bn33.jpg

من از اوایل سال 96 با سایت لست سکند ازطریق سفرنامه هاش آشنا شدم و هر هفته چک کردن سایت به جهت اینکه ممکنه سفرنامه ی جدیدی آپلود شده باشه جزو سرگرمیهای من شد .

اولین سفرِ من به دبی در اردیبهشت 96 با کمک سایت بینظیر لست سکند انجام شد و با استفاده از سفرنامه های دوستان عزیز لست سکندی تونستم هم از سفر به دبی لذت بِبَرم هم صرفه جویی زیادی توی هزینه ها داشته باشم.

مهرماه سال 96  بعد از سفر به استانبول که به نظر من یکی از بهترین شهرها برای ما ایرانیهاست به این دلیل که هم نزدیکه هم ویزا نمیخواد هم فرهنگشون خیلی از ما ایرانیها دور نیست، تصمیم گرفتم که یک سفر طولانی تر و با برنامه ریزی دقیقتر به جای خاصتری  رو داشته باشیم.

قبل از اینکه سفرنامه رو شروع کنم و مقدمات سفر رو که مهمتر از خودِ سفر هست رو براتون بگم یه نکته ای رو لازمه اشاره کنم اینه که شغل من  سوپروایزر توی یکی از شرکتهای شوینده هست با یک حقوق معمول در تهران و خانوم من همپای سفر من هم دانشجو هستن اینو گفتم که بدونید نیاز نیست سفر به یک کشور خارجی رو مختصّ افراد خیلی پولدار بدونین چون قبل از اولین سفر خارجی، منم همین تصوّر رو داشتم ولی دیدم خیلی راحت میشه با تحقیق و استفاده از زمانهای مناسب کمترین هزینه رو با بالاترین بهره وری کرد پس اصلا نگران نباشید و با تحقیق کردن هزینه ی سفر رو کاهش بدید و بدون تور سفر برید مطمئن باشید به حرف من خواهید رسید .

 

***  فکرِ سفر به جنوب شرق آسیا  :

وقتی که از استانبول برگشتیم شوق رفتن به یک جای جدید برای من خیلی بیشتر شد چون آدمهای جدید  با جاهای جدید باعث میشه دید شما نسبت به دنیا عوض بشه و بفهمید دنیا خیلی کوچیکه و باید از دیدن همه جای این کره ی خاکی لذت برد ، اولین باری که سفر به جنوب شرق آسیا  توی ذهنم شکل گرفت وقتی بود که عکسهای بینظیری از پوکت دیدم

خوب باید بدونید که فاصله ی ما از تهران تا تایلند با پرواز مستقیم چیزی حدود 8 ساعت هست ولی با خودم گفتم چرا فقط یک کشور رو ببینم چون بیشتر آژانسهای مسافرتی تور های پوکت رو تلفیقی با مالزی یا بانکوک و سنگاپور میدادن پس تصمیم گرفتم که چندتا کشور دیگه هم بِرَم و تحقیق درباره ی اینکه کدوم کشورها جزو سفر من باشه شروع شد .

پوکت که در کشور تایلند قرار داره جزو گزینه های حتمی من توی این سفر بود پس انتخاب شد، به این فکر کردم که آیا بانکوک رو برم یا نه بعد از تحقیق های زیادی که کردم تصمیم گرفتم بانکوک از لیست سفر حذف بشه و از مالزی هم زیاد شنیده بودم پس مالزی و شهر کوالالامپور رو به عنوان کشور بعدی انتخاب کردم، اما دوست داشتم سنگاپور رو هم ببینم چون بهش  نیویورک آسیا لقب دادن و چند سال جزو گرونترین شهرهای جهان بوده و هم کشور-شهر محسوب میشه. با تحقیق از اینترنت، سنگاپور هم قطعی شد و به این ترتیب کشورهای تایلند ، سنگاپور و مالزی رو برای سفر انتخاب کردم.

 

*** با تور یا بدون تور مسئله این است ؛)

دوستان عزیزم باید به چنتا نکته دقت کنید و بعد درباره ی سفرِ با تور یا بدون تور تصمیم بگیرید :

*چه زمانی رو برای #سفر انتخاب میکنید؟ آیا زمان پر مسافر مثل عید و تابستون و یا زمان کم مسافر مثل پاییزو زمستون؟! اما چه فرقی داره؟! وقتی شما در زمان پر مسافر به یک کشور سفر میکنین پس خیلیها مثل شما هم سفر میکنن، آژانسها قیمتها رو بالا اعلام میکنن که البته مقصّر هم نیستن، تقاضا بالاست ولی اگه شما وقت آزاد دارید و از مدیرتون میتونین راحت مرخصی بگیرید شک نکنید که بهترین گزینه استفاده از تورهایی هست که توی سایت بینظیری مثل لست سکند پیشنهاد میشه اما چرا؟! چون آژانسها بلیطهای پرواز و هتل ها رو چارتر تهیه میکنن پس برای زمانهای کم مسافر با قیمت خیلی مناسب به شما  پیشنهاد میدن که باعث میشه هزینه های شما به شدت پایین بیاد .

اما به دلیل اینکه مدیر عزیز دل من به سختی مرخصی بنده رو تایید میکنن پس به ناچار برای عید نوروز 97 برنامه ی سفر رو انجام دادم البته این رو هم بگم که مدیرجان بنده خودش اولین بار فکر سفر خارجی رو  توی ذهن من انداخت  و اولین بار کلی به من گیر داد که مجید چرا مسافرت خارجی نمیری و من از همین گزینه استفاده میکردم و میگفتم مهندس خودتون فکر سفر خارجی رو توی ذهنم انداختید و به این ترتیب سفرهای دبی و استانبول رو رفتم ولی اینبار سفری دو هفته ای توی ذهنم بود پس دیگه این جرات رو نداشتم که در طی سال مرخصی بگیرم  پس شروع به تحقیق درباره ی پروازها و تعداد روزهای سفرم به هر کشور  و هتل ها کردم.

 

*** توی هر کشور چقدر بمونیم و چه پروازی انتخاب کنیم؟

حالا نوبت به این رسید که تعداد روزهای هر سفر رو برای هر کشور انتخاب کنم، با توجه به اینکه هر کشور چه جاهایی برای دیدن داره انتخاب تعداد روزها به این صورت شد: پنج روز پوکت، چهار روز سنگاپور و شش روز کوالالامپور .

اما یکی از بخشهای مهم سفر تحقیق درباره ی پرواز و هتل هست، باتوجه به اینکه شنیده بودم  هرچقدر زودتر بلیط پرواز رو تهیه کنین میتونید از نظر اقتصادی صرفه جویی خوبی کنین پس از همون آبانماه به تحقیق درباره ی خرید پرواز و ایرلاینهایی که به جنوب شرق آسیا پرواز میکنن مشغول شدم. وقتی از همون اول متوجه شدم که ایرلاین قطرایرویز  بهترین ایرلاین سال 2017 شده و جالبتر برای من زمانی بود که فهمیدم لوفتانزا رتبه ی هفتم رو  گرفته پس پرواز قطر رو انتخاب کردم، درسته که قیمت بالاتری داره ولی ارزششو داره که سوار با کیفیت ترین ایرلاین جهان بشی اما چندتا نکته ی ریز درباره ی بلیط هواپیما بهتون بگم البته میدونم که همتون اطلاع دارید ولی شاید بتونم به کسی که نمیدونه کمکی کرده باشم، اینکه دقت داشته باشید شما پروازهایی که برای چند مسیر با یک ایرلاین میگیرید اگه احیانا یکی از مسیرها رو از دست بدید  باعث میشه باقی مسیرها رو با اون ایرلاین هم  از دست بدید و بعدی اینکه شما نمیتونین رفت از ایران رو مثلا با ماهان بگیرید و برگشت رو با قطر  و این در صورتی امکانپذیره که شما پاس کشور مقصد رو داشته باشید یا ویزای بالای شش ماه و در غیر این صورت به مشکل بر میخورید که من این نکته رو از اپراتور شرکت ماهان شنیدم چون قصد تهیه پروازهایی با ایرلاینهای مختلف رو داشتم.

