bn110.jpg 

 

"من مطمئنم زندگیم اینجوری تموم میشه. بهم میگن یا باید یه بار دیگه بری قشم یا اینکه میمیری. و من مردنو انتخاب میکنم و دیگه پامو تو قشم نمیزارم"

این جمله رو وقتی یه دختر بچه 14 ساله بودم که ظهر تابستون تو یه لنج چوبی تو مسیر قشم به بندرعباس  نشسته بود و آفتاب داشت پوستشو میکند به مامانم گفتم.

حالا 15 سال از اون روز گذشته و من در حالی که سفرنامه های قشمو میخونم و عکسای رنگارنگ هرمزو نگاه میکنم هنوز اون صدا تو گوشم میپیچه و میتونم بوی نم لنجو به خاطر بیارم.

میتونم به محسن پیشنهاد بدم که به عنوان کادوی سالگرد ازدواج یه سفر قشم بریم اما خودم هنوز مطمئن نیستم که قشم یا یه مقصد دیگه. شب در حالی که پای لپ تاپش نشسته، پیشنهادمو بهش میگم. بدون اینکه سرشو بلند کنه میگه اوهوووووم موافقم.کی؟؟؟

یکی از چیزایی که محسنو برام منحصر به فرد میکنه اینه که همیشه با هر برنامه تفریحی موافقه.

میدونم که تحقیق درباره تور و بلیط و هتل مثل همیشه با خودمه و میتونم انتخاب رستورانو با خیال راحت به محسن بسپارم.

لینک تورهای لست سکندو بالا و پایین میکنم. قیمت تورها خیلی مناسبه.2 شب و 3 روز 750-780-800

با چنتاشون تماس میگیرم. بدتریییین ساعت های پروازی. رفت ساعت 11 صبح از تهران به قشم و برگشت ساعت 7 صبح. با این حساب فقط 2 روز قشمیم. ارزش نداره چپ چپ نگاه کردن مدیرامونو برای مرخصی گرفتن تحمل کنیم و فقط 2 روز تو سفر باشیم.

خودم دست به کار میشم برای گرفتن بلیط و رزرو هتل.

خوندن کامنتای بخش هتل ها تو لست سکند. واااای .چه قدر تعدادشون کمه. خیلی هاشون مربوط به سال های دوره. هتل های کیش و استانبول و کوالالامپور پرن از نقد و بررسی. چرا مردم انقد کم میرن قشم؟؟؟

عکسای رنگارنگ هرمز و تماشای شناکردن دولفین ها تو ساحل هنگام وسوسم میکنه. دلمو میزنم به دریا . از روی نوساز بودن یه هتل بدون اینکه هیچ کامنتی ازش بخونم انتخابش میکنم. برای 4 شب. بعد هم خرید بلیط هواپیما.

رفت روز سه شنبه 20 آذر ساعت 21:30 با هواپیمایی قشم ایر و برگشت شنبه 24 آذر ساعت 18:30 با هواپیمایی زاگرس.درسته که هزینه هامون تقریبا 1.5 برابر میشه اما اینجوری خیالم راحته که 4 روز کامل قشمیم.

روز سه شنبه 20 آذر 97 : صبح برعکس همیشه که بعد از اینکه ساعتم زنگ میزنه با ناسزا بر خودم و تمام کائنات از خواب بیدار میشم، خیلی سریع و سرحال و با انرژی بلند شدم. سر کار هم هر وقت فرصت میکردم تو گوگل سرچ میکردم قشم، هرمز، جزیره هنگام، دره ستارگان و تو قسمت عکس ها یه چرخی میزدم و ته دلم یه ذوق همراه استرسو حس میکردم. توی فواصل زمانی مشخص هم با محسن تماس میگرفتم و میگفتم " تصمیم دارم برای یک سال از قشم خرید کنم". داشتم سعی میکردم از حالا برای پاساژ گردی و خرید و حمل پلاستیکای احتمالی خرید آمادش کنم. مخصوصا که خرید هیچ وقت تو سفرهای ما جایی نداره. بعد از کار هم به سرعت کارهای خونرو انجام دادم و مطمئن شدم که قبل از حرکت همه جا بوی شوینده میده(لعنت به وسواس).

خوشبختانه پرواز حتی 1 دقیقه هم تاخیر نداشت و عالی بود و ما که از سرکار اومده بودیم و حسابی خسته بودیم بعد از خوردن شام خوابیدیم و اصلا متوجه نشدیم 1 ساعت و 50 دقیقه زمان پرواز کی سپری شد.

موقع پیاده شدن از هواپیما منتظر بودم که یه باد داغ و شرجی که بوی دریا ازش میاد به صورتم بخوره و به محض قرار گرفتن روی پله های هواپیما یه نفس عمیییییق کشیدم. ولی متاسفانه یه باد نسبتا سرد بود که به شدت بوی گازوئیل میداد. هیچ وقت نمیتونستم قشمو سرد تصور کنم، اما بود. همه مسافرا سویی شرت و کاپشنایی که از تهران همراه آورده بودنو پوشیدن. خیلی سریع بارهارو تحویل گرفتیم و از فرودگاه خارج شدیم. جلوی در فرودگاه دو تا دانشجو اومدن جلو و پیشنهاد دادن که با هم تاکسی بگیریم برای قشم. ما هم قبول کردیم. هزینش 46 تومن بود که قرار شد نصفشو ما و نصفشو اونها پرداخت کنن.

روبروی هتل آرکا پیاده شدیم. یه هتل سه ستاره که صبحانش قابل قبول و نظافتش در حد هتل 5 ستاره بود.

