سلام میکنم خدمت یاران لست سکندی من امین زارعی هستم متولد و ساکن شیراز سال 1367 یه انسان معمولی با شغل و درآمدی متوسط و صدالبته دارای رویاهای بلندپروازانه و عجیب و غریب! و مهم ترین علاقه ام اینه که عاشق طبیعت و سفر هستم.

هدف من از نگارش این سفرنامه اینه که تجربیاتی که طی سفر به آفریقا داشتم رو به اعضای لست سکند به ویژه دوست داران حیات وحش و طبیعت این قاره ارائه بدم.چون همونطور که میدونید منابع اطلاعاتی سفر به آفریقا به زبان پارسی نه تنها در این سایت بلکه در تمام اینترنت خیلی کم و اگر هم وجود داشته باشه ناقص هست واز بین اون چندتا سایتی که وجود داره هم بیشتر تمرکز سفرنامه نویس ها روی نوشتن سفرنامه و مرور خاطرات از زبان خودشون هست و کمتر به جزییات سفر و قیمت ها و اتفاقات و شاید حوادثی که ممکن هست باهاشون مواجه بشید اشاره شده و فکر میکنم یکی از دلایلی که اینقدر این قاره برای ما ایرانی ها ناشناخته باقی مونده همین باشه.

امیدوارم که بتونم تجربیاتم رو به کسانی که قصد سفر به کشورهای کنیا و تانزانیا دارن انتقال بدم تا اطلاعاتشون رو در مورد این کشورهای زیبا کامل تر کنن و شاید اگر فقط قصد و نیت رفتن به این کشورها رو دارن بتونن عملیش هم بکنن. مثل خودم که مدت ها دوست داشتم برم ولی بخاطر کمبود اطلاعات و اینکه فکر میکردم این سفر بسیار سخت و پر هزینه تر از تخمین هایی که میزدم باشه موکولش میکردم به آینده های بسیار دور.

مقدمه:

من از بچگی شیفته مستندهای راز بقا بودم و هستم یعنی هروقت تلویزیون چیزی در مورد حیوانات پخش میکردد من باید تا آخرش رو نگاه میکردم و کلی هم فیلم و مستند حیات وحش هم توی کامپیوترم داشتم،توی اون مستندها ماشین های گردشگران رو میدیدم که به صورت گروهی از این مناطق بازدید میکنن ولی هیچوقت به ذهنم خطور نمیکرد که منم میتونم یکی از اون گردشگرها باشم. همه چیز برمیگرده به بهمن ماه سال 93 که داشتم یه مستند رو نگاه میکردم و اون مستند به درآمد کشورهای کنیا و تانزانیا از پارک حیات وحش ماسایی مارا و سرنگتی اشاره میکرد که مثلا 60 درصد اقتصاد کنیا مربوط به بخش توریسم هست و سالانه در وقت مهاجرت حیوانات صدهاهزار گردشگر وارد این کشور میشن که بیشتر اونها از اروپا و آمریکا هستند.

با این پیش زمینه در ذهنم که این سفر دست کم 20-30 میلیون پای هر شخص آب میخوره با خودم گفتم بزار یه سرچ در مورد هزینه ها و بلیط و اقامت و...انجام بدم شاید تونستم واسه سال های دیگه یه برنامه ریزی بکنم.

تورهای آفریقا از ایران رو سرچ کردم و دیدم قیمت ها اصلا با بودجه من جور درنمیاد! تازه بیشتر اونها مربوط به کشور آفریقای جنوبی بود که مخصوص تورهای لوکس آفریقا هست ، بعد فهمیدم که ارزانترین و متنوع ترین حیات وحش متعلق به کشور کنیا هست و قوانین ویزای نسبتا آسونی هم داره.

بلیط های هواپیما به مقصد کنیا و بلیط بازدید از پارک های حیات وحش رو هم سرچ کردم و دیدم که بله! این سفر با هزینه پایین تر هم امکان پذیره و میتونم همین الانم انجامش بدم. این شد که از ابتدای سال 94 افتادم دنبال همسفر و تحقیق در مورد ارزانترین بلیط ها و خوندن سفرنامه ها و در خلال همین جستجو ها بود که سفرنامه نادر در سایت فرسنگ رو خوندم و باعث شد بازدید از جزیره زیبای زنگبار در کشور تانزانیا رو هم به برنامه اضافه کنم، جا داره همین جا ازش تشکر کنم.

خلاصه پیدا کردن همسفر هم یکی از قسمت های سخت بود به هرکی میگفتم میگفت آفریقا؟! کی میره آفریقا؟ نری اونجا ابولا میگیری و آدمخوارا میخورنت و مریض میشی و...... یه مدت اینجوری سپری شد تا اینکه از طریق اینترنت یه نفر پیدا شد که اونم مشتاق دیدن آفریقا بود و اینجوری شد که همسفر هم پیدا شد و فقط موند بلیط و ویزا. و از اونجا که هم کنیا و هم تانزانیا به ایرانی ها ویزای فرودگاهی میدادن نیازی به رفتن به سفارت هم نبود.

راستی اینم بگم برای اینکه ویزای تانزانیا رو لب مرز بگیرید حتما باید کارت واکسیناسیون بین المللی تب زرد رو داشته باشید وگرنه اجازه ورود بهتون نمیدن! و این واکسن رو در ایران فقط انستیتو پاستور تهران داره و شما میتونید با داشتن کارت شناسایی و پاسپورت با مبلغ 30 هزار تومن واکسیناسیون رو انجام بدید و کارت واکسن تب زرد رو که 10 سال اعتبار داره داشته باشید. برای مقابله با مالاریا هم قرص مفلوکین فراموش نشه، این قرص اجباری نیست و کسی ازتون نمیخواد ولی احتیاط شرط عقله و با خوردن هفته ای یک دونه از این قرص که تو مراکز بهداشت به راحتی گیر میاد میتونید خودتون رو در برابر بیماری مالاریا بیمه کنید.

باز هم تاکید میکنم که سفرنامه رو جوری مینویسم که به عنوان یک راهنمای سفر هم استفاده بشه تا دوستان علاقه مند بتونن با جزییات قیمت ها و مکان هایی که باید ببینن آشناتر بشن و انشالله ازش استفاده کنن( چیزی که من خودم خیلی گشتم ولی منابع کاملی در دسترس نبود)

آغاز سفر:

کشور کنیا در شرق آفریقا با مساحتی تقریبا یک سوم ایران جمعیتی 45 میلیونی داره و همسایه شمالی تانزانیا هست زبان رسمی انگلیسیه و "شیلینگ" واحد پولی این کشور هست. از اونجا که هدف اصلی من دیدن حیات وحش بود باید یه جوری تاریخ سفر رو با مهاجرت حیوانات از پارک سرنگتی به ماسایی مارا تنظیم میکردم.

سفرنامهآفریقا

محل واقع شدن کنیا روی کره زمین

 

سفرنامهآفریقا

سفرنامهآفریقا

نقشه مهاجرت هرساله حیوانات بین پارک ماسایی مارا در کنیا و سرنگتی در تانزانیا

 

تاریخ این مهاجرت از اوایل تیرماه تا اواسط مهرماه هست که بخاطر میلیونی بودن این مهاجرت به "مهاجرت بزرگ" معروف شده و هر سال این اتفاق بین تیرماه تا اواسط مهر ماه رخ میده و شما میتونید بصورت مستقیم مهاجرت حدود 3 میلیون راس گوزن یالدار و گورخر آفریقایی رو از نزدیک مشاهده کنید و نهایت لذت رو ببرید.البته در ماه های دیگر سال هم حیوانات کم و بیش حضور دارن ولی چون علف ها بلند میشه و یه کم جاده هاشون بخاطر بارندگی باتلاقی میشه دیدن حیوانات به راحتی ماه های خشک نیست.

این مهاجرت به این صورت هست که حیوانات از پارک سرنگتی در تانزانیا به سمت پارک ماسایی مارا در کنیا حرکت میکنن تا به علوفه های تازه برسن و بعد از اتمام علوفه و آغاز فصل بارندگی دوباره به سرنگتی در تانزانیا برمیگردن.

برنامه سفر من و دوستم که در سفرنامه به اسم (فرشاد) ازش نام میبرم به این شکل بود که 13 روز و به صورت شخصی و با یه برنامه ریزی ابتدایی که بعدا اگر در حین سفر اتفاق غیرقابل پیش بینی اتفاق بیفته قابل تغییر باشه. این شد که دنبال بلیط میگشتم که به جرات میتونم بگم یکی از مهم ترین مراحل هر سفری خرید بلیط هست چون بعضی وقتها تفاوت قیمت دو ایرلاین به یک میلیون تومن هم میرسه و این خیلی میتونه به کم کردن هزینه سفر کمک کنه .

تیرماه 94 قطر ایرویز یه تخفیف خیلی خوب روی بلیط هاش اعمال کرد که بلیط رفت و برگشت شیراز-نایروبی(پایتخت کنیا) رو میشد با قیمتی کمتر از 2 میلیون تومن خرید، بلیطی که تا پیش از این حدود 3 میلیون بود و این خیلی خوشحال کننده بود.

البته ایرلاین های دیگه هم به نایروبی پاروز داشتن ولی یا خیلی گرون بودن یا ترانزیت خیلی طولانی داشتن مثلا ایرعربیا که تو فرودگاه شارجه 16 ساعت ترانزیت داشت که تقریبا میشه گفت غیرقابل تحمله ، و تازه قیمتش هم حدود 2 میلیون و سیصد بود.

خلاصه قصد موقع خرید بلیط فرا رسید که به صورت اتفاقی قیمت مسیر دارالسلام (مهمترین شهرتانزانیا) رو چک میکردم متوجه شدم میتونم بلیط شیراز- نایروبی و مسیر برگشت دارالسلام-شیراز رو با قیمت 1 میلیون و 900 هزار تومن بخرم که این ایده آل ترین مسیر و قیمت ممکن بود و بدون معطلی این بلیط رو تو روز آخر تخفیف خریدم و دوستم هم همین بلیط رو از تهران خرید و اینجوری میشد که ما تو دوحه به هم میرسیدیم و از اونجا سفر رو ادامه میدادیم و موقع برگشت هم در فرودگاه دوحه خداحافظی میکردیم و من میرفتم شیراز و اونم میرفت تهران.

فقط مونده بود ویزا گرفتن که میخواستیم فرودگاهی بگیریم ولی دقیقا یکماه قبل از سفر تو اخبار گفت که اداره مهاجرت کنیا ویزای فرودگاهی رو لغو کرد و فقط ویزای الکترونیکی آنلاین رو قبول میکنه و باید با مستر کارت و ویزا کارت میگرفتیم.با خودم گفتم اینو چیکار کنم؟ بالاخره با کلی مصیبت از طریق یکی از دوستام که تو لندن زندگی میکنه ویزا رو که مبلغش 50 دلار بود گرفتم. شرایطش هم خیلی راحت بود : مشخصات کامل ، دلیل سفر به کنیا ، تاریخ ورود و خروج ، و سوالاتی از این دست رو تو فرم اینترنتی به همراه عکس پرسنلی اسکن شده آپلود میکردید و بعد از پرداخت مبلغ ویزا از طریق کارت اعتباری بین المللی دقیقا کمتر از دو روز تاییدیه و ویزا به ایمیلتون ارسال میشه.

تاریخ رفت 29 سپتامبر بود و برگشت 12 اکتبر و بعد از گذشت تقریبا 2 ماه و نیم از تاریخ خرید بلیط روز سفر فرا رسید و ساعت 4:40 بامداد 7 مهرماه 94 از فرودگاه بین المللی شهید دستغیب با پرواز قطرایرویز به سمت کنیا پرواز کردم. و اینجا نقطه آغاز سفر رویایی من به کنیا و تانزانیا بود که شرحش رو تقدیم میکنم به شما دوستان گرامی.

