سفر به شهر بادها ( Windy City )   آمریکا ، شیکاگو

 

هواپیما از شهر کوچکی در شمال استان انتاریو در تورنتو به زمین می نشیند . این فرودگاه با آنکه مانند فرودگاه اصلی و بین المللی شهر تورنتو، بین المللی است اما بیشتر برای پروازهای داخلی کانادا به تورنتو استفاده می شود و تنها پروازهایی محدود به دیگر کشورها و بخصوص آمریکا دارد. نکته جالب این فرودگاه آن است که در جزیره ای روبروی مرکز شهر تورنتو قرار گرفته و از سالن انتظار آن می توان منظره ای زیبا از شهر تورنتو و برج CN Tower ( که شباهت زیادی به برج میلاد دارد ) را مشاهده کرد.

شاید هیچ فرودگاهی در دنیا تا این حد نزدیک به مرکز اصلی شهری بزرگ نباشد و لذت دیدن چنین منظره ی جذابی را فراهم نکند.

 

iLrqVVD2Fz9cmvwVSVmbaUFgdppiCnokqYtk5L03.jpeg

                                                        OME3qKOFLHikRAaO2XINVVZKpzRzijaB9LzH5V1Y.jpeg

                                                                              فرودگاه در تابستان

 

lHeKpxIEEzM5gtuRHvSvy3ZUGL0iJdvsraLvhBWd.jpeg

                                                                           شهر و فرودگاه برفی

 

ساعتی در سالن انتظار می مانیم  و از سر گرسنگی ساندویچی نه چندان ایده آل اما با تاکید من گرم می گیریم و با پسرم دریاره اولین سفر با پاسپورت کانادایی به آمریکا گپ می زنیم. اگر چه می دانیم شهروندان کانادایی کوچکترین مشکلی برای ورود به خاک آمریکا ندارند؛ اما پسر نوجوان من هنوز اندکی نگران است . پسرم امسال سال آخر دبیرستان است و ترجیح می دهد در دانشگاهی آمریکایی رشته ی پزشکی بخواند. اینجا قبل از پر کردن فرمهای پذیرش دانشگاههای آمریکا باید امتحانی شبیه به کنکور را داد که نمره ی آن در پذیرش برای رشته های خوب بسیار مهم است. تفاوت این امتحان با کنکور آن است که هر شخص بطور جداگانه  و در مدرسه ی خود این امتحان را میدهد و با دیگران مقایسه نمیشود. البته همین امروز که نوشتن سفرنامه را شروع کردم به من خبر داد که از دانشگاه اتاوا پذیرشی با سالی 10000دلار اسکالرشیپ دریافت کرده و حالا برای رفتن به آمریکا کمی مردد شده است؛ بخصوص آنکه هزینه دانشگاههای آمریکایی بیشتر از کانادا است. این را هم بگویم که دانشگاههای کانادایی تنها بر اساس نمرات دبیرستان پذیرش میدهند و معمولا دربدر به دنبال دانشجوی خوب می گردند. شاید برایتان جالب باشد که بدانید برای خواندن رشته ی پزشکی در اینجا ابتدا باید لیسانسی در رشته های مربوط به زیست شناسی گرفت و بعد از آن به دانشکده پزشکی رفت.

بعد از تاخیر کوتاهی سوار هواپیما شده و یک ساعت و نیم بعد در فرودگاه شیکاگو به زمین می نشینیم. با آنکه پروازهای کانادا نسبت به آمریکا و اروپا قیمت بالاتری دارند اما تنها یک نوشیدنی و اسنک در طول پرواز می گیریم و حتی برای یک چمدان در قسمت بار هم 50 دلار پرداخته ایم. نکته ای که حتما برای هموطنان ایرانیم  جالب است ؛ اینست که برای خروج از کانادا که در حال حاضر شهروند آن هستیم عوارضی نمی پردازیم . این یا به دلیل آن است که دولتمردان کانادایی حتی به عقلشان هم نمیرسد که می توان بخشی از کمبود بودجه ی سالانه را بدین روش جبران کرد و یا اینکه برای کشورشان هیچ ارزشی قایل نیستند و آنرا مرز پر گهر نمی دانند که مردم برای خروج از آن مجبور به پرداخت جریمه باشند .

در فرودگاه به سمت سالن مخصوص مسافرانی که ویزا برای ورود نیاز ندارند میرویم و در کمال تعجب تنها تعداد اندکی از همسفران را آنجا می یابیم. در کیوسک ، فرم ورود را پر کرده و عکس می اندازیم . پرینت فرم را می گیریم و به سمت مامور بازرسی میرویم در حالی که تنها هفت، هشت نفر در سالن هستند و یکی از کم جمعیت ترین سالن های ورودی به کشوری را تجربه می کنیم.

 

S3lwoZvoDGh8eNopzAiUs0vVM3D5eqql3ziP6rCx.jpeg

                                             تقریبا تمامی مسیر بر فراز خاک آمریکا چنین منظره ای دیده میشد

 

HG7JoHuaHBmtsiZcoLS59g9mH0uRPCrDjTZJTXdM.jpeg

                                                        شهرکی صنعتی در شرقی ترین ساحل دریاچه ی میشیگان

 

2stpuMeL2DWRSS12v6f7VKWdgu0koi9aWLwdzIpo.jpeg

                                            شهر میشیگان در غربی ترین ساحل دریاچه و نقطه ی مقابل عکس بالا

 

از آنجا که شیکاگو سومین شهر پرجمعیت آمریکاست این تعداد کم طالبان ورود برای تعطیلات سال نوی میلادی جای تعجب زیادی دارد و پسرم با خنده می گوید که گویا ما تنها دیوانگانی هستیم که سرمای کانادا را با سرما و باد شیکاگو تاخت زده ایم و در این وقت سال به جای سفر به فلوریدا یا لوس آنجلس؛ شیکاگو را برگزیده ایم. البته انتخاب شیکاگو برای اولین تجربه ی سفر به آمریکا به دلیل فامیلی است که به تازگی در دانشگاهی در این شهر پذیرفته شده و ما برای دیدار و گذراندن تعطیلات با او این شهر را برگزیدیم .

