دقیقا یادم نیست که کی بود و کجا،که با دیدن عکس های آتشکده آذر گشنسب(تخت سلیمان) بر انگیخته شدم.یک کشش خاص و یک آرامش درونی من را به سوی تخت سلیمان فرا می خواند.

با سرچی در اینترنت به این مطالب برخوردم:

مجموعه باستانی و جهانی تخت سلیمان ثبت شده در یونسکو در 45 کیلومتری شمال شرقی شهرستان تکاب در آذربایجان غربی،با وسعتی معادل 5.12 هکتار با دریاچه ای زیبا که توسط چمشه هایی جوشان در کف دریاچه تغذیه می شود.این ناحیه همان شهر مشهوری است که بنا به نوشته های کهن،زادگاه زرتشت است که در نوشته های پهلوی گنجک خوانده می شود.جغرافیدانان عرب آن را شیز گفته اند،تاریخ نویسان رومی و یونانی گزکا نوشته اند و حمد الله مستوفی آن را به زبان مغولی ستوریق گفته است که امروزه تمام این آثار را تخت سلیمان می نامند.آب دریاچه ی زیبا و سحر آمیز تخت سلیمان در تمام فصول سال همواره 21 درجه سانتی گراد و در هر ثانیه حدود 100 لیتر آب از آن خارج می شود و تا به امروز دست یافتن به عمق در یاچه از عهده انسان خارج بوده است.

ناصری در انجمن آرای آورده است که گویند زرتشت در شهر اردبیل و سبلان ظهور کرده است و اصلش از شهری بوده،در میان بناب و زنگان که شیز نام داشته است.

 

1.jpg

با خواندن متن ها و دیدن عکس های این مکان مقدس وسوسه دیدن این اثر تاریخی و دیدنی در من دو چندان شد و منتظر فرصت و بهانه ای شدم تا به این مکان مقدس سر بزنم.بالاخره بعد از یکی دو سالی بهانه سفر را به دست آوردیم.خواهر خانم اینجانب در شهر مراغه دانشجو است و همسر بنده هر سال به ایشان قول می دادند که امسال حتما سری هم به شهر شما می زنیم.یکی دو سالی سپری شد و ما جز وعده سر خرمن دادن کاری دیگری انجام نمی دادیم که درس خواهر خانم گرامی رسید به سال آخر و دیگر چاره ای نبود و این شد بهانه ای برای سفر به یکی از مکان های کمتر شناخته شده سرزمین عزیزمون.

مهر ماه فصل خلوتی جاده ها و مناطق دیدنی را برای شروع سفر انتخاب کردیم.مبدا سفر را شاهرود شهر زیبای من قرار دادیم وبرای هیجان انگیز تر کردن سفر شمال ایران این خطه سرسبز و زیبا را هم به مسیرمان اضافه کردیم و قرار شد سفر را از شاهرود آغاز کنیم و در مسیر از بندر انزلی و ماسوله و قلعه رودخان دیدن کنیم.به تخت سلیمان در شهرستان تکاب برویم،سر راه یک شب در مهاباد میهمان کردهای دوست داشتنی باشیم و سفر را در مراغه به پایان برسانیم.

شروع سفر

دوشنبه 9 مهر ماه

صبح ساعت 6 بیدار شدیم و ساعت 7:30 به راه افتادیم.مسیر طولانی را تا بندر انزلی در پیش داشتیم.یک ساعت بعد نزدیک چشمه علی دامغان برای خوردن صبحانه توقف کردیم.به زحمت توانستیم جایی در کنار آب بدون زباله پیدا بکنیم.

2.jpg

یکی از زشت ترین مناظر در کنار بهترین تفریحگاه های کشور وجود انبوه زباله است.دوستان،همسفران و گردشگران عزیز می دونم کمبود سطل زباله و کمبود نیروی انسانی هست ولی هنوز متوجه نشدم چرا،واقعا چرا ملت آشغال های خودشان را در هر کجا که شد می ریزند.طبیعت زیبا و آشغال های فراوان رابطه مستقیم با هم دارند،هر جا که طبیعت زیبا تر آشغال ها هم بیشتر.کی ما یاد می گیریم که به طبیعت احترام بگذاریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آشغال ها را جمع کردن و در شهر بعدی در سطل آشغال انداختند اینقدر سخت هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟خلاصه بر لب آب نشستیم و گذر عمر دیدیم.بعد از صرف صبحانه به راه افتادیم.قرار بود ناهار را در روستای سرولات در رستوران خاور خانم بخوریم.بعد از گذشتن از ساری و آمل و چالوس به رامسر رسیدیم.10 کیلومتری بعد از رامسر در جنوب چابکسر در دامنه های سرسبز رشته کوه البرز بعد از عبور از سر بالایی های بسیار در جاده ای سرسبز و زیبا به روستای سرولات رسیدیم.

3.jpg4.jpg5.jpg

6.jpgکاخ سفید

7.jpg

با اینکه اواسط هفته بود و فصل مسافرت نبود در روستا جای سوزن انداختن نبود.هوا نیمه ابری بود و بارانی زیبا هم باریده بود.دیده ها وشنیده ها حاکی از این بود که غذای رستوران خاور خانم کیفیت قبل خود را ندارد و بالکن رو به سوی دریا را فقط به تورست ها خارجی میدهد،این دو عامل و عامل مهم دیگر که دوشنبه ها تعطیلی رستوران خاور خانم بود،ما را به رستوران سنتی دربند لطفی کشاند.

8.jpg

سه و نیم بعد از ظهر بود و ما منو در دست،مشغول انتخاب غذا بودیم.جاتون خالی یک پرس مرغ شکم پر دو نفره و یک پرس چلوکباب ترش سفارش دادیم.غذا بسیار خوشمزه و منظره رستوران که به سمت دریا بود لذت غذا خوردن رادو چندان می کرد.

9.jpg

بعد از خوردن غذا و لذت بردن از مناظر اطراف به سمت مقصد بعدی حرکت کردیم.از مسیر لنگرود-چمخاله به سمت بندر انزلی راندیم.تاریکی هوا و نزدیکی به ساحل باعث شد که تصمیم بگیریم شب را در این ساحل خلوت و زیبا به صبح برسانیم.بعد از کمی گشتن ویلایی رو به سمت دریا پیدا کردیم از قرار شبی صد هزار تومان.ویلای جمع و جور و نسبتا خوبی بود.بعد از خوردن شامی مختصر خوابیدیم.

10.jpg11.jpg

 

سه شنبه 10 مهر ماه

صبح زود بیدار شدم،دوری در ساحل زیبا زدم و بعد از خرید نان تازه به ویلا برگشتم.همسفران از خواب بیدار شده بودند و بعد از صرف صبحانه در ایوان روبروی دریا،بار و بندیل را جمع کردیم و به راه افتادیم.یک ساعت و نیم بعد جلوی کاخ میان پشته بندر انزلی بودیم.

12.jpg

کاخ میانپشته

قبل از احداث کاخ میان پشته ،در همان مکان کاخ باشکوه خوشتاریا قرار داشت، این کاخ اختصاص داشت به تاجر روس که از اولین کسانی بود که صنعت برق را وارد ایران کرد . روایت است در دورانی که خبری از روشنایی برق نبود در شب‌های مه آلود بندر انزلی این بنا با نور خود منظره‌ای زیبا را به وجود می‌آورد.بعد از آتش سوزی به دستور رضا شاه در سال 1308 ساخت بنای کاخ فعلی آغاز شد و دو الی سه سال بعد ساخته شد.

