عصر برگریزان پاییزی است، نور بی رمق خورشید وارد اتاق شده و روی فضای ۶ متری قالی افشار افتاده، ماهی های قالی دومین شهر سرد ایران، با گرمای خورشید پاییزی ری جان تازه ای گرفته اند، رقص ماهی ها در نور پاییزی کاری می کند تا دلم دستم را به نوازش قالی ببرد.

یادش بخیر دوسال پیش، سارا رفیق گرمابه و گلستان دوران دانشجویی، به شهر من، ری آمده بود و من میزبانی شدم که با او اکثر جاذبه های گردشگری شهرری را دیدیم.از چشمه علی و برج طغرل و گنبد اینانج گرفته تا آتشکده ری(تپه میل).

زیبایی معماری ساسانی آتشکده ی ری،سارا را وادار کرد تا قیاس کند آتشکده ی شهر مرا با آتشکده ی شهر خودش. آنجا بود که سارا از آتشکده ی آذرگشنسب گفت.سارا با حالت تفاخر سرش را بالا گرفت و گفت:

ـــ آتشکده ی آذرگشنسب چهارمین اثر جهانی ایران است که در سال 1382 در یونسکو ثبت شده. باید خودت عظمتش رو ببینی چون شنیدن کی بود مانند دیدن. دعوتت کنم میای ببینیش؟

با شادی گفتم:

ـ نیکی و پرسش؟!

بالاخره دوسال بعد به دعوتش لبیک گفتم و اینگونه شد که من خود را یافتم به عنوان مسافری از ری به تکاب.

صبح 20 خرداد 1396 با اتومبیل شخصی ام سفر را شروع کردم به مقصد تکاب.

عبور از چند استان پس از تهران به ترتیب: البرز، قزوین، زنجان، کردستان و تکاب.

417 کیلومتر که از شروع سفرم گذشت به شهر حلب از توابع استان زنجان رسیدم آنجا سارا منتظرم بود و سفرم دونفره شد.

پس از توقف کوتاهی در حلب دوباره با سمند سفیدم تاختیم و 25 کیلومتر بعد به شهر حسن آباد یاسوکند که از توابع استان کردستان بود رسیدیم و طبق سفارشات سارا بقیه راه را از مسیر میانبر روستایی رفتیم. مسیرهایی که زردی رنگشان حکایت از برداشت های کشت دیم داشت. روستاهایی را دیدیم با جاده های خاکی به نام های ترکی در استان کردستان مثل آغبلاغ، قینرجه و چتاق. روستاهایی با خانه های کم دوام و معماری ابتدایی در طبیعتی که فقرش همگام بود با فقر اقتصادی مردم.

رفتیم و رفتیم تا اینکه سمت راست جاده نرسیده به روستای سبیل بنایی بود انگار مزار یا امامزاده بود. سارا گفت:

ـــ اون مرتفع ترین نقطه ی شهرستان تکاب است و یکی از زیباترین مقابر مذهبی آذربایجان غربی که در سال 1335 هجری به ثبت آثار ملی رسیده، مزار ایوب انصار عالم و فقیه قرن 9 هجری است.

13 کیلومتر بعد به شهر تکاب رسیدیم. سارا گفت:

ـــ خوش گلدی{خوش آمدین به زبان ترکی} به شهر من، شهر هوای پاک و آرامش با ارتفاع 1765 متری از سطح دریا، اینم از شهر 81 هزار نفری ما که دومین شهر سرد ایران با 290 روز یخبندان در طول سال.

در مرکز شهر تکاب دو ساعتی گشتیم، از بازار دیدن کردیم آنجا هم بازار در تسلط اجناس چینی بود اما مغازه هایی منحصر به فرد به چشم می خورد مثل کارگاه های قالی بافی.

قالی تکاب به قول سارا، از معروفترین مناطق قالی در استان آذربایجان غربی است با قالی افشارش که شهرت جهانی دارد. بعد از قالی، مغازه های فرآورده های لبنی و کارگاه های پشم ریسی رواج داشت.

از سارا پرسیدم چرا بعضی مردان آن شهر، لباس کردی پوشیده اند و برخی مغازه داران کردی حرف می زنند؟ در حالیکه شما ترکید و ما در استان ترک نشین هستیم.

سارا گفت:

ـــ در استان آذربایجان غربی چند قومیت وجود دارد با دو مذهب شیعه 12 امامی و سنی شافعی و با چند زبان از جمله: کردی کرمانجی، کردی سورانی و ترکی آذربایجانی.

آنجا سه نوع سوغاتی مشهور داشت: قالی افشار، سیب و عسل. عسل محلی خریدیم. هارمونی لطیف رنگ ها و طرح های قالی افشار ولع فرش خریدن را به سرم زد که سارا گفت:

ـــ نع، نمیشه چون مادر بزرگم بافنده قالیه و امشب قراره به خونه اش بریم. اگه خریداری باید از اون بخری. مادربزرگم مثل گنجی نشسته در کنجی هست که از جوانی قالی افشار بافته.

با خنده گفتم:

ـــ چشم، به شرطی که تخفیف دانشجویی بده.

سارا دستم را کشید و با طعنه لبخند داری گفت:

ـــ رو رو برم. تو باید بری از نمایشگاه های تهران بخری تا تخفیفو نشونت بدن.

در یک رستوران سنتی چلوکباب خوردیم با دوغ محلی واقعاااا چسبید.

دوباره سوار سمند سفیدم شدیم و مسیر 42 کیلومتری شهر تکاب تا تخت سلیمان را پیمودیم. نزدیکی های مقصد بودیم که تابلویی نشان می داد که مسیر مستقیم به شهر شاهین دژ می رسد و جاده سمت راست مجموعه تاریخی گردشگری تخت سلیمان است. به مجموعه تخت سلیمان رسیدیم بلیط ورودی نفری سه هزار تومان بود.

آن مجموعه امروزه، به تخت سلیمان مشهور است اما از گذشته نامش آتشکده ی آذرگشنسب بوده. قدمت سازه ها بنا بر گفته ی راهنمای مجموعه، به هزاره ی اول قبل از میلاد مسیح می رسد اما اوج شکوفایی اش مربوط به دوره ی ساسانیان و پس از آن دوره ی ایلخانان مغول است.

AxeYxiZr1OV8FBFuTp2h7knhrpqfTce1faClqoMR.jpeg

تصویر یک: معرفی تخت سلیمان در نمای وروذی 

AI6QHTqqjsuRw9L8MIXvTQswI6iBjobIz8i2kM6m.jpeg

تصویر دو: نقشه داخلی مجموعه تخت‌سلیمان

 

بنابر پژوهش های رابرت کویین محقق چاکرا و قسمت های پر انرژی زمین، 156 چاکرا در کره زمین وجود دارد که 52 نقطه از آن ها چاکراهای اصلی هستند، در منطقه خاورمیانه مکه، اهرام ثلاثه مصر و تخت سلیمان از نقاط پر انرژی و جاذب گردشگر معنوی (انرژی) هستند.

مجموعه ی تخت سلیمان با جاذبه های تاریخی و طبیعی اطرافش مانند معبد آناهیتا، حمام ایلخانی، زندان سلیمان، کوه بلقیس و سنگ اژدها است.

مقدس ترین آتشکده دوره ساسانی آتشکده ی آذرگشنسب(نیایشگاه پادشاهان و جنگاوران)بوده که محل برگزاری جشن های ملی، تاج گذاری ها و ادای سوگند پادشاهان بوده یعنی مکانی که پادشاهان ساسانی با پای پیاده از همان پله هایی که ما می رفتیم، می رفتند،پ له هایی که امروز دچار غبار گذر زمان و فرسودگی شده اند.

KxXKNB8dqdVVYCmiRi6EyID0XpippjG4JV87dqX5.jpeg

تصویر سه: آتشکده آذرگشنسب در تخت سلیمان

 4upozxwRSJg9wIedWjdjlwKaaFeeKuplVW0Ap3zD.jpeg

تصویر چهار: آتشکده آذرگشنسب در تخت سلیمان

زندان سلیمان گودالی است در دهانه ی کوهی که بنابر افسانه ها سلیمان نبی در آنجا دیوهای عصیان گر را زندانی کرده. کوه بلقیس با ارتفاع 3350 متری در شرق تخت سلیمان واقع شده است که طبق افسانه ها آن بنا را سلیمان نبی برای همسرش بلقیس ساخته.