پرواز رفت رو از تهران به پوکت با یک توقف هفت ساعته در دوحه و برگشت رو از کوالالامپور به تهران با توقف یک ساعتو نیمی در #دوحه از سایت عالی فلایتیو  به مبلغ پنج میلیونو هفصد هزار تومن برای دو نفر  گرفتم و اما چرا توقف پرواز رفت در دوحه  رو با زمان هفت ساعت و زمان برگشت رو با توقف کمتر از دو ساعت گرفتم؟! دلیلش این بود چون اولین سفر غیر مستقیم من بود و  از عظمت فرودگاه دوحه زیاد شنیده بودم و هم از ترس اینکه یوقت گِیت مربوطه رو نتونم راحت پیدا کنم هم اینکه دوست داشتم کامل فرودگاه دوحه رو ببینم چون به قول پدرم هرجایی که میری جوری اونجا رو نگاه کن که شاید دیگه گذرت به اونجا نیوفته و پرواز برگشت رو با توقف کوتاه گرفتم چون قطعا خستگی سفر حالی برای ما باقی نمیذاشت و دیگه پیداکردن گیت برای ما کار سختی نبود چون بار دوم بود که تجربه میکردیم.

اینکه شما پروازها رو با چه میزان توقف و چه ساعاتی بگیرید میتونه قیمتهای خیلی متنوعی رو داشته باشه، راستی حتما به این نکته هم دقت کنید که پروازی که میگیرید سیستمی هست یا چارتری چون پرواز های سیستمی با میزانی جریمه قابل استرداد هستن ولی پروازهای چارتری اگه به هر دلیلی بخوایید کنسل کنید کل پول شما سوخت میشه.

پروازی که من خرید کردم با جریمه ی استرداد 130 دلاری و تغییر در پرواز 65 دلاری بود.کل پول پرواز اصلی ما از ایران به تایلند و برگشت از مالزی به ایران   5،650،000تومن برای دو نفر شد.

باید دو تا پرواز دیگه هم خریداری میکردم برای مسیرهای پوکت به سنگاپور  و سنگاپور به کوالالامپور ، پس شروع به گَشتن از سایتهای مختلف کردم که بهترین قیمت  رو  با ایرلاینهای داخلی سنگاپور از سایت زورق با قیمت یک میلیون و دویست هزار تومن برای دو نفر در دو مسیر گرفتم  که پرواز پوکت به سنگاپور با ایرلاین اسکوت، پرواز  سنگاپور به کوالالامپور  با ایرلاین جِت استار آسیا بود. دقت داشته باشید که این پروازها اکونومی محسوب میشه و بدون بار و غذا هست و من برای اینکه چمدون داشتم، این پروازها رو با بارِ بیست کیلو خریدم چون اگه بارِ اضافه داشته باشید، هزینه ی باری که توی فرودگاه از شما میگیرن از هزینه ی خودِ پرواز بیشتر میشد.

 

 *** انتخاب هتلها :

خیلیها بر این عقیده هستن که هتل ارزون بگیریم چون بیشتر زمانِ سفر رو بیرون از هتل هستیم و اصلا هتل مهم نیست ولی من تا حدودی مخالفم، بنظر من هتل باید تمیز، راحت و دسترسی مناسب باشه البته با قیمت مناسب پس خوب نیازهای اولیه خودتون رو بسنجید و بعد با در نظر گرفتن حداقلهایی که اشاره کردم هتلتون رو انتخاب کنین و اینم بگم که اگه پول زیادتری دارید و هزینه کردن برای هتل اهمیتی براتون نداره قطعا هتل های گرون قیمت و شیک رو انتخاب کنید.

هتلی که برای پوکت انتخاب کردم در ابتدا چندتا گزینه بود ولی در نهایت هتل-ریزورت چهار ستاره ی کوکونات ویلیج  با اتاق رو به استخر بهمراه صبحانه انتخاب شد. ریزورت هتلها معمولا شامل چندتا آپارتمانهای کوچیکی هستن وسط باغ یا مجموعه ای کنار ساحل و متفاوت از از یک هتل آپارتمان با تعدادِ زیادِ اتاقه.

هتل سه ستاره ی تاپِ باس هتل رو با اتاق منظره ی شهر، بدون صبحانه و  هتل پنج ستاره ی  سِری پَسفیک بهمراه صبحانه رو برای کوالالامپور رزرو کردم.

تمام این رزروها رو در سایت فلایتیو انجام دادم بدون پرداخت هیچ پولی!! درست خوندید بدون پرداخت هیچ پولی چون هتلهایی که انتخاب کردم با کنسلی رایگان بود و شما تا یک هفته قبل سفر میتونستید پولی پرداخت نکنید و جالب اینه که اتاقها با همون قیمت روز رزرو برای شما محفوظ میمونه! در طی سفرنامه درباره ی هتلها و برخورد پرسنل و سطح کیفی هتلها به شما توضیحاتی خواهم داد .(رزرو هتلها در آذرماه انجام شد)

تمام این اقدامات رو بدون خبر همپای سفرم انجام دادم چون میدونستم به جهت صرفه جویی اقتصادی و اینکه تازه از سفر استانبول اومده بودیم جلوی اقدام منو میگرفت که البته و صد البته داشتن چنین همسری که هوای جیب آدمو داره خودش نعمت بزرگیه ؛) و به زمان سفر که نزدیک شدیم کل قضیه ی سفر رو بهش گفتم سورپرایز جالبی بود براش البته کادوی روز زن و سالگرد ازدواج و تولد هم  محسوب میشد؛)

 

***  اقدام برای ویزا:

برای سفر به  کشورهای تایلند و سنگاپور شما نیاز به داشتن ویزا یا همون مجوز دولت اون کشور برای ورود به کشورشون دارید ولی خوشبختانه اقامت تا دو هفته در مالزی نیازی به ویز نداره، در هر حال شما هم برای ویزای تایلند که سفارتخونه ای در ایران داره هم برای سنگاپور که در ایران سفارتخونه نداره باید دست به گریبان شرکت های واسطه و آژانسهای معتبر بشید . لازمه که به شما یادآوری کنم ویزای سنگاپور حدود چهل روز کاری طول میکشه و ویزای تایلند حدود چهار روز، پس حداقل شما باید دو ماه زودتر به گرفتن ویزای سنگاپور اقدام کنید. اما چون سفر من از بیست و سوم اسفندماه شروع میشد و من هنوز با مدیرجان درباره ی این مرخصی زودهنگام صحبت نکرده بودم ولی دیگه زمانی نداشتم و دلو به دریا زدم و یه فرصت مناسب پیش مدیرجان رفتم و از مرخصی زودتر از عید بهش گفتم خوشبختانه اوکی شد و با خیال راحت برای ویزاگرفتن اقدام کردم  برای اینکار بازهم از سایت بینظیر فلایتیو کمک گرفتم و حدود بهمن ماه اصل پاسپورت و بقیه مدارک رو بصورت حضوری به دفتر فلایتیو تحویل دادم (برای تایلند اصل پاسپورت باید به سفارتخونه ارایه بشه که ویزا به صورت استیکر به پاسپورتتون میچسبونن)

هزینه ی ویزای برای کشور سنگاپور 85 دلار آمریکا و برای تایلند 40 یورو می باشد(بین سایر شرکتها ارایه دهنده ی ویزا، این بهترین قیمت بود ).

 

*** مهیّا شدن برای سفر :

ده روزی از اسفند گذشته بود ولی هنوز ویزای سنگاپور آماده نشده بود با فلایتیو تماس گرفتم و به من گفتن اجازه بده هماهنگی انجام بدیم و نتیجه رو بهت اعلام کنیم و ده دقیقه بعد تماس گرفتن و اطمینان دادن که جای نگرانی نیست ویزا آماده شده و به دبی ارسال شده و ب زودی به دستت میرسه، کمی دلم آروم شد و بالاخره فردای اون روز با من تماس گرفتن و گفتن ویزای سنگاپور آمادست و به همراه سایر مدارک با پیک برام ارسال شد.

