سفرنامه وارنا

قبل از شروع باید توضیح بدم که در وقت سفر اصلا" خبر نداشتم که قراره سفرنامه بنویسم ؛ بعد از اتمام سفر وقتی داشتم برای سفر بعدی در نت جستجو میکردم ؛ به این سایت رسیدم که در نهایت تصمیم گرفتم برای اولین بار یک سفرنامه بنویسم ؛ برای همین عکسها کامل نیستند ، امیدوارم در سفر بعدی که با آگاهی از سفرنامه نویسی انجام میشه ؛ بتونم هم سفرنامه ی بهتری بنویسم و هم عکسهای بهتری بگیرم .

بعد از سفرهای  دمشق ؛ بیروت ؛ دبی ؛ آنتالیا ؛ کوالالامپور ؛ بانکوک ؛ تفلیس ؛ استامبول و باکو ؛ ضرورت سفر به یک کشور اروپایی شرقی رو برای خودم احساس میکردم .

هیجان دیدار از یکی از کشورهای اروپای شرقی من رو بر آن واداشت تا چند روزی رو به بررسی و جستجو در نت  بپردازم .

بالاخره کشور بلغارستان ؛ شهر وارنا رو برای شروع سفرهای اروپایی ام انتخاب کردم.

با توجه به اینکه به تنهایی قصد سفر داشتم  و مجبور بودم مبلغی اضافه تر بابت اتاق سینگل بپردازم ؛ یک هتل درجه سه ؛ به نام هتل  Bonita  رو انتخاب کردم . کارمندی که قرارداد تور رو برایم تنظیم کردند به من اطمینان دادند ؛ هتلی خوب هست ؛ و مسافران قبلی از اقامت در آن هتل راضی بودند .

روز پرواز رسید ؛ خوشبختانه ساعت پرواز 19:55  بود ؛ و من به اندازه کافی وقت داشتم تا با آرامش و به موقع به فرودگاه برسم  همانطور که در بلیط نوشته شده بود ؛ سه ساعت قبل از پرواز خودم رو به فرودگاه رسوندم .

در صف انتظار برای عبور از مرز هیچ کسی نبود که  همسفر من باشه ؛  چون من خیلی زود رسیده بودم ، برای همین وقت داشتم که آروم و بدون استرس کارهام رو انجام بدم . همونطور که حدس میزدم ؛ اولین مسافر هواپیما من بودم ؛ روی صندلی های راحتی که ته سالن بود ؛ به انتظار نشستم ؛ یعنی در واقع دراز کشیدم ؛ و از فایلهای صوتی که انتخابشون کرده بودم ؛ استفاده کردم و لذت بردم تا ساعت سوار شدن به هواپیما برسه .

خوشبختانه ؛ همه ی مسافران به موقع سوار شدند ؛ و هواپیما راس همون ساعتی که در بلیط نوشته شده بود پرواز کرد .

1.jpg

همه چیز مرتب و خوب بود ؛ مهماندارها کارهای معمول خودشون رو انجام میدادند ؛ دمای هوای داخل هواپیما  عالی بود ؛ و البته غذا هم مثل همیشه خوب بود ، حتی یکی از مسافران درخواست غذای اضافه هم کرد که خیلی خوب پاسخ درخواستش رو گرفت .

تمام سه ساعت و بیست دقیقه ی طول پرواز ؛ با آرامش سپری شد . وقتی هواپیما نشست ؛ به ساعتم نگاه کردم ؛ درست و به موقع به وقت وارنا ؛ ساعت 21:45 هواپیما به زمین نشست .

فرودگاه وارنا ؛ کوچکتر از چیزی بود که تصور میکردم و اتوبوسها خیلی زود به ورودیها رسیدند ، چهار نفر کارمند ؛ برای چک کردن پاسپورت و ویزا نشسته بودند .

هر چند که یک بار در ایران در سفارت بلغارستان ؛  قبل از صدور ویزا از همه انگشت نگاری میکنند ؛ اما این کار ممکنه برای بعضی ها یک بار دیگه هم در فرودگاه وارنا انجام بشه برای بعضی ها بدون انگشت نگاری مجدد کار انجام میشد و رد میشدند و برای بعضی ها هم با انگشت نگاری مجدد و گاها" با سئوال و پرسش هایی .

همونطور که گفتم وارنا ؛ فرودگاه بزرگی نداشت ؛ اما بسیار مرتب و تمیز بود و چمدانهایمان خیلی زود و صحیح و سالم رسیدند.

از سالن که خارج شدم ؛ هوای شرجی مطبوعی رو احساس کردم ؛ هوایی که رطوبتش  به اندازه کوالالامپور زیاد و آزار دهنده نبود ؛ نه سرد بود و نه گرم ؛ کاملا" بهاری و لذت بخش بود و به ریه هایم جان میداد .

از دیدن تعداد انگشت شمار تاکسی هایی که بیرون به انتظار مسافر بودند ؛ تعجب کردم ؛ تازه همون ها هم مسافر نداشتند و راننده ها با هم در حال گپ زده بودند .

