقت برای دفاع از ما قدمی برنمیداره و میتونه بقیه سفر و بکاممون تلخ کنه و واقع هم تصمیم درستی بود.

رفتیم هتل توی راه توی اتوبوس فروشنده های دوره گرد با سطل پر از بادام زمینی بو داده شده  اومدن که خودشون بهش (منه) میگفتن، من که استقبال نکردم ولی سعید خرید هزارتومن توی یه قیف های کوچیک کاغذی به اصرار یدونه خوردم وای که چقدر خوشمزه بود دیگه ول کن نبودم، من کلا بادام زمینی دوست ندارم ولی این عالی بود خلاصه تا دونه اخر با سرعت سعید جان و همراهی کردم  که خیلی خودشو و کنترل کرد ولی نهایتا گفتش که هر چیزی میبینی برای خودت جداگونه بخر حتی اگه فک میکنی دوست نداری چون تمام طول سفر هر چیزی و که گفتی دوست نداری و نمیخوری تقریبا تمام سهم منم خوردی ،کلی خندیدیم  و از فروشنده بعدی چند بسته خریدیم و تا مقصد خوردیم.  دیگه یکم سیر بودیم رفتیم هتل استراحت و عصر دوباره به سمت مراکز خرید و تفریحی راه افتادیم مسیر عالی بود میدون ها  پارک های خیلی زیبا(عکس83-84-)

83.JPG

بعد شام توی کافی شاپ سیاتل نشستیم .اکثر کسایی که اونجا بودن دانشجو بودن که مشغول مطالعه بودن ظاهرا کافی شاپ تا صبح باز بود و معمولا پاتق دانشجوها برای مطالعه بود .  روز بعد به یه دانشگاه دیگه میرفتیم مسیرها شلوغ و خسته کننده بود این ساختمون هم معماری اروپایی داشت و در منطقه کیاپو بود  رفت و آمد ما باز تا عصر طول کشید هر چند میتونستیم اینجوری قسمت های مختلف شهر و ببینیم ولی باز مسیرها خیلی طولانی و شلوغ بود دوباره عصر و به همون منطقه محبوب من پر از کافه و رستوران رفتیم و تا شب اونجا بودیم اونقدر بزرگ و جذاب بود که هر روز میتونستم برم و خسته نشم . توی این قسمت دوتا رستوران ایرانی هم دیدیم (عکس85-86)

F4wf3Ndzhjs6iGALPP0SsWNoeGrubBLNNGTgzICT.jpeg0So8JUjWvQkxy1m13rIuZ6GCcvXcgv3WisaH0C6e.jpeg

که البته ما تست نکردیم  یک اتفاق جالب  اینکه توی صرافی تا نوبت ما بشه داشتیم حرف میزدیم که متصدی با لهجه فیلیپینی از ما پرسید ایرانی ما خوشحال گفتیم بله که سریع بعدش گفت داعش... ما هم برآشفته همزمان و با صدای بلند گفتیم نه و تا اومدیم توضیح بدیم  خودش شروع کرد به توضیح دادن که با داعش جنگیدین و ما ناخوداگاه اروم شدیم که بالاخره یکی ما رو درست شناخت و با عراق و افغاستان اشتباه نگرفت.  فردا آخرین روز ما توی فیلیپین بود و کلا با پرس جو از همون دوتا دانشگاه جواب خودمونو گرفته بودیم و دیگه قصد نداشتیم دانشگاه دیگه ای بریم . هم دلتنگ خونه بودم و هم بشدت ناراحت بودم از اتمام سفر روز اخر صبح زود از خواب بیدار شدیم چمدون هامونو بستیم ویه صبحونه مفصل خوردیم  توی فست فودهای زنجیره ای جالبی   jollebee    که تویی چندتا کشور دیگه هم  شعبه داره.(عکس87)

PPQuPzS3gsdU7wOx0MfS2lTbUqiy8JqoB0YAG2V8.jpg

در آسیای  شرق برای صبحانه از برنج و ماکارانی  هم گاهی استفاده میکنند و ما هم چندین بار امتحان کردیم و خوشمون اومد . و بنظر میاد که اکثر مردم غذاشونو بیرون از خونشون میخورن چون هر وعده غذایی همه جا از رستوران تا دست فروش شلوغ هست  حتی توی سوپرمارکت ها میز و صندلی  زدن و توی ماکروفر غذاهای پک شده رو گرم میکنن و میفروشن.

  خیابون های اون اطراف و قدم زنان رفتیم..بقیه روز هم به گردش توی شهرو رستوران گردی گذشت (عکس88-89-9-91-92-93) .

88.jpg89.JPG90.JPG91.JPG92.JPG93.JPG94.JPG

99.JPG95.JPG96.jpg

(فیلم13)

پمب بنزین توی فیلیپین بجای اینکه روی زمین باشه لوله و شلنگ از سقف پمب بنزین آویزون هستن و قیمت بنزین از ایران خیلی بیشتر هستش از لیتری 4هزارتومن شروع میشه . آخر شب توی بازاری که انواع غذاهی خیابونی همراه کنسرت زنده بود نشستیم و چندین غذای دیگه رو امتحان کردیم درست در مرکزیت جایی که همه مراکز خرید قرار داشتند یه فضای باز  بسیار زیبا قرار داشت که تعداد خیلی زیادی رستوران های مختلف و بار داشت و درست کنار همین بارها یک خیمه مانندی برپا بود که کلیسا درست کرده بودند و یه کشیش در حال صحبت کردن بود و جالب بود که مردمی که اونجا برای خرید اومده بودن با کیسه های تو دستشون یه وقتی رو هم اونجا مینشستند توی 4 شبی که ما اونجا رفتیم این مراسم اجرا میشد ظاهرا که دایمی بنظر میومد.(عکس99)

(فیلم14)

100.jpg

و خیلی دیر خوابیدیم فردا حدود ساعت 12 هتل و تحویل دادیم و رفتیم به فروگاه پروازمون خیلی راحت و با توقف کوتاه  در دبی  انجام شد .

مخارج سفر ما با بلیط داخلی ، هتل های پالاوان و پارت دوم مانیل ، سوغاتی و خرید خیلی کم حدود2300 دلار شد .که چون اولین سفر بدون تور ما بود تجربه کافی نداشتیم شاید در سفرهای بعدی با تجاربی که کسب کردیم برنامه ریزی بهتری انجام بدیم . این اولین متن بلندی هست که بعد ازانشاهای دوران مدرسه نوشتم و امیدوارم که خواننده های محترم از زیاده گویی بنده به تنگ نیامده باشند ممنونم از اینکه وقت گرانبهایتان را صرف خواندن سفرنامه ما کردین برای تک تک شما هموطنای عزیزم سفرهای زیاد ، و لحظات خوش رو آرزو میکنم.  فیلیپین و بشدت توصیه میکنم طبیعتی بی نظیر و مردم فوق العاده ای داره براحتی عاشقش میشید و در برگشت واقعا قسمتی از وجودتونو اونجا لابه لای اونهمه زیبایی جا میذارید .

 

چند نکته :

1-دلارهاتونو از ایران چک کنید سوراخ نباشند صرافی های فیلیپین دلارهای سوراخ رو تحویل نمیگرفتن حتی سوراخ کوچیک در حد سوراخ منگنه. و ما چندتا از دلارامونو بسختی با رفتن به چندین صرافی تونستیم بفروشیم.

 2-به ما گفتن که مانیل جاهای خطرناک زیادی داره که با تفنگ های دست ساز براحتی تمام اموالتونو میگیرن و حتی خدای نکرده میکشن ما که خداروشکر برخوردی نداشتیم ولی بهرحال بهتره جانب احتیاط رو رعایت کنید

 3-سعی کنین به پلیس گذرتون نخوره ولی اگه پیش اومد با خوشرویی مدارا کنید.

 4-از گوگل مپ استفاده کنید .

5- اگه توی هاستل اقامت کنید و از غذاهای خیابانی استفاده کنید هزینه هاتون بشدت کاهش پیدا میکنه

               

نویسنده : Sara61f

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.

سفرنامه های مرتبط

نظرات کاربران (50 نظر)

× در حال پاسخ به:

3 شهریور 1399 ساعت 19:24

درودبرشما سپاس فراوان از سفر نامه خوب شما

نيما شايان 1 بهمن 1398 ساعت 15:58

ممنون بابت به اشتراك گذاشتن تجربتون، من ماه آينده دارم ميرم به اين صورت كه به محض رسيدن به مانيل پرواز ميكنم به سيبو و دو شب سيبو اقامت ميكنم بعد با كشتي ميرم جزيره بوهول كه سه ساعت با سيبو فاصله داره بعد از دو روز با كشتي شبانه 10 ساعته ميريم بوراكي و دو روز اونجا ميمونيم و بعد با كشتي ميريم جزيره كورون و دو روز اونجا ميمونيم و بعد با كشتي ميريم ال نيدو و دو روز اونجا ميمونيم و بعد با اتوبوس 7 ساعت ميريم پورتوپرينسسا و دو روز اونجا ميمونيم و بعد پرواز ميكنيم به مانيل و يك شب مانيل ميمونيم و برميگرديم به مملكت آريايي

مری 26 دی 1398 ساعت 18:51

با سلام و تشکر از سفرنامه خوبتون
خاستم بدونم ویزای شما که صادر شد دو هفته ای بود یا یک ماهه؟ خودتون درخواست تاریخ دادید؟
ما قصد سفر داریم ولی طولانی تر دوست داریم باشه،

hh_trips 22 بهمن 1397 ساعت 15:47

سلام و تشکر از سفرنامه ی زیباتون
ولی ای کاش وقتی این همه راه رو
رفتین به جزیره بوراکای و بوهول هم
می رفتید
فیلیپین فوق العاده زیباست

سامان رضوی 13 بهمن 1397 ساعت 10:33

سلام. تشکر بابت زحمتی که کشیدید و سفرنامه‌ای که با ما به اشتراک گذاشتید. نکته قوت سفرنامه شما انتخاب مقصد هست. فیلیپین کشور بسیار زیبائیه و البته سفرنامه‌های کمی در موردش هست. اما چند نکته ضعف هم در سفرنامه شما هست. قبلا هم فرموده بودید که به دلیل ضیق وقت، از بازبینی سفرنامه حذر کردید، اما با این‌حال به نظرم این مساله باعث پوشانده شدن اشکالات سفرنامه نمی‌شه و جسارتا چند نقد رو به سفرنامتون دارم. نکته اول اشکالات تایپی، انشایی، و سجاوندی بسیار زیاد در متن هست که خوندن سفرنامه رو بسیار سخت کرده. نقد دیگه من به سفرنامه شما ارائه اطلاعات قیمت‌ها به ریال بود. کاش قیمت‌ها رو به پزو یا دلار می‌دادین. همچنین بهتر بود با تیترگذاری و دسته‌بندی مطالب، نظم بیشتری به نوشته می‌‌دادید تا مطلب سازماندهی بهتری می‌داشت. در نهایت اینکه برای 15 روز می‌شد سفرنامه به مراتب مفصل‌تری نوشت. نکته جالبی در مورد «کشف» فیلیپین نوشته بودید که خوشم اومد ازش. و همچنین دیدگاه شما در مورد سفر و زمان شروع اون هم جالب بود.
از شما بابت به اشتراک‌گذاری تجربیاتتون تشکر می‌کنم و سفرهای بیشتری و زیباتری برای شما و همسر گرامیتون آرزو می‌کنم.

حسام 28 دی 1397 ساعت 01:12

ممنون برای سفرنامه خوبتون، من هم پارسال بهمن ماه فیلیپین بودم و با خوندن سفرنامه تون دوباره اون خاطرات زنده شد.
من به توصیه یکی از هم هاستلی ها تو سریلانکا که یه پسر برزیلی بود تصمیم گرفتم برم فیلیپین. وقتی ازش سوال کردم اگر قرار باشه دوباره برگردی به یه کشوری که دیدی کدوم رو انتخاب میکنی جوابش فیلیپین بود. این سوالیه که از خیلی مسافرها می پرسم و دلیلشون برای برگشتن به اونجا جالبه.
امیدوارم سفرهاتون ادامه دار باشه.

سحر رفعتي 27 دی 1397 ساعت 00:10

واقعا با خوندن سفرنامتون با شما سفر كردم عااالي بود و واقعا چندتا غلط املايي در برابر قلم جذابتون هيچ چيزي نيست ، اون قصه مارمولك خيلي جالب بود . موفق باشيد منتظر سفرنامه هاي ديگتون هستين

