بالاخره رفتيم ...(عروسي که در صربستان هم سر نگرفت)...

کجا بريم؟چرا بريم؟

من و همسرم علاقه شديد به تفريحات و سفر داريم. ازاين رو بعد از عقدمون، تصميم گرفتيم تو هر فصل يه مسافرت بريم،بماند که هر فصل يک سفر، تبديل شد به هر ماه يک سفر.همسر من معتقد بود با توجه به شرايط اقليمي ايران و چهار فصل بودنش اولين و بهترين گزينه ها براي سفر و گردشگري " ايران" هست.تو مدت اين چهار سال ،خيلي از مکان و جاذبه هاي ايران در شمال و جنوب و شرق و غرب رو ديديم.سفرهامون پياده،با ماشين سواري و ماشين دو ديفرانسيل بود.لابه لاي سفر هامون سفر به استامبول و گرجستان و ارمنستان رو امتحان مي کرديم.تو مدت اين چهار سال برنامه داشتيم ،به جاي برگزاري مراسم عروسي يک سفر به يک کشور اروپايي بريم و در اونجا مراسم رو برگزار کنيم.دوست داشتيم ويزاي شنگن بگيريم،اما با توجه به مشغله کاري جفتمون اين سفر جور نمي شد.از طرفي چند وقتي بود،وضعيت اقتصادي کشور در حال تغيير و قيمت ارز دائم در حال افزايش بود .کم کم داشتيم پشيمون مي شديم.خبر هاي وجود داشت مبني بر اينکه دولت ارز مسافرتي با قيمت مناسب  به مسافران پرداخت مي کنه و شايعات رايگان شدن سفر به گوش مي رسيد.( به دليل اختلافات قيمت ارزمسافرتي و ارز بازار آزاد)خبر هايي هم بود از حذف ارز مسافرتي.همه شرايط رو بررسي کرديم. با توجه به شرايط کاري همسرم و با توجه به اينکه براي دريافت ارز مسافرتي بايستي 7 روز قبل تاريخ بليط ،به بانک مي رفتيم.احتمال گرفتن ارز مسافرتي بسيار پايين بود.پس فرض کرديم که ارزرو حذف کنند .چون ما شرايط کاري مون اجازه نمي داد قبل مرداد ماه سفر کنيم.پس ما درهر شرايطي مي خواستيم اين سفر رو بريم چون مطمئن بوديم اگر نريم ديگه شايد هيچ وقت شرايط رفتن رو نداشته باشيم.حالا بايد مقصد رو انتخاب مي کرديم. وقت زيادي نداشتيم پس کشور داراي ويزاي شنگن حذف شد. تقريباٌ اميد رفتن به يک کشور اروپايي تو ذهنمون در حال حذف شدن بود.

به آژانس هاي مختلف زنگ مي زديم و تور تايلند،استانبول و اين جور جاها رو قيمت مي گرفتيم. درحال گوگل کردن بوديم که متوجه شديم "صربستان" که يکي ازکشورهاي اروپاي جنوب شرقي هست، مدتي که ويزا براي ورود ايراني ها و هندي ها رو حذف کرده است.شروع به تحقيق کلي درباره صربستان کرديم.

جمهوری صربستان کشوری در جنوب شرقی اروپاست که پایتخت آن بلگراد است و تا سال 2006 کشور صربستان و مونته‌نگرو خوانده می‌شد.این کشور از شمال با مجارستان، از شرق با رومانی و بلغارستان، از غرب با مونته‌نگرو، کرواسی و بوسنی و هرزگوین و از جنوب با آلبانی و مقدونیه همسایه است.مردمان این بخش از جهان از نژاد اسلاو بودند. اینان در این گوشه اروپا نشستند و پس از چندی فرمانروایی تزارهای صربستان را ساختند.

"صربستان" ( Serbia)، داراي شهرهاي مختلف با ويژگي هاي خاص و منحصر به فرد است. بلگراد(محل تلاقي رود دانوب و ساوا) پايتخت اين کشور، يکي از جذاب ترين مقاصد گردشگري براي اروپايي ها محسوب مي شود.سالانه فستيوال هاي معروفي در اين شهر، برگزار ميشه(از جمله معروف ترين فستيوال موسيقي اروپا به نام اگزيت)،پارک  هاي ملي جنگلي،جاذبه هاي تاريخي و کلي جاذبه ديگه که در ادامه باهاشون آشنا خواهيد شد.

اين رو هم بگم صربستان ازلحاظ اقتصادي براي مابه صرفه تر بود چرا که دولت ارزمسافرتي 1000 يورويي به قيمت براش پرداخت مي کرد.بماند که ما با اختلاف يک روز نتونستيم ارز رو بگيريم.چون زمان سفر رو شرايط کاري ما رقم ميزد ،زماني که اقدام کرديم ديگه دولت ارزمسافرتي پرداخت نمي کرد.البته با توجه به زمزمه هايي که شنيده بوديم حذف ارز مسافرتي رو پيش بيني کرده بوديم.

مقصد ما مشخص شد،صربستان،علي الخصوص بلگراد...

اطلاعات کلي درباره صربستان و شهرهاش

صربستان در منطقه‌ی زمانی UTC/GMT +2 واقع شده و در حال حاضر ۲ و نیم ساعت از تهران عقب‌تر است.

زبان صربي (جمعيت جوان انگليسي صحبت مي کنند.)

دینار صربستان (RSD).هر يورو حدود 117-118 دينار

با توجه به اينکه با يک گوگل کردن ساده مي تونيد اطلاعات کلي بيشتر در زمينه مردم و اقتصاد و ويژگي هاي خاص صربستان رو به دست بياريد ،مطلب رو کوتاه مي کنم.در اين حد بدونيد که مردم صربستان شاهد جنگ و کشتارهاي زيادي در طول تاريخ کشورشون بودند.سعي کنيد در صربستان در مورد مسائل سياسي با صربي ها وارد مذاکره نشويد.

اطلاعات جمع آوري شده درباره شهرهاي صربستان رو بر اساس ارزيابي خودمون تو جدول براتون گذاشتيم.

 

چطور بريم ؟چه چيزهايي مي خواهيم؟

1.بليط رفت و برگشت (با توجه به عدم نياز ويزا براي ورود به صربستان، حتما بايد بليط برگشت داشته باشيد،گاهي هم برگه رزرو محل اقامت)

2.بيمه مسافرتي (بيمه اکونومي سامان حدود 9هزار تومن،با يه سرچ ساده تو گوگل ميتونيد پرداختش کنيد.)

3.عوارض خروج (220 تومان  براي بار اول ازطريق سايت ghasedak24.com)

4.رزرو محل اقامت

5.پاسپورت با اعتبارحداقل 6ماه.

براي رفتن يا بايد تور مي گرفتيم يا بايد بليط و مکان اقامت داشتيم.ازونجا که تا حالا فقط با تور سفر کرده بوديم رفتيم دنبال پيدا کردن يک تور مناسب.

