Close

این زن قرون وسطایی با بزرگ‌ترین لاف تاریخ، شهرش را نجات داد

4.5
از 1373 رای
بزرگ‌ترین لاف تاریخ از زنی قرون وسطایی که باعث نجات یک ملت شد!
  • 1 اسفند 1397 07:00
  • 0
  • 320.3K

شهر تاریخی مونکائو (Moncao) واقع در مرز شمالی میان پرتغال و اسپانیا، منطقه‌ای است که بخاطر نوشیدنی‌ متفاوت و سرحال‌کننده وینو ورده (Vinho Verde) مشهور است. این شهرِ مرزیِ آرامِ پرتغالی به حمام‌های داغ، خوراک سنّتی و یک قلعه‌ی قرن چهاردهمی و تاریخچه‌ی شگفت‌آور خود غرّه است. اما آنچه این شهر را خاص‌تر کرده، موضوعی است که در ادامه‌ی مطلب به آن پرداخته‌ایم، پس همچنان با ما همراه باشید.

در بلندترین نقطه‌ی شهر، مجسمه‌ی زنی وجود دارد که در بالای استحکامات قرون وسطایی ایستاده و در دستانش دو قرص نان دارد. بنابر افسانه‌ای محلی، این زن با نام دو-لا-دو مارتینز (Deu-la-Deu Martins)، یک رهبر قرون وسطایی است که در آن زمان از این شهر در مقابل حمله‌ی اسپانیایی‌ها دفاع کرده بوده است.

این زن قرون وسطایی با بزرگ‌ترین لاف تاریخ، شهرش را نجات داد

طبق نظر انجمن تاریخ آلگارو (Algarve History Assication)، پرتغالی‌ها در سال 1369 با قلمرو پادشاهی همسایه، کستیل (Castile)، در حال جنگ بودند. سقوط پیتر مخوف (Peter the Cruel)، پادشاه کستیل و لئون (Leon) بحران شدیدی را بر سر جانشینی ایجاد کرد و فردیناند اول (Ferdinand I) پادشاه پرتغال، یکی از رقیبان بی‌شماری بود که مدعی تاج و تخت کستیلی‌ها بودند. در واقع، تاج در دست برادر ناتنی نامشروع پیتر، هنری ترستمارا (Henry of Trastámara) قرار داشت و از تلاش‌های فردیناند برای غصب جایگاهش راضی نبود. در نتیجه سال 1369، سال پریشانی‌ سیاسی و چند لشکرکشی‌ کوچک بود. هنری، به عنوان بخشی از حرکتی استراتژیک علیه فردیناند، تصمیم گرفت به تعدادی از استحکامات شهرهای مرزی که در مرز کستیل-پرتغال قرار داشتند، حمله کند.

مونکائو چنین شهری بود؛ یک زیستگاه مستحکم شده‌ که برای محافظت از پرتغالی‌ها در برابر حمله‌هایی که از سوی شمال به آن سمت یورش می‌برد، طراحی شده بود. هرچند، زمانی که ارتش هنری به دروازه‌ها رسید، آمادگی زیادی برای مقابله با محاصره نداشت و واسکو گومز دِ ابرو (Vasco Gomes de Abreu) پادشاه مونکائو، از خانه‌اش فرار کرده بود. به گفته‌ی انجمن تاریخ الگارو دو-لا-دو مارتینز، همسر او، برای رهبری دفاع از استحکامات در آنجا مانده بود.

مونکائو شهر مستحکمی بود، و دیوارهای بلند آن می‌توانست برای مدت محدودی در برابر حمله‌ی دشمنان مقاومت کند. با کم شدن ذخیره‌ی غذایی، رنج و عذاب ساکنین مونکائو آغاز و تعداد کسانی که می‌خواستند تسلیم بشوند بیشتر شد.

Medieval -woman2.jpg

با این حال، محاصره می‌تواند برای طرفِ حمله هم پُر هزینه باشد. نیروهای هنری همچنان به حملات خود به دیوارهای استحکامات ادامه دادند و با هر حمله تعدادی از افرادشان را از دست می‌دادند و هنوز نتوانسته بودند به قلعه نفود کنند. علاوه بر این، ارتش او به آب و غذا نیاز داشت و این محاصره‌ی طولانی باعث شده بود مردان او مضطرب و بی‌قرار بشوند. هنری می‌دانست که نمی‌تواند برای مدتی طولانی بیرون مونکائو منتظر بماند.

این چیزی بود که دو-لا-دو هم متوجهش شده بود. وقتی مردم با پایان یافتن ذخایرشان به درون قلعه سرازیر شدند، او تصمیم گرفت به امید اینکه کستیلی‌ها را گول بزند، دروغ بزرگی را به نمایش بگذارد. او تمامی باقی‌مانده‌های آردی که می‌توانست در شهر پیدا کند را جمع کرد و دستور داد دو قرص نان پُخته شود.

در حالی که نان را در دست گرفته بود، بالای استحکامات قلعه ایستاد و به سربازان کستیلی طعنه زد و آن‌ها را به تمسخر گرفت. او دو قرص نان را از بالای استحکامات به پایین پرت کرد و فریاد زد، « Deus lo deu, Deus lo há dado! » یا به عبارت دیگر، خداوند آنقدر به مردم مونکائو نعمت بخشیده است که آن‌ها می‌توانند قسمتی از آن‌ها را به دشمنانشان بدهند.

