Close

سفر به وان شهریور 97

4.7
از 35 رای
فقط با یک ون برای خرید، به خارج از کشور سفر کنید! +تصاویر
  • 2 آذر 1398 12:00
  • 26
  • 14K

bn158.jpg

وان شهری کوچیکه که بعد از زلزله ای که اونجا اومد به دلیل نزدیکی با مرز ایران برندهای ترک شعبه هایی از فروشگاهاشون رو در این شهر زدن که با این کار به شدت این شهر رونق گرفت و کم کم ایرانی های زیادی مخصوصا ترک زبانهای عزیز به راحتی از اونجا خرید میکردن. دورانی بود که عوارض خروج 25 هزار تومان بود و بدون نیاز به ویزا و هزینه ی دیگه ای به راحتی در رفت و آمد بودن. معمولا خانواده ی من که اهل تبریز هستن صبح زود خودشون رو به مرز میرسوندن و میرفتن اونور برای خرید وبعد از ظهر برمیگشتن اما خوب بعد از زیاد شدن هزینه ی عوارض خروج دیگه اینطور رفتن به صرفه نبود و معمولا دیگه نیاز بود حداقل یکی دو شب بمونن.

من و همسرم اواخر شهریور سال 97 اقدام به این سفر کردیم که با تحقیقات میدانی من (توی هر چیزی باید حسابی تحقیق کنم) متوجه شدیم که آژانسای مسافرتی خود تبریز با قیمت خیلی کمتری نسبت به تهران میبرن و من دو تا بلیط رفت و برگشت با ون از تبریز به همراه هتل و صبحانه برای دو شب و سه روز به قیمت 310 هزار تومان برای هتل دمیت پارک گرفتم و چون ما فامیل در تبریز داشتیم خیالمون راحت بود که شب رو اونجا استراحت میکنیم و صبح زود راس ساعت 7 دم پل کابلی تبریز جایی که هر روز صبح ونها به سمت شهر وان میرن میتونستیم بریم.

اون روز رسید و ما راس ساعت 7:10 دقیقه با ونهای ترک حرکت کردیم بعد از دو ساعت حدودا ساعت 9:15 جلوی یک رستوران در خوی نگه داشت تا صبحانه بخوریم و گفت بعد از یک ربع حرکت میکنیم از اونجایی هم که اکثر همسفرا نیمرو و املت سفارش داده بودن و تا آماده شدنش کمی زمان میبرد نیم ساعت شد توقف ما و ما حدودا یک ساعت بعد دم مرز رازی بودیم. مرزی به شدت شلوغ و بی نظم بعد از گذشتن از اون صف طول و دراز و رد کردن مرز تقریبا ساعت 1 بود که همه ی همسفرامون اومدن و ونمون هم بازرسیش تموم شد و ما وارد ترکیه شدیم خوبیه ماجرا این بود که ساعتمون رو یک و نیم ساعت کشیدیم عقب و ساعت شد 11:30.

IMG_5342.JPG

ما حدودا یک ساعت بعد به شهر وان رسیدیم. در ابتدای ورود به شهر حسابی خورد تو ذوقمون چون اصلا شبیه شهر نبود و به یه روستای عقب افتاده شبیه بود. هرچی بیشتر میرفتیم جلوتر وضعیت بهتر میشد تا اینکه دیگه وارد خیابونای اصلی شهر شدیم و نفس راحتی کشیدیم.

IMG_5394.JPG

ونمون هر کدوم از مسافرا رو دم هتل خودشون میرسوند و مارو هم برد هتل دیمت پارک که توی خیابون اصلی یعنی جمهوریت بود. وقتی رسیدیم دیدیم که رسیپشن هتل ایرانیه و بعد از کلی گشتن رزرو متوجه شدن که آژانس رزرو ما رو وقتی براشون فرستاده اونا چک نکرده بودن و اون روز جا نداشت هتلشون اما کلی لطف کردن و مارو فرستادن یه هتل نزدیک اونجا و گفتن امروز اونجا باشید و فردا برگردید همینجا من که راضی نبودم هی آلاخون والا خون بشیم اما مجبور بودم قبول کردم اونا هم ما رو با یکی از افرادشون فرستادن هتل کریستال که کمی از خیابون اصلی یعنی جمهوریت فاصله داشت و تقریبا توی چند تا کوچه بود. که این باعث نارضایتی بیشتر من شد اما بعد از اینکه هتل رو دیدم و بعد از صحبت با ریسیپشن هتل که یه دختر ترک زبان مهربون بود (چون من ترکیم به لطف سریالای ترکیه ای خوبه) خیلی خیلی خوشحال شدم از این تغییر چون هتل دمیت پارک یه هتل سه ستاره و هتل کریستال یه هتل چهار ستاره ی خیلی تمیز و شیک بود بهمون اتاقمون رو دادن و ما به اتاق شیک و تمیزمون رفتیم.

IMG_5349.JPG

 

IMG_5350.JPG

 

IMG_5351.JPG

بعد از یه استراحت کوتاه سریع از هتل خارج شدیم و با کمی گشتن تونستیم وارد خیابون اصلی یعنی جمهوریت بشیم.

IMG_20180905_185101.jpg

از همون اول شروع کردیم تک تک مغازه ها رو رفتیم چون زمانی که ما رفتیم تقریبا چند روز بعد از عید قربان بود و عید قربان و عید فطر از اعیاد مهم و بزرگ ترکیه ای ها هستش و همیشه حراج های خوبی داره هنوز هم آثاری از اون حراجا مونده بود و توی هر مغازه ای قسمتی از حراجیا مونده بود فقط بیشتر حراجیا برای سایزای بزرگ مونده بود که از فروشنده ها پرسیدم چرا سایز کوچیکا نمونده. گفت توی عید قربان هموطناتون اومدن و همه ی سایز کوچیکا رو خریدن بگردید شاید چیزی مونده باشه. البته لباسای مردونه وضعیت بهتری داشت و سایزبندیش کاملتر بود.

بعد از دو سه ساعت گشتن توی مغازه ها به سیمیت سرا رفتیم و نفری یه لیموناد و یه پوچا خوردیم که شد نفری 18 لیر.

IMG_5355.JPG

بعد از اون باز هم رفتیم خیابون جمهوریت رو گشتن تا به مرکز خریدش رسیدیم که به مرکز خرید AVM میگن که اگه اِی وی ام (مثل انگلیسی ها) تلفظ کنید متوجه نمیشن کجا رو میگین باید بگید آ وِ مِ که طبقه ی پایینش یه هایپرمارکت بزرگ بود که کلی ازش خوراکی خریدیم و طبقات بالا هم همون برندهایی که توی خیابون جمهوریت مثل ال سی وایکیکی، دفکتو، کوتون، فلو و ... بود هم اونجا بود که من حس کردم اون شعبه های توی خیابون تکمیلتر بودن و حراجیشون بیشتر بود. طبقه ی آخرشم هم سینما داشت که البته ما نرفتیم. بعد از کلی گشتن حسابی گرسنمون شده بود و رفتیم داخل یکی از همون رستورانای توی خیابون جمهوریت و یه کباب خوردیم که دقیق اسمش یادم نیست بغل اون کباب هم خودشون یه نوع ترشی و سالاد هم میدن که با نوشابه شد 20 لیر.

IMG_5385.JPG

چون حسابی دیگه خسته شده بودیم و واقعا نا نداشتیم تصمیم گرفتیم یه سر بریم هتل و کمی استراحت کنیم و دوباره عصر برگردیم در واقع ما روز اول رو به خرید اختصاص داده بودیم.

IMG_5354.JPG

(ویوی پنجره ی اتاقمان در هتل)

بعد از کمی استراحت توی هتل دوباره راهی شدیم کم کم داشتیم مسیرا رو میشناختیم و خیلی جاها رو شناسایی میکردیم این سری گفتیم بریم سمت دیگه ی خیابون جمهوریت رفتیم که به میدان بشیول رسیدیم و اون دست خیابون مارکهای دیگه ای رو دیدیم که تخفیفات خیلی زیادی گذاشته بودن و کمی حسرت خوردیم که چرا کمی توی خرید عجله کردیم بعد از خرید و گشتن در اونجا یه باقلوا فروشی دیدیم که رفتیم و یه کونفه با چای خوردیم. کونفه یکی از بهترین دسرها و شیرینیجاته ترکیه اس که من به شخصه عاشقشم اما کمی مدلش فرق میکرد با کونفه های دیگه.

IMG_5366.JPG

بعد از خوردن اون کمی دیگه گشتیم که دیگه شوهرم حسابی خسته شده بود و دیگه تصمیم گرفتیم غذامون رو هم بگیریم و ببریم توی هتل بخوریم که دوتا دونر کباب خریدیم که البته شبیه دونرهای خودمون نبودو بیشتر شبیه لقمه بود هر کدوم 6 لیر و رفتیم و توی هتل خوردیم و دیگه اون شب رو استراحت کردیم.

IMG_2420.JPG

فردا صبح وسایلامونو تقریبا جمع کردیم تا یک شب باقی مونده رو توی هتل خودمون یعنی دیمت پارک بمونیم و بعد به صبحانه رفتیم که صبحانه ی مفصلی بود (صبحانه های وان خیلی معروفه) بعد از اینکه کلی خوراکی ها و پنیر و زیتونهای مختلف ترکی رو تست کردیم و حسابی سیر شدیم.

IMG_5413.JPG

اتاق رو تحویل دادیم و به سمت هتل خودمون رفتیم اما در واقع با کلی ناراحتی چون من تازه با کارکنان و رسیپشن هتل کلی دوست شده بودم و اون که اصلا زبان فارسی بلد نبود از من چندین بار خواهش کرده بود تا حرفاش رو برای چند تا از مسافرای ایرانی ترجمه کنم و کلی باهم گپ زده بودیم.

 به سمت هتل دیمت رفتیم و اتاقمون رو تحویل گرفتیم درسته هتل دیمت موقعیت خوب مکانی داره اما در واقع در مقایسه با اون هتل واقعا کلی تو ذوقم خورد.

از اونجایی که نمیخواستیم با تور ها جایی بریم و خودمون دوس داشتیم با سلیقه ی خودمون بگردیم پرسون پرسون به یه کوچه که از قبل اسمش رو شنیده بودم که هم پر از کافه اس هم با چتر تزیین شده خیابون جمهوریت رو که رفتیم پایین داخل خیابون ارکی داغی جاده سی شدیم و کمی رفتیم داخل پرسون پرسون رسیدیم به شمسیه سوکاکی که یه خیابون کوچیک بود پر از کافه و رستوران که ازش چتر آویزون بود.

AZBK6841.JPG

اونجا ناهار پیده خوردیم و کمی استراحت کردیم و قلیون کشیدیم.

 بعد راه افتادیم بریم ساحل رو پیدا کنیم. رفتیم سمت میدون بشیول ، روبروی یه مسجد به اسم حضرت عمر جامسی بود بعد از میدون بشیول دقیقا روبروش یه کوچه بود به اسم یوزباشی اوغلی که اونو رفتیم تو و بعد از یکی پرسیدیم و بهمون گفت داخل این کوچه برید بعد رسیدیم به ایستگاه دلموش ها، دلموش های ساحل رو پیدا کردیم و به سمت ساحل رفتیم. کمی پیاده روی کردیم و عکس گرفتیم اما به سمت جزیره نرفتیم توی یکی از کافه ها که بوتیک هتل بود به اسم میرو مارا که من خیلی خوشم اومده بود از اونجا نشستیم و از منظره و موسیقی لذت بردیم.

 EXVV4045.JPG

شب هم دم همون کافه ی میرو مارا وایسادیم کمی که یه دلموش از اونجا داشت برمیگشت سوار شدیم و برگشتیم و ما رو برد همون ایستگاه دلموش ها و ما از اونجا تا هتل پیاده رفتیم و توی راه دوتا دونر از دونر فروشی توی میدون بشیول خریدیم برای شام و بردیم توی هتل خوردیم و چون از صبح حسابی پیاده روی کرده بودیم زود خوابیدیم.

صبحانه ی هتل دمیت هم خوب بود.

IMG_5370.JPG

بعد از صبحانه دورای آخرمون توی خیابون جمهوریت رو هم زدیم.از یه باقلوا فروشی کمی باقلوا برای سوغاتی و یه باقلوا و چایی هم برای رفع خستگی خریدیم و خوردیم.

IMG_5359.JPG

بعد راس ساعت 12 یه ون اومد دم هتل دنبالمون و برگشتیم سمت مرز. مرزی که سمت ترکیه ای با سرعت کارها انجام میشد و سمت ایران طبق معمول کارها به کندی پیش میرفت و با کلی معطلی وارد ایران شدیم و ساعت 8:30 به پارکینگی که توی تبریز ماشینمون رو گذاشته بودیم رسیدیم بسته بود پارکینگ در حالی که ساعت کاریش تا 8 بود و هرچقدر گشتیم دنبال شماره ی مسئولش پیدا نکردیم و مجبور شدیم بریم خونه ی یکی از فامیل ها شب بمونیم و دوباره یک روز دیگه مرخصی بگیر تا فردا صبح حرکت کنیم. و یک روز معطلی ، مرخصی به خاطرکمی کندی مرز برامون کلی دردسر شد.

صبح ساعت 7 به محض باز شدن پارکینگ ما سوار ماشین شدیم و برگشتیم.

 

نویسنده :فائزه لطیفی یقین

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.

نظرات کاربران (26 نظر)

× در حال پاسخ به:

کریم میرزاییان 13 آذر 1398 ساعت 21:00

سلام متشکر از خانم یقین بنده مشهدی هستم وسال 54 دوران راهنمایی خدمت هموطنهای عزیز وغیور ترک زبان اذربایجان

بودم وخاطرات خوبی خصوصا از تمیز ومرتب بودن آن دیار دارم باز هم تشکر خیلی دوست دارم یک سفر خانوادگی به وان داشته باشم از سفر نامه شما خانم محترم استفاده بردم

احمد رحیمی فرجام 6 آذر 1398 ساعت 15:59

خیلی ممنون از تجربه سفری که به اشتراک گذاشتید، سفرنامه خوبی بود و تقریبا با اطلاعات سفری که من از وان داشتم بسیار درست بود

کاربر سایت 3 آذر 1398 ساعت 16:32

با سلام
خیلی ممنون که سفرتون رو با ما به اشتراک گذاشتین ..
اینطور که من متوجه شدم از یفرنامه تون شما برای خرید تشریف برده بودین ، که خیلی هم خوب و عالیه

یه سوال داشتم خدمتتون ، توی شهر وان جاهای دیدنی جز مراکز خرید وجود نداره ؟ من چون نرفتم اطلاعی ندارم ..

اگه جاهای گردشگردی هم داره یا تورهای گردشگردی بود ، لطفا راهنمایی بفرمایید...

شیرین مرادیان 3 آذر 1398 ساعت 16:29

سلام فایزه عزیز.
خیلی ممنون از سفر نامه خیلی خیلی صمیمی ای که نوشتی و ممنونم که توضیحات رو خیلی دقیق گفتی.من خیلی دوست داشتم.
فکر کنم سفرتون کوتاه بوده ولی اینجوری که مشخصه خیلی خوش گذشته و امیدوارم همیشه در شادی و سفر باشی. :*

مرجان جون 3 آذر 1398 ساعت 16:14

چه جالب بود.
وقتی مطالب و عکس ها تان را دیدم دلم خواست حتما یه سفر برم. ممنون دوست عزیز

سعید یوسف پور 3 آذر 1398 ساعت 15:59

جالب بود خوندم. موضوع های گفته شده بعضی هاش جدید بود .کاش عکس بیشتر ی داشتید.

پریسا 3 آذر 1398 ساعت 15:56

سلام خانم فایزه
سفرنامه خوبی بود ممنون از مطالب جالبتون.

مهراوه نیک 3 آذر 1398 ساعت 15:55

سلام دوست عزیز
سفرنامه تون رو با دقت خواندم. مطالب جالبی اشاره شده بود و ممنون از اینکه با همه مشغله های زندگی برامون وقت گذاشتید و تجربه سفرتان رو در اختیارمون قرارداد دادید :)
در بین نظرات خواندم یکی از دوستان گفتند:
***درست شبیه به کسی که همزمان چندکاررو بادستانش انجام‌میده وازطرفی هم باتلفن داره صحبت میکنه...**
این مورد را هم نظر بگیرید این دوست عزیز تجربه ش را در اختیارتان گذاشتند که همین مورد باعث میشه من و شما با دید بهتری نسبت به زمان و هزینه و ..... سفرمان به وان اقدام کنید.

کاربر سایت 3 آذر 1398 ساعت 08:36

سلام خانم فائزه.سفرنامه تونو خوندم.خیلی ساده، کوتاه و به زبان عامه نوشته بودید.خسته نباشید.به امید سفرهای بیشتر و سفرنامه های کامل و خوبترتون.

مینا 2 آذر 1398 ساعت 17:40

درود بر شما
خسته نباشید بابت نگارش سفرنامه،
اطلاعات کاربردی مختصری داشتید
خوندن سفرنامه شما به من حس عجول بودن وکمبودوقت روالقامیکرد درست شبیه به کسی که همزمان چندکاررو بادستانش انجام‌میده وازطرفی هم باتلفن داره صحبت میکنه...
بازم ممنون بابت نگارش.
به امیدسفرهای بهتر

مهزیار 2 آذر 1398 ساعت 16:17

مرسی بابت سفرنامه خوب شما قیمت تور و اینکه چقدر کلا هزینه شد

ود پارسا 2 آذر 1398 ساعت 15:56

سلام.سفرنامه تونو خوندم. خسته نباشید . کوتاه و خوب

پدرام م 2 آذر 1398 ساعت 15:33

سلام
سفرنامه خوبی نبود
اطلاعات مفید و کاربردی وجود نداشت