Close

باتومی وترابوزان با طعم تلخ ریجکت

4.5
از 45 رای
زیر و بم سفر زمینی به زیباترین کشور همسایه! +‌تصاویر و راهنمای کامل

 

bn121.jpg

 

با سلام وعرض ادب خدمت خوانندگان محترم سایت وزین لست سکند سفرنامه ای که پیش رویتان است مربوط به سفر بنده به ترکیه و گرجستان میباشد که در مهرماه سال 97 انجام شد.شاید این سفرنامه مثل سفرنامه های دوستان دیگر جذابیت خاصی نداشته باشد اما در نوع خودش دارای نکات وتجربیات جالبی هست که در ادامه با آنها آشنا میشیم امیدوارم این سفرنامه هم مانند سفرنامه های دوستان لست سکندی که خودم از خواندن آنها لذت بردم برای دوستان لذت بخش باشه.

اول در مورد خودم بگم ,من حمید 37 سال سن  دارم  وکارمند دولت وپدر سه تا دختر هستم,تفریح وورزش مورد علاقه من  سفر وکوهنوردی هست طبق قراری که با همسرم گذاشتم یک سفر مجردی میرم ویک سفر با خانواده , طول هفته رو به عشق جمعه میگذرونم تا با گروه کوهنوردی ودر این اواخر با دخترای دوقلوم که 8 سالشونه کوه برم.

فکر سفر به گرجستان وشهر باتومی چند وقتی توی سرم بود اما نبود وقت ,همسفر واز همه مهمتر این نوسانات عجیب ارز مانع اجرای برنامم میشد.اما ایندفعه تصمیم گرفتم تنهایی وبرخلاف سفرهای قبلی خارج از کشورم زمینی این سفر رو انجام بدم. اول از همه سایتهای مختلف رو چک کردم وچنتا سفرنامه به باتومی وگرجستان خوندم , به جز چند مورداکثر این سفرنامه ها هوایی وبا تور اجرا شده  بود البته همون چنتا سفرنامه کمک زیادی به من کردن. من جمعه 20 مهر رو برای سفر انتخاب کردم  چند سایت معتبر مثل alibaba وsafar724  را  چک کردم اما  متاسفانه  بلیط اتوبوسی برای این روز وجود  نداشت  با مراجعه حضوری به ترمینال غرب  یکی از آژانسها برای ساعت 10 صبح  روز جمعه بلیط داشت که میگفت اتوبوس برای آوردن مسافر به باتومی میرود, بلیط رفت به قیمت 130 هزار تومن خریدم و همون موقع بلیط برگشت رو هم که به صورت اوپن بود به قیمت 270 هزار تومن خریدم , خوبی این بلیط اینه که میشه هم از باتومی, تفلیس وایروان از اون استفاده کرد. بیمه مسافرتی از سایت بیمه سامان به مبلغ 20 هزار تومن تهیه کردم وبرای احتیاط از طریق برنامه booking  گوشیم یه هاستل با پرداخت در محل که نزدیک موزه باتومی بود برای سه شب به مبلغ 33لاری رزرو کردم (هر لاری در این ایام تقریبا 5000تومن بود) اما یادم رفت این رزرو  رو پرینت بگیرم که این موضوع بعدا برام دردسر شد.

وسایل سفر رو همون پنجشنبه آماده کردم وسعی کردم در این سفر تا میتونم سبک سفر کنم تا بتونم پیاده جاهای دیدنی شهر رو ببینم واگه وقت اجازه بده  به تفلیس هم برم. این پیاده روی برای دیدن یه شهر جدید برای من خیلی لذت بخشه یادمه همین امسال در تعطیلات عید نوروز با دوستم یه سفر به استانبول  داشتیم روز اول از هتلمون در آکسارای پیاده  از مسیر پل آتاتورک تا میدان تکسیم  رفتیم ومسیر برگشت رو از طریق خیابون استقلال و پل گالاتا واز جلوی مسجد سلطان احمد وبازار دوباره برگشتیم  آکسارای ,لذت اون پیاده روی هنوز از خاطرم نرفته.

خلاصه با مترو  خودمو از کرج  به تهران رسوندم . ساعت 10 صبح جمعه اتوبوس vip 25 نفره با سه تا مسافر  راه افتاد و از طریق اتوبان  قزوین وزنجان مسیر را ادامه داد, در طول مسیر سعی کردم خودم رو با تبلتم مشغول کنم وچند فیلم آموزش زبان روسی رو برای چندمین بار مرور کردم چون توی سفرنامه ها خوندم در کشور گرجستان زبان گرجی وروسی هردو  دارای کاربرد هستن ومن ترجیح دادم کمی روسی یاد بگیرم شاید در کشور دیگه ای هم بدردم خورد.  اتوبوس موقع اذان مغرب به تبریز رسید چنتا هم اونجا مسافر سوار کرد و بعد از توقف برای شام تقریبا ساعت  11 شب  به مرز بازرگان رسید. دیدن این مرز از دوران کودکی آرزوی من بود چرا که سالهای اوایل دهه هفتاد بود که برادرم چند بار از این مرز برای سفر به ترکیه استفاده کرد   اما یادمه خاطرات بدی از جاده خراب وبرخورد بد پلیس تعریف میکرد.

