مقدمه

لنگرگاه نقطه امن یک کشتی است اما این چیزی نیست که کشتی ها برای آن ساخته شده باشند.

سفر شاید همان واژه ی نابی باشد که شنیدنش هم حالمان را خوب می کند، ولی باز هم شنیدن از سفر کجا و تجربه کردنش کجا؟

سلام به همه دوستان اهل سفر ساههاست با سایت لست سکند آشنایی دارم و خواننده همیشگی قسمت سفرنامه این سایت هستم و به واسطه سفرنامه هایی که دوستان زحمت نگارش اون رو کشیده بودن در خیلی از مسافرتام بخصوص سفرهای خارجی که داشتم راهنمای خوبی بودند واسم ؛ به همین خاطر خودمو مدیون این عزیزان میدونستم و دوست داشتم با نوشتن این سفرنامه ،هم دین خودمو ادا کنم و هم اینکه شاید برنامه ریزی که بنده در این سفر داشتم ایده ای باشه واسه کسانی که قصد سفر به شمال زیبا رو دارند...سفر ما از روز حرکت از شیراز تا بازگشت ۹روز شد و همسفرای من همسر و دختر یکساله ام دیانا و خواهرم بودند.

همیشه برنامه ریزی و تدارکات سفرهامون به عهده من هست ...جاهای انتخابی بنده تقریبا در محدوده خط کمربندی ساحلی دریای خزر بود جایی که از فیلبند شروع میشد و به رشت ختم میشد بامن همراه باشین تا شماهم همسفر ما باشین و لذت ببرین از جاهای بکر و زیبای خداوند.

از اونجایی که سفر با بچه شرایط و ویژگی های خاص خودشو داره پس باید در برنامه ریزی قبل از سفرم چندین مورد رو مد نظر قرار میدادم اول باید جاهایی که میخواستیم بریم رو مشخص میکردم که جاهایی بسیار عالی رو برنامه ریزی کردم تو حین سفرنامه خواهید دید که چه جاهای بکری رو راضیه خانوم برنامه ریزی کرده براتون بعد اینکه ترجیح دادم تو هر کدام از شهرهای مورد نظرم اقامتگاه و محل استراحتمون رو از ده روز قبل رزرو کنم بالاخره اقامتگاه زیاد هستش و حضوری هم میشد رزرو کرد ولی چون از قبل در هر شهر جا و مکانمون مشخص کرده بودم تونستم بهترین ها رو انتخاب کنم و همچنین دوست داشتم جاهایی رو انتخاب کنم که اولین تجربه مون باشه واسه همین جاهایی هیجان انگیز رو انتخاب کردم از تجربه اقامت تو دل جنگل و کلبه جنگلی تا اقامت در خونه محلی و سنتی و ویلای لب دریا و همچنین ویلایی در ارتفاعات کوهها در مورد نحوه رزرو و قیمتهادر هر کدام از شهرها تو حین سفرنامه توضیح خواهم داد.

دومین مورد که باید در نظر میگرفتم وسایل مورد نیاز دیانا بود چون مسیر طولانی بود از شیراز تا مقصدباید دیانا رو تو ماشین سرگرم میکردم که خسته و کلافه نشه و باطبع ما رو هم کلافه نکنه پس کتابا و اسباب بازیای مورد علاقه اش رو همه تو ماشین گذاشتم حتی انیمیشن هایی که دوست داشت رو یکی از گوشی هامون ریختم و بقیه رو لپتاپ داشتم که با خودم لپتاپ هم برداشتم پوشک و شیر خشک و پونزده دست بلوز و شلوار و انواع داروها از اسهال و سرماخوددگی بگیر تا پماد گزش حشره و..از دیگر وسایل وروجک خانوممون بود که تو مسیر خیلی بدرد خوردمخصوصا پماد گزش حشره...این بود که دوتا ساک وسایلای دیانا خانوم شد...

سومین مورد برنامه ریزی من مربوط به خورد و خوراکمون بود که قرار شد ناهارها رو از رستوران بگیریم و من بیشتر دوست داشتم غذاهای محلی اونجا رو تست کنم چون خیلی تعریفشو شنیده بودم شام رو دوسه بار بیرون و بقیه خودمون غذای حاضری درست کنیم و یه لیست از صبحانه هم نوشتم

لیست غذای شام ما: املت سالادالویه سمبوسه فلافل کتلت خوراک بادمجان

لیست صبحانه :سرشیر،پنیر،خامه،تخم مرغ،عسل،...

تقریبا برنامه ریزیا رو انجام دادم و بیصبرانه منتظر روز موعود ۲۷ام اردیبهشت ۹۸ بودیم.

 

روز جمعه مصادف با 27ام اردیبهشت ساعت ۴صبح شیراز رو به مقصد قم ترک کردیم طرفای ساعت ۲ظهر بود که به منزل خواهرم قم رسیدیم برناممون این بود که شب استراحت کنیم و صبح شنبه حرکت کنیم به سمت اولین مقصدمون یعنی فیلبند رویایی

تصویر شماره 1 طلوع خورشید در اولین روز سفر 

1.jpg

روز اول

برنامه ما فیلبند بود نرسیده به جنوب آمل جاده‌ای فرعی از سمت شرق شما را به روستای فیلبند می‌رسونه جایی در ارتفاعات که اگه خوش شانس باشی با دریاچه ای از ابر روبرو میشی فیلبند برای من جایی بود که از ماهها قبل انتظار دیدنشو داشتم جایی که تصویرش حتی بر روی تابلو آرزوهای خواهرم بود و بالاخره خواهرم به یکی از هدفای تابلوی آرزوهاش رسید دیدن بام فیلبند و گشت و گذاری در این روستای هوایی و اقامت یک شبه در فیلبند برنامه روز اول ما رو رقم خواهد زد ویلایی که من برای اقامتمون درنظر گرفته بودم با تخفیف به قیمت ۲۰۰ت تونستم رزرو کنم و از سایت ویلاجار رزرو کردم علت تخفیف هم این بود که ما خودمون یه جورایی همکارشون بودیم چون تو شیراز سوییت واسه مسافر اجاره میدیم و اینکه اول هفته بود همچنین همزمان بود با ماه مبارک رمضان تمام این موارد مزید بر علت شد تا ویلایی که ظاهرا ایام تعطیلات و آخر هفته حتی به قیمت ۷۰۰ت هم اجاره میدن به ما ۲۰۰ت بدن.