برنامه ی مپس می رو هم دانلود و روی گوشی نصب کردم و نقشه های تایلند و سنگاپور و مالزی رو هم دانلود کردم که بتونم بصورت آفلاین ازشون استفاده کنم.

صندلی هایی که توی پرواز رفت و برگشت قطرایرویز قرار بود بشینیم هم از چهارماه قبل یعنی همون زمانی که بلیط پرواز اوکی شد مشخص کرده بودیم پس نگرانی نداشتیم و دو روز مونده به تایم پرواز میتونید چِک این اینترنتی انجام بِدید که توی فرودگاه مشکلی نداشته باشید.

خوشبختانه من دلار و یورو رو در طی ماه به صورت خورد خورد خرید میکردم و این باعث شد نوسان شدید دلار در روزهای انتهای سال و سفرهای نوروزی دل من رو به تلاطم نندازه.

کم کم به روزهای سفر که نزدیک میشدیم و به خانومم میگفتم هفته ی بعد این موقع پوکتیم، سه روز دیگه این موقع پوکتیم. تا اینکه رسیدیم به بیست و سوم اسفند ماه و روز مسافرت دوهفته ای، وای چه هیجانی داره وقتی میخوای بری و چندتا کشور جدید و ببینی اونایی که رفتن میدونن چی میگم و اونایی ک نرفتن از ته ته دلم آرزو میکنم قسمت بشه و راحت تشریف بِبَرن و اصلا فلسفه ی نوشتن این سفرنامه اینه که همه بتونن برَن و نترسن.

من امروز تا ساعت 15 شرکت بودم پروازمون هم ساعت 22:40 از فرودگاه امام خمینی بود. خوب قاعدتا باید سه ساعت زودتر فرودگاه حاضر میشدیم. ساعت حوالی  19 با تاکسی اینترنتی با مبلغ حدود چهل هزارتومن رسیدیم فرودگاه.

 

*شروع سفر  :

سوار شدن توی بهترین ایرلاین دنیا  حس هیجان انگیزی بود  هواپیمایی  که مارو از تهران به دوحه و از اونجا به پوکت میبرد از نوع بویینگ 777-300ای آر بود یک هواپیمای غول پیکر که موتورش جزو قویترین های مسافربری جهانه و به حدی تازه بود انگار ما اولین مسافرینش هستیم، سوارشدن به هواپیما با برخورد خوب پرسنل هواپیما و کاپیتان، نوید از یه پرواز شیرین رو به ما داد. راس ساعت ،هواپیما از آسمان تهران بلند شد تا ما سفر دو هفته ای خودمون رو استارت بزنیم.

 IMG_8128[1].jpg

  (بر فراز آسمان دوحه -قطر ) 

IMG_8129[1].jpg

بعد از طی تقریبا دو ساعت به فرودگاه عظیم دوحه قَطَر رسیدیم ، همه چیز نشان از اُبهتو جَلالو جَبروت فرودگاهی میداد که نامِ بهترین ایرلاین جهان رو یدک میکشه و بیراه نبود این انتخاب ،همه چیز بهترین بود و از بالاترین کیفیت موجود در این فرودگاه استفاده شده بود .

جِت وی به هواپیما وصل شد. این جت وی کجا و جت وی ایرلاینهای محترم ایرانی کجا. دنبال سالن ترانزیت گشتیم و وارد صف کوتاهش شدیم نوبت به کوله پشتی من رسید از ایکس ری عبور کرد و مامور فرودگاه که خانوم سیاه پوستی بود و ظاهر خیلی خشنی داشت به صورت محترمانه کوله پشتی من رو از بقیه جدا کرد و به من گفت بیا، ظاهرا ماجرا از این قراره که به محصولات ارگانیکی که بسته بندی شرکتی ندارن حسّاس هستن و شَک میکنن که ممکنه مواد مُخدری چیزی باشه و با یک دستگاهی که سرش مجهز به اسفنج مخصوصی بود با احتیاط کامل داخل کوله حسابی چرخوند و بعد روی یک دستگاه گذاشت و آلارم قرمز دستگاه با یک صدای زیاد روشن شد یهو من ترسیدم خدایا من به سیگار هم لب نزدم اونوقت توی مملکت غریب به جرم مواد مارو بازداشت کنن توی این فکر بودم که مامور اَز ما عذرخواهی کرد و گفت میتونید تشریف ببرید، بعدا فهمیدم که آلارم قرمز یعنی جواب آزمایش منفیه و مشکلی از نظر آلودگی به مواد مخدر نیست، یه نفس راحت کشیدیم. اینم بگم داخل کوله پشتی من مقداری آلوی خوشمزه ی خونسار بود که عامل شَکِ اَفسرهای فرودگاه شده بود.

 

8E97F73F-FABB-4FD8-AE44-CAF54C4A30A8.jpeg

    (فرودگاه مجلل حمد دوحه- قطر)

یه عروسک خرس زرد بزرگ وسط اون سالن مجلّل فرودگاهِ دوحه خودنمایی میکرد که همه باهاش عکس میگرفتن و یجورایی نماد فرودگاه دوحه شده. الان ساعت حدود یک بامداد شده و شش ساعت به پرواز ما به پوکت مونده پس با خیال راحت توی فروشگاه های جالب فرودگاه چرخ زدیم و از اینکه شش ساعت در فرودگاه هستیم اصلا ناراحت نبودیم چون خودمون به دلایلی که گفتم این توقف رو انتخاب کردیم، بعد از دو ساعتی چرخیدن توی فروشگاه ها تصمیم گرفتیم که این زمان باقی مونده رو استراحت کنیم ولی صندلی ها مناسب برای دراز کشیدن نبود هی با خودمون کلنجار رفتیم نمیشد واقعا خوابید سر این صندلی ها و با خودمون گفتیم اصلا منطقی نیست فرودگاهی به این مُدرنی صندلی مخصوص خواب نداشته باشه و در حال صحبت با خانومم سر این ماجرا چشممون به یک تابلوی اتاق استراخت خورد، وای خدای من یه سالن ساکت پر از صندلی های تختی که مخصوص خوابیدن بود کلی ذوق کردیمو رفتیم خوابیدیم. این سالن برای خانومها و آقایون جدا بود ساعتهامون رو کوک کردیم که یوقت از پرواز جا نمونیم. فضای سالن ساکت بود ولی کمی سرد که اگه پتویی همراهمون بود بهتر هم میشُد.

 

IMG_8130[1].JPG

(تابلوی اتاق استراحت که ما یکم دیر متوجه وجود همچین اتاقی تو فرودگاه شدیم البته تو هیچ سفرنامه ای توضیحی دربارش نخونده بودم، پس شما استراحت توی این اتاق رو از دست ندید)

ساعت حدود شش صبحه و یک ساعت دیگه پروازمون از دوحه به پوکت هست و خوشبختانه گیت مربوطه نزدیک به همین سالن بود. اینو یادم رفت بگم که توی تهران کارت پروازهای تهران –دوحه و دوحه-پوکت رو به ما دادن و با دادن کارت پرواز وارد سالن مخصوص این پرواز شدیم و وارد هواپیما شدیم که همون اول خانوم مهماندار خوشرویی گفت شما ایرانی هستین؟!(توی کل هواپیما تعداد ایرانی ها کمتر از پنج نفر بودیم) گفتیم آره و خودشو تشویق کرد که درست حدس زده و هم خنده رو لبای ما آورد هم خودش خندید و سوار هواپیما شدیم طبق معمول من کنار پنجره نشستم و خوشبختانه صندلی سوم کنار ما خالی بود و در تصّرف ما جالبه که کل هواپیما پر بود و فقط همین یک صندلی خالی بود. تِیک آف خیلی نَرم و بدون لرزش انجام شد و من از اینکه این ایرلاین رو علیرغم گرون بودنش انتخاب کردم خوشحالتر میشد. 

