bn70.jpg

 

    از آخرین سفرمابه ترابزون،6 سال میگذشت.ماه مرداد وهم زمانی با تعطیلی دانشگاهها بود .بعد از بررسیهای زیاد،تصمیم بر این گرفتیم که بار دیگر به ترابزون سفرکنیم. اما اینبار بخاطر ندیدن کشور گرجستان و مخصوصا شهر باتومی،آن شهر را هم در برنامه سفرخودمان گنجاندیم.بایکی از دوستانم که صاحب یکی از آژانسهای مسافرتی در تبریز و متخصص تورهای  باتومی و ترابوزان هست،تماس گرفتم و برای تور زمینی از 17 تا 22 مرداد97،با دو شب اقامت در هتل سه ستاره گلدن بیچ در باتومی با صبحانه و دو شب اقامت در هتل سه ستاره کوناک پارک در ترابوزان با صبحانه ، شام و چند گشت از جمله گشت اوزون گول،ثبت نام کردیم.هزینه تور به ازای هر نفر 1700000تومان بود.البته بخاطر اینکه برای اولین بار به باتومی میرفتیم و همچنین بالا بودن هزینه هتل در تابستان ، استفاده از تور در این موقع از سال مقرون به صرفه بود.ضمنا، بودن در کنار هموطنان خونگرم در اتوبوس و تورهای گروهی،سفربا تور و بصورت زمینی، لذت خاصی داشت .سفرما ابتدا دو شب اقامت در باتومی و سپس دو شب در ترابزون بود.

   مسیر زمینی ما از تبریز، بعد از گذر از شهرهای صوفیان،سه راهی خوی و ماکو، به طرف مرز بازرگان ودر خاک ترکیه ،بخاطر داشتن مسافرانی که تورشان 4 شب ترابزون بود، بعد از گذر از شهرهای ارضروم،بایبورت و گوموشحانه ،بطرف ترابزون و از آنجا با حرکت در نوار ساحلی دریای سیاه  و گذر از شهر ریزه،بطرف مرز گرجستان (سارپ)و در نهایت شهر باتومی بود.

 

 01.jpg

 

  سفر 6 روزه ما، ساعت 20 روز چهارشنبه 17 مرداد 1397از ترمینال تبریز با سوار شدن به اتوبوس، به دو شهر زیبا از دو کشور همسایه(همسایه ما و همسایه ترکیه)شروع شد.

فاصله زمینی تبریز تا مرز بازرگان ،حدود 300 کیلومتر هست که اتوبوسهابدون توقف ، این مسیر را در 4 ساعت طی میکنند.

 02.jpg

 

   همسفران ما اکثرا بصورت خانوادگی سفر میکردند و تعداد مجردها اندک بود.علاوه بر استان محل زندگی ما، گردشگرانی از شهرهای استانهای کردستان،آذربایجان غربی،اردبیل و تهران همسفران ما بودند.

   اتوبوس ما اسکانیا ودارای 25 صندلی تاشو، بسیار راحت و با دو راننده خوش اخلاق و یک راهنما بود و نوید یک سفر خوب و بدون دردسر رو می داد. معمولا اتوبوسهای تبریز به ترکیه در 30کیلومتری مسیر( در شهر صوفیان) حدود نیم ساعتی نگه میدارند تا مسافرانی که نیاز به خرید ارز، مواد غذائی،دستشوئی ویا اقامه نماز داشته باشند ،نیازهاشونو برطرف کنند و بعد به ادامه مسیر می پردازند.حوالی ساعت 23 به سه راهی خوی رسیدیم. جائی که تمام اتوبوسهای مسافری خارج از کشور، بایستی مدتی نگه دارند تاگذرنامه مسافران توسط نیروهای انتظامی و آگاهی بررسی شوند و در صورت نبود مشکل، اجازه ادامه مسیر داده شود.بعد ازحدود یکساعت توقف در این محل، بالاخره اجازه حرکت به ما داده شد.ساعت یک و نیم بامدادروز پنجشنبه،18 مرداد(24 به وقت ترکیه)به مرز بازرگان رسیدیم.قبل از خروج از مرز،مسافرانی که خروجی پرداخت نکرده بودند، با مراجعه به دستگاهی که در ورودی سالن گمرک قرار داشت،نسبت به واریز وجه خروجی( دفعه اول خروج از کشور از کلیه مرزهای زمینی و هوائی در سال جاری 220000تومان،دفعه دوم،330000 و دفعه سوم و به بعد 440000تومان)اقدام کردند. البته ما خروجیمونو در بانک ملی شعبه دانشگاه تبریز قبلا پرداخت کرده بودیم.کارکنترل گذرنامه از طرف ایران(مهرخروج)وترکیه(مهرورود)در اسرع وقت و به راحتی انجام شد و حالا مسافران اتوبوس ما و هفت اتوبوس قبل ازما در خاک ترکیه ، منتظر عبور اتوبوسها از مرز و سوار شدن به آنهابودیم. به ترتیب اتوبوسها از مرز رد شده و مسافران خودشونو سوار کرده و حرکت میکردند. انتظار ما حدود چهار ساعت طول کشید.کارکنترل اتوبوسها از طرف مرزبانی طرف ایران با دقت و وسواس بسیار، انجام میشد تا قاچاقی انجام نگیرد. بعضا هم بعلت قاچاق سوخت،اتوبوسی توقیف میشدو اجازه حرکت به آن داده نمیشد و در این حالت وای به حال مسافران از اینجا رانده و از آنجا مانده!!!!!متاسفانه امکانات لازم هم جهت استراحت هم وطنان در سمت مرز ترکیه وجود نداشت و ما مجبور بودیم این چند ساعت رو در فضای باز و روی زمین نشسته یا سرپا بیاستیم.خوشبختانه جای شکرش باقی بود که اتوبوس ما توقیف نشد و ساعت 4 (به وقت ترکیه)سوار شدیم و درخاک ترکیه به سمت شهر ارضروم حرکت کردیم.فاصله مرز بازرگان تادوغوبیازید(اولین شهر ترکیه بعد از مرز بازرگان)حدود 40 کیلومتر است . چون اخیرا این جاده اصلاح شده و بصورت اتوبان در اومده ، بطرز بسیار عالی زیر سازی و آسفالت شده ،در اتوبانهای خلوت ترکیه و مخصوصا در شب که سرعت  خودروها هم بیشتر میشه ،خیلی زود به دغوبیازید رسیدیم.حتی بعضا خود رانندگان هم در برآورد این فاصله اشتباه میکنند.طبق معمول ،حدود یک ساعتی هم در آنجا معطل کارهای شخصی رانندگان اتوبوس شدیم. فاصله دغوبیازید تا شهر بزرگ بعدی(آغری) 90 کیلومتر و ازآنجا تا ارضروم،185 کیلومتر است.حوالی ساعت08:30 راننده اتوبوسمون در رستورانی در نزدیکی ارضروم، برای صرف صبحانه نگه داشت.

   مسیر ما که معمولا تمام اتوبوسهای ایرانی ترابزون این خط سیر را انتخاب میکنند،از 40 کیلومتری جاده ارضروم به ارزنجان(شهر آشکاله)بطرف شمال منحرف شده و بعد از عبور از شهرهای بایبورت و گوموشحانه ،به ترابزون میرسند.فاصله ارضروم تا ترابزون ازاین مسیر، حدود 300کیلومتر میباشد.

عکس:   منظره ای در مسیر آشکاله – بایبورت

03.jpg

 

   بنده معتقدم ،زمانی سفر به یک کشور و شهری از آن کشور ،سودمند و لذت بخش خواهد بود که قبلا ،حداقل اطلاعاتی از آنجا داشته باشم. بنابراین:

 

در اینجا لازم میدونم بصورت کاملا خلاصه، در مورد کشور ترکیه و تاریخ آن توضیح بدم:

   ترکیه 784000کیلومتر مربع وسعت دارد( در مقایسه با ایران که 1648195کیلومتر مربع هست، تقریباکمتر از نصف ایران،وسعت ترکیه است)آب و هوای آن جلگه ای و خوب و حدود 80میلیون نفر جمعیت دارد.اکثرا  مسلمان بوده که80درصد آن سنی و بقیه شیعه هستند.از نظر اقوام،75درصد ترک ،18در صد کرد و بقیه سایر اقوام را شامل می شود.ترکیه به 7 ناحیه(بولگه)تقسیم میشود.ناحیه های:اژه،مرمره،مدیترانه ،آناتولی شرقی،آناتولی جنوب شرقی،آناتولی مرکزی و ناحیه دریای سیاه(که ترابزون در این ناحیه قرار گرفته است).ترکیه دارای 81 استان میباشد که بجز سه استان، اسم شهرهای بزرگ و مهم، اسم استانشان هست .مثل ترابزون که مرکز استان ترابزون است. این سه استان عبارتند از:استان حاتای که مرکز آن شهر انتاکیه هست.استان قوجاایلی که مرکز آن شهر ایزمیت و استان سکاریه که مرکز آن شهر آداپازاری می باشد.

ترکیه در دوران باستان تحت حکومت لودیا و ایونیا بودتا اینکه در 500سال پیش از میلاد،این دولتها توسط کوروش منقرض شدو ترکیه زیر نفوذهخامنشیان در آمد.پس از حمله اسکندر در 333 قبل از میلاد،این کشور به دست سلوکیان افتاد و پس از آن رومیان آن را اشغال کردند.در سال 395 میلادی امپراطور روم(کنستانتین)شهر استانبول فعلی را پایتخت خود قرارداد.سپس روم به دو بخش شرقی و غربی تقسیم شد.روم شرقی یا امپراطوری بیزانس،ترکیه را در دست گرفت.در سال 1071میلادی،ترکهای مسلمان سلجوقی به فرماندهی آلپ ارسلان، طی جنگ با امپراطوری بیزانس،پیروز شدند ونیمه شرقی ترکیه به دست سلجوقیان افتاد و زمینه برای مسلمان شدن مردم فراهم شد و زبان ترکی گسترش یافت.اما نیمه غربی ترکیه همچنان در دست امپراطوری بیزانس بود.در سال 1300میلادی کوچ قبایل ترکمن مسلمان از شرق ایران، بطرف آسیای کوچک آغاز شد.این قبایل در آنکارا اقامت کردند.رهبر آنها فردی به نام عثمان بود که حکومتی به نام عثمانی تاسیس کرد.در سال 1453سلطان محمد فاتح به زندگی 1000ساله امپراطوری بیزانس خاتمه داد و فتح درخشان او ،قسطنطنیه بودکه پس از آن به اسلامبول تغییر نام یافت.

شخصی که حکومت عثمانی را به امپراطوری تبدیل کرد،سلطان سلیم یکم ملقب به یاووز(مهیب)سلیم بود که حوالی سال 1505 میلادی به پادشاهی رسید و خود را خلیفه مسلمانان نامید.یاووز سلیم طی 9 سال حکومت، بخشهای زیادی از سوریه،مصر،عراق و غرب عربستان را تسخیر کرد.سلطان سلیم(پدر سلطان سلیمان قانونی)در سال 1514میلادی، شاه اسماعیل یکم را در جنگ چالدران شکست داد.