 

AFGRDpC6qhBBfvstsq0vYZ5GCkknsGRb4dMkgnlp.jpeg

                                                          نقشه ی دریاچه های مرزی بین کانادا و آمریکا

 

مسؤل مربوطه پاسپورت و پرینت فرمهای ما را می گیرد و با لحنی کشدار و سرسری دو جمله ی همیشگی را می پرسد :

- برای چه به اینجا آمدید؟

-چند روز قصد ماندن دارید؟

و بدون آنکه منتظر جواب ما باشد و یا حتی اهمیتی بدهد فرم پرینت شده را مهر میزند  و آن Welcome همیشگی را نمی گوید. با خود فکر میکنم احتمالا اگر من هم از صبح تا شب صدها بار مجبور به پرسیدن این دو سوال تکراری بودم کابوس آن خوابهای شبانه ام را رها نمی کرد. در آخر فرم مهر شده را به مامور جلوی در تحویل می دهیم و از سالن خارج میشویم. آنقدر این پروسه کوتاه و سریع رخ داد که پسرم معتقد بود جلوتر حتما بازرسی بیشتری از خود یا وسایلمان صورت می گیرد. در همین حین فامیل را در ورودی سالن می بینیم  و می فهمیم بازرسی بیشتری در کار نیست. گاهی انگار ارزش یک پاسپورت از ارزش انسان بسیار بیشتر است و گویی انسان ، بنده ی حقیر کمینه ای بیش نیست و پاسپورت بعضی کشورها شخص شخیص حضرت والاست که به او حرمت و شخصیت می دهد ( از اثرات دیدن سریال بانوی عمارت ).

 

FTHXlHIy7ZqX9snt5ccmc3yV9lNSfsFcGwSlEcNj.jpeg

                                                          حکم مخصوص حاکم بزرگ ( احترام بگذارید )

 

برای مقایسه  بین پاسپورت ایرانی و کانادایی بد نیست خاطره ای را از چند سال پیش ، از سفر به کوبا در اینجا تعریف کنم. اگر برای ایرانی ها سفر به کوبا عجیب و دور از ذهن باشد ؛ برای کانادایی ها این سفر مانند شمال رفتن ایرانی هاست. از تمام شهرهای بزرگ کانادا پرواز مستقیم به جزیره های کوبا برقرار است و هزینه ی این سفر میتواند کمتر از سفر به دیگر شهرهای کانادا باشد؛ بخصوص آنکه سواحل دریاچه های کانادا در مقابل سواحل زیبای کاراییب حرفی برای گفتن ندارند. در گیت ورودی به محض این که پاسپورتمان را به مسؤل مربوطه دادیم جوری با صدای بلند گفت : چی ؟ ایرانی  که انگار چند مریخی دیده بود. برایش توضیح دادیم که ایرانی ها نیاز به ویزا ندارند و در مرز می توانند کارت ورود را دریافت کنند. تعجب کرد و تلفن را برداشت و با کسی مشغول صحبت شد و من کلمه ی خانواده ی ایرانی را در حرفهایش شنیدم. در مدتی که طول کشید طرف مقابل جوابش را بدهد من به این فکر می کردم که بنده خدا در حال یافتن سیاره ی ایران در کهکشان راه شیری است. مامور بعد از تلفن هم همچنان مردد بود اجازه ورود بدهد یا نه که ما کارت برنده را رو کردیم و گفتیم البته ما کارت اقامت کانادا هم داریم. نگاهی کرد که یعنی چرا زودتر این کارت را نشان ندادید  و بلافاصله برگه ی ورود را مهر زد و داد دستمان .


QNRns9ooacKDqFSLSlL3EmtX0fOcwQIq4vnn7gef.jpeg

                                  جذابیت ماشین های آمریکایی قدیمی در کوبا اگر بیشتر از سواحل آن نباشد کمتر هم نیست

 

از فرودگاه کارت مترو می گیریم و برای یک هفته 28 دلار شارژ میکنیم و با مترو به شهر می رویم. متروی شیکاگو در ابتدا برایم بسیار جالب بود زیرا قطار گاهی به زیرزمین میرفت، گاهی روی زمین می آمد  و در بخشهای مرکزی شهر بصورت مونوریل در بالای خیابانهای اصلی قرار می گرفت ؛ در حالیکه در زیر آن ماشینها و عابران رفت و آمد عادی خود را داشتند. البته برای ما هنگامی که در زیر ریلهای آن قرار می گرفتیم و حرکت قطارها را از لابلای ریلها می دیدیم حسی از دلهره و هیجان داشت بخصوص با آن صدای رعد آسایی که قطارها با حرکت روی ریلها ایجاد می کردند و معایب زندگی در مرکز یک شهر بزرگ و پر سر و صدا را یاد آور می شدند.

جذابیت سفر با مونوریل با کارت مترو به صورت نامحدود باعث شد بارها و بارها سوار آن شده و تمامی شهر را از شمال تا جنوب  و حتی شهرهای کوچک اطراف شیکاگو را که تقریبا به صورت پیوسته با شهر شیکاگو بودند؛ بپیماییم و البته در طول مسیر هر کجا که می خواستیم می توانستیم از اتوبوسهای شهری نیز با همان کارت استفاده کنیم.

 

4ardmMQbjh5ogBxUSnGAsGsy4HDmzldllbLG82M7.jpeg

                                                      برج معروف ترامپ در انتهای خیابان بخوبی دیده می شود

 

eIgYPmwb2aTjGvmB9W4fcDCmUf6jfLXIAX47Vy4u.jpeg

                     دیدن کار و زندگی عادی مردم در طبقات ساختمان هنگامی که سوار مونوریل هستی از جذابیت های سفر با آن است

 

aZ5OAQYy8aaikygieuaxDy0dZvDRJRrMoUcrwlHw.jpeg

 

HYu1SU03zrDNBd7v6XYHRxNpkXtFanTA0o9OocHs.jpeg

                                                    یکی از مشهورترین مالهای شیکاگو با ساعت جذاب و قدیمیش

 

A6xNJ6XYrmmMqjtQwnuKfUOb6NnjvdebRk1TRsKA.jpg

                                                               فاصله ای کمتر از نیم متر با ساختمان

 

xFt9zbyfJ5tI8fEoF8TL1bodxwag6xqrRfvbVSq6.jpeg

                                                             انتظار در ایستگاه برای سوار شدن به مترو

 

در شیکاگو جمعیت شهر بیشتر سیاه پوست به نظر می آید (شاید حدود 70 در صد)  بطوریکه تقریبا تمامی رانندگان مترو ، اتوبوس و ماموران امنیتی در موزه ها و مراکز خرید  و کارکنان رستورانها (البته بجز گارسونها) سیاه پوست و عمدتا دارای اندامی بسیار درشت و بعضا چاق هستند که گاهی نزدیک به دو صندلی را در اتوبوسها اشغال می کنند و عملا نمی توان کنار آنها نشست.

