11.jpg

مقدمه:

سلام و عرض ادب و احترام خدمت همه لست سکندی های عزیز . علی هستم ۲۹ ساله مهندس مکانیک که توی کشتی های بزرگ اقیانوس پیما کار میکنم. اول توضیح بدم که این دفعه اولی ست که میخوام سفرنامه بنویسم اما از طرفدارای پر و پا قرص سفرنامه های لست سکند هستم. به طوری که حتی سفرنامه هایی رو که میدونم هیچ وقت نمیتونم برم، مثل سیبری و قطب جنوب رو هم توی این سایت خوندم. نگم براتون که عاشق سفر کردن هستم که دیگه خیلی تکراری شده اما به واسطه شغلی که دارم تقریبا ۸ ماه از سال رو دور از دیارم. اون چهار پنج ماهی که هستم هم سعی میکنم یه وری برم... چه داخلی چه خارجی... اما این سفر جام جهانی روسیه رو مینویسم چون یه دنیا نکته و ریزه کاری و خاطره شیرین ازش مونده برام که اصلا دوس ندارم گوشه ای از اونا رو فراموش کنم... نه الان نه ۵۰ سال دیگه... شاید بتونه یه گوشه ای از این سایت، ثبت بشه و بمونه و امیدوارم از خوندنش پشیمون نشید.

اگه خیلی جزییات رو گفتم به بزرگواری خودتون ببخشید... و اگه یه جاهایی شفاف نبود هم بپرسید که حتما جواب میدم.

توی این سفرنامه یا شرح حال نویسی سعی میکنم نکات رو دو دسته کنم... نکات مربوط به حضور در جام جهانی و خرید بلیط مسابقات با کمترین قیمت برای کسانی که شاید برای جام جهانی قطر برنامه داشته باشن و دوم نکات مربوط به کشور روسیه. جزییات مخارج سفر رو هم  به صورت جدول می نویسم. و پیشاپیش به خاطر قلم ضعیفم عذرخواهی میکنم.

کلا فوتبال ببین و ورزشگاه برو هستم و خونه باشم و وقت کنم حتما بازی های سپیدرود یا پرسپولیس رو از ورزشگاه میبینم اما باید اعتراف کنم دیدن فوتبال با امکانات و کیفیت درجه یک اصلا قابل مقایسه با تجربیات قبلی نبود... یعنی شما اگه توی ایران بری ورزشگاه دوباره بعدش باید خلاصه بازی رو دانلود کنی، ببینی چی شد!

اما... اما... کیفیت تماشا توی ورزشگاه های درجه یک... فقط میتونم بگم معرکه ست... هر غیر فوتبالی ای هم عاشق اون فضا و شور حال و هیجان میشه.

از مدت ها قبل علاقه داشتیم برای رفتن به روسیه 2018، که این علاقه بعد قرعه کشی و مشخص شدن گروه تیم ایران به مراتب بیشتر و بیشتر شد.. یعنی از ۱۰ آذر ۹۶.

هم گروهی با پرتغال و اسپانیا دو تیم محبوب خودم با یه آسمون ستاره میتونه آرزوی هر فوتبال دوستی باشه... مخصوصا وقتی یه همسفر خوب و مطمئن و پایه داشته باشی که صبر ، حوصله ، هوش و زکاوتش سختی ها و مشکلات سفر رو آسون میکنه... و خاطرات خوبش رو جاودانه... 

 

فصل اول: خرید بلیط مسابقات

از ۱۰ آذر تا ۱۰ دیماه ۹۶ انتخاب نحوه خرید مطمئن بلیط بازی ها ، طول کشید. اینکه چطوری و از کجا بلیط بازی ها رو بخریم و اصلا کدوم بازیا رو تهیه کنیم شاکله اصلی این سفر بود.

مراجعه به سایت فیفا و مشورت با یکی از دوستای نزدیکم که ۴ سال قبل برزیل رفته بود و پرس و جو از چند تا آژانس ، کلا گزینه خرید تور رو کنسل کرد. به چند دلیل:

۱ - سایت فیفا صریحا گفته بود برای جلوگیری از ایجاد بازار سیاه (برای اولین بار) تنها مرجع فروش بلیط بازی ها فقط سایت فیفا هست و با شرایطی که پیش بینی کرده بودن هیچ آژانسی نمیتونست بلیط به تعداد زیاد تهیه کنه.

۲-هیچ آژانسی پکیج مشخص و قطعی توی اون تاریخ نداشت و صرفا میگفتن تا اسفند ماه مشخص میشه.

۳- قیمت تور توی این جور مسافرت های مناسبتی تقریبا دو تا سه برابر قیمت تمام شده هست.

۴- اصولا با پیشرفت شبکه و خدمات اینترنتی تمامی کارهای یه مسافرت رو میشه شخصا انجام داد. مخصوصا وقتی سفر به ویزا و خدمات ویژه آژانس نیازی نداشته باشه. برای مثال اخذ ویزای گروهی بعضی کشور ها به وسیله آژانس ها راحت تره مثل شرایط عادی سفر به روسیه. اما در بازه زمانی جام جهانی ، تردد به روسیه با "فن آیدی" رایگان و به دفعات از همه ی مرز های روسیه انجام میگرفت که نیازی به کمک آژانس ها نداشت.

۵-واینکه شخصا ترجیح میدیم هتل و ساعت پرواز رو دقیقا مطابق معیار های مد نظر خودمون انتخاب کنیم تا از لیست محدود تور. که بعضا با تغییرات زیادی هم مواجه میشه.

تماشای بازی های دوم و سوم ایران که قطعی بود ، ولی بازی اول با مراکش ، اماو اگر زیادی داشت. هم کیفیت بازی قابل پیش بینی بود و هم اینکه سفر برای ۳ بازی ایران، حداقل ۱3 روز طول میکشید و به طبع هزینه بیشتری رو شامل میشد و با توجه به اینکه قیمت هتل توی اون ایام تقریبا ۲ تا ۳ برابر حالت عادی بود ، ( توی سایت بوکینگ از همون زمان قابل مشاهده بود)  ترجیح میدادیم که به جای اون، بازی یه تیم درجه یک رو از نزدیک و بین طرفداراش ببینیم. برای همین تصمیم گرفتیم بلیط دو بازی آخر ایران با اسپانیا و پرتغال و بلیط بازی تیم پرستاره بلژیک که همزمان با حضور ما توی مسکو با تونس بازی داشت رو تهیه کنیم. که اینجوری سفر از ۱3 روز ، به 8 روز ، کاهش پیدا میکرد. و بسیار به صرفه تر بود. و اینکه سن پطرزبورگ و سوچی رو هم باید حتما سر فرصت دید و لذت برد و توی شلوغی و با عجله ، شاید اونی نشه که باید باشه.

فروش بلیط فیفا ۳ فاز جداگانه داشت... فاز اول قبل از قرعه کشی بازی ها تموم شده بود. یعنی قبل از اینکه مشخص بشه تیم مورد علاقه ات توی کدوم گروهه و با کی بازی داره ، شما بلیط بازی هاش رو میخریدی ( مثلا 7 تا بازی تیم ایران از گروهی تا فینال) و اگر هم به دور بعد صعود نمیکرد بلیط بازی تیمی که تیم شما رو حذف کرده به شما تعلق میگرفت. فاز دوم از دیماه تا ۱۰ اسفند بود که از تمامی متقاضی ها ثبت نام انجام میشد و در پایان این زمان اگه تعداد متقاضی از تعداد بلیط مسابقه بیشتر بود بین شون قرعه کشی صورت میگرفت... و پول خودکار از حسابشون برداشت و بلیط صادر میشد.