اوج شکوفائی و قدرت امپراطوری عثمانی ،در زمان فرزند سلطان سلیم، یعنی سلطان سلیمان یکم ( قانونی) بود.پس از او امپراطوری عثمانی رفته رفته رو به انحطاط گذاشت تا اینکه درپایان جنگ جهانی اول( 1918میلادی)از هم پاشید و آتاترک در سال 1923 جمهوری ترکیه فعلی را پایه گذاری کرد.

 

حالا برگردیم به ادامه سفرمان:

تا بایبورت تقریبا مسیر صاف و همواره اما بعد از آن تانزدیکیهای ترابزون ،جاده کوهستانی بوده و البته با مناظر زیبای طبیعی وبا تعداد زیادی تونل همراه است.

عکس :   شهر گوموشحانه

04.jpg

   ساعت 13:30 به شهر زیبای ترابزون رسیدیم و حدود نصفی از مسافران در ورودی شهر پیاده شدند تا با ترانسفر داخل شهری، به هتلهایشان بروند و ما به اتفاق چند خانواده دیگر، بطرف مرزگرجستان ،ادامه مسیر دادیم.

عکس : ورودی شهر ترابزون(بالای تپه که پرچم ترکیه هم به چشم میخورد منطقه گردشگری معروف به بز تپه است)

05.jpg

   یکی از محصولات  کشاورزی مهم و اصلی ترابزون،فندق می باشد که کشاورزان فندقهای تر و تازه چیده شده رودر حدفاصل مسیر 70 کیلومتری شهرهای  ترابوزان تا ریزه ،کنار جاده جهت خشک شدن،پهن می کنند.این صحنه رو فراوان و در فواصل نزدیک به هم در طول جاده و در این فصل، میتوان مشاهده کرد.

06.jpg

درحدفاصل شهرهای  ترابزون تا سارپ(مرز گرجستان و ترکیه) در خط ساحل جنوبی دریای سیاه،مناظر طبیعی بسیار زیبا ئی را میتوان مشاهده کرد.

07.jpg

   فاصله ترابزون تا مرز گرجستان(سارپ)حدود 170 کیلومتر هست که اتوبوس ما بدون توقف و در عرض یک و نیم ساعت ما رو به مرز رسوند.بقدری مسیر و جاده، زیبائیهای خاص خودشو داشت که اصلامتوجه گذر زمان نشدیم و مطلقا دوست نداشتیم زود به مرز برسیم.ساعت 15 در مرز ترکیه و گرجستان،در صف مهرهای خروج و ورود بودیم.

08.jpg

   چون اتوبوس اجازه ورود به گرجستان رو نداشت و البته اگر هم اجازه میداشت واقعا انتظار چندین ساعت، با توجه به تعداد کثیر وسائط نقلیه در انتظار ورود به گرجستان،واقعا برامون سخت بود و بهترین راه این بود که خودمان انفرادی از مرز گذر کرده و در آنسوی مرز با تاکسی، خودمونو به باتومی میرسوندیم. ماهم همین کارو کردیم وچون ورود ایرانیان به گرجستان نیاز به ویزا ندارد، خیلی راحت و بدون دردسر از مرز رد شدیم.

عکس:   مرز سارپ(قسمت گرجستان)

09.jpg

 

در اینجا لازم میدونم مختصری راجع به کشور گرجستان، اطلاعاتی رو خدمت خوانندگان عزیز عرض کنم:

   گرجستان کشوری است که در منطقه قفقاز، مابین دریاهای خزر و سیاه و بین دو قاره آسیا و اروپا واقع شده است.همسایگان این کشوردر شمال و قسمتی از شرق ، روسیه؛ در غرب،دریای سیاه ؛درقسمت دیگری از  شرق با جمهوری آذربایجان ودر جنوب، ترکیه ،ارمنستان و جمهوری آذربایجان  می باشد.

09-1.jpg

   طول کشور گرجستان370کیلومتر،عرض آن 200کیلومتر و طول قطر بزرگ آن 613 کیلومتر و کل مساحت کشور نیز69700کیلومتر مربع است.

   تفلیس پایتخت آن و عضو اتحادیه اروپاست.گرجی ها ،مسیحی و از مذهب ارتودکس بوده و پیرو کلیسای ارتدکس گرجی هستند.زبان آنها گرجی و یکی از 14الفبای موجود در دنیاست. حروف الفبای آنها، 33 تاست و از قدمت 5000ساله برخورداراست.جمعیت گرجستان حدود 4 میلیون نفر بوده که ده در صد از جمعیت آن را مسلمانان تشکیل میدهد که بیشتر آنها در منطقه خودمختار آجارا(شهر باتومی و اطراف آن) زندگی میکنند.گرجستان یکی از کشورهای با تاریخ بسیار کهن بوده و در زمان باستان به نام ایبریا شناخته می شده است.امروزه در اکثرزبانها با کلمه یونانی گئورگیا (به معنی کشاورزی)شناخته می شود.نام رسمی و بین المللی گرجستان ،Georgiaاست.اززمان تاسیس پادشاهی گرجستان یا همان ایبریا،در قرن چهارم قبل از میلاد تا زمان حمله مغول در قرن 13میلادی،دوره صلح و آرامش در گرجستان برقرار بود.ازحمله مغول به بعد،گرجستان تاریخ پرفراز و نشیبی را در برابر حملات ایرانیان،عثمانی و روسها شاهد بود که آخرین مورد آن حمله روسیه به گرجستان در سال 2008 میلادی بود.در افسانه های گرجی آمده است که این سرزمین،بهترین ومرغوبترین زمینهاست که خداوند به مردم آن هدیه کرده است.در یکی از این افسانه ها این چنین آمده است : زمانی که خداوند زمین را بین مردم دنیا تقسیم می کرد،گرجی ها هم درآن میهمانی حضور داشتند،اما از دریافت زمین محروم میشوند و زمانی که از این موضوع مطلع میشوند،نزد خداوند رفته ودرخواست زمین میکنند،ولی خداوند نمی پذیرد.سپس گرجی ها خداوند را به میهمانی خود دعوت میکنند و خداوند آنقدر از میهمان نوازی گرجی ها خرسند می شود که آن قطعه از زمینی راکه  برای خود نگه داشته بود،به مردم گرجستان هدیه میکند. گرجستان،سراسر آرامش،حاصل خیزی،اصالت و امنیت است و اینها نیز هدیه های ارزشمنداز طرف خداوند رحمان به مردم مهربان و دست و دلباز آن کشور است.گرجستان به 8 استان ،یک منطقه خودمختاربه نام؛اوستیای جنوبی به مرکزیت تسخینوالی و دوجمهوری خودمختاربه نامهای آجاریا به مرکزیت باتومی  و آبخازیا به مرکزیت سوخومی تقسیم میگردد.

   گرجستان از نظر آب و هوائی شبیه ایران است ، یعنی هرچهار فصل سال در آن واحد ،دیده میشود.زمانی که در کناره های دریای سیاه،هوای تابستانی حکم فرماست ،در تپه ماهورهای پای کوه،رویش علف تازه و هوای بهاری دیده می شود و در کوهستانها بارش برف و باران وجود دارد.در شرق گرجستان بارندگی کم اما در غرب آن میزان بارندگی زیاد است. میزان متوسط بارندگی سالانه گرجستان 400میلیمتر است در شرق کشور بارندگی کم امادر باتومی، درجنوب غرب گرجستان،میزان بارندگی سالانه به2000 میلیمترمی رسد.

 

برگردیم به ادامه سفرمان:

   آنسوی مرزو طرف گرجستان ،پر از تاکسی،مینی بوس،مسافرکش های شخصی بود. با گرفتن یک تاکسی، ما و دونفر از همسفران عزیز کردمون که با ما به هتل گلدن بیچ می رفتند،مستقیم از مرز به هتل رفتیم .

   فاصله 20کیلومتری مرزسارپی تا باتومی، هم بسیار زیبا بود و هم پراز شهرکهای کوچک،هتل ،هاستل،متل،صرافیهای فراوان،پمپ بنزین،فروشگاهها وسواحل فوق العاده با خیل جمعیتی که مشغول شنا بودند.چنان غرق در تماشای عظمت خلقت پروردگار بودیم که اصلامتوجه نشدیم کی وارد شهر ساحلی و زیبای باتومی شدیم.

عکس:   ابتدای مسیر مرز سارپ تا باتومی در خاک گرجستان

10.jpg

   نرخ برابری واحد پول گرجستان(لاری) با دلار2/47بود یعنی به ازا هر 100 دلار ،247لاری دریافت کردیم.در زمانی که ما به گرجستان میرفتیم ،هر دلار رو در ایران حدود11000تومان خریده بودیم. تقریبا هر لاری به پول ما چیزی حدود 4500تومان میشد.تا چند ماه پیش ،هزینه ها در گرجستان و ایران تقریبا مشابه بود امابا توجه به سه برابر شدن قیمت ارز،همه هزینه ها هم برامون سه برابر گران شده بود. کرایه تاکسی20لاری شد.البته مینی بوسها هر نفر را با 2/5لاری به باتومی میرسوندند اما بخاطر 4 نفربودن ما و رساندن ما به هتل،تاکسی برامون باصرفه تر بود.هتل سه ستاره ما( گلدن بیچ) با هتل گلدن فیش، قبلا یک هتل بود که حالا از وسط دو نیمه کرده بودند با دو اسم متفاوت.هتل در خیابان زوبالاشویلی13 واقع شده  که از نظر موقعیت مکانی بد نیست وبا پای پیاده ده دقیقه تا بلوار ساحلی(مرکز اکثر جاذبه های باتومی) فاصله دارد.

عکس: نمای بیرونی هتل سه ستاره گلدن بیچ

11.jpg

ساعت 16 به هتل رسیدیم و کار چک این  هتل به سادگی و سرعت انجام شد وسپس مدتی در اتاق استراحت کردیم.

عکس:نمای داخلی اتاق

12.jpg

اطلاعاتی در مورد شهر باتومی:

باتومی در جنوب غربی گرجستان ودر ساحل دریای سیاه واقع شده است.گرجستان از طریق این بندر ارتباطات تجاری و مسافرتی خودرابا قاره اروپا انجام میدهد.بندر باتومی با نماد دلفین ،مرکز استان آجاراست که در حقیقت مرکز تابستانی گرجستان محسوب می شود.این شهر حدود 20کیلومتر با مرز ترکیه فاصله دارد و از نظر مرکبات و چای، منطقه حاصلخیزی محسوب می شود.صنایع فعال این منطقه را کشتی سازی،صنایع غذائی و برق تشکیل می دهد.

آب و هوا:

آب و هوای باتومی مرطوب استوائی است و تقریبا در تمام طول سال شاهد بارش باران در این شهر هستیم.میانگین بارش سالانه 2718 میلیمتر بوده که ماه سپتامبر با 335 میلیمتر مرطوبترین و ماه می با 92 میلیمتر بارش،خشکترین ماه سال به حساب می آید.در باتومی برف خیلی کم می بارد و تنها 12روز از سال، شاهد بارش برف است.

