سفر به سلطان نشین شبه جزیره عربستان

4.4
از 16 رای
تقویم ۱۴۰۳ لست‌سکند - جایگاه K - دسکتاپ
سفر به سلطان نشین شبه جزیره عربستان
آموزش سفرنامه‌ نویسی
28 خرداد 1403 12:00
16
726

عمان- ترکیب مدرنیته و سنت

 تصمیم داشتم برای هدیه تولد به خودم، یک سفر برنامه ریزی کنم، خلاصه که از شرق و جنوب آسیا (سریلانکا، ویتنام و فیلیپین) رسیدم به جنوب غربی ایران یعنی عمان. حالا چطور شد که از اون همه سرسبزی و پرآبی، انتخابم شد تکه ایی از شبه جزیره عربستان کویری و خشک و بی آب و علف، باز هم برمیگرده به استوری های جذاب تورلیدر سفر تونس خردادماه. به ویژه اینکه اشاره کرده بودند که تورلیدر هم خودشون هستن با یک پکیج متفاوت از چیزی که تا اون موقع از سفر به عمان شنیده و خونده بودم. سفر به شهری مدرن در عین حال که فرهنگ سنتی و بکر خودشو حفظ کرده (مسقط)، اقامت در کویر و البته کلی جاهای سرسبز و کوهستانی که از اون منطقه بعید بود و مهم تر از همه تفریحات آبی که برای من فوق العاده جذاب هست. 

قدمت کشور عمان به دوران بعد از عصر یخبندان می رسد. یعنی حدود 14 هزارسال پیش که یک کشور کاملأ سرسبز و حاصلخیز بود که البته هنوز هم در بخش هایی این سرسبزی وجود دارد. کشوری با 300.000 کیلومتر مربع مساحت و حدود 5 میلیون نفر جمعیت.            

undefined

 

اصلأ سفری که آب و دریا و استخر نداشته باشه ازنظر من یک چیزی کم داره و البته که این پکیج یک هفته ایی تور عمان همه اینها رو باهم داشت. ضمن اینکه برای من که اصلأ تجربه اقامت در کویر نداشتم و همیشه به دلیل بحث اقامت و تجهیز نبودن امکانات و آلودگی و ... از رفتن به سفرهای کویری در ایران اجتناب می کردم، اقامت در کویر در این سفر هم خودش جالب بود. (هرچند الان متوجه شدم که سفرهای کویری جذابی با اقامتگاه هایی بسیار مجهز تعبیه شده مثل کویر لوت و... که در برنامه سفرم قطعأ هست)

این شد که انتخاب من به اتفاق یک همراه که از سفر تونس با هم آشنا شدیم و هم اتاق و از خوب روزگار، بسیار هم با هم خوب تونستیم  ارتباط برقرار کنیم، شد سفر یک هفته ایی عمان از تاریخ 12 لغایت 19 آبان 1402 ازطریق دالاهو که تجربه سفر به تونس با یک تورلیدر حرفه ایی و برنامه ریزی دقیق را باهاشون داشتم (سفر تونس در خردادماه 1402). 

البته چند روز قبل از سفر متوجه شدیم که تور لیدر عوض شده و کمی ناراحت از اینکه ایشون چه جوری هستن و چقدر میشه باهاشون راحت ارتباط گرفت و چقدر همراه ... که از حق نگذریم ایشون هم بسیار خوب بودن- آقای رسول فرمانی. 

قیمت بلیط آن چیزی که در سایت اعلام شده بود، با پرواز ایر عربیا مبلغ 10 میلیون تومان بود که گویا با جایگزینی پرواز چارتری قشم ایر که ساعت رفت بهتری داشت، قیمت بلیط به 12 میلیون افزایش یافت. مازاد براین مبلغ 900 دلار هم باید پرداخت می شد که با تخفیف 8% دلاری ثبت نام زودهنگام و مسافر قبلی به مبلغ 825 دلار رسید برای تور یک هفته ایی کشور عمان. 

کشف یک مقصد جدید
کشف یک مقصد جدید

و بالاخره زمان موعود فرا رسید. روز جمعه 12 آبان ماه ساعت 9.15 دقیقه صبح پرواز تهران- مسقط. پرواز حدود 2 ساعت طول کشید و ساعت تقریبی 12 به وقت محلی (با نیم ساعت اختلاف همانند دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس) وارد فرودگاه مسقط شدیم. 

با برنامه ریزی که کرده بودم حدود ساعت 5.30 از منزل حرکت کردم که تقریبأ 6.30 برسم فرودگاه و با خیال راحت کارت پرواز بگیرم، که خدا واسه هیچکس نخواد، به موقع رسیدم فرودگاه ولی امان از صف طویل و در طول مسیر عریض (مسافرانی که ناگهانی وارد صف می شدند و خوشحال از زرنگی) ورود به سالن اصلی. به حدی شلوغ بود که با باز کردن یک گیت دیگر ورود، من تونستم ساعت 7.30 صبح کارت پرواز بگیرم. دوستم و تور لیدر مرتب تماس که کجا هستید و بندگان خدا منتظر من، بقیه مسافران هم کارت پرواز گرفته بودند که اتفاقأ بد هم نشد چون نصیب ما بیزینس کلاس شد. ما در این سفر به همراه تور لیدر 12 نفر بودیم.

undefined

صبحانه بیزینس کلاس پرواز قشم ایر- از مزایای کارت پرواز دیر گرفتن

فرودگاه مسقط، فرودگاهی مرتب و منظم و احترام به ایرانی ها که خیلی خیلی خوشایند بود. کلأ ایرانی ها رو بسیار دوست دارند و این هم مربوط میشه به حمایت شاه وقت ایران برای جلوگیری از گسترش کمونیسم و نفوذ شوروی حدود 50 سال پیش از سلطان قابوس که با اعزام کلی نیروی کمکی در طول جنگ، عمانی ها بر شورشیان (جنگ ظفار) غلبه کردند. چک پاسپورت با کلی خوشروئی انجام شد و ویزای فرودگاهی برای 2 هفته صادر و رفتیم برای دریافت چمدان که دیدیم چقدر خوب، چمدانها با نظم و ترتیب کنار ریل قرار گرفتند. 

در فرودگاه نماینده ایرانی کارگزاری منتظر بود و بعد از سوار شدن به یک ون به داخل شهر رفتیم برای چنج کردن دلار توسط تورلیدر و البته مسافران. اما بیشتر صرافی ها و البته مغازه های دیگه بسته بودند و فقط یک صرافی باز بود که ریال به میزان کافی نداشت.کلا شهر بین ساعت 13 تا 16 تقریبأ تعطیل هست. 

پس از صرف غذا، به سمت هتل محل اقامت در مسقط روانه شدیم، هتل رادیسون بلو از سلسله هتل های زنجیره ایی این شرکت که اقامت تجربه در حمامات تونس هم در این هتل ها بود، حالا با سبک و سیاق معماری عربی این قسمت از دنیا.  پس از تحویل اتاق ها و کمی استراحت، قرارمون برای ساعت 18 جهت مراجعه به صرافی در بزرگترین مرکز خرید عمان- عمان مال شد. 

هتل رادیسون بلو- مسقط

هتل رادیسون بلو- مسقط

 در زمان سفر من، هر ریال عمان معادل 1.350.000 ریال ایران بود و هر 100 دلار معادل 38.70 ریال شد. نرخ تبدیل در الصراف الجدید از جاهای دیگر بهتر بود. اما به حدی کند و با آرامش کارها را جلو می برند و با حوصله و خونسردی که برای ما با این عجولی و استرس و اضطراب که بخش جدایی ناپذیر زندگی شده، اصلأ یک وضعی بود خلاصه. بعد متوجه شدیم که باید این یک هفته رو با همین آرامش در همه امور سپری کنیم. پس از تبدیل پول، به گشت و گذار در پاساژ پرداختیم با کلی نمایندگی های معتبر از سراسر دنیا و البته و صد البته قیمت های خیلی خیلی بالا و گرااااااااان. جالب اینکه در هیچیک، تأکید می کنم در هیچیک از نمایندگی های معتبر به هیچ عنوان دلار قبول نمی کنند و صرفأ ریال عمانی. پس از سالها به جایی رسیدم که دلار ارزش کمتری داشت. به هرحال این کشور یکی از 3 ارز معتبر جهان را در حال حاضر دارد و باید هم اینطور محکم بگیرد. 

خلاصه ما که خرید چندانی نداشتیم و بیشتر به دیدن و مقایسه قیمت ها پرداختیم تا اینکه احساس کردیم بد نیست از فود کورت استفاده کنیم برای صرف شام ترجیح فست فود بود و برند محبوب من مک دونالد و اینجا به مناسبت تولدم مهمون دوستم بودم و بدین ترتیب روز اول به پایان رسید. 

شام ورود به مسقط

شام ورود به مسقط

روز دوم: 

برنامه امروز بازدید از جاهای دیدنی مسقط بود، پایتخت گردشگری عرب و طبیعتأ از مسجد جامع سلطان قابوس شروع شد این برنامه. یکی از محبوب ترین مراکز مذهبی این کشور با معماری به سبک اسلامی و خاورمیانه ایی. این مسجد به دستور سلطان قابوس و در طول 6 سال ساخته شده است. در مساحتی در حدود 40000 مترمربع و با گنجایش 20هزار نمازگزار. 

مسجد سلطان قابوس- نمای بیرونی و مناره بلند آن
مسجد سلطان قابوس- نمای بیرونی و مناره بلند آن

مناره اصلی مسجد با 90 متر ارتفاع در حال حاضر بلندترین سازه این کشور بوده و تا الان هیچ ساختمانی جواز ساخت با ارتفاع بیش از این سازه را ندارد، بلندترین ساختمانها نهایتأ 16 طبقه. 

