bn28.jpg

به نام خدا

 

نمی دونم نقطه آغاز سفر کجاست.

 اونجا که رو تخت درازکشیدی، کره زمین رو میچرخونی و نگاه میکنی، اونجا که تصمیم نهایی رو میگیری یا اونجا که هواپیمات تیک آف می کنه.

برای خانواده سه نفره ما از اونجا شروع شد که تصمیم گرفتیم که یک مقصد جالب، متفاوت و هیجان انگیز رو برای این تابستون پیدا کنیم.

شروع به جستجو کردم . هدف ما بیشتر تفریح، استفاده از ساحل و آفتاب و هیجان و دیدن یک جای جدید، آدمها و عادات و خلق و خوی جدید بود.

بین موریس، مالدیو و بالی مردد بودم. موریس بنظرم یکم غیر توریستی اومد و مالدیو کم هیجان و کم تفریح ولی بالی همونی بود که ما دنبالش بودیم و حتی مسیر بسیار دورش هم مارو منصرف نمیکرد که هیچ، بنظرمون تجربه جدیدی هم بود.

من اعتقادی به تور ندارم پس خودم مشغول سرچ و پیدا کردن پرواز و هتل شدم ولی با حساب کتاب های من استفاده از تور برای این سفر به صرفه تر بود چون پرواز سیستمی بسیار گران بود و نمیشد از پرواز چارتر هم استفاده کرد . هرچند قیمت هتل بسیار پایین و حتی قابل چشم پوشی بود ولی امان از پروازهای اندونزی.

پرواز مستقیم به بالی فقط تعداد محدود اون هم در شهریور توسط شرکت هواپیمایی ماهان انجام میشه و یا باید از پروازهای خارجی استفاده کرد یا با ماهان بریم کوالالامپور و از اونجا به بالی پرواز کنیم. از اونجایی که پروازهای خارجی هم یک استاپ در کشور خودشون دارن و بهرحال مستقیم به بالی نمیپرن و از طرفی اختلاف قیمت خوبی هم با پرواز داخلی دارند ما راه اول رو انتخاب کردیم.

مرحله دوم پیدا کردن یک آژانس مطمئن بود. از خیلی تبلیغات استفاده کردم. گویا قبلا برای رفتن به بالی نیاز به ویزا نبوده ولی الان که نیاز بود بهرحال :/ . مدارک رو فرستادیم (پاسپورت، دو قطعه عکس و یک تمکن مالی 10 میلیون تومانی) و یک هفته بعد با حاضر شدن ویزا کل مبلغ تور رو پرداخت و مدارک رو تحویل گرفتیم.

باتوجه به مسافت و زمان طولانی رفتن به این بهشت آسیایی ما تصمیم گرفتیم 9 شب اقامت داشته باشیم که لااقل بتونیم خیلی جاها رو بگردیم و خیلی هم خسته نشیم. قیمت تور با ترانسفر و یک گشت شهری 4،590،000 تومان برای من و همسرجان و برای دختر ده سالم 4،290،000 تومان شد.

برای این سفر هیجان انگیز شروع به تحقیق از روی سفرنامه های عزیزان کردم که بسیار بسیار کمک کننده بود و از اونجایی که اعتقاد دارم دیگران کاشتند و ما خوریم، ما بکاریم و دیگران بخورند تصمیم گرفتم این سفرنامه رو بنویسم شاید حاوی نکته ای باشه و به دوستی کمک کنه تا سفر بهتری داشته باشه.

ولی چون قبل از من دوستان زحمت نوشتن چندسفرنامه رو کشیدن سعی می کنم از ذکر نکات تکراری خودداری کنم ولی توصیه ام اینه که همه سفرنامه ها رو بخونید چون توی هرکدوم نکته بدردبخوری پیدا میشه که کمکتون کنه . امروز پانزدهم خرداد 97 هست و سفر ما 2 خرداد 97 شروع شد. در نتیجه سفرنامه داغ داغ هست.:)

حدود ساعت 6.5 بعد از ظهر به سمت فرودگاه امام راه افتادیم  پروازمون ساعت 10.5 شب بود . خوشبختانه به موقع رسیدیم و همه کارها روتین بود و پرواز بدون تاخیر پرید.

صندلی ها همونطور که از قبل حدس میزدم مانیتور داشت ولی خراب. متاسفانه ما از همه چیز بطور ظاهری و ماکت داریم و برای پرواز 8 ساعته نه سرگرمی نه فیلمی و نه حتی یک اسباب بازی ساده برای بچه ها در نظر گرفته نشده بود. بعد از حدود نیم ساعت شام رو آوردن. پلو و مرغ و دسر و سالاد و ماست و نوشیدنی که غذاش خوب و خوشمزه بود. (خوبشونم میگیم)

پرواز خیلی صندلی خالی داشت که نمی دونم بخاطر امتحانات و دانشگاه بود یا به دلیل وضعیت دلار و عوارض خروج و . . . کلا مسافرت خارجی کم شده. بهرحال ما چندتا صندلی خالی پیدا کردیم و تا صبح خوابیدیم.:)

صبح پاشدیم صبحانه خوردیم و کم کم برای لندینگ آماده شدیم. حدود ده صبح به وقت کوالالامپور در فرودگاه نشستیم و جالب اینجاست که برای گرفتن چمدونها باید سوار مترو میشدیم . پرواز بعدی به سمت بالی با ایرلاین مالیندو و ساعت 18 از همون فرودگاه بود. این وسط زیادی بیکار بودیم البته من لب تاب رو به همین دلیل همراه بردم که تو فرودگاه فیلم ببینیم و کمتر حوصلمون سر بره.

بعد از دیدن فیلم و بازدید از مغازه ها و خوردن ناهار و کتاب خوندن و . . . بالاخره زمان پرواز رسید. هواپیمای مالیندو نسبتا کوچک بود ولی تمیز و دارای مانیتور سالم :/

سه ساعت پایانی قسمت سخت سفرم تموم شد و ساعت نه رسیدیم فرودگاه دنپاسار. بعد تحویل گرفتن چمدونها و چک شدن پاسپورتها که من تو بعضی سفرنامه ها خونده بودم برای چک پاسپورت ممکنه مشکل ایجاد بشه ولی خداروشکر من ندیدم برای کسی داستانی پیش بیاد، رفتیم به سمت خروجی.