در شهر گدایان زیادی دیده می شوند که در آن سرمای زیر صفر درجه با داشتن پتویی بر دوش به همراه سگ یا گربه ی خود نشسته اند  و شب هم در گوشه ای در کیسه خواب خود می خوابند. بعضی از آنها نیز بسیار پرسروصدا بوده و با رقص و آواز و تکان دادن لیوانی  پر از سکه درخواست پنی های جیب شما را می کنند.

 

9FSCpJJ3esnhWovUWcMI5DduCYa8QdRCf6bY7soN.jpeg


CUMfvqu4ZuNd1BkUivKdqu1IjlbPCga3Z9Y9gUXi.jpeg

                 کسی چه میداند ، چه کسی خوشبخت تر است؛ صاحب برجی میلیاردی یا کسی که دنیای کوچکش را بر دوش میگذارد و میگذرد.

 

عموما سیاه پوستان دارای سطح زندگی پایین تری هستند و بیشتر در نقاط جنوب شهر زندگی می کنند که امنیت کمتری نسبت به مناطق  شمال شهر در آنجا برقرار است . بیشتر سیاهان سطح فرهنگی پایین تری دارند و گاهی در خیابان به راحتی دعوا راه میاندازند و حرف های رکیک و نژاد پرستانه به دیگر سیاه پوستانی که لابد دارای نژاد و پیشینه ی متفاوتی هستند می زنند که البته این موضوع برای ما که تفاوت چندانی  بین آنها نمی بینیم جالب توجه بود. برای مثال یکبار در مترو خانومی با آقایی که گویی مشغول دید زدن او بود دعوای شدیدی راه انداخت و تند و تند حرف هایی را نثار او می کرد. من که انگلیسی متوسطی دارم براحتی نشسته بودم و مشغول دیدن دعوا بودم ؛ اما ظاهرا دعوا از سطح دانش من بالاتر بود چرا که پدرها و مادرها در حالیکه گوشهای بچه ها را گرفته بودند به سرعت به صندلی های انتهایی کوپه پناه می بردند. حالا تصور کنید یک سیاه پوست با کلاس و تحصیل کرده چقدر از دیدن این صحنه ها  و تصوراتی که سفید پوستان نسبت به همه ی سیاهان پیدا می کنند احساس بدی پیدا می کند همانطور که ما گاهی از دیدن برخی از ایرانی ها در خارج از کشور چنین احساسی را تجربه می کنیم. البته مرد طرف دعوا هم سرش پایین بود و فحش ها را به جان خرید و چیزی نگفت. من که چیزی از او ندیده بودم و تیپ خانم هم چندان دید زدنی نبود ولی لابد خودش را مقصر می دانست و یا شاید هم نمی خواست دعوا به جای باریکی بکشد.

در کل خانم های سیاه پوست نسبت به سفید پوستان و حتی سیاه پوستانی که من در کانادا دیده ام آرایش بیشتری داشتند و علاقه شان به مژه های مصنوعی و ناخن های بسیار بلند با رنگ های تند کاملا به چشم می آمد ؛ حتی یکبار خانمی را  با ناخن بسیار بلند دیدیم که من گفتم شاید این همان خانم دارای بلندترین ناخن و رکورد دار گینس باشد. نوع پوشش آنها نیز در بیشتر موارد کاملا رنگی و گاهی مدهای عجیب و غریب و هیپی وار بود با موهایی با بافت های آفریقایی و بسیار متنوع و رنگی.

اگر بخواهم مقایسه ای بین سیاهان آمریکایی و کانادایی داشته باشم به نظرم جامعه ی سیاهان کانادا سطح فرهنگ و تحصیلات بالاتری دارند و بسیار کمتر از سیاهان آمریکایی عضو باندهای خلاف  و گنگ های تبهکاری هستند ؛ تعداد آنها در جامعه چندان به چشم نمی آید که این می تواند به دلیل تعداد کمتر آنها نسبت به مهاجران چشم بادامی باشد که درصد بالایی از مهاجران به کانادا را تشکیل می دهند به طوریکه شاید بتوان گفت زبان دوم در کانادا نه فرانسوی که چینی است.

 

- پارک هزاره (Millennium Park)
mxGVYascCXKBXwK4NA0m4XHcohdzxWYBwUE2XoN2.jpeg

                                       نمایی از پارک شامل سیلور بین ، آمفی تاتر روباز و زمین آب  بازی و خیابان میشیگان

هر کجای شهر که باشی و به دیدن هر کدام از دیدنی های  شهر که رفته باشی در مسیر بازگشت cloud gate یا silver beanچون آهنربایی پرکشش تو را به خود جذب می کند تا بدون دیدن دوباره و دوباره ی آن به خانه برنگردی ؛ بخصوص ما را که برای بازگشت به خانه باید اتوبوسی در خیابان میشیگان را سوار می شدیم. خیابان میشیگان را می توان اصلی ترین خیابان شهر نامید ؛ خیابانی موازی با ساحل دریاچه ی میشیگان و  پر از برج های بلند دولتی و هتلهای گران قیمت مشرف به دریاچه ی میشیگان. خیابانی که با تعداد معدودی تقاطع فرعی به چند اسکله ی معروف شهر در ساحل دریاچه می رسد؛ اسکله هایی که تنها مسیر رسیدن به دریاچه هستند چرا که بین خیابان میشیگان و ساحل دریاچه ، چند مسیر راه آهن و یک اتوبان بزرگ و پر رفت و آمد وجود دارد که امکان دسترسی به ساحل را به شدت محدود می کند. چند باری که قصد رفتن به ساحل را داشتیم مجبور شدیم مسیری طولانی را تا یکی از این اسکله ها بپیماییم که به دلیل سرما و باد شدیدی که از ساحل دریاچه می وزید چنان سرمایی استخوان سوز به جانمان افتاد که رسیده و نرسیده چند عکسی به یادگار گرفته و سریع و دوان دوان به خیابان میشیگان برگشته و در فروشگاه یا اتوبوسی پناه می گرفتیم.

