Close

از کوش آداسی تا پاموکاله، جواهر پنهان

4.4
از 36 رای
لذت تجربه سواحلی اروپایی در دل آسیا! +‌تصاویر

BN170.jpg

از کوش آداسی تا پاموکاله، جواهر پنهان

من و همسرم قصد داشتیم به عنوان اولین سفر خارجی بعد از ازدواج مون یه مقصد هیجان انگیز رو انتخاب کنیم. اما در کمال تاسف با کاهش ارزش ریال و افزایش هزینه های سفر در سال 97 و 98، گزینه های دلخواه محدودی داشتیم. بعد از بررسی چند گزینه، نهایتا روی دو مورد 1) سنگاپور - مالزی و جزایرش 2) شهرهای ساحلی ترکیه متمرکز شدیم. گزینه اول با توجه به شرایط آب و هوایی زمان سفر (شهریور ماه 98) کنسل شد و گزینه دوم به تنهایی چند آپشن داشت : استانبول، آنتالیا، کوش آداسی، بدروم و...

با تحقیقات و پرس و جوهایی که در مورد شهرهای مختلف ترکیه انجام دادیم و همینطور به خاطر اینکه دوست نداشتیم زمان زیادی رو داخل هتل بگذرونیم و صرفا از تفریحات هتلی استفاده کنیم و با توجه به ویژگی های فرهنگی، منطقه جغرافیایی، آب و هوا و بکر بودن، برای سفری ماجراجویانه به کوش آداسی و شهرهای اطرافش (ازمیر، چشمه، آلاچالتی، سلچوک، دنیزلی، پاموک کاله، شیرینجه، ساموس و...) که یکی از غربی ترین نقاط ترکیه محسوب میشه آماده شدیم.

نکته جالب توجه برای من و همسرم که هر دوتا از خواننده های ثابت لست سکند بودیم این بود که احتمالا بخاطر افزایش چند برابری هزینه تور خارجی در سال 97، هیچ سفرنامه جدیدی برای کوش آداسی در قسمت سفرنامه های سایت Lastsecond قرار نگرفته بود و تمامی منابع اطلاعاتی ما محدود به نقدهای گوگل و سایت هایی از جمله Trip Advisor می شد. به همین دلیل، تصمیم گرفتیم که اگر سفر بخوبی و خوشی انجام شد، در حد توان اطلاعات و تصاویر بیشتری برای نوشتن یک سفرنامه کامل با نوشتار ساده و به روز تهیه کنیم. این اولین سفرنامه ماست!

بهترین فصل و زمان (و گرون ترین البته) برای سفر به کوش آداسی تابستان و به ویژه شهریور ماه هستش ولی انتهای اردیبهشت و ابتدای خرداد هم که هنوز نرخ تورها خیلی کمتره (حدود 2.5 الی 3 میلیون برای شروع قیمت) هم میشه به کوش آداسی سفر کرد. البته بعضی موارد کوش آداسی مثلا پارک ها و ورزش های آبی یا کشتی های کروز و گشت های دریایی یا کشتی روزانه به ساموس فقط توی ماه های خاصی فعال هستند.

با دنبال کردن قیمت   در بازه دهه اول شهریور 98، از یکی از آژانس های معتبر و چارتر کننده پرواز های ازمیر (به دلیل اینکه کوش آداسی پرواز مستقیم نداره)، تور 6 شب و 7 روز به مقصد کوش آداسی با پرواز قشم ایر در تاریخ یکم شهریور به همراه هتل 4 ستاره Grand Kurdoglu فقط با صبحانه به مبلغ هر نفر 5.200.000 تومان رزرو کردیم که با توجه به اینکه سفر به نوعی ماه عسل ما بود، به عنوان هدیه به هر نفر از ما 100 هزار تومان تخفیف داده شد. خدا رو شکر از چند روز قبل با ماشین شخصی به سمت تهران حرکت کردیم تا اینکه دو سه روز قبل از پرواز از طرف آژانس به ما پیام دادند که ساعت پرواز رفت از 11 شب به 10 صبح همون روز تغییر کرده (تعجیل در پرواز!). ما هم که از خدا خواسته بعد از یک مذاکره مفید با آژانس، یک شب اقامت اضافه هتل رو هدیه گرفتیم و تا اینجای کار همه چیز حتی خیلی بیشتر از تصورمون نوید بخش یه سفر هیجان انگیز، ماجراجویانه و عالی بود...

 

روز اول (23 آگوست 2019):

(فرودگاه، پرواز، ازمیر، کوش آداسی و شهر گردی)

بالاخره روز موعود فرا رسید و تصمیم گرفتیم که با ماشین خودمون به فرودگاه امام بریم و همونجا ماشین رو به مدت یک هفته پارک کنیم. از اونجایی که استفاده از تاکسی سرویس یا تاکسی های اینترنتی از نقاط مختلف تهران تا فرودگاه امام با احتساب هزینه رفت و برگشت از فرودگاه به منزل رقمی بیش از 200 هزار تومان هزینه داشت، هزینه پارکینگ برای 7 شبانه روز منطقی و به صرفه بود. ساعت 7 صبح از شمال شرق تهران و از مسیر بزرگراه امام علی به سمت فرودگاه حرکت کردیم و ساعت 8 به پارکینگ فرودگاه رسیدیم. با توجه به اینکه حدس می زدیم انتهای سفر یه مقدار خسته باشیم، کارت پارکینگ رو یک جای امن و مطمئن داخل یک کیف نگهداری کردیم تا بعدا دچار حاشیه و معطلی نشیم. ضمناْ با توجه به وسعت زیاد پارکینگ و برای راحت تر پیدا شدن ماشین موقع برگشت، از چند زاویه دور و نزدیک از محل پارک ماشین عکس گرفتیم و همه شیشه ها رو با کاورهای داخلی توری مشکی پوشوندیم. چون سفرمون بیش از یک هفته بود، کابل های باطری ماشین هم می خواستیم جدا کنیم که البته یادمون رفت و حدس می زدیم وقتی برسیم فرودگاه باید ماشین هل بدیم !

تصویر 1 : جانمایی و مسیرهای دسترسی پارکینگ های فرودگاه امام خمینی تهران

001.jpg

 

نرخ پارکینگ ها هم به اینصورت بود:

پارکینگ طبقاتی (شماره ١) که مسقف هستش و دقیقا زیر ترمینال اصلی قرار گرفته و نزدیکه و از طریق آسانسور به سالن های ترمینال دسترسی داره، ورودی 5000 و هر ساعت توقف 2000 تومان که مشخصا برای توقف هفتگی هزینه بسیار زیادی داره. (ظرفیت 1500 خودرو)

پارکینگ روباز شماره 3 و 4 که در سمت مقابل ترمینال قرار گرفته و می بایست مسافتی رو پیاده یا با اتوبوس های شاتل طی می کردیم و عموما جای خالی داره، ورودی 3500 و هر ساعت توقف 1500 و توقف شبانه روزی 20000 تومان میشه. (ظرفیت 10 هزار خودرو).

با کمی حال و احوال پرسی با متصدی های پارکینگ، یه جای پارک نزدیک تر به ورودی ترمینال نشون دادن و مسیرمون خیلی کوتاه شد. هرچند میشد از اتوبوس های رایگان (شاتل پارکینگ) به مقصد ترمینال و بلعکس هم استفاده کنیم ولی ترجیح دادیم پیاده بریم. این اتوبوس ها بسته به شلوغی هر ربع ساعت تا هر نیم ساعت یک بار رفت و آمد می کنن و البته عموما اگر بار همراه داشته باشیم خودشون بار رو در اتوبوس قرار میدن و تخلیه میکنن و در ازاءش البته به صورت اختیاری و عرفی منتظر شیرینی در حد 5 تا 10 هزار تومان هستن. ضمناً، ما از قبل ظرفیت خالی پارکینگ رو از طریق صفحه اصلی سایت ikac.ir چک کرده بودیم.

ما با توجه به برنامه ریزی واسه سفر و هزینه های احتمالی برای 2 نفر، 2 هزار دلار همراه بردیم که کمتر از حد مجاز (٥ هزار یورو یا معادلش) هست و مشکلی نداشتیم. یه شب قبل از پرواز هم 2 نسخه هارد کپی و یه سری عکس با گوشی از پاسپورت ها، مدارک هویتی، واچر هتل، بیمه نامه، بلیط پرواز و ... تهیه کردیم و گذاشتیم کنار بقیه مدارک.

طبق تجربه ما، بهترین ردیف صندلی هواپیمای ایرباس A300-600 قشم ایر از دید ایمنی و جای پای راحت و کنار بازشو و... ردیف 27H و 27K میشه. پس با عجله عوارض نجومی خروج از کشور رو از طریق خودپردازهای قرار گرفته توی سالن پرداخت کردیم (با بعضی کارت های بانکی جواب نمی دادند) و رفتیم توی صف برای گرفتن کارت پرواز و تحویل بار. البته متاسفانه به علت گرونی ها، فرودگاه امام کاملا خلوت بود و پروازهای زیادی انجام نمی شد.

تصویر 2 : کارت پرواز و برگه پرداخت عوارض خروج از کشور

002.jpg

تصویر 3 : سالن هواپیما و موقعیت صندلی کنار پنجره و درب خروج اضطراری

003.jpg

تصویر 4 : ناهار در طول پرواز 3 ساعته

004.jpg

تصویر 5 : بر فراز ابرها در آسمان ترکیه

005.jpg

پرواز قشم ایر با هواپیمای بزرگ و به نسبت خوبش به مقصد ازمیر رأس ساعت انجام شد. بعد از حدود 3 ساعت پرواز آرام و بدون مشکل، حدود ساعت یک ظهر به فرودگاه عدنان مندرس ازمیر رسیدیم که بعد از انجام امور گذرنامه و تحویل بارها به سمت گیت های خروجی حرکت کردیم که اونجا، نماینده شرکت مسافرتی میزبان برای ترانسفر ما از ازمیر به کوش آداسی آماده بودن. بعد از کمی تاخیر و با جمع شدن همه مسافرهای مربوط به این شرکت، با استفاده از اتوبوس به سمت کوش آداسی حرکت کردیم. توی مسیر، خانمی که لیدر اصلی تور بود در مورد منطقه و شرایط و تورهای پیشنهادی در طول سفر توضیحاتی داد که با توجه به اینکه من و همسرم اطلاعات کاملی داشتیم و از قبل میدونستیم که تورهای شرکت های ایرانی مقیم کوش آداسی، نسبت به آژانس های ترک هزینه بیشتری می گیرند، چندان به این توضیحات توجه نکردیم و فقط از زیبایی های مسیر لذت می بردیم. بیشتر مسیر کوهستانی و سرتاسر جنگل های زیبا بود و بعضی از قسمت ها هم مرتع و باغ های سبز انگور وجود داشت که آدم رو یاد باغ های انگور فرانسه و ایتالیا می انداخت.

با توجه به اینکه یک روز به برنامه اضافه شده بود، بعد از تحویل گرفتن اتاق در هتل و دادن جواب منفی به لیدر برای تورهای پیشنهادیش، یکی دو ساعت استراحت کردیم و بعد برای پیاده روی ساحلی از هتل خارج شدیم و اینجا بود که اهمیت موقعیت هتل برای ما بیش از پیش مشخص شد. خیلی از هتل های معروف کوش آداسی در حواشی و دور از مرکز شهر هستند و برای هر پیاده روی ساده زمان زیادی از دست میره ولی هتل های محدوده مارینا بِی (Marina Bay) بلوار آتاتورک و اینولو موقعیت جغرافیایی و دسترسی بسیار خوبی دارن. هتل Grand Kurdoglu یک هتل متوسط و جمع و جور، با موقعیت مکانی خیلی خوب بود. این هتل غیر از موارد معمول مثل استخر روباز، رستوران و کافه و محوطه فضای سبز و...، امکانات ویژه ای نداشت و برای افرادی مثل ما که روی امکانات سخت گیری ندارند و فقط برای یک پایگاه و خواب شب از هتل استفاده می کنند گزینه خیلی خوبی بود. اتاق ها بصورت روزانه تمیز و مواد مصرفی شارژ می شد و اتاق ها سیف باکس داشتند.

تصویر 6 : ورودی هتل در منطقه مارینا بی

006.jpg

تصویر 7 : لابی هتل

007.jpg

تصویر 8 : نمای اتاق در طبقه اول هتل

008.jpg

تصویر 9 : سرویس بهداشتی و حمام اتاق

009.jpg

با ورود به خیابان ساحلی چنان آرامشی از محیط به ما منتقل شد که قابل تصور و توصیف نیست! دریای آبی، شفاف و بیکران، کشتی و قایق های بزرگ و کوچک و بسیار زیبا و صدای نسیم آرامی که بین درخت های نخل ساحلی می پیچید ما رو مسحور خودش کرده بود. کافه ها، بارها، رستوران ها و فروشگاه های محلی یا برندهای مشهور همه با طراحی هماهنگ با محیط ساحل و در خدمت حداکثری به مسافرین بودن. صدای موسیقی زنده ترکی یا انگلیسی و زنده بودن محیط و پیاده روی توریست ها و شهروندهایی که خودشون هم کم و بیش مثل توریست ها شده بودن، همه و همه دست به دست هم میدادن تا لحظاتی زیبا و رویایی رقم بخوره.

تصویر 10 : المان شهری کبوتر و نمای کشتی کروز در ساحل کوش آداسی 

010.jpg

تصویر 11 : المان شهری در ساحل کوش آداسی

011.jpg

تصویر 12 : کشتی کروز بسیار بزرگ و زیبای Celestyal

012.jpg

بعد از کمی پیاده روی و سیاحت در کوچه و خیابان های زیبای ساحلی، برای تبدیل بخشی از دلارها به صرافی (Doviz) مراجعه کردیم (دوویز به ترکی به معنی صرافی هست) که توی میدان لوزان قرار داره. ما غیر از روز آخر سفر، دلارهای همراه مون رو توی هتل و به ویژه فرودگاه به لیره یا برعکس تبدیل نکردیم چون علاوه بر سودی که بصورت معمول برای تبدیل می گیرن، کارمزد 15 تا 25 درصدی هم اضافه میگیرن که اصلا منطقی و عاقلانه نیست! به هر صورت ما هر دفعه و برای هزینه کرد یکی دو روز بعد 200 دلار تبدیل می کردیم. در بازه زمانی دهه اول شهریور 98 نرخ تبدیل بین 5.6 الی 5.8 در روزهای مختلف متغیر بود. یعنی برای هر 100 دلار، 560 الی 580 لیر ترکیه دریافت می کردیم. بعد دریافت دلار یا لیر یا هر تبدیل دیگه، حتما رسید تبدیل دریافت می کردیم که ببینیم کارمزد توش نوشته نشده باشه، البته میشه از قبل هم در مورد اینکه کمیسیون میگیرن یا نه پرسید که عموما صرافی های معتبر خودشون دم درب کنار نرخ های تبدیل ارز، می نویسن که کمیسیون نمی گیرن، پس خیالمون راحت بود!

تصویر 13 : کوچه های زیبای کوش آداسی

013.jpg

تصویر 14 : خیابان های زیبای کوش آداسی

014.jpg

تصویر 15 : مغازه صرافی در مرکز شهر

0Rv1Ih9kUfiq5fPSKBveZNckYL1v0oXkM2jd7v5Q.jpeg

تصویر 16 : نرخ تبدیل به لیر و دریافت اسکناس ریز و درشت

016.jpg

با توجه به اینکه یکی از اهداف مهم سفرهای ما، چشیدن و  تست کردن غذاهای مختلف و جدید ویژه اون کشوره، اولین کاری که بعد از تبدیل پول انجام دادیم، این بود که نزدیک ترین رستوران با غذاهای ترکی سنتی رو پیدا کنیم که با توجه به کثرت رستوران ها اصلا کار سختی نبود! ناگفته نمونه، سلیقه غذایی ترکیه ای ها عموما به مذاق ما ایرانی ها خیلی خوش میاد و غذاها کاملا مزه دار و خوشمزه هستند. به رستوران Antakya Döner رفتیم که یه رستوران متوسط با میز و صندلی های توی پیاده رو بود و آدنا کباب خوردیم. هزینه دو پرس آدانا کباب به همراه یک بطری آب کوچک 58 لیر شد.

تصویر 17 : شام آدانا کباب رستوران ساحلی با میزهای رو به دریا

017.jpg

ما قبل از سفر و برای کسب اطلاع از سفر و جاهای دیدنی و خوندن نقد و نظرات سایر مسافرها و مردم محلی و حتی حین سفر هم توی هتل یا بعضی موارد با شبکه دیتای موبایل، عمدتا از Google Maps استفاده کردیم. اپلیکیشن Maps.me برای اندروید هم قابلیت استفاده آفلاین و صرفا با GPS  داشت و از قبل نقشه های کوش آداسی، ازمیر و شهرهای اطراف رو براش دانلود کردیم که خیلی مفید بود.

در مورد تلفن همراه و سیم کارت، دست کم طبق تجربه سفرهای قبلی به ترکیه، سیم کارت های دائمی همراه اول به خوبی سیگنال دارن و هزینه تماس هم نرخ عجیب و غریبی نیست و میشه برای تماس های ضروری یا کوتاه استفاده کرد. شب ها توی هتل هم که عموما اینترنت وایفای رایگان هست و میشد تماس صوتی یا تصویری با گوشی بر قرار کنیم. پس قاعدتا نیازی به خرید سیم کارت های ترکیه ای وجود نداشت. فقط ممکنه سیم کارت های رومینگ شده خارجی مثلا سیم کارت های ما ایرانی ها بدون اطلاع قبلی و خیلی یهویی طور برای چند ساعت قطع بشه! اتفاقی که برای ما درست زمانی که نباید پیش میومد، پیش اومد و یکم اذیت شدیم. در کل برای خرید سیم کارت، سیم کارت های Turkcell قیمت مناسب تری نسبت به بقیه مثل Turk Telekom و Vodafone دارن (اگر درست یادم باشه حدود 90 لیر برای سیم کارت اعتباری با ترافیک اینترنت و مکالمه و مسیج کافی که نرخ بسیار مناسبیه). یک سیم کارت برای هر دو نفر یا کل خانواده هم کفایت میکنه و میشه  اینترنتش رو Hotspot  کرد. ضمناً برای خرید سیم کارت، همراه داشتن اصل گذرنامه ضروریه. اما در هر صورت ما توی سفرهامون ترجیح میدیم که در صورت امکان سیم کارت خودمون رو استفاده کنیم و حتی با وجود چندین بار تماس و استفاده مکرر از دیتای گوشی برای گوگل مپس یا وب گردی برای مقایسه قیمت ها با ایران یا آمازون یا خوندن ریویو های جاهای دیدنی، هیچ وقت هزینه بیشتر از 200 هزار تومنی رو تجربه نکردیم که به نظر منطقیه.