سفرنامهآفریقا

بعد از بستن کوله پشتی و خداحافظی از خانواده ساعت 2 بامداد خودم رو رسوندم به فرودگاه تا از بازرسی ها و گیت ها عبور کنم و سوار هواپیما بشم. که شدم و بعد از یک پرواز یک ساعته به دوحه رسیدم و دوستم فرشاد که از تهران اومده بود رو هم پیدا کردم و دوتایی بعد از تقریبا 2 ساعت ترانزیت تو فرودگاه دوحه سوار هواپیمای دوحه-نایروبی شدیم.

صندلیمون هم کنار هم نبود ولی اونقدر خواب آلود بودیم که اعتراضی هم نکردیم و هرکسی رفت سر جای خودش و خدا رو شکر صندلی کناریم خالی بود و تا خود نایروبی هی چرت میزدم و بیدار میشدم.مسیر هوایی دوحه به نایروبی بخاطر جنگ یمن و عدم امکان استفاده از مسیر هوایی یمن یه کم طولانی شده بود ولی چاره ای نداشتیم و کاری هم از دست ما برنمیومد

سفرنامهآفریقا

مسیر پرواز از قطر به کنیا

 

سفرنامهآفریقا

درب خروجی فرودگاه بین المللی جومو کنیاتای شهر نایروبی

 

بعد از حدود 5 ساعت و نیم رسیدیم به فرودگاه جومو کنیاتا، کوله پشتیم رو آورده بودم تو کابین و برداشتمش و اومدم پایین . رفتیم قسمت بازرسی و چک کردن پاسپورت و ویزا.ساعت هم 1 و نیم بعد از ظهر بود، بعد اونجا بود که متوجه شدم قانون ویزای فرودگاهیشون هنوز متوقف نشده و هم میشه ویزای الکترونیکی رو ارائه داد و هم میشه تو فرودگاه ویزا رو گرفت! یادم اومد که با چه مشکلاتی ویزای الکترونیکی رو گرفتم و گفتم عیبی نداره اینم جزئی از سفر هست.

رفتیم جلوی گیت و کوله پشتی ها رو گذاشتیم و مسئول پاسپورت ها که آدم خوش برخوردی بود ازم ویزا و رزرو هتل رو خواست و برگه هاستلی که از ایران رزرو کرده بودم رو بهش نشون دادم و بعد از انگشت نگاری( از اتباع همه کشورها انگشت نگاری میکردن) مهر ورود رو زد تو پاسپورتمون و ما رسما وارد کنیا شدیم.

واحد پول کنیا شیلینگ هست و ما از حالا باید شیلینگ خرج میکردیم و رفتیم و تو صرافی فرودگاه یه 100 دلاری رو تبدیل کردیم که اون موقع 11550 شیلینگ بهمون داد که اگه بخوایم یک شیلینگ رو به پول خودمون حساب کنیم میشه تقریبا300 ریال ، پس از این به بعد هر وقت گفتم شیلینگ پول رو 30 تومن خودمون در نظر بگیرید.

اومدیم جلو در خروجی فرودگاه و دیدیم مثل همه فرودگاه های دنیا کلی تاکسی و آدم عجیب غریب وایسادن و منتظرن مسافرا رو به سمت خودشون بکشن. فرشاد گفت اتوبوس هم گیر میاد؟ گفتم فکر بدی نیست چون تاکسی ها 20 دلار میگرفتن و ما گفتیم چرا 70 تومن بدیم به اینا با اتوبوس میریم. تو نقشه هم تقریبا نزدیک بود(که بعد فهمیدیم خیلی هم نزدیک نیست و کلا پشیمون شدیم ) با کمی پرس و جو فهمیدیم باید چیکار کنیم ولی اتوبوس مستقیم نداشت ، ایستگاه اتوبوس دقیقا اونور خیابون بود و ما رفتیم اونجا و سوار یه اتوبوس بزرگتر از مینی بوس و کوچکتر از اتوبوس شدیم که بهش میگفتن(( ماتاتو)) و راننده گفت تا یه جایی که نزدیکش باشه میرم و ما هم گفتیم چشم چند دقیقه نشستیم تا حرکت کرد مسافرا هم برمیگشتن ما رو نگاه میکردن قشنگ تابلو بود که هیچ توریستی از اتوبوس های ماتاتو استفاده نمیکنه ، به هرحال حرکت کردیم و چند تا ایستگاه بعد ماتاتو پر شد .

همه ماتاتو ها که بنظر من میشه گفت یکی از جاذبه های گردشگری کنیا هستن یه شاگرد جوان دارن که نصفش بیرون در هست و نصفش داخل و سر هر ایستگاهی با دستش محکم میکوبه به بدنه ماشین و اسم ایستگاه رو میگه تا کسانی که میخوان پیاده بشن پیاده بشن ، محکم که میگم یعنی به معنای واقعی ! چنان میکوبید به بدنه و داد میزد که من اولش که نمیدونستم چه خبره فکر میکردم دعوا شده ولی بعد از چند ایستگاه فهمیدیم قضیه از چه قراره ، وسط راه هم چندبار اومد کرایه ها رو گرفت و خیلی جالب بود که میدونست کی کرایه داده و کی نداده. نفری 150 شلینگ ازمون گرفت.

سفرنامهآفریقا

فضای تقریبا تنگ و کوچک اتوبوس های ماتاتو

 

سفرنامهآفریقا

حاشیه نشین های بین فرودگاه تا مرکز شهر

 

محله های اطراف فرودگاه ویترین کوچکی از فقر این قاره ثروتمند بود و هرجا که نگاه میکردی آدم میدیدی که با شغلهای کاذب کنار خیابون های پر چاله چوله وایسادن و یا چیزی میفروختن و یا چیزی میخریدن. آدم علاف هم کم نبود.

حدود یک ساعت و نیم تو اون ماتاتو بودیم و دیدم راننده صدامون میزنه که بیاید برید سوار اون اتوبوس بغلی بشید تا برسونه کنار هاستل ، گفتم داغون شدم میخوام سوار تاکسی بشم گفت: نه چیزی نمونده سریع سوار بشید. ناچارا رفتیم سوار اون شدیم و اونم بعد از طی نیم ساعت بهمون گفت اینجا پیاده بشید که نزدیکترین جا به هاستل هست.پیاده شدیم و نفری 100 شیلینگ بهش دادیم. اینجا دیگه واقعا خسته شده بودیم آخه شب قبلش که نخوابیده بودیم و اینجا هم چند ساعت رو تو اون ماتاتو ها و چاله چوله ها گذرونده بودیم. بعد با با پرس و جو خودمون رو رسوندیم به هاستل و برگه رزرو رو نشون دادیم و با پرداخت نفری 15 دلار کرایه شب اول رو دادیم .

حدود 5 عصر بود و میگفتم کاش با همون تاکسی اومده بودیم چون دو سه ساعت طول کشیده بود. هاستل تو یه منطقه سرسبز نایروبی بود البته نایروبی همه جاش خوش آب و هوا و سرسبزه ولی اینجا سرسبزتر بود اسمش ((مانیاتا بک پکرز)) بود، نزدیک به مرکز و در منطقه((جاده میلیمانی)) که مشخص بود جای خوبیه چون سفارت اسلواکی رو یه کم اون طرف تر دیدم و معمولا سفارتخانه ها تو بهترین مناطق یک کشور واقع میشن. همونطور که میدونید هاستل با هتل فرق میکنه و در هاستل به جای اجازه اتاق فقط تخت رو اجاره میکنید و حمام و دستشویی و دیگر امکانات به صورت اشتراکی هست و این نوع مکان های اقامتی برای جهانگردان جوانی تاسیس شدن که میخوان با هزینه کم سفر کنن و معمولا فضای دوستانه ای دارن.

مسئول هاستل که یک خانم نسبتا چاق بود بعد از خوش امدگویی به ما گفت اگه مایل باشیم میتونیم از تورهای حیات وحشی که اونها ترتیب میدن هم استفاده کنیم. من هم که چندان مایل نبودم و چشمم آب نمیخورد قیمت مناسبی داشته باشن گفتم لیست قیمتاتون رو بهم بدید،بعد که قیمتا رو خوندم دیدم تقریبا دو برابر چیزایی که تو اینترنت خونده بودم هستن. ازش تشکر کردم و گفتم بعدا تصمیم میگیریم چون قیمتای شما بنظر گرون میاد. اونم چیزی نگفت.

یادتون باشه هیچوقت عجله نکنید و برید مستقیم از خود آژانس ها تور ها رو بگیرید نه از واسطه ها. اینم بگم که تورهای حیات وحش به این صورت هست که شما نمیتونید خودتون برید تو پارک های حیات وحش پیاده روی کنید و باید از طریق یکی از آژانس های گردشگری در شهر نایروبی که راننده(که راهنما هم هستن) و خودروهای ون سقف باز دارن این کار رو انجام بدید که بسته به اینکه کدوم پارک و چند روز و یا چندتا پارک رو با هم میخواید ببینید قیمتاشون فرق میکنه

سفرنامهآفریقا

محوطه هاستل

 

خلاصه لباسا رو عوض کردیم و دوش گرفتیم و یه مقدار با افراد داخل هاستل که از ملیت های مختلف بودن همصحبت شدیم ، همشون بازدید از حیات وحش رو انجام داده بودن و فقط ما بودیم که دنبالش بودیم و قرار شد ما هم فرداش بریم مرکز شهر و یه تور رزرو کنیم.و یه چیز دیگه هم که جالب بود این بود که کوتاه ترین مدت سفر متعلق به ما بود و همگی بالای یک ماه بودن و یکیشون بود که شش ماه بود تو سفر بود و میگفت تا یکسال دیگه میخوام سفرم رو ادامه بدم! خودتون راحتی سفر برای ایرانی ها و خارجی ها رو مقایسه کنید.

شب هم برنامه خاصی نداشتیم . شام رو تو رستوران کوچک هاستل خوردیم که شامل یک همبرگر و مقداری خلال سیب زمینی و نوشابه که شد 500 شیلینگ و یه نوشیدنی هم بعدا خوردم که اونم شد 250 شیلینگ و بعد هم خوابیدیم

سفرنامهآفریقا

صبحانه هاستل

 

ساعت حدود 8-9 بود که بیدار شدم و رفتیم واسه صبحانه هاستل که رایگان و بسیار ساده بود. یه نون تقریبا شیرین سرخ کرده بود با یه موز و یه فنجان قهوه،چندان سیرم نکرد و با بیسکوییت هایی که از ایران آورده بودم خودمو سیر کردم.

سر میز صبحانه که تو حیاط قرار داشت در مورد تور صحبت میکردیم و اینکه با چه شرکتی بریم که بهتر باشه و قیمتش هم ارزون باشه و حرفه ای تر هم باشه که یه پسر سوئدی گفت من تورم رو تو تانزانیا رفتم و بعد اومدم کنیا ولی اون شرکت تو کنیا هم دفتر داره و من کاملا ازشون راضی بودم میتونید برید دفترشون و اگه خواستید با اونا برید.

ما هم گفتیم فکر بدی نیست و بعد از صبحانه آماده شدیم که بریم و اونم گفت من امروز برنامه خاصی ندارم و میتونم باهاتون بیام گفتیم خیلی هم عالیه بریم.پسره خلبان بود و اسمش دانیل بود و فقط بخاطر جو صمیمانه هاستل اومده بود اونجا و مشخص بود مشکل مالی نداره.

راه افتادیم و گفتیم چقدر راهه گفت با تاکسی و ترافیک 15 دقیقه و پیاده 30 دقیقه گفتیم قدم زنان میریم تا یه کم شهر رو هم دیده باشیم. چقدر هوای نایروبی خوبه ! دمای این شهر همه سال تقریبا ثابته و بین 12 درجه سانتیگراد در شب و 27 درجه در روز متغیر هست و بعضی وقتا بالا پایین میشه ولی معمولا بین این فاصله دمایی هست و یه رطوبت ملایم هم داشت. چون روی خط استوا واقع شده اینجوری هست و فقط فصل بارانی و خشک دارن وگرنه دماشون چندان تغییری نمیکنه.