                           KqAQ3UGeP0EehomHXbaN5cH66sonASVDeTK9lt2s.jpeg

                                                     بزرگ ترین اسکله ی شهر که دسترسی به آن تنها یک راه داشت
cJBgHkvc00wHNkIIotzEkLZktepnuSCqKHDbXtJ3.jpeg

                                         WKOMp9sCIkqJrpRiD4YnLqq63Ooket7i5EdIIdV5.jpeg

                                                                  نمایی از داون تاون از اسکله ای در جنوب شهر

 

از آنجا که عطای لذت رفتن به دریاچه و بودن در ساحل را به لقایش بخشیدیم ، میعادگاهمان همان پارک هزاره و سیلور بین بود که چه در شب و چه در روز زیبایی مناظر و برج های اطراف را دو چندان می کرد.  سیلور بین همیشه در محاصره ی توریست هایی بود که با ژست های مختلف و در حال شکلک درآوردن مشغول عکاسی بودند و ظاهرا ما تنها توریست های دیوانه ای نبودیم که زمستان را برای سفر به شیکاگو انتخاب کرده بودیم. به نظرم عمده ی توریست ها آمریکایی هایی بودند که از استان های گرم برای تجربه ی برف و سرما در این فصل اینجا را انتخاب کرده بودند . البته از نظر من برای دیدن برف باید یکی از شهرهای کانادا را انتخاب کرد بخصوص شهرهایی مانند مونترال یا کبک که با بافت قدیمی و اروپایی خود می توانند برای آمریکایی ها جالب باشند . در شهر کبک در این فصل جاذبه های دیدنی مختص فصل زمستان مانند کارناوال زمستانی و هتل یخی نیز به لیست دیدنی های شهر اضافه می شود. با این حال چندی پیش خبری بسیار توجهم را جلب کرد مبنی بر اینکه تقریبا از جمعیت 320 میلیونی آمریکا 200 میلیون نفر فاقد پاسپورت هستند و ترجیح می دهند تنها آمریکا گردی کنند. ( لابد برای توسعه ی گردشگری بومی در آمریکا )


6uvIQe5YqY9XzlnbDNRPAtgMyHxxm0qheWGbJsLU.jpeg

                                                                     لوبیای سحرآمیز در تابستان

gBpzasKMkuWQ5dYlYSa199EGdTqeoCT334tA7igx.jpeg

                                                     اندازه ی آن شاید دو برابر بزرگتر از آن بود که فکر می کردم

rgRGR5TGYhOyaZTPsbEvdrZQNc0EuzECv99MxzvO.jpeg

                                                                       جک و لوبیای سحر آمیز!

UyWUyty9RYuSbyIJnm0DYXMQEjpyOVTtJS98moUb.jpeg

                                                                 زمین اسکیت در پایین سیلور بین

LKFLs9zDSBik3b3jxfhG6Q9548Kc15ykzH6zS9wJ.jpeg

                                                         درخت کریسمس امسال که هر سال تزیین متفاوتی دارد

M9uLCVdFSYw7p5eSRhmAtFE70FJwfXhnJIyabz77.jpeg

                                                         درخت کریسمس در روز افتتاح ده روز قبل از سفر ما

یکبار که در حال یخ زدن در پارک به دنبال جایی برای کمی گرما می گشتیم چشممان به ساختمان روبروی پارک افتاد که بنایی زیبا با معماری شهرهای اروپایی بود. به گمان آنکه ساختمان ممکن است کتابخانه باشد برای بازدید به سمت آن رفتیم که با دیدن نوشته ی مرکز فرهنگی شهر شیکاگو بیشتر راغب شده و وارد آن شدیم و البته دلیل قرارگیری مجسمه ای از یک گاو بزرگ در جلوی ساختمان را درک نکردیم.

f0wIf2sCC9C61K3Xk2EXcQPwTWIi86aMS2tYPP6l.jpeg

pLeiFXtORpCEd0PTmscHQ7yhyoIzYloW2sIDp1Et.jpeg

ساختمان دارای چند سالن بزرگ برای برگزاری مراسم فرهنگی بود که در آن ایام بجز نمایشگاهی از هنرهای مدرن ( که من عموما درکی از آن ندارم ) برنامه ی ویژه ای نداشت.

RhePR2Y8O6GSXffMZYVLWc3BKxGOwBM5YR0N82Gb.jpeg

                          این اثر هنری مقوایی یک نگهبان تمام وقت داشت که وسوسه ی من برای قیچی کردن نخهای آن را ناکام گذاشت

                  nhniAZdhFrjX4SVPgpCQNEdJyza5o0QvzeZyaAcH.jpeg

RiPWAnhO9ZFdu9ymoslcVm0kDgPkGbM4U7UnM3ls.jpeg

                                                     جای عمو برقی خالی که بخواند مصرف بی رویه کار خیلی بدیه

شکل ساختمان و شکوه و جلال سالن های آن مرا به این فکر انداخت که شاید این ساختمان در دهه های گذشته مرکز دیدارهای دولتی یا جشن های بین المللی سران دولتها بوده که اکنون در اختیار بخش فرهنگی قرار گرفته است. بعدها که در حال جستجو در اینترنت بودم متوجه شدم که از این سالن برای برگزاری جشن های عروسی نیز استفاده می شود. البته تنها چیزی که جذابیت این ساختمان را برایمان چند پله بالاتر برد و حسابی سورپرایزمان کرد دیواری در سالن اصلی آن بود که به سه زبان قدیمی ترین تمدن های جهان (ایران، چین و یونان ) شعری کوتاه در بالای آن نقش بسته بود.


zaMtzDYBI7CGqsm45Uzf0xMYZVmCC7VTLVrZSBrG.jpeg

6NF8EH2vsyMrxxdvkwxrieWxFDvqvqOMqGbAXktW.jpeg

نمیدانم آیا مردم دیگر کشورهای جهان هم چون ما ایرانیان از دیدن اثری هنری یا نوشته ای به زبانشان در کشوری دیگر اینطور ذوق زده می شوند یا این تنها بخشی از فرهنگ ایرانی ماست که خود را بهترین ، باهوشترین و متمدن ترین مردم دنیا میدانیم که بقیه باید سر تعظیم در برابرمان فرود آورند. اگر فردوسی بزرگ فرمودند " هنر نزد ایرانیان است و بس " احتمالا بر اساس اقتضای زمان و مکان چنین شعری سروده اند که خود ستایی و رجز خوانی در جنگ ها در آن دوران بسیار مرسوم بوده است .


zu0PljkjqAODDmTZIFS4sRSTLnbWORcnGuE4W6Cs.jpeg

از پارک هزاره چند صد متر که به سمت شمال میرویم با کانال زیبای دست سازی مواجه میشویم که در میان انبوه برجهای سر به فلک کشیده چون ماری غلتان و لغزان به سمت دریاچه روان است و منظره ای زیبا و چند میلیون دلاری را به صاحبان آپارتمان های مشرف به آن هدیه کرده است.
                                