تصویر 1:مسیر بازرگان تا مرز سارپی1.png

تصویر 2:دستگاه خودپرداز عوارض2.jpg

تصویر3:محوطه  پایانه مرزی بازرگان در مسیر برگشت3.jpg

از طریق دستگاههای خود پرداز عوارض 440 هزار تومنی زور رو پرداخت کردم   ودر صف کوتاه چک پلیس ایستادم  یک دلال لیر ترکیه میفروخت که قیمت را سوال کردم گفت نرخ امروز 2500 تومان .وسایلم را بدون دردسر از دستگاه ایکس ری رد کردم  و مهر خروج از کشور به پاسپورتم خورد پلیس لوازم را کاملا بازرسی میکرد وبه چند نفر که کیسه برنج همراهشون بود گیر داد که یه نفر میگفت تا به حال چند بار  مواد مخدر  از داخل برنج پیدا کردن . از یک راهروی بلند عبور کردم وبه پاسگاه ترکیه رسیدم مهر ورود در پاسپورتم خورد واز دستگاه ایکس ری ترکیه رد شدم تا اینجا که    رفتار پلیس خیلی خوب ومحترمانه بود داخل حیاط مرزبانی ترکیه منتظر شدم تا اتوبوس هم رد بشه هواسرد شده بود و بدون لباس گرم تحمل سرما مشکل بود.با چند نفر مسافر آشنا شدم  یه زوج مسن مشهدی که برای دیدن نوه شان به استانبول میرفتند , چند هموطن شیرازی برای کار و چند خانم میانسال  ترکمن برای فروش صنایع دستی به استانبول میرفتند.بعد از نیم ساعت اتوبوس آمد وهمه سوار شدیم.بعد از گذشتن از چند ایست وبازرسی اتوبوس در یک پمپ بنزین توقف کرد وسیگار وگازوئیلها ی قاچاق را تخلیه کرد . جاده که تا اینجا عالی بود وخبری از خرابی وپستی و بلندی نبود .ابتدا از شهر کوچک  دوغوبایزید عبور کردیم  که من خوابم برد در مسیر از شهر آغری هم گذشتیم ودر شهر ارزروم بودیم که من بیدار شدم  دیدم اتوبوس به سمت راست تغییر مسیر داد دوباره خوابم برد و گرگ ومیش هوا بود که بیدار شدم  مسیر کوهستانی وجنگلی بسیار زیبایی بود سمت راست جاده هم  یک سد زیبا  بسیار طولانی وجود داشت رفتم   ودر صندلی کنار راننده نشستم  با  راننده که از همشهریان خونگرم آذری بود  همصحبت شدم راننده میگفت بیست سال است که در مسیر خارج از کشور مخصوصا ترکیه رانندگی میکند در صحبتهایش میگفت چند وقت هست پلیس مرزی گرجستان  به ایرانیهای مجرد خیلی گیر میدهد موقع عبور مراقب باشید واطلاعات جالب دیگری  مثل این  از ترکیه وگرجستان به من داد .اینجا بود که  فاتحه ای برای شادی روح پدر مرحومم فرستادم که مارا از کودکی با زبان آذری آشنا کرد یادم هست در دوران کودکی ودر حال وهوای بازیهای کودکانه همیشه ناراحت بودم  وخجالت میکشیدم که چرا پسر عمو ها وپسر دائیهام با پدر ومادرشان  فارسی صحبت میکنند اما  پدر ومادر ما با ما ترکی حرف میزنند  اما همین دانستن زبان آذری بعدها چقدر برای من  در دوران سربازی ,دانشگاه وسفرهای خارجی کارگشا بود یادم است سال گذشته برای یک ماموریت کاری به شانگهای چین رفتم که در بازار اطراف باغ یو با یک مغازه بستنی فروش ترک آشنا شدم وچقدر اطلاعات جالبی در مورد شهر وبازارهای فروش شانگهای به من داد.

تصویر4:جاده ارزروم به هوپا4.jpg

تصویر 5:شهر آرتوین5.jpg

 از زیبائیهای این جاده هرچه بگویم کم گفتم جنگلهای انبوه و از همه مهمتر تمیزی اطراف جاده زیبائیهای آنرا چند برابر کرده بود . بعد از چند پیچ خطرناک به شهر آرتوین رسیدیم  آرتوین شهر بزرگی بود ودر دامنه کوه ساخته شده بود.بعد از یکساعت به شهر هوپا رسیدیم دریای سیاه از اینجا پیدا شد .اتوبوس مسیرش را  از جاده ساحلی به سمت راست ادامه داد وساعت 9 صبح به پایانه مرزی سارپی رسیدیم. سمت چپمان که دریای سیاه بود دارای یک ساحل زیبا ومسطح بود ومعلوم بود در ایام گرم سال مکان مناسبی برای تفریح تبدیل میشه. راننده مارا پیاده کرد وگفت آنور مرز منتظرتان هستم ,من به همراه دوبرادر  اهل کرمان  در صف عبور از مرز ایستادیم بیشتر کسانی که در صف عبور بودند از اتباع گرجستان بودند و برای خرید به ترکیه آمده بودند.

به راحتی مهر خروج ترکیه در پاسپورتمان خورد واز یک راهروی بلند به سمت پاسگاه گرجستان حرکت کردیم چند گیت بازرسی شلوغ وجود داشت در یکی از آنها که یک افسر خانم بود ایستادیم وقتی نوبتمان شد با دیدن پاسپورتمان  مثل اینکه  مجرمی دیده به ما اشاره کرد خارج صف بایستیم ,کمی که منتظر ماندیم یک افسر آقا که فکر کنم مافوقش بود آمد وپاسپورتمان را گرفت وبا انگلیسی دست وپا شکسته پرسید کجا میروید من جواب دادم به باتومی واحتمالا بعدش تفلیس, ابتدا از ما ووچر هتل خواست که من گوشیم را نشان دادم اما قبول نکرد پرسید چقدر پول دارید من با توجه به داشتن بلیط رفت وبرگشت وکوله گردی واقامت در هاستل  200 دلار و 500 لیر همراهم بود که نشانش دادم ودوستان کرمانی هم 500 دلار داشتند .افسر مافوق رفت ودوباره با چنتا فرم برگشت وگفت باید برگردید که هرچه پرسیدم چرا  جوابمان را نداد افسر خانم هم فقط  جمله I don’t know را بلد بود  .فرم را امضا کردیم ومهر کنسلی به پاسپورتمان زد  وما را با یک سرباز تا  مرزبانی ترکیه برگرداند...تا به حال اینقدر احساس حقارت به من دست نداده بود با اعصابی خراب  مهر ورود ترکیه را زدیم واز پایانه مرزی ترکیه خارج شدیم  سوار  دولموش (ون) شدیم وبه اولین روستای بعد از مرزبانی رفتیم در ابتدای این روستا فروشگاه بزرگی  به اسم استانبول بازار قرار داشت که اکثر گرجی ها برای خرید به آن می آمدند شاید حال بهتری داشتیم یه سر به آنجا هم میزدیم.

تصویر6:ورودی پایانه مرزی سارپی6.jpg

تصویر7:مهر کنسلی در پاسپورت7.jpg

 در یک رستوران کوچک نشستیم و صبحانه خوردیم آن دو برادر کرمانی گفتند  شب همینجا در هتل میمانند وفردا با همان اتوبوس برمیگردند اما من گفتم تا اینجا آمدم یه سری هم به ترابوزان که تا حالا خیلی تعریفش را شنیدم بزنم این را که گفتم دوستان کرمانی هم گفتند با تو می آئیم .سوار دولموش شدیم وبه  شهر هوپا رفتیم دولموش مارا مستقیم برد تا اتوگار (ترمینال)یک میدل باس آنجا منتظر بود که تا ما سوار شدیم حرکت کرد واز ما نفری 60 لیر گرفت از جاده زیبا وساحلی  که سمت چپمان جنگل بود حرکت کردیم وبعد از گذشتن از چند شهر  مثل  آردشن وریزه وتوقف در اتوگارهای آنها بعد از ظهر به ترابوزان رسید .شهر ترابوزان نسبتا شهر بزرگ وپیشرفته ای بود  واز فرودگاه آن  که در ابتدای شهر ودر امتداد دریا بود مدام هواپیما بلند میشد  طبق اطلاعاتی که از اینترنت گرفتم  از اینجا پرواز مستقیم به اکثر کشورهای عربی مثل کویت وعربستان وحتی روسیه وجود دارد.در میدان مرکزی شهر از ماشین پیاده شدیم وبه اولین هتل  در نزدیکیمان  به اسم صغیر اوغلو رفتیم هتلی سه ستاره که البته بیشتر شبیه مسافرخانه های خودمان بود,  یک اتاق سه تخته با صبحانه گرفتیم به قیمت 120 لیر در این فصل کمی از ترافیک توریستها کم شده بود و هتل با قیمت بهتر هم پیدا میشد. وسایلمان را در اتاق گذاشتیم و با راهنمایی رسپشن هتل به یک رستوران در شمال میدان مرکزی که در فاصله نزدیک هتل بود به اسم جمیل اوستا رفتیم این میدان در این ساعت غروب روز شنبه خیلی شلوغ بود وبه رسم همه میدانهای اصلی ترکیه مجسمه آتاتورک هم در مرکز آن قرار داشت.

تصویر8:خیابان مقابل هتل8.jpg

نفری یک پرس کوفته  با دوغ سفارش دادیم به قیمت20 لیر   البته این کوفته خوشمزه بیشتر شبیه شامی کبابهای مادرم بودتا کوفته . بعد از نهار به یک دفتر توریستی در نبش میدان رفتیم ونقشه توریستی شهررا رایگان گرفتیم در خصوص کشتی تفریحی به استانبول  پرسیدم که گفتند خیلی وقت است  برداشته شده.

تصویر 9: میدان مرکزی9.jpg

تصویر10:میدان مرکزی10.jpg

تصویر 11: مجسمه آتاتورک در وسط پارک11.jpg

تصویر 12:کوفته12.jpg

پیاده به سمت پارک ساحلی حرکت کردیم این  پارک  پارکی زیبا  وبزرگ در ساحل  دریای سیاه بود که اسکله کشتیهای تفریحی هم در آن قرار داشت اگر حال بهتری داشتیم حتما سوار این کشتی میشدیم,  روی صندلی های کافه ساحلی نشستیم و قهوه ترک سفارش دادیم هوای خنک وموسیقی ملایم ترکی وقهوه ترک دقایقی مارا از حوادث وخاطرات بد امروز دور کرد.

تصویر13:پارک ساحلی13.jpg

دوباره پیاده تا هتل برگشتیم از طریق اینترنت وای فای  هتل در سایت WWW.OBILET.COM به دنبال بلیط اتوبوس به سمت ایران بودم از ترابوزان برای شهرهای ایران اتوبوس وجود ندارد ولی  برای شهر دوبایزید که نزدیک مرز ایران هست در ایام پر مسافر سال  اتوبوس پیدا میشه با کمی جستجو متاسفانه بلیط این مسیر رو  پیدا نکردم ولی بلیط برای شهر آغری  در 100کیلومتری دوبایزید  موجود بود با  توجه به نداشتن کارت بانکهای ترکیه ویا ویزا کارت برای خرید بلیط به یک آژانس فروش بلیط که در بیست قدمی هتل بود مراجعه کردیم وبه مسئول فروش عکس بلیط را نشان دادم وگفتم این را برای فردا غروب برایمان خرید کن  در آن آژانس یک ایرانی هم بود که به فارسی به ما گفت چرا میخواهید زود بروید و ترابوزان رانمیگردید . من گفتم برای فردا برنامه داریم به موزه وکوشک آتاتورک برویم  وغروب حرکت کنیم  این هموطن لیست تورهای شهری را نشانمان داد, تورهای یکروزه جالبی مثل دریاچه اوزون گل(50 لیر), معبد سوملا(60 لیر) ,تله کابین شهر اردو(80لیر) وشهر باتومی(100لیر) ,وقتی این آخری را که گفت  یک لحظه تمام حادثه تلخ صبح برایمان تداعی شد که موضوع را برایش تعریف کردیم ایشان گفت متاسفانه در هفته های اخیر از این اتفاقات زیاد افتاده وکاریش نمیشه کرد اما در آن برگه ای که امضا کردید این ممنوعیت تا سه ماه نوشته شده و دلیل خاصی هم برای آن ذکر نشده. خلاصه با مشورت با دوستان تور یکروزه دریاچه اوزون گل را به قیمت نفری 50 لیر بدون ناهار  خریدیم واقعیتش خیلی دوست داشتم معبد سوملا که خیلی تعریفش را شنیدم ببینم اما به هم ریختن برنامم مانع از این کار شد . مسئول تور گفت فردا ساعت 8صبح مقابل آژانس حاضر باشید.به هتل برگشتیم بعد از کمی ارسال عکس وپیام از طریق اینترنت وای فای ضعیف هتل با فکر اتفاقات امروز خوابمان برد.

