Gly5en9fjcVmjJkS0evo1NrOVzn6xPTYibzctxt3.jpeg

سفرنامه پوکت

روز 28 دسامبر 2017 طبق برنامه ی قبلی باید ساعت شش و نیم عصر در فرودگاه امام خمینی می بودیم که به پرواز برسیم. از حدود سه هفته پیش به همراه یک جمع خانوادگی و دوستانه تصمیم گرفته بودیم برای سال نوی میلادی 2018 در شهر زیبای پوکت در تایلند باشیم. چهار میلیون تومان گردش حساب، یک قطعه عکس جدید در صورتی که پاسپورتمان قدیمی تر از 6 ماه گذشته باشد، پاسپورت با حداقل شش ماه اعتبار، کپی شناسنامه و کارت ملی از مدارک مورد نیاز سفارت بود. کار رو به آژانس سپردیم. برای رفت و برگشت پرواز ماهان تهران به بانکوک و بالعکس رو گرفتیم که اشتباه کار همین جا بود. تا مدتی پیش ظاهراً ایرلاین ماهان پرواز مستقیم تهران به پوکت داشت ولی به دلایل نامعلومی تا اطلاع ثانوی دیگه خبری از این پرواز نبود و فقط محدود به تاریخ های پر سفر شده بود. پرواز قطری با یک توقف در دوحه و پرواز امارات با یک توقف در ابوظبی می توانستند ما رو مستقیم به پوکت ببرند. اما دوستان با شنیدن مبلغ شش میلیون تومانی پرواز در اون تاریخ حساس، به ماهان بسنده کردند. در حالی که من بعدتر شخصاً در سایت الی گشت و زورق سرچ کردم و اختلاف قیمت فقط 500 هزار تومان بود. بعد صحبت از پرواز داخلی بانکوک به پوکت شد. در تاریخ های عادی بلیط این پروازها به صورت رفت و برگشت 100 دلار می شد. اما آژانس با ما صحبت از قیمت 330 دلار برای هر نفر کرد که به مذاق دوستان خوش نیامد و در نتیجه الباقی پکیج تور رو باز گذاشتند و گفتند خودمان پرواز داخلی را تهیه می کنیم. این موضوع به گردن من افتاد. با جستجو کردن در وب سایت الی گشت نه 100 دلار و نه 330 دلار بلکه توانستم با قیمت هر نفر حدوداً 200 دلار پرواز رفت و برگشت به پوکت رو به نام (تای لیون ایر) خریداری کنم.
سختی کار اونجایی مشخص شد که فهمیدیم برای رفتن به پوکت چاره ای نداریم جز اینکه از فرودگاه سوارنابومی بانکوک که پرواز ماهان در اون به زمین می نشست به سمت فرودگاه دون موئنگ تغییر مسیر بدیم و از اونجا به پوکت بریم. به خصوص سخت تر این شد که آژانس اعلام کرد چون پرواز داخلی تایلند رو خارج از تور خریدیم در نتیجه خدمات ترانسفر از فرودگاه اصلی به محلی برای ما انجام نمیشه، لیدر نداریم، سیم کارت تایلندی نداریم و اگر به پرواز برگشت ماهان نرسیم آژانس هیچ مسئولیتی رو بر عهده نمی گیره و در واقع منظور این بود که همینی که هست و نباید از الی گشت پرواز می خریدید. 

خلاصه بعد از دعوا و کشمکش بسیار از طرف دوستان که ما خیلی برای این تور هزینه دادیم، اونها مجبور شدن به لیدر توی پوکت زنگ بزنن و زمان پرواز داخلی ما رو اعلام کنن و تاکید کنن که حتماً بهمون سر بزنه و هر جوری هست بهمون سیم کارت برسونه.

اما موضوعاتی که نمی دونستیم بعدها برامون روشن شد. اول بگم که چه چیزهایی باید با خودمون ببریم. برای من اصلی ترین و واجب ترین چیز که نیاز بهش رو واقعاً حس کردم دمپایی راحت بود که یادم رفته بود ببرم ولی خوشبختانه اونجا خریدم. در مورد قرص پشه کش و کرم و پمادهایی از این دست باید بگم هر کاری هم بکنید پشه های عزیز همه جای بدنتون رو مورد عنایت قرار میدن. پس بیخود اضافه بار نبرید. چون توی هتل و توی اتاقاتون دستگاه و قرص پشه کش هست. کرم ضد آفتاب، روغن بچه و برنزه کننده اگر تمایل دارید آفتاب بگیرید اقلام خوبی هستند. هرچند توی داروخانه ها و فامیلی مارت های پوکت به وفور همه ی این اقلام یافت میشن و لازم نیست با خودتون بخرید و ببرید. پیراهن آستین بلند و شلوار یکی دو مورد ضروری هستند. دلیلشو بعدن بهتون میگم. فکر نکنید چون هوا خوبه فقط تاپ و شلوارک بهترین لباساست. اگر هم مثل من خوش خوراک هستید و همه چیز می خورید کنسرو نبرید و بار سنگین نکنید. همه توصیه هام دلیل داره واقعاً.