یکی از خوردنی های خوشمزه و متفاوت کوش آداسی بستنی های سنتی اونجاست که احتمالا خیلی ها در شبکه های اجتماعی شیطنت و نمایش بستنی فروش ها رو از قبل دیدن. بستنی کوش آداسی کاملا با قوام و خیلی خوشمزه و متفاوت از بستنی های وطنی ماست. قیمت هر اسکوپ از این بستنی های دلچسب با توجه به اینکه کجا بفروشه از 3 الی 5 لیره ست که ما عموما با کمی چونه زنی هر بستنی 3 اسکوپ رو به مبلغ 10 لیر می خریدیم. قیافه های ما بعد از یه شام خوشمزه و خوردن اولین گاز از بستنی دیدنی بود! ترکیه ی خوشمزه داشت واسه ما دلبری می کرد.

پیاده روی رو در امتداد ساحل به سمت جنوب شهر ادامه دادیم. بازارهای بزرگ و جالبی در این قسمت از شهر که بنوعی منطقه پشت کاروانسرای قدیمی کوش آداسی میشه، وجود داره که یکی از بهترین های اینها grand bazaar هست. چون فعلا قصد خرید نداشتیم فقط تماشا می کردیم و هر از گاهی قیمت اجناسی که توجه مون رو جلب کرده بود می پرسیدیم.

تصویر 18 : فروشگاه یادگاری و صنایع دستی سنتی کوش آداسی

018.jpg

تصویر 19 : میدان زیبای لوزان در بلوار ساحلی

019.jpg

تصویر 20 : نخل های زیبای خیابان ساحلی کوش آداسی

EcpjJHIfnU1o8iM4TuOkQ2KDMAOxydN5hh5B86QA.jpeg

توی کوش آداسی بر خلاف بعضی شهرهای دیگه، به علت کثرت حضور توریست های اروپایی و خصوصا بریتانیایی، در عمده مواقع در برخورد با فروشندگان دست کم بصورت نسبی میشه با زبان انگلیسی ارتباط برقرار کرد. تقریبا عمده توریست های کوش آداسی اروپایی و از کشورهای آلمان، بریتانیا، فرانسه، بلغاستان، یونان، چین، کره و ژاپن هستن و بدلایل مختلف در مقایسه با شهرهای دیگه ترکیه، کلا ایرانی های کمتری به این شهر سفر میکنن (غیر از اینکه بخاطر هزینه های سرسام آور سفر رفتن ایرانی ها خیلی سخت شده).

آب شیر و لوله کشی در کوش آداسی آشامیدنی نیست. به همین علت، تقریبا جای تا جای بلوار ساحلی کوش آداسی باجه های فروش اتوماتیک آب معدنی وجود داشت که میشد هر آب معدنی خنک 300 سی سی رو به مبلغ 1 لیر و 500 سی سی رو به مبلغ 1.5 لیر ازشون با انداختن سکه به مقدار لازم دریافت کرد. سطل های بازیافتی ویژه بطری آب هم کم و بیش در نقاط مختلف قرار داده شده بود.

تصویر 21 : ساحل سالم سازی شده و ایمن برای کودکان و افراد کم توان

021.jpg

تصویر 22 : وقت گذرانی و پیاده روی در ساحل کوش آداسی

022.jpg

یکی از موارد جالب دیگه برای علاقمندان به خوردنی ها توی کوش آداسی، دکه های فروش بلال پخته و آب پز بودش که تقریبا هر 100 متر یک دکه وجود داشت و میشد با 5 لیر یک بلال پخته فوق العاده خوشمزه رو ازشون خریداری کرد. این بلال ها بقدری خوشمزه بودن که ما مشتری ثابت شون شده بودیم. الان هم بعد از برگشت از سفر، هر از گاهی توی خونه خودمون دست به کار می شیم و ذرت رو به روشی که یاد گرفتیم می پزیم و لذت می بریم.

تصویر 23 : دکه های فروش بلال آب پز بسیار خوشمزه

xPzLzsptHGvxYatJyACybCktPO6IZlZZK90kccGA.jpeg

دکه های فروش صدف دریایی هم توی کوش آداسی خیلی زیاد بود و ما هم چند باری تست کردیم. این صدف ها به این صورت هستن که علاوه بر مواد اصلی و طبیعی خودشون، یک نوع برنج محلی و ادویه های خاص هم به داخلشون اضافه می کنن و بعد از باز کردن صدف، با ریختن مقداری آب لیمو روی اون نوش جان می کردیم. ما به عنوان یک تجربه جدید دوست داشتیم ولی همون دو سه بارش برای ما کافی بود. هر صدف رو به قیمت 1.5 لیر می فروشند.

تصویر 24 : دکه های فروش صدف دریایی

024.jpg

تصویر 25 : نمای نزدیک محتویات صدف دریایی

025.jpg

برای دسترسی به کاروانسرای قدیمی کوش آداسی، بلوار ساحلی آتاتورک رو تا انتهای جنوبی یعنی حدود 500 متر بعد از میدان لوزان ادامه دادیم. این کاروانسرا توسط محمد پاشا فرمانده نظامی دولت عثمانی 400 سال قبل ساخته شد و حدود 60 سال پیش بطور اساسی بازسازی شده و الان به عنوان محل اقامت و هتل هم مورد استفاده قرار می گیره. یکی از نکات جالب توجه این هست که جیمی کارتر رئیس جمهور وقت امریکا برای بازدید از شهر اِفِسوس در این کاروانسرا اقامت کرده. در زمان بازدید ما، رویداد و موزه لئوناردو داوینچی هم در کاروانسرا در حال برگزاری بود (بلیط 25 لیر) که ما نرفتیم.

تصویر 26 : نمای داخلی کاروانسرای کوش آداسی

nWj38vtAULaiY6cl1aVcKhlRBrFsusThmekkq4Bn.jpeg

تصویر 27 : نمای بیرونی کاروانسرای کوش آداسی

5yQeOSSuxahiV8VPSQowVNUZo1yLilJatvYf4NOD.jpeg

بعد از بازدید کاروانسرا، قدم زنان به خیابان زیبای İnönü Blv رفتیم و همزمان با لذت بردن از محیط زنده و زیبای این خیابون، در مورد گشت و تورهای یک روزه هم کلی اطلاعات گرفتیم و نهایتا برای روز دوم سفر از آژانس مسافرتی Peron Tour تور سفر دریایی با کشتی به همراه ناهار و ترانسفر رایگان از هتل رو به قیمت 170 لیر برای 2 نفر خریدیم. این تقریبا بهترین قیمتی بود که از آژانس های مختلف گرفتیم و البته یه مقدار هم چونه زدیم. جالب اینکه شرکت لیدر ایرانی خودمون، همین تور رو با کلی منت و حرف هایی مثل اینکه اگر الان نگیرید دیگه پر میشه و ... برای هر نفر 150 لیر می فروخت یعنی دو نفر 300 لیر!!

تصویر 28 : ووچر رزرو تور گشت دریایی

028.jpg

توی مسیر برگشت به هتل با اینکه یه مقدار خسته بودیم ولی باز هم دلمون نیومد از فضای زنده و زیبای بلوار آتاتورک دل بکنیم و کل مسیر رو پیاده رفتیم و اواسط راه در یک گوشه ساحل نشستیم و بدون صحبت کردن، انگار که با صدای هر موج دریا، رویاهامون برامون به حقیقت تبدیل می شد. حدود نیمه شب تصمیم گرفتیم به مرکز تفریحی معروفÖküz  که نزدیک هتل بود بریم و فضاش رو تجربه کنیم. این مرکز تفریحی جمع و جور و کوچیک که به موزیک های بسیار خوبش مشهوره ولی قیمت ها بالا بود. پس ما که صرفا میخواستیم فضای داخلش رو ببینیم و از موزیک های خوبش استفاده کنیم، سراغ نوشیدنی های خیلی گرون نرفتیم و فقط یکم خوش گذروندیم. بعد رفتیم هتل و دوش گرفتیم و با یه خواب عمیق خودمون رو برای یه روز هیجان انگیز آماده کردیم.

 

روز دوم (گشت دریایی با کشتی) :

قبل از سفر چندین ایمیل و مکاتبه با کنسول یونان توی ازمیر داشتیم و واجد شرایط ویزای شنگن بودن و سفر یکی دو روزه به جزیره ساموس و سایر جزایر رو توضیح داده بودیم. ولی چون یک مقدار دیر اقدام کردیم و روز اول سفر حضورا به کنسول مراجعه نکردیم، فقط به دیدن دریای اژه و سواحل ساموس توی گشت دریایی رضایت دادیم و دیدن زیبایی های ساموس، فیثاغوریو، میکونوس و سانتورینی رو به یک سفر مجزا موکول کردیم.

روز دوم سفر ساعت 7 صبح با انرژی فراووون از خواب بیدار شدیم و بعد از آماده شدن، برای صرف صبحانه به طبقه آخر هتل رفتیم. باید بگم که رستوران، کافه و استخر روباز هتل توی طبقه آخر قرار داشت که ویو و منظره فوق العاده ای به بیشتر کوش آداسی و اسکله ها و ساحل داشت. از دیدن این فضا حسابی لذت بردیم. دیدن منظره خورشید که تازه روی این شهر زیبا طلوع کرده همراه با رنگ آبی دریای آرام و با متانت کوش آداسی که با درخت های نخل ساحلی احاطه شده و قایق های بادبانی ریز و درشت رو در خودش جا داده از یک طرف و از طرف دیگه پیچیدن یه نسیم خنک بین موهامون یه دنیا انرژی بهمون تزریق کرد. بعد از کلی عکاسی، خیلی شیک و مجلسی به سمت صبحانه سلف سرویس حمله ور شدیم و حسابی از خجالت یه صبحانه خوشمزه در اومدیم.

تصویر 29 : نمای بخشی از اسکله، کشتی کروز و تپه زیبای کوش آداسی از رستوران هتل

029.jpg

تصویر 30 : نمای ساحل و اسکله کوش آداسی از رستوران هتل

030.jpg

تصویر 31 : صبحانه سلف سرویس و خوشمزه ولی با تنوع متوسط هتل

031.jpg

ساعت 8 دم درب اصلی هتل منتظر ماشین ترانسفر بودیم ولی خبری نشد. نیم ساعت منتظر موندیم ولی بازم خبری نبود. دیگه نگران شده بودیم که با شماره روی تیکت سفر تماس گرفتم و اعتراض کردم و پنج دقیقه بعد ماشین شون رسید. البته اینجور تاخیرها کم و بیش طبیعیه چون مسافرها رو از هتل های مختلف سوار میکنن. با ماشین ون ما رو ظرف 5 دقیقه به اسکله گوورسینادا رسوندن و احتمالا به عنوان آخرین مسافرها سوار کشتی شدیم. این نکته رو هم بگم که دو نوع کشتی وجود داشت. نوع اول کشتی هایی که در کل آرامش بیشتری دارن و یک گشت دریایی شیک و آفتاب گرفتن و یک بخش موزیک و... همراه با شنا توی نقاط مختلف رو دارن و نوع دوم کشتی هایی که موزیک و برنامه های پایکوبی و کف پارتی... خیلی بیشتری دارن که عموما به اسم دزدان دریایی یا Big Baba معروفن. ما نوع اول (آرام تر) رو انتخاب کردیم و خوشبختانه عمیقا راضی بودیم. توی اسکله کشتی هایی وجود داشتن که بدون تور و با مبالغ کمتر گشت های دریایی یک ساعته به مقاصد مختلف انجام میدادند که متاسفانه ما فرصت نکردیم استفاده کنیم.

تصویر 32 : تبلیغ گشت های دریایی یک ساعته و ارزان در اسکله کنار قلعه کوش آداسی

032.jpg

تصویر 33 : نمونه ای کشتی های تفریحی برای گشت دریایی

033.jpg

تصویر 34 : کشتی تفریحی بیگ بابا

JkKuRRWzcHFg1W5JJOji9fonK0Xp2XVyNWbLmX1C.jpeg

 

کشتی کلا 3 طبقه بود. طبقه پایین سرویس های بهداشتی و اتاق های تعویض لباس و...، طبقه همکف که سقف کاملا پوشیده ست میز و صندلی ها قرار داره و بوفه و ...، طبقه بالا هم یه عرشه بزرگ که برای آفتاب گرفتن و لم دادن و لذت بردن از مناظر عالیه. کشتی های مسیرهای متنوعی دارن ولی عموما توی دو نقطه ساحلی و یک نقطه دریایی برای شنا با عمق بیشتر توقف میکن. مسیر ما به سمت جنوب و دریای ساحلی مابین جزیره ساموس (یونان) و پارک ملی بزرگ Menderes بود.

مسیر فوق العاده زیبا و هوا عالی بود. رنگ آبی دریا قابل توصیف نبود. حدود یکی دو ساعت روی آب بودیم تا به اولین ساحل رسیدیم. یک ساحل ماسه ای سفید و هلالی شکل. یکی دو ساعت در آب زیبا ولی شور دریا شنا و تفریح کردیم و به نقطه دوم رفتیم که عمق آب بیشتر بود ولی کاملا بکر و زیبا و آب شفاف و آبی رنگ... این بخش از دریا فوق العاده زیبا بود. نقطه سوم هم نزدیک ساحل و جنگل های پارک ملی بود. خوشبختانه به دلیل استفاده از ضد آفتاب ضد آب و... تقریبا اصلا نسوختیم. فقط دروبین گوپرو، اسنورکل و پاپوش ویژه آب رو فراموش کرده بودیم که اگر بودن دو چندان لذت می بردیم.

تصویر 36 : دریای آبی بیکران و نمای جزیره ساموس یونان

036.jpg

تصویر 37 : آب دو رنگ دریا کنار ساحل و نمای کشتی تفریحی

037.jpg

تصویر 38 : ساحل و صخره های فوق العاده زیبا و آب زلال دریا

038.jpg

تصویر 39 : سواحل چسبیده به هم یونان و ترکیه

039.jpg

موقع ناهار هم 2 تا بن که موقع ورود به کشتی بهمون داده بودن رو می گرفتند و ناهار (شامل پاستا و دو تکه مرغ و گوشت قرمز کبابی) و نوشیدنی رایگان میدادند. البته تنقلات خیلی گرون بود و برای مثال دو تا بستنی پاستوریزه ساده رو به قیمت 30 لیر خریدیم و با خودمون گفتیم کاش کمی بیشتر تنقلات همراه خودمون برده بودیم. توی تمام مدت روز هم عکاسی برقرار بود و آخر سفر عکس ها رو چاپ کردن و ما یکی دو تا عکس یادگاری هر کدوم به قیمت 30 لیر انتخاب کردیم. ضمنا کشتی امنیت خوبی داشت و همه مسافرها وسایل و موبایل و... رو توی کیفش روی میز میزاشتیم و با خیال راحت شنا می کردیم. برای افرادی که شنا بلد نیستن، جلیقه موجود بود ولی متاسفانه جلیقه رو در اختیار نمیزاشتن که البته ما از در دوستی و خوش و بش وارد شدیم و تنها افرادی بودیم که یدونه جلیقه کوچولو گرفتیم. به هر صورت ساعت 5 یا 6 عصر گشت دریایی یک روزه هم به خوبی و خوشی تموم شد و یکی از بهترین روزهای سفرمون رو رقم زد. این تصاویر توانایی نشون دادن تمام زیبایی های دریای اژه رو ندارند و متاسفانه بعلت نوع پوشش ساحلی و... امکان درج تصاویر و ویدیوهای بهتری که گرفتیم وجود نداره.

تصویر 40 : ناهار رایگان گشت دریایی

040.jpg

تصویر 41 : نمای بخشی از کوش آداسی در مسیر برگشت به اسکله

041.jpg

روز سوم :

(غار اصهاب کهف، خانه حضرت مریم، شهر تاریخی اِفِسوس، روستای یونانی شیرینجه)

برای روز سوم چون یکشنبه بود و توی خانه حضرت مریم برنامه ویژه اجرا می شد، میخواستیم به اِفِسوس و خانه حضرت مریم بریم. دو گزینه داشتیم. خرید تور از لیدر ایرانی مون یا شرکت های ترک و یا اینکه کلا خودمون بریم. ما هم که هم اهل ماجراجویی و هم صرفه جویی! گزینه دوم انتخاب شد. قیمت تور بدون غذا برای هر نفر 50 دلار یعنی حدود 290 لیر و برای هر دومون 580 لیر میشد. واسه همین بعد از خوردن یک صبحانه جانانه توی هتل، با استفاده از دلموش های شماره 2 (هر نفر 1.5 لیر) از هتل به سمت ایستگاه سنتروم (ایستگاه اصلی کوش آداسی برای رفتن به نقاط مختلف شهر) حرکت کردیم. کنار سنتروم دقیقا مقابل فروشگاه میگروس (یکی از بزرگ ترین فروشگاه های زنجیره ای ترکیه)، دلموش هایی که روشون نوشته شده Selcuk (Ephesus) توقف می کنند که ما هم با پرداخت هر نفر 8 لیر سوار شدیم. البته از میگروس مقداری تنقلات و چند تا آب معدنی خریدیم چون توی مجموعه افسوس قیمت ها چند برابر جاهای دیگه ست.

تصویر 42 : هزینه و ساعت های حرکت دلموش کوش آداسی به سلچوک

042.jpg

حرکت کردیم و بعد از 20 دقیقه و نرسیده به شهر سلچوک، تابلوی سه راهی افسوس قرار داشت که با دیدن تابلو پیاده شدیم. اگر میخواستیم فقط از افسوس بازدید کنیم نیازی به تاکسی نبود و می شد با 10 دقیقه پیاده روی (حدود 800 متر) به ورودی جنوب افسوس رسید ولی چون ما قصد داشتیم غار اصحاب کهف (Seven Sleepers Cave) و خانه حضرت مریم (Virgin Mary House) رو هم ببینیم، با تاکسی هایی که اونجا بودن صحبت کردیم و با یک تاکسی بصورت دربست برای رفتن به غار اصحاب کهف (2 کیلومتر، 4-5 دقیقه با ماشین)، خانه حضرت مریم (حدود 11 کیلومتر کوهستانی، 20 دقیقه با ماشین) و برگشت به سمت ورودی جنوبی افسوس (حدود 6 کیلومتر کوهستانی، 10 دقیقه با ماشین) به مبلغ 150 لیر به توافق رسیدیم (با چونه زدن تا 120 لیر هم میشه). خوبی این برنامه اینه که هم جاهای مختلف رو دیدیم هم اینکه توی زمان حسابی صرفه جویی شد هم دیدن افسوس از جنوب، باعث میشد کل مسیر شهر افسوس سراشیبی باشه و راحت تر باشیم. اولین نقطه، غار اصحاب کهف بود که ورودی ش رایگانه. راننده هم توی پارکینگ منتظر موند و نیم ساعت برای بازدیدش کافی بود.