اکثر تورهاي با هتل سه ستاره ،براي 6 روز و 7 شب حداقل پنج ميليون و سيصد هزار تومان بود. چند تا از دوستامون هفته هاي پيش به صربستان رفته بودند . باکمک اونها و بر اساس اطلاعات دريافتي،تصميم گرفتيم گزينه تور رو بيخيال شيم.با توجه به شرايط همسرم زودتر از 23 مرداد نميتونستيم بريم. تا اون موقع حدود يک ماه زمان داشتيم. همسفراي من همسرم و خواهرم بودند.دو تا شخص که مي دونستم خوش سفر هستند و هيچ چيزي تو سفر باعث ناراحتي شون نخواهد شد.يادتون باشه يکي از مهم ترين لذت هاي سفر داشتن همسفر خوب هست.پس دل رو به دريا زديم ، تصميم گرفتيم خودمون بليط و محل اقامت رو رزرو کنيم.دليل اصلي اين انتخاب به جاي تور اين بودکه ما مي تونستيم بليط نفري دو ميليون و هشتصد هزار تومان بگيريم . با توجه به هزينه محل اقامت که شبي 25 يورو بود با توجه به قيمت يورو حدود نفري 500 هزار تومان هزينه محل اقامتون مي شد. با هزينه خوراک و تفريح باز هم از تور براي ما به صرفه تر بود.درادامه توضيح ميدم که چجوري تونستيم برآورد هزينه کنيم با استفاده از دو سايت فلايتيو و بوکينگ دات کام.

 

گرفتن بليط و محل اقامت

اولين کار گرفتن بليط بود.زمان رفت ما مشخص بود اما زمان برگشت بين 7 تا10 روز مي تونستيم بمونيم باتوجه به شرايط مالي و وضعيت مرخصي هامون.البته ويزاي ورود ما سي روزه بود.

براي گرفتن بليط مي تونستيم از "گوگل فلايت" استفاده کنيم.اما با توجه به اينکه ما کارت اعتباري نداشتيم، امکان خريد از اون سايت رو نداشتيم.پس به سراغ سايت هاي ايراني رفتيم. تعريف سايت فلايتيو رواز دوستم شنيده بودم.www.flightio.com

ابتدا خيلي راحت تو اين سايت ثبت نام کردم و بعد بااستفاده از فيلتر هاي خوب اين سايت با وارد کردن تايخ رفت و برگشت و تعداد نفرات و معرفي مبدا و مقصد بهترين پرواز ها به من معرفي مي شد.تاريخ رفت ما تقريبا 23مرداد بود(با توجه به شرايط کاري همسرم)من سعي کردم با توجه به فيکس بودن روز رفتنمون با تغيير دادن تاريخ برگشت بهترين و ارزون ترين بليط رو پيدا کنم. 

(بدون پرداخت هزينه) بعداز ارسال شرايط پرواز چند ساعت وقت داريد بليط رو قطعي کنيد و پرداخت رو انجام بديد. نکته جالب اين بود که ما در سايت فلايتيو و پيشنهاداتي که به ما مي داد متوجه شديم ،دو نوع پرواز قابل رزرو کردن هست.يکي پرواز با اير لاين هاي ايراني و مستقيم بدون توقف از تهران به بلگراد و نوع دوم پرواز با اير لاين هاي خارجي و با توقف.بهترين گزينه هايي که به من پيشنهاد داده شد(از لحاظ قيمت)،گزينه هاي زير بود .(توضيح عکس: گزينه ها به ترتيب قيمت از پايين به بالا)

3.png

ما پرواز "تهران-مسکو-بلگراد" رو انتخاب کرديم.بر اين اساس،هم مي تونستيم فرودگاه مسکو و فري شاپ هاشو ببينيم هم قيمت مناسب تري داشت. نوع پرواز ايرفلوت(ايرلاين روسي) کلاس اکونومي.درپرواز هاي ايرفلوت فرست کلاس، 24 ساعت قبل از پرواز، شما مي تونيد منوي غذاتون رو بصورت آنلاين انتخاب کنيد (غذاهاي رژيمي،ديابتي و..).

روز اول ما يک سري بليط رزرو کرديم که جمعش براي 3 نفر مي شد هفت ميليون و سيصد هزار تومان،اما با توجه به اينکه ديرتر از زمان اعلام شده از سوي فلايتيو  نهاييش کرديم پول از حسابمون کم شد و بليط عايدمون نشد. حدود 12 شب بود زنگ زدم به پشتيباني فلايتيو و درخواست کردم پولم برگرده و گفتند اين پول الان در حساب شما جز اعتبارات شماست،ميتونيد بليط ديگه اي بخريد.يک ساعت طول کشيد تا بليط مناسب ديگري پيدا کرديم ، همون موقع چون قوانين پرواز ايرفلوت رو مي دونستيم بليط ها رو خريديم.يادتون باشه براي صربستان اگر دو ماه زودتر بليط بخريد قيمتهاي مناسب تري مي تونيد پيدا کنيد.قيمت بليط ها براي ما حدودا،دو ميليون و هفتصد شد.

4.png

بعد از اينکه بليط هارو رزرو کرديد شرايط پرواز رو براتون با پيامک ارسال ميشه.بعد يه ساعتي اعلام مي کنه که تا اون موقع بليط هاي رزرو شده رو قطعي کنيد.ما با توجه به اينکه يک بار شرايط هواپيمايي ايرفلوت روسيه برامون اس ام اس شده بود،در جا بليط ها رو خريد نهايي کرديم.شرايط پرواز درباره ميزان بار مجاز،هزينه هاي کنسلي و تغيير تاريخ بليط بود. 

5.png

دو تا قانون کلي تو پرواز هاي ايرفلوت وجود داشت :

شما می توانید یک چمدان ۲۳ کیلوگرمی را رایگان در سفر با ایرفلوت همراه خود داشته باشید.اگر دو تا ساک بخواهيد بزاريد داخل جعبه که جمعا 23 کيلو گرم باشد امکان پذير نيست.يک پکيج تا23 کيلو در جعبه

و يک ساک دستي به وزن زير10 کيلو و يک اکسسوري مثل لپ تاپ يا دوربين همراه خود داخل هواپيما ببريد.پس بهتره سبک سفر کنيد.

داستان اين بود که چمدون ها مستقيم مي رفت بلگراد.ميزان توقف ما تومسکو در مسير رفت 3 ساعت و برگشت حدود 17 ساعت بود.به دليل نياز به ويزا براي روسيه ما نمي تونستيم وارد مسکو بشيم .اما از اونجا توقفمون تو فرودگاه کمتر از 24 ساعت بود تو مسکو نياز به ويزاي ترانزيت نداشتيم . ما سه نفر، آدم هايي بوديم که از 17ساعت توقف در فرودگاه معروف روسيه "شرميتو"، حداکثراستفاده رو مي کرديم.ما بليط ها رو دانلود کرديم و پرينت گرفتيم.اما براي محکم کاري ،يک اسنپ باکس فرستاديم(باهزينه 12 هزار تومان) تا بليط هارو که از نگهباني فلايتيو،( که تلفني باهاشون هماهنگ کرده بوديم )،برامون تحويل بگيره و بياره.با توجه به ميزان توقفمون در فرودگاه روسيه تصميم گرفتيم يه کم دربارش اطلاعات بيشتري کسب کنيم.سايت فرودگاه و سايت هواپيمايي اير فلوت رو مي تونيددر زير ببينيد.

فرودگاه مرکزی و اصلی این شرکت هواپیمایی، فرودگاه بین المللی شرمتیوو.