القصه ما با 45 دقیقه تاخیر پرواز ماهان دوست داشتنی، بعد از کلی عذرخواهی خلبان محترم که تاخیر از پرواز پاریس-تهران بوده و ... ساعت 22:15 از تهران بلند شدیم. هر چقدر از خوبی های ایران، ارزونی و خوبی های ایرلاین های محترم ایرانی بگم کم گفتم. پرواز هفت ساعته ما دو وعده غذا داشت بعلاوه نوشیدنی های میان وعده. چلو گوشت و انواع آبمیوه و ... برای شام و دسر. بعد چشم بند و خواب راحت توی پرواز راحت و تقریباً یک ساعت و نیم پیش از فرود صبحانه مفصل ایرانی. ایرلاین فوق العاده ای که هر نفر اجازه حمل 30 کیلو بار در قسمت بار داشت. فقط حیف که به جای پوکت توی بانکوک می نشست. فرم مهاجرت رو داخل فرودگاه سوارنابومی پر کردیم و گفتند فرم رو نگه دارید چون زمان برگشت ازتون می خوان. یک ون کرایه کردیم و با قیمت 1700 بات تایلندی (هر بات 140 تومان) ینی تقریباً 238000 تومان به فرودگاه دون موئنگ رسیدیم. صف دریافت کارت پرواز خیلی شلوغ بود. بعلاوه من با یک دوست تایلندی که به واسطه کار و ماموریت آشنایی قبلی داشتم قرار داشتم. سوغاتی و یادگاری رو با هم رد و بدل کردیم و با کمک این دوست تایلندی کارت پرواز رو دریافت کردیم. دنیا زمانی روی سرمون خراب شد که کانتر با لبخند به این دوست ما گفت که هر نفر فقط و فقط 10 کیلو اجازه داره بار توی چمدونش داشته باشه. و فقط 7 کیلو می تونه توی کابین هواپیما ببره. خلاصه کمی وسایل رو جا به جا کردیم و کارت پرواز گرفتیم. برای ناهار به شعبه مک دونالد فرودگاه رفتیم و همبرگر تندوری رو امتحان کردیم. اشکمون از تندی سرازیر شد ولی تجربه جالبی بود. بعد از خداحافظی با این دوست عزیزم، با تقریباً دو ساعت تاخیر پرواز ما به پوکت انجام شد. هواپیمای ایرباس 340، صندلی ها همگی مانیتوردار با همه امکانات برای سرگرمی. اما دریغ از یک قولوپ آب مجانی. هواپیما عین سوپرمارکت بود و مهماندارای بیچاره حرف می زدن که چیزی رو به قیمت سه برابر بفروشن.

grpv6O8MIpCtqXeBzvtlugZvehXKaHIplEYZRiCK.jpeg

رسیدیم. از فرودگاه 1400 بات دادیم تا به هتل چهارستاره Centara Blue marine Spa & resort برسیم. مسیر حدوداً یک ساعتی طول کشید و بارون فوق العاده ای هم بارید که برای من که چند ماه بود توی تهران بارونی ندیده بودم حس فوق العاده ای داشت. پوکت رو در نگاه اول شبیه یک روستای با نمک، نمور و فقیر دیدم. به هتل که رسیدیم نظرم عوض شد. هتل فوق العاده شیک که از اتاقم ویوی فوق العاده ای به استخر مجموعه و اقیانوس هند داشت. و حتی در شب که من برای اولین بار می دیدمش بی نظیر بود. بی صبرانه لحظه شماری طلوع خورشید رو می کردم.

v6hFpOONquBPVMycGawxFxFBioe8Se1zFDgtHTUO.jpeg

خدمه هتل خیلی مهربون و با کیفیت ما رو به اتاقمون بردن و راهنمایی کردن. از لابی و میز پذیرش به محل اتاق ها مسیر سیصد چهارصد متری بود که ماشین های خود هتل هر روز همه ی مهمانان هتل رو جا به جا می کردن به صورت رایگان. دوش گرفته بودیم و می خواستیم داخل شهر یه دوری بزنیم که متوجه شدم تلفن اتاقم زنگ خورد. برداشتم یه آقایی به فارسی سلام کرد و خودش رو مسعود تور لیدرمون معرفی کرد و گفت اگر می تونیم یک ساعت دیگه توی لابی هتل ایشونو ملاقات کنیم. با بچه ها هماهنگ کردم و همگی آراسته و سرحال به لابی برگشتیم. آقا مسعود انسان مهربون و محترمی بودن و جا داره ازشون بابت تمام پیگیری ها و زحماتشون تشکر کنم. سیم کارت همه ما رو بهمون داد و نقشه ساحل پاتونگ که هتل ما توی اون منطقه بود رو روی میز پهن کرد و جاهای مهم رو با مارکر برامون علامت زد. رستوران های ایرانی، خیابان معروف واکینگ استریت، مرکز خرید جانسیلون و ...
علاوه بر این سه تا تور بهمون معرفی کرد که بعدن براتون میگم و جزو جذاب ترین ماجراجویی های عمرم بود و خیلی خوش گذشت. هر سه تا تور رو جمعاً به مبلغ نفری 180 دلار خریدیم. ینی هر تور 60 دلار. این تورها همه شامل صبحانه، ناهار و میان وعده می شدن. بعد از رفتن آقا مسعود قدم زنان از ساحل پاتونگ به سمت شهر رفتیم و از دکه ی خیابونی برای شام کباب خریدیم. کباب مرغ رو با چیلی و عسل مزه دار می کردن و می پختن. بقیه زیاد دوست نداشتن ولی من از اونجا که خوش خوراک هستم خوشم اومد. شب اول اقامت ما اینطور گذشت.