تصویر 43 : تابلو راهنمای ورودی غار اصحاب کهف

043.jpg

تصویر 44 : دالان و راهروهای جانبی غار اصحاب کهف

044.jpg

تصویر 45 : جایگاه خاک سپاری غار اصحاب کهف

045.jpg

تصویر 46 : نمای شهر و قلعه سلچوک و خرابه های معبد آرتمیس از ورودی غار

046.jpg

تصویر 47 : محوطه بیرونی غار اصحاب کهف

047.jpg

غار اصحاب کهف توی دامنه یک تپه قرار گرفته که تعدادی قبر و جایگاه های مخصوص و دالان و غیره احاطه ش کرده. متاسفانه بعلت عدم رسیدگی مناسب بخش هایی از غار آسیب دیده ولی باز هم قرار گرفتن توی فضای غار و بخش های مختلفش و فکر به اینکه احتمالا یک زمانی افرادی وقایع عجیبی رو اینجا تجربه کردن، خیلی جالب بود. اطراف غار، دو تا درخت انجیر و پسته وجود داشت که تعداد بیشماری پارچه واسه حاجت گرفتن به شاخ و برگشون بسته شده بود. از دم ورودی غار، منظره زیبایی از شهر تاریخی سلچوک و باقیمونده های معبد آرتمیس (عجایب هفتگانه) و قلعه کم نظیر Ayasuluk Citadel دیده می شد. ما هم بعد از یکم شیطنت و گشت و گذار اطراف غار و معبد، برای خودمون آرزوهای خوب کردیم و به سمت خانه حضرت مریم حرکت کردیم.

قسمت ورودی خانه حضرت مریم بطور کامل با نیروهای امنیتی مسلح محافظت می شد. ناگفته نمونه که این مکان یکی از نقاط ثبت شده میراث جهانی یونسکو هستش و کلیه موارد مشابه توی ترکیه با محافظت کامل نگهداری میشن (با میراث خودمون مقایسه کنید!). تاکسی توی پارکینگ موند و ما با دریافت رسید، 70 لیر هزینه 2 نفرمون رو پرداخت کردیم و از یک مسیر سراشیبی زیبا به سمت محوطه اصلی رفتیم.

تصویر 48 : مسیر سراشیبی ورودی به محوطه خانه حضرت مریم

048.jpg

تصویر 49 : تابلو ثبت خانه حضرت مریم در میراث جهانی یونسکو

049.jpg

تصویر 50 : تابلو توضیحات تاریخی در مورد خانه حضرت مریم

050.jpg

تصویر 51 : مجسمه حضرت مریم با قدمت حدود 150 سال در مسیر ورودی محوطه 

051.jpg

ساعت بازدید از 8 صبح تا 6 عصره و توی تابلوهای مختلف، مقدس و زیارتی بودن مکان رو گوشزد می کردن و رعایت سکوت و پوشش مناسب الزامی بود (در عمل سخت گیری نمی کردن و پوشیدن شلوارک کوتاه یا تاپ و غیره مجازه و فقط پوشوندن شانه ها و موی سر خانم ها در سالن اصلی خانه حضرت مریم اجباریه). ضمنا عکاسی هم توی سالن اصلی خانه ممنوعه ولی من گوشی رو سایلنت کردم و دوستانه اشاره کردم برای عکس گرفتن و یه عکس گرفتم. به هر حال، بخاطر تایم های سیزن و البته روز یکشنبه، جمعیت زیادی توریست عمدتا اروپایی و ترکیه ای از دور و کنار اومده بودن و مراسم مذهبی همراه با سخنرانی و موسیقی مذهبی توی محوطه کنار خانه حضرت مریم در حال انجام بود که ما هم یه مدت نشستیم و گوش دادیم. اینکه ضمن احترام و سکوت توی اون فضا و بین یک جمعیت زیاد از کشورهای مختلف توی دل یک مراسم روحانی بودیم، حس خوبی داشت و تجربه کاملا متفاوتی بود. جالب اینکه توی یک قسمت از محوطه، کل آیات قرآن که در اون به حضرت مریم اشاره شده بود رو به چند زبان دنیا نوشته بودند.

تصویر 52 : مراسم موعظه و دعا و نوای روحانی روز یکشنبه برای مسیحیان سراسر جهان

Z6BuiozRjISkYySxlijNtsO6MxQHF394H5bToaSB.jpeg

تصویر 53 : نمای بیرونی بخش اصلی خانه حضرت مریم

053.jpg

تصویر 54 : مجسمه طلایی و بزرگ حضرت مریم

054.jpg

بعد از بازدید از قسمت های اصلی، ما هم مثل بقیه شمع روشن کردیم و آرزوهامون رو واسه هم و خدامون مرور کردیم. توی قسمت خروجی، چند فروشگاه یادگاری وجود داره که قیمت ها همگی به یورو و خیلی زیاد بود که ما هم صرفا یکی دو تا یادگاری جمع و جور گرفتیم. نهایتا دوباره با تاکسی که منتظرمون مونده بود به سمت ورودی جنوبی شهر افسوس حرکت کردیم و 150 لیر کرایه رو دادیم رفت... چند تا فروشگاه سوغاتی و یادگاری در ورودی جنوبی هستن که آب معدنی و یادگاری ازشون خریدیم. (هر آب 3 لیر، یادگاری 5 تا 10 لیر)

برای تهیه بلیط، به سمت ورودی افسوس رفتیم. برای بلیط فقط لیر ترکیه قبول میکردن و ساعات بازدید از ماه آپریل تا اکتبر ساعت 8 الی 19:30 و از نوامبر تا مارچ از 8:30 الی 17:30 هستش. قیمت هر بلیط یک نفره برای بازدید از شهر افسوس 72 لیر میشه (تا سن 6 سال رایگان) ولی اگر کارت موزه داشته باشیم میشه با هزینه کمتری وارد شد. ضمنا برای بازدید از موزه، خانه های تراس و کلیسای سنت جان علاوه بر شهر اصلی، می بایست بجای 72 لیر، بلیط 132 لیری می خریدیم که ما صرفنظر کردیم. هر بلیط فقط برای همون روز و فقط برای یک بار ورود قابل استفاده بود. با مراجعه به آدرس اینترنتی muze.gov.tr میشه هزینه ورودی همه موزه ها و سایت های تاریخی ترکیه رو از قبل متوجه بشیم.

تصویر 55 : باجه تهیه بلیط محوطه تاریخی افسوس

055.jpg

تصویر 56 : بلیط های 72 لیری بازدید افسوس

056.jpg

تصویر 57 : گیت های ورود و خروج و محافظت کامل از محوطه تاریخی

lmDAdEyI1DXgUDSz25VDFIXg5K6fpzDqxgoto39X.jpeg

توی بخش ورودی، همه نقاط مهم شهر تاریخی افسوس شماره گذاری شده بودن و همه چیز منظم و مشخص بود. تقریبا توی نصف روز میشه بیشتر بخش های افسوس رو بازدید کرد. بخاطر گرمای نسبی هوای شهریور، با خودمون کلاه لبه دار، آب خنک کافی، تنقلات، عینک آفتابی، ضد آفتاب، صندل و کفش خنک و راحت برده بودیم ولی نزدیک ظهر باز یک مقدار گرم بود.

اِفِسوس یا همون اِفِسُس یکی از شهرهای باستانی یونان بود که 1000 سال قبل از میلاد مسیح کنار معبد آرتمیس یکی از عجایب هفت گانه جهان ساخته شد و حدود 100 سال قبل از میلاد مسیح با کنترل شهر توسط جمهوری رومی ها در دوره ژولیوس سزار به اوج دوران خودش رسید. باقیمونده های افسوس یکی از بزرگترین یادگارهای تمدن یونان در مدیترانه شرقی محسوب میشه. گفته میشه انجیل یوحنا توی افسوس نوشته شده و البته اصحاب کهف توی این شهر زندگی میکردن...

بازدید رو شروع کردیم. اول مسیر میشد هدفون و راهنمای صوتی چند زبانه بگیریم به قیمت 25 لیر که ما نگرفتیم. مسیر بازدید آزاد بود و چندین راه مختلف وجود داشت و ما هم سعی کردیم حتی نقاط خلوت و بدون بازدید کننده رو هم بریم و چیزی ندیده باقی نگذاریم. اولین بخش حمام های بجا مونده Baths of Varius بودن و کنار اون، State Agora قرار داشت که نقش محل اصلی قرار ملاقات های کاری و روابط کاری دولت مردها و افراد پر نفوذ شهر رو ایفا می کرده. دروازه با شکوه مگنسیان یا Magnesian Gate کنار ورزشگاه شرقی East Gymnasium قرار داشت. ورزشگاه شرقی از چند تالار و مجسمه های زیاد تشکیل شده بود و گفته میشه ورزشگاه خانم ها بوده (نطفه تفکیک جنسیتی ورزشگاه ها رو همینا کاشتن!).

در ادامه ساختمان و محوطه Basilica که تالار رومی سلطنتی شهر بوده قرار داشت که محل داد و ستد تجاری و برگزاری جلسات دادگاهی شهر بوده. ساختمانی با شکوه به طول 160 متر که مجسمه آگوستوس امپراطور رومی و همسرش لیویا توی ضلع شرقی نصب بوده و حالا بخش زیادیش تخریب شده ولی هنوز بی حد و حصر زیباست و ما توی راهروهای اصلی و کنار ستون هاش عکس های زیبایی گرفتیم.

تصویر 58 : نمای بیرونی ساختمان حمام ها در ورودی شهر افسوس

058.jpg

تصویر 59 : ستون های زیبای بجا مانده از ساختمان باسیلیکا

059.jpg

تصویر 60 : آمفی تئاتر زیبای Odeon

8Y4FZnEcnl3mAXpNGt8i1KY6EUfumfXjyvruRZIz.jpeg

درست کنار باسیلیکا، محوطه Odeon قرار داشت که 1500 نفر جمعیت رو توی خودش جا میداد و به دستور پابلیوس ودیوس آنتونیوس و همسرش فلاویا پائیانا که دو نفر از شهروندای ثروتمند اِفِسوس بودن برای برگزاری جلسات سنا و افراد پر نفوذ ساخته شد ولی نقش یه آمفی تئاتر کوچیک هم داشت و همایش ها رو هم توش برگزار می کردن. پشت Odeon، بقایای ساختمان Prytaneion قرار داشت که محل برگزاری مراسم مذهبی و ضیافت های دولتی بود و علاوه بر مجسمه های الهه آرتمیس، یه آتش مقدس به عنوان سمبلی از قلب شهر افسوس همیشه اونجا روشن و جاودانه نگه داشته میشد.

محل بعدی که در قسمت جنوبی استیت آگورا قرار داشت Pollio Fountain یا همون چشمه و فواره های پولیو بود و خیلی جالب بود که در اون زمان با استفاده از لوله های رُسی کوتاه که به همدیگه وصل میشدن، آب رو از 40 کیلومتری به این نقطه میرسوندن و آب فواره ها زیر یک آرک بزرگ که روش مجسمه سر خدای زئوس (Zeus) نصب بوده جریان داشته و با یک سیستم لوله کشی دقیق که هنوز هم موجود بود، به سمت خیابون ها هم جاری میشده. روبروی فواره های پولیو، میدان و معبد زیبای Domitian قرار داشت که یک سر میدان به سمت جنوب و خیابان Domitian بود. هزاران سنگ نوشته رومی و یونانی و مجسمه های مختلف توی اتاق ها و راهروهای بزرگ و کوچک وجود داشتن. بعد از میدان، دروازه زیبای هرکیولس (هرکول) خدای قدرت (Hercules Gate) قرار داشت که شروع خیابون Curetes Street هم محسوب میشد. این خیابون شیب دار بسیار زیبا و یکی از دیدنی ترین نقاط شهر افسوس بود و در گذشته فروشگاه ها، فواره ها، یادبودها و... زیادی اینجا قرار داشتن. خونه های دو طبقه ثروتمندان شهر افسوس هم توی دامنه های بالای این خیابون قرار داشته که الان به طور کامل سر پوشیده شده (Terrace Houses) و برای بازدید داخلشون می بایست بلیط جداگانه تهیه می کردیم. تمام طول خیابون طولانی با ستون های زیبا احاطه شده بود و به مجسمه الهه موفقیت یا همون Nike ختم میشد که ظاهرا علامت معروف نایک از این مجسمه زیبا الهام گرفته شده.

تصویر 61 : نمای کلی بخشی از محوطه تاریخی افسوس

3GdZUUrzlJyv9sB7iUUqygH7N1fwHpKWNO8AbA8k.jpeg

تصویر 62 : نمای بیرونی معبد زیبای Domitian

Y6okjKaTQkAEHPbbJkieUERvJYqV5u8XVkPemeCw.jpeg

تصویر 63 : نمای خیابان زیبای دسترسی به فواره های پولیو

063.jpg

تصویر 64 : نماد الهه پیروزی Nike

064.jpg

تصویر 65 : ورودی خیابان بسیار زیبای کرت

065.jpg

تو قسمت انتهایی این خیابون، دو نقطه مهم وجود داشت. اول استخر تراجان (Fountain of Trajan) که 200 متر مربع مساحت داشت و محل شنای خانواده امپراطور بوده و مجسمه های افرودویت الهه عشق (Aphrodite) و ... اونجا قرار داشتن. دوم معبد فوق العاده زیبای هادریان (Hadrian Temple) که یکی از زیباترین نقاط کل افسوس بود. مجسمه های سنگی خدایان مدوسا (Medusa) که دو برگ کنگر در دستاش داره، آندروکلوس (Androklos) که داره یک گراز رو شکار میکنه، دیونیسوس (Dionysus) که با تشریفات راه میره و آمازون ها (Amazon) زن های جنگجوی افسانه ای، آپولو (Apollo) پسر زئوس، آتنا (Athena) الهه ماه، هرکول و... توی سردر این معبد روی سنگ به زیبایی تمام حکاکی شدن.

تصویر 66 : ورودی معبد زیبای هادریان

066.jpg

تصویر 67 : نمایی از خیابان زیبای کرت و معبد هادریان

AjLSoH5QvWcxcUTl7xDbVQEpOTqGyJqifqkdzLbC.jpeg

پشت معبد هادریان حمام های Scholastica Baths قرار دارن که یه مجموعه سه طبقه فوق العاده شیک و لاکچری در زمان خودش بوده. طبقه همکف اتاق رخت کن با 10 تا کابین سنگی (apodyterium)، اتاق سرد که استخر قرار داشت (frigidarium)، اتاق گرم برای ریلکس کردن (tepidarium) و اتاق داغ با یه سیستم گرمایش پیشرفته (caldarium) قرار داشتن و طبقات بالا برای ماساژ و اسکراب و ... استفاده میشده. نکته جالب اینجاست که توی فلسفه و فرهنگ رومی ها، مباحثه و جلسه گذاشتن توی حمام خیلی رایج بوده و به همین دلیل انقدر به حمام بها داده میشده!

یه چیز جالب هم که دیدیم، دستشویی های (توالت) عمومی بودن (Latrina) که ردیفی و بدون دیوار جدا کننده کنار هم قرار داشتن و یه چیزی بین توالت فرنگی و سنتی های ما بودن و اون موقع ها واسه استفاده ازشون باید یه پولی پرداخت میشده... اینجا بود که به پیشینه و تاریخی بودن رفتار نگهبانای دستشویی های سر راهی یا توی پارک های ایران خودمون پی بردیم!

و اما... بعد از کلی فراز و نشیب رسیدیم به کتابخانه سلسوس. زیباترین بخش شهر افسوس که از مدت ها قبل منتظر دیدنش بودیم. کتابخانه سلسوس در اصل مقبره یادبودی برای ژولیوس سلسوس (Gaius Julius Celsus Polemaeanus) استاندار وقت استان آسیا در امپراطوری روم و رفیق شفیق امپراطور تراجان (Trajan) بوده که توسط پسرش Galius Julius Aquila 100 سال بعد از میلاد مسیح ساخته شده. توی اون دوران، به خاک سپاری اموات توی ورودی یک کتابخونه یا اماکن با ارزش و حتی توی محدوده شهرها، تابو بوده ولی بصورت یک استثنا و به افتخار سلسوس این مرحوم خدا بیامرز زیر قسمت ورودی کتابخانه به خاک سپرده شده و قبلا یه مجسمه از آتنا الهه خرد روی قبر قرار داشته که الان دیگه نیست.

تصویر 68 : نمای کتابخانه زیبای سلسوس و دروازه جنوبی

IzJhxOFnsu8RF5OGvKxJZQIwcioTaPxAW94u40Mq.jpeg

تصویر 69 : نمای کتابخانه با شکوه و زیبای سلسوس

XJrfmnxVGoqI0bQagjjZgDZwIcogCNmk8Pe3UfCb.jpeg

تصویر 70 : تندیس زیبای سوفیا الهه خرد

070.jpg

توی این کتابخونه 12000 کتیبه و کتاب و دست نوشته نگهداری میشده که توی زمان خودش، سومین کتابخونه بزرگ جهان بوده. بخاطر جلوگیری از خرابی رطوبت و دما، پشت محل قفسه های این کتاب ها یه دیوار دو جداره ضخیم ساخته شده. یه نکته جالب توی طراحی این سازه این بود که چیدمان سرکش های روی ستون های پایین و ستون های بالا متفاوته و با قرار دادن 3 تا پنجره عمودی توی نمای طبقه بالا که وسطی بزرگ تر از دو تای دیگه ست، این خطای چشمی و ذهنی رو ایجاد میکنن که ساختمان از نمای روبرو، بزرگ تر از چیزی که هست دیده میشه.

