JscSMDQmo52BB0jap9ll4V1cBswJbGamZ7xeksX6.jpeg

تاکنون به سفر در فصل سرد نرفته بودم و از این نظرمسافرت به صربستان برایم چالشی بود که می تونست در سفرهای فصل سرد رو برای همیشه ببنده یا راهی در این خصوص به رویم باز کنه.

علت انتخاب این کشور هم به 3 دلیل بود: 1- کشورهایی که عموما ما ایرانیها می تونستیم بریم و هوای مناسبی در این فصل سال دارند رو قبلا رفته بودم 2- از شهریور 96 با این کشور لغو روادید شده و می تونستیم بدون ویزا وارد بشیم. 3- محک زدن خودم در سفر تو فصل سرما.

قبل از سفر شروع به تحقیقاتی در خصوص این کشور و اینکه چه شهرهایی می شه رفت کردم. چون این کشور مقصد جدیدی هست از سفرنامه ایرانی ها چیز زیادی بدست نیاوردم و کمی گوگل سرچ کردم و مطالب انگلیسی را مطالعه کردم و در نهایت تصمیم گرفتیم سه شب در بلگراد (پایتخت) و دو شب در "نوی ساد" بمانیم.

آب و هوا را هم که در آن ایام چک کردم یکی از سردترین هفته های سال رو در اونجا نشون می داد که هوا بین -3 تا 5 در نوسان می بود... چالش سنگینی بود برای من سرمایی .!!!!!

ما از حدودا 40 روز قبل از تاریخ سفر مقصدمون رو مشخص کرده بودیم و با چند آژانس مورد اعتمادم هم که همیشه با اونها سفر می روم صحبت کردم و استعلام قیمت کردم. قیمتهایی که به من میدادند روی پایین ترین هتل و روی هتل 3* از 2300 برای پنج شب فقط بلگراد شروع می شد و تا سه میلیون تومن روی هتل های چهار ستاره تاپ و پنج ستاره ادامه داشت.

خرید بلیط هواپیما

با توجه به اینکه برای این سفر ویزا نیاز نبود و در این سفر غیر از من و همسرم، پدر و مادر و خواهرم هم همراه بودند، تصمیم گرفتیم خودمون به شکل مستقل عمل کنیم و بلیط و هتل رو از سایتهای مخصوص این کار بخریم. یه حساب کتاب کردم دیدم کلی به صرفم میشه چون ما یه خانواده پنج نفره بودیم که مراحل و اقدامات اولیه به عهده من بود.توی یکی از مقاله های انگلیسی که سرچ کرده بودم گفته بود بهترین زمان برای خرید ارزونترین قیمت بلیت هواپیما سی-چهل روز قبل از سفر هست و خوب من در بهترین زمان قرار داشتم.

هیچ پرواز مستقیمی تا تاریخ 12 آذر ماه 96 که تاریخ سفر ما بود هنوز بین این دو کشور وجود نداشت . از طریق سایتهای مختلف تنوع قیمتی و فاصله بین دو پرواز رو بررسی کردم . با پروازهای که در ترکیه- مسکو- قطر-امارات ..توقف داشتند میشد به این کشور رفت. فاصله توقف بین دو پرواز در همه ایرلاینها زیاد بود و فرق زیادی با هم نداشتند ولی مناسب ترین قیمت رو هواپیمایی پگاسوز ترکیه ارائه می داد. من از طریق سایت" زورق "اقدام به خرید بلیط از ایرلاین پگاسوز کردم. دو نکته بگم که چیزی حدود یک هفته روزی چند بار قیمت ها رو از این سایت بررسی می کردم تا کمترین قیمت ارائه شده که یک میلیون صد و شصت هزار تومن حدودا برای رفت و برگشت هر نفر میشد رو خریداری کردم . تغییر قیمت این بلیط تا زمانی که من چک میکردم برای ایرلاین پگاسوز تا یک میلیون ششصد هزار تومن هم متغیر بود. نکته بعد اینکه پگاسوز یک ایرلاین ترک هست و در استانبول توقف داره و ما چند ساعتی رو که بین دو پرواز فرصت داشتیم با توجه به اینکه ترکیه هم برا ایرانی ها نیاز به ویزا نداره می تونستیم از فرودگاه خارج  بشیم و گشتی در استانبول هم بزنیم و دوباره برگردیم. سایت زورق هم پاسخگویی و پیگیری خوبی داشتند . خلاصه موفق شدیم بلیطها رو به کمترین قیمتی که در اون بازه زمانی ارایه می شد خریداری کنیم.

رزرو هتل

خیالم که از بلیط هواپیما راحت شد فرصت کافی داشتم که برای هتل های این دو شهر با فرصت و فراغ بال بیشتری سرچ کنم. با توجه به بودجه همسفرها و تصمیم جمع به این نتیجه رسیدیم که برای هر نفر بودجه ای حدود 600 هزار تومن جهت هزینه هر دو هتل تخصیص بدم و حالا باید هتل هایی پیدا می کردم که در مجموع همین قیمت بشه. اول سراغ هتل هایی که خود آژانس ها پیشنهاد داده بودند رفتم و دیدم اصلا مناسب من نیستن... یکیشون که اصلا کشتی بود که اتاقاش کابینهای تنگ کشتی بود کنار رودخانه دانوب که شاید بدرد سفر مجردی می خورد. اصرار بیشتر من به مرکز شهر بودن هتل بود به دو دلیل: هم هزینه رفت و آمد کم باشه و هم با توجه به شرایط کمردرد مامان هر جا نتونست همراهی کنه خودش برگرده هتل یا به تنهایی بتونه بیاد مرکز شهر و .... رفتم سراغ سایت بوکینگ و از اونجا هتل های سیتی سنتر رو سرچ کردم و هتلهایی که نظرم رو جلب می کرد رو هم در تریپ ادوایزر هم بررسی می کردم و نظر مردم رو هم می خوندم. در نهایت برای شهر بلگراد ، هتل آپارتمان LuxLazar v رو انتخاب کردم و یک واحد دو خوابه و حموم و اشپزخانه امکانات کامل یک زندگی رو درنظر گرفتیم. حالا نوبت پرداخت پول و رزرو هتل بود که ما کارت اعتباری نداشتیم  ولی خوب سایتهای واسطه ای زیادی هستند که خوشبختانه این کارو براتون انجام میدن و به ریال پرداخت می کنید. یه چند تاشون رو بررسی کردم ..بعضی هاشون هتلهای محدودتری رو تحت پوشش داشتند و پشتیبانیشون پاسخ نمی داد  ولی سایت" مسافرآنلاین "رو من تو تلگرام ازش یه راهنمایی خواستم بسیار بسیار پیگیر و راهنما بودن ضمن اینکه پورسانت جزیی هم می گرفتن و در هر ساعت از شبانه روز و به سرعت پاسخ میدادند. هتل آپارتمان شهر بلگراد رزرو شد و هتل شهر نوی ساد هم از همین طریق برای دو شب در مرکز شهر نوی ساد به اسم Planeta Inn رزرو گردید و وچرهای هتل هم برامون ایمیل کردند. بعد من از نظریات مسافرا خونده بودم که هتل آپارتمان LuxLazar v ترانسفر رایگان داشته. رفتم تو سایت خود هتل آپارتمان و ضمن اینکه تور مجازی داره و میشه فضای داخلی همه واحدها رو دید یه ایمیل زدم به هتل و بلیط ها رو ارسال کردم و ازشون درمورد ترانسفر پرسیدم که فرداش پاسخ دادند حتما ترانسفر دارن و شماره راننده و ساعت و مکان حضور راننده در فرودگاه رو هم اطلاع دادند. خوب بنظر میومد که کارشون درسته . در ادامه  در مورد هر دو هتل بیشتر براتون می نویسم.

راستی بیمه مسافرتی هم اینترنتی سرچ کردیم و سقف پوششی مختلف و متنوعی وجود داره و در نهایت بیمه سامان رو از تو خونه و از طریق اینترنت خریدیم. بیمه ایی که ما خریدیم سقف ده هزار یورو و به قیمت صدهزار تومن برای 5 نفر بود.که بعد پرینتش گرفتیم.

قدم آخر هم پرداخت عوارض بود که اونم خدا رو شکر اینترنتی شده.

تا اینجا تو خونه و بدون برداشتن حتی یک قدم همه کارهای مربوط به سفر رو از طریق اینترنت انجام دادیم و خیلی از این لحاظ لذت بردیم. بلیط و هتل و بیمه و عوارض..

آغاز سفر

بالاخره روز سفر فرارسید. پرواز ما ساعت 3:50 صبح روز یکشنبه 12 آذر از فرودگاه امام بود. این اولین سفری بود که تصمیم گرفتم سبک تر سفر کنم و خیلی از وسایل اضافه ای رو که قبلا همراهم می بردم کم کردم و نهایتا به جز لباسها و کاپشنی که به تن داشتیم  با دو تا کوله پشتی من و همسرم راهی شدیم. ولی امون از وسایل اضافه همسفرامون ... در  باجه تحویل بار و کارت پرواز یکی یکی به ساک و کیفها، بست پلاستیکی زدیم و به جز یک ساک دستی بقیه رو تحویل دادیم . تا مقصد نهایی هم این بارها به مسافر تحویل داده نمی شد و 8-9 ساعتی که در استانبول بودیم بهشون دسترسی نداشتیم. تو این پروازها پذیرایی با پرداخت پول انجام میشد ولی ما که از 12 شب زده بودیم بیرون کل مسیر تا استانبول رو خواب بودیم. 7-8 صبح رسیدیم فرودگاه صبیحا (SabihaGökçen)استانبول که تو قسمت آسیایی هست. همون ساک دستی که با خودمون اوردیم تو هواپیما دست و پاگیرمون بود و رفتیم قسمت امانت فرودگاه و با پرداخت 20 لیر برای اندازه متوسط اونو گذاشتیم فرودگاه و رفتیم بیرون. سمت چپ بعد از خروج از سالن فرودگاه اتوبوسهای HAVABUS ، اونی که به سمت میدون تقسیم می رفت رو سوار شدیم ظاهرا تا 11 شب کار میکنن . کرایه هم نفری 15 لیر دادیم.

 ybklYVuB7uLNWIxAPpEJkLti3kQQLBrkTmpx2YMq.jpeg

  • عکس اتوبوسهای فرودگاه صبیحا استانبول

اتوبوس از قسمت آسیایی به اروپایی حرکت می کرد و منی که قسمت اسیایی استانبول رو ندیده بودم کلی لذت بردم و بنظرم اومد کلی ویلا و خونه روی کوهای سرسبز مثل شمال ایران بود. فکر کنم یک ساعت یا کمی بیشتر تو راه بودیم و میدان تقسیم که ایستگاه آخر هست پیاده شدیم و از همونجا هم به فرودگاه دوباره سوار می کردند. روز یکشنبه خیابون استقلال خیلی خلوت بود رفتیم توی یه غذا خوری تو خیابون استقلال و صبحانه خوردیم. جمعا 30 لیر

 gPltaIJDJwcHpCcZJGKrsQIuuTWaGF3Tp1LqHHfq.jpeg

  • عکس صبحانه در خیابان استقلال

روز تعطیل بود و مغازه های کمی باز بود سمیرا کلاه خرید و منم که عاشق بدلیجات ، گوشواره خریدم برای خودم.

 C84yDSOHNZ4EtrHgzCYv6Jw3i1jczVNCauroV0ii.jpeg

  • خیابان استقلال نیمه باز

1DqLDwLj1aCFMB1uATYsZCGNpnPTURcjP0RVWCX8.jpeg

  • مگنتهای استانبول

کمی قدم زدیم و رفتیم وسط میدون تقسیم با کبوترها عکس گرفتیم و چای و قهوه پیرمرد دستفروش رو خوردیم لیوانی 2 لیر . بعد هم ناهار سبکی خوردیم و بعداز ظهر با همان اتوبوسها به فرودگاه برگشتیم. راه برگشت ترافیک عجیبی داشت که خدا رو شکر کردیم که زودتر از آنچه باید به سمت فرودگاه راه افتادیم . علتش رو متوجه نشدیم شاید مسابقه یا تصادفی چیزی بود..شایدم عادی بود این ترافیک .

تو فرودگاه رفتیم امانات و ساکمون رو پس گرفتیم . ساعت 15 از استانبول پرواز کردیم و زمان ورودمون هم به وقت بلگراد همون 15 می شد پرواز یکی دو ساعت بیشتر طول نکشید.

خوشحال و شاد و خندون از اینکه صربستان هم مثل ترکیه ویزا نمیخواد و ایرانی های عزیز رو همینجوری راه میدن از هواپیما پیاده شدیم که در بدو ورود و دقیقا کنار راهرو خروج از هواپیما یک پلیس صرب پاسپورت هامونو گرفت گذاشت جیبش و گفت وایسید کنار. از اون هواپیما پاسپورت بقیه مسافرای ایرانی رو هم گرفت و همه رو برد توی سالن و یکی یکی صدا می زدند و یه خانم تقریبا  پیر با کفشهای پاشنه بلند و ظاهری که شبیه پلیسها نبود شروع به سئوال جواب کردن کرد که علت سفر و شهر و هتل و جاذبه هایی که قصد داریم ببینیم و مقدار پول همراه و رزرو قطعی هتل با پرداخت از قبل رو طلب کرد. خوب ما همه مدارکمون کامل بود و از پاسپورتمون هم معلوم بود که آدم سفر رویی هستیم  بعد یکی رو فرستاد از ویزا شنگنای قبلیمون کپی گرفت و بالاخره به ما اجازه خروج دادن. ولی بعضی ها رو زنگ می زد هتلاشون یا خونه کسی که مدعی بودند مهمان هستند چک می کرد. خوب تا اینجا یک ساعت بیشتر زمان از فرود هواپیما گذشته بود و باید تازه می رفتیم بارها رو می گرفتیم. وقتی اومدیم بیرون کمی دنبال راننده ای که قرار بود بیاد دنبالمون گشتیم و پیداش نکردیم و از باجه تاکسی خواستیم که به مسئول هتل که شماره اش رو تو ایمیل نوشته بود زنگ بزنه که مسوول هتل گفت با مدیر هتل چک کرده و ترانسفر تا یک ساعت مونده و برگشته و ما خودمون تاکسی باید بگیریم و بعد رسید بگیریم که هتل پرداخت کنه.

بلگراد داشت برف میومد و خیابونها رو سفیدپوش کرده بود.

 I0OJq36huXyNe1aRQ4Iyvmfz3f5aNevNKcyuG3Hu.jpeg

  • ورود برفی به بلگرد

رفتیم هتل و اتاقمون همون واحدی بود که تو ایمیل بهمون معرفی کرده بود و آپارتمان راحت و تر و تمیزی بود . سرویس بهداشتی و حمام جالبی هم داشت.همراه با موسیقی و جکوزی. تو هر سه اتاق تی وی داشت و آشپزخانه و قهوه جوش و ماکروویو و گاز و ظرف و ظروف... راستی دمپایی ندارن معمولا هتل هاشون به جز دمپایی روفرشی. و سرویس بهداشتی هم خبری از آب نیست توش. نه در هتل و نه در هیج جای دیگر.

 6aTCvXyXK8JwifH6yrirl8o3oHcZ5fd79PBTQQJV.jpeg

  • اتاق خواب1 هتل آپارتمان لازارلوکس

 9ceCa62nryRvkWd0oLaoxWfHAj54DS5uKXbSMWtl.jpeg

  • اتاق خواب 2 هتل آپارتمان لازارلوکس

تازه وقتی رسیدیم و خواستیم لباس هامونو عوض کنیم متوجه شدیم ساک من نیست . شوکه شدیم و بعد از مرور سناریوهای مختلف از اشتباه هواپیمایی در تهران و استانبول و ... گرفته تا جا ماندن احتمالی ساک در نقاله بار در بلگراد... با چک کردن تگهای بار متوجه شدیم که کلا ما برای ساک گمشده تگ بار هم نداریم و این یعنی به احتمال خیلی زیاد ما اصلا این ساک رو تحویل ندادیم به کانتر تهران و تو محیط فرودگاه امام جا گذاشتیم. حالا باید تا برگشت به تهران و مراجعه به ساکهای گمشده صبر می کردیم. ... و من هم به جز لباس تنم هیچ لباس دیگه ای نداشتم. ولی جای شکرش باقی بود که سایز سمیرا به من می خورد و کمی هم باید خرید می کردم.

در خصوص صبحانه هتل آپارتمان این توضیح رو بدم که دو مدل منو تو اتاق گذاشته بودن که یکیش شامل یک پک کامل صبحانه سرد بسته بندی شده به ازا هر نفر و دومی غذاهای پختنی بود که بیشتر شبیه شام و فست فود بود مثل هات داگ و پیتزا و ماهی و مرغ. و باید شب قبل از ساعت 11 اطلاع می دادی که فردا کدوم رو بیارن در اتاق تحویل بدن. ما هم ترکیبی سفارش می دادیم و اینقدر زیاد بود که هم صبحانه می خوردیم هم شام.

 Ba0vNQ6bu9SZNMZA2CRzKNUigpKwVBqFOxJ0ffBj.jpeg

  • بخشی ازصبحانه هتل آپارتمان لازارلوکس برای 5 نفر – تحویل در اتاق

صبح پس از گفت و گویی نه چندان کوتاه،  با دختر خانم  زیبای رسپشن که رفتار بسیار دوستانه و کمک کننده ای داشت راهنمایی هایی گرفتیم و سعی کردیم قدم زنان به مرکز شهر برویم. البته قبلش از همون نزدیکای هتل پول چنج کردیم . هر دینار صرب حدود 40  تومن میشد. شب قبل که رسیدیم بلگراد داشت برف میومد و امروز هوا منفی بود. کمی پیش رفتیم و برخلاف انتظارمون هتل خیلی هم به مرکز شهر نزدیک نبود. این بود که تصمیم گرفتیم با اتوبوس بریم. بلیط اتوبوس نفری 150دینار بود جمعا 700 دینار.(ما پول رو به راننده پرداخت کردیم ولی یه خانم مسافر یواشکی بهمون گفت اگر پرداخت نکنید هم مشکلی نیست!!) مسیر برگشت رو که  با تاکسی اومدیم 450 دینار شد و به این نتیجه رسیدیم اتوبوس برا تعداد زیاد از نظر هزینه مناسب نیست. در ضمن برای مسیرهای مختلف میشه از تراموا استفاده کرد. که ترامواهاشون منو یاد فیلمهای چند دهه قبل می انداخت.

 oXxXPmbZqleMF7ALXlq2QpfZSJMrW4SzOu6ryj6N.jpeg

  • عکس ایستگاه آخر اتوبوس و تراموا های قدیمی بلگراد

 iGoYtDSg4FiZKjcwPc49d5770vWq8LeRDKCdP66j.jpeg

  • تراموا در خیابانهای بلگراد

اولین جایی که دوست داشتیم بریم ببینیم قلعه بلگراد (KalemegdanFortres) بود و پارک کالمگدان (Kalemegdan Park).  از همون مر کز شهر که  ایستگاه آخر اتوبوسها بود پیاده شدیم وچون خیلی نزدیک بود قدم زنان رفتیم سمت پارک کالمگدان . همه درختها پوشیده از برف بود و منظره بسیار زیبایی ایجاد شده بود.

 J3OJVi0LpWnWtm4EUQw7E29lJFZwPIM5kkzfedye.jpeg

  • خیابانهای منتهی به پارک کالمگدان

 ZrEfoCw5IyFgdVKqHII0kPXkEmVs1UWwQOBkABKw.jpeg

  • خیابانهای منتهی به پارک کالمگدان

 1uj1tfuPVUHzYXlsatopB7w03iEFMutDBujeEyLG.jpeg

  • پارک کالمگدان و محوطه قلعه

 5hjN3z5rcZ0ZODyIBbgPFh0ZHsU1bE7T15cnAIkh.jpeg

  • پارک کالمگدان و محوطه قلعه

از اونجا هم رفتیم سمت قلعه کالمگدان. از بالای قلعه می شد تمام شهر و رود دانوب رو دید. یه جایی اون بالا یه نیمکت تنها هست زیر یه درخت روبروی رود،  که منظره بسیار زیبایی برای عکس گرفتن داره و خیلی ها می رن اونجا عکس می گیرین، ضمن اینکه این قلعه در محل تلاقی دو رود دانوب و ساوا قرار گرفته .

 9yEDqbYGhsV2BAl1fgOt4THYXIjJN3U2oEVlEp4d.jpeg

  • عکس نیمکت تنها

رود دانوب ، رود خیلی معروفی هست چرا که دومین رود طولانی اروپاست واز ده  کشور اروپایی از جمله آلمان هم عبور می کنه و تو این شهر با رود ساوا به هم می رسند و دیدن این رود از نزدیک جاذبه خودش رو داره . خصوصا اینکه شاید دیگه این شانسو نداشته باشیم تو کشور دیگه ای ببینیمش. تلاقی این دو رود مهم هست که صربستان رو تبدیل به مکانی استراتژیک کرده و این که اینهمه جنگ رو به خودش دیده شاید همین بوده.

 cenoqp6OlCC43WkMjKKgEA6ChrJ7fgWSZOIijo3z.jpeg

  • نمایی از رود دانوب از بالای قلعه

قلعه هزینه ورودی نداره و توش کلی آثار توپ و تسلیحات نظامی هست.این قلعه برای دفاع  برابر حمله دشمنان نقش پررنگی داشته.

 DoJ72fb1v1SYTRNceIIDTixafcXAq9XZBJD8foIw.jpeg

  • نمای نزدیک از قلعه کالمگدان

 r0QnYtFVDfrfgbImP7RIL9sFsO0AN83omideccbd.jpeg

  • قلعه کالمگدان

 mluH5gmkZhA5KCi00ZnL5XpBUV1jJiYkARNaidtB.jpeg

  • عکس تاسیسات نظامی

 HFrpbpOIVaO6M4IkrxbWj0hZWKk1ef58bKSNwvhY.jpeg

  • عکس تاسیسات نظامی

 بنای یادبود قهرمان کالمگدان، یک مجسمه 14 متری است که پس از جنگ صربستان و عثمانی و مجارستان ساخته شد و تو این قلعه می تونید ببینیدش.

MnPx2DpuuxbNOW3DL1xXtKRhvneKoTM2ntt9vMcF.jpeg

  • عکس مجسمه قهرمان

بعد از گشت و گذار تو پارک و قلعه کالمگدان رفتیم سمت مرکز شهر و یک مرکز خرید همون اطراف بازدید کردیم.

تو میدان جمهوری و خیابانهای اطرافش که یه جورایی واکینگ استریت هست و مراکز خرید قدمی زدیم و در یکی از خیابونهای مرکز شهر بلگراد رفتیم یه ساندویچی و ناهار خوردیم.

 SL4pp7SpGTMvgptYICQuhWcFfJwubgMu57YAxzC8.jpeg

  • خیابانهای اطراف میدان جمهوری

 ZPN82E3W8zPOqJKhDTGLyFJ3i5V9SmMp7NaxnMQE.jpeg

  • ساندویچ رول ایتالیایی
  • 2 تا سندویچ رول ایتالیایی خریدیم هر کودوم 190 دینار و یک هات داگ 160 دینار و یک رول پیکنات 190 دینار.

 

 MdbbjVqUTXElbJz5oIOIsXNmblim4a3LVy4u29j2.jpeg

  • منو و لیست قیمتهای ساندویچ رول ایتالیایی

 FEl5s4NyJnfIhuQBdnKmNBrH6TQ3JIMlyMYjjAua.jpeg

  • ساندویچ رول ایتالیایی

راستی اونجوری که شنیده بودم روزهای شنبه و یکشنبه هر هفته تور رایگان شهری از کنار مجسمه معروف و بزرگ شاهزاده میخایلو سوار بر اسب، برگزار میشه ولی خوب ما تو این دو روز بلگراد نبودیم.

میدان جمهوری جز جاذبه های توریستی بلگراده و همه توریستها بهش سر می زنن. خیابانهای منتهی به اون به پارک و قلعه کالمگدان، و خیابون معروف میخایلوا می رسند که یک تفریحگاه زیبای سنگ فرش شده با ساختمان های دارای نمای زیبا، می باشد.  در جنوب میدان جمهوری هم خیابان های باریکی قرار دارند که تجاریتر به نظر میاد.

شهر قدیمیZemun

روز بعد تصمیم گرفتیم بریم شهر زمون رو ببینیم. مامان سرما خورده و تو هتل موند که روبراه تر بشه حالش . منم براش سوپ آماده خریدم و درست کردم و آب پرتقال طبیعی هم گرفتم  گذاشتم تو هتل که بخوره.به اتفاق بابا و محمود و سمیرا تصمیم گرفتیم بریم قسمت قدیمی شهر رو ببینیم. شهر زمون (Zemun) در گذشته شهری متعلق به امپراتوری اتریش-مجارستان بوده که بعد از اتمام جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۸ به طور رسمی به خاک صربستان پیوسته است.

قسمت قدیمی شهر اسمش زمون هست.کلی مغازه و فروشگاه اون دور ور و در خیابان قابل مشاهده هست. خانم زیباروی رسپشن هتل اسم یه جاهایی رو کاغذ نوشت و داد بهمون که رفتیم تو محله "زمون "ببینیم. با تاکسی رفتیم و کرایه مون 800 دینار و تاکسی برگشت از زمون 830 دینار با توجه به تاکسی متر شد.بعد از گشت و گزار تو خیابونای زمون که شبیه خیابونای محله معمولی در شهر رشت با کوچه های سرسبز و باریک و قدیمی که البته کمی هم با جزیره بیوک  آدا ترکیه ترکیب شده باشد به نظر میومد از دست فروشها شال و کلاه خریدیم.

t6dPhKNL12yV6yTs4bjZmm3mcXtajwJ8gw4dTnvI.jpeg

  • خیابانی از زمون

یادداشت رسپشن رو نشون چند نفری دادیم و عجیب بود که هیچ کس نمیشناخت این آدرس رو. یه پسر ورزشکار آخرین نفری بود که پرسیدم ازش و گفت دنبالم بیاید. خلاصه که ایشون می رفت و ما دنبالش می دویدیم 4 تایی.رفتیم تا رسیدیم به یه سربالایی و مسیری جنگلی که کلی پله رو باید بالا می رفتیم. محمود رو فرستادیم با ورزشکار مسیر رو بره و یاد بگیره و ما نفس نفس زنان و آهسته تر از پله ها دنبالشون کردیم.