سايت شرکت هواپيمايي اصلي روسيه ايرفلوت:

www.aeroflot.ru

www.svo.aero/en/main

 

نقشه فرودگاه مسکو

https://www.svo.aero/en/map?terminal=f&zone=all&floors=1

 

6.jpg7.JPG

پلان فرودگاه در اين سايت قابل مشاهده مي باشد. توي اين فرودگاه يک سري فري شاپ هاي بسيار گران قيمت وجود داشت. اين يعني ما تو اون 17 ساعت توقف بايد به اندازه کافي در راه برگشت خوراکي داشته باشيم.در ادامه که قيمت ها رو بهتون مي گم متوجه مي شيد.در فرودگاه فضاهايي مثل هتل ،باشگاه،دوش ،محل استراحت وجود داشت که براي کلاس بيزينس و فرست کلاس رايگان و براي بقيه منوط به پرداخت هزينه بود.

 

رزرو محل اقامت

الان فقط مونده بود گرفتن مکان اقامت که من از "سايت بوکينگ "استفاده کردم.www.booking.com

 

8.jpg

ابتدا بايد در سايت عضو بشيد يه لينک به شماره گوشيتون ارسال ميشه و ميتونيد اپليکيشن اونو تو گوشيتون نصب کنيد و از کليه امکاناتش استفاده کنيد.(در مورد بوکينگ و کار کردن باهاش براي کوتاه شدن سفرنامه،توضيح بيشتر ندادم.)

تو اين سايت ميتونيد خيلي راحت بر اساس شهر ،تاريخ ورود و خروج و تعداد نفرات محل اقامت مورد علاقتون رو پيدا کنيد.توي فيلترينگ ها ميتونيد نوع محل اقامت که هتل به تفکيک ستاره،هاستل ، مسافر خونه و يا آپارتمان و.. انتخاب کنيد.اگر کارت اعتباري نداريد  و زمان سفرتون قطعي نيست حتما دو تا گزينه FREE CANCLING و NO CRIDIT CARD رو فعال کنيد.تو "صربستان "هزينه حمل و نقل عمومي درون شهري شنيده بوديم مناسب هست .اما اگر بخواهيد به سفر بين شهري در صربستان داشته باشيد با توجه به تعدا نفرات هزينه کرايه اتومبيل به صرفه تر بود. براي 8 روز قيمت کرايه اتومبيل از 141 يورو شروع مي شد .ما به خاطر متفاوت بودن قوانين رانندگي در اونجاو کم بودن تعدادمون و گرون بودن بنزين ،صرف نظر کرديم.توي سايت و اپليکيشن بوکينگ دات کام ميتونيد ماشين هم اجاره کنيد، درب فرودگاه بهتون تحويل ميدادند و درب فرودگاه ازتون تحويل مي گرفتند.

ما دنبال هاستل و يا آپارتمان بوديم .در بوکينگ امتياز رو چک مي کرديم.نظرات واقعي کاربران رو مي خونديم.موقعيت رو در نقشه چک مي کرديم.بالاخره ما،،يک آپارتمان(امتياز9.4) پيدا کرديم .اما براي روز اول ورود  ما جا نداشت.

9.jpg

پس يک هاستل هم  نزديکش پيدا کرديم براي شب اول.

10.jpg

يادتون باشه حتما قسمت رزرو در بوکينگ رو در گوشيتون سيو کنيد.چون تو فرودگاه ممکنه ازشما بخواهند.هزينه هاستل 22 يورو شبي و آپارتمان 25 يورو.(زمان سفر ما هر يورو 12 تومن بود تقريباٌ)که بين سه نفر ما تقسيم مي شد.اگر تنها سفر مي کنيد مي تونيد هاستل ها با امتياز بالا رو انتخاب کنيد و از شبي حدود 10 يورو فقط تخت اجاره کنيد.اگر کارت اعتباري هم داشته باشيد مي تونيد گزينه هاي بهترو ارزون تري پيدا کنيد.اول برنامه ما اين بود تو چند تا شهر مختلف جا رزرو کنيم اما چون اولين تجربه بوکينگمون بود ريسک نکرديم.آپارتمان و يا هاستل براي ما چون 3 نفر بوديم فرق چنداني نداشت چون در هر صورت اتاق اختصاصي داشتيم.اما در هاستل حموم و دستشويي مشترک بود و در آپارتمان کلاٌ يک آپارتمان نقلي، با همه امکانات در دسترسمون بود.واي فاي رايگان هم از جمله ويژگي هاي مکان هاي رزرو شده توسط ما بود.

پس ما

بليط داشتيم نفري حدوداٌ دو ميليون و هشتصد هزار تومان.

بيمه مسافرتي نه هزار تومان.

عوارض خروج دويست و بيست هزار تومان.

محل اقامت حدود نفري ششصد هزار تومان.(يورو دوازده هزار تومان)

تا اينجا حدوداٌ سه ميليون و ششصد هزار تومان،در مقايسه با ارزونترين تورها که پنج ميليون و سيصد هزار تومان بود.

 

برنامه سفر

 برنامه ريزي کلي قبل از سفر(چي ببريم؟چکار کنيم)

حالا يک برنامه کلي براي بازديد و گردش مي گذاشتيم و بايد وسايل مورد نياز و به اصطلاح چمدان ها را مي بستيم.

قطعا يکي از مهم ترين شهرهاي صربستان که محل ورود ما هم بود،پايتخت صربستان يعني بلگراد بود.بلگراد علاوه بر مکان هاي طبيعي و تاريخي محل برگزاري فستيوال هاي مختلف در فصل هاي مختلف مي باشد.يکي از معروفترين اين فستيوال ها اگزين(جشنواره موسيقي)هست که به تاريخ سفر ما نمي خورد.بعد از تحقيق متوجه شديم، تو تاريخي که ما اونجا هستيم يه فستيوال تبليغاتي" BEER" برگزار مي شود(اين فستيوال از 15-19 آگوست بود).اين فستيوال داراي ورودي رايگان بود که اطلاعات دقيق تر،رو تو اين سايت پيدا کردم www.belgradebeerfest.com ،تايم ها رو پرينت گرفتم.

ساعت هاشو از تو سايت پرينت کردم که بتونيم شرکت کنيم.محلش هم کنار ساحل دانوب بود.

از سفرنامه ها و تحقيقاتي که کرديم به يک جمع بندي کلي از شهرهاي بلگراد رسيديم.

11.png

ما تصميم داشتيم زمون،نووي صاد و نيش رو هم اگر تونستيم سري بزنيم.

ديدني هاي بلگراد:

  • کلیسای سنت ساوا   Church of Saint Savaقديمي ترين کليساي ارتودکس .شکل 12
  • برج ها و تنديس قهرمان کالِمِگدان Kalemegdan .شکل 13
  • خیابان اِسکادارلیا Skadarlija Street.شکل 14
  • آدا سیگانْلیا Ada Ciganlija.شکل 15
  •  میدان جمهوری  Republic Square.شکل 16
  • مرکزخريدUSC (يوش)و ساحل شني.شکل 17
  • محله قديمي ساماوالا.

 

ديدني هاي نيش:

  • برج جمجمه.
  • مرکز شهر

 

ديدني هاي نووي ساد:

  • کليساي مريم و مرکز شهر.
  • قلعه پترووارادين و برج ساعت.
  • ساحل دانوب.

 

ديدني هاي زمون:

  • برج گاردوش 
  • گشت محلي

اين برنامه ريزي فيکس نبود و امکان تغيير با توجه به شرايط وجود داشت.اپليکيشن هايي که ميخواستيم.

  • MOOVIT :که تو ايران قابل نصب نبود.
  • TRIPADVISORوBELGRADE

 

خوردو خوراک و وسايل

ما تو هزينه ها،خورد و خوراک رو تخمين نزده بوديم. با توجه به اينکه نمي دونستيم غذاهاي اونجا به ذائقه ما خوش مياد يا نه ،تصميم گرفتيم چند وعده غذايي و ميان وعده با خودمون ببريم. مغز روغني شامل پسته بادوم، فندق، کشمش و مويز، برگه زردآلو، لواشک،بيکن وکيوم 98 درصد، آبليمو، نبات، عرق نعنا، ليمو، زيتون، خيارشوروکيوم، نون، چاي کيسه اي، پودر نسکافه، قاشق چنگال، بشقاب، پنير کيبي، نمک، ميوه هم 12 تا سيب سبز برديم و 3تا موز. قرص هاي ضروري،...کل هزينه ما 200 تومان شد که باز هم به 3 تقسيم مي شد.

 

غذاهاي معروف در صربستان، چواپي،پلسکاويا بود.غذاهاي محلي که با گوشت تهيه مي شد.

خوراکي ها رو تقسيم بندي کرديم چند تا جلو دست گذاشتيم ،براي 3 ساعتي که تو مسير رفت تو فرودگاه مسکو توقف داشتيم. يه سري هم گذاشتيم براي راه برگشت و توقف در فرودگاه مسکو مجدد و مابقي رو براي در طول سفر.

يکي ديگر از موارد قابل توجه، بردن لباس من و همسرم براي گرفتن عکس هاي عروسي بود. يک لباس سفيد کم حجم و تاج و تور و کت و شلوار. البته همينجا اعلام کنم. موقع رفتن همسرم متوجه شد شلوارش در خياطي جا مانده و قرار شد در صربستان يک شلوار تهيه کند که جور نشد و باز هم عروسي برگزار نشد. اما ،ما باز هم ناراحت نشديم و از سفر لذت برديم.

 

نحوه رفتن از  فرودگاه نيوکولاتسلا به هاستل

ما تور نداشتيم، پس کسي در فرودگاه منتظر ما نبود.پس بايد مي دانستيم چطوري از فرودگاه به هاستملون مي رفتيم.در بلگراد و صربستان اتوبوس ها و ترامواها، بهترين گزينه ها براي سفرهاي درون شهري و گاهي برون شهري هستند. با اين تفاوت که ترمواها معمولاٌ، زمان بيشتري براي رسيدن به مقصد طي مي کنند اما ارزانتر از اتوبوس هستند.هزينه تاکسي درصربستان براساس کيلومتر شمار هست و به صرفه نيست.براي آگاهي از برنامه هاي حمل و نقل عمومي مي تونيد بر اساس سايت و يا اپليکيشن هاي موجود به راحتي وسيله نقليه مورد نظرتون رو پيدا کنيد.

اين سايت خيلي به ما کمک کرد چون برنامه حمل و نقل عمومي رو به طور کامل داشت. www.eway.rs/en/cities/beograd خوبيه اين سايت اينه که شما از روي نقشه محل مبدا و مقصد رو تعيين مي کنيد و خودش بهتون خطها و مسير ها رو معرفي ميکنه.اين سايت، مثل مپ گوشي کار مي کنه.مسافت ، زمان و همچنين قيمت ها تو اين سايت هست.اپليکيشن ديگه براي پيدا کردن مسير هاي دسترسي نرم افزارMOOVIT بود که امکان نصبش تو ايران وجود نداشت.اما به محض ورود به فرودگاه روسيه با استفاده از واي فاي فرودگاه ،نصبش کرديم ، تقريباٌ ،يکي از پرکاربرد ترين اپليکيشن ها در سفر ما بود. براي حمل و نقل عمومي هر نقطه اي ازشهر باشيد و به هر جا که بخواهيد بريد مي تونيد با مووويت  شماره اتوبوس رو پيدا کنيد.(ساعت ،شماره اتوبوس هايي که مي تونيد باهاشون به مقصد برسيد،محل ايستگاه و نحوه رسيدن به نزديکترين ايستگاه) کرديم.

يکي از خط هاي اتوبوسA1است: خطي که مستقيم از فرودگاه به سمت ميدان هاي اصلي شهر ميره، زمان هاش محدود هست. با توجه به موقعيتتون تو موويت مي تونيد زمان حرکت و محل ايستگاه نزديک  به خودتون رو پيداکنيد.پيشنهاد ميکنم براي رفتن به فرودگاه و درمدن از فروگاه به سمت شهراز اين خط استفاده کنيد.خودتون و چمدون هاتون رو به راحتي پذيرا هست.

 

بليط اتوبوس

 خريدن بليط اعتباري BUS PLUS،خريد بليط روزانه ،سه روز ،و يا هفتگي  و يا خريد بليط از راننده که ما اونجا فقط يه بار موفق شديم بليط 24 ساعته بخريم به قيمت 300 دينار . باجه ها مي گفتند بليط ندارند بايد از راننده بخريد.وقتي سوار اتوبوس مي شيد کسي اونجا بليط نمي ده ،هزينه هاي بليط و ديدن مردم صربي که بدون بليط سورا و پياده مي شدند .شايد شما رو وسوسه کنه که بليط پرداخت نکنيد.اما يادتون باشه يک سري مامور لباس شخصي  بعد از رندوم ممکنه بليط ها رو چک کنند و جريمه نداشتن بليط 2000 دينار بود .تو صربستان پياده روي يکي از بهترين گزينه ها براي رفتن به مکان هاي هم جوار است.

 خلاصه قبل از سفر 3 تا پاکت تهيه کرديم.هرکي پاسپورت و بيمه مسافرتي،پرينت پرداخت عوارض خروج  رو توش گذاشت.وسايلي که برديم.

لباس ،دمپايي،کفش کتوني،سشوار،کرم ضد آفتاب و کلاه وپاور بانک،دوربين،لباس و تاج و تور عروس و کت داماد بي شلوار.....

ما سه نفري دو تا چمدون کوچک زير 23کيلوگرم و 3تا کوله سبک برديم(زير 10 کيلو براي بردن داخل هواپيما.يه دوربين عکاسي هم داشتيم که با خودمون ميخواستيم داخل هواپيما ببريم.)

مايعات و اسپري و چيزاي اصلي روتو چمدون گذاشتيم چون چمدون ها مستقيم مي رفت بلگراد.

 

شروع سفر :

براي رفتن به فرودگاه تفريبا نيم ساعت طول کشيد تا اسنپ پيدا کرديم.ساعت 11:20 دقيقه بود و ما هنوز جلو درب منتظر اسنپ بوديم.بالاخره با هزينه 36500تومان تا فرودگاه رسيديم و با صف طولاني مواجه شديم.بعد از کلي تو صف وايسادن موفق شديم کارت پروازمون رو بگيريم. خوشبختانه چمدونا زير 23 کيلو و کوله هايي که مي خواستيم ببريم تو هواپيما زير 10 کيلو بود و خوشحال رفتيم براي سوار شدن و گرفتن کارت هاي پرواز.

26.png27.jpg

تو فرودگاه با چند ايراني صحبت کرديم در مورد مقصد سفر و ارز مسافرتي. اما هيچ کدوم از همسفرا موفق به دريافت ارز مسافرتي نشده بودند.حدود ساعت3:20 دقيقه بود که گيت ها باز شد و ما با کلي ذوق و کمي خواب سوار هواپيما شديم.مارديف آخر بوديم و صندلي هامون رو نمي تونستيم عقب بديم چون دير به فرودگاه رسيديم و دير کارت پرواز گرفتيم.صندلي ها جاي شارژ موبايل داشت اما WIFI که شنيده بوديم داره کار نمي کرد.پتو ها رو تعارف مي کردند اما هوا خوب بود و توي جيب صندلي ها مجلات و برگه راهنما و پاکت حالت تهوع بود.صندلي هاش در حد اتوبوس هاي VIPخودمون بود و خيلي راحت نبود.با توجه به اينکه رديف آخر هم بوديم کلاٌ انگارتو آشپزخونه ايم، سر و صدا و بوي غذا و ...

28.jpg

داخل هواپيما دستشويي بسيار تميز بود.بعدا که وارد فرودگاه شديم فهميديم که بهتره از دستشويي هواپيما استفاده کنيم.دو بار با آبميوه،آب،نوشابه و کافي و چايي ازما پذيرايي شد. يک پکيج شام و صبحانه ،شامل گوشت نيم پزو سبزيجات،سالاد،کره ،پنير ،دوتيکه نون و يه دسر شيرين .در مسير رفت به مسکو مهماندارها آقا بودند.

29.jpg

حدود 6 صبح بود که از پنجره هواپيما مسکو قابل ديدن بود. واقعا طلوع مسکو از تو آسمون و ديدن جزيره اي از ابرها خيلي دل انگيز بود .وقتي نزديک مسکو مي شديم هوا خنک تر مي شد و اين لذت بخش بود.خنکي هوا خواب رو از ما دور کرد.

30.jpg31.jpg

وارد فرودگاه شديم.بعد از چک پاسپورت و گرفتن کارت پرواز  وارد محوطه اصلي فرودگاه شرميتو شديم.چمدون ها رفته بود بلگراد پس نيازي به دريافت بار نداشتيم. حس زنداني هاي در قفس را داشتيم.مسکو در دو قدمي ما بود و ما نمي توانستيم به داخل خاک مسکووارد شويم.

32.jpg33.jpg

فرودگاه مسکو فري شاپ هاي زيادي داشت، اما خيلي شلوغ نبود که احتمالابه خاطرساعت ورودمون بود.قيمت ها بر اساس عکسي که گذاشتم قابل لمس هست آب معدني کوچيک 1.5 يورو حدود 15 هزار تومن.ما ناراحت بوديم که چرا اينقدر واحد پول ما اينجا بي ارزش هست،هرچند ما از قبل و بر اساس تحقيقات اين موضوع رو مي دونستيم.نشستيم کمي از تنقلاتمون رو خورديم و به چيني هايي که در حال خريد و يا سفارش غذا بودند و رفتارهاشون نگاه مي کرديم.بعد هم کمي عکاسي و پرسه زدن در فرودگاه و ديدن مردم و رفتارهاشون.دستشويي ها به شدت کثيف و بدبو بود.همه تابلو ها علاوه بر انگليسي و روسي و به زبان چيني نصب شده بود.کلاٌ چيني ها زياد بودند دور و بر ما،اکثرشون با تجهيزات کامل و کاملا حرفه اي سفر مي کردند.

35.jpg36.jpg37.JPG38.jpg

 ساعت مسکو ازايران تقريبا1 ساعتي عقب تر بود و بر اساس ساعت مسکو ماساعت 10:25 پرواز داشتيم.کارت هاي پرواز را دريافت کرديم.39.png

 

زمان پرواز فرا رسيد.مهماندارها در اين مسير خانم بودند،بالباسهاي قرمز ،زيبا و مهربان.هواپيما کيفيت پايين تري نسبت به مسير قبل داشت خبري ازشارژر پشت صندلي و واي فاي  هم نبود.حدود 10 درصد مسافران ايراني بودند.اکثرا زن و شوهرجوان و بدون بچه. برعکس مسافران ديگر که ازهر 5 خانواده دوخانواده بچه داشت.توي پرواز مسکو به بلگراد پذيرايي شامل يک ساندويچ و يک بار نوشيدني بود.نکته جالب اين بود،روسها و کلا بيشتر افراد غير ايراني ازخوراکي هاي هواپيما نمي خوردند.ولي بعضي از ايراني ها درخواست دريافت ساندويچ اضافه يا نوشيدني اضافه داشتند.به هر حال داخل هواپيما بوديم و منتظر فرود در بلگراد و فرودگاه نيکولا تسلا.ديدن فرودگاه بلگراد ومزارع ذرت و آفتابگردان و خانه هاي شيرواني  از بالا ما را نويد رسيدن داد.40.jpg41.jpg42.jpg

 

روز اول (رسيدن به بلگراد و گشت زني در شهر و بازديد از ميدان جمهوري و خيابان کنز و کليساي مادر و کودک و ساختمان پارلمان و..)

تو فرودگاه نيکولا تسلا پياده شديم.يک فرودگاه ساده و معمولي. يادتون باشه به محض ورود به فرودگاه يک سيم کارت بگيريد که ما چون اپليکيشن "بلگراد" رو نصب کرده بوديم سيم کارت نخريديم.پاسپورت هامون رو چک کردند.با هم درباره اينکه چه سوالاتي ممکنه از ما پرسيده بشه صحبت مي کرديم .اما براي خروج هيچ سوالي ازما پرسيده نشد فقط پرسيدند توريست هستيد و ما گفتيم بله.و بليط برگشتمون رو چک کردند.از دوستام برگه اقامت رو هم خواسته بودند و سوالاتي در مورد برنامه سفرشون پرسيده بودند. چمدون ها قبل از ما رسيده بود، بدون معطلي چمدون ها رو برداشتيم و به سمت بيرون فرودگاه روانه شديم.سلام بلگراد!يا بقول صربي ها سلام بئوگراد!

حالا نياز به پول صربستان داشتيم.شنيده بوديم که چنج آفيس هاي فرودگاه خيلي محل مناسبي براي تبديل پول نيست .پس حدود 20 يورو.به اندازه 1000دينار چنج کرديم (چون ميدونستيم هزينه بليط اتوبوس براي هر نفر 300 دينار هست.)به محض خروج از فرودگاه يک آقايي به زبان انگليسي مارو راهنمايي کرد و گفت از راننده بليط بگيريد و چون ما مقصدمون "ميدان اسلاويا "بود ،گفت سوار اتوبوس خط A1بشيد. سوار اتوبوس شديم،توي اتوبوس بليط که گرفتم يه هزارديناري به راننده دادم و3تا بليط به من داد. هرکدام 300 دينار و من خوشحال رفتم نشستم. يهو،يادم افتاد بقيه پولم رو نگرفتم رفتم سريع براش توضيح دادم ، راننده هم پولمو پس داد،انگار منتظر بود.به همسفرا گفتم حواستون باشه.به حساب کتاب چيزايي که ميخريد.توي اتوبوس انقدري جا بود که چمدون هارو بزاريم و خودمون هم رو صندلي بشينيم.يک کم استرس داشتم چون اولين بار  بود که کارهاي رزرو بليط و محل اقامت رو خودم انجام داده بودم .حتي تو کل مسير هم که سوار هواپيما مي شديم نگران بودم اما به روي خودم نمي آوردم.سوار اتوبوس شديم و ميدان اسلاويا که نزديک به هاستل روز اولمون بود پياده شديم .هيجان زيادي داشتيم به همين دليل تصميم گرفتيم بقيه مسير رو پياده بريم.تصور کنيد من و خواهرم و همسرم با دو تا چمدون و کوله پشتي ،با قر قر صداي چمدون، روي سنگفرش ها در حال پياده روي و بردن لذت وافر بوديم. بعد که جلوتر رفتيم متوجه شديم خيلي کار ما عجيب نيست و خيلي ها مثل ما اين کار رو انجام مي دهند.fEhr1tdtOTu8VlNcvS9DxFnLZ6oPZF2wJOKFm3TT.jpeg

 

يکي از چيزهايي که در بدو ورود توجه مارا جلب کرد ،احترام راننده ها به عابرين پياده،سطل هاي زباله تر و خشک،توجه و حفاظت از گياهان بود. 

44.jpg45.JPG46.JPG

خلاصه از ميدان اسلاويا تا هاستل، با چمدون خر و خر،پياده رفتيم.اولين دکه روزنامه فروشي که رسيديم همسرم پيشنهاد داد يک نوشيدني خنک بخوريم. اينجا بود که چشممون به قيمتها افتاد .آب معدني يک ليتري 87 ديناربه بالا،آبميوه کوچيک پاکتي 120دينار، اينا نشون مي داد هزينه خوراکي در اين کشور بالاتر از اون چيزيه که فکر مي کرديم.بماند که همون شب فهميديم نبايد از هر فروشگاهي خريد کرد.در حدي که آب معدني يک ليتري تا42 دينار هم ما مي خريديم.بعدترش هم فهميديم مي تونستيم ازفروشگاه نزديک خونه آب چند ليتري دبه اي بزرگ بگيريم و تو بطري روزانه حمل کنيم.بهترين و ارزون ترين مارک آب aqua بود.قبل از خريد تا حد امکان نوشته هاي رو محصولات رو چک کنيد.برخي از آبها اونجا گازدار هستند.47.jpg

 

خلاصه سه تا آبميوه و يه آب معدني بزرگ خريديم . بين راه همسرم يه بيمارستان ديد و پريد تو تا بتونه از دستشويي هاش استفاده کنه.اونجا فهميده بود صرب ها خيلي با کلمه wcآشنايي ندارند و بايد از واژه تويلت استفاده کنيد.همين طوري قدم مي زديم و از رو نقشه مسيريابي مي کرديم.براي رسيدن به هاستلمون.پياده رو هاي امن و چهارراه هايي که اکثرا چراغ راهنمايي داشت تو مسيرمون بود.

ما هم دائم در حال نگاه کردن به مردم و ساختمونها بوديم  از قدم زدن تو خيابوناي بلگرادلذت مي برديم.اول با پلاکي که در دست داشتيم با يه ساختمان قديمي که وروديش معلوم نبود و شبيه حياط خلوت بود مواجه شديم و استرس من بيشتر مي شد که چرا با تور نيومديم داشتيم اينور انورو نگاه ميکرديم ،که يه آقا ما رو راهنمايي کرد.درب آپارتمان باز بود وارد راهروشديم . يه زيرزمين متروکه سمت چپمون بود.همسرم شروع کرده بود به ادا بازي که مارو شب تو اين زير زمين حبس مي کنند و ما هم مي خنديديم. اما در درون من به عنوان رزرو کننده اين هاستل،غوغايي به پا بود. با بوي نم شديد استرس ام بيشتر مي شد. بعد ازراهرو وارد يک حياط زيبا شديم شبيه عکسهايي که تو بوکينگ بود اما هيچ کس اونجا نبود .48.jpg

 سيم کارت هم نداشتيم براي تماس گرفتن. من تو حياط پيش وسيله ها موندم.همسرم و خواهرم رفتند تااز مغازه هاي بغل آمار بگيرند.با تلفن صاحب مغازه، با صاحب هاستل تماس گرفته بودند گفته بود تا 15 دقيقه ديگه پيش ماست.قبل از 15 دقيقه رسيد و با روي خوش پذيراي ما شد.فقط يه کم دلخور بودکه چرا قبل از رسيدن هماهنگ نکرديم.ساختمان حدودا چندتا پله داشت بالا که مي رفتيم يک لابي بود سمت راستش يه اتاق و سمت چپش آشپزخونه مشترک و گوشه اي از اون سرويس و حمام اتاق هاي پايين بود.اتاق ما طبقه بالا بود .يک اتاق با يک تخت دو طبقه و يک تخت که زير تخت پاييني بود و کشويي بيرون مي اومد.دو تا اتاق ديگه جز ما اونجا بود و يه سرويس و حمام و دستشويي مشترک براي اتاق هاي بالا.

49.jpg50.jpg

يه پيرمرد مهربون صاحب اونجا بود عذرخواهي کرد گفت بايدپاسپورت هاتون رو بديد يا هزينه رو کامل پرداخت کنيد.ما هم هزينه رو پرداخت کرديم.هزينه رو به يورو براي يک شب اقامت پرداخت کرديم با تخفيف 21يورو.انگليسي خوب حرف ميزد بهش گفتيم به ايران سفر کن اما مي گفت ايران با توجه به اينکه دولتش اوضاع خوبي ندارد کشور پر ريسکيه.خلاصه بعد از گپ کوتاه کليد رو گرفتيم و قرارشد فردا صبح کليد رو روي ميز بگذاريم و بريم.به ما گفت شب کليد رو ازداخل ،پشت درب نزاريد که همسرمن با توجه به اينکه تو هاستل جز ما کسي نبود کليد رو پشت در گذاشت و نصفه شب با صداو داد و بيداد و زنگ تلفنم بيدار شدم و متوجه شدم که 3 تا مسافر اومدن و 1 ساعته پشت در موندن و صاحب هاستل به شدت عصباني بود.ازش عذرخواهي کردم  و گفتم ما ترسيديم و اين کار و کرديم.اما خيلي خوشش نيومده بود و محل نمي داد.پند اخلاقيش براي ما اين بود:که ما مردم ايران خيلي به انسانهاي ديگر اعتماد نداريم.يک فرد از يک کشور ديگه در ازاي پرداخت پول اتاق کليد کل مجموعه رو به ما ميده و به ما ميگه قبل از رفتن کليدرو بزاريد و بريد بدون اينکه نگران وسايل هاستلش باشه ازون ور ما شب از ترس اينکه کسي نياد سر وقتمون در و قفل ميکنيم،کليد رو هم پشت در ميزاريم.واقعاٌ از خودمون خجالت کشيده بوديم.

برگرديم به زمان رسيدن به هاستل. بعد از گذاشتن وسيله ها  و کمي فضولي در هاستل زديم بيرون .مقصد ما گشت زدن و ديدن شهر و از جمله ميدان جمهوري و خيابان کنز بود.با اپليکيشن بلگراد ،سعي کرديم يک خيابان اصلي و نزديک که به ميدان جمهوري منتهي مي شد پيدا کنيم و پياده به راه افتاديم.

51.jpg

 تو مسير به اتوبوس ها،خيابانهاي کم بوق،ترامواها،خطوط عابر پياده و نژاد متفاوت مردم نگاه مي کرديم.از کنار يک سري مغازه ردمي شديم. قيمتها را تبديل مي کرديم و تخمين مي زديم و خريد هاي کوچکي مي کرديم. تو اين خيابون ها، پر از کافه ها ،رستوران ومغازه هاي خوشمزه فروشي بود.پيتزاهاي تکه اي ،انواع ساندويچ و نان هاي شور و شيرين.ما کلا با هم تو خريد تعارف داريم ،بعد کلي فکر کردن بين اونهمه تنوع 3تا نون شيرين و دو تا پيتزا تکه اي خريديم.نکته جالب اين بود که تو هر خيابان ساختمان هاي زيبا با معماري جذاب نظر ما رو جلب مي کرد.52.JPG53.JPG54.JPG55.JPG56.JPG

در مسير به يک پارک به نام پارک مادر و کودک رسيديم. يک پارک سرسبز پر ازمادران جوان با کلي بچه خوشگل و مودب و شاد. و البته آقايي که گويا  از گرمي هوا به تنگ آمده بود و دروسط حوض پارک در حال آبتني بود و سوژه صربي ها شده بود.يک نيمکت خالي پيدا کرديم و طاقتمان براي خوردن خوشمزه هايي که خريده بوديم تمام شده بود.اينم بگم کسي تو کيسه پلاستيک نون وساندويچ و.. رو نميزاشت همه چي تو پک کاغذي بود.پيتزاها و نون هايي که خريده بوديم خورديم و به راه ادامه داديم.مزه اش به اندازه قيافه اش جذاب نبود.اما در کل بدک نبود.

57.jpg58.jpg1kZW3pzRGFn1T2wzPM3zuYMEZYWbuBlZk5t4ijyg.jpeg

درانتهاي مسير اصلي داخل پارک ، کليسايي بود.ورود رايگان بود.داخل کليسا شديم ،عظمت و شکوه کليسا و مردمي که براي عرض احترام و اندکيعبادت وارد کليسا مي شدند براي ما جذاب بود.در اين بين دختري به سمت ما آمد از ما خواست منتظر بمانيم تاشمع روشن کند ما هم تند تند عکس مي گرفتيم.درباره ايران پرسيدچند کلمه اي فارسي بلد بود ،گفت يک نامزد ايراني داشته که به دلايلي نتونستند با هم ازدواج کنند. شماره مارو گرفت. اصرار داشت همديگه رو ببينيم.تو تمام روزهايي که اونجا بوديم پيام مي داد و مي گفت کجا هارفتيد و گپي مي زديم.و مي خواست همديگه رو ببينيم اما فرصت نکرديم.به طور کلي صربيها رفتار مناسبي با ما داشتند . 

61.JPG62.JPG63.JPG64.JPG65.JPG66.jpg

يکي از ساختمان هاي قابل توجه در بلگراد،ساختمان “پارلمان مجلس شورای ملی “ National Assembly

 بود.پله هاي ورودي و مجسمه هايي دردو طرف پله ها عظمت خاصي به ساختمان بخشيده بود.در حال عکاسي و بالا رفتن از پله ها بوديم که دو مامور از داخل ساختمان بيرون آمدند و با لحن بسيار بد ،از ما خواستند از پله برگرديم و به درب اصلي نزديک نشويم.67.jpg68.JPG69.JPG

محوطه مقابل ساختمان مذکور پر از عکس ها و تصاوير يادآور جنگ هاو خاطره آفريني وقايع  گذشته بر صربستان بود. صربستان کشوري است  که بارها طعم جنگ را چشيده ، يادبودهاي جنگ از جمله مواردي بود که در خيابان هاي بلگراد زياد ديده مي شد.مردم با گل و دسته گل هر روز در کنار اين يادبود ها اداي احترام مي کردند.اما وضعيت اکنون بلگراد نشاني از جنگ درخودنداشت.

70.jpg

قدم مي زديم،عکس مي گرفتيم و کلا حال و هواي خوبي داشتيم انگار نه انگار ديشب ساعت 11:30 از خونه بيرون اومده بوديم و نخوابيده بوديم.71.JPG72.jpg

در مسير رسيدن به ميدان جمهوري بوديم.يک ميدان شهري نه فلکه. ميدان،به معناي واقعي يک فضاي شهري پراز تنوع فعاليتي و يک المان و سکو هاي دورش که گويا پاتوق جوانان شهر بود.يکي دراز کشيده بود يکي در حال شوخي و خنده يکي بستني ميخورد، يکي در حال گذر و.ميدان پرشور و حال جمهوري ،پاتوق جوانها،پر از صداي موسيقي و خنده و شادي و کافه هاو رستوران هاي شلوغ و...در مجاورت ميدان ،خيابان کنز و مغازه هاي بيدار ،مردم با انگيزه ،خوش پوش و زيبا ،همه و همه اشتياق مارا بيشتر مي کرد.چيز جالب و هيجان انگيز ديگر دراين محوطه وجود هنرمنداني بود که با اجراي هنر خود کسب درآمد مي کردند و هم شور هيجاني در فضا ايجاد مي کردند.تمام اين دلايل باعث حضور مردم در فضاهاي شهري بلگراد و سرزندگي آنها بود.

Jou18U6tTwdDmNrWU3AYYD18EFJPqnitbCW9hvgl.jpegDqOAJsoX1FPmDkvWQgSs5qeTGYapG35pi9ChCA6N.jpeg75.jpgd3C9pVMBXT2NfkWbDsc9gnAYzekMDUKGz13C8xq3.jpegخوشحال قدم زديم وبعدهم ازهمون مسير به سمت هاستل رفتيم،البته پياده.واسه شام با وجود ميان وعده هاي زيادي که خورده بوديم يکي ازپکاي بيکن مون روکه از ايران آورده بوديم خورديم و يک کم تو تلويزيون شبکه هاي صربي رو زيرو کرديم.دوش گرفتيم ، خوابيديم.بعد از اون اتفاق صبح پاشديم.بار و بنديل رو بستيم و ازصاحب هاستل دوباره عذرخواهي کرديم و رفتيم به سمت آپارتمان اصلي مون باز هم پياده و چمدون به دست.تقريبا نزديک بود و نزديک ميدان اسلاويا.

(دومين ميدان اصلي بلگراد بعد از ميدان جمهوري)

77.jpg

اين بار به يک ساختمان تر و تميز و نوساز رسيديم درب رو که هل داديم بازشد ،بعد ازعبور از يک راهرو تميز به يک درب اصلي رسيديم و ازپشت در صداي جاروبرقي رو مي شنيديم زنگ زديم يک دختر جوان و خوش خنده در و باز کرد گفت چون ما قبل از رسيدن تماس نگرفتيم ،اون فکر کرده ما نميايم و هنوز کارتميز کاري آپارتمان تموم نشده و بايد نيم ساعت منتظر بمونيم.ما هم قبول کرديم و پيشنهاد داديم که ما پول رو تسويه کنيم وسيله بزاريم و بريم بيرون.اونم قبول کرد .اينجا بود که همسرم که کل پول ها باهاش بود گفت وااااي پولا تو هاستل زير بالش جامونده.عرق سرد رو پيشونيم.نشست.کل پول. پول زيادي با خودمون برده بوديم.پول خواهرم هم با ما بود.هزار تا فکر اومد تو ذهنم .دختره تا فهميد اول کليد رواز ما گرفت بعد يک تاکسي گرفت تا ما رو تا انتهاي خيابان ببره .در اين حين به صاحب هاستل زنگ زده بود و جريان رو توضيح داده بود. واقعا ترسيده بوديم.به هاستل رسيديم ازراننده خواستيم منتظربمونه وارد حياط که شديم صاحب هاستل با رويي گشاده و کيف ما تو دستش منتظر بود .رو صندلي ها وارفتيم از خوشحالي وازکار ديشبمون شرمنده شديم يه بار ديگه.اونقد اعتمادمون زياد شده بود کيف رو چک نکرديم باهمون تاکسي برگشتيم و حدود 360دينار پول داديم.خيلي جالب بود وقتي ايستاديم تا زماني که پول رو داديم کيلومتر تاکسيه عوض شد. تاکسي سوار شدن در بلگراد اصلا به صرفه نيست. به آپارتمان برگشتيم،کار نظافت تموم شده بود ،هزينه 5 شب رو پرداخت کرديم125يورو و شب آخر هم که پروازمون ساعت 12 شب بود بر خلاف قوانين آپارتمان در بوکينگ ،صاحبش اجازه داد تا 10شب اونجا بمونيم و هزینه اضافه اي دريافت نکرد. وارد آپارتمان که شديم به خودم باليدم و به بوکينگ که اينقدر صادقانه اطلاعات و عکس ها رو گذاشته بود.

78.jpg79.jpg

روز اول فهميديم که از دکه ها نبايد آب خريد و از فروشگاه هاي idea,maxi,go and shopميتونيم مايحتاج روزانمون رو تامين کنيم.هر برند قيمت خاص خودش رو داشت و برخي از اقلام روزانه تخفيف مي خوردند.81.jpg82.jpg

روز دوم

رفتن به ساحل آدا(آدا سیگانْلیا Ada Ciganlija)

(توضيح :مسير مکان هاي بازديد شده در روز دوم)

83.jpg

ساحلي زيبا و امن و پاک البته مصنوعي .از اتوبوس که پياده شديم  مردم رو مي ديديم که با لباس هاي شنا در حال پياده روي دور درياچه هستند ،دوچرخه سوار، پياده، اسکيت سوار ،اسکوتر سوار ،دونده، پير ،بچه، جوون، صربي و غير صربي اونجا زياد ديده مي شد. همين طورکه به سمت ساحل مي رفتيم مردمي رو مي ديديم که همه فانتا در دست داشتند،در اين حين توجه ما به يک غرفه و دختر پسرايي با لباس هايي به رنگ نارنجي و با يک يخچال فانتا کنارشون جلب شد.نزديکشون که شديم از ما پرسيدن که فانتا ميخواهيم ما هم که رژيم بوديم تشکر کرديم و گفتيم نه. اونا دوباره گفتند رايگانه و خنک، نميخاين ؟ماهم گفتيم نه...به سمت چادر کمپشون رفتيم ببينيم چه خبره  و عکاسي کنيم.کمپينگ تبليغات فانتا بود،يک عده جوون اونجا مسابقاتي برگزار مي کردند با مردم عکس مي گرفتند و نوشيدني رايگان مي دادند.تو اين ساحل مي تونستي آفتاب بگيري ،آبتني کني،فعاليت مردم رو تماشا کني،نکته جالب حضور پدر بزرگ، مادر بزرگايي بود که درحال آموزش شنا به نوه هاشون و يا آبتني با اونها بودند.خوبيش اين بود کسي با سگ تو آب نبود.دور تا دور درياچه ناجي بود.دوش هاي آب سرد تو پارک کنار رودخونه و همچنين اتاق هايي براي تعويض لباس.تا حدود ساعت 3 اونجا بوديم.اطراف درياچه کافه و دکه هاي بستني فروشي و غذا فروشي و کلاه فروشي زياد بود اما قيمت ها بالاتر از داخل بلگراد بود.84.JPG85.JPG0hdsbOTo6NZawciZV0PFqyDmX5lfL1ExaBOSkH31.jpeg87.jpg

بعد به سمت مجموعه قلعه  کالمگدان رفتيم.( برج ها و تنديس قهرمان کالِمِگدان Kalemegdan )

قلعه کالمگدان،در محل تلاقی دو رود دانوب و ساوا قرار گرفته است.ورودي قلعه رايگان و بصورت 24 ساعته قابل بازديد است.ما مابه خاطر گرما ي هوا عصر رو انتخاب کرديم.در ورودي قلعه بازاچه اي با رنگ هاي زياد و حضور مردم بر پا بود.

88.JPGBls1itN4VVnDSkPU0C06ICvWL1xQGBD70g6kRaOx.jpeg

وارد قلعه شديم،قلعه زيبايي بود.کافه داشت.تنديس و طبيعت و.يکي از نکاتي که توجه ما را جلب کرد استفاده از يکي از ديوار هاي قلعه براي سنگ نوردي بود.تو عکس ها تصورات خودتون رو مي تونيد کامل کنيد.

90.JPG91.JPG92.JPGP4Tmlr3uZREMW4enQS13MJFKxIrKDdSLx9OwUfCU.jpeg94.JPG9PTY8gFo5yPtc2xGcJHxyDflBhNanKBljANL6N3T.jpeg96.JPG97.JPGu8o2ojofXa3Y97ECdYpN5PdiPDgvkSlbSZIZGCFX.jpeg99.JPG100.JPG101.JPGktuq3g2gDDoU2UULf0uCIp6s5vHHc0Nu9bPtrTbS.jpegGvGdzbxZc6ty7eNYxIU7WzwlyGcC1EgEjaWC2dUt.jpeg104.JPG105.JPG

بعد از خروج از قلعه مسير رفتن به ميدان جمهوري رو چک کرديم و به سمت جمهوري رفتيم.حدود ساعت 9 شب بود و جمهوري و کنز پر از شور و هيجان.

zEihaFICnRzbjP64yBsUR0tHzFxncvGz2Y9VSNAJ.jpeg

يهو بادخفيفي وزيدن گرفت.مي ديديم مردم به سرعت به سمت ايستگاه هاي اتوبوس و به سمت بيرون ميدان مي دوند.ما هم که در همدان بادهاي بدتر اين رو ديده بوديم مي خنديديم و گشت مي زديم.باد رفته رفته شديد تر شد. تا جايي که در عرض 15 دقيقه کل کافه ها خالي و مغازه ها بسته شد.بعضي از تابلو کافه ها افتاد و گلدون ها  و درختچه ها شکسته شد.در عرض چند دقيقه دور و اطراف سکوت شد و خالي .اما باز هم مي گم ما بادهاي خيلي شديدتر تو همدان ديده بوديم.اما چاره اي نداشتيم و به خونه برگشتيم. البته پياده و در مسير عکاسي کرديم.