 

IMG_8133[2].jpg

 (  جوایز لاکچری خرید  از فرودگاه دوحه  )

IMG_8137[1].JPG

(کافی شاپ و فست فود سالن فرودگاه با قیمتهای بالا ولی معقول برای همچین جایی)

 

یک ساعتی از پرواز که گذشت پذیرایی با انواع نوشیدنی ها شروع شد (قبل از توزیع غذا منو به مسافرها داده شد و میتونستیم نوع غذا و نوشیدنی رو تعیین کنیم). یک بار دیگه هم اواسط  پرواز پذیرایی مختصری  شدیم. در طی مسیر هروقت شما به هر تعداد نوشیدنی میخواستید با خوشرویی خدمه ی پرواز برای شما فراهم میشد. در طی مسیر یک فیلم ایرانی و یک فیلم جالب هالیوودی دیدم و کمی چرت زدم و گاهی به قسمت راهنمایی نقشه ی هواپیما میرفتم که تمام جزیات پرواز رو بهمون نشون میداد شامل سرعت و موقعیت فعلی و موقعیت مقصد و هرچیزی که نیاز هست بدونید. همپای سفر من که خواب نازی فرو رفت ولی من خیلی نمیتونستم تمرکز بگیرم برای خواب با اینکه من توی هواپیما و اتوبوس به شدت خوش خواب هستم  (شاید از ذوق سفر بود، باخودم به روزهای خوبی که پیش رو داشتیم فکر میکردم ).

IMG_8132[1].JPG

   ( فضای داخلی هواپیمای رفت از دوحه به پوکت )

IMG_8138[1].jpg

(  فرودگاه بین المللی پوکت )

بالاخره بعد از حدود هشت ساعت پرواز به آسمون پوکت رسیدیم، خدای من چقدر زیبا و جذاب از توی آسمون تمام جزایر رو میدیدی و از اینکه قراره بهترینهاش رو ببینم بیشتر ذوق میکردیم و بالاخره هواپیما بازهم به آرومی روی زمین پوکت نشست و جت وی به هواپیما وصل شد و پیاده شدیم. از جت وی در حال پیاده شدن هستیم، گُلهای رنگارنگ اُرکیده توی باغچه ی ورودی سالن ترانزیت توجه مارو به خودش جلب کرد با خودمون گفتیم اینا طبیعیه یا نه؟!  به تمام مسافرین یک فرم کوچیکی میدن که شامل مشخصات شما و هتل و پاسپورتتونه که یک قسمتش رو در حین کنترل پاسپورت از شما میگیرن و قسمت دیگه باید تا پایان سفر شما در پوکت همراهتون باشه و در حین خروج تحویل بدید من از دوستان شنیدم که در صورت گم کردن این برگه، موقع خروج از تایلند جریمه خواهید شد.

 

IMG_8140[1].jpg

(قبل از چک پاسپورتها باید فرم مربوط به مشخصات فردی رو پر کنید ، توی این سالن هر کسی مشغول پر کردن فرم مربوطه هست)

خوب بعد از انجام چک پاسپورتها وارد سالن فرودگاه شدیم، اولین کار پنجاه دلار رو چینج کردیم که کارمون راه بی اُفته خوب ما که ترانسفر نداشتیم، پوکت که مترو نداره پس مجبور به استفاده از تاکسی بودیم. رفتیم به تاکسی فرودگاه و یک ماشین رو از فرودگاه به مقصد هتل کرایه کردیم. بسته به اینکه چه نوع ماشینی انتخاب کنید قیمتها متغیر بود که میتونستید ون انتخاب کنید که باید چند مسافر دیگه هم سوار میکرد و به هتل های مختلف میرسوند که ما تصمیم گرفتیم گزینه ی بعدی که یک تویوتا کمری بود انتخاب کنیم. البته گزینه های لاکچری تری هم بود.  قبض رو که روش شماره ی ماشین بود گرفتیم و به سمت پارکینگ حرکت کردیم به محض اینکه از سالن بیرون رفتیم دمای هوا و شرجی زیاد پوکت خودنمای میکرد. البته ما که اهل لاهیجانیم و این هوا برای ما عجیب نبود. توی قبض شماره ی ماشین نوشته شده بود، به دنبال ماشین گشتیم یه مرد مهربون و خوش برخورد به اسم پایرون راننده ی  تاکسی بود.

  و مسیر یک ساعته ی فرودگاه رو درباره ی پوکت صحبت کردیم و اطلاعات کسب کردیم و با توجه به اینکه دیروقت بود و ما بعد از پرواز طولانی جانی بر تن نداشتیم بهش گفتیم اگه بخواییم برای فردا چند ساعت توی شهر بگردونی هزینش چجوره که بهمون گفت باید بریم پیش رییسم که یه خانوم هست و باید با ایشون صحبت کنیم. ماهم که نمیخواستیم هیچ زمانی رو از دست بدیم قبول کردیم و رفتیم دفتر اون خانوم، خیلی خوش برخورد و مهربون بود و باهاش کلی صحبت کردیم و اینکه کجاها رو میخواییم ببینیم و قرار بر این شد پنج ساعت در اختیار ما باشه و جاهای مختلف شهر رو ببینیم کلی هم درباره ی خرید تورهای دیگه تبلیغ کرد ولی چون ما هنوز هیچ دیدی از قیمتها نداشتیم قبول نکردیم و گفتیم بعدا برای خریدش اقدام میکنیم. بعد از خرید و گرفتن قبض به سمت هتل حرکت کردیم. از کنار بنگلا رود رد شدیم. ساعت حدود 22 بود و شور و هیجان توی خیابونهای پوکت حس خوبی به ما میداد، به هتل رسیدیم شکل لابی هتل و ورودی اون خیلی جالب و متفاوت بود. با استقبال گرم خانومی که رسپشن هتل بود روبرو شدیم و با دو لیوان آب انگور طبیعی که هیچوقت نمونه ی اون رو نخورده بودم و  از ما پذیرایی کرد. مارو به سمت اتاقمون هدایت کرد. محوطه ی ریزورت خیلی جالب بود انگاری یه باغ که نمونشو توی کارت پستالها دیدی وسط این ریزورت یه استخر خیلی قشنگ بود که چند نفری در حال شنا بودن، اتاق ما با دید رو به استخرِ وسطِ ریزورت بود که حس قشنگی به آدم میداد و از اینکه این هتل رو انتخاب کردم مثلِ پروازمون راضی بودم. اتاق بزرگ و تمیزی بود بعد از کمی استراحت و بعد از تقریبا یک روز کامل بیخوابی تصمیم گرفتم بیرون برم و کمی میوه و آب بخرم. نزدیک هتل یه مرد جوان دکه ای داشت که چندتا میوه ی استوایی داشت. من دوتاشونو به همراه آب و خمیردندون گرفتم، به هتل رفتم که حسابی استراحت کنیم و برای یک روز پر از هیجان و چیزای جالب آماده بشیم، بعد از خوردن میوه و غذا به خواب عمیقی فرو رفتیم .

IMG_8141[2].jpg

             (  نمایی از فضای داخلی اتاقمون در هتل coconut village resort   )

**روز دوم پوکت :

 

IMG_9357.JPG

IMG_8368[1].JPG

IMG_8145[1].JPG

  ( نمای زیبای حیاط و استخر روبروی اتاق- فکرشو بکنید صبح با دیدن این هوا و صدای پرنده ها و دیدن سنجابهایی که از روی درختهای جلوی اتاقتون بالاو پایین میرن مواجه بشید )

ساعت 7 صبح بود با هزار زحمت از خواب بیدار شدیمو برای صبحانه به سمت رستوران هتل رفتیم صبحانه ها متنوع بود مخصوصا میوه و سالاد و نیمرو به شکلهای مختلف که جزو ثابت هر روز صبحانه ی ما بود (خوردن سالاد برای اول صبح غیر معموله ولی خوردن این سالاد با سُسهای خوشمزه خیلی میچَسبید )، ساعت حدود 9 شد و آقای پایرون  مهربون زودتر از موعد اومد دنبالمون و با کلی برخورد پر از انرژی روز اول ما توی پوکت شروع شد .