لابی بزرگ و نو و قشنگ بود. کارای تحویل گرفتن اتاق هم خیلی سریع انجام شد و رفتیم بالا. اتاق ما تو طبقه سوم بود. راهرو ورودی هم خوشگل بود و تو هر طبقه 8 اتاق بود. خوشبختانه عایق بندی هم خیلی خوب انجام شده بود و با اینکه در مدت اقامت ما تمام اتاق ها پر بودن اما هیچ سر و صدای مزاحمی وجود نداشت.

تصویر 1. لابی هتل آرکا

1.jpg

تصویر 2. لابی هتل آرکا

2.jpg

به محض ورود به اتاق شروع کردم به بوکشیدن حوله ها و ملحفه ها و سرک کشیدن به سرویس بهداشتی(مجددا لعنت به وسواس) خوشبختانه همشون از فاصله دور هم بوی شوینده میدادن. تو اتاق همه وسایل تمیز و نو و مرتب بود.

تصویر 3.فضای داخل اتاق هتل آرکا

3.jpg

تصویر 4.فضای داخل اتاق هتل آرکا

4.jpg

تو تهران برنامه ریزی کردیم که روز اولو بریم هرمز. اما ساعت 1:30 بود و ما هنوز نخوابیده بودیم و اصلا امیدوار نبودیم که فردا ساعت 5 بتونیم بیدار شیم. برای همین به پیشنهاد من قرار شد روز اولو بریم درگهان و "برای یک سال خرید کنیم" و روزای دیگه بریم هرمز. بعد از برنامه ریزی با خیال راحت خوابیدیم.

 

چهارشنبه 21 آذر 97

ساعت 8 از خواب بیدار شدیم. ساعت سرو صبحانه تو هتل آرکا 7-9 بود و واقعا به نسبت 3 ستاره بودن هتل صبحانه خوبی بود. عدسی هر روز تو صبحانه بود. یه عدسی تند و خوشمزه با ادویه های جنوبی. دو نوع صبحانه گرم دیگه هم سرو میشد. تو روزایی که ما بودیم، املت، سوسیس سیب زمینی، سوسیس تخم مرغ و سیب زمینی سرخ شده بود. تخم مرغ آب پز و چای و شیر و یه نوع آبمیوه. صبحانه سرد هم کامل بود. صبحانه  خوری یه سالن خوشگل و تمیز رو به دریا بود.

تصویر 5.صبحانه هتل آرکا

5.jpg

تصویر 6.صبحانه هتل آرکا

6.jpg

صبحانرو خوردیم و در حالی که بعد از صبحانه نسبت به انتخاب هتل 100 درصد مطمئن شده بودم، تصمیم گرفتیم مثل همه سفرهای قبلی کمی بی هدف تو خیابونا پیاده روی کنیم. خیابونا خلوت بودن و هوا خنک . دریارو از دور میدیدیم و از کوچه پس کوچه ها به سمتش حرکت میکردیم. حس لاک پشت های تازه از تخم بیرون اومدرو داشتم که غیر از دریا هیچ چیز دیگه ای نمیفهمن.

تصویر 7. خیابان های قشم

7.jpg

کمی کنار ساحل راه رفتیم. بوی دریا، دیدن حرکت سریع خرچنگها روی سنگ ها و صدای مرغای ماهیخوار تو هوای دل انگیز صبح واقعا لذت بخش بود.

تصویر 8. ساحل دریا

8.jpg

تصویر 9. خرچنگها روی سنگ ها

9.jpg

تصویر 10. مرغان ماهیخوار در ساحل

10.jpg

بعد به سمت درگهان حرکت کردیم. هتل آرکا دقیقا پشت بازار قدیم قشم قرار گرفته و ایستگاه تاکسی های درگهان هم چند متر پایین تر از هتله. تاکسی نفری 5000 تومنه و اگه بخواین از جاهای دیگه قشم به درگهان برین دربستی 25 هزار تومنه.

فاصله قشم تا درگهان حدود 25 دقیقس و جاده ش بیابونیه و بی آب و علف و کلا جاذبه ای نداره. به همین علت و به منظور صرفه جویی در وقت تصمیم گرفتیم بخوابیم و از راننده بخوایم زمانی که به پاساژ دو دلفین رسیدیم بیدارمون کنه. از ویژگی های مثبتمون که تو سفر خیلی به دادمون میرسه اینه که هروقت اراده کنیم میتونیم به یه خواب عمیق فرو بریم.

روبروی پاساژ دودلفین پیاده شدیم.یه پاساژ دو طبقه بسیاااار بزرگ که گشتنش یه روز وقت میخواد.

به طور کلی با وجود همه گرونی ها هنوز هم  خرید تو قشم به صرفه تره. پوشاک اختلاف زیادی با تهران نداشت و برای پیدا کردن قیمت های مناسب باید میگشتیم. اما کفش و کتونی و خوراکی ها مثل چای و نسکافه و شکلات حدودا 30 درصد از تهران ارزون تر بودن . و لوازم آرایشی و بهداشتی تا 50 درصد هم با تهران اختلاف قیمت داشتن. تا ظهر تو بازار دو دلفین گشتیم . تو هر مغازه ای که برای خرید میرفتیم اولین سوال محسن این بود: آقا رستوران خوب تو درگهان کجاست؟؟ و اکثرا بهمون گلدن فودو معرفی کردن. تقریبا از تمام مغازه دارا این سوالو پرسید. از این همه ممارستش برای انتخاب رستوران هم خوشم میومد هم حرصم میگرفت. خلاصه ساعت 2 در حالی که دست هامون دیگه توان حمل ساک های خریدو نداشت به رستوران گلدن فود رفتیم. هم محوطه رستوران خیلی قشنگ بود و هم غذا از نظر کمیت و کیفیت عالی بود. من سوپ جو و کباب کوبیده سفارش دادم و محسن جوجه. قیمتش مجموعا با نوشیدنی ها 60 تومن شد.