که ناگهان دیدم پشت یک میز یک خانمی نشسته و برای بیرون رفتن باید از سد اون خانم هم گذشت و قبل رسیدن بهش یک میز هست که روش فرمهایی گذاشتن که باید پر و امضا کنیم.

(یکنفر از طرف همراهان کافیه. ) تو اون فرم سوال کردن که آیا مواد غذایی ، حیوان ، گیاه ، سیگار و تنباکو و مشروب و دارو همراهتون هست یا نه.

من یک تعدادی کنسرو گرفته بودم که اگر غذاهاشون رو دوست نداشتیم جز برگر و مرغ سوخاری راه دیگه ای هم داشته باشیم. مردد بودم اعلام کنم یا نه. راستش خیلی خسته بودیم و حوصله باز کردن چمدونها و بررسی و اینها رو نداشتیم. همسرم به شدت اصرار داشت اعلام کنیم که خوراکی همراهمونه ولی میل شدیدی برای تخطی از این مقررات دست و پا گیر در من بود. خودم رو توجیه کردم که غذاهای ما پاک و سالمه و مشکلی نداره پس یک تیک منفی چیزی نمیشه. خلاصه همه رو تیک منفی زدیم و با اعتماد بنفسی پوشالی و یک ابرو بالا و یک ابرو پایین برگه رو گذاشتیم جلو خانم و رد شدیم.

البته من توصیه نمی کنم اینکارو ولی بهرحال ما جستیم.

فرودگاه یک حیاط خلوت طوری داشت که آقای راننده هتل اونجا منتظرمون بود. اولین برخوردمون با یک اندونزیایی خوب بود. راننده بسیار خنده رو و خوش اخلاق بود.

فرودگاه به هتل (white rose) نسبتا نزدیک بود و بعد از نیم ساعت رسیدیم. هتل در منطقه کوتا و خیابان لگیان قرار داشت. پذیرش خیلی سریع انجام شد و بعنوان بیعانه هم چیزی از ما نگرفتن.

12.jpg

(محوطه هتل)

اتاق هتل خوب بود نه خیلی بزرگ و نه کوچک و اتاق ما بسیار نزدیک استخر بود که گاهی تو شب صدای آب به گوش میرسید. بیش از 24 ساعت بود که توی راه بودیم، بعد از باز کردن چمدونها و آویزون کردن لباسها بیهوش شدیم تا ده و نیم صبح فردا.

روز اول:

صبحانه ی روز اول رو از دست دادیم البته با توجه به سه و نیم ساعتی که بالی از تهران جلوتره این موضوع در روز اول عادی بود. اگر تاکید دارید که به موقع بیدار بشید حتما ساعت بزارید والا بعید میدونم بشه که خودبخود به موقع بیدار شد. یکم از صبحانه هواپیما اضافه اومده بود، همونو خوریم و راهی شدیم.

تصمیم داشتیم روز اول پول چنج کنیم، برای فردا تور بگیریم و بعدش هم بریم ساحل کوتا. از قبل تو گوگل مپ همه راه ها رو بررسی کرده بودم. به سرکوچه که رسیدیم پیچیدیم به چپ، خیابان لگیان، و اولین کشفیات رو شروع کردیم. پر از مغازه، رستوران، بار، سالن ماساژ، سالن تتو، و البته دکه های چنج پول و خرید تور. به اولین exchange که رسیدیم پول رو چنج کردیم. یک کمی جلوتر بطور اتفاقی رفتیم داخل یکی از این دکه های خرید تور و شروع به چانه زنی برای تور رافتینگ فردا کردیم . فروشنده پسر جوونی به نام آگوس بود که بعد از اینکه باهاش چونه میزدیم میتونستیم در نهایت به قیمت واقعی برسیم. :) من همه قیمت ها رو از ایران پرسیده بودم و وقتی به قیمت مورد نظرم رسیدیم تور فردا رو هم بوک کردیم.

تور رافتینگ با ترانسفر رفت و برگشت و ناهار را برای دو بزرگسال و یک بچه به مبلغ 1،000،000 روپیه گرفتیم. با تبدیل نرخ ما در اون زمان،  وقتی قیمت به روپیه هست باید برای بدست آوردن قیمت تومانی هر چیزی، اون عدد رو به 3.5 تقسیم میکردیم. بعد از این داستان رسیدیم به ساحل کوتا. واقعا زیبا، زنده، خوشرنگ و دارای موج های بلند و ترسناک بود. بیخود نبود که تو فرودگاه جوونهای استرالیایی تخته های موج سواریشون رو همراه اورده بودن.

(ساحل کوتا)

تنی به آب زدیم و برای ناهار رفتیم به پاساژ beachwalk که تقریبا 200 متر با جایی که ما بودیم فاصله داشت. جنس ها بیشتر مارک بود و ما قصد خرید نداشتیم یک کم گشتیم، ناهار خوردیم و حدود ساعت 4.5 به سمت معبد تانالوت رفتیم. میدونستم که بهمون نزدیکه و نهایت یک ساعت راه هست و باتوجه به برنامه ریزی که از قبل کرده بودم تصمیم گرفتیم روز اول به این معبد بریم.

