Oi5gEAiq20agwogWqHNIQ5hZ6oAorGOJeHfbcWtE.jpeg

آمادگی برای سفر

سفر همیشه لذت بخش است مخصوصاً زمانی که می خواهید ناشناخته ها را بشناسید و این سفر زمانی هیجان انگیزتر می شود که شما خودتان یک برنامه مفصل و بی نقصی را طراحی می کنید و مو به مو در مراحل برنامه ریزی پیش می روید و با انجام مراحل سفر بدون اینکه خسته شوید، از آن کیفور می شوید. سفرهای هوائی لذت و مزیت های خاص خود را دارند امّا سفر زمینی آن هم با خودرو شخصی لطف و صفای دیگری دارد. هرجا بخواهید توقف می کنید، در هر شهری اراده کنید به راحتی اقامت می کنید، به هرجائی که دوست دارید می روید، مناظر طبیعی و زیبای مسیرها را به راحتی و با آرامش خاطر نظاره گر می شوید و اصولاً محدودیت زمان و مکان ندارید و با کمترین هزینه بیشترین لذت را از سفرتان خواهید برد و بسیاری مزیت های دیگر که در سفر هوائی امکان آنرا هیچگاه نخواهید یافت!

در واقع هر فردی برای مسافرت، سلیقه خاص خود را دارد و تعریف و تمجید از مسافرت زمینی با خودرو شخصی هم ممکن است برای بسیاری از افراد مشتاق سفر هیچ انگیزه ای جهت تجربه کردن سفر مشابه ایجاد نکند امّا واقعیت امر این است که برای مسافرت با خودرو شخصی فرد میبایست ضمن داشتن جرأت سفر و اشتیاق، یک برنامه ریزی مدون و دقیقی داشته باشد تا از لحظه لحظه سفرش بهره برده و لذت ببرد و در حین مسافرت هم انگیزه اش را از دست ندهد و بدون خستگی تا پایان سفر ادامه دهد. صدالبته مسافرت زمینی با خودرو شخصی مخاطرات خاص خود را دارد که به نوعی ریسک در سفر می باشد امّا در مجموع سفری است هیجان انگیز، جذاب، پرماجرا، لذت بخش و تجربه آفرین. ضمن اینکه به اشتراک گذاشتن تجربیات سفر با دیگران نیز حس خوبی به آدم می دهد. 

به هرحال تصمیم برای مسافرت زمینی با خودرو شخصی گرفته شد و اواخر شهریور ماه 96 گروهی از دوستان و همکاران برای انجام کاری تجاری و بررسی برخی امور جهت یافتن بازار تجاری و همچنین در کنارش گشت و گذار، عزم سفر به کشورهای ارمنستان، گرجستان و ترکیه را نمودیم. بنظر می آمد این مسافرت، یک سفر هیجان انگیز و پر از تجربه ای را برایم رقم بزند. گرچه مسافرتهای هوائی زیادی به خارج از کشور داشته ام، امّا می دانستم که این سفر متفاوت خواهد بود.

توضیح در مورد اینکه قرار بر انجام چه کار تجاری بوده، در این مقال نمی گنجد و صرفاً در این سفرنامه سعی شده است به ماهیت سفر پرداخته شود و اتفاقات آن قسمت از سفر بیان گردد که ارتباطی با بخش سفر تجاری نداشته و صرفاً مکمل سفر تجاری بوده است و همچنین درباره نکات ریزی که ممکن است در هر سفری برای افراد پیش بیاید توضیحاتی داده شود. همچنین ممکن است ناگفته هائی باقی بماند که پیشاپیش عذرخواهی می کنم. ضمناً به جهت جلوگیری از طولانی شدن سفرنامه از ذکر دیدگاههای همسفران و اتفاقات مرتبط به ایشان و هرگونه اتفاق غیرمرتبط اجتناب گردیده و فقط روند سفر و برخی اتفاقات طول سفر به قلم کشیده شده است. از توصیف کامل اماکن تاریخی و مشهور، رستورانها و یا سایر مراکز تفریحی که از آنها بازدید کرده ایم اجتناب می گردد چرا که بقدر کافی در اینترنت در خصوص آنها اطلاعات کافی ارائه شده است و نیازی به تکرار مکررات نیست. همچنین با توجه به ضیق وقت و عدم عکسبرداری از بعضی مکانها، به منظور آشنائی خوانندگان با محیط مذکور تعداد کمی هم از عکسهای اینترنتی استفاده گردیده است.

با توجه به اینکه قصد سفر از ماهها قبل در ذهن گروه ما بود بنابراین مقدمات سفر را از مردادماه آماده کردیم. در اواسط مردادماه از طریق سایت کانون جهانگردی و اتومبیلرانی ایران به آدرس http://idp.taci.ir اقدام به تهیه گواهینامه بین المللی نمودم. برای این منظور نسبت به ثبت نام در سایت و بارگذاری اسکن مدارک شامل گواهینامه، کارت ملی و پاسپورت و عکس پرسنلی در سایت مورد نظر اقدام شد و پس از پرداخت مبلغ هزینه 100000 تومانی گواهینامه از طریق سایت، ظرف مدت 3 روز گواهینامه بین المللی به آدرسی که در سایت درج کرده بودم، ارسال شد. البته می توان گواهینامه بین المللی را از آژانسهائی مسافرتی سراسر ایران که نمایندگی کانون جهانگردی و اتومبیلرانی ایران را دریافت نموده اند، در همان روز و ساعت مراجعه دریافت کرد.

با توجه به اینکه قصد عزیمت با خودرو شخصی خودم را داشتم بنابراین میبایست اجازه خروج خودرو را از گمرکات کشور می گرفتم. این اجازه خروج خودرو از کشور که به "کاپیتاژ" معروف است الزاماً باید انجام شود چرا که بدون اخذ مجوز مذکور، خودرو نمی تواند از کشور خارج شود.

بنابراین در همان زمان برای کاپیتاژ کردن خودرو به گمرک انزلی مراجعه کردم و مراحل کار حدود 3 ساعت طول کشید و پس از ارائه مجوز خروج خودرو ایکس 60، کاپیتاژ خودرو انجام و در 4 برگ تحویل شد. گمرکات قسمتی از کار خود را به بخش خصوصی واگذار کرده اند بنابراین مراحلی از کار در دفتر خدماتی خصوصی در سطح شهر که فاصله زیادی هم از گمرک نداشت، انجام شد و در نهایت 80000 تومان بابت کاپیتاژ اخذ شد.

کار کاپیتاژ با درج مشخصات خودرو در پرتال گمرک (که برای سراسر کشور یکپارچه است و خودرو از هر یک از مرزها قصد خروج داشته باشد قابل رصد است) انجام شد و یک کد کاربری و گذرواژه جهت سهولت ورود به پرتال و رویت مشخصات خودرو هم به همراه برگه های کاپیتاژ تحویل شد.

پس از کاپیتاژ خودرو، اکنون نوبت اخذ کارت بین المللی خودرو و پلاک بین المللی بود. با مراجعه به یکی از آژانسهای مسافرتی معتبر در سطح رشت و ارائه مجوز خروج خودرو (کاپیتاژ) به دفتر، آژانس مزبور با اخذ مبلغ 378000 تومان کارت بین المللی را صادر نموده و دو عدد پلاک بین المللی نیز(که فقط مختص همان خودرو است و قابل انتقال به هیچ خودرو دیگری نیست) تحویل داد. همچنین برچسبی که نماد IR را داشت برای چسباندن به شیشه خودرو ارائه کرد. کاپیتاژ، گواهی نامه و کارت بین المللی اعتبار یکساله دارند اما پلاک بین المللی دائمی برای خودرو است.

دو روز قبل از حرکت نیز خودرو را به نمایندگی بردم. در آنجا سرویس کامل و بازبینی های لازم انجام شد. به این ترتیب خودرو آماده ارائه خدمت به ما در سفرمان شد!

pWCLQsJEz1AUJY6Mh6ObIeC5Zjf6xiqa1ZrETURv.jpeg

عکس 1 - مدارک آماده شده و مورد لزوم برای سفر با خودرو شخصی

شنیده بودم که مسافران با خودرو شخصی در حین تردد در جاده های خارج از کشور، قریب به اتفاقشان پلاک ترانزیت خودرو را با بست پلاستیکی بر روی پلاک کشوری الصاق می کنند و تعدادی از افراد نیز در فرصتی مناسب پلاک ترانزیت را با پرچ جایگزین پلاک کشوری می نمایند که هر دو روش مشکلات خاص خود را دارد. در اولی باید همه اش مراقب بود که بست پلاستیکی پاره نشود و یا پلاک به سرقت نرود و در دومین روش هم یافتن محلی مناسب در نزدیکی مرز برای جابجا کردن پلاکها و پرچ کردن کمی مشکل است مخصوصاً زمانی به مرز برسید که پاسی از شب گذشته و هیچ مغازه ای که این کار را انجام می دهد، باز نباشد.

با توجه به اینکه تردد با پلاک بین المللی در جاده های کشور نیز مشمول جریمه است بنابراین نصب آن از درب منزل تا رسیدن به مرز ایجاد مشکل می کند.

من برای نصب پلاک ایده ای جدید یافتم. چند روز پس از دریافت پلاک بین المللی، دقیقاً پلاک را با سوراخهائی بر روی پرچ های پلاک کشوری منطبق کردم و آن را با دو پیچ کوچک که قابلیت ورود به سوراخ پرچ را داشته باشند، بر روی پلاک کشوری الصاق کردم که بتوان در کمترین زمان ممکن و با فنی ترین روش پلاک بین المللی را نصب کرد. این کار بسیار ساده است امّا باید با حوصله و دقت لازم انجام شود چرا که ممکن است پرچ پلاک کشوری از جا کنده شود.

blUVqaEZ5GGPxSMOrgvJqIRuGgV5vzpZIXDSCGCL.jpeg

عکس 2 - روش بستن پیچ پلاک های بین المللی بر روی پرچ پلاک کشوری

همچنین پس از چند روز بررسی آپارتمانهای مناسب ارائه شده از طریق سایت بوکینگ (www.booking.com) نسبت به رزرو آپارتمان با سلیقه و مبلغ مدنظرم در ایروان ارمنستان و تفلیس گرجستان اقدام نمودم. بدین منظور پس از جستجو در سایت، چند آپارتمان را در این دو کشور بررسی کردم و 3 آپارتمان از هرکشور را به ترتیب اولویت مورد مطلوب خود با صرفه و شیک و تمیز بودند، رزرو کردم.

البته سایتهای مشابه بوکینگ مانند(www.hotels.com و www.only-apartments.com و www.rahoja.com و http://trivagohotels.hotel06.com) هستند که می توان از طریق آنها آپارتمان و هتل رزرو کرد. امّا مزیت بوکینگ این است که معتبرتر، سهل الوصول تر و رزرو مکان اقامتی در بسیاری از موارد بدون کارت اعتباری انجام می شود.

سایت بوکینگ به دو صورت اجازه رزرو آپارتمان، هاستل یا هتل را می دهد؛ یکی به صورت "رزرو بدون نیاز به کارت اعتباری" و دیگری به صورت "رزرو با کارت اعتباری". با توجه به اینکه کمتر هموطنی در ایران دارای کارت اعتباری بین المللی از جمله "ویزا کارت" یا "مستر کارت" هستند بنابراین برای رزرو اماکن اقامتی در سایت بوکینگ با چنین محدودیتی روبرو هستند. البته صاحبان آپارتمانهائی که اجازه می دهند رزرو آپارتمانهایشان بدون نیاز به کارت اعتباری انجام شود، کم نیستند.

رزرو این آپارتمانها جز یکی از آنها بدون درخواست "ویزا کارت" یا "مستر کارت" بود. موردی هم که نیاز به کارت اعتباری داشت، با ترفندی تخصصی توانستم بدون داشتن کارت اعتباری آن را رزرو نمایم!

البته آدرس چند هتل مناسب و مقرون به صرفه در شهرهای ایروان و تفلیس را هم برای اطمینان یادداشت کرده و در جزوه ای نوشتم که اگر احیاناً به هردلیلی موفق به اسکان در یکی از آپارتمانهای رزرو شده نشدیم، به هتل برویم.

دلیل اینکه چرا 3 آپارتمان در هر کشور را رزرو کردم کاملاً واضح است. درصدد مسافرت به یک کشور و شهر غریب بودیم، زبان ایشان را بلد نیستیم بنابراین در زمانی که به شهر ورود می کنیم و ساعت ورود هم غیر قابل پیش بینی است، یافتن مکانی غیر از آپارتمانهای رزرو شده در آن شهرها که مطلوب و به صرفه باشد کمی سخت می شد.

گرچه به ظاهر مردمان آن کشورها قانونمند هستند و کمتر ممکن است که زیر قولشان بزنند امّا این اتفاق در تفلیس برای ما افتاد و در هنگام مراجعه به اولین آپارتمان رزرو شده صاحب آپارتمان دبه کرد.

خودم موافق این موضوع (رزرو 3 آپارتمان همزمان) نبوده و نیستم و از این زیاده خواهی و اینکه این کار را انجام دادم از خود خجلم امّا گاهی اوقات از روی محافظه کاری آدمی کاری می کند که اجتناب ناپذیر است و ممکن است برایش توجیه مناسبی هم بتراشد!

از آنجائیکه کنسل کردن آپارتمانها رایگان بود با خود گفتم اگر در یکی از این آپارتمانها ساکن شدم بلافاصله آپارتمانهای دیگر را کنسل می کنم. از بین آپارتمانها هم سعی کردم موردی را رزرو کنم که حتماً دارای کنسلی رایگان بوده و با رضایت صاحب خانه باشد و وی احساس مغبون شدن را نکند. در سایت بوکینگ برای کنسلی محدوده زمانی مشخص شده و تکلیف رزرو کننده در این موضوع مشخص است.

با توجه به اینکه پیش بینی نموده بودیم ممکن است اوایل شب به مرز رسیده و از آن گذر کنیم، لذا اتاقی را هم در هتل شهر کوچک آگاراک که یکی از هتل های مناسب شهر مرزی ارمنستان است، از طریق سایت بوکینگ برای روز حرکت به مبلغ 25000 درام رزرو کردم. فرض براین بود که اگر دیر وقت به مرز برسیم، شب را در یکی از شهرهای ایران سپری کرده و صبح زود به سمت مرز حرکت کنیم درغیر اینصورت هنگامی که اوایل شب برسیم از مرز گذر کرده و در هتل آریو آگاراک اقامت کرده و صبح فردا به سمت ایروان حرکت کنیم که البته گزینه دوم اتفاق افتاد.

برای برنامه ریزی سفر جزوه ای شخصی را تهیه کردم که شامل؛ نقشه مسیرها و راههای قابل دستیابی به کشورهای مورد نظر (راههای مسیر رشت تا نوردوز را از سایت http://map.iranview.com بررسی کرده و اسکرین شات گرفته و در جزوه قرار دادم)، مراکز دیدنی، مراکز خرید، رستورانها، عکس و آدرس آپاتمانهای رزرو شده در آن کشور، غذاهای محلی، وضعیت مخابرات و مراکز ارائه خط موبایل و اینکه کدام سرویس دهنده موبایل بهتر و باصرفه تر است، اطلاعات مربوط به مقدار مبلغ تبدیل دلار به پولهای محلی (برای این منظور می توانید از طریق سایت اطلاعات نرخ برابری پول کشورها به آدرس www.xe.com/currencyconverter نسبت به تخمین برابری دلار با پول محلی کشور مقصد استفاده نمائید تا در هنگام تبدیل دلار به پول محلی در جریان برابری نرخ روز پول آن کشور با دلار باشید)، تعدادی از جملات محاوره ای رایج، آدرس سفارت ایران در آن کشورها، تلفنهای اضطراری در کشورهای موردنظر، آدرس و تلفن چندهتل و مراکز اقامتی برای روز مبادا (درصورتی که صاحب آپارتمانی که رزرو شده به هردلیلی اجازه اقامت در آنجا را ندهد و یا...)، آدرس شرکتهای ایرانی حاضر در ارمنستان و گرجستان که خدمات مختلفی از جمله محل اقامت به ایرانیان مسافر به آن کشورها را ارائه می دادند و همچنین برخی موارد دیگر بود. همچنین یک بررسی میدانی از وضعیت تردد خودروها در مرزها و نحوه گذر و هزینه های مربوطه بررسی گردیدند.

برای استفاده از یک مسیریاب مطمئن، نرم افزارMaps.me بر روی موبایل هایمان نصب شد. Maps.me نرم افزاری است که پس از نصب بر روی موبایل می توان کشورها و شهرهای مقصد را بطور جداگانه بر روی آن بارگذاری کرد و بعداً بصورت آفلاین و حتی بدون اتصال به اینترنت برای یافتن مسیر و موقعیت خود از آن بهره برد. کار با این نرم افزار هم بسیار ساده است.

تمامی تمهیدات اندیشیده شد و نحوه سفر مرور گردید و راههای مدنظر در مسیر بررسی و از طریقGoogle map  مجدداً مسیرهائی که باید طی می شدند، ارزیابی شدند. همچنین از روی نقشه ای که از موسسه گیتاشناسی تهیه کرده بودم (که البته بعد از خرید متوجه شدم مسیرهای درج شده در نقشه قدیمی است) و همچنین با کمک Google map مسیرها بطور دقیق شناسائی شدند. گرچه نرم افزار Maps.me در موبایلهایمان نصب بود و در لحظه می توانستیم مسیر را پیداکنیم، امّا بررسی کلی مسیرها از طریق Google map یک دید کامل و اطلاعاتی جامع از مسیرها را در اختیار می گذاشت. شایان ذکر است که برای مسیرهای ایران سایت http://map.iranview.com دقیقتر است و ما از آن برای یافتن بهترین و نزدیکترین مسیر به سمت مرز نوردوز بهره کامل را بردیم. البته در حین سفر از مسیر انتخابی پشیمان شدیم.

اکنون برای مسافرت آماده بودیم و فقط مانده بود رسیدن روز موعود و بستن بارو بندیل و حرکت به سمت مقصد. مسیر سفر مشخص شد؛ حرکت از رشت در مسیر آستارا، اردبیل، به سمت مرز نوردوز و مرز ارمنستان. سپس اقامت چند روزه در ایروان و حرکت به سمت تفلیس و اقامت چند روزه ای هم در گرجستان و در آخر حرکت از تفلیس به سمت مرز ترکیه و مرز ایران و پایان سفر. GfKJlcTgihq2aojhSlpqwi9OUvoqG1MdFqxMRZxx.jpeg

عکس 3 - جزوه ای که تهیه شده و برخی جزئیات در آن نوشته شده است

ZIGQsqaKNNZnWqXI5D7pmv8HhOhJ8A05gMlyANZh.jpeg

عکس 4 - مسیر حرکت و شهرهای مسیر در خاک ایران

8nBLJv3DqzuLF8IwUfhk1OOuPYZhXwU2VdIirPxb.jpeg

عکس 5 - مسیر حرکت و تعدادی از شهرهای مسیر در خاک ارمنستان

 

از خانه تا مرز نوردوز

برنامه ریزی برای آغاز سفر از روز چهارشنبه 22 شهریور سال 96 بود. ساعت 8.40 صبح چهارشنبه سفر ما آغاز شد.

به جهت جلوگیری از بروز هزینه های ناموزون رومینگ و عدم نیاز به خط ایران، خط دائمی موبایل خود را از گوشی تلفن خارج کردم و خط موبایلی را که در سفر سه ماه پیش از یکی از دفاتر شرکت Beeline در شهر ایروان خریده بودم، بر روی گوشی موبایلم نصب کردم. مقداری وسائل ضروری مانند فلاکس، مقداری مایحتاج، ملافه و زیرانداز و لوازم شخصی ضروری دیگر را برداشتیم و به راه افتادیم. در پمپ بنزین خروجی رشت 48 لیتر بنزین خوراک باک خودرو شد.

باتوجه به اینکه میبایست خودمان را به نوردوز می رساندیم بنابراین نزدیکترین راه از روی نقشه انتخاب شد. مسافرینی که از سمت جنوب کشور یا مرکز می آیند، بهترین و نزدیکترین مسیردسترسی، تبریز، جلفا، سیه رود و نوردوز است. امّا با توجه به اینکه ما از سمت شمال ایران می رفتیم بنابراین تصمیم گرفتیم مسیر انزلی، آستارا، اردبیل، مشگین شهر، اهر، ورزقان، خاروانا و در نهایت نوردوز را برویم. به علت ضیق وقت مجبور بودیم کمترین توقف ها را داشته باشیم و با سرعت خودمان را به مرز برسانیم.

ابتدا انزلی را دیدیم در ادامه رضوانشهر و تالش و در هیچ کدام توقفی نداشتیم و فقط از این شهرها گذر کردیم. ساعت 12 به آستارا رسیدیم و از طریق گردنه زیبای حیران به سمت اردبیل ادامه مسیر دادیم.

در گردنه حیران با آن طبیعت زیبا و بی نظریش آلاچیق هائی وجود دارند که می توان ساعتی استراحت کرده و طعامی برای خوردن تهیه کرد. آش دوغ معروف اردبیل و بلال های روغنی منطقه گزینه هائی هستند که نمی توان از آنها گذشت! با توقفی کوتاه هریک از دوستان با کاسه ای آش دوغ و یک عدد بلال روغنی خوشمزه شکمی از عزا در آوردند. با دعای خیر صاحب آلاچیق خیلی زود به سمت اردبیل به راه افتادیم. ساعت 2.5 در اردبیل بودیم. در اردبیل برای رسیدن به مرز نوردوز دو مسیر در مقابلمان بود؛ مشگین شهر و تبریز. راه مشگین شهر و سپس اهر و ادامه راه از طریق ورزقان و آخرین آبادی قبل از مرز که به ظاهر یک آبادی بزرگی است و در واقع یکی از بخشهای استان آذربایجان شرقی به نام شهر خاروانا (در بعضی از نقشه ها هم به نام خوروانق نامیده می شود) است، انتخاب ما بود که در نهایت به نوردوز منتهی می شد.

IJUYYw9V5LnjOhM8j3arcmr1qFnTByQ6KOIfN1IY.jpeg

PKWygaXRQuUqoAeJ6uBTAhKKClryCubK2oGB7g1B.jpeg

uWPICJtwWdFelX1qwmRKqh2Kfgq5RiKdn9lSboJ9.jpeg

عکسهای 6 تا 8 - نماهائی از طبیعت زیبای گردنه حیران

مسافت 100 کیلومتری اردبیل تا مشگین شهر را طی کردیم و ساعت 3.5 رسیدیم و بدون توقف و به سمت اهر رفتیم و با طی کردن 80 کیلومتر دیگر، حدود ساعت 4.5 عصر بود از داخل شهر عبور کردیم و به سمت ورزقان ادامه مسیر دادیم.

مسیر 45 کیلومتری از اهر تا ورزقان نسبتاً خوب است امّا استاندارد نیست و راننده باید محتاط باشد.

Z3WUJFyTgFBu7Ey2qjYE5Qqw1x7clqStCZIHYoDr.jpeg

2qtJXeeolE6rMDdbyvZLLAkBFQksMu3L7I8E2Y7w.jpeg

3aQFQODI88L3VrWvArvfacfP6iaujtlq99ZPW8uO.jpeg

عکسهای 9 تا 11 - نماهائی از جاده اهر به ورزقان و طبیعت مسیر

جاده از ورزقان به بعد فوق العاده بی کیفیت و خراب بود. در توصیف اجمالی جاده اهر ورزقان و ورزقان به خاروانا و نوردوز می توان گفت که؛ تا اهر راهها خوب و استاندارد هستند امّا هرچه به سمت نوردوز نزدیک می شوید به همان نسبت مسیر دارای خطرات و از نظر کیفی نامناسب می شوند. از اهر تا ورزقان می توان جاده را خوب توصیف کرد. از ورزقان تا خاروانا جاده بسیار نامرغوب و بی کیفیت و از خاروانا تا نوردوز افتضاح است!

اصلاً تصور نمی کردم که مسیر انتخاب شده وضعیت نامناسبی داشته باشد. گرچه مسیر را کوتاهتر می کرد امّا جاده پر پیچ و خم و کوهستانی و از نظر کیفیت بدترین وضع را داشت به طوری که حتی راه روستائی هم نمی شد به آن لقب داد! آسفالت در مسیر ورزقان تا خاروانا و از آنجا تا نوردوز بسیار نامرغوب بود و اصولاً نمی توانستیم در برخی قسمتهای مسیر نام جاده را بر روی آن بگذاریم! به هرحال راه زیادی آمده بودیم و امکان برگشت نبود تا از مسیری دیگر طی طریق کنیم به همین خاطر مسیر را ادامه دادیم.

راننده مجبور است به جهت مراقبت از خرابی زیر بندی خودرو در این مسیر با سرعتی کم حرکت کرده و مراقب دست اندازهای ناشی از خرابی آسفالت و تخریب جاده باشد. این وضعیت از مسیر ورزقان تا نوردوز کاملاً مشهود است و سرعت و مراقبت از خودرو، فدای کوتاهی مسیر می شود. به عبارت دیگر با اینکه مسیر کوتاهتر است امّا مابه ازای آن باید با سرعت کمتری حرکت کنید تا زیربندی خودرو شما سالم بماند.

sACY566Dw2MHRVGfJdbObkGaie34JBVcekr2lyrn.jpeg

Ajx9fGlxOzEhp544NWTGKxp0v3elSm1dSmH9ipgh.jpeg

عکسهای 12 و 13 - نماهائی از جاده ورزقان به خاروانا

بی تعارف می گویم، اگر از قبل اطلاعی از وضعیت نامناسب این مسیر داشتم هرگز نمی آمدم و راه را طولانی تر می کردم و از اردبیل به سمت تبریز و جلفا و مرز نوردوز می رفتم.

البته در بین راه پس از ورزقان به یک آبادی به نام دیزج ملک رسیدیم که تابلوئی مسیر خاروانا را مشخص می کرد ولی در اثر کارهای عمرانی منطقه پایه هایش خراب شده و 90 درجه برگشته بود و مسیر دیگری را به سمت خاروانا نشان می داد!

QDAhGd3vZo2qXNwZWT5XnYVGDi4iPn5Av4GMdvZ4.jpeg

UP9FRL0RiFzKvnoa5yRXeCBNzuulETgTzUeZQHQJ.jpeg

Nz40zJl4mrsd8zo11Qa5QN5o9Hnj4UqEfGLnz897.jpeg

عکسهای 14 تا 16 - نماهائی از طبیعت مسیرجاده ورزقان به خاروانا

این تابلو جاده ای باریک و ناموزون را نشان می داد که بدون پرس و جو از افراد محلی چند کیلومتر مسیر را در این جاده طی کردیم ولی با توجه به اینکه وضعیت جاده از نظر دسترسی به مقصد ما بنظر نامأنوس می آمد و احساس کردیم که مسیر اشتباه است! پس از رسیدن به یک آبادی دیگر، از یک فرد محلی راه خاروانا را پرسیدیم و گفتیم که تابلو این سمت را نشان می دهد. وی گفت تابلوی مشخص کننده مسیر خاروانا چند مدتی هست که مسیر را اشتباه نشان می دهد! بنابراین برگشتیم و راه را که همان فرد محلی به درستی نشان داده بود، ادامه دادیم.

به جز گردنه حیران هیچ توقفی در مسیر نداشتیم. پس از طی شدن 70 کیلومتر دیگر، وقتی به خاروانا رسیدیم نزدیک غروب بود و دیگر صدای شکمها درآمده بود! ساعت حدود 6 عصر بود در کنار فضای سبز کوچکی در خاروانا توقف کردیم و مقداری مایحتاج که از قبل با خود داشتیم برای خوردن آماده کردیم. البته در بین راه کمی میوه و تنقلات خورده بودیم. قدری باقالی پلو که یکی از همکاران آورده بود را با چراغ گاز صحرائی گرم کردیم و از مغازه روبروی فضای سبز نوشیدنی خریدیم. توقف در خاروانا و صرف غذا حدود 1 ساعت طول کشید.

ToklTgQgR5LjsJG0ACWGGykEK7QkftlbjqRW3kg6.jpeg

عکس 17 - توقف در خاروانا

6DezWZmyTSQqOVmJJfcHhgitOHmKhdVyTkKQyH1z.jpeg

عکس 18 - نمائی از شهر خاروانا

به جهت اینکه تصور می کردم در ادامه راه پمپ بنزین وجود نداشته باشد، در ورزقان باک را با 55 لیتر بنزین تقریباً پر کردم. امّا پس از رسیدن به خاروانا و هنگام گذر از آن پمپ بنزین بسیار کوچکی را دیدم و برای اطمینان 10 لیتر دیگر هم بنزین زدم که دیگر باک کاملاً پر شد. پس از پر کردن باک بنزین، راهی نوردوز شدیم.

وضعیت مسیر خاروانا تا نوردوز نیز بسیار اسفناک است. راه ها همه پر پیچ و خم و کاملاً کوهستانی و با شیب تند و زاویه جاده در بعضی نقاط 180 درجه با آسفالت نامناسب و خراب. رانندگی با سرعت بالا در این مسیر هم امکان نداشت. به دلیل نامناسب بودن جاده خاروانا - نوردوز، به آهستگی رانندگی می کردم و به همین دلیل مسافت 35 کیلومتری از خاروانا تا نوردوز در عرض 1 ساعت بدون توقف طی شد.

Y2BjS1sNyVEk5pOMiaBvU1JkWYb0ncCZaRw3imfn.jpeg

عکس 19 - وضعیت جاده مسیر خاروانا تا نوردوز از طریق نقشه هوائی (google map)

 

از نوردوز به سمت ایروان

زمانی که به مرز نوردوز رسیدیم ساعت حدود 8 شب را نشان می داد و هوا کاملاً تاریک شده بود. جاده هم تاریک بود و سیم خاردار و حفاظ فلزی در سمت راست جاده خبر از منطقه مرزی می داد.

از فراز جاده ای که پس از آخرین پیچ به نزدیک گمرک می رسید، چراغهای روشن ساختمانهای هر دو کشور خودنمائی می کردند. گمرک ارمنستان با توجه به نوشته ای به زبان ارمنی و چراغی نئون به رنگ قرمز نمود بیشتری داشت.

پس از گذر از پیچ جاده در همانجا و سمت راست توقف کردم و از خودرو پیاده شدم. نسیم خنک و ملایمی که به واسطه وجود رود بزرگ ارس در آن موقع شب صورت را می نواخت، لذت بخش بود.

پلاک های بین المللی را با کمک یکی از همسفران با پیچ به روی پلاک کشوری نصب کردم و دوباره به راه افتادیم. کمی جلوتر از افرادی که در حال تخلیه بار از کامیون به داخل سالنی بودند با زبان ترکی آدرس گمرک را پرسیدم. آنها راهنمائی کردند و گفتند که 500 متر جلوتر است. بدین ترتیب به سر مرز نوردوز و گمرک مربوطه رسیدیم.

3lxVHMKKr1u6GBAJedL5Grt7ftlu5D1dJ7wX29l8.jpeg

عکس 20 - نقشه هوائی (google map) محوطه مرزی و گمرک نوردوز - ارمنستان

ابتدا دو دل بودیم که آیا از مرز گذر کنیم یا برویم در نزدیکترین شهر شب را اقامت کنیم. یا با توجه به اینکه نوردوز هیچ امکان اقامتی ندارد (یا ما اطلاعی از آنها نداشتیم) در داخل خودرو بخوابیم تا صبح و اوّل وقت در هوای روشن وارد ارمنستان شویم. با توجه به اینکه از قبل پیش بینی های لازم انجام شده و هتلی را برای همان شب رزرو کرده بودم، بالاخره تصمیم گرفتیم دل را به دریا زده و از مرز گذر کنیم.

خوشبختانه در آن موقع شب مرز بسیار خلوت و آرام بود. پس از ورود به دروازه گمرگ نوردوز تعدادی از افراد محلی برای عرضه خدماتشان به سمت مان هجوم آوردند. یکی از آنها با اجبار در صدد فروش درام بود. دیگری قصد فروش سیم کارت ارمنستان را داشت. برای ارائه این دو خدمت حدود 10 نفر از افراد دوره مان کرده بودند. از آنجائیکه به اینگونه افراد هیچگونه اعتمادی نیست، لذا با قاطعیت جواب رد به ایشان دادیم و برای گرفتن درام به میزان لازم به صرافی موجود در محل مراجعه نمودیم. البته شنیده بودم که در داخل سالن ترانزیت هم صرافی وجود دارد. از آنجائیکه در آن موقع شب صرافی بیرون از محوطه گمرک باز بود و فکر می کردیم ممکن است صرافی داخل سالن بسته باشد بنابراین ریسک نکردیم و از همان بیرون درام را تهیه کردیم. بعداً در داخل سالن دیدیم که صرافی باز است.

البته نرخ تبدیل دلار به درام در مرز پائین تر از داخل ارمنستان است لذا ترجیح دادیم فقط 100 دلار را برای رفع امور مربوطه چنج کنیم. بنابراین فقط من 47000 درام گرفتم و برگشتیم. این درحالی است که نرخ برابری درام در زمان مسافرت ما در ارمنستان 47650 درام در برابر 100 دلار بود. یعنی به ازای هر درام 8.2 تومان. برای انجام امور گمرکی در داخل ورودی مرز ارمنستان درام نیاز است.

سپس خودرو را در بیرون از محوطه پارک نموده و همسفران تا انجام امور گمرکی توسط من، داخل خودرو منتظرماندند. به سمت گمرک رفته و مدارک کاپیتاژ را به مسئول مربوطه نشان دادم و ایشان اجازه ورود به محوطه گمرک را داد.

ISOywmaCO1nMDhxqTGdsyOtBgwBnKfpu8WYXF6zs.jpeg

عکس 21 - توقف در مقابل گمرک نوردوز قبل از ورود به محوطه

به سمت خودرو آمده و همگی با خودرو به داخل محوطه حرکت کردیم. پس از ورود به محوطه در مقابل سالن ترانزیت متوقف شده و برای انجام امور گذرنامه و تهیه خروجی به سالن رفتیم.

balg9FpqT6LjnWO29JYQsScMfDcFsLSGg8eCQjh9.jpeg

عکس 22 - نمائی از محوطه سالن مسافری گمرک نوردوز،   منبع اینترنت

از بانکی که در سالن به صورت شبانه روزی ارائه خدمت می کند هزینه خروجی برای افراد به مبلغ 25000 تومان برای خروج زمینی از کشور به ازای هر نفر پرداخت شده و فیش مربوطه به افسر کنترل گذرنامه و مسئول درج مهر خروج از کشور ارائه شد.

البته قبل از درج مهر خروجی، ارزیاب اعلام کرده بود که تمامی وسائل باید از خودرو خارج و توسط دستگاه اسکن داخل سالن ترانزیت کنترل گردند به همین خاطر همسفران مجدداً به کنار خودرو آمده و وسائل و چمدانها را از خودرو پیاده کردند و به سالن برگشتند و پس از درج مهر خروجی از درب مربوطه به محوطه خروج از کشور رفتند و من با خودرو خالی از وسائل به سمت کیوسک کنترلی که در محل خروج خودرو بود رفتم. ارزیاب پس از بررسی مدارک کاپیتاژ و ثبت آن در دفتر خود و بازدید از داخل و موتور خودرو و مهر کردن پشت برگه کاپیتاژ و باز کردن درب خروج، اجازه عبور داد.

پس از گذر از این مرحله در آخرین کیوسک کنترلی در مرز ایران نیز فردی در داخل کیوسک مدارک کاپیتاژ و پاسپورتها را بررسی کرده در دفتر خود ثبت نمود و مأمور دیگری که در بیرون کیوسک با لباس نظامی ایستاده بود مجدداً خودرو را بازدید کرده و اجازه سوارشدن همسفران را داد. وسائل مان را که همسفران با خود برای اسکن به داخل سالن برده بودند مجدداً در خودرو جای گرفت و به اتفاق هم پس از یک ساعت معطلی به سمت بخش ارمنستان به راه افتادیم. 

CVsvtun35WsLAewHFX9LiNhiJc2QQ5iUBREFXCm5.jpeg

عکس 23 - نمائی از درب خروج مرز ایران،   منبع اینترنت

با حرکت به سمت مرز ارمنستان که از طریق پلی واسط بر روی رودخانه عظیم ارس میباشد، از مرز ایران خارج شده و پس از طی کردن مسافتی به اولین ایستگاه مرزی ارمنستان رسیدیم. مرز با علائم مربوطه کاملاً قابل تشخیص است. سمت ایران بخشی از پل است که نرده های حفاظ دارای رنگ آمیزی با پرچم ایران هستند و سمت ارمنستان نرده های پل ساده و بدون رنگ هستند. در واقع اگر در محل تلاقی نرده ها بایستید نه در ایران هستید و نه در ارمنستان! یعنی همان صفر مرزی واقعی. یکی از مأموران ارمنی مستقر در اولین ایستگاه دستور توقف داد و با گفتن کلمه"پاساپورت" درخواست بررسی گذرنامه ها را کرد. این مأمور پس از بررسی گذرنامه ها و دیدن مهر خروج از ایران و بدون هیچگونه اقدام دیگری اجازه عبور داد. ظاهراً وی مسئول بررسی این موضوع بود که هیچ فردی بدون پاسپورت به ارمنستان ورود نکند.

پس از طی کردن فاصله 500 متری به ایستگاه دوم رسیدیم. در ایستگاه بلافاصله مأموری دیگر دستور توقف داد و با زبان ارمنی چیزهائی گفت که متوجه نشدیم. بنابراین با اشاره به همسفران گفت که پیاده شده و به سالنی که در انتهای همین جاده و در فاصله حدود 300 متری قرارداشت، بروند. همسفران هم بدون بردن وسائل داخل خودرو، پیاده به سمت سالن رفتند. به من هم اشاره کرد که با خودرو به کناری بیایم. خودرو را به کنار کیوسک کنترل هدایت کرده و پیاده شدم و به سمت آن مأمور رفتم. از من درخواست پاسپورت و کارت بین المللی خودرو را نمود و پس از بررسی آنها و ثبت مشخصات در کامپیوتر خود، مهر ورود به کشور ارمنستان را در گذرنامه ام درج کرد و مدارک را تحویل داد.

پس از اتمام کار زمانی که قصد سوار شدن به خودرو و حرکت داشتم مأموری دیگر که لباس نظامی به تن داشت و بنظر می آمد ارتشی و مسئول امنیتی است و در آنطرف خیابان روبروی ایستگاه ایستاده بود با دست دستور توقف داد.

به کنار خودرو آمده و با اشاره به عقب خودرو دستور بازکردن صندوق را داد. با دیدن وسائل کمی شوکه شد و با دست اشاره کرد که همه آنها را پیاده کنم. در واقع میبایست همسفران مجدداً در اینطرف مرز هم وسائل را با خود به سالن اسکن می بردند. تمامی وسائل و چمدانها را پیاده کردم و مأمور یک بازبینی انجام داد و با دقت به زیر موکت صندوق عقب که محل قرارگیری زاپاس و آچار است، نگاه کرد و اجازه داد وسائل را به خودرو برگردانم. کار سختی بود چرا که وسائل در آغاز سفر به دقت چیده شده بودند تا کمترین جا را اشغال کنند و در واقع از اوّل سفر جاسازی شده بودند امّا بعد از هر بار پیاده و سوار کردن، وسائل بصورت آشفته ای در صندوق قرار می گرفتند. چاره ای هم نبود باید در کمترین زمان وسائل پیاده و سوار می شدند تا از مرز گذر کنیم.

با خودرو به مقابل سالن ترانزیت رسیدم و در همانجا که محل پارک خودرو وجود دارد، توقف کردم و برای انجام امور به سالن رفتم. سالن ترانزیت بخش ارمنستان هم با توجه به آن موقع شب نسبتاً خلوت و آرام بود و فقط تعدادی از هموطنان و افرادی غیر ایرانی در حال انجام امور ویزا بودند. 

همه چیز رنگ و بوی ارمنی داشت! نوشته ها، فضای سالن و... با توجه به اینکه حتی کلمه ای هم ارمنی نمی دانستم مات و مبهوت مانده بودم که چه کاری باید انجام دهم. دقایقی بدون هدف در سالن چرخ می زدم بدون اینکه بدانم چه کاری باید انجام شود. هیچ کس هم نبود راهنمائی کند. از قبل هم هیچ اطلاعاتی در این زمینه نداشتم و فکر می کردم راهنمائی های لازم در سالن انجام می شود و به راحتی و بدون هیچگونه دغدغه ای می توان گذر کرد. در اینترنت و سفرنامه های مسافران هم اشاره به جزئیات نشده بود و همگی گذرا توضیح داده بودند. متصدیان گمرک ارمنستان انگلیسی نمیدانستند و یا اگر هم میدانستند درحد بسیار ابتدائی بود من هم ارمنی نمی دانستم بنابراین ایجاد ارتباط خیلی سخت بود. در داخل سالن اطلاعیه هائی به زبان ارمنی و البته برخی با تیتر فارسی در خصوص هزینه ها و ضوابط ورود خودرو به کشور ارمنستان نصب شده بودند که البته چون بصورت نامنظم و بدون قاعده و پراکنده بودند کمی گیج کننده بود. 

هیچ کس نبود که بتواند کمکم کند. آن چند نفری هم که بودند معلوم بود با وسائل عمومی خود را به مرز رسانده و با پای پیاده قصد عبور از مرز داشتند. نه اتوبوسی بود و نه خودرو شخصی هموطنی که بتوانم از ایشان راهنمائی بگیرم. به بیرون از سالن آمدم و مدارک را به فردی که مانند سایر مأموران مرزی لباس یونیفورم به تن داشت و بیرون ایستاده بود و نمی دانستم چه مسئولیتی دارد نشان دادم. او با تأسف شانه هایش را بالا انداخت و داخل سالن را نشان داد!

همسفران هم به خیال اینکه کارها با نظم انجام می شود و من هم به زودی به ایشان ملحق می شوم، مجوز ورود به کشور ارمنستان را دریافت نموده و از سالن خارج شده بودند. ظاهراً دیگر امکان بازگشت به سالن و کمک به من نیز برایشان وجود نداشت چرا که مهر ورود در گذرنامه شان خورده بود و این یعنی قانوناً وارد کشور ارمنستان شده اند و باید از سالن صدور ویزا خارج می شدند و من مانده بودم با کلی مجهولاتی که فعلاً لاینحل بودند!   

دل را به دریا زدم و مجدداً به سالن ترانزیت برگشتم و مدارک خودرو را به دست گرفتم و به باجه صدور ویزا مراجعه کردم. مأمور صدور ویزا پس از بررسی گذرنامه ام مرا به داخل سالن درونی هدایت نمود. در آنجا چندین باجه وجود داشت که بر روی شیشه مقابل هرکدام شماره ای نصب بود و جملاتی را فقط به ارمنی نوشته بودند. نمی دانستم ابتدا باید به کدام یک مراجعه کنم بنابراین به اولین باجه در مقابلم مراجعه کردم. مسئول مربوطه با گفتن عددی به زبان انگلیسی مرا به باجه مربوطه هدایت کرد. بارقه ای از امید در وجودم جرقه زد. خدا را شکر کردم که توانستم بالاخره از جائی مراحل را شروع کنم! مسئول مربوطه مدارک را گرفت و مرا از در پشتی باجه به داخل فراخواند. در آنجا از مدارک من کپی گرفته و در ازای آن نقداً 500 درام طلب کرد. سپس مرا به باجه ای دیگر هدایت کرد و هر کدام از افراد داخل باجه ها به ترتیب کارهائی را انجام دادند و در نهایت مرا به شعبه بانکی که در سالن بود فرستادند.

متصدی بانک با نشان دادن عددی که روی برگه ای نوشته بود به من فهماند که باید مبلغ 20000 درام بپردازم. این مبلغ را بابت حق کاپیتاژ و تردد خودرو در ارمنستان گرفت و گواهی مربوطه را داد و به آخرین مرحله که در باجه مربوطه انجام می شد، فرستاد. کارها تا اینجا به خوبی انجام شد و پس از انجام کارها و دریافت برگه های مربوط به کاپیتاژ ارمنستان، از سالن خارج شدم تا با خودرو گذر کنم.

امّا تازه این آغاز ماجرا بود. با نشان دادن برگه ها به مأموری دیگر در بیرون از سالن او با اشاره گفت که می توانم گذر کنم. سوار خودرو شدم که حرکت کنم امّا بلافاصله مأموری دیگر دوان دوان به نزدیک ما آمده و با گفتن کلمه "اسکن" متوجه شدم که کار هنوز تمام نشده و باید خودرو در سالن مخصوص اسکن شود. سختی ماجرا برایم آنجا بود که آن مأمور به من فهماند باید وسائل را پیاده کنم و خودرو خالی را به سالن اسکن هدایت کنم. هرچه خواستم به او بفهمانم که همسفران نیستند که کمک کنند کل وسائل پشت خودرو را پیاده کنم تا با خود ببرند، هیچ سودی نداشت. مرغ مأمور یک پا داشت. نه زبان مرا می فهمید نه انگلیسی بلد بود. به هرحال چاره ای نبود،  وسائل باید پیاده و در داخل سالن ترانزیت اسکن می شدند و خودرو خالی به سالن مخصوص اسکن خودرو میرفت.

به ناچار مجدداً به داخل سالن برگشتم و موضوع را به مسئول صدور ویزا فهماندم. انگاری او به این مسائل عادت داشت و میدانست موضوع چیست بنابراین اجازه داد به انتهای سالن و پشت گیت صدور ویزا بروم و همسفران را با خودم بیاورم که درنهایت اجازه داد فقط یکی از 3 همراه من از گیت صدور ویزا عبور کرده و برای کمک به اینطرف بیاید.

با کمک آن یک همسفرم وسائل را با سختی به داخل سالن بردیم و از گیت عبور دادیم و همسفران دیگر که در آن طرف گیت ورودی بودند به کمک آمدند و وسائل را به روی ریل دستگاه اسکن گذاشتند و من هم برگشتم و خودرو را به سالن اسکن خودرو که در گوشه ای از حیاط گمرک ارمنستان قراردارد، بردم.

سالنی بزرگ و با سقفی بلند بود. با اشاره و دستور مأمور مربوطه خودرو را در ابتدای ورودی قراردادم و از خودرو خارج شدم. به علت وجود اشعه ایکس در سالن، راننده حق نشستن در خودرو را ندارد و این موضوع با علائم و چراغهای قرمز هشدار دهنده تذکر داده شده است. خودرو توسط ریل مخصوصی به صورت خودکار حرکت می کند و با صدای ممتد و بلند بوق، اسکن از تمام خودرو انجام می شود. پس از انجام کار اجازه خروج داده شد و به پشت دروازه خروجی گمرک ارمنستان آمدم. مأموری دیگر برای انجام آخرین بازدیدها دروازه خروجی را باز کرد و خودرو را به گوشه ای هدایت کرد. از دروازه عبور کردم. او به کنارم آمد و اشاره کرد که پیاده شوم.

مأمور داخل خودرو را بازرسی کرد و چشمش به کیسه پلاستیکی انگوری که در مسیر خریده بودیم و در زیر پای صندلی پشتی خودرو گذاشته بودیم، افتاد و پس از کسب اجازه از من مقداری از آن را برداشت. من هم با لبخند رضایتم را اعلام کردم و چون زبان ارمنی بلد نبودم به زبان فارسی نوش جان گفتم! مطمئنم او متوجه کلام من نشد ولی یقیناً فهمیدکه رضایت دارم. او هم با تکان سرش تشکر کرد و اجازه نهائی عبور را داد.

به سمت همسفران که در خروجی سالن ترانزیت انتظار می کشیدند رفتم و وسائل را در خودرو جا دادیم و به طرف خروجی محوطه گمرک به راه افتادیم.

پس از یک ساعت معطلی در گمرک مرز ارمنستان بالاخره کارها انجام شده بود و حدود ساعت 10 شب بود که از گمرک خارج شدیم.

در درب خروجی هم مأموری دستور توقف داد و مدارک را بررسی کرد و در مورد اینکه آیا بیمه ارمنستان دارم سئوال کرد. پس از شنیدن جواب منفی، مرا به کیوسکی در خارج از گمرک هدایت کرد.

در خارج از گمرک مغازه هائی بصورت کانکس وجود دارند که کار بیمه خودرو را انجام می دهند و در ظاهر فرد احساس می کند که بیمه کردن خودرو اجباری است امّا با توجه به اینکه بیمه کنندگان در خارج از گمرک مستقر و کارگزارانش هم شخصی هستند احتمالاً بیمه نکردن خودرو مشکلی از نظر تردد در ارمنستان ایجاد نمی کند مگر اینکه حادثه غیر مترقبه ای پیش بیاید و یا پلیس به هر دلیلی خودرو را متوقف کرده و به بررسی مدارک بپردازد که درصورت نداشتن بیمه جریمه شامل خودرو می شود. بنابراین توصیه می شود خودرو بیمه گردد تا خیال راننده راحت شود و دغدغه ای در این خصوص نداشته باشد.

به یکی از کانکس ها مراجعه و درخواست بیمه نمودم. متصدی که کمی فارسی و ترکی بلد بود با صلاحدید خود خودرو را با 10000 درام بیمه کرد. از آنجائیکه از قبل اطلاع داشتم کارگزاران ممکن است ارقام متفاوت و گزافی را درخواست کنند و از طرفی شنیده بودم که با 5000 درام هم می شود بیمه 10 روزه در ارمنستان انجام داد بنابراین به مبلغ بیمه اعتراض کردم. متصدی بهانه آورد که مدل خودرو شما بالاست و در رده خودروهای باکلاس در ارمنستان است به همین خاطر با همان 10000 درام بیمه را انجام داد. در آن موقع شب و به جهت اندک تفاوت مبلغ با رقم مورد نظر من، چاره ای ندیدم و پذیرفتم. در یک کشور غریب اعتراض فایده ای نداشت و محلی هم برای چانه زدن نبود.

متصدی درحین بیمه کردن خودرو از من پرسید برنامه تان چیست؟ آیا قصد اقامت شبانه را دارید یا اینکه به راهتان ادامه میدهید؟ علیرغم اینکه از قبل هتلی را در شهر مرزی آگاراک رزرو کرده بودم، به خیال اینکه شاید محلی بهتر و با صرفه تر برای اسکان گیرم بیاید، به وی گفتم قصد اقامت شبانه و ادامه دادن مسیر به سمت ایروان در روز را دارم اگر هتلی میشناسید معرفی کنید. فردی که در کنار وی در داخل کیوسک نشسته بود و بهتر از متصدی بیمه به زبان فارسی صحبت می کرد (بعداً مشخص شد که جهت صید مسافر برای معرفی محل اقامت در آنجا نشسته بود) به میان صحبتمان آمد و هتلی را در شهر آگاراک پیشنهاد داد. من هم پذیرفتم و با خودرو به دنبال خودرو آن فرد به راه افتادیم.

آگاراک اولین شهر ارمنستان و در 3 کیلومتری مرز قراردارد. شهری کوچک با وضعیتی بین مدرنیته و سنتی با فضائی آرام و ساکت است.

خیلی زود به شهر "آگاراک" رسیدیم. پس از گذر از جاده ای و ورود به داخل شهر و عبور از چند خیابان، آن فرد در مقابل هتلی توقف و به ما اشاره کرد که محل اقامت اینجاست. جالب اینکه هتلی که آن فرد (که در واقع رسپشن هتل هم بود و بعداً فهمیدیم اسمش "رافائل" است) به ما نشان داد همان هتلی بود که من قبل از سفر از طریق بوکینگ رزرو کرده بودم. نام هتل "ریو" بود. قبلاً با جست و جو فهمیده بودم آگاراک 5 هتل خوب دارد که هتل ریو یکی از بهترین هتلهای شهر است.

lKiJJ37ereNDIx8XpPZTzsOYzZdD8CWAmm43FUa0.jpeg

عکس 24 - نمای بیرونی هتل ریو آگاراک

چیزی نگفتم و به همراه او وارد رسپشن هتل کوچکی که تعداد کمی اتاق داشت، شدم و قیمت را پرسیدم. او رقم 35000 درام را گفت. من گفتم؛ از طریق بوکینگ اتاق در همین هتل ریو را به مبلغ 25000 درام رزرو کرده ام، چرا اینقدر قیمت را بالاتر میگوئی و بلافاصله ووچر رزرو را نشانش دادم. چشمان رافائل گرد شد و با تعجب و البته با کمی دستپاچگی و به زبان فارسی گفت:

- ای زرنگ! به من نگفتی قبلاً رزرو کرده ای. باشه همان که تو میگوئی. من باید 5000 درام را به سایت بوکینگ بپردازم بنابراین متضرر می شوم.

من هم با قاطعیت گفتم؛ اصلاً اتاق نمی خواهم همان 25000 درام هم زیاد است. امّا بالاخره با رقم 23000 درام توافق شد و در هتل ساکن شدیم. 

ابتدا برای تضمین، درخواست پاسپورت کرد و دلیلش را بی مسئولیتی برخی مسافران اعلام کرد و گفت؛ در نگهداری لوازم دقت نمی کنند و یا حتی لوازم هتل را با خود می برند. امّا خیلی زود از درخواستش منصرف شد و گفت؛ تو آدم خوبی هستی و نیازی نیست. هر وقت قصد ترک هتل را داشتید به من زنگ بزنید برای تحویل اتاق می آیم. شماره تلفن خود را داد و من هم شماره خود را به او دادم و رفت.

تنها مهمانان هتل ما بودیم و ظاهراً کلیه اتاقهای این هتل کوچک خالی بودند و هیچ کس در آن اقامت نداشت و هیچ رسپشنی هم در آنجا مستقر نبود و رافائل پس از تحویل کلیدهای اتاق و درب ورودی، درب رسپشن را که در کوچه و کنار ساختمان هتل بود، بست و رفت.

36LzwVggyyjr4jmAenFn36metpcyagwMbhhu5RVz.jpeg

عکس 25- نمائی از شهر آگاراک

Prg9jMWcZ5xlExtO4ZSFeD1pD8zSI5N2QQ0o27aS.jpeg

عکس 26- نمائی از شهر آگاراک

صبح روز پنجشنبه 23 شهریور ساعت 8.5 به رافائل زنگ زدم و گفتم که عازم ایروان هستیم. او هم معذرت خواهی کرد و گفت که نمی تواند برای تحویل کلید بیاید. او گفت کلید را به مغازه قصابی کنار هتل بسپاریم. ما هم اینکار را انجام دادیم و به سمت ایروان به راه افتادیم.

رافائل همچنین تلفنی گفت برادرش "نورو" در ایروان است و می تواند به ما آپارتمان معرفی نماید. من به او نگفتم که در ایروان آپارتمان رزرو کرده ام. او گفت شماره تلفن مرا به برادرش می دهد که با من تماس بگیرد.

دقایقی بعد فردی با من تماس گرفت و خودش را برادر رافائل معرفی کرد. او همان نورو بود و زبان فارسی را به راحتی صحبت می کرد. بدین ترتیب شماره اش در مویابل من نمایان شد و پس از رسیدن به ایروان می توانستم با او ارتباط برقرار کنم.

سیستم مخابرات ارمنستان به گونه ای است که اگر خط شما از نظر اعتباری شارژ نباشد هم می توانید به طرف مقابل زنگ بزنید و ارتباط برقرار نمائید. گرچه نمی توانید صحبت کنید امّا شماره شما برای طرف مقابل نشان داده می شود و او می تواند با شما ارتباط برقرار نماید.

البته ناگفته نماند پس از هر تماسی با موبایل (چه اینکه خط شارژ بود یا نه)، خانمی در پشت خط به زبان ارمنی حرفهائی می زد و من هیچ نمی فهمیدم چه می گوید!

در هنگام خروج از آگاراک مسیر را بدون استفاده از maps.me ادامه دادیم و از آقائی که در کنار خیابان ایستاده بود فقط با گفتن کلمه مغری، مسیر را پرسیدم که او هم به سمتی اشاره کرد. پس از گذر از چند خیابان و کوچه به جاده اصلی منتهی به مغری رسیدیم. جاده ای بود باریک و بسیار نامطلوب. در سمت راست جاده سیم خاردار نصب شده و با تابلوهائی مرزی بودن منطقه تذکر داده شده بود.

در هنگام حرکت در جاده با توجه به اینکه کشور عزیزمان ایران در سمت راست قرار داشت، با دیدن خودرو های درحال تردد در جاده های آنطرف سیم خاردار، حس خوبی به آدم دست می داد.

پس از طی کردن چند کیلومتر به یک سه راهی رسیدیم که با تابلوئی مسیر ایروان را در سمت چپ نشان می داد. اگر مستقیم می رفتیم انتهای مسیر جاده بر اساس نقشه های موجود سر از مرز آذربایجان در می آورد. البته چند کیلومتر جلوتر در همان مسیر جاده ای از سمت چپ منشعب می شود که از کنار خط مرزی آذربایجان و ارمنستان به سمت شهر کاپان و شمال ارمنستان می رود که بسیار نامطلوب تر از مسیری است که ما انتخاب کردیم.

ارمنستان و آذربایجان به دلیل مخاصمات موجود در روابطشان، تقریباً مسیرهائی به عنوان مبادی ورودی مرزی به صورت مشترک و رسمی ندارند و اگر هم داشته باشند تردد از آنها ممنوع است و این مبادی و جاده ها توسط ارتش کنترل می شود.

"مغری" اولین شهر پس از آگاراک است و برای دسترسی به مرکز شهر جاده ای مجزا از سمت راست دارد.

در جاده ای زیبا و سرشار از پوشش گیاهی امّا با آسفالت نامرغوب به راه خود ادامه دادیم. پس از گذر از آبادی های کوچک و روستاها در دل کوهستان و طبیعت سبز، شهر "کاجاران" را پشت سر گذاشتیم و بدون توقف به راهمان ادامه دادیم. و ساعتی بعد به شهر "کاپان" رسیدیم.

8c1fOegeRKVh54wnj8H6vcrzJgqtbBAEiv5TMwhS.jpeg

عکس 27- نمائی از شهر کاپان،    منبع: اینترنت

شهر کاپان مرکز استان "سیونیک" ارمنستان است و ظاهراً از شهرهای قبلی که دیدیم بسیار بزرگتر است. شهری است زنده و تقریباً پیشرفته امّا با ساختمانهای قدیمی و مختص دوران شوروی کمونیستی سابق. البته ساختمانهائی با معماری جدید نیز وجود دارند. علیرغم وسعت کوچک و دوری اش از پایتخت، شهری شلوغ بود و مردم پیاده و یا با خودرو خیابانها را قرق کرده بودند و برای من عجیب بود که چنین شهری در آن ساعت روز (حدود ساعت 11) چرا اینقدر پر رفت و آمد است.

در شهر کاپان هم توقف نداشتیم امّا به جهت وجود تردد زیاد و چراغ قرمز های متعدد مجبور بودیم آهسته حرکت کنیم. در مسیر، دوربین های کنترلی که از خودروهای متخلف عکس می گیرند بسیار زیاد هستند. علیرغم اینکه قوانین راهنمائی و رانندگی را بدقت مراعات می کردم و سرعت خودرو هم در اکثر مواقع مطابق قوانین بود، در دو مورد در شهر کاجاران و کاپان احساس کردم به علت عدم رعایت سرعت مجاز دوربین مربوطه فلاش زده و عکس گرفت! و در هنگام خروج از ارمنستان نگران بودم که شاید مشمول جریمه شده باشم امّا خوشبختانه چنین نشد.

ظاهراً سرعت مجاز در آن مناطق (ورود و خروج به شهرها) 50 کیلومتر برساعت است که بی توجهی به آن جریمه سنگینی دارد. در بعضی از نقاط مسیر، تابلو محدودیت سرعت نصب است امّا متاسفانه در برخی نقاط دیگر تابلو سرعت مجاز نصب نشده و راننده باید به این امر توجه کافی داشته باشد و از همان ابتدای مسیر نسبت به رعایت قوانین رانندگی بصورت اتوماتیک اقدام کند! و احتمالاً فرض بر این است که راننده کلیه قوانین راهنمائی و رانندگی را حفظ است!

در مسیر، خودروهای شخصی هموطنان را هم می دیدیم که با انواع خودرو کلاس بالا و کلاس متوسط از کنارمان عبور می کردند و یا از مقابل می آمدند و راننده ها بعضاً با بوق و چراغ زدن سلام می کردند! چند اتوبوس ایرانی هم در مسیر دیدیم که هموطنانمان را به ایروان می بردند و یا درحال برگشت بودند.

شهر کاپان را هم پشت سر گذاشتیم و در مسیر جاده کوهستانی به راه خود ادامه دادیم. پس از گذر از کنار شهر کوچک "تاتِو"، کمی از ظهر گذشته بود که به شهر "گوریس" رسیدیم. مانند کاپان، جاده ترانزیت از داخل شهر گوریس می گذرد. در ورودی شهر گوریس یک دروازه زیبا و قدیمی خودنمائی می کند.

شهر گوریس هم از شهرهای بزرگ و مهم استان سیونیک است برعکس کاپان، بسیار آرام و ساکت بود. دانش آموزانی که تعطیل شده بودند با یونیفورم های مشخص در سطح شهر در حال تردد بودند. خودرو های پلیس راهنمائی هم در چند چهار راه مستقر و مأموران پلیس با دقت مراقب اوضاع بودند.

به علت تعجیل در رسیدن به پایتخت بدنبال رستوران خاصی نگشتیم چرا که سفارش غذا و نشستن پشت میز و خوردن ناهار وقت زیادی از ما می گرفت. بنابراین همگی ترجیح دادیم سرپائی غذائی ساندویچی بخوریم. یک رستوران کوچک در نزدیکی انتهای شهر وجود داشت و انواع کباب و ساندویچ ارائه می کرد. صاحب مغازه خانم مسنی بود و کمی هم فارسی بلد بود. به او مراجعه کرده و متفقاً سفارش نوعی ساندویچ گوشت مرغ همراه با  سیب زمینی به اضافه چند سیخ کباب کوبیده دادیم و تأکید کردیم که پورک(خوک نباشد). در آنجا چند سیب زمینی متوسط را با پوست در سیخ کرده و یکجا با ذغال می پزند. خیلی زود درخواست ما انجام شد و پس از خرید نوشیدنی خنک (پپسی کولا) دوباره به راه افتادیم تا پس از خروج از شهر بلافاصله در دل طبیعت، ضمن اینکه کمی استراحت می کنیم، غذا را هم بخوریم.  

2lOdvK3QnoRkaQFvWWUEh4xbxVyZTRL0c3t5VJcR.jpeg

عکس 28- نمائی از شهر گوریس،    منبع: اینترنت

Q20kbk8mClG4NPhsoh3RK3IhSqB0NjCXJCJZBfUP.jpeg

عکس 29- نمائی از شهر گوریس،    منبع: اینترنت

ODBiRmNzRQTBrCbAXcxlSgWjcqeBa41UiD8lpQuA.jpeg

عکس 30 - نمائی عمومی از شهر گوریس

متأسفانه به دلیل اینکه ممکن بود دیر وقت به ایروان برسیم غیر از گوریس در شهرهای مسیر توقف نداشتیم. برای گرفتن عکس هم کمترین توقف ها را داشتیم. در طول مسیر جاده های کوهستانی ارمنستان، آبهای زلال و تمیزی دیده می شوند که از دل کوه بیرون می آیند و دولت ارمنستان آنها را ساماندهی کرده و برایشان جایگاهی ساخته که رهگذران بتوانند به راحتی از آنها استفاده کنند. این آبها قابل شرب هستند چرا که مستقیم از دل کوه می آیند. از تابلوهائی که علامت شیر آب دارد نیز برای نشان دادن محل تراوش آبها استفاده شده است.

hXYfUcI8u8xad8vfIrZm6sF6RHVZ3ZnZ5HtDlsyN.jpeg

عکس 31 - نمائی از چشمه آب بین راه

DcVbM7rkq1sG3pfffVwsKw3jgC08t8KCdCdMY5wB.jpeg

عکس 32 - نمائی از چشمه آب بین راه و میوه فروش

ساعت حدود 1.5 ظهر را نشان می داد. در کنار جاده و زیر سایه درختی توقف کردم و بساط ناهار را بر روی کاپوت خودرو پهن کردیم و سرپائی غذا را خوردیم و بعد از آن کمی نظاره گر طبیعت شدیم. فرصتی برای توقف بیشتر و حتی تهیه عکس یادگاری نبود بنابراین خیلی زود به راه افتادیم. در مسیر رستورانهائی بودند که به زبان فارسی مسافران را برای صرف غذا دعوت می کردند. در تابلوهای آنها نوشته شده بود؛ "غذای حلال".

UZf70SoYtglW5fhlJ87Gg8Pjp0AeEiUhQavwfuNx.jpeg

عکس 33 - ناهار تهیه شده از شهر گوریس

پس از طی شدن چندین کیلومتر فقط تابلوئی از شهر "سیسیان" را دیدیم که نشان از وجود شهر داشت و کمی جلوتر ورود به شهر با تابلوئی نمایان بود. از کنار شهر سیسیان گذشتیم. دقایقی بعد در سمت چپ دریاچه ای کوچک را دیدیم که از دور در دشتی پهناور خودنمائی می کند. سمت راست جاده هم مملو از درختانی بود که دارای آلوچه هائی کوهی به رنگ قرمز و سبز بودند. این دریاچه کوچک و زیبا که رود "وروتان" به داخل آن می ریزد در حد فاصل منطقه آنگغاکوت در استان سیونیک و شهر یغگنادزور مرکز استان "وایوتس جور" به نام اسپانداریان است که از دور جلوه گری می کند.

با توافق همسفران، تصمیم گرفتیم توقف کوتاهی داشته باشیم. آنجا ایستادیم و دورادور دریاچه را نظاره کردیم. درختهای آلوجنگلی که همان اطراف به وفور دیده می شدند نیز نظر ما را جلب کردند تا کمی از آنها را بچینیم. به اتفاق کمی از آلوها را چیدیم و با مقداری آب که در گالن پشت خودرو بود، شسته و خوردیم. آلوچه ها خوشمزه و کمی ترش بودند. در آنجا نیز توقف زیادی نداشتیم و به راه افتادیم و شهر یغگنادزور و آرارات را هم پشت سرگذاشتیم.

در بین راه و بین مناطق "ساراوان" و "وایک" جاده ای از سمت راست منشعب می شود که به شهر "جرموک" می رسد. شنیده ام که جرموک هم منطقه ای کوهستانی زیبا و خوش آب و هوا و ییلاقی است که مردم برای تفریح و استراحت به آنجا می روند.

جاده پس از شهر آرارات از پیچ و تاب می افتد و بیشتر دشت نمایان می شود. شنیده بودم؛ جاده ای که به طرف ایروان می رود بسیار پر پیچ و خم و خطرناک است و البته در خیلی از قسمتها دارای آسفالت خراب و شکسته است. این موضوع را خودم دیدم و اکنون داشتم تجربه اش می کردم. رانندگی در این مسیر واقعاً مهارت بالائی از رانندگی را می طلبد. راننده میبایست حواسش کاملاً به رانندگی باشد و با دقت تمام و سرعت کنترل شده رانندگی کند وگرنه خطرات غیر قابل پیش بینی در انتظار است. در بخشی از مسیر جاده با زاویه 180 درجه است و کنترل خودرو در سرعت بالا برای اجتناب از خطر کاملاً غیرممکن است.

O03KFE3u0uRKygw4qDb0Yqx7kRJxUfq0O1i8Ht7v.jpeg

عکس 34 - نمائی از طبیعت مسیر آرارات به ایروان

پس از گذر از شهر آرارات در مسیر افراد محلی را در کنار جاده و مقابل خانه یا باغ هایشان دیدیم که بساط میوه فروشی پهن کرده بودند و انواع میوه های تابستانی را برای فروش عرضه کرده بودند. بیشتر هلو بود با قیمتی ارزان.

پیرمرد میوه فروشی را کنار جاده دیدم که تنها مطاعش چند جعبه هلو محلی بود و برای فروش گذاشته بود. هلو ها به زیبائی خودنمائی می کردند و برای خریدن وسوسه برانگیز بودند. تصمیم گرفتم و برای خریدن مقداری از آن خودرو را کمی جلوتر به کنار جاده کشیده و پیاده شدم.

در آنجا غیر از من مردی با سر و وضعی مرتب و لباسهای شیک از خودرو بنزی بسیار لوکس پیاده شده و در حال خرید بود. راننده آن مرد نیز در داخل خودرو انتظارش را می کشید.

وقتی برای خریدن هلو از خودرو پیاده و به سمت میوه فروش رفتم نظر آن مرد به سوی من جلب شد و با دیدن پلاک خودرو با زبان ترکی گفت؛ آیا از ایران می آئیم؟ پس از شنیدن جواب مثبت، نمی دانم به ناگاه و به چه منظوری از کسب و کارم پرسید و پس از اینکه فهمید در ایران به چه فعالیتهائی مشغول هستم، خودش را "لوون" معرفی کرد و گفت در بازار آهن آلات ارمنستان مشغول است. البته شغلش هیچ ربطی به هیچ یک از فعالیتهای شغلی ام که به او گفتم، نداشت. چند دقیقه ای به خوش و بش گذشت و تعارفاتی رد و بدل شد. لوون پرسید که آیا مکانی برای اقامت در ایروان دارم یا خیر. محل اقامت را به او گفتم، او هم ضمن آرزوی سفری خوش شماره تلفن خود را بر روی برگه ای نوشته و به من داد و متعاقباً شماره تلفن ایران مرا خواست و دعوت کرد در فرصتی مناسب اگر توانستم مهمانش باشم.

او در خلال صحبتهایش گفت؛ قصد دارد یک ماه دیگر به ایران بیاید و از بازار آهن شادآباد تهران دیدن کند. به او گفتم؛ زمانی که تصمیم گرفت به ایران بیاید خوشحال خواهم شد به دیدنش بروم. به او گفتم؛ تمام اقوام من در تهران هستند و من به تنهائی در رشت کار و زندگی می کنم بنابراین در زمان مسافرتش به ایران، در تهران خواهم بود تا احساس غربت نکند!

در برخورد با لوون نکته ای جالب به نظرم آمد، این بود که او خود شخصاً برای خرید هلو از پیرمرد میوه فروش از خودرو پیاده شده بود و خیلی محترمانه بدون دخالت راننده اش (که درایران به نوعی نوکران شخصی اینگونه افراد هم هستند!) این کار را انجام می داد. درست برعکس بعضی ایرانی های پر مدعا که وقتی به پول و پله ای میرسند و خود را ثروتمند فرض می کنند، چنان جو گیر می شوند که دیگر هیچ کس را نمی بینند و حتی در اینگونه مواقع نیز کسر شأن خود می دانند از خودرو پیاده شده و خرید کنند! چه برسد به اینکه افرادی مانند آن پیرمرد را قابل بدانند و دهان باز کنند تا با او حرف بزنند.

لوون خداحافظی کرد و رفت و من با پرسیدن قیمت هلو که هرکیلو را 300 درام اعلام کرد، مقداری خریدم و به سمت خودرو برگشتم. همسفران علت تأخیر را پرسیدند و من ماوقع را به آنها گفتم.

کم کم به ایروان نزدیک می شدیم. از این به بعد پایتخت پس از عبور از شهر آرتاشات و چند شهر کوچک و روستا، در دسترس بود.

ioyrxfodRuo75piwqo9SkU78yc3YE1gnRTPoTiAl.jpeg

عکس 35 - نمائی از طبیعت جاده آرتاشات به ایروان