cFIzMK9woln1saQRhqhvVv2z9CSqUiVMcmnEBfj4.jpeg

روز 30 دسامبر بعد از اینکه از خواب بیدار شدم صبحانه رو خوردیم و همه با هم برای شنا به استخر هتل رفتیم. استخری که حداکثر عمقش یک متر و نیم بود. ولی خب تمیز بود و منظره ی جالبی به اقیانوس هند داشت. از شب قبل یکسری میوه های استوایی خریده بودیم با چند تا نوشیدنی و آب معدنی. چون مینی بار هتلها معمولاً قیمت ها رو دوبله حساب می کنن. خلاصه کنار استخر از خودمون پذیرایی کردیم. میوه هایی مثل انبه، مانگوستین، موزهای کوچولو و سیب های سبز و آناناس. پیشنهاد می کنم سراغ بقیه میوه ها نرید. دلیل این رو هم وقتی فهمیدم که شب قبلش از روی شکل یک میوه که شبیه آناناس بود (بعد فهمیدم اسمش "دوریان" بود) و روی جلد یک بستنی بود جو گیر شدم و بستنی رو خریدم ولی وقتی مزه ش کردم دنیا روی سرم خراب شد. انگار به پیازچه شکر زده بودن. واقعاً قابل خوردن نبود.

BdRw3iKDmj0CiKfmFnJTkIf7OJFII6SpDAUfcWGA.jpeg

یه خوبی دیگه که اتاق های ما داشت نزدیک بودن به سالن غذاخوری هتل و استخر بود. در حالیکه بقیه ی مهمانان هتل برای استخر رفتن و صرف غذا باید با ماشین های مخصوص هتل خودشون رو می رسوندن به محل. عصر اون روز به بازار و مرکز خرید جانسیلون رفتیم و از گرون بودن قیمت ها شوکه شدیم. چون طبق شنیده های قبلی فکر می کردیم تایلند و خرید در تایلند ارزون باید باشه. ولی خیلی توی ذوقمون خورد با خودمون گفتیم خدا رو شکر که توی ایران انقدر همه چیز حتی برندهای خوب ارزون ترن. حتی تاکسی های کوچولو و جمع و جور تایلند که بهشون توک توک میگن هم خیلی گرون بود نرخشون. به طور مثال مسیر واکینگ استریت تا هتل ما چیزی شبیه به میدون آرژانتین تا میدون رسالت و حتی کمتر، کرایه ش 60 هزار تومان بود. خلاصه برای تفریح تور فردا یک کاور ضدآب گوشی خریدیم و من یک دمپایی پلاستیکی راحت برداشتم که در قسمت پشت پا بند داشت و محکم می شد. لازم به ذکر هستش که به نظر من اگر هنوز دوربین نخریدید، یا نخرید و به همون گوشی آیفون یا هر گوشی دیگری که دوربین خوبی داره بسنده کنید و یا اینکه دوربینی بخرید که کوچیک و جمع و جور باشه. دوربین من با اون لنز بزرگش واقعاً سنگین و دردسرساز بود و کاور ضدآب هم براش پیدا نمی شد.

اون روز عصر یه آقای پلیس محترم در حالی که ما مشغول قدم زدن بودیم جلوی منو گرفت و با مهربونی ازمون خواست مدت پنج دقیقه رو در جایی که اون تعیین کرده بایستیم و تکون نخوریم. ما هم گوش کردیم. خیابون خلوت شده بود و فقط حدود 15 ماشین لوکس از جلومون رد شدن در حالی که همه محلی ها به حالت احترام روی زمین نشسته بودن. بعد فهمیدیم که پادشاه تایلند توی یکی از اون ماشین های لوکس بوده و قصد گذر کردن از شهر رو داشته که به خاطرش همه خیابونها رو بسته بودن. جالب بود.

اون شب قبل از برگشتن به هتل، به یه مرکز ماساژ رفتیم و پاهامونو به قیمت 300 بات به دست متخصصین تایلندی سپردیم. فوق العاده بود.

ساعت 8:30 صبح 31 دسامبر طبق قرار با آقا مسعود یک شخص تایلندی توی لابی هتل منتظرمون بود و ما رو با یک ون لوکس به اسکله برد. دم اسکله روی لباسمون تگ حرف P رو چسبوندن و گفتن می تونیم توی این کافی شاپ با صبحانه از خودمون پذیرایی کنیم. ما هم که از قبل توی هتل صبحانه خورده بودیم فقط یک فنجان قهوه خوردیم که خواب از سرمون بپره.