ورودی مسجد گیت بازرسی حجاب بسیار سفت و سختی وجود داشت و به هیچ عنوان اجازه ورود بدون شئونات اسلامی را نمی دادند، به گونه ایی که من مجبور شدم یک جفت جوراب مردانه بلند بخرم و پام کنم. (پیراهن بلند تنم بود ولی مچ پام کمی بیرون بود) خانم های خارجی ها هم با کلی ذوق و شوق لباس و روسری عربی سرشون می کردن و عکس مینداختن و ما هم مثل ندید بدید ها نگاشون می کردیم که از چی اینقدر خوشحالید آخه!!!

محوطه بیرونی مسجد با الهام از باغ های ایرانی به سبک بسیار زیبایی مزین شده بود و بعد از گذر از قسمتهایی مثل کتابخانه و صحن سخنرانی و ... به صحن اصلی مسجد رسیدیم با شکوهی مثال زدنی. لوسترهای کریستال با سنگ های سواروسکی تا فرش زیبایی کار دست هنردوستان کشورم ایران. سمت چپ و راست صحن را کاملأ نوار کشیده شده بود و صرفأ از وسط می تونستیم حرکت داشته باشیم که روی فرش کاملأ پوشانده شده بود. فرشی با مساحت تقریبی 4000 متر با نقوش مسجد شیخ لطف الله اصفهان و ترکیب طرح افشان شاه عباسی و سایر نگاره های ایرانی و اسلامی که 4 سال بافت آن طول کشیده بود. 

صحن اصلی مسجد مزین به فرش <span class=
 صحن اصلی مسجد مزین به فرش ایرانی
لوستری با سنگهای کریستال سواروسکی با 8 تن وزن
لوستری با سنگهای کریستال سواروسکی با 8 تن وزن

بعد نوبت به بازدید از کاخ پادشاهی العالم رسید. قصر تشریفاتی سلطان قابوس جهت پذیرائی از میهمانان سرشناس که ملکه های زیادی را هم به خود دیده، مثل ملکه الیزابت انگلیس، ملکه بئاتریس هلند و ... جالبه بدونید که سلطان قابوس یکی از 10 پادشاه ثروتمند جهان بوده و با اینحال یکی از محبوب ترین ها در بین مردم کشورش که همیشه از او به نیکی یاد می کنند. 

درست مقابل کاخ، موزه ملی کشور عمان قرار دارد که البته جزء بازدید ما از جاهای دیدنی عمان نبود، واقعیت اصلا هم نپرسیدیم که چرا نرفتیم از داخل بازدید کنیم، اصلأ میشد و ما نرفتیم، تا الان هم برام سئوال بود، ما که تا اونجا رفتیم چی شد که فقط از راه دور عکس انداختیم!!!

کاخ پادشاهی العالم
کاخ پادشاهی العالم
موزه ملی عمان
موزه ملی عمان
سلطان قلبهای مردم عمان
سلطان قلبهای مردم عمان

بعد از گشت و گذار در اطراف کاخ از نماهای مختلف و دیدن قلعه ایی در کنار بحر عمان، رفتیم برای صرف ناهار به یک رستوران دریایی به نام عروس البحر درست مقابل بازار ماهی فروشان که کلیه موجودات زنده دریا داخل ویترین بود و بعد از انتخاب، روش پخت هم گفته می شد و بعد غذا سرو میشد که انصافأ غذای دلچسبی بود، اولین تجربه به سبک پخت و پز عمانی. نکته جالب توجه اینکه رستوران های محلی- حداقل اونهایی که ما رفتیم فضای خیلی شیک و چیدمان خاصی نداشتند و بیشتر روی کیفیت و نحوه طبخ غذا تمرکز می کنند. همانطور که پیش تر هم گفتم، به حدی سرعت انجام کارها در این کشور پائین بود که برای 12 نفر تا غذا سرو کنند، تقریبأ نفرات آخر گرسنگی شدیدی را تجربه می کردند. 

آبزی های خوشمزه به همراه سالاد و نان سیر عمانی

آبزی های خوشمزه به همراه سالاد و نان سیر عمانی

بعد از صرف غذا راهی هتل شدیم تا کمی استراحت کنیم و برای برنامه عصر آماده تر. 

غروب برنامه اختیاری بازدید از بازار و قلعه مطرح بود روبروی اسکله مسقط یا بندر سلطان قابوس. اکثر همسفران پیشنهاد جذاب آقای رسول- تورلیدر را پذیرفتند و ساعت 17 با همون ون که درطول سفر در اختیار ما بود حرکت کردیم. بازار مطرح یکی از قدیمی ترین بازارهای جهان عرب، تقریبأ هرچیزی که لازمه یک زندگی باشه، اینجا پیدا میشد. بازار مملو از عطر کندر و عود بود. 

این بازار قبلأ محل خرید و فروش غنائم جنگی بوده و محل قرار گیری در کنار بندرگاه هم دلیل همین امر است. اما امروزه همه چیز اونجا بود. از صنایع دستی و چشم نظرها با اشکال مختلف، تا شال کشمیر و لباس های محلی و سنتی. اینجا برای خرید سوغاتی و صنایع دستی محلی بسیار مناسب بود و با کلی چانه زدن میشد خرید خوبی انجام داد. 

Mutrah Souq
Mutrah Souq
صنایع دستی و سوغاتی های عمان

صنایع دستی و سوغاتی های عمان

قلعه مطرح به جا مانده از قرن 16 میلادی برفراز شهر مسقط با چشم اندازی از اسکله و دریای عمان در غروب بسیار بسیار زیبا بود و چشم نواز. از بازار تا قلعه چیزی حدود 15 دقیقه پیاده رفتیم و بعد از گرفتن بلیط از پله ها رفتیم بالا. تورلیدر اول گفتن حدود 120 تا 140 پله داره، بنابراین چندتا از همسفرها انصراف دادند، ولی واسه ما که چیزی نبود این تعداد پله، لذا رفتیم و شمردیم. رسیدیم به 140 پله، ولی هنوز به بالای قلعه نرسیده بودیم، بعد متوجه شدیم که آقای تورلیدر عزیز گویا سری قبل تا اینجا اومده بودن، خلاصه که 205 پله رفتیم تا رسیدیم به بالاترین بخش قلعه. 

ویووووو دریای عمان از فراز قلعه مطرح
ویووووو دریای عمان از فراز قلعه مطرح
کروز فعال در اسلکه مسقط
کروز فعال در اسلکه مسقط
غروب زیبای اسکله مسقط
غروب زیبای اسکله مسقط

 یک کافی شاپ خیلی بامزه و نقلی در همون نقطه تلاقی با 140 امین پله بود که کمی اونجا استراحت کردیم و هریک از همسفران چیزی گرفتند و نفسی تازه کردیم برای پائین اومدن از قلعه. فضای خیلی قشنگ و خوبی با چیدمان میز و صندلی و دکورهایی به سبک و سیاق خاص وجود داشت که حس و حال خوبی رو منتقل می کرد. 

بعد از اینکه به بقیه همسفران که ورودی بازار مطرح منتظر ما بودند (قرارمون همین جا بود وقتی می رفتیم قلعه نوردی)، دیدیم هنوز وقت داریم و خسته هم نیستیم و حیفه که بریم هتل. پیشنهاد دادیم که بریم کنار اسکله قدم بزنیم که آقای رسول پیشنهاد بهتری دادن و رفتیم به یک ساحل لوکس با رستورانهای شیک. الان هرچی که فکر می کنم اسم اون منطقه متاسفانه اصلا یادم نیست، اما فضای بسیار قشنگی داشت و آلاچیق هایی برای برگزاری مراسم کوچک مثل تولد، با تم های ویژه. 

حدود یک ساعت اونجا بودیم و هرکس به سمت و سویی رفت. من و دوستم قدمی کنار ساحل زدیم و بعد هم دوری در فودت کورت و محوطه رستورانی و حدود ساعت 9 برگشتیم به سمت هتل و اولین روز اقامت ما در مسقط به پایان رسید. 

برای شام هم غذای خوشمزه ایرانی داشتیم، کنسرو قیمه هانی که از همسفر تونسی عزیزم و دوست الانم یاد گرفتم و با خودم برده بودم. البته که خیلی چیزها از ایشون یاد گرفتم، مثل آداب صحیح سفر، توجه به محیط زیست در سفر، نحوه تعامل با افراد مختلف چه همسفران عزیز ایرانی و چه مردم کشور مقصد، همراهی با افراد تور و مراقبت و توجه. ازاونجائیکه ایشون طبیعت گرد، کوهنورد و دائم السفر هستن، قطعأ چیزهای را تجربه کردند و دیدند که بسیار مفید بود و من هم که انصافأ اهل یادگیری و کسب تجربه های اجتماعی. خلاصه که ما زوج خیلی خوبی را تشکیل دادیم و اینقدر با هم هماهنگ بودیم که هیچکس توی این سفر باور نمی کرد دفعه دوم هست که همدیگرو می بینیم و توی سفر قبلی با هم آشنا شدیم، اکثرأ می پرسیدن شما چندساله با هم دوست هستید و از پاسخ، متعجب. 

روز سوم: 

امروز آخرین روز اقامت ما در مسقط بود و قرار شد که ساعت 11 حرکت کنیم به سمت نیزوا. ازونجائیکه تا این ساعت تایم آزاد بود، با همسفرم تصمیم گرفتیم از استخر هتل استفاده کنیم، ساعت 7 صبح زدیم به دل آب تا ساعت 8.30 و صبحانه رو هم خیلی مختصر کنار استخر خوردیم و خلاصه از امکانات این هتل استفاده کردیم. 