تصویر 11:غذا در رستوران گلدن فود

11.jpg

تصویر 12 : غذا در رستوران گلدن فود

12.jpg

تصویر 13:غذا در رستوران گلدن فود

13.jpg

بعد هم به ایستگاه تاکسی های قشم که روبروی پاساژ دریا هست رفتیم و به قشم برگشتیم. خوشبختانه چون ایستگاهشون کمی پایین تر از هتل بود، ما تونستیم دقیقا جلوی در هتل پیاده بشیم.

تصویر 14: محل تاکسی های برگشت به قشم از درگهان

14.jpg

یه استراحت کوتاه کردیم و چای خوردیم(تو اتاق ها کتری برقی نیست و باید به رستوران هتل سفارش چای بدید که هزینش برای هربار 5000 تومن بود)

بعد هم آماده شدیم که بریم پارک زیتون. پارک زیتون یه پارک ساحلی بسیار زیبا و تمیزه. با فاصله کم درخت های نخل بلند و آلاچیق داره. از نظر امنیت هم شرایط خیلی خوبی داره و مرتب پلیس ها با موتور در حال گشت زنی هستند و خیلی از هموطنامون که میخوان چادر بزنن، پارک زیتونو انتخاب میکنن. مستقیم رفتیم لب ساحل. ساحل ماسه ای و تمیز خلیج فارس. اونشب دریا بسیار آروم بود. انگار موج ها جون برخورد کردن با ساحلو نداشتن. با کمترین صدای ممکن خودشونو ول میکرن تو بغل ساحل. ساحل خلوت بود. یه گوشه ای سه نفر کنار هم نشسته بودن دور یه آتیش کوچیک و یه آهنگ جنوبیرو زمزمه میکردن. صداشون با بوی هیزم سوخته قاطی میشد و عجیب به اون ساحل آروم میومد. با اینکه اطراف ساحل حسابی روشن بود بازم میشد ستاره هارو دید. چه قدر تو تهران شانسمون برای دیدن ستاره ها کمه. به محسن گفتم فکر کنم بومی های قشم راست میگن که اینجا ستاره ها به زمین نزدیک ترن. ساعت ها تو ساحل قدم زدیم و از آرامشش لذت بردیم.

بعد از پیاده روی های طولانی نوبت شام بود. تو سفرنامه ها تعریف شاورما لبنان که روبروی سیتی سنتررو خونده بودم. سیتی سنتر مرکز خرید بزرگ و چند طبقه ای تو قشمه که چیزی حدود 10 دقیقه با پارک زیتون فاصله داره.

تصویر 15:مرکز خرید سیتی سنتر

15.jpg

پیاده رفتیم. شاورما لبنان بزرگ بود و شلوغ. وقتی رسیدیم شاورما گوشت تموم شده بود و مجبور شدیم مرغ سفارش بدیم. حدود 1 ساعتی منتظر نشستم تا یه ساندویچ مرغ سرد و بدمزه به دستم برسه. برخلاف تعریف هایی که از اینجا خونده بودم به خاطر نوع طبخ خاصشون موقع سرو، مرغو تو یه سس خیلی سرد و بدمزه میریختن. و هرانچه میتونستن خیارشور و گوجه بهش اضافه میکردن تا حجمشو زیاد کنن.

 آخرین باری که غذامو نصفه رها کرده بودم یادم نمیومد. اما اونشب هر کاری کردم نتونستم طعم شاورمارو تحمل کنم و به تماشای محسن که یک بار دیگه از یه جدال نابرابر بر سر غذا پیروز بیرون اومده بود و میتونست 2 تا ساندویچ بخوره نشستم.

تصویر 16: شاورما لبنان

16.jpg

تصویر 17: شاورما لبنان

17.jpg

بعد از شام مدتی تو مرکز خرید سیتی سنتر گشتیم. اما قیمت ها نسبت ها به درگهان خیلی بالاتر بود. به همین خاطر بدون اینکه خرید کنیم برگشتیم.

 

پنجشنبه 22 آذر 97.

اینروزو برای هرمزگردی در نظر گرفته بودیم. ما از طریق یه آژانس اقدام کردیم که بتونیم با تورهمه جارو بگردیم. من در ادامه در مورد هزینه ها کامل توضیح میدم اما به طور کلی اگه تعداد نفراتتون کمه (مثل ما) خرید تور براتون به صرفه تره. اما اگه تعداد نفراتتون زیاده بهتره خودتون برید و ماشین کرایه کنید. هزینه تور برای ما نفری 120 تومن شد که شامل هزینه شناور رفت و برگشت به هرمز، بلیط مکان های دیدنی، صبحانه و نهار و میان وعده بود.

تصویر 18: آژانس هرمز گردی

18.jpg

صبح ساعت 6 بیدار شدیم . برای رفتن به هرمز باید از اسکله شهید ذاکری سوار شناور بشید. خوشبختانه هتل ما به اسکله شهید ذاکری نزدیک بود و مارو آخرین نفر سوار میکردن. ساعت 6:20 ون اومد دنبالمون و به اسکله شهید ذاکری رفتیم. تو راه هم از خوراکی هایی که برای صبحانه خریده بودیم خوردیم. شناور ساعت 7 از قشم به سمت هرمز حرکت میکنه و باید با شناور ساعت 2 از هرمز برگردید. وگرنه مجبور میشید شب تو هرمز بمونید. هزینش هم برای هر نفر و هر مسیر15 تومنه.