برای یکی از تاکسی ها (bluebird) دست تکون دادیم و خواستیم مبلغ رو طی کنیم که گفت تاکسی متر روشن می کنم. سوار شدیم ولی نمی دونم چیشد چقدر مارو گردوند از چه مسیرهای پرترافیکی رفت که بعد از دوساعت رسیدیم. ساعت 6.5 بود آفتاب غروب کرده بود و معبد هم تا 7 باز بود. خلاصه دست از پا درازتر و ناراحت با همون تاکسی برگشتیم چون اونجا تاکسی دیگه ای هم نبود. تاکسی متر 500،000 روپیه رو نشون داد. چاره ای نبود پرداخت کردیم و پیاده شدیم. :((

(( از تاکسی استفاده نکنید و در صورتی که ناچارید از قبل قیمت رو طی کنید و به تاکسی متر اعتماد نکنید. بعدا میگم برای رفت و آمد از چی استفاده کنید.☻))

 

روز دوم:

سر ساعت 8 یک ماشین اومد دنبالمون برای رافتینگ. یک زن و شوهر مصری و دو پسر ویتنامی هم همراهمون بودن. بیشتر از یکساعت و نیم تو راه بودیم. ما رافتینگ روی رودخانه Telaga Waja رو گرفته بودیم با شرکت BMW. آخرهای مسیر شبیه جاده چالوس پیچ پیچ و سبز بود ولی خسته شده بودیم. بعد از پیاده شدن از ماشین هوای تازه و خوب حالمون رو جا آورد. دو گروه شدیم و به سمت قایق رفتیم. یادتون باشه که میتونید پول و موبایل ببرید چون میزارن تو دوتا کیسه پلاستیکی و آب نمیخوره ولی اگه کاور گوشی بگیرید برای عکاسی خیلی خوبه.

رافتینگ تقریبا 2 ساعت روی رودخونه بود و مناظر واقعا زیبا و هیجان انگیز و بکر بودن و حسابی لذت بردیم. راستی اگر بخواهید امکان استفاده از زیپ لاین هم همونجا هست.

مناظر بی نهایت زیبا بود ولی مثل رافتینگ آنتالیا امکان شیرجه رفتن در آب و شنا نیست و عمق آب معمولا کمه. برای رافتینگ حوله و لباس اضافه بردارید چون میزارید توی ماشین و در نهایت موقع ناهار جا برای تعویض لباس دارید. ناهار بصورت سلف سرویس بود. یه غذای محلی که خیلی تند بود ولی بد نبود.

عصر بود که رسیدیم هتل بعد تعویض لباس و خوردن چای کنار استخر رفتیم ماساژ. از تهران یک مرکز ماساژ خیلی نزدیک به هتل پیدا کرده بودم که رتبه خوبی در تریپ ادویزور داشت. (THE NATURAL) رفتیم همونجا که باید بگم واقعا هم خوب بود و در مقایسه با قیمت ها در ایران خنده دار بود.

بعد همراه خانواده قدم زنان به سمت آقای آگوس حرکت کردیم و خواستیم برای فردا تور سافاری بگیریم که گفت ماشین شاتل جا نداره و ماهم بلیط پارک آبی waterbom رو گرفتیم .

اونم برای دو بزرگسال و یک بچه 1،324،000 روپیه.

 

روز سوم:

با یک خانواده بسیار محترم سر صبحانه آشنا شدیم. تصمیم داشتن صبح برن برای گرفتن تور سافاری که بهشون گفتیم نمی تونن و از دیشب شاتل پر بوده و پیشنهاد دادیم همراه ما بیان پارک آبی. روز قبل از تور لیدر سیم کارت گرفتیم و با 52،000 روپیه هم یک بسته اینترنت 2گیگ از MiniMart که سوپرمارکت 24 ساعته هست و همه جا شعبه داره، خریدیم.

تصمیم گرفتیم با Grab بریم که با قیمت خیلی خیلی مناسب 15،000 برای شش نفرمون یک ماشین گرفتیم و رفتیم.( امکان استفاده از ماشین 4 نفره، 6 نفره و موتور سیکلت رو داره) پارک آبی بی نهایت زیبا بود. فضای جنگلی ، بازی های زیاد و مهیج و اینکه شلوغ نبود و برای بعضی  بازیها نهایت 5 دقیقه توی صف می ایستادیم.

پارک پر از درخت های نارگیل و موز و فضای بی نهایت زیبا بود. یک پیتزا و موهیتو و نوشابه اونجا گرفتیم که یکم ته دلمون رو بگیره چون میدونستم بیرون پارک پیتزا هات شعبه داره. یک کافه بامزه هم داشت که صندلی هاش توی استخر بود. اونجا هم سه تو نوشیدنی گرفتیم که بخاطر فضای بی نظیری که داشت خیلی چسبید.(155،000 روپیه)

ابتدای ورود بهتون دستبند میدن که میتونید هر مبلغی که میخواهید شارژش کنید. یادتون باشه کاور موبایل خیلی خوبه اینجا. (از مغازه های خنزل پنزل فروشی تو خیابون بخرید حدود 10 هزار تومان) دمپایی نبرید بهتره و حوله حتما ببرید چون برای حوله باید مبلغی رو پرداخت کنید. شامپو ببرید که مجبور نباشید وقتی برگشتید دوش بگیرید. دو مدل سیف باکس داره کوچک و بزرگ که هزینه هاش فرق داره و در نهایت که میخوایید دستبند رو بدید و مبلغ اضافه ای که شارژ کردید رو پس بگیرید نمی دونم چرا باز مبلغی را مثل مالیات و این داستانها کم می کنن.

حدود ساعت 5 اومدیم بیرون و درست روبروی پارک آبی مرکز خرید دیسکاوری هست. نسبت به بیچ واک بزرگتره . ورودی مرکز خرید، پیتزا هات بود که نسبت به غذاهایی که تو اون چند روز خورده بودیم بسیار با کیفیت تر و خوشمزه تر بود.(یک پیتزای خانواده و دو نوشیدنی 145،000 روپیه) همون ورودی مرکز خرید، نمایندگی صِفورا :)) بود. البته نسبت به اون چیزی که من انتظار داشتم خیلی کوچکتر بود و هر برندی که میپرسیدم و ایران نیست مثل تارت و مورفی و . . . رو نداشت و بیشتر برند خود صفورا رو داشتند.