 

IMG_8369[1].JPG

( صبحانه ی خوشمزه هتل  )

IMG_8147[1].jpg

( آقای پایرِن، راننده ی خوش اخلاق پوکتی )

از هتل به سمت ساحل پاتونگ که نزدیک هتل ما بود رفتیم بعد ساحل کارون و ویوپوینت کارون کل پوکت رو زیر پاهامون دیدیم خیلی زیبا بود هوا صافو عالی ولی گرمو شرجی ، آب دریا زلالو آروم کلی عکس از این بالا گرفتیم و مستر پایرون هم  هرجایی که مناسب بود  با دوربینمون از ما عکسهای دونفره میگرفت.

IMG_8215[1].JPG

IMG_8149[1].jpg

 (نمایی از ساحل پاتونگ و کارن از karon view point )

 

 از ویوپوینت کارُن میتونستیم بودای بزرگ رو که روی کوهی در دوردست بود ببینیم.

IMG_8158[1].JPG

 (  نمایی از big buddha  از karon view point که حدود یک ساعت با اینجا فاصله داشت )

به سمت بودای بزرگ رفتیم یک مسیر پر از پیچو خم و طولانی ولی اینقدر فضای اطراف زیبا بود که خسته نمیشدی ، هر گلی که توی ایران آپارتمانی  بود و گرون ، توی جنگلو دشت با اندازه های چند برابر میتونستی ببینی و چشم آدم از اینهمه زیبایی بسته نمیشد.

به بودای بزرگ رسیدیم توی قسمت پایین چنتا راهب بودایی در حال دعا خوندن بودن و چند نفری صَف بسته بودن که اون راهب یه دعایی براشون بخونه و دستی به سرشون بِکِشه و به دلخواه خودشون پولی به راهب میدادن .

1.jpg801C36DB-A604-4A74-A673-F3122EC9461A.jpeg9B080E38-7B32-4120-8845-C68132108DEC.jpeg

 

از پله های سفید بزرگو عریض به سمت بودای بزرگ حرکت کردیم ، یک سازه ی عظیم که با چشمای خمار به تو نگاه میکنه ، دور تا دورش پر بود از دعا نوشته های فلزی که به اینصورت آویزون میکنن تا حاجت روا بشن ، و بعد از دیدن این بودا و کلی عرق کردن وسط گرمای ظهر پوکت ، خوردن یک آب نارگیل سبز خنک خیلی میچَسبه .

314FC0F1-FAA8-4907-9258-94758F9FCEA8.jpegA96CC099-4CF5-44C4-8F86-3B0FE989BB43.jpegCF4C1360-896F-4941-BCAF-4963BA20C080.jpeg

مقصد بعدی ما  معبد چالونگ بود که فاصله ی زیادی با بودای بزرگ داشت  ولی قبل از اون تصمیم داشتیم به دیدن یک باغ کوچولوی پُر از پروانه و ارکیده بریم که جای خیلی آرومو قشنگی بود قیمت ورودی این باغ نفری 200 بات بود .

IMG_8191[1].jpgIMG_8148[1].jpgIMG_8192[1].jpgIMG_8216[1].jpg

  ( باغ ارکیده و پروانه پوکت ،علیرغم کوچیک بودن این باغ ولی فضای گرمو جذابو دوست داشتنی داشت ) 

 

آقای پایرون  مارو کنار یک فیل نگه داشت که سوارش بِشیمو عکس بگیریم ولی دیدن فیل بیچاره توی قُلو زنجیر ،بیشتر حس بد به آدم منتقل میکرد تا حس خوب، پس بهش گفتیم ما علاقه ای نداریم که اینجا توقف کنید این نکته دقت کنید راننده ها شما رو به جاهایی میبرن که مد نظر خودشونه و این شمایید که باید تعیین کنید که کجا مد نظرتونه ، به سمت معبد چالونگ حرکت کردیم ،به معبد رسیدیم خیلی زیبا و با شکوه بود از ماشین که پیاده شدیم صدای ترقه های وحشتناکی که بعد فهمیدیم جزو مراسم های مردم اونجاست ، شوکه شدیم و فکر کردیم حمله  شده ؛)

9EC4D7C1-1926-47BB-906F-7010B4C91B64.jpegED51CA22-776E-493B-A1DD-80A1E9B2D215.jpeg

گَشتی در داخل معبد زدیم و به سه مجسمه که برای اونها محترم بود و عبادت میکردن رسیدیم که داخل سالن اصلی معبد بود و هرکسی که برای ادای احترام میومد یه تیکه چیزی شبیه به زَر وَرق رو به بدنه ی این مجسمه ها میچسبوند که حاجت بگیره! درهر حال مذهب و آیین هر کسی قابل احترامه و ما فقط یه گوشه به مراسمشون نگاه میکردیم .

821F5748-1781-4E1F-8EC0-C38945DDDD50.jpegFC45F395-8007-48FA-9DC9-FC9C880C609F.jpeg

   (نیت میکردن و این چیزای براق کوچیک رو روی این مجسمه ها میچسبوندن)

IMG_8330[1].JPG

                                                                               (من و آقای پایرن ، راننده ی مهربون پوکتی )

تصمیم گرفتم بازدیدی از جواهر سازی بزرگی که جواهراتشون رو  با مروارید درست میکنن داشته باشیم  پس به آقای  پایرون گفتم مارو به همچین جایی ببره که متاسفانه اسم اون محل که خیلی لوکس بود خاطرم نیست که شاید دلیلش قیمت های وحشتناکی بود که حتی ساده ترین اونها داشتن ، از این مجتمع بزرگ دیدن کردیم از بدو ورود یک خانم با ما همراه شد تا آخر که شاید  بتونه چیزی به ما  بفروشه ولی زهی خیال باطل چون اینقد قیمتها نجومی بود که اصلا نمیشد درباره ی خریدشون فکر کرد  ولی اگه قصد خرید مروارید اصل داشته باشید جای خوبی بود .

ساعت حوالی 2 عصر شده بود و گشت پنج ساعته ی ما تمام شد البته بازدید ما از این جواهر فروشی خیلی کوتاه بود چون زمان زیادی میخواست تا از این مجموعه دیدن کنی و به ازای هر زمان اضافه مبلغ کرایه بیشتر میشد و قیافه ی آقای پایرِن دیدنی بود، وقتی که ده دقیقه ای از این مجموعه بیرون اومدیم ؛) و به سمت هتل حرکت کردیم و تصمیم گرفتیم استراحت کوتاهی کنیم و کنسروی میل کنیم تا  غروب ساحل پاتونگ برسیم ، ساعت حدود 5 عصر قدم زنان به سمت ساحل پاتونگ حرکت کردیم ، خیلی شلوغ بود ولی هَمهَمه ای وجود نداشت همه از زیبایی ساحل استفاده میکردن ،کنار ساحل نشستیم و غروب زیبای آفتاب رو  نگاه کردیمو عکسی گرفتیم.

CEBF109A-5B22-4534-B530-1450AAB80E30.jpeg

بعد به سمت خیابون بنگلا  رود حرکت کردیم چون شنیده بودیم خیابون سرزنده و شادیه و تا دیروقت جنبو جوش توی این خیابون در جریانه.فاصله ی هتل و ساحل پاتونگ کمتر از ده دقیقه بود.

BB3E0B55-AF8C-404C-9C9E-36F9C76A2C6E.jpeg

 (مرکز خرید جانگیلسون در نزدیکی خیابان بنگلا رود )

 

هرکاری کردیم به خودمون بقبولونیم که غذاهای دریایی چندش آور رو تست کنیم ولی نشد پس تصمیم گرفتیم  فست فود مک دونالد رو امتحان کنیم . برنامه ی فردا سفر به جزایر اعجاب انگیز پوکت بود، بعد از کلی جستجو از یکی از دکه های فروش تور  ،تور جزیره ی فی فی رو برای فردا به مبلغ 1900  بات رزرو کردیم ( با چونه زدن ) ، تورها تنوع زیادی دارن با قایقهای مختلف و سرویسهای پذیرایی مختلف  پس تفاوت قیمت تورها در خدمات و کیفیتشونه .