حدود 60 درصد از بلیط های هر بازی به شهروندهای دو تیم تعلق میگیره و 40 درصد باقیمانده رو همه میتونن بخرن.

خرید آنلاین بود و صرفا با کارت اعتباری بین المللی که اسم متقاضی روی اون حک شده و حساب هم به نام اون بود انجام میشد و تذکر داده بودن که فیفا این حق رو داره که اگه کارت اعتباری متعلق به شخص دیگری باشه کلا درخواست رو کنسل کنه. البته خیلی نکات دیگه ای رو هم شامل میشد که خلاصه کردم.

کلیت ماجرا رو که در نظر بگیرید متوجه میشید که این شرایط ، برای ما ایرانی ها ، خیلی مشکل آفرین میشه... چون توی ایران حساب بانکی وجود نداره که کارت بین المللی (ویزا و مسترکارت و...) داشته باشه و خریدهای اینترنتی یا بوسیله کارت های هدیه انجام میشه (که بدون نام هستن و برای فیفا قابل قبول نیستن) و یا توسط "شرکت های پرداخت آنلاین" صورت میگیرن که کارت و حساب به نام خودشون هست.

البته بعضی شرکت ها ادعا میکنن میتونن طی چند روز، کارتی با نام شما صادر کنن که دقیقا اسم خودتون روی کارت درج شده باشه اما شماره حساب متعلق به شما نیست... معتبر و قابل قبول بودن این کارت (برای فیفا) یک مسئله بود و از اون مهم تر این بود که احتمال اینکه توی قرعه کشی فیفا ، درخواست ما برنده نمی شد، هم وجود داشت که در اون صورت یه کارت اعتباری روی دستمون میموند که مجدد برای نقد کردنش باید به شرکت فروشنده کارمزد میدادیم!

خلاصه اینکه بعد از کلی حساب کتاب و پرس و جو ، به این نتیجه رسیدیم که تهیه کارت اعتباری توجیه اقتصادی نداره و بهتره راهی رو بریم که فیفا برای افرادی که کارت بانکی ندارن ، پیش بینی کرده!

فیفا خیلی زیرپوستی... به صورتی که (شاید به خاطر پیچیدگی و وقت گیر بودن) کمتر جلب توجه کنه ، پیشنهاد کرده بود کسانی که کارت اعتباری ندارن از "فرم قابل دانلود" استفاده کنن...

پیگیر که میشدی میرسیدی به "حواله بانکی بین المللی"

یعنی یک فایل PDF رو دانلود میکردی ؛ پرینت میگرفتی، دستی پر و به آدرس فیفا در لندن پست میکردی. اینکار ابهام زیادی داشت. چون آنلاین انجام نمیگرفت، اگه جایی رو اشتباه میکردیم، قابل اصلاح نبود... برای همین چندین و چند بار کل اون مطالب سایت رو مرور کردیم و مثلا آخرش هم مشخص نشد که تکلیف کسی که بخواد غیر از بازی های تیم ملی خودش بازی های تیم دیگری رو هم بخره دقیقا چیه... برای همین ۲ تا فرم پر کردیم، یکی مخصوص هواداران یک تیم خاص و دیگری تماشاگر عادی.

قیمت بلیط ها برای مرحله گروهی ،  ۱۰۵ دلار (پشت دروازه) و ۱۶۵ دلار (پشت نقطه کرنر)و ۲۱۰ دلار(طول زمین) بود که ما همرو 210 دلاری انتخاب کردیم.

این کار روز اول ژانویه ، دهم دیماه 96  با پست عادی که ۲ هفته ای میرسه به مقصد با هزینه ۶۵ هزار تومن انجام شد.

بعد از حدود ۱۰روز یعنی۲۰دی96 اولین ایمیل رسید که درخواست ما رو دریافت کردن و ثبت نام صورت گرفته و توضیح داده بودن که ترجیح بر هوادار ملی هست و اولویت بعدی بین تماشاگر عادی. و اینکه حدودا اوایل اسفند نتایج قرعه کشی این فاز مشخص میشه و باید هزینه بلیط رو اون زمان حواله کنیم.

توی این مدت هم راجع به قیمت پروازها و هتل ها و حمل و نقل بین شهری روسیه و نحوه حوالجات بین المللی یک اطلاعات مختصری جمع کردیم.

چهل روز بعد یعنی اوایل اسفند 96 ایمیل دوم به دستم رسیدکه درخواست ۴ بلیط۲۱۰ دلاری برای دو بازی ایران در قرعه کشی انتخاب شده  اما  بلیط بازی بلژیک به ما تعلق نگرفته و ۱۰روز فرصت داریم که مبلغ ۸۴۰ دلار رو با سیستم سوییفت حواله کنیم به یک شماره حساب در بانک UBS زوریخ...

صبح روز بعد با چند شعبه ارزی از چند بانک مختلف تماس گرفتم که گفتن از هیچ بانکی امکان حواله دلار وجود نداره و سوییفت فقط برای یورو فعال هست و باید بوسیله صرافی ها حواله دلار انجام بگیره.

با چند شرکت که توی این کار تبلیغات زیادی دارن و به خاطر کارت اعتباری هم باهاشون صحبت کرده بودم مجدد تماس گرفتم. کارمزد حدودا ۷۰ دلاری رو برای حوالجات تا سقف ۵۰۰۰ دلار میگرفتن با نرخ دلار آزاد که توی اسفند ۹۶ حدود ۴۸۰۰ تومن بود  هنوز این شرایط از خرید کارت اعتباری به صرفه تر بود و هزینه تمام شده اش کمتر بود. برای حواله کردن ۸۴۰ دلار با ۷۰ دلار کارمزد دقیقا 4.354.000 تومن حواله کردم و قراردادی امضا شد و قرار شد ۳ تا ۵ روز کاری حواله انجام بشه.

و اینجا بود که بزرگترین مشکل بانکی که ممکن بود برامون پیش اومد.

بعد از دو روز (5 اسفند 96) یک فایل دریافت کردم که نه لوگو بانک داشت و نه کد پیگیری و حتی status تراکنش هنوز pending بود. با مسئول کار تماس گرفتم و بعد از چند دقیقه فایل دیگه ای برام ارسال شد که باز سربرگ و لوگو نداشت اما status اون "قبول شده برای انجام تراکنش" بود و کد پیگیری داشت و همه ی مشخصاتی که داده بودم داخلش بود بجز اون چیزی که توی ایمیل فیفا تاکید شده بود که حتما "شماره پرونده" باید در قسمت توضیحات تراکنش قید که مشخص بشه این پول از طرف کی و برای کدوم پرونده و درخواست بلیط هست.

مجدد با مسئول کار تماس گرفتم در تهران و اون هم قرار شد پیگیری کنه... بعد از چند دقیقه تماس گرفتن و گفتن شماره پرونده توی توضیحات درج شده و فقط توی رسید نمایش داده نمیشه! و اگه مشکلی بود مجدد پیگیری میکنن و نگران نباشم.