برای رسیدن به فیلبند طبق نرم افزار گوگل مپ باید از جاده هراز مسافتی نزدیک به شش ساعت رو طی میکردیم بنابراین ساعت ۵صبح از قم حرکت کردیم و طرفای ساعت 12 ظهر به فیلبند رسیدیم مسیر فرعی که به فیلبند ختم میشه یه مسیر آسفالته و گاها با سربالایی های تند هستش و مراتع و جنگلهای بسیار زیبایی در طول مسیر میبینین و پس از گذشتن از چندین روستا به نوک قله که دیگه فقط ابر و مه هست میرسی جایی که اسمش فیلبنده در بدو ورود ۵هزارتومان بعنوان ورودی میگیرن ما اولین رستوران که دربدو ورود بود رو واسه خوردن ناهار انتخاب کردیم که یه خانم کدبانو غذای محلی طبخ میکردن و واقعا عجب دست پختی داشتن من اونجا مرغ الو که غذای شمالی هست رو امتحان کردم و معرکه بود دست مریزاد به آشپز خوش سلیقه اش... قیمت غذاهم بین ۲۵تا ۴۵ت بود.

فیلبند در زمستان بخاطر برف سنگین و سوز و سرما و بسته شدن راه خالی از سکنه میشه حتی در تابستان هم هوا اونجا سرد هستش و حتما لباس گرم با خودتون ببرین اونجا سیم کارت ایرانسل اصلا انتن نمیده و همراه اول هم انتن دهی ضعیفی داره بنظرم این یکی از مزیت های فیلبنده که فارغ از دنیای مجازی و ارتباطات یه روز رو به معنای واقعی به خودمون و دنیای واقعیمون اختصاص بدیم.

ما بمحض تحویل ویلا بخاطر برودت هوا سریع بخاری نفتی رو روشن کردیم و پس از استراحتی دوساعته زدیم بیرون تا هم گشتی تو روستا بزنیم هم بام فیلبندرو ببینیم تو این روستا با طبیعتی روبرو شدیم که من تو کارت پستال ها دیده بودم واقعا یکی از بهترین زیباترین؛ رویایی ترین ؛جای سفرمون بود. فیلم ها و تصاویر مربوط به این دیار رویایی رو براتون میزارم تا شماهم لذت ببرین ...

عکس شماره 2

2.jpg

5.jpg

6.jpg8.jpg

 

 

ویلای ما در فیلبند

 

 

3.jpg

حیاط ویلای ما در فیلبند که صابخونه بخشی از حیاط رو سیب زمینی کاشته بود بخشی هم سبزیجات و سیر...مواظب گیاه گزنه تو این منطقه باشین بمحض تماس با بدن پوست ملتهب میشه و شروع به سوزش و خارش شدید میکنه که بنده هم بی نصیب نموندم از این گیاه

4.jpg10.jpg

چوپان مهربونی که گوسفنداشو اورده بود چرا

7.jpg

IMG_3845.jpgIMG_3842.jpgIMG_3793.jpg

و این هم فیلمی از این بهشت ایرانی

فیلم فیلبند شماره 1

فیلم ویلای ما در فیلبند

بنظرم یک روز واسه دیدن فیلبند کافیه چون دیدن بام فیلبند و گشتی تو خوده روستا بیشتر از یک روز زمان نمیخواد...نونوایی تو روستا هست و حتی سوپرمارکت و رستورانهاش نون محلی بسیار خوشمزه میپزن و همراه سرشیر محلی  اونجا میتونه گزینه خیلی خوبی واسه صبحانه تون باشه که یه ظرف خیلی کوچیکش 15ت ما خریدیم..

 

روز دوم :

برنامه امروز ما رفتن به آبگرم لاویج و جنگلهای کشپل(از توابع شهرستان نور) و همچنین مرداب هسل و دریاچه ولشت (نزدیک مرزن اباد و در مسیر جاده چالوس)و در نهایت اقامت تو کلبه ای در دل جنگل بود .

صبح زود ویلا رو در فیلبند تحویل دادیم و به سمت آبگرم لاویج حرکت کردیم برای رسیدن به این آبگرم باید از جنگلهای خوشگل کشپل رد بشین تو مسیر جنگل کلی کندوهای عسل وجود داره که میتونین عسل بسیار مرغوب و با کیفیت لاویج رو خریداری کنید با قیمت کیلویی ۹۰تومن ورودی ابگرم نفری ده تومن و مدت زمان استفاده یکساعت هستش .در اطراف مجتمع آبگرم لاویج هم بازار سنتی و محلی رو میتومنین ببینین..

عکس شماره سه (جنگل کشپل)