فصل خشک از ژوئن(اواسط خرداد) تا اکتبر(اواخر مهر) و فصل بارانی از نوامبر (تقریبا آبان) تا می(تقریبا اواخر خرداد) ادامه داره. داشتیم میرفتیم که یک نفر اومد نزدیکمون و سلام و احوالپرسی و کجا میرید و کجا اومدید و چندتا سوال دیگه. فکر کردیم کلاهبرداره که دوستمون بهمون گفت اینا دلال های آژانس ها هستن و بهش اهمیت ندید ما هم به راهمون ادامه دادیم و دیدم یارو دست بردار نیست،اهمیتی ندادیم و یه کم جلوتر دیدیم یکی دیگه هم اومد و سوالات تکراری به اونم اهمیت ندادیم و دیدیم یکی دیگه هم اومد!

این اتفاقات در خیابان کنیاتا اتفاق افتاد چون اونجا مرکز دفاتر گردشگری و تورهای حیات وحش هست. بعد جالب این بود که هیچکدوم منصرف نمیشدن و پشت سر ما قطار شده بودن تا رسیدیم به جلوی دفتر آژانس مورد نظرمون تقریبا یه 10-11 نفری شده بودیم که از دستشون فرار کردیم. رفتیم طبقه بالا و وارد یه دفتر پر از عکس حیوانات و نقشه پارک ها و کنیا شدیم که چند نفر پشت میزها نشسته بودن و بهشون گفتیم که واسه تورحیات وحش اومدیم اینجا و اونم چندتا لیست گذاشت جلومون ، مهم ترین پارک کنیا اسمش "ماسایی مارا" هست که حتما تو تلویزیون اسمش رو شنیدید و اون شلوغ ترین پارک هست چون تقریبا همه حیوونا رو میشه توش دید ولی از اونجایی که من میخواستم یه برنامه کامل داشته باشم گفتم من یه تور ترکیبی از 3تا پارک میخوام که شامل: ((پارک ماسایی مارا)) و ((دریاچه ناکورو ))و ((پارک آمبوسلی)) میشدن. راستی اینم بگم که اینها فقط اسمشون پارک هست و نباید این بیاد تو ذهنمون که بصورت مصنوعی ساخته شدن، چون اینها به شدت تحت حفاظت هستن به پارک ملی تبدیل شدن و به این خاطر بهشون میگن پارک. مسئول دفتر که اسمش مایکل بود گفت آمبوسلی رو حتما میخواید برید؟ گفتیم آره(چون یه کم دور بود میخواست منصرفمون کنه که ما زیر بار نرفتیم..قبلا هم تو اینترنت شنیده بودم که آمبوسلی بخاطر مسافت نسبتا طولانیش چندان پرطرفدار نیست و یه کم هم هزینه تورها رو گرون میکنه )

پارک آمبوسلی رو بخاطر کوه کلیمانجارو حتما میخوایم بریم. گفت اشکالی نداره، ما یه تور 2 و نیم روزه ماسایی مارا ، 1 روزه دریاچه ناکورو و 2 و نیم روزه پارک آمبوسلی رو به شما میدیم 700 دلار. ، بصورت کامل و خیلی با جزییات برنامه سفر رو شرح داد که دیدم در مقایسه با تورهایی که تو اینترت دیده بودم قیمت متعارفی هست و با توری که هاستل بهمون پیشنهاد داده بود اصلا قابل مقایسه نبود و این خیلی به صرفه بود.

گفتم خوبه ولی باید تخفیف بدید و خلاصه با کلی چونه رسوندیمش به 660 دلار و قرارداد رو بستیم و امضا کردیم و قرار شد فردا صبح ساعت 9 راننده بیاد جلوی هاستل و ما رو سوار کنه و برای قدم اول به ماسایی مارا بریم.. شرایط هم از این قرار بود که ما 660 دلار میدادیم و دیگه کلیه هزینه ها از قبیل حمل و نقل و هزینه های اقامت در کمپ هایی که در پارک های حیات وحش بود و ورودیه پارک ها و غذاها که همگی( به جز نوشیدنی ها ) بصورت بوفه سرو میشد به عهده آزانس بود( فقط روزی یک لیتر آب مجانی بود). خداحافظی کردیم و رفتیم، یه کم گشنمون شده بود و یه رستوران پیدا کردیم و غذا سفارش دادیم ، اسم غذاهاشون عجیب غریب بود و وفتی گارسون داشت توضیح میداد یکیش که گفت محتویاتش برنج و گوشت بز هست رو سفارش دادم که شد 400 شیلینگ و با یه نوشابه پپسی شیشه ای 80 شیلینگی مجموعا شد 480 شیلینگ، در کل طعم غذاهاشون خیلی غیرعادی نبود و شاید بشه گفت از خیلی از کشورهای دیگه به غذاهای ایرانی شبیه تر بود.

سفرنامهآفریقا

نهار شامل برنج و گوشت بز

 

غذا رو خوردیم و بعد از یه کم گشتن برگشتیم هاستل چون نایروبی خیلی جای خاصی واسه ما نداشت یه جیراف سنتر داشت که توش زرافه گذاشته بودن و طبیعتا برای ما که فرداش میخواستیم بریم تو طبیعت واقعی ببینیمشون چندان جذابتی نداشت و یه چندتا برج و موزه هم داشت که ازشون صرفنظر کردیم. البته نه اینکه بگم هیچی نداشت ولی نرفتیم و گفتیم اگه شد بعد از اتمام تور میریم.

ساعت 9 صبح یکم اکتبر راننده اومد جلوی هاستل و ما رو سوار کرد یه مسافر دیگه هم تو ون بود که باهاش صحبت کردیم و گفتیم کجایی هستی گفت ایرانی! واقعا شگفت زده شدیم که چطوری یه ایرانی تو کنیا اونم دقیقا توی تور ما باهامون همراه شده. کلی خوش و بش کردیم و راه افتادیم. راننده ما رو برد جلوی دفتر تور تا جیره و آذوقه رو ببره و بقیه مسافرا رو هم سوار کنه، چون هر آژانس باید جیره خشک رو ببره و بده تحویل آشپز کمپ هایی که توی حیات وحش احداث شدن تا اونجا پخته بشه و به افراد داده بشه. جلوی دفتر تور یه زن و مرد ژاپنی منتظر بودن که سوار شدن و سه تا دختر اروگویه ای هم بعد بهمون پیوستن و شدیم 8 نفر.

سفرنامهآفریقا

خودرویی که 6 روز پارک های کنیا رو باهاش گشتیم و همسفر ژاپنی

 

مدیر دفتر اومد یه کم برامون صحبت کرد و از قوانین و شرایط پارک ها گفت و تقریبا 15 دقیقه برامون توضیح داد.بعد نفری 6 لیتر آب معدنی رو تحویل گرفتیم و حرکت کردیم ، تا پارک ماسایی مارا 280 کیلومتر راه بود ولی حدودا 6 ساعت طول کشید. تو آفریقا هر 100 کیلومتر به هیچ وجه 1 ساعت نیست و جاده ها باریک و بعضی جاها خاکیه. حدود 2 ساعت که گذشت و از نایروبی خارج شدیم رسیدیم به(( ریفت ولی)) که بزرگترین و طولانی ترین دره دنیا هست

سفرنامهآفریقا

سفرنامهآفریقا

نمایی از ریفت ولی

 

این دره طولانی ترین دره دنیا هست که همونطور که میبینید روی تابلو نوشته بودن از اسرائیل! تا موزامبیک و کاملا مشخصه که اسم اسرائیل رو فقط واسه تبلیغ نوشتن وگرنه تو همین عکس هم آخرش به اونجا نمیخوره و تو چندتا منبع خوندم که آخرش به اردن میخوره. به هرحال همه جا پول کار خودشو میکنه.

یه کم استراحت کردیم و باز حرکت کردیم و موقع نهار رسیدیم به شهر ((ناروک)) و اونجا تو یه رستوران نهار رو خوردیم. غذاهای اونجا به صورت بوفه سرو میشد که شامل برنج و ماکارونی و چیپس و گوشت بره و چندتا چیز شبیه خورش و سبزیجات و...بود. دوباره حرکت کردیم تا رسیدیم به یه فرعی خاکی که منتهی میشد به پارک حیات وحش ماسایی مارا و راننده که اسمش((زاک)) بود به ما گفت اینجا خودتون رو سفت بگیرید و پنجره ها رو ببندید که خاک هم نیاد داخل،اینو گفت وگازش رو گرفت، چنان ماشین رو تو اون خاکی ها و دست اندازها با سرعت هرچه تمام تر میروند که هممون تعجب کرده بودیم جالب این بود که همه ماشین ها هم اینکارو میکردن و بعد بهمون گفت که برای حفاظت از این پارک ها دولت اجازه نمیده جاده آسفالت بشه و راننده ها هم که وقت براشون مهم تر از ماشین بود دلشون واسه ماشین نمیسوخت. تو راه چندجا افراد قبیله ماسایی راه رو بسته بودن و با لبخند از راننده باج میگرفتن!

شاید این تنها چیزی بود که مردم این قبیله از صنعت گردشگری کنیا عایدشون میشد. راننده میگفت چون جاده ها از وسط منطقه اونها عبور میکنه اونهاازمون پول طلب میکنن. یه جورایی هم منطقی بنظر میومد.

ساعت 5 بود که ورودی پارک رو دیدم ،پارک ماسایی مارا در منطقه مارا واقع شده و به احترام قوم ماسایی نام این پارک رو "ماسایی مارا" گذاشتن.این لحظه واسه من خیلی خاطره انگیزه چون ده ها بار اسمش رو تو مستندها دیده بودم و الان دقیقا رو به روی ورودی این پارک توی ماشین سرپا ایستاده بودم! راننده پیاده شد و هزینه ورودی ما رو همراه با اسامی داد و ما وارد شدیم، تو این فاصله زنهای ماسایی ریختن اطرف ماشین و هرکدوم میخواست صنایع دستی قبیلشون رو بفروشه. من 2تا دستبند مهره دوزی با اسم کنیا خریدم دونه ای 100 شیلینگ

سفرنامهآفریقا

سفرنامهآفریقا

ورودی ماسایی مارا و زن دستفروش

 

بعد از ده دقیقه حرکت رسیدیم به کمپی که وسط پارک ماسایی مارا در نظر گرفته بودن و پر از چادر بود و شب رو باید اونجا میموندیم ، وسایلمون رو گذاشتیم و راننده بهمون گفت تا شب نشده بریم یه گردش تو پارک داشته باشیم.

دوباره سریع سوار شدیم و سقف ماشین رو باز کرد و این دفعه رسما وارد طبیعت شدیم اولین زرافه ای که توی عمرم دیدم رو دیدم اولین گله گوزن یالدار ، گورخرهای آفریقایی و غزال تامپسون که برای خودشون میچریدن!شیرها و توله هاشون، توضیح دادن همه اینها از حوصله این مطلب خارج هست و بهتره چندتا عکس بزارم

سفرنامهآفریقا

سفرنامهآفریقا

سفرنامهآفریقا

توله های شیر که 3 تا هستن رو چند متر دورتر از پدر در قسمت میانی عکس مشاهده بفرمایید

 

برای دیدن گوشتخوارها خیلی باید خوش شانس باشید تصور من (و شاید خیلی از شماها) این بود که شیر و کفتار و پلنگ همه جا دیده میشه ولی اینطور نیست. تقریبا هرجا سر بچرخونید میتونید گورخر یا گوزن یالدار رو ببینید ولی دیدن مثلا پلنگ به این راحتی نیست، این دو سه ساعت به سرعت گذشت و هوا داشت تاریک میشد، زاک گفت برمیگردیم کمپ و برگشتیم.