تعدادی از همسفران هم گشتی در شهر زدند و بازدیدی از سالن اپرای سلطنتی داشتند . خانه اپرا در خیابان سلطان قابوس محل برگزاری نخستین نمایشگاه هنر و فرهنگ موسیقی عمان می باشد. سالنی با ظرفیت  1100 نفر که به دستور سلطان قابوس بین سالهای 2007 تا 2011 ساخته شده با معماری بومی و عربی. 

اپرای سلطنتی
اپرای سلطنتی دریافتی از همسفران

رأس ساعت با همون ون و راننده بسیار جوان و سنتی که هرچی فکر می کنم اسمشون یادم نمیاد متاسفانه به سمت دومین مقصد این سفر یعنی شهر نیزوا حرکت کردیم. برای ناهار در بین مسیر به یک رستورانی رفتیم که بحرینی بود و تصمیم گرفتیم شاورما اوریجینال را امتحان کنیم. مرغ، گوشت و ترکیبی از هر 2 به همراه سوپ بسیار رقیق و سالاد به عنوان پیش غذا. غذای متوسطی بود و سیر شدیم البته. 

این قسمت از سفر جاده ایی کوهستانی بود و با همون ون نمیشد که طی مسیر کرد. این شد که بعد از ناهار دیدیم که 4 تا لندکروز منتظر ما هستند و بین ماشینها تقسیم شدیم و زدیم به دل جاده کوهستانی.  

برنامه امروز در بین مسیر تا برسیم به شهر نیزوا، بازدید از منطقه کوهستانی جبل اخضر یا کوه های سبز عمان بود. کوهستان هایی منحصر به فرد و ثبت یونسکو به دلیل وجود افلاج یا همان قنات بر روی باغ های پلکانی که چشم انداز بسیار زیبایی را رقم زده بود. آبرسانی در این منطقه همچنان به همان سبک سنتی بود و این روش حفظ شده است. 

اول از همه رفتیم به یک قسمت کاملأ سربالایی شبیه به بام تهران خودمان که رستوران و کافی شاپ هم داشت و ازونجا کل منطقه جبل اخضر زیر پای ما بود. ویلاهایی بسیار شیک، مثل ویلای خاص امیر قطر و یک هتل کاملأ لوکس به نام آلیلا جبل اخدار یا همون اخضر. هتلی که در سال 2017 کاندیدای بهترین هتل شده بود. البته قسمت ما این بود که این 2 عمارت خاص را از دور نظاره کنیم. 

هتل آلیلا جبل اخدار
هتل آلیلا جبل اخدار برگرفته از اینترنت

برای اینکه بتونیم از نزدیک باغ های پلکانی را ببینیم و ما بین افلاج قدم بزنیم و بریم به هزاران هزار سال پیش، لازم بود که از یک روستایی به نام العین عبور کنیم. روستاهای قدیمی شبیه به بافت قدیمی یزد و کاشان خودمون البته که خیلی سبزتر و خنک تر که همچنان زندگی در آن جاری بود. ما دقیقأ زمان استراحت رسیدیم و موقع رد شدن از کوچه ها  که می رفت تو دل باغ ها پلکانی، سعی می کردیم سکوت را رعایت کنیم که بسیار هم سخت بود. 

با قدم زدن  تو دل این کوچه ها و رد شدن از روی این باغ های طبقاتی، حس و حال کوهنوردی و به دل طبیعت زدن برای همگی ایجاد شد و حس و حال بسیار خوبی بود. بعضی از برکه ها به دل غاری می رفتند و منظره بسیار زیبایی را خلق کرده بود. 

روستای العین با مردانی دشداشه پوش (رانندگان لندکروز)
روستای العین با مردانی دشداشه پوش (رانندگان لندکروز)
برکه های جبل اخضر- آبیاری افلاج (قنات)
برکه های جبل اخضر- آبیاری افلاج (قنات)
جبل اخضر- ارتفاعات عمان
جبل اخضر- ارتفاعات عمان

بازدید بعدی ما در بین مسیر، روستای بنی حبیب بود. روستایی با 400 سال قدمت در دل کوه و البته خالی از سکنه. هنگام غروب به این منطقه رسیدیم و خنکای نسیم عصرگاهی و دیدن این بخش از بلندای روستا، حال و هوای عجیبی داشت. باقیمانده ساکنین روستا به بخش جدیدتری در مجاورت همین بخش نقل مکان کرده بودند و با پژواک صدا در دل روستا، حس غریبی منتقل میشد. 

وادی بنی حبیب
وادی بنی حبیب

با همان لندکروزها مجدد برگشتیم به ابتدای جاده اصلی به سمت نیزوا. واقعیت اینکه حرکت 4 لندکروز پشت هم، یک آن حس کردم تو دل مافیا هستم. به هرحال حدود ساعت 7 غروب رسیدیم به  نیزوا. یکی از قدیمی و تاریخی ترین شهرهای عمان که زمانی به عنوان پایتخت محسوب می شد بین قرن 6 و 7 میلادی. تاریخ این شهر باستانی به بیش از اسلام برمیگرده و فاصله این شهر تا مسقط حدود 250 کیلومتر هست. محل اقامت ما در این شهر هتل 3 ستاره اینترسیتی بود در کنار گراند مال نیزوا- بزرگترین مرکز خرید این شهر. بعد از تحول اتاق، ترجیح دادیم یکسری به مرکز خرید این شهر بزنیم. شهر نیزوا خیلی زیاد حال و هوای کیش خودمون را داشت، سبک و سیاق شهر، بافت شهری، سازه ها و ... یک شهر پویا و درحال توسعه. 

یک گشتی داخل مرکز خرید زدیم و خیلی چیزی چشم ما را نگرفت و البته که بیشتر هم از سرکنجکاوی بود. به هرحال همونطور که شهر از مسقط کوچک تر بود، مرکز خرید هم کوچک تر. ازونجائیکه روز بسیار شلوغ و با برنامه های سنگین را پشت سرگذاشته بودیم، خیلی زود خوابیدیم که برای فردا قبراق تر و سرحال بتوانیم از برنامه ها استفاده کنیم. 

هتل اینترسیتی نیزوا با نقشه کامل شهر (مراکز دیدنی و اماکن تاریخی و قعله های باستانی) روی دیوار 
هتل اینترسیتی نیزوا با نقشه کامل شهر (مراکز دیدنی و اماکن تاریخی و قعله های باستانی) روی دیوار 

روز چهارم: 

امروز پس از صرف صبحانه ایی دل انگیز در هتل اینترسیتی آماده بازدید ها شدیم. این هتل علیرغم اینکه 3 ستاره بود، ولی بنظرم کیفیت خیلی خوبی داشت، اتاق ها، سالن کوچک و صمیمانه برای صرف صبحانه، لابی دوستانه و خودمونی. بعد متوجه شدیم که کلأ سطح هتل ها در عمان خیلی خوبه، چون امکانات این هتل اصلأ به 3 ستاره شبیه نبود، با اینکه کوچک بود، ولی خیلی تمیز و مرتب و با کلیه امکانات موردنیاز بود.   

صبحمون همینقدر جذاب شروع میشد
صبحمون همینقدر جذاب شروع میشد

اولین جایی که رفتیم قلعه جبرین بود، قلعه ایی مستطیلی شکل در روستای جبرین در شهرستان بهلاء. این قعله به دستور پسر سلطان بن سیف عربی (اگر اشتباه نکنم) ساخته شده، یکی از افراد هنردوست در زمان خودش و مخصوص اقامت این امام عربی و اهل بیتش بوده که البته آرامگاه او هم در همین قلعه هست. با 3 طبقه و 55 اتاق و شامل بخش های مختلف. 4 گوشه قلعه هم طبق روال اون سالها برای دفاع از ساکنین دارای برج مراقبت بوده و اتاقک های کشیک به قول امروزی ها. کلی اتاق مخصوص تدریس قرآن هم با رحل های متفاوت در اینجا وجود داشت. بخش اندرونی، بیرونی، مطبخ، انبارهای نگهداری غلات، خرما، غذا و ... 

ورودی قلعه جبرین
ورودی قلعه جبرین  
قلعه جبرین از نمای داخل
قلعه جبرین از نمای داخل  
ان<span class=
انبار خرما- قلعه جبرین 
اتاق تعلیم قرآن
اتاق تعلیم قرآن  
رحل دست ساز از چوب درخت خرما
رحل دست ساز از چوب درخت خرما
چشم اندازی به روستای جبرین از فراز قلعه
چشم اندازی به روستای جبرین از فراز قلعه

بعد نوبت به بازدید از قعله یا دژ بهلاء رسید. متاسفانه به دلیل مرمت این قعله برای ثبت مجدد در فهرست یونسکو، امکان بازدید از داخل میسر نشد و به همان نظاره کردن از دور بسنده کردیم. قلعه ایی که دورتادور آن 12 کیلومتر بوده و به هزاره سوم پیش از میلاد بر می گردد.  

ورودی روستای باستانی بهلاء
ورودی روستای باستانی بهلاء  
قلعه بهلاء
قلعه یا دژ بهلاء

  یک گشت کوتاهی هم داخل روستای خالی از سکنه بهلاء زدیم. روستایی که زمانی یکی از پایتخت های شبه جزیره عربستان بود و محل داد و ستد و حشر و نشر. این روستا به شهر سحر و جادو معروف هست و می گفتند زادگاه اجنه هست.  

بافت قدیمی بهلاء معروف به روستای جن
بافت قدیمی بهلاء معروف به روستای جن

قدم زدن در این روستای جن زده به قول خودشون، اون هم در گرمای 32 درجه صلات ظهر، کمی عجیب بود و بیشتر همسفران تلاش می کردند که زودتر برگردیم و با خبر خوش آقا رسول که میریم برای ناهار، همگی خوشحال سوار ون شدیم که یک دفعه دیدیم سر از یک کارگاه سفالگری درآوردیم. وقتی پیاده شدیم گفتیم اینجا باید ناهار بخوریم، گفتند نه هنوز زود بود واسه ناهار. البته که بازدید خیلی طول نکشید و به همان روش سنتی که همگی دیدیم سفال تولید می کردند. کلأ شهر نیزوا به سفال هاش معروفه و کاربرد بسیار زیاد این صنعت توسط مردم عمان، برای ذخیره خرما، غلات و حتی نگهداری آب به صورت خنک. کلا این ظروف به رنگ خاکی ساخته میشد، اما در طول گذر زمان، رنگ ها و طرح های مختلف وارد این صنعت شد.   

