Close

قسمت هفتم رادیو ماجرا؛ با نیلوفر منتظری و راهی برای بهتر شدن!

4.5
از 39 رای
ماجرای زن ایرانی که سوار بر بالنی است که بندش قیچی شده!
  • 30
  • 46.4K

900-majara07-news.jpg

نه فقط در ایران که در کل دنیا زنانی که قدم در راه سفر می‌گذارند به نوعی هنجارشکنی می‌کنند، تجربه‌های به‌خصوص و یگانه‌ای را برای خودشان رقم می‌زنند. اینکه دلیل این بینش چیست و چرا در جهان چنین نگاهی به سفر زنان وجود دارد، موضوعی نیست که بحث در مورد آن در این فرصت بگنجد. اما آنچه جالب توجه است این است که زنان بسیاری قدم در این راه گذاشته‌اند و به الگوی بی‌نظیری برای تمام دختران و زنان عاشق سفر تبدیل شده‌اند.

در هر حال، فارق و یا جدا از جنسیت، هرکسی دلیلی برای قدم گذاشتن در راه سفر دارد. یکی از دلایلی که باعث شده تا نیلوفر منتظری کوله‌بار سفر را ببندد رهایی از بعضی چارچوب‌ها و کنار گذاشتن برخی از وابستگی‌هایی بوده که مانع از حرکت او رو به جلو می‌شده است. به‌هرحال هرکسی روشی برای رشد شخصی خود دارد و نیلوفر منتظری هم از میان همه‌ی مسیرهایی که در مقابلش قرار داشته، سفر را برگزیده است.

در این قسمت از پادکست رادیو ماجرا با نیلوفر منتظری هم‌صحبت شدیم که چند ماهی‌ست در سفر است و به قول خودش، سوار بر بالنی است که بندش قیچی شده! سفری که برای او رهاوردهای بی‌نظیری داشته است.

با ما و نیلوفر منتظری همراه شوید و این قسمت دوست‌داشتنی از رادیو ماجرا را از دست ندهید!

در CastBox گوش کنید

دانلود فایل صوتی در کانال تلگرام رادیو ماجرا 

 

اگر تا امروز پادکست گوش ندادید یا راههای نصب اپلیکیشن های پادکست را نمی‌دانید میتوانید از طریق مطلب زیر به آنها دسترسی پیدا کنید.

پادکست چیست؟

مطالب مرتبط

نظرات کاربران (30 نظر)

× در حال پاسخ به:

nadia 29 مهر 1400 ساعت 13:28

عالی

ریحانه 27 خرداد 1400 ساعت 22:01

ممنون از بیان تجربیات گرانبهاتون. باعث افتخار و انگیزه هستید. دختران احتیاج به دید جدید ب زندگی دارن

مریم 31 اردیبهشت 1399 ساعت 14:00

عالی بود، من تو پیج اینستا فالور نیلوفرجان هستم و عاشق تفکرات و عکسا و سبک زندگی و همه چیزش هستم. این پادکست هم فوق العاده بود

فائزه لطیفی یقین 29 اردیبهشت 1399 ساعت 09:04

من نیلوفر جون رو خیلی وقته میشناسم،ایشون دوست داشتنی، فوق العاده و قوی هستن و من همیشه از دیدن روزمرگی ها و اتفاقاتی که براشون میوفته لذت میبرم و با شنیدن ماجراهای سفرشون بیشتر متوجه شدم که چقدر دختر قوی و محکمی هستن. برای خودشون و خانواده ی گلشون آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

حسین رهبری 28 اردیبهشت 1399 ساعت 06:58

مشت نمونه خروارست، زن ایرانی مایع افتخاری.

ستاره 27 اردیبهشت 1399 ساعت 16:00

سلام ، روایت این سفر هرچند باصدای نرم و دلنشینت خیلی شنیدنی بود ولی منو خیلی متعجب کرد از این جهت که همیشه با دیدن قیافه ی شاد و پراز لبخندت در عکسها فکر میکردم‌سفر خیلی شاد و پر هیجان و آرامش بخشی رو سپری میکنی اما با شرح اینهمه ماجرای تلخ واقعا از قضاوتم خجل شدم ، وقتی خودمو‌ جای تو گذاشتم دیدم تحمل این شرایط واقعا از عهده ی من یکی که خارج بود و تو چقدر محکم و قوی و شجاع بوده ای که یکی یکی این مشکلات رو پشت سر گذاشتی و الان از همشون به عنوان یک اتفاق و دستاورد مثبت یاد میکنی ، گمان میکنم نتیجه ای که از این همه ماجرا میشه گرفت میشه در همون یک بیعت شعر سعدی خلاصه کرد که بسیار سفر باید تا پخته شود خامی ، توفیق بدست اوردن اینهمه تجربه ی ناب رو به تو تبریک میگم و برایت سفر های بیشتر و کشف افقهای تازه تر آرزومندم

مینا 27 اردیبهشت 1399 ساعت 14:27

مرسی عالی بود

محمدرضا رضایی ملک 27 اردیبهشت 1399 ساعت 13:43

چقدررر خوب بود . ممنون از شما نیلوفر خانم

عاطفه 27 اردیبهشت 1399 ساعت 13:24

موفق باشيد

عاطفه 27 اردیبهشت 1399 ساعت 13:20

موفق باشيد

سيما 27 اردیبهشت 1399 ساعت 11:56

واقعا لذت بردم و خيلي دلم ميخواد همچين سفري رو داشته باشم👌🏻

تهمینه م 27 اردیبهشت 1399 ساعت 11:53

محتوای مربوط به رهایی از وابستگی ها واقعا جاش در این سایت خالی بود و بسیار لازم. ممنون

تهمینه م 27 اردیبهشت 1399 ساعت 11:41

با تشکر از پادکست های زیبایتان. یک نقد هم دارم. سفر خانم نیلوفر خیلی جالب بود اما انفرادی نبود و ایشان همسفر داشتند اما در توضیحات بالای صفحه در مورد سفرهای انفرادی زنان به عنوان مقدمه نوشته شده.

linoo 27 اردیبهشت 1399 ساعت 05:21

نیلوفر عزیز ممنون که مارو با این پاتکست زیبا با خودت همراه کردی و تک تک لحظات ناب سفر و با ما هم قسمت کردی ،برات خیلی خوشحالم و بهت افتخار میکنم که بعنوان یه دختر ایرانی این کار دشوار(تنها سفر رفتن ) و انجام دادی من هرروز از تو و جاهایی که رفتی برای خانواده ام تعریف میکردم و طوری شده بود که مامانم پیگیر برگشتن تو بود و وقتی پریشب که برگشتی ایران گفتم برگشتی خیلی خوشحال شد ،من خودم بشخصه چون از خیلی خطرات مثل همین داستان قرار گرفتن توی محله خطرناک یا مواجه با انواع اقسام جانواران بشدت میترسم هیچ وقت فک نمیکنم که خودمو به همچین چالشی بکشم اما برای تو خوشحالم که با روتینهای زندگیت کنار اومدی و سعی کردی خودت و زندگیت و تغییر بدی ،برات بهترینها رو آرزو میکنم امیدوارم همیشه شاد و سلامت در کنار عزیزات باشی دوست دارم (از طرف یه هم نام )

Zahra 27 اردیبهشت 1399 ساعت 02:32

Fogolade delneshin bud nilufar jan 🌍

مشاهده نظرات بیشتر