 2.jpg

حدود ده تا اتوبوس خاموش ؛ با درهای باز در پارکینگ ؛ با فاصله های منظم پارک شده بودند و منتظر مسافران ایرانی بودند .

شهر وارنا ؛ بسیار خلوت بود ؛ با اینکه هنوز ساعت به یازده هم نرسیده بود ؛ اما تقریبا" همه جا تاریک و بدون رفت و آمد بود.

بالاخره به هتل رسیدیم ؛ هتل پانزده طبقه داشت ؛ اما جالب بود که طبقه ی آخر آسانسور نداشت و کسانی که در طبقه پانزده اتاق داشتند باید از طبقه چهارده از پله ها تردد میکردند . این موضوع بعضی ها رو شاکی کرده بود ؛ چون مجبور بودند چمدانهای سنگین شون رو از پله ها ببرند بالا . اتاقی که به من دادند طبقه ی چهارم بود ؛ خوشبختانه چشم اندازش عالی بود ؛ رو به دریا و آسمونی که انتها نداشت ..............

صبح ها به محض باز کردن چشمانم ؛ یک تابلوی بسیار زیبا ؛ از آسمون آبی و طلوع خورشید می دیدم و شبها با صدای دریا می خوابیدم. دیدن طلوع و غروب خورشید و شنیدن صدای امواج آرام دریا ؛ از داخل اتاقم ، یکی از قسمتهای لذت بخش سفرم بود .

3.jpg

ساعت هفت و نیم صبح برای صرف صبحانه به رستوران هتل رفتم ؛ و با یک نگاه اجمالی ؛ به غذاهای صبح متوجه شدم که هتل بدی هم نیست ؛ یعنی با اینکه هتل درجه سه بود ولی صبحانه ی مفصلی داشت و اصلا" قابل مقایسه با هتل های درجه سه در کشورگرجستان نبود ؛ صبحانه خیلی متنوع  و کیفیت غذاها و نوشیدنی ها برای یک هتل درجه سه بسیار خوب بود .

فضای رستوران بزرگ بود و نور عالی داشت ؛ همچنین موقع صرف صبحانه می تونستم به دریا هم نگاه کنم .

 6.jpg

7.jpg

تورهای شب بلغاری – جشن دزدان دریایی – جزیره زیبای نسبر – تور بالچیک و جیپ سافاری از تورهایی بود که لیدر میفروخت.

 برنامه ی من ؛  بر این بود که بیشتر در شهر و در ساحل و اطراف هتل گردش کنم . چون دلم میخواست ؛ از فرهنگ و زندگی روزمره ی مردم در بلغارستان بیشتر بدونم ؛ و طعم یک سفر خارجی رو حس کنم ؛ همچنین با بررسی هایی که  قبل از سفر داشتم قصد استفاده از تور بالچیک رو هم داشتم اما این تور رو هم میخواستم به تنهایی تجربه کنم نه با لیدر محترم !

توی منطقه ی گلدن سندز یک قطار فانتزی بود که بابت هر نفر سه لوا میگرفت و حدود نیم ساعت ؛ خیلی آروم و با سرعت کم توی همون منطقه گشت میزد ؛ من سوار شدم ؛ اما روزهای بعدش بارها و بارها اون مسیرها رو پیاده روی کردم بیشتر لذت بردم .

8.jpg

9.jpg

10.jpg

همون روز اول یک همسفری که همفکر من بود رو پیدا کردم و تصمیم گرفتیم برای تور بالچیک از  تورهای محلی استفاده کنیم برای همین به یک دکه ی کوچیک که یک خانم بلغاری پشت یک میز نشسته بود ؛ مراجعه کردیم و تور بالچیک رو برای روز بعد با مبلغ 6 لوا ارزون تر از قیمتی که لیدر به ما داده بود ؛ خریدیم ؛ اما دیگه راهنمای فارسی زبان نداشتیم و لیدر به زبانهای انگلیسی و آلمانی و بلغاری صحبت میکرد .

توی مسیر رفتن به بالچیک مینی بوس توقف کرد تا عکس بگیریم اما خانم لیدر بلغاری که خیلی هم جدی بود زمان کمی داد و دستور داد زود سوار شیم منم فقط همین عکس رو تونستم بگیرم

11.jpg

منطقه بالچیک بسیار زیبا و دیدنی بود . یک باغ کوچیک کاکتوس هم داشت . یک آقای بلغاری هم با دیدن من و همسفرم آهنگ تولدت مبارک رو به زبان فارسی برامون خوند .

12.jpg

pb9UksDiG8dKxldVsxY6yLBP53sCPTZ6wRGuJfK9.jpeg

14.jpg

15.jpg

16.jpg

17.jpg

18.jpg

7t6pKmeXluby6K5xFiycbRgpLOAS9LarZY7dulFD.jpg

ما از کاخ و محل اقامت تابستانی ملکه رومانی به نام " ماریا " هم دیدن کردیم . یک خانه ی ویلایی نه چندان بزرگ ؛ اما زیبا و مجهز برای زمان خودش ( حدود صد سال پیش ) بوده .