بعد از اون با کشتی های عادی ما رو به مجموعه ی چهارگانه جزیره های جیمز باند بردن. با انواع میوه های استوایی و نوشابه و نوشیدنی از ما پذیرایی شد و بعدش به یک قسمتی از جزیره رسیدیم که ساحل خیلی کوچیکی داشت و از وسط اقیانوس بهمون اجازه شنا دادن. ما هم با جلیقه رفتیم توی آب و حدوداً صد متری رو شنا کردیم ولی جهت موج جوری بود که آدمو به سمت صخره های کوه مانند می کشوند. و اطراف اون صخره ها خیلی عمیق و خطرناک بود. ما هم که از پا زدن خسته شده بودیم دیگه سوار قایق های کایاک (بادی) شدیم و به کشتی برگشتیم. بعد به جزیره ی دیگه ای بردنمون و همگی مسافران دو نفر دو نفر وارد قایق های کایاک شدیم و از غارهای تنگ و تاریک و تقریباً ترسناکی گذشتیم تا به یک بهشت باورنکردنی رسیدیم. فوق العاده بود مناظر پیش رو. آرامش عجیبی داشت. همه مشغول فیلم گرفتن بودند و ما هم زدیم زیر آواز. پارو زن قایق ما هم شعر سوسن خانم رو از ایرانی ها یاد گرفته بود و بلند بلند با اون لهجه ی جالب خودش می خوند و ما می خندیدیم. اینم بگم که انعام دادن های صد باتی در تایلند خیلی رایج هستش و ما به ازای هر سرویسی که بهمون می دادن یه مبلغی پرداخت می کردیم. اونها هم کف دستاشونو به هم جفت می کردن و به معنی تشکر می گفتن "کاپونکا". دو بار این لذت غار نوردی رو تجربه کردیم. بعد از ناهار ما رو به جزیره اصلی لوکیشن فیلم جیمز باند بردن و یک ساعت فرصت تفریح و گشت و گذار بهمون دادن. اونجا برای خودم یه دستبند و گردنبند و گوشواره مروارید طبیعی خریدم که خیلی زیباست. همون موقع یه بارونی بارید و هوا هم ابری شد. همونطوری که توی پستوها مشغول عکس گرفتن بودیم دوباره آفتاب شد و لوکیشن عکاسی جذاب تر شد. عصر حدود ساعت پنج به اسکله رسیدیم. و می تونم بگم توی این سه تور جزیره جیمزباند فوق العاده ترین تجربه بود.

HG1JkKRaR6x34hLuKrbltZAIHopsWLYnIpchIhx2.jpeg

2EuKZm8Ze7vYe8YzJ3Apnku9aELIJdO4NLwgZtrz.jpeg

شب سال نو یا عصر 31 دسامبر هتل جنب و جوش بیشتری داشت. ما هم که خسته از جزیره جیمزباند برگشته بودیم قصد استراحت داشتیم. یهو یادم اومد که روی تورمون شام شب سال نو توی هتل رایگان بود. البته رایگان که نه. قبلن پولشو گرفته بودن. رفتم و میز رزرو کردم و به بچه ها خبر دادم. دوش که گرفتیم سرحال شده بودیم. لباسی که از قبل آماده کرده بودم پوشیدم و با ظاهری که مناسب شب سال نو بود با بقیه ساعت هفت و نیم شب راهی سالن شدیم. شام انواع غذاهای دریایی بود که شامل خرچنگ و کالاماری و صدف و در کنار اونها انواع استیک و سالاد سرو می شد. من از همه شون میل کردم و خرچنگ رو انتخاب فوق العاده ای می دونم. هر چند خوردنش قلق داره. بهمون نوشیدنی پیشنهاد کردن و ما هم که فکر می کردیم مثل شام رایگانه برای خودمون موهیتو سفارش دادیم. نگو که روز آخر وقتی داشتیم چک اوت می کردیم به خاطر همون نوشیدنی ها حدود 1000 بات شارژمون کردن.

VH4B9e9JHn55urzXpecHOwVAu9GKkGBUdfVpsQqG.jpeg

مراسم شام تموم شد و بعدش به قسمت بالای رستوران که حسابی آذین بسته بودن رفتیم و حسابی خوش گذروندیم. از چشم انداز هتل ساحل پاتونگ مشخص نبود ولی از بالون های آرزویی که به هوا می رفت و از سر و صدای این فشفشه های عظیم که اسمشم نمی دونم چیه فهمیدیم که شهر و ساحل حسابی شلوغه ولی ما ترجیح دادیم به هر حال توی هتل بمونیم. مضاف بر اینکه یه آقای تایلندی با گلوله های آتیشی حرکات خیلی جالبی انجام می داد و کنار موزیک فوق العاده سرگرم شدیم. اون شب مدتی بعد از تحویل سال به خاطر خستگی زیاد بعد از برگشتن از جزیره جیمز باند خوابیدیم.

صبح زودتر از بقیه بیدار شدم و بعد از صبحانه تنهایی پریدم تو استخر و حسابی آفتاب گرفتم که کاش اون کارو نمی کردم. چون عصر بود که فهمیدم چه بلایی به سر خودم آوردم. انقدر پشت شونه ها و دستام سوخته بود که حس می کردم جزغاله شدم. آفتاب پوکت به خاطر نزدیک بودن به خط استوا تخریب کننده ست. و من علیرغم استفاده از روغن های مخصوص و ضد آفتاب پوست خودمو حسابی به باد داده بودم و از درد به خودم می پیچیدم. عصر که برای کمی خرید و گشت و گذار به بیرون رفتیم دیگه لباس آستین بلند پوشیدم که بیشتر از این داغون نشم و چون دیگه نمی تونستم درد رو تحمل کنم رفتم توی یه داروخانه و بدنمو به داروخانه چی نشون دادم و گفتم خیلی درد دارم. برام یه پماد فوق العاده نوشت و گفت روزی سه بار به جاهایی بمال که درد داری. اون شب من به خاطر همون پماد تونستم بخوابم و باید بگم اگر اون پماد معجزه آسا نبود به تور روز بعد نمی رسیدم. قبل از برگشتن به هتل به ساحل رفتیم و کمی آهنگ گوش دادیم و از محلی های اونجا بالون آرزوها خریدیم و به هوا فرستادیم.