فرودگاه:

فرودگاه باتومی در 2 کیلومتری جنوب شهر واقع شده و یکی از سه فرودگاه بین المللی گرجستان محسوب می شود.

خرید:

بطور کلی در باتومی نباید دنبال مراکز خرید مدرن و مجلل بود. در بازارچه های سنتی شهر می توان هر کالائی را پیدا کرد.بازار اصلی و سنتی شهر خوپا نام دارد.از دیگر مراکز خرید می توان به  بانی در خیابان مایاکووسکی،باتومی و الامی در خیابان اگمشینیبلی، مرکز تجاری مسکو در خیابان پوشکینی و بخری در خیابان جواخیشلی اشاره کرد.

جاذبه های گردشگری باتومی:

باتومی را میتوان یکی از زیباترین وتوریست پذیرترین بنادر و شهرهای قفقاز نامید.ساحل دریا و بلوار اصلی شهر، قلعه باستانی گونیوآپاپساروس،آبشارماخونتستی،باغ گیاه شناسی،دلفیناریوم،آکواریوم،مسجد قدیمی،کلیساهای ارتدکس،ارمنی و کاتولیک،پارک آبی،پارک 6 می،دریاچه نوریگلی،تله کابین،چرخ و فلک،مجسمه علی و نینو،برج آلفابت،فواره نپتون،میدان پیاتزا ومیدان یوروپ را می توان ازمهمترین جاذبه های گردشگری باتومی به حساب آورد.

قسمت ساحلی خم دار شهر، با دو کیلومتر طول که قدمت آن به سال 1881 می رسدو از جلو تله کابین شروع شده و تا ساحل روبروی دلفیناریوم در پشت دریاچه نوریگلی کشیده شده است را میتوان به نوعی منطقه توریستی شهرمحسوب کرد که بیشترین جاذبه های توریستی ، در این محدوده و یا در فاصله حداکثر، 500 متری از آن واقع شده اند.

هتلهای لوکس و تازه تاسیس،رستورانهای پرزرق و برق،ساختمانهای با معماری شیک و زیبا وهمچنین فضاهای سبز،  همگی در خیابان معروف روستاولی قراردارد.این خیابان به موازات و نزدیک بلوار ساحلی از کنار پارک 6 می و دریاچه نوریگلی شروع شده و تا نزدیکیهای خم بلوار ساحلی کشیده شده است.شوتا روستاولی،نام بزرگترین شاعر ادبیات کلاسیک غیردینی گرجستان است که در سده 12میلادی می زیسته و به پاس احترام وی،در اکثرشهرهای گرجستان نام این شاعر، برروی زیباترین خیابان شهر نهاده شده است.

 

خب حالا به ادامه سفرنامه می پردازم:

ساعت 17 ،بعد از کمی استراحت در اتاق ،آماده رفتن به خارج ازهتل و دیدن زیبائیهای شهر شدیم.با 5 دقیقه پیاده روی ابتدا به یکی از زیباترین و معروفترین میادین شهر رسیدیم.

 میدان پیاتزا که به سبک سازه های روم ساخته شده،5700مترمربع مساحت داره که دورتا دورمیدان پر از کافه ها و رستورانهاست.در گوشه ای از این میدان زیبا ،سن مخصوص اجرای موسیقی زنده وجود داره که هر شب ساعت 9برنامه اجرا می کند.البته یک هتل زیبا هم در یکی از اضلاع آن قراردارد که بصورت برج مانند است و دارای یک ساعت بزرگ هم می باشد.

فیلم شماره یک : میدان پیاتزا

عکس: برج معروف میدان پیاتزااز قسمت بیرونی میدان

13.jpg

  

درطرف دیگر خیابان کم عرض ،کلیسای سنت نیکولاس قرار دارد.نمای بیرونی و داخلی زیبائی دارد و از آنجا هم دیدن کردیم.

عکس :    نمای بیرونی  کلیسای سنت نیکولاس از داخل میدان پیاتزا و نمای داخلی آن

14.jpg

15.jpg

هوا کاملا ابری بود و هر چند دقیقه یکبار بارش شدید باران شروع می شد و حدود ده دقیقه ای ادامه می یافت و سپس مدتی قطع می شد .ما چون چتر نداشتیم ، در موقع شروع باران، در یک محل مسقف، دقایقی به تماشای بارش تند و زیبای باران  مشغول می شدیم.

 با 5 دقیقه پیاده روی به بلوار ساحلی و نزدیک تله کابین رسیدیم.تله کابین از انتهای بلوار ساحلی شروع شده و ابتدا باشیب کم از روی شهر عبور کرده و در نهایت به بالای تپه ای در انتهای شهر می رسد. چون قصد سوارشدن به تله کابین رو نداشتیم ،پیاده روی رو از آنجا به سمت سه اثر مهم و برجسته در بلوار ساحلی یعنی مجسمه علی و نینو، برج الفبا و چرخ و فلک که هر سه نزدیک هم بودند،ادامه دادیم.

عکس: قسمتی از بلوار ساحلی و نزدیک تله کابین

16.jpg

عکس: بلوار ساحلی و نزدیک چرخ و فلک،مجسمه علی و نینو و برج آلفابت

17.jpg

عکس: مجسمه علی و نینو،چرخ و فلک و برج آلفابت در یک قاب

18.jpg

داستان علی و نینو:تراژدی دو دلداه،به نامهای علی ، مسلمان واز اهالی آذربایجان و نینو،دختری مسیحی از کشور گرجستان می باشدکه عاشق هم میشوند و قصد ازدواج دارنداما بعلت اختلافات فرهنگی و دینی با مخالفت شدید والدینشون مواجه میشوند.در نهایت از هم جدا شده و در غربت هردو دق میکنند و رخت از این جهان بر می بندند اما روح آن دو، در جهان باقی به هم می پیوندد و این همبستگی تا ابد باقی می ماند.تجسم این داستان در اثرماندگار و بسیار زیبای معمار گرجی (تاماراکره سیتادزه)بصورت مجسمه ی فلزی فنر مانند این دو شخصیت با ارتفاع 7 متری در بلوار ساحلی ،خودنمائی می کند.این اثر طوری طراحی شده که این مجسمه های فلزی، قابل حرکت بوده و در مدت 8 دقیقه بهم رسیده و بدون کوچکترین تماس فیزیکی از داخل هم عبور کرده و از هم دور میشوند و سپس دوباره بعد از هشت دقیقه به هم می پیوندند.نورپردازی این تندیس ها بسیارزیباست و در شبها منظره فوق العاده ای ایجاد می کند.

برج الفبا:در فاصله دویست متری از تندیس عشق علی و نینو قرار دارد.این برج، 130متر ارتفاع دارد وبه شکل مارپیچ مضاعف(دی ان ای)ساخته شده که 33 حرف الفبای گرجی که نماد قدمت 5000 ساله گرجستان می باشد، به شکل ماهرانه ای روی آن نقش بسته است.

چرخ و فلک:این چرخ و فلک را می توان  به عنوان یکی از قابل توجه ترین جاذبه های باتومی نام برد.چرخی پانورامیک که دقیقاً در کنار مجسمه علی و نینو و نزدیک به برج الفبا(آلفابت)، قرار گرفته است. سوار شدن به این چرخ وفلک لذتی شیرین، البته توام با هیجانی وصف نشدنی ، به ارمغان می آورد. چرخ و فلک با چرخشی 10 دقیقه ای تا ارتفاع 55 متری بالا می رود و تصویری نفس گیر از چشم انداز شهر را به نمایش می گذارد. این سازه عظیم و زیبا،توسط یک شرکت ایتالیایی ساخته شده و ظرفیت چرخاندن 240 نفر در یک دور را داراست. این جاذبه شگفت انگیز قطعاً ارزش دیدن برای یک بار را دارد. قیمت بلیط آن 4 لاری بود.

فیلم شماره دو   : بلوار ساحلی باتومی

محو تماشای زیبائیهای این سه اثر بودیم . دل کندن از آنجا برایمان سخت بود اما مجبور بودیم در فرصت کم باقیمانده از روز، بقیه زیبائیهای باتومی رو ببینیم.پس با چند دقیقه پیاده روی بطرف مرکز شهرودر امتداد خیابان روستاولی، به میدانی رسیدیم که مجسمه پوسیدون در آنجا قرار داشت.

19.jpg20.jpg

   درمیدانی در کنار خیابان روستاولی و بالای سکوئی بلند و چهارگوش سنگی،مجسمه مردی با نیزه سه شاخ ،قرار گرفته است(مجسمه پوسیدون یا خدای اقیانوسها).در پائین پاهایش از دهان پری های دریائی کوچک، فواره های آب بصورت آب فشان به درون گودالهای سنگی که در چهار گوشه بنا قراردارد،ریخته می شود.از این مجسمه در شهر بولونیا و سایر شهرهای اروپا هم وجود دارد.آمفی تئاتر قدیمی باتومی هم در گوشه ای از این میدان، قابل مشاهده است.

فیلم شماره  سه: میدان مجسمه پوسیدون

   بعلت خستگی و گرسنگی شدید ،مشاهده بقیه جاذبه های شهر را به فردا موکول کردیم و برای صرف شام به یکی از رستورانهای ترکی که در نزدیکی هتل بود،رفتیم.برای هرنفرمون یک ظرف کوچک خوراک مرغ با چیزی شبیه سالاد شیرازی ، ماست سبزی، ترشی ونوشابه سفارش دادیم ،که قیمت غذای هر نفرمون 22 لاری در حدود  صدهزار تومان شد البته بخوای نخوای درست و حسابی هم سیر نشدیم اما برای شام،غذای سبک و خوبی به حساب می اومد.در اینجا بود که با تمام وجودم معنی تورم و کاهش ارزش پول کشورمون رو حس کردم.

21.jpg22.jpg

بعد از صرف شام،به هتل برگشتیم.

هتل گلدن بیچ، یک هتل کوچک  سه ستاره در سه طبقه و کلا 11 اتاق دارد. قیمت هر شب اتاق دو تخته ،بسته به نوع اتاق در زمان حضور ما در آنجا، بین 100 تا230لاری بود که اتاق ما (201)  150 لاری بود.

عکسهائی از هتل گلدن بیچ

23.jpg24.jpg25.jpg

جمعه 19 مرداد97(باتومی)

  صبح روز بعد ،طبق اصرارشب قبل ما و موافقت مدیریت هتل، قرار بود ساعت 9:30صبحانه آماده شود.لازم به توضیحه که کلا در باتومی صبحانه هتلها با یکی دو ساعت تاخیرنسبت به همه هتلهای دنیا ،یعنی از ساعت 10 صبح سرو میشود. ما ساعت 9:30در لابی هتل بودیم اما از صبحانه خبری نبود. باران به شدت می بارید. یکی از کارکنان هتل با خوشروئی از ما پرسید: منتطر چی هستید؟ ما هم گفتیم هتل مگه صبحانه نداره؟ با خنده گفت چون بارون می آد مسئول آشپزخونه نیومده و اجازه بدید من برم یه چیزهائی تهیه کنم و بیارم. بیچاره در زیر بارون رفت و چند تکه نان بیات و کمی گوجه و پنیر خشک از یکی از فروشگاههای اطراف خرید و مثل موش آب کشیده اومد .تا اونهارو آماده کنه و بزاره روی میز، یه نیم ساعتی هم گذشت.