تصویر14:تورهای یکروزه14.jpg

روز دوم

صبح با صدای ماشینها از خواب بیدار شدیم برای خوردن صبحانه به طبقه  آخر هتل که نمای پانوراما  رو به بام ترابوزان داشت رفتیم مثل اکثر هتلهای ترکیه صبحانه  سلفی بود, من از زیتونهای متنوع وخوشمزه این صبحانه ها  خیلی خوشم می آید ودر سفرهای قبلیم به استانبول و وان همیشه چند کیلو به عنوان سوغات  از این زیتونها خریدم.

تصویر15:صبحانه15.jpg

تصویر16:بام ترابوزان16.jpg

بعد از خوردن صبحانه به سمت آژانس رفتیم دولموش منتظرمان بود   بعد از سوار کردن چند مسافر دیگر در هتل های اطراف که جمعمان 10 نفر شد به سمت جاده ریزه حرکت کردیم  هم سفرانمان  شامل یک زوج مسن عرب ,دو خانم پاکستانی ودو زوج ترکیه ای بودند.در بیرون شهرترابوزان  ماشین در  یک فروشگاه سوغاتی توقف کرد, اجناس این فروشگاه اکثرا  صنایع دستی شامل چاقو وظروف مسی والبته چای  معروف شهر ریزه ترکیه بود  چاقوها  نسبت به چاقوی زنجان خودمان خیلی قیمت بالایی داشت وبه نظر من ظرافت چاقوی زنجان را هم نداشت.

تصویر17:فروشگاه صنایع دستی17.jpg

تصویر18: انواع چاقو18.jpg

تصویر19:چای ترکیه19.jpg

تصویر20: صابون ترکیه20.jpg

مسیر را ادامه دادیم وارد یک شهر کوچک به نام اوف شدیم که ماشین  به سمت راست تغییر مسیر داد  کمی جلوتر  ماشین داخل یک کارخانه  تولید چای رفت در آنجا یک خانم به  زبان انگلیسی وترکی  مراحل فرآوری  چاه را برایمان توضیح داد  به بخش فروشگاه رفتیم  ,چای با کیفیت وبسته های مختلف فروخته میشد واز ما با چای وآبنبات پذیرایی کردند خانم و آقای مسن عرب از من خواستند در حیاط زیبای کارخانه از آنها عکس بگیرم چند کلمه عربی حرف زدم فکر کردند من هم عرب هستم  که گفتم  نه من ایرانیم .از خانمش که انگلیسی بلد بود پرسیدم   کجایی هستید که گفتند فلسطینی هستیم از شهر بیت المقدس, که همانجا  به عربی گفتم خدا اسرائیلیارو لعنت کنه  که اونها هم خوششون اومد وتایید کردند.

تصویر21:محوطه کارخانه چای21.jpg

جاده در ادامه از داخل یک دره رد میشد واطراف آن کوه وجنگلهای انبوه بود از چندین روستا رد شدیم وتقریبا  ساعت 10 به اوزون گل رسیدیم  از دور مناره های مسجد معلوم بود وقتی به اول دریاچه رسیدیم چیزی که اول از همه نظر مرا جلب کرد انعکاس تصویر زیبای مسجد وجنگل در آب دریاچه بود. ماشین  جاده کنار دریاچه را  ادامه داد وبه بالا دست دریاچه رفت  و در  کنار رودخانه ای که به دریاچه میریزد نگه داشت چندآبشار کوچک و آبگیر زیبا در آنجا بود چند عکس گرفتیم و با همان ماشین به دریاچه برگشتیم.

تصویر22:برکه بالاتر از دریاچه22.jpg

تصویر23:برکه بالاتر از دریاچه23.jpg

 راننده  کنار یک رستوران نگه داشت وگفت ساعت دو ونیم همین جا  منتظرتان هستم این تور در اصل کرایه ماشین بود وسرویس خاص دیگه ای نداشت نا خودآگاه یاد تور جزایر پرنسس استانبود یا آدالار افتادم که یک تور لیدر هموطن اون تور رو به ما به قیمت 50 دلار فروخت که سرویس خاص اون سوار شدن به کالسکه ونهار بود  حساب کردم اگر خودمان از طریق اسکله کاباتاش می آمدیم درحدود 40 لیر یا10 دلار بیشتر هزینه مان نمیشد این موضوع را به تور لیدر گفتم که ایشان جواب داد بیشتر هزینه بخاطر دیجی فارسی در کشتی هست!!. در وصف اوزون گل یا به فارسی (( دریاچه دراز ))باید بگویم  جنگلهای اطراف دقیقا مرا یاد فصل پائیز جاده رشت خودمان مخصوصا حوالی امامزاده هاشم  می انداخت. اطراف دریاچه پر بود از هتل ورستوران که تقریبا در تابلو همه آنها  به زبان عربی هم نوشته شده بود وبه جرات بگویم حداقل هفتاد درصد آدمهایی که آنجا بودند عرب بودند. لوازم تفریحی زیادی مثل دوچرخه ,سه چرخه  برقی وقایق تفریحی ودوربینهای چشمی و... اطراف  دریاچه بود اما چیزی که برایم جالب بود تمیزی  فوق العاده دریاچه و عدم  ریختن فاضلاب روستاهای اطراف در دریاچه بود یک جزیره کوچک  هم دروسط دریاچه  به زیبایی این دریاچه افزوده بود. قدم زنان یک دور دور دریاچه  چرخیدیم وعکس انداختیم .