کارگاه سفالگری- نیزوا
کارگاه سفالگری- نیزوا

و خب دیگه واقعأ نوبت ناهار بود اون هم در یک رستوران یمنی با غذاهای اصیل عمانی. امروز نیت کرده بودم که حتمأ غذای اصلی و سنتی این کشور را امتحان کنم و سفارش شد یک پرس شوواء و یک پرس ماهی بیاح و طبق معمول سالاد و سوپ رقیق در کنارش برای 2 نفر. دوستم بیشتر رفت سمت ماهی و من هم سمت پلو و گوشت.   

شوواء- غذای سنتی مردم عمان
شوواء- غذای سنتی مردم عمان
بیاح ماهی شبیه به قزل آلا
بیاح ماهی شبیه به قزل آلا   
رزماری بعد از غذا
رزماری بعد از غذا

شوواء ترکیبی از برنج هندی به همراه ادویه بسیار زیاد و پیاز و سیرداغ که با برنج مخلوط میشه به همراه گوشت بز، گاو یا شتر که خیلی قدیم تر ها در ضیافت ها و مراسم و جشن ها سرو میشد. من این ترکیب برنج را با گوشت گاو سفارش دادم که انصافأ خوشمزه بود. ماهی بیاح هم طعمی شبیه به قزل آلا داشت و بسیار خوب طبخ شده بود. بعد از غذا هم یک چیزی آوردند و ریختند کف دستمون که بعد متوجه شدیم برای هضم غذا و رفع بوی دهان هست و همان گیاه رزماری بود. جالبه که در رستورانها بعد از صرف غذا هم چای عمانی که شیرین هست به صورت رایگان سرو میشه. بعد از تناول این ناهار دلچسب برای استراحت رفتیم به سمت هتل تا برای برنامه عصر آماده بشیم. 

برنامه عصر بازدید از قعله و بازار نیزوا بود. قلعه ایی که در قرن 17 هجری قمری برای حفاظت از شهر ساخته شده. در واقع این قلعه دیوار دفاعی شهر بوده. داخل این قلعه تاریخی، موزه معروفی، سبک زندگی و روند پیشرفت را نشان می دهد که البته روی نمایشگر های بزرگ هم زندگی عمانی ها را در قرن هفدهم شبیه سازی شده، نمایش می دهند.     

ورودی قلعه نیزوا
ورودی قلعه نیزوا
قلعه نیزوا
قلعه نیزوا از نمای داخل

مکانیسم دفاعی سربازان این قلعه هم در نوع خود، جالب بود. اینکه از چند روش دفاعی برای حفاظت استفاده میشه و دشمنان از هرکدام که جان سالم به در ببرند، قطعأ در مرحله بعد زنده نمی مانند. در زمانی که شهر نیزوا درگیر جنگ بود، این قلعه نقش بسزایی در حمایت و حفاظت از شهر داشت. پنجره های باریکی که سربازان از شیارهای داخل دیوار به دشمن شلیک می کردند و بدون دیده شدن، وجود دالان های مخفی زیرزمینی، درب های مخفی و چاههای عمیق. وجود شیارهایی که عسل مذاب به پائین روانه میشد و روی سر مهاجمین اگر به داخل قلعه نفود می کردند، ریخته و درجا می سوزاند. جنس قلعه از ساروج با پوششی از کاه و گل که البته مرمت و نگهداری مناسب آن، باعث شده که بعد از گذشت این همه سال، همچنان پابرجا باشد. این قعله نمادی از رشادت و وطن دوستی مردمان آن زمان را نشان می دهد.   

راهرو تاریخی- قلعه نیزوا
راهرو تاریخی- قلعه نیزوا
نمایی کلی از قلعه نیزوا جهت حفاظت از شهر
نقشه معماری قلعه نیزوا جهت حفاظت از شهر  
نمایشگاه قلعه نیزوا
موزه قلعه نیزوا 
بخشی دیگر از موزه نیزوا
بخشی دیگر از موزه نیزوا  
ترکیب رنگها در غروب نخلستان های نیزوا
ترکیب رنگها در غروب نخلستان های نیزوا

وقتی به بالای قعله رسیدیم، غروب بود و هنگام نماز عشاء و طنین صدای اذان و روشن شدن چراغ های قلعه و بیرون از آن مناره های مسجد با رنگ نارنجی و اخرایی و زرد غروب آفتاب در شبه جزیره عربستان، حال و هوای خاصی را ایجاد کرده بود. بدون شک یکی از قشنگ ترین قلعه های تاریخی در این سفر، قلعه نیزوا بود. جالب توجه اینکه نگهبانان فعلی این قلعه که نقش راهنما را هم ایفاء می کردند، همچنان با تفنگ هایی به سبک و سیاق آن زمان در جای جای قلعه دیده می شوند.  

از فراز قلعه نیزوا
از فراز قلعه نیزوا 
شهر نیزوا
شهر نیزوا
قعله نیزوا از زاویه ایی دیگر
قعله نیزوا از زاویه ایی دیگر

بعد از بازدید ازین قلعه زیبا و تاریخی و هیجان انگیز، ترجیح دادیم که قهوه عمانی را امتحان کنیم. یک کافی شاپ داخل قعله بود که چندتا از همسفران که امکان بالا اومدن از پله های قلعه واسشون مقدور نبود، اونجا نشستند و بعد هم ما بهشون ملحق شدیم که اصلأ توصیه نکردند که نوشیدنی های اونجا را امتحان کنیم و ما هم از خیرش گذشتیم.   

کافی شاپ قلعه نیزوا
کافی شاپ قلعه نیزوا

در کنار قلعه، بازار نیزوا بود با یک ورودی سنتی زیبا که برگرفته از معماری همان قرن 17 هجری قمری بود. بازار باب های مختلفی داشت که در نهایت به یک میدان می رسید. همان ابتدای ورودی بازار یک قهوه سرا یا کافی شاپ دیدیم که بنظرم بسیار زیبا اومد و با کلی ذوق به دوستم گفتم لطفأ همین جا قهوه بخوریم. ایشون هم که بسیار همراه و مهربون، قبول کرد. نمای اون کافی شاپ را در عکس زیر و در ورودی بازار می تونید ببینید.

 ما از باب الشرقی وارد شدیم که بازار ادویه و عود و کندر بود. کمی که پیش رفتیم بنظرمون اصلأ جذاب نیومد، ازونجائیکه چشم هر2تائی مون دنبال خوردن یک قهوه ناب عمانی بود، از ادامه مسیر منصرف شدیم و خریدی هم نداشتیم و رفتیم همون کافه مدنظر و در روف گاردن که انصافأ هم زیبا بود با ریسه های زرد رنگ و چترهای کوچک و میز و صندلی های کاملأ خودمونی و دوستانه.   

ورودی بازار نیزوا
ورودی بازار نیزوا

یک قهوه عمانی به همراه خرمای عربستانی سفارش دادیم که به راحتی برای 4 تا 5 نفر کفایت می کرد و انصافأ هم طعم خوبی داشت با کمی هل داخل قهوه و خرمایی که خیلی هم شیرین نبود. بعد از چند دقیقه 3 نفر دیگه از همسفرا به همراه تورلیدر به ما ملحق شدند. جالب اینه که پرسیدیم از کجا می دونستین ما اینجا هستیم و گفتن جوری شما 2 نفر با آب و تاب گفتید کجا میرید که گفتیم حتمأ جای خوبیه و انصافأ هم لحظات بسیار خوبی رو کنار هم داشتیم.  

قهوه عمانی با خرمای عربستانی
قهوه عمانی با خرمای عربستانی

 بعداز مراسم قهوه خوران، رفتیم به یک فروشگاه بسیار بسیار بزرگ خرما و حلوای عمانی. هرچی پرسیدیم که ازون خرمای عربستانی دارید گفتند خیر متاسفانه. حلواهای بسیار زیادی با طعم های مختلف هم داشتند که تست می کردیم و نمی خریدیم. تا اینکه به یک طعمی رسیدم که خیلی شیرین نبود و با مغز بادام زمینی تزئین شده بود و داخل یک ظرف خیلی زیبا هم بسته بندی که به عنوان سوغات برای مادرم که عاشق شیرینی هست گرفتم و ای کاش که بیشتر خریده بودم چون همان روز اول تمام شد و نتوانستم عکس هم بندازم. البته این حلوا بیشتر شبیه به مسقطی خودمان بود با همون بافت، یک کمی تیره تر و با طعم های مختلف پسته، زعفران، عسل، شیر و ...  

هنر سفالگری- بازار نیزوا
هنر سفالگری- بازار نیزوا

روز پنجم: 

امروز آخرین روز اقامت ما در نیزوا بود و قرار شد که ساعت 11 همه آماده در لابی هتل باشیم. من و دوستم که هیچ فرصتی را از دست نمیدیم و از تمام لحظات سفر استفاده بهینه را داریم، گفتیم زودتر صبحانه را بخوریم و از استخر کوچک (خیلی کوچک) هتل در طبقه 6 استفاده کنیم. حدود 2 ساعتی تنی به آب زدیم و استخر کاملأ در اختیار ما بود. حتی یک آقای عربی که اومد بالا، وقتی دید ما هستیم ترجیح داد که بره، حتی پرسنل کافه استخر هم بهمون گفتند بیرون تو سالن ورزش هستند که ما راحت باشیم و اگر چیزی نیاز داشتیم، صداشون کنیم و دستشون هم درد نکنه که خلوت ما را بهم نزدند.