توی طاقچه های ورودی طبقه پایین 4 تا مجسمه بسیار زیبا وجود داره که نماد الهه های خرد (Sophia)، دانش (Episteme)، هوش (Ennoia) و ارزش (Arete) هستن که این چهار مورد جزء فضیلت های سلسوس حساب میشن. کلا اینکه مقابل عظمت این کتابخونه زیبا ایستاده بودیم، ما رو توی تاریخ و فضای باستانی اونجا غرق کرده بود. واقعا توصیف این فضا و احساس ساده نیست. کنار کتابخونه سلسوس، دروازه زیبای مازئوس (Gate of Mazeus) قرار داشت که توسط دو برده به اسم های Mazeus  و Mythridates و به نشانه ادای احترام به امپراطور آگوستوس ساخته شده چون اونها رو از بردگی آزاد کرده بود!

با عبور از دروازه مازئوس، میشد آمفی تئاتر بزرگ افسوس رو دید. اما قبلش از توی محوطه بزرگ (110 متر در 110 متر) بازار اصلی شهر افسوس (Commercial Agora) رد شدیم تماما با ستون های بزرگ احاطه شده بود و محل اصلی تجارت مردم بوده و وسطش یه ساعت خورشیدی و یه ساعت آبی وجود داشت.

تصویر 71 : نمای دروازه مازئوس به سمت آمفی تئاتر بزرگ

071.jpg

تصویر 72 : نمای داخلی آمفی تئائر 25000 نفری

ZcBkolSCnel3FSQEKzkb5RistH2hOl51dLoCyAr8.jpeg

تصویر 73 : نمای بیرونی آمفی تئاتر در حال بازسازی

073.jpg

در نهایت و به عنوان آخرین بخش از شهر افسوس، آمفی تئاتر بزرگ و 25000 نفری افسوس قرار داشت که میشد گفت یکی از بزرگ ترین و زیباترین سازه های زمان خودش بوده. آمفی تئاتر کلا سه بخش اصلی داره. سکوهای ساده بالا متعلق به مردم، سکوی وسط که پشتی صندلی هم داشتن متعلق به افراد مهم و سکوی پایین و نزدیک به صحنه که از مرمر ساخته شده، متعلق به امپراطور بوده. توی این صحنه، کنسرت و نمایش، مراسم مذهبی، سیاسی، فلسفی و مبارزات گلادیاتورها و حیوانات انجام میشده. موقع بازدید ما با جرثقیل های بلند داشتن بعضی جاهاش رو ترمیم می کردن و در حال کار بودن...

جای تاسف اینجاست که توی تمام مدتی که توی افسوس بودی اصلا هموطن و ایرانی ندیدیم و هیچ کدوم از همسفرهامون هم از افسوس بازدید نکرده بودن! شهر یونانی – رومی اِفِسوس واقعا ارزش دیدن داشت و یکی از مهم ترین قسمت های سفر ما بود. تا فراموش نشده بگیم که فقط یک بوفه کوچیک توی محوطه افسوس وجود داره که نوشیدنی و یک سری تنقلات رو به چند برابر قیمت میفروشه و ما هم بعلت عطش زیاد و خود پولدار پنداری تجربه خوردن بستنی و آبمیوه 4 برابر قیمتی رو اونجا تجربه کردیم. شما تجربه نکنید!

از درب شمالی افسوس خارج شدیم و حین بستنی خوردن با تاکسی های اونجا مذاکره کردیم و برای بردن ما به سلچوک بصورت دربست 120 لیر میخواستن که ما هم قبول نکردیم و صد یا 150 متر جلوتر یه تابلو ایستگاه دولموش بود (روش نوشته Selcuk – Pamucak) که همراه یه عده توریست دیگه حدوده 10 دقیقه منتظر موندیم تا تعداد کافی بشه (تعداد کم باشه هم هر 20 دقیقه یه ماشین میاد) و ما که با متصدی ایستگاه کلی دوست شده بودیم، بهش گفتیم و زودتر بی سیم زد و دولموش اومد و با اینکه هزینه ش نفری 4 لیر بود ما با جناب راننده هم از در بگو و بخند شدیم و نصف قیمت حساب کردیم و کل هزینه مون شد 4 لیر (120 کجا و 4 کجا!؟)

تصویر 74 : ایستگاه نه چندان هویدای سلچوک در خروجی شمالی محوطه افسوس

074.jpg

قصد داشتیم یک راست بریم شیرینجه. توی کوش آداسی، تور شیرینجه رو بین 15 تا 30 دلار یعنی هر نفر 85 تا 170 لیر میفروختن! پس ما با رسیدن به اتوگار شهر سلچوک، سریع سراغ ماشین های شیرینجه رو گرفتیم و از توی همون اتوگار بدون فوت وقت با هزینه نفری 4 لیر سوار شدیم و رفتیم یه سری به این روستای زیبای یونانی بزنیم. کل مسیر باغ و باغچه های انگور و رستوران و کافه های سر راهی کوچولو بود. وقتی رسیدیم، شیرینجه رو یه روستای بزرگ، شیک و پر از توریست دیدیم که همه دیوارهاش سفید بود و به هر کجا نگاه می کردیم، غذا و ادویه محلی، صابون و سوغاتی محلی می دیدیم. بیشتر خیابون ها سرپوشیده و رنگارنگ و پر از بوهای خوب و حس زندگی و تازگی بودن. کف خیابونا سنگ فرش بود و نشانه های یونانی همه جا دیده میشد.

تصویر 75 : خیابان اصلی روستای زیبای شیرینجه

aZyb1Dbyd3ul7JcgdC7EW8uAn9OrfABXxORdphDH.jpeg

تصویر 76 : عطاری و گیاهان محلی زیبای شیرینجه

076.jpg

بعد از کلی گشت و گذار، چون حسابی گرسنه بودیم برای ناهار به رستوران Ocakbasi رفتیم که محیط صمیمی و منظره خیلی خوبی به شیرینجه داشت. دو نوع کوفته با نوشیدنی و یه سری مخلفات سفارش دادیم به قیمت 82 لیر که خیلی راضی بودیم و خوشمزه بود. خوبی این رستوران این بود که میشد کل پروسه تهیه و پخت غذا رو هم ببینیم که خانم های محلی انجام میدادن. وسط سرو غذا هم یه عروس و داماد با لباس های عروسی ساده از توی کوچه مقابل رستوران با شادی و همراهی اقوامشون رد شدن که خیلی حس صمیمی و خوبی داشت و مدتی نگاهشون کردیم.

تصویر 77 : ناهار کوفته سنتی و محلی خوشمزه

077.jpg

تصویر 78 : پخت نان محلی در شیرینجه

078.jpg

تصویر 79 : شکار تصویر عروس و داماد بومی در شیرینجه

fPYgAUluUt83opvOK7IQ8zQhKxcSo0Lvr6Xo2sxF.jpeg

بعد از ناهار دوباره دست در دست همدیگه قدم زنان راه افتادیم و علاوه بر کوچه های شلوغ و معروف، کوچه های خلوت و بخش کمتر دیده شده شیرینجه رو کشف کردیم و از نفس کشیدن توی اون محیط بکر و زیبا لذت بردیم. انتهای یکی از کوچه های زیبای شیرینجه، کلیسای تاریخی ارتودکوس سنت جان (St. John the Baptist) بود که کم و بیش متروکه شده و کنارش یک خانم و آقای خوش ذوق ترک، بساط چای سنتی و قهوه شنی ترک براه انداختن و همه توریست ها از جمله ما رو جذب خودشون کردن... برای یکم نشستیم اونجا و از طبیعت زیبا و هوای عالی و البته چای های سنتی لب سوز و لب دوزی که سفارش داده بودیم لذت بردیم. یک کلیسای دیگه هم بود بنام Saint Demetrios که بسته بود و نشد داخلش رو ببینیم.

تصویر 80 : صنایع دستی شیرینجه رقص سماع

080.jpg

تصویر 81 : کوچه ها و کافه های زیبای شیرینجه

081.jpg

تصویر 82 : نمای زیبای خانه های روستای یونایی شیرینجه با معماری یونان قدیم

082.jpg

تصویر 83 : طراحی معماری ساده و زیبای یونایی خانه های شیرینجه

083.jpg

تصویر 84 : بازارهای سرپوشیده و زیبای شیرینجه

JMUWSIRIsse6GovEgJStnPrA0FYLjZSL7Lj01f4i.jpeg

تصویر 85 : صابون های محلی معروف شیرینجه

085.jpg

تصویر 86 : لذت صرف چای سنتی و هم صحبتی با مردم نقاط مختلف جهان

086.jpg

یه چیز جالب این بود که مثل کوش آداسی، توی شیرینجه هم حیوانات اهلی دقیقا مثل ما آدم ها حق عبور و مرور و استفاده از میز و صندلی و خیابون و... داشتن و هیچ کس مزاحم سگ و گربه ها نمی شد و اونها هم کاملا این اعتماد براشون ایجاد شده بود که کسی کارشون نداره (مقایسه با ایران!) در ادامه ی پیاده روی هامون در قسمت های خلوت تر شیرینجه، به یه تابلو با نوشته Shiraz برخوردیم که متعلق به یه هتل و رستوران بود! به هر حال زمان مون داشت تموم میشد ولی نمی تونستیم از این مکان دوست داشتنی دل بکنیم... اما چون هوا داشت تاریک میشد، بعد از خرید مقداری سوغاتی و یادگاری کم کم به سمت محل سوار شدن دولموش رفتیم و با پرداخت 8 لیر واسه 2 نفر به سمت شهر سلچوک راه افتادیم.

هوا دیگه تاریک شده بود و ممکن بود به سرویس های کوش آداسی نرسیم ولی ما شمشیر رو از رو واسه خستگی و بی حالی بسته بودیم و کوچه و پس کوچه های بین ایستگاه قطار شهر سلچوک تا اتوگار (ترمینال) رو قدم زدیم، باز بستنی خوردیم و خندیدیم و حال و احوال پرسیدیم و توی دنیای خودمون بودیم. توی اتوگار، سوار دولموش های کوش آداسی شدیم و با پرداخت نفری 8 لیر و طی نیم ساعت به ایستگاه سنتروم کوش آداسی رسیدیم. این بار با خودمون گفتیم اطراف سنتروم رو هم بگردیم و یه چیپس (4 لیر) و دو تا بستنی کارخونه ای (3 لیر) و دو تا آب معدنی  (3 لیر) گرفتیم و راه افتادیم توی کوچه ها و خیابون ها و پارک های کوش آداسی و یادگاری خریدیم و بلال و شام خوردیم. از اونجایی که دیگه پاهامون رو حس نمی کردیم، دولموش گرفتیم و رفتیم هتل... ولی مگه از رو می رفتیم ؟! ساعت 1 یا 2 بامداد بودش که یه دوش فوری گرفتیم و وقتی همه مسافرا خواب بودن، رفتیم پشت بام هتل و شیرجه زدیم در استخر و ما بودیم و یه استخر روباز با منظره شب های پر ستاره دریا و یه شهر زیبا.

 

روز چهارم (پارک آبی آدالند) :

برای روز چهارم سفر برنامه داشتیم که بریم آدالند (Adaland Aqua Park) که بزرگ ترین پارک آبی ترکیه ست و البته بزرگ ترین سرسره آبی اروپا رو در خودش جا داده. البته به پارک آبی آکوا فانتزی هم فکر کردیم ولی با خوندن نقد و نظرات گوگل و Trip Advisor و البته پرس و جو از محلی ها و دیدن منظره بیرون شون، از انتخاب آدالند مطمئن شدیم. حالا دو تا آپشن وجود داشت، اول اینکه تور بگیریم که ارزون ترین تور بدون ناهار و فقط برای ورودی میشد نفری 30 دلار یا 170 لیر با ترانسفر رایگان (بیشتر جاها 60 دلار بود). آپشن دوم این بود که خودمون دولموش بگیریم بریم آدالند...

تصویر 87 : نمای ورودی آکوا پاک آدالند کوش آداسی

U0PRcjFMA45tZc6NMhboJccqmWqPspiW2mjbPnJJ.jpeg

مشکل تور این بود که هم یکم گرون بود (نه خیلی) هم بخاطر ترانسفر دسته جمعی از دم هتل ها، اول صبح کمی معطل می شدیم و توی صف ورود به آدالند هم بخاطر چک شدن رزرویشن ها، باز معطلی داشت. پس ما ساعت هشت و خرده ای صبح با دولموش های خط 1 از دم هتل توی منطقه Marina Bay با هزینه نفری 4 لیر مستقیم رفتیم آدالند (کلا دلموش های مسیر آکوا پارک و آدالند و سلچوک و... توی یک مسیر هستن). پارک ساعت 10 باز میشه و تا 6 عصر میشه استفاده کرد. دم ورودی پارک و باجه های فروش بلیط ازدحام و صف زیادی بود. ما توی این تایم قیمت بلیط ها رو چک کردیم (تا 3 سال رایگان، 4 تا 9 سال 17 یورو که به نرخ روز میشد 104 لیر، ده سال به بالا 24 یورو که میشد 146 لیر، بلیط دلفیناریوم هم که جداست و قیمتش رو یادمون رفته (هر روز ساعت 2 عصر) و بلیط رفتینگ هم جداست 20 لیر برای هر قایق دو نفره فقط برای ماه ژوئن).

ما قبلا توی نظرات Google Maps خونده بودم که برای ترکیه ای ها بلیط هر نفر 110 لیر میشه. پس ما هم عزممون رو جزم کردیم که 110 لیر بیشتر پول ندیم! نوبت ما که شد همسرم چون دو سه سالی تبریز و... بوده و عبارت های ساده ترکی استانبولی رو یاد گرفته، به ترکی استانبولی خیلی خلاصه و خونسرد سلام و احوالپرسی کرد و گفت دو تا بلیط و 220 لیر رو فوری و جدی گذاشت روی میز... دل توی دلمون نبود! متصدی اصلا متوجه نشد و بلیط ها رو صادر کرد و من انقدر ذوق زده شدم که نزدیک بود خودمون رو لو بدم ???? پس زود از دم باجه فرار کردیم و بلیط ها رو دادیم به خانم متصدی گیت و وارد شدیم و تا چند دقیقه بابت این موفقیت و پیروزی هوشمندانه فقط میخندیدیم و بالا و پایین می پریدیم! با این ترفند، آدالند با ترانسفرش نفری 118 لیر برای ما تموم شد که عالی بود...

برای استفاده از بوفه ها و امکانات آدالند، یه اسکناس 100 لیری دپازیت گذاشتیم (اگر با کردیت کارت پرداخت بشه بقیه پول رو در انتها بر نمی گردونن) و رسید و کارتش رو گرفتیم و سریع رفتیم سراغ رختکن و صندوق های امانات. با توجه به اینکه توی آدالند بجای دستبند، کارت میدادن همسرم شلوارک با جیب زیپ دار پوشیده بود که کارت گم نشه و یا مجبور نباشیم برای هر بار استفاده بریم تا امانات و برگردیم چون پارک بزرگه و مسافت ها زیاده. از دید ما امنیت فیزیکی و روانی آدالند خیلی بالا بود (هم از نظر مزاحمت و بی احترامی و ... هم از نظر سرقت و امنیت وسایل). قسمت امانات یک سالن بزرگ با تعداد خیلی زیادی صندوق قفل دار معمولی و رایگان بود که کاملا کفاف کار ما رو میداد و ما امضا کردیم و 2 تا کلید تحویل گرفتیم. هر چند راهرو رختکن و صندوق امانات خانم ها جدا بود، ولی خانم ها و بخصوص زوج ها می تونستن از بخش امانات و رختکن آقایان هم استفاده کنن. یه بخش امانات هم مربوط به Safe Box های با امنیت خیلی بالاتر بود که اگر درست خاطرمون باشه 10 لیر هزینه داشتن.

تصویر 88 : سپرده برای کارت اعتباری پارک آدالند

088.jpg

تصویر 89 : صندوق های امانات و ورودی رختکن ها

089.jpg

هرچند عمده خانم ها مایو شنا استفاده می کنند، ولی پوشیدن هر نوع لباس شنا مثل مایوهای پوشیده و اسلامی که جنس مایو و ضد آب داشته باشه مجازه و چیز عجیب و غیر معمولی نیست. حتی توی خود پارک هم یک سری لباس و وسایل شنا می فروشن که البته قیمت هاشون نامعقوله. ما هم لباس عوض کردیم و گوشی موبایل و همه وسایل مون رو توی صندوق های امانات گذاشتیم. ناگفته نمونه پوشیدن و استفاده از هر نوع زینت فلزی مثل دستبند و گردن بند و... هم ممنوع بود.

آدالند آکواپارک از سرسره های مختلف و مهیجی تشکیل شده برای مثال :

  • Slide and Fly : دو تا برج بلند هستن که سرسره های سفید رنگ طولانی و مستقیم با شیب خیلی تند دارن و آدم رو 6 – 7 متر توی هوا پرتاب میکنن که این رو فقط همسرم رفت و خیلی با حال بود. بعضی خانم ها هم میرفتن.
  • Headdown & Freefall : سرسره های آبشاری یک و چند نفره که با سر به سمت پایین سر میخوردیم.
  • Loop Pink & Loop Blue : سرسره های صورتی و آبی عمودی توی برج بلند پارک که زیر پامون خالی میشد و وسط مسیر یه دور 360 درجه میزدیم و خیلی هیجان انگیز بود.
  • Water Coaster : یه سرسره رو به بالا! که با یه سری پمپ قوی و جریان آب زیاد ما که روی تیوپ می نشستیم رو به سمت بالای سرسره پرتاب میکرد و خوب و باحال بود.
  • Amazon Family Slide : بلندترین سرسره پارک و اروپا بطول 406 متر که البته صف زیادی هم داشت و کلی پله برج رو بالا رفتیم و تیوپ های 1 تا 6 نفره داره و غیر از سرسره که خیلی جالب بود، از بالای برج منظره خیلی خیلی زیبایی از کل آکواپارک آدالند و دریای اژه و کوش آداسی دیده میشد که برای عکاسی هم عالی بود.
  • Hillside Slide : از یه برج بالا می رفتیم و این سرسره به شکل حرف U و تقریبا دو سر عمود بود و خیلی هیجان داشت.
  • Hillside Slide XL : مثل سرسره قبلی بود ولی خیلی بزرگ تر و با شیب کمتر اینم باحال بود.
  • Black Hole : یکی از محبوب ترین سرسره های پارک که معمولا صف زیادی هم داشت و داخلش تاریک بود و نوارهای نوری فوق العاده ای داشت.
  • White Tiger : سرسره های آبشاری روباز و خیلی مهیج و پر سرعت که خیلی خوب بودن.

یه سری سرسره دیگه هم داشت به اسم های Tarantula، Crazy River، Big Tornado، Yellow Python، Kamikaze، Red Phantom که همه خوب بودن و ما به زحمت تونستیم بیشترشون رو تست کنیم!

تعداد خیلی زیادی استخر مختلف هم وجود داشت از جمله Wave Pool (هر یکی دو ساعت موج های قوی ایجاد میشدن توش با عمق صفر تا 180 سانتی متر)، activity pool (استخر بزرگ و اصلی پارک با عمق 165 تا 365 سانت)، kids pool (مجموعه استخرهای بچه ها عمق 0 تا 40 سانت)، Lazy river (استخر نواری و طولی با آب جریان دار عمق 90 تا 110 سانتی متر)، جکوزی (عمق 115 تا 165 سانتی متر)، رفتینگ (استخر 600 متری و مواج با قایق های دو نفره)، پارک سافاری (استخر 1900 متر مربعی ، ترامپولین (عمق زیاد برای شیرجه) و ...

تصویر 90 : برنامه فعالیت روزمره پارک آبی آدالند 

090.jpg

 

تصویر 91 : نمای بخشی از پارک آبی آدالند از بالای سازه سرسره آمازون

091.jpg

یکی از مهیج ترین قسمت های آدالند مربوط بود به برنامه Rain Dance که توی یه محوطه بزرگ موزیک پخش میشد و بصورت هماهنگ با موزیک، از کف زمین آب بصورت پاشش قطره ای فواره میزد و یه فضای خیلی جذاب و متفاوت ایجاد می کرد و همه بصورت هماهنگ شادی و پایکوبی میکردن... ما واقعا یه تجربه متفاوت و روز خیلی خوبی توی آدالند داشتیم و حسابی لذت بردیم و البته با اینکه کرم و اسپری های ضد آفتاب ضد آب و پماد زینک اکساید استفاده کرده بودیم، ولی باز یکم سوختیم خصوصا همسرم که پوست حساس تری داره بیشتر سوخت و روزهای بعد یه مقدار اذیت شد!

سرویس عکاسی توی آدالند وجود داره ولی ما بیشتر عکس هامون رو خودمون با موبایل شخصی گرفتیم و عکاسی شخصی با موبایل توی پارک آزاده ولی دوربین های بزرگ مجاز نیستن. اگر کسی دوربین اکشن مثل گوپرو داره خصوصا سری های جدید، می تونه ویدیوهای یادگاری خیلی خوبی بگیره! بعضی افراد هم گوشی شون رو توی کاور ضد آب گذاشته بودن و عکس و فیلم می گرفتند.

برای ناهار، چون صبحانه مقوی خورده بودیم و قصد داشتیم ناهار سبک تر بخوریم که بتونیم بیشتر شنا و تفریح کنیم، با استفاده از کارت اعتباری واسه اولین بار گوزلمه سفارش دادیم که دوست داشتیم (هر نفر 16 لیر). نرخ بستنی و آب هم کم و بیش مثل بیرون بود و خدا رو شکر مثل اِفِسوس گوش مردم رو نمی بریدن (آب کوچک 2 لیر و بستنی کارخونه ای 2.5 لیر). نهایتا ساعت 17:30 لباس هامون رو عوض کردیم و وسایل رو برداشتیم و باقیمونده اعتبار کارت رو پس گرفتیم و بدون توجه به تاکسی های دم درب پارک، چند دقیقه صبر کردیم و با دولموش (نفری 4 لیر) در Marina Bay کوش آداسی پیش هتل مون پیاده شدیم.

تصویر 92 : ناهار گوزلمه سالم، سبک و خوشمزه

092.jpg

تصویر 93 : شام لاهماجون و بیتی بسیار خوشمزه

093.jpg

وقتی رسیدیم هتل دوش گرفتیم و غش کردیم توی تخت خواب تا چند ساعت بعد که از شدت گرسنگی بیدار شدیم و به رستوران مورد علاقه مون توی کوش آداسی به اسم Kordon رفتیم و شام لاهماجون و بِیته خوردیم که فوق العاده خوشمزه بودن (بیتی 32 لیر و لاهماجون 9 لیر و دوغ یا آیران 4 لیر) و بعد هم یه چای رایگان دلچسب نوش جان کردیم و بعد از یه مدت ساحل گردی و پیاده روی، از میگروس یه مقدار میوه شامل گلابی (هر کیلو 6.65 لیر)، شلیل (هر کیلو 7.75 لیر) انگور (هر کیلو 7.25 لیر) و تخمه و تنقلات خریدیم و رفتیم هتل استراحت کردیم که برای برنامه سنگین روز پنجم سفر یعنی رفتن به دنیزلی و پاموک کاله آماده بشیم.

 

روز پنجم (سفر ریلی، دنیزلی، پاموکاله، شهر مقدس هیراپولیس) :

پاموکاله (پاموک کاله) که هنوز هم شدیدا برای ایرانی ها ناشناخته ست و البته مورد بی توجهی...، یکی از زیباترین و متفاوت ترین نقاط جذب گردشگر توی ترکیه ست. پاموکاله و شهر باستانی هیراپولیس بتنهایی سالانه بیش از 2 میلیون بازدید کننده دارن (درآمد 240 میلیارد تومنی فقط از فروش بلیط ورودی در سال! مقایسه با مثلا باداب سورت یا هرجای دیگه ایران). در زبان ترکی، پاموک یعنی پنبه و کاله یعنی قصر. این قصر پنبه ای سفید رنگ و زیبا بخاطر رسوب کردن ذرات معدنی معلق کربنات کلسیم توی آب جاری ایجاد شده و شهر باستانی رومی – یونانی هیراپولیس (شهر مقدس) بالای این قصر پنبه ای ساخته شده بوده.

میانگین قیمت تورهای پاموک کاله یا پاموکاله (Pamukkale) از مبدا سلچوک شامل ترانسفر با اتوبوس و ورودی برای هر نفر حدود 45 دلار یا 250 لیر بود. این مبلغ برای حرکت از کوش آداسی بیشتر هم میشد! قبلا از اتوگار سلچوک قیمت بلیط اتوبوس به دنیزلی رو گرفته بودیم ( ساعت8:30 رفت و 16:00 برگشت) که هر نفر 180 لیر رفت و برگشت بود. پس اگر می خواستیم خودمون با اتوبوس بریم، 180 لیر بعلاوه هزینه های ورودی پاموکاله (نفری 60 لیر) و ناهار و کرایه از دنیزلی تا پاموکاله هم اضافه میشد و بصرفه نبود. گزینه سوم نرفتن به پاموکاله بود که با توجه به فشردگی برنامه هامون، منطق میگفت امروز رو توی هتل و استخر و ساحل ریلکس کنیم ولی ما با کمک Trip Advisor، گزینه چهارم یعنی سفر ماجراجویانه با قطار از سلچوک به دنیزلی رو انتخاب کردیم که فقط چند نفر معدود بهش اشاره کرده بودن و قضیه کلا یکم مبهم بود.

مزیت قطار این بود که ایمن تر بود، به موقع می رسید و تاخیر ترانسفر نداشت، امکان هم صحبتی و آشنا شدن با فرهنگ محلی بیشتر بود، امکان خوابیدن هم داشتیم، خود قطار جذاب بود و از همه مهم تر، رفت و برگشت به دنیزلی برای هر نفر فقط 35 لیر میشد !! باور کردنی نبود... چون بلیط ها رو باید حضوری میخریدیم، زودتر از موعد صبحانه رو توی هتل خوردیم و فوری با دلموش های خط 2 از دم هتل تا ایستگاه سنتروم کوش آداسی رفتیم (نفری 3 لیر) و سوار دلموش های سلچوک شدیم (نفری 8 لیر) و نیم ساعت بعد توی اتوگار سلچوک پیاده شدیم. چون هنوز زمان داشتیم با کمک اپلیکیشن maps.me پیاده و تفریحی به سمت ایستگاه قطار راه افتادیم (حدود 800 متر) و یه ربع بعد توی خیابون Abuhayat به ساختمون سنگی و زیبای ایستگاه قطار سلچوک با تابلو نوشته ی TCDD Selcuk Gar رسیدیم و از باجه، بلیط های رفت از سلچوک تا دنیزلی رو به مبلغ هر نفر 17.5 لیر خریدیم و خیالمون راحت شد.

تصویر 94 : ساختمان ایستگاه قطار سلچوک

094.jpg

تصویر 95 : بلیط های قطار سلچوک به دنیزلی

095.jpg

تا ساعت 9:09 دقیقه که زمان حرکت قطار بود، توی ایستگاه گشتی زدیم و بنای زیبای Roman Byzantine Aqueduct که درست توی میدان کنار ایستگاه قطار بود رو بازدید کردیم. این بنا که در اصل یه نوع قنات رو زمینی حساب میشه از تعداد زیادی ستون بلند و آرک های روشون تشکیل شده بود که وظیفه آب رسانی و حفظ تراز آب رو به عهده داشته (آب از بالای پل عبور میکرده). چند تا کافه هم اطراف میدان بودن که مردم اول صبحی نشسته بودن و چای می نوشیدن و فضا کلا دلچسب بود.

تصویر 96 : قنات تاریخی بیزانتین سلچوک

096.jpg

بالاخره قطار مدرن و شیک دنیزلی رسید و سوار شدیم و چون بلیط ها شماره دار نبود، همینطوری گشتیم و یه جایی در اولین واگن و یجورایی پشت آقای راننده نشستیم. قطار سالنی، کولر دار، کم صدا و همه چیزش نو و مناسب بود. بخاطر خستگی روز قبل سریع خوابمون گرفت و یکی دو ساعت بعد وقتی بیدار شدیم با کلی منظره جنگلی، کوهستانی و بعد دشت های زیبا مواجه شدیم و حسابی لذت بردیم. قطار توی ایستگاه شهرهای بین راه (شامل  Camlik، Soke، Aydin، Nazilli، Saraykoy  و ...) یه توقف کوتاه می کرد و مسافرها سوار و پیاده میشدن و سریع راه می افتاد و اصلا از تاخیرهای توی ایران خبری نبود. کلا برداشت ما این بود که اتوبوس و خصوصا قطار توی ترکیه شوخی نداره و وقتی میگه ساعت فلان و فلان دقیقه، دقیقا همون موقع حرکت میکنه یا میرسه! ولی خوش به حال ما که سیستم حمل و نقل مون توی ایران با ما شوخی داره!!

واسه اینکه بیشتر از فضا لذت ببریم، میوه و تخمه های آفتابگردونی که دیشب خریده بودیم رو از کیف درآوردیم و به چند تا خانم توی ردیف های کناری و پشت سری تعارف کردیم و ما که کم و بیش حدس زده بودیم، دیدیم از قضا این دو ردیف ایرانی بودن! بعد از یکم آشنایی متوجه شدیم که این دوستان همون روز از ایران توی ازمیر نشسته بودن و با قطار به دنیزلی میرفتن که درخواست پناهندگی کنن و یه آقای ایرانی که میزبانشون بود خودش هم درخواست پناهندگی کرده بود و چهار پنج سالی توی دنیزلی سرگردون شده بود و بارها پولش رو خورده بودن و غیره. اینطور که متوجه شدیم کلا پناهجوهای ایرانی و افغانی و... حتی توی شهرهای مدرن و غربی ترکیه هم چندان وضعیت خوبی نداشتن و علاوه بر بلاتکلیفی، زیاد مورد سوء استفاده قرار می گرفتند. تازه عمده این افراد توانایی خرید یه خونه جمع و جور توی ترکیه رو هم نداشتن که یه مقدار وضعیت بهتری داشته باشن. البته این برداشت های ما صرفا سطحی و محدود بود. خوب مشخصا ناراحت کننده بود و براشون آرزوی موفقیت کردیم و با رسیدن به مقصد یعنی ایستگاه اصلی دنیزلی (ساعت 12:25 ظهر) ازشون جدا شدیم.

به محض رسیدن، باجه فروش بلیط رو پیدا کردیم و بلیط های برگشت رو برای ساعت 17:30 به همون مبلغ تهیه کردیم که خیالمون از برگشت هم مطمئن باشه. نکته جالب توجه وجود باجه های پولی شارژ گوشی موبایل بود که در مقایسه با ایران میشه به منابع نامحدود انرژی ما و نحوه مدیریت و استفاده مون ازش حسابی تاسف خورد. از ایستگاه قطار به سمت بلوار ازمیر خارج شدیم و به چپ پیچیدیم و بعد از خرید یک سری تنقلات و آب معدنی، حدود 300 متر توی بلوار ازمیر پیاده رفتیم تا یه ساختمون بزرگ با نمای مدرن و قرمز رنگ با تابلو نوشته ی Buyukshir Belediyesi Otobus Terminali رسیدیم که همون پایانه اتوبوس مدرن و شیک دنیزلی بود. از درب اصلی داخل شدیم و بعد از گیت و بازرسی کیف ها، بدون معطلی از طریق پله های توی سالن به طبقه پایین ترمینال رفتیم و جایگاه 76 رو پیدا کردیم که متعلق به دلموش های مسیر پاموکاله بود. سوار شدیم و کرایه نفری 4.5 لیر رو پرداخت کردیم و ماشین راه افتاد.

تصویر 97 : نمای بیرونی پایانه مسافری دنیزلی

097.jpg

تصویر 98 : جایگاه 76 ویژه حرکت به پاموکاله

gOsL6K6pOj6FiqKyXVOFWlF32pgRqq7hREdpUn0p.jpeg

ناگفته نمونه که دنیزلی شهر بزرگ، صنعتی و پر جمعیتی به نظر میومد و با اینکه با کوش آداسی و ازمیر فقط 3 ساعت فاصله داشت، ولی نوع پوشش و فرهنگ تفاوت زیادی داشت و کم و بیش مشابه شرق ترکیه بود. به هر حال 15 کیلومتر مسیر رو بیست دقیقه ای رفتیم و توی شهر پاموکاله و سر سه راهی خیابان Degirmen و بلوار Mehmet Akif Ersoy که یک سمتش به سمت شهر توریستی Karahayit می رفت، درست مقابل رستوران چینی ها پیاده شدیم (میشه گفت شهر کاراهاییت، شهر هتل با قیمت های مناسبه!). اینجا نزدیک ترین نقطه ممکن به ورودی جنوبی مجموعه پاموکاله بود. پس اگر کسی فقط قصد دیدن محوطه تراورتن های سفید پاموکاله رو داشت، باید همینجا پیاده میشد. ولی برای ما که قصد داشتیم کل شهر باستانی هیراپولیس (Hierapolis) یا شهر مقدس رو هم ببینیم، بهتر بود با همون دلموش تا درب شمالی مجموعه پاموکاله می رفتیم که وسط جاده ی کاراهاییت قرار داره ولی راننده ما رو اغفال کرد... اگر از درب شمالی می رفتیم، هم توی هزینه، هم توی زمان و انرژی مون صرفه جویی میشد چون مسیر ورود از درب جنوبی کاملا سربالاییه و کسی که از درب جنوبی وارد میشه و قصد داره کل هیراپولیس رو هم ببینه، باید از درب شمالی خارج بشه که خیلی دوره (2.5 کیلومتر و نیم ساعت زمان پیاده روی) و ماشین های شاتل فقط از درب شمالی سوار میکنن و به سمت مرکز مجموعه میرن نه بلعکس! پس بعد از دیدن چشمه های آب، باید کل مسیر تا درب شمالی رو پیاده می رفتیم که خسته کننده بود. ضمن اینکه مشکل خروج از درب شمالی اینه که اونجا هیچ تاکسی یا دلموشی برای سوار کردن مسافرا وجود نداره و باید از محوطه پارکینگ می رفتیم بیرون سر جاده تا با دلموش های عبوری که از شهر کاراهاییت میومدن به شهر دنیزلی بر می گشتیم.

به هر حال، از جایی که پیاده شدیم حدود 500 متر پیاده توی یه مسیر شیب دار (شیب مناسب) رفتیم تا به گیت ورودی جنوبی محوطه باستانی هیراپولیس (پاموکاله) رسیدیم توی این مسیر تعداد زیادی رستوران و فروشگاه و هتل وجود داشت که برای جلوگیری از عطش لیموناد طبیعی گرفتیم (5 لیر). 2 تا بلیط ورودی جمعا به قیمت 120 لیر گرفتیم که باز هم مثل مجموعه افسوس، میشد از کارت موزه استفاده کرد. کلا قیمت ورودی ها و همه قیمت های دیگه توی ترکیه نسبت به سال 95 که تجربه کرده بودیم حدود 50% بیشتر شده بود یعنی ترکیه هم تورم جدی رو تجربه می کرد و ما ایرانی ها علاوه بر تورم سرسام آور خودمون، تورم ترکیه رو هم باید تحمل کنیم.

تصویر 99 : باجه تهیه بلیط نفری 60 لیر ورودی پاموکاله و هیراپولیس

099.jpg

برای ورود به مجموعه، نگهبان های جدی و قاطع داشتن و می بایست هر نوع کفش، دمپایی و... رو از پاهامون در می آوردیم. کفش ها رو توی یه کیسه که از قبل آماده کرده بودیم و توی کوله گذاشتیم و با پاهای برهنه به سمت حوضچه های آب سفید و پنبه ای راه افتادیم. هر چی نزدیک تر می رفتیم، بیشتر مجذوب زیبایی این قصر پنبه ای می شدیم و جاری بودن آب لابلای تراورتن های سفید و حالت برجستگی و فرو رفتگی های محیط، این احساس رو توی ذهن ایجاد می کرد که با یه کوه یخی و برفی مواجه هستیم! به علت وجود ترکیبات کلسیم توی آب همه جا سفید بود. هر 30 الی 40 متر یک حوضچه آب طبیعی بصورت پلکانی ایجاد شده بود که خیلی ها توی این حوضچه های کم عمق آبتنی می کردن. بعضی نقاط هم یه مقدار لیز بود و می بایست مراقب بودیم که زمین نخوریم. همه چیز فوق العاده زیبا بود و با کمی خلاقیت، با دوربین عکاسی عکس های منحصر بفردی گرفتیم که البته بعلت نوع پوشش در این محیط، امکان به اشتراک گذاری وجود نداره!

تصویر 100 : سنگ های سفید و پنبه ای پاموکاله

100.jpg

تصویر 101 : حوضچه های آب معدنی پاموکاله

w9cfW7rIYJibFxJ2WRT2VndwcJ9VpQaspYA5fsZW.jpeg

تصویر 102 : حوضچه های آب معدنی پاموکاله و آب تنی توریست ها

rF9cg3Kw6tIKaOm2ZDIu2WJLD4vvyJrCcL2jCOZF.jpeg

تصویر 103 : نمای بخشی از محوطه پاموکاله

SWgW7t8Bl8JlTBqEyHX0EFfYTfX2ZuclGEUCXhBI.jpeg

تصویر 104 : حوضچه های زیبای پاموکاله

104.jpg

تصویر 105 : حوضچه های زیبای پاموکاله

105.jpg

با وجود این همه زیبایی و با اینکه کلاه لبه دار و عینک آفتابی و لباس های خنک پوشیده بودیم ولی باز هم گرمای هوا (توی مدت سفر ما بیشینه دما بین 35 تا 38 درجه بود) و به خصوص تابش آفتاب ظهر تا حدی اذیت کننده بود. از روز قبل دمای هوا رو می دونستیم ولی چاره ای نبود و اشتیاق و هیجان دیدن این مکان زیبا به ما برای ادامه انرژی می داد. بطور کلی پاموکاله در فصل های خنک تر که حوضچه های آب پر آب تر هستند و میشه از آب گرم لذت بیشتری برد، بهتره.

مدتی رو محو تماشا بودیم ولی چون باید زمان رو مدیریت می کردیم، کم کم به سمت محوطه درخت کاری شده و کافه های بالای تپه رفتیم. توی این محوطه میز و صندلی به تعداد کافی وجود داشت و میشد با کفش رفت و آمد کرد. بازدیدکننده ها عموما یا اینجا غذا یا تنقلات و نوشیدنی میخوردن یا در محوطه استخر باستانی (قیمت ها بالا بود، یک برگر 48 لیر و لیوان کوکاکولا 13 لیر) و یکم استراحت می کردن. ما هم کنار چند خانواده فرانسوی نشستیم و علاوه بر خوردن غذا و تنقلات یکم استراحت کردیم.

بعد از استراحت، برای دیدن استخر باستانی کلئوپاترا (Antique Pool یا Cleopatra's Pool) حرکت کردیم. در زمان های قدیم هیراپولیس به عنوان یک مرکز درمانی هم شناخته میشده و بیش از 15 استخر داشته که معروف ترین اونها همین استخر هست که بعلت زلزله قرن 7 میلادی، رواق های مرمر دورش توی استخر افتادن و هنوز هم کف استخر قابل مشاهده هستن. آب این چشمه بی کربنات، سولفات و دی اکسید کربن، آهن و ترکیبات بدون ضرر رادیواکتیو داره. ورود به محوطه اطراف استخر باستانی هزینه نداره ولی برای شنا توی استخر می بایست ورودی می دادیم که ما بعلت کمبود وقت شنا نکردیم ولی واقعا بودن توی مکانی که پادشاهان چند هزار سال پیش بودن و دیدن استخر زیبایی که بیش از 2300 ساله پابرجا مونده ما رو به وجد آورده بود. مثل شهر باستانی اِفِسوس، توی این منطقه و کلا مجموعه پاموکاله و هیراپولیس هم هیچ ایرانی به چشم نمی خورد و همه توریست های اروپایی یا شرقی بودن. بعد از دیدن استخر، بازدیدی از موزه و باقیمونده های هیراپولیس داشتیم.

تصویر 107 : ورودی مجموعه استخر آنتیک

6NSHancA590H0cIC8xwVwtBvHJyD2GEt5GZdEgdj.jpeg

 

مقبره قدیس فیلیپ شهید (معروف به پیامبر) (Saint Philippe Martyrion) در شمالی ترین بخش شهر قرار گرفته که مربوط به موعظه گر مسیحی هست که برای ارشاد مردم مار پرست بخشی از این منطقه، اونها رو به چالش میکشه و این مردم فیلیپ و همراهش رو بصورت برعکس به صلیب میکشن و با موعظه های دردناک فیلیپ از روی صلیب، مردم منقلب میشن و همراهش رو آزاد میکنن اما فیلیپ اصرار میکنه که خودش رو از صلیب پایین نیارن و روی همون صلیب کشته میشه.

توی بخشی از محوطه، سازه های بجا مونده مدرسه ورزشی و  به نام Gymnasium وجود داشت. این اسم از اسم یونانی Gymnos گرفته شده که به معنی برهنه ست و فقط مردان بالغ اونهم بصورت برهنه اجازه استفاده از این محل و تمرین ورزشی (شامل ژیمناستیک، دو و میدانی و کشتی) رو داشتن. دلیل این کار هم ادای احترام به خدایان یونانی و ستایش زیبایی شناسی بدن مردان بوده! یونانی ها این مدارس رو تحت حفاظت و حمایت خدایان هرکول و هرمس میدانستن...

سازه با شکوه و رویایی آمفی تئاتر (Theatre) در قسمت مرکزی هیراپولیس قرار داره و 15000 نفر ظرفیت، جایگاه تماشاچیانش از آمفی تئاتر بزرگ اِفِسوس کوچک تره ولی با توجه به وجود یک سِن دو طبقه با ترانس بزرگ و ستون های زیبا که بین شون مجسمه خدایان آپولو و دیونیسوس قرار گرفته و دیواره بلند پشت این سِن، ظاهر فریبنده و جذاب تری رو به نمایش میزاره. از روی بالاترین ردیف جایگاه میشه منظره کاملی از شهر هیراپولیس و دشت وسیع پایین دست رو مشاهده کرد.

تصویر 109 : نمای آمفی تئاتر با شکوه هیراپولیس

109.jpg

تصویر 110 : نمای بخشی از معبد آپولو شهر هیراپولیس

110.jpg

مقابل آمفی تئاتر، معبد آپولو (Temple of Apollon) محبوب ترین و قدرتمندترین خدای این شهر قرار گرفته. البته توی شهر مقدس معبد خدایان پلوتو (Pluto)، آرتمیس (Artemis)، سیبل (Cybele) و پوزایدون (Poseidon) هم وجود داره. این معبد با طول 70 متری و دیوارهای بلند یکی از بزرگ ترین معابد دوران خودش بوده. نکته جالب اینکه این معبد بصورت عمدی روی یک گسل بنام پلوتونیون (Plutonion) ساخته شده بوده و معتقد بودن سیبل، که عنوان مادرِ بزرگ (Great Mother) داشته بالای همین گسل با آپولو آشنا شده و فقط سیبل میتونسته از توی گاز و دودهای سمی وارد این گسل بشه. جالب تر اینکه معبد بزرگ و معروف آپولو (Delphi) توی یونان هم روی گسل ساخته شده!

درست کنار معبد آپولو، دروازه پلوتو (Pluto’s Gate) و پلوتونیوم (Plutonium) قرار داره که به یونانی معنی زیارتگاه خدای پولوتو میده. ورودی این مکان انقدر کوچک طراحی شده که فقط یک نفر میتونه ازش عبور کنه و با رفتن به طبقه پایین گاز دی اکسید کربن غلیظ موجب خفگی میشده و به همین علت کسی جرات نزدیک شدن به این مکان رو نداشته. کنار این دروازه و در محوطه معبد آپولو، سازه عظیم Nymphaeum قرار داره که معبد Nymphs محسوب میشده.

در امتداد این معابد، خیابان فرونتینوس (Frontinus Street) بطول بیش از 2 کیلومتر قرار داره که به دروازه زیبای فرونتینوس و ساختمان واقعا زیبای دستشویی ها (Latrine) منتهی میشه! توی این خیابون، فروشگاه ها و خونه ها و انبارهای  زیادی وجود داشته. بعد از این دروازه، در هر دو سمت امتداد این خیابان خصوصا در قسمت شمالی محوطه یک قبرستان باستانی وجود داره که مقبره های حیرت انگیزش موی تن آدم رو سیخ میکنن... همونطور که قبلا گفتم ما اول از گیت جنوبی وارد شدیم پس وقتی وارد این خیابون شدیم که به گیت شمالی منتهی میشد (و البته ساعت 3 و نیم بعد از ظهر و گرم بود)، هیچ کس اینجا نبود و فقط ما 2 نفر بودیم و یک عالمه مقبره عجیب مربوط به چند هزار سال پیش! البته وسط مسیر یک زوج هندی دیدیم و باهاشون خوش و بش کردیم و ادامه مسیر رو پرسیدیم که از قیافه هاشون مشخص بود اونها هم از تنهایی و فضای اون محیط یه مقدار ترسیدن. ما تا بحال قبرستانی به این قدمت که بیش از 1200 مقبره بزرگ و عجیبش انقدر سالم باشن ندیده بودیم! ساکنین ابدی این مقبره ها افرادی بودن که در دوره های اسکندر مقدونی، رومی و مسیحیت زندگی میکردن و حالا توی این لحظه و با گذشت هزاران سال، روح ما داشت باهاشون ارتباط معنوی برقرار میکرد...

تصویر 111 : نمای دروازه زیبای فرونتینوس

t51glsPmgf3zSZN6lbYPXnssbcAYkP1fChNKpglS.jpeg

به هر صورت، بالاخره با یک پیاده روی خسته کننده و پاهای تاول زده به گیت شمالی مجموعه رسیدیم و متوجه شدیم هیچ تاکسی برای برگشت وجود نداره. پس به سبک هیچ هایکرها رفتیم سر جاده و با اینکه داشت حسابی دیر میشد یه ربع منتظر دلموش موندیم تا بالاخره ساعت 4:25 سوار شدیم و خدا رو شکر با دریافت 9 لیر برای دو نفر، نیم ساعت بعد مستقیما ما رو به ترمینال اتوبوس دنیزلی رسوند. ما که از این همه پیاده روی حسابی گرسنه شده بودیم از یکی از رستوران های توی ترمینال بستنی ستنی دو اسکوپ (4 لیر) و غذای تاووک دونر، اِت دونر و مخلفات ( همه با هم 19 لیر!) گرفتیم و همون مسیر رو به سمت ایستگاه قطار برگشتیم و سر ساعت سوار شدیم. بیشتر طول مسیر رو خوابیدیم و شانس آوردیم که برای ساعت 20:30 آلارم گذاشته بودیم و قبل از رسیدن به ایستگاه شهر سلچوک بیدار بودیم وگرنه میرفتیم ازمیر.

با استفاده از زیرگذر از ایستگاه خارج شدیم و چون روز پیروزی ترکیه (30 آگوست) نزدیک بود و همه جا مقدمات جشن و نصب پرچم ها و ... انجام میشد، توی خیابون ها و میدان های اصلی شهرها مراسم داشتن. پس مدتی توی کوچه و خیابون های سلچوک گشتیم و خودمون رو به نوشیدن دو تا چای محلی ترکی دعوت کردیم. بعد هم با دلموش ساعت 21:15 دقیقه از اتوگار سلچوک به سمت کوش آداسی حرکت کردیم (نفری 8 لیر) و اینگونه بود که سفر یک روزه ما به پاموکاله و شهر مقدس هیراپولیس با حیرت و هیجان به جا مونده در ذهن ما به پایان رسید. (کل هزینه هر نفر بدون خوردنی ها 123 لیر یعنی کمتر از نصف مبلغ تور)

 

روز ششم:

(ساحل کوش آداسی، قلعه کبوتر Guvercinada، شهر سوکه و مرکز خرید Novada Outlet)

برای ریکاوری و ریلکس شدن روز ششم برنامه سختی نداشتیم. حسابی خوابیدیم و بعد از صبحانه توی هتل، رفتیم ساحل و توی کوچه پس کوچه های کوش آداسی قدم زدیم و با نمادهای معروف شهر عکس گرفتیم. بعد هم سری زدیم به قلعه کبوتر (Guvercinada Castle) که روی جزیره کوچکی 350 متری ساحل ساخته شده. گوورسینادا در ترکی یعنی جزیره کبوتر. ورود به این قلعه زیبا و قدیمی که قبلا برای محافظت از شهر هم استفاده می شده رایگان بود ولی اگر کسی مایل بود، با پرداخت 50 لیر، یه ویدیو کلیپ ترکیبی هوایی و زمینی توی لوکیشن های مختلف قلعه به عنوان یادگاری ازش میگرفتن. تقریبا همه قسمت های قلعه با درخت و گیاه های بومی مثل زیتون پوشیده شده بود. توی قسمت مرکزی قلعه سالنی وجود داشت که اسکلت یک نهنگ عظیم الجثه رو در اون به نمایش درآورده بودن که این نهنگ بیچاره بعد از مرگ به دلایل نامشخصی با جریان دریا به سمت ساحل کوش آداسی اومده بود و دانشمندها با کلی زحمت تونستن به شکل فعلی حفظش کنن. از نظر ما محیط قلعه جمع و جور، خیلی دوست داشتنی و بطرز غیرقابل باوری آرامش دهنده بود طوریکه یه مدت روی یه نیمکت توی ضلع رو به دریا، یعنی جایی که منظره غیر قابل توصیفی داره و صدها ساله موج ها بی امان به سنگ های پایین دیوار قلعه میخورن، خوابیدیم و فقط لذت بردیم...

تصویر 112 : نمای اسکله و قلعه کبوتر یا guvercinada

112.jpg

تصویر 113 : اسکلت نهنگ مرحوم مکشوفه در ساحل کوش آداسی

113.jpg

تصویر 114 : نمای تپه و ساحل رویایی Yilanci Burnu از قلعه کوش آداسی

114.jpg

تصویر 115 : یک سنگ یادبود عجیب با نوشته های مشابه عربی و اردو و عثمانی در قلعه

115.jpg

بعد از قلعه سری به چند تا مشاور املاک زدیم تا ببینیم اوضاع خرید و فروش و اجاره ملک توی کوش آداسی چطوره. عمده املاکی ها روی برگه های یک شکلی موردهای فروش یا اجاره رو روی شیشه های دفترشون نصب میکنن پس راحت میشد اطلاعات کسب کرد. قیمت فروش واحدهای آپارتمانی که ما دیدیم (که با عنوان Satilik یعنی فروش مشخص میشدن) بسته به محل و سال ساخت، از 120 تا 500 هزار لیر بود یا ویلاهای شیک بین 400 هزار تا 2 میلیون لیر بود که بطور کلی نسبت به قیمت های فروش ایران حتی توی شهرهای غیر از تهران، قیمت ها خیلی مناسب بودن! قیمت اجاره واحد هم از 500 تا 1500 لیر در ماه دیدیم تا مبالغ بیشتر برای ویلایی ها. البته باید این رو در نظر داشت که کوش آداسی و خیلی شهرهای ساحلی غرب ترکیه توی فصل زمستون به رونق تابستون نیستن و خیلی از ساکنین فصلی اروپایی، توریست ها و نیروی کار غیر بومی فقط بخشی از بهار و تابستون رو اونجا می گذرونن (جمعیت کوش آداسی توی این دو فصل به 500 هزار نفر هم میرسه ولی در زمستون حدود 100 هزار نفر میشه).

تصویر 116 : مبالغ خرید آپارتمان و ویلا در کوش آداسی

116.jpg

حدود ساعت 1 ظهر پیاده به ایستگاه سنتروم رفتیم و با پرداخت نفری 8 لیر سوار دلموش های شهر سوکه (Soke) شدیم. نیم ساعت توی مسیر بودیم (به راننده اعلام کرده بودیم که نوادا میریم و ما رو در ایستگاه مخصوص پیاده کردن) و بعد از رسیدن، سوکه رو یک شهر کاملا سنتی دیدیم. شهری با طلا فروشی ها زیاد و مردم سخت کوش و البته از نظر اقتصادی متوسط رو به پایین. نگاه کوتاهی به مرکز شهر داشتیم و با 10 دقیقه بعد با دلموش (نفری 2.5 لیر) به مرکز خرید نوادا اوتلت رسیدیم. بعد از بازدید اولیه چون خیلی گرسنه بودیم و غذاهای رستوران هاشون برامون تکراری بود، مستقیما رفتیم مک دونالد و مک جونیور خوردیم (نفری 15 لیر). چون مک دونالد خیلی هوادار داره قیمت هاش رو یادداشت کردیم (ما هم دوست داریم و خیلی خوشمزه ست ولی اولویت ما همیشه غذای محلی و سنتی کشورهاست)، قیمت بیگ مک 19 لیر، دابل بیگ مک 25 لیر، نسکافه، هات چاکلت 1 لیر، بستنی فلری مک 5 لیر، مک شیک 5 لیر و لیموناد مک 4 لیر بود.

تصویر 117 : ورودی مجموعه خرید نوادا اوتلت شهر سوکه

117.jpg

بقیه زمان مون تا شب رو توی نوادا اوت لت، خیلی محتاطانه و با برنامه خرید کردیم. با اینکه نرخ ها نسبت به قبل افزایش زیادی داشتن ولی بعضی محصولات با برند اریجینال مثل کفش و... همچنان نسبت به برند مشابه توی ایران کاملا بصرفه بودن (حدود نصف قیمت). برای خریدهامون پاسپورت همراه برده بودیم که برگه های مهر و امضا شده تکس فری رو دریافت کنیم. توی برگه های فاکتور ویژه تکس فری، اطلاعات دقیق خریدار و پاسپورتش درج میشه و ما برای خریدهای زیاد، به صحت اطلاعات چاپ شده دقت می کردیم که بعدا در فرودگاه به مشکل نخوریم. بیشتر هموطن های ما که اتفاقا بیشتر زمان سفر رو به خرید میگذرونن، یا در مورد قوانین مالیاتی مطلع نیستن یا برای خرید پاسپورت نمی برن و یا اطلاعات رو چک نمی کنند. بعضی اجناس مثلا عموم پوشاک مالیات 8% دارن و بعضی دیگه مثلا اجناس الکترونیکی 18% یا موارد دیگه... پس با توجه به نوع جنس و حجم خرید می تونستیم حدس بزنیم که نیازی به گرفتن برگه تکس فری داریم یا خیر چون گاهی مبلغ ناچیز بود و به معطلی نمی ارزید. تا ساعت 9 شب توی مرکز خرید بودیم و البته سری هم به فروشگاه میگروس زدیم. بعد از مقابل مرکز خرید با دلموش (نفری 2.5 لیر) به اتوگار سوکه رفتیم و سوار آخرین سرویس دلموش کوش آداسی شدیم (نفری 8 لیر) و اگر یکم دیرتر می شد ممکن بود جا بمونیم. اون شب رو هم به رستوران محبوب مون یعنی Kordon رفتیم و غذاهای ساک کوورما (نوعی شاوورما) و پیده گوشت و پنیر و مخلفات خوردیم (50 لیر).

 

روز هفتم:

(ازمیر، میدان جمهوری، بلوار ساحلی، میدان کوناک، بازار کمرالتی، لونا پارک)

برای روز هفتم سفر قصد داشتیم بریم شهرهای آلاچاتی و چشمه ولی چون چند تا کار ضروری توی ازمیر داشتیم و یه مقدار هم خسته بودیم، تصمیم گرفتیم بریم ازمیر و دیدن این دو شهر زیبا رو به سفر بعدی موکول کنیم. پس بعد از صرف صبحانه توی هتل با دلموش خط 2 (نفری 3 لیر) به اتوگار رفتیم و با نشون دادن عکس پاسپورت هامون توی موبایل، از شرکت مسافرتی معروف پاموک کاله دو تا بلیط اتوبوس برای ساعت 10:00 به مقصد ازمیر (نفری 22 لیر) گرفتیم. برای ازمیر از ساعت 7 صبح هر ساعت یکبار اتوبوس هست تا ساعت 10 شب و برگشت هم با نیم ساعت تاخیر یعنی از 7:30 صبح الی 10:30 شب ولی اتوبوس ها خیلی زود پر میشدن. از همینجا میشد برای استانبول، آنتالیا، چاناک کاله و فتحیه و... هم بلیط گرفت. اتوبوس بنز با امکانات مناسب و شیک رأس ساعت حرکت کرد و ضمن اینکه ازمون با نوشیدنی سرد و گرم دلخواه و تنقلات پذیرایی شد، توی کل مسیر از طریق دیوایس و مانیتورهای روی صندلی ها به اینترنت و انواع مدیا، نویگیشن، شبکه های اجتماعی و اخبار دسترسی داشتیم. مسیر سبز و زیبا و کیفیت راه خیلی خوب بود و دقیقا سر زمان مقرر یعنی 11:15 به ترمینال بزرگ ازمیر رسیدیم.

تصویر 118 : دفاتر فروش شرکت مسافرتی پاموکاله در کوش آداسی

118.jpg

تصویر 119 : امکانات مناسب و دسترسی به اینترنت در طول مسیر در اتوبوس

119.jpg

تاکسی های زیادی توی ترمینال بودن و با قیمت ها نجومی مسافرها رو تور میکردن ولی ما از سالن خارج شدیم و به طبقه پایین و پارکینگ (روبروی مرکز خرید Ponit Bornova ) رفتیم که دلموش های مرکز شهر مستقر بودن. گفتیم میخوایم بریم گازی بلوار (لونا پارک) و سوار دلموش شدیم (نفری 3 لیر) و خیابون kamil Tunca رو طی کردیم و از پیش ورزشگاه آتاتورک گذشتیم و سر تقاطع خیابان yesildre و مرسل پاشا (murselpasa) پیاده شدیم و با 1 کیلومتر پیاده روی از توی خیابون Gaziler به میدان زیبای 9 سپتامبر (9 Eylul Meydani یا Dokuz Eylul Meydani) رسیدیم که یکی از قدیمی ترین میدان های ازمیر بحساب میاد. توی بعضی از خیابان ها و کوچه های منتهی به این منطقه تعداد بیشماری مرکز تفریحی شبانه وجود داشت که حدس میزدیم به دلایل غیر قابل گفتنی و البته تعداد زیاد مهاجرهایی که در این منطقه تردد داشتن، شب های هوادار های زیادی داشته باشن. یک سمت میدان، پارک فرهنگ (Cultur Park) و لونا پارک (Luna Park) و سمت دیگه، بلوار معروف و زیبای قاضی (Gazi Blv) قرار داشت. خیابان های معروف Anafartalar و مسجد زیبای Corakkapi، خیابان Hurriyet و ... همگی مکان های زیبایی بودن که میشد ساعت ها توشون راه رفت و لذت برد.

هدف اصلی ما قاضی بلوار و در ادامه بلوار قاضی عثمان (Gazi Osman Blv)  بود. این دو بلوار عریض، به حدی زیبا و فریبنده بودن که کلمه "واو" از زبون ما نمی افتاد! خصوصا بلوار قاضی عثمان با درخت ها و پوشش گیاهی و طراحی زیبایی که داشت و خط تراموایی که پیشش میگذشت ما رو مسحور خودش کرده بود. اواسط این بلوار، خیابون پیاد راه Sevket Ozcelik  قرار داشت که به "مسیر عشق" هم معروفه. سراسر این خیابون که ماشین ها حق عبور ندارن و سنگ فرش شده، نخل های یک دست و بلندی وجود دارن که شب ها نورپردازی زیبایی رو به نمایش میزارن و زوج های عاشق با هر حس و حالی میان قدم میزنن. فروشگاه های صنایع دستی، کافه ها با میز و صندلی های بیرون چیده شده، کتابفروشی ها و ...سرتاسر خیابان رو پوشش داده بودن و همه چیز آماده ساختن یه خاطره بیادموندنی بود. متاسفانه فراموش کردیم عکس بدون حضور خودمون بگیریم و نمیشه زیبایی های این منطقه رو با تصویر به اشتراک گذاشت.

تصویر 120 : بخشی از خیابان زیبای قاضی ازمیر

120.jpg

تصویر 121 : ایستگاه تراموا در خیابان قاضی ازمیر

121.jpg

دوباره به خیابون قاضی عثمان برگشتیم و بازدیدی از بخش بیرونی کلیسای زیبای Saint Polycape داشتیم (در اون زمان ورود میسر نبود) و مسیر رو به سمت میدان جمهوریت (Cumhuriyet) ادامه دادیم... قبل از بازدید میدان چون خیلی گرسنه بودیم برای ناهار رفتیم به رستوران استاد عصمت (Ismet Usta) و غذا چاپ شیش و مخلفات سفارش دادیم (نفری 40 لیر) که خیلی خوب بود. خوبی این رستوران اینه که آشپزخونه ش رو میشه دید و کلی غذای سنتی و محلی ترکیه ای رو سرو می کنن، فقط انگلیسی شون ضعیف بود و خوب ارتباط نمی گرفتند.

تصویر 122 : نمای بخشی از آشپزخانه و غذاهای سنتی رستوران استاد عصمت ازمیر

122.jpg

تصویر 123 : نماد رشادت شهدای ترکیه در میدان زیبای جمهوریت ازمیر

123.jpg

بعد از غذا رفتیم سراغ اسکله مقابل میدان جمهوریت و از هوای عالی و موج های خروشانی که با قدرت به لبه اسکله میخوردن و ما رو خیس میکردن کلی لذت بردیم... توی این نقطه میشه نمای کاملی از خلیج ازمیر داشته باشیم و برای ما خیلی جالب بود. میدان جمهوریت یک میدان بزرگ بود که وسطش مجسمه آتاتورک و نماد زیبای رشادت شهدای مرد و زن ترکیه در جنگ ها نصب شده بود. خیابان جمهوریت رو پیاده ادامه دادیم. ساختمان VFS Global ازمیر هم درست 100 متر بعد از میدان جمهوریت قرار داره و میشه برای دریافت خدمات کنسولی بهش مراجعه کرد. کل خیابان های اطراف زیبا بودن و فروشگاه های شیک لباس شب و لباس عروس و داماد یا فروشگاه های وسایل الکترونیکی و رستوران ها و کافه ها همه جا به چشم میومدن.

بلوار جمهوریت بعد از تقاطع خیابون Fevzi Pasa بصورت یک پیاده راه بسیار زیبا میشد. درخت ها و ساختمان های زیبا و پرچم های خیلی بزرگ و زیاد ترکیه و آدم هایی که از هر سن و سالی نشسته بودن یا قدم میزدن و از محیط لذت می بردن، به ما انرژی بیشتری می داد. در کل از میدان جمهوریت تا میدان کناک که مقصد بعدی ما بود 1200 متر راه بود.

درست کنار ساختمان شهرداری ازمیر، مسجد تک مناره کناک (Konak) قرار داشت. یک مسجد کوچیک و جمع و جور و چند ضلعی با مناره و دیوارهایی از جنس سنگ که سال 1755 میلادی به دستور عایشه خانم همسر حاکم وقت ازمیر محمت پاشا کاتب زاده ساخته شده. یکم جلوتر و وسط میدان معروف Konak، برج ساعت 25 متری ازمیر (Izmir Saat Kulesi) قرار داشت که حدود 120 سال قبل توسط معماران فرانسوی و به عنوان هدیه بیست و پنجمین سالگرد حکومت سلطان عبدالحمید دوم خلیفه امپراطوری عثمانی، به زیبایی و ظرافت کم نظیری ساخته شده بود. جالب اینکه توی صربستان، بوسنی و ... هم مشابه این برج وجود داره که در همون ایام حکومت امپراطوری عثمانی ساخته شده بودن. مقایسه این برج ساعت با برج های ساعت عموما زشت و بی محتوای ایران یه مقدار دلسرد کننده بود. البته توی زمان بازدید ما، بعلت بازسازی دور قسمت پایین برج رو با دیوارهای محافظ پوشونده بودند.

تصویر 124 : میدان مشهور و زیبای کناک ازمیر

HayapzNQKxydmjYH3asc2EQjzlv3oeM89MwVnmdJ.jpeg

تصویر 125 : برج ساعت در میدان کناک ازمیر

125.jpg

توی میدان کناک تعداد بیشماری کبوتر وجود داشت و بر خلاف بعضی شهرها و میدان های معروف مثل میدان Trafalgar لندن و یا میدان St. Mark ونیز که غذا دادن به کبوترها ممنوعه، اینجا فروشنده های غذای کبوتر آزادانه فعالیت میکردن، پس ما هم با پرداخت 2 لیر یه مقدار دونه گرفتیم و برای کبوترها دونه پاشیدیم. فضا حس خیلی خوبی داشت و با کبوترها که اعتماد کاملی به ما داشتن کلی دوست شدیم. ساعت نزدیک به 4 عصر بود که از ورودی خیابان Anafartalar وارد بازار بزرگ، شلوغ و تاریخی کمرالتی (Kemeralti) شدیم. جنس های عموما غیر از برند و کیفیت متوسط و کم و بیش خوب با قیمت های مناسب توی این بازار وجود داشتن. هنوز نشانه های تاریخی و قدیمی زیادی توی این بازار میشد دید از مسجد حصار (Hisar Mosque) گرفته تا کلیسای آیاوکلا (Ayavukla Church) و یا کنیسه های شلوم (Shalom)، اشکنازی (Synagogue Ashkenazi) و...

تصویر 126 : بازار شلوغ و جذاب کمرالتی ازمیر

8ZfGpeqsk1VsIzoOQWka3B5W4ctHntnK2rEu6OEC.jpeg

بعد از خرید یک سری لوازم دیجیتال و پوشاک و غیره، ساعت حدود 7:30 بود که به میدان 9 سپتامبر برگشتیم و از دفتر نمایندگی شرکت مسافرتی پاموک کاله دو تا بلیط برگشت برای ساعت 10 شب به مقصد کوش آداسی گرفتیم (نفری 22 لیر). چون برای مسافرای این شرکت سرویس رایگان از میدان 9 سپتامبر به ترمینال ازمیر وجود داشت، نیازی به رفتن به ترمینال نداشتیم و بدون عجله از سمت دیگه ی میدان، وارد محوطه پارک فرهنگ که محل نمایشگاه های بین المللی ازمیر هم هست شدیم. این پارک قدیمی و بسیار زیبا با راهرویی عریض به طول 250 متر از نخل های بلند و یک دست شروع می شد و به بخش های لونا پارک و دریاچه و جزیره کازینو (محل برگزاری جشن ها) می رسید. نکته مهم و قابل تأمل برای ما این بود که مهاجرهای عراقی، سوری، افغانستانی، ایرانی و ... که منتظر قاچاق شدن به یونان بودن، بصورت موقت ولی عملا توی گوشه گوشه ی فضای سبز پارک بصورت غیر استانداردی داشتن زندگی میکردن! ما از یک طرف عمیقا متاسف بودیم که چرا باید اینها آواره باشن و از یک طرف دیگه یک مقدار نگران اجناس با ارزش و پول همراهمون بودیم چون با وجود امنیت کلی مناسب، یک مقدار احتیاط منطقی بنظر میومد. 

تصویر 127 : ورودی پارک فرهنگ و نمایشگاه بین المللی ازمیر

8DeTHXU9Tm2MRZsVfVIzDkXdJQisr4CCQ3JLU0gy.jpeg

تصویر 128 : نخل های سر بر افراشته و زیبا در پارک فرهنگ ازمیر

128.jpg

برای دور شدن از این فضا، سریع تر وارد لونا پارک (شهربازی) شدیم که بدک نبود و یک ساعتی خوش گذروندیم. بعد از پارک بیرون رفتیم و برای پیدا کردن و خوردن غذای محبوب و سنتی ترکیه یعنی سولو یمک (Sulu Yemek) در خیابون های اطراف میدان، به هر دری زدیم تا بالاخره توی یه رستوران نه چندان تمیز که پاتوق پناهجوهای افریقایی و سوری بود، به مراد دلمون رسیدیم (سولو یمک یه نوع خورشت لوبیای ساده ولی لعاب دار بهمراه برنج محلی ترکیه ست، نفری 22 لیر).

ساعت 9:20 هم دوباره رفتیم پیش شرکت مسافری و دلموش رایگان با برچسب Terminal Servis اومد و سوار شدیم و رسیدیم به ترمینال و رفتیم جایگاه 11 مربوط به شرکت پاموکاله و با نشون دادن بلیط ها سوار اتوبوس شدیم و تا کوش آداسی یک خواب شیرین رو تجربه کردیم. با رسیدن به اتوگار کوش آداسی، چون اون روز خیلی ناگهانی به ما اطلاع داده بودن که بلیط برگشت از ازمیر به تهران از ساعت 2 صبح به 8:30 صبح تاخیر خورده و می بایست شب رو توی ازمیر بگذروندیم، می دونستیم این آخرین شبی هست که توی کوش آداسی هستیم و پیاده به سمت خیابون های مرکز شهر و ساحل راه افتادیم و سعی کردیم نهایت استفاده رو ببریم و توی این شهر دوست داشتنی جاودانه بشیم...

تصویر 129 : جایگاه 11 ویژه حرکت به سمت کوش آداسی در پایانه مسافری ازمیر

129.jpg

روز هشتم :

با فرا رسیدن روز تحویل اتاق های هتل، ضمن ترانسفر به ازمیر توی زمان باقیمونده قبل از فرودگاه، از طرف تور برای بازدید مراکز خرید ازمیر برنامه ریزی شده بود. ساعت 9 صبح بسختی از خواب بیدار شدیم و صبحانه ای خوردیم و برای آخرین گشت های کوش آداسی آماده شدیم. این روز یعنی 30 آگوست روز پیروزی ترکیه و تعطیل رسمی بود. توی بیشتر خیابون ها و میدان های اصلی شهر پرچم و نشان های ویژه و گلکاری و ... انجام شده بود. بعد از یه سری عکاسی و خرید سوغات و یادگاری مختصر و البته خداحافظی موقت با این شهر زیبا و آرام به هتل برگشتیم و وسایل مون رو جمع کردیم. ساعت 13:30 توی لابی منتظر اتوبوس ترانسفر بودیم که بریم ازمیر. جالب اینکه هیچ کدوم از مسافرهای ایرانی که توی اتوبوس باهاشون صحبت کردیم، از کوش آداسی خارج نشده بودن و حتی اِفِسوس رو هم ندیده بودن! بعضی ها هم کل مدت رو در هتل وقت گذرونده بودند.

تصویر 130 : مراسمات یادبود و نکوداشت روز پیروزی ترکیه در کوش آداسی

130.jpg

برنامه امروز گشت و خرید توی ازمیر بود. برنامه اولیه این بود که بریم مرکز خرید اپتیموم ولی بعلت تغییر ساعت برگشت و  اضافه شدن زمان، اول به مرکز خرید ماوی باغچه (Mavibahçe) توی منطقه ای به همین اسم در شمال ازمیر رفتیم که طراحی و معماری جالبی داشت و بی نهایت زیبا و بزرگ بود. مدت کمی با هم بودیم و بعد همسرم برای دریافت برگه های تکس فری چند خرید با مبلغ زیاد دیروزمون و یکسری کار ضروری دیگه توی مرکز شهر، از من جدا شد. من توی مرکز خرید بودم و همسرم قصد داشت به میدان 9 سپتامبر بره. تاکسی ها نرخ های نجومی میگفتن. همسر من هم روحیه ماجراجویی داره پس از مرکز خرید خارج شد و با راهنمایی چند نفر و نرم افزار Maps.Me و Google Maps وارد ایستگاه تراموا Kemal Ataturk Spor Salonu (M.K.S.S) توی بلوار Caher Dudayev شد که خیلی نزدیک بود. البته برای ورود به تراموا گیت هایی مثل BRT های خودمون دارن که می بایست کارت مخصوص ازمیر رو از قبل داشته باشیم که همسرم نداشت. پس با یکی از مسافرا هماهنگ کرد و واسش کارت خودشون رو کشیدن (3 لیر کم میکنه) و از گیت عبور کرد که البته با مهمون نوازی اون بنده خدا مواجه شد و هر چی همسرم اصرار کرد، ایشون پول بلیط رو ازش نگرفته.

تصویر 131 : نمادهای شهری زیبا در ساحل ازمیر و حضور پناهجویان

131.jpg

این خط تراموا از ایستگاه Ataturk Spor تا آخرین ایستگاه این مسیر یعنی Alaybey حدود 7 کیلومتر طول داره و عمدتا از نوار ساحلی ازمیر عبور میکنه. این بخش از ازمیر خیلی دیدنیه و بنوعی یکی از بخش های مرفه شهر هم محسوب میشه. از دید همسرم سوار شدن و گردش با تراموای ازمیر خودش میتونه یه تور کامل شهری با جذابیت های کافی باشه. به هر حال همسرم توی ایستگاه Alaybey پیاده شد. 100 متر جلوتر ایستگاه اتوبوس Ozturk قرار داره که با همکاری یه مسافر برای کشیدن کارت، سوار اتوبوس های خط 912 میشه و 9 کیلومتر بعد توی ایستگاه Aslancak Gari  پیاده میشه و این بار سوار تراموای Aslancak میشه و توی ایستگاه Gazi Blv که دقیقا وسط بلوار قاضی هست پیاده میشه و به کارهاش میرسه.

