سفر به قبرس (بخش 2 )

این دریاچه ها کمی از مرکز شهر دورند. راندن ماشین سافاری در جاده های جنگلی تا آبشار و حوضچه ی آدونیس شبیه گذشتن از پل صراط است! راه های باریک و خاکی، خالی از سکنه و پرت که نهایتا به بهشت ختم می شود. حوضچه ی آدونیس سونای آب یخ است! اینجا بجز ما یک خانواده ی انگلیسی هستند که همه دور هم این پا آن پا می کنیم که برویم توی آب یا نه! هرچند دقیقه یکبار یکی جرات می کند و نک شست پایش را توی آب می کند، می لرزد و خودش را می کشد زیر آفتاب! باز دور تا دور حوضچه می پلکیم، از بالا ی آبشار همه جا را برانداز می کنیم که شاید وقت کُشی کرده باشیم اما باز هیچکدام دلمان نمی آید وسوسه ی شنا کردن را پس بزنیم. اولش از سرما نمیشود خوردن دندانها را به هم کنترل کرد اما کم کم بدن سِر می شود.

خودم را به پشت می اندازم روی آب، خورشید یواشکی از لابلای درخت ها نور توی چشمم می اندازد. آرزو می کنم کاش بعد از مردن همینطور سرخوش باشم، یعنی بهشت که می گویند همینطوری ست؟ حالا دیگر کسی نمی تواند مرا از آب بیرون بکشد! مشکل من در سفر همین است که خدا نکند از یکجا خوشم بیاید، گیر می کنم همانجا و حالا حالا نمی توانم دل بکنم. راه می افتیم برویم کورال بِیCoral bay که نزدیک است به اینجا، ساحل زیبا و تفریحی پافوس. توی جاده چندجا می ایستیم و میوه می چینیم! خدا کند صاحبشان راضی باشد. میوه ی استوایی ای شبیه زردآلو اما ترش، پرتغال و لیمو برای ناهارمان! چقدر آب دار و خوش عطرند! سگی از توی یک خانه شروع می کند به پارس کردن ما هم پا می گذاریم روی گاز به فرار..

رانندگی با این ماشین های سافاری کیف می دهد اما جان ندارند. این را اضافه کنید به رانندگی در کشوری که فرمان سمت راست است و تمام دور برگردان ها و میدان ها و سبقت و این ها عوض بدل می شود! خب سخت می شود دیگر! حواس برای آدم نمی ماند که! یکهو به خودم آمدم دیدم ترمز دستی ماشین را کی تا کی پایین نداده ام! هیچی دیگر ماشینمان برگشتنه دیگر روشن نشد! زنگ زدیم آقایی که ماشین را بهمان اجاره داده بود بیاید جمعمان کند!

 سفرنامه قبرس

پافوس شهر بزرگ و پرتی ست. دوقطب گردشگری دارد، یکی این سر شهر و دیگری آن سر شهر. نمیشود مثل شهرهای دیگر قدم به قدمش را پیاده گز کرد. منتها این را همان اول نفهمیده بودیم چون برای رفتن به Tombs of king که یکی از مکان های مهم باستانی ست، راه میانبر از سمت دریا را رفته بودیم و حالا برگشتنه به شب خورده بودیم. کنار دریا ظلمات بود و مجبور بودیم از خیابان اصلی بیاییم. خیلی راه رفتیم، خیلی.. حتی از فکر کردن به آن روز خسته می شوم! Tombs of king مقبره ی اشراف زادگان بوده، مخروبه هایی مربوط به یونان باستان، از ستون ها و سرستون ها می شود آنها را متعلق به دوره ی هلنیک دانست. باید خط به خط تاریخ و افسانه های یونان را خواند تا از دیدن این مخروبه ها لذت برد وگرنه برایت یک مشت سنگ و خاک بی معنی بیشتر نخواهند بود، یاد تخت جمشید خودمان می افتم..