تا شب همون بیچ واک رو گشتیم و از بستنی بسکین رابینز (هر اسکوپ 60،000 روپیه) درون پاساژ هم خوردیم که خیلی خوشمزه بود و توصیه می کنم. البته ما از اینجا هم خریدی نکردیم. دوباره یک ماشین از Grab  گرفتیم به مبلغ همون 15،000 روپیه. مطمئنا بعد از پارک آبی و پاساژ گردی بازهم ماساژ میچسبید. اینبار ماساژ فیشال رو انتخاب کردم از چند مدل کرم استفاده کردن و همچنین اسکراب و ماساژ صورت و مو که اونم لذت بخش بود.

 

روز چهارم:

ساعت 10 قرار بود که آقای آرش تور لیدرمون دنبالمون بیاد که برای گشت شهری بریم. از قبل ازشون سوال کردم که گفتن مزرعه قهوه و صنایع چوبی و همچنین بازدید از یک آبشار در گشتمون هست که همگی در منطقه اوبود قرار دارند.

سر ساعت رسیدن و راهی شدیم. منطقه اوبود تقریبا در مرکز بالی قرار داره و بازهم تا هتل بیش از یک ساعت راه بود. ازشون خواهش کردیم که بعد از پایان گشت بجای برگردوندن ما به هتل، مارو به جنگل میمونها ببرن که توی منطقه اوبود هست چون باتوجه به بعد مسافت ما دیگه به اوبود برنمی گشتیم.

(مسیر رفتن از کوتا به اوبود)

به مزرعه قهوه معروف رفتیم. حیوان و قهوه لواک و بسیاری از گیاهان دیگه که ازشون چای با طعم های مختلف تولید میشد رو دیدیم. منظره بی نظیری که به دلیل قرار گرفتن این مزرعه در ارتفاع در مقابل چشم هامون قرار داشت غیر قابل توصیفه. آسمان آبی ابرهای گوله گوله سفید و مزارع پلکانی برنج و درخت های نارگیل، بوی قهوه.

قهوه لواک کافئین خیلی پایینی داره و ما از قهوه بالیایی که بالاترین کافئین رو داره خریدیم (100گرم 170،000 روپیه) و البته چای لیمو ، زنجفیل ، جینسینگ ، رز و. . . رو هم امتحان کردیم. اول برای اومدن به این گشت خیلی دودل بودیم نمی خواستیم یک روزمون رو با دیدن یک مزرعه معمولی از دست بدیم ولی با دیدن مزرعه خیلی خوشمون اومد و از اومدن راضی بودیم.

بعد رفتیم به یک کارگاه صنایع دستی و چوبی که یک عده آقا و خانم نشسته بودن و بدون طرح و بداهه و ذهنی مجسمه ها رو میتراشیدن.

خیلی از مجسمه ها طرح سیتا و راما بود و بقیه هم انواع خدایان از خدای فیتنس هندی تا خدای خندان و چاق چینی که هرکدوم مظهر یک داستانی بودن.

(مجسمه سیتا و راما)

از اونجا هم یک خدای کوچک هندی بعنوان یادگار خریدیم به قیمت 200،000 روپیه. جای بعدی آبشار بود که آقای راننده بهونه هایی آورد که باید تا قبل از سه برگردم هتل و اگر بریم اونجا و بعد مانکی فارست نمیرسم. ما هم تصمیم گرفتیم که مانکی فارست رو انتخاب کنیم . چون ایران آبشار داره ولی مانکی نه.

(ابتدای مانکی فارست)

ورودی مانکی فارست پیاده شدیم به لابی رفتیم و بعد از خرید بلیط 50،000 روپیه ای و خوردن چندتا کیک و موز که ته دلمون را بگیره وارد جنگل شدیم. سعی کردیم توصیه های ایمنی رو رعایت کنیم.

 مراقب عینک و کلاهمون باشیم، خوراکی بهشون ندیم، تو چشم هاشون نگاه نکنیم و بهشون خیلی نزدیک نشیم. از دیدن اینهمه میمون یکجا واقعا هیجان زده شده بودیم و سعی کردیم کلی هم عکس بگیریم.

(ورودی مانکی فارست)

 اونجا یک جنگل واقعی و بنظر خیلی خیلی قدیمی بود . درخت های بی نهایت بلند و کهنسال و محوطه بسیار بزرگ، تمیز و زیبا . جالب بود که یک قسمتی مربوط به میمونهای بیمار و آسیب دیده و مجروح بود که توی یک قفس نگهداری میشدن تا سلامتشون رو بدست بیارن.

بعضی از میمونها بچه های خیلی خیلی کوچولویی داشتن که به زیر شکمشون میچسبیدن و میمون مادر خیلی راحت راه میرفت و میپرید. حواستون به این بچه میمونها باشه. مادرهاشون بسیار عصبانی میشن اگه نگاه چپ بهشون بندازین و دندونهای وحشتناکی نشون میدن.

همینطور که میچرخیدیم دو ساعتی گذشت و ما به خروجی سوم یا همون G3 رسیدیم. پارک کلا سه تا خروجی داره. یکی همون در اصلی که ازش وارد میشید و دوتای دیگه فرعی هستن.

(عکس قشنگی شده)

 G3  خروجی بود که داخل یک کوچه نسبتا باریک قرار داشت. خود جنگل وای فای رایگان داره که البته زیاد قوی نیست و ما برای برگشت بازهم از نرم افزار محبوبمون استفاده کردیم که البته اولش ماشین پیدا نمیشد .

 به خانم بلیط فروش برای راهنمایی مراجعه کردم که گفتن هیچ ماشین اینترنتی اینجا اجازه نداره بیاد چون اینطوری ماشین های محلی بیکار میشن ولی باتوجه به قیمت پیشنهادی بالاشون ما یکبار دیگه شانسمون رو با نرم افزارمون امتحان کردیم و شد و با یک سوزوکی با قیمت 150،000 روپیه برگشتیم هتل.

کلا محلی ها ، همه جا میگفتند نمیشه از Grab  یا Go-jek  یا Uber استفاده کرد ولی ما همه جا استفاده کردیم و شد. :) توصیه میکنم هر سه این نرم افزارها رو از ایران نصب کنید ولی رجیستر نکنید و با سیم کارت اندونزیتون رجیستر کنید چون بعد از درخواست ماشین راننده بهتون اس ام اس میده برای اوکی کردن که این اس ام اس به شماره موبایلی که اعلام کردید میاد و اگه از ایران رجستر کرده باشید سیم کارت ایران تو گوشیتون نیست که پیام بیاد .

وقتی برگشتیم هتل حدود ساعت 5 بود. دوتا از کنسرو هایی که آورده بودیم گرم کردیم و خوردیم. اگه هیتر کوچیک دارید به همراه یک ماهیتابه بردارید برای گرم کردن و اگر نه بازهم نگران نباشید. میتونید از کتری برقی اتاق استفاده کنید. خسته بودیم برای خوردن چایی کنار استخر رفتیم ولی وقتی استخر تمیز و خلوت و هوای خوب رو دیدیم وسوسه شدیم و تنی به آب زدیم. دیگه شب شده بود که همراه همسفرهامون رفتیم تو خیابون که برای فردا تور سافاری رو اوکی کنیم.

تورسافاری رو برای بزرگسال نفری 700،000 و برای بچه 600،000 روپیه اوکی کردیم. در نظر داشته باشید که بطور کلی ترنسفر تور سافاری احتمالا از هتل خودتون نیست. چون تو هر منطقه دو سه تا هتل هست که همه مسافرها اونجا جمع میشن و حرکت از اونجا هست.

آگوس لوکیشن هتل رو برامون فرستاد. بعدش از تریپ ادویزور یک بستنی فروشی عالی همون حوالی پیدا کردیم که واقعا هم خوشمزه بود. (65،000 روپیه)

 

 

روز پنجم:

آگوس صبح ساعت 7 باهامون تماس گرفت که خواب نمونیم و ما ساعت 8 تو هتل مورد نظر بودیم. یک مینی بوس که پر از شکل ببر و پلنگ و شیر بود اومد دنبالمون. Marine Park تقریبا جنوب شرقی بالی هست و تا هتل ما یک ساعتی راه بود. قبلا دوستان دیگه گفته بودن برای تور بالی همون کف قیمت رو بگیریم بهتره و ما هم همین کارو کردیم (گزینه jungle hopper) چون تور سافاری چندتا آپشن داره، سافاری همراه فیل سواری و سافاری در شب و . . .

که البته ما بازهم از اینکه به توصیه دوستان عمل کرده بودیم بسیار راضی بودیم. تو لابی یک لیست از برنامه های پارک به همراه یک مچ بند بهتون میدن که مشخص میکنه شما میتونید از کدوم آپشن ها استفاده کنید.

از لابی با ماشین میرید به بخشی که شروع برنامه های پارک هست. سعی کنید که زود به برنامه ها برسید که جایی برای نشستن پیدا کنید و بتونید برنامه ها رو ببینید. برای هر بخش یک مجری به زبان انگلیسی و اندونزیایی راجع به برنامه توضیح میده. ضمنا لباس هاشون خیلی جالبه و آدم رو یاد باغ وحش های توی کارتون و زبل خان میندازه.

برنامه مربوط به فیل ها ، ببرها، غذا دادن به ببرهای سفید ( با پرداخت هزینه میتونید از یه تونل از زیر زمین برید جایی که مثل قفس هست و به ببرها غذا بدید) غذا دادن به شیرها و . . . بود. بعد از دیدن این برنامه ها سوار مینی بوس مخصوص شدیم که ما فکر میکردیم قفس مانند هست ولی شیشه داشت. این قسمت برنامه خیلی جالب بود. سه بخش داشت بخش هند ، آفریقا و اندونزی. که مینی بوس حرکت میکرد و یه خانمی بود که راجع به هر حیوون که از جلوش رد میشدیم توضیح می داد. یک زرافه اومد خیلی نزدیک و از بالای مینی بوس مارو نگاه میکرد که تجربه جالبی بود.

پارک چندتا رستوران داشت . بصورت اتفاقی یکی رو انتخاب کردیم و رفتیم که هم غذای بوفه داشت و هم بصورت پرسی. میزان غذاش کم بود و کاملا یک نفره بود و دیوارهای رستوران شیشه ای بود و در مجاورت شیرها و ببرها ناهار خوردیم.

ساعت حدود3 بود و هوا خیلی گرم شده بود و ما طبق نقشه ای که داشتیم، رسیدیم به fun zone و waterpark . اولش گفتیم فقط بچه ها برن و این یکساعتی که وقت داشتیم تا شاتل دنبالمون بیاد یکم بازی کنن ولی هوا گرم بود و یک استخر عالی با منظره ای بی نظیر جلو چشمهامون بود و ما هم ازش استقبال کردیم و شیرجه رفتیم. پیشنهاد میکنم لباس مناسب بردارید و حتما استفاده کنید چون خیلی میچسبه.

تقریبا ساعت 5 بود که به هتل اولیه رسیدیم. تو همون شاتل بودیم که ماشین برگشت به هتل رو گرفتیم و اومدیم هتل خودمون. همسفرهامون فکر میکردن که روز آخرشون هست و فردا باید برگردن ولی اونجا بلیط رو چک کردن و دیدن که یک روز دیگه هم فرصت دارن و زمان برگشت پس فرداست.:)

پس برنامه فردا رو هم باهم اوکی کردیم و مجددا به آگوس سر زدیم و یک ماشین بوک کردیم به قیمت 400،000 روپیه که از ساعت 3 تا آخر شب با ما باشه و ما رو به Uluwatu temple یا همون معبد اولواتو ببره که در جنوب غربی بالی هست و بعد از تموم شدن بازدید مارو به ساحل جیمباران که همون نزدیکی هست ببره تا این ساحل زیبا رو هم ببینیم و غذاهای دریایی رو تست کنیم .