تصویر 132 : راهنمای تراموای ازمیر به سمت ایستگاه بلوار قاضی

132.jpg

تصویر 133 : خرید کارت اعتباری مترو و حمل و نقل ازمیر

133.jpg

تصویر 134 : راهنمای مترو ازمیر به سمت ایستگاه بورنووا

134.jpg

تصویر 135 : راهنمای حمل و نقل شهر ازمیر

135.jpg

توی این مدت و دقیقا نیم ساعت بعد از جداییمون، تمام سیم کارت های ایرانی که رومینگ شده بودن برای مدت چند ساعت قطع شدن و این ما رو توی دردسر بزرگی انداخت چون نمی تونستیم همدیگه رو پیدا کنیم. از طرف دیگه، من هم مجبور بودم همراه بقیه مسافرها با اتوبوس تور ماوی باغچه رو ترک کنم و به مرکز خرید Forum Bornova توی منطقه زیبای bornova برم. خیلی نگران و ناراحت بودم و همسرم هم که میدونست من تا ساعت 10 شب توی فروم بورنووا هستم و بعد به فرودگاه میریم، بعد از انجام نصفه و نیمه کارهاش و با اینکه از نداشتن سیگنال عصبی بوده و هزار راه رفته و نرفته رو برای ارتباط گیری با من تست کرده بود، طاقت نمیاره و با پرداخت 11 لیر کارت سفر ازمیر میگیره (قابل استفاده برای مترو، اتوبوس، تراموا، کشتی های آبی،  و از طریق متروی ایستگاه Basmane که نزدیک میدان 9 سپتامبر قرار داره، سوار مترو میشه و توی ایستگاه متروی bornova پیاده میشه و از دانشگاه زیبا و بزرگ اژه (Ege) عبور میکنه و به محوطه فروشگاه IKEA و فروم بورنووا میرسه و تازه متوجه میشه که این مرکز خرید چقدر بزرگه و پیدا کردن همدیگه چقدر سخته ! بعد از یکم گشتن و پرس و جوی بی فایده، میره توی پارکینگ بی سر و ته مرکز خرید و با نشونه های رد کثیفی و شسته نشدن شیشه پنجره دقیقا کنار صندلی که نشسته بودیم توی اتوبوس، تقریبا مطمئن میشه که ما هنوز اینجاییم. اینجاست که تلاشش رو برای پیدا کردن من بیشتر میکنه و من هم این سمت داشتم همه جا رو میگشتم که یهو دیدم همسرم داره با یه نگهبان مرکز خرید صحبت میکنه و بسمتش دویدم و... به هر حال قضیه ختم به خیر شد اما چندین ساعت از وقت و انرژی ما رو صرف خودش کرد.

برای فراموشی و ریلکس کردن بعد از این اتفاق، بجای اینکه بریم خرید، رفتیم میگروس گردی (یکی از بزرگ ترین میگروس هایی که تا حالا دیدیم، واقعا بزرررگ) و توی بخش خوردنی های داغ، هر نوع غذای نخورده ترکی و غیر ترکی که وجود داشت رو سفارش دادیم (استرس ایتینگ حاد!) بعد هم رفتیم فروشگاه خیلی خیلی بزرگ ایکیا که سومین فروشگاه بزرگ ایکیا در ترکیه ست. هر چند از قبل می دونستیم ایکیا فوق العاده ست ولی باز هم سورپرایز شدیم و دوست داشتیم دستمون باز بود و میشد چند پکیج شون رو بخریم. به هر حال ساعت کار ایکیا 10 شب تموم میشه و ما هم دیرمون شده بود پس با عجله از راهروهای پیچ در پیچ و یکطرفه ایکیا گذشتیم (بعد از ورود، همه راهروها رو که با جهت روی زمین مشخص شدن باید طی می کردیم تا به محل خروج برسیم) و خریدهامون رو حساب کردیم و به سمت اتوبوس رفتیم و بعد هم رفتیم فرودگاه عدنان مندرس.

تصویر 136 : فروشگاه بزرگ ایکیا ازمیر

136.jpg

تصویر 137 : نمونه چیدمان و محصولات ایکیا ازمیر

137.jpg

تصویر 138 : نمونه چیدمان و محصولات ایکیا ازمیر

138.jpg

تصویر 139 : انبار بسیار بزرگ تحویل جنس به مشتریان ایکیا ازمیر

139.jpg

روز نهم (فرودگاه ازمیر و پرواز به ایران) :

شب رو توی فرودگاه پیش بقیه و مشغول چرت زدن یا گپ و گفت و... گذروندیم. این فرودگاه برای امنیت چمدون ها و کیف ها سیستم امانات مکانیزه و خودکار با عملکرد ساده ای داشت به اینصورت که سه نوع باکس کوچک، متوسط و بزرگ داشت با هزینه بترتیب 20، 50 و 60 لیر به ازاء 12 ساعت اول استفاده و برای هر 24 ساعت بعد بترتیب 20، 30 و 40 لیر به مبلغ شارژ اضافه میشد. با وجود حساب و کتاب کردن، یه مقدار لیر ترک درشت برامون باقیمونده بود که بر خلاف میل ترجیح دادیم توی همون فرودگاه به دلار تبدیل کنیم. کارمزد وحشتناکی گرفتن و ما هم دیگه بیخیال شدیم و بهش فکر نکردیم. از ساعت 6 صبح کانتر باز شد و کارت پرواز گرفتیم و بعد هم برای تاییدیه های تکس فری اقدام کردیم و بعد از مهر شدن همه برگه ها و رد شدن از گیت های گذرنامه، برای دریافت وجه نقد تکس فری به باجه های مربوط مراجعه کردیم که همه رو گرفتیم بجز تکس فری های مربوط به شرکت Tax Free Point که دفترشون از یکسال پیش توی فرودگاه ازمیر بسته شده و فقط توی فرودگاه استانبول مشغول به کار هستن. از قضا بیشتر مبالغ قابل توجه تکس فری ما مربوط به این شرکت بود پس یکم سرخورده شدیم ولی همون موقع وب سایت شون رو چک کردیم و دیدیم که بعدا میشه با ارائه مشخصات کردیت کارت، مبلغ تکس رو برامون توی حساب شارژ کنن (بعد از برگشت، اینکار رو کردیم).

تصویر 140 : سالن اصلی ترمینال مسافری فرودگاه عدنان مندرس ازمیر

140.jpg

تصویر 141 : بخش امانات در طبقه زیرین فرودگاه ازمیر

141.jpg

سفر ما با انجام یه پرواز آرام و خوب به پایان رسید و خاطرات زیباش برامون باقی موند. توی این سفر تجربه کاملی از سفر هوایی، ریلی بین شهری، تراموای شهری، مترو، اتوبوس بین شهری، اتوبوس شهری، دلموش ها و تاکسی رو داشتیم. از جاده های مختلف گذشتیم و شهرهای مختلف رو دیدیم. توی کوچه ها پیاده روی کردیم، با مردم مختلف از طبقات مختلف آشنا و دوست شدیم. زندگی روزمره ترکیه ای ها رو تجربه کردیم. مراسم عروسی شون رو دیدیم. هر چی غذای ترکیه ای بود امتحان کردیم. توی ساحل های معروف و غیر معروف آب تنی کردیم و در نهایت دیدمون رو نسبت به خودمون و این دنیا به اندازه یک کشور دیگه گسترش دادیم.

امیدواریم بعد از اینکه به همه کشورهای مورد علاقه مون سفر کردیم، دوباره یک روز به کوش آداسی برگردیم و خاطرات تمام نشدنی سفر ماه عسل مون رو زنده کنیم. برای همه ایرانی ها آرزو داریم که به راحتی امکان سفر به کشورهای مختلف خارجی و حتی شهرهای داخلی رو داشته باشند و اگر عاشق سفر هستند، سخت نگیرند و با همه توانشون برای تحقق این رویاشون تلاش کنند.

...

تجهیزات و ملزومات اصلی این سفر:

کلاه لبه دار، عینک آفتابی مناسب، اسپری ضد آفتاب عادی و ضد آب، کرم آلوئه ورا، پماد زینک اکساید، لباس نخی خنک و سبک، صندل مقاوم و سبک، موبایل و مونوپاد و دوربین عکاسی جمع و جور (Canon M50 همراه چند لنز زوم و پرایم و باطری اضافه)، سه چمدون سایزبندی (برای پرواز رفت، متوسط رو توی بزرگ گذاشتیم)، سه کوله پشتی سبک (دو کوله متوسط و یک کوله کوچک)، تنقلات و خشکبار، دو کیف گردن آویز مدارک و پول، کیسه زیپ کیپ پلاستیکی 50 و 100 گرمی برای نگهداری اسکناس و سکه توی جیب شلوار (برای جلوگیری از خیس شدن احتمالی و البته نظم بیشتر) و ...

هزینه های اصلی برای دو نفر:

حدود 16 میلیون تومان برای هتل، بلیط های پرواز، عوارض، ورودی ها، غذا و حمل و نقل (بدون منظور کردن خریدها). اگر از تورهای پیشنهادی لیدر یا بعضی تورهای محلی استفاده می کردیم هزینه قطعا بیش از 20 میلیون تومان می شد. بدون سفر به شیرینجه، ازمیر، دنیزلی و پاموکاله هزینه حدود دو میلیون تومان کمتر می شد. در صورت سفر یک روزه به ساموس سه الی چهار میلیون تومان بیشتر می شد. برای سفر به آلاچاتی و چشمه با یک شب اقامت هم حدود یک میلیون تومان اضافه می شد. در صورت انتخاب هتل های آل و یو آل هم هزینه بین 4 الی 10 میلیون تومان اضافه می شد (با در نظر داشتن اینکه با گشت های هر روزه، فرصت استفاده از امکانات و غذای هتل هم از بین می رفت).

 

برنامه روزانه :

روز اول، فرودگاه، پرواز و ترانسفر، هتل و گشت شهری، بازدید کاروانسرای کوش آداسی، نایت کلاب

روز دوم، تور کشتی دریای اژه، پیاده روی ساحلی

روز سوم، غار اصحاب کهف، خانه حضرت مریم، شهر تاریخی افسوس، بازدید روستای یونانی شیرینجه

روز چهارم، پارک آبی آدالند، پیاده روی ساحلی

روز پنجم، بازدید شهر دنیزلی با قطار، مجموعه پاموکاله، شهر تاریخی هیراپولیس، شهر سلچوک

روز ششم، پیاده روی و ساحل گردی، جزیره کبوتر، گرند بازار، بازدید شهر سوکه، خرید در نوادا اوت لت

روز هفتم، بازدید ازمیر با اتوبوس، میدان جمهوریت، بلوار ساحلی، میدان کوناک، بازار کمرالتی، لونا پارک

روز هشتم، پیاده روی ساحلی و گشت شهری، رفتن به ازمیر، ماوی باغچه، بورنووا فروم و ایکیا

روز نهم، فرودگاه عدنان مندرس ازمیر و پرواز به سمت ایران

 

میانگین قیمت حمل و نقل :

دلموش : سفرهای درون شهری 3 الی 4 لیر؛ سفرهای بین شهری حدود 30 الی 40 کیلومتر 8 لیر

قطار بین شهری : بین 6 الی 30 لیر برای مسافت 30 الی 300 کیلومتر

تراموا، مترو و اتوبوس پر سرعت : ورودی ایستگاه 3 لیر

تاکسی : درون شهری 25 الی 50 لیر و برون شهری تا 30 کیلومتر حدود 150 لیر

اتوبوس بین شهری : مسیر حدود 100 کیلومتر 25 لیر و مسیرهای بلند مثل آنکارا 100 لیر

 

میانگین قیمت اغذیه :

بطری آب 330 میلی لیتر 1.5 لیر

چیپس : 5 لیر

نوشیدنی افس: 12 لیر

سالاد تابوله : 25 لیر

حوموس : 25 لیر

انواع پیتزا : 30 لیر

ساندویچ مرغ : 25 لیر

ساندویچ گوشت : 30 لیر

تاکو مرغ : 45 لیر

خوراک استیک : 60 لیر

خوراک فلافل : 30 لیر

شاوورما : 25 لیر

پیده : 25 لیر

 

نویسنده : فاطمه. ع

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.

نظرات کاربران (16 نظر)

× در حال پاسخ به:

نوا جمشیدی 5 دی 1398 ساعت 20:25

سلام دوست عزیزم. اول از همه بهتون تبریک میگم برای ازدواجتون. امیدوارم تمام سفرهای زندگیتون به اندازه ی این ماه عسلتون شیرین باشه و همینقدر لذت ببرید. اصلا همه ی سفرها ماه عسل باشه
اول از همه تشکر میکنم بابت نوشتن جزئیات در سفرنامه که قطعا برای خیلی از مسافران این مقصد کاربردی خواهد بود. اما به عنوان یک خواننده و دوست مجازی میخوام چند تا پیشنهاد بهتون بدم.
اول اینکه در متن چند جایی از افعالی استفاده کرده بودین که در زبان فارسی جایی ندارن. مثل "بودش" یا "هستش" که خب اگر از همون بود و هست استفاده بشه قطعا زبان فارسی رو بهتر و بیشتر پاس داشتیم و ضمن اینکه خوندن این کلمات راحت تره. شاید در محاوره شنیدنش و گفتنش سخت نباشه اما برای خوندن کمی جذاب نیستن.
مورد بعدی اینکه دو نوبت در سفرنامه اشاره کردین به اینکه افسوس خوردین ایرانی ها مثل شما به دیدن فلان جاذبه ی تاریخی نرفتن یا اصلا فلان شهر رو ندین یا حتی اعلام کردین که متاسفانه ما در این مثلا شهر اصلا توریست ایرانی ندیدیم. خب شاید بعد از سفرهای بیشتر این نکته رو راحت تر بپذیرین که به تعداد آدم هایی که سفر میرن، سبک سفر و هدف وجود داره. شاید جایی که برای شما جذاب باشه برای بقیه نباشه یا برعکس. شاید الان دوستانی سفرنامه ی شما رو بخونن و تعجب کنن که چرا کمی از وقتتون رو برای پرسیدن قیمت ملک گذاشنتین. در حالی که کسی خبردار نیست. شاید شما قصدتون سرمایه گذاری در این کشور باشه و اصلا این سفر رو با هدف بررسی کردن همین موضوع انتخاب کرده باشین. شایدم چنین نباشه! کسی نمیدونه که. یا مثلا شاید یه عده از خواننده ها متعجب بشن که چرا این زوج عزیز در ماه عسل به جای آرام گرفتن در کنار هم و دریا و شنا و استفاده از امکانات هتل به چند تا مرکز خرید سر زدن، یا اصلا دوست داران شهر آلاچاتی و چشمه شما رو سرزنش کنن که چرا به جای این دو شهر رفتین ازمیر!
پس شاید بهتر باشه همدیگر رو درک کنیم و به هرکسی این حق رو بدیم که به سبک خودش سفر کنه و نوع سفر اونا رو زیر سوال نبریم.
در هر صورت امیدوارم باز هم سفرهای بیشتری برین و تجربه های بیشتری کسب کنین و در نهایت نتیجه ی اون سفر برای شما یه دنیا شیرینی باشه و برای ما هم استفاده از تجربه های شما و خوشحالی از دیدن خوشی هاتون.
سلام به همسر گرامی هم برسونین و خوشحالم که در انتهای سفر یار همیشگیش رو سریع پیدا کرد

پوریا خ 29 آذر 1398 ساعت 15:01

با سلام
سفرنامه ی فوق العاده کاربردی نوشتید امیدوارم همیشه موفق باشید.

احمد آزاد 26 آذر 1398 ساعت 23:14

خیلی ممنون از سفرنامه کم نظیرتون. واقعا دیگه ابهام یا سوالی نداشتید بمونه. خوشحالم که با درایت و تحقیق خوب توانستید اغلب جاهای ارزشمند را با هزینه کمتر خودتون برید. موفق باشید

Maryam 21 آذر 1398 ساعت 18:35

بسیار زیبا و شیوا به بیان سفرنامه ی خودتون پرداختین خصوصا اینکه قدم به قدم دیده های خودتون رو به اشتراک گذاشتین به همراه عکس و راهنما برای کسانیکه تا به حال این مسیرها رو تجربه نکردند ، در کل با عااااالی بود لذت بردم و مطمئنا برای همه مفید به فایده خواهد بود ممنون از سفرنامه ی خوبتون، همیشه به سفرهای خوب و خوش و سفرنامه نویسی آن

رضا س 20 آذر 1398 ساعت 14:50

خیلی خیلی ممنون از سفرنامه جامع و کامل و جذابی که تهیه کردید واقعا اطلاعاتی رو نوشتید که توی کمتر سفرنامه ای میشه پیدا کرد واقعا حرفه ای و بی کم و کاست امیدوارم همیشه سفرهای خوب و خوشی رو باتفاق همسر محترم تجربه کنید.

نویده 18 آذر 1398 ساعت 22:36

ممنون از سفرنامه خوبتان اطلاعات خیلی خوبی خصوصا در رابطه با حمل و نقل و سفر به مکانهای اطراف کوش اداسی داده بودید . موفق باشید

سعید ا. 18 آذر 1398 ساعت 12:14

سرکار خانم فاطمه. ع! درود بر شما. چقدر خوشحالم که یک سفرنامه نویس متبحر به جمع دوستان حرفه ای قبلی اضافه شد. با اینکه اولین تجربه تان بود، حرف و نکته ای باقی نگذاشتید. سفرنامه تان پر بود از اطلاعات خوب و کاربردی با عکسهای بسیار مناسب که میتواند راهنمای ارزنده ای برای مسافری باشد که برای اولین بار به این مقاصد سفر میکند. صمیمانه سپاسگزارم! تنها یک سئوال برایم باقی ماند: با توجه به تفاوتهای کمی و کیفی شهرهای ازمیر و کوش آداسی، توصیه شما به کسانی که سفر مشابهی را در نظر دارند، عکس انتخابتان نیست؟ یعنی اقامت در ازمیر، سپس گشتهای یک روزه به کوش آداسی و ....؟ در پایان تندرستی شما و همسر گرامی، به همراه سفرهای پرخاطره برایتان آرزومندم.

زهرا 18 آذر 1398 ساعت 11:16

عالی بود.ممنون از سفرنامه بسیار زیبایی که تهیه فرمودید.

زهرا طوسی 18 آذر 1398 ساعت 10:28

سلام به امید خدا من قصد دارم برای عید نوروز به این مکانها برم. قطعا سفرنامه شما میتونه پیش زمینه خوبی برای من باشه. ممنون