 

***روز سوم پوکت :

صبح برای صرف صبحانه ساعت 7 از خواب بیدارشدیم و کوله پشتی بهمراه موبایل و دوربین رو هم آماده کردیم و رفتیم رستوران هتل صبحانه ی مفصلی خوردیم و راس ساعت 8 ماشین وَن اومد دنبالمون ، ما اولین نفراتی بودیم که سوار شدیم و بقیه مسافرها رو از دو تا هتل دیگه جمع کرد و به سمت اسکله ای که باید سوار قایق میشدیم حرکت کردیم.IMG_8371[1].JPG

حدود یک ساعتی توی راه بودیم به اسکله رسیدیم و بعد از توضیحات ایمنی ،یکسری دستبند با رنگ صورتی بهمون دادن که گروه ما از بقیه گروه ها تفکیک بشه و سوار قایق شدیم و تور لیدر که انگلیسی رو خیلی خوب و مفهوم بدون لهجه صحبت میکرد خودشو معرفی کرد اسمش سوزان بود!! و در طی مسیر شوخیهای بامزه ای میکرد که جوّ قایق عوض بشه  ، قایق با سه موتور پُر سرعت به سمت جزایر حرکت کرد ، دل توی دلمون نبود .

جزایری که دیدن کردیم فی فی کوچیک و فی  فی بزرگ (البته تلفظ درستش پی پی هست همونجوری که پوکت میخونید این هم پی پی تلفظ میشه) :

MONKEY BEACH , VIKING CAVE , MAYA BAY , LOH SAMAH BAY  , KHAI ISLAND 

اولین مقصدمون توقف به مدت یک ساعت و اسنورکلینگ و آفتاب گرفتن توی ساحل نقره ای جزیره بود و من ماتُو مَبهوت آب زلالش شده بود ، وسایل اسنورکلینگ رو تحویل گرفتم و تنی به آب زدم ، به لطف سفرنامه هایی که خونده بودم ، داشتن تکه ای نان میتونست تعداد زیاد ماهی هایی به شکل نِمو رو دورت جمع بکنه  پس من هم تکه ای نان از رستوران هتل برای این ماجرا آوردم و چقد قشنگ بود وقتی اینهمه ماهی دورت حلقه میزنن و برای خوردن اون تکه های نون از سرو بالِ هم بالاو پایین میپرن ، جالبتر نگاه اطرافیانم بود که هاجو واج مونده بودن که چطور اینهمه ماهی دور من جمع شدن و به سمت من میومدن که بتونن با ماهی ها فیلم بگیرن ، این شنا بین اینهمه ماهی خیلی لذت بخش بود ،خدمه ی قایق ما هم در ساحل آناناسهای تازه و هندوانه ی خنک رو قاچ میکردن و از مسافرها پذیرایی میشد .(به دلیل پوشش دوستان خارجی ، نمیشد عکسها رو به اشتراک بزارم)

IMG_8354[1].JPG

بعد به سمت جزیره ی میمونها حرکت کردیم ، این جزیره که یک ساحل کوچیک داشت و بیشتر صخره بود یه توقفگاه کوتاه بود که شما میتونستید  وارد ساحل بشید و میمونهای بازیگوش به استقبالتون میومدن و اگه میوه ای داشتید از شما میگرفتن و پا به فرار میذاشتن .

IMG_8360[1].JPGIMG_8361[1].JPG

جزیره ی بعدی برای ناهار توقف کردیم البته ناهارش در حدی بود که از گشنگی نَمیریم چون خیلی باب میل ما نبود ، ماکارونی سُس شیرینی داشت و انگار خام بود و مرغ هم  آبپز ، بعد از ناهار گشتی توی ساحل زدیم و سر ساعت مقرر سوار قایق شدیم 

IMG_8377[1].JPG

( قایقهای پر سرعت در کنار قایقهای زیبای محلی پوکت )

Untitled.jpgIMG_8376[1].JPG2.jpg     (فضای کنار رستوران  )

 

IMG_8362[1].JPG

(ناهاری که تعریفشو کرده بودم )

به سمت جزیره ی رویایی من یعنی مایا بِی رفتیم ، این محل بازی فیلمی با بازی دی کاپریو بوده که از اون به بعد  شهرت این جزیره دوچندان شد (قبل از سفر این فیلمو دیدیم و بیشتر عاشقش شدیم ) بعد از طی مسافت کوتاهی به این جزیره نزدیک شدیم و از قسمت دهنه ی ورودی وارد مارینا بی شدیم و دهانمون از زیبایی بینظیرش باز موند ، قایق توی ساحل سفیدفام جزیره  پهلو گرفت و حدود چهل دقیقه زمان داشتیم اینجا باشیم و من از شنیدن اینکه اینقدر زمان کمی داشتیم خیلی ناراحت بودم ولی چاره ای نبود ، 

IMG_8497[1].JPG

IMG_8372[1].JPG

IMG_8356[1].JPG

IMG_8374[1].jpg

مقصد بعدی صخره ی کشتی وایکینگها  بود که از توی قایق نگاهی بهش کردیم.

IMG_8364[1].JPGIMG_8363[1].JPG

بعد از دیدن این صخره به سمت محلی رفتیم که هر کسی تمایل داشت میتونست اسنورکلینگ کنه ولی اینبار کنار ساحل نبود و عمق زیادی داشت پس ما فقط از روی عرشه ی قایق نگاه میکردیمو اضافه های نون رو برای ماهیها میریختیم  که توی تصویر زیر میتونید حمله ی ماهیها رو برای خوردن نون ببینید .

IMG_8365[1].jpgIMG_8380[1].JPG

 

قایق سرش رو به سمت اسکله کج کرد و رفتیم ، جایی که آرزوشو داشتم به خاطره تبدیل شد...در آخر هم با دادن انعام به خدمه از اینکه روز خوبی برامون رقم زدن تشکر کردیم.

بعد از یک ساعت از اسکله به پاتونگ رسیدیم توی این یک ساعت همه از شدت خستگی یک روز پر هیجان در خواب عمیقی فرو رفتند.یه چُرت کوتاهی در هتل زدیم و در محوطه ی بیرون اتاق که فضای سرسبزو قشنگی بود چای خوردیم ، اصولا ما اهالی لاهیجان چای از زندگیمون حذف شدنی نیست یجورایی معتاد به کافیین چای شدیم ؛)

از هتل بیرون اومدیم گفتیم امشب یه مسیر دیگه ای رو قدم بزنیم و رسیدیم به یک بازارچه ای که پر از سوغاتی و غذاهای جالب بود و از دیدن این بازارچه خوشحال شدیم  دوتا اسموتی منگوستین ،موز و آناناس و نارگیل سبز خوردیم  قیمتش هم حدود 150 بات شد و همینجور که قدم میزدیم  به یک مغازه که آکواریوم های پر از ماهی هایی بودن که پوست پا رو میمکیدن رسیدیم و با خودم کلنجار رفتم که آیا میتونم تحمل کنم یا قلقلک امانم نمیده بالاخره با تشویقهای همپای سفرم این تجربه رو قبول کردم و حس جالبیه که دویستا ماهی ریز کف پاهاتو  قلقلک میدن که کلی خندیدیم اونجا و ملت از دیدن خنده ی ما خندشون میگرفت ،اسم این ماهیها گاراروفا بود که نوعی از لجن خوار هاست و برخلاف بقیه ماهیها از انسان نمیترسه و با مکیدن پوست انسان باعث آرامش اعصاب میشه.

IMG_8350[1].JPG

بعد از خوردن شاه میگوی سوخاری به سمت چنتا  دکه ی فروش تور رفتیم و تور جزایر جیمز باند رو به قیمت نفری هزارو پانصد بات انتخاب کردیم و قرار بر این شد وَن ساعت هشت صبح جلوی دَرِ هتل باشه .

تجربه ی سوزناک آفتاب سوختگی !!