صبح روز بعد با دیدن بهتر شدن حالم تصمیم گرفتم تور دوم که سافاری بود رو به هیچ وجه از دست ندم. تور جالب پنج قسمتی بود و خیلی خوب شد که تونستم برم. صبح ساعت 7:30 توی لابی هتل به دنبالمون اومدن. بعد از طی مسافتی تقریبا دو ساعته به معبدی رسیدیم که توی یه غاری قرار داشت. یه بودای خوابیده که باید 20 بات ورودی پرداخت می کردیم برای وارد شدن بهش. ما بیست دقیقه بیشتر وقت گشت و گذار نداشتیم. بنابراین فقط از بیرون نگاهی کردیم و به بازارچه ی محلیش سر زدیم. اونجا یه پیراهن سفید راحتی با عکس فیل و اسم کشور تایلند خریدم به قیمت 200 بات. به خاطر تمام نخ بودن و آستین بلند بودنش برای پوسته جزغاله شده من خیلی خوب بود و نمی گذاشت بیشتر بسوزم. با یک 50 باتی حدوداً 10 تا موز خریدم تا به میمون ها بدم و ازشون عکس بگیرم. میموناش خیلی شیطون و دزد بودن. جوری که حتی کلاه و بستنی و هر چیزی که دم دستشون بود رو می دزدیدن. عکسهای جالبی گرفتم.

eLE9reRMMHsNCpSK7zWfrXfLMxMNQS0hXhCsH6oX.jpeg

N7By5dmZ4zVyFlBMTYW8ZuBdskQGujsboCqCLWsE.jpeg

بیست دقیقه بعد دوباره داخل ون بودیم و به سمت ماجراجویی بعدی. به نظرم ما رو به یکی از روستاهای اطراف پوکت بردن که یه رستوران خیلی معمولی با سرویس بهداشتی های خیلی ابتدایی داشتن. ولی راضی کننده بود. ناهار خوبی خوردیم که یکی از بخش هاش سوپ فوق العاده ای بود که گرچه قیافه نداشت ولی طعمش عالی بود. من اصولاً دوست دارم هر غذا و تجربه ی جدیدی رو امتحان کنم و به خاطر همین این سفر برای من عالی بود. بعد از ناهار ما رو به پشت محوطه رستوران بردند جایی که پر از این موتورهای قدرتمند 4 چرخه ATV بود که از هر پستی و بلندی میشه باهاشون بالا رفت. بهمون کار باهاشو آموزش دادن و طبق مسیر راه افتادیم. گاز می دادیم، سبقت می گرفتیم، از روی تپه ها می پریدیم، و توی آب و گل می افتادیم و حسابی کثیف می شدیم ولی فوق العاده باحال بود.

AwtAy1nnawUVKSn3MbtJCOCaFGpywXffHmPmqWPb.jpeg

مرحله ی بعد زیپ لاین بود. باید توی صف می ایستادیم و با تجهیزات نگهدارنده ای که به کمر و پاهامون می بستن راهی منطقه بازی می شدیم. من از ابتدا تا انتهای زیپ لاینم فیلم گرفتم. این کاور بنددار ضدآب وسیله بسیار خوبی بود. تجربه ی جالبی بود بین زمین و هوا با یک زیپ طی مسیر کردن. مرحله سوم که کمی دورتر از این محل بود فیل سواری بود. رفتیم و حدوداً یک ساعتی توی صف نشستیم. به فیل ها غذا دادیم ولی نوبتمون نمی شد که نمی شد. فیلها هم خیلی آروم راه می رفتن. همین دیدنشون برامون جالب بود و به همین دلیل تصمیم گرفتیم بیشتر از این برای سوار شدن منتظر نشیم. برگشتیم که به تور بعدی برسیم. رفتینگ حدوداً 5 کیلومتری در رودخانه خروشان. این تجربه فوق العاده بود که باز هم با تشکر از اون کاور ضدآب دوربین تونستم در مسیر فیلم بگیرم. دو تا پاروزن جوان و مهربون تایلندی هم همراه ما بودن که به گفته ی خودشون نه سال توی این کار بودن و خیلی شیطنت کردن و ما رو با کروکدیل های خیالی ترسوندن ولی همه ی اینا در کنار هم فوق العاده بود. و در انتها به هر کدام 100 بات انعام دادیم. بعد از این تور خسته و کوفته سوار ون شدیم و کل مسیر دو ساعته تا هتل رو خوابیدیم.

بعد از رسیدن به هتل دوش گرفتیم و به هدف گشتن توی خیابون واکینگ استریت وارد شهر شدیم. یک مرکز بازی های سه بعدی توی خیابون واکینگ استریت هست که پیشنهاد می کنم تموم افرادی که مثل من عاشق هیجانن بهش سر بزنن. من اونجا روی صندلی نشستم و فیلم سه بعدی ترن هوایی رو تماشا کردم و با اون صندلی سفر کردم و برعکس شدم و کلی خندیدم. بازی های سه بعدی دیگه ای هم داشت که عالی بود.

یه نکته دیگه برای آدمهای بد غذا مثل اطرافیان من این بود که قدم به قدم توی این شهر دکه های کباب ترکی بود که کباب های فوق العاده سرو می کردن و ما می تونستیم به قیمت ده الی 15 هزار تومان ساندویچ باب طبع خودمون رو بخوریم.

بعد از گشت و گذار توی تمام پس کوچه های واکینگ استریت، به هتل برگشتیم و استراحت کردیم. چون صبح روز بعد باید به تور جزیره فی فی می رفتیم.