BH9n49HpOiHMqjZ42rozIG4scFEN6CPjPf1B7MCw.jpeg           QhSRzkpK9NOGTZclPDK9E9FZ3ReEshOWghYYUvBs.jpeg

ypqvtsRp71DlohWWFhd1Lxzf4wvaZX2SKDo7A5AC.jpeg

OvoSA9JVjK1K1Ayoe9d7CViBIDgFBaSHr7VZZ5Xh.jpeg

8PUriDgT3fpSYFIR1OAQaeg7ttwS0MuGLF0iQRho.jpeg

QL2QALjXqgrdKvK7llKjIK5iXiRBhSWCf7mjZqlX.jpeg

06IE9JabH82O2OlnLbWhaGsJf886pKgk2syR0Q1O.jpeg

mh161qFPpd8keewawX5si224JzDfQMBZagybgqZc.jpeg

xdk0qNVSgwbyckLfsdcjyJkLI1dxes80dLi1qMOB.jpeg

oxuphuF2WvmqlqJEfS1gxoS7pzL5oHoBq2CS9itZ.jpeg

                                           دو چیز از شیکاگو در ذهن من حک شده است که این منظره یکی از آن دو است

در ضلع جنوبی پارک ، ساختمان بزرگ و قدیمی موزه و گالری هنر قرار دارد . ساختمانی با سالن های بسیار وسیع و تو در تو که براحتی میتوان در آن گم شد و ساعت ها به تماشای بهترین آثار هنری و بعضا قدیمی تمام نقاط جهان پرداخت .

uylGmbVK2WD3eFF5xA8MGpQXTyJCH4hvr4wJ7BK2.jpeg

dor5kV5LbNdkwAWsZsMY36gFOZKSHpKYUU6DgXYn.jpeg

                                               شیر محبوب شیکاگویی ها با حلقه ای کریسمسی بر گردن در جلوی گالری

fM2pny22PppgGGYyU5InxvYc0UWNAb3e7015zRyJ.jpeg

                                                          موزه ی هنر در سال 1912 ( سال غرق شدن تایتانیک )

 

در اینجا می توان نگاه  کوتاهی به تاریخچه ی شهر انداخت . مهمترین بخش تاریخ شیکاگو برمی گردد به آتش سوزی شهر در سال  1871. در انباری کوچک ، مردانی مست و قمارباز فانوسی را بر زمین می اندازند ؛ کاه خشک کف انبار آتش می گیرد  و به گاوی در ته انبار سرایت می کند . گاو شعله ور در شهر شروع به دویدن می کند و آتش به سرعت به جان خانه های چوبی شهر می افتد و در زمان کوتاهی تمام شهر به خاکستر تبدیل  و صدها انسان کشته می شوند .

بعد از آن آتش سوزی که به " حریق بزرگ " معروف می شود ؛ گاو بینوا منشا خیر شده و بنای شهری مدرن و امروزی پایه گذاری می شود . موزه ی هنر نیز در سال  1879 افتتاح و به مرکز بزرگی برای آموزش و تجمعات هنری تبدیل می شود .

در گالری با  آنکه بخش بزرگی به چین و هند با خدایان بیشمارش اختصاص دارد ؛ اما تنها قسمت کوچکی در زیرزمین را با عنوان هنرهای اسلامی به خاور میانه  تخصیص داده است که نمی دانم این به دلیل سیاست های موزه است یا به کم کاری هنرمندان این خطه ارتباط دارد .


l3aGr5BIAbAQ7iw78VQevB7fanxsjkwGY6TI5DUx.jpeg

ZNEAlc2jstfYwEQryhMRKokKE0GbZRpt1xrqyxhs.jpeg

 

3D69E0EtIVGu9zSeoIbBURjDyJwRmXiIo5V86mmB.jpeg

آثار هنری در بخش های اروپایی و آمریکای لاتین بیشتر شامل مجسمه ها یی برهنه و نیمه برهنه هستند و به نظرم در بالای بخش آفریقایی کلا باید یک +18 بگذارند ؛ چون علاوه بر برهنه بودن مجسمه ها ، تابلو ها و حتی لباسها تاکید خاصی روی اندامهای خاصی  هم وجود داشت !

m0B5xt2oJuoJEjpmEI7S7WQ0k0W8jorHetxhUrT6.jpeg

                                                                               بخش اروپایی

S9FmTDwR1ug93pKPlC4pv0OX6xQrJxHNcHtqdJau.jpeg

                                             خوشبختانه در این مجسمه در بخش آفریقایی تاکید خاص بیشتر روی ناف است                                     

2YuWvXrlKUAOdjTrSHjYkKK9l0N4UW6Voqj4KANK.jpeg

                                                              مهمترین تابلوی گالری که با نقطه کشیده شده است

TgGHf3XQjQMH7wIhEGv7rEc9fjVwmVILiVz90ZDK.jpeg

                                                                  جالب توجه ترین تابلو در بخش هنر آبستره

با آثار مدرنی که در این چند روز در گالری های مختلف دیدم ، بنظرم اگر هر کداممان چند روز در سال وقتمان را به هنر اختصاص دهیم ؛ بتوانیم سالی یک نمایشگاه هنری برگزار کنیم . ( هنرمندان و هنردوستان گرامی ، تیر بارانم نکنید . این فقط یک شوخی بود ؛ ایرانیم دیگر ، " صاحب نظر در تمامی امور " )

TaNiJVlcjPZGvvZxPIMujpY8jcBwHzUprg304cf8.jpeg

از نگهبان این بخش پرسیدم که آیا این اسب واقعی و تاکسیدرمی شده است . خیلی راحت گفت : نمیدانم ولی به نظر واقعی می آید . چطور ممکن است کسی سالها یا حتی ماهها نگهبان این سالن باشد و چنین سوالی برایش پیش نیامده باشد . شاید من زیادی کنجکاوم (شما بخوانید فضول ) که کلی زیر و بالای اسب را چک کردم تا اثری از واقعی بودنش بیابم !