این زن قرون وسطایی با بزرگ‌ترین لاف تاریخ، شهرش را نجات داد

هنری که نگران ذخایر غذایی‌اش بود، باور کرد که این شهر از پیش برای محاصره‌ای طولانی آماده شده و تصمیم گرفت به محاصره‌اش پایان بدهد و عقب‌نشینی کند.

دو-لا-دو توانست با یک دروغ بزرگ شهرش را نجات بدهد. داستان حقّه‌ی هوشمندانه‌ی او خیلی زود میان مردم پیچید و او به یک افسانه‌ی محلی تبدیل شد.

دو-لا-دو حتی امروزه هم در این شهر مورد احترام است، و در قرن نوزدهم مجسمه‌ای از او در میدان مرکزی ساخته شد. اگرچه مورخّان بر سر شواهد تاریخی مشخصی برای زندگی و کارهای او در طی محاصره‌ی مونکائو بحث و جدل می‌کنند، افسانه‌ی او نقش مهمی در هویت مدرن این شهر دارد. دو-لا-دو همیشه در مونکائو به عنوان زنی که فقط با دو قرص نان کستیلی‌ها را شکست داد، به یاد آورده خواهد شد.

آیا از این ماجرای جالب و وجود چنین زن بادرایتی در تاریخ اطلاع داشتید؟

منبع: thevintagenews.com

نظرات کاربران (0 نظر)

× در حال پاسخ به:

کامران 17 اردیبهشت 1398 ساعت 16:39

زیرکی زن در شرایط بحرانی چند برابر میشه دمش گرم و شادی روحش....

اردیبهشت 15 اردیبهشت 1398 ساعت 22:04

بسیار زیبا و جذاب بود. تابحال نشنیده بودم.

ارش 5 اردیبهشت 1398 ساعت 08:17

این یک افسانه است وبنابراین نمی تواندواقعیت داشته باشددراصل مقاومت نیروهای نظامی شهروکمبودغذای مهاجمان عامل اصلی پایان محاصره بوده ولی برای تقویت روحیه هنگام بروزمشکلات وامیدوارماندن فردمی تواندمفیدباشد.

رسول جوادی 23 فروردین 1398 ساعت 22:58

داستان جالبی بود
نشانگر این بود که با دست خالی و فکر و یک مقدار ازخود گذشتگیکارهای بزرگی میتوان انجام داد
برای همین در اسلام داریم یک ساعت فکر کردن از هفتاد سال عبادت بهتر است

نیکی 23 فروردین 1398 ساعت 22:51

چه جالب مقاله خوبی بود ممنون

افلاطون 23 فروردین 1398 ساعت 07:25

همچین چیزی تو تاریخ نیست ولی اینطوری رواجش دادن که توریست و فرهنگ برای خودشون کسب کنن

شما هم خودتون اینو میدونین ولی چوب کلیک خور تیتر و داستان بافی بالاست منتشر کردین

لابد هنوزم فکر می کنین نیوتون بعد از افتادن سیب رو سرش جاذبه رو کشف کرد؟ :|

محمد علی 21 فروردین 1398 ساعت 23:48

خیلی جالب بود سرنوشت یک کشور را تعیر داد

Atena 21 فروردین 1398 ساعت 12:58

کارش هوشمندانه بوده
اما هیچکس عقل و درایت ایرانی ها رو نداره
حتی بسیاری از اختراعات دانشمندان ایرانی رو اروپاییان با اسم خودشون دارن به دنیا عرضه میکنند
لطفا درباره این حقایق هم مردم رو با خبر کنین
سپاس

سقف کشسان 17 فروردین 1398 ساعت 12:10

عالی بود مطلبتون

صفا 12 فروردین 1398 ساعت 14:24

روشن کردن آتش سرهرتپه یاداخل برج ابتکار3000سال پیش ایرانیان هوشمند بودازجمله درجنگ یارساندن سریع اخباربه دوردستهادرزمان حتی هخامنشیان بودیاکندن خندق اطراف شهرکه ازآموزشهای روزبه(سلمان)به اعراب...وسلطه برایران..تاریخ بخوانید تابتوانیدباآگاهی اظهارنظرکنید.

پری 10 فروردین 1398 ساعت 02:57

ایوووووووول عجب کار هوشمندانه ای
مث یکی از جنگ های پیامبر که پیامبر برای فریب دادن دشمن دستور داد در شب در پشت دروازه های شهر بر سر هر تپه ای آتش برپا کنند که دشمن فکر کند تعدادشان بسیار است و همین شد و تسلیم شدند

محرم 1 فروردین 1398 ساعت 02:20

عالی بودولی ای کاش که این قبیل داستان هاگزینه پخش صوتی هم می‌داشت.
که دراین صورت کاملا بی نقص و فوق العاده بود.
متشکرم ازداستان جالب شما.

دیوید 29 اسفند 1397 ساعت 05:37

فوق العاده بود ممنون از شما ????????

behzad345.bh71 29 اسفند 1397 ساعت 00:39

سلام افسانه جالبی بود وعبرت آموز،و من به نوبه خودم ممنون ازاینکه وقت ارزشمندت روگذاشتی واسه مطالعه وتحقیق واینکه. نوید نمیدونم چندسالشه وچقدرتجربه داره که میگه اونها احمق بودن که گول خوردن هر زمانی ومکانی ادمها به نوعی احمقانه فریب میخورن حتی حالا ........

محمدطاها 25 اسفند 1397 ساعت 00:55

جالب بود ممنون

مشاهده نظرات بیشتر