 سفرنامه قبرس

 سفرنامه قبرس

 سفرنامه قبرس

 سفرنامه قبرس

این قبرسی ها خیلی کلک اند! یک نقشه می دهند دستت با مقیاس های اغراق شده و نشانه های تر و تمیز از آثار باستانی و مکان های دیدنی شهر. طوری که پیش خودت می گویی چقدر جا برای دیدن دارد و چقدربهم نزدیکند.می روی می روی می روی و بعد ساعت ها که می رسی می بینی کنار یک درخت تابلو زده اند که میراث ملی ست! این درخت در زمان های کهن پرستیده می شده!

 سفرنامه قبرس

 سفرنامه قبرس

باز می روی می روی جلوتر یک تکه سنگ را همینطور، سردر یک خانه ی معمولی را همینطور فقط علامت زده اند که بیایید ببینید! هیچ توضیح دیگری هم ندارد.. خلاصه که پافوس یک خیابان قشنگ دارد به اسم Nea Pafos پر از چنین آثار باستانی و دیدنی ای، انتهای خیابان مهم است که قلعه ای دارد درست شبیه به قلعه ی لارناکا و دقیقا در همان موقعیت، لب ساحل، کنار بندرگاه است و همانطور شبیه به مهره ی قلعه ی شطرنج.

 سفرنامه قبرس

قدم زدن در غروب بندر آن هم کنار بازارچه ی صنایع دستی سفالی و لعابی پافوس با صدای ساز و آواز و آهنگ های کاملا یونانی که از رستوران های کنار ساحل بر می آیند لذت بخش است.

 سفرنامه قبرس

 سفرنامه قبرس

صبح روز بعد با تاکسی میرویم ترمینال اتوبوس ها، پافوس دوست داشتنی را با کلی خاطرات شیرین ترک می کنیم به سمت لیماسول.از پافوس به لیماسول با اتوبوس یکساعت و نیم راه است و بهای بلیط هر نفر 4 یورو.

 سفرنامه قبرس

لیماسول : شهر دانشگاهی، شهر مهاجران روس لیماسول مدرن تر است. شاید بخاطر اینکه بیشتر دانشگاه ها در این شهر است. یک وقت ها به گوشمان میخورد مردم باهم روسی حرف می زنند بعدتر دستمان می آید از بس قبرس مهاجر روس دارد زبان عامیانه ی چهارمشان روسی ست، مخصوصا این شهر که انگار دارد تغییر ماهیت می دهد.(انگلیسی، یونانی، ترکی، روسی)

 سفرنامه قبرس

حالا که به آخر های سفرمان نزدیک می شویم تازه دوزاریمان افتاده که اگر با اتوبوس های بین شهری سبز رنگ یکبار سفر کنیم، هر چندبار که بخواهیم می توانیم رایگان مینی بوس های داخل شهری همان شرکت را سوار شویم. به محض رسیدن به ترمینال لیماسول، سوار مینی بوس شماره 16 می شویم می رویم شهر باستانی کوریون. کوریون : به یونان باستان خوش آمدید

شهر باستانی کوریون بالای یکی از کوه ها در فاصله ی 10کیلومتری شرق لیماسول است،در مسیر این شهر موزه ی هنرهای تلفیقی، موزه ی شراب و چند موزه و گالری هنری دیگر قرار دارد. کوریون شامل چند قسمت است؛ تئاتر، خانه ی گلادیاتورها،خانه ی آشیلز، خانه ی زلزله! بقایای حمام ها و قصر های مربوط به اوایل قرن پنجم پس از میلاد.

 سفرنامه قبرس

کف خانه ها از موزیک کاری های به وضوح مربوط به هنر باتیک مزین است. اما جالب روایاتی ست که این نقش ها نقل می کنند. یکی از موزاییک کاری های کف خانه ی استولیوس مربوط به 1938، تصویر زنی ست که در دستش ابزار اندازه گیری دارد و در حال اندازه گیری مقیاس "فوت"( اولین مقیاس اندازه گیری سطح، در زمان رومانیایی) است.

 سفرنامه قبرس

در اکثر موزاییک کاری ها نقوش هندسی و نقش های الهام گرفته از گل ها و طبیعت دیده می شود که به نقل از توضیحات خودشان بعدها این نقوش به نماد هنر مسیحیت تبدیل شده. در خانه ی گلادیاتورها که مساحت کمتری نسبت به باقی خانه ها دارد موزاییک کاری کف تصویر گلادیاتورهایی را در حال مبارزه با پوشش مخصوص به خودشان را نشان می دهد که در نوع خود بی نظیرند.