جزیره ی فی فی فرق داشت. اگر بخوام به این سه تا تور امتیاز بدم اول مجموعه جزایر جیمزباند، بعد فی فی و بعد تور سافاری هستش. ساعت 7:30 روز 3 ژانویه توی لابی هتل منتظرمون بودن. مکان این اسکله تقریباً یک ساعت با هتل ما فاصله داشت. طبق معمول صبحانه دادن. صبحانه مفصل و فوق العاده انرژی دار. جوری که ما با اینکه دو ساعت قبلش مفصل صبحانه خورده بودیم باز هم رفتیم سراغ تنقلات و حسابی دلی از عزا در آوردیم. لیدرمون توی این تور یک خانم روس تقریباً هم سن و سال خودم بود که خیلی هم مهربون بود و با لهجه ی بهتری می تونست انگلیسی حرف بزنه. مسیر 3 ساعته با کشتی عادی رو ما با کشتی تندرو در عرض 1 ساعت رفتیم. رنگ آب توی مجموعه جزایر فی فی آبی روشن و فوق العاده ای بود. در حالی که توی جزایر منسوب به جیمزباند رنگ آب سبز بود ولی باز هم در هر حال فوق العاده بودند. جایی نزدیک ساحل نگه داشتن و در قسمت عمیقی اجازه ی شنا و اسنورکلینگ دادند. ماسک غواصی بهمون دادن که لوله هوا بهش وصل بود و می شد با استفاده از اون سر رو تا حدی توی آب فرو برد و ماهی زیبای آب شور رو دید. تجربه ی قشنگی بود. بعد از اون ما رو به مانکی بیچ بردن و گفتن میمونهای اینجا خیلی خشن هستن و ممکنه گاز بگیرن و بدنتون رو زخمی کنن پس بهتر اینه که از کشتی پیاده نشید و از همین جا تماشا کنید و عکس بگیرید. بعد به مجموعه غارهای دزدان دریایی رفتیم که اونجا هم اجازه پیاده شدن ندادن و گفتن ورود به غار به دلیل اینکه یه جورایی جزء آثار باستانی هستش حدود 2000 دلار جریمه داره. ما هم تن و بدنمون از شنیدن این مبلغ لرزید و به همون عکس و فیلمبرداری بسنده کردیم و کمی دورتر دوباره بهمون اجازه اسنورکلینگ دادن و باز هم فوق العاده بود.

JQp2cUsq52ypG2pbWJPZtH7XiFbBjRWCOvvazbw0.jpeg

بعد به جزیره بزرگی رفتیم که توش رستوران و هتل داشت و اونجا ناهار خوبی خوردیم وکمی عکاسی کردیم و سوغاتی خریدیم. بعد از اون به مایا بی یا به فارسی خلیج مایا رفتیم که بهتره بگم زیباترین جای دنیا بود. شنا توی اون محدوده به دلیل وجود کوسه توی آب ممنوع بود. ولی ایستادن دم ساحلی با ماسه های طلایی رنگ عالی ترین حس دنیا رو منتقل می کرد به وجود آدم. اونچه که به خاطرش میگم خلیج مایا زیباترین جای دنیا بود جنگل پشت ساحل بود که آدم رو به یاد داستان رابینسون کوروزوئه در جزیره متروک می انداخت. باورم نمی شد که این منم که اینجام. درختای عجیب غریب و نیمکت های ساده ی چوبی، کلبه هایی با سقف هایی شبیه به چتر. مردمی که نارگیل به دست نشسته بودن و حرف می زدند یا مثل ما راه می رفتند و عکاسی می کردن. دلم می خواست می موندم و از اونجا بیرون نمی اومدم. ولی وقت ما برای اقامت توی خلیج مایا متاسفانه فقط یک ساعت بود. برگشتیم به کشتی و به جزیره آخر رفتیم که کمی صخره های ورق مانند داشت و عکاسی های جالبی می شد ازش انجام داد. در اونجا هم باز با انواع نوشیدنی و میوه از ما پذیرایی کردن و بعد حتی بهمون اجازه دادن روی عرشه کشتی بشینیم تا به اسکله شهر پوکت برگردیم. اونجا چون آلمانی بلد بودم با یه پسر آلمانی زبان مشغول حرف زدن شدم و مسیر خیلی زود گذشت.

He3duxD1hmc7KEiiWVmndVaunEFwMjlH5mb4IwpO.jpeg

در کل باید بگم برای این سه تا تور گرچه نرخ هر دلار آمریکا در این زمان که من به این سفر رفته بودم 4180 تومان هستش، و 60 دلار میشه چیزی حدود 250000 تومان خودمون در هر روز. ولی باید بگم خدمات تور فوق العاده بود و واقعاً رسیدگی و چنین برنامه ریزی خوبی ارزشش رو داشت.

توی راه برگشت از اسکله منتهی به جزایر فی فی به راننده ون گفتیم که جلوی اوتلت پریمیوم توقف کنه که برای خودمون از نمایندگی های معتبر خرید کنیم. از قضا و شانس خوب ما حراج 50% تا 80% انواع برندها بود و حیف که پول زیادی همراهمون نبود وگرنه می شد کلی خرید کرد. البته روز آخر کلی شکر کردیم که از هتل پول نبرده بودیم و بیشتر از این خرید نکردیم. چون اون بخش اضافه بار توی فرودگاه روزمون رو خراب کرد.