راس ساعت ما هم در لابی بودیم و حرکت به سمت یکی از بخش های جذاب این سفر، یعنی کویر واهیبا. از نیزوا تا اینجا حدود 2 ساعت و نیم مسافت بود، البته بدون توقف های بین راه. 

در بین راه در یک روستا به نام برکه الموز توقفی داشتیم، هم سیستم آبرسانی را که مربوط به سالیان سال قبل تر بود دیدیم و توضیحاتی شنیدیم که الان دیگر به روش جدید و با مخازن سرپوشیده به روز شده است و هم دوری در نخلستان های این روستای کوهستانی زدیم. این روستا در عمق یک دره جا گرفته است.   

نخلستان های برکه الموز
نخلستان های برکه الموز 
در مسیر برکه الموز
در مسیر برکه الموز  
خوشمزه های ارگانیک
خوشمزه های ارگانیک

برای ناهار به یک رستوران نمیدونم میشه اسمش رو گذاشت رستوران، غذاخوری بین راهی یا چی، هرچی که بود خیلی بد بود و بدترین تجربه غذایی در این سفر بود، به اسم مطعم و مطبخ نسیم محوت، اینقدر بد بود که اسمش هم یک جا نوشتم که به همه بگم اینجا پا نذارن. اصلا برای تعداد 12 نفر آمادگی نداشت و یک وضعی اتفاق افتاد با حضور ما، دستپاچه شدن، طفلی تور لیدر اگر نبود که نمی دونم چی میشد، جالب اینکه انتخاب دیگه ایی هم نداشتیم در آن برهوت.

بعد فضای نشستن، اتاقک هایی شبیه به یک سلول بدون پنجره که یک پرده کلفت جلوی درب بود، خودشون یعنی عربها می رفتن داخل با زن و بچه مثلأ 6 نفر، اون پرده رو هم می کشیدن، من دیگه نمی دونم چی میخوردن، چه جوری می خوردن، چه جوری نفس می کشیدن توی اون دخمه. حیف که فضای نشستن ما جوری نبود که عکس رو بتونم بذارم واستون. 

رستوران صندلی که اصلأ نداشت، قاشق و چنگال که به زور یک چیزی به تعدا محدود پیدا شد. غذا که اصلأ نگم، از روی منو مثلا سفارش دادیم که اصلأ یک چیزی آوردن که به زور نوشابه و ماست تونستیم بخوریم. اما انصافأ نوشابه و ماست شرکتی خوشمزه ایی داشت. خدا رو شکر که سالم رسیدیم به مقصد با اون جایی که دیدیم و اون چیزی که خوردیم، وانفساااااااا !

رستوران در منقطه ایی به نام ابراء بود. آقا رسول که دید قیافه همه متعجب از این فضا و غذا، گفتن امشب مهمون دالاهو هستین در رستوران کمپ و اصلأ نگران نباشید. هرچقدر اینجا بهتون بد گذشت، ما واسه شام جبران می کنیم. فکر کنم بنده خدا دید شرایط خیلی نامساعد هست همونجا این هماهنگی رو با آژانس انجام داد که مثلأ ما راضی بشیم.  

غذایی بدون طعم
رستوران عجیب با غذایی بدون طعم

بعد از صرف این غذای دلنچسب و بی مزه یا بگم بدون طعم و مزه بهتر هست، در یک مسیری که تقریبأ هر 2 طرف بیابان بود، 4 تا لندکروز منتظر ما بودند. تغییر ماشین دادیم و با یک ساک کوچکی که برای یک شب اقامت در کویر آماده کرده بودیم، به راه افتادیم. از ابتدای جاده تا کمپ های لاکچری کویر، یک سافاری کوتاهی اتفاق افتاد که انصافأ هم جذاب بود. برای من که اولین تجربه حضور در کویر را داشتم، همه چیز این بخش از سفر خاص و دل انگیز بود. 

بعد از حدود 20 دقیقه ماشین سواری به محل اقامت رسیدیم که در نوع خود بی نظیر بود، کمپی بسیار خاص در دل کویر. رسپشن، لابی، سالن پذیرایی همه و همه به سبک بادیه نشینان بود، ولی با امکاناتی به سبک سنتی و مدرن، درعین حال که فضای داخل چادر لابی با تشک و مخده زینت شده بود، یک لوستر بسیار فانتزی نصب بود و اسپیلت و Wifi نامحدود.  

لوژ کویری واهیبا
لوژ کویری واهیبا 
محوطه کمپ کویر واهیبا
محوطه کمپ کویر واهیبا

حدود ساعت 5 عصر رسیدیم و برنامه ریزی جوری بود که هم از عصر و روشنایی لذت ببریم و هم اینکه غروب آفتاب را نظاره گر باشیم. کویر واهیبا در شرق عمان قرار گرفته و یکی از نرم ترین تپه های شنی دنیا در این منطقه قرار دارد. رمل های کویر پیوسته در حال حرکت بوده و حداکثر 10 متر در سال جابجا میشن. به همین خاطر هیچ جاده ایی طبیعتأ وجود نداره و مسیرهایی هم که است مربوط به مسافرین کمپ ها می باشد. این کویر 12500 کیلومتر وسعت داره و طبق توضیحاتی که تور لیدر دادن 200 گونه جانور بی مهره و با مهره و پرنده در این کویر زندگی می کنند، البته من که هیچی ندیدم، بجز یک موش و یک عقرب که متاسفانه در چادر یکی از همسفرا مشاهده شده بود، حتی اون موش تا شهر بعدی با ما بود!!!!! فکر کنید آخه، چقدر دلش میخواسته بره سفر و شهرهای دیگه رو هم ببینه، اما عمرش به دنیا نبود و جنازه اش رسید به مقصد!!!!! (موش توی ساک اون همسفر طفلی ما بود). مثل اینکه شب موقع خواب دیده و تا صبح روی تخت نشسته و فرداش توی هتل شهر بعدی یک عکس نشون داد که دیگه هیچی واستون توضیح دادم. 

حالا برسیم به بخش های خوب کویر، بعد از پذیرائی به سبک عربی با میوه و چای و قهوه، اتاقها ببخشید چادر ها را تحویل گرفتیم (شبیه به ایگلوهایی اسکیموها) و یک دوش سریع و رفتیم بالای رمل برای دیدن غروب خورشید. حس و حال خوبی بود و برای من خیلی جذاب. تا جای ممکن که روشنی هوا اجازه میداد از محوطه استفاده کردیم. ما تنها مسافرین این کمپ بودیم و حدود 16 چادر برای اقامت وجود داشت. کمپ های دیگری هم در بین مسیر دیدیم که انصافأ اینجا از همگی شیک تر بود.

داخل محوطه چند تاب، نیمکت، میز و صندلی به تناوب و به فاصله های کوتاه از هم وجود داشت. بعد از دیدن غروب آفتاب و قدم زدن روی شن های نرم کویر و بالا و پائین رفتن از رمل ها، کمی با همسفران داخل چادر پذیرایی نشستیم و گپی زدیم. از سفرهایی که رفتیم و سفرهایی که در پیش داریم و خاطرات تعریف کردیم.. ازونجائیکه فقط داخل چند چادر اصلی وسایل سرمایش وجود داشت و چادرهای محل اقامت هیچکدام اسپیلت نداشتند، بیشتر وقتمون اینجا سپری میشد اگر توی محوطه نبودیم.  

رسپشن کویری
رسپشن کویری  
لابی به سبک بادیه نشینان
لابی به سبک بادیه نشینان

شام حدود ساعت 8 سرو میشد در رستوران کمپ داخل یک چادر بزرگتر، همانطور که گفتم شام میهمان آژانس بودیم. بازهم یک دوشی گرفتیم و تعویض لباس که البته چون چادر من و دوستم آخرین چادر بود با یک فاصله ایی تا ورودی اصلی که رستوران هم اونجا بود، عملأ دوش گرفتن هیچ فایده ایی نداشت تا می رسیدیم به مقصد شنی و خیس از عرق. به هرحال با یک گرسنگی غالب رفتیم برای شام که انصافأ عالی بود. پرسنل اینجا دخترکان تانزانیایی بودن که در ایام سرد سال به اینجان میومدن برای کسب درآمد و شام هم دستپخت این 2 نفر بود. هرچقدر ناهار امروز بد بود، درعوض این غذا حسابی به همه چسبید. یکجورهایی هم سبک عربی بود هم سبک افریقایی. مثلأ یک خوراک موز بود که خیلی جالب بود سبز رنگ بود بیشتر. 

البته اینقدر همه گرسنه بودیم که هنوز میز را تکمیل نکرده بودند و طفلی ها در حضور ما هم دستپاچه شدند کمی وارد سالن غذاخوری شدیم.  

شام میهمان دالاهو- اقامت در کویر

دخترکان مهربان تانزانیایی
دخترکان مهربان تانزانیایی 
دستپخت تانزانیایی های دوست داشتنی

دستپخت تانزانیایی های دوست داشتنی

بعد از صرف شام همگی برای تماشای ستارگان رفتیم. داخل همون کمپ حفاظت شده، نیمکت هایی را تعبیه کرده بودن و تور لیدر هم بهشون گفت که برامون آتیش روشن کنند، خلاصه که 2 ساعتی کنار آتیش و چشم به آسمان گاهی و خواندن ترانه قدیمی توسط همسفران مسن تور و گپ و گفتگو و... شب خیلی خوبی را رقم خورد. هماهنگی برنامه های فردا هم انجام شد برای استفاده از تفریحات کویری و قرارمون شد ساعت 5 صبح برای دیدن طلوع.   