3lZ2RvBzqq0fJuggok485kT63JCo82rWgGrYLpyV.jpeg

از آنجا که بعد از سه ، چهار ساعت گشتن در موزه دیگر نایی برایمان نمانده بود آن را دیده و ندیده رها میکنیم و به خانه بر میگردیم  و شب تا صبح آثار هنری در خوابهایم رژه میروند .



- موسسه ی شرق شناسی شیکاگو ( Oriental Institute )

از سالها قبل شنیده بودم مجموعه ای ارزشمند از آثار باستانی ایران در موزه ای در شیکاگو نگهداری می شود. آثار ارزشمندی که توسط دانشگاه شیکاگو از ایران قبل انقلاب جهت بررسی  و ترجمه ی متون خطی به امانت گرفته شده است. سالها بعد از انقلاب در زمان آقای خاتمی تلاشهای بین المللی جهت بازگرداندن آنها که شامل چند صد لوح گلی با خط میخی بوده است انجام گرفت که ظاهرا بعد از سالها کش و قوس دادگاه در حالی حق را به ایران داد که برای دانشگاه شیکاگو نیز این حق را قايل شد تا بنحوی با ایران به توافق برسد؛ توافقی که گویا همچنان به جایی نرسیده است. این آثار یکبار نیز به نفع قربانیان حادثه های تروریستی ضبط شده بود که نه با پیگیری دولت ایران بلکه با سماجت دانشگاه شیکاگو از توقیف خارج شدند.

در یک روز بارانی و بسیار سرد عازم موزه در دانشگاه شیکاگو می شویم. برای رسیدن به موزه دو بار اتوبوس عوض می کنیم و مسافتی را اجبارا پیاده میرویم. باران چنان شدید است که سر تا پا خیس شده ام و پایم در کفش غرق در آب است . با باد شدیدی که می وزد از چتر نیز کاری برنمی آید و بزور نگاه داشتنش بر سر تنها باعث می شود آب همچون جویی  داخل آستینم جاری گردد. هفته ی پیش از مسافرت که در حال جمع کردن چمدان سفر بودم به توصیه های فامیل مبنی بر سرد بودن هوا می خندیدم و به تجربه چند ساله ی زندگی در کانادا می نازیدم . پسرم که کت و بارانی شیک پاییزیش را با خود برداشته بود معتقد بود فامیل تازه از ایران آمده پز سرمای شهرشان را به ما کانادایی جماعت می دهد. هر چه بود انتظار سرمای همراه با باد شدید تا آن حد  را نمی دادم و در روزهای اقامت در آنجا متوجه شدم اگر چه شیکاگو تابستان گرمتر و طول زمستان کوتاهتری نسبت به تورنتو دارد ؛ اما دمای هوا در زمستان علی رغم برف کمتر تقریبا تفاوت چندانی با تورنتو ندارد.

در دانشگاه برای پرس و جو از محل موزه وارد فروشگاه کوچک دانشگاه شدیم. فروشگاه پر است از محصولاتی با آرم و نوشته ی  دانشگاه و قیمتهایی دو برابر معمول ؛ اما چیزی که ناگهان توجه مرا جلب می کند قفسه ایست از کتاب تازه چاپ شده ی خانم اوباما.

 

Npw7LLxmPyHurJqMlsOBu655W1uJTaaGejxfT65W.jpeg

                                                                      کتاب 30% تخفیف خورده است


آدرس را میگیریم و به سمت ساختمان موزه می دویم تا مثلا بیشتر خیس نشویم . بالاخره موزه را می یابیم  و چون سه موش آبکشیده وارد ساختمان می شویم . موزه رایگان است اما صندوقی برای کمک در جلوی در ورودی قرار دارد . 10 دلار در صندوق موزه می اندازیم  و خیس و آبچکان برای دیدن آثار میرویم. آنقدر لباسها و کفشهایم خیس بود که تصمیم گرفتیم نیم ساعتی بازدید کنیم و برای تعویض لباس به خانه برگردیم ؛ اما موزه و اشیای آن بقدری برای من " سالهای دور از خانه "  جذاب بود که حدود سه ساعت را در فضای نه چندان بزرگ آن ماندیم و ده دلار را حسابی حلال کردیم .



9FJXC2LgOEypITebs1aOqTy6fyfJViaMnuaM6JDP.jpeg

در این موزه آثاری از خاورمیانه وجود دارد که مهمترین آن از تمدنهای ایران، مصر و بین النهرین است. آثار بخش بین النهرین مربوط به تمدن های بابل و آشور است ؛ تمدنهایی پر شکوه  در عراق امروزی پیش از فتح بین النهرین توسط هخامنشیان . نکته ی جالبی که باعث شگفت زدگی من شد این بود که مشابه قصرها ، شیرهای بالدار با سر انسانی و کنده کاری های سنگی تخت جمشید که بسیار مایه ی مباهات ما ایرانیان است در حدود 1000 تا 500 سال قبل از هخامنشیان در بین النهرین ساخته شده بود  و ایرانیان بعد از تصرف عراق امروزی آن معماری را پسندیدند و کاخهایشان را به سبک قصر های معلق بابل که از عجایب هفتگانه ی دنیای باستان است و امروزه جز در موزه ها اثری از آن به جا نمانده است ؛ ساختند. واقعا آرزو دارم دوستانی که اطلاعات تاریخی خوبی دارند ما را به همان خواب خوش خرگوشیمان برگردانند و بگویند که چنین نیست و همانا هنر نزد ایرانیان است و بس .