Tina Azimi 24 دی 1397 ساعت 14:25

سلام و ممنون از سفرنامه تون. من تا به حال چیز خاصی از فیلیپین به خصوص توی لست سکند نخونده بودم و سفرنامه شما از این جهت خیلی خاص و جدید بود. با اینکه مشکلات نگارشی خوندنش رو سخت می کرد ولی من خیلی جذب شدم و تا آخر رفتم. مثل این بود که یک نفر داره ماجراهای سفر رو تند تند خودش برام تعریف می کنه :)
حیف که دوربینتون خراب شد و عکس هاتون کم بودچون باعث شد اونجوری که باید و شاید تصوری از فیلیپین و حتی اون سواحل زیبا منتقل نشه. انشالا سفرهای بعدی رو با دوریبین های حرفه ای برید و عکس های حرفه ای هم بندازید.
راستی اون قسمت که تو تاکسی به زبان خودشون حرف زدید خیلی خوب بود! ببینید اون نوجوون ها چی داشتن می گفتن که دیگه یه کلمه هم حرف نزدن!!! اینکه مردم ال نیدو بدون کفش می رفتن رستوران هم خیلی جالب بود.
موفق باشید و همیشه به سفر

سعید 24 دی 1397 ساعت 13:05

سرکار خانم سارا! با سلام و سپاس فراوان از شما بابت معرفی کشوری که برای ما کمتر شناخته شده است. صد البته اطلاعات مورد نیاز را میتوان از منابع متنوعی از قبیل سایتهای مسافرتی و کتابهای معرف کشورها یافت که غالبا از سوی اتباع کشورهای غربی ارائه شده که خواص و امتیازهای خاص خود را دارند. اما با توجه به سلیقه و ذائقه نزدیک ما با یکدیگر (با توجه به سنخیت فرهنگی و اجتماعی اتباع یک کشور خاص)، برخی از اطلاعات موجود در سفرنامه های اینچنینی، در آن منابع یافت نمیشود، و این خود مزیت این سفرنامه هاست. با توجه به این نکات، ارزش سفرنامه شما (و نیز سایر دوستان) روشن میشود. در انتظار سفرنامه های بعدی تان، همراه با عکس های بیشتر، هستم. همواره تندرست و در سفر باشید.

محمد 24 دی 1397 ساعت 12:17

سلام
عجب جای جالبی
ممنون از به اشتراک گذاری سفرتان
موفق باشید

محمد 24 دی 1397 ساعت 10:27

جالبه که توی فیلیپین دنبال کی اف سی و مک دانلدز و سون و الون بودین و کلی هم پیتزا خوردین چون اصولا توریستا معمولا غذاهای محلی و خیابونی رو انتخاب می کنن. البته سفرنامتون جالب بود. امیدوارم بیشتر سفر کنید و کردیت کارت هم بگیرید که کارتون راحت تر بشه.

ارش 23 دی 1397 ساعت 23:57

قطعا اگه كمي وقت داشتين و همون دو سه غلط املايي و درست ميكردين به قطع يكي از بهترين ها بودين و البته كه هنوزم هستيد من بسيار لذت بردم از سفرنامه رمان گونه شما
ان شالله سفرنامه هاي بعديتون

Mandana 23 دی 1397 ساعت 23:53

احساس كردم لحظه به لحظه سفر باهاتون لودم..عاشق دونات و قهوه هستم..تا الان تصور خوبي از فيليپين نداشتم اما الان دوست دارم سفر كنم

سحر 23 دی 1397 ساعت 23:52

با سلام ممنون بابت اطلاعاتي كه در اختيار ما گذاشتين ..
از سفرنامه متفاوت و زيباتون ممنونم و يك نكته غلط املايي چند عدد بود كه ميخواستم ذكر كنم كه البته من جز اشكالات نميبينم . سفرنامه اتون بسيار جامع و دلنشين بود .. شما براي سفر بر طبق تحقيقاتتون بوراكاي و پيشنهاد ميكنيد يا پالاوان ؟!

وحید 23 دی 1397 ساعت 21:35

با سلام
با وجود بعضی از دوستان به کیفیت پتیین تصاویر یا عدم ویرایش متن ایراد گرفته بودن ولی به نظرم خوبه زیاد سخت گیر نباشیم تا همه راغب بشن به نوشتن سفرنامه شون....
به نظرم خیلی عالی نوشته بودین...هم مقصد جدیدی بود و هم به قول معروف خودمونی نوشته بودین
ازتون بی نهایت ممنونم....نوشتن شما باعث شد فلیپین یکی از گزینه های سفرهای آینده مون باشه
موفق باشید وهمیشه سرافراز

مشاهده نظرات بیشتر