 سفرنامه قبرس

 سفرنامه قبرس

آثار باقی مانده از ستون ها و دیوارهای قصرها و حمام ها، سیستم گرمایشی و سرمایشی احتمالا سونا و جکوزی های آن زمان در اتاقک های کوچک در شرق و غرب عمارت، هرکدام جذابیت خود را دارند.

 سفرنامه قبرس

 سفرنامه قبرس

اما هیچ کدام به اندازه ی تئاتر مرا شگفت زده نکرند... تئاترمربوط به قرن دوم پبش از میلاد است و احتمالا برای اجرای نمایش ها و ارکستر موسیقی بنا شده بوده است. این تئاتر گنجایش 3000نفر را دارد و با وجود سه زلزله که در نیمه ی قرن اول پیش از میلاد، قرن دوم وسوم پس از میلاد رخ داده، کمترین آسیب را نسبت بقیه ی شهر کوریون، به خود دیده. البته در قرن 4 پس از میلاد بازسازی می شود و هم اکنون قابل استفاده ست و خیلی شب ها اینجا کنسرت و تئاتر اجرا می شود. تئاتر رو باز است، در قسمت شمالی کوریون قرار دارد و روبه آبی ترین دریایی ست که به چشم دیده ام. روی سکو ها می نشینم و دلم می خواهد به دورانی پرت شوم که شوالیه ها برای خودشیرینی، جانشان را می گذاشتند کف دستشان و می آمدند همچین جایی شمشیرزنی شان را به رخ فرمانروایشان می کشیدند. یونانی ها حسابی رد پایشان را بر این جزیره جا گذاشته اند.. یونانی هایی که در مقابل اسم ایران، پُز اسکندر مقدونیشان را می دهند که داریوش را شکست داده.

 سفرنامه قبرس

بر می گردیم همان ترمینال لیماسول که صبح رسیدیم، خسته و داغان! از صبح کوله های سنگینمان روی دوشمان بوده و کلی چرخیده ایم. با پرس و جو هتل را پیدا می کنیم، وسایلمان را سر و سامان می دهیم و راه می افتیم به سمت دریا. برای رفع خستگی آبی به تن بزنیم.. اما می سوزیم! آب دریا آنقدر شور است که هنوز بیرون نزده نمک پوست تنت را به جز جز می کشاند.. یا باید توی همان آب سرد دریا بمانی و در نیایی یا باید سوختن از نمک و آفتاب زل و بل را تحمل کنی..

 سفرنامه قبرس

یک چیزهای عجیب و غریبی می خریم که برای ناهارمان مزه شان کنیم. معلوم نیست باید سرخشان کرد یا انداخت توی آب یا همینطوری خورد! دست به دامن رسپشن هتل می شویم که طرز پختش را برایمان بخواند و به انگلیسی ترجمه کند! یک غذای مثلا سنتی قبرسی ست. شبیه اسپاکتی درست می شود. گوله های خمیری که وسطشان یک سبزیهایی ست. ولی به شدت خوش مزه ست! کاش بیشتر می خریدیم!

 سفرنامه قبرس

شیرینی و کلوچه های سنتی قبرس هم خوشمزه اند و با چای خیلی می چسبند! قبل از غروب پیاده از کناره ی دریا راه می افتیم و می رویم کمی خرید کنیم. بعضی از فروشگاه ها را باید سر به زیر وارد شوی و سر به زیر بیرون بیایی. تفاوت فرهنگ هاست دیگر! درهمان لارناکا و آیاناپا تا نیکوسیا و حالا هم لیماسول همه شب ها زود می روند خانه جز ورزشکاران! تا هوا می رود رو به تاریکی خیابان ها خالی می شود از موجود زنده و همه ی مغازه ها تعطیل می شود. یک رستوران ایرانی پیدا کردیم که باز بود و یکی دوتا هم سوپرمارکت کوچک که لااقل بستنی و نوشابه و آدامس در آنها پیدا می شود. آوازخوان حاشیه ی مدیترانه ی سیاه از تاریکی را متر کردیم و بستنی و نوشابه و آدامس خوردیم. شب ها هم قشنگی خودش را دارد،