کمپ ماسایی مارا برق نداره و فقط ساعت 8 تا 10 شب موتور برق روشن میشد تا شام بخوریم و گوشی ها و باتری دوربین ها رو شارژ کنیم. تقریبا 30-40 نفر بودیم از چندین گروه که اغلب اروپایی و آمریکایی بودن و فقط یه هندی توشون بود،این قسمت تور هم خودش به تنهایی خیلی جالبه و همه در مورد تجربه اون روز با همدیگه صحبت میکنن .سرمیز شام کمی گفتگو کردیم و کلی در مورد کشورها و حیوانات و طبیعت صحبت کردیم و خلاصه رفتیم تو چادرها که بخوابیم.

صبح ساعت 7 بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه باز رفتیم تو پارک ،زن و مرد ژاپنی نیومده بودن و یه پسر و دختر ترکیه ای جایگزین شده بودن. هوا خیلی خنک و صاف بود و ما که تا نیم تنه از ماشین بیرون بودیم کلی کیف میکردیم، حیوونها هم امروز سرحال تر بودن و جست و خیز میکردن.

طبق معمول گوره خر و گوزن یالدار به وفور یافت میشد و امروز چندتا گروه گراز و بچه هاشون رو دیدم. گراز ها به شدت از آدمها میترسیدن و فرا میکردن ولی گورخر ها و غزال ها اینجوری نبودن و فقط از سر راه ماشین میرفتن کنار.شیر که اصلا عین خیالش نبود و میشد قشنگ رفت کنارش. رسیدیم به یه آبگیر و چندتا اسب آبی رو توش دیدم که واقعا جالب بود. اون آبگیر به نظر موقتی میومد ولی اونها داشتن توش آب بازی میکردن و زندگی میکردن.

سفرنامهآفریقا

تو این پارک جاده ای وجود نداره و ماشین ها سر جای رفت و آمد قبلیشون حرکت میکنن که خیلی هم صاف نیست ولی بازم خیلی سریع رانندگی میکنن و خیلی اهمیتی به جلوبندی و استهلاک ماشین نمیدن.وقتی هم حیوان خاصی میبینن همدیگه رو تو بیسیم صدا میزنن و میرن اونجا. بیشتر جاهای ماسایی مارا شبیه هم هست و من تعجب میکردم که این راننده ها چجوری آدرس همدیگه رو پیدا میکردن.

یعنی باور کنید یه سنگ یا علامت هم وجود نداشت که بتونن سر اون همدیگه رو پیدا کنن ولی براحتی همو پیدا میکردن و این نشون میداد که خیلی باتجربه هستن ولی با این وجود زاک میگفت من هنوز نمیتونم بگم همه پارک رو گشتم. چون این پارک خیلی بزرگه.

راننده ها با هم به زبان سواحیلی حرف میزدن و ما چیزی متوجه نمیشدیم.یهو زاک گفت دوستام یه یوزپلنگ آفریقایی(چیتا) دیدن و سرعت ماشین رو بیشتر کرد و بعد از ده دقیقه رسیدیم به یه جایی و ماشین رو خاموش کرد و دوربین اطراف رو نگاه کرد و پیداش کرد. یه یوزپلنگ بود که خیلی دور بود و تقریبا به فاصله 200 متری ما رو یه تپه تقریبا 2 متری نشسته بود. خیلی زیبا بود!

نزدیک به یک ربع داشتیم با دوربین شکاری و بدون دوربین نگاش میکردیم و .از جاش تکون نمیخورد. بعدش به راه ادامه دادیم و در کمال شگفتی یه کرگدن سیاه دیدیم، ما خیلی خوش شانس بودیم چون تعداد کرگدن های سیاه خیلی کم هست و زاک میگفت خودم هم خیلی وقت بود که ندیده بودم.

نسل کرگدن ها به خاطر شکار بی رویه به شدت در معرض خطره و چون شاخ این حیوان دوست داشتنی خواهان بسیاری داره شکارچیان رو به طمع انداخته تا با فروش اونها پول خوبی به جیب بزنن. قیمت شاخ کرگدن معادل قیمت طلا هست و هر گرم اون با یک گرم طلا برابر هست.زیبایی و ابهتی که بعضی وقت ها به قیمت جان این حیوان تمام میشه. اولین گروهی که کرگدن رو دید ما بودیم و به همین خاطر زاک با بیسیم به بقیه خبر داد و فورا چندتا ماشین دیگه هم به ما پیوستن.لحظه فوق العاده ای بود

کرگدن بعد از کمی نشخوار کردن به آرومی به بیشه ای که روی یک تپه کوتاه بود رفت و دیگه نتونستیم ببینیمش.روز ما کلا با دیدن حیوانات مختلف سپری میشد، یعنی هرجا حیوان خاصی بود کنارش می ایستادیم و تماشا میکردیم و زاک هم کمی توضیح میداد و میرفتیم سراغ حیوان بعدی.

البته نه اینکه کنار هر گورخری یا گوزن یالداری وایسیم چون تعدادشون خیلی زیاد بود و کلی ازشون دیده بودیم. بیشتر دنبال گوشتخوارها بودیم که خیلی کم پیدا میشدن. مثلا چندتا کفتار خالدار دیدیم و یه جا دیگه که خیلی خوش شانس بودیم یه چیتا و سه تا از توله هاش رو هم دیدیم که راننده گفت مسئولین حیات وحش کنیا توقف کنار چیتاهای مادر رو ممنوع کرده تا کمتر بهشون استرس وارد بشه و فقط چند ثانیه ایستاد که فیلم بگیریم و با سرعت از کنارش دور شدیم و چند کیلومتر اون ظرف تر یک شترمرغ رو با یک جوجه دیدم که اونم صحنه به یادماندنی بود.

وقت نهار که رسید توی یه منطقه مخصوص و زیر یه درخت توقف کردیم و زاک هم نهارمون که شامل یه تیکه مرغ و کمی سالاد سبزیجات و یه ساندویچ کوچیک بود و توی کمپ بسته بندی شده بود رو بهمون داد و بلاخره تونستیم واسه دستشویی و نهار پامون رو روی زمین این پارک بزاریم. برگشتن به کمپ برای صرف نهار کلی وقت رو تلف میکرد و عملا سه چهار ساعت از وقتمون از بین میرفت. بعد از صرف نهار حرکت کردیم و به رودخانه مارا رسیدیم

سفرنامهآفریقا

اسب های آبی رودخانه مشهور مارا

 

این رودخونه همون رودخونه ای هست که توی مستندهای حیات وحش دیدیم و هزاران گوزن یالدار و گورخر همزمان ازش عبور میکنن و بعضی وقتها هم شکار تمساح ها میشن. ظاهرا اون روز کروکودیل ها سیر بودن چون تحرکی نداشتن و به همراه کلی اسب آبی در حال شنا و افتاب گرفتن بودن،چند دقیقه هم اونجا موندیم و از تماشای اونها نهایت لذت رو بردیم. نکته جالب این بود که حتی توی این رودخونه هم جمعیت گوشتخوارها که همون کروکودیل ها هستن به مراتب کمتر از اسب های آبی گیاهخوار بود و ما شاید 6 تا کروکودیل رو به زحمت شناسایی کردیم که چندتاشون هم زیر آب بودن ولی شاید 100 تا اسب آبی در گروه های جداگانه اعم از بالغ و بچه اونجا حضور داشتن.

جستجوی ما برای دیدن پلنگ آفریقایی ناکام موند و ما هرچه گشتیم اثری از این جانور ندیدیم. چیتا و کرگدن که تعدادشون بسیار کمتر از پلنگ بود رو مشاهده کردیم ولی پلنگ رو نه،زاک میگفت چون پلنگ ها خیلی باهوش هستن و خودشون رو خوب مخفی میکنن. شاید ما از کنار یک پلنگ رد شدیم ولی چون خودش رو خوب استتار میکنه متوجهش نشدیم! هوا تقریبا تاریک شده بود که برگشتیم به کمپ، طبق روال قبلی شام رو خوردیم و برگشتیم به چادر ها برای خواب. زاک بهمون گفت فردا صبح زود آماده باشید تا بریم از دهکده ماسایی ها دیدن کنیم.

صبح ساعت 7 بیدار شدیم و بعد از صرف صبحانه رفتیم بیرون. قرار شد پیاده بریم چون پنج دقیقه پیاده روی بیشتر نداشت ، این دهکده یه در ورودی داشت و دورش با چوب درخت ها احاطه شده بود و جلوی ورودی نفری 1000 شیلینگ دادیم تا وارد شدیم. به محض ورود یه گروه چند نفره از جوانان ماسایی رقص سنتی قبیلشون رو انجام دادن که با سر و صداهای عجیبی همراه بود با تند و یواش کردن نفساشون یه صدای عجیب و یه کمی ترسناک درمیاوردن و پشت سر هم حرکت میکردن و آخر کار یه مسابقه پرش انجام میدادن و هر کسی میتونست بیشتر به هوا بپره برنده میشد

سفرنامهآفریقا

مردم قبیله ماسایی

 

از ما هم دعوت کردن که بهشون ملحق بشیم و ما هم با تمام قوا میپریدیم هوا میگفتن زمان های قدیم هرکسی بیشتر از همه بالا میپریده برنده یک گاو میشده که خیلی با ارزش بوده و بعضی وقت ها هم میتونسته یک دختر رو انتخاب کنه تا به همسرش بشه

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

افروختن آتش به روش ماسایی

 

بعد از اون روش تهیه آتش رو بهمون نشون دادن و به این صورت بود که چوب درخت آبنوس رو به صورت تخته ای و میله ای درمیاوردن و بعد از ساییدن اونها به مدت چنددقیقه کم کم دود بلند میشد و با ادامه دادن اون کار آتش روشن میشد.خیلی صحنه جالبی بود و مشخص بود که کار سختی هم هست چون چندین نفر جاشون رو با هم عوض کردن تا تونستن روشنش کنن. باید به سرعت دستشون رو دور چوب تکون میدادن تا اصطکاک دو تکه چوب بیشتر بشه.

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

بچه های ماسایی و بیسکوییت

 

مردم این دهکده یه زندگی بیش از حد ابتدایی داشتن همشون به جز بچه ها اون روپوش های قرمز ماسایی تنشون بود و با اینکه تلفن همراه هم داشتن ولی کفش نداشتن و اکثرا با لاستیک و تیوپ و چیزای اینجوری برای خودشون صندل درست کرده بودن،چند گروه شدیم و هر کدوم ما رو به خونه خودش دعوت کرد که بیشتر با زندگیشون آشنا بشیم. خونه ای که من واردش شدم مال یکیشون بود که اسمش ویلیام بود و کاملا تاریک بود و فقط یه نور ضعیف از یه پنجره کوچیک واردش میشد . برق و گازو تکنولوژی در هیچ جای این خونه به چشم نمیخورد. میگفت قدیما غذای اصلی ما خون گاو بوده که هنوز هم میخوریم ولی نه به شدت قدیما، یه وسیله مخصوص داشتن که مثل سرنگ خون رو از گردن گاو بیرون میکشیده و بعد اونو دور هم میخوردن و انرژیشون رو تامین میکردن.میگفت حدود 15 سال هست که مدرسه دار شدیم ولی برای ما چندان جاذبه ای نداره و بیشتر از چندکلاس به مدرسه نمیریم.سطح بهداشت خونه بسیار پایین بود و تو سقف و در و دیوار میشد کلی حشره دید. طبق معمول چندتا زیورآلات و صنایع دستی رو هم آوردن و بهم معرفی کردن.