عکس : صبحانه هتل گلدن بیچ

26.jpg

گویا تنها مسافران هتل، ما بودیم. شاید هم بقیه مسافران در اتاقهاشون خوابیده بودند. هر طور بود به زور چائی، لقمه ای خوردیم و از هتل زدیم بیرون. خوشبختانه بارون بند اومده بود و هوا فوق العاده عالی و خیابانها خلوت و تمیز بود.

عکسهائی از شهر باتومی

27.jpg28.jpg29.jpg30.jpg

طول حدود دو کیلومتری خیابان روستاولی رو در عرض نیم ساعت طی کردیم تابه پارک 6 می و دریاچه اطراف آن، به نام نوریگلی رسیدیم

31.jpg

32.jpg

پارک 6 می:این پارک، یکی از قدیمی‌ترین پارک‌های عمومی گرجستان به شمار می رود. دارای دریاچه  ای زیبا، مسیر دوچرخه‌سواری کودکان، دلفیناریوم، باغ‌وحش و آکواریوم است.ساخت این پارک از سال 1881، با طراحی باغبان پروسی رِسلِر آغاز شد. در سال 1888 امپراتور وقت روسیه الکساندر سوم از پارک دیدن کرد و یک بوته مگنولیا در آن کاشت. به همین خاطر پارک به افتخار او «باغ الکساندر» نام گرفت.

این پارک بارها مورد بازسازی قرار گرفته است. آخرین بازسازی به سال 2006 مربوط می‌شود. در همین تاریخ به «پارک 6 مِی» تغییر نام داد.

ستون‌های سبک یونانی در دهه 30 به ورودی پارک افزوده شدند و پس از آن مجسمه یادبود اولین خلبان زن آجارستان، فادیکو گوگیتیدزه که در سن 24 سالگی و در جریان جنگ دوم جهانی قهرمانانه کشته شد، نصب گردید.

در داخل این پارک ،دریاچه ای به نام نوریگلی وجود دارد. نام این دریاچه ریشه‌ در داستانی غم انگیز دارد. به روایت داستان‌ها ،پسربچه‌ای به نام نوری در دریاچه غرق می‌شود و مادر او هر روز به کنار دریاچه می‌آید و فرزندش را صدا می‌زند. « Nurigeli» در زبان گرجی به معنای «نوری منتظرت هستم» است.

پشت دریاچه و نزدیک ساحل دریای سیاه،به دلفیناریوم رسیدیم.در نظر داشتیم اگر تونستیم بلیط گیر بیاریم،عصر برای شوی دلفینها بریم اما متاسفانه برای امروز تمام بلیطها فروحته شده بود.قیمت بلیطها  بسته به سن ،تا 16سالگی 15 و بالاتر از 16 سال،20لاری بود.در بیرون محوطه بلیط فروشی افرادی بودند که بازار سیاه درست کرده بودند و بلیط را 35 لاری می فروختند.چون قبلا شوی دلفینها رو در تایلند دیده بودیم و برامون زیاد تازگی نداشت و ضمنا تهیه بلیط از بازار سیاه ، به قیمت بالا رو صلاح ندونستیم و از خیرش گذشتیم.

بعد به کنار ساحل رفتیم. دریا امروز طوفانی بود و امکان شنا نبود.مدتی کنار ساحل،به تماشای دریا نشستیم و بعد برگشتیم.

33.jpg

   بلوار ساحلی در این قسمت هم زیباوتماشائی بود. دمای هوا 26 درجه بود و برای پیاده روی، جون میداد.

34.jpg

 پس مدتی در این بلوار قدم زدیم و بعد ،از یکی از خیابانهای فرعی وارد خیابان روستاولی شدیم. این خیابان پر از رستورانهای شیک هست.  در یکی از این رستورانها ،یک نوع خاچاپوری که از غذاهای معروف گرجستانه و انواع و اقسام داره ،چیزی مثل بورک ترکیه سفارش دادیم.گویا کلا گرجیها غذاهای خمیری رو بیشتر دوست دارند.خمیرهائی که توش از تخم مرغ،گوشت ،پنیر یا چیزهای دیگه پرشده باشه.ما یک نوع پنیری و یک نوع با تخم مرغ سفارش دادیم که ارزون بود و کل غذامون با نوشابه برای دونفرمون 7 لاری شد.

35.jpg

 

به توصیه یکی از دوستان ، دیدن بوتانیکال گاردن را در برنامه امروز داشتیم.

از جلو رستوران یک تاکسی گرفتیم.راننده با چونه زنی به 10لاری راضی شدتا مارو به پارک گیاه شناسی  ببرد.این پارک بیرون شهره وفاصله اش از مرکز شهرحدود 10کیلومتری میشه.ورودیه برای هر نفر 15لاری بود. بلیط گرفتیم و وارد شدیم. این پارک دوتا در داره .یکی درب ورودی که همه ماشینا جلو این در سوار و پیاده میکنند. درب دوم که درب خروجی هست ،دری هست که رفت و آمد زیادی نداره و کرایه ماشین از این درب بالاهست و چون من در سفرنامه های قبلی خونده بودم که از یک در وارد و از در دیگر خارج شوید، با این نیت وارد شدیم و کلا دو ساعت کل محوطه رو گشتیم.این باغ حدود 110 هکتار هست و در محلی به نام دماغه سبز قراردارد.در زمان شوروی سابق این باغ جزئ بزرگترین باغهای گیاه شناسی دنیا بود.این باغ توسط آندره نیکولایوویچ کراسنف،در سال 1880 بصورت غیر رسمی و در سال 1912 بصورت رسمی گشایش یافت.در حال حاضر این باغ شامل گیاهانی از 9 بخش گل و گیاه از جمله مناطق گرمسیری قفقاز،شرق آسیا،نیوزیلند،آمریکای جنوبی،هیمالیا،مکزیک،استرالیا ،ژاپن و مدیترانه است.

عکسهائی از بوتانیکال گاردن باتومی

36.jpg37.jpg38.jpg39.jpg

در داخل محوطه بزرگ باغ گیاه شناسی، خودروهائی هم وجود داشت تا افرادی که توان راه رفتن نداشتند ،سوار این خودروها بشن. بعد از دو ساعت گشت و دیدن انواع و اقسام گلها و گیاهان زیبا،به درب خروجی رسیدیم. اما این درب،در اصلی نبود و تعداد خودروها کم و هزینه برگشت به باتومی بالا بود. بالاجبار چون توان دو ساعت پیاده روی و برگشت به درب اصلی و ورودی رو نداشتیم، با تعدادی از بازدید کنندگان از جمهوری آذربایجان که آنها هم قصد بازگشت به باتومی رو داشتند ،دو تا خودرو سواری کرایه کردیم که نسبتا هزینه هامون کاهش یافت و هزینه ما دو نفر 15 لاری شد.

به هتل اومدیم و بعد از کمی استراحت، بطرف میدان یوروپ به راه افتادیم.این میدان نزدیک هتل ما و به فاصله 100 متر از مجسمه پوسیدون قرار گرفته است.

میدان یوروپ و مجسمه مدیا:این میدان زیبا و بزرگ، با مجسمه مدیا که در حال تقدیم پشم زرین است،معروف شده است.در افسانه های یونان باستان چنین آمده است  که پهلوانی به نام جیسون،به دستور پادشاه، به یک سفراعزام می شود و ماموریت او این است که پشم زرین را از کولخیس(گرجستان کنونی)به یونان ببرد.جیسون با بزرگترین کشتی آن زمان یعنی آرگو،به سرزمین کولخیس سفرمیکند.آیتس(پادشاه کولخیس)که پشم زرین را پنهان کرده بود،دستیابی  به آن را به انجام وظایفی مشروط می سازد.جیسون بایدگاو نروحشی که دارای نفس آتشین بودرا رام کرده وبعد با آن گاونر، زمین را شخم می زدو دندانهای اژدها را درآن زمین می کاشت.سپس  با مردان جنگجوی زره پوش که حاصل جوانه این دانه ها بودند،نبرد میکردودر آخر بایدبا اژدهای هوشیاری که از پشم زرین محافظت می کرد،روبرو می شد.جیسون تمام این وظایف را با کمک مدیا(دختر آیتس)که عاشق او شده بود،به اتمام رسانید.بعد از بدست آوردن پشم زرین،جیسون و مدیااز کولخیس گریخته و با هم ازدواج می کنند.شهردار باتومی در سال 2007 ،از این مجسمه که ساخت هنرمند معروف مجسمه ساز گرجستان ،داویت خمالادزه بوده و برای ساخت آن یک میلیون لاری هزینه شده بود،رونمائی کرد و آن را به مدیا،شخصی که گرجستان را به اروپا نزدیکتر کرد،تقدیم نمود.

در داخل میدان و نزدیک مجسمه مدیا،فواره های موزیکال خاصی قرار داشت که به زیبائی میدان افزوده بود.

عکس : سرخیابانی که به میدان مدیا(یوروپ) منتهی میشود

4qHA3vZmNbXSfGjrKQjqqYf5Iws5KzHj49sKmhcm.jpeg

عکس : میدان یوروپ

41.jpg

   سپس بعد از کمی گشت در میدان یوروپ و دیدن مجسمه مدیا و فواره موزیکال اطراف آن،بطرف بلوار ساحلی حرکت کردیم.از یکی از فروشگاهها ،نماد شهر باتومی رو خریدیم  و شام را در یک رستوران در همان بلوارو نزدیک تله کابین به نام بورجومی، صرف کردیم.برای شام یک نوع کباب شبیه کباب کوبیده ما که از گوشت بره ولای لواش پیچیده شده بود ، به همراه یک نوع کیخالی با بادمجان و سیب زمینی سرخ کرده با نوشابه سفارش دادیم.کبابش بسیار عالی و خوشمزه بود اما کیخالی بادمجان،زیاد چنگی به دل نمی زد. کل هزینه شام،26لاری شد.

عکس:  شام در رستوران بورجومی باتومی

42.jpg43.jpg

در برگشت به هتل چون دیگه به لاری نیاز نداشتیم، همه رو دریک صرافی به دلار تبدیل کردیم.

 

شنبه 20 مرداد97(حرکت از باتومی بطرف ترابزون)

   طبق قرار قبلی باید ساعت 9 صبح  درلابی هتل ، آماده برگشتن به ترابزون می شدیم. بنابراین راس ساعت ،بعد از چک اووت هتل و خوردن یکی دو لقمه صبحانه ،راهنمامون سررسید .

از سر خیابان توسط یک ون ،ما و دوستان کردمون، بطرف مرز سارپی حرکت کردیم.

عکس :سرخیابان هتل ما

44.jpg

ماشینها در باتومی حدود 80درصد فرمانهاشون سمت چپ بود(مثل کشور ما و اکثر کشورهای دنیا) اما حدود 20درصد از اونها، فرمانهاشون سمت راست بود و من مونده بودم که اینها چطور رانندگی میکنن!!!!