داخل اقامتگاه کویری
داخل اقامتگاه کویری
به انتظار طلوع فجر
به انتظار طلوع فجر 
لحظه زیبای طلوع- واهیبا
لحظه زیبای طلوع- واهیبا

روز ششم:

بعد از کمی استراحت رفتیم برای صبحانه و تفریحات کویری. من و 2 نفر دیگه از دوستان شترسواری را انتخاب کردیم و بعضی از همسفران آفرود، بعضی دیگر هم استراحت در چادرها. 

شتری که من سوار شدم اسمش شاهین بود، خیلی آرام و امن و مطمئن، ولی یک شتر دیگه بود به نام مصیب که خیلی چموش بود، حتی نذاشت صاحبش هم سوارش بشه. ازونجائیکه فقط 2 تا شتر اومده بودن دنبالمون، من و صاحب شتر با هم رفتیم گشتی زدیم. برای 10 دقیقه شترسواری در شبه جزیره عربستان مبلغ 10 ریال پرداخت کردیم. سوار شدن و پیاده شدن با توجه به ارتفاع این حیوان صبور، کمی سخت بود و برای من که خیلی با حیوانات میانه ایی ندارم، در ابتدا کمی هم ترسناک، ولی دیگه دل را زدم به دریا (ببخشید به صحرا در این لوکیشن درست تر بود) و گفتم حیفه که اینو از دست بدم.   

موجودات صبور کویر
موجودات صبور کویر- شاهین 
دور دور در شبه جزیره عربستان
دور دور در شبه جزیره عربستان 
چادرهای لوژ واهیبا
چادرهای لوژ واهیبا

کویر واهیبا یکی از تجربه های فراموش نشدنی برای من بود، اقامت شبانه داخل چادری با کلیه امکانات رفاهی، تماشای ستارگان، شترسواری، پیاده روی بر روی شن های نرم و کارهای جذاب دیگر. 

بعد از حضور در این کویر، نوبت رسید به اقامت در یک شهر ساحلی، شهر ساحلی صور. تصور کنید تا شب قبل توی کویر بودین و تفریحات شما برگرفته از زندگی قبایل 3 هزار سال قبل بود (حالا با کمی چاشنی تکنولوژی و مدرنیته) و حالا با فاصله 2 ساعت می رفتین تو دل آب و صخره و تفریحات دریایی. دیگه چی از یک سفر میخواد آدم به خدا. 

در مسیر شهر ساحلی صور به سمت وادی بنی خالد رفتیم. در فاصله 200 کیلومتری مسقط و دارای آب شیرین و گوارا، با صخره هایی آهکی و دریاچه هایی در دل صخره برای تنی به آب زدن. با توضیحات آقا رسول برای ادامه مسیر و استفاده از این طبیعت زیبا، تعدادی از همسفران از همراهی انصراف دادند و در رستورانی در ابتدای این وادی ماندند و من و همسفرم و به همراه تورلیدر زدیم به دل صخره ها و عجب تجربه جذابی بود. کلی اروپایی هم اینجا بودند که هم از دریاچه و آبتنی کردن لذت می بردند و هم از صخره نوردی و البته با رعایت پوشش اسلامی. البته باور اینکه در دل کویر، تنگه های پرآب ببینیم شاید باورش سخت باشد. 

رسیدیم به نقطه ایی که یک باریکه راه بود به سمت بالا و آب با شتاب به پائین میومد و بعد دوباره یک دریاچه طبیعی و بعدش هم یک غار. ازونجائیکه لباس من مناسب نبود که تا این حد به دل آب بزنم، توی همون دریاچه با عمق یک متری خودمو مشغول کردم و از طبیعت لذت بردم و همسفرم به همراه یک برادر عمانی راه بلد تا دل اون غار رفت. سنگهای کف رودخانه بسیار لیز بود و با کفش هم حرکت کردن، کمی خطرناک و زمانبر. توی این فاصله 2 نفر دیگر از همسفران هم به ما ملحق شدند و بعد از دمی آسایش برگشتیم و به بقیه همسفران در رستوران ملحق شدیم.   

وادی بنی خالد
وادی بنی خالد 
پوشش مناسب شنا
پوشش مناسب شنا

بعد از صرف ناهار در همان رستوران وادی بنی خالد، حدود ساعت 5 رسیدیم به شهر صور. اقامت ما در گراند هتل صور بود. یک هتل 3 ستاره که در حال توسعه بود و دقیقأ از قسمت کناری هتل، ساختمانی با همان تعداد طبقه و مشابه نمای فعلی درحال تکمیل بود. لابی هتل بسیار معمولی و کوچک بود، ولی وقتی وارد اتاق شدیم خیلی فضای اتاق با لابی متفاوت بود. یک اتاق بزرگ تقریبأ 50 متری با چشم اندازی بسیار زیبا به دریای عمان. هتل با فاصله کمی از ساحل قرار داشت. همانطور که قبلأ هم گفتم، سطح هتل ها در این چند شهری که اقامت داشتیم بسیار بالا بود به نسبت 3 ستاره و 4 ستاره بودن. امکانات اتاق ها که همه عالی بودن، شاید رستوران و فضای عمومی مثل لابی و استخر کمی کوچک بودن.   

Sur Grand Hotel
Sur Grand Hotel

بعد از تحویل اتاق ها، 2 برنامه پیش رو داشتیم، یا به همراه تورلیدر بریم بازار محلی صور و یا اینکه در هتل بمانیم. من اول تصمیم گرفتم برم استخر و دوستم تصمیم گرفت بره بازار. وقتی رفتم استخر (آخرین طبقه هتل) با یک آب خیلی سرد و یک استخر بچه گانه مواجه شدم (از لحاظ متراژ نه عمق البته)، بنابراین قید شنا را زدم و گفتم میرم اتاق و استراحت می کنم که توی راهرو، یکی از همسفران اصرار که بیا بریم بازار و با هم باشیم. لذا با تعویض سریع لباس رفتم پائین که شنیدم دوستم میگه من تنهایی میام بازار و از پشت سر گفتم نگران نباش عزیزم، من تنهات نمیذارم و دست در دست هم رفتیم به سمت بازار. 

خوب هم شد رفتم بازار و این فرصت را از دست ندادم، وگرنه کی بجز من می تونست این عکسو بندازه...... تنها دستاورد من از این بازار گردی همین عکس بود گویا!  البته یک دوری زدیم و چیزهای خوبی هم داشت. کلی لباس مجلسی و چادرهای عربی کارشده و خیلی گرون و پیراهن های خنک تابستانه ساحلی و ادویه جات. تا حدود 8 اونجا بودیم و بعدش خودمون برگشتیم هتل. شام هم امشب یک چلو کباب خوشمزه (کنسروی) داشتیم که از رسپشن خواهش کردیم واسمون داغ کنه و دیدیم واسمون خیلی هم مرتب توی اتاق سرو کردند.  

Habibi Come to Oman

Habibi Come to Oman

روز هفتم:

امروز وقتی بیدار شدم با این صحنه زیبا مواجه شدم از تراس هتل. برنامه امروز قایق سواری در دریای عمان ، دیدن دلفین های بازیگوش و ساحل لاک پشت ها.

تلاقی بحر و شمس- شهر ساحلی صور
تلاقی بحر و شمس- شهر ساحلی صور

ساعت 8 حرکت کردیم و به یک مرکز تفریحی رسیدیم در رأس الجینز. بعد از گرفتن تجهیزات ایمنی و وسایل نصفه و نیمه غواصی و شنا و پوشیدن جلیقه های نجات با 2 قایق زدیم به دل آب. همه مشتاق بودیم که دلفین ها را ببینیم ولی هرچه جلوتر می رفتیم خبری نبود. قایقران بنگلادشی ما از  2 تا قایق با سرنشین بسیار کم (2 تا 3 نفر) پرسید که تونستین ببینید، اونها هم با انگشت نقطه ایی را نشان دادند که 2 تا خیلی کوچیک. 

خلاصه که رفتیم همون 2 تا خیلی کوچیک را ببینیم که کلی مرغ دریای بالاسرمون دیدیم و با صدای قایقران که اونجا اونجا، دیدیم که سمت راست قایق چند تا دلفین هستند، ابتدا خیلی دور بودند و ما هم کلی ذوق و جیغ و دست و هورا. بعد ناپدید می شدند و دوباره ما مأیوس که همین بودند یعنی. خلاصه هی رفتیم جلوتر و جلوتر و قایقران موتور را خاموش کرد و چند دقیقه ایی سکوت کردیم و چشم به قایقران که یک آن دیدم چندین دلفین سمت چپ و راست قایق هستن. خیلی جالب و بامزه بود و قایقران شروع به حرکت کرد و وقتی دیدند خطری تهدیدشان نمی کنه، در کنار قایق حرکت می کردند و بسیار بسیار زیبا، با تعداد زیاد چپ و راست و جلو قایق. فکر کنم حدود 15 تایی دیدیم. بعد یک دفعه فریاد آقای قایقران بنگلادشی را شنیدیم و مسیر انگشت را گرفتیم و یک وال دیدیم البته با فاصله نسبتأ زیادی. 

این عکس هم که ملاحظه می فرمائید از روی فیلم گرفته شده و قطعأ کیفیت پائینی داره، ولی حیف بود که نبینید.   

این موجودات دوست داشتنی
این موجودات دوست داشتنی

بعد از دلفین بازی و ذوق و شوق کردن رفتیم به سمت محل تخم گذاری لاک پشت ها که البته الان فصلش نبود. اما خب چند تایی لاک پشت توی آب دیدیم که نسبتأ هم بزرگ بودند و با دیدن قایق زیر آب می رفتند و بیرون بیا هم نبودند. راستش این موجود اصلأ واسه من جذاب نبود. خیلی هم ذوق نکردم از دیدنشون. 