 اماّااا اون شنا کردن کنار ماهی های رنگارنگو آب زلال چنان بلایی سر من آورد که نگو ، قضیه از این قرار بود که سوختگی شدید از گردن ،کتف تا کمر باعث سوزش شدید این نواحی شد که این سوزش تا روز بعد تبدیل به تاول شد دو هفته آزاردهنده بود  ، که همون شب یک نوع ژل آلوورا که مخصوص آفتاب سوختگی بود  تهیه کردم و خوشبختانه کم کم بهبود پیدا کرد  ، توی یکی از سفرنامه ها که یادم نیست اسم شریفشون رو ولی یادمه به شدت تاکید میکردن از بلایی که آفتاب سر پوستشون آورده بود و اینقدر این قضیه رو تکرار کرده بودن که بعضی از دوستان شاکی شدن که چرا اینقد قضیه سوختگی رو تکرار میکنی و الان میفهمم که چه بلایی میتونه سَر پوستِ آدم بیاد ، از اون روز به بعد من بدون پیراهن پامو از هتل بیرون نمیزاشتم حتی شنا هم با پیراهنهای نازک نخی که همونجا خریدم انجام میشد  ، دیگه سرتون رو درد نیارم در یک کلام آفتاب سوزنده ی پوکت رو جدی بگیرید چون آفتابِ خطِ اُستوا با شما شوخی نداره .

 

*** روز چهارم پوکت :

صبحانه ی هتل یک طرف ، سالاد با سس های خوشمزه  ی اون یکطرف ، نمیدونم چه سرّی توی سالادش بود که سر صبح چرا اینقد لذیذ بود و به ما میچسبید شاید تازه بودن و تنوع کاهوها بود نمیدونم ولی خیلی خوب بود. فضای رستوران بینظیر بود حس گرمای خاصی توی رستوران بود و احساس آرامش میکردی ، صبحانه رو میل کردیمو توی لابی منتظر ون شدیم البته لابی اصلا اون چیزی که توی ذهنتون تصور نمیکنید نبود و  در هر حال ما که خوشمون اومد و حس خوبی بهش داشتیم. وَن  زودتر از موعد اومد و سوار شدیم و اینبار ما آخرین نفرات بودیم که سوار میشدیم به همگی سلام کردیم و یه زوج آمریکایی خیلی چاق و خوش برخورد توی ماشین بودن و باقی مسافرها یک زوج چینی جوون به همراه پدر مادرشون با یک نوه بودن که خیلی بد خُلقو عبوس و خیلی شلوغ ، البته این چینی جماعت هرجا که بودن بلند بلند حرف میزدم طی برخوردهایی که توی جاهای مختلف باهاشون داشتم  آدمهای بی ملاحظه هستن.

حدود یک ساعتو نیم از پاتونگ تا اسکله راه بود و خواب بعد از صبحانه هم خیلی میچَسبه رسیدیم به محل مورد نظر ولی تا باقی نفرات از هتلهای مختلف بیان یک ساعت هم اونجا منتظر شدیم ولی این زمان رو با قدم زدن کنار ساحل و عکاسی سپری کردیم.

 

قبل از اینکه سوار قایق بشیم کُل نفرات دسته بندی شدن و به هر گروه یک دستبند با رنگ خاص دادن و با تعداد مشخص سوار قایقها شدیم ، اینبار قایق خیلی نو بود  افرادی که همسفرمون بودن ملیتهای مختلفی مثل ایتالیایی اروپایی  هندی و اسراییلی بودن ،تور لیدرمون خودشو معرفی کرد و خوشبختانه ایشون هم انگلیسی رو بدون لهجه تایلندی و خوب صحبت میکردن بعد از سوار شدن قایق با سرعت خیلی کم جابه جا شد قسمت دیگه ی اسکله و دیدیم کلی پلیسهای گارد ساحلی اومدن توی قایق و تور لیدرمون و بقیه خدمه خیلی  خودشونو جمع کردن و بعدا فهمیدیم که کلا مردم تایلند از پلیسهاشون خیلی حساب میبرن و پلیسها  برای اینکه کسی خلافی نکنه و باعث بدنام شدن مَردُمِشون بشه و به توریستها آسیبی وارد نشه وارد قایقها میشن و تعداد نفرات اظهار شده با واقعیت رو مقایسه میکنن که کسی غیر قانونی سوار قایق نشده باشه (حالا توی مملکت ما وسط راه توی خیابون هرجایی که بشه ،اتوبوس مسافر میزنه و تنها چیزی که مهم نیست امنیت ماهاست..متاسفانه)

اولین مقصد جزیره ی جیمز باند بود که خوشبختانه فاصله خیلی طولانی نبود

جزایری که امروز برنامه ی این تور بود به این قرار بود:

JAMES BOND ISLAND –LANA ISLAND – HONG ISLAND – PANAK ISLAND

به جزیره ی جیمز باند رسیدیم ، خیلی شلوغ بود و جالبتر از همه این بود که قایقها هیچ جدالی با هم نداشتن و در صلح و آرامش کنار هم بودن و اگه جایی برای قایقی که جدید اومده بود وجود نداشت ، قایقها به وسط آب میرفتن و جاشونو به قایق جدید میدادن که مسافرهاشو پیاده کنه (بازهم یادِ ایستگاه های تاکسی ایران خودمون می اُفتم... و حسرت میخورم )جیمز باند جزیره ای که یکی از اصلی ترین جزایری بود که هر توریستی که توی پوکت میاد ازش دیدن میکنه و اما شهرت این جزیره از وقتی شروع شد که یکی از سری فیلمهای جیمز باند به اسم مردی با تپانچه ی طلایی رو توی این جزیره فیلمبرداری کردند، بابت مساحت کمی که قابل رفت آمد بود تجمع آدمها زیاد بود ولی بازهم همه به نوبت برای عکس گرفتن صف می ایستادن و به همدیگه احترام میزاشتن و هروقت تنه به تنه میخورد چیزی جز ببخشید اونم با یه لبخند شیرین بین آدمها ردو بدل نمیشد حدود نیم ساعت اینجا توقف داشتیم .

IMG_8411[1].jpg

IMG_8396[1].JPGIMG_8493[1].JPG

IMG_8387[1].JPG

مقصد بعدی شهری بود که پر از خونه های چوبی روی آب بود که اغلب ساکنینش مسلمان بودن و یجورایی بهش جزیره ی مسلمانها هم گفته میشد ، قایق به پله ی چوبه معلق روی آب نزدیک شد و از قایق پیاده شدیم ، سفره ی غذا اماده بود و خوشبختانه اینجا غذاهاش عالی بود مخصوصاً مرغهای سوخاری تازه ای که از روغن داغ بیرون اومده بود ، غذاها به صورت سلف سرویس بود .

IMG_8384[1].jpgIMG_8385[1].jpgIMG_8388[1].JPG

3.jpg4.jpg

IMG_8389[1].JPG

5.jpg

6.jpg

 

بعد از خوردن غذا فرصت کوتاهی داشتیم تا گشتی در جزیره بزنیم ، چنتا مغازه ی صدف و مروارید فروشی دیدیم ولی قیمتها خیلی بالا بود البته این رو هم بگم که همه چیز خاص بود، هم صدفها هم جواهرات تزیین شده با مروارید.

ما دوتا صدف خیلی قشنگ و خاص که تابحال مشابهش رو ندیده بودیم به قیمت 800 بات خریدیم

یه همسفر ایسلندی داشتیم که به همراه خانوم و سه تا دختر قدو نیم قدش پوکت اومده بودن و با ما سوار همین قایق بودن ، برام جالب بود خیییلی خوش برخورد و آدم شوخی بود و با بچهاش کلی شوخی میکرد و برامون جالب بود که چقد آدم میتونه حوصله داشته باشه با سه تا دختر بچه ی 2 و 11 و 15 ساله مسافرت بیاد و اینقد انرژی مثبت منتقل کنه ، عکسی که میبینید ایشون هستن توی  همین جزیره.