اگر نداشت این همه آدم برای پیاده روی و دویدن و ورزش کردن و دوچرخه سواری لب ساحل نمی آمدند. آسمان ستاره هایش را پایین تر از حد معمول در تهران، پهن کرده بود. آنقدر پایین که هوس می کردی دست دراز کنی و چند تایی ستاره برای سوغاتی بچینی بگذاری کنج کوله ات. قرار بود فردایش برویم ترودوس. ترودوس شهریست ورزشی! مرتفع ترین شهر قبرس است، کوهستانی و جنگلی ست و اغلب برای کوه نوردی و پیک نیک و اینها می روند آنجا. بخدا هیچ چیز جز دار و درخت و کوه و یک دهکده ی سیب ندارد. در طول شبانه روز هم فقط یک اتوبوس به ترودوس می رود و بر می گردد لیماسول. به خواهرم التماس کردم این یکی را نرویم! اگر از اتوبوسش جا بمانیم کلا از برگشتن به ایران جا می مانیم و ریسک است و اینها ولی ته دلم از تنبلی و خستگی غر می زدم. خدا را شکر که قبول کرد.. اصلا می دانید قبرس به چه چیزی معروف است؟ خر! صبح بلند شدیم رفتیم سمت پارک عمومی که باغ وحش لیماسول هم همانجا بود،

خرها و فلامینگو ها و یکسری حیوانات دیگر که قبرس بابتشان به خود می بالد. خرهایشان به نظر خیلی خر می آمدند! قد کوتاه، محترم، با چتری های بسیار سوسول روی پیشانی! تمام آثار باستانی ای که در نقشه در آن حوالی علامت زده شده، اغراق است! کانتر آب را علامت زده اند که از کجا بیایی تماشایش کنی. که چی؟ که اولین کانتر آبی ست که در قبرس برپا شده!

 سفرنامه قبرس

تک تک ساختمان ها و کلیساها را همینطور علامت زده اند که جاذبه ی توریستی دارد! والا ندارد! مگر یک قلعه ی لیماسول و یک صومعه سرا که در محله ی new port واقعند.

 سفرنامه قبرس

آن هم همان روز که ما رفتیم تعطیل بود. دو دوست پیدا کردیم که بهمان گفتند تعطیلی امروز به دلیل روز استقلال یونانی های قبرس از ترک هاست.مردم همه در کافه ها و خیابان ها و رستوران ها بودند. جوانترها لب ساحل می زندند و می رقصیدند. این دوستهای ما هیچ کدام از اهالی قبرس نبودند. هر دو برای کار آمده بودند اینجا. دختری که در یک رستوران کار می کرد می گفت تا حالا سه دوست ایرانی داشته هر سه شان را هم خیلی دوست داشته، ازشان چند جمله ی فارسی هم یاد گرفته. این را که گفت خودمان را آماده کردیم فحشی چیزی تحویلمان دهد آخر بعضی از دوستان ازین کارها می کنند! ولی با لهجه ی شیرینش سعی می کرد به خاطر بیاورد : "عزیزم، دوستت دارم، ببخشید" و اینها.. خیالمان راحت شد که چه دوست های خوبی داشته!

با دوستان خداحافظی کردیم و یک راه دیگر برای برگشتن به هتل پیدا کردیم که از جلوی پارک اِلمان ها می گذشت. پارک بزرگی پر از مجسمه... بین راه در یکی از کلیساها یک جشن عروسی دیدیم و به یک فروشگاه ماهی فروشی سرزدیم و انواع میگو و خرچنگ و صدف و بچه کوسه های بی گناه را دید زدیم که مردم کیلویی می خریدند برای جشن شام امشب..فردا صبح باید خودمان را خیلی زود به لارناکا می رساندیم، قرار بود آقای کریس مارتین(ازآلفا دایورز) یکی را بفرستد هتل دنبالمان برای غواصی.

 سفرنامه قبرس

 سفرنامه قبرس

بازگشت به لارناکا

به لارناکا که رسیدیم، به زحمت توانستیم هتل را پیدا کنیم. باید در لابی هتل منتظر میماندیم چون هنوز اتاق ها هم حاضر نبود. خیلی طول نکشید که خانم Nicky Martin آمد. یک زن مو کوتاه آمریکایی پشت فرمان یک تویوتا نشسته بود و در سکوت سیگار می کشید. رادیوی آمریکا روشن بود و ماشین در جاده ی خاکی حاشیه ی دریا تکان تکان می خورد. درست شبیه فیلم های آمریکایی... غارهای کوچک زیر دریا، گونه های گیاهی و ماهی ها و دیگر آبزیانی که در فیلم های مستند دیده بودمشان، حالا دارند مرا از نزدیک می بینند! می بینند که می بینمشان! چشم در چشم خلایق کف اقیانوس مدیترانه، فقط چندمتر دورتر از ساحل...

برای ناهار رفتیم یک رستوران نزدیکی های هتل و ماهی خوردیم که دینمان را به غذاهای دریایی هم ادا کرده باشیم. واقعا لذیذ بود و بعد از غواصی حسابی می چسبید.این یک پرس ماهی بزرگ با نوشیدنی ها 8 یورو بیشتر نشد. هزینه ی خوراکی ها بد نیست. دریاچه ی نمک پشت هتلمان بود. انتهای دریاچه هم مسجد حلاسلطان و پاتوق فلامینگوها. راه فرودگاه لارناکا هم از همین جاده می گذشت.

 سفرنامه قبرس

 سفرنامه قبرس

اما مسجد حلاسلطان جای عجیب و غریبی بود. خیلی ها برای دیدنش می آمدند. تکیه یا مسجد حلاسلطان 5بعدازظهر بسته می شود. حیف است تا اینجا بیایید و نبینیدش. دم در پر بود از گربه! خواهرم میگوید توی یک سفرنامه ای خوانده که یک پیرمرد مهربانی بوده که همیشه به گربه ها غذا میداده. هر جا هم می رفته انگار که گربه ها بفهمند می آمدند دورو برش را می گرفتند. وقتی می میرد اینجا خاکش می کنند بیرون تکیه ی حلا سلطان. از آن به بعد اینجا می شود پاتوق گربه ها.

 سفرنامه قبرس

 سفرنامه قبرس

فردا وقت برگشتن است. من خسته ام و دلم برای اتاقم تنگ شده. میخواهم زودتر برسم خانه. ما اولین کسانی هستیم که به فرودگاه رسیده ایم. هنوز گیت پرواز ماهان باز نشده و کارکنانش نیامده اند.

 سفرنامه قبرس

از اینطرف و آنطرف فرودگاه که دیدنی هم هست عکاسی می کنیم و از فروشگاه فرودگاه کمی شکلات و شیرینی برای سوغاتی میگیریم تا اینکه تابلوها می زنند ماهان : تهران آماده ی پذیرش مسافر. اولین نفر هستیم میرویم خودمان را معرفی می کنیم. میگویند ببخشید اسم شما در لیست نیست! صبر کنید تا خانم سوفیا بیاید. صبر میکنیم. خانم سوفیا می آید می گوید درست است شما بلیط دارید اما صبر کنید آقای آرش بیاید به من دستور بدهد اسمتان را وارد لیست کنم. این آقا و خانم که می گویم هموطنان عزیزمان در شرکت هواپیمایی ماهان هستند. نگو هواپیمایی ماهان با مسئول تور باهم لج و لجبازی دارند و این وسط ما و دونفر دیگر قربانی این رفتارهای نوعدوستی هموطنانمان می شویم! تمام کارکنان غیر ایرانی پرواز که از ابتدا در جریان مسئله بودند نگران ما هستند و دلداریمان میدهند که به پرواز می رسیم. نیم ساعت به پرواز مانده و گیت ها دارد بسته می شود که مشکل حل می شود و ما آخرین نفراتی هستیم که می نشینیم سرجایمان.