سعی کردم که امیدوار باشم که مشکلی پیش نمیاد و به زودی ایمیل سوم "تایید دریافت پول" رو از فیفا رو دریافت میکنم.

۱۰ روز تموم شد یک ایمیل از فیفا اومد که ۷ روز دیگه بهتون فرصت میدیم که حواله کنید!!!

با اوپراتور فیفا تماس گرفتم و گفتن اگه واقعا حواله کردین منتظر باشید. چند روز بعد مجدد همین داستان... یک انتظار آزار دهنده ی توام با شک و اضطراب... شرکت حواله کننده ادعا میکرد کارش رو انجام داده و پول به حساب مقصد واریز شده و اگه واریز نشده بود برگشت میخورد. فیفا هم میگفت اگه انجام دادید منتظر باشید.

حدودا به اواخر اسفند رسیدیم و قبل از تعطیلات نوروز. اونقدر پاپی شرکت تهران شدم که مطمئن بشم واقعا حواله رو انجام دادن و اشتباهی رخ نداده. که متوجه شدم حواله توسط یه آقا از بانکی در مالزی در همون تاریخ انجام شده... اما "شماره پرونده" رو که باید توی توضیحات مینوشت رو ننوشته...!!!!

حدسم درست بود و پول به حساب واریز شده بود اما فیفا نمیتونست پیداش کنه.

اوایل فروردین 97 یه ایمیل دیگه دریافت کردم که اگه حواله انجام شده مشخصات بیشتری ارائه کنیم وگرنه درخواست ما کان لم یکن تلقی میشه.

از مسئول بخش بین الملل فدراسیون فوتبال ایران شماره تلفن بخش صدور بلیط فیفا توی لندن رو گرفتم!

برای یه آقایی به اسم دیوید موضوع رو گفتم و قرار شد شخصا پیگیر کارمون بشه. چند باری با هم تلفنی صحبت کردیم و بعد از چند روز باهام تماس گرفت و گفت یه همچین مبلغی چند روز بعد از تاریخی که من اعلام کرده بودم وجود داره که مشخص نیست برای کدوم پرونده هست... اما نه اسم حواله کننده با من یکی هست و نه از کشور ایران انجام شده!

براش توضیح دادم که بخاطر تحریم ها و مشکلات بانکی ما نمیتونیم از کشور خودمون حواله کنیم و کارگزارها از یک کشور ثالث انجام میدن... تعجب کرده بود و باورش نمیشد توی سال 2018 هنوز برای انجام یه حواله ساده این همه دردسر کشیده بشه... خلاصه گفت همین توضیحات رو به صورت مکتوب همراه مدارک براش ایمیل کنم تا کمیسیون مربوطه راجع به اینکه این پول رو برای ما در نظر بگیرند یا نه تصمیم بگیره... البته قول داد که مشکل حل میشه...

خلاصه بعد از حدود ۴۵ روز حرص و جوش بلاخره ۱۵ فروردین ۹۷ یه ایمیل دریافت کردم که برای فن آیدی باید چه کارهایی انجام بدیم و کجا مراجعه کنیم. فوری زنگ زدم به همون آقا و تا گوشی رو برداشت گفت "هللو عاااالی.........!!!"

خنده توآم با هیجان عجیبی داشتم که گفت مشکل حل شده و به زودی ایمیل اصلی بلیط ها رو دریافت میکنم و منم بش گفتم اگه روسیه دیدمش یه هدیه خوب پیش من داره و هم خنده اش گرفته بود و هم تند تند میپرسید چرا؟ چرا؟


1.jpg

عکس1: ایمیل تایید پرداخت و صدور بلیط ها

دولت روسیه با فیفا یک قراردادی منعقد کرده بود که به کسانی که بلیط بازی ها رو تهیه میکنن به سهولت ویزا بده و اسم ویزا رو هم گذاشته بود "فن آیدی" که یه امتیازاتی هم داشت. البته شرط شون این بود که این کارت ها همه جا همراه هواداران و همیشه قابل رویت باشه.

برای فن آیدی واقعا کار خاصی نیاز نبود. یه عکس پرسنلی جدید و مشخصات پاسپورت رو توی سایت مخصوصش وارد کردیم و کد رهگیری گرفتیم. حدود 15 روز بعد باید میرفتیم از نمایندگی شرکت vfs global که مخصوص تشکیل پرونده و نوبت دهی چندتا سفارت توی تهران هست به صورت رایگان تحویل میگرفتیم. با این کارت ها میشد ، در روز مسابقات رایگان از مترو و اتوبوس و قطار بین شهری استفاده کرد.

 

فصل دوم: تهیه پرواز ، محل اقامت و مقدمات سفر

قرار بود اول بلیط بازی ها رو بخریم و بر مبنای اون تاریخ و شهر پرواز خارجی رو تهیه کنیم و با در نظر گرفتن مدت مورد نیاز هر شهر پرواز های داخلی روسیه و در انتها هتل رزرو کنیم.

چند تا اصل رو هم در نظر داشتیم که پرواز چارتری نگیریم که با کنسلی یا تغییر برنامه مواجه بشیم و حتی المقدور از طول روز برای گردش و بازدید استفاده کنیم و تردد های بین شهری رو آخر شب انجام بدیم که زیاد خسته نشیم و هم که بتونیم از بقیه ساعات روز استفاده کنیم. و اینکه قبل بازی ها استراحت لازم رو داشته باشیم و با انرژی بریم ورزشگاه...

اول اردیبهشت 97 بود و حدود ۳ ماه از پروژه گذشته بود و توی این مدت هروقت فرصت داشتیم یه آماری از قیمت پرواز های مستقیم و غیر مستقیم به روسیه میگرفتیم. حتی توی چند تا سایت هم خونده بودم که برای سفر به روسیه حتما باید اول به مسکو وارد بشید بعد به شهرهای دیگه مسافرت کنید که خیلی عجیب بود. روزه ی شک دار نگرفتم و مستقیم از روی سایت سفارت روسیه در تهران با بخش کنسولی تماس گرفتم که فارسی بلد بودن و دقیقا گفتن به این شایعه ها توجه نکنید و از هر مرزی میتونید وارد روسیه بشید.

پروازهای سیستمی مستقیم از تهران به مسکو بیشتر از دو میلیون تومن بود که از اونجا مجدد باید میرفتیم به کازان که ۸۲۰ کیلومتر فاصله دارن. پرواز های داخلی روسیه هم توی اون ایام افزایش محسوسی داشتن و حدود یک میلیون تومن به بالا بودن (دلار ۶ تومنی). مجموعا ۳ تومن برای هر نفر فقط رفت تا کازان!

پرواز های ترانزیت از باکو و استانبول تا کازان هم قیمت بالایی داشتن و هم زمان خوبی نداشتن. یا چند روز قبل از بازی میرسیدیم و یا یکی دو ساعت مونده به بازی. کم کم از پیدا کردن یه پرواز راحت ، ناامید شده بودیم که خانمم با چک کردن سایت فرودگاه کازان، برنامه ماهانه پروازهاش رو پیدا کرد که به زبان روسی بود... با کمک گوگل ترانسلیت یه پرواز سیستمی از تفلیس به کازان پیدا کردیم که دقیقا صبح روز بازی میرسید و رفتن از تهران به تفلیس هم نسبت به باکو به مراتب آسون تر بود و مثل استانبول مسیر دور نمیشد. دقیقا همونی بود که میخواستیم.