شب بعد از دوش گرفتن باز کمی گردش کردیم و شام خوردیم و به هتل برگشتیم که استراحت کنیم. متاسفانه بعد از برگشت به هتل فهمیدم که پوست روی شونه هام به طور وحشتناکی لکه های قهوه ای زده. اول فکر کردم کثیف شده ولی وقتی روش دست کشیدم فهمیدم که با آفتاب گرفتن خودمو بیچاره کردم. اون شب برای پوستم سوگواری کردم و به قولی به غلط کردن افتادم. فردای اون روز پنجشنبه بود. نه توری داشتیم نه برنامه خاصی. تصمیم گرفتم برم دنبال دارو برای ترمیم پوستم.

صبح روز پنجشنبه تا ظهر توی هتل صبحانه خوردیم و استراحت کردیم. آفتاب که رو به غروب کردن افتاد لباس پوشیدیم و زدیم بیرون تا کمی سوغاتی بخریم و دور نهایی رو بزنیم که فردا ظهر باید اتاقا رو پس می دادیم و بعد از یک هفته بر می گشتیم بانکوک و تهران. چیزای ریز ریزی برای سوغاتی اطرافیان خریدم و شلوار و بلوز محلی اونجا که عکس فیل نماد تایلند رو داشت برای خودم خریدم تا به خریدهای قبلیم اضافه بشه. یه پماد مخصوص هم از همون داروخانه برای لکه های وحشتناک قهوه ای روی شونه های نازنینم خریدم که تا الان تاثیرات خوبی داشته خدا رو شکر. شام هم کباب ترکی خوردیم و به یک مرکز ماساژ سوپر فوق العاده توی مرکز خرید جانسیلون رفتیم به اسم "پیمنارا". واقعاً از شیکی و تمیزی و خدمات این سالن هر چی بگم کم گفتم. 900 بات برای ماساژ کامل بدن از هر نفر برای مدت یک ساعت دریافت می کردن. ارزششو داشت. نمی شد تصور کرد که این خانم های ریزه میزه ی تایلندی چنین مهارت خوبی برای ماساژ داشته باشند.

بعد از ماساژ سرحال و قبراق برای بار آخر به واکینگ استریت رفتیم. علیرغم طولانی بودن مسیر تا هتل، چون شب آخر بود، جهت وداع با این شهر دوست داشتنی حتی توک توک کرایه نکردیم. پیاده کل این مسیر رو برگشتیم و گفتیم و خندیدیم و کمی بیسکوئیت برای سوغاتی همکارام توی دفتر تهران خریدیم که این یک هفته زحمت کارای من رو کشیده بودن. شب هم زودتر خوابیدیم که فردا با حوصله کار بستن چمدون رو انجام بدیم و راهی بشیم. .

صبح صبحانه رو تنها خوردم و برگشتم به اتاقم و با فراغ بال چمدونم رو بستم و منتظر بقیه شدم تا آماده بشن و دسته جمعی چک اوت کنیم. سر چک اوت کردن مبلغ 1000 بات رو که ما ندونسته واقعاً استفاده کرده بودیم، ازمون گرفتن بابت فقط چند تا نوشیدنی. توصیه م اینه که واقعاً توی هتل تا در مورد رایگان بودن چیزی مطمئن نشدید چیزی مصرف نکنید. برای یک آب معدنی کوچیک توی مینی بار از خواهرم 30 بات ینی 4200 تومن دریافت کردن. حتی با اینکه روز بعد آب معدنی رو خریده بودیم و جای قبلی گذاشته بودیم. واقعاً آزاردهنده بود. موضوع بعدی قبل از اینکه ون برای بردن ما به فرودگاه برسه وزن کردن چمدون هامون بود. وقتی وزن کشی رو انجام دادیم کرک و پرمون ریخت. چمدون من به شخصه حدودا 20 کیلو وزن داشت. در حالی که ما فقط اجازه داشتیم 10 کیلو ببریم و به ازای هر کیلو اضافه بار 15 دلار جریمه باید پرداخت می کردیم. همه ی دوستان مث من با کمی فرق اضافه بار داشتند. هر چی کم می کردیم باز هم به 10 کیلو نمی رسید. چون مایعات و خوراکی ها با اینکه خیلی هم کم خریداری شده بود باید می موند توی چمدون و نمی تونستیم با خودمون داخل کابین ببریم.

القصه بالاخره ون رسید و ما به فرودگاه رفتیم. قبل از اون آقا مسعود لیدرمون تماس گرفته بود و گفته بود که پروازتون با دو ساعت تاخیر به جای 15:40 ساعت 17:40 بلند میشه. وقتی رسیدیم دیدیم بنده خدا درست گفته. کرک و پرمون باز هم ریخت. چون ساعت 23:35 شب پرواز ماهان به تهران بود و استرس داشتیم که اگر به اون پرواز نرسیم باید چه کار کنیم. وقت دریافت کارت پرواز نزدیک بود اشکمون رو در بیارن. تقریباً چمدون خالی شده بود از بس همه چیز رو توی دستمون گرفته بودیم که بیشتر از 10 کیلو نشه. فقط هشت نه کیلو وزن خود چمدون خالی بود. ولی انقدر نادان بودن که نمی فهمیدن. بقیه بار رو با تعداد زیادی کیسه پلاستیکی دست گرفتیم و با سر درد شدیدی راهی گیت بعدی شدیم. میگم سردرد، چون تنها شخصی که توی گروهمون انگلیسی می دونست من بودم و من باید با کادر فرودگاه سر و کله می زدم. اونا هم با اون لهجه و انگلیسی داغون هیچی نمی فهمیدن. خیلی اذیت شدیم ولی شکر خدا جریمه پرداخت نکردیم. نفری 7 کیلو بار داخل کابین ما شد نفری 15 کیلو ولی انقدر بی در و پیکر بود که هیچکس نگفت چه خبرتونه با این همه بار دستتون توی کابین. خنده دار نیست خدایی؟