مردم باتومی رو مردمانی صادق و میهمان نواز دیدم،اما از نظر ظاهر،بخصوص مردها ،قیافه خشن و جدی داشتند.

قیمت بنزین در باتومی 2/5لاری و حدود یک دلار بود.

ساعت 10صبح در مرز بودیم.

45.jpg

 بعد از گذشتن از مرزکه به راحتی و در سریعترین زمان ممکن انجام شد،در آنسوی مرز و طرف ترکیه،سوار می نی بوسهای ترابزون شدیم.هزینه آن به ازائ هر نفر 35 لیره بود که البته توسط راهنما و تور پرداخت شد.

عکس: مینی بوسهای آماده حرکت درمرز و طرف خاک ترکیه بطرف ترابزون

46.jpg

ساعت 11 مرز باتومی را بطرف ترابزون ترک کردیم.در مسیر شهرهای بزرگ و کوچک زیادی بودند که مینی بوس بعضا بخاطر داشتن مسافر به داخل شهرها می رفت.یکی از این شهرها، شهر پازار بود که در بازگشت به ایران از ترابوزان،همسفرانی از این شهر داشتیم که بعدا توضیح خواهم داد.

عکس : داخل شهر پازار،در مسیر باتومی-ترابوزان

47.jpg

 

در اینجا لازم میدونم مختصری در موردشهر ترابزون توضیح بدم:

حدود 4000 سال پیش اقوام ترک از آسیای میانه و قفقازبه این منطقه آمده اند.ترابزون در طول تاریخ،ملیتهای پارس،روم،اعراب،بیزانس و سلجوقیان را درخود جای داده است.سلطان محمد فاتح در 26اکتبر سال 1461میلادی این منطقه را آزادو به خاک ترکیه اضافه کرد.بعد از فتح سلطان محمد،یاووز سلطان سلیم ،دوران شاهزادگی خودرادر ترابزون گذراند.سلطان سلیمان قانونی(پسر سلطان سلیم)،در این شهر به دنیا آمده است.آتاترک سه بار به این شهر سفرکرده و حتی قسمتی از وصیت نامه خودرا در این شهر نوشته است.ترابزون درراه تجاری ابریشم،مابین استانبول به تبریز قرار داشت.به همین دلیل از مراکز مهم تجاری محسوب می شود.نام نخست ترابزون برگرفته از نام لاتین تراپزوس(Trapezus)بود که به معنی جدول می باشد.این شهر مهمترین صادر کننده فندق ،تنباکو،ابریشم،پشم و نقره در دنیاست.دارای چندین معدن مس،نقره،روی،آهن و منگنزمی باشد.بیمارستانهای خوبی دارد و اگر بیمه مسافرتی داشته باشید،خدمات مناسبی ارائه می نمایند.همچنین چندین دانشگاه معتبر داردپیش شماره ترکیه 0090 و پیش شماره ترابزون،462 است. آتش نشانی،110-آمبولانس،112 و خط اضطراری قاچاق انسان،157 می باشد.فرودگاه آن در سال 1957افتتاح شده و 95 در صد پروازهای آن،داخلی است و طول باند آن،2640متر می باشد.امروزه ترابزون با طبیعت زیبا،فرهنگ غنی،مردمان مبتکر و فعال خوددر هر زمینه ای بخصوص در صنعت توریسم روز به روز پیشرفت می کند.موقعیت جغرافیائی کم نظیر،تلاقی آبی دریا و سرسبزی جنگل ، غنای فرهنگی ،آثار باستانی،اکوتوریسم ، جاذبه های کم نظیر تاریخی،مراکز مدرن خرید ،بازار سنتی و آب و هوای مناسب آن باعث شده تا در تمامی فصول سال گردشگران زیادی را از اقصی نقاط جهان بخصوص کشورهای عربی بخود جذب کند.

ازجاذبه های مهم  گردشگری ترابزون میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:

1- معبد سوملا :واقع در روستای آلتین دره شهرستان ماچکا که در ارتفاع 300متری دامنه  های کوه کاراداغ داخل غاری در دل صخره عمودی بنا نهاده شده است.این معبد در بین مردم عادی به نام مریم آنا(حضرت مریم) شناخته می شود.

2-عمارت(کوشک) آتاترک :در داخل شهر ترابزون قرارداره و یکی از مکانهای بازدید ما بود که در مورد آن به تفصیل در ادامه توضیح خواهم داد.

3-مسجدو موزه ایا صوفیا:نمونه ای از سازه های اواخر دوره بیزانس بوده که درورودی غربی شهرو نزدیک به جاده کمربندی ترابزون به سامسون قرار دارد.این بنا در قرن سیزدهم بعنوان کلیسا ساخته میشه اما بعد از فتح ترابزون توسط سلطان محمد فاتح،در سال 1511تبدیل به مسجد می شود.دربین سالهای 1962-1958مورد بازسازی و مرمت قرار می گیرد و از سال 1964بعنوان موزه جهت بازدید گردشگران افتتاح می گردد.

4-اورتا حصار:در 12نوامبر2012به مرکز ترابوزان بزرگ، نام" اورتا حصار" اطلاق گردید.در داخل شهرستان اورتا حصار و همچنین به موازات ساحل دریای سیاه، جاده های تاریخی، مناطق مسکونی قدیمی و همچنین آثار قلعه های نگهبانی باستانی به چشم می خورد که نشانه هائی از تاریخ پرزرق و برق این منطقه و ازاهمیت شایانی برخوردار می باشد.

5-موزه شهر ترابزون که در نزدیکیهای میدان مرکزی شهر(میدان آتاترک)قراردارد.

6-موزه تاریخ ترابزون: مجموعه صدها کارت پستال،عکسهای قدیمی،فیلم های مستند،مجلات وروزنامه ها و هزاران سند و مدرک تاریخی در آن نگهداری می شود.

7-موزه باشگاه ورزشی ترابزون اسپور :این موزه در جنب موزه شهر قرار دارد و در دو طبقه به افتخارات این باشگاه شامل انواع کاپهای قهرمانی،عکسها،لباسهای ورزشی،هدایا و اشیائ باارزش دیگر مربوط می شود.ساختمان جدید این موزه از سال 2011 افتتاح و همه روزه آماده بازدی گردشگران می باشد.

8-آلاجاحان:چون ترابزون از قدیم درمسیر جاده ابریشم قرار داشت،یکی از معروفترین کاروانسراها جهت اطراق میهمانان و مسافران،آلاجاحان بودکه در بازار مسگران واقع شده است. سازه ای سه طبقه که تاریخ ساخت آنرا به قرن 18 نسبت می دهند.این بنا هم اکنون بعنوان مرکز صنایع دستی مورد استفاده قرار می گیرد.

9-بزتپه:مرتفع ترین قسمت شهر که از همه جای شهر قابل مشاهده است و پرچم بزرگ ترکیه در آنجا نصب شده و نام ترابزون درقسمتی از  آن حک شده است.. کوهستان پارکی که برای تفریح و استفاده از فضای سبز و امکانات رفاهی برای پر کردن اوقات فراغت مردم ،ایجاد شده است.این مکان رو ما در سفر قبلی دیده بودیم.

10-معبد کیزلار(دختران):در منطقه نزدیک به شهر و در کوهپایه های بزتپه واقع شده است.

11-معبدهای آیاواروار،کایماکلی،وازلون،کوش تول که در اطراف شهر واقع شده اند.

12-اوزون گول: در 99کیلومتری ترابزون به طرف جنوب شرقی آن واقع شده است که یکی از جاذبه های زیبای ترکیه و ترابزون هست و از محلهای بازدید ما بود که در ادامه در مورد آن بیشتر توضیح خواهم داد.

13-دریاچه سرا(سرا گولی):از زیبائیهای طبیعی منطقه آکچابادبوده و در 10 کیلومتری جاده ترابزون به سامسون قرار دارد.این دریاچه زیبارو هم ما در سفر قبلی دیده بودیم.

14-بالیکلی گول(دریاچه ماهی دار):در مسیر منطقه اکوتوریستی خضرنبی و در ارتفاعات آنجا واقع شده است.

15-غارچال:از غارهای طویل دنیاست که یک رشته رود باریک در سرتاسر آن جاریست.این غار در 5 کیلومتری جنوبغربی شهرستان "دوزکوی"با 1050متر ارتفاع از سطح دریا واقع شده است.

16-آبشار آسما سو:از بلندترین آبشارهای ناحیه دریای سیاه بوده ودر شهرستان آراکلی درمسیر ترابزون به بایبورت واقع شده است.

17-پارک ملی آلتین دره:در بخش شرقی دریای سیاه و در شهرستان ماچکا قراردارد.

18-هامسی کوی: دردامنه کوههای سربه فلک کشیده زیگانا قراردارد.روستای هامسی کوی که شیربرنج(سوتلاچ)آن معروف است،در 48کیلومتری ترابزون و 19 کیلومتری شهرستان ماچکا در مسیر ترابزون به گوموشحانه واقع شده است.همه ساله در تابستان ،جشنواره سوتلاچ (شیربرنج)در آنجا برگزار می شود.

19-مقبره و مسجد جامع گلبهارخاتون:از نمونه های مهم آثار اسلامی با معماری خاص می باشد.در قسمت غربی اورتا حصار واقع شده و یادبود مادر یاووز سلطان سلیم در نزدیکی پل زاغنوس در داخل یک مجموعه بنا شده که هم اکنون تنها مقبره و مسجد آن باقی مانده است.تاریخ ساخت بنا ، 1514میلادی ثبت شده است.

20-مسجدبزرگ فاتح اورتا حصار:ساخت بنا سال 914 میلادی می باشد.ابتدا نام آن کلیسای مریم سرطلائی(آلتین باشلی مریم کلیسه سی) بود.

21-مسجد اسکندر پاشا:اسکندر پاشا از فرمانداران ترابزون در زمان سلطان سلیمان قانونی بود.تاریخ ساخت مسجد،سال 1529 میلادی می باشد.

22-مسجد جامع ینی جوما:این مسجد به منجی و محافظ ترابزون"اوگنیوس قدیس منسوب است.تاریخ ساخت آن به سال 1291 برمی گردد.بعد از فتح ترابزون به مسجد تبدیل شده است.محراب مسجد به سبک باروک از سنگ ساخته شده است.

23-ییلاق سلطان مراد:در 25 کیلومتری ترابزون و 54 کیلومتری شمالغرب آیدین تچه واقع شده است سالانه هزاران گردشگر به این منطقه سرازیر می شود.

24-ییلاق هاچکا:در ارتفاع 1900متری از سطح دریا  و در 12 کیلومتری جنوب شهرستان دوزکوی واقع شده است.

25-ییلاق کایا باشی:این ییلاق هم در سرزمینهای دوز کوی قراردارد.