قیمت هر بلیط پرواز جرجین ۹۴۰ هزار تومن بود که از سایت علی بابا خرید کردیم و فوری بلیط صادر شد.

تهران تا تفلیس رو هم گذاشتیم آخر کار ، چند روز مونده به پرواز که معمولا تخفیف میخورن.

قرار شد صبح برسیم کازان و مستقر بشیم هتل و روز بعد بریم مسکو و ۳ روز و ۲ شب اونجا باشیم و آخر روز سوم حرکت کنیم سمت سارانسک و روز بازی برسیم مستقر بشیم و روز بعد بازی برگردیم مسکو و برگردیم ایران.

از روی اطلاعاتی که سایت تریپ ادوایزر داشت معلوم بود شهرهای کازان و سارانسک کوچیک هستن و بیشتر از دو روز و یک شب نیاز ندارن.

پس تمرکز اصلی روی مسکو بود.

برای جا به جایی بین شهر ها هم باید ۳ بار تردد میکردیم. کازان به مسکو.   مسکو به سارانسک و سارانسک به مسکو.

چون سارانسک اصلا تا ۲ ماه قبل مسابقات فرودگاه نداشت که بخواد پرواز مشخص به کشور های دیگه داشته باشه و از اونجا بشه مستقیم برگردیم...

از طرفی هم دولت روسیه برای جابه جایی تماشاگرا قطار های ویژه ی رایگانی درنظر گرفته بود که باید از قبل رزرو میشد. بعد از اینکه فن آیدی رو اوایل اردیبهشت تحویل گرفتیم برای رزرو قطار به سایت مخصوصش مراجعه کردم که متاسفانه تمامی  قطارهای بازی های ایران پر بود! با اینکه قطارهای بقیه بازی ها هنوز جا داشتن...!

توفیق اجباری باعث شد قطار کوپه ای رزرو کنیم که بسیار بسیار تجربه خوبی بود. بسیار راحت و تمیز... کابین های ۲ نفره دربست با قیمت مناسب که اصلا خستگی نداشت و مثل یک هتل متحرک ، هم شبی رو صبح می کردیم و هم به شهر بعد می رسیدیم. قطارهای  شب رو گرفتیم که به جای اینکه طول روز وقتمون رو توی فرودگاه با خستگی هاش تلف کرده باشیم ،  خیلی شیک و مجلسی سوار قطار بشیم و بخوابیم و سرحال و با انرژی شهر بعدی پیاده شیم. اینجوری هم توی هزینه هتل صرفه جویی میکردیم و هم زمان و هم انرژی. همونطور که در جریان هستید سوار شدن به قطار بسیار سریع تر و بدون دردسر تر از هواپیما هست و نیازی نیست یکی دوساعت قبل پرواز اونجا باشید و بعد منتظر کارت پرواز و چمدون و این حرفا... ۱۰ دقیقه قبل از حرکت قطار هم برسید ایستگاه راحت میتونید سوار بشید... و توی روسیه تعداد قطار ها زیاد با قیمت های متنوع برای همه ساعات شبانه روز ، با برنامه منظم برای همه مسیر ها وجود داره و مثل پرواز محدودیت نداره.

خلاصه از سایت russiantrains.com  ، ۶ تا بلیط کوپه ای دو نفره برای ۳ مسیر گرفتیم که ۸۲۱ دلار 5690 تومنی  شد ۴.۶۷۳.۰۰۰ تومن. توسط یکی از شرکت های خرید آنلاین خریدم و فوری بلیط هاش برام ایمیل شد.

ترجیح ما برای انتخاب هتل 1- نظافت و تمیزی 2- موقعیت مکانی هست تا لوکس بودن هتل. یعنی یه هتل ۳ ستاره که امتیازش ۹ از ۱۰ باشه رو ارجحیت میدیم به هتل ۴ ستاره ای که امتیازش  ۸ از 10 باشه. امتیاز سایت بوکینگ و تریپ ادوایزر هم تو این زمینه معیار خیلی خوب و قابل اطمینانی هستن.

هتل arfa رو برای ۳ روز و ۲ شب اقامت در مسکو از سایت booking انتخاب کردیم. شبی ۱3۰ دلار که قبل و بعد از جام جهانی قیمتش شبی ۴۰ دلار بود. یعنی سه برابر حالت عادی. این افزایش قیمت تقریبا برای همه هتل ها همینطور بود. برای ۲ شب 1.500.000 تومن آنلاین پرداخت کردیم و فوری واچر یا کانفرم هتل برام ایمیل شد فقط موند اقامت توی کازان و سارانسک.

همونطور که گفتم قیمت هتلی که مسکو رزرو کردیم سه برابر حالت عادی بود. این افزایش قیمت برای شهرای کوچیکتر بیشتر بود. کازان و سارانسک به مراتب امکانات کمتری داشتن و قیمت هتل ها ۴ تا ۱۰ برابر حالت عادی بود.

یعنی برای یک شب اقامت توی یه هتل معقول مناسب توی کازان حدودا 100تا 300 دلار و برای سارانسک که هتل خالی نداشت برای اقامت توی آپارتمان شبی ۲۰۰ تا ۴۰۰ دلار باید پرداخت میشد. البته کیفیت و شرایط خونه های اجاره ای سارانسک اونقدر پایین بود که همون ابتدای کار تصمیم گرفتیم اصلا بیخیال اقامت بشیم و بعد بازی با یه فاصله مناسب زمانی بلیط قطار برگشت رو تهیه کنیم. یعنی صبح بازی با قطار میرسیدیم به سارانسک و ۲ ساعت بعد بازی با قطار برمیگشتیم مسکو. ظهر روز بعد میرسیدیم مسکو و حدودا ۵ ساعت بعدش هم یه پرواز سیستمی از پگاسوس با قیمت خیلی مناسب از مسکو به استانبول بود با قیمت هر نفر ۹۱۸ هزار تومن که نسبت به بقیه پرواز های مستقیم که توی خبرها نوشته بودن تا ۳۰ میلیون تومن هم رسیدن خیلی مناسب بود. استانبول تهران هم که فراوون بود رو گذاشتیم لحظه آخری.

2.jpg

عکس2: مسیرهای طی شده در کل سفر. آبی:زمینی   قرمز:هوایی  سبز: ریلی

تا ۱1 اردیبهشت ۹۷ و قبل از افزایش شدید قیمت دلار ، بلیط های پرواز تفلیس-کازان ، قطار کازان-مسکو، هتل مسکو ، قطار مسکو-سارانسک ، قطار سارانسک-مسکو و پرواز مسکو به استانبول رو تهیه کرده بودیم و دو تا پرواز تهران به تفلیس و استانبول به تهران رو گذاشته بودیم واسه لحظه آخر و فقط مونده بود یک شب اقامت توی کازان.

کازان درمقایسه با مسکو ، شهر بزرگی نبود اما حرف هایی واسه گفتن داشت که به موقع عرض میکنم. این شهر یک میلیون و دویست هزار نفری حدود ۷۵ تا هتل بزرگ و کوچک داشت که از شبی 100 دلار شروع میشدن. ما چند تا هتل با موقعیت و نمره مناسب به قیمت حدودا ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلار نشون کرده بودیم و در مرحله تجزیه تحلیل و انتخاب بودیم که یکی از دوستان یه پیشنهاد قابل تاملی داد.