و بازهم ماساز. این اشتباه تایپی نیست :/ به ماساژ میگفتن ماساز

 

روز ششم:

از صبح تا ساعت 11 از استخر استفاده کردیم و ساعت 11 با Grabمون رفتیم Transmart Carrefour که تو خیابان Sunset Road و در واقع شمال محله کوتا هست. راجع به این مرکز خرید قبلا توضیح داده نشده و سعی می کنم هرچی تو ذهن دارم بگم براتون. به هتل نزدیک بود شاید یکربع راه بود. KFC  تو لابیش شعبه داشت.

(مجسمه شهری)

ما خیلی تو لابی نگشتیم و رفتیم بالا. فروشگاه شبیه هایپراستار تهران بود فقط بسیار بزرگتر و هرآنچه که فکرش رو بکنید داشت با قیمت پایینتر از اونچه که از خیابونهای اطراف هتل میتونید پیدا کنید. انواع صابون ، ماسک ، روغن ، لوسیون ، شامپو ، غذاهای دریایی، میوه های استوایی و کلا هرآنچه ممکنه دلتون بخواد هست.

اونجا یه غرفه فروش عسل هم داشت که عسل سیاه، خرما و زنبور ملکه برای فروش داشتند که ادعا میکردن صد درصد خالص هست اونجا امتحان کردن . امتحانش هم اینجوری بود که آب ولرم رو توی بشقاب میریختن و یک قطره عسل رو میریختن تو آب و بشقاب رو تکون میدادن. عسل حین حل شدن بصورت لونه زنبور در میومد.

همسفرهامون گفتن تو سفر تایلند هم عسل خریدند و با همین شیوه امتحان کردن و تهران هر عسلی که با این شیوه آزمایش کردن جواب نداده :/ خلاصه از عسل ها هم خریدیم که انصافا بسیار خوشمزه و کم شیرین بود. بعد کلی گشتن و خرید رفتیم همون KFC ناهار خوردیم که اونم چسبید.

راننده راس ساعت اومد تو لابی و مارو برد به اولواتو.

ورودی برای بزرگسال 30 و برای بچه 20 هزار روپیه بود. منظره ای که جلو چشم میبینید غیر قابل توصیف .

(مسیر پیاده روی)

مسیر طولانی پیاده روی داره میتونید از ارتفاع بالا اقیانوس رو هم ببینید.

باید بگم اینجا هم میمونها دست از سر ما برنداشتند و با اینکه خیلی احتیاط کردیم ولی یکیشون از پشت حمله کرد و عینک دخترم رو برداشت.

اونجا آقایونی شبیه مرتاض ها بودند که شغلشون پس گرفتن اموال مسروقه توسط میمونها بود. توی کیسه انواع خوراکی و بادوم زمینی و خرت و پرت داشتن که پرت میکردن جلو میمون تا  بالاخره تطمیع بشه و جنس مسروقه رو پرت کنه کنار که البته بعد از پایان عملیات 20،000 روپیه هم به ایشون پرداخت کردیم. (خیلی می ارزید این کار)   از این خان بالاخره با تلفات کمی گذشتیم و رسیدیم به رقص آتش که در آمفی تئاتری در همین معبد برگزار میشد.

بلیط ورودی هم 100،000 روپیه بود. قبل از شروع برنامه یک برگه ای دادن که توش راجع به برنامه و داستان توضیح داده بودن . داستان همون داستان عشقی بسیار معروف بالیایی هست که شخصیت های اصلیش سیتا و راما هستن برنامه جالبی بود ولی بنظرم اسم رقص آتش زیاد با مسما نیست چون نه خیلی رقصی هست توش و نه آتشی.

(fire dance)

برنامه غروب آفتاب شروع میشه یعنی زمانش 6 تا 7 غروب هست.

(غروب آفتاب اولواتو)

ساعت هفت رفتیم و سوار ماشین شدیم و به سمت ساحل جیمباران حرکت کردیم. مسیر نزدیک بود و زود رسیدیم ولی در کمال تعجب دیدیم همه جا بستس. سوت و کور :( آقای راننده تعجب کردن و با یکی از دوستاشون تماس گرفتن و گفتن به دلیل اینکه اون روز جشن بوده همه رستورانهای ساحل تعطیل کردن. راستش اسم جشنو نمی دونم ولی ما تو خیابون هم چندتا کاروان کوچک جشن دیدیم.

بهرحال به دلیل جشنی که گویا هر شش ماه برگزار میشه رستورانهای ساحل تعطیل بود و ما یه برنامه عالی رو از دست دادیم. آقای راننده یک رستوران دریایی دیگه رو معرفی کرد. رفتیم ولی با دیدن ماهی ها و میگوها و خرچنگ های زنده که با انتخاب ما سرخ میشدند کلا قید این داستانو زدیم و از آقای راننده خواستیم مارو برگردونن اطراف هتل تا یک رستوران انتخاب کنیم.

بعد از شام چون شب آخر همسفرهای عزیزمون بود و میخواستن آخرین ماساژ رو هم برن به اتفاق رفتیم مرکز ماساژ محبوبمون و همگی ماساژ بالیایی رو امتحان کردیم که باید بگم عالی بود.( این مرکز تا ساعت یک ربع به دوازده شب باز هست)

 

روز هفتم:

تصمیم داشتیم که حدود ساعت دو به معبد Ulun Danu Beratan بریم که در واقع نماد بالی هست و در شمال بالی قرار داره. به آقای آگوس خبر دادیم و ایشون گفتن حدود سه ساعت راه هست و هزینه ماشین در اختیار هم 600،000 روپیه هست.

مسئله ای که بود یکی اینکه مسیر خیلی طولانی بود و دقیقا نصف روز از بین میرفت و ما از برنامه های هر روزه و تو ماشین نشستن های طولانی و ترافیک بخصوص با بچه خسته شده بودیم. پس تصمیم گرفتیم که امروزو یکم به خودمون استراحت بدیم و از ساحل و استخر استفاده کنیم و کلا بی برنامه بچرخیم.

