Close

سفر جاده ای به سیب بزرگ آمریکا

4.6
از 34 رای
سفر جاده ای به سیب بزرگ آمریکا + تصاویر دیگر قسمت ها

  سفر جاده ای به سیب بزرگ آمریکا

 

چند روز قبل از شروع سال جدید 2020 ، بار سفر می بندیم به سوی شهر نیویورک برای گذراندن شب سال نو در شهری که بزرگترین شهر آمریکاست ؛ شهری بی خواب که نبض اقتصاد جهان در آن تندتر میزند . ابرشهری چند پاره بین آبها در کشوری که سرزمین آرزوها می نامندش . 

 nmnePiKt0HQebRk4Og81Eu4T6rTYqvESPvlBa8yq.jpegشهر نیویورک     

CDSaMyhQS2ihYlsE7UtByAaFxiLJeVZctSxAARIN.jpeg  شبهای نیویورک

 

با آنکه زمستانِ امسال ، ناجوانمردانه به پاییزمان هجوم برده و هوای دل انگیزش را عرصه ی تاخت و تازی پربرف و طوفانی کرده بود اما؛ دلمان به عقب نشینی دو سه هفته ایش خوش است و امیدواریم که روز سفرمان هم ، زمین و آسمان بی برف باشد . ولی زهی خیال باطل که از دو شب قبل از سفر آلارم هوای طوفانی را دقیقا در صبح روز سفر بر روی موبایلمان میبینیم و چاره ای بجز حرص خوردن نداریم . 

از آنجا که پیش بینی هواشناسی برای شروع برف ، ساعت هشت صبح است؛ سحرخیزی پیشه می کنیم تا ساعت هفت آماده ی بیرون رفتن از خانه باشیم و طوفان را در شهرمان قال بگذاریم و زودتر به جاده بزنیم . اما همینکه با ساکها و وسایل از در ساختمان بیرون می آییم ؛ طوفانی پر برف به استقبالمان می آید و بادی شدید با دهن کجی، سوز و سرما را تا عمق جانمان نفوذ میدهد و تا وسایل را در صندوق عقب ماشین جا دهیم و بر صندلی هایمان بنشینیم بر موهایمان برف نشسته و دستانمان یخ زده است. به بخت بد لعنت می فرستیم و سفر را با خواب آلودگی و غرولند آغاز میکنیم در حالیکه حتی تصورش را هم نمی کردیم که طی روزهای بعد چه اخبار مهیب  و محیرالعقولی را از سمت ایران خواهیم شنید.

KcGFiwcSPl6Xb2PASLHCdLdFIg28Pr0wIQvdtPqi.jpegبرف و طوفان به ما سلام می دهد و همسفر ناخوانده مان می شود 

 

KH24QvWFnWbbfhULBq6CM1GlNrDNEvqLGSHz2Yhn.jpeg جاده ها خلوتند ولی با احتیاط ، سفر را آغاز می کنیم
9odYaVatgCyxRM5oZEnZoItLLkWkVwUvyjQE37Yk.jpegاز سادبری تا تورنتو حدود 350 کیلومتر و تا نیویورک 1200 کیلومتر راه در پیش داریم !

YxsQG9zaHPJ1DrfTcctgzzN7gfQ1tLCL91aqrJGX.jpeg

 

رفته رفته ، برف که بیشتر به دانه های یخ شبیه است شدت می گیرد و اطراف برف پاکن ماشین را می پوشاند و دیدمان را بسیار کم می کند تا آنجا که همسر مجبور می شود ؛ در کنار جاده بایستد و تمیزشان کند. البته باید بدانید که ایستادن در کنار جاده ها در کانادا، فقط در شرایط اضطراری مجاز است . 

0BcL7P8rEWbzsxn29ZSA0Ubb5z7ph5yBrqymsqrV.jpeg

در ادامه ی مسیر، جاده کم کم لغزنده می شود و با دیدن ماشین برف روب در طرف دیگر، امیدوار می شویم که به زودی سر و کله ی ماشین برف روب در این سمت جاده هم پیدا خواهد شد .

Jwzp2DV5PQkZw9m64FL76PeJXMrQY4Cxb8DzRopM.jpeg

به فاصله ی یک دقیقه ، امیدمان رنگ واقعیت به خود می گیرد و ماشین برف روب از پشت سر پدیدار می شود . 

mcEW8lX7tbkOwDYgZgBdyPbYpXeqvwjr0WWd8GTu.jpeg

سرعتمان را کم می کنیم و کمی کنار می کشیم تا از ما جلو بیافتد و مسیر را تمیز کند . 

xr1HMAfFIxpAND95owKYqjZQaRV7CEGqoxrapym6.jpeg
x8fQbmrLiw6ZGXQvDCpkMsa9sOvPzBh78KiXnQAJ.jpeg   مسیری پاک و منزه

 

طی مسافرت در جاده های برفی کانادا در تمام طول این سالها ، حتی یکبار هم  ندیده ام که برف در جاده ای تلنبار شود و ماشین ها در برف بمانند. شاید باور نکنید ولی در این جا، کسی از زنجیر چرخ استفاده نمی کند و تنها باید با شروع فصل سرما، از لاستیک های زمستانی استفاده کرد و یا برای راحتی بیشتر می توان از لاستیکهای چهارفصل برای تمام سال بهره برد . خوشبختانه در اینجا، تنها چیزی که که در فصل زمستان از بارش برف غافلگیر می شود؛ همان برف! است که از میزان آمادگی مسئولان و تجهیزات کامل برای مقابله با آن و روبیدنش غافلگیر و شوکه می شود .  

بعد از ماشین برف روب، کامیون دیگری سر می رسد و بر روی جاده ی پاکیزه نمک می پاشد و این پروسه ، هر یک ساعت یکبار در تمام جاده های برفی تا اتمام بارش برف تداوم مییابد . 

tRDkMmUeBaOnl9tajAct9bfzO113ncFdm0DdzhQs.jpeg
Xi8Pcbser06bhEAemMur7P1hSViJ6OBqK8qGW5BU.jpeg  آبشارهایی از یخ در کنار جاده 

s1obJK6Vk5hQZV7pqtaLDuHi27iv0bE2GVHqOhdo.jpeg

4yVFYDnCgV0nkLqv9oUwF1aMkJayHY2JuczxKMvO.jpeg     خانه و رستورانی در کنار جاده

 

0Z2vDS6xZa4HgTIMqPCBhNvHK2qilZwoRfhfX09b.jpeg

  رودخانه ای در مسیر که در حال احداث پل جدیدی بر روی آن هستند

6zwLFd6upWexKhqmrQbAbpWec4yJuxEjdPbEV3J3.jpeg پل قدیمی

h3yUD7yDastOEKc7HBrBI0h3TbicmmeXDPF8RUV3.jpeg رودخانه ی یخ زده 

7uD5QsDCUwrNJ8h8U3Mwts5Sx4YYX96MFksHIjNQ.jpeg

پمپ بنزینی کوچک ( قیمت بنزین در آن روز یک دلار و بیست و نه سنت کانادا، حداقل دستمزد در استان انتاریو کانادا ساعتی پانزده دلار که البته در روزهای رکودی که بر اثر ویروس کرونا به وجود آمده بود؛ قیمت بنزین به زیر نود سنت هم سقوط کرد).

 

هر چه به سمت تورنتو میرویم بارش برف کمتر میشود و هوا کم و بیش آفتابی تر.

Nn9uoOBVpXJIbbkWWRzPc8YlbQjzxeR1JvbM2unZ.jpeg  در نزدیکی تورنتو 

PAEXqTstWKNzttrAwndAHRdSZXMsd86gVY2GMm1s.jpeg دریاچه ای زیبا در کنار جاده که  همیشه در سفر به تورنتو ، نگاهم را به سوی خود می کشاند 

 

این دریاچه ی زیبا و جزیره های رویاییش را در این عکس هوایی ببینید .

XwSdmcxucb5cn4jPRxjxBnoc0vdiVGLjwiGDGQbN.jpeg

قبل از تورنتو ، مسیرمان را به سمت شهر همیلتون ( صنعتی ترین شهر انتاریو ) تغییر می دهیم و راهمان را به سمت جنوب ، به آمریکا ، ادامه می دهیم .

XsgNxyZkLf6gX2R9f0vnCO52ZCD43JHMA9l9xo1O.jpeg پلی بر روی دریاچه ی انتاریو

 

یکی از زیباترین منظره های شرق کانادا را می توان از روی این پل دید . منظره ی شهر صنعتی همیلتون با کارخانه ها و دودکش هایش که در سمت راست قرار دارند و شبحی از شهر تورنتو که در آن سوی دریاچه ی انتاریو و در سمت چپ قرار دارد .