تصویر24:دریاچه اوزون گل24.JPG

 تصویر25:دریاچه اوزون گل25.JPG

تصویر26:دوربینهای چشمی برای دیدن دریاچه26.JPG

موقع اذان بود که  به کنار مسجد رسیدیم .پس از دادن یک لیر که جزء لاینفک سرویسهای بهداشتی در ترکیه هست در وضو خانه تمیز وزیبای مسجد وضو گرفتم وداخل مسجد رفتم , توریستهای عرب نماز جماعت میخواندند .نمازم را خواندم وچند عکس از داخل مسجد گرفتم. در یک غذا خوری کنار دریاچه نفری یک کوفته بی کیفیت  به قیمت نفری 18 لیر خوردیم وبرای خرید سوغاتی  به چند مغازه رفتیم دلم میخاست لباس سنتی منطقه ترابوزان را برای بچه ها  بخرم  که قیمتها نسبت به ترابوزان واقعا بالا بود من فقط چند نماد آهنربایی ترابوزان  ودریاچه  را  به قیمت هرکدام 4 لیرخریدم تا  روی یخچال خانه مان را  تکمیل تر کنم ,البته فکر میکنم خیلی سفر مونده تا روی یخچالمون پر بشه. نیم کیلو هم شاه بلوط خریدم به قیمت 12 لیر که به نظر من خیلی ارزان بود اما بعدا فهمیدم نصفش کرم خورده بوده ,البته از یک میوه جنگلی ارگانیک بعید نیست.

تصویر 27:مسجد اوزون گل27.jpg

تصویر28:داخل مسجد28.jpg

تصویر29: نهار غذا خوری دریاچه29.jpg

تصویر30:آمدن ابرها وسرد شدن هوا30.jpg

هوا سرد  شده بود ونم نم باران می آمد به همان رستورانی که قرار گذاشته بودیم رفتیم قیمتهای این رستوران واقعا بالا بود یک کافی میکس خوردیم که به پول خودمان نفری 30 هزار تومان شد. ماشین آمد وهمه سوار شدیم از همان مسیر رفته برگشیم فقط قبل از شهر اوف برای خوردن چای کنار رودخانه توقف کردیم .یک نفر با جعبه میوه در حال ماهی گرفتن بود که من متوجه شدم اون به دنبال گرفتن ماهی های آزاد که برخلاف رودخانه شنا میکنند هست.

تصویر31:گرفتن ماهی با جعبه31.jpg

تصویر32: مسیر برگشت32.jpg

ساعت 4 روبه روی هتل پیاده شدیم, صبح قبل از ترک هتل اتاق را تحویل داده بودیم ووسایلمان در انبار هتل بود سوغاتی ها را هم داخل ساکمان گذاشتیم و گفتیم این چند ساعت باقیمانده هم دوری داخل شهر بزنیم . دوباره قدم زنان به میدان مرکزی رفتیم که مثل دیروز برنامه موسیقی سنتی برقرار بود کمی در پاساژهای اطراف چرخیدیم وقیمتها را بررسی کردیم قیمتها اکثرا دو برابر ایران بودند ودر مقایسه با قیمتهای شهر وان که دو ماه قبل رفته بودم هم گرانتر بودند.

تصویر33:میدان مرکزی در شب33.jpg

تصویر34:میدان مرکزی در شب34.jpg

تصویر35:یخچال خانه ما35.jpg

وسایل را از هتل برداشتیم وساعت هشت ونیم  شب جلوی  دفتر مسافرتی یک دولموش ما را رایگان تا اتوگار رساند  اتوبوسی که سوار شدیم اتوبوس ترابوزان- وان بود که از شهر آغری میگذشت .راننده پرسید دوستانت کجایی هستند ؟ پاسپورت دارند؟ که  پاسپورتهارا نشانش دادم اتوبوس سر ساعت 9 حرکت کرد خودم را با مانیتور کوچک مقابلم مشغول کردم ویک فیلم طنز از  رجب ایودیک کمدین ترکیه ای  نگاه میکردم که خوابم برد. فکر میکنم ساعت 2 بود  به شهر آغری رسیدیم اتوبوس مستقیم به اتوگار رفت  از اتوبوس که پیاده شدیم یکنفر گفت اتوبوس دوبایزید 10 دقیقه دیگر میرسد وهمین جا منتظر باشید. هوا فوق العاده سرد بود, در اطراف اتوگار افراد زیادی  جمع نشسته وآتش روشن کرده بودند که متوجه شدم  مهاجران غیر قانونی اهل افغانستان هستند .داخل اتوگار با یکی از آنها صحبت کردم که میگفت یک قاچاقچی انسان  5000 دلار از ما گرفته تا مارا از افغانستان ببرد تا آلمان  ولی فعلا گفته اینجا بمانید تا  در فرصت مناسب میبرمتان استانبول.

سوار اتوبوس دوبایزید شدیم که راننده  دوباره از ما پاسپورت خواست  .مسیر 100 کیلومتری  آغری تا دوبایزید  را یکساعت ونیمه طی کردیم هوا گرگ ومیش بود که به اتوگار شهر دوبایزید رسیدیم  متاسفانه اینجا هم پر بود از مهاجران افغان که در شرایط خیلی بدی بودند. با تاکسی به ایستگاه دولموشهای مرز بازرگان رفتیم راننده دولموشها  ما را به داخل اتاقشان دعوت کردند وگفتند تا نیمساعت دیگر که ماشین پر شود حرکت میکنیم.راننده ها با هم کردی صحبت میکردند به آنها پسته رفسنجان که دوستان کرمانی آورده بودند تعارف کردم آنها  از کیفیت  پسته رفسنجان خیلی خوششان آمده بود وحال میکردند.یکی از راننده ها میگفت مهاجران افغان ویا پاکستانی از طریق مرز  ایران ویا حتی نخجوان به اینجا می آیند ولی پلیس اجازه سوار شدن به ماشین را به آنها نمیدهد و آنقدر هم زیاد  هستند پلیس دستگیرشان نمیکند  وگاها بعضی  از آنها خسته میشوند وبه سمت مرز ایران برمیگردند تا راههای دیگر را امتحان کنند. اینجا بود که فهمیدم چرا آن دوتا راننده پاسپورتمان را چک کردند.

نیم ساعت بعد دولموش پر شد وبه سمت مرز ایران حرکت کردیم فاصله تا مرز نزدیک 20 کیلومتر بود در سمت چپمان قله آرارات دلبری میکرد , یک رسمی هست که من از کوهنوردهای قدیمی یاد گرفتم که میگفتند  برای صعود به هر قله  اول از آن قله اجازه بگیرید اینجا بود که در دلم از قله آرارات اجازه صعود گرفتم تا انشاا.. چه زمانی پا بدهد.ساعت 7 به مرز رسیدیم مرز خیلی خلوت بود هم زمان با ما یک اتوبوس استانبول- تهران هم وارد شد تا به حال هیچوقت به این اندازه از رسیدن به ایران خوشحال نشده بودم. به راحتی از مرز عبور کردیم  من سوار همان اتوبوس شدم و از دوستان کرمانی که عازم ارومیه بودند خدا حافظی کردم. اتوبوس  مسیر  تبریز وزنجان را ادامه داد وساعت 11 شب مقابل ترمینال کرج  مرا پیاده کرد وساعت 12 به خانه رسیدم بچه ها همه بیدار ومنتظر سوغاتی بودند.

تصویر36:قله آرارات36.jpg

چندین نکته در مورد این سفر

  • ترابوزان وکلا منطقه شمال ترکیه بسیار دیدنی وجذاب هستند مردمی مذهبی وسنتی دارند وبه دلیل نزدیکی به مرز ایرا ن مقصدهای خوب وارزانی میتوانند باشند در ضمن میتوان با خرید بلیط هواپیمای ترابوزان به استانبول با فاصله زمانی یک یا دوماه  زودتر با هزینه کمی به استانبول هم برویم . اما یکی از بهترین وسیله ها برای سفر به این منطقه خودرو شخصی ویا اجاره خودرو در شهر ترابوزان است. خیلی از  توریستهای عرب خودروهای شاسی بلند  اجاره کرده بودند وبه طور خانوادگی برای بازدید اوزون  گل آمده بودند.
  • اشتباهی که در این چند سفر ترکیه مرتکب شدم نخریدن سیمکارت بود چون هزینه موبایلم همیشه از هزینه خرید سیمکارت بیشتر میشد حتی  در این سفر که با یک سیمکارت اعتباری ایرانسل تماس میگرفتم هزینه های  زیادی برای خرید شارژ دادم.
  • درایام غیر توریستی بلیط اتوبوس گرجستان  به 50 هزار تومان هم میرسد اما باید مراقب خطرات مسیر در زمستان باشیم.برای سفر به گرجستان مراقب باشید اتفاقی که برای ما افتاد برای شما نیوفتد  البته من آخر هم نفهمیدم دلیل ریجکتی ما چه بود اما احتمال میدهم کم بودن پول همراهمان بی تاثیر نبوده  .چیزیکه در سفرهای خارج از کشور ودر کشور غریب بیشتر از هر چیز دیگر جان آدم را نجات میدهد پول است واین سفر درس عبرتی شد تا حتی شده به طور سمبولیک حداقل 1000 دلار همراه داشته باشم.وهمیشه حواسمان باشد برای سفر برنامه ریزی خوب وهمینطور چند سناریو داشته باشیم که اگر اتفاق غیر منتظره  ای مثل اتفاق ما افتاد بدانیم باید چکار کنیم.

در انتها از از سایت بسیار عالی و خوب لست سکند و تمامی نویسندگان سفرنامه های مختلف تشکر میکنم اگر در سفرنامه بنده کم وکاستی بود دودلیل میتوانم برای آن بیاورم یکی اینکه اولین سفرنامه بنده هست که مینویسم دوما اینکه با توجه به خاطره بد ابتدای سفر قصد نوشتن سفرنامه نداشتم لذا اکثرا از خودم ودوستانم عکس گرفتم.البته الان بعد از  گذشت چندماه از این سفر به عنوان یک سفر با خاطره خوب یاد میکنم.

هزینه های این سفر به شرح زیر بود:

 

بلیط رفت وبرگشت

270000+130000 تومان (که البته هزینه بلیط برگشت را پس گرفتم)

عوارض

440000 تومان

سوغات+کرایه +هتل+غذا

400لیر

کرایه مرز تا خانه

70000تومان

جمع

1640000تومان

 

 

 

نویسنده : حمید ص

 

تمامی مطالب عنوان شده  نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر
نظرات کاربران (27 نظر)

× در حال پاسخ به:

هموطن 27 شهریور 1398 ساعت 15:07

ما هفته گذشته زمینی به مرز گرجستان رفتیم که خیلی بد و عصبی با ما رفتار شد و از وچر هتل ایراد گرفتن که فقط حروف نام خانوادگی جابجا نوشته شده بود که به خاطر طرز تلفظ اون بود پول کافی همراهمون بود پاس مشکلی نداشت هر چی گفتیم با هتل تماس بگیرین که درستی حرف ما مبنی بر رزرو هتل ثابت بشه با اخم گفت نه و ریجکت شدیم چرا ما باید بریم کشوری که ارزش برامون قائل نیستن ما خانوادگی بودیم و هیچ مشکلی نداشتیم ما از آنجا به ترابازون ترکیه رفتیم که خیلی هم خوش گذشت

h2018 4 تیر 1398 ساعت 19:33

سلام ، از اینکه تجربتونو در میان گذاشتین ممنون، مشکله اول ما ایرانی بودن وداشتن پاسپورت ایرانیه ، و اینکه بیام بگیم چون ایران با چین و روسیه رابطه خوبی داره پس تو فرودگاه به راحتی از بازررسی رد میشیم ،یا مثلا ترکیه و گرجستان ویزا لازم ندارن پس راحت مهر ورود میخوره تو پاس کاملا اشتباهه ، الان تو همه جا به پاس ایرانی سخت میگیرن ، جدیدا تو فرودگاههای مسکو ایرانیارو تا 5 ساعت نگه میدارن سوال و جواب ، چک کردن مدارک و گوشی تلفن همراه و ... و بعدش مهر ورود میزنن ، با تدابیر که مسئولین محترم دیدن تو این چند سال اعتبار ایران و ایرانی به زیر صفر رسیده و واقعا جای تاسف داره ، البته خودمون هم باید از تجربه ها درس بگیریم و بعضی مقاصدو تحریم کنیم ، من خودم بعد از شنیدن خبری که تو فرودگاه تفلیس، پلیس با خانم محجبه ایرانی رفتاره بد و درگیری بدنی داشتن واقعا گرجستان از چشمم افتاد و هرگز به اون کشور سفر نخوام کرد، حالا که مسئولین احترامی واسه ملته ایران قائل نمیشن حداقل خودمون یکاری بکنیم.