6irXadxCik4BJpu0yk5ETvV8rX2bwSgMs6couxp9.jpeg


ElEQZYDkWGqqeNXKn9iHUrOQJ5UMWegjMosXuOMd.jpeg

 

3l2vkIlEX87pxuXCTbYSkpOx7Hbmmw4oOCHJyzli.jpeg

 

SBXkXb3yhZpwHIDrOqQQRpQ7VV8US1kcx8Y0iXwA.jpeg

 

yN5xh1Wel3ds139S9mnolAWqytW1wHno4lKGLO5q.jpeg

                                       آثار به جا مانده از تمدن بین النهرین که صدها سال قبل از تخت جمشید ساخته شده اند


wuKiLA7mlkLdeT1YUfaZq4HwE7uJYbQsbmXONv9P.jpeg

 

KvymXzfrCKe3LGAfjqRouLLi3fEQsTN2oRuEEeGn.jpeg

 

WJfy8TBJNz8d7rXqT5FkKG2T39Sa9U9Ks2AifO2b.jpeg

                                           آیا شما هم با من هم عقیده هستید که ایشان در حال عکاسی از مراسم هستند

 

i4YaCSQGeqpIA2DFx3RCmsmQ0f82oUZiM6lMxSmE.jpeg

 

W8dCfDDw7Qt5IxqfbfEUWeqgHFQ8ydXv0t9JSAuJ.jpeg

                                                                       منشوری حاوی قوانین شهری


TCRl9zoAtJyNgg6QaZDeXLDN7Is3sJ83AvMKE3eA.jpeg

 

vvaJS9KicFfd8UQBKTL0VPcEjMASeJ9IC8tHgPhX.jpeg

                                                                     لوح های گلی همراه با معنی آن

 

1cdW6cVVbRjQmLSaEt3Mv7fVO8tTwXxlZx1AKLiU.jpeg

 

63A7awyEz2pwW64p25OXBFuutXJQXsMCYkcsTpYC.jpeg

                             مهرهایی که سوراخی برای آویختن به گردن در وسط دارند و برای استفاده بر روی لوح گلی غلتانده می شدند

 

mRgjc63WN9UQILDev8VBLLmrNcv17zP0n8pm9nOn.jpeg

من عادت دارم در سفرهایم مجسمه ای از زن و مرد متناسب با فرهنگ آن کشور بخرم . به همین جهت این خانم و آقای اهل باستان هم بدجوری دلم را برده بودند که اگر میشد آنها زیر کاپشنم می زدم و در می رفتم .

 

edMWvDdZPZ99kWR3SgJPl6aM4ThgUwVUEli4tXrf.jpeg


GXSd09FpUsMxBF41okDsqthb0Ekx76EtI3dTtrfR.jpeg

 

IpHFVCjKreY4jEtgqs2CAt1qjRWJCdmlWuRfPnmJ.jpeg

                                                 گوش هایی که درسوراخ سر گاوهایی مشابه عکس بالا تعبیه می شدند

 

heASarGU0Gv5Jd0pKCPpHcuqYPJwujBAnYVDjOWU.jpeg

 

CIH0KW71lK3vx83N8ddV7bYyfwows5lMi23CYvbE.jpeg

 

9Yj8CDC2rvbAfIrmfKRdR2VDuQk0qOHyFjH7VUxX.jpeg

دست و هورا و هلهله برای نوشته ی خلیج فارس روی این نقشه در موزه ای در ینگه دنیا ، آیا می ارزد به این همه دشمنی بین ایرانیان و اعراب ؟ آیا بهتر نیست اسم خلیج فارس را در قلب موزه ها همچنان حفظ کنیم و در عصر حاضر با گذاشتن نامی مانند خلیج اتحاد  یا همبستگی پیوندی نوین با کشورهای همسایه برقرار کنیم و خاورمیانه ای مدرن درافکنیم .

 

uod8MLvq2rBKp3W2oaRCvzU2sHowaVo30cXknzZW.jpeg

 

S8sSYhD7oFBgMYFw97PEHykeHqA9GLNF4yMPprXN.jpeg

                                                          یک کپی ارزشمند از ملکه ی معروف مصر ( نفرتیتی )

 

XlbYKT3lrLfdFKrkWSCaaoCrPpSRHBBq6LdklufD.jpeg

 

MnNfEGISznL54BFh94c3v360ZA4YPi4N5sqxKZfR.jpeg

                                                هزاران سال در خواب مرگ به از سالهایی هرچند اندک در خواب غفلت

 

از موزه که بیرون می آییم باران قطع شده است  و تازه متوجه محوطه ی زیبای دانشگاه می شویم که شبیه شهری مدرن در قرون وسطی به نظر می رسد .


xGm3prrguptKUizDoUeM9KyycuP0uNmGak32NfCE.jpeg

TIfbGDADc18hOuTCMtIInvVc7kKifwXvgkeTiooG.jpeg

 

RTRSyK9XipIUBzrQeuCbwqF2NaoHK9SjXMQwZlMA.jpeg

 

ZFjfXd5I4vQFJFFl207iGjFPm8XpduEUj5d76diK.jpeg

 

Rhd1mK5bj3aaGNFS0HpCYJ0fQhyCngokAjpODmXb.jpeg

 

Gke9f9AoocqzxNDA9Ch5Dpfr45NEjVfU6SjOuY19.jpeg

                                                        وگاهی کمی ترسناک شبیه فضای داستانهای هری پاتر



- شب فراموش نشدنی سال نوی 2019


SNU8cU5V0Q8ZbCIYANAW7MkvlO8My0TIWYjiE6Pe.jpeg

 

در آخرین روز دسامبر بعد از کمی جستجو متوجه می شویم که مراسم سال نو در بزرگترین اسکله ی شهر ( Navy Pier ) که چرخ و فلک بزرگی نیز دارد برگزار می شود . در شب سال نو لباس مفصل و چند لایه ای می پوشیم و رهسپار خیابان میشیگان میشویم . در ایستگاه نزدیک ساختمان Water tower  پیاده شده و با اتوبوسهای رایگانی که انبوه مردم را به سمت اسکله می برند با سرعتی لاکپشتی به سمت اسکله می رویم .

               1Qaa7fi1eB4kEhZQNjT9ktePZ4VrU26Btz0LDQ4A.jpeg

                                                                  دو برج قدیمی و جدید با یک نام در کنارهم

 

هنوز چند صد متری به محل برگزاری مراسم مانده که به دلیل ترافیک کاملا قفل شده و ازدحام مردم پیاده می شویم و قدم زنان به اسکله می رسیم . در ورودی اسکله تعدادی ماشین پلیس ایستاده است و نیروهای امنیتی با تفنگ های بزرگ و لباس های ضد گلوله سعی در برقراری امنیت و نظم دارند . در صف بازرسی پلیسی ابتدا کیف و وسایلمان را جستجو می کند و پلیس دیگری وسیله ای کوچک را دور بدنمان می چرخاند و سپس اجازه ی ورود می دهد .

 

b6tTWuAVBavx8JK1kXpJkMmbYINAPbz0tF51ohjV.jpeg

                                                                            اسکله ی ناوی پی یر

 

در تمام فروشگاه ها و مراکز عمومی روی در ورودی علامتی مبنی بر ورود تفنگ ممنوع که شبیه سیگار ممنوع است وجود دارد ؛ اما عملا هیچ بازرسی فیزیکی صورت نمی گیرد و مبنا بر اعتماد است .