HLeZa2GsrZGoVYDhCG2AWezXuinVfQB9ekdvga3W.jpegشهر همیلتون

این منظره به قدری زیباست که اگر ترس از قوانین و غرولند همسفران نبود ؛ سرم را از پنجره ی سقفی ماشین بیرون می بردم و چنین عکسی را در خاطرم حک می کردم .

8DGX9GDVKCKUPp8g5yuv9Q6X6ZAT3YTrYrBtxpts.jpeg

از کنار شهر همیلتون می گذریم و به سمت شهر بوفالو که در نزدیکی مرز کانادا و آمریکا قرار دارد ؛ پیش می رویم .

GZBgZ2wgOp0Mv8tm4rmGL2W50K5rDqdHnH2ia1eV.jpeg انتهای خاک کانادا

2kwSTu50Ny4F9yZzVBElPnxX35MlrFZE4J2xFJQD.jpeg

نقطه ی صفر مرزی که می توان در آن گیت های ورود به کانادا در آن طرف جاده را دید . در این سمت و برای خروج از کانادا به سمت آمریکا، هیچ گیتی وجود ندارد و بدون نیاز به ثبت مهر خروج و پرداخت عوارض، به سمت گیت های ورود به آمریکا میرویم. 

3JeJSyVbsd75OeSsoaIZWZQrjq6sA0bLNmHa0aCv.jpeg

خوشبختانه ؛ تعداد ماشینها کم است و دو سه دقیقه بیشتر در صف نمی مانیم . افسر مرزبانی هم با پرسیدن چند سوال معمولی درباره ی مقصد و روزهای اقامت و چک پاسپورتها ، اجازه ی ورود میدهد و رسما وارد خاک آمریکا می شویم . پروسه ی مرزی تنها چند ثانیه به طول می انجامد و در طی آن ، کسی اجازه ی پیاده شدن از ماشین را ندارد و احیانا در صورت بروز هر مشکلی ، ماشین به سمت دیگری (برای بازرسی فیزیکی و … ) هدایت میشود . البته در اطراف گیت دوربین هایی وجود دارد که به نظرم از چند طرف از ماشین و سرنشینانش عکس میگیرد ؛ ضمن آنکه در پاسپورتهای کانادایی نیز مهر ورود به آمریکا زده نمی شود . از این پروسه ی سریع و کوتاه لذت می بریم و به سمت پل صلح که بر روی رودخانه ی نیاگارا واقع شده است؛ رهسپار می شویم .  

 qm22Qg4Zz72HkQvLpyt7PmJYPqlzTUNLSRYy3EiC.jpeg Peace Bridge (پل صلح)                              

این پل بین آمریکا و کانادا واقع است و به " پل صلح " نامگذاری شده است . نه کانادایی ها آن را پل کانادایی می نامند و نه آمریکایی ها ، آن را پل آمریکایی. نامش صلح است و نشانش ، آرامش و امنیتی که هر دو طرف از آن برخوردارند و قدرش را هم به خوبی می دانند. عاقلند و صلح و دوستی را ترجیح میدهند و دهه ها جنگ و درگیری بین اسلاف شان را به تاریخ سپرده اند. این مردم انتخاب کرده اند که اینگونه زندگی کنند و سرزمینشان را به کعبه ی آمال بیشتر مردم دنیا تبدیل کرده اند. 

Ooh31zn70NP9C4w1tWitvP2QCq6Jk96zStwBl5Mm.jpeg  رودخانه ی نیاگارا با آرامش در زیر پل صلح جاریست 

وارد ایالت نیویورکِ آمریکا می شویم و به فاصله ی چند دقیقه به شهر بوفالو میرسیم . اگر تعجب کرده اید باید بگویم که  نیویورک نام یکی از ایالت های آمریکاست و مرکزش ، شهر آلبانیست ؛ اگر چه که ابرشهر نیویورک با جمعیت حدود ده میلیونیش ، بزرگترین شهر این ایالت است .

Up8WMvoWPMhIZpr5kzs4FEuRJnGM1S8ymK5Va5ch.jpeg

qo867PK62vP0R2yaBzS7QUmqOKj6SPTvzccHG2q6.jpegاندکی از دریاچه ی ایری  ( lake Erie ) در انتهای عکس دیده می شود 

yILKDodx1MupPvi2wgafxzaaF83Qm2rDQJCYPUhX.jpegبخشهایی از شرق کانادا و آمریکا

 

رودخانه و آبشار نیاگارا ، بین دریاچه ی ایری و دریاچه ی انتاریو واقع است که از دریاچه ی ایری به سمت دریاچه ی انتاریو در حرکت است . 

Pz2HtXdKeuPxsZjMWmEvsDssXiHfpZhJxDdPSLlK.jpeg   به شهر بوفالو خوش آمدید !

در حین ورود به شهر ، موبایل پسرم که به دلیل خروج از کانادا ، امکان استفاده از اینترنت ندارد را میگیرم و با توجه به تفاوت کیفیت عکسها، ناگهان حس میکنم که عکاسیم بهتر شده است! اگر گاهی کیفیت عکسها  کمی پایین است ؛ مهارت عکاسی مرا زیر سوال نبرید که حتما، تقصیر موبایل نفتی !! من است که به آن عادت کرده ام و شاید موقع تعویضش فرا رسیده باشد .

PdZQsMi47XZyexuj4R6N3RGhuXuhcxnOY9cgxREb.jpegاولین عکس از شهر بوفالو

WWwYVYIIuHMup15zonGTYFTtaB1nS3ltIomVepm3.jpeg داون تاون شهر بوفالو

 

با ماشین ، گردشی در شهر میکنیم و به سمت دیدنی ترین نقطه ی شهر که نمایشگاهی دائمی از صنایع و یادواره های جنگی در کنار دریاچه است؛ میرویم . 

QsRTFcY11ZJxwdilsqMIBoTanOGIwOSZn0hz2XuX.jpeg

K45gOeoflkiW95kSJB0bTq8IlCzKkBfTnKhXc3XG.jpeg

ACVSmAZn3dU5Zfj7VPSjeIaUHNW7V3l07kuKk7r5.jpeg
ustVXaZnjZt4Os1b0KsYHApBycorrmWIN1YnPnk8.jpeg
ExYw8ccVjf9HRZLGAXlmQ2TDkUdCICvLpNHLWgti.jpeg

8bXEAJsOxX6gfncMjEqNSXVaKv6TOFB1wzxTMLj0.jpeg

m5dP1SaLgFPhEVvoL0KFJ3f65LeXwWerbaEPivSf.jpeg  یادواره ی کشته شدگان آمریکایی در کشورهای عراق و افغانستان و فضای معنی دار بین دو ستون 

kwEciENGGYCNjPBGetoKZ750F3qA1FGTJsPOH4cC.jpeg

DZIgfVv5XKOY5OO3UFC9k2SSnIyJSdeJz7okYYiL.jpeg

9iqDb0egX19VDnhfj9QLJy6i5YRcG2ESuMYTH7b1.jpeg بندر بوفالو

ibakD4MNQZNZ6yr3MYY5LCBhmcNOKSugKIJGVFEK.jpegغروبی بارانی در کنار دریاچه ی ایری در شهر بوفالو

 

شب را در شهر بوفالو میمانیم و صبح  روز بعد به سمت شهر نیویورک ، ادامه ی مسیر میدهیم.

 AWo1AlvXax1AnWe1Y0ZuZ1tMH4lDIQmvj5ehq1fh.jpeg جاده از باران شب قبل خیس است و چمن ها هنوز سرسبزی پاییزی خود را دارند

aocqWV0QOW16OcnfC9MI5eW9s2BcPtaFAojkH1yJ.jpegفروشگاهی با اجناس ارزان زیر دو سه دلار  FK42T0sWY1BqPPKCbehLstiapv8ZsVEqfJbbddRh.jpeg خانه های روستایی در کنار جاده که تفاوت ظاهری چندانی با  خانه های کانادایی ندارند

yaaE1slYDCvwyP52WU5w8NIN8NKiJwjQ6JqbmyLR.jpeg  زمستانی چنین بی برفم آرزوست !! 

صد کیلومتری را در میان جاده های بارانی پیش میرویم تا کم کم جاده در مسیر کوهپایه ها می افتد و کمی ارتفاع می گیرد . 

swIK27853xYQ3kmYe3JS23kotnnGEqTOrWu818eE.jpeg
4gM45nDUOXB0NKnh4Advod6GFZaJW5wBqMugY2DL.jpeg

 

آسیابهای بادی از دور دستها نمایان می شوند و با برف سپید سبکی که بر دشت‌ها نشسته است ؛ تابلویی بدیع از طبیعت را پیش چشممان می گسترانند .  