میخواهم نفس راحتی بکشم که آخیش رسیدیم.. اما دلم می گوید کاش برنمیگشتم. کاش از لابلای چمدان های پخش و پلای وسط جمعیت طوری فرودگاه را دور می زدم که هیچکس به نبودنم شک نمی کرد. کاش خودم را پشت این طبیعت بکر قایم می کردم تا کسی نتواند مجبورم کند از زمین بکنم. مشکل من در سفر همین است که خدا نکند از یکجا خوشم بیاید، گیر می کنم آنجا و حالا حالا ها نمی توانم دل بکنم... خلاصه ی هزینه های سفر قبرس:

هزینه ی ویزای قبرس در نوروز1393 برای هر نفر 40یورو، هزینه ی بلیط رفت و برگشت با پرواز ماهان برای هر نفر 1.600.000 تومان شد. برای اقامت که اغلب درهتل های یک ستاره و یا هتل آپارتمان صورت گرفت برای هر نفر بطور میانگین شبی 15 یورو هزینه شد که در ادامه بصورت جزئی در باره ی کیفیت و هزینه ی هر یک از هتل ها توضیح می دهم. ورودی مکان های دیدنی خیلی نیست مثلا 2تا نهایتا8یورو. برای حمل و نقل بین شهری با اتوبوس برای هر نفر بین5تا7یورو خرج شد که به نسبت راحتی اتوبوس ها و تماشایی بودن جاده های بین شهرهای قبرس بسیار به صرفه تر از استفاده از تاکسی بنظر می رسد. از صحبت های همسفرانمان شنیدیم که برای سفر از لارناکا تا نیکوسیا نفری 120 یورو هزینه ی ون کرده اند.

اما اجاره کردن ماشین برای داخل شهر ها هم تجربه ی جذابی ست. البته برای این کار فراموش نکنید گواهینامه تان را بین المللی کرده باشید. ما برای اجاره ی یک ماشین سافاری با هزینه ی بنزین برای یک روز 55یورو پرداخت کردیم. یک وعده غذایی کامل 8 یورو، 6تا تخم مرغ، یک بطری آب و نان هم خریدیم3.5 یورو! برای سوغاتی هم می توانید شیرینی های سنتی قبرس را پیدا کنید با 3یورو و یا صابون و روغن و عصاره های گندم و زیتون از 2 تا5 یورو. نماد قبرس زیتون، خوشه ی گندم، مجسمه ی ونوس، خر، فلامینگو، آثار باستانی و طبیعتش است که کلی یادگاری های به یادماننی با این نماد ها می توانید پیدا کنید که چندان گران هم نیستند. اما برندها(پوشاک و لوازم آرایشی و غیره) مثل سراسر دنیا از قیمت های بالایی برخوردارند مگر آنکه در فصل حراج ها سفر کنید. این سفر یک هفته ای به 5شهر از جزیره ای که کلا6 شهر دارد(تقریبا 83 درصد یک کشور)برای هرکداممان 1.600.000 تومان+ 500دلار هزینه برداشت. محل های اسکان در قبرس:

Federa hotel در آیاناپا : یک اتاق دونفره شبی 15یورو. هتل آپارتمانی ساکت و دنج و تمیز اما قدیمی. به خیابان اصلی که پر از کافه و رستوران بود نزدیک بود اما به سختی پیدایش کردیم، انتهای سراشیبی کوچه ای تاریک و خلوت قرار داشت و تابلوهای راهنما را به سختی می شد تشخیص داد. هتل شیک و مدرنی نیست اما حیاط زیبایش جان می دهد برای یک عصرانه ی صمیمانه با مسافران دیگر. اینترنت رایگان در لابی، پارکینگ رایگان، استخر روباز، سوئیت هایی مجهز به حمام و دستشویی و لوازم اضطراری، خوش برخوردی کارکنان، دسترسی شهری نسبتا خوب، نزدیکی به ساحل و مهم تر از همه هزینه ی عالی نسبت به خدماتی که می دهد دلایل خوبی برای انتخابش بودند.