این کاخ موزه که در میان باغ دلگشایی با درختهای نارنج و سرو محصور شده از شمال به آبهای نیلگون خزر نظاره دارد. درون همه ی اتاق های کاخِ میان پُشته شومینه ی دیواری تعبیه شده و پنجره های بزرگ، فضایِ درونِ کاخ رو به طبیعتِ زیبای اطراف پیوند می ده. یکی از تابلوهای نقاشیِ کمالُ المُلک و تابلویی بی نظیر از سهراب سپهری هم در این کاخ موجوده و میزهای چوبیِ خوش تراش با طرح های بسیار ظریف و زیبایی در این کاخ هست که از سلیقه ی هنرمندانه ی صنعتگرانِ آن زمانِ حکایت می کند. کاخِ میان پشته، موزه ی نظامی بندر انزلی است و تفنگ های سنگِ چَخماق، سِپر، کلاهخود، نیزه، سلاح های ابتدایی و دیگر اَدوات نظامی که تاریخِ ساخت آنها حتی به دوره ی زندیه هم می رسد در این کاخ موزه نگهداری می شود.

بلیط کاخ یا همان موزه علوم نظامی را از قرار هر نفر سه هزار تومان خریدیم و به سمت کاخ رفتیم.در بیرون محوطه کاخ یک عدد لنگر غول آسای کشتی و تعدادی توپ قدیمی و تانک های چیفتن خود نمایی می کرد.بعد از بازدید از این ادوات جنگی به داخل کاخ زیبای میان پشته رفتیم.فضای داخل کاخ دو طبقه بود.

13.jpg14.jpg15.jpg16.jpg17.jpg

طبقه اول با انواع ماکت های کشتی های ایرانی و وسایل و ادوات قدیمی و جدید مربوط به کشتی ها و امور دریانوردی پر شده بود.از طبقه اول با راه پله زیبایی به طبقه دوم رسیدیم و در طبقه دوم سالن غذا خوری،اتاق کار و اتاق خواب رضا شاه با لوازم وهدایایی که از طرف دولت های خارجی به دولت ایران داده شده بود مزین شده بود.یک ساعتی زمان صرف بازدید از موزه شد.فقط حیف که از این کاخ زیبا مورد بی مهری قرار گرفته و در نگهداری از آن دقت کافی به عمل نیامده.سقف ها احتیاج به مرمت داشتند و مقداری از گچبری های نفیس در شرف ریختن بودند.

18.jpg19.jpg20.jpg21.jpg22.jpg

23.jpgلباس رضا شاه

24.jpg25.jpg26.jpg

بعد از بازدید از موزه به سمت پل قدیمی رفتیم در کنار رودخانه توقف کردیم و مشغول دیدن خانه ها حلبی که روی آب ساخته شده بودند بودیم که پیرمردی قایقرانی به سمتمان آمد و به ما پیشنهاد قایق سواری و بازدید تمام دیدنی ها شامل مرداب،اسکله،قایق های کنار بندر و...داد به قیمت 110 هزار تومان،قبول کردیم و سوار قایق شدیم.اسم ایشان را نپرسیدیم ولی پیرمرد سرزنده و شادابی بود.یک ساعتی گشتن در تالاب انزلی طول کشید و تمام دیدنی ها به اضافه توضیحات کامل توسط پیرمرد قایق ران دیدیم.دستش درد نکنه.

27.jpg28.jpg29.jpg30.jpg31.jpg32.jpg

بعد از قایق سواری به سمت ماسوله به راه افتادیم.ناهار،در اغذیه ای به نام جنوب در یکی از شمالی ترین شهرهای ایران فلافل و بندری خوردیم.در مسیر به طرف ماسوله از رضوان شهر و روستای طاهر گوراب و روستای ندامان گذشتیم.جاده بسیار بسیار زیبا و باریک و خراب بود.

33.jpg34.jpg

پر از سرعت گیرهای پر تعداد،هنوز بعد از گذشت چند هفته ای از سفر زانوی سمت چپم از گرفتن کلاچ های پر شمار دردناک است.ساعت حدود 5 بعد از ظهر به روستای زیبای ماسوله رسیدیم.هوا مه آلود و وهم انگیز و ماسوله غرق در مه بود.