ازونجائیکه قول یک شنای خوب را تور لیدر به ما داده بودن، از همون اول که سوار قایق شدیم گفتیم کجا خلاصه ما می تونیم بزنیم به اعماق دریا که یک جایی نگه داشتن و قایقران گفت اونجا (با انگشت اشاره نشون داد) که صخره هایی زیر آب هست که می تونید برید و از نزدیک ببینید. 

من و دوستم و یک همسفر دیگه با تجهیزاتی که گرفته بودیم برای زیرآبی رفتن، شیرجه زدیم و دنیای شگفت انگیزی بود زیر آب. من این چیزها رو بیشتر توی مستندات زندگی در اعماق اقیانوس دیده بودم و حالا در مقیاس کوچیکتر اینجا شخصأ تجربه کردم. خیار دریایی، مارماهی، دسته ایی از ماهی های رنگارنگ و عروس دریایی و ... واقعأ زیبا و جذاب بود. البته من شخصأ خیلی به صخره نزدیک نشدم و کمی ترسیدم ولی دوستم خب حتی رفت و روی صخره زیر دریا هم نشست و ...

چون بقیه همسفران توی آفتاب (البته با سایبان) در قایق منتظر بودند، طبیعتأ خیلی نتونستیم اونطور که دلمون میخواست دنیای زیرآب را کشف کنیم و مجبور به برگشت بودیم، به ویژه اینکه افراد مسن تر داخل قایق دیگری بودند که این قسمت ما را همراهی نکردند و به ساحل برگشتند و منتظر ما. 

بعد از برگشت به ساحل و گرفتن یک دوش و تحویل وسایل چشمتون روز بد نبینه، به دلیل زدن اسپری ضد آفتاب و رفتن قطراتی داخل چشم، چه حال و روزی نصیبم شد. حالا اینکه چرا الان که دیگه از آب اومدم بیرون، ضدآفتاب زدم، خودش جای مناقشه است، من که قبلش زده بودم، دیگه حالا چرا که خب کار از کار گذشته بود و خلاصه که تقریبأ تا موقعی که برسم هتل با اشک و سوزش و خارش چشم، بیچاره شدم، با وجود گرسنگی زیاد اصلأ متوجه نشدم که چی خوردم و چیکار کردم، فقط یادم هست که مرتب چشمم را با آب معدنی می شستم و تورلیدر بهم قطره استریل داد و دوستم هم مرتب منو نوازش می کرد و من با چشم گریان غذایی رو که در زیر می بینید، فقط قورت می دادم. توی مسیر با زدن کولر مستقیم به چشم و بستن و خوردن چندتا قرص ضدحساسیت تقربیأ بیهوشی نصفه و نیمه بر من مستولی شد تا رسیدم هتل و با یک آرامبخش خوابیدم.   

ترکیب فیله فیله، تن و شاه ماهی
ترکیب فیله فیله، تن و شاه ماهی با چشمانی اشکبار
فانوس  دریایی صور

فانوس دریایی صور

اما شهر ساحلی صور، بندرگاه قدیمی سلطنت عمان با جمعیتی حدود 66000 نفر که در قرن 16 میلادی توسط پرتغالی ها اشغال شد و آخرین شهری که در این سفر محل اقامت ما بود.  بعد از اینکه کمی بهتر شدم و سوزش چشم از بین رفت، باید برای تبدیل پول می رفتیم که با سرچ متوجه شدیم همان صرافی الجدید که در مسقط نرخ بهتری داشت، اینجا در City Centre هم وجود داره، بنابراین با دوستم رفتیم این مرکز خرید.

در این سفر همانطور که به پایان می رسیدیم، شهرهای محل بازدید کوچیکتر، جمعیت کمتر و طبیعتأ مراکز خرید جزئی تر. این City Centre دیگه خیلی کوچیک بود، در حد یک راهرو شاید 300 متری با فروشگاههای در طرفین و یک رستوران و بستنی بسکین رابینز که نشد ازش بگذرم و رفتم و 2 تا اسکوپ سفارش دادم و خودم را شرمنده کردم. 

اینقدر بستنی 350 هزارتومان آخه

اینقدر بستنی 350 هزارتومان آخه

باوجود کوچیکی مرکز خرید، چند تا برند وجود داشت که برند MAX هم قیمت مناسبی داشت و هم با سلیقه ما جور بود و میشد سوغاتی خرید. برندهای دیگه مثل Mango, Zara, H&M هم خیلی گرون بود، هم اجناس با سبک و سیاق عربی بود و خیلی برای من جذاب نبود مدل ها. به هرحال بعد از کمی گشت و گذار و خریدهای جزئی، مقدار ریالی که باقی مانده بود را تبدیل به دلار کردیم و اولین بار بود که خیلی خوشحال دلار دریافت کردیم از صرافی با نرخ بالا و برگشتیم به سمت هتل. 

ترجیح دادیم کمی قدم بزنیم کنار ساحل و از آرامش و هوای خوب لذت ببریم که یک ماهی نماد دریاها با مواد بازیافتی دیدیم، کنارش هم توضیحاتی راجع به این کمپینگ آمده بود. اکثر افرادی که اونجا بودند عکس یادگاری مینداختن و فیلم می گرفتند. 

اثر هنری بازیافتی

اثر هنری بازیافتی

این کمپینگ در سال 2019 راه اندازی شد و این ماهی با 650 بطری، 160 لوله و 400 کیلو فلزات قراضه ساخته شد.  اعلام شده بود که درطول یکسال، 1 میلیون پرنده دریایی و 100.000 پستاندار، لاک پشت و ماهی به دلیل وجود پلاستیک از بین رفتند و اگر با همین فرمان پیش بریم تا سال 2050، 99% پرندگان دریایی از بین خواهند رفت (توسط پلاستیک ها بلعیده می شوند). 

شعار کمپینگ: اقیانوس ها را تمیز نگه دارید، با نه گفتن به مصرف پلاستیک.  

پروژه حفاظت از اکوسیستم دریایی

پروژه حفاظت از اکوسیستم دریایی

روز هشتم و پایانی:

بعد از جمع کردن وسایل و خوردن صبحانه، ساعت 8 شهر ساحلی و زیبای صور را به مقصد فرودگاه ترک کردیم. فاصله بین صور تا مسقط حدود 310 کیلومتر هست و پرواز ما ساعت 17.15 به وقت محلی. البته اعتراض کردیم که چرا اینقدر زود و حداقل روز آخری ما کمی بیشتر استراحت کنیم، ولی چون طبق برنامه اولیه ارائه شده از سوی دالاهو، 2 منطقه دیگر هم جزء بازدیدها بود و به هیچ عنوان از این برنامه ریزی عدول یا تخطی نمی کردند، به همین خاطر باید می زدیم به جاده. 

یکی از جاهای دیدنی وادی الشاب بود. وادی یک اصطلاح عربی و عبری است که به طور سنتی به یک دره اشاره می‌کند، یا ممکن است به بستر رودخانه‌ای خشک اشاره کند که فقط در زمان باران‌های شدید حاوی آب است.

اینجا دره ایی است که در اثر مرور زمان و فرسایش خاک شکل گرفته و چندین چشمه و استخر طبیعی و حتی غارهای شگفت انگیزی دارد. با یک قایق از بستر رودخانه ایی به عمق تقریبأ 1.5 متری رد شدیم و رسیدیم به یک جاده سنگلاخی که درختان نخل مثل تاجی کل جاده را سایبان کرده بودند. انصافأ بسیار بسیار قشنگ و خوب بود، قدم زدن در دل صخره ها و کوهها و زیر نخل ها!!!!

گاهی باید به دل آب میزدی و عبور می کردی و مسیرهای ناهموار را طی می کردی. طبق معمول تعداد بیشتری از همسفران از همراهی انصراف دادند و 5 نفر زدیم به دل کوه و این وادی دل انگیز. 

صدای آب، پرندگان، وزش گاه و بیگاه بادی در لابلای درختان نخل و پژواک صدا در دل کوهها، حس و حال عجیبی بود. راه رفتن روی قلوه سنگهای شسته شده در بستر رودخانه و پا زدن در آب خنک.... اروپایی ها با بچه کوچیک، جوری پیاده روی و صخره نوردی می کردند که واقعأ آدم کیف می کرد و ما دوباره مجبور شدیم زودتر برگردیم که همسفران منتظر مانده در ابتدای راه، کلافه نشوند. 

ازونجائیکه این سفر (کشور مقصد- عمان) پیشنهاد من به دوستم بود، وقتی دیدم اینجا وسط صخره ها به تور لیدر میگه اگر ترکینگ اینجا را بذارین، با اینکه معمولأ یک کشور را 2 بار نمیرم تا همه جای دنیا را نگردم، ولی اینجا رو حتمأ با رویکرد ترکینگ میام، کیف کردم که از سفر راضی بود خداروشکر. 

موقع برگشتن یک دفعه دیدیم که 3 تا از خانم های گروه، هراسان و پریشان دارن میان به سمت ما که پروین خانم افتاد توی آب!!!!! همه نگران اومدیم به سمت محلی که قایق ها منتظر ما بودند تا برگردیم به اون سمت رودخانه و از همه نگران تر هم تورلیدر بنده خدا. سوار قایق شدیم و اومدیم اینطرف، دیدیم پروین خانم موش آب کشیده و تمام لوازم توی کیفش روی بلوک سیمانی پهن شده و ناراحت از قایقران که باعث این اتفاق شده بود. 