بلیط هارو راهنمای تور برامون گرفت و سوار شناور شدیم. مهماندار شناور گفت حدود 45 دقیقه طول میکشه تا به هرمز برسیم. ما هم از قابلیت خارق العادمون استفاده کردیم و تا هرمز خوابیدیم.

در اسکله هرمز تور لیدر خیلی خوش اخلاق و فوق العاده با حوصلمون که از بومی های هرمز بود به نام آقای سلامی اومدن دنبالمون. همسفرها هم خیلی سریع جمع شدن و با 3تا ون حرکت کردیم برای خوردن صبحانه.

جلوی اسکله تعداد زیادی ماشین و موتورهایی که بهشون یه کابین وصل شده وجود دارن که میتونید به صورت ساعتی اجاره کنید. تعداد نفرات هم براشون فرقی نداره و موتورها تا 6 نفر هم سوار میکردن. این افراد بومیها ی خود جزیره هستند. دور هرمز میچرخن و تمام جاهای دیدنیرو بهتون نشون میدن و توضیحات کلی هم میدن. قیمت اجارشون هم ساعتی 30تومن و ثابته و امکان اینکه تخفیف بدن وجود نداره.(به همین علت گفتم برای ما که دو نفریم به صرفه نبود)

یه نکته هم اینکه تورهای هرمز معمولا معطلی هایی که سایر تورها دارن رو براتون ایجاد نمیکنن. چون به علت ثابت بودن ساعت حرکت شناور، برنامه ها خیلی منظم انجام میشه و همسفرها هم معمولا همکاری لازمو میکنن. برای صرف صبحانه جلوی یکی از خانه های محلی پیاده شدیم که هیچ تابلو و نشانی از رستوران نداشت. یه خونه ی بسیاااااار تمیز ومرتب که یه خانم جنوبی از همه پذیرایی میکرد.

تصویر 19: محل صرف صبحانه در هرمز

19.jpg

صبحانه برامون خاگینه و پنیر و گوجه و خیار آوردن که خاگینش واقعا خوشمزه بود. بعد هم سفارش غذا برای نهار. از بین 5 تا غذا میتونستیم انتخاب کنیم. قلیه ماهی و قلیه میگو. ماهی و میگو و مرغ. بعد از سفارش غذا حرکت کردیم به سمت قلعه ی پرتغالی ها.

تصویر 20: صبحانه هرمز

20.jpg

قلعه پرتقالی ها قلعه ای هست که قسمت شمالی جزیره قرار گرفته. ساختش 30 سال طول کشیده و تا 150 سال هم مورد استفاده قرار گرفته اما ازش تقریبا ویرانه ای باقی مونده.

تصویر 21: قلعه پرتقالی ها

21.jpg

تصویر 22: قلعه پرتقالی ها

22.jpg

تصویر 23: قلعه پرتقالی ها

23.jpg

چون دیدنش برامون جذابیتی نداشت به بلندترین قسمت باقی مونده از قلعه رفتیم و از اونجا به تماشای دریا که رنگش عجیب آبی و زیبا بود نشستیم.

تصویر 24: دریا از بلند ترین قسمت قلعه پرتقالی ها

24.jpg

تصویر 25: دریا از بلند ترین قسمت قلعه پرتقالی ها

25.jpg

جلو در قلعه، زنان بومی صنایع دستی هرمز، که بیشتر لوازم ساخته شده از صدف و گوش ماهی بودن و میفروختن. تصمیم گرفتیم برای حمایت از تولیدات خانگی این زنان زحمت کش بیشتر سوغاتی هارو از همین لوازم انتخاب کنیم که نمادی هم از سفرمون باشن. لوازمی که میفروختند بسیاااار زیبا بودن و قیمت مناسبی هم داشتند.

بعد از قلعه پرتقالی ها به سمت غار نمک حرکت کردیم. در بین راه توقف کوتاهی برای دیدن فرشی که از خاک های سرخ جزیره پهن شده بود داشتیم.

تصویر 26: فرش پهن شده از خاک های رنگی جزیره

26.jpg

این فرش هر ساله در نوروز با خاک های رنگی جزیره پهن میشه و با گذشت زمان در طی سال به علت وجود بارش شسته و کمرنگ تر میشه. زمانی که ما به هرمز رفتیم تقریبا تو کمرنگ ترین حالت ممکنش بود.

سپس به غار نمک رسیدیم. ابتدای غار ورودی پهنی بود و به راحتی واردش شدیم ولی بعد از طی چند متر به محل بسیار تنگ و باریکی رسیدیم و باید برای عبور خم میشدیم. دیواره های غار تماما لایه های نمک به رنگ های مختلف قرار داشت و بوی نمک به راحتی توی فضا استنشاق می شد. اعتراف میکنم اگر اندک اطلاعاتی در زمینه زمین شناسی داشتیم شاید بیشتر میتونستیم ارزش لایه هایی که طی هزاران سال روی هم چیده شدند درک کنیم ولی متاسفانه هیچ اطلاعی از زمین شناسی نداریم و صرفا به دیدن ترکیب های زیبای رنگی و تست شوری نمک های قسمت های مختلف غار بسنده کردیم.

تصویر 27: دیواره های غار نمک

27.jpg

تصویر 28: دیواره های غار نمک

28.jpg

تصویر 30: سقف غار نمک

30.jpg

سپس به دیدن دره رنگین کمان رفتیم. دره رنگین کمان از بخش ها و کوه هایی به رنگ های مختلف زرد، سفید، قرمز و … تشکیل شده که تلفیق این خاک های رنگی در کنار یکدیگر صحنه فوق العاده زیبایی را بوجود آورده.