N4Kw53hCWCl5DdMXmJufE5o5oGKr2EBqYRpUJVcX.jpeg

  • مسیر پله ای به برج زمون

بالای پله ها یه محله ییلاقی بنظر میومد یه قبرستون پر از گل هم تو مسیر بود. جالب بود که سر بعضی از قبرها یه عالمه گل بود. شاید مثلا شهدا بودن.

1AYbAdxwpkDWf5YKEQtkqICnFkU4Dq7wBQ6HclE0.jpeg

  • عکس قبرستان زمون

 aZ34knwkkMM8yfc0Pj32XIs6dnd0p8lPJMLFqzFP.jpeg

  • کوچه های بالای زمون

 rc4ZcSshAvjF7cswihk3JUTnKQPnK5Y8QWOLdBv0.jpeg

  • کوچه های بالای زمون

 

کمی بالاتر رسیدیم به برج گاردو (Gardoš tower) که یه جورایی نماد زمون هست. این برج توسط مجارستانی‌ها ساخته شده و یکی از دیدنی‌ترین سمبل‌های این شهر قدیمی است.

d8EwZldxrK0ZK0ncLnF2yrofDts6HzvpeocQ3H2A.jpeg

  • عکس برج زمون

از اون بالا دید وسیعی داشت و می شد کل شهر رو دید.

 v3Esngl1GQY6Nxo1n2CDw5VM7r1QmJupgSiDvVTZ.jpeg

  • منظره شهر زمون از بالای برج

در منطقه گاردوس همچنین یک کلیسای سبک باروک به نام نیکولاوسکا (Nikolajevska Church) قرار دارد که قدیمی ترین کلیسای ارتدوکس شهر هم می باشد.

qt6CsZFBfdvapEFDyBkvgCoPKmX4kfZDS1ysaAwV.jpeg

  • عکس کلیسای زمون

zemunkejاسکله‌ی زمون

اسکله‌ی زمون که این منطقه را به بلگراد جدید متصل می‌کند، میزبان رستوران‌های شناور فراوان است. یه منطقه زیبا که در فصل هایی که هوا سرد نیست کلی رونق داره و بار و رستورانهای بسیاری دارد. در این فصل هم با وجود سردی هوا عده زیادی برای پیاده روی آمده بودند. کلی پرنده تو آب بودند که منظره بسیار زیبایی درست کرده بودند. یکی از زیباترین صحنه های سفرم همین اوقات قدم زدن تو اسکله زمون بود.راستی تو این اسکه وای فای خودتون رو روشن کنید و قدم بزنید خیلی جاها کانکت خواهید شد البته در خیلی از مکانهای عمومی صربستان مثل داروخونه ها و رستورانها هم می تونید وای فای رایگان پیدا کنید.

WuBNg5t722tfkuYbVqXthev6PSN5AiNDg5IbFN2H.jpeg

  • پیاده رو اسکله زمون

g1qe8RYK8o0UGknOyRRL0F2Xcu22kFjev5IOPD0w.jpeg

  • پیاده رو اسکله زمون

 A9Z9Z9FMYDomCNxg4Yjn4sX0B2woMFCQJqBP6GVo.jpeg

  • اسکله زمون

 ip1vEVUgYRCKy3yPvwV8rytPIiHP7biawmvmG1GB.jpeg

  • اسکله زمون

 cyV9g94pThgfS4dwauY68iCYW5b4LvJEjsd5GaEf.jpeg

  • اسکله زمون

 3tahN63wuSvs43uX6c5BZGrG8oJQQbB3j4004Vfd.jpeg

  • مرغابی های اسکله

 rewP00b4juel5aTolEsNcMjYw2XiG7QH0BAiCklO.jpeg

  • عکس کوچه های برگشت

در راه برگشت رفتیم ناهار بخوریم تو همین منطقه زمون و معروف ترین غذای صربستان رو امتحان کردیم. ساندویچ چواپی (Ćevapi) رو سفارش دادیم و در اصل کباب بود ولی ظاهری شبیه سوسیس داشت. برای من که گوشتخوار نیستم غذای جذابی نبود. 3 پرس خریدیم 530 دینار.

 iHvK8dOVnO6g5THwNZR67nsCR6V38RF8vkQtvlBM.jpeg

  • چواپی، غذای سنتی صربستان

برگشتیم هتل و استراحت کردیم و اوضاع سرماخوردگی مامان خیلی وخیم شده بود. رفتیم داروخانه و شربتی از خانواده دیفین هیدرامین  میخواستیم و یه شربت تقریبا بزرگ گرفتیم حدود 15 هزار تومن. مامان که استفاده کرد تاثیر خوبی داشت. کمی هم پرتقال و میوه خریدیم 500 دینار. در کنار سوپ،  کلی هم محمود برا مامان آب پرتقال طبیعی گرفت و بزور خورد. بعد هم بخور آب نمک درست کردیم و مامان کمی بخور داد و دوباره خوابید. همه مون نگران شده بودیم آخه فردا هم باید از این شهر می رفتیم.

 

مرکز خریداوچه

شب هم تصمیم گرفتیم به مرکز خرید بریم و من که ساک لباسم رو گم کرده بودم لباسی بخرم .مرکز خرید " اوچه " (USCE) رو بهمون پیشنهاد دادند . هتل برامون تاکسی گرفت و با تاکسی رفتیم 530 دینار شد.تو این مرکز خرید، میشه همه نوع برندی رو پیدا کرد.قیمتها خیلی متفاوت از جاهای دیگه نبود. من یه بلوز و شلوار از ال سی واکی خریدم که آف خورده بود برا کریسمس، 1400 دینار. دقیقا همون مدل و همون رنگ رو برگشتن از ال سی خیابون استقلال ترکیه که اونجا هم آف خورده بود قیمت کردم دیدم ال سی بلگراد تقریبا سی چهل درصد ارزونتر به من فروخته.

 rf4BTa3bGAaCYZrfw97h0avCaridQAzUV9Hs1fhv.jpeg

  • عکس مرکز خرید

 eQ5AuHTZmZaFXSG8sz8uqQd2Q4wX66HABmk8IHat.jpeg

  • درخت کریسمس

 ZYfSx4qHX2Fo0iMZUroDR0J5mrEF368BWQF2PFtV.jpeg

  • عکس ساختمان زیبای پارلمان بلگراد از خیابون. (فکر می کنم الان سازمان شهرداری یا مجلس.. باشه)

برگشتیم هتل و وسایل رو جمع کردیم که فردا صبح بتونیم بریم موزه نیکولا تسلا و ظهر هم تحویل اتاق و پیش به سوی شهر " نوی ساد". یه مستند از تلویزیون درباره دانشمند معروفشون که به طرز عجیبی از زمان خودش جلوتر بوده دیده بودم و مشتاق بودم برم ببینم موزه ش رو. نبوغ و خلاقیت تسلا در حدی بود که گمان می کردند با فضایی ها در ارتباط هست و بهش دانشمند دیوانه لقب داده بودند.

صبح درکمال ناباوری خدا رو شکرحال مامان بعد از 24 ساعت خواب بی وقفه خیلی بهتر شده بود و خیالمون کمی راحت شد وساعت 9:30 بود که بعد از خوردن صبحانه، متوجه شدیم که ساعت تحویل اتاق 11 صبح هست و وقت کافی برای رفتن به موزه نیکولا تسلا باقی نمونده. بنابراین مجبور شدیم قیدش رو بزنیم.

 از رسپشن خواستیم برا گرفتن بلیط قطار به نوی ساد بهمون کمک کنه . اونم از اینترنت چک کرد و برای ظهر ساعت حرکت و قیمت بلیط رو بهمون گفت. البته با اتوبوس هم می شد رفت ولی ما که تا حالا تجربه قطار رو نداشتیم علاقه مند بودیم از طریق قطار بریم.

ایستگاه قطار تو همون مرکز شهر بود و با اتوبوس هم می شد رفت ولی ما وسایل داشتیم و با تاکسی رفتیم . قیمت بلیط قطار به نوی ساد 388 دینار تقریبا نفری 15 هزار تومن بود. البته فاصله شهر نوی ساد و بلگراد، حدود  70 کیلومتر هست.

نوی ساد دومین شهر بزرگ در صربستان (پس از بلگراد) است  و شهری شاد و به شکلی واضح پرجنب و جوش تر از بلگراد هست.حتی رسپشن هتل هم لحظه آخر بهمون گفت از نوی ساد بیشتر از بلگراد خوشتان خواهد آمد و همینطور هم شد.

نووی ساد بناهای تاریخی مختلفی داردولی یکی از این بناها قلعه پترووارادین (Petrovaradin)  شهرت بیشتری دارد چرا که است که فستیوال موسیقی اگزیت در آن برگزار می‌شود. قلعه‌ای که در طول تاریخ هیچ گاه فتح نشده است و نماد شهر نووی ساد به حساب می‌آید.در سال ۲۰۰۷ نووی ساد و شهر اراک ایران به عنوان خواهرخوانده معرفی شدند ( برگرفته از سایت زرین نما)

بلیط ها رو که خریدیم مثل چندین خرید دیگه ای که در بلگراد داشتیم بقیه پول رو اشتباه بهمون پس دادند و بعد که اعتراض کردیم وانمود کردند اشتباه کردند.  تجربه ناخوشایندی که در بلگراد مرتبا تکرار می شد.

 TGKMVHJqrex5IjjB7oKMjf5oxRzH8APEcAINXfU3.jpeg

  • بلیط قطار به نوی ساد

 xmKmb5hucoKyFSCZbUFz7qRu5GZghtKFc4JQsJyA.jpeg

  • سالن فروش بلیط قطار

 9SWPnFazbP6shj2FNHxUrlfyO8YdYoi0a2kfkvTo.jpeg

  • ایستگاه قطار

قطار هم با تاخیری 10 دقیقه ای به حرکت دراومد ولی شبیه مترو بود و کابین های مجزا نداشت. قطار تقریبا خلوت بود و مسیر فوق العاده زیبا و از حاشیه رود دانوب می گذشت و تو راه از چند شهر و روستا رد می شد و هی ما وسوسه می شدیم پیاده بشیم. چون ایستگاههای مختلف می ایستاد تقریبا دو برابر زمان میبره به نسبت تاکسی و حدود 2 ساعت و نیم تو راه بودیم. فکر میکنم نوی ساد ایستگاه آخر بود.

 ObmQd0HjKeuxGKCycWhbo60eyWZn9nKd9XMbs9U4.jpeg

  • نمای داخلی قطار

 aoAnsOwA2UFgJc2ujpXOKlLwWVRgRuT7QqwfaC1G.jpeg

  • عکسی از مسیر به سوی نوی ساد

 بعد از پیاده شدن با نرم افزارای گوشیمون مسیر یابی کردیم دیدیم هتل با مرکز شهر که ما بودیم ده مین پیاده روی هست فقط. چون ساکهامون چرخ داشت تصمیم گرفتیم قدم زنان بریم و مسیرها رو هم ببینیم. به شکل واضحی شهر نوی ساد سرزنده تر و شاد تر و پر جنب و جوش تر و پر از گروه جوانان در حال رفت و آمد بود. همه مون از اینکه تصمیم گرفته بودیم نوی ساد هم ببینیم خوشحال شدیم. مکان هتل فوق العاده بود. دقیقا در مرکز شهر و نزدیک به همه مراکز دیدنی. اتاقهای سوپریر هتلPlaneta Inn رو رزرو کرده بودیم که خیلی دلباز و بزرگ بود ولی سرد بود. شوفاژها روشن بود و وقتی از رسپشن خواستیم درجه شوفاژ رو ببره بالا گفت دمای شوفاژ در تمام شهر به یه سیستم مرکزی وصله و درجه رو شهرداری تنظیم کرده و حتی درجه خونه خودش هم همینه. ولی کارکنان این هتل و رسپشن اینجا هم فوق العاده کمک رسان و مشتری مدار بودند. اسپیلت اتاق رو که گرمایش هم داشت رو چک کرد که سالم باشه و در نهایت چون متوجه شد مامان سرما خورده رفت یه بخاری برقی کوچیک دیگه اورد کنار تخت مامان گذاشت و دو تا کارت اضافه در ورودی اورد و گفت وقتی میرید بیرون بذارید این کارتها تو در بمونه که اسپیلت و بخاری برقیتون روشن بمونه و اتاق گرم بشه.

 zw5uKzt0UApS1iye2f62Fn751otAUUxgswCzaRUU.jpeg

  • اتاق سه تخته هتل Planeta Inn

 yefEindM1Y8dMCah0oY0pVoxZPTQWwTOxw7WhzIz.jpeg

  • اتاق دو تخته هتل Planeta Inn

 ILLUQfwkdoi2OsTtp9xg6uDw8k6XfpCOMqIlvjrU.jpeg

 

  • اتاق هتلPlaneta Inn

 

همون شب رفتیم تو خیابونا قدم زدن و واقعا لذت بردیم از قدم زدن تو خیابونای نوی ساد. همون اطراف هم یه ساندویچی یونانی پیدا کردیم و کباب ترکی فوق العاده خوشمزه(مرغ- که البته با گوشت خوک هم برای فروش داشت) به سبک یونانی خوردیم و حسابی چسبید. قیمت 1490 دینار برای 5 نفر.

 NlBIfvn0yHCyRXIgtCgsrPzOTaWGJSO98aRuatJH.jpeg

  • عکس کباب ترکی

صبح رفتیم صبحانه هتل رو خوردیم و زدیم بیرون. اول باید می رفتیم میدون مرکزی شهر به نام میدون آزادی  رو که نزدیکمون هم بود می دیدیم و همه توریست ها از همین جا شروع می کنن.

 DCFzIwN7FWUatf0NG3KEm3i3kGJWafjIRDUNX3c5.jpeg

  • نمایی از مسیر منتهی به میدان آزادی

 whoi3jhkCCcfZlwVtwYjr12mmCChXxklUGPeaUo6.jpeg

  • نمایی از مسیر منتهی به میدان آزادی

 uQPgqNvTtF8xwam0FU4OMs4myXzq68GxNUuqh36w.jpeg

  • میدان آزادی

 tstNWDgKdNTASZuJfeN5SSZPcdUv4YpWVThnylWg.jpeg

  • میدان آزادی

 m2BgSQPCcjxkKZ0f6T2EnYo7iz3FzcG8xy97L7zb.jpeg

  • میدان آزادی

 EU2LIxmy0zGJxJIMlb2pykAPPl4MGMqdqYi2APEZ.jpeg

  • ساختمانهای زیبای میدان آزادی

 

همون اطراف یه بازار محلی مثل جمعه بازارهای خودمون دیدیم که اسمش رو تو عکس می تونید بخونید 

 au4JvfUv9vFEEOhN8L1hkKlHqt1JrRDylQn8Q1TP.jpeg

  • عکس بازار

 1NsSpVK5eFT52f4RZljswWUJP2m2LQKo931N30Rc.jpeg

  • عکس بازار

 FacRhriSeVOdD1sRBl3ZIrP8BDo52teiPHNYdhi8.jpeg

  • بازار

قلعه نوی ساد

مقصد بعدی قلعه نوی ساد بود. قدم زنان رفتیم به سمت قلعه و رود دانوب.

 

  • باید برای رسیدن به قلعه از رود عبور می کردیم و از پل رد می شدیم.

 Hdbgatos4wT5ul77bDKmhQrVOYIJtLaqhkrgDmbf.jpeg

  • قلعه نوی ساد از دور

 zNFmKQawzVTiP5jazf8Mz32yBdYzozQBfTE0hohO.jpeg

  • رود دانوب از روی پل

به سبک اروپایی ها کل پل پر از قفل هایی بود که عشاق برای دوام عشقشون زده بودن و کلیدش هم انداخته بودن تو رود دانوب. نزدیکای قلعه مسیر پاییزی و جنگلی میشد و فوق العاده زیبا.

 Ku78ptIlCm6UtotS1trJUFxr0TfadTJQx7jQLjyV.jpeg

  • قفل های عشق روی پل

 J3tmG6QZqVdfXUZ0DsuTMoFB7Aj0OGHrVdJS2leM.jpeg

  • قفل های عشق روی پل

بخشی از مسیر پله خور بود و دیدنی ، البته مسیر ماشین رو هم داشت.قلعه هزینه  ورودی نداشت و در ارتفاع بود و می شد شهر رو از بالا دید.

 FPBmyNCt8zCWL5UvPDpp0Ve4D5IiwSPp8sLlAOVl.jpeg

  • مسیر پاییزی پیاده روی به قلعه

 9KnGpqW7sV0smhGLFBdXIfS5Rcm2as3Arak9P3FD.jpeg

  • تصویر بالای قلعه

 XTNX3JnOuB1r2CZ5EvKSme6JvFpPhgWeVVW67byf.jpeg

  • ورودی قلعه پترووارادین

 dXALAx1LvE2Sm30bRfJnus02jAYmx1JlZywJDIef.jpeg

  • مسیر ماشین رو قلعه

 gOasDvmmKgBGDtfuGrZ7ZmrfcEr6iJ0Iy7Kk5uCr.jpeg

  • مسیر ماشین رو قلعه

 uGSSnTWR4ZQQzIlhaeaRrKl28q5aa25TH2US2ktI.jpeg

  • نمای شهر نوی ساد از بالای قلعه

zYCFhb115x0S5ROIjZpxYfBDZBpKfXpr9foWo00J.jpeg

  • نمای شهر نوی ساد از بالای قلعه

توی مسیر قلعه بود که یک گربه که معلوم بود خونگی هست کلی سرگرممون کرد و بهمون چسبیده بود و نمی ذاشت عکس بگیریم. کلا تو صربستان حیونها و انسانها رابطه خیلی دوستانه ای با هم داشتن. بعد از بازدید از قلعه هم  بود که این سگ گوگولی کل مسیر رو پا به پای ما قدم به قدم اومد و جالب بود که تو اون همه آدم فقط با ما میومد. ما وایمیستادیم اونم می ایستاد. ما راه میفتادیم اونم راه میفتاد. از اون جالب تر این بود که دقیقا برای عبور از خیابون می رفت از خط عابر پیاده رد می شد.

 g9FjzNt69TAg0McimQsK8KHVHpjsY6sNrrHzVjm8.jpeg

  • سگمون

راستی همه پیاده رو ها چه در بلگراد و چه در نوی ساد محل عبور دوچرخه سوارها رو جدا کردند و عابرین از آنجا عبور نمی کنن.ما اولش متوجه نبودیم و تو اون مسیر می رفتیم و بعد که متوجه شدیم دیگه رعایت کردیم.

برگشتیم مرکز شهر و تو خیابونهای اطراف میدون آزادی کمی قدم زدیم

 DPFM2ovpQ4ApIYZjYPreTzLWyW0FBK7o7kLS8UW4.jpeg

  • خیابانهای اطراف میدان آزادی

 

  • خیابانهای اطراف میدان آزادی

 

  • خیابانهای اطراف میدان آزادی

یه رستوران ازبک پیدا کردیم که رو منوش عکس برنج داشت... هوراااا برنج. با اشتیاق رفتیم و غذاهای برنج دارش رو سفارش دادیم. خیلی خوش مزه بود و خیلی چسبید. قیمت غذا کلا 2510 دینار برای 5 نفر شد.

 DuEvnhbZ40AuI5Pr0sx2iSqPz0pTAvvh669X9iJo.jpeg

  • منو رستوران ازبک. (البته منو انگلیسی هم داشت)

 egcegKecgDEJUf88Xm9y2boFIlONnUOZYs3yoUhu.jpeg

  • غذاهای رستوران ازبک.

 hlt3ctlQpW6QEjwXPKmqNsc2pMyXPonW8ZtaWJIT.jpeg

  • غذاهای رستوران ازبک.

 mh0nNQl1O1UcpdOyxFNn34ZAGrut5MrDDE13p7Jh.jpeg

  • در ورودی رستوران ازبک

برگشتیم هتل و استراحتی کردیم و شب هم رفتیم مقداری قهوه و شکلات خریدیم جهت سوغاتی.غیر از قهوه خیلی سوغاتی شاخص و بدرد بخوری نداره صربستان.3 تاهم از این نون خوشمزه ها خریدیم 140 دینار.

 

فردا صبح زود باید هتل رو ترک می کردیم و از بلگراد ساعت 9 و نیم پرواز داشتیم به استانبول. از رسپشن خواستیم یه ماشین بزرگ برامون هماهنگ کنه که 5 نفر جا داشته باشه. یه چیزی شبیه مینی ون هماهنگ شد. صبح هم علی رغم اینکه هنوز تایم صبحانه شروع نشده بود برای ما صبحانه سرد رو هماهنگ کردند که صبحانه نخورده هتل رو ترک نکنیم.

با تاکسی مسیر نوی ساد تا فرودگاه یک ساعت یا یک ساعت ربع بود حدودا. هزینه تاکسی هم حدود دویست هزار تومان شد.

 

  • پایان سفر

داستان بد ماجرا از اینجا شروع شد و به همین خاطر اصلا دوست ندارم ناآگاهانه به این سفر برید. ما کلی پول دینار صربستان زیاد آورده بودیم که می خواستیم تو فرودگاه چنج کنیم. مامان هم آب باید می خریدیم براش که قرصاشو بخوره . ضمن این که باید یه مقدار دیگه سوغاتی می خریدیم. از راهنمای فرودگاه سوال کردیم که بعد از گرفتن کارت پرواز آیا در سالن ترانزیت فروشگاه برای خرید هست که گفتن بله هست و می تونید همه ای کارها رو بعد از عبور از گیت پلیس انجام بدید. کارت پرواز رو زودتر گرفتیم  که بریم سالن ترانزیت. خانم پلیسی که مسئول چک کردن پاسپورتها بود یه نگاهی به ما کرد و بلند شد و تفنگشو بست به کمرش و باتوم رو گرفت دستش و پاسپورتامونو گذاشت تو جیبش و گفت بیاد دنبالم. درست مثل اینکه یه مجرم خطرناک گرفته باشه ما رو با تفنگ اسکورت کرد و مامان رو که نمی تونست تند راه بره با لحن بد و صدای بلند دعوت می کرد که تند تر دنبالش بریم.ما رو مستقیم برد کنار درب خروج و سوار شدن هواپیما و کنار ما ایستاد تا لحظه آخر و اجازه نداد از جامون تکون بخوریم که برای مامان آبی بخریم یا خرید و پولی چنج کنیم. بعد هم که اعتراض کردیم این چه طرز برخورده و مشکل چیه که اینجوری برخورد می کنید با صدای بلند گفت: مگه نمی خواهید برید کشورتون... برگردید خوب و اعتراضی نباشه. خلاصه هر گروه ایرانی که میومد تو همینطور با پلیس های تفنگ به دست اسکورت شده بود و گروه گروه ایرانیا رو محاصره کرده بودند. حس شرم آور خیلی خیلی خیلی تحقیر آمیز  بدی بود که تا حالا تجربه نکرده بودم. مسافرای کشورهای دیگه یه جور ترسناکی به ما نگاه می کردن .احتمالا فکر می کردن ما مجرم های خطرناکی هستیم. اینقدر همه ما ناراحت شدیم که تا چند روز بعد از بازگشت همه اش در این خصوص صحبت می کردیم. تا حالا تو هیچ کشور و هیچ سفری هیچ بی احترامی ندیده بودم. این در حالی بود که کاملا از پاسپورتامون مشخص بود که ما از علاقه مندان سفر هستیم و از آخرین سفرمون که اتفاقا با مهر شینگین هم بود فقط چند ماه گذشته بود و براشون قابل اثبات بود که ما توریست هستیم و سفری کاملا خانوادگی داشتیم و غیر از اون هم  داشتیم کشورشون رو ترک می کردیم و هیچ قصد عجیب غریبی نمی تونستیم داشته باشیم که اون رفتار رو باهامون بکنند. بعد از بازگشت یه ایمیل زدیم به سفارت ایران تو بلگراد و ماجرا رو شرح دادیم و گلایه کردیم که چه اصراری به لغو روادید به  این کشور جنگزده هست که باید از خداش  هم  باشه که ایرانی ها برن کشورش و پول ببرن و خرج کنن ، نه اینکه اینجور بیشرمانه با مسافرای ایرانی برخورد بشه. چند روز بعد ایمیلمون رو پاسخ دادند و مدارک سفر و بلیط و هتل و نام همراه و تاریخ سفر رو گرفتن و گفتن رسیدگی می کنن. بالاخره با پیگیری چند باره ما سفارت پاسخی را برای فرستاد و گفت این ترجمه پاسخ پلیس بلگراده و توش کلا هرگونه رفتار ناشایست را تکذیب کردند و گفتن هیچ کدام از  ادعاهای ما صحیح نیست....

شما اگر در چنین شرایطی قرار گرفتید فیلم بگیرید.

در پایان هم بد نیست بدونید که ساکی که جا گذاشته بودم رو پیدا کردم البته بعد از بازگشت. چون هنگام بازگشت ساعت حدود 3 صبح بود که رسیدیم و قسمت اشیا گمشده فقط ساعات اداری باز هست نتونستم دنبال کیفم برم. ولی شماره تلفنشون رو پلیس فرودگاه بهم دادند و روز بعد باهاشون تماس گرفتم و گفتند در تاریخ ذکر شده کیفی با این رنگ پیدا شده ولی باید برای شناسایی حضورا رفت. خلاصه تا رفتن دوباره من به فرودگاه امام 1 ماه طول کشید ولی موفق به دریافت کیفم بدون کم و کاست شدم. ضمن اینکه مترو فرودگاه امام هم راه افتاده و میشه با مترو رفت البته معطلیش خیلی زیاده.

نویسنده : الهام خدایی

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.