mazandaran_41.jpg

۲۰۱۹۰۵۱۹_۱۰۴۲۴۷.jpg

فیلم ابگرم لاویج

پس از گذشتن از جنگلهای کشپل به سمت جاده جالوس و مرزن اباد حرکت کردیم تو یه رستوران در جاده چالوس ناهار رو خوردیم امروز من جوجه ترش که یکی دیگه از غذاهای محلی هستش رو خوردم که طعم خوبی داشت و بعد از ناهار راهی مرداب هسل شدیم شنیده بودم که بخشی از مسیر رسیدن به مرداب رو باید با نیسان توسط محلی ها بریم به فرعی که رسیدیم با یه پل بسته و خراب روبرو شدیم و این شد که ما یه مسیری رو نزدیک به بیست دقیقه پیاده بریم تا برسیم به نگهبانی و نیسان ...وقتی به نگهبانی رسیدیم دیدیم خبری از نیسان نیست ظاهرا فقط جمعه ها نیسان هست و یه خبر ناراحت کننده دیگه این بود که اقای نگهبان گفتند که متاسفانه مرداب رو یه عده از هموطنان فرهیخته و گلمون با قایقسواری غیر قانونی خراب کردن و قضیه از این قرار بوده که یه عده که برای دیدن مرداب رفته بودن با خودشون مخفیانه قایق بادی برده بودن و با پارو زدن تمام خزه های مرداب رو نابود کرده بودن(والو نمیدونم چرا بعضیا اینقد بی ملاحظه ن) ...با وجود نبود نیسان باید نزدیک دوساعت جنگل نوردی میکردیم تا به مرداب برسیم با وجود دیانا برامون امکان نداشت و با تفاسیری که آقوی نگهبانی از خرابی مرداب داشتن با ناراحتی و حسرت قید دیدن مرداب هسل رو زدیم انگاری واقعا قسمت نبود ما مرداب رو ببینیم و راهی دریاچه ولشت شدیم

البته در روزهای بعدی سفر و با دیدن یه مرداب دیگه حسرت ندیدن این مرداب برامون حسابی جبران شد با من همراه باشین تا ببینین

عکسی که از مرداب هسل دیده بودم (عکس از اینترنت)

hesal-10.jpg

فاصله مرداب و دریاچه ولشت نزدیک یکساعت بود بخشی از مسیر هم خاکی بود و سربالایی گاها تند داشت این دریاچه کوهستانی در ۲۵ کیلومتری جاده چالوس در نزدیکی شهر مرزن اباده در قسمت جنوب غرب این ناحیه علم کوه قرار داره دریاچه ولشت یکی از دریاچه‌های آب شیرین ایران به شمار می‌ره روستای سنار نزدیک ترین روستا به دریاچه است ولشت دریاچه ای بود در ارتفاعات که امکاناتی چون قایقسواری و اقامت شب رو داشت ...آب دریاچه بوسیله بارش باران و همچنین چشمه های زیر زمینی که از بستر دریاچه بیرون می ریزد تامین میشه ..

عکس از اینترنت

valasht-Lake.jpg

در کنار این دریاچه و نی زارهاش زیراندازمون رو پهن کردیم خودمون رو به صرف عصرونه مهمون کردیم و دیانا هم با اردک های اطراف دریاچه حسابی سرگرم شد نیم ساعتی رو دریاچه با قایق پدالی گشتی زدیم و پس از استراحت دوساعته در اینجا راهی اقامتگاهمون که یه کلبه در دل جنگل بود شدیم طرفای غروب به کلبه رویایی مون رسیدیم ...به به تجربه بودن تو کلبه وسط جنگل چقد لذت بخشه ... کلبه ای که صبح صدای دارکوب زنگ بیدارباشمون شد...یه کلبه سه تخته با امکانات خوب ...بیرون کلبه  صندلی و میز چوبی گذاشته بودن که ما صبحونمون رو ترجیح دادیم اینجا بخوریم من این کلبه جنگلی رو از هتل جهانگردی چالوس( روبروی جنگلهای فین) که اون تایم تخفیف خورده بود به قیمت ۱۲۰ت رزرو کردم..

کلبه جنگلی ما

۲۰۱۹۰۵۲۰_۰۶۵۳۵۵.jpg۲۰۱۹۰۵۲۰_۰۷۵۵۱۹.jpg

 

روز سوم :

برنامه امروز ما رفتن به شهر زیبای چالوس گشت و گذاری در بازار روز مرکزی چالوس و پلاژ ساحلی رادیو دریا و عصر هم نمک آبرود بود اقامتگاهی که برای امروز در نظر گرفته بودم یه ویلای ساحلی فوق العاده بود .

صبح زود کلبه زیبامون رو تحویل دادیم و راهی چالوس شدیم مستقیم به سمت بازار روز مرکزی رفتیم یه بازار محلی خوب که انواع و اقسام خوشمزه جات شمال بهتون چشمک میزنن من تو این بازار دو نوع زیتون پرورده و سه مدل ترشی سیر سوغات واسه خونه خریدم قیمتاش هم کیلویی بیست تومن بود ...چند مدل میوه هم خریداری کردیم به به چه توت فرنگی هایی داشتن.من تو این بازار با سه مدل سبزی محلی اشنا شدم که اولین بار بود اسمشو میشنیدم چوچاق اوجی و باریجه سبزی هایی هستن که واسه مرغ و ماهی شکم پر استفاده میکنند.

۲۰۱۹۰۵۲۰_۱۰۱۲۰۹.jpg۲۰۱۹۰۵۲۰_۰۹۵۱۴۳.jpg۲۰۱۹۰۵۲۰_۱۰۱۵۴۸.jpg

از اونجایی که دوست دارم تو مسافرتام بیشتر با فرهنگ و سنت اونجا عجین باشم تصمیم گرفتم که دامن محلی شمالی رو بخرم که به یادگار داشته باشم تو این بازار هم با پرس و جو دنبال خرید جایی که این دامنها رو داشته باشن بودم که در نهایت با کلی پرس و جو به مغازه ای با دربسته مواجه شدم که متاسفانه تعطیل بود اون تایم..ولی خب بالاخره جوینده یابنده هست ...در جایی دیگر اونو یافتم که در ادامه خواهم گفت .بعد از بازار سمت پلاژ ساحلی رادیو دریا رفتیم یه ساحل ماسه ای و گاها صخره ای تمیز ؛اینجا اولین ملاقات دیانا و دریا بود چندساعتی رو لب ساحل نشستیم و از اولین دیدارمون با دریای خزر لذت بردیم و البته که دریا هم از بودن ما لذت برد تا ساعت دو که موقع تحویل ویلا بود ناهار رو از رستورانی نزدیک خط هشت (ساحل آرام )گرفتیم و بسمت اقامتگاهمون رفتیم...با دیدن ویوی خونه تمام خستگی از تنمون در رفت پنجره رو که باز میکردی دریای بیکران خزر رو میدیدی و صدای موج دریا رو میشنیدی.. بعد از اینکه دیانا رو خوابوندم تنها رفتم تو بالکن طبقه سوم نشستم فارغ از تمام دغدغه ها و مشغله های ذهنی فقط و فقط نگاه کردم و کیف کردم از اینهمه زیبایی و عظمت ...اون تایم هیچ صدایی جز موج ها و مرغای دریایی به گوش نمیرسید نمیدونم دقیق چند دقیقه شد که تو این حس و حال هیپنوتیزمی بودم ولی اینو میدونم که تو این زمان ارامش بخش ،تنها من بودم و دریا و خدا و حس خوب رهایی، که واقعا به همشون احتیاج داشتم و اون لحظه بهش رسیدم و با تک تک سلول های بدنم حسشون کردم ...(الانم که دارم مینویسم ذهنم اون ارامشو داره برام تداعی میکنه خدایا شکرت که منو لایق دیدن زیبایی های خلقتت دونستی)