رفتیم ساحل کوتا. موج های بسیار بلند که تابحال ندیده بودم و حتی اگه لب ساحل می ایستادی پرتت میکرد زمین. برای ناهار هم به Mc Donald که بسیار نزدیک بود رفتیم که ساندویچ کوچک ولی خوشمزه ای داشت. تو مسیر به چندتا استودیو تتو رفتیم و برای طرحی که دستمون بود قیمت گرفتیم و نمونه کار دوستان رو دیدیدم و نهایتا یکیش رو انتخاب کردیم و برای ساعت 6 فردا قرار گذاشتیم.

ظهر یکم استراحت کردیم و از روی نقشه مرکز خرید Matahari  رو که نزدیکمون بود پیدا کردیم. شروع به خیابون گردی کردیم که یکی از بهترین تفریحاتمون شده بود. به این مرکز خرید رسیدیم که دو طبقه و بزرگ بود. اینجا هم همه مدل جنسی پیدا میشد ولی ما خریدهامون رو کرده بودیم و به نمایندگی های نایک، پوما، آدیداس و اسکیچرز این خیابون سر زدیم که اتفاقا آف های خوبی خورده بود و اجناس بسیار خوبی داشت. البته چندتا مولتی برند اسپرت هم داشت که اونها هم همگی خوب بودن. درکل اگر میخواهید کفش و لباس ورزشی بخرید قیمت هاش خیلی  مناسب و خوب بود. کتونی این سفرم از اونجا گرفتیم و شام هم Burger King رو امتحان کردیم که بنظر من خیلی شور بود و قیمت دوتا برگر و یک مرغ سوخاری هم حدود 180،000 روپیه شد. بجاش اومدیم KFC اونجا بستنی خوردیم که شوری رو بشوره ببره.

تو مسیر برگشت رفتیم پیش دوست بالیاییمون تا برای تور تفریحات آبی نوسادوا فردا باهاش هماهنگ بشیم. تور فردا شامل قایق کف شیشه ای، اسنورکلینگ، جزیره لاکپشتها (سه نفر) و پاراسل (دو نفر) 1،000،000 روپیه. من میدونستم که توانایی رفتن در ارتفاع رو ندارم درنتیجه پاراسل رو فقط برای همسر جان و دخترجان گرفتیم.

 

روز هشتم:

صبح بیدار شدیم و کوله پشتی رو جمع کردیم با خوراکی و لباس و حوله و کاور و غیره و راهی آخرین روز سفرمون شدیم. نوسادوا که مرکز تفریحات آبی هست در جنوب شرقی جزیره قرار داره و خیلی به کوتا دور نیست. اونجا ابتدا ازمون یک فرم تعهد گرفتن که به خواست خودمون اینجاییم و مسئولیت بازی ها به عهده خودمون و همچنین یک چیزی شبیه بیمه نامه هم پر کردیم. یک لاکر بهمون دادن که وسایل رو توش گذاشتیم و رفتیم بسمت ساحل.

اول برای پاراسل سوار قایقی شدیم که چهارتا پسر جوون میروندنش. همگی کلاه و نقاب و عینک داشتن. عملا نمیشد صورتشون رو دید و یکمم ترسناک بودن. جلیقه نجات رو دادن پوشیدیم و طنابی هم از پاهای همسر و دخترم رد کردن و به پاراسل قلاب کردن و عزیزان من رفتن به سینه آسمون.

دخترم حسابی ترسیده بود ولی آقای همسر خیلی خوشش اومده بود. هی دور و دورتر میشدن. حتی من از توی قایق ترسیده بودم و خدامو شکر میکردم که همراهشون نرفتم. خلاصه این ماجراجویی تموم شد و طناب رو با قرقره جمع کردن.

بر گردوندنمون به ساحل که برای قسمت بعدی آماده بشیم. بهمون ماسک اسنورکلر و فین دادن. دیدمش قلبم گرفت. سوار قایق کف شیشه ای شدیم. البته قسمت شیشه ای فقط یک مستطیل پنجاه سانت در سی سانت بود و  چون سرعت قایق زیاد بود عملا چیزی از کف اقیانوس و ماهی ها رو نمی تونید ببینید.

به منطقه مربوط به اسنورکلر رسیدیم . دخترم حسابی ترسیده بود و از تکونهای قایق حالش بد شده بود و اصلا از قایق پایین نیومد ولی منو همسر جان تجهیزات رو پوشیدیم و رفتیم تو آب. منم ترسیده بودم :/ رفتم تو آب سرمو کردم زیر آب و از عمق آب خوف کردم. همسرجان  میگفت یه چیزی شبیه عروس دریایی دیدم ولی از اون ماهی های دسته ای رنگی خبری نبود. یکم شنا کردیم و برگشتیم تو قایق .

من فهمیدم نه تنها آدم ارتفاع و هوا نیستم بلکه آدم آب و زیر آب هم نیستم و خداروشکر کردم که نخواستم غواصی کنم. همون روی زمین سفت خیلی راحت ترم. آب اقیانوس بینهایت شور بود بطوری که بعد از اینکه تنمون خشک شد رو پوستمون نمک دیده میشد و اونجا هم متاسفانه دوش نداشت.

با همون قایق رفتیم به سمت جزیره لاکپشتها. واقعا قشنگ بود. سه مدل لاکپشت داشت. بچه های خیلی کوچولو و جوون و بالغ. میتونستید برید کنارشون بهشون غذا بدید دست بزنید بهشون و حتی بغلشون کنید. تجربه جالبی بود. بعد رفتیم یه قسمت دیگه که انواع حیوونها از جغد، عقاب ، مار ، ایگوانا، خفاش و میمون داشت. با همشون عکس گرفتیم و دست زدیم بهشون البته پسری که اونجا رو بهمون توضیح میداد هم خیلی خوشرو و خوش اخلاق بود و خیلی اصرار داشت که ازمون عکس بگیره و بهمون خوش بگذره و ماهم بهش انعام دادیم.

یکم خسته شده بودیم و گرممون بود یک نارگیل نارس سفارش دادیم به مبلغ 40،000 روپیه که مزه خاصی نداشت ولی دوست داشتیم یک چیز خنک بخوریم و امتحانش کردیم. بد نبود به امتحانش می ارزید. حدود ساعت 2 برگشتیم هتل.

من مشغول جمع کردن چمدونها شدم و همسرجان رفتن که یک 500 یورویی رو خورد کنند، 100 یورو رو تبدیل به روپیه کنند و بقیه رو همون یورو پس بگیرن چون تو فرودگاه به ما فقط 500 یورویی داده بودند و پول خوردتر نداشتیم. هیچکدوم از EX change ها قبول نمیکردن و میگفتن اون 400 یوروی مابقی رو ندارند. ما قصد نداشتیم بقیه یورو رو تبدیل کنیم چون شب آخر بود و ما جز تتو و شام و احیانا ناهار فردا خرج دیگه ای نداشتیم.

همسرجان برگشت هتل تا فکری بحال این چالش بکنیم. من رفتم پیش رسپشن که منو به Exchange هتل راهنمایی کرد. اونجا هم همین جواب رو دادن که 400 یورو رو ندارند. دوباره برگشتم پیش رسپشن و گفتم میخوام مدیر هتل رو ببینم.

منو بردن پیش ایشون و مشکل رو توضیح دادم و گفتم قبل اومدن شنیدم که پرسنل هتل خیلی صمیمی و مهربان و کمک حال هستن و این مشکل رو برام حل کنید. (هندونه ها کار خودش رو کرد) و ایشون به خانمی که پشت کانتر Exchange بودن گفتن که به مرکز اصلی Exchange زنگ بزنن و بهشون بگن پول مارو خورد کنند. بعد هم آدرس دقیق اونجا رو به ما دادن و ما هم باکمک موتور Go-jek  رفتیم اونجا که اتفاقا بهمون نزدیک هم بود و با همون موتور برگشتیم.

همسر جان به قرارش برای تتو رسید و ما هم به آخرین ماساژمون. خداروشکر هرسه لذت بردیم و شام آخر رو هم توی یک رستوران محلی خوردیم تا برای بار آخر بسوزیم و دلمون بیشتر برای برنج و قورمه سبزی های ایرانی تنگ بشه. برگشتیم هتل، چمدونهارو بستیم و با آقای آرش برای ترنسفر برگشت هماهنگ کردیم.خوابیدیم تا برای یک روز در راه بودن انرژی داشته باشیم.

 

روز آخر:

آخرین صبحانه هتل رز سفید رو خوردیم و برگشتیم اتاق و چمدونهامون رو آوردیم تو لابی. برای ترنسفر از طرف لیدرمون اومدن دنبالمون و ما رو بردن فرودگاه. موقع اومدن خیلی خسته بودیم ولی اون روز زمان و انرژی کافی برای گشتن تو فرودگاه رو داشتیم. فرودگاه خیلی بزرگی نیست ولی منظم و تمیز و زیادی خنک. فروشگاه های بزرگ با انواع برند لوازم آرایش و عطر و . . . .

پرواز بین بالی تا کوالالامپور مجدد مالیندو بود ساعت 12.45  که بموقع انجام شد. دوبار پذیرایی انجام شد . یک نیم چاشت و یک ناهار. غذاش از زمان رفت خیلی بهتر بود چون تند نبود. مرغ و برنج و چندمدل لوبیا ولی مثل هواپیمایی ماهان از پیش غذا و سالاد و دسر خبری نیست.

فرودگاه کوالا نمی دونم چرا چمدونها رو انقدر دور میبرن که برای گرفتنش باید سوار مترو شد.

پرواز بعدی از کوالا به تهران ساعت 11 شب بود.

بعد گرفتن چمدونها گذاشتیمشون توی چرخ که دست و پا گیر نشه و دوباره یه جای دنج پیدا کردیم و دو تا فیلم دیدیم که خیلی حوصلمون سر نره . بعدش هم فروشگاه ها رو گشتیم و یه شام مختصر خوردیم.

صف چک این تو فرودگاه کوالا خیلی شلوغ بود و بیش از یکساعت توی صف ایستادیم. پرواز ماهان هم سر ساعت انجام شد و بازهم ما تا تهران خوابیدیم.

ساعت 3.5 صبح به وقت ایران ، با یک لندینگ آروم که تایید کننده مهارت خلبانهای عزیز کشورمون هست در فروگاه امام نشستیم و این سفر رویایی رو با خاطرات بی نظیری که همیشه با لبخند به یادش خواهیم افتاد تموم کردیم.

 با پایان سفر یکبار دیگه به این حرف که ((پولی که برای سفر خرج میکنید، هزینه نیست بلکه سرمایه گذاریه)) سه رای مثبت دادیم.

 

وسایلی که نیاز دارید:

  • لباس حداقل به تعداد روزهایی که اقامت دارید.
  • کرم صد آفتاب
  • ژل بعد از آفتاب آلوورا برای آبرسانی و آفتاب سوختگی
  • پماد ضد گزیدگی
  • کیف کمری یا کیف مطمئن برای قرار دادن پول
  • کاور موبایل
  • کفش ساحل
  • کمی خوراکی برای روزهایی که نمیرسید به موقع غذا بخورید.
  • کنسرو غذای آماده (درصورتی که بچه دارید ضروری هست)
  • حتما از ماساژ استفاده کنید چون قیمت مناسبی داره و خیلی هم میچسبه.

 

توصیه های حیاتی:

بدون برنامه سفر نکنید و قبل از سفر حتما یک برنامه ریزی کلی برای هر روز داشته باشید.

کار کردن با گوگل مپ و تریپ ادویزور و گرب رو حتما و حتما و حتما یادبگیرید.

اگر براتون مقدوره به راننده ها یا لیدرهاتون انعام بدید چون ما سفیرهای فرهنگی ایران هستیم.

 

(( امیدوارم لذت برده باشید و براتون مفید باشه))

 

نویسنده : غزال ف

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.