من دوتا گردنبند که آویزش دندون شیر بود گرفتم(کاش نمیگرفتم..البته گفتن مال شیری هست که به مرگ طبیعی مرده ولی بعید میدونم) و یه ماسک چوبیکه مثل سر زرافه بود. سه تاشو با هم گرفتم حدود 2500 شیلینگ ،البته قیمتشون تقریبا دو برابر این بود ولی با کمی چونه تا این حد پایین اومدن.

ماسایی ها کلی بچه داشتن و دور توریست ها میچرخیدن و آدم سفیدها براشون عجیب بودن. من یه بیسکوییت بهشون دادم و دیدم همشون دویدن اومدن، باور کنید در عرض چند ثانیه یه بیسکوییت ساقه طلایی رو تموم کردن ، فکر نمیکردم هنوز هم بچه هایی وجود داشته باشن که اینقدر ساده و با یه بیسکوییت خوشحال بشن. بعد که برگشتم به کمپ 3 تا بیسکوییت دیگه دادم به ویلیام و گفتم بین بچه ها تقسیم کن. ای کاش بیشتر داشتم. کلی هم تشکر کرد.

با همه خداحافظی کردیم و به کمپ برگشتیم، زاک گفت برنامه پارک ماسایی مارا به پایان رسید کم کم آماده باشید که حرکت کنیم و بریم به سمت دریاچه ناکورو. ما هم آماده شدیم و تقریبا ساعت 9 یا 10 بود که حرکت کردیم،وسط راه وایسادیم واسه نهار(به صورت بوفه سرو میشد و تقریبا برای هر نوع سلیقه ای غذا داشتن و طبق برنامه برای ما رایگان بود) و بعد دوباره حرکت کردیم و تقریبا غروب شده بود که به شهر ناکورو رسیدیم.

ناکورو در 160 کیلومتری نایروبی واقع شده بود و حدودا 3 ساعت تا اونجا فاصله داشت و واسه همین ما اول به نایروبی رفتیم و بعد به ناکورو تغییر مسیر دادیم، منطقه ای بسیار خوش آب و هوا بود و معلوم بود تفریحگاه ثروتمندان نایروبی هست چون نصف ماشین های اونجا گرانقیمت و لاکچری بودن و سر و وضع مردم هم گویای این واقعیت بود.

مستقیم رفتیم هتل "سیتی مکس" که یک هتل 3 ستاره بود،قرار بود یک شب اونجا باشیم و فردا صبح بریم به دریاچه ناکورو و ظهر باز حرکت کنیم و بریم به سمت پارک حیات وحش آمبوسلی که مقصد آخر ما بود و کوه شگفت انگیز کلیمانجارو هم در حاشیه پارک قرار داشت، ولی متاسفانه من دریاچه ناکورو رو از دست دادم و خدمتتون عرض میکنم که چی شد.

اتاق ها رو تحویل گرفتیم و بعد از حمام و چک کردن اینترنت رفتیم رستوران هتل واسه شام، شام هم برنج و گوشت گوسفند که حالت آبگوشتی داشت و مقداری سالاد و دسر بود.شام رو خوردیم و با بقیه همسفرها توی لابی هتل نشستیم و صحبت کردیم و بعدش یه کم هم رفتیم توی پارکینگ و دوچرخه سواری کردیم،توی این حین بود که احساس کردم حالم خوب نیست. فکر کردم موقتیه و دیدم که نه خیر! حالت تهوع هم دارم.تا صبح با تهوع و(معذرت میخوام) استفراغ سر کردم و دم دمای صبح خوابم گرفت.

میدونستم خوب میشم ولی زمانش رو نمیدونستم چون قبلا هم اینجوری شده بودم.

صبح زاک اومد گفت آماده باشید واسه گشت در دریاچه ناکورو،رفتم بهش گفتم حال من اصلا مساعد نیست. گفت میخوای ببرمت بیمارستان گفتم نه فقط باید استراحت کنم چون دیشب نخوابیدم. اونم اولش یه تعارف الکی زد که بیا و پارک رو از دست نده ولی خیلی زود و غیرعادی تسلیم شد و گفت آره بهتره استراحت کنی! گفتم باشه.

بعدش هم با بقیه بچه ها سوار ماشین شدن و رفتن به دریاچه ناکورو که تا هتل تقریبا 15 دقیقه فاصله داشت. بعد فهمیدم زاک پول ورودی من به پارک رو(بین 30 تا 50 دلار) به جیب خودش زده بود و به آژانس اعلام نکرده بود که من اون روز غایب بودم. من هم ناراحت نشدم ، حلالش باشه. بیچاره ها خیلی زحمت میکشن ولی همه پولها گیرآژانس میاد.

داستان خرید قرص ضد تهوع هم خیلی طولانی بود و ازش میگذریم. یه بسته قرص رو با قیمت 620 شیلینگ گرفتم و خوردم و خیلی بهتر شدم. بعد خوابیدم و حدود ساعت 11 ..12بیدار شدم و دیدم بچه ها از دریاچه برگشتن و آماده رفتن شدن. من هم آماده شدم و سریع سوار ماشین شدیم. حال عمومیم خوب بود و فقط معده ام به هم ریخته بود که بعد از خوردن قرص بهتر شدم.

مقصد بعدی ما پارک آمبوسلی بود که از دریاچه ناکورو تا اونجا با احتساب توقف در نایروبی و نهار و...حدود 6..7 ساعت تو راه بودیم. وسط راه هم دخترهای اروگوئه ای که فقط تور ماسایی مارا و ناکورو رو گرفته بودن کارشون تموم شد و پیاده شدن و فقط من مونده بودم و فرشاد و محمد(دوستمون که با ما همسفر شده بود) ،فکر میکنم ساعت 8 شب بود که رسیدیم اونجا همه جا تاریک بود و اصلا نمیدونستیم کجاییم ، مستقیم رفتیم به کمپ و چادرها رو تحویل گرفتیم.

اینجا حدود30 ..40 تا چادر قشنگ که طرح بیرونش شبیه کلبه بود درست کرده بودن و چون کمپ خلوت بود به هر نفر یک چادر دو تخته میدادن. شام که شامل سوپ و ماکارونی و سالاد بود رو خوردیم و رفتیم که بخوابیم.
خیلی کمپ خوبی بود و اصلا با کمپ ماسایی مارا قابل مقایسه نبود، برق 24 ساعته و غذای خوب و آرامش و آب گرم همیشگی و مهم تر از همه پس زمینه فوق العاده که کوه کلیمانجارو بود.

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

کمپ زیبای ما در مرز کنیا و تانزانیا با پس زمینه کوه کلیمانجارو

 

طبق معمول صبح زود بیدار شدیم و بعد از صرف صبحانه مفصل سوار ماشین شدیم که گشت امروز رو شروع کنیم

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

صبحانه ما در کمپ آمبوسلی

 

کمپ ما در حاشیه پارک قرار داشت و بعد از چند دقیقه به ورودی پارک رسیدیم و زاک دوباره پیاده شد تا ورودیه ما رو بپردازه که بتونیم وارد بشیم.فروشندگان صنایع دستی هم طبق معمول در ورودی پارک منتظر توریست ها بودن تا اجناسشون رو بهشون معرفی کنن ،چیزای خیلی قشنگ و با قیمت مناسبی داشتن ولی صد حیف که اکثرا شکستنی بودن و از اون گذشته امکان حمل اونها تو این سفر طولانی رو نداشتیم.هوا اینجا یه کمی گرمتر از مارا و ناکورو بود و زمین خیلی خشکی داشت

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

مرز خشکی و سرسبزی در پارک آمبوسلی و گردبادها که در قسمت راست قابل مشاهده هستند

 

گوشه ای از پارک گردبادهای کوچک بوجود اومده بودن و یک لحظه هم قطع نمیشدن. تعداد پرنده ها بیشتر از ماسایی مارا بود و من در عجب بودم که چطوری توی این زمین خشک این همه حیوان میتونن به بقا ادامه بدن،بعد متوجه شدیم که در این پارک ده ها چشمه وجود داره که دایمی هستن و همین باعث شده تالاب های کوچکی بوجود بیاد و همین رمز بقای حیات وحش این پارک بود. تعداد فیل ها و اسب های آبی خیلی زیاد بود و گوشتخوارها بسیار کم، به طوری که طی اون روز فقط چند تا کفتار دیدیم و هیچ اثری از شیر و پلنگ ندیدیم

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

فیل های آمبوسلی

 

زاک گفت بعید میدونم این پارک پلنگ داشته باشه و چندتا گله شیر هم بیشتر نداره،در کل این پارک بخاطر فیل ها معروف شده و در طراحی لوگوی پارک که جلوی در ورودی هم نصب شده بود از فیل هم استفاده شده بود. نکته جالب توجه این بود که فیل های آمبوسلی بزرگتر از فیل های مناطق دیگر کنیا بودن و میگفتن این بخاطر زندگی چند هزارساله در کوهپایه های کلیمانجارو هست که باعث شده استخوان های اونها محکم تر و بزرگتر بشه.

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

کوه کلیمانجارو

 

کوه کلیمانجارو بلندترین قله آفریقا هست و ارتفاعش به 5895 متر از سطح دریا میرسه یعنی 265 متر بلندتر از دماوند و همیشه هم روی قله اش برف وجود داره.واقعا صلابت رو میشه در قامت کلیمانجارو دید. این کوه گرچه در کشور تانزانیا واقع شده ولی اونقدر به پارک آمبوسلی نزدیک بود که نمیشد تصور کرد که این کوه داخل کنیا نیست. ظهر شد و باز بخاطر فاصله زیاد ما تا کمپ نهار رو روی یک تپه کوچک خوردیم. این تپه کنار یک دریاچه بود و مخصوص پرنده نگری بود و میتونستید با دوربین به اطراف نگاه کنید و از دیدن مناظر و پرنده ها لذت ببرید.

بعد از ظهر هم چیز خاصی ندیدیم و به سمت کمپ برگشتیم تا استراحت کنیم و برای آخرین گشت که صبح روز بعد بود آماده باشیم.صبح زود بیدار شدیم و برای آخرین گشت که دو سه ساعت طول میکشید آماده شدیم. یه کم از دیدن هرروزه حیوانات خسته شده بودیم و دیگه برامون تنوع نداشت اما اشتباه میکردیم. چون اون روز یک کمین یوزپلنگ برای غزال های تامسون رو دیدم و یه بار هم یه اقدام به شکار که متاسفانه هر دو به شکست انجامیدند..

یوزپلنگ اولی فورا لو رفت و همه غزال ها هشیار شدن و خودش هم از حمله پشیمون شد ولی دومی یه استارت فوق سریع زد و دنبال یکی از غزال ها دوید اما وقتی وارد بیشه ها شدن از چشم ما پنهان شدن،فکر کردیم موفق شده ولی چند متر اون طرف تر از بیشه ها خارج شد و مشخص بود که شکست خورده. به هرحال این جزیی از طبیعت هست و قرار نیست اونها در تمامی حملات موفق باشن. من قبل از این سفر فکر میکردم حداقل روزی چندتا شکار میبینم ولی اینجوری نیست. و اون فیلمهایی که ما تو مستندها میبینیم همگی حاصل دسترنج چندماهه مستندسازها هست و برای دیدن یک شکار موفق باید خیلی خوش شانس باشید.

به هر صورت تلخ و شیرین های ما در حیات وحش به پایان رسید و ما به کمپ برگشتیم تا آماده بشیم و برگردیم به نایروبی و اینجا بود که تور 6 روزه ما به پایان رسید. در میانه راه همسفر ایرانی من و فرشاد پیاده شد تا به شهر بندری مومباسا بره و ما به سمت نایروبی حرکت کردیم. تعهد تورها اینجوری هست که باید شما رو جلوی محل اقامت سوار کنن و دوباره همونجا پیاده کنن.