Delphi hotel در نیکوسیا : یک اتاق دونفره شبی 40یورو. دسترسی به مکان های دیدنی و ایستگاه اتوبوس و بانک و مرکز شهر عالی ست، بهتر از این نمی شود! ساختمان هتل خیلی قدیمی ست انقدر که آدم دلش می خواهد بعنوان اثر تاریخی با آن عکس یادگاری بی اندازد ولی اتاق ها تمیز و مجهز و خیلی راحتند. اینترنت رایگان، برخورد خوب کارکنان، تلویزیون و کولر و دیگر لوازم اضطراری که اکثر هتل ها موظفند ارائه کنند. اما سه تا نکته : یکی مبدل برق که بعضی هتل ها رایگان و بعضی دیگر با شارژ2-3یورو در اختیارتان می گذارند شاید بهتر باشد با خودتان یک مبدل هم ببرید. مسئله ی دوم change کردن دلار به یوروست که هتل ها و فروشگاه ها به قیمت روز برایتان انجام می دهند و خودشان هم دستگاه یو وی دارند که مطمئن باشید پول ها تقلبی نیست و مزیت آن 3.5یورو کمیسیونی ست که از آن کم نمی شود در صورتی که بانک ها برای این کار 3.5یورو از شما کثر می کنند.

و مسئله ی سوم هتل هایی که درصورت رزرو اینترنتی فقط پرداخت با credit card را می پذیرند و در عوض موقع رسیدن شما هزینه ی دیگری دریافت نمی کنند اما خوب گاهی برای ما که شهروند کشورهایی نیستیم که credit card داشته باشیم شرایط سخت می شود. این هتل دلفی در نیکوسیا هم با همین شرایط بود. Radodafni hotel هتل¬آپارتمان های ساحلی در پافوس : سوئیت کامل دونفره شبی33یورو. دسترسی به محل های دیدنی خوب نبود. همانطور که گفتم پافوس دو قطب گردشگری کاملا جدا از هم دارد و این هتل آپارتمان دقیقا مابین این دو قطب و از هر دو فاصله ی زیادی داشت. اما جای بسیار زیبا و تمیز و از نظر خدمات و تجهیزات عالی بود. ساحل اختصاصی بسیار دنج و زیبا، کارکنانی بسیار دلسوز و خوش برخورد، اینترنت و لوازم اضطراری و تجهیزات دیگر... هتل تازه ساخت است و حیاط بسیار دیدنی ای دارد و بهای اسکان در این ساختمان ها به نسبت خدمات ،

رفاه و آسایشی که سپری شد عالی ست. روزی که ما رسیدیم هیچکس در اتاق reception نبود. پشت در شیشه ای اتاق reception کاغذی چسبیده بود با این نوشته : welcome shiva! Block4#2 اول شک داشتیم که این کاغذ برای ماست یانه. تا بحال این شیوه از استقبال را ندیده بودیم! اما مسافرین دیگر گفتند احتمالا برای ماست معمولا همین کار را می کنند. حدسمان درست بود، این خوش¬آمدگویی برای ما بود..

Estella hotel هتلی نسبتا لوکس در لیماسول : اتاق دونفره شبی23یورو. دسترسی به ساحل خوب امااز دیدنی های شهر دور است. مجهز و ترو تمیز است و همچنان کارکنان بسیار خوش برخوردی دارد و از تمام تجهیزات ضروری برخوردار است.

Larco hotel در لارناکا را پیشنهاد نمی کنم! این هتل هم هزینه را از طریق credit card دریافت می کند. اتاق دونفره شبی25یورو. هتل قدیمی ست از امکانات و تجهیزات ضروری هم برخوردار است. در محله ای بسیار کهنه و دورافتاده واقع است و خیلی هم تر و تمیزی ش به دل نمی نشیند. به محل های دیدنی، دریاچه نمک و فرودگاه نزدیک است اما ما این را بعد از سفر فهمیدیم! چون مسیرها راه ها اتوبوس خور و ماشین رو نبودند و ما ساعت هایی را تلف کرده بودیم در حالی که اگر با کسی که راه بلد بود همراه بودیم بهمان نشان می داد که تمام اینها چند کوچه آنطرف تر پشت هتلمان است و نیازی به پیچاندن لقمه دور سر نبوده. بنا براین دسترسی محلی هم خوب است به شرط آنکه بلد باشید. در کل هتل آپارتمان ها از نظر هزینه به صرفه اند اگر خیلی به لوکس بودن و امکانات رفاهیِ آنچنانی اهمیت نمی دهید.

نویسنده : شیوا قاسمی