پیشنهاد استفاده از سایت های "میزبان و مهمان"

توی یکی از پر مخاطب ترین این سایت ها حدود یک سالی بود که عضو بودم اما فعالیتی نداشتم و همیشه مخالف این بودم که حداقل توی ایران که همیشه هتل ها خالی میمونن و قیمتشون هم برای خارجی ها خیلی پایین هست، استفاده بشه. ولی روز به روز دارن بیشتر رونق میگیرن و صنعت نحیف توریسم ایران رو ضعیف و ضعیف تر میکنن. این که فلسفه واقعیش از چه قرار هست موضوع مفصلیه... همینقدر بگم که به جای اینکه در یک سفر ، توی هتل اقامت کنید و بدون شناخت درستی از فرهنگ و تاریخ و آداب و رسوم و اخلاق و خصوصیات مردم و سبک زندگی شون ، اونجا رو ترک کنید و صرفا به چندتا عکس یادگاری بسنده کنید، قبل از سفر به اونجا با یک خانواده بومی به صورت اینترنتی آشنا میشید و با خصوصیات و خلق و خوی هم یه شناخت نسبی پیدا میکنید تا اگه علاقه مندی های مشترکی داشتید و اونها قبول کردند به عنوان مهمان در منزل شون برای یکی دو شب اقامت کنید تا هم هزینه تون کاهش پیدا کنه و هم نسبت به اون شهر و آدم هاش آشنایی بیشتری پیدا کنید.  البته قوانین و عرف مشخص و سفت و سختی داره که خیلی ظریف باید رعایت بشه. یک سری ملزومات هم داره. مثل اینکه حداقل یک زبان مشترکی داشته باشید که بتونید صحبت کنید با هم یا اینکه ساعت کاری اونها طوری باشه که بتونن باهاتون وقت بگذرونن و اینکه شما مهمان هستید و قرار نیست دستور چیزی بدید و اونا هم وظیفه ندارن مخارجتون رو بدن یا حتما ببرن شمارو بگردونن یا شام و نهار بدن بهتون و خیلی چیزای دیگه... اما متاسفانه اتفاقی که توی ایران میفته اینه که خارجی میاد یک ماه ایران میمونه و هر ۴ یا ۵ روز رو خونه یکی اطراق میکنه و تمام هزینه ها رو هم دوستان هموطن از روی مهمون نوازی به عهده میگیرن. البته توریست های عزیز اول تعجب میکنن و میخوان دونگ شون رو بدن ، ولی کم کم که اصرار و التماس هموطن های عزیز رو میبینن خوششون میاد و عادت میکنن و دوس دارن بیشتر بمونن و... بگذریم...

در ابتدا شدیدا رد کردیم... اما کم کم راغب شدیم که حداقل به عنوان یه گزینه بهش فکر کنیم.

با یک جست و جو توی پروفایل های اعضای شهر کازان به یک زوج جوان ۲۷ و ۲۵ ساله ی پزشک برخوردیم که انگلیسی هم مسلط بودن. برنامه سفرمون رو باهاشون درمیون گذاشتیم و اون ها هم استقبال کردن. البته حدود ۲ ماه مونده بود و مسلما چیزی قابل پیش بینی نبود و گفتن اگه اتفاق خارق العاده و برنامه خاصی پیش نیاد میتونن میزبان ما باشن.

توی این دوماه وقت داشتیم با هم آشنا بشیم... و کمابیش یه شناختی هم شکل گرفت و تقریبا مسابقات جام جهانی برامون به یک موضوع حاشیه ای تبدیل شده بود و گویا هدف از این سفر ملاقات با دوستای صمیمی و جدید بود. حتی به اندازه ای که چند هفته مونده بود شیفت بیمارستان رو هم عوض کرده بودن که حتما میزبان ما باشن...

کم کم به ۲۹ خرداد ماه نزدیک شدیم چک- لیست سفر طولانی تر میشد. وضع آب و هوا رو هم چند هفته قبل از سایت accuweather رصد میکردیم که لباس متناسب ببریم...

کلاه و پرچم و لباس هواداری مناسب تهیه کردیم... چندتا سفرنامه که اطلاعات خیلی خوب و کاملی داشتن رو هم دقیق خونده و نکته برداری کرده بودیم. لینک سفر نامه ها رو به رسم امانت در انتها قرار میدم. برنامه های که نیاز بود ، روی هردو گوشی نصب کردیم. برای تاکسی YandexTaxi ، مترو YandexMetro و ترجمه آفلاین زبان روسی Googletranslate و نقشه های آفلاین مناطق مورد نیاز رو توی برنامه Maps.me دانلود کردیم و موقعیت های مکانی مختلفی که نیاز بود و توی سفر نامه ها خونده بودیم رو روی نقشه Bookmark کردیم و توضیحات مربوط به هرکدوم رو مثل ساعات بازدید و ایام کار و نحوه دسترسی و قیمت ورودی رو بهشون اضافه کردیم.   

4.0.jpg

3.jpg

عکس 3و4: اپلیکیشن ها و بوک مارک های مسکو

حدود 10 خرداد هم بلیط سیستمی ایران ایر به تفلیس رو به قیمت هر نفر ۶۱5 هزار تومن آنلاین خریدیم. زمانش جوری بود که حدود ۴ ساعت فاصله داشت با پرواز بعدی و هم شرکت نسبتا معتبر و منظم تری بود ، ریسک نکردیم که قیمتش پایین تر بیاد.

چون پروازهای ما ۲ مسیره بود و ترانزیت لینک شده نبود، ریسک بالایی داشت. هم ریسک تاخیر و هم مشکل چمدون ها. اگه شما از یک شرکت ۲ تا پرواز ترانزیت لینک شده خرید کنید توی فرودگاه اول (مبدا،) هردو کارت پرواز رو صادر میکنن و چمدون رو توی فرودگاه سوم (مقصد) بهتون تحویل میدن و شما فقط کافیه توی فرودگاه دوم (ترانزیت) از یک پرواز به پرواز دیگه برید و نیازی به ورود و خروج خوردن و کارت پرواز گرفتن نیست. در این صورت اگه توی پرواز اول تاخیری اتفاق بیفته اون شرکت هواپیمایی موظفه برای شما هتل بگیره و با اولین پرواز به مقصد عازمتون کنه و چمدان ها حتما ، ولو با تاخیر به مقصد میرسه ویا خسارت میده... اما اگه ۲ تا پرواز مختلف از دو تا شرکت مختلف بخرید که به هم لینک نباشن... اگه به واسطه تاخیر پرواز اول به پرواز دوم نرسید مسئولیت با خودتون هست و یا اگه چمدون از پرواز اول جا بمونه و شما با پرواز دوم برید سرنوشت چمدونتون با کرام الکاتبینه...