35.jpg

با راهنمایی افراد محلی از جاده ای با شیب زیاد به بالای روستای ماسوله رسیدیم،ماشین را پارک کردیم و به طرف سوئیتی که برای اجاره صحبت کرده بودیم به راه افتادیم.اکثر خانه ها در ماسوله دو طبقه بودن و و طبقه پایین را سوئیت درست کرده بودن واجاره می دادند.سوئیتی تمیز را از قرار شبی یکصدو پنجاه هزار تومان اجاره کردیم. بعد از آوردن وسایل و کمی استراحت راهی کوچه پس کوچه های ماسوله شدیم.گشتی در بازارچه زدیم و در هوای سرد و مرطوب آش رشته خوردیم که بسیار مزه داد.بعد از گشتی در ماسوله برای استراحت و خواب به سوئیت برگشتیم.

36.jpg37.jpg38.jpg39.jpg

 

چهارشنبه 11 مهرماه

صبح زود بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه و جمع کردن وسایل،گشتی در روستا زدیم(دل کندن از ماسوله برامون سخت بود)و به سمت مقصد بعدی به راه افتادیم.شب قبل طی نشستی چند جانبه تصمیم گرفتیم(به علت کمبود وقت و خستگی و اینکه حتما شب در تکاب باشیم) بازدید ازقلعه رودخان را از برنامه حذف کنیم.

40.jpg41.jpg42.jpg

ساعت حدود یازده بود که با ماسوله این روستای سرسبز و دیدنی خداحافظی کردیم.بعد از عبور از شهر فومن و خرید کلوچه و چای معروف این شهر وارد اتوبان رشت-قزوین شدیم در مسیر از رودبار و منجیل گذشتیم و البته ناخنکی هم به سوغاتی مشهور منجیل(زیتون)زدیم.در مسیر بعد از گذشتن از چندین تونل و دیدن سد بزرگ سفید رود وارد جاده طارم شدیم و به سمت زنجان راندیم.جاده بسیار باریک و خراب بود و هوا هم بسیار گرررم.در دو طرف جاده تا جایی که چشم کار می کرد باغات زیتون خود نمایی می کردند.ناهار را در باغی در میانه مسیر ماهی خوردیم و بعد از کمی استراحت به راه افتادیم.مسیر کوهستانی و خشک بود و سربالایی،سربالایی و سربالایی که تمامی نداشت.بعد از حدود دو ساعتی وارد اتوبان تهران-زنجان شدیم و من خوشحال از اینکه با رانندگی در اتوبان مقداری خستگی در می کنم،اما زهی خیال باطل.بعد از گذشتن از زنجان به دستور گوگل مپ جان وارد جاده دوطرفه تندی شدیم و دوباره روز از نو جاده خراب از نو.