از دریاچه ی بی رحم اسرارآمیزی که در قلب مجموعه است بگویم که ظاهری آرام دارد اما با عمق زیاد، عمقی که غواصان توانسته اند تا 112 متری آن راه یابند و پس از آن گازها و رسوبات آهکی مانع از عبور غواصان شده. دریاچه ای مرموز که با مکش زیادش طبق افسانه ها محل مدفون شدن گنج های پادشاهان در ادوار مختلف بوده.

YXOw5g6PYqLq4cfc7FqLwQfNzvOumLlNOMLKPlja.jpeg

تصویر پنج: دریاچه مشهور تخت سلیمان 

یادی کنم از آب گرم(ایسدی سو) مناسب درمان رماتیسم است که در نزدیکی تخت سلیمان بعنوان جاذبه ای درمانی در دل جاذبه ای طبیعی جریان داشت.

سارا در راه بازگشت از مجموعه گفت:

ـــ خلاصه این که این مجموعه بزرگ طی جنگ های ایران و رم در قرن 7 میلادی با شکست خسرو پرویز از هراکلیوس ویران شد و در کل عوامل مختلفی از جمله:حمله ی اعراب، حاکمیت چند صد ساله عباسیان و حکومت ترکان در شمال شرق ایران و دور بودن آنان از نواحی غربی موجب شدند تا تخت سلیمان برای زمان زیادی فراموش بشه. تا اینکه در دوره ایلخانی باتوجه به پایتخت بودن تبریز، مراغه و سلطانیه مجدد تخت سلیمان مورد توجه شد اما بعد از قرن 11 هجری و افول ایلخانیان باز هم فراموش شد.

غروب شد و مقصد بعدی و نهایی ما روستای نصرت آباد (تازه کند) بود.روستایی که سرریزهای آب آن دریاچه ی مرموز تاریخی به زمین های کشاورزی اش می ریخت، روستایی که زادگاه مادربزرگ سارا بود.

سارا مادربزرگش را آباقای صدا می زد.

آباقای زنی نحیف، خنده رو و قدبلند بود با گیسوانی سفید. خانه ای محقر اما باصفا داشت. دار قالی اش آویزان بود.او فارسی نمی توانست صحبت کند و سارا نقش مترجم را ایفا کرد.

چند قالی افشار بافته بود که سفارش مشتری های آلمانی اش بود. یک قالی 6 متری نیمه بافته بود که طبق سفارش سارا با تخفیف زیاد به رسم مهمان نوازی و ادب، به من پیشاپیش فروخته شد البته به شرطی که من و سارا هریک با آموزش آباقای، گره ای می زدیم به گوشه ای از حاشیه ی فرش. گره ای فیروزه ای در زمینه لاکی رنگ، گره ای که شناسنامه آن سفر شد.

به اصرار من، شب در حیات خانه ی آباقای خوابیدیم، شبی پر ستاره بود با بارش شهابی، شبی با آسمانی صاف و به دور از هرگونه مانع دید و آلودگی های بصری.

دلم می خواست به آسمان چنگ بزنم و ستاره هایی بچینم برای سارا، که با آن همه زیبایی مرا آشنا کرد. فردا عصر خوشمزه ترین عصرانه را آباقای برایمان آماده کرد. چای خوش طعم، شیره ی انگور، سرشیر(قیماق)، پنیر محلی و نان تازه. بعد از آن از سارا و آباقای خداحافظی کردم و به سارا گفتم:

ـــ تو راست می گفتی شنیدن کی بود مانند دیدن

سه ماه گذشت و آن قالی تکاب را سارا برایم فرستاد. الان دست گذاشتم روی آن گره های شناسنامه این سفر، گره هایی از تکاب تا ری.

LwargkdlsJCi2YSnK58VOAnjRVwi3alXOzIYMXKO.jpeg

تصویر شش: نقشه مسیر حرکت از شهرری تا تخت‌سلیمان آذربایجان غربی

 

نویسنده : فاطمه موسوی هاشمی

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.