WRmJIv2WXgL8DsW7GV2NVhsD7KtXFmBDjsFVADmP.jpeg

 

از نظر من ، بازرسی برای ورود به اسکله در کنار وجود تعداد بیشماری اسلحه در دست مردم تناقض عجیبی دارد ؛ چرا که درست در جلوی اسکله محوطه ای پر از مردم وجود دارد که اگر کسی قصد حمله ی تروریستی داشته باشد در همان محوطه و حتی در مناطق توریستی پر از جمعیت نیز می تواند به این کار مبادرت ورزد . از آنجا که اسکله منطقه  تجاری است احتمالا این بازرسی باید برای حفظ امنیت منطقه باشد تا جان مردم . البته شاید من کمی بدبینم که دلایل اقتصادی و تجاری را در این مساله پررنگ تر میبینم . بهرحال خوشبختانه ؛ علی رغم آنهمه تفنگ در پستوی خانه ها ، شهر نسبتا از امنیت خوبی برخوردار است و همه میدانیم وجود این همه اسلحه در دست مردم در کشوری جهان سومی ، می تواند چه مصیبتی به بار آورد و خدا را شکر که اپیدمی حملات تروریستی چندیست که در جهان فروکش کرده است .

بعد از ورود به اسکله گشت کوتاهی می زنیم  و بلافاصله وارد صف سوار شدن به چرخ و فلک می شویم . برای سه بلیط حدود 50 دلار می پردازیم و مجبور می شویم مدتی در صف بایستیم . همانطور که صف جلو می رود و ساعت به 12 شب نزدیکتر می شود ، هوا سرد و سردتر می شود . در حالیکه پسرم در صف ایستاده است با فامیل می رویم تا نوشیدنی گرمی بگیریم . در کافه چنان صف طویلی برای خریدن یک قهوه یا شکلات داغ وجود دارد که بی خیال شده و برمی گردیم .


ohdwRRPsZC06daJVIju3pfKFmAARnzhWgNO8K3UJ.jpeg

sLB5drCo8yiWYKXwsQGchgnKlJGT48oTNTT2a5PX.jpeg

 

8RvwPUNeU0CSHvSZUJ3OjgqC3K6ZUrKmzrowojTr.jpeg

 

پسرم با وجود چهار کلاهی که از لباسهای مختلف تنش بر سر داشت مرتب غر می زد که چرا باید ساعت 12 شب در این سرما در صف بایستیم . الان می توانستیم در خانه ی گرم و نرم خود باشیم و نوشیدنی گرم بخوریم .در حالیکه کمی بالا و پایین می پرم و سعی می کنم آنها را هم به کمی حرکت تشویق کنم تا جلوی یخ زدن انگشتهای دست و پایمان بگیریم ؛ هر دو همچنان آرام ایستاده اند و با تعجب نگاه عاقل اندر سفیهی به من میکنند. نمی دانم کودک درون من زیادی فعال است یا اینکه جوانان این دوره بی حال و عبوسند . راستش را بخواهید رابطه ی من و پسرم بیشتر شبیه رابطه ی یک دختر بازیگوش و شیطون و یک پدر جدی و کمی بداخلاق است . همیشه در فعالیتهایی که ما با هم داریم ؛ این اوست که از من می خواهد کمتر حرف بزنم ، الکی نخندم ، فقط از چراغ عابر پیاده رد شوم و …..  من هم همیشه در حال گلایه ام که خوش اخلاق تر باش ، بیشتر بخند و لودگی کن ، گاهی هم مرزها را بشکن و از چراغ قرمز عبور کن و …..

چند دقیقه به ساعت 12 مانده است و ما نزدیک به ابتدای صف هستیم و به بچه ها می گویم اگر قبل از سال جدید توانستیم سوار چرخ و فلک شویم یعنی امسال یک سال خوب وخوش و سرشار از موفقیت دارید . دقیقه ها میگذرند  و ما فقط چند نفر با ابتدای صف فاصله داریم که ناگهان صدا و نور اولین منور در آسمان میپاشد و در میان فریادهای happy new year مردم رنگ میبازد . همه بالا و پایین می پرند و صدای جیغ و فریاد مردم در میان صدای منورهایی که پی درپی روشن و خاموش می شوند گم میشود.  در همین حین مسئول چرخ و فلک صدایمان می کند و ما ادامه ی آتش بازی را از فراز چرخ و فلک می بینیم . تمام آن ده ، پانزده یا بیست دقیقه ای که می گذرد دچار حسی عجیب و ماورایی هستیم ؛ پر از لذت و شعف ، معلق در خلاء و رهایی از خود هر روزه ؛ بی تفاوت به اطراف و در عین حال همرنگ شدن و فریاد زدن با دیگران .


nr8Uwq6TlrvWkZZH0x2Un9q1wOwjlDixJs1GMllc.jpeg


YhtgjJ0fRPm7sS2JFBlqfk7K7ciK734S0SvlQk5i.jpeg

 

BhKJKRKWXSz1U5fs0ucA2TV2glQ5fvJXvq7OipGS.jpeg

 

WohflmbcXICdk4z8PLUC5pc5kthYTHxFsTaKVsgm.jpeg

 

mvPGCY4QGgJ3DEjOeP5fOIrgoGO9DX8t10OcA5Gr.jpeg

 

pH84e2HgBwyea2HzSTnXuOTy0ZZVF0TeFn8i3UIS.jpeg

 

wo5rsQPQX1sOxTfvHztav0bEthudleodTQ3szsVa.jpeg

 

KIkdxw9dZR8EeHAv4Gcfxl5s4409hjgtTefdKWSD.jpeg

                                                                نماد کریسمس یا پرچم ایران در قلب آمریکا

 

بعد از تمام شدن آتش بازی و فروکش کردن هیجانات پیاده می شویم و همراه سیل جمعیت به سمت اتوبوس ها می رویم با چهره هایی خوشحال و بشاش و راضی از شب خوشی که گذراندیم . به بچه ها می گویم  امسال سالی خوب و سرشار از موفقیت خواهید داشت اما بعد از گذراندن اندکی سختی . تازه در آن لحظه یادم می افتد که چرا قبل از شروع سال نو خبری از شمارش معکوس نبود .