26-ییلاق خضرنبی:در شهرستان آکچاباد و در ارتفاعات 1500 متری از سطح دریا واقع شده است.در سال 1998 زیرساختهای گردشگری در آن ایجاد شده و از طریق دفاتر مسافرتی در داخل شهر ، همه روزه ،تورهای گردشگری  به این مقصد اجرا می گردد .

27-ییلاق کادیرآلاک وسیس داغی.

از صنایع دستی ترابزون میتوان به:ملیله دوزی،کزازیه(کاربا ابریشم)،حصیربافی،کشان بافی،چاقوسازی در منطقه سورمنه،هنرتولید سبد،قاشق شمشیری وجوراب بافی اشاره کرد.

مواد غذائی: میتوان به ماهی هامسی،کتلت آکچاباد(آکچاباد کوفته سی که یک شب در رستوران هتل محل اقامتمون میل کردیم و بسیار خوشمزه بود)،کره حیوانی  تونیا(تونیا نام روستائی است)،نان وقف کبیر(که درتنورهای سنگی مخصوص پخته می شود و بیات نمی شود)،نان ذرت،پیده سورمنه،کشت برگ سبز چای و خشک کردن آن در کارخانجات چای خشک کنی اطراف ترابوزان وریزه،فندق،برنج کالکان اوغلی،خرمای ترابزون،کارایمیش،مرباو مارمالاد لیگاربا(هم خانواده زرشک)،کاچی مخصوص(کویماک)،دلمه کلم برگ سیاه،ترشی مخصوص و کایگانا(یکی از غذاهای خوشمزه که با ترکیب آرد،تخم مرغ،آب و جعفری درست شده و در روغن مایع سرخ می شود)اشاره کرد.

لباسهای محلی:پوشاک از اجزای جداناپذیر فرهنگ محسوب می شود.لباسهای سنتی ترابزون همچنان طراوت و زیبائی خودرا حفظ کرده اند.

حرکات موزون هورون:این حرکات با گره زدن بازوها بهم و شکل دایره ای اجرا می شود.هورون بیانگر اتحاد مردم با صفای ناحیه دریای سیاه است.با گذر زمان ،این حرکات امروزه در مراسمها ، جشنها و شادیها اجرا می شود که شب آخردر ترابزون درسالن روباز"چای باغچه سی" شاهد این برنامه بودیم.

 

ادامه سفرنامه:

ساعت 14 درنزدیکی فرودگاه ساحلی ترابزون، به مرکز خرید فوروم رسیدیم.

48.jpg

طبق برنامه تور، ما باید سه ساعت در این مرکز خرید می بودیم. چمدانها و و سایلمون رو کنار درب گذاشتیم و لیدرمون ، سه ساعت نگهبان آنها شد تا ما برگردیم.

مرکز خرید فوروم ترابزون:

بزرگ ترین مرکز خرید منطقه کارا دنیز (دریای سیاه )می باشد .این مرکز با دارا بودن برند های کشورهای اروپایی ، بزرگترین مرکز تجاری ترابزون محسوب می شود.
امکانات جانبی این مرکز خرید عبارت اند از :
اینترنت مرکزی رایگان ، اتاق کودک ، پارکینگ رایگان ، امکانات تفریحی ، سالن بولینگ ، سینماهای چند منظوره ، سالن بیلیارد ، پارک کودک ، شهر بازی ، فری بار ، پیست کارتینگ اتومبیل رانی ، انواع فست فود ها و رستوران های داخلی و خارجی.

ابتدا در طبقه بالای فوروم به فودکورت رفته و در بی دونر،برای ناهاراسکندر کباب سفارش دادیم.

49.jpg

یکی از تفریحات خانمها خرید است و مگر می شود به مرکز خریدی رفت و سه ساعت آنجا گشت و خانمها خریدی نکنند؟خانم بنده هم از این قاعده مستثنا نبود و  مقداری خرید کردند.  دقایقی مانده به ساعت 17به درب خروجی رفتیم.

در جنب مرکز خرید فوروم، پارکی هست به نام" اولمپیات پارکی" که لحظاتی در آن قدم زدیم و چون این پارک نزدیک فرودگاه شهر قراردارد ،میتوان از نزدیک ،هواپیماها رو که درحال لندینگ هستند،مشاهده کرد.

فیلم شماره  چهار: لحظه فرود هواپیما در فرودگاه ترابزون

راهنما در درب خروجی مرکز خرید فوروم،منتطرمان بود.بلافاصله با یک دولموش دربست ،به هتل رفتیم.

50.jpg

هتل کوناک پارک، در 10کیلومتری جاده ترابزون به سامسون، در محله سویدلی،نرسیده به شهرکوچک آکچاباد قراردارد.هتلی تمیز،سه ستاره در 6 طبقه.بلافاصله کارهای چک این هتل انجام و کلید  اتاق 515 تحویلمان شد.

51.jpg52.jpg

کمی دراتاق استراحت کردیم . چون در پکیج ما،هتل  باصبحانه و شام بود، ساعت 19:30 برای صرف شام به سالن پذیرائی رفتیم.

53.jpg

 به نظر من بهترین پکیج، اچ بی ((HBصبحانه و شام هست. چون صرف  شام در اول زمان سرو غذا، یعنی هفت و نیم شب ،تازمان استراحت ، فرصت خوبی برای هضم غذا و خواب بهتر شبانه رو فراهم میکنه وهمچنین صرف صبحانه،بخصوص صبحانه های کامل هتلهای ترکیه در ساعتهای آخر صبح،نیاز به خوردن نهار رو بکلی برطرف می کنه.

عکسهائی از  شام هتل کوناک پارک ترابزون و غذاهای آن

54.jpg55.jpg56.jpg

وجود مسجد تازه تاسیس،زیبا،تمیزونزدیک هتل اولو جامع سویدلو(sogutlu ulu camii)، فرصت مغتنمی بود که در اوقات نماز ،ادای فریضه واجب رو بعمل بیاوریم.

57.jpg

   اولو جامع سویدلی.jpg

یکشنبه 21 مرداد97(ترابزون)

برنامه امروز،عزیمت در ساعت 8 صبح با اتوبوس همراهمون، به همراه همسفران و دوستان عزیز ایرانی به سمت یکی از زیباترین مناظر طبیعی ترکیه،یعنی اوزون گول بود.حدود یک ساعتی فرصت داشتیم که صبحانه میل کرده و سوار اتوبوس بشیم.زمان صرف صبحانه از ساعت 7 تا 10 صبح بود.

عکس:  صبحانه هتل کوناک پارک ترابزون

58.jpg59.jpg60.jpg61.jpg62.jpg

هوا ابری بود اما بسیار لطیف ،تمیز و با دمای متعادل.هنوز باران شروع به باریدن نکرده بود.با مناظر بسیار زیبا، شهر ترابوزان را بطرف شرق(شهر ریزه ومرز گرجستان)  و به سمت اوزون گول ترک کردیم.

عکس : قسمت شرقی شهر ترابزون و بالای تپه، منطقه تفریحی بزتپه قابل مشاهده است

63.jpg

بعد از حدود 20کیلومتر طی مسافت،  از شهر اوف(of) بطرف جنوب تغییر مسیر دادیم. کل این ناحیه، مرکز کشت برگ سبز چای کشور ترکیه می باشد.چند کارخانه معروف چای خشک کنی در مسیر وجود دارد. درجلو یکی ازاین کارخانجات،لیدرمون، ما رو شگفت زده کرد و بدون اطلاع قبلی ،برنامه دیدار از این کارخانه را به ما پیشنهاد داد.چه چیزی بهتر از این که هم کمی استراحت کرده، از سرویس بهداشتی استفاده کنیم، توضیحات مدیر کارخانه در مورد چای را بشنویم و در آخر با یک استکان چای خوش طعم و خوش رنگ، آنجا را ترک کنیم. البته یک فروشگاه عرضه محصولات متنوع چای هم درست در جنب کارخانه وجود داشت که دوستان ،مقداری از انواع چای خرید کردند.

عکس :کارخانه چای خشک کنی اوز چای

64.jpg64-1.jpg65.jpg66.jpg

بعد ازحدود 45 دقیقه توقف در کارخانه چای ،به مسیرمان تا رسیدن به اوزون گول ادامه دادیم. باران شروع به بارش کرده بود و هوای ابری با مه، در قسمتهائی از جاده ،منظره فوق العاده زیبائی ایجاد کرده بود.

67.jpg68.jpg

فیلم شماره پنج:مسیر اوزون گول

ساعت 10:30 چشممان به یکی از زیباترین مناظر طبیعی جهان، روشن شد.

عکس: اوزون گول

69.jpg70.jpg71.jpg71-1.jpg71-2.jpg

 

فیلم شماره شش: منطقه اوزون گول

اوزون گول،منظره ای مرکب از آبی نیلگون آسمان،ابرهای سفید،جنگلهای سرسبزصنوبر،هوای تمیز و دریاچه ای به غایت زیبا به طول یک کیلومتر و عرض 500 متر به همراه تاسیسات زیربنائی  در اطراف دریاچه شامل هتلها،مسجد، فروشگاهها ، رستورانها ، مراکز رفاهی و تفریحی است .این منطقه زیبا، در کیلومتر 99ترابوزان به شهرستان چایکارا و 14 کیلومتر مانده به چایکارا در ارتفاع 1090متری از سطح دریا واقع شده است.در اوایل قرن 17میلادی در اثر رانش زمین،مسیر رودخانه مسدود شده و این دریاچه طبیعی بوجود آمده است.متوسط عمق دریاچه 15 متر بوده و زیستگاه ماهی قزل آلای طبیعی می باشد.

در زمان سه ساعت اقامت در این ناحیه بسیار زیبا و تماشائی، ابتدا بارش باران به قدری شدید بود که مدتی در زیر یک سرپناه به دیدن مناظر در زیر باران ایستادیم و بعد از بند آمدن باران  ،بطور کامل به دیدن این مناطر پرداختیم .قایقهای دو نفره پاروئی هم از دیگر امکانات خوب برای لذت بردن از این مناظر و دریاچه بود.ضمنا دوچرخه هائی هم برای کرایه وجود داشت که عده ای از همسفران ما با کرایه آنها در اطراف دریاچه به دوچرخه سواری پرداختند.هتلهای زیادی در این منطقه وجود دارد که بیشتر در اختیار توریستهای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس قراردارد.همچنین رستورانهای بسیار زیاد و شیک موجود است که با سرو غذاهای ترکی و ماهی قزل آلا در خدمت توریستها هستند.فروشگاههای صنایع دستی ،از دیگر زیر ساختهای این منطقه است که مشغول فروش و عرضه  صنایع دستی و هنری منطقه و ترکیه به توریستها هستند.وسایل بازی کودکان،پرواز با چتر از ارتفاع از دیگر امکانات اوزون گول می باشد.

ساعت 13:30این منطقه زیبا رو به طرف ترابزون ترک کردیم.

عکس: مسیر برگشت از اوزون گول به ترابزون

72.jpg

 ساعت 15 وحدود ده کیلومتری ترابزون به مرکز خرید جواهر رسیدیم.