3qkjqSFejfkj5rhaITzSMjNnAv6rIoPmGmt4l6Gx.jpeg
hlVhZrwrrbNmgi3PPwIHSFS0QrhkPkwFrMeneWRM.jpeg
xHyQOLgxsrIxZdQzWCM3dSI0e7NutI02jpRGLHgq.jpeg

yW2AJlRsh0QGtEyv2ohd0bA6LerzBoCmvf4uXcEg.jpeg

mT4ASqd9JBEDAP1zcpM2Uf36Ry09PBQw0GNWiL82.jpeg

در شهر کوچکی که جاده ی اصلی از بالای آن می گذرد ،  ناهار میخوریم و به راهمان به سمت نیویورک ادامه می دهیم .

oZbmMqLx5Sw7ZkuzFA6PIJEaLbtUuEcdrKJdXSzd.jpeg

همه ی شهرهای مسیر کمابیش کوچکند و هیچ شهر بزرگی بر سر راهمان نیست . 

MdUampAA8sY7TgOuQHtW3aN6jjUStJDMzkfu1BuR.jpegشهری کوچک در زیر جاده ی اصلی

هوا گاهی برفی و گاهی بارانیست . ابرها کم و زیاد میشوند و خورشید ، از پس ابرها ، هر لحظه رنگی جدید بر آسمان و طبیعت اطرافمان میپاشد .

VWKdG0uFKEBvEX2wZdbDCpeiRejMWWU57FnVKOWH.jpeg

JNQXasFeyGtkjcxgiDlhQ3cYz9W32bVV0fC085j2.jpeg  اتوبانی با کیفیت خوب در میان جنگل هایی که  بی شباهت به جنگلهای شمال نیستند . yadX933YECx2EcP4YatG5EGd86aDkwLH19apfBka.jpeg   ماشین نامتقارن

y6dag51VvFSVs1FBd6KdyQjSy383gpVjzwLpNRdX.jpeg  بالاخره ، بعد از ساعتها رانندگی در جاده ها ، به شهر نیویورک نزدیک می شویم .

x5ayLb26gIwZiaW87Q62cZMNKrxiBGeaimPo3EV5.jpeg

Sm3JXIkfU53vbIwep3eemZ2ZxXS4uctzUqrp7lh8.jpegشهرکهای ویلایی جنگلی در چند کیلومتری شهر نیویورک 

yEOnMnOBAkcjhBw9LA9H3QxxeJkDwMxXz3QQQIym.jpeg

کم کم در دوردست نمایی از شهر و اقیانوس دیده می شود ؛ اما چیزی که توجهم را بیشتر جلب می کند اشغال هاییست که در کنار جاده دیده می شود . تصویری که مشابه اش را در کانادا ، اصلا به خاطر ندارم .  

b8pmjM61bWGtGzT8WitxXM6epiF6LCAapjAcx3BI.jpegمسیر حمل و نقل قطارها از حومه به سمت شهر نیویورک

pBkjFNZ0BAWuBu7pAMPS7G8ZPNuIR0UF1nKgMmWV.jpeg

از همان ابتدا، بیشترین چیزی که به چشمم می آید؛ سازه های مسیر قطارها ، پلهای فلزی و اسکله های کوچک و بزرگ و تا حدی نامنظم و بی قواره است که زیبایی شهر و دریای بین جزیره ها را تحت تاثیر قرار داده است ولی با توجه به جمعیت زیاد، بزرگی و چند پارگی شهر، احتمالا گریزی از آن نیست .

OPBLaa7vYXPsMtzDjJA2wVYEehIMoARIRja82bIH.jpegاولین چراغ قرمز ، اولین بی خانمان شهر

HCy7KUvT3H9tzOquiL5iszXBJgmqG4tjN5m7Z7u5.jpeg اولین تصویری که از شهر میبینم ؛ جمله ای از رونالد ریگان است " آمریکا کشوری بزرگ برای تحقق آرزوهای کوچک است "

 

همانطور که آمریکا با نام سرزمین آرزوها شناخته می شود؛ شهر نیویورک نیز سالهاست که سیب بزرگ ( Big Apple ) نام گرفته است. این عنوان را اولین بار ، یک مفسر ورزشی در مطلب روزنامه اش از روی اسم جایزه ی بزرگ مسابقات ورزشی که در حومه ی شهر برگزار میشد؛ برای شهر نیویورک به کار برد و کم کم مورد علاقه ی شهردار و برگزار کنندگان تورهای توریستی شهر قرار گرفت. البته در سرچ های اینترنتی به این اصطلاح تجار آمریکایی هم برخوردم که می گوید :"درخت ممکن است صدها سیب داشته باشد اما فقط یک سیب بزرگ دارد "  و به همین سبب، سیب بزرگ درخت پهناور و پر میوه ی آمریکا را شهر نیویورک میدانند. 

به سمت هتل که از مرکز شهر کمی دورتر است می رویم و خود را برای شب سال نو آماده می کنیم .

wjsrxlZDuevXcTRBdgGNLX9v7yL5KfkBAQ7giN1K.jpeg  منظره ی پنجره ی هتلِ کنار اتوبانی ما 

هتل در حاشیه ی شهر قرار دارد و هر بار برای رسیدن به شهر ، باید یک ساعتی را در بین جزیره ها بپیماییم تا به مرکز اصلی شهر( منطقه ی منهتن) برسیم و این از چند جهت برای ما که توریستیم؛ مناسب است . اول، قیمت حدود نود دلاریش که با توجه به کیفیت خوب اتاق و صبحانه در شهری مانند نیویورک بسیار مناسب است و دوم، عبور از پلهای کوچک و بزرگ و معروف و همینطور گشتن و دیدن محله های مختلف شهر ، بدون نیاز به پیاده شدن از ماشین در هوای سرد ژانویه . 

9xWuXz7XMHY9dSIXkQbBvsrUmSUrjxRVI4a3Zf2l.jpegدورنمایی از منهتن ، وقتی از روی پل بزرگ بین دو جزیره ( پل ورازانو) عبور می کنیم .

mlbd2Nuty1m9z7QHMTvUbRL40Dow4ysGx2XX3p2D.jpeg پل بسیار بزرگ "  Verrazzano Bridge "  که از نظر من اسم عجیبی دارد . 

به سمت ساحلی در قسمت جنوبی منطقه ی بروکلین که یکی از مناطق برگزاری مراسم سال نو است ؛ میرویم و در آن اثری از جنب و جوش نمیبینیم . 

XkkGQcbWG1RbJQ39SABu4sUKhL1qbj1Z0pZA5Ysq.jpegخیابانی چراغانی شده اما سوت و کور

A8obv8oF8HSeghCHQarQL060LyJa7im1KbAZHJR9.jpeg

شهربازی بزرگی در کنار ساحل قرار دارد که چراغانی شده اما تعطیل است و برای ما که خود را آماده ی دیدن جمعیت زیاد و جشن بزرگی کرده بودیم؛ ناامید کننده بود . اگرچه هوا بسیار سرد و هنوز چند ساعتی به نیمه شب مانده بود؛ اما واقعا انتظار نداشتم یکی از اصلی ترین مراکز آتشبازی شهر ، به این خلوتی باشد . 

yvFTbNYgmhQvtFchLnB8GOKbpDl6HlHyFOUizP1R.jpeg

rOjh8Hc7SYw8VpMCavEArpUx54RH9TEI8YLYhgyu.jpeg ساحل اقیانوس اطلس در جنوب شهر نیویورک و در " لانگ آیلند "

CDwos8EDM8gYJVlETgh6pXGsgvjtWC8LV5wRFVMe.jpeg ساحلی بسیار بزرگ ، بسیار زیبا ، بسیار سرد و بسیار خلوت

 

اصلی ترین مرکز آتش بازی در شهر ، میدان تایمز است که به دلیل شلوغی زیاد در بیشتر وب سایتها برای گذراندن شب سال نو ، توصیه نمی شود . حتی گفته می شود که اگر میخواهید مراسم را در خود میدان ببینید، باید از صبح و با در دست داشتن آب و غذای کافی، بدانجا  بروید؛ در حالیکه مطمئنید تا شب نیازی به دستشویی پیدا نمی کنید !! با این حال، تصمیم می گیریم به سمت منهتن برویم و اوضاع را از نزدیک ارزیابی کرده و حداقل کمی حال و هوای شب سال نو در شهر نیویورک را تجربه کنیم . 

بین منطقه ی بروکلین و منهتن، چند پل و یک تونل زیر آبی وجود دارد که GPS ماشین ، هر بار به تناسب ترافیک کمتر، یکی از آنها را پیشنهاد می دهد. در شب سال نو، قرعه به تونل زیر آبی افتاد و ما بعد از طی مسیر تونل، در نزدیکی بلندترین ساختمان شهر در منهتن از تونل بیرون آمدیم. 

Jkw0s7Yd6ybYyd7uZiAOHulK7Wqy6mZsVMokJC0e.jpeg  بلندترین ساختمان شهر( بنای یادبود 11 سپتامبر ) که به جای برج های دوقلو و به تازگی ساخته شده است 

ترافیک و شلوغی در شهر به دلیل سرما و بارانی که می آمد؛ آنقدرها هم که فکر می کردیم زیاد نبود و پلیس های زیادی مشغول آرام کردن و نظم بخشیدن به عبور و مرور بودند .

hYNkT0wsSYqt4hd7urIo4PweFYfeSnn0BntC31G7.jpeg  شب بارانی سال نو در نیویورک

xAC9Umn707bN06qpza9oTcvYqeC7CjywBK1AT1JJ.jpeg هیچوقت فکر می کردید شهر نیویورک هم " ریکشا " داشته باشد . من که اصلا انتظارش را نداشتم .

سرتاسر مسیر بین پیاده رو و خیابان را با نرده پوشانده بودند تا احیانا، کسی هوس نکند مانند مد این چند سال اخیر ، با ماشین به میان مردم یورش ببرد و فاجعه ای بیافریند. 

ماشین را در خیابانی فرعی ، پارک می  کنیم و پیاده به سمت میدان تایمز می رویم . 

yuDp88Aa0BteRX4ZDpN0iA5ZOwwcxKSJ2XBuUb3k.jpeg

خیابان های شهر نیویورک تا آنجا که من دیدم ؛ تماما با شماره شناخته می شوند و نهایتا با اطلاق کلمه ی  شرقی - غربی به شماره ها ، میتوان به آسانی آنها را شناسایی کرد . برای تقاطع ها نیز تنها از دو شماره ی دو خیابان متقاطع استفاده میشود ( نهایت صرفه جویی در وقت و انرژی ! ).

به سمت میدان تایمز که در تقاطع 7، 45 قرار دارد به راه می افتیم؛ اما در کمال تعجب متوجه می شویم که تمام خیابانهای نزدیک به این میدان بسته است و پلیس ، سیل جمعیت را به سمت خیابانهای بالاتر می فرستد. به هر چهارراهی که میرسیم؛ مردم در حال جر و بحث با پلیس هستند و میخواهند با هر ترفندی که می توانند از بین نرده ها، به سمت میدان بروند. پلیس هم تنها به کسانی اجازه ی عبور میدهد که ساکن محل و یا هتلی در آنجا باشند و بقیه را بی هیچ توضیحی به چهارراه بعدی حواله میدهد . 

U0sQkFSzV6Ch0skUJtmuRaUDrzWjDAmE2pNE4ZbH.jpeg

آنقدر چهارراه ها را به همین منوال ادامه  میدهیم تا در نهایت به " سنترال پارک " میرسیم و با صفی طولانی از مردمی مواجه می شویم که پشت گیت های بازرسی و در انتظار ورود به خیابان هفتم ایستاده اند و ما هم به ناچار به صف می پیوندیم .

W9QOSsmHOqfH2ju7f9W1ZIgvfYDStROtxV146sjk.jpeg

به ابتدای صف که نزدیک میشویم ؛ پلیسهای گیت با صدای بلند فریاد میزنند که اگر کسی نوشیدنی الکلی ، کیف بزرگ، کوله پشتی و یا چتر به همراه داشته باشد اجازه ی ورود نمی گیرد و بهتر است هر چه زودتر از صف خارج شود. تازه در آن هنگام ، فلسفه ی چترها و کوله پشتی های بی صاحب ریخته شده در کنار خیابان را درک میکنم ! مرتبا هم از ابتدای صف، بطری های خالیست که به زمین می افتد و قل قل زنان به سمت جوی آب میرود !!

فضای بازرسی کمی آشفته است و ماموران هم خسته و بی حوصله اند. مردم همدیگر را هول میدهند و با سروصدای بلند در حال صحبت و بحث هستند . کیفها و شیشه های خالی زیر و دست و پا هم حسابی کلافه مان میکند و خلاصه بعد از مدتها زندگی در آرامش ، احساس خوبِ بودن در شرایط وطن را دوباره تجربه می کنیم !!

بالاخره بعد از دو بار بازرسی ، درهای خیابان هفتم به رویمان باز می شود ! و مانند پرنده ای که ناگهان درب قفسش را گشوده باشند؛ به سمت خیابان پر می کشیم غافل از آنکه پانزده چهارراهی از میدان تایمز دوریم و جز نوری درخشان از انتهای چاه، چیزی نمی بینیم !!  

pZdQ4oNSxwiC7ABuydu9WAEdbcAD3dHzDmu9851K.jpeg

چند دقیقه ای در کنار مردم شاد و شنگول !! و آوازه خوان می مانیم و از آنجا که هنوز دو ساعتی به شروع سال نو باقی مانده و هوا نیز رو به سرد شدن می رفت و ما هم خسته بودیم؛ عطای از بسیار دور دیدن مراسم را به لقایش می بخشیم و ترجیح می دهیم به هتل برگردیم و مراسم را از اینترنت و بر روی تختمان ببینیم. حالا دیگر به خوبی می دانم که چرا میدان تایمز ، مکان مناسبی برای دیدن آتشبازی سال نو نیست؛ هر چند که تجربه ای جالب و تکرار نشدنی را از سر گذراندیم که برای مان جذاب بود .

 dqLQnQNXv1gqjBWG2bSh3noxAsTH8qINDXCXl0ih.jpeg با سال نوی اینترنتی در میدان تایمز

lgj7minhRbEHbH2cUQIb63Ga3WbCP7X44LWDrNeb.jpeg سال 2020 که قاعدتا باید برای ما ایرانی ها بیستِ بیست باشد ( نیست ؟ شاید نباید زیاد عجله کرد )

CsHPoc4fHD34HYcKXZe9BlLZQHGRvy2rAwUSWOhL.jpeg  شب سال نو در حدود صد سال پیش در غیاب تکنولوژی " میدان تایمز "

به نظرتان این ساختمان باریک بیقواره که امروز از معروف ترین ساختمانهای دنیاست و در عکسهای هر توریست نیویورکی وجود دارد؛ یک نقص مهندسی معماری به حساب نمی آید؟ و واقعا طراحش چنین آینده ای را برای آن متصور بود . 



در روزهای اول ژانویه و به قصد دیدن شهر ، از هتل بیرون می آییم و هر روز در مسیری چهل پنجاه دقیقه ای به سمت منهتن می رویم . در مسیر از کنار کارخانه های متعدد بزرگ و کوچکی که بیشتر در کنار آب و خلیج قرار دارند ؛ می گذریم .
brvXItW0L1OtVvOfocPQ8QMPCa4EEYAMyE9i7xsn.jpeg58A6pLjdZ5j0Ev0hR6PO3nasroygfYETrtWzgoyD.jpeg تعداد زیاد کارخانه های حاشیه ی خلیج که بسیار نزدیک به محدوده ی شهری قرار دارند واقعا متحیر کننده است 

Yjn6Zjy2jN9szSzWwDvcj5N2PF0mzjVAI9PYe5Cp.jpeg دودی عظیم از کارخانه ای در کنار آب وقتی که از روی پلی بین جزیره های مسکونی محدوده ی شهری میگذریم

 

در مسیر از روی چند پل کوچک و بزرگ نیز می گذریم و مناظری زیبا از شهر و دریا را می بینیم . 

6xoukVzdyv6q3kD0mwVCM0aQoREy38Ywya1fhYf3.jpeg
zHw5fDEF8mvMqmPwNKCUv8jNAQlFvqy0LFEm9EuP.jpeg

gBhp1BA5oL5MepnQo7MwbqjaAN6yAo5J8CNbPH5f.jpeg

eolJLxeUGptZhkdEeXRHco0BDrITvmHAvFCfkPXL.jpeg نمایی از منهتن معروف از روی یکی از پلها

برای رسیدن به منهتن از کنار محله ی بروکلین عبور می کنیم که محله ای بیشتر سیاهپوست نشین است و جذابیت های توریستی اش بسیار کمتر از منهتن است .

S7lnGflCPDSEvK8Qo1Q9joDVICYRqkGNrbDTqHwn.jpegnp7iQA6psjId8ESOOaHFd4qTBsfxoY93srTB3CUb.jpeg ساختمان هایی در محله ی بروکلین

9bUoFkNcmAv4LIIB4F4CnHBG1FkMDB7vBpyaHBZg.jpeg نمایی از بلندترین برج نیویورک از میان محله ی بروکلین

gnxF7lSwed1MAbr8xOWul1GhTpCBsNwWEZmQjvYK.jpeg پل معروف و تاریخی بروکلین

5sUY0U4y7ghB0DFcrzxVfkkiQ0r8qpTBiYPNsteG.jpegپل ها و سازه های کمی زمخت بر روی آب ، بین منهتن و بروکلین

DyfrsOA0HIcwBL459emPLn0FGD6LpPBvYszfTdcW.jpegمسیر پیاده روی بر روی پل بروکلین که در وسط قرار دارد

CufhkKU0GvUTUUfZ6efMmqspSUuqyAuFJTuGIn9P.jpegدر حال عبور از روی پل بروکلین به سوی منهتن

DDilAHYJIiLPiDzjhNdhJ0flH5kMXroeWbeP5gX6.jpeg تراکم پل ها و اتوبانها در حاشیه های آبی محله ی منهتن که با توجه به حجم زیادِ مسافرت های شهری گریزناپذیر به نظر میرسد.

gmwpsdkRIB2HLhcIBGG2Ycwj4RfXXIhMx1EHIXfa.jpegامکان دسترسی به حاشیه های آبی منهتن که با حصار و یا اتوبانها محدود شده اند؛ به جز در مناطق محدودی وجود ندارد .

rbhB7exPvvsBhE6VG4gzOwB99kgwFhrL1Tcz0gAg.jpegاسکله ای در بندر و در کنار اتوبان

از ماشین پیاده می شویم و بازدیدمان از شهر را با گردش بر روی پل تاریخی بروکلین آغاز می کنیم .

HcoUoIBcTv6MvjWdESL0QcFQigj6Y46Wonh3QMJw.jpegمنهتن  " Manhattan " ( مهمترین بخش از پنج بخش شهر نیویورک )

gPIXevsBATrTjVfKn63PaUdxKWLR52bdzxsKonBC.jpeg برجی در حال ذوب شدن !! 

C9xHOTj4Lg7f14umZ2U3u6Mfq1n8VouyRzqVWkih.jpegدانشگاهی در نزدیکی پل بروکلین

5O4DoHw1oYUXAwCxP2lze3nXFzISOGyIC2SVW7up.jpeg2oC3BOZleeP68aFnBG3YxOLZayNcZ2dv0Bc0FB53.jpegساختمان های اطراف پل بروکلین

175IG6dAKAoLHjh6M4mv4xO6oacYUp52XB7yn6Fn.jpeg آسمان خراشی که بین سالهای 1913 تا 1930 بلندترین برج دنیا بود و حالا در بین برج های اطرافش ، محلی از اعراب ندارد .

v7pDFXzQbK2AN4NhaNWw4PJwvhrNEboHCz3yAWCw.jpeg به شهر آسمان خراش ها خوش آمدید

غرفه های کوچک فروش مواد غذایی و چرخ دستی های پر از شال و کلاه دستفروشان به تعداد بسیار زیاد و در همه جا به چشم می آمد و تا آنجا که به یاد می آورم سال گذشته و در شهر شیکاگو ، چنین چیزی را شاهد نبودم و این شاید به دلیل هوای بسیار سردتر شهر شیکاگو نسبت به نیویورک در زمستان باشد .  

BcDks7wNWQmmFRQqepDVkpyDKa8215FlFSaIBZ1e.jpeg ساختمان شهرداری در ابتدای پل بروکلین

ESZYSXyUnVaQaX9LIgx4whIlhmKEuSk53rSVlAn0.jpeg  علامت اختصاری پلیس نیویورک ( NYPD )

iagCRdwL6OCpK9ThP12DAOuj3vWgQQwYSWnqEzlD.jpeg  ابتدای مسیر پیاده روی پل بروکلین

7CBR8w6yYcjPlTZB7mrMZeROo2y7UnsjjdXLPV4e.jpeg
xfFLNZSgqwn58hdjyOf9o3YRPYkkh9AOntqZdhZr.jpeg   دستفروشی بر روی پل بروکلین

QogdWRNZWSdVJzGYKBm9p6o2G4uXAqfyEvE6BZgz.jpegنیویورک در یک مشت
Kz8ojxkzJN0w8KjKRZyVaNox6nXaCUx6ReXWumuQ.jpeg بر روی پل بروکلین
sDf5Wu0EE7bvl5Z32KtY0v9Gi82MR7KigHO8HVmK.jpeg

4L4jqgjygP1iXVmEUO6GlcXJYsg2OzCzdZ2nlQv0.jpegtSIswc6zkhOCH0CVjuqS2jaENREBlkE1zBCfbOq2.jpeg برج های منهتن از روی پل بروکلین

G2WF0XAe4Nc0wDzXmWWtwDUYWR2kW20XtRWqVdV6.jpeg  برج بلندی در ضلع شمالی پل بروکلین که بی شباهت به برج های دوقلوی فقید نیست

Lj09vKDGH1GZBlzmiIMY76SX92SSc3M6c1GXWlGa.jpeg سوز باد سردی که از سمت اقیانوس اطلس می وزد ، امان همه را بریده است

fUmRcxgrAuqFeSfRMJYWV9UxQBljrM2bA0JwKPK5.jpegو " سرها در گریبان است ، زمستان است "

av2pB1QiUZXH2cfjOqiyoGc6ovr3nsL9IaR4UKrc.jpeg جزیره ای که در دوردست بر روی آب دیده می شود ؛ جزیره ای نظامیست و شرایط خاصی برای بازدید دارد

 

در منهتن ، بیشتر اسکله ها و حاشیه های آبی شهر ، منطقه های حفاظت شده ی نظامی و تجاری هستند که با توجه به اتوبانها و پلهای بزرگی که در آنها وجود دارد ؛ به راحتی قابل دسترسی نیستند . موردی که سال گذشته و در شیکاگو نیز برایم قابل توجه بود . با این حال در سمت بروکلین پل ، فضای ساحلی خوبی با منظره ی آسمان خراشهای منهتن وجود دارد که ما بازدید از آن را به سفر دیگری که امیدوارم در گرما باشد؛ موکول کردیم. شما اگر روزی گذرتان به نیویورک افتاد؛ این ویوی زیبا را از دست ندهید .

neHdJr9wuq8ttJT6ajaKcgjnvwouWiAxdeWBHFA4.jpeg  با مرلین مونرو در مرکز پل بروکلین  !! "Happy Birthday, Mr. President 

oSPfQte0VdfasmG3XqWSAuhX1blGHlDM9eIIopMP.jpeg

در روی پل بروکلین ، مرتب نگاهمان به دریا بود تا اثری از " بانوی سبزپوش مشعل بدست " ببینیم و در میانه های پل، ناگاه چشممان به وصالش نائل شد که البته با توجه به عکسهایی که سالها پیش دیده بودم؛ انتظارم را چندان برآورده نکرد و از دوری بیش از اندازه و کوچکیش کمی یکه خوردم( هنوز پیدایش نکرده اید؟ کمی بیشتر دقت کنید ! ).

jxoDY8ZmmzF9FuOzj1f7LlQZc3SeW2LubGja9CBz.jpeg

 این هم کمی راهنمایی برای دیدن مجسمه ی آزادی

HZAzmRiUeKQIlRGjcUOKZCnuoeofxcFaCgWOss2x.jpeg آزادی به همین دوری و به همین کوچکی 

 

از آنجا که پل قدیمیست و همیشه پر از توریست، اجبارا با بیشمار کابل و تیرآهن به یاری پایداریش شتافته اند و حتی همان کابلها و تأسیسات را نیز با اتاقکهای مشبکی پوشانده اند تا پل را از آسیب دور نگاه دارند. اما همین محفظه های بی قواره ی مشبک ، محملیست  برای آنان که عاشق عکسهای خاص و اینستاگرامی اند تا این شهر یکبار دیگر ثابت کند که نیویورک جوانیست خوش پوش و جذاب و موی ژل زده که یک سر و گردن بالاتر است از تمامی شهرها و تمدنهای چند هزار ساله و موی سپید کرده ی خاک خورده . 

این صندوق های فلزی ، روزی صدها زوج عاشق را در آغوش میگیرند تا لحظات رمانتیک شان را با پس زمینه ی جنگلی از آهن و بتون و شیشه جاودانه کنند . 

TZeHS26V6IiaPofvyLVpgcHauNujpp4lFrBKrbF8.jpegاین عکس غیر رمانتیک را از من داشته باشید تا رمانتیک اصلش را روزی خود ببینید  HUOHXC1XqzwUJBOtPo8dcmXOb0NYH0eEvBNjnsmb.jpegنمایی از Midtown منهتن در سمت شمالی پل و ساختمان معروف Empire State در میان برج ها که هرچه براندازش کردیم اثری از " کینگ کنگ " بر روی آن نیافتیم . 

idTIyfEuhKOxHWEDW2JLy8Hjv7xlQuiuBGbWxiaI.jpeg نمایی از محله ی بروکلین که در شرق پل بروکلین واقع است

TfJAvlmURIkM86hn8A4DDzJn3qg7UhpGikzF2E5s.jpeg

  محصور در میان کابلها

hVlD1hVmkumTZHBeYR8THTskq2SPplEna1yMdBKU.jpeg

بادکنک های محصور در میان کابلها را میبینم و فکر میکنم که چقدر به زندگی در مهاجرت شبیه است. از وطن بیرون میرویم به امید دور شدن ، رها شدن از هر آنچه که چون بندی بر پایمان بسته بود اما غافل از آنکه یادِ خاطرات و مخاطرات وطن چون بندیست نامریی، قلاب شده بر پایمان که با هر بالا پریدنی ، ریسمانش را تنگ تر می پیچد و معلق نگاهمان می دارد میان دو دنیا و ناگزیر می شویم به خبرگی در بندبازی. نگاهی به بالا و پیش رونده و نگاهی به پایین و پشت پا به بندهای موهوم خود ساخته .   

پل را به سمت اصلی ترین قسمت منهتن ترک میکنیم . 
FRaczZpAr700t3zUQjVmILoQEhmcl1ntmOOMuugA.jpeg ساختمان یادبود برج های تجارت جهانی

برایم جالب است تا قیمت آپارتمانها و یا دفاتر این برج را بدانم و انگیزه ی خریداران آنها را درک کنم . چه مردمان شجاعی !

UneQBh9MHF2OZnPRLA69VxKP453QlBXT5gBGE3jP.jpeg ایستگاه مترو در جلوی بلندترین ساختمان نیویورک

بالاخره به محل برج های دوقلو می رسیم و در کنار حوض هایی که به جای آن ساختمان ها ساخته شده است؛ می ایستیم . آب از اطراف حوض در آن جریان می یابد و به سوراخی عمیق در وسط حوض می ریزد . چشمانم را میبندم و به میان خاطراتم پرتاب میشوم . روزی که حادثه ی یازده سپتامبر رخ داد را به خوبی به یاد دارم . در حال آماده کردن شام، مشغول دیدن سریالی ترکی بودم که سریال قطع شد و کانال ترکی، تصاویری از برجی آتش گرفته را نشان میداد. در یکی دو دقیقه ی اول ، اصلا نمی دانستم کجاست و تصور می کردم بخشی از یک آگهی تلویزیونی و یا تکه ای از یک فیلم هالیوودی باشد؛ اما کم کم و با خواندن زیرنویس و همان چند کلمه ی ترکی که میدانستم به عمق ماجرا پی بردم. شوک زده و به صورت زنده، در حال دیدن فاجعه ی غیر قابل هضم سوختن برج اول بودم که هواپیمای دیگری به برج دوم خورد و من ساعتها، میخکوب دیدن تصاویری شدم که با همه ی جوانی و ناپختگیم دانستم که حادثه ی برخورد این دو هواپیما به برج ها، مانند دو موشک قلب تاریخ معاصر را نشانه رفته است و به زودی سرنوشت دنیا و بسیاری از آدم ها را تغییر خواهد داد . 

حالا در جلوی فضای خالی یکی از برج ها ایستاده ایم و هر چه اسم های نوشته شده در اطراف حوض را بیشتر می خوانیم؛ حجم آوار این فضای خالی بیشتر بر سرمان سنگینی می کند و اندوهمان را شدت می بخشد . 

LlXm7Yqt28ywRdfm6FWuZT0bkhul01vQzfnGKe9R.jpeg نام کشته شدگان فاجعه ی 11 سپتامبر بر لبه های حوض نگاشته شده است .

XZvgRpcbtn0ZTa0TrSiZssbJRzj5NzcCfKTRu2Iu.jpegحادثه ای که نمای شهر نیویورک  و سرنوشت خاورمیانه را برای همیشه تغییر داد

بین دو حوض برجای مانده از برج های دوقلو ، ساختمان موزه ی حادثه ی یازده سپتامبر قرار دارد . موزه ای که عکسها و داستان های قربانیان این حادثه را در خود جای داده است . میدانیم موزه ، فضای غم انگیزی دارد و ترجیح میدهیم به خاطر بچه ها از بازدید آن ، صرف نظر کنیم و هرگز تصور نمیکردم تنها چند روز بعد ، حجم عظیمی از عکسها و داستانهای قربانیان حادثه ی هواپیمای اوکراینی بر سرم، بر سرمان، بر سر ایرانمان، بر سر دنیایمان آوار شود . آتشی هولناک که بالهای آرزوهای مسافران را در خود سوزاند و گرد سیاه خاکسترش را بر شهر و بر دلهایمان پاشاند. حادثه بزرگی که برگی از تاریخ را ورق زد و روزگار دیگری را برایمان رقم خواهد زد. یاد و خاطره ی آن چشمهای درخشان ، آن استعدادهای ناب و ذهن های درخشان تا همیشه با ما و با تاریخ میهنمان گره خورده است و فراموش نخواهد شد . 

3p3yH4E2ziUjfJi0R5zHedgUQffnQqVLicP1ADU4.jpegبرجی در نزدیکی برج های دوقلوی فروریخته

سرم را بالا میگیرم و به این برج بلند ، به این شاهد بی جان یازده سپتامبر نگاه میکنم و در دل میگویم که ای کاش زبان داشت و برایمان از روز حادثه می گفت . آن روز که آن برج ها ، آن برادران دوقلو در آتش جهل و حسادت دشمنانش می سوختند و یکی یکی کمر خم می کردند و فرو می ریختند ؛ چه بر این برج بلند می گذشت . آیا غمگین و دلشکسته بود از مرگ دو دوستی که سالیانی دراز با هم سر بر آسمان ساییده بودند و از آن بالاها به انسانها، این مورچگان کوچک ضعیف و مغرور می خندیدند و یا ته دلش کمی هم شادمان بود از به خاک افتادن همسایگانی که کمی از او بلندتر و بالاتر بودند و حسادتش را برمی انگیختند. شاید هم با بی اعتنایی به آتشی که در خانه ی همسایه بود ؛ می نگریست و از در امان بودن خودش مطمئن و راضی بود . کسی چه می داند . 

zlBZ9TaoepdSLuaKVtqxQIVqHHy9JYa0eLejL20a.jpeg

XQuLf1GlQgr5FyecKf6WrTuKrmPOxYTdAkTyVtIb.jpeg مرکز خریدی  روبروی یکی از حوض های یادبود درگذشتگان برج های تجارت جهانی

as0T57GvKAuGHG6iSNkR68Enb808CybQYJlH0o3F.jpeg  نمای داخلی مرکز خرید                 
DSSp85MdXCzhNi9rwG3ViMHPNmBVwcALP3vXBSd2.jpeg

در نزدیکی محوطه ی حادثه ی یازده سپتامبر ، این المان قرمز رنگ را میبینم و نمی دانم چه داستانی پشت نصبش در این مکان وجود دارد ؛ اما من نمی توانم آن را چیزی جز قلب یکی از ساختمانهای منهدم شده ببینم. قلبِ مکعبیِ بر خاک افتاده از انهدام برجی بزرگ که آن حادثه سترگ زهر تیری را تا ابد بر جانش کاشته است . تیری بر قلب ساختمان و تیرهایی بر دلهای ما. حفره ای در قلب ساختمان و روییدن حفره هایی جدید بر حفره های التیام نیافته ی پیشین دلهای ما .

bvSuLtuI2m1x4888gQ1Vw8SFiIyOWLdV8c2Gysvw.jpeg

 

بچه ها فارغ از زشتی و هولناکی دنیای پیرامونشان، با شادی و خنده اطراف قلب قرمز می چرخند و بازی میکنند بی آنکه بدانند این مکان آرام و زیبا ی امروز ، چه روزهای تلخی را از سر گذرانده است . سالها بعد هم حتی شاید به حوادث پیش از تولدشان اهمیتی ندهند و ابعاد این حادثه را هرگز مانند نسل ما درک نکنند . نهایتا شاید در درس تاریخ ، مجبور به خواندنش شوند بی آنکه احساس تاملی نسبت به آن داشته باشند. همانطور که ما در تاریخ از حمله ی مغول ها می خوانیم و از کشته های پشته شده و از جمجمه های منار شده درکی نداریم. اهمیت خواندن و دانستن تاریخ هم به افسوس خوردن به حال درگذشتگان و یا افتخار و غرور به داشتن قدیمی ترین و باشکوه ترین تمدنها و بزرگنمایی آنها برای گذاشتن مرهمی بر عقده های فروخفته ی دلهایمان در این روزگار نیست که اگر چنین بود ای کاش، هیچ تمدن هزار ساله ای نداشتیم و مانند مردمی که بی تاریخ خطابشان می کنیم ؛ همتی به خرج داده و خود در عصر حاضر، تاریخ ساز سرزمینمان می شدیم.

اهمیت خواندن تاریخ تنها و تنها ، عبرت آموزیست تا بدانیم که درگذشتگانمان چرا و چگونه گرفتار عقوبت شدند و یا کردار و پندارشان چه بود که هزاران سال پیش عظیم ترین تمدن تاریخ بشری را پایه نهادند. ای کاش بخوانیم و بیاموزیم تا مانند کسی تاریخ ناخوانده و عبرت ناگرفته بر زبانمان جاری نشود که هر که چنین نمی خواهد جمع کند و برود که سالها پیش از او هم کسی چنین گفت و چُنان هم نماند . 

mgHO4Mpf4vyCmjJjT886SV8gltJUrfsqYcH5o1al.jpegخیابان " برادوی " مرکز تئاتر دنیا با سالنهای تئاتر معروفش

sGQlNZr0b6x8KZKLBXWtL08fTg9uuzCVpwrJ9gZb.jpeg

در جلوی یکی از معروف ترین سالنهای برادوی که نمایشی از " شاه لیر " در آن اجرا می شود ؛ با صفی طویلی از مشتاقان روبرو میشویم که واقعا نمیدانم از علاقمندان تئاتر هستند یا تنها می خواهند دیدن نمایشی در برادوی را تجربه کنند و برای من که چندان علاقه ای به تئاتر ندارم ؛ دیدن همان قیمت حدود دویست دلاری بلیطش کافیست تا از خیر چنین تجربه ای بگذرم . 


DuZkOsryRkPAp7ubSQn1AZWaw4sL35ZNCop9Xq5t.jpeg برج های قدیمی و جدید در کنار هم

gSftQRcbN3oMbjCXJSAmGeTACpOG2LbL6fcIiCcP.jpegهر گوشه که سر می گردانیم دکه ای کوچک را میبینیم در حال عرضه و فروش مزه 

kssXo4TWoL8ZYSQJBP0aQYg7FnAiZkxsTJiU8JR3.jpeg و کوچه هایی باریک و تاریک با پنجره هایی که نور را نمی فهمند

srXAy9ot6Mj3iPgZMhDuT4VcwQwEsTDgKWs4ZE4e.jpeg برج های پتروناس نیویورک ؟؟!!

QuVvdUw4THamJsjI0fyCRABz4ZKnPtDW6T9Yh12A.jpeg  و خدایی که در همین نزدیکیست ؛ قدم به قدم و در میان برج های سر به آسمان نهاده

 

تمامی مطالب عنوان شده  نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر
نظرات کاربران (77 نظر)

× در حال پاسخ به:

شهریار 3 خرداد 1399 ساعت 11:19

سلام خانم زانفر سفرنامه آمریکا هم مانند قبلی ها عالیه بود اما نه مانند کوبا به نظرم اگر فصل تابستان را انتخاب می کردید مطمنا مطالب و عکسهای شما تفاوت فراوانی می کرد با این حال لذت بردم . ای کاش در سفرنامه هایتان از فرهنگ و آداب و سنن کشورها ، ضرب المثل ها و اعتقاداتشان هم بنویسید . با تشکر

حمید حقانی 29 اردیبهشت 1399 ساعت 14:21

با درود سلام بر دوست زرین خامه¬ی ما سرکار خانم "هلی زانفر"
چقدر خوب که شما می توانید به سفرهایی این چنین بروید و با آن شیوه¬ی نگارش پربار، ما رو با خودتون در این سفرها همراه کنید. ابن بار توانستم زودتر از بار پیشین(شیکاگو) متن زیباتون رو بخوانم و اظهار نظری در حد خودم داشته باشم. با شما بیشتر همراه شدم و قدم به قدم تو نقشه گوگل آمدم تا درک بهتری از مکان¬هایی که به این زیبایی توصیف می¬کنید داشته باشم. البته من گهگاه به نقطه¬هایی از جهان به¬ویژه به نیویورک سرک می¬کشم و همین روزِ پیش از خواندنِ متنِ شما، به خیابان برادوی و از میدان تایم و انتهای خیابان چهل وششم به موزه¬ی هوافضادریای Interpid سری زده بودم. به دیگر دوستانم نیز پیشنهاد می¬کنم که این کار رو بکنند. البته که آدم ناامیدی نیستم ولی با شرایط موجود به این زودی¬ها سفر واقعی رفتن، شدنی نخواهد بود. پس دریاب سفر مجازی را که آن هم عالمی دارد. متن شما مثل همیشه آن¬قدر جذابه و حس خوبی را در من پدیدار می¬کند که با توجه به بازخوردهای مثبتی که از همگان می¬بینیم فکر می¬کنم برای آنان نیز چنین باشد. راستش همانند گفتاری از شاملو " اینان دل به دریا افکنانند " ما هم دلمون می¬خواست که سفرهایی کم و بیش همانند شما و سایر دوستان، در آن سوی دنیا داشته باشیم و دل به دریا بیفکنیم اما از آن جایی که "همه چیز را همگان دانند" پس "همه سفرها را همگان روند" و همه نمی¬توانند که به همه جای دنیا سرک بکشند. ما این سو و شما آن سو. خوش باشیم به داشته¬هایمان. اما چه سعادتی داریم ما که چنین دوست و خواهر نیکوسخنی داریم که چنین زیبا سفرنامه¬ی خود را با تمام اندیشه¬های ناب خود به ما هدیه می¬دهد و از ذهن خوش¬الحان خویش به ما نغمه¬هایی نکو می¬رساند. با آرزوی این که "دمت گرم و سرت خوش باد" و همیشه به سفرهای دل¬انگیز و نیک بروید با همسر و فرزندان گرامی البته و شادیتان در زندگی پایدار باد!
دوست دارم این جمله¬ها را تکرار کنم تا یادمان باشد:
عاقلند و صلح و دوستی را ترجیح میدهند و دهه ها جنگ و درگیری بین اسلاف شان را به تاریخ سپرده اند. این مردم انتخاب کرده اند که اینگونه زندگی کنند و سرزمینشان را به کعبه ی آمال بیشتر مردم دنیا تبدیل کرده اند.
بچه ها فارغ از زشتی و هولناکی دنیای پیرامونشان، با شادی و خنده اطراف قلب قرمز می چرخند و بازی میکنند بی آنکه بدانند این مکان آرام و زیبا ی امروز ، چه روزهای تلخی را از سر گذرانده است.

J:z 28 اردیبهشت 1399 ساعت 21:27

سلام خانم زانفر عزیز وقتتون بخیر و شادی.من طرفدار سفرنامه های خوب شما هستم و تمام سفرنامه هاتون رو خوندم.واقعا زیبا می نویسید و عکس های زیبایی رو با ما به اشتراک میزارید.امیدوارم هر جای این جهان زیبا که هستید خوش و خرم باشید.با تشکر فراوان از شما

مریم 28 اردیبهشت 1399 ساعت 20:20

بسیار زیبا و عالی

مهدی صبوحی 25 اردیبهشت 1399 ساعت 11:55

سلام خانم زانفر .بسیار لذت بخش بود سفرنامه زیبای شما .در این ماهها و روزهای کورنایی بیم و امید سفرنامه شما آرامش خوبی به من داد . من عاشق سفرم وسفرهای زیادی انجام دادم .اما آرزویم عبور از اقیانوس و دیدن کشور بزرگ امریکا می باشد وشما با این سفرنامه زیبا شوق دیدن این کشور زیبا را بیش از بیش در وجودم لبریز نمودید . آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما دارم . سپاسگزارم از سفرنامه زیبایتان .

کاربر سایت 24 اردیبهشت 1399 ساعت 00:11

سلام
خانم زانفر اولین بار بود که سفر نامه به این بلندی رو تا آخر خوندم،با این که عکسها هم خیلی زیاد بود ولی همه رو دیدم ، خیلی روان و جالب نوشتید،راستی چرا عکسهای قسمت ایران متروپلیتن رو نگذاشتید؟

فائزه لطیفی یقین 23 اردیبهشت 1399 ساعت 13:56

خانم زانفر عزیز به دلیل وجود شرایط و اوضاع این روزها خیلی وقت بود دیگه حال و حوصله ی خوندن سفرنامه رو نداشتم، وقتی صفحه ی اول سفرنامه ی شما رو دیدم بدون معطلی شروع به خوندنش کردم همیشه نوشته هاتون برام زیبا بود. نمیدونم چرا با خوندن این سفرنامه تون از همون اول بغض داشتم و در آخر سفرنامه بغضم شکست... سفرنامه ی قاره های دیگه و کشورهای دور رو زیاد نمیخونم چون همیشه برام دست نیافتنی میاد... اما با خوندن سفرنامه های شما همیشه حس میکنم خودم هم با شما همراهم . ممنون از شما که مارو با خودتون همراه میکنید، به امید سلامتی برای تمام مردم دنیا و به امید روزی که مردم سرزمینم آرزوی دیدن کشوری رو در دل به خاطر نداشتن پاسپورت معتبر نداشته باشن.

محمد جعفری 22 اردیبهشت 1399 ساعت 23:56

سلام و عرض ادب
مثل سفرنامه های پیشین گل کاشتید. بسیار زیبا نوشتید و واقعا لذت بردم. انشالله شرایط طوری بشه که همه ایرانیان بتونن مثل شما آزادانه سفر کنند و سفرنامه های متنوعی در سایت ببینیم.

حمیدرضا فتح العلومی 22 اردیبهشت 1399 ساعت 02:41

سرکار خانم زانفر
چند روز پیش متوجه انتشار سفرنامه جدید شما شدم و مترصد زمان مناسب بودم تا با دقت و حوصله سفرنامه تان را بخوانم. امروز فرصت مناسبی پیش آمد تا با سفرنامه‌تان از اتوبان‌های برفی کانادا گرفته تا خیابان‌های تاریک در لابلای برج‌های سربه فلک کشیده نیویورک همسفرتان شوم و از خواندن متن زیبای سفرنامه و عکس های آن لذت ببرم.
بخش بخش سفرنامه تان برایم جذاب و خواندنی بود. آنچه بسیار به دلم نشست تشبیه زیبای شما از مهاجرت به بادکنک های محصور در میان کابلهای پل بود و من را یاد شعری از شاملو انداخت
میان ماندن و رفتن حکایتی کردیم
که آشکارا در پرده‌ ی کنایت رفت
مجال ما همه این تنگ مایه بود و دریغ
که مایه خود همه در وجه این حکایت رفت

و چقدر سخن آخرتان بجا بود و با چه عکس زیبایی سفرنامه را به پایان بردید.
برج آزادی میراثی است برای ما. نمادی از تاریخ، فرهنگ و هنر ایرانی.
من نیز سفرنامه‌ای برای برج آزادی نوشتم که در سایت لست سکند با عنوان بسوی آزادی انتشار یافته است. مشکل ما این است که بقول شاملو هنوز نقاش خوبی نشده‌ایم ...
چه جالب است
ناز را می کشیم
آه را می کشیم
انتظار را می کشیم
فریاد را می کشیم
درد را می کشیم
ولی بعد از این همه سال …
آنقدر نقاش خوبی نشده ایم
که بتوانیم دست بکشیم
از هر آنچه که آزارمان می دهد

موفق و پیروز باشید

پی نوشت: همچنان منتظر سفرنامه عنصر آتش هستم. امید که در تابستان امسال محقق شود.

رضا رادیان 21 اردیبهشت 1399 ساعت 17:00

سلام و خسته نباشیدبابت سفرنامه جذاب با عکسهایی بسیار زیبا ...
هر کدام از عکسها تامل برانگیز و فراموش نشدنی بود.
امیدوارم بزودی باز هم سفرنامه های خاص از مکانهایی خاص از شما ببینم.

Peiman zaki 21 اردیبهشت 1399 ساعت 14:57

با سلام خدمت شما خانم زانفر
نوشته شما بیشتر از اینکه سفرنامه باشد درد دل کسانی هستند که به دنبال آرامش و عدالت ،مهاجرت کردند. موقع خواندن سفرنامه شما هم حس شادی داشتم به دلیل رفتن و دیدن چنین مکان هایی و زندگی کردن رویاهایی که شاید برای خیلی از ماها دست نیافتنی باشد و هم حس غم که چقدر تفاوت هست بین آن طرف دنیا و این طرف دنیا .
عاشق این چند جمله شما شدم :(عاقلند و صلح و دوستی را ترجیح میدهند و دهه ها جنگ و درگیری بین اسلاف شان را به تاریخ سپرده اند. این مردم انتخاب کرده اند که اینگونه زندگی کنند و سرزمینشان را به کعبه ی آمال بیشتر مردم دنیا تبدیل کرده اند. )
امیدوارم تمام مردم دنیا فارغ از دین ، زبان، رنگ و نژاد بتوانند با صلح و آرامش کنار هم زندگی بکنند .

ف ش 21 اردیبهشت 1399 ساعت 14:07

درود فراوان
سفرنامه تون مثل دفعه های قبل زیبا بود. سریال های آمریکایی رو ( مفت و غیر قانونی ) میبینیم و بعد منتظر میشیم شما و خانم امیدی سفرنامه بنویسید و با هر عکس دنبال اشتراکش با صحنه های اون فیلم میگردیم. سنترال پارک منو یاد کافه سنترال پرک میندازه ( سریال فرندز )
این همه خیابون رو پیاده روی کردین ؟ عکس ها رو میبینم سرگیجه میگیرم. قله برج ها و ساختمانها توی عکس نیست.ترسناکه. ابری بودن هوا هم مزید بر عل

Majid.m.Lahiji 21 اردیبهشت 1399 ساعت 13:30

سلام خانوم زانفر عزیز
تاخیر من در گذاشتن کامنت، نه از باب فراموشی، بلکه مشغله ی کاری بود که باعث شد خواندن سفرنامه ی شما را طی چند روز انجام دهم و در این لحظه، موفق به پایان رساندنش شدم.

نیویورک، چقدر برایم رویاییست و البته بعید میدانم دست یافتنی شود و چه حس خوبی دارد که با پاسپورتی قدرتمند در جیب ، فقط ده دقیقه در مرز کانادا و امریکا، معطل شدید. قدر این موهبت را که میدانم رنجها برای بدست آوردنش کشیده اید، بیشتر بدانید.
با فریم به فریم عکسها، در منهتن با شما همراه شدیم و عکسی به یادگار در کنار مجسمه ی آزادی گرفتیم.
با تایمز اسکویر و سنترال پارک زندگی کردم، چرا که این میدان با آن نیون های بزرگ نورانی اش و سنترال پارک وسط شهر شلوغی چون نیویورک، بسیار برایم جذاب بوده و هست. خدارا شکر که به قلم شما که یک لست سکندی هستید، درباره ی جایی شنیدیم و خواندیم که کعبه ی آمال خیلی از انسانهاست، ما ایرانیها که جای خود دارد :)
در سفرنامه ی قبلی شما که درباره ی شیکاگو بود، آنهم آن سرمای عجیب و غریبش، میخواستم این سوال را بپرسم که میشود به نیویورک هم بروید و سفرنامه ای درباره ی آنجا بنویسید؟! که چند روز پیش با دیدن عنوان سفرنامه و نویسنده ی چیره دست آن، بسیار خوشحال شدم.
انتقاد که نمیشود گفت، شاید پیشنهاد، شاید تقاضا، کاش در فصلهای غیر یخبندان هم آمریکا و کانادا را نشانمان دهید. دوست دارم چهارفصل آنجا را ببینم و البته میدانم که کانادا، ماه های سرد زیادی دارد.
ما هم مثل شما امیدواریم روزی برسد که هر کسی آرزو داشته باشد با میدان آزادیمان عکسی به یادگار بگیرد و...

ممنون از قلم زیبایتان و عکسایی که باعث انتقال تجربه و حس شما به مخاطب شده است.
تن سالم و روزگاری خوش را برای شما، همسر گرامی و پسران عزیزتان، آرزو دارم.

مرضیه 21 اردیبهشت 1399 ساعت 08:01

با سلام و احترام متشکرم از نگارش زیبای شما خانم زانفر ،همراهی شما در خواندن سفرنامه ینی همراه شدن در سفر با شما ..به زیبایی احسااستان را منتقل و خواننده دریافت میکند مرسی که مارو با این قاره بیشتر اشنا میکنید .منتظر قلم زیبایتان هستیم که بار دگر به نگارش در بیاد مممنون

منوچهر برنادل 20 اردیبهشت 1399 ساعت 15:01

خانم زانفر گرامی
راستش مدتها بود پس از آخرین سفرم در آبان ماه که در بازگشت مواجه شدم با حوادث غم انگیز همان ماه و سپس موشک باران هواپیمای اوکراینی و پرپر شدن گلهای زیبای سرشار از زندگی در آن و بعد هم بیماری کرونا حقیقتا دیگر شوق و علاقه ای به خواندن سفر نامه ها نداشتم تا اینکه امروز یکباره با نام شما و سفر نامه جدیدتان مواجه شدم و برق اشتیاق خواندن سفرنامه شما در من شعله ور شد.
صادقانه بگویم به نظرم شما بیشتر نویسنده اید تا سفر نامه نویس.
با شما تا قلب نیویورک راه رفتم و از دیدن خیابان ها و آسمان خراشهای شهر سیراب شدم و در نهایت همانند شما در همان دهکده زیبای شاید حنا و شاید هلی آرامش خود را باز یافتم و چه زیبا بود آخرین عکس کودکی تان که معصومیت حنا را در خود به همراه داشت.
قلم زیبایتان میرا و پاینده بادا.
راستی اگر کتابی (شاید شعر و شاید رمان) از خود دارید بسیار مشتاق داشتن و خواندنش هستم.

مشاهده نظرات بیشتر