بعد از ظهر بود که جلوی هاستل پیاده شدیم، نهاری که از یک فروشگاه گرفته بودم رو خوردیم و بعدش استراحت کردیم. یه بسته کالباس 95 شیلینگ و نان هم 45 شیلینگ به اضافه ی یک کیلو گوجه که 100 شیلینگ بود. خیلی برام عجیبه که مردم آفریقا چطوری از پس این هزینه ها برمیان چون درآمد کم هست . کشاورزیشون هم بد نیست اما یک کیلو گوجه 100 شیلینگ یا همون 3000 تومن بود.یا مثلا آب معدنی یک لیتری بیشتر جاها 140 شیلینگ بود. درسته که بعضی چیزها هم ارزون بود مثل آناناس که به قیمت 150 شیلینگ گرفتم و فوق العاده بود یا ماشین ها که مثل بقیه جاهای دنیا از ایران ارزونتر بود.

مثلا یه آگهی روی یه بیلبورد دیدم که نوشته بود میتسوبیشی پاژیرو 3 میلیون شیلینگ! که در مقایسه با ایران خیلی ارزون بود. ولی مجموعا کشور نسبتا گرونی بود و واقعا زندگی برای قشر فقیر به مراتب سخت تر از قشر فقیر ایران بود.

فردای اون روز هم رفتیم و بلیت اتوبوس نایروبی –دارالسلام رو گرفتیم به تاریخ فردا صبحش و بقیه روز رو با دوستان هاستلی به گشت و گذار در سطح شهر نایروبی گذروندیم و شبش هم به یک کافه آفریقایی به نام "بلک دیاموند" رفتیم. اونجا میشد اختلاف طبقاتی حاکم بر آفریقا رو به وضوح دید،همگی مرفه و پولدار و وقتشون رو اونجا میگذروندن. هیچکدوم از آدمهایی که تو محله های اطراف فرودگاه نایروبی میدید رو اونجا نمیتونستید ببینید و چون ما چنین توقعی از این منطقه شهر یعنی "وست لند" نداشتیم یه کم شوکه شده بودیم.

این منطقه از نایروبی بسیار مدرن و شیک بود و جایی که شبیهش باشه رو توی تهران هم ندیدم. تا هاستل حدود ده دقیقه راهش بود و تاکسی 700 شیلینگ به تاکسی دادم که نسبتا مبلغ زیادی بود. البته راننده تاکسی میگفت 1000 شیلینگ بده ولی بهش گفتم که کرایه رو از یه کنیایی پرسیدم که چقدره ! و اونم دیگه چیزی نگفت.

ساعت حرکت اتوبوس ما به سمت تانزانیا 6 صبح 7 اکتبر 2015 بود و با پرداخت هر نفر 3250 شیلینگ اون رو خریدیم. دفتر شرکت اتوبوسی که به تانزانیا حرکت میکرد در نزدیکی مرکز نایروبی و خیابان"اکرا" بود. یه خیابون شلوغ و بی نظم که دقیقا یادآور همهمه و شلوغی هندوستانه.برنامه سفر ما اینجوری بود که از نایروبی بریم دارالسلام و از اونجا با کشتی به زنگبار بریم و بعد از دو سه روز گشت و گذار برگردیم به دارالسلام و به ایران برگردیم.

اتوبوس راس ساعت 6 حرکت کرد و راه افتادیم ولی یک اتفاق ناخوشایندی که افتاده بود این بود که روی شیشه های اتوبوس تبلیغ بانک بود و از قسمت عقب که ما نشسته بودیم تا دقیقا رکاب راننده رنگ شد ه بود و فقط نور ها و سیاهی درخت ها و آدم ها رو میشد دید،این مساله برای ما که خودمون رو آماده کرده بودیم از مناظر بین راه لذت ببریم خیلی ناراحت کننده بود ولی خوب راهی نداشتیم و کاری نمیتونستیم بکنیم چون گزینه دیگه ای وجود نداشت و بلیت هواپیما هم که حدود 11 هزار شیلینگ بود برای ما خیلی گرون بود

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

نقطه صفر مرزی کنیا و تانزانیا

 

قبل از ظهر بود و فکر میکنم حدود 4 ساعت گذشته بود که رسیدیم به منطقه مرزی"نامانگا" که کنیا و تانزانیا رو به هم وصل میکرد، از اتوبوس پیاده شدیم تا تشریفات خروج از کنیا و ورود به تانزانیا رو انجام بدیم.

توی صف تقریبا بلند وایسادیم و پاسپورت ها رو تحویل دادیم و مهر خروج از کنیا رو داخل پاسپورت زدن و با پای پیاده به قسمت مرزی تانزانیا رفتیم،اینجا یکی از اتفاقات بد این سفر رخ داد و واسه اینکه دیگه واسه کسی اتفاق نیفته کامل شرحش میدم.

این قسمت فوق العاده بی نظم هست و به قول معروف مشخص نبود کی به کیه، تقریبا 50 متر تا ساختمان های گمرکی و مهاجرت تانزانیا فاصله داشتیم که دیدم یکی اومد طرفم و گفت به تانزانیا خوش آمدید لطفا 50 دلار بدید! من هم گفتم بابت چی؟ دستپاچه شد و گفت بابت مهری که میخوایم بزنیم توی پاسپورت شما که ویزای تانزانیا رو بگیرید. دیدم اصلا به ظاهرش نمیخوره این کاره باشه و دلیلی نداره مامورین اداره مهاجرت بیان وسط مرز و قاعدتا باید پشت میز نشسته باشن واسه همین گفتم نمیدم. توکی هستی اصلا؟! اون هم در عرض چندثانیه تو شلوغی گم شد.

تو حال و هوای خودم بودم که دیدم فرشاد که پشت سر من بود با صدای بلند صدام میکنه برگشتم دیدم چند نفر دورش رو گرفتن و اونم سردرگم شده و منو صدا میکنه. رفتم گفتم چی شده؟ گفت یه اقایی بهم گفت 50 دلار بده منم بهش 100 دلار دادم که بهم 50 دلار برگردونه ولی میگه نمیدم. گفتم بابا این کلاهبرداره مگه قیافشو نمیبینی؟ گفت من از کجا میدونستم .حالا چیکار کنیم؟ گفتم ازشون پس میگیریم. اونا هم انگار یه تیم بودن و پشت سر هم میگفتن از کنیا خارج بشید! اتوبوس شما داره حرکت میکنه! ازا ینجا برید شما مهر خروج تو پاسپورتتون زده شده و موندن شما توی خاک کنیا غیرقانونیه!

ظاهرا یک چیزی هم بدهکار شده بودیم،سرشون داد زدم گفتم پول ما رو بدید که یهو یه پلیس اون طرف تر وایساده بود و گفت: لطفا ساکت باشید! بعد یه پلیس دیگه اومد و گفت چی شده؟ ما هم بهش گفتیم چه اتفاقی افتاده ولی دیدم اون پلیسه هم یواشکی از اونجا رفت.

اونجا بود که فهمیدم همه این گروه و پلیسا کارشون همینه و توریست ها رو با همکاری هم سرکیسه میکنن بعد از کلی بحث کردن با اونها دیدم فرشاد هم چیزی نمیگه و داره برام دردسر درست میشه که گفتم تا اتوبوس نرفته بریم که اینجا موندن فایده نداره. با ناراحتی رفتیم و به چندتا از مسئولین تانزانیایی شکایت کردیم و اونها هم گفتن متاسفانه این اتفاقات تو قسمت کنیایی همیشه رخ میده و باید هشیارتر بود و کاری از دست ما برنمیاد.

دیدم حرفش هم منطقیه و ما باید بیشتر حواسمون جمع بود و هرجوری که بود سعی کردیم فراموشش کنیم.تا خودِ دارالسلام داشتم واسه فرشاد از بی ارزش بودن مال دنیا و قضا و قدر و.. میگفتم تا از دست دادن پولش رو فراموش کنه

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

یه توضیح هم در باره تانزانیا بدم: تانزانیا کشوری در شرق آفریقا و همسایه جنوبی کنیا با جمعیتی 37 میلیونی هست که پایتخت رسمیش" دودوما" هست ولی دارالسلام همچنان مهم ترین و بزرگترین شهر این کشور باقی مونده و به همین خاطر اکثر مراکز اداری و تجاری و همچنین مهم ترین فرودگاه این کشور در دارالسلام واقع شده.

نام این کشور از ترکیب تانگانیکا و زنگبار که در سال 1964 با هم متحد شدن و جمهوری تانزانیا رو تشکیل دادن گرفته شده، و چون ما تور حیات وحش رو در کنیا انجام داده بودیم تانزانیا رو فقط برای دیدن جزیره زنگبار انتخاب کرده بودیم.

خلاصه بگذریم بعد از اون ماجرای عجیب رفتیم پاسپورت ها رو به همراه 50 دلار تحویل دادیم و اونها هم کارت واکسیناسیون تب زرد که خدمتتون عرض کردم رو ازمون خواستن،بعد از اون خیلی راحت مهر ورود رو توی پاسپورت زدن و ما وارد تانزانیا شدیم. این تشریفات تقریبا 1 ساعت طول کشید. دوباره سوار اتوبوس شدیم و حرکت کردیم، من که کلا فراموش کرده بودم پولامو چنج کنم پولهای شیلینگ کنیا رو با شیلینگ تانزانیا مبادله کردم و نرخش هم منصفانه بود. هر شیلینگ تانزانیا تقریبا 20 ریال خودمون بود.

پس لطفا از این به بعد هر جا شیلینگ تانزانیا دیدید ضرب در 2 تومن کنید. ساعت تقریبا 3 بود که اتوبوس واسه نهار وایساد و ما هم پیاده شدیم. جای کثیفی بود و چون گشنمون شده بود رفتیم واسه نهار. غذاها رو بسته بندی کرده بودن و یه تیکه مرغ رون مرغ سوخاری و یه مقدار خلال سیب زمینی و نوشابه رو به قیمت 7000 شیلینگ خریدم. فرشاد هم سمبوسه سفارش داد که 5 تا سمبوسه و نوشابه اش 6000 شیلینگ شد

. من چندتا از چیپس ها رو خوردم و متوجه شدم که غذا تازه نیست و مرغ رو هم چون بوی خوبی نمیداد نخوردم، دیگه نمیتونستم دوباره مسموم بشم و غذا رو کلا انداختم دور و با بیسکوییت خودمو سیر کردم.

دوباره راه افتادیم و خلاصه ساعت 9 شب یعنی بعد از 15 ساعت به دارالسلام رسیدیم از اتوبوس پیاده شدیم و کوله پشتی ها رو برداشتیم و نمیدونستیم کجا بریم. چند نفر اومدن و پیشنهاد هتل و تاکسی دادن. و با یکیش که قیمت خوبی میگفت راه افتادیم و رفتیم به یک هتل بی ستاره و ارزون.

یک اتاق دوتخته رو به قیمت 27000 شیلینگ گرفتیم و زود خوابیدیم تا فردا صبح به سمت اسکله بریم و بلیت کشتی که به سمت زنگبار میرفت رو بگیریم.

صبح بیدار شدیم و هوا بارونی بود،ساعت 8 اتاق رو تحویل دادیم و با دادن 5000 شیلینگ کرایه تاکسی به جلوی اسکله که فاصله زیادی تا هتل نداشت رسیدیم.

از چند تا شرکت قیمت ها رو پرسیدیم و دوباره برگشتیم سراغ شرکت اولی چون قیمتش از همه مناسب تر بود. قیمت بلیت برای بومی ها و خارجی ها متفاوت بود و رییس شرکت که یه آقای خوش صحبت بود به ما پیشنهاد داد که با یه ترفند میتونه بلیط ما رو نصف قیمت حساب کنه،از این قرار که برای ما یه برگه اقامت در تانزانیا میده که با اون میتونیم فقط نفری 50 دلار واسه بلیت دو طرفه با قایق تندرو بپردازیم. ما هم بدمون نیومد و قبول کردیم.