تصویر 31: فضای ورودی دره رنگین کمان

31.jpg

تصویر 32: لکه های نمک همه جای دره رنگین کمان دیده می شوند.

32.jpg

تصویر 33: لکه های نمک همه جای دره رنگین کمان دیده می شوند.

33.jpg

30 دقیقه ای برای گشت و گذار در دره رنگین کمان وقت داشتیم. به گفته راهنمای ما تمام رنگ ها، اکسیدهای مختلف آهن هستند که با رنگ های مختلف دیده می شوند.

تصویر 34: ترکیب رنگ های زرد و سرخ

34.jpg

تصویر 35: سنگ نقره ای که زیر نور آفتاب درخشش زیادی داشت.

35.jpg

با استفاده از بطری آبی که همراهمون بود و خیس کردن گوشه ی سنگ ها و ایجاد رنگ، روی صورت های هم نقاشی کشیدیم و با چهره سرخپوستی به مسیرمون ادامه دادیم. (این رنگ ها ماندگاری بسیاااار زیادی دارند و بعدا به سختی از صورتمون پاکشون کردیم)

جزیره هرمز کوهی کاملا سفید رنگ داره که به کوه برفی معروفه. سفید بودن این کوه به خاطر ساختار آهکیش هست. متاسفانه بازدید ازش جزو برنامه های تور ما نبود اما تو جزیره رنگین کمان تصویر زیبایی ازش دیده میشد. مخصوصا که به خاطر رنگ سفیدش زیبایی بصری زیادی ایجاد میکرد.

تصویر 37: نمای کوه برفی از داخل دره رنگین کمان

37.jpg

سپس به سمت زیباترین قسمت هرمز گردی حرکت کردیم. دره تندیس ها. دره ای که طی هزاران سال و در اثر فرسایش دل کوه نقش های خاصی درش ایجاد شده که اگر کمی از خلاقیتتون کمک بگیرید میتونید هر کدوم از سنگ هارو به موجودی نسبت بدید.

ورودی دره پر بود از درخت های خاصی که تنه نداشتند و انگار برگ هاشون از زمین بیرون اومده بود. به گفته راهنمای ما این درخت ها بومی جزیره هرمز هستن و ریشه بسیاااار قوی و طولانی دارند. به طوری که برای از خاک درآوردن هرکدومشون به ماشین های مخصوصی نیازه.

تصویر 38: درختان ورودی دره تندیس ها

38.jpg

مسیر دره طولانی بود و صعب العبور. ولی خداروشکر تخیلم خوب بود و راحت میتونستم شکل سنگهارو بررسی کنم و به موجودات زنده نسبتشون بدم.

تصویر 39: دره تندیس ها- عکس از اینترنت

HvYVyX1BWHAcPlOoOlxaYLtOZIEEgqwulqlguQTt.jpeg

وقتی مسیر به انتهاش رسید با یه صحنه بی نظیر روبرو شدیم. ما از ارتفاع بسیار زیادی نظاره گر دریای آبی و ساحل طلایی رنگش بودیم. روی صخره ایستاده بودیم و باد خنکی بوی شرجی دریارو میاورد. آب آبی بود و آسمون آبی تر. نمیخواستم وقتمو برای عکس گرفتن تلف کنم. داشتم همه سعیمو میکردم که اون صحنه ی روشن و پرنورو تو ذهنم پررنگ نگه دارم.

چه قدر ترکیب اون آسمون آبی به اون دریای فیروزه ای و ساحل طلایی میومد.

تصویر 41: تصویر دریا از دره تندیس ها- عکس از اینترنت

41.jpg

تصویر 42: تصویر دریا از دره تندیس ها

42.jpg

تصویر 43: تصویر دریا از دره تندیس ها

43.jpg

دل کندن سخت بود. میونستم سال ها همونجا بایستم و اون تصویر خارق العادرو نگاه کنم. اما وقت کم بود و باید به ساحل سرخ هرمز میرسیدیم.

رنگ ها تو ساحل سرخ هرمز از اون چیزی که فکر میکردم درخشان تر و زنده تر بودن. قسمتی از ساحل رنگ سرخ داشت و قسمت دیگه ای از ساحل رنگ کاملا نقره ای داشت.

تصویر 44: مقایسه خاک سرخ و خاک نقره ای هرمز در کنار هم

44.jpg

وقتی موج ها به قسمت سرخ رنگ ساحل برخورد میکردند کف ها ی روی موج ها رنگ صورتی میگرفتند و بسیار زیبا بودند.

تصویر 45: موج های صورتی رنگ

45.jpg

 

مدتی تو ساحل قدم زدیم و عکس گرفتیم.

تصویر 46: یک سنگ متخلخل که شن های نقره ای درون حفره هایش فرو رفته اند و در زیر نور آفتاب بسیار زیبا و درخشنده بود

46.jpg

سپس برای صرف نهار به همون منزل صبح رفتیم. من ماهی سفارش دادم و محسن قلیه ماهی. هر دو غذا بسیاااار خوشمزه بودند.

تصویر 47: نهار در جزیره هرمز

47.jpg

بعد هم چای و شیرینی خوردیم و در مدت زمانی که تا سوار شدن به شناور فرصت داشتیم با همسفرها صحبت کردیم و در مورد قشم گردی ازشون اطلاعات گرفتیم. راس ساعت به اسکله رفتیم و با شناور به سمت قشم حرکت کردیم.