72-1.jpg72-2.jpg

این مرکز خرید، آوتلت بوده و اجناس از دست خارج شده و بعضا با جنس خوب و قیمت مناسب ،در فروشگاههای آن به فروش می رسد.از یکی از فروشگاههای آن،مقداری خرید کردیم و راس ساعت 18 ،مرکز خرید جواهر را به قصد هتل ترک کردیم.

فیلم شماره هفت:ابتدای مسیر جاده ترابزون به سامسون

ساعت صرف شام ،طبق معمول 19:30بود.چون آخرین شب اقامتمون در ترابزون بود، تصمیم گرفتیم سریع شام رو صرف کرده و با دولموش به طرف میدان آتاترک بریم.با دوستان کردمون،چهارنفری از جلو هتل سوار دولموش شدیم و با پرداخت 9 لیره خودمون رو به میدان مرکزی شهر رساندیم.شنیده بودیم که در نزدیکی میدان ودر کنار ساحل، مکان خانوادگی چای باغچه سی وجود دارد.این مکان روباز که یک مکان فرهنگی است،هرشب از ساعت 20تا پاسی از شب ،برنامه دارند.روال کارشون هم به این ترتیب هست که وقتی وارد آنجا میشوید،یک میز در هرکجای باغچه که مد نطرتون باشه میشینید و یک منو جلوتون قرار میگیره و شما با انتخاب یکی از منوها ،میتوانید تا هر زمان که دوست داشته باشید ،بشینید و از برنامه های فرهنگی آنجا بهره مند شوید.

چون قسمت هیجان انگیز برنامه ها از ساعت 22 به بعد شروع می شد،فرصت را غنیمت شمرده وبا 5 دقیقه پیاده روی به میدان مرکزی شهر(میدان آتاترک)رفتیم.

عکس : میدان اتاترک

73.jpg

بعد از یکساعت گشت در این میدان زیبا ،شلوغ و دیدنی،حوالی ساعت 22 به چای باغچه سی رفتیم.میزی در نزدیکی سن انتخاب کرده و نشستیم.از منوی روی میز،ارزانترین نوشیدنی(چای)را به قیمت هر نفر11 لیره انتخاب کردیم.بعد از چند دقیقه،گارسون، وسایل چائی را روی میزمان گذاشت. زیر کتری شعله داشت که تا مدتی آب آن ،داغ بمونه و روی آن، یک قوری چای برای 4 نفروبا 4استکان کمر باریک.ظرفیت این سالن پذیرائی روباز با حدود 25 میز چیزی در حد 100نفر بودالبته چون محیطش بزرگ بود ،فکر کنم تا 200نفر هم امکان افزایش ظرفیت رو داشت. محیطی کاملا خانوادگی با صرف انواع غذاها و نوشیدنیهای بدون الکل و اجرای برنامه های فرهنگی مختص منطقه دریای سیاه( کارا دنیز)در روی سن.

فیلم شماره هشت: چای باغچه سی

همانطور که درقسمت آخر جاذبه های گردشگری ترابزون هم توضیح دادم،هورون، حرکات موزون مختص منطقه دریای سیاه می باشد. این حرکات  با سازکمانچه مخصوص این منطقه و با شرکت حضار، اجرا گردید.این برنامه هماهنگ که با گره زدن بازوها به هم و به شکل دایره ای انجام میگیرد،نشان دهنده اتحاد در انجام کارها و موفقیت درسایه همبستگی درمنطقه دریای سیاه است .هورون،بیانگر اتحاد مردم با صفای دریای سیاه درامورات خودشان می باشد.اقلیم منطقه ،موقعیت جغرافیائی و کوهستانی بودن آن،تاثیر زیادی در سبک و سیاق زندگی مردمان داشته است.سحرخیزی یکی از خصوصیات بارز مردم این منطقه می باشد. در مجموع، این ویژگیها و خصایص، پایه و اساس رقص هورون را تشکیل می دهد. با گذر زمان این رقص در جشنها و عروسی هاانجام گرفته و باعث شادی مردم می گردد.

عکس : چای باغچه سی

74.jpg

ساعت یک بامداد، بعد از اتمام برنامه، با یک تاکسی و پرداخت 60 لیره به هتل بازگشتیم.چون فردا باید ساعت 12 چک اووت کرده و اتاق رو تحویل می دادیم،قبل از خواب، وسایلمونو در چمدان جمع و جور کردیم .

 

دوشنبه 22مرداد97(آخرین روز اقامت در ترابزون و حرکت بطرف ایران)

    قرار بود امروز ساعت 12 بلافاصله بعد از چک اووت،سوار اتوبوس شده و به کشورمون برگردیم. بنابراین فرصت کمی داشتیم تا از یکی دیگراز جاذبه های گردشگری ترابزون دیدن کنیم. از بین تمام جاذبه ها،کوشک آتاتورک را انتخاب کردیم. بعد از خوردن صبحانه در اولین دقایق سرو صبحانه(ساعت 7)،با دوستان کردمون،ابتدا از جلوهتل ،با دولموش به طرف شهر رفته ودر یکی از چهار راههای منتهی به کوشک ،از دولموش پیاده شدیم. از آنجا باگرفتن یک تاکسی و پرداخت 20 لیره ،خودمونو به کوشک آتاتورک رساندیم.

عکسهای کوشک آتاتورک

75.jpg76.jpg77.jpg78.jpg

مختصری در مورد بنیانگذار ترکیه نوین(آتاتورک):

مصطفی کمال پاشا (1881-1938)نام پدر:علیرضا . نام مادر:زبیده. در 19 می 1881در تسالونیکای یونان که در آن زمان جزئ امپراطوری عثمانی بود،در یک خانواده مذهبی بدنیا آمد.والدینش نام مصطفی اما در مدرسه ،نام وی را کمال گذاشتند.ابتدا به اصرار پدر و مادرش ،مدتی در مدرسه علوم دینی تحصیل کرد اما به دلیل عدم علاقه به تحصیل درآن رشته، به دانشکده جنگ رفت و بعنوان دانشجوی ممتاز،فارغ التحصیل شد.سپس وارد ارتش عثمانی شد  و در جنگهای مختلف شرکت کرد.اوج نبرد و محبوبیت مصطفی کمال، در نبرد چاناک کاله(1914)رقم خورد.در این جنگ که وی فرماندهی آنرا به عهده داشت با شعار:چاناک کاله گچیلمز(چاناق قلعه غیر قابل عبور است)،با سپاه کوچک در برابرتهاجم نیروی دریائی بریتانیا و فرانسه ایستادگی کرد و مانع تصرف این شهر استراتژیک و درنهایت  مانع سقوط استانبول شد.در جنگ جهانی اول(1914-1918)دولت عثمانی شکست خورد و مناطق زیادی از تصرفات خود در سوریه,عراق،شمال آفریقا و قسمتهای غربی شبه جزیره عربستان را ازدست داد.در پایان جنگ جهانی اول،بخاطر بی کفایتی خلیفه (محمد ششم)مصطفی کمال، رهبر خیزش علیه خلافت و امپراطوری عثمانی شد.در سال 1923ترکیه مدرن با نظام جمهوری برپاشد و مصطفی کمال پاشا از آن تاریخ تا زمان مرگش در سال 1938 رئیس جمهور بود.در سال 1934 نام خانوادگی آتاتورک از طرف مجلس به وی اهدا شد.از کارهای مهم آتاتورک میتوان به :مبارزه با روحانیون،جدائی دین از سیاست،قانونی کردن حق رای زنان و تغییر خط عربی به لاتین اشاره کرد.در سال 1934 به فرمان آتاتورک استفاده از القاب ستایشی مثل حضرت،حاجی،ملا،سید،افندی و جناب ممنوع شد.درهمان سال( 1934)مسجد ایا صوفیه استانبول به موزه تبدیل شد.

مصطفی کمال آتاتورک در 10نوامبر 1938 و در 57 سالگی به دلیل بیماری کبدی ، در ساعت 9:05 صبح  ودر کاخ دولما باغچه استانبول در گذشت.هنوز هم بعد از 80 سال، عقربه ساعت اتاق محل درگذشت آتاتورک در موزه دولما باغچه ، روی 9:05 صبح باقی مانده است.آرامگاه وی در آنکارا و در منطقه آنیت کبیر واقع شده است.

فیلم شماره  نه:  کوشک آتاتورک

 

عمارت یا کوشک آتاتورک  که یکی از اماکن تاریخی و دیدنی ترابزون به حساب می آید ،در منطقه سویوک سو ، در ارتفاعات شهر و در میان انبوهی از درختان کاج واقع شده است.این بنا در اواخر قرن نوزدهم(حدود 120سال پیش) توسط یک مامور بانک به نام" کنستانتین کابایانیتیس"بعنوان خانه ییلاقی بنانهاده شد.بعد از سال 1923 به خزانه کشور واگذارگردید.این عمارت، تاثیر یافته از معماری اروپائی و رنسانس غربی می باشد. این عمارت با احتساب طبقه زیر زمین،ساختمانی چهار طبقه است. آتاتورک در سه سفربه ترابزون در سالهای 1924، 1930 و 1937 ،در این عمارت سکنی و مورد پذیرش قرارگرفته است.در طبقه همکف آن، متن سخنرانی آتاتورک که در 15 سپتامبر 1924 در این عمارت ایراد کرده بود، بصورت مکتوب آویزان شده است.برروی دیوارسمت راست ورودی طبقه همکف، عکس آتاتورک به همراه رضا شاه قرار دارد.

 79.jpg

 

همچنین دردیوار سالن طبقه اول،عکسهائی ازسفرهای  آتاتورک به اقصا نقاط ترکیه نصب شده است. همچنین در نقشه ترکیه که در قاب شیشه ای قرارگرفته و در دیوار نصب شده است،علامتهائی با مداد بر روی نقشه و با دستخط ایشان ،مشخص می باشد.در سفر دوم آتاتورک در نوامبر 1930 باز در این عمارت مورد پذیرش واقع شده که مورد رضایت ایشان قرار گرفته بود.رهبر بزرگ ترکیه در ژوئن 1937در قالب مسافرت سوم خویش به ترابزون در این عمارت  که برای حضور ایشان آماده شده بود،به مدت دو شب اقامت نمودند.آتاتورک در همین عمارت و در شب یازده ژوئن ،تصمیم به بخشش کل دارائی خود به ملت ترک گرفت و چنین گفت:ثروت انسان بایددر شخصیت معنوی او نهفته شده باشد.مال و منال دنیوی سنگینی زیادی بردوش من نهاده،بنابراین از بخشش این اموال به ملت خودم احساس سبکی و راحتی میکنم.

عکس: داخل کوشک آتاتورک

80.jpg

بعد از یکساعت بازدید ازطبقات همکف و اول کوشک(زیر زمین و طبقه دوم معمولا بسته هستند)البته طبقه دوم رو ما قبلا دیده بودیم و چیز خاصی نداره (یه مقدار وسایل پذیرائی ، کتاب و کتابخانه)که در بعضی اوقات سال و جشنها باز میشود.همچنین دیدن حیاط زیبا و سرسبز دور و بر عمارت ،مختصری هم به چند فروشگاه  در اطراف کوشک  سرزدیم و سپس با تاکسی بطرف میدان آتاتورک رفتیم تا هم در صبح، آنجا رو ببینیم و هم از کوچه پس کوچه ها و خیابانهای اطراف آن دیدن کرده و یه مقدار وسایلی که نیاز داشتیم،بخریم.