20.jpg

22.jpg

mm4D1NipVcR2Iib0mZr3l8VMaJ7CuvapPyRWzo4g.jpg

در میان تعداد زیاد رستورانهای منطقه ی گلدن سندز به فاصله ی تقریبا صد متر از هتل یک رستوران بود که شبها موسیقی زنده داشت ؛ البته موسیقی غربی ؛ و نه سنتی بلغارستان ؛  من یک شب رو در اون رستوران شام خوردم . به دلیل اینکه میخواستم شام سبکی داشته باشم سوپ سفارش دادم ؛ سوپی که هیچ شباهتی به سوپهای خوشمزه ی ایرانی نداشت ؛ و توصیه میکنم شما هم امتحانش نکنید.

یک روز رو هم با تاکسی به مرکز شهر وارنا رفتم و جلوی کلیسای بزرگ وارنا پیاده شدم ؛ از کلیسا بازدید کردم و بعد به طرف پارک بزرگی که در نزدیکی کلیسا بود ؛ رفتم .

پارکی که از یک طرف به دریا ؛ از سمت دیگه به اتوبان و خیابانها منتهی میشد ؛ زیبا ؛ سرسبز ؛ با صفا و البته تمیز و مرتب بود.

3fKTulkxuUp6wHhSqUbSlf3IfQnZCjIJfgCRPLv9.jpg

27.jpg

28.jpg

24.jpg

aPMD3XAN4Mw62cNf8YI0QSPzgRyK6ElxsGlEaNna (1).jpeg

برای برگشت از اتوبوس شماره 409 با کرایه ی 3 لوا استفاده کردم ؛ که اون هم نکات جالبی برام داشت مثل این نکته که یک شاگرد شوفر خانم ؛ راه میرفت توی اتوبوس و کرایه جمع میکرد ؛  بلیط و کارتی برای کرایه در کار نیست و شما باید پول خرد همراه داشته باشید . نکته ی دیگه ؛ یک آقای جوان بلغاری ، جای خودش رو به من داد تا بشینم .

اتوبوسها در مقایسه با اتوبوسهای بی آر تی تهران خیلی قدیمی بودند .

من خوب میدونم که یک کشور رو با دیدن و بررسی یکی از شهرهای کوچیکش نمیشه شناخت ؛ در واقع اول از همه باید به پایتخت کشور رفت اما چون دسترسی به صوفیه به خاطر دور بودنش سخت بود ؛ باز هم تصمیم گرفتم یک روز دیگه به مرکز شهر برم و یکی از بازارهای سنتی رو ببینم .

از راننده تاکسی درخواست کردم منو به بازار ببره . یک بازار سنتی نه چندان بزرگ ؛ که از میوه و نان و عسل و سبزیجات و لباس و کفش و غیره ... توش پیدا میشد ؛ کیفیت مواد غذایی به جز لبنیاتش  که  معروفه  بسیار معمولی بود .

در شهر رگه هایی از زندگی کمونیستی هنوز دیده میشد و کلا" فضای مرکز شهر با فضای گلدن سندز که توریستی هست بسیار متفاوت بود ...

به طور کلی اگر کسی صرفا" برای استراحت و تفریح به بلغارستان میره ؛ همون منطقه ساحلی گلدن سندز که پر از رستوران های متنوع هست بهترین جاست .

AO4cGRGJGqsBnAuedC5HtGSmzu7QjJ9adqRVkN5I.jpg

این نقشه رو از توی یک مجله که تو کتابخونه هتل بود پیدا کردم شاید به کارتون بیاد

32.jpg

یک بار به اتاق همسفرم در طبقه دوازده رفتم و این عکسها رو گرفتم . اتاق همسفرم مثل اتاق من دید کامل به دریا نداشت و بخشی از چشم انداز ؛ هتل روبرو بود .

33.jpg

34.jpg

روز آخر به دلیل اینکه پرواز برگشت ساعت یازده و نیم شب بود و ما مجبور بودیم اتاق ها رو ساعت دوازده ظهر تحویل بدیم ؛ عملا" کل روز به بطالت گذشت و استفاده ی خاصی ازش نکردیم .

در نهایت خدا رو سپاسگزارم که فرصت دیدن کشور بلغارستان رو به من داد تا یک بار دیگه برام یادآوری بشه که چه نعمتها و برکتهایی در کشورم دارم و همچنین یاد آوری بشه که چه اشتباهاتی در رفتار و فرهنگ مون هست که باید اصلاح بشه .

باز هم یادآوری میکنم که در زمان سفر خودم هم از نوشتن سفرنامه خبر نداشتم برای همین عکسها کامل نیستند.

نوشته شده توسط زهرا کارآگاه

نویسنده :زهرا کارآگاه

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.