تصویر 48: نمای داخلی شناور

48.jpg

حدودا ساعت 4 بود که به هتل رسیدیم. برای عصرانه از فروشگاه کنار هتل پیراشکی داغ و تازه خریدیم و توی هتل با چای خوردیم و برای ادامه خریدها به سمت درگهان حرکت کردیم.

تصویر 49: فاصله هتل آرکا تا ایستگاه های تاکسی قشم به درگهان

49.jpg

درگهان پاساژ زیبایی داره به اسم پاساژ نخل که برای خرید بهترین نبود اما نمای بیرونی و داخلی زیبایی داشت و خرید کردنو لذت بخش تر می کرد.

تصویر 50: نمای بیرونی پاساژ نخل

50.jpg

تصویر 51: سقف چوبی و زیبای پاساژ نخل

51.jpg

ساعت 10 شب و در اوج خستگی به شاورما فروشی بی نام و نشان روبروی پاساژ دو دلفین رفتیم. بلکه طعم خوبش مرحمی باشه بر تجربه تلخ قبلی، که خوشبختانه بود.

تصویر 52: شاورما فروشی روبروی پاساژ دو دلفین

52.jpg

با تاکسی ها به هتل برگشتیم و بیهوش شدیم.

 

جمعه 23 آذر 97

قرار بود روز سومو به قشم گردی اختصاص بدیم. ما میخواستیم از جزایر ناز، تنگه چاهکوه، جنگل های حرا، جزیره هنگام و دره ستارگان دیدن کنیم. یکی از دفعاتی که تو تاکسی به درگهان میرفتیم با یه راننده ی خوش برخورد آشنا شدیم و قرار شد با هزینه 120 تومن یک روز از صبح تا ساعت 3 تمام این اماکنو به ما نشون بدن.(البته هزینش همین 120 تومن هست)

من قبلا درباره این دیدنیها خونده بودم و میدونستم باید جزایر نازو تو جزر کامل، جنگل حرارو تو مد کامل ببینیم و دلم میخواست یه ماهی جنوبی خیلی خوب هم برای نهار بخوریم که راننده گفت من بومی منطقه هستم و مطمئن باشید تو بهترین زمان همه این جاهای دیدنیرو نشونتون میدم و ما هم بزرگترین اشتباه سفرو مرتکب شدیم و به ایشون اعتماد کردیمو به لطف ایشون تو جزر کامل به جنگل های حرا و مد کامل به جزایر ناز رسیدیم و لذت دیدن هر دوجارو از دست دادیم.

راننده ساعت 8 صبح طبق قرار قبلی اومدن دنبال ما. درحالی که پسر 7،8 سالشونم همراهشون آورده بودن و من نمیدونستم که قراره تمام طول سفرو مثل یه مادر مهربون ازش مراقبت کنم. در طول مسیر در جاده ساحلی حرکت کردیم که بسیار زیبا بود.

تصویر 53: جاده ساحلی قشم

53.jpg

ابتدا به جزایر ناز رفتیم. ناز اسم دو تا جزیره در فاصله 1 کیلومتری از ساحل شرقی قشم هست که 2 بار در طول روز که سطح آب پایین میره مسیری بینشون از زیر آب میاد بیرون و شما میتونید پیاده کف دریا راه برید و از قشم به ناز برسید(به همین دلیل هم اینطوری نامگذاری شده)

حس راه رفتن کف دریا زمانی که آب پایین رفته، تجربه بسیار خوبی میتونه باشه که متاسفانه زمانی که با توجه به حرف های راهنمامون رفتیم اونجا سطح آب کاملا بالا بود و نتونستیم به ناز بریم. (تعداد زیادی سایت وجود داره که ساعت دقیق جزر ومد توش ذکر میشه. شما به راحتی میتونید با استفاده از اون سایت ها بهترین زمان برای رفتن به جزایر نازو پیدا کنید)

تصویر 54: ساحل و فاصله ما از جزایر ناز

54.jpg

کمی تو ساحل موندیم و قدم زدیم (این قدم زدن برای من بیشتر به منظور تمدد اعصاب بابت بی دقتی آقای راننده بود ) و بعد با اصرار های فراوون آقایی که یه شتر خیلی بزرگ و تزئین شده داشت تصمیم گرفتم سوار شتر بشم. مرتب میگفت این شتر خیلی آرومه و سوار شدنش تجربه جدیدیه. همه جسارتمو جمع کردم و روی پیت نفتی که ازش به عنوان چهارپایه استفاده میشد ایستادم. شتر هم بر خلاف چیزی که صاحبش میگفت اصلا حرف گوش کن و آروم نبود و بعد از چند دقیقه اصرار، متقاعد شد که کنار پیت نفت بشینه تا سوارش بشم.

لحظه نشستن و بلند شدنش از روی زمین اینقدر وحشتناک بود که هرلحظه خودمو میدیدم که با صورت افتادم روی ماسه ها. ولی اونقدرها هم خطرناک نبود و موقع سواری کردن یه حس فوق العاده داشتم. تو هوای خنک ، زیر آفتاب کم زور زمستون، شتر تو ساحل راه میرفت و ساربانش آواز میخوند. محسن کنارم راه میومد و فیلم میگرفت و مدام از حسم میپرسید و منم با همه انرژیم داشتم حس فوق العادمو توصیف میکردم.

تصویر 55: شترسواری در ساحل

55.jpg

 بعد از چند دقیقه کنار ماشین پیاده شدیم و به سمت اسکله کندالو حرکت کردیم. هزینه شتر سواری 10 تومن بود و حتتتتتتما بهتون توصیه میکنم که امتحانش کنید.

حرکت به سمت جزیره هنگام از اسکله کندالو هستش و قایق های تندورو 10 نفره هستند. بلیط به مبلغ نفری 15 تومن خریدیم و چون خیلی خلوت بود سوار شدیم و به سمت محل شنا کردن دلفین ها رفتیم. توی راه قایقران ها مرتب با اشاره محل حضور دلفین هارو به هم اطلاع میدادن.

بعد از چند دقیقه به محل مورد نظر رسیدیم و قایقو خاموش کردن. دسته های بزرگی از دلفین ها از آب بیرون میپریدن و صدای  نفس کشیدنشون با صدای تشویق مسافرا همراه میشد. گاهی زیر قایق شنا میکردن و خیلی نزدیک به ما از آب بیرون میپریدن و میشد درخشش پوست براقشونو زیر نور دید. هر بار از آب بیرون میومدن صدای نفس کشیدنشون مثل فوت کردن توی آب به گوش میرسید.

تصویر 56 : شنا کردن گروهی دلفین ها

56.jpg

تصویر 57 : شنا کردن گروهی دلفین ها

57.jpg

تصویر 58 : شنا کردن گروهی دلفین ها

58.jpg

بعد از چند دقیقه به سمت ساحل جزیره هنگام رفتیم و قرار شد نیم ساعتی اونجا توقف داشته باشیم. مارو قسمتی از ساحل پیاده کردن که حالتی شبیه بازارچه داشت و پیراشکی ماهی و میگو و صنایع دستی ساخته شده از صدفو میفروختن. بوی نان های مختلف و ماهی سرخ شده همه جارو گرفته بود اما ما با تاکید آقای راننده چیزی نخوردیم.

تصویر 59: بازارچه ساحلی هنگام

59.jpg

 ساحل هنگام ماسه های کرم رنگ داشت و آب شفاف.

تصویر 60: ساحل زیبای هنگام

60.jpg

 بعد هم به محلی رفتیم که بهش آکواریوم میگفتن. یه صخره مرجانی که تعداد زیادی ماهی های رنگی در حال شنا کردن بودن. خوشبختانه ناخدا نان خشک همراهش بود که برای ماهی ها ریختیمو تجمع خیلی زیباشونو دیدیم.

تصویر 61: تجمع ماهی های رنگی دور قایق

61.jpg

 2 ساعتی گذشته بود و باید به قشم برمیگشتیم . به ناخدا پیشنهاد کردم که با سرعت خیلی زیاد حرکت کنیم. ناخدای مهربون هم پذیرفت و با سرعت هرچه تمام تر به سمت قشم حرکت کردیم. هوا خنک بود و حرکت سریع قایق باعث میشد آب بپاشه بهمون و خیس بشیم. موج ها ضربه های محکمی به زیر قایق میزدن که به بالا پرتاب میشدیم و گاها دردناک بود اما باز هم لذت بخش بود و کوتاه نیومدم و با همون سرعت تا قشم حرکت کردیم. جزیره هنگام هم ازون تجربه های خیلی خوبی بود که بی شک دوباره امتحانش میکنم.

بعد نوبت به جنگل های حرا رسید که حتما باید تو مد کامل برید که آب بالا باشه . ما متاسفانه تو بدترین زمان رسیدیم و آب پایین بود و چون جزیره های کوچیک و ریشه های درختارومیدیم خیلی هیجان انگیز نبود. قایقران ما پیرمرد عربی بود که گاهی به زبان عربی توضیحاتی میداد که ما متوجه نمیشدیم و به علت پایین بودن آب نتونست نزدیک درخت ها بره یا مارو تو ساحل پیاده کنه. چون نگران این بود که قایق تو گل گیر کنه که حق داشت. همسفران ما هم خانم و آقای جوونی بودن که دو تا بچه ی کوچیک داشتن که مرتب یا گرسنه یا تشنه بودن و یا گرمشون بود و مرتب صدای فریاد وگریشون میومد و من که مرتب مراقب پسر آقای راننده بودم که تو آب نیفته ترجیح دادم زودتر برگردیمو کلا جنگل های حرا برام هیجان انگیز نبود.

تصویر 62: جنگل حرا

62.jpg

تصویر 63: جنگل حرا

63.jpg

تصویر 64: جنگل حرا

64.jpg

بعد از جنگل های حرا برای صرف نهار به رستورانی رفتیم که آقای راننده از صبح داشت تعریفشو میکرد . رستورانی به اسم ناخدا صالح. تو یکی از روستای اطراف قشم به یه رستوران نه چندان تر و تمیز و خیلی خلوت رفتیم. رستوران سرویس بهداشتی نداشت. فقط یه روشویی بسیااار کثیف توی حیاط بود برای شستن دست ها. زمانی که منورو گذاشتن جلومون چشام 4 تا شد. واقعا انتظار اون قیمت هارو تو اون رستوران و اون منطقه نداشتم. ما ماهی شیر سفارش دادیم. 3 تا تکه کوچیک از ماهی که مثل کالباس نازک بریده شده بود و 1 کفگیر برنج هندی 65 هزار تومن. هم قیمت این غذا تو رستوران های نسبتا لوکس تهران. ماهی هم نه تنها با ادویه های جنوبی پخته نشده بود بلکه حتی بهش نمک هم نزده بودن.

تصویر 65:محیط رستوران ناخدا صالح

65.jpg

 البته بنده مراتب اعتراض خودمو کاملا مبسوط اعلام کردم. از این دیدگاه که هرکس مسافره یک چمدان پول همراهشه و میشه هر کالا یا خدمتی رو به هر قیمتی بهش فروخت به شدت بیزارم و هرجا احساس کنم این نگرش داره تو رفتار افرادی که با مسافرا سر و کار دارن تاثیر میزاره نظرمو مطرح میکنم. موقع خروج با صحبت های راننده و صاحب رستوران فهمیدم که طبق قرار قبلی، ایشون همه مسافراشو همین رستوران میبره و حسابی تعریف میکنه. اما من که اصلا از غذا و فضا و برخورد راضی نبودم.

بعد از اون قرار شد به دره ستارگان بریم. البته برنامه چاهکوه هم داشتیم که چون 35 کیلومتر دیگه فاصله بود و ما هم دیگه خسته شده بودیم مستقیم رفتیم دره ستارگان. دره ستارگان یا به قول محلی ها ستاره افتاده محوطه ای که طی 2 میلیون سال در اثر فرسایش به وجود اومده. پر از صخره ها و دره هایی که عمق های مختلفی دارند. مسیر هم پر پیچ و خم بود و برای رسیدن به بالای صخره ها گاهی باید از شیب های تند میگذشتیم. همیشه عکس هارو که میدیدم برام خیلی جالب بود که روی اون صخره های بلند قرار بگیرمو از ته دره ها عکس بگیرم. زمانی که به دره ستارگان رسیدیم حسابی خلوت بود. هم خوشحال بودم که میتونیم عکسای خوبی بگیریم و هم پیچیدن صدای باد توی صخره ها و خلوتی اونجا یه حس ترسناکی بهم منتقل میکرد.

تصویر 66 :ورودی  دره ستارگان

66.jpg

تصویر 67 : تصویر دره ستارگان از پایین صخره ها

67.jpg

تصویر 68 : تصویر دره ستارگان از پایین صخره ها

68.jpg

تصویر 69 : تصویر دره ستارگان از پایین صخره ها

69.jpg

تصویر 70 : تصویر دره ستارگان از پایین صخره ها

70.jpg

یک ساعتی تو پیچ و خم صخره ها و مسیرهای مختلف مشخص شده گشتیم و عکس گرفتیم. ورودی دره ستارگان برای هر نفر 2000 تومن بود.

 به هتل برگشتیم بعد از کمی استراحت به مرکز خرید سیتی سنتر رفتیم و گشتی زدیم و در فودکورت پاساژ شام خوردیم که کیفیت غذا بسیار عالی بود

تصویر 71: شام در فودکورت سیتی سنتر

71.jpg

 

شنبه 24 آذر 97

روز آخر بود و عصر بلیط برگشت داشتیم. تصمیم داشتیم قبل از طلوع خورشید بریم پارک زیتون و طلوع خورشیدو کنار دریا ببینیم. اما خستگی دیروز هنوز تو تنمون بود و نتونستیم قبل از ساعت 7 بیدار شیم.

صبحانه خوردیم و رفتیم پارک زیتون که از صبح زود و خلوت بودن ساحل استفاده کنیم و بریم تو دریا که خداروشکر ممکن شد.

تصویر 72: پارک ساحلی زیتون

72.jpg

تصویر 73: پارک ساحلی زیتون

73.jpg

تصویر 74: پارک ساحلی زیتون

74.jpg

 البته آب بسیاااار سرد بود و شنا کردن سخت. ما هم به کمی آب بازی بسنده کردیم و روی ماسه ها نشستیم تا لباسامون خشک شد و حدود ساعت 11 به هتل برگشتیم. وسایلو جمع کردیم و اتاقو تحویل دادیم و ازشون خواستیم چمدونارو برامون نگه دارن. قصد داشتیم باقی مونده سوغاتی هارو بخریم و برای همین به درگهان رفتیم. بعد از خرید هم تو رستوران دو دلفین که طبقه بالای پاساژ دو دلفین هست غذا خوردیم که کیفیتش واقعا عالی بود و خیلی سریع غذامونو آماده کردن.

تصویر 75: نهار در رستوران دودلفین

75.jpg

ساعت 4 به هتل برگشتیمو وسایلو تحویل گرفتیم و به سمت فرودگاه رفتیم.

خوشبختانه پرواز مثل پرواز رفت به موقع بود و درست سر ساعت رسیدیم خونه و این سفر خوب به پایان رسید.

تصویر 76: غروب آفتاب از داخل هواپیما

76.jpg

ساعت ده شبه. تو خونه صدای ماشین لباسشویی میاد و تق تق کیبورد محسن. دارم عکسای قشمو نگاه میکنم. سعی میکنم بوهای هر کدوم از عکسارو تو ذهنم نگه دارم. بوی غار نمک، بوی ساحل هنگام، بوی قلیه ماهی هرمز

بوها برای من مهمن. آبستن خاطراتن. عین سلفون هایی که تو فرودگاه میپیچیم به چمدونامون، میپیچن دور خاطره های آدم. صاف و صوف نگه میدارنشون که خاطره هامون لب پر نشن. با تکرار شدن هر کدوم از بوها همه اتفاقای اون روزو یادمون میاد. میخوام سلفون بپیچم دور بوها، دور قشم، دور دلفین ها و سفرنامه ی قشم که تو روزای پیری بخونمش و یادم بیاد چه روزگار خوشی داشتیم.

میگم محسن. موافقی برای دیدن مامانینا باهاشون قشم قرار بزاریم؟ هم هم دیگرو میبینیم هم باهم سفر رفتیم.

بدون اینکه سرشو از مانیتور بلند کنه میگه: اوهوووووم موافقم.کی؟

 

 

نویسنده: غزاله آشتیانی

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.