۲۹ اسفند ۱۳۹۵

حدود ساعت۰۵:۳۰ صبح به اتفاق خانواده ،از تبریز به سمت جلفا راه افتادیم

روز قبلش ، یه مقدار پول رو تبدیل به منات ( واحد پول آذربایجان) کردیم

نرخ هر یک منات معادل ۲۲۷۰ تومان بود

البته توی خود جلفا هم صرافی هست  ، میتونید پولتون رو اونجا هم  تبدیل کنید .

نخجوان هم صرافی داره که پول ایران رو هم قبول میکنن منتها ، نرخ اونجا اصلا مناسب نیست . هر منات ۲۵۰۰ تومن . .

توی جلفا ، پارکینگ هست

 اگه با ماشین شخصی تون رفتید ، میتونید توی یکی از اون پارکینگ ها ، ماشین رو بزارید  و اونور مرز ، با تاکسی برید نخجوان

مورد بعدی اینکه

به هیج وجه به خرید کردن در نخجوان فکر نکنید . هیچ جنسی ارزون تر از ایران ، اونجا پیدا نمیکنید .تقریبا همه چیز ، از ایران میره نخجوان .

 

سر در ورودی گمرک جلفا

بعد از ورود به ساختمان گمرک

هر نفر ۲۵ هزارتومن عوارض خروج  از کشور ، پرداخت کردیم

 مواردی که در سفر به نخجوان باید رعایت کرد . و همچنین نرخ کابوتاژ خودرو ها به نخجوان

بعد از کنترل پاسپورت ها ، از درب خروج ، اومدیم بیرون و به سمت پل مرزی رفتیم

اینور پل ایرانه و اونور پل نخجوان

و دقیقا وسط پل ، یه دروازه داره که ظاهرا بعضی اوقات اون رو می بندند

مرز ایران و جمهوری خودمختار نخجوان

 

ابتدای پل ، مرزبانهای ایرانی ، مجددا پاسپورت رو چک میکنن

و انتهای پل ، مرزبانهای آذربایجان

به ازای هر نفر ۲۰ منات پول ویزا از ما گرفتند

بعد از گرفتن ویزا که مهرش رو توی پاسپورتمون  ثبت کردند ، وارد قسمت کنترل پاسپورت ها و زدن مهر ورود روی پاسپورت شدیم

بعدش هم ، نفری ۲ منات پول بیمه پرداخت کردیم

 هزینه هامون تا اینجاش شد  :  ۲۵ هزار تومن + ۲۲ منات برا هر نفر

در ضمن ، با اون ویزا میتونستیم ۱۵ روز توی نخجوان اقامت کنیم .

بعد از کنترل و بازرسی و عبور از ایکس ری ،  از ساختمان خارج شدیم

و به سمت درب خروج و ایستگاه تاکسی و سواری رفتیم .

موقع خروج ، باز هم پاسپورتهامون رو کنترل کردند که خوشبختانه این دیگه کنترل نهایی بود .

.

ساعت حدود ۱۰ شده بود ( ساعت نخجوان حدود نیم ساعت از ایران جلوتره)

بعد از عبور از مرز و گمرک و مرزبانی ، به سمت ایستگاه  تاکسی و ماشین های خطی رفتیم .  

ایستگاه تاکسی - گمرک نخجوان

نرخ تاکسی  از گمرک به مقصد مرکز شهر ، به ازای هر نفر ۳ منات هست .

ما ۵ نفر بودیم ، که فقط هزینه رفت و برگشتمون می شد ۳۰ منات

اولش برنامه مون این بود  که بریم مرکز شهر و از اونجا  بریم به مراکز دیدنی .

سوار یکی از تاکسی ها شدیم

راننده تاکسی به ما پیشنهاد کرد  اگه مایل باشید ، به صورت دربست ،  شما رو به جاهای دیدنی نخجوان میبرم ، منتظر میمونم  تا هرچقدر دلتون خواست اون مکان رو ببینید  ،  و در نهایت شما رو بر میگردونم گمرک و در کل ۱۰۰ منات میگیرم از شما  .

یه کم حساب کتاب کردیم ، دیدیم  پیشنهاد بدی نیست  .خستگی کمتری هم داره ، راننده هم همه جا با ما هست.

یه کم چک و چونه زدیم بلکه کمتر راضی بشه که نشد

قبول کردیم ، درواقع ۷۰ منات بیشتر  ، بخاطر گردوندن توی شهر و دیدن اماکن  دیدنی ، قرار شد پرداخت کنیم ( در کل ۱۰۰ منات )  . فکر میکنم اگر قرار بود بصورت جداگانه ، برای هر مکان دیدنی ، تاکسی می گرفتیم ، هم هزینه مون بیشتر می شد هم وقت زیادی از ما تلف می شد و هم خستگی برامون به همراه می داشت.

اولین نقطه ای که قرار شد ببینیم  و در سر راهمون هم بود ، #غار_اصحاب_کهف بود. این عار ، در کوههای اطراف شهر قرار داشت .

مسیر خیلی خلوت بود  ، جاده  هم خلوت و آروم   و تعداد ماشینها هم خیلی کم بود.

تقریبا   ۱۰الی ۱۵ کیلومتر که رفتیم ، ماشین به سمت یه جاده فرعی پیچید

مسیری پر از درختانی  که هیچ شکوفه ای نداشتند ولی میشد تصور کرد ، یکی دو ماه دیگه این مسیر چقدر سرسبز و دیدنی خواهد شد  .

دو سه کیلومتری توی این مسیر به سمت کوه حرکت کردیم

انتهای جاده ، میرسید به محلی که میگفتند غار اصحاب کهفه.

۱۰۰ متر مونده به این غار ، محلی برای قربانی کردن گاو و گوسفندهای نذری بود .

تابلوی معرفی غار اصحاب کهف

 

مردم نخجوان، شدیدا به این منطقه به عنوان زیارتگاهی مقدس اعتقاد دارند

و برای دعا و زیارت و نذر و نیاز به این منطقه زیبا و دیدنی میومدن

مسیر پیاده روی به سمت غار اصحاب کهف

مسیر پیاده روی به سمت غار اصحاب کهف

 

زیارتگاه غار اصحاب کهف

مسیر پیاده روی -  غار اصحاب کهف

چیدن سنگ  بر روی هم ، برای برآورده شدن حاجت ها

 

نمیدونم ، ولی خودم فکر میکنم این منطقه نمیتونه غار اصحاب کهف واقعی باشه

شنیدم غار کهف در منطقه ای توی سوریه  قرار داره . که به نظر درست تر میاد . فکر میکنم در زمان اصحاب کهف ، رومی ها حاکم منطقه بودند . و بعید میدونم  منطقه نخجوان ، تحت فرمانروایی رومی ها بوده .

اصلا از قدیم  نخجوان مال ایران بود .

نمیدونم  ، به هر حال ، هرچی که هست ، خود این مردم ، واقعا به این غار اعتقاد دارند و  در اونجا  برای ادا شدن نذر ، دعا میکنند ، سنگ های کوچیک روی هم میچینند  و اگر یه قطره آب از سقف غار بچکه روی سرشون ، میگن دعاشون برآورده میشه .

و در انتها ، به هم میگن : زیارت قبول

حتی راننده تاکسی هم به ما گفت ، زیارتتون قبول باشه

بعد از غار اصحاب کهف

به سمت محل دفن سگ اصحاب  کهف رفتیم.

در اون محل چشمه ای وجود داره  که آبش گرمه  و قابل شرب نیست

برای این محل یه جایگاهی ساختند  و با نرده فلزی ، روی چشمه رو پوشوندند

آب چشمه ، جوش نیست ولی  قل قل کنان ، آب میاد بالا و  از جوب کوچیکی که براش درست کرده بودند خارج میشه 

چشمه هر چند دقیقه  لبریز میشه ، بعد  تا بخشی از اون  تخلیه میشه و مجددا پر میشه

چشمه جالبیه که  توی مسیر برگشت از غار اصحاب کهف ، به فاصله یکی دو کیلومتر ،  میتونید ببینیدش.

محل دفن سگ اصحاب کهف

 

بعد از اون به سمت  محل فرود و در واقع  نشستن کشتی نوح  رفتیم.

اونجا رو به شکل قلعه در آورده بودند که وسطش موزه  بود

قلعه ( سرزمین ) نوح  - نوح یوردی

 

دور تا دور قلعه هم غرفه های مختلفی داشت

مثل غذاخوری و صنایع دستی

وسط میدون هم   یک موزه داشت که در  کنار اون ، یه گروه موسیقی سنتی ، مشغول ساز و آواز بودند و مردم هم مشغول رقص و پایکوبی .

ماکت  قلعه نوح

 

 

ساز و آواز آذری ، برای من جذاب بود

 

اکثر کسانی که اونجا بودند ، از لباسهاشون مشخص بود که دانش آموز هستند .   

دور این میدان  و قلعه ، غرفه های  مختلف غذاخوری و کافه و  صنایع دستی  بود

 

جاتون خالی ، یه کباب کوبیده زدیم بر بدن ،  واقعا خوشمزه  و عالی بود

 

از روی دیوار قلعه ، مناظر اطراف و شهر واقعا دیدنی بود

مقبره حضرت نوح - در نزدیکی قلعه نوح

شهر خیلی آروم  و خلوت بود ، محوطه قلعه هم  نسبتا خلوت بود

وسط این قلعه ، یه ساختمون  موزه بود که  توش یه سری ابزار و آلات قدیمی  مثل تفنگ و شمشیر ، نگهداری می شد

 

موزه تاریخ و معماری نخجوان

 

توی موزه یه موضوع جالبی ، من رو به خودش جلب کرد

یه بچه کنار پرچم جمهوری آذربایجان وایستاده بود  ، مادرش بهش گفت : پرچم رو ببوس ،

و در این حال ازش عکس گرفت

 

 

اینکه مادری به فرزندش بگه ، پرچم کشورمون رو ببوس ، و بعد ازش عکس بگیره ، شاید چیز مهمی به نظر نیاد

ولی

یه کم بهش فکر کنید

و مقایسه کنید با خودمون 

تا حالا چند بار ، توی ایران ، موردی مشابه این دیدید و یا شنیدید ؟

اصلا بقیه رو بیخیال ،  خودمون چی ؟  چقدر پرچم سه رنگ کشورمون رو دوست داریم ؟

 

اگه جایی  تنها باشی و کسی نباشه ببیندت  ، و ناگهان پرچم ایران رو ببینی که به احتزاز در

اومده ، آیا از جات بلند میشی ؟

 

آیا به برادرت ، خواهرت  ، فرزندت یا هرکسی دیگه ، توصیه کردی تاحالا که پرچم ایران  رو ببوسه  ؟

توی خونه تون ، پرچم ایران دارید ؟؟

و خیلی سوالات مشابه ، که  راستش جواب دادن بهشون برای منم سخته

 

هم دیدم و هم شنیدم ، توی کشورهای دیگه ، پرچم کشورشون رو به معنای واقعی دوست دارند

از اینکه کنار پرچم وایستند و عکس بگیرند و منتشرش کنند ، خجالت نمیکشند . 

توی کشور ما ، هرکی که کنار پرچم عکس گرفته ، یا مال یکی از ادارات دولتیه ،  یا به نحوی با ادارات دولتی در ارتباطه

چرا ماها خودمون رو از پرچم کشورمون دور کردیم

پرچمی که مال همه ماست

.

اون بچه نخجوانی ، وقتی بزرگتر که بشه ، بیشتر کشورش رو دوست خواهد داشت ، بیشتر برای آبادانی کشورش تلاش خواهد کرد

مردم نخجوان از نظر مالی و خورد و خوراک ، سطح پایین تری از ما دارند و ما مرفه تر از اونهاییم ، 

روی صحبتم با شما نیست واقعا

دیدن این چیزها ، تلنگریه برای خود من

نمیدونم جوگیر شدم یا نه

ولی امسال سر سفره هفت سین مون  ، پرچم ایران رو هم گذاشتیم

عکس گرفتیم و منتشر کردیم و اصلا هم خجالت نکشیدیم 

و این از اثرات این سفر نیم روزه بود

.

مقصد بعدی ما ، غار نمکی بود

ولی قبلش  یه سر به داخل شهر  زدیم تا مقداری  پول  رو تبدیل کنیم

نمایی از خیابان خلوت  نخجوان در یک روز مانده به نوروز

 

شهر واقعا خلوت بود  ، علت رو پرسیدیم که  گفتند  تعطیلات نوروز که میشه ، شهر خلوت تر میشه

با اینحال ، جمعیت  نخجوان ، همینجوریش  کمه ، حدود 500 هزار  نفر ،  که نسبت به وسعت زیادش ، جمعیت  خیلی کمی به حساب میاد

مردم و راننده ها ، قوانین رانندگی رو خیلی خوب رعایت میکردند

با اینکه خیابون خلوت بود ، همه آروم رانندگی میکردند

مردم  هم برای عبور از عرض خیابان ، فقط از قسمت های خط کشی شده  عبور میکردند و  ماشینها  هم تا میدیدند یکی داره از خیابون عبور میکنه ،  کاملا می ایستادند  ،

دقیقا برعکس ایران ( هم راننده ها و هم مردم  )

واقعا اینا همش عجیبه

مردمی که  تمام خورد و خوراکشون از ایران تامین میشه ،  گاهی هم میان تبریز برای دوا و درمون  و موقع برگشت  کلی   چیز میز میخرن میبرن ،  این سطح فرهنگ رانندگیشونه

من توی این نیم روزه ، مطلقا  صدای بوق ماشین نشنیدم .

یه چیز جالب دیگه اینکه ، جز توی  چندتا مجتمع و پاساژ ،  توی شهر  هیچ سوپرمارکتی ندیدم

زندگی توی همچین شهری ، برای یه نفر مثل من ، واقعا سخت و عذاب آوره ، خیلی زود دل آدم میگیره ،  بیش از اندازه  آرومه  !

داشت یادم میرفت ،

کلا برای تبدیل ارز ، از همون ایران اقدام کنید .

نرخ ارز توی نخجوان تقریبا ۲۰۰ تومن نسبت به ایران ، بالاتر بود

البته اگه میخواستی بهشون بفروشی ، از ایران پایین تر بود 

در کل ،  اگه مجبور نشدید ، توی نخجوان  ارز  تبدیل نکنید

همون جلفای ایران ، چنتا صرافی داره که قیمتشون هم مناسبه.

حدودای ساعت ۱۲:۳۰ بود که به سمت  غار نمکی

 حرکت کردیم

مرکز درمانی غار نمکی ،  در خارج از شهر و در دل کوه واقع شده

ساختمان ورودی غار نمکی

ساختمان ورودی غار نمکی

 

این غار جنبه درمانی داره و  راننده ای که همراهمون بود ، مدام تاکید میکرد  که در طول حرکت در داخل این غار زیبا ،  نفس عمیق بکشید

یه کم بوی بدی داشت ولی خب ، بخاطر خواص درمانی اون ، این بو رو تحمل میکردیم

غار نمکی

 

در دهانه ورودی غار ، یک کلبه ای ساخته بودند که در بدو ورود  حس  کردم وارد یک درمانگاه شدم ، چون یه چند نفر با لباس مخصوص بیمارستانها  توی یه اتاق نشسته بودند  . البته از اونجا به عنوان مرکز درمانی استفاده می شد .

مسیر غار ،  به شکل زیبایی نورپردازی شده بود

آقای راننده هم  همراهمون اومده بود توی غار و همانند یک تورلیدر ، به آذری توضیحاتی  میداد

طول مسیر این غار نمکی ، تقریبا ۱۰۰ متر میشد که انتهای اون  اتاقک های مخصوصی  ساخته بودند و برخی  افراد برای درمان  اونجا میموندند و روی تخت های اتاقک های خصوصی ، استراحت میکردند

 

راستش از خواص درمانی  غار نمکی ، اطلاع چندانی ندارم

فقط میدونم خیلی خوبه .

 

آخرین جایی که رفتیم  مقبره مومنه خاتون بود .

این مقبره در پارکی به همین نام قرار داشت . بنای آجری این مقبره که در قرن 12 میلادی بنا شده بود ، من رو یاد بنای آجری  شهر گنبد کاووس  مینداخت .

آرامگاه مومنه خاتون

{  متن زیر از اینترنت  است : 

مقبره مومنه خاتون

این بنا، بنای تاریخی شهر نخجوان به حساب می رود. این بنا و یادبودنمونه ای از شاهکار معماری شرق و کشور آذربایجان می باشد. این بنا در سال ۱۱۸۶ و در قسمت غرب شهر نخجوان قرار گرفته است. معمار این بنا ابو بکر نخجوانی بوده است.در زمان دولت آتابی ها شمس الدین الدنیز بعد از فوت همسرش مومنه خاتون دستور داد بر روی قبر ایشان این مقبره کنونی را درست کنند.   }

 

 

در داخل این بنا ، نقاشی ها و مجسمه هایی قرار داشت که دیدنشون خالی از لطف نبود .

موزه آرامگاه مومنه خاتون

موزه آرامگاه مومنه خاتون

 

بعد از دیدن این محل و کمی استراحت در پارک مومنه خاتون ،  و به سمت شهر برگشتیم  و  به گشت و گذار پرداختیم .

مقبره حسین جاوید -  شاعر و نمایشنامه نویس آذربایجانی

 

مجسمه کوراوغلو - قهرمان حماسی مشترک میان بسیاری مردمان ترکیه و آذربایجان

 

حدود ساعت 15:00 بود که به سمت گمرگ جلفا برگشتیم

توی مسیر هم  راننده ، ما رو به چند فروشگاه و مرکز خرید برد ، که اصلا قیمتهاشون مناسب نبودند .

بنده خدا ، هر جا که میخواستیم ، نگه می داشت و منتظر می موند .

مرکز خرید الیت 57 - با پوشاک برند

یک مرکز خرید دیگه ، که فکر کردیم اینجا دیگه جنس هاش ارزونه ، ولی نبود

 

در نهایت حدود ساعت 16:30 ، به گمرک جلفا برگشتیم . اصلا فکرش رو هم نمی کردیم ، بدون خستگی ، این چند نقطه دیدنی رو که نسبت به هم خیلی هم دور بودند رو ، در این زمان کم  و فقط در نصف روز ، ببینیم .

فکر میکنم اگه  برای هر کدوم ، تاکسی جداگانه می گرفتیم ، هزینه مون خیلی بیشتر می شد .

البته ، داخل شهر ، تعدادی  هتل و مسافرخانه هست ، ( شنیدم بهترینشون هم هتل تبریز هست ) ، که اگه خواستین بمونین ، میتونین از اونها استفاده کنین .

نرخ تاکسی ، از مبدا جلفا به مقصد تبریز و چند شهر دیگه

 

امیدوارم تونسته باشم ،با این سفرنامه مختصر ، اطلاعات مفیدی در اختیار شما دوستان گذاشته باشم .

با تشکر

 

نویسنده : نواب محمدی

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.