وحید 13 اردیبهشت 1398 ساعت 15:47

سلام.هر چند با خوندن سفرنامه جذابتون متاسف شدم و به این فکر افتادم اگر مارو هم که زمینی وارد گرجستان شدیم ریجکت میکردن چه حالی بهمون دست میداد ولی ازتون ممنونم که تجربیات خوبتون رو به اشتراک گذاشتید
موفق و سربلند باشید

حافظ 20 فروردین 1398 ساعت 20:58

با سلام و سپاس از سفرنامه خوبتون. اسم شركتى كه توى ترمينال غرب ازش بليت رفت و برگشتتون رو گرفتين چى بود؟ ممنونم

مهرداد جمالی 20 فروردین 1398 ساعت 11:58

پیش از سفر به گرجستان، موارد زیر رو حتما پرینت بگیرین که برای ورود به خاک گرجستان در فرودگاه ارائه بدین:
-بلیت برگشت
-بیمه مسافرتی
-ووچر هتل یا هر گونه تأیید محل اقامت هتل یا هاستل
نبود هر کدوم (بالاخص بلیت برگشت) احتمال جدی ریجکت شدن رو میتونه به همراه داشته باشه. (حتی در مواردی ، کانتر هواپیمایی ایرانی در فرودگاه امام ممکن است از صدور کارت پرواز برای شما خودداری کند)
در ورود اخیر خودم از مرز هوایی به گرجستان، دیدم که آفیسر مدارک رو کامل میخونه و تمامی تاریخ‌ها رو مطابقت میده (تاریخ ورود و خروج هتل/هاستل با تاریخ بلیت برگشت و مدت سفر با تعداد روزهای درج شده در بیمه مسافرتی. همچنین تطبیق اسامی درج شده در پرینت هتل/هاستل با پاسپورت)
خواسته شد که مبلغ پولی که همراه دارم رو هم نشون بدم که البته روی مقدار شاید کم آن (2 نفر مجموع 440 یورو)، آفیسر عکس‌العملی نداشت.
سوالاتی مانند تعداد سفرهای پیشین به گرجستان و زمان آن و همچنین هدف از سفر (تفریح یا کار) نیز پرسیده شد.
علی‌رغم تمامی تشریفات بالا که حدود 3 یا 4 دقیقه طول کشید، رفتار غیرمحترمانه و یا توهین‌آمیزی مشاهده نشد. (نه با بنده و نه با دیگر افرادی که به گیت‌های ورود مراجعه می‌کردند.)
سختگیری و تشدید تشریفات (بالاخص در مقایسه با نوروز سال پیش) به وضوع قابل مشاهده بود و از مثلا 100 نفر مسافر پرواز بنده، شاید حدود 6 یا 7 نفر ریجکت شدند.
بدیهی‌ست موارد بالا به قصد هشدار و اطلاع‌رسانی نوشته شده و به‌هیچ وجه نفی‌کننده‌ی لذت سفر به شهر زیبای تفلیس نمی‌باشد.

ناصر 17 فروردین 1398 ساعت 12:01

سلام آقا حمید. دلیل ریجکتی از گرجستان ربطی به مجرد بودن یا کم بودن ارز همراهتان و...ندارد.دلیلش همین پاسپورت ایرانی هست و کاملا سلیقه ای و غیرمنطقی عمل میکنند. من وپسرم مقیم ارمنستان هستیم. 4فروردین باخانواده(سه نفری بعلاوه مادرو خواهرم) از ارمنستان وارد گرجستان شدیم.آفیسر خیلی منطقی و شخص محترمی بود. کامل به حرفهامون گوش کرد و مافوقش که اصرار به برگرداندن ماداشت رو متقاعدکرد.نه وچر هتل نه بیمه هیچ مدرکی از ما نخواست. بغیرازما یک آقای مجردی هم بود که قصد داشت دوروز در تفلیس بماند ایشان هم اکسپت شدند. بعداز دو شب اقامت در باتومی هوس کردیم سری به ترابزون بزنیم که اشتباه بزرگی را مرتکب شدیم. بعداز دو شب اقامت در ترابزون دوباره برگشتیم مرز سارپ که مطالب در مورد این مرز را شما نوشته اید. رفتار غیرانسانی، خشن و....آفیسرها که حتی اجازه صحبت یا توضیح هم نمیدهند. مارا ریجکت کردند درحالی که دوستمان شرایط یکسان با ما داشت رو اجازه ورود دادند. متاسفانه بخاطر پسرم ماباید از گرجستان وارد ارمنستان میشدیم و هیچ چاره ای جز رد شدن از گرجستان نداشتیم. تصمیم گرفتیمدو روز بعد از مرز posof امتحان کنیم که آنجا بایک آفیسر وحشی مواجه شدیم واقعا مشکل روانی داشت و فکر کنم بیمار بود. که حتی آفیسرهای ترکیه هم از دستش شاکی بودند. که خلاصه مجبور شدیم نفری400دلار بلیط هوایی از کارس به استانبول و از استانبول به ایروان بگیریم در صورتیکه بعداز دوساعت سفر از گرجستان وارد ارمنستان میشدیم. از همه ایرانیها خواهش دارم از سفر به گرجستان امتناع کنند.شما هم از فکر سفر دوباره به گرجستان منصرف شده به جاهای بهتری فکر کنید. باتشکر از سفرنامه خوبتان

mehrazam 10 فروردین 1398 ساعت 16:24

سفرنامه جالب وعبرت آموزی بود،ما ایرانیها باید یاد بگیریم به خودمان احترام بگذاریم،وبه دیگران اجازه توهین وبی احترامی به ایرانیان عزیزراندهیم..من اگربجای شمابودم دیگه اسم گرجستان و به زبون نمیاوردم،چه برسه که بخوام دوباره رفتن به اونجارو تجربه کنم.

محمد دهاقین 25 اسفند 1397 ساعت 18:34

ممنون از سفرنامه خوبتون.
خیلی ناراحت کننده است دیدن این صحنه ها...من در سفر به چین وقتی برای تبدیل پول به بانک چینی رفتم و بانک فقط بخاطر داشتن پاسپورت ایرانی حاضر نشد دلار را به یوآن تبدیل کند، احساس بسیار بدی داشتم.به امید روزی که همه این مشکلات تمام شوند.

علی 23 اسفند 1397 ساعت 17:41

بسیار عالی بود ممنون

محمد مروتی 22 اسفند 1397 ساعت 09:34

درود و عرض ارادت خدمت آقا حمید عزیز، سفرنامه دلچسبی را نگارش نمودید خیلی خودمانی بود از خواندن آن لذت بردم. متاسفانه هر از گاهی دولت گرجستان بدون هیچ دلیلی اقدام به دیپورت کردن ایرانی ها و به ندرت برخی ملیت های دیگر مینماید. متاسفانه سهم ایرانی ها در این زمینه افزون تر بوده و در ابتدای نیمه دوم سال ۹۷ بصورت غیر متعارفی افزایش یافت. بنده همواره در سالهای اخیر بسیاری از اینگونه برخوردها را در مورد هموطنان عزیزم در مبادی ورودی زمینی و فرودگاهی این کشور شاهد بوده ام. گرجستان دلایلی را در این مورد به دولت ایران اعلام نموده که به گفته سخنگوی وزارت خارجه برخی قابل تامل بوده و توجیه پذیر نمیباشد. خوشحالم از ترابزون زیبا لذت بردید و امیدوارم در فرصت آتی بدون مشکل به گرجستان سفر کنید. سلامتی و شادکامی شما دوست بزرگوار و خانواده محترم را آرزومندم. با احترام_ محمد مروتی

Tina Azimi 21 اسفند 1397 ساعت 20:08

سلام و ممنون از سفرنامه تون. هرچند قسمت اولش کمی تلخ بود و من که متوجه نشدم چرا اجازه ورود به شما ندادند. آیا جایی نبودکه بشه پیگیری کرد ؟
واقعا اگه انقدر کارهاشون سلیقه ای و بی منطق هست کاش اصلا کسی به کشورشون سفر نکنه حداقل !!

پونه طالقانی 21 اسفند 1397 ساعت 11:00

سلام آقا حمید ، سفرنامه خوبی بود و همه ی جزئیات لازم را درج کردید ، متاسفانه ما ایرانی ها تو خیلی از کشورها نگاه های سنگینی به ما میشه و رفتارهای که نباید ....، امیدوارم در سال آینده سفرهای جذابی پیش رو داشته باشید و لذت ببرید .
موفق باشید .

فرشاد شفیعی شهیدلو 20 اسفند 1397 ساعت 18:29

سلام آقا حمید عزیز ،سفرنامه جذاب و خوبی بود و متاسف از اینکه نتونستید به گرجستان برید.بنده بارها به ترابزون و باتومی رفتم و تور بردم.فکر نمیکنم دلیل ریجکت شدنتان ووچر هتل یا ارز باشه . احتمال میدم یکی بخاطر مشکلات اخیر بوجود اومده بین ایران و گرجستان باشه و دیگری که بی ارتباط با اولی نیست،مجرد بودن شما باشه. و گرنه ما بارها با تورهای یکروزه صبح رفتیم باتومی و عصر برگشتیم ترابزون.و حتی همون خانم هم تو پاسگاه مرزی به پاسپورتمون مهرزده.خوشحال شدم که حداقل به اوزون گول رفتید و زیبائیهای آنجا رو لمس کردید . مخصوصا در مهرماه که هم هواعالیه و هم کمی خلوتتره.موفق و سرافراز باشید.

ویدا مهین پو 20 اسفند 1397 ساعت 16:29

آقا حمید گرامی
قبل از هر چیز بسیار متاسف شدم که تجربه تلخی را در این سفر داشتید و سپاسگزارم که آن را در قالب سفرنامه خوبتان به اشتراک گذاشتید. قابل تقدیر بود که دردسر و زحمت سفر زمینی با اتوبوس را متحمل شدید و چه عالی که به مطالعه زبان روسی هم پرداختید. به نظرم اولین سفرنامه تان خوب بود و مختصر مفید و به دور از زیاده روی کلام لحظات سفرتان را توصیف کردید. فقط عکسها کم بود و مقداری کیفیت و کادربندی مناسب نداشت (مانند تصویر 6) که البته فرمودید تلخی تجربه این سفر بی تاثیر در آن نبوده! دیدن عکس آن کوفته که شاید نه در حد شامی بلکه فلافل بود برایم جالب بود چرا که بسیار دور از تصورم از کوفته خوشمزه ایرانی بود! امیدوارم در سال پیش رو سفرهای خوبی را داشته باشید و باز هم تجربیاتتان را در قالب سفرنامه به اشتراک بگذارید.
شاد باشید

سعید 20 اسفند 1397 ساعت 11:15

حمید عزیز، دوست گرامی! سپاس فراوان از سفرنامه لذتبخشت و تاسف از بابت مشکلاتی که با آن روبرو شدید. اما یادمان باشد که سفر و زندگی، آینه تمام نمای یکدیگرند، همانطور که زندگی بی مشکل و بی دغدغه تنها در برخی داستانها (فقط در برخی از داستانها!) یافت میشود، سفر هم در کنار امتیازات و لذایذ بی مثالش، مسائل خاص خود را دارد و آنچنان هم مشکلاتش رنگارنگ است که هر چه با تجربه تر و آبدیده تر میشویم، با مشکلات متنوعتر و غیر قابل پیش بینی تازه ای مواجه میشویم و حس میکنیم همیشه خام و در ابتدای کار هستیم! به هر حال توصیه میکنم که تلخی این حادثه را فراموش و تجربه آنرا حفظ نموده و از ادامه سفرها باز نمانید. تندرستی و سفرهای پرباری را برایتان آرزومندم.

مشاهده نظرات بیشتر