43.jpg44.jpg

در مسیر نقشه خوان(همسر گرامی)پیشنهاد دادن که به جای رفتن به تکاب یک راست به روستای تخت سلیمان برویم و شب در آنجا بخوابیم.قبول کردیم و بعد از گشتی در اینترنت،اقامتگاه آقای مردانی پیدا کردیم و با تماسی با ایشان جای خواب شبمان را هم رزرو کردیم.هوا رو به تاریکی می رفت و جاده هر لحظه خلوت تر و خراب و خراب تر می شد.صحنه جالبی که در مسیر توجه ما را به خودش جلب کرد،تلکابین هایی بود که در سرتاسر مسیر وجود داشت و به معدن مسی تعلق داشت که سنگ های معدنی را جابه جا می کرد و تا کیلومتر ها ادامه داشت.هوا تاریک شده بود و ما به یک دوراهی رسیده بودیم.مسیر را هم بلد نبودیم؟گوگل مپ هم که حسابی خسته شده بود و راه درست را نشان نمی داد.چند لحظه ای صبر کردیم و با دیدن نور ضعیف موتور سیکلتی خوشحال شدیم.بعد از گرفتن آدرس از آقایی بسیار محترم که اون وقت شب در جاده تاریک برای ما ایستاد و آدرس داد به راه افتادیم و وارد جاده خاکی شدیم.چند کیلومتری در جاده خاکی رانندگی کردم و در خیال آرزو می کردم که ای کاش این جاده آسفالت می بود.بعد از چند دقیقه ای دعاهایم مستجاب شد و جاده آسفالت شد،آسفالت،اونم چه آسفالتی فکر می کنم جاده فقط بدرد تست سیستم تعلیق و کمک فنر های ماشین می خورد. پر از گودال و چاله و چوله با عرض و طول و عمق زیاد. دست اداره راه درد نکند و رفتگانشان را بیامرزد که ما را در تاریکی شب به یادشان انداخت.بعد از نیم ساعتی جدال با جاده و گذر از چندین روستا به تخت سلیمان رسیدیم.با دیدن نور افکن هایی که محوطه باستانی آذر گشنسب را روشن کرده بود تمام خستگی راه به یکباره از بدنمان در آمد و حس خوبی پیدا کردیم.آقای مردانی لطف کرده بودن و مقداری از مسیر به پیشواز ما آمده بودند و ما را به سمت خانه ای که اجاره کرده بودیم راهنمایی کردن.هوا هم حسابی سرد بود.خانه بسیار بسیار تمیز و مرتب بود.روستا یک خیابان به نام شیز بیشتر نداشت و جوی بسیار آرامش بخش در آن حکم فرما بود.کلید را از آقای مردانی تحویل گرفتیم و ایشان زحمت کشیدند و رمز وای فای خود را در اختیار ما قرار دادند و تا فردا با ما خداحافظی کردند.خستگی مسیر باعث شد پس از یک دوش آب گرم پر فشار زود به خواب برویم.

IMG_7180.JPG45.jpg

 

پنجشنبه 12 مهر ماه

صبح سر حال و قبراق بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه و جمع آوری وسایل به سوی یکی از گلوگاه های انرژی زمین به راه افتادیم.5 دقیقه ای بیشتر راه نبود.ماشین را در محوطه پارک کردیم و بعد از خرید بلیط داخل محوطه شدیم.

46.jpg47.jpg48.jpg49.jpg50.jpg51.jpg52.jpg53.jpg54.jpg55.jpg56.jpg

اولین چیزی که توجه همه را به خود جلب کرد،دریاچه ی بیضی شکل و راز آلودی بود که در وسط محل آتشکده قرار داشت.محل سرشار از انرژی مثبت بود و بازدید از آن 2 ساعتی زمان برد و بسیار بسیار جالب و دیدنی بود حدودا 12 ساعت بیشتر در روستای تخت سلیمان نبودیم ولی جو آرام،روستای زیبا و آقای مردانی مهربان ودوست داشتنی و مهمتر از آن آتشکده آذرگشنسب رفتن را برای ما بسیار سخت می کرد.جایی خوانده بودم که سه محل در روی کره زمین دارای انرژی مثبت زیادی است.مکه،اهرام ثلاثه مصر و تخت سلیمان که ما موفق شده بودیم که یکی از آن سه جا را ببینیم و به انرژی و عظمت آن پی ببریم.باشد که به آن دو جای دیگر هم سری بزنیم(آمین).هنوز بعد از چند هفته ای از تاریخ سفر هر وقت که به آن فکر میکنم احساس آرامش می کنم.

بعد از بازدید به روستا برگشتیم،کلید را تحویل دادیم و بعد از پرداخت هشتاد هزار تومان بابت کرایه یک شب راهی مقصد بعدی شدیم.در مسیر از کنار زندان سلیمان که در بالای کوهی قرار داشت گذشتیم.

57.jpg

به علت کمبود وقت(شما بخونید تنبلی بالا رفتن از کوه در زیر آفتاب سوزان)قید دیدن زندان را زدیم و به سمت مهاباد به راه افتادیم.جاده دو طرفه و خیلی بهتر از دیشب بود.ناهار را در شاهین دژ غذای آماده خوردیم و بعد از ظهر به مهاباد رسیدیم.گشتی در شهر زیبای مهاباد زدیم.محل اقامت را خانه معلم در نظر گرفته بودیم .محل قرار گرفتن خانه معلم اینقدر پیچ در پیچ بود که گوگل مپ و ویز را هم سردرگم کرده بود و هر کدام یک مسیر به دلخواه خود نشان می دادند.خلاصه کنم انگار خانه معلم را استتار کرده بودند و از هر کس که آدرس می پرسیدم می خواستند کمک کنند ولی به علت یک طرفه بودن و ورود ممنوع بودن خیابان ها نمی توانستند.برای پیدا کردن دست به دامن(شلوار کردی)کرد های مهمان نواز شدیم و یکی از این عزیزان با دور کردن مسیر خودش آدرس را به نشان داد و ما را دم درب خانه معلم راهنمایی کرد.دستش درد نکند وگرنه ما تا همین امروز سرگردان در مهاباد داشتیم دنبال آدرس می گشتیم.یک سوئیت به قرار هر شب 120 هزار تومان کرایه کردیم.شام را در نزدیک خانه معلم یکی از خوشمزه ترین کباب کوبیده ی عمرمان را خوردیم و زود به خواب رفتیم.

 

جمعه 13 مهر ماه

صبح بعد از خوردن صبحانه مخصوص این مناطق(سیب زمینی کبابی و تخم مرغ آپ پز) و جمع کردن وسایل راهی بازار هیجان انگیز مهاباد شدیم.

58.jpg59.jpg

هدف از آمدن به شهر مهاباد خرید کفش و لباس کوهنوردی برای مسافرت آتی بود.تا ظهر گشتی در بازار زدیم و مقداری خرید کردیم.بعد از خوردن کباب البته نه به خوشمزگی کباب دیشب راهی سر مقصد معلوم،شهر مراغه شدیم.

مهاباد را هم شهری زیبا با مردمانی بسیار خوب دیدم.تا به این سن مردمی به مهمان نوازی کرد ها ندیده بودم.فقط کافی بود داخل مغازه ای می شدی و بعد از یک سلام و علیک کوتاه دعوت به نشستن می کردند،برایت چای می ریختند و طوری رفتار می کردند که فکر می کردی چندین سال است که با شما آشنا هستند.از مهاباد هم جز خاطره ای خوب و خوش برای ما به یادگار باقی نمانده است.

نزدیک های غروب آفتاب به شهر مراغه رسیدیم و برای گشتن به سمت سد مراغه رفتیم.متاسفانه تا رسیدیم هوا تاریک شده بود و زود برگشتیم.دوری در شهر زدیم و باقلوا خریدیم.شام کباب ترکی خوشمزه ای خوردیم و برای خواب به خانه معلم رفتیم.

60.jpg

سوئیتی را از قرار شبی هشتاد هزار تومان کرایه کردیم و به خواب عمیقی فرو رفتیم.مراغه را شهر شیرینی فروش ها دیدم،پر از شیرینی و باقلوا و شیرینی فروشی.

 

شنبه 14 مهر ماه

صبح ساعت 5 بیدار شدم و بعد از جمع کردن وسایل،بهانه سفر(خواهر خانم گرامی)را  جلوی درب خوابگاه پیاده کردیم و بعد از خداحافظی به سمت شاهرود به راه افتادیم.صبحانه جاتون خالی از دکه سیاری(وانت پیکانی)ساندویچ سیب زمینی و تخم مرغ پخته با مخلفات گرفتیم.

61.jpg

هزار کیلومتری تا شاهرود فاصله داشتیم.بعد از حدود 80 کیلومتر در جاده دو طرفه بسیار زیبایی به اتوبان تبریز-تهران رسیدیم.ناهار را نزدیک تهران خوردیم و ساعت 8 شب خسته از راه با کوله باری پر از خاطره های خوب به شاهرود رسیدیم.

 

نویسنده : رامین رمضانپور

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.