IMG_8386[1].jpg

  ( دوستِ ایسلندی  با انرژی  )       

سوار قایق شدیم تا یجای اعجاب انگیز دیگه رو هم ببینیم ، توی این قسمت باید سوار قایقهای کوچیکی که اسمشون کِنو هست میشدیم ، این قایقها بادی هست و یکنفر هدایتش رو بر عهده داره و دو نفر دیگه  مسافر هم میتونه سوارش بشه ، همه ی افراد کشتی توی این قایقها توزیع شدیم تا به سمت این جزیره ها حرکت کنیم ، دلیل استفاده از این قایق اینه که شما وارد غارهایی میشید که  اینقدر سقف کوتاهی داره که باید توی قایق دراز بکشید ، اینقد فضا آرامبخشو زیبا بود که اصلا نمیشه توصیفش کرد و در تصویر زیباییش رو  نمیشه نشون داد

IMG_8392[1].JPGIMG_8393[1].JPGIMG_8394[1].JPGIMG_8395[1].JPG

PANAK ISLAND اسم جزیره ای بود که توش کِنو سواری کردیم و یکی از بهترین و شیرین ترین قسمتهای  سفر من اینجا ثبت شد .

دوست نداشتیم کِنو سواری تموم بشه ولی دیگه چاره ای نبود به قایق اصلیمون برگشتیم و قبل از پیاده شدن از کنو با دادن انعام از کاپیتان جوان قایق کوچولومون تشکر کردیم .

چند دقیقه بعد به یک جزیره ی کوچیک دیگه ای رسیدیم که باید داخل غار میرفتی ، لیدر تور به مسافرها گفت هرکی دوس داره میتونه بیاد توی غار وگرنه میتونه بیرون استراحت کنه تا بیایم و ما هم که کنجکاو پس به همراه همپای سفرم و تعدادی از مسافرها به داخل غار رفتیم ، چون هیچ روشنایی داخل غار نبود پس باید تمام افراد فلش های موبایل رو روشن میکردن  ، غار جالبی بود ، به دلیل تاریک بودن نمیشد عکسهای خوبی از داخلش گرفت ،به انتهای غار که میرسیدی یک شکافی به بیرون بود که یک بِرکه ی قشنگ اَزش دیده میشد.

IMG_8397[1].JPG

بعد به سمت جزیره ای رفتیم که هم برای شنا هم برای آفتاب گرفتن مناسب بود و آب خیلی زلالی داشت و، این آخرین جزیره ای بود که ما تجربه میکردیم و فردا باید با پوکت زیبا خداحافظی میکردیم پس کلی قدم زدیمو کلی عکسای قشنگ گرفتیم.

7.jpg

IMG_8409[1].JPGIMG_8407[1].JPG

اسم این جزیره  LAWA ISLAND 

 بعد از دیدن اینهمه زیبایی دیگه وقت برگشتن به پوکت بود بازم با دادن انعام به خدمه از اینکه روز خوبی برامون رقم زده بودن ازشون تشکر کردیم ، حدود نیم ساعتی طول کشید تا به پوکت رسیدیم و عقب رَفتن آب اونم در این حد برای ما جالب بود چون تا به حال پدیده ی جذرو مَد برامون ملموس نبود  فاصله ی جایی که قایق نگه داشت تا خشکی رو یک شرکت خصوصی پلی بتنی احداث کرده بود که از هر نفر بیست بات میگرفت و به ساحل میرسوند و یک ساعتو نیم هم طول کشید تا از اسکله به هتل در پاتونگ بیچ رسیدیم که از خستگی کل مسیر رو خوابیدیم ، حوالی ساعت هفت شب رسیدیم به هتل ، خسته بودیم ولی امشب دیگه شب آخری بود که توی  پوکت بودیم و خوابیدن توی هتل وقت تلف کردن بود پس استراحت کوتاهی کردیم ، از کنسروهایی که آورده بودیم خوردیمو به سمت اون بازار خوراکیها نزدیک هتل رفتیم .

اونجا با یک نوع بستنی پوکتی آشنا شدیم که به نظر خوشمزه میومد ، به سمت دکه ی بستنی فروشی رفتیم و بستنی بلوبری با موز سفارش دادیم  ، اما آماده کردن این بستنی جالب بود ،

IMG_8214[1].JPG

IMG_8351[1].JPG

اول مقداری بلوبری و موز رو روی سینی که زیرش فریز و دمای زیر صفر بود ریختن و بعد کمی خامه ی آب شده روی سینی ریخت و با یک کاردک کلی روی  این بلوبری و موزها کوبید که له شدن و بستنی رو روی سینی پهن کرد و با کاردک از روی سینی داخل ظرف ریخت . طعمش خیلی عالی بود و از خوردنش لذت بردیم.

بازهم به خیابون بنگلارود رفتیم قدم زدیمو یکم خرید کردیم مسیر برگشت رو هم با همپای سفرم اومدیم سمت ساحل و  روی شنهای سفید ساحل نشستیم  دراز کشیدیمو  به این چند روز رویایی فکر کردیم و مُرور کردیم و به خودمون گفتیم دفعه ی بعد که میاییم اینجا میتونه کی باشه ؟! یا اصلا میتونیم بازم بیاییم ؟! ... یک ساعتی توی ساحل بودیم ،  با اینکه ساحل پاتونگ کنار خیابون شلوغو  سرشار از زندگیش بود ولی وجود درختای بلند بین جاده و ساحل باعث میشد صدایی از اونهمه هیاهو به گوش نَرسه و آرامش داشته باشی .

مقداری میوه استوایی خریدیم به هتل برگشتیم و با دوست تایلندیمون آقای پایرون تماس گرفتیم که فردا ساعت هفت صبح جلوی هتل باشه و مارو به سمت فرودگاه بِبَره  ، وسایلها و چمدونهامون رو با نارحتی از ترک پوکت و خوشحالی از رفتن به سنگاپور بَستیم و خوابیدیم.

 

 صبح آخر

صبح اولین نفراتی بودیم که اومدیم رستوران  بازهم صبحانه ی کاملی خوردیم و منتظر آقای پایرِن موندیم ، یچیزی که برامون عجیب بود جلوی خیلی از مغازه ها ، هتل ها خونه ها و هرجایی که فکرشو بکنید از این معبدهای کوچیک بود که بیشترشون یک پله ی کوچیک فانتزی داشتن ، و تعدادی خوراکی شامل غذا، آب و حتی نوشابه جلوی این معابد کوچیک بود ، از آقای تایلندی دلیل وجود این معابد کوچک مینیاتوری و غذا و نوشیدنی رو جویا شدیم و به ما گفت که بودایی ها اعتقاد دارن روح ِاقوامی که از دنیا رفتن بعد از مرگ به منزل اقوامشون میان و  این نوشیدنیها و میوه هارو برای همین جلوی این معابد کوچولوی مینیاتوری میزارن ، برامون جالب بود .

IMG_8400[1].JPG

(معبد های کوچکی که جلوی هر مغازه ،هتل و خونه ای دیده میشد)

آقای پایرِن زودتر از موعد اومد و سوار ماشین شدیم ، آقای پایرِن مرد مهربونو خوبی بود   ، مذهب بودایی داشت و یک بودای کوچولو روی داشبورد خودش گذاشته بود ، کمی از هتل دور شدیم ، میخواستیم بخوابیم که یهو ماشین متوقف شد و دیدیم آقای پایرِن یه گردنبندی از گل طبیعی رو از دستفروشی که کنار خیابون بود خرید و با احترام به گردن  بودای کوچیکی که روی داشبورد ماشینش بود انداخت و چشماشو بست و دستاشو به معنی دعا و احترام جلوی صورتش گرفت و دعایی خوند و راه رو به سمت فرودگاه ادامه داد ،یک ساعت فاصله تا فرودگاه رو کامل خوابیدیم.

رسیدیم فرودگاه و وارد سالن ترانزیت شدیم گیتها باز شده بود مراحل سوار شدن به هواپیما انجام شد و سوار هواپیما شدیم که بازهم یک هواپیمای تمیزو با کیفیت بود اینبار  از اِسکوت ایرلاین ،

IMG_8499[1].JPG

IMG_8414[1].JPG

بازهم صندلی کنار پنجره نِشَستم ، غذا و نوشیدنی توی این ایرلاینِ اقتصادی ،با پرداخت پول میسر بود، کمتر از دو ساعت فاصله بود تا رسیدیم فرودگاه عظیم چانگی سنگاپور  ..

....