دیانا و پلاژ ساحلی رادیو دریا 

IMG_4057.jpg

ویلای ما در چالوس

۲۰۱۹۰۵۲۰_۱۵۴۷۲۳.jpg۲۰۱۹۰۵۲۰_۱۵۳۴۲۸.jpg

بعد از استراحت یکی دوساعته همراهان، عازم نمک آبرود شدیم ..نمک آبرود یه مجتمع توریستی هست تفریحات متنوعی داره که شامل تله کابین، شهربازی، کارتینگ، زیپ لاین، سورتمه، دوچرخه سواری، و ....هستش تله کابین دوخط داره که خط یک طولانی تره و بنظرم بهتر از خط دو باشه قیمتش نفری ۳۵ت بود ما خط یک تله کابین رو سوار شدیم چقد مسیر بالا رفتن تله کابین قشنگ بود مه همه جا رو گرفته بود وقتی از اون بالا پایین رو نگاه میکردی میدیدی درختای تنومند و بلند زیر پاهات قرار داره درختای که چندین صده عمرشون هست اون بالای تله کابین میتونی پیاده شی و گشتی تو جنگل بزنی؛ عجب جایی؛ عجب هوایی؛اول فکر میکردم سرد باشه لباس گرم برده بودیم ولی وقتی رسیدیم دیدیم اونقدرا هم سرد نیست ... واقعا میتونم بگم یکی از قشنگترین عکسامون رو تو جنگلهای بالای تله کابین گرفتیم هنوز اثار برگای خشک پاییزی زیر بعضی از درختا وجود داشت درختایی که مه میون شاخ وبرگاشون گرفته بود تنه هاشون سبز و زمردی بودن میون این فضای جذاب یه عده آوازمیخوندن و گیتار میزدن یه عده عکسای آتلیه ای میگرفتن و یکی مثل من هم محو تماشا و دیانا هم یه چوب برداشته بود با برگای ریخته شده زیر درختا بازی میکرد و حاضر نبود دل بکنه از این جنگل باورکنین به زور و گریه کنان مسیر برگشت رو باهامون اومد یک ساعتی رو تو جنگل قدم زدیم و مسیر برگشت تله کابین رو طی کردیم.. از دیگر تفریحات مجموعه که ما استفاده کردیم کارتینگ بود که اولین تجربمون بود و باطبع خیلی هیجان انگیز و جذاب ؛ قیمت نفری ۳۵ت و حین رانندگی ازتون عکس میگیرن که اگر بخواین عکس چاپ کنین هر عکس ۱۵ت هزینه داشت برای کارتینگ نیازی به بلد بودن رانندگی حرفه ای نیست چون یه گاز هست و یه ترمز، یه ادم مبتدی هم میتونه رانندگی کنه البته قبلش بهتون اموزش هم میدن ....در اخری سری به پاساژها و آبشار های نزدیک استند نمک آبرود زدیم و چندتا عکس با مجسمه ها ی شخصیت کارتونی که در مسیر برگشت بود گرفتیم و راهی ویلامون جهت استراحت شبانه شدیم...توراه برگشت یه فست فود وایسادیم تا شام تهیه کنیم که یهو چشمم خورد به یه مغازه نقلی که لباس محلی میفروخت اینجا بود که راضیه خانوم یابنده دامن محلی شد و یه دامن رنگ رنگی خوشگل خریدم بالاخره...بماند که با این لباس محلی همه جا رفتم از دریا بگیر تا بازار و جنگل دامنی که ظاهرا خودشون فقط تو عروسیاشون میپوشن ...ولی برای من اون دامن حس خوبی میداد با دیدن رنگای شادش انرژی میگرفتم

 

IMG_4320.jpg

عکس های نمک ابرود

IMG_4277.jpg۲۰۱۹۰۵۲۰_۱۸۴۰۵۰.jpg۲۰۱۹۰۵۲۰_۱۹۴۸۲۳.jpg۲۰۱۹۰۵۲۰_۱۷۱۸۱۵.jpg

۲۰۱۹۰۵۲۰_۱۸۴۰۵۰.jpg

روز چهارم:

برنامه امروز ما رفتن سمت تنکابن بود من برای این روز برنامه های مختلفی گذاشته بودم از جمله غارآبی دانیال ،آبشار کوهسار،جنگلهای دوهزار و سه هزار،آبگرم فلکده که هیچ کدوم اجرایی نشد علتش هم این بود که اولا غار آبی با وجود دیانا امکان رفتنش نبود پس همون اول قیدش رو زدم ولی برای کسانی که علاقه به کوهنوردی و غارنوردی دارن با توجه به تحقیقاتی که در موردش داشتم جای بسیار خوبی میتونه باشه ...آبگرم فیلکده هم همسفرام تمایلی به رفتنش نداشتن چون آبگرم لاویج رو تجربه کرده بودن و براشون تکراری بود و جنگل دوهزار هم بخاطراینکه چند روز قبل کلی تجربه جنگل نوردی رو داشتیم نرفتیم فقط برنامه آبشار کوهسار رو عملی کردیم ابشار کوه سر مازندران در حد فاصل روستاهای جنگلی سفیدآب (اسپه او) و کوهسر (گوسر) از توابع بخش نشتارود شهرستان تنکابن هستش که ما یه جاهایی از مسیر جنگل که رفتیم اثری از ابشار ندیدیم حتی رودخونه وسط جنگل هم بی آب بود بنظرم برای رفتن به آبشار باید یه راهنمای محلی کمکمون میبود یا اینکه واقعا آبشارخشک شده بود بعد از کلی رفتن وسط جنگلی که یه جاهاش واقعا برام ترسناک بود چون جز ما هیچ کی تو دل جنگل نبود و همش به این فکر میکردم که اگه کسی اینجا مسیرشو گم کنه چی میشه ....تصمیم گرفتیم که صبحانه رو تو همون جنگلهای کوهسار بخوریم بساط نیمرو رو به راه انداختیم ،عجب صبحانه بیاد مودنی شد حسابی چسبید بهمون ...

بعد از یکی دوساعت که تو جنگل رفتیم و عکس گرفتیم و خندیدیم و ترسیدیم و عشق کردیم بدون دیدن آبشار یه سر به بام کوهسار زدیم سپس عازم روستای شیرج محله بزرگ ، محل اقامتگاهمون ؛ که من برای امروز درنظر گرفته بودم شدیم. 

بام کوهسار

۲۰۱۹۰۵۲۱_۱۱۲۰۴۳.jpg

اقامتگاهمون یه خونه محلی و سنتی شمالی بود که با دیدن این خونه حس نوستالژی بهم دست داد یاد فیلمهاو سریالهایی که از شمال دیده بودم افتادم صابخونه خوش ذوق هم بخشی از خونه رو سنتی تزیین کرده بود و یه دفتر خاطرات هم گذاشته بود تا مسافرا خاطراتشون از این خونه رو تو دفتر ثبت کنن خوندن خاطرات بقیه و نوشتن حس و حال خودم از این خونه برای بقیه ، شد ،یه اثر موندگار و همیشگی تو اون دفتر..صابخونه در بدو ورودمون با چای هل که برامون درست کرده بود ، سوپرایزمون کرد . دستش طلا ...

  

خونه سنتی روستای شیرج محله بزرگ

۲۰۱۹۰۵۲۱_۱۳۱۳۳۶.jpg

۲۰۱۹۰۵۲۱_۱۳۲۴۳۵.jpg۲۰۱۹۰۵۲۱_۱۵۳۲۱۰.jpg

خلاصه این شد که امروزمون رو بیشتر از حس و حال این خونه بهره بردیم فقط سری به بازار تنکابن زدیم و یکساعتی هم به ساحلش سر زدیم ...

۲۰۱۹۰۵۲۱_۱۸۳۲۰۹.jpg۲۰۱۹۰۵۲۱_۱۹۱۵۰۸.jpg

من این خونه سنتی رو از سایت شب باتخفیف به قیمت ۷۰ت رزرو کرده بودم...و تو این خونه بود که پشه ها حسابی دیانا رو مهمون خودشون کرده بودن صبح که دیانا بیدار شد بنده با صورتی که از گزش پشه تاول زده بود روبرو شدم و اینجا بود که کمکهای دارویی که با خودم اورده بودم کارساز شد.

 

روز پنجم

من دو روز رو برنامه گذاشته بودم که رامسر باشیم یعنی روز پنجم و ششم سفرمون....روز پنجم برناممون رفتن به قلعه مارکوه،کاخ موزه رامسر،شهربازی رامسر وساحل و دریا و در نهایت اقامت در سوییت نقلی که این دو روز در رامسر رزرو کرده بودم..

صبح زود خونه رو در تنکابن تحویل دادیم و عازم مارکوه زیبا و به یادموندنی شدیم قلعه مارکوه مربوط به دوران های تاریخی پس از اسلامه و درشهرستان رامسر، شهر کتالم، مسیر جاده تلارسر واقع شده جایی که از بالای این بنا به راحتی میتوان از شمال تا دریا، از شرق تا تنکابن، از غرب تارامسر و از جنوب نیز کوههای البرز را تحت نظر داشت. و یه ویوی ۳۶۰درجه ای از کوه و جنگل و دریا و شالیزار رو دید...نزدیک سیصد و خورده ای پله میخوره میره بالا، مسیرش از جنگل رد میشی تا به قلعه برسی و یکی دوجا رو قطعه سنگی در مسیر اسم ناجی نوشته شده بود؛که برام سوال بود که ناجی یعنی چی ؟به محض رسیدن به قلعه با یه اقای باابهت و نازنین برخورد کردیم که نگهبان قلعه بود و اون بالا چایی و خوراکی هم واسه فروش داشت اسمش رو جویا شدیم که گفت ناجی هستم بالای خونه سنگی ناجی هم شعر زیبایی نوشته شده بود که در نگاه اول فکر کردم یه شعر عشقولانه باشه از طرف اقوی ناجی ولی بعد متوجه شدم که این شعر برمیگرده به جایگاه این کوه و قلعه تاریخی و موندگار و ربطی به عشق و عاشقی نداره .. گپ و گفتی با اقای ناجی داشتیم، ناجی لقب اقوی نگهبان بود چون یه دورانی غریق نجات بوده و خیلیا رو از غرق شدن نجات داده بود ؛ درمورد علت نامگذاری این قلعه بنام مارکوه به ما گفت تو فیلمی که میزارم میتونین علت نامگذاری این قلعه و با صدای اقوی ناجی ببینین ؛با شنیدن سابقه تاریخی این قلعه جذابیت قلعه برامون دوچندان شد ؛ عجب منظره زیبایی داشت وقتی بالای برج قلعه رفتم واسه فیلم گرفتن واقعا با دیدن کوه و جنگل و دریا و شالیزار در یک قاب شگفت زده شدم ....کاش بیشتر به همچین جایی رسیدگی میکردن وقتی به اقای ناجی درموردش گفتم طفلک اونم از بی توجهی مسئولین به همچی جای تاریخی گله داشت و گفت همین گلها و درختی که تو قلعه میبینی خودم کاشتم و روبراه کردم واقعا حیف این بنا که اینجور مورد بی مهری قرار گرفته ...صبحونه رو تو این قلعه تنها و دوست داشتنی خوردیم و گشتی دور قلعه زدیم 

۲۰۱۹۰۵۲۲_۱۰۱۵۱۴.jpg۲۰۱۹۰۵۲۲_۱۰۰۲۳۱.jpg

اقای ناجی نگهبان قلعه زیبای مارکوه

۲۰۱۹۰۵۲۲_۱۰۱۴۰۱.jpg

فیلم علت نامگذاری مارکوه از زبان اقای ناجی 

 

 پس از خداحافظی از اقوی ناجی مهربون مسیرمون رو سمت کاخ موزه رامسر ادامه دادیم ...کاخ موزه رامسر یکی از نفیسترین آثار دوران پهلوی در شمال ایرانه. این کاخ به دستور رضا شاه پهلوی تا انقلاب سال ۱۳۵۷ به عنوان اقامتگاه خانواده پادشاهی استفاده میشد. ساختمان کاخ در میان باغی به مساحت ۶۰۰۰۰ متر قرار داره که یه بخشی از این باغ موزه عاج رو تشکیل میده که تنها موزه عاج خاورمیانه هست (عاج دندون دفاعی فیله که هر گرمش قیمتی بسیار گرونتر از طلا رو داره )ورودیش ظاهرا دیمی حساب میکردن اول متصدی بلیط به ما گفت نفری سی تومن وقتی با اعتراض ما روبرو شد نفری ۱۵ت حساب کرد...عجب تجملاتی داشتن این خانواده سلطنتی یه بخشیش که نظر منو خیلی جلب کرد اتاق نشیمن بود که تمام مبلمان از پوست و شاخ بوفالوی واقعی ساخته شده بود حتی زیر سیگاری روی میز، پای بوفالوی واقعی بود پایه های میز عسلی همه از شاخ گوزن بودن حتی لوستر هم از شاخ گوزن بود بخش میز و اتاق پذیرایی هم به نوع خودش دیدنی و قابل تامل بود برای من یکی واقعا دیدن اینهمه تجملاتی که خانواده پهلوی فقط در یکی از اقامتگاهشون تو ایران داشتن خیلی خیلی عجیب بنظرمیرسید قشنگ چشمام چهارتا شده بودن وقتی از کاخ بیرون اومدیم به همسری گفتم باید واسه من مبلمان از پوست کرگدن بگیری وگرنه میرم طلاقمو میگیرم خانمه شاه این چیزا رو داشته باشه من نداشته باشم خلاصه نزدیک یکساعتی دیدن از این موزه عجیب طول کشید بعد از اون رفتیم سمت بخش حمام آقوی شاه و بعد موزه عاج، که اقامتگاه مادر شاه رو کرده بودن موزه عاج یه کلکسیون از انواع و اقسام دکوری از جنس عاج فیل که هر کدام ساخت یه کشور بود در دوطبقه قرار داشت ظاهرا بخشیش رو بعنوان هدیه به شاه داده بودن و بخشی رو شاه خریداری کرده بود...واقعا معرکه بود کاخ موزه رامسر حتما پیشنهاد میکنم یه سر بزنین و از نزدیک ببینین؛ اقایون حتما قبل از ورود با خانوماتون صحبت کنین که این امکانات فقط یه شاه میتونه واسه خانونش مهیا کنه وگرنه مثل من و همسرم این کاخ میشه عامل نزاع و جنگ زن و شوهری

عکس اتاقی با مبلمانی از پوست بوفالو

IMG_4474.jpg

 

لوستری با شاخ واقعی گوزن 

IMG_4548.jpg

IMG_4477.jpg

موزه عاج

TttUf0rql4ZpM4V5ToToujgIjmw4AWGBbmsNH6QF.jpg

بعد از بازدید و دیدن این همه تجملات معده هامون هم تعجب کرده بودن و به قار و قور افتاده بودن رفتیم از یه رستودان ناهارمون رو تهیه کردیم که طبق معمول من یه غذای شمالی دوباره سفارش دادم ، باقالی قاتوق که واقعا خوشمزه بود حتی دیانا دو لپی میخورد ازش ...برخلاف تصورم که وجود تخم مرغ تو خورشت چقد میتونه عجیب باشه ولی باقالی قاتوق خیلی خوشمزه بود ... ناهار رو گرفتیم و به سمت سوییتی که رزرو کرده بودم رفتیم یه سوییت نقلی نزدیک به ساحل که از سایت شب به قیمت شبی ۵۵ت رزرو کرده بودم. یکی دو ساعت استراحت کردیم وعصر رفتیم سمت ساحل نزدیک خونه که ساحل صخره ای بود چون دنبال جایی بودم که دیانا شن بازی کنه رفتیم سمت پارک آبی رامسر اونجا ساحل ماسه ای تمیز و خوبی داشت بعد از دوساعتی که لب ساحل نشستیم و عصرونه خوردیم یه سری هم به شهربازی رامسر زدیم که آنچنان چنگی به دل نمیزد و کوچیک بود شایدم بخاطر ماه رمضان و خلوت بودنش هیجانی که با ورود به شهربازی بهت وارد میشه رو اصلا نداشت و سوت و کور بود یه دوری زدیم و زود ازش خارج شدیم و برگشتیم به سوییت....

پارک ابی رامسر

۲۰۱۹۰۵۲۲_۱۸۵۳۲۱.jpg

 

روز ششم

کماکان در رامسر اقامت داشتیم وصبح برنامه رفتن به جواهر ده و عصر جنگلهای دالخانی رو داشتیم ...صبح پس از خوردن صبحانه راهی جواهرده شدیم یه مسیر سربالایی و شیک و پیک جنگلی داشت معمولا به جواهرده بخاطر دریاچه قو و پارک جنگلیش میرن که بنظرم دریاچه قو بیشتر شبیه استخر بود و اینکه اونجا اراضی ملی رو به تصرف شخصی دراورده بودن جای تعجب داشت ..سری هم به پارک جنگلی زدیم و راهی بازار محلیش شدیم من اینجا دو تا سبد دست بافته و مربای گل گاوزبان و انجیر واسه خونه گرفتم کلی هم با فروشنده گپ زدیم خانوم فروشنده با اولین جمله ما متوجه شیرازی بودنمون شد اول فکر کردم پلاک ماشینمون رو دیده که متوجه شده شیرازی هستیم ولی گفتش که از لهجه تون متوجه شدم و این شد که علنا تمام تلاشمون واسه صاف و صوف حرف زدنمون به باد رفت و تا اون لحظه فکر میکردیم داریم بدون لهجه حرف میزدیم که مثلا کسی تا نپرسه ،نخواهد فهمید کجایی هستیم .....خلاصه با خانوم فروشنده کلی خندیدیم سر این موضوع و خاطره شد برامون..

عکس های مربوط به جواهرده

۲۰۱۹۰۵۲۳_۱۳۱۷۱۷.jpg۲۰۱۹۰۵۲۳_۱۳۱۴۲۳.jpg

۲۰۱۹۰۵۲۳_۱۱۴۰۳۳.jpg۲۰۱۹۰۵۲۳_۱۱۲۰۳۶.jpg

IMG_4640.jpg

یه صبح تا ظهر جواهر ده بودیم بعد از گرفتن ناهارسمت رامسر و سوییتمون برگشتیم ..امروز ناهاری که من سفارش دادم اسمش هلوآبه بود که مثل خورشت سبزی بود با این تفاوت که سبزی محلی خودشون رو داشت البته من خیلی دوست نداشتم این غذارو ...عصر قرار بر این شد که بریم جنگلهای دالخانی که همسفرام بعد از استراحت علنا اعلام کردن که راضیه خسته شدیم بس بیرون رفتیم یه امروز عصر رو خونه بمونیم و کلا استراحت کنیم فقط یه شیرازی میفهمه که یه استراحت از عصر تا فردا صبح چقد مزه میده اونم تو مسافرت خلاصه منم بدم نمیومد استراحت کنم و این شد که عصرمون رو تو خونه موندیم ...

 

روز هفتم

برنامه امروزمون حرکت سمت رشت و دیدن جنگلهای سراوان و سد سقالکسار و ماسوله بود شب هم خونه یکی از اقوام مهمون بودیم پس صبح زود سوییت رو تحویل دادیم و راهی رشت شدیم لاهیجان هم واسه خرید کلوچه یه توقف نیم ساعته داشتیم و کلوچه و چای شمال خریداری کردیم و رفتیم بطرف پارک جنگلی سراوان.

پارک جنگلی سراوان طبیعتی بسیار قشنگ داره این پارک جنگلی امکانات نسبتا خوبی برای گردشگران داره مرداب رویایی و رودخونه این پارک بسیار دیدنیه نخستین زمین پینت بال جنگلی در شمال کشور در این پارک قرار داره

جایی که من با دیدن مردابش که در بدو ورود بود به خدا گفتم اگه منو تو بهشتت راه ندادی اشکال نداره من اینجا بهشتتو دیدم وای مگه داریم از این مرداب قشنگتر کل مرداب به رنگ سبز بود شاید اگه کسی از دور میدید فکر میکرد چمنزاره نه مرداب اینجا بود که ندیدن مرداب هسل برامون جبران شد....جنگل فاز دو سراوان جایی بود که این مرداب زیبا دراون قرار داشت پنج تومن ورودی داشت ...اینو هم بگم که این مرداب به اندازه ای قشنگ بود که یکی از تصویرهای تابلوی آرزوهای خواهرم رو شامل میشد که بالاخره دیدنش محقق شد براش ...تو مرداب میتونستی با قایق پدالی یه سفر یه ربعه به این بهشت داشته باشی که قیمتش بیست تومن بود هر چند که مسافت کمی رو گذاشته بودن واسه قایقسواری بخاطر خراب نشدن خزه های روی آب ولی همون هم بسیار لذت بخش بود...پینت بال و دوچرخه سواری هم از تفریحات دیگه اونجا بود جاتون سبز بعد از دیدن مرداب رفتیم تو دل جنگل و کنار رود یه هندونه دلچسب زدیم به رگ که حسابی بهمون چسبید ...البته رود آلوده بود و از ظاهرش معلوم بود نمیدونم علتش چی بود ولی هرچی بود بنظرم به موجود دوپا برمیگرده توروخدا هرجا تو طبیعت میرین اشرف مخلوقات بودنمون رو به دیگر موجودات این کره خاکی نشون بدین بزارین این طبیعت و زیباییش پابرجا باشه ...نکن خواهر، نکن برادر؛ اینهمه آلودگی رو به جا نزار ..اخه چقد بگم من

۲۰۱۹۰۵۲۴_۰۹۴۲۳۶.jpg

۲۰۱۹۰۵۲۴_۱۰۱۹۱۱.jpg

 فیلم مرداب سراوان

دل کندن از این جنگل برامون سخت بود ولی زمان به ما یاداوری میکرد که باید به برنامه دیگمون برسیم رفتن به سد سقالکسار....سقالکسار روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان رشت در استان گیلان ایران که در ۱۵ کیلومتری جنوب شهر رشت در دهستان لاکان قرار داره واژه‌ سقالکسار به‌ معنای محل آب خوردن پرندگان است. در گذشته پرندگانی مانند لک و سار به این روستا می‌ آمدند و از چشمه موجود در آن آب می‌ خوردند به همین خاطر این روستا سقالکسار نامیده شده است. اب دریاچه سد سقالکسار از ریزش های جوی و چشمه ساران منطقه تامین می شود.یه سد و دریاچه زیبا و واقعا تمیز که میشه دور دریاچه رو با ماشین بری جای قشنگی بود واقعا ارزش دیدن داره و بهتون پیشنهاد میکنم ..ورودی این دریاچه زیبا 5ت هست..یکساعتی رو اینجا بودیم و رفتیم سمت رشت و خونه دخترعمه جون واسه ناهار و استراحت ...فاصله این سد تا رشت تقریبا نیم ساعته ...

سد سقالکسار

۲۰۱۹۰۵۲۴_۱۱۴۶۵۶.jpg

 

بعد از استراحت عصر رفتیم ماسوله روستایی پلکانی و دلربا واقعا مسیر ماسوله خیلی قشنگه و من فکر میکنم گیلان جنگلاش بکرتر و دست نخورده تراز مازندرانه الحق که خیلی قشنگ بود مسیر ..بعد از رسیدن به ورودی بدلیل شلوغی به ماشینها اجاره تردد به بالای روستا رو نمیدادن و این بود که با دیانا مجبور شدیم کلی پله رو بالا بریم یه خورده خسته کننده بود با بچه ...روستا پر بود از کافه و رستوران و بازار محلی اونجا میتونستی با لباس محلی عکس بگیری ..من هرچی تلاش کردم بتونم از یه زاویه نمای کلی از روستا رو بندازم نشد نمیدونم این عکسایی که ملت تو اینترنت گذاشتن از کجا گرفتن میتونستی خونه واسه اقامت شب هم اونجا بگیری .. عصرتا غروب رو در این روستای دلربا گذروندیم و راهی رشت شدیم

IMG_4809.jpgIMG_4816.jpgIMG_4817.jpg

روز هشتم و روز اخر اقامت ما در شمال:

امروزاخرین برنامه بازدیدمون بود رفتن به بزرگترین آکواریوم تونلی ایران در منطقه آزاد بندر انزلی...من بلیط این اکواریوم رو از سایت نت برگ گرفته بودم که اون روز اخرین روز تخفیف و استفاده از کوپن خریداری شده بود قیمتش نفری ۶۹ت بود که من از سایت ۴۲ت خریدم .این اکواریوم ساعت بازدیدش ۱۱صبح هست ما زودتر رسیدیم تا باز شدن آکواریوم یه سری به پل چوبی کنار اکواریوم زدیم بعد هم پاساژهای اطراف و کلی خرید واسه دیانا کردیم قیمتاشون خیلی مناسب بود ...اکواریوم باز شد و ما رو با دنیای موجودات آبی روبرو کرد من قبلا اکواریوم استانبول رو رفته بودم به جرات میتونم بگم بهتر از آکواریوم پایتخت ترکیه بود واقعا قشنگ و عالی درست کرده بودن داخل مجموعه انواع ماهی ها و تونل آکواریوم، پرندگان، خزندگان، شهربازی و رستوران و.... قرار داره. ابتدا از شما عکاسی میکنن و در انتها میتونین در صورت تمایل عکستون رو خریداری کنین. میتونین تجربه ی غذا دادن به ماهی ها رو داشته باشین و از دیدن انواع مختلف ماهی ها لذت ببرین. یکی دو ساعت زمان میبره بازدید از کل مجموعه آکواریوم ...

فیلم اکواریوم

 

۲۰۱۹۰۵۲۵_۱۱۲۲۲۷.jpg۲۰۱۹۰۵۲۵_۱۱۳۳۳۰.jpg۲۰۱۹۰۵۲۵_۱۱۳۴۲۸.jpg

بعد از دیدن دنیای زیر دریا راهی رشت شدیم تا پس از استراحت به سمت قم و در نهایت شیراز برگردیم .. روز اخر هم بنده دست از خوردن غذای محلی شمالی برنداشتم و اناربیج رو سفارش دادم یه چیزی تو مایه های فسنجون خودمونه...من طعم فسنجون خودمون رو بیشتر دوست داشتم ... ساعت چهار عصر رو نشون میداد و پرونده مسافرتمون درحال بسته شدن بود باید راهی قم میشدیم تا شب رو اونجا استراحت کنیم و فردا حرکت کنیم سمت شیراز ...بنابراین زنگ بیدارباش رو برای همسفرام زدم و حرکت کردیم سمت قم ...طرفای ده شب به قم رسیدیم و شب رو قم خونه خواهرم استراحت کردیم صبح طرفای هشت صبح بار و بندیل رو جمع کردیم و راهی دیار خودمون شهر راز ،شیراز شدیم ...

۲۰۱۹۰۵۲۶_۱۸۲۳۳۲.jpg

برگشتم به شهرم با دلی پراز ذوق و سری پر از خاطره و کوله ای پر از تجربه ....دل و سرم را شاید بتوانم مدتها با یاداوری لحظات نابش سرخوش نگه دارم ولی کوله پر از تجربه ام رو یه عمر با خودم حمل خواهم کرد ...... این بود تمام برنامه ریزیها و تحقیقاتم که به مرحله اجرا رسید امیدوارم شما هم به اندازه ما لذت برده باشین و این سفر بتونه ایده خوبی واسه مسافرتتون باشه و ماروهم یاد کنین ...سوالی داشتین درخدمتم

ارادتمند همگی شما...راضیه مامان دیانا گلی 

توضیحات تکمیلی:

کل هزینه ما نفری 900ت شد...بنظرم یکی از بهترین فصلها برای مسافرت به شمال بهار و اردیبهشت ماه هستش من تجربه فصل های دیگه رو ندارم ولی اردیبهشت که ما رفتیم هوا عالی بود و همه میگفتن خوب زمانی اومدین...

 

نویسنده : راضیه بستانی

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.