Close

در خاطر این شهر ایستاده بمان ، رولاند (سفرنامه اروپا)

4.3
از 29 رای
چرا سفر به این شهرها آرزوی هر ایرانی است؟ +تصاویر

bn166.jpg

 

در خاطر این شهر ایستاده بمان ، رولاند

به نام خدا

 

سوار بر غول آلماني:

سوم فروردين ماه 1397 است و ما سوار بر هواپيماي لوفت هانزا ، آسمان ايران را به مقصد فرانكفورت ترك ميكنيم. شرايط جوي نامناسب است و هواپيما تكان هاي زيادي مي خورد ، خدمه بر روي صندلي هاي خود نشسته اند و امكان بلند شدن و سرويس دهي را ندارند. اين اولين تجربه سفرمان با هم به اروپا است. من و خواهرم هر دو به دعوت يكي از دوستانمان عازم اين سفر شده ايم، در لابلاي تكان هاي شديد هواپيما ، به دوستي مان فكر مي كنيم به خاطرات دوران نوجواني تا به امروزمان كه با يكديگر داشته ايم...

ويزاي شنگنمان را بواسطه دعوتنامه اين دوست از سفارت آلمان دريافت كرديم ، يك روز سرد زمستاني بود، در حياط سفارت بر روي صندلي كنار هم نشسته بوديم ، هواي سرد آن صبح با مشعلي كه در كنار  جايگاه منتظران قرار داشت گرم ميشد، انتظار به پايان رسيد از ما خواسته شد كه به داخل سفارت برويم. برخورد پرسنل سفارت بسيار محترمانه بود از همه مهمتر اعضاي يك خانواده مي توانستند با هم وقت سفارت دريافت نمايند. پس از مصاحبه طولاني و تحويل مدارك، سفارت آلمان را ترك و در راه بازگشت به اقامتگاهمان ،كوچه برلن را پياده طي كرديم ، كوچه پر از هياهوي مردم براي خريد عيد بود، ما در دلهايمان آرزو كرديم كه اين سفر محقق شود و حالا تكان هاي هواپيما يادآوري مي كنند كه اين آرزو برآورده شده است. سعي مي كنيم چشمانمان را ببنديم و كمي استراحت كنيم.

 

فرودگاه فرانكفورت:

ساعت 6 صبح به وقت آلمان به فرودگاه فرانكفورت وارد مي شويم ، صفي طولاني مربوط به اتباع غير اروپايي براي كنترل پاسپورت و گذرنامه شنگن پيش روي ما است، كمي نگراني در وجودمان ايجاد مي شود چراكه پرواز بعدي ما به شهر برمن در ساعت 7 صبح است، زمان به سرعت مي گذرد و صف به كندي پيش مي رود ، اضطراب جا ماندن از پرواز باعث مي شود تا به خودمان جرات داده و خارج از نوبت خود را به ابتداي صف برسانيم ، مامور مدارك مان را بررسي مي كند او بلافاصله من و خواهرم را كه دوقلو هستيم از هم تشخيص مي دهد در حاليكه بسيار باهوش به نظر مي رسد از ما مقصد سفرمان را كه شهر برمن مي باشد، مي پرسد سپس درخواست ارائه دعوت نامه را مي كند و در رابطه با دوستيمان كنجكاو مي شود. سوالات او از ماه و سال تولدمان شروع مي شود ، ما و دوستمان در شناسنامه تاريخ تولد يكساني داريم و هيچ وقت فكر نمي كرديم كه اين مورد مسئله ساز شود، براي اين افسر غير قابل درك بود، انگار با يك مورد عجيبي روبرو شده است با همكار خود كه در كناري به امور ساير مسافرين مي پرداخت نيز صحبت كرد، من و خواهرم نمي توانستيم علت تعجب او را درك كنيم ، زمان داشت مي دويد و ما از آن جامانده بوديم، افسر با خود مرتب تكرار مي كرد چطور امكان دارد شما يك دوست داشته باشيد و با هم نيز در يك روز متولد شده باشيد، ما هم در پاسخ به او تنها يك جمله را مي گفتيم : آشنايي ما از دوران مدرسه بوده... ناگهان چشمان افسر از تعجب گرد شد در حاليكه به پشت صفحه دعوت نامه خيره شده بود خنده بلندي سر داد و گفت دوست شما خانوم است ، من و خواهرم با تعجب به او نگاه كرديم و بعد نگاهي به ساعت انداختيم انگار او هم به ما مي خنديد ما زمان را از دست داده بوديم و ديگر دويدن فايده اي نداشت.

بعد از بازرسي هاي بدني به سالن هاي شلوغ و با ابهت فرودگاه فرانكفورت وارد مي شويم گيت پرواز از ما خيلي فاصله دارد در حاليكه تشنگي اذيتمان مي كند مجالي براي نوشيدن آب نداريم به هر زحمتي كه هست به گيت مي رسيم ، كسي آنجا نيست همه رفته اند ، گيت بسته شده است. عرقي سرد بر پيشانيمان مي نشيند.

در جستجوي پاسخگويي ابتدا تا انتهاي سالن را طي مي كنيم ، ساعت از 7 گذشته است ، خانومي را مي بينيم كه به نظر از پرسنل فرودگاه است با او مشكلمان را در ميان مي گذاريم و او ما را به دفتر لوفت هانزا راهنمايي ميكند. مسئول دفتر از ما علت جاماندن از پرواز را سوال مي كند و ما به صف طولاني و سوالات افسر امنيتي اشاره مي كنيم او بلافاصله بليطي را براي ما به مقصد برمن چاپ مي كند بدون آنكه هزينه اي از ما درخواست نمايد ، خيالمان راحت مي شود تا پرواز بعدي يك ساعت زمان داريم. به صندلي هاي سرد فرودگاه تكيه مي دهيم نمي خواهيم به عاقبت چمدان هايمان فكر كنيم نمي دانيم الان كجا هستند شايد زودتر از ما به برمن رسيده باشند. از طريق اينترنت رايگان فرودگاه دوستمان را مطلع مي كنيم و در انتظار هواپيما مي نشينيم.

 

آرامش در آسمان برمن:

از پلكان هواپيما بالا مي رويم، آسمان فرانكفورت ابري و هواي صبح بسيار سرد است، تنها مهماندار هواپيما كه خانمي ميانسال است ، در جلوي درب هواپيما با خوشرويي به مسافرين خوش آمد مي گويد. هواپيماي كوچك ، فرانكفورت را به مقصد برمن ترك مي كند. در حاليكه فنجان چايمان را مي نوشيم، از پنجره هواپيما به فرش سپيد ابر كه به نظر سرتاسر آلمان را فراگرفته است چشم مي دوزيم، پس از حدود يك ساعت به فرودگاه برمن مي رسيم.

 00-01.jpeg

اين فرودگاه يكي از فرودگاه هاي مهم تجاري بين المللي آلمان است كه در نزديكي مركز شهر برمن قرار دارد، مسافرين مي توانند براحتي با كمك اتوبوس هاي برقي در مدت حدود 10 دقيقه از مركز شهر خود را به فرودگاه برسانند.

000-01.jpeg

وارد سالن اصلي فرودگاه مي شويم، خبري از ازدحام جمعيت و رفت و آمد مردم نيست. افراد زيادي در سالن انتظار حضور ندارند به دنبال چهره آشنا مي گرديم كه چهره خندان حديثه در مقابلمان ظاهر مي شود. متوجه مرد بلند قدی مي شويم كه كمي آنسوتر به ما خيره شده است، او توماس است، صاحبخانه حديثه، مردي ميانسال با صورتي گرد و چشمانی آبي كه از پشت شيشه هاي گرد عينكش ، با مهربانی به ما سه دوست نگاه مي كند. پس از آشنایی با او متوجه شدیم که توماس به میل خود به فرودگاه آمده تا با ماشین شخصی او به منزل حدیثه برویم.

برای دریافت چمدانهایمان به قسمت بار مراجعه می کنیم ، حدیثه تعریف می کند که چطور جاماندن از هواپیمای ترکیش باعث شده بود تا یکی از بستگانش پس از یک هفته چمدان خود را پیدا کند ولی در عین حال تاکید می کند که خطوط هوایی لوفت هانزا بسیار منظم هستند ، به قسمت بار مسافرین که می رسیم با دیدن چمدان هایمان که توسط ماموری به گوشه سالن منتقل می شد، از اینکه این شرکت هواپیمایی را انتخاب کردیم، راضی بودیم.   

 

به برمن خوش آمدید:

برمن ، شهری قدیمی و بدون تغییر در طی قرنها، در مسیر رودخانه وزر (Weser) واقع شده است، این رودخانه یکی از مهم ترین رودهای آلمان و شریان مهم حمل و نقل در برمن محسوب می شود. در مسیرمان از کنار رودخانه وزر عبور می کنیم ، رودخانه پرآب و آرام است همانند مردمان برمن.

0-01.jpeg

توماس که خود در شرکت مرسدس بنز مشغول به کار است در بین راه با افتخار از کارخانه مرسدس بنز برمن که دومین کارخانه بزرگ این شرکت در کشور آلمان است، صحبت می کند. او پیش تر برای ما روزی را جهت بازدید از کارخانه تعیین کرده است ، به وجد می آییم در خواب هم نمی دیدیم که روزی بتوانیم از این کارخانه بزرگ بازدید کنیم ، قطعا به یاد ماندنی خواهد بود. ماشین خود توماس یک آئودی است ، خودرویی که بیشتر در خیابان های برمن به چشم می خورد. تنها تعداد انگشت شماری خودروی مرسدس بنز در خیابان دیده می شود، توماس برای ما توضیح می دهد که تا چه حد مالیات این خودرو بالاست و تنها اقشار ثروتمند جامعه توان خرید آنرا دارند. پشت چراغ قرمز طولانی توقف می کنیم، خودروی توماس به استند بای می رود ، تنها تعداد محدودی خودرو در حال رفت و آمد هستند ، با سبز شدن چراغ و کمی گاز دادن خودرو روشن می شود و به حرکت ادامه می دهیم ، مردم با آرامش رانندگی می کنند و به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام می گذارند.

پس از 20 دقیقه با ماشین به خیابان انیشتین در شرق برمن، محل اقامت مان نزدیک می شویم ، از دور مجتمع های آپارتمانی نمایان می شوند که به گفته توماس قدمت این ساختمان ها به 70 سال پیش بر میگردد. در آلمان شرکت هایی وجود دارند که مالکین اصلی این ساختمان ها بوده و تعمیرات و نوسازی هر ساله آنرا عهده دار هستند. توماس اشاره می کند به اینکه کودکی خود را نیز در یکی از این ساختمان ها گذرانده است. در فضای اطراف مجتمع درختان تنومندی دیده می شود که خالی از برگ هستند ، آب و هوای اینجا در این موقع از سال به آب و هوای شمال ایران در زمستان شباهت دارد، سرد و نمور.

1-01-01.jpeg

2-01-01.jpeg

گرچه بهار هنوز به اینجا نرسیده است و درختان در خواب زمستانی اند ولی مردم برمن با گذاشتن گلدان هایی از گل لاله و ارکیده و تخم مرغ های رنگی در پشت پنجره هایشان به استقبال بهار و عید پاک رفته اند.

3-01-01.jpeg

4-01.jpeg

به خانه وارد می شویم ، کوچک ولی دلنشین است، میز صبحانه را حدیثه می چیند، نان های غنی شده با مغزهای مختلف ( تخم کتان ، تخم آفتابگردان و...) شیر، عسل ، ماست های میوه ای متنوع ... ، لبنیات آلمان فوق العاده است ، آلمانی ها خیلی به صبحانه اهمیت می دهند، توماس هم برای ما یک صبحانه ایرلندی آماده کرده به نام پورج که ترکیبی از شیر و جو پرک است که با موز و دارچین و شکر خورده می شود. 

5-01.jpeg

6-01.jpeg

گشتی در شهر:

در سرتاسر شهر برمن ریل های تراموا که آلمانی ها به آن اشتقاسه بان می گویند، دیده می شود روزانه حجم زیادی از مسافرین توسط این ترامواها جابجا می شوند. خرید بلیط در داخل تراموا به وسیله دستگاه هایی که به این منظور تعبیه شده امکان پذیر است، متاسفانه زبان این دستگاه ها در برمن تنها آلمانی است که برای گردشگران خارجی کار کردن با آنرا مشکل می کند. هزینه هر بلیط دو یورو و هفتاد سنت و هزینه یک بلیط روزانه پنج یورو و هشتاد سنت است که البته بلیط های ماهیانه به صرفه تر هستند. جالب اینجاست که بلیط های مسافرین در داخل تراموا توسط کسی چک نمی شود، تنها در برخی مواقع مامورین بصورت تصادفی وارد تراموا ها شده و بلیط مسافرین را کنترل می کنند، در آن هنگام نداشتن بلیط جریمه سنگینی را بدنبال خواهد داشت.

7-01.jpeg

با کمک تراموا به مرکز شهر می رویم. سطح پیاده رو ها همگی سنگ فرش است. به جز تراموا و اتوبوس توریست ها هیچ وسیله نقلیه دیگری اجازه ورود به مرکز قدیمی شهر را ندارد.

7-2-01.jpeg

شهر برمن کوچکترین ایالت آلمان ، شهری با امپراطوری آزاد در سال 1139 میلادی بوده است. در آن زمان حق صدور سکه داشت و در مهرهای مختص این شهر از نمادهایی مثل اسقف با کلید استفاده شده بود که بعد در مهرهای کوچکتر به تنها کلید به عنوان نماد خاص برای شهر تبدیل شد و از سده چهاردهم به بعد روی سکه های شهر هم ظاهر گشت، کلید در واقع به معنای سنت پیتر، قدیس و حامی شهر بوده است. امروزه بر روی نقشه ها ، و سرپوش کانال های آب نماد کلید به جا مانده است.

7-1-01.jpeg

بافت قدیمی شهر نمایانگر گذشته قرون وسطایی و دوره رنسانس آن است، اما اکنون خانه های قدیمی بازرگانان به رستوران ها و گالری های هنری تبدیل شده است. هنگامیکه هوا خوب باشد مردم در فضای باز از کافه ها استفاده می نمایند.

11-01.jpeg

12-01.jpeg

در این شهر چندین گالری و موزه تاریخی وجود دارد ، عمارت شهرداری برمن و برمن رولند با قدمت بیش از 600 سال، میراث جهانی یونسکو محسوب می شوند.

" من شما را آزاد اعلام می کنم" عبارت نوشته شده بر روی سپر مجسمه سنگی ، رولند، کسی که از سال 1404 میلادی در میدان شهر ایستاده است. طبق افسانه ها تا زمانیکه این شوالیه در مقابل شهرداری ایستاده است، شهر پابرجا خواهد ماند. جالب است بدانید مردم برمن به این افسانه اعتقاد کامل دارند بطوریکه کپی از این مجسمه در جای دیگری نگه داری می شود تا در صورت نیاز از آن استفاده نمایند.

8-01.jpeg

مجسمه رولند به ارتفاع 5 متر و نیم از سر تا پای

در زیر پای مجسمه تصویری از یک مرد دیده می شود که رولند بر او پیروز شده و مردم شهر را از شرّ این اهریمن نجات داده است. امروزه مجسمه رولند به عنوان نماد آزادی شناخته می شود.

ساختمان عمارت شهرداری با معماری رنسانسی و بالکن ها، ستون ها و شیروانی ها جلوه زیبایی به شهر داده است.

10-01.jpeg

در واقع عمارت شهرداری برمن از دو ساختمان مجاور هم تشکیل شده است ، بنای قدیم و بنای جدید. ساخت بنای قدیم به سال های 1405 الی 1409 باز میگردد در حالیکه ساختمان جدید بین سال های 1906 تا 1913 بنا شده است.

9-01.jpeg

 بنای قدیم و جدید در مجاورت هم

اما افسانه محبوبی از سال 1819 در بین مردم برمن وجود دارد، داستان در رابطه با چهار حیوان خانگی پیر است که پس از یک عمر کار سخت اکنون مورد بی توجهی صاحبان خود قرار گرفته و از خانه های خود رانده شده اند. در این افسانه یک خر، یک سگ، یک گربه و یک خروس یکی یکی خانه های خود را ترک کرده و به هم می پیوندند. آنها تصمیم می گیرند به برمن که شهری آزاد است بروند و موزیسین شوند تا بتوانند بدون صاحبان خود زندگی کنند. در راه رسیدن به برمن کلبه روشنی را می بینند، در حالیکه روی هم ایستاده اند، به درون کلبه نگاهی می اندازند و می بینند که چهار سارق در حال لذت بردن از ثروت های دزدیده شده از مردم هستند. چهار حیوان با سر و صداهای متفاوت خود منجر به وحشت سارقین و پا به فرار گذاشتن آنها می شوند در حالیکه حیوانات کلبه را به همراه سرمایه های دزدیده شده به تصرف خود در آورده اند، غذای خوبی خورده و برای عصر در آنجا مستقر می شوند. شب هنگام سارقین شخصی را برای تحقیقات می فرستند او چشمان گربه را که در تاریکی می درخشد بسان آتش زغال سنگ می بیند، می رود تا شمع خود را روشن کند که گربه با پنجه های خود او را خراش می دهد و اتفاقات پشت سرهم رخ می دهد، سگ پای او را گاز می گیرد و خر ضربه ای به او می زند و خروس بانگ بر آورده و او را دنبال می کند تا از در بیرون رود. مرد به نزد دوستان خود برگشته و توضیح می دهد که کلبه به تصرف موجودات عجیبی در آمده است، آنها ترسیده و کلبه را رها می کنند. این چهار حیوان بهمراه سرمایه های دزدیده شده مردم به برمن وارد می شوند، مردم برمن به خاطر رهایی شهر از دست این سارقین آنها را تشویق می کنند و حیوانات با خوشحالی در شهر برمن به زندگی خود ادامه می دهند.

مجسمه برنزی این چهار حیوان که معروف به موزیسین های برمن است به نمادی برای این شهر تبدیل شده حتی گفته می شود که دست زدن به پای این حیوانات آرزوها را بر آورده می کند.

13-01.jpeg

به سمت کلیسای جامع حرکت می کنیم. کلیسای جامع سنت پیتر در قرن یازدهم ساخته شده است، برج های این کلیسا با ارتفاعی در حدود 100 متر دید خوبی را نسبت به شهر ایجاد می نمایند. تاریخچه این کلیسا خیلی مفصل است بارها در طول تاریخ ویران شده و مجدد ساخته شده است. بنای اولیه آن چوبی بود و در سال 1219 الی 1258 کلیسا به سبک گوتیک که آن زمان رواج زیادی در اروپا داشت بازسازی شد. به دلیل کمبود سنگ در ساخت بنای آن از آجر پخته استفاده شده است ، سقف مسطح آن به طاق های باریک که مشخصه سبک معماری گوتیک است تغییر کرد، برجها با دیواره جلو با هم ترکیب شده و پنجره ای با طرح گل به آن اضافه شده است می توان گفت سنت پیتر یکی از بزرگترین بناهای آجری تاریخی اروپا می باشد.

14-01.jpeg

در خارج از کلیسای جامع بنای بیسمارک سوار بر اسب دیده می شود او که لقب صدراعظم آهنین را داشته به عنوان نماد وحدت ملی همواره مورد احترام بود. این مجسمه در سال 1910 یعنی دوازده سال پس از مرگ بیسمارک ساخته شد.

15-01.jpeg

در بین اماکن مهم فرهنگی و جاهای دیدنی شهر برمن، خیابان بوچراشتغاسه (Böttcherstraße) در مرکز تاریخی برمن وجود دارد، این خیابان بیشتر از 100 متر طول ندارد اما به خاطر معماری غیر معمول خود مشهور است. بیشتر ساختمان های این خیابان بین 1922 تا 1931 و بر اساس نوعی از سبک اکسپرسیونیست ساخته شده اند.

در ورودی این خیابان تاریخی، تابلویی به نام "روشنایی چراغ" وجود دارد و جوانی را نشان می دهد که از آسمان در حال فرود است و با شمشیر خود موجودات سه سر اژدها مانند را می کشد. این تابلو توسط برنارد هوتگر مجسمه ساز و نقاش سبک اکسپرسیونیست در سال 1936 خلق شده است.

16-01.jpeg

در داخل خیابان یکی از خانه های قدیمی، خانه روزلیوس (roselius house) میباشد که در سال 1928 تبدیل به موزه شد و مجموعه ای از آثار هنری اواخر قرون وسطی، دوره رنسانس و گوتیک و باروک را در خود جای میدهد.

17-01.jpeg

بنای قدیمی دیگر در این خیابان تاریخی، خانه هفت برادر تنبل است، در افسانه ها می گویند زمانی هفت برادر تنبل بودند که کاری در برمن پیدا نکردند بنابراین تصمیم گرفتند دور دنیا را بگردند، چند سال بعد آنها با کوله باری از دانش و تجربه به شهرشان بر میگردند و در زمین های پدرشان مشغول به کار می شوند. آنها برای جلوگیری از آب گرفتگی زمین هایشان جوب هایی را در زمین های خود ایجاد کرده و حتی خاکریزهایی را در امتداد رودخانه وزر ساختند تا مانع از سیلاب شوند. اما مردم همیشه این برادران را مسخره می کردند و می گفتند این هفت برادر هیچوقت هنگام کار در مزارع گل آلود، پای خودشان را کثیف نمی کنند. البته ما می دانیم که این هفت برادر اصلا تنبل نبودند بلکه بسیار باهوش بودند.

 18-01.jpeg

19-01.jpeg

مغازه تولید و عرضه انواع آب نبات، شکلات ، مارشمالو، ... BREMER BONBON

دومین ساختمان قدیمی در این خیابان، بنایی است که ساخت آن به سال 1924 بر می گردد و شامل دو ساختمان آجری است که به هم متصل شده و در قسمت پشت بام آن ها زنگ هایی آویزان است، و بر روی ستون سمت چپ ساختمان تابلو های چوبی که بر روی آن تصاویر ملوانان این شهر کشیده شده است در هنگام نواخته شدن موسیقی به مدت هفت دقیقه، شروع به حرکت می کنند.

20-01-01.jpeg

از خیابان بوچراشتغاسه بیرون می آییم و به سمت میدان بازار برمیگردیم در سمت شمال غربی این میدان کلیسایی به نام "بانوی ما" واقع شده است. ساخت این بنا به قرن سیزدهم میلادی بر می گردد در حیاط جلوی کلیسا آب نمایی با مجسمه های برنزی به شکل کودکانی که اسباب بازی به دست دارند، به زیبایی تزیین شده است.

22-02.jpeg

 

21-01.jpeg

کمی دور تر از میدان بازار، پس از حدود 10 دقیقه پیاده روی، به پارکی رسیدیم به نام والانلاگن(wallanlagen)، قدمت این پارک به قرن 17 میلادی بر می گردد و نخستین پارک عمومی در آلمان می باشد.

 دیدن آسیاب های بادی در هلند دور از انتظار نیست اما در این پارک یک آسیاب بادی قدیمی ما را شگفت زده کرد. پارک در کنار انشعابی از رودخانه وزر با درختانی انبوه و گل های متنوع از جمله آزالیا ، مکان بسیار مناسبی برای استراحت و پیاده روی محسوب می شود.

23-01.jpeg

یکی دیگر از بناهای قدیمی شهر ایستگاه راه آهن آن است. در ابتدا تنها خط راه آهن بین برمن و هانوفر وجود داشت و بعد خط راه آهن به هامبورگ نیز به آن افزوده شد و در حال حاضر روزانه 100 قطار در مسافت های طولانی از این ایستگاه حرکت می کنند. از این ایستگاه می توان به شهرهای مختلف از جمله هامبورگ، اولدنبورگ، هانوفر، برمرهاون، روتنبرگ،... جابجا شد. در مقابل ایستگاه راه آهن و چند قدمی آن ، ایستگاه های تراموا به داخل شهر واقع شده است.

 24-01-01.jpeg

نمای بیرونی ساختمان راه آهن

داخل ایستگاه راه آهن، فروشگاه هایی از جمله ROSSMANN و سالن های غذا خوری وجود داشت. فروشگاه زنجیره ای ROSSMANN محصولات آرایشی، بهداشتی ، دارویی- گیاهی و مواد غذایی (محدود) را در تنوع زیاد و با قیمت مناسب ارائه می داد که برای خرید بسیار مناسب بود.

 

بازدید از کارخانه مرسدس بنز و گشتی در نمایشگاه های برترین برندها:

ساعت 10 صبح به ورودی کارخانه که در خیابان مرسدس اشتقاسه یک (Mercedesstraße 1 ) در منطقه sebaldsbrück  واقع شده ، می رسیم. هیجان بازدید از چنین جایی وجودمان را فراگرفته است. نگهبان از ما می خواهد تا وسایلمان از جمله موبایل و دوربین عکاسی را تحویل دهیم، توماس برای ما توضیح می دهد که این شرایط حتی برای پرسنل کارخانه نیز صدق میکند. نگهبان به هر یک از ما  کارتی برای ورود به کارخانه به عنوان بازدید کننده می دهد. وارد محوطه کارخانه می شویم، کارخانه مرسدس بنز در زمینی به مساحت 150 هکتار از سال 1978 در شهر برمن تاسیس شده و تاکنون با حدود 12،700 نفر پرسنل دومین سایت در آلمان می باشد و هشت مدل مختلف از خودروهای مرسدس بنز در این سایت تولید می شود. وارد یکی از سالن های مونتاژ می شویم، توماس برای ما توضیح می دهد که در این قسمت درب های خودرو و شیشه های آن نصب می شود. در ضمن توماس در این سالن مشغول به کار است. البته یکی دیگر از مسئولیت های او راندن خودرو های تولیدی برای تست و یافتن ایراد های احتمالی آنها است او باید کیلومترهای زیادی رانندگی کرده و براساس آن چک لیستی را تکمیل کند.

کارگران، زنان و مردان، در کنار هم مشغول کار هستند، رادیو با صدای بلند موزیک های آلمانی پخش می کند، در بین کارگران مونتاژ، خانم هایی دیده می شوند که بسیار جوان هستند، حدیثه توضیح می دهد که شرکت مرسدس بنز به دانشجویان و افراد جوان اجازه کار بصورت پاره وقت را می دهد. اکثر این افراد برای تأمین هزینه های زندگی خود برای دوره ای در اینجا مشغول به کار می شوند.

در اینجا همه با دقت بر روی کار خود متمرکز شده و به سرعت مشغول انجام آن هستند، نمایشگرهای بالای هر خط بیانگر تعداد خودروهای تولید شده و تعداد باقی مانده در مقایسه با برنامه زمان بندی شده است. در انتهای هر خط، جایگاه هایی برای استراحت در زمان برنامه ریزی شده برای آن خط تولیدی، وجود داشت. در برخی از خط های تولیدی زنگ استراحت بود و کارگران در آن جایگاه ها در حال خوردن ساندویچ های کوچکی بودند که به همراه خود آورده بودند.

در گوشه دیگری از خط مونتاژ چند کارشناس در حال تست وسیله جدیدی بودند. آنها عملکرد چکمه خاصی را که تنها ترکیبی از بازوها و قطعات فلزی سبک بوده بر روی یکی از کارگران بررسی می کردند. در ابتدا از او خواستند تا با چکمه ها راه برود و به فعالیت مونتاژ خود مشغول شود و هرگاه که خسته می شود به حالت نشستن بنشیند در این هنگام بدون آنکه فشاری به پای شخص اعمال شود، این چکمه تعادل شخص را در هوا ایجاد کرده و وزن او را تحمل می کرد بدین ترتیب بدون نیاز به صندلی در خط تولید و با وجود تجهیزات مکانیکی بکار گرفته شده برای مونتاژ قطعات ، امکان استراحت کارگران نیز فراهم می شد.

در ادامه بازوهای رباتیک را دیدیم که مونتاژ شیشه های جلو و عقب خودرو را انجام می دادند.در هر بخشی پس از تکمیل، تست انجام می شد بطور مثال شیشه ها بازدید چشمی شده و بعد با عبور خودرو از کارواش ها، آب بند بودن شیشه های خودرو چک می شدند. در انتها آرم خودرو های مرسدس بنز بر روی ماشین ها نصب می شد که برای ما جذاب بود.

وارد سالن دیگری می شویم ، خودروی کامل شده در این سالن تست نهایی می شد. خودرو هایی را دیدیم که به ترتیب توسط رانندگان بر روی غلتک هایی با سرعت بالا قرار گرفته و تست لاستیک ها و دوام آن انجام میشد. در گوشه دیگر از سالن اثر آب بر روی رنگ خودرو های بیرون آمده از کارواش ، توسط کارشناسان بررسی می شد. برخی از خودروها هم وارد اتاقک هایی می شدند که در آن آزمون هایی با هدف بررسی عدم نفوذ آب به درون خودرو انجام میشد. در پایان خودرو ها به سمت خارج از سالن و محوطه تست اتوموبیل هدایت می شدند.

از سالن خارج شده و به سمت مرکز فروش مرسدس بنز می رویم. افرادی برای خرید خودرو مشغول گفتگو با کارشناسان فروش هستند. در گوشه ای از سالن محصولاتی با آرم مرسدس بنز همانند کلاه ، جاسوییچی و... به فروش می رسید. در قسمت ورودی قدیمی ترین خودروی بنز که توسط کارل بنز در سال 1886 ساخته شده بود، به نمایش گذاشته شده است. خودرو به شکل کالاسکه ای دو نفره با دو چرخ بزرگ در عقب و یک چرخ کوچک در قسمت جلو که موتور در بالای چرخ های عقب قرار داشت، طراحی شده بود. در بخش دیگری خورودی نسل آینده مرسدس بنز به چشم می خورد خودرویی هوشمند با طراحی بسیار متفاوت، به درون کابین خودرو نگاهی می اندازیم خیلی عجیب است. آنطور که توماس توضیح داد در این مدل راننده نیازی نیست که همیشه درگیر رانندگی باشد اگرچه خودرو دارای فرمان و پدال هست اما با پنل هایی که کنار صندلی هریک از سرنشینان هست امکان کنترل سرعت خودرو وجود دارد.

وارد نمایشگاه مرسدس بنز می شویم، مدل های متنوع به نمایش گذاشته شده اند، در یک روز از هفته حتی افرادی که قصد خرید خودرو ندارند نیز می توانند از نمایشگاه و این خودروها دیدن کنند.

IMG-20191029-WA0002-01-01.jpeg

IMG-20191029-WA0003-01.jpeg

IMG-20191029-WA0004-01.jpeg

25-01.jpeg

قابلیت ها و آپشن های خودروهای مرسدس بنز بسیار جالب است که امکان توصیف همه آنها در این سفرنامه نمی گنجد. علاقه مندان به خودرو می توانند با گرفتن تور بازدید از کارخانه مرسدس بنز و پرداخت 16 یورو،  از کارخانه و محصولات آن دیدن کنند.

معرفی کارخانه مرسدس بنز

 

در ادامه سری به نمایشگاه های AUDI,BMV,PORSCHE می زنیم.نمایشگاه های AUDI , PORSCHE در خیابان Stresemannstraße و نمایشگاه BMW نیز در خیابان Borgwardstraße  واقع شده است.

26-01.jpeg27-01.jpeg

نمایشگاه AUDI

28-01.jpeg

نمایشگاه پورشه

29-01.jpeg

30-01.jpeg

31-01.jpeg

32-01.jpeg

نمایشگاه BMW

پس از بازدید از کارخانه ، در راه برگشت به منزل، توماس ما را به مرکز خرید OCHTUM PARK  برد، این مرکز خرید جزو مراکز خرید OUTLET برمن بود و در آن برندهایی مثل NIKE,ESPRIT,TEFAL,… اجناس خود را با درصدی تخفیف ارائه می دادند. یکی از فروشگاه های جالب این مرکز خرید، شکلات فروشی LINDT بود که در آن زمان به دلیل نزدیک شدن به عید پاک از تخفیف بسیار خوبی برخوردار بود. این فروشگاه از دوشنبه تا جمعه ساعت های 10 صبح تا 7 عصر باز می باشد.

35-01.jpeg

34-01.jpeg

33-01.jpeg

پس از خرید سوغاتی از فروشگاه LINDT ، در راه بازگشت به فروشگاهی می رویم تا مواد غذایی برای شام تهیه نماییم.

39-01.jpeg

امشب شام مهمان توماس هستیم او قصد دارد برای ما کوری وورس CURRY WURST که یک نوع سوسیس آلمانی با سس کچاپ و ادویه کاری است، درست کند. نان را هم از نانوایی که کنار این فروشگاه قرار داشت تهیه می کنیم.

37-01.jpeg

38-01.jpeg

به خانه می رسیم ، توماس خیلی دوست دارد ما غذاهای آلمانی را تست کنیم. حدیثه و توماس شام را آماده می کنند. کوری وورس غذای لذیذی است بویژه اینکه همراه با آن ، سالاد سیب زمینی به نام کارتوفل سالاد سرو میشد. بعد از شام توماس از ما با کیک های خوشمزه پذیرایی کرد. شب به یاد ماندنی بود.

40-01-01.jpeg

41-01.jpeg

 مهربانی توماس همیشه در ذهن ما باقی خواهد ماند او آن شب دو کتاب در رابطه با دیدنی های شهرهای آلمان و یک بسته شکلات و از همه مهمتر مجسمه رولاند ، که برای ما بسیار ارزشمند است، هدیه داد.

42-01.jpeg

 

بازدید از شهر هامبورگ

ما تصمیم داشتیم در طول مدت کوتاه سفرمان از شهرهای نزدیک به برمن هم دیدن کنیم. یکی از این شهر ها هامبورگ بود که در شمال شهر برمن واقع شده و با قطار حدوداً یک ساعت تا برمن فاصله داشت. هامبورگ بزرگترین شهر پس از برلین در آلمان است. این شهر در کنار رودخانه البELBE  قرار دارد و بندر آن یک قطب حمل و نقل مهم محسوب می گردد. علاوه بر آن این شهر یکی از مهمترین مراکز فرهنگی و تجاری اروپا و مقصد مهم گردشگری است. سری به ایستگاه قطار برمن زدیم و بلیط های رفت و برگشت به هامبورگ برای سفر یک روزه مان را تهیه کردیم قیمت بلیط در روزهای مختلف هفته متفاوت است ما حدود 23 یورو برای هر نفر پرداخت کردیم. سوار قطار هامبورگ میشویم، در طول راه بلیط های ما کنترل نشد اینجا هم مانند اشتقاسه بان تنها مأمورین بلیط ها را بصورت موردی چک می کنند. پس از یک ساعت به هامبورگ می رسیم و اولین چیزی که متوجه آن میشویم نماد این شهر است که بر روی سرپوش های  کانال آب خود نمایی می کرد، قلعه ای با سه برج.

43-01-01.jpeg

با اتوبوس از ایستگاه راه آهن هامبورگ به خیابان مونکبرگ mönckeberg می رویم. کلیسای حضرت یعقوب و همینطور عمارت شهرداری در این خیابان واقع شده اند.

44-01-01.jpeg

کلیسای حضرت یعقوب یا کلیسای سنت جیمز یک بنای قرون وسطایی است که در ابتدا جزوی از شهر هامبورگ نبوده و در خارج از دیوارهای شهر قرار داشت و با گسترش شهر در سال 1260 ، در داخل محدوده شهر قرار گرفت. این کلیسا در زمان جنگ جهانی دوم به شدت آسیب دید و عملیات بازسازی آن تا سال 1962 به طول انجامید.

45-01-01.jpeg

 46-01-01.jpeg

در ادامه مسیرمان تا عمارت شهرداری، مراکز خرید زیادی از جمله پاساژ اروپا توجه ما را به خود جلب می کند. تصمیم میگیریم که حتماً در مسیر برگشت سری به این مرکز خرید بزنیم.  

47-01-01.jpeg

به عمارت شهرداری می رسیم این عمارت در مرکز شهر و در میدان Rathausmarkt و در نزدیکی دریاچه آلستر، Binnenalster واقع شده است.

48-01.jpeg

این ساختمان که در سال های 1886-1887 بنا شد جایگزین عمارت قدیمی گشت که در سال 1842 به آتش کشیده شده بود. این بنا 647 اتاق داشته و در نمای جلوی ساختمان برج ساعت و 20 مجسمه سنگی از فرمانروایان مختلف دیده می شود.

49-01.jpeg

در بالای ورودی ساختمان ، نماد شهر هامبورگ که قلعه ای سفید با سه برج در پس زمینه ای سرخ رنگ است، دیده می شود.

50-01.jpeg

داخل ساختمان 16 ستون سنگی بنا شده است که بر روی آنها طرحی از 68 شهروند معروف هامبورگ ترسیم شده بود.

52-01-01.jpeg53-01.jpeg51-01.jpeg

در حیاط پشتی ساختمان حوضی با مجسمه های سنگی در دور تا دور آن توجه ما را به خود جلب می کند. در بالای این حوض تندیسی از الهه یونان به نام الهه سلامتی به چشم می خورد که ظرف آبی بدست داشته و اژدهایی در زیر پای اوست. این حوض یادآور آخرین بیماری همه گیر وبا در سال 1892 در هامبورگ می باشد که در اثر آن مردمان زیادی جان خود را از دست دادند، اژدها در زیر پای الهه سلامتی به معنای شکست وبا در این شهر می باشد.

54-01.jpeg

55-01.jpeg

از عمارت شهرداری بیرون می آییم. در میدان متوجه مرد جوانی می شویم که مشغول جارو زدن درپوش های رنگی سر نوشابه ها بود. در ابتدا با خود فکر کردیم که یک نمایش خیابانی است اما حدیثه برای ما توضیح داد که این یک فرهنگ در آلمان است و فقط مختص هامبورگ هم نیست بلکه در کل آلمان رواج دارد ، طبق این سنت خانم هایی که تا سن 30 سالگی ازدواج نکرده بودند باید در روز تولد خود با دستمالی درب کلیسا را پاک کنند تا مردی از راه برسد و با اجازه آن خانم او را ببوسد و به این ترتیب بخت آن خانم باز می شود و در مورد یک آقا هم که تا سن 30 سالگی ازدواج نکرده است به این شکل است که در روز تولدش باید حجم زیادی از درپوش های نوشابه ها را جارو بزند و  به این جارو زدن ادامه دهد تا وقتیکه خانمی از راه برسد و آن آقا را ببوسد و بر این اعتقادند که این عمل شگون دارد و بخت آن مرد نیز بخوبی باز می شود.برای ما بسیار جالب بود بخصوص در پایان که دختر بچه ای پسر جوان را بوسید.

56-01.jpeg

57-01.jpeg

توسط رودخانه آلستر دو دریاچه مصنوعی در قلب شهر هامبورگ ایجاد شده است که نماد این شهر محسوب می شود.

به سمت پل روی دریاچه حرکت می کنیم، هوای هامبورگ امروز خیلی سرد است، اطراف این دریاچه پر از بوتیک و کافه های متنوع است که برای خوردن یک فنجان قهوه در کنار دریاچه بسیار دلچسب می باشد.

58-01.jpeg

58-1-01.jpeg

در راه بازگشت به پاساژ اروپا برای خوردن ناهار می رویم. این مرکز خرید در سال 2006 توسط یک معمار ایرانی به نام آقای هادی تهرانی طراحی شده است. در ورودی پاساژ خرگوش های شکلاتی برند Lindt با توجه به نزدیک شدن به عید پاک، خودنمایی می کردند.

59-01.jpeg

 این پاساژ 5 طبقه به سبک مدرن طراحی شده و با داشتن سقفی شیشه ای از فضای بسیار روشن و پر نور برخوردار بود. رستوران ها و کافه های متعددی نیز در طبقه پنجم پاساژ واقع شده بودند.

 

بازدید از شهر هانوفر

مقصد بعدی سفرمان دیدن شهر هانوفر بود. این شهر نیز در فاصله کمی از برمن و در جنوب آن قرار گرفته است. این بار نیز از قطار برای سفر یک روزه مان به شهر هانوفر استفاده کردیم. فاصله زمانی تا این شهر با قطار حدوداً یک ساعت و هزینه بلیط برای هر نفر 20 یورو بوده است. در هنگام خروج از ایستگاه راه آهن هانوفر و درست در مقابل آن، مجسمه ای خودنمایی می کند. این مجسمه مردی سوار بر اسب که همان ارنست آگوست اول ، پادشاه و پدر هانوفر است را نشان می دهد. مجسمه از جنس برنز و بر روی پایه گرانیتی واقع شده است.

60-01.jpeg

همانند سایر شهرهای آلمان، شهر هانوفر نیز برای خود نمادی دارد که آن را می توان بر روی درپوش های کانال های آب مشاهده کرد.

60-1-01.jpeg

اولین جایی که ما برای دیدن انتخاب کردیم باغ های هرنهاوزن Herrenhausen  در هانوفر بود. این باغ های سلطنتی از مشهورترین جاذبه های شهر هانوفر می باشند. از ایستگاه راه آهن تا میدان مرکزی به نام Hannover Kröpcke  حدود 5 دقیقه پیاده راه است از آنجا سوار بر متروی 4 خط Garbsen شده و در ایستگاه Hannover Herrenhäuser Gärten پیاده می شویم و پس از دو دقیقه پیاده روی به باغ های هرنهاوزن می رسیم.

61-01.jpeg

نقشه مترو هانوفر

64-01.jpeg

نمای خیابانی که باغ های هرنهاوزن در آن واقع شده است.

در سالن ساختمان اداری، تابلوی بزرگی از نقشه باغ و قیمت بلیط ها دیده می شود. با پرداخت 3.5 یورو برای هر نفر ، امکان بازدید از کل باغ و موزه و همچنین باغ گیاه شناسی وجود دارد.

 

62-01.jpeg

 63-01.jpeg

باغ های هرنهاوزن که قدمت آن به قرن 17 میلادی بر می گردد متشکل از باغ بزرگ (Großer Garten) و Berggarten، Georgengarten و Welfengarten میراثی از پادشاهان هانوفر می باشند. بیشتر باغها زیبایی خود را مدیون سوفیا هانوفر هستند. او همسر ارنست آگوست ، پادشاه هانوفر و مادر پادشاه بریتانیا جورج اول بود که در هرنهاوزن زندگی می كرد.

 نقطه مرکزی این باغها ، کاخ هرنهاوزن است که تقریباً بطور کامل با بمباران متفقین در 19 اکتبر 1943 نابود شد و در سال 2009 مجدد بازسازی شد. این کاخ در حال حاضر به موزه ای تبدیل شده که در آن اشیاء دیدنی نگهداری می شود.

65-01.jpeg

نمایی از باغ بزرگ

 

66-01-01.jpeg آبنما

 

67-01.jpeg

67-1-01.jpeg

گالری ، جاییکه سوفیا هانوفر در ضلع غربی آن زندگی می کرد

68-01.jpeg

نمایی از باغ

69-01.jpeg

 ورودی به باغ Berggarten و ساختمان کتابخانه

در باغ Berggarten از گلخانه های گل های مناطق گرمسیری و همینطور گل های ارکیده بازدید کردیم.

71-01.jpeg70-01.jpeg

72-01.jpeg

73-01.jpeg

74-01.jpeg

پس از گشتی به یادماندنی در باغ های هرنهاوزن ، به میدان Kröpcke برمیگردیم. پس از 4 دقیقه پیاده روی به کلیسای بازار Marktkirche  می رسیم.

75-01.jpeg

76-01.jpeg

نمای بیرونی این کلیسا این بنا در قرن 14 میلادی با سبک معماری آجری گوتیک یکی از کلیساهای اصلی در هانوفر می باشد. طراحی برج بلند کلیسا ( حدود 100 متر ارتفاع) که به منظور نشان دادن قدرت و ثروت شهر هانوفر بوده، یکی از ویژگی های این معماری است. محراب کلیسا از سال 1480 قدمت دارد. در محراب 21 صحنه از مصائب حضرت مسیح و در پشت محراب ، تصاویری از سنت جورج و سنت جیمز ، دو قدیس حامی کلیسا دیده می شود.

77-01.jpeg

78-01.jpeg

نمایی از محراب کلیسا

بنای یادبود مارتین لوتر، کشیش و اصلاح طلب مذهبی ، در ضلع جنوبی کلیسا واقع شده است.

79-01.jpeg

در نزدیکی کلیسا ساختمانی با یک آب نما در مقابل آن توجه ما را جلب کرد. این ساختمان منزل مسکونی ریاضیدان، فیزیکدان و فیلسوف آلمانی به نام گوتفرید لایبنیتس است. این بنای قدیمی در سال 1499 ساخته شده بود و لایبنیتس از سال 1698 تا سال 1716 در طبقه اول این ساختمان زندگی و کار می کرده است. البته بنای اصلی این ساختمان در اثر جنگ جهانی تخریب شد ولی مجدد در سال 1983 بازسازی گردید.لایبنیتس با شخصیتی مثبت و خوش بین دنیا را بهترین جهان ممکن برای زندگی انسان که خدا می توانسته خلق کند می دانست و معتقد بود هیچ چیز در جهان بیهوده نیست حتی پدیده هایی مانند سیل و زلزله، او معتقد بود اینها زمینه ساز خیرند. لایبنیتس دستاوردهای زیادی در ریاضیات داشته و از مخترعین ماشین حساب مکانیکی بوده است.

در مقابل منزل لایبنیتس چاهی به نام چاه آرزو قرار دارد. این چاه با یک مجسمه بر بالای آن و میله های آهنی فرفروژه به دور آن به زیبایی تزیین شده است. مردم هانوفر بر این باورند که با چرخیدن به دور این چاه آرزوهایشان برآورده می شود.

80-01.jpeg

81-01.jpeg

پیاده به سمت بنای یادبود گوتینگن در نزدیکی پارلمان هانوفر می رویم این بنا یادآور هفت دموکرات در طول تاریخ آلمان می باشد که در زمان پادشاهی هانوفر نگرش دموکراتیک خود را حفظ نمودند و این بنای ملی به یاد شجاعت آنها ساخته شد.

82-01.jpeg

83-01.jpeg

84-01.jpeg

هدف بعدی ما دیدن عمارت شهرداری هانوفر است که حدود 10 دقیقه پیاده روی از ساختمان فدرال دارد. براحتی مسیرها را می توانید با کمک اپلیکیشن moovit بیابید.

85-01.jpeg

86-01.jpeg

در نگاه اول به نظر می رسد که کاخی پیش روی ما است اما در واقع این همان عمارت شهرداری است که در سال 1913 در نزدیکی رودخانه لین ساخته شده است. این ساختمان همچنان به عنوان شهرداری استفاده می شود و مکانی برای تشکیل جلسات اداری است با این همه بازدید عموم نیز از آن امکان پذیر است. به سمت پشت ساختمان حرکت می کنیم کل نمای ساختمان با داربست و پوشش های مخصوصی جهت تعمیرات پوشانده شده بود و گرفتن عکس از آن نمای ساختمان مقدور نبود. به سمت دریاچه Maschsee که یک دریاچه مصنوعی در پشت عمارت شهرداری است می رویم، این منطقه به عنوان پارک تفریحی مورد استفاده قرار می گیرد.

87-01.jpeg

بر روی پلکان کنار دریاچه نشسته و تصمیم می گیریم ناهارمان را همینجا کنار این منظره زیبا بخوریم. تکه هایی از نان برای پرندگان داخل دریاچه می ریزیم ، مشغول صحبت هستیم و غذا دادن به این پرندگان زیبا که ناگهان متوجه می شویم تعداد زیادی از پرندگان به سمت ما برای خوردن غذای ناهارمان در حال بیرون آمدن از آب هستند ، با شتاب وسایلمان را جمع کردیم و از آنجا دور شدیم ، این اتفاق باعث شد تا چند دقیقه فقط بخندیم.

88-01.jpeg

89-01.jpeg

90-01.jpeg

هانوفر آخرین شهری از آلمان بود که در مدت کوتاه اقامتمان ( یک هفته ) توانستیم از آن دیدن کنیم. حال باید خود را برای سفر کوتاه دیگری آماده می کردیم.

  

سفر به سرزمین لاله ها:

ساعت 4 صبح، هوا تاریک و بسیار سرد است گویی ذره های یخ در هوا وجود دارد. با عجله به سمت ایستگاه اتوبوس می رویم. اتوبوس با کمی تاخیر به ایستگاه می رسد و به سمت ایستگاه راه آهن برمن به راه می افتد، ساعت حرکت قطار را چک می کنیم. قصد داریم ابتدا با قطار به شهر Leer رفته و سپس با اتوبوس به شهر Groningen در هلند و با قطار از این شهر به آمستردام برویم. پکیج رفت و برگشت سفرمان را از ایستگاه راه آهن برمن در حدود 90 یورو برای هر نفر خریداری کردیم. از برمن تا leer حدود یک ساعت و نیم فاصله با قطار بود. وقتی به این شهر کوچک می رسیم هوا به شدت بارانی و سرد بود با اینکه شماره اتوبوس و نام ایستگاه روی بلیط ما نوشته شده بود، ولی به جز یک اتوبوس هیچ وسیله دیگری در ایستگاه به چشم نمی خورد که آنهم با شماره ای که روی بلیط ما نوشته شده بود، تفاوت داشت از طرفی دیگر ساعت حرکت قطار از شهر Groningen به آمستردام طوری برنامه ریزی شده بود که باید از شهر leer با اتوبوس سر ساعت حرکت میکردیم. اضطراب وجودمان را فراگرفته بود. حدیثه با راننده تنها اتوبوس موجود صحبت میکند ظاهراً اتوبوس مورد نظر پیش از رسیدن ما به ایستگاه، حرکت کرده بود. خوشبختانه این اتوبوس هم از شهر Groningen میگذشت و بنابراین می توانست توقفی کوتاه در این شهر داشته باشد. با خیالی آسوده سوار اتوبوس می شویم و بعد از یک ساعت به شهر Groningen می رسیم با عجله به ایستگاه راه آهن می رویم و سوار بر قطار، بلافاصله به سمت آمستردام به راه می افتیم. به نظر خودمان بهتر بود با پرداخت کمی هزینه بیشتر از هواپیما برای این سفر استفاده می کردیم.

برای رفتن به شهر Lisse و بازدید از باغ کویکنهف Keukenhof باید از ایستگاه قطار آمستردام به سمت فرودگاه Schiphol می رفتیم و در آنجا اتوبوس های به مقصد کویکنهف را که بر روی بدنه اتوبوس تصاویر گل های لاله نقاشی شده بود را سوار می شدیم. در سال 2018 این تنها گزینه موجود برای رفتن به باغ کویکنهف با اتوبوس بوده است. (اتوبوس هایی به شماره  858)

سوار اتوبوس شدیم ، راننده یک خانم میانسال و بسیار خوش اخلاق است با خوشرویی به ما سلام می کند. باران شدیدی در حال باریدن است. ما یک صندلی پشت سر راننده نشسته ایم، از او تقاضا می کنیم تا ما را در کنار هتل Nachtegaal که در نزدیکی باغ قرار دارد پیاده کند ولی او توضیح می دهد که اجازه توقف در مسیر ندارد اما می تواند یک نیش ترمز بگیرد و سرعت را کمی کم کند تا ما به بیرون بپریم. شهر Lisse در جنوب غربی آمستردام و در فاصله 14.5 کیلومتری از فرودگاه Schiphol واقع شده است. شهرت این شهر بخاطر مزارع زیبای گل های لاله آن است.

هوا همچنان بارانی است و ما سر در گوشی هایمان مشغول چک کردن وضعیت هوا هستیم که ناگهان با صدای خانم راننده به خود آمده و آماده پریدن به بیرون از اتوبوس می شویم ، با خوشحالی از او خدا حافظی می کنیم.

هتل Nachtegaal ، یک هتل چهار ستاره تمیز و راحت با کیفیت غذای خوب و صبحانه عالی و از همه مهمتر نزدیک به باغ کویکنهف است. بلیط های بازدید از باغ را هم از هتل با قیمت 18 یورو خریداری کردیم.

91-01.jpeg

بارندگی شدید آنروز موجب تغییر برنامه مان شد، تصمیم گرفتیم روز بعد را به بازدید از باغ اختصاص دهیم.

صبح روز بعد آسمان صاف و بدون ابر نوید یک روز عالی را می داد. موقعیت هتل Nachtegaal نسبت به باغ بسیار عالی بود و ما مسافت بین هتل تا باغ را پیاده طی کردیم.

92-01.jpeg

93-01.jpeg

در ورودی باغ سالنی از صندوق های امانات وجود داشت که بازدید کنندگان می توانستد بدون پرداخت هزینه وسایل شخصی اضافی خود را در آنجا قرار دهند.

وارد باغ می شویم، خانم هایی با لباس محلی جهت راهنمایی و ارائه نقشه باغ کویکنهف به بازدید کنندگان خوشامد می گفتند.

94.jpeg

94-1-01.jpeg

95-01.jpeg

نقشه باغ

این باغ هر سال از 21 مارس تا 19 می (ماه های فرورودین و اردیبهشت) از ساعت 8 صبح الی 7.5 عصر به روی علاقه مندان گل برای بازدید از گلهای لاله باز است. سالانه بیش از 7 میلیون گل لاله در این باغ کاشته می شود. همچنین این باغ دارای گلخانه بزرگی از سنبل و گل های ارکیده و سایر گل ها ست. جالب این است که طراحی کاشت گل ها هر سال در این باغ متفاوت است. زمانیکه ما از این باغ دیدن کردیم تنها گل های سنبل در باغ به گل نشسته بودند و لاله ها هنوز باز نشده بودند ولی امکان بازدید از گلخانه این باغ که پر از گل های لاله و سایر گل ها بوده ، وجود داشت.

96.jpeg

97-01.jpeg

98-01.jpeg

99-01.jpeg

100-01.jpeg

101-01.jpeg

102-01.jpeg

103-01.jpeg

104-01.jpeg

105-01.jpeg

106-01.jpeg

107-01.jpeg

برای دوستداران گل این باغ یک بهشت بر روی زمین است. زیبایی این باغ فراموش نشدنی است. بعد از پنج ساعت گشت و گذار در این باغ رویایی و علی رغم میل باطنی با این باغ خداحافظی کرده و به سمت آمستردام حرکت کردیم. برنامه برگشت ما به برمن از آمستردام با قطار بود. تا زمان حرکت فرصت کافی برای گشتی در آمستردام فراهم بود.

آمستردام در اواخر قرن دوازدهم میلادی دهکده ای ماهیگیری بود که در اطراف بندی که بر روی رودخانه آمستل احداث شده بود، شکل گرفت و در قرن پانزدهم آمستردام به شکوفایی رسید. خانه های چوبی قدیمی و کلیساهای شهر همچنان پابرجا هستند.

108 -01.jpeg

ایستگاه راه آهن شهر آمستردام بنایی قدیمی مربوط به سال 1889 می باشد.

109-01.jpeg

تنها پس از پنج دقیقه پیاده روی به میدان Dam Square می رسیم در اطراف میدان عمارت های قدیمی شامل کاخ سلطنتی رویال مربوط به قرن هفدهم ، موزه مادام توسو (موزه تندیس های مومی مشاهیر جهان) و ساختمان کلیسای جدید به چشم می خورند.

110-01.jpeg

111-01.jpeg

112-01.jpeg

میدان که در قرن سیزدهم میلادی ساخته شده یکی از اصلی ترین جاذبه های گردشگری شهر است که همیشه مملو از حضور گردشگران و ساکنین آمستردام است. بازی کودکان با حباب ها و کبوتران نشاطی را در این فضا ایجاد کرده است.  

113-01.jpeg

114-01.jpeg

در خیابان های اطراف میدان هنوز هم خانه های قدیمی به چشم می خورند.

115-01.jpeg

116-01.jpeg

سفر یک هفته ای ما با دیدار از چند شهر در آلمان و همینطور شهر lisse در هلند به پایان رسید، برنامه بعدی ما یک سفر فشرده یک هفته ای دیگر به ایتالیا و سپس اسپانیا می باشد که در ادامه آورده خواهد شد.

هیچ چیز در دنیا زیباتر از دیدن زیبایی های آن نیست، سفر عظمت این جهان هستی را به ما نشان می دهد و کوچکی ما را در این دنیا خاطر نشان می سازد. سعی کردیم در طول سفر محدودمان از این فرصتی که برایمان فراهم شده بود بیشترین بهره را ببریم ، قطعاً مکان های بسیاری با گذشته های غنی از تاریخ و فرهنگ باقی مانده که موفق به بازدید از آن نشدیم. سفر در اینجا به پایان خود رسیده ولی اشتیاق ما در آشنایی با تاریخ و فرهنگ مردمان دیگر نقاط جهان همچنان باقی است.

 

 

نویسنده : sepideh ebr

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.

سفرنامه های مرتبط

نظرات کاربران (44 نظر)

× در حال پاسخ به:

فرزانه امیدی 8 فروردین 1399 ساعت 00:47

سلام خانم ابراهیمی عزیز
سفرنامه نوشتن سخت است و قطعا اولینسفرنامه از همه سختتر. خدا قوت بهتون میگم و امیدوارم باز هم در سفر و دست به قلم باشید. داستان موزیسینهای برمن جالب بود و عکس هم نشان میداد انقدر مردم از خر بینوا انتظار براورده کردن آرزوهایشان را داشته اند که پاها و پوزه اش برق افتاده!
و اما جالبترین و خاصترین جاذبه برای من کارخانه مرسدس بنز و در آنجا هم چکمه ای بود که خیلی دوست داشتم اجازه عکاسی داشتید و تصویری از آن میدیدم تا متوجه شوم چطور روی اتصالاتش مینشینند.
وقتی به حوضی که یادآور اتمام وبا بود رسیدم، از ته دل دعا کردم به زودی یادبودهایی برای اتمام کرونا در جهان بسازند و تمام شود این روزگار بی سفری!
همواره شاد و موفق باشید...

هادی انصاری 5 اسفند 1398 ساعت 08:52

درود بر شما سرکار سپیده خانم ابراهیمی
سفرنامه پربار و موجز و مفید شما را با لذت خواندم . جای سفرنامه تان در همایش 98 خالی خواهد بود . به هرحال احتمالا سعادت دیدارتان در این همایش را در کنار خواهر عزیزتان خواهم داشت .
توجه به ابنیه زیبای تاریخی شهرها و توصیف آن ها و شرح حال و تاریخچه شان از قسمت های مشکل یک سفرنامه است که شما به خوبی از عهده آن برآمده اید بدون انکه موجب خستگی خواننده شوید . بویژه از توصیف بناهای عظیم و زیبای تاریخی در شهر برمن که همراه با تصاویر زیبا و گویا بود نهایت لذت را بردم . داستان هایی مانند حیوانات موزیسین و برادران تنبل و تندیس های یادبود آن ها ، گیرایی و جذابیت خاص داشت . عظمت مسجد جامع برمن ، خیره کننده بود . نمادها وعمارات تاریخی خیابان بوچراشتغاسه نیز خیلی جذاب بودند . و ممنون از فیلم زیبایی که از خط تولید مرسدس بنز ضمیمه کرده بودید .
ارتباط با مردم و فرهنگ آن ها از نکات کلیدی جذابیت سفرنامه هاست که شما با شرح حال توماس و مهربانی هایش به این قسمت نیز پرداخته اید و بویژه ذهنیت ما را در مورد سردی و خشکی ژرمن ها تغییر داده اید .
شرح مراسم بخت باز شدن دختران و پسران در میدان شهر هامبورگ نیز از قسمت های جذاب سفرنامه تان بود . اصولا هرچه در مورد فرهنگ و رسوم مردم یک منطقه گفته شود موجب ایجاد جذابیت سفرنامه خواهد شد .
ایجاز در سفرنامه و پرداختن به مطالب کلیدی و مفید از نظر من یک نکته مثبت هر سفرنامه ای است که شما هم به همین ترتیب عمل کرده اید و با نگارشی سلیس و گویا ، جذابیت های اصلی سفر را شرح داده اید ولی با این حال پرداختن به برخی حواشی مفید و یا سرگرم کننده هم چاشنی خوبی برای یک سفرنامه است . مثلا شرح حالی از تعاملات دوستانه با حدیثه و چگونگی اقامت یک هفته ایتان در شهرهای آلمان می توانست به حال و هوای سفرنامه بیفزاید .
منتظر حضور پر رنگ شما در خانواده سفرنویس های سایت هستیم .
با ارادت فراوان

رامین عبدی 24 آذر 1398 ساعت 12:10

سلام خانم ابراهیمی گرامی
سفرنامه روان و زیبایی نگارش کردید و به خوبی خواننده را با خود تا آخر ماجرا همراه نمودید. به نظرم سفرنامه نویسی را ادامه دهید چون قلم خوب و گیرایی دارید و در سطح حرفه ایی نگارش می فرمایید. عکس هایتان به خوبی و با زوایای درست و خوب گرفته شده است.
امیدوارم سفرهای بیشتر و خاطره انگیزی در پیش داشته باشید.


به امید سفرهای خوب برای همه...

نوید مکوندی 23 آذر 1398 ساعت 12:47

سفرنامه زیبایی بود ، جا دارد ما هم از توماس تشکر کنیم .
جالبه که انگار شکلات و کیک هم جزئی از جاذبه های سفرتون محسوب می شد .
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و در سفر باشید .

Reza 17 آذر 1398 ساعت 06:57

سلام و درود. بسیار لذت بردم از سفرنامتون. امیدوارم که همیشه در سفر و شاد باشید. به امید روزی که ایران و ایرانی جایگاه والای خود را پیدا کند و تمام کشورهای جهان برای جذب توریست ایرانی تلاش کنند.

سعید ا. 16 آذر 1398 ساعت 18:38

سرکار خانم ابراهیمی! درود بر شما و سپاس از زحمت ارائه این سفرنامه دلنشین، با اطلاعات مفید و عکسهای مناسب و گویا. بسیار لذت بردم و در انتظار بخش های بعدی این سفرنامه هستم. همواره تندرست و در سفر باشید.

سعید عسکریان 16 آذر 1398 ساعت 15:34

سرکار خانم سپیده
سلام و درود
سپاس از اینکه تجربیات ارزشمند خود را با ما به اشتراک گذاشتید.
سفرنامه ای جالب با عکس های زیبا و به دور از حاشیه ها و توضیحات مازاد نوشتید.
از این بابت به شما تبریک می گویم.
در سفرنامه از شهرهایی گفتید که کمتر به آنها پرداخته شده است و حرف ها و نکات تازه در سفرنامه زیاد به چشم می خورد.
انتقال روایت سفر در کنار ارائه اطلاعات جاذبه ها به نحو خوبی انجام شد و به نظر میرسد تعادل در اینکار حفظ شده است.
سپاس فراوان
بیصبرانه منتظر روایت ادامه سفرتان هستم.
روزگارتان خوش و مملو از سفر

نیلوفر ورزش نژاد 16 آذر 1398 ساعت 14:47

سپیده جان سلام
از بابت تهیه این سفرنامه خوب از شما ممنونم. معلومه که برای تهیه این سفرنامه خیلی زحمت کشیدین. متن یکدست و روان و اطلاعات خوبی داشت و عکس ها هم بسیار زیبا و حرفه ای بود. خصوصا عکس های باغ کویکنهف که واقعا عالی بود.
به نظرم با توجه به زمان محدودی که داشتین، خیلی خوب از وقتتون استفاده کردین و این نشون دهنده برنامه ریزی درستیه که داشتین. راستی اون آقای توماس هم خیلی مهربان بودن. چقدر خوب که در سفرتون با چنین آدم خوبی آشنا شدین و قطعا این موضوع جزو خاطرات شیرین سفرتون شده.
برای شما و خواهر عزیزتون آرزوی سلامتی و سفرهای شاد و پر خاطره دارم

ویدا مهین پو 16 آذر 1398 ساعت 13:12

سپیده خانم عزیز‌
سفرنامه خوبتان از نظم و انسجام و نگارش مناسبی برخوردار بود و اشاره به داستان هایی مانند موزیسین های برمن روند خواندن سفرنامه را بسیار جذاب کرده بود. نوشتار خوبتان باعث شد به راحتی با ترس و استرس های ناشی از جا ماندن از هواپیما همزاد پنداری کنیم و البته امیدوارم سفرهای آتی تان بی دردسر باشد. تصاویرتان نیز بسیار خوب بود و به اندازه و با موضوعات مرتبط با متن به خوبی هماهنگی داشت. امیدوارم همواره سفرهای خوب و پر باری را کنار خواهر گرامیتان داشته باشید.

رضا 16 آذر 1398 ساعت 09:24

سلام
ممنون از حسن توجه شمابه تمام نکات که در یک سفر جالب به نظر میرسد،امیدوارم همیشه سفرهای خوب و شادی را تجربه نمایید.

عباس حسین نژاد 16 آذر 1398 ساعت 08:57

باسلام
ممنون بابت سفرنامه زیبا و کاملتان که همه چیز را با جزئیات وصف کرده بودید.
فقط برای براورد هزینه می خواستم بداینم هزینه بلیط قطار که برای هر نفر ذکر کردید به صورت رفت و برگشت بود یا هزینه 20 یورو فقط برای یک مسیر بوده است؟

محمد مروتی 15 آذر 1398 ساعت 18:35

درود سرکار خانم ابراهیمی ارجمند، سفرنامه جذاب کشور آلمان سرکار عالیه که دارای متن قوی و تصاویر فوق العاده ای از این کشور زیبا بود را با اشتیاق خواندم. قصه های زیبای قدیمی و ساخت مجسمه ها در شهر بر اساس آن روایت ها و کارهایی که برای باز شدن بخت ازدواج توسط خانمها و آقایان انجام میشد سفرنامه تان را جذاب تر نموده بود. مهمان نوازی و بی آلایشی توماس که همان خصوصیات بارز آلمانی هاست مثال زدنی بود و جای تقدیر دارد. آن چیزی که از زمان کودکی از خصوصیات جالب و پسندیده آلمانی ها به خاطر دارم، نظم و ساده زندگی کردن و پرهیز از هرگونه تجمل گرایی بوده است. سپاس که ما را نیز لحظاتی ما را در آلمان زیبا با خود همراه نمودید. سرکار خانم ابراهیمی فقط نکته ای را جهت اصلاح عرض کنم که آلمانیها به خیابان (straße اشتراسه) میگویند که شما در چندجا (اشتغاسه) نوشتید که صحیح نمیباشد. منتظر انتشار ادامه سفرنامه زیبای اروپای شما هستم. با احترام_ محمد مروتی

صابر 15 آذر 1398 ساعت 09:05

جالب بود. اما هر چه دقیقتر توجه میکنم متوجه ظرفیت کم نظیر کشورم در زمینه جاذبه های توریستی مثل یزد، شیراز، اصفهان، تبریز و .... می شوم.

بابک 14 آذر 1398 ساعت 23:21

سلام
بنز اجازه بازدید خط ربات و بدنه را در برمن نمی دهد فقط خط پرس و مونتاژ، درسته؟

سپيده محمدي 14 آذر 1398 ساعت 21:18

سلام خانم ابراهیمی بزرگوار
از صمیم قلب تبریک عرض میکنم بابت سفرنامتون، هم متن و هم عکس ها بسیار عالی بود. بیان افسانه ها و اعتقادات مردم و کارهایی که انجامشان در فرهنگ ان کشور یا شهر خاص بوده برایم بسیار جالب بود و به جذابیت سفرنامه تان بسیار افزود. برای اولین سفرنامه بسیار حرفه ای نوشتید و امیدوارم در ادامه مسیر سفرنامه های بیشتری از شما ببینیم و لذت ببریم.
شاد و سلامت باشید و همیشه در سفرهای جذاب

مشاهده نظرات بیشتر