حالا بشنوید داستان را از زبان راویان و ناظرانی که اونجا در صحنه و هنگام وقوع این سانحه حضور داشتند: پروین خانم در حال گرفتن فیلم با مونوپاد بودند و همزمان در حال سوار شدن به قایق، گویا به خاطر وزن بالایی که داشتند، همزمان یک پا در قایق و یک پا هم روی سکوی کنار رودخانه بوده که قایق از سکو جدا میشه و تا قایقران به خودش میاد ایشون داخل رودخانه پرتاب میشن که با شیرجه قایقران و کمک به ایشون، خداروشکر خودشون آسیب نمی بینند. اما طبیعتأ موبایل و وسایل داخل کیف و پول و پاسپورت و .... همه خیس میشن و خلاصه که اونجا یک توقفی داشتیم تا وسایل ایشان خشک بشه و لباسی عوض کنند. 

انصافأ و انصافأ برخورد بسیار بسیار خوبی با این موضوع داشتند، اصلأ هم ناراحت نشدند که تنها بودند و تورلیدر همراه اونها نبود و همراه ما بود برای صخره نوردی. فقط و فقط می گفتند تقصیر قایقران بوده که تا ایشون سوار نشدند حرکت کرده که تورلیدر با قایقران صحبت کرده و گویا اینطور نبوده و ایشون نتونستند تعادل خودشون را حفظ کنند و این نکته را هم بگم که این مونوپاد از ایشون جدا نمیشد در کل سفر و حتی بعد از این اتفاق هم باز خوشحال از اینکه موبایل ضد آب بوده و عکاسی و فیلمبرداری همچنان ادامه داشت. اما به هرحال خیلی خوب با این قضیه کنار اومدند و همه توی گروه ایشان را تشویق کردند و خودشان هم گفتند این هم بخشی از سفر هست. خدا رو شکر که واقعأ صدمه ایی ندیدند.   

وادی شاب برگرفته از اینترنت

وادی شاب برگرفته از اینترنت

بعد از این اتفاق رفتیم برای دیدن گودال بیماه، فروچاله ایی طبیعی که گفته می شود براثر برخورد شهاب سنگ به وجود آمده، اما در اصل براثر مرور زمان آبی است که از دل دریا کم کم به داخل صخره ها نفود کرده و چنین چشمه ایی را ایجاد کرده است با عمق حدود 20 متر و آبی به رنگ آبی- سبز روشن و ماهی هایی که کار پدیکور برای علاقمندان انجام میدن. 

این گودال بهترین مکان برای کسانی است که می خواهند پدیده های زمین شناسی را از نزدیک ببینند. پارکی هم برای حفاظت از این حفره به نام هویه النجم (ستاره در حال سقوط) احداث شده و یک پله راه بتنی از بالا، هدایت کننده مسیر به سمت این استخر طبیعی آب شور و شیرین است.   

بیماه برگرفته از اینترنت

Bimmah Sinkhole برگرفته از اینترنت

و بدین ترتیب بازدید از جاهای دیدنی عمان به پایان خود رسید و برای ناهار در بین راه توقفی داشتیم و بعد هم فرودگاه مسقط. پرواز با نیم ساعت تأخیر ساعت 18.15 به وقت محلی انجام شد. پرواز خوبی بود و بعد از رسیدن به فرودگاه ایران، البته با کلی تأخیر در تحویل چمدان مواجه شدیم، با اینکه در اون ساعت فقط یک پرواز ورودی بیشتر نبود ولی به هرحال باید متوجه می شدیم به نوعی که به وطن برگشتیم. تازه بعد از کلی زمان که چمدان را دریافت کردیم، دوباره نوبت بازرسی شد که با اعتراض مسافران که این دفعه استثناء راه به جایی برد، یکی از مسئولین حضور پیدا کردند و گفتند تک چمدان نیاز به بازرسی نیست و خلاصه که من ساعت 10 شب رسیدم به منزل .   

گودال بیماه
گودال بیماه

و بدین ترتیب یک سفر باز هم متفاوت و حاوی تجربه و دیدن جاهای خاص به پایان رسید. وقتی داشتم این سفرنامه را می نوشتم، تازه متوجه شدم در طول یک هفته چقدر جاها رفتیم و در طول یک روز چه برنامه فشرده ایی داشتیم. اونجا که بودم و درطول سفر خیلی متوجه نمی شدم و فقط وقتی شب بیهوش می شدم تازه می فهمیدم چقدر درطول روز خسته شدم. ولی الان که برای این سفرنامه، دستنوشته ها و خاطرات را مرور می کردم، دیدم خیلی سفر فشرده ایی بود.

دیدن این همه فضاهای متفاوت و گنجاندن آنها در یک برنامه یک هفته ایی واقعأ جالبه، به همین خاطر هست که به عزیزان می گفتم، بعد از سفر با شما باید چند روزی فقط استراحت کنیم، از بس که برنامه زیاد و فشرده ایی داریم. البته این سفر برای اولین بار بود که توسط آژانس اجراء می شد و به هرحال هیچ بررسی با تور قبلی و برنامه های قبلی نداشتیم، اما در کل برای اولین اجراء برنامه ریزی و هماهنگی خوب بود. الان که دارم این سفرنامه را نهایی می کنم، تور سوم هم برگزار شده و البته امکانات بیشتری هم در تورها لحاظ شده است. 

توضیح عمومی: 

اکثر کسانی که به عمان سفر می کنند، صرفأ بازدید از مسقط و تور مسقط را در برنامه دارند. یعنی بیشتر آژانس های مسافرتی همین برنامه را ارائه می دهند، اون هم در حد 2 تا 3 روز که واقعأ کفایت میکنه، ولی انتخاب من برای این سفر، کاملأ متفاوت بود. تجربه اقامت در کویر، غواصی، صخره نوردی، ساحل، کوهستان و دیدن آداب و رسوم و زندگی روزمره مردم شهرهای مختلف که برگرفته از فرهنگ غنی عمان با پشتوانه هزاران هزار سال می باشد. 

این کشور جزء 10 کشور برتر جهان ازنظر تعادل بین کار و زندگی است. شاخص توسعه انسانی بسیار بالا. یکی از امن ترین کشورهای خاورمیانه به دلیل وجود قوانین و مقررات محکم و برخوردهای جدی و مجازات های سختگیرانه، ترس از پلیس و جریمه های بسیار سنگین، احترام به قانون، رانندگی امن به ویژه در جاده ها، مردمانی بسیار صبور و آرام و خوش برخورد و خلاصه یکی از بهترین مقاصد برای سفر خانم ها به تنهایی. 

کشوری که باوجود درآمد نفتی، ترجیح داده که وجهه سنتی خود را حفظ کند- کشوری پولدار بدون آسمانخراش. همچنان آداب و رسوم و نوع پوشش اصیل خود را حفظ کرده است. مردان همچنان دشداشه می پوشند و زنان با حجاب کامل و نقاب سیاه رنگ دیده می شوند. گردشگران خارجی هم تا حد زیادی باید رعایت عرف را در نحوه پوشش پیشه کنند. 

پوشش در عمان
پوشش در عمان

بعد از سفر به چند کشور عرب زبان البته با قدمت بسیار کهن، هرجا که صحبت از عربها می شود و فرهنگ و تمدن اونها، کمی می تونم با اطمینان بگم که من چنین چیزی که درمورد عربها میگید، ندیدم حداقل و قطعأ یک برخوردی از جانب بعضی از کشورها و مردمانشان می شود که چنین عکس العملی را به دنبال دارد (این سفرنامه دقیقأ بعد از باخت ایران به قطر در جام ملت های آسیا 2023 به اتمام رسید و ازین جهت این مورد را مطرح کردم).   

سوغاتی عمان
سوغاتی عمان با نمادهایی از این کشور

درخصوص هزینه های روزمره، برای مایحتاج روزانه، ناهار و شام، خریدهای جزئی و صنایع دستی مبلغ 200 دلار معادل تقریبی 77 ریال کفایت می کند. تقریبأ هزینه مواد خوراکی و هزینه های جزئی به شرح ذیل هست:

-          هر وعده غذایی میانگین             4 تا 5 ریال  به همراه نوشیدنی، سالاد و سوپ برای 2 نفر  (سنتی یا فست فود)

-          اسموتی یا لیموناد                              2 ریال  

-          بستنی بسکین رابینز 2 اسکوپ              2.5 ریال 

-          بستنی بسیار ساده و معمولی                500 بیسه  (هر 1000 بیسه یک ریال)

-          صنایع دستی                                      بین 2 تا 5 ریال  

-          شال کشمیر                                        4 ریال 

-          شال ساده نخی                                    1 ریال 

-          پیراهن خنک زنانه تابستانی محلی              بین 2.5 تا 5 ریال                   

-          قهوه عمانی با خرمای عربستانی                  3 ریال برای 3 نفر مناسب بود

-          حلوای عمانی در بسته بندی و وزن مختلف    از 2 تا 10 ریال

-          تاکسی برای یک مسیر 10 دقیقه ایی           3 ریال رفت و برگشت 

نکته آخر: تمام تلاش من این بود که بتوانم روزمرگی های این سفر را به تصویر بکشم. قطعأ با یک سرچ در گوگل، به اطلاعات بسیار بیشتری درخصوص این کشور قدیمی و کهن و همسایه ایران عزیز، دسترسی خواهید داشت. ولی من سعی کردم آنچه را که شخصأ تجربه کردم و دیدم، برای خوانندگان عزیز ترسیم کنم، به ویژه اینکه بجز مسقط، شهرهای دیگر عمان و البته تفریحات، امکانات و جاذبه های آن، برای ایرانی هاکمی ناشناخته تر هست، امید که جذاب و مفید باشد. 

مرا سفر به کجا می برد؟

کجا نشان قدم، ناتمام خواهد ماند

و بند کفش

به انگشت های نرم فراغت

گشوده خواهد شد؟

"سهراب سپهری"

 

این سفرنامه برداشت و تجربیات نویسنده است و لست‌سکند، فقط منتشر کننده متن است. برای اطمینان از درستی محتوا، حتما پرس‌وجو کنید.

اطلاعات بیشتر