فیلم شماره  ده: میدان آتاتورک

عکس : میدان  آتاتورک یا میدان مرکزی شهر ترابزون در روز

81.jpg

 

نزدیک میدان آتاتورک و در یکی از خیابانهای منتهی به آن ،به موزه باشگاه ورزشی ترابزون اسپور سر زدیم و دقایقی از موزه رایگان آن، دیدین کردیم.

عکس :نمای بیرونی و داخلی موزه باشگاه ترابزون اسپور

نمای بیرونی موزه ترابزون اسپور.jpgموزه ترابوزان اسپور.jpg

 

فیلم شماره یازده:  موزه باشگاه ورزشی ترابزون اسپور

از میدان آتاتورک وارد خیابانی رو به پائین، بطرف شمال شهر شدیم. بعد از 5 دقیقه پیاده روی به پلی رسیدیم که زیر آن اتوبان اصلی شرقی- غربی شهر بود که مستقیم به طرف غرب و به سمت هتل ما منتهی می شد . زیر پل بطرف ساحل دریا،محل سالن روباز چای باغچه سی بود که دیشب آنجا بودیم و پشت آن اسکله کشتی تفریحی قرار داشت. چون فرصت کافی برای سوار شدن به کشتی و گشتی در اطراف آبهای دریای سیاه و مشاهده شهر از دریا نداشتیم،فقط به دیدن اسکله وپارک اطراف آن بسنده کردیم.

عکس: کشتی تفریحی

82.jpg

عکس اسکله ترابزون

84.jpg

عکس :مجسمه سلطان سلیمان قانونی

83.jpg

عقربه های ساعت کم کم به 12 نزدیک می شد. بوسیله تاکسی خودمونو به هتل رساندیم. جلو هتل، اتوبوس آماده حرکت بود.سریع ازآسانسور بالا رفتیم و از اتاق وسایلمونو برداشتیم واومدیم پائین. با دادن کارت به مسئول رسپشن،چک اووت کرده ووسایلمونو در جعبه اتوبوس قرار داده و سوار شدیم.در روی صندلی اتوبوس در این فکر بودم که خیلی زود دو شب اقامتمون در ترابزون به اتمام رسید اما ما هنوز خیلی جاهای دیدنی شهر و اطرافشو ندیدیم. به نظرم حداقل یک هفته اقامت در این شهر لازمه که بشه همه جاهای سرسبز و تاریخی شهر و اطرافشو دید.گویا این فکر به ذهن یکی از همسفرهامون هم رسیده بود. یک خانواده سه نفری که موقع رفت با ما بودند اما موقع برگشت در اتوبوس نبودندو با هماهنگی با مسئول تورمی خواستند دو سه شب دیگه بمونن  تا بیشتر این منطقه زیبا رو ببینند.بجای آنها یه خانواده جوان نشسته بودند.آقا بابک ،خانم و پسر پنج سالشون که اهل و ساکن تهران بودند، حدود یک ماهی می شد که مهمان برادر آقا بابک در شهر پازار( شهری بین ترابزون و سارپ)بودند.چون مقصد اتوبوس برگشتی ما ،تهران بود،با هماهنگی مدیر تور، همسفر ما شده بودند.

در حدفاصل ترابزون و ارضروم ،اتوبوس حدود نیم ساعتی درجلو یه مغازه که عرضه کننده مستقیم  pestil و kome(از شیرینی های مخصوص ترکیه)       بود نگه داشت.  صرف چای گیاهی با انواع طعمها، مجانی بود  ومقداری شیرینی های سوغاتی،جهت تبلیغ و معرفی محصول،بصورت اشانتیون روی میز پیشخوان گذاشته شده بود . شما فکر کنیدبا حضور یک اتوبوس ایرانی که این صحنه رو ببینند چی میشه؟  بیچاره صاحب مغازه از دست ایرانیها هم کلافه شد و هم ورشکست !!!!

85.jpg86.jpg

 

حوالی ساعت 17 وحدود 120 کیلومتر مانده به مرز و نزدیکیهای شهر حراسان،همسر آقا بابک، در داخل اتوبوس،حالش بد شد.ایشون که سابقه ناراحتی قلبی داشت و مرتب قرص می خورد ، در طول یک ماه اقامت در شهر پازار و منزل برادر شوهرش،ناپرهیزی کرده بود.با دیدن علایم آنژین صدری،خانم بنده بعنوان تنها کسی که دربین مسافران ،اطلاعات پزشکی داشت ،وارد صحنه شد.خوشبختانه دیری نپائید که به شهر حراسان رسیدیم و بلافاصله ،بطرف بیمارستان دولتی حرکت کردیم.

87.jpg

سریعا توسط پرسنل اورژانس بیمارستان،مریض ما به بخش مراقبتهای ویژه اورژانس منتقل شد.کلا بیمارستان و خصوصا بخش اورژانس خلوت بود. حدود دوسه بیمار و چند نفر از خانواده های آنها حضور داشتند. پرسنل اورژانس،دکترها،آزمایشگاه وهمه عوامل مثل پروانه دور و بر بیمارما مشغول انجام وظیفه بودند.واقعا این بیمارستان ،خدمات پزشکی و امکانات خوبی داشت.چندین بار خونگیری و آزمایشات مربوطه انجام شد تا پی به نوع عارضه و درمان آن بپردازند.بعد از یکی دو ساعت و انجام کارهای درمانی،خوشبختانه وضع عمومی بیمار ما بهتر شد اما دکترکشیک اجازه مرخص شدن نمی داد.می گفت حتما باید بیمار تو بیمارستان بستری بشه تا صبح فردا دکتر متخصص قلب بیاد و اونو معاینه کنه. نصف شب شده بودو یه تعداد از مسافران یواش یواش داشتند اعتراض می کردند.نه میتونستیم تا صبح بمونیم ونه میتونستیم بیمارمان را تک و تنها در بیمارستان رها کنیم. شرایط عجیبی بود. جالب آنکه بیمار و همسرش اصلا ترکی بلد نبودند و این موضوع ما رو مصمم کرده بود که تا آخر باید پیش مریض بمانیم.

در این اثنا که در سالن اورژانس بیمارستان بودم،مردی کنارم روی صندلی نشسته بودو ازمن پرسید که اهل کجا هستم؟من هم گفتم،ایرانی هستم و ساکن شهر تبریز. تا اسم تبریز رو شنید،از شوق،چشمهاش برق زد و حس خوبی بهش دست داد.لبخندی زد،از جایش بلند شد و با صمیمیت با من روبوسی کرد و دستهایم رو فشرد. متعجب و جا خورده بودم.بهش گفتم: مگه چی شده؟گفت:من حدود 6 ماه کارگر ساختمانی در یکی از پروژه های تبریز بودم. مردم تبریز خیلی به من محبت کردند و من خاطره خیلی خوبی از کشور شما بخصوص شهر تبریز دارم. یاد این مثل معروف افتادم: تونیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز. خدارو شکر کردم که حداقل محبت تعدادی از هموطنان ما در اینجا جواب داده و شرمنده یکی از اهالی این شهر نشدم. آقا چنگیزاهل یکی از روستاهای اطراف حراسان ، کارگر ساده ای بود و همراه یکی از بستگان بیمارش  به بیمارستان اومده بود. اصرار میکرد که حتما باید بیائید در روستایمان وشب مهمان من باشید . مثل معروف ترکی هست که میگه: گچی جان هایندا،قصاب پی آختاریر. دقیق ترجمه فاسیشو نمیدونم ولی مضمونش اینه که :من در چه فکری ام و او در چه فکری بود.کلی ازش تشکر کردم و اجازه گرفتم در فرصتهای بعدی مزاحمشان شوم . دیدم آرام و قرار نداره و به هر قیمتی شده میخواد به من یه محبتی بکنه. بالاخره قبول کردم و با ایشون رفتیم بوفه بیمارستان  و یک استکان چائی مهمونش شدم.

عکس : آقا چنگیز

88.jpg

در تمام این مدت ،همسر بنده بعنوان مترجم و هم کادر کمکی بیمارستان و هم همراه با بیمار کنار تخت بیمارمان بود.بنده هم که هفت ساعت تمام چه داخل بیمارستان و چه پیام رسان ،به اتوبوس سر میزدم تا مسافران را آرام کنم.بیچاره آقا بابک نمیدونست چکارکنه. هم راضی نبود ما وقتمون بخاطر خانوم ایشون تلف بشه و هم نمیتونست تنهائی از عهده کارها بر بیاد و اصلا هم زبان ترکی بلد نبود وهم نمیدونست پسر کوچیکش رو چطوری آروم کنه .سرانجام نزدیکیهای یک بامداد وقتی جواب آخرین آزمایش ،اندکی شرایط بیمار را  بهتر نشان داد،بنده از دکتر کشیک خواهش کردم بخاطر شرایط خاص ما اگه امکان پذیر باشه ،بیمارما رو مرخص کنه. البته زیاد هم اصرار به ترخیص بیمار نداشتم چون خدای نکرده اگه اتفاق ناگواری بعدا می افتاد ،هیچوقت خودمو نمی بخشیدم.خوشبختانه دکتر کشیک با تلفن همراه خود از همه مدارک پزشکی عسکبرداری کرد و بلافاصله از طریق واتس آپ به دکتر متخصص قلب ارسال کرد و شرایط خاص ما رو به ایشون اعلام کرد. هنوز ده دقیقه نگذشته بود که تلفن همراه دکتر کشیک زنگ زد. بعد از چند دقیقه صحبت ،برگشت و به من گفت که دکتر متخصص به شرطی اجازه ترخیص میده که بلافاصله وقتی به ایران رسیدید،در اولین بیمارستان ، بیمارتون بستری بشه.ما هم قول دادیم و کارهای ترخیص بیمارمون انجام شد.طبق قانون ،بیماران اورژانسی کشورمون در بیمارستانهای دولتی ترکیه بصورت مجانی ویزیت و تحت درمان قرار میگیرند،بنابراین بدون پرداخت حتی یک ریال هزینه،بیمارمان از بیمارستان ترخیص شد. خوشبختانه وضع ظاهری و شرایط جسمانی همسر آقا بابک خوب شده بود و مدام تا مرز، جویای احوالشون بودیم.ساعت 3 صبح به مرز بازرگان رسیدیم.خوشبختانه بیشتر از یکساعت کارهای خروجیمون طول نکشید و ساعت 4 از مرز گذر کرده و پا به میهن عزیزمان گذاشتیم.خوشبختانه حال عمومی همسر آقا بابک خوب بود و هرچند بنده اصرار کردم تا در یکی از بیمارستانهای تبریز بستری شوند اما ایشون قبول نکردند و قول دادند به محض رسیدن به تهران ،کار درمانیشون رو انجام خواهند داد.

پایان

 

نویسنده : فرشاد شفیعی شهیدلو

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.