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

قایق شرکت "کلیمانجارو" که ما رو به زنگبار برد

 

بلیت رو گرفتیم و به سالن انتظار رفتیم تا موقعی که قایق حرکت کنه اونجا باشیم،هوای دارالسلام گرم بود و کلا شهر خوشایندی نبود،جای خاصی هم برای گشتن نداشت.اولش فکر کردیم فقط ایرانی ها این کار رو میکنن ولی بعدش یه دختر آمریکایی که بغل دست ما نشسته بود با خنده گفت شما هم تانزانیایی شدید؟ گفتیم آره واسه چند ساعت! بعد دیدیم تقریبا همه توریست ها برگه اقامت تانزانیایی دارن و از این کلک استفاده کردن.

فکر میکنم ساعت 10:30 بود که حرکت کردیم و ساعت تقریبا 12 به ساحل زنگبار رسیدیم.ورودی اسکله شبیه مناطق مرزی بود و چون جزیره زنگبار منطقه خودمختار هست گیت کنترل پاسپورت داشتن و شما باید مهر ورود به این جزیره رو توی پاسپورت میزدید.این مرحله سریع گذشت و رفتیم که سوار تاکسی بشیم و هتل پیدا کنیم.

قبلا تحقیق کرده بودم و متوجه شده بودم زیباترین مناظر این جزیره از ساحل شمالی که به "نونگوی" معروف بود قابل مشاهده هست.نرخ تاکسی ها خیلی بالا بود نفری 20 دلار ولی چون فاصله زیاد بود چاره ای نبود. تا اونجا حدود 70 کیلومتر راه بود که بیش از یکساعت طول کشید.

جزیره زنگبار در شرق تانزانیا با جمعیت 1 میلیون و 300 هزار نفری که همگی مسلمان هستن واقع شده و تبار عده ای از مردم اونجا به شهر شیراز میگرده، و چون من روی تی شرتی که به تن داشتم اسم شیراز چاپ شده بود برای خیلی از اونها جالب بود و چندنفر رو دیدم که ادعا میکردن اصالتشون به شیرازی ها برمیگرده. مردم خونگرمی بودن و با اینکه مسلمان بودن بنظر میومد کمی مدرن تر و به روز تر از مردم تانزانیا باشن. شاید بخاطر این بوده که از قدیم الایام با مردم جاهای مختلف دنیا ارتباط داشتن. توی مسیر اسکله "دهکده سنگی" تا "نونگوی" فقط باغ و و جنگل و سرسبزی بود و زمین های جزیره بیشتر زیر کشت موز و نارگیل بود.از هر جای جزیره که عکس بگیرید به راحتی قابلیت تبدیل شدن به یک پوستر طبیعت رو داره!

خلاصه به همراه راننده که اسمش احمد بود چندتا هتل رو دیددیم و بالاخره یکی که هم ارزونتر بود و هم خوشگلتر رو انتخاب کردیم. اتاق دو تخته رو با چونه 40 دلار گرفتیم. اسمش "جامبو برادرز بانگلوز" بود. چون گرسنه شده بودیم سریعا به رستوران نقلی هتل رفتیم و یه پیتزا به قیمت 10000 شیلینگ و یه نوشابه 2000 شیلینگی سفارش دادم، کیفیتش هم پایین بود.بعدش به اتاقمون برگشتیم و یکی دو ساعتی استراحت کردیم.

مشخص بود که زنگبار قوانین سختگیرانه ای در قبال ساخت و ساز در کنار ساحل داره،چون هیچ ساخت و سازی در فاصله حداقل 50 متری ساحل انجام نشده بود و همه هتل ها یه عقب نشینی مشخص داشتن و به هیچ وجه مثل سواحل شمال نبود که بیشتر ویلاها و هتل ها به دریا چسبیدن و بعضی ها که دیگه به حریم دریا هم تجاوز کردن. به همین خاطر امکان پیاده روی سراسری و استفاده از همه جای ساحل وجود داشت و میشه گفت ساحل همه هتل ها عمومی بود.

و نکته جالب اینجا بود که هر شب یکی از هتل ها برنامه جشن برگزار میکرد و اون شب نوبت هتل"سان شاین" بود که ما هم به اونها پیوستیم و خوشبختانه پولی هم بابت ورودی و بلیت و..نمیگرفتن و رایگان بود.بعدا شنیدم که این جشن ها اغلب در "نونگوی" یا ساحل شمالی جزیره وجود دارن و بقیه جاهای زنگبار در شب به این سرزندگی نیستن.

و یه نکته مهم اینکه بعضی از قسمت های ساحل زنگبار دیواره صخره ای داره و به هیچ وجه شبها رو برای پیاده روی کنار اونها انتخاب نکنید،چون جزر و مد بسیار سریعتر از پیش بینی شما اتفاق میفته و اگه آب به سمت ساحل که صخره ای هست بیاد و شما قادر نیستید از اون صخره های 3..4 متری که شاید دو کیلومتر ادامه دارن بالا برید و ممکنه غرق بشید. اتفاقی که نزدیک بود برای ما که یک گروه 5نفره بودیم هم بیفته .ساعت 1 نصفه شب و در تاریکی محض آب تا نزدیک سینه ما بالا اومده بود(آبی که تا نیسم ساعت قبل تا کف پای ما بود) که تونستیم خودمون رو از یک قسمت کم ارتفاع صخره ها بالا بکشیم و نجات پیدا کردیم. خدا بهمون رحم کرد

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

نمایی از رستوران هتل ما و فاصله تا دریا

 

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

صبحانه هتل

 

صبح بیدار شدیم و بعد از صرف صبحانه هتل که خیلی ساده بود آماده شدیم تا یه گشتی توی ساحل بزنیم و از زیبایی های این جزیره لذت ببریم،صبحانه شامل تخم مرغ آبپز و نان و کمی مربا و آب پرتقال بود،یه چیزی که جالب بود این بود که زرده تخم مرغ هاشون تقریبا همرنگ سفیده بود!

واقعا که دیدن این جزیره ارزش این راه طولانی رو داشت، شن های ساحل به شدت سفید و دریا به شدت آبی بود و درخت ها هم به همون شدت سبز! این جزیره هرچیزی که فاکتور" رویایی" بودن هست رو یکجا داره. با اینکه در حاشیه اقیانوس هند قرار داره هوا در سایه به هیچ وجه گرم نبود و کاملا معتدل بود ولی آفتابش سوزان بود.

تقریبا همه در حال عکس انداختن از همدیگه بودن و ما هم که نمیتونستیم ثبت این مناظر زیبا رو از دست بدیم همین کار رو انجام میدادیم. نهار رو در یکی از رستوران های کنار ساحل که شامل همبرگر و خلال سیب زمینی بود خوردیم و قیمتش با نوشابه 10500 شیلینگ شد، و باز هم به گشت و گذار ادامه دادیم تا غروب شد. قرار شد فردای اون روز برنامه " اسنورکلینگ" داشته باشیم،این واژه معادل فارسی نداره و به عمل شنا همراه با موجودات دریایی گفته میشه به این صورت که با کفش غواصی و لوله و عینک به داخل آب بپرید و از دیدن ماهی ها و دلفین ها لذت ببرید. مسئول هتل ما تور یکروزه اسنورکلینگ رو به قیمت هرنفر 20 دلار پیشنهاد داد به این صورت که یک روز گشت با قایق همراه با نهار و بازدید از یکی از جزایر و در اخر بازگشت به هتل .

ما هم دیدیم قیمتش مناسبه و پول رو بهش دادیم که فردا به اسنورکلینگ بریم(البته بعدش یک نفر دیگه کنار ساحل همین تور رو به قیمت 15 دلار پیشنهاد داد و رفتم به مسئول هتل گفتم و اونم بدون چونه 5 دلار رو بهمون برگردوند!). شب هم برای شام از یکی از دکه ها ماهی کباب گرفتیم به قیمت 12000 شیلینگ که خیلی خوشمزه بود و جاتون خالی. صبح بعد از خوردن صبحانه تکراری روز قبل به سمت قایقی که قرار بود ما رو سوار کنه رفتیم، من اولش فکر کردم قایق اختصاصیه ولی دیدم که نه خیر این قایق خیلی بزرگ هست و تقریبا حدود 30 نفر مسافر داشت که دور تا دور قایق نشسته بودیم

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

همسفران در حال اسنورکلینگ

 

قایق حرکت کرد و با سرعتی ملایم از جزیره دور شدیم ،از این فاصله زیبایی جزیره دوچندان شده بود و نمیدونستیم سرمون رو به کدوم سمت بچرخونیم. حدود یکساعت پیش رفتیم تا نزدیک ساحل یک جزیره و در فاصله 100 متری خشکی توقف کردیم. راهنما گفت بپرید تو آب! و همگی پریدیم ولی فوری آب رفت توی لوله هوا و اومدم بالا،بعد دیدم این کفش غواصی و لوله هوا دست و پاگیر هستن و گذاشتمشون توی قایق و فقط با عینک پریدم توی آب.

تعداد ماهی ها و تنوعشون غیرقابل شمارش بود! چندتایی از اونها رو توی آکواریوم دیده بودم میشناختم ولی خیلی زیادتر از این حرفها بودن. چیزی که زیر آب میدیدم بازی رنگها بود و شگفتی طبیعت.دلفین ها چندان به آدم نزدیک نمیشدن و هرجا که حرکت میکردید یه حفره باز میشد و ماهی ها از سرراه کنار میرفتن.

آب بسیار زلال بود و به راحتی میشد کف دریا رو ببینی و فکر میکردی عمقش 2 یا 3 متر باشه ولی اگه دقت میکردی متوجه میشدی که عمقش شاید چندین برابر اون چیزی که حدس میزدیم باشه. من بعد از چندبار پریدن توی آب خسته شدیم و اومدیم توی قایق. به راهنما گفتیم اگه میشه بریم توی ساحل قدم بزنیم که گفت نمیشه چون این جزیره شخصیه و رفتن به اونجا ممنوعه. یکی از خدمه قایق میگفت این جزیره متعلق به بیل گیتس میلیاردر آمریکایی هست! راست و دروغش مشخص نبود. ولی گفت میریم به یه جزیره دیگه

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

بعد از حدود 45 دقیقه توقف همگی سوار شدیم و به سمت یه جزیره دیگه که اون نزدیکی بود حرکت کردیم . قرار بود توی این جزیره نهار رو بخوریم.قایق ها نمیتونن به ساحل بچسبن و شما برای هربار سوار و پیاده شدن حتما باید به آب بزنید.اول خدمه قایق پیاده شدن و وسایل رو بردن و بعد ما یکی یکی پیاده شدیم.

مستقیم به طرف یکی از آلاچیق های ساحل رفتیم و سرمیز نهار نشستیم. نهار برنج و ماهی تن بود. البته این ماهی کنسروی نبود ولی طعمش همون تن ماهی بود و کاملا تازه بود و ماهی رو درسته توی فویل های آلمینیومی گذاشته بودن و هرچندبار که دوست داشتید میتونستید بخورید.طبق معمول برنج بی کیفیت بود اما طعم خوب ماهی اون رو جبران کرده بود.فضای این جزیره دقیقا مثل سریال"جزیره اسرار آمیز" بود که سالها پیش شبکه 3 نشون میداد و چندنفر توی یک جزیره استوایی گم شده بودن.

دیدن زنگبار یک خوبی که داشت این بود که خیال سفر به مالدیو رو از سرم درآورد. چون واقعا بعد از اون هروقت به عکسهای تبلیغاتی مالدیو نگاه میکنم دیگه مثل قبل برام جذاب نیست و معمولی شدن .و کلا شاید هدف من از سفر این باشه که چیزهایی که رویاشون توی سرم بوده رو ببینم که برام عادی بشن

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

بعد از کمی گشت و گذار و عکس انداختن سوار قایق شدیم و حرکت کردیم که به زنگبار برگردیم. موقعی که به ساحل رسیدیم آفتاب در حال غروب بود و یه منظره بدیع رو خلق کرده بود. کاملا خسته و کوفته شده بودیم و من فقط منتظر این بودم که هوا تاریک بشه تا شام بخورم و بخوابم.

فردا روز آخر ما بود و ساعت 5:20 بعد از ظهر از دارالسلام پرواز داشتیم. خواستیم برای فردا یک تور بازدید از جزیره زندان بگیریم ولی امکانش نبود چون قایق برگشت ما ساعت 9 از زنگبار به سمت دارالسلام حرکت میکرد و عملا هیچ جای دیگه رو نمیتونستیم ببینیم. اینجا بود که فهمیدم 3 روز برای زنگبار خیلی کمه و حداقل 5 روز رو باید برای زنگبار در نظر میگرفتیم . ولی خوب چاره ای نبود و پشیمانی هم دیگه فایده نداشت. با خودم گفتم یکبار دیگه به زنگبار میام و بقیه جاها رو حتما خواهم دید.

برای شام اسپاگتی و نوشابه که 12000 شیلینگ شد رو خوردم و بعدش با یه نفر هماهنگ کردیم که فردا صبح ساعت 7 جلوی هتل باشه که ما رو به اسکله دهکده سنگی ببره تا بتونیم ساعت 9 سوار قایق بشیم. گفت نفری 10 دلار کرایمون میشه و ما هم قبول کردیم. اینجا فهمیدیم که تاکسی که ما رو آورد دوبرابر حساب کرده بوده! تازه اگه این یکی هم گرون حساب نکرده باشه.

آدم خوش قولی بود و راس ساعت 7 جلوی هتل بود، بعد ما اتاق ها رو تحویل دادیم و تسویه حساب کردیم و رفتیم. کرایه هر شب ما رو نفری 20 دلار حساب کرد که فکر میکنم ارزونترین نرخ تو ساحل "نونگوی" بود.

تاکسی حرکت کرد و به موقع رسیدیم و سوار قایق شدیم.این بار قایق سرعتش بیشتر شده بود و دریا هم کمی ناسازگارتر از قبل بود، هرچی قرص ضد تهوع داشتیم خوردیم و چند نفری هم با عرض معذرت بالا آوردن . اواخر مسیر بود که فهمیدم بهترین راه اینه که با هندزفری اهنگ گوش بدی و چشماتو ببندی. این کار خیلی واسه من جواب داد . تا بارها رو تحویل گرفتیم و از اسکله خارج شدیم ساعت تقریبا 11:30..12 شده بود. یه تاکسی به قیمت 20 دلار گرفتیم و رفتیم به سمت فرودگاه "ژولیوس نیرره" شهر دارالسلام که فاصله اش از شهر زیاد نبود ولی ترافیک این مسیر رو حدود یکساعت طولانی کرده بود رسیدم

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

تحقق یک  رویا در شرق آفریقا

مسیر برگشت ما از دارالسلام تانزانیا به دوحه قطر روی مانیتور هواپیما

 

به رستوران طبیعتا گرون فرودگاه رفتیم و یه پیتزای عجیب به قیمت 11 دلار سفارش دادم. این پیتزا خمیر پیتزا بود و یه کم گوشت چرخ کرده و کلی پنیر پیتزا. اندازش هم مثل مینی پیتزاهای خودمون بود. این پیتزا رو فقط میشد تو فرودگاه بفروشی که همه مجبور هستن بخرن وگرنه هیچ جا نمیشد این پیتزارو با این قیمت فروخت. هواپیما ساعت 5:20 پرواز کرد و بعد از 5 ساعت در فرودگاه دوحه به زمین نشست. با فرشاد خداحافظی کردم و سوار هواپیمای شیراز شدم اون هم سوار هواپیمای تهران شد و به این ترتیب سفر 13 روزه من به پایان رسید.

** نکات مهم و تجربیاتی شخصی من در این سفر**

* 1-کشورهای آفریقایی فقیر هستن و سعی کنید تو جاهای شلوغ و حتی خلوت دوربین و اشیای قیمتی رو در معرض دید قرار ندید.

2- آفریقایی ها فکر میکنن همه سفیدپوست ها(تانزانیایی ها به سفید ها میگن"موزونگو) ثروتمند هستن و به همین خاطر سعی میکنن از شما پول بگیرن. من به این کار نمیگم چاپیدن. چون مردم اونجا فقیر هستن و چشمشون به انعام من و شما هست. سعی کنید اگر خدمتی انجام دادن یه مبلغ هرچند ناچیز بهشون بدید. من با اینکه بعضی جاها از دستشون عصبانی میشدم ولی هیچوقت نمیگم مردم بدی بودن . حداقلش این خوبی رو داشتن که کلک هاشون ساده بود و راحت میشد دستشون رو خوند. در کل مردم نازنین و مهربانی بودن.

3-در پارک های حیات وحش همه اجناس حداقل دو برابر قیمت نایروبی و شهرها هست پس سعی کنید هرچیزی که طی روزهای تور نیاز دارید رو از قبل تهریه کنید.مثلا من یه قوطی ردبول که تو نایروبی 150 خریده بودم اونجا به قیمت 350 شیلینگ خریدم و بقیه اجناس هم به همین شکل بود.

4-داروهای ضروری رو از ایران با خودتون ببرید. چون اونجا بیمارستان و داروخانه خیلی کمه(حداقل جاهایی که ما میریم کم هست..چون معمولا تو پارک ها و طبیعت هستیم) و من چندساعت دنبال جایی میگشتم که قرص ضد تهوع بخرم و آخرش هم قرصی که توی ایران هر ورق 1000 تومن هست رو اونجا تقریبا 18000 تومن خریدم. البته اون فرانسوی بود.

5-آفریقا ترسناک نیست و فکر میکنم واژه"ناشناخته" برای آفریقا بهتر باشه. تصورات قبلی اکثر ما در مورد آفریقا اشتباهه و اون کشورها بسیار پیشرفت کردن. مثلا کنیا و تانزانیا بزرگترین اقتصادهای شرق آفریقا هستند و هردو در بین 10 کشور اول این قاره از نظر تولید ناخالص داخلی هستند. و رتبه جهانی کنیا در بین بیش از 200 کشور 74 هست. قاره آفریقا از 54 کشور مستقل تشکیل شده.

6-زبان انگلیسی در این سفر قطعا میتونه به شما کمک کنه ولی به این معنی نیست که اگه زبان بلد نیستید پس نمیتونید به این کشورها سفر کنید. مهم ترین جا اونجای هست که راهنما و راننده در پارک های حیات وحش در مورد حیوانات توضیحاتی ارائه میدن و شما میتونید اونها رو از دوست یا همراهتون که احیانا زبان انگلیسی بلد باشه بپرسید. و بنظر من لذت دیدن حیوانات و طبیعت آفریقا بدون توضیحات هم به هیچ وجه کم نیست.

7- آب لوله کشی این کشورها غیرقابل شرب هست و مردم اونجا بعد از جوشاندن آب اون رو مصرف میکنن. ولی شما برای احتیاط این کار رو هم نکنید و فقط آب معدنی مصرف کنید.

8-یک لیتر آب در روزی که تور به شما میده کم هست و قبل از عزیمت به مناطق حیات وحش آب تهیه کنید. من یه 5 لیتری با خودم بردم و چون زیاد آب میخورم نزدیک بود کم بیارم. به صرفه تر از آب کوچیک هم هست و قیمتش 300 شیلینگ بود.تقریبا 9 هزار تومن.

در زنگبار هم همین کار رو بکنید. چون قیمت ها تو ساحل شمالی که لوکس هست بالا هست و من از دهکده سنگی آب معدنی 6 تایی به قیمت 5000 شیلینگ تانزانیا یا حدود 10 هزار تومن گرفتم..چیزی که تو ساحل شمالی تقریبا 3 برابر این قیمت بود. یه سری صرفه جویی های منطقی از این دست میتونه هزینه سفر رو خیلی پایین بیاره.

9-چونه زدن رو در مواردی که قیمت ها شفاهی هست فراموش نکنید. تقریبا همه جا به جز قیمت بلیط اتوبوس کنیا و فروشگاه هایی که فاکتور میدادن چونه زدن جواب میداد و امر ناپسندی هم نبود. تقریبا یه قانونه.

10-پاسپورت همیشه همراهتون باشه. یه بار تو نایروبی و وسط خیابون نزدیک بود برام دردسر درست بشه . چندتا پلیس مخفی اومدن پیشم و ازم پاسپورت خواستم و چون نداشتم میخواستن بازداشتم کنن. اولش فکر کردم پلیس نیستن و قصد اخاذی دارن ولی بعد کلی کارت و مدرک نشونم دادن و بخاطر اینکه باهاشون همکاری کردم و آدرس و شمار تلفن و تاریخ ورودم به کشور با حرفهای دوستم یکی بود اجازه دادن بریم. و اتفاقا فردا شبش هم چندتا پلیس با لباس فرم ازمون پاسپورت خواستن ولی این دفعه همراهم بود و مشکلی بوجود نیومد. کنیا طی سالهای اخیر و بخاطر هم مرز بودن با سومالی و بمباران مواضع گروه تروریستی الشباب سومالی توسط ارتش کنیا با تهدیدات امنیتی از سوی اعضای این گروه مواجه بوده ولی بخاطر تدابیر شدید امنیتی پلیس و ارتش کنیا بعد از حمله سال 2013 ، این گروه در حملات بعدی ناکام مونده و نتونسته در مرکز کشور کاری بکنه. و پلیس مخفی ها بخاطر جلوگیری از تکرار چنین حملاتی خیلی زیاد هستن. و البته وجود پلیس یک نکته مثبت هست.

11-انعام دادن به راننده تور رو فراموش نکنید. اجباری نیست ولی آژانس ها به اونها مبلغ زیادی نمیدن و وقتی ببینید بیش از اندازه تلاش میکنن تا حیوانات رو به شما نشون بدن و اطلاعات مفید در اختیار شما قرار بدن پس مستحق معرفت هستن. 3 نفر از ما نفری 1500 شیلینگ به زاک دادیم یعنی تقریبا نفری 45 هزار تومن و و کلی خوشحالش کرد. بقیه گروه هم یواشکی از زیر انعام دادن شونه خالی کردن!
12-هزینه سفر برای هرکسی میتونه متفاوت باشه و بستگی به علایق و مسیرهای انتخابی شما در طول روزهای مسافرت داره . مثلا من توی این سفر 13 روزه مجموعا 1400 دلار خرج کردم که به اضافه یک میلیون و 900 هزار تومن بلیط هواپیما و با احتساب هر دلار 3470 تومن مهر 94 یه چیزی حدود 7 میلیون تومن شد.

البته اینو فراموش نکنید که تقریبا نیمی از مبلغی که اونجا هزینه کردم یعنی 660 دلار برای بازدید از حیات وحش خرج شد و اگر دیدن فقط یکی از پارک های حیات وحش برای شما کافی باشه و مثلا بخواید با یک تور دو الی سه روزه پارک ماسایی مارا که اصلی ترین پارک کنیا هست رو ببینید این مبلغ کمتر از نصف میشه. ولی یه خوبی که داره اینه که طی اون 6 روزی که توی پارک ها بودم هیچ هزینه اضافی نداشتیم و به جز پولی که برای تور داده بودیم و چندتا نوشیدنی خرجمون صفر بود.خلاصه امیدوارم تونسته باشم کمکی هرچند اندک به علاقه مندان آفریقا کرده باشم و اگر کسی ابهام یا سوالی در مورد این سفر داشته باشه خیلی خوشحال میشم که بتونم پاسخ بدم. پاینده باشید

نویسنده :: امین زارعی