خلاصه ساعت 17:40 تیک آف ما تا همه مسافرا سر جای خودشون بنشینن شد 18:00 تمام. یک ساعت بعد بانکوک بودیم. حدود 40 دقیقه طول کشید تا پیاده بشیم و بارمون رو تحویل بگیریم و در این مدت داشتیم از استرس سکته می زدیم. ساعت نزدیک هشت بود و ما برای رسیدن به پرواز ماهان یک مسیر 45 دقیقه ای رو تا فرودگاه بین المللی سوارنابومی بانکوک داشتیم. تازه بدون احتساب ترافیک معمول و رایج بانکوک.

اینجا بود که معنی رفاقت رو فهمیدم. دوست و شریک تایلندی عزیزم آیرین بهم نشون داد که معنی دوستی حقیقتاً چیه. طبق هماهنگی قبلی ون شرکتشون رو حاضر کرده بود تا ما رو با حداکثر سرعت ممکن به فرودگاه اصلی برسونه. بدون آیرین محال بود بتونیم توی شلوغی فرودگاه دون موئنگ ون گیر بیاریم و انقدر سریع از اتوبان های بانکوک در عرض 45 دقیقه کل ترافیک رو دور بزنیم و به موقع برسیم. اشک توی چشمام حلقه زده بود از همه محبت. این رفیق که فقط دومین بار بود می دیدمش ولی از این به بعد شد یکی از بهترین دوستانم. خصوصاً اینکه وقتی سوار ون شدیم فهمیدم به تعداد همه مون ساندویچ و نوشابه خریده که گرسنه نمونیم.

بالاخره رسیدیم و به موقع کارت پرواز گرفتیم و همه ی اون کیسه های پلاستیکی رو گذاشتیم توی چمدون و تحویل کانتر ماهان دادیم. و جریمه و منت که نشدیم هیچ، حتی جای خالی هم داشتیم.

بعد از اتمام تمام مراحل وارد فری شاپ فرودگاه بانکوک شدیم که انصافاً عالی بود. خرید مختصری هم کردیم. به نظر من بهترین خرید از فری شاپ های فرودگاه های مختلف دنیا خرید عطر و ادکلن هستش. چون آدم خیالش از اصل بودن جنس راحته. به شخصه هر دفعه مسافرت خارجی میرم از فری شاپ برای خودم عطرهای خوبی می خرم.

با آخرین اتوبوس باقیمانده به هواپیمای ایرباس 340 ماهان وارد شدیم. دلتنگی ایران و همه ارزونی هاش رو با دیدن هواپیما رفع کردیم. هواپیمای تهران به بانکوک صبح ها به بانکوک می رسه و تا شب ساعت 23:35 توی بانکوک می مونه. در نتیجه غذای سرو شده تایلندی هستش. ولی هواپیمایی دوست داشتنی ماهان نهایت تلاش خودش رو کرده بود که اون غذاها رو به ایرانی ترین نحوه ی ممکن برای مسافراش سرو کنه. مهماندار قسمت ما هم یه آقای شوخ طبع و باحالی بود که موقع پذیرایی می گفت بچه ها هر چی دوس دارید بردارید. همه چیز زیاد هست. حالتونو می دونم که چقدر دلتنگید. به اون آقا و کل پرواز و تمام خدماتش توی فرم نظرسنجی امتیاز عالی دادم. سه و نیم صبح به تهران رسیدیم و بدون هیچ گشت و بازرسی راهی خونه شدیم.

نکته مهمی که این سفر داشت و واقعاً لازمه به نظرم تکرار کنم این بود که به عقیده من بهتره بین فصول و ماه های آذر تا عید نوروز به تایلند سفر کنید تا گرمای سایر فصول اذیتتون نکنه. نتیجه رو بهتون گفتم. حتی ما که توی ژانویه رفتیم با کمی آفتاب گرفتن جزغاله شدیم. حالا فکر کنید خرداد و تیر چطوری میشه اونجا. یا مثلاً شهریور که علناً سفر به تایلند بی فایده ست. چون توی فصل باران های موسمی هست و تفریحات همه غیرممکن میشن. نکته دیگر همراه داشتن پول کافی هستش.

مورد بعدی اینکه اونجا معمولاً دزد وجود نداره ولی بهتره مدارک و لوازم مهم خودتون رو از روز اول توی Safety box اتاقتون توی هتل قرار بدید تا خیالتون راحت باشه.

و نکته مهم تر از همه همون داستان انتخاب ایرلاین هستش. اگر قصد سفر به بانکوک و پاتایا که زمینی دو ساعت با بانکوک فاصله داره رو دارید ماهان بهترین، باکیفیت ترین و ارزون ترین گزینه ست. ولی پوکت طبق تجربه من بهتره با امارات یا قطر ایرویز انجام بشه. چون پروازهای داخلی تایلند فاجعه هستند.

در کل پیشنهاد می کنم توی عمرتون حتماً این شهر جذاب رو ببینید و از اقامت در اون لذت ببرید. امیدوارم سفرنامه ی من با نکات مهمی که گفتم به ذائقه تون خوش اومده باشه.

نویسنده : الهام رستمیان

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.