Close

دوربین عکاسی نازنینم

3.4
از 8 رای
خاطره سفر: دوربین عکاسی نازنینم + تصاویر

حدود 15سال پیش بود. دومین سفرمون بعد از ازدواج به مشهد بود.اون زمان هنوز موبایل‌ها دوربین نداشت و اگر هم داشت، دوربین‌هاش درست حسابی نبود. مدت زمان زیادی نبود که یک دوربین عکاسی کانن سفری و جمع و جوری خریده بودم.

خیلی این دوربینو دوست داشتم. واقعا عکس‌های خوب و با کیفیتی داشت. هرچند 7/1 پیکسل بود اما پیکسلش واقعی بود. چند روزی در مشهد خوش گذرونده بودیم و کلی عکس و فیلم خوب به یادگار گرفته بودم. دو روز مونده به بازگشتمون بود. یادم می‌آد، عصر بود که رفتیم بازار الماس شرق. تازه افتتاح شده بود و برامون تازگی داشت. بعد از کلی گشت و خرید و عکسبرداری، در  محوطه باز مجتمع نشسته بودیم که به خانم گفتم:«تا اینجا نشستی من برم ( روم به دیوار)قضای حاجت کنم و زود برگردم».

بعد از اینکه به دستشوئی رسیدم یادم افتاد که دوربین رو گذاشتم جیب شلوارم و یادم رفته بود که بدم خانم نگه داره. چشمتون روز بد نبینه، همینکه خواستم بشینم، دوربین از جیب شلوارم سر خورد و درست رفت به همون جائیکه نباید می رفت!!!!

دستمو فوری بردم تو و با هزار مشکل تونستم بیرون بکشم. حالا تصور کنید (گلاب به روتون)، یه چیز بدظاهر و نجس دستم بود. باشیر آب، یکم شستم تا ظاهرش تمیز بشه و اومدم پیش همسرم. خیلی ناراحت شده بودم. بیشتر بخاطر کلی عکس‌های خوبی که گرفته بودم و دیگه امیدی نداشتم که دوربین درست بشه و همینطور هم شد. هر چند بردیم اونجا تو یه مغازه سشوار گرفتیم و با خودم آوردم تبریز و دادم نمایندگی و نمایندگی فرستاد تهران و چند هفته گذشت اما درست نشد که نشد. م

دتی گذشت و بعد از ناامیدی از درست شدنش، یه دوربین جدید و کمی بهتر از دوربین قبلی خریدم. چون دوربین قبلی رو خیلی دوست داشتم، تا چندسال بعدش هم نگه داشته بودم. بعدا نمی دونم موقع اسباب‌کشی بود یا بعد از اون که وسایل اضافه منزل رو بیرون می‌ریختیم، یه روز خواستم بیاندازمش دور و قبل از دور انداختن خواستم توشو باز کنم و داخلشو ببینم. در کمال تعجب و گلاب به روتون، هنوز آثار دستشوئی، داخل دوربین باقی مونده بود.

 

نویسنده: فرشاد شفیعی شهیدلو

تمامی مطالب عنوان شده  نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر
نظرات کاربران (4 نظر)

× در حال پاسخ به:

Saeid.2212 9 مرداد 1399 ساعت 00:44

واقعا تلاشتون ستودنیه!
هم اونجا که از ته کاسه دوربین و کشیدن بیرون هم اونجا که فرستادین درستش کنن هم اینجا که خاطرش رو نوشتین😳😳😳

حمیدرضا فتح العلومی 14 تیر 1399 ساعت 15:31

جناب آقای شفیعی
آنقدر خاطره تان را با "گلاب" مخلوط کرده اید که فکر کنم تا مدتها اگر بوی حلوا با عطر گلاب به مشاممان برسد، یاد سرنوشت دوربین شما بیفتیم.
در ضمن اون آثاری که بعد از سالها هنوز داخل دوبین باقی مونده بود دلیل کاملا موجهی بوده که تعمیرکاران نمایندگی تهران رغبتی به تعمیر دوربین نداشته باشن :-)

خاطره شما منو یاد خاطره ای از یک دوست انداخت.
می‌گفت مدتی بعنوان تعمیرکار موبایل در شرکتی کار می‌کردم. روزی موبایلی برای تعمیر برایمان آوردند که وقتی آنرا باز کردیم، داخلش پودر سفیدی بود. برای من و دیگر تعمیرکارها سوال بود که این پودر چیست و چگونه داخل موبایل شده.
خلاصه داخل موبایل را با فرچه تمیز کردم و بر روی میز کارم ریختم. مانده آنرا فوت کردم که مانند غباری در هوا پخش شد.
موبایل تعمیر شد اما مایل بودیم بدانیم آن پودر چیست.
روزی که صاحب موبایل برای دریافت آن آمد، پرسیدیم که چه اتفاقی برای موبایلش افتاده.
گفت موبایلم در حوض کافور غسالخانه افتاده بود!
تصور اینکه کافوری که مرده ها را با آن غسل میدهند را روی میزکارم ریختم و مانده آنرا در هوا فوت کرده بودم، حال من و دیگر همکارانم را دگرگون کرد...

S.khezri 13 تیر 1399 ساعت 05:06

کاملا حستون درک میکنم آقای شفیعی، چون من هم در مشهد یک تجربه مشابه غمناک داشتم با این تفاوت که دوربین‌ من رو دزدیدن😞

روزبه شهنواز 12 تیر 1399 ساعت 21:53

عكسها اصولا بوى خاطره ميدن اما به قول اون آقا كه ميگفت ((بلانسبت بلانسبت بوى... مياد)) عكسهاى شما هم به همون سرنوشت دچار شدن.
البته بنده عذرخواهی میکنم که با عکسها و خاطرات شما شوخی کردم🙏🌸