با در نظر گرفتن این ها سعی کردیم فاصله زمانی مناسب بین دو پرواز داشته باشیم تا ریسک تاخیر کم بشه. اما اگه چمدون توی تهران جا میموند ما باید بدون چمدون ها میرسیدیم به روسیه و هر دو روز هم شهر عوض میکردیم و بدون وسیله  کلا سفرمون نابود میشد... برای حل این مشکل هم سعی کردیم تا حد ممکن وسایل اضافی رو حذف کنیم و فقط لوازم ضروری که نمیتونیم روسیه تهیه کنیم رو ببریم. ۲ تا چمدون خلبانی تهیه کردیم که بتونیم باخودمون داخل کابین ببریم تا داخل صندوق بالای سرمون جا بگیرن. چالش پیچیده و دشواری بود اما بالاخره از عهده اش براومدیم.

قراربود فیفا تا اردیبهشت بلیط بازی ها رو به آدرس ثبت شده ی هر متقاضی، ارسال کنه که همون موقع ها ایمیل زدن که کشور ایران جزو محدوده توزیع نیست و باید بلیط ها رو توی فرودگاه و یا مراکز توزیع بلیط در سطح شهرها که آدرس شون هم مشخص شده بود با ارائه پاسپورت و فن آیدی تحویل بگیریم.

برای چشم روشنی و سوغات از ایران برای میزبان مون ، یک کیلو پسته درجه یک و دو جعبه گز صادراتی و یک تابلو قلمزنی اصفهان با قاب خاتم کاری شده ی نفیس گرفتیم.

از همه ی مدارک ، بلیط ها، پاسپورت و بیمه ، ایمیل کانفرم فیفا و هتل ، یک سری کپی آماده کردیم و جدا از مدارکمون برای شرایط اضطراری قراردادیم که خدا روشکر بهشون نیاز پیدا نکردیم، اما توصیه میشه حتما این کار رو انجام بدید.

هزار یورو ارز مسافرتی رو به همراه بیمه نامه برای هر نفر 95 هزارتومن خریدیم و ظهر روز سه شنبه ۲9 خرداد ماه ۹7 زدیم به دل جاده... به سمت فرودگاه امام...

4.1.jpg

جدول1: مخارج سفر به صورت تفکیکی

4.2.jpg

جدول2: برنامه تقویمی

 

فصل سوم : کازان ؛  ایران- اسپانیا

روز موعود فرا رسید و ظهر 29 خرداد از رشت حرکت کردیم و حدودا ساعت پنج عصر- پارکینگ شماره ۳ - روی پل- داخل فرودگاه - کارت پرواز – خروج - ارز مسافرتی  و با پرواز ساعت ۲۰ ایران ایر ، تهران رو به مقصد تفلیس ترک کردیم. ساعت ۲۱ رسیدیم و تا پرواز بعد حدود ۴ ساعت وقت داشتیم. ابتدا توی صف نسبتا طولانی کنترل پاسپورت قرار گرفتیم و قصد داشتیم مجدد از درب ورودی وارد بشیم و کارت پرواز بگیریم. خیلی تصادفی به یکی از پرسنل فرودگاه گفتم که میشه ما مستقیم بریم سالن ترانزیت؟ که با بی سیم چک کرد و خیلی سریع قبول کردن... از یک راه پله که مخصوص پرسنل بود و درش قفل بود مارو به سالن خروجی راهنمایی کردن و با گوشی خودشون از صفحه پاسپورت مون عکس گرفتن و گفتن کارت پرواز رو موقع سوار شدن به هواپیما ، برامون میارن... وقتی گیت باز شد همون اولش مراجعه کردیم و کارت پرواز رو از پرسنل گیت گرفتیم و سوار شدیم.

توی اون چهارساعتی که توی فرودگاه تفلیس بودیم ، چند تا ایرانی دیگه رو هم دیدیم که مثل ما همین مسیر سالن ورودی به خروجی رو اومده بودن اما شدیدا نگران بودن و نمیدونستن پرسنل فرودگاه تفلیس درست چمدون هاشون رو پیدا میکنن تا تحویل کانتر پذیرش پرواز به روسیه بدن یا نه... این استرس تا خود کازان و رویت چمدون ها باهاشون بود.

خدارو شکر ما از قبل فکر اینجاشو کرده بودیم و چمدون ها همراهمون بود. و بدون استرس سعی کردیم تا میتونیم بخوابیم که برای فردا انرژی داشته باشیم. توی همین صحبت ها هم متوجه اختلاف قیمت سفر با تور و بدون تور شدیم... و اینکه تقریبا اکثر تورها فقط شامل دوتا شهری بود که مسابقه ایران انجام میشد و دیگه خبری از مسکو یا سنت پترزبورگ یا سوچی نبود و بابت ۷ روز و ۶ شب با قطارهای درجه سه رایگان بین شهری (صندلی) چیزی حدود ۱۲ تا ۱۸ تومن پرداخت کرده بودن...

سوار هواپیمای ریزه میزه ی جرجین شدیم که کوچک ترین نوعی بود که تا به حال سوار شدم و از فوکر ۵۰ و ۱۰۰ ها و ART های ما به مراتب کوچیک تر بود. اونقدر کوچیک بود که وقتی چمدون های ما توی باکس جا نشد مهماندار با خوش رویی سریع برد اون جلو ملو ها یه جایی گذاشتشون.

با رسیدن عقربه های ساعت روی عدد یک، پرواز کردیم و خلبان به سبک مختص به روس ها، تا کاملا هواپیما رو عمودی نمیکرد، ول کن اوج گیری نبود که نبود... اما تجربه جالبی بود. پرواز دو ساعت و نیمی با یه پذیرایی مختصر و خاموشی کامل نور داخل کابین حدود ساعت ۳نیم صبح به وقت کازان به اتمام رسید و چون مسیر پروازی ما کاملا به سمت شمال بود حدودا از ساعت ۲ و نیم بامداد ، با زیاد شدن عرض جغرافیایی ، هوا هم کاملا روشن شده بود. نه گرگ و میش... کاملا روشن... مثل حال و هوای ساعت ۷ و ۸ صبح ما توی روز های پاییزی مدرسه...

مجبور شدیم سوییشرت هایی که دم دست گذاشته بودیم رو بپوشیم...

زمین کاملا سبز و آسمون کاملا آبی... رطوبت کم و هوا نسبتا سرد ولی مطبوع... نسیمی با یه سوز ملایم هم می وزید که نوید بخش یک سفر دلچسب در اولین نگاه بود.

فرودگاه خیلی بزرگی نبود اما پر بود از جت های اختصاصی کوچک و هلی کوپتر های نظامی و غیرنظامی.

بدون معطلی و سوال خاصی از کنترل پاسپورت گذشتیم و یک کاغذ کوچک بین پاسپورت گذاشتن که تا لحظه خروج باید نگهش میداشتیم. بدون اینکه چمدون ها رو چک کنن از فرودگاه خارج شدیم. توی بانک فرودگاه با نرخ ۷۳ روبل برای هر یورو پول چنج کردیم که ۵۰ روبل (حدودا 5 هزارتومن) کمیسیون ازش کسر کردن که طبق چیزی بود که انتظار داشتیم. توی فرودگاه سیم کارت پیدا نکردیم و با فن آیدی، سوار قطار رایگان شدیم و از فرودگاه تا مرکز شهر کازان که حدود ۴۵ دقیقه فاصله داشت رفتیم. از قبل با میزبان مون هماهنگ کرده بودیم که حدود ساعت ۵ تا ۶ صبح منتظرمون باشن. ایستگاه قطار پیاده شدیم و از اونجا تا منزل مورد نظر رو باید تاکسی میگرفتیم. به یکی از پرسنل ایستگاه، آدرس رو نشون دادیم و اون مارو برد پیش همکارش که انگلیسی بلد بود. باورکردنی نبود برامون که اون خانم از پشت میزش بلند شد و باهم از ایستگاه خارج شدیم و بعد از حدود ۱۰ دقیقه پیاده روی مارو تا سوار شدن به تاکسی ، که اینترنتی برامون گرفته بود ، همراهی کرد و تا ما سوار نشدیم و حرکت نکردیم بیخیال مون نشد... اونقدر تحت تاثیر  قرار گرفته بودیم که خانمم میخواست یکی از سوغاتی ها رو برای تشکر بده بهش...

حدود ۶ و بیست دقیقه رسیدیم و دوستمون رو که توی محوطه جلو ساختمون منتظر بود رو شناسایی کردیم و بعد از یه سلام و خوش آمدگویی گرم ، خیلی اصرار کرد تا چمدون های مارو خودش تا بالا بیاره که قبول نکردیم... این ها رو به ریز میگم که شاهدی باشه برای جمع بندی ای که از اخلاق و خلق و خوی روس ها درآخر میخوام داشته باشم.

با آسانسور رفتیم بالا و با باز شدن درب آپارتمان صحنه ای پدیدار شد که اصلا انتظارش رو نداشتیم... از تعجبی که بر ما مستولی شده بود دهنمون باز مونده بود و به جای سلام علیک با خانم خونه به همدیگه نگاه میکردیم...

چون اون جمع ۴ نفره هر لحظه ممکن بود بشــــــــــه ۵ نفــــــــــره!!!

تصور اینکه توی این شرایط جسمی آدم بخواد مهمون داری کنه،  اون هم از نوع غریبه واقعا برامون عجیب بود...

میزبان ها از تعجب ما خندشون گرفته بود... و در جواب سوال ما که چرا قبلا اشاره ای نکردید؟ گفتن  اگه میدونستید که نمی اومدید...!

فرودگاه یه صبحونه مختصر خورده بودیم و خیلی خسته بودیم. مارو به اتاقمون راهنمایی کردن که یکم استراحت کنیم.

اتاق بزرگ با تخت دبل مخصوص مهمون که بی هوش شدیم تا ساعت ۹.

نه و نیم ، ده زدیم بیرون و به سفارش دوستمون به پیاده رو  مرکز شهر که پر از فروشگاه های سوغاتی و کافه های رنگ و وارنگ بود رفتیم. یه سیم کارت MTC با یک بسته اینترنتی ۱۵ گیگ با آنتن دهی در کل روسیه  به قیمت ۴۰۰ روبل خریدیم و اپلیکیشنش رو هم برامون نصب کردن تا حجم مصرفی رو بتونیم کنترل کنیم. البته اگه شارژ پولی رو تموم میکردیم اینترنت هم قطع میشد ( باید یه حداقل شارژی همیشه داشته باشید) . کار کردن با برنامه yandex هم خیلی خیلی آسونه و به راحتی مثل یک شهروند روسی میتونید با قیمت پایین تاکسی دربست بگیرید. در غیر این صورت باید به تاکسی معمولی تقریبا ۲ برابر پرداخت کنید.

5.jpg

عکس5: ساختمانی در پیاده راه کازان

در همون منطقه کم کم افزایش تراکم ایرانی ها و لباسای سفید و پرچم سه رنگ و بوق های مخصوص تیم ایران احساس میشد و شهر حال و هوای فوتبالی گرفته بود.

با تاکسی به مرکز توزیع بلیط رفتیم که کنار رودخونه کازانکا بود و خیلی سریع کارمون راه افتاد. صندلی ما برای هر دو بازی پشت نیمکت سمت چپ بود. بازی اسپانیا طبقه اول و بازی پرتغال طبقه دوم.

جای جای شهر عروسک های زابیواکا که سنبل مسابقات بود قرار داشت که همه باهاشون عکس میگرفتن...

6.jpg

عکس6: زابیواکا ؛ سنبل جام جهانی روسیه 2018

نزدیک به ظهر ، بارونی شروع به باریدن کرد که برای من شمالی هم عجیب بود... طی چند دقیقه آب توی خیابون و پیاده رو جاری شد و همه پناه بردن به مغازه ها و پاساژ ها.

ما هم از فرصت استفاده کردیم و نهار رو در همون حاشیه رودخانه توی یک رستوران  پِلمِنی (لقمه خمیر که با گوشت و جعفری پرشده بود) خوردیم که یا خیلی کم بود و یا ما خیلی گشنه بودیم چون مجبور شدیم سفارش رو تکرار کنیم... اما بسیار بسیار لذیذ بود که با کُواس نوشیدنی مخصوص روسیه و تماشای بارش بارون و اون همه پرچم ایران، ترکیب خاطره انگیزی رو میساخت.

قیمت ۴ پرس با ۲ نوشیدنی ۱۲۴۰ روبل شد.

7.jpg

عکس7: طرفداران تیم ملی در کازان

با بند اومدن بارون ، آسمونِ آبی و ابر های حجیم و عجیب دوباره ظاهر شدن... برای من که این همه با کشتی از شرق تا غرب رو طی کردم یاد ندارم آسمون رو به این اندازه زیبا و دلنواز دیده باشم. آبیِ آبی... با ابر های بزرگِ سایه روشن... که به خوبی ابعادشون قابل تشخیص بود.  این رنگ و لعاب رو فقط توی کارتون های بچگی دیده بودیم... هایدی... بچه های کوه آلپ...

8.jpg

9.jpg

عکس8و9: ابرهای آسمون کازان

البته یه نظر آماتور میتونم بدم که احتمالا به خاطر زاویه بیشتر تابش خورشید به ابر، نسبت به موقعیت بیننده باشه که توی مناطقی  با عرض جغرافیایی کمتر (ایران) ، چون خورشید عمود تر میتابه ، این حالت پیش نمیاد.

حدود ساعت 2ونیم  عصر با تاکسی به قیمت 140 روبل برگشتیم به خونه دوستمون تا یک استراحتی کرده باشیم تا شب از پس اسپانیا بر بیایم.

10.jpg

عکس10: واسیلیسا

ساعت ۶ عصر بیدار شدیم و دیدیم یه گربه چاقِ ملوسِ پیرِ اخمو با چشمای طلایی به ما زل زده. سرگرم بازی کردن با "واسیلیسا" بودیم که به میز عصرونه دعوت شدیم که خانم و آقای خونه تدارک دیده بودن. با دیدن سوغاتی ها کلی خوشحال شدن و سریع بازشون کردن و خیلی خوششون اومد.  سر میز کلی صحبت کردیم از خانواده ها ، آداب و رسوم ، فرهنگ ها و کلمات مشترک زیادی که داشتیم و برامون باورکردنی نبود. اونقدر گرم صحبت شدیم که ساعت شد 7ونیم و اصلا یادمون رفت واسه چی اومدیم اونجا و فقط یک ساعت وقت داشتیم که به بازی برسیم... از نزدیک ترین ایستگاه اتوبوس سوار خط ۱۱۸ شدیم که مستقیم میرفت ورزشگاه و با فن آیدی رایگان بود. اتوبوس هم پر بود از روس هایی که میرفتن ورزشگاه تا بازی رو ببینن. کلا 6 تا بازی توی کازان برگزار میشد و طبیعی بود خیلی از فوتبال دوستای اونجا هم بلیط تهیه کرده باشن.

هشت و نیم رسیدیم به گیت اول و موقع مراسم قبل بازی سرجای خودمون نشسته بودیم. اما چیزی که کاملا مشخص بود حمایت پررنگ روس ها از تیم ایران بود. هم اینکه سردار آزمون که توی اون شهر بازی میکرد و خیلی محبوبیت داشت و هم اینکه کلا روس ها زیاد با اروپای غربی حال نمیکنن... واسه همین اکثرا طرفدار ایران بودن. البته اون بازی تیم ایران قرمز بود و اسپانیا سفید. اما برعکس هوادارای ایران سفید بودن و هوادارای اسپانیا قرمز. روس ها هم قریب به اتفاق سفید بودن و تو جمع ایرونی ها شلوغ بازی و تشویق میکردن...

خلاصه اینکه یکدست ورزشگاه ایرونی بود و تعداد هوادارای تیم حریف خیلی کم بود.

11.jpg

عکس11: ورزشگاه کازان آرنا

عجب ورزشگاهی... عجب نورپردازی... کیفیت صدا... کیفیت نمایشگر... فاصله کم تا زمین بازی... صندلی های سالم و تمیز... بوفه های زیاد...  سرویس بهداشتی های زیاد و تمیز... اینترنت رایگان پرسرعت که باعث میشد بعضی از هموطنان عزیز از بازی پخش زنده ، لایو بزارن تو اینستاگرام...!

 انواع غذا و نوشیدنی  باکیفیتی که تهیه کردنش اصلا وقت گیر نبود و در چند قدمی از هر جایگاه به تعداد زیاد و قیمت یکساان وجود داشتن. البته یکم گرون تر از سطح شهر بود اما ارزش داشت. مثلا یه ساندویچ هات داگ ، نوشابه کوکاکولا با لیوان به اسم و پرچم دو تیم و تاریخ بازی با چراغ های رنگی زیرش ، ۴۵۰ روبل که با دلار ۸ تومنی حدودا ۴۵ هزار تومن بود.

حضور خانوادگی باعث میشد حتی توی حساس ترین صحنه ها هم کسی سعی نکنه با فحش و ناسزا از خجالت بازیکنا در بیاد. همه شیک و مجلسی کنار هم نشسته بودن و تیم خودشون رو تشویق میکردن و به هم کاری نداشتن...

چه صحنه های قشنگی از هم نشینی ملت های مختلف... لبخند های شیرینی که در نبود زبان مشترک به خوبی محبت و صلح رو منتقل میکردن... با ایما و اشاره با هم کل کل میکردن و چقدر قشنگ بود آخر بازی پرچم و مچ بند ها رو به هم یادگاری میدادن و باهم عکس میگرفتن.

بعد بازی اسپانیایی های خوشحال، به ایرونی ها دلداری میدادن و میگفتن شما عالی بودید... شما خیلی خوب بازی کردید و ما شانسی بردیم... و به لایی خوردن بازیکن شون میخندیدن...

باورکنید اشک توی چشم آدم حلقه میزد از این حجم از انسانیت و خوبی و نوع دوستی و صمیمیت بین آدما...

بازی ساعت ۱۱ شب تموم شد و همه تماشاگرا ، وسایل اضافه و زباله هاشون رو جمع و ورزشگاه تمیز و مدرن کازان رو ترک کردن. دیواره بیرونی ورزشگاه کلا یه مانیتور یکپارچه بزرگ بود که محوطه رو کاملا روشن کرده بود و پرچم دو کشور رو نمایش میداد و آخرین عکس های یادگاری از بازی رو اونجا میشد گرفت.

12.jpg

عکس12: دیواره بیرونی کازان آرنا

تاکسی معمولی ۱۰۰۰ روبل میگفتن که با yandex  390 روبل تا خونه دوستمون پرداخت کردیم.

صبح روز بعد ساعت ۹ صبح،  بیدار شدیم و میدونستم میزبانمون مرخصی گرفته تا با هم بریم کازان گردی. اما تو خونه بجز گربه ی چاقالو کسی نبود. دیدم ساعت 7 رو تلفنم پیام گذاشته که کاری پیش اومده و تا ما بیدار بشیم برمیگردن. نیم ساعت بعد اومدن و یک صبحونه مفصل و خوشمزه مهمونمون کردن. فوری بعد از صبحونه یکی از عکس های دسته جمعی رو چاپ کردن و با امضا ، یادگاری دادن بهمون که خیلی یادگاری خوبی بود. بعد زدیم بیرون و اول رفتیم به روستای عرقچین توی ۱۵ کیلومتری کازان که یه معبد قدیمی و رنگارنگ و بزرگه برای تمامی مذاهب. معبد دارای 4 تا سالن بزرگه که شامل مسجد و کلیسا و کنیسه و معبد بودایی هاست که به نشانه صلح و همزیستی مسالمت آمیز با هم ساخته شده تا نشون بده میشه کنار هم بود و به عقاید هم بجز احترام ، کاری نداشت.

13.jpg

عکس13: صبحانه منزل میزبان در کازان

14.jpg

15.jpg

عکس14و15: معبد روستای عرقچین

یه دفتر یادبود هم داشت به انگلیسی ، فارسی و روسی نوشتیم "به امید برقراری صلح و امنیت در تمام جهان برای همه ی ادیان و عقاید" و همگی با اسم و تاریخ ، امضا کردیم. جای جالبی بود توی منطقه جنگلی که رود بزرگ ولگا از کنارش عبور میکرد. توی مسیر هم از موسیقی سنتی و لباس های بومی و تفاوت فرهنگی شهر و روستا در کشورهامون صحبت کردیم.

از اونجا رفتیم به کازان کرملین که از قدیم مقر حکومت تاتارستان بوده. مجموعه ای از موزه و کلیسا و مسجد. کازان مرکز جمهوری تاتارستان هست که شمالی ترین جامعه مسلمون کره زمین رو در خودش جای داده و مسجد زیبای قل شریف در بلندترین نقطه ی اون مشرف به شهر خودنمایی میکنه. زیر مسجد موزه قرار داره که پر بود از کتب و نقشه های غالبا فارسی. از اونجا یه سنجاق سینه کوچیک چشم نظر برای بچه ی توراهی میزبانمون خریدیم و توضیح دادیم که داستانش چیه و خیلی خوششون اومده بود سریع روی لباس وصلش کردن.

16.jpg

عکس16: نمای بیرونی کازان کرملین

بیرون مجموعه در حاشیه رودخانه شهر پر بود از پرنده هایی شبیه به کبوتر که خیلی مسالمت آمیز از دست رهگذرها دونه میخوردن و دستگاهی هم وجود داشت که به ازای 10روبل یک مشت تخمه آفتابگردان میداد که به زبان روسی میشد "سپیچکا" که دقیقا مترادف اون توی زبان گیلکی هست. چند دقیقه ای مشغول غذا دادن به پرنده ها شدیم و از نشستن همزمان شون روی دستمون کلی عکس گرفتیم.

17.jpg

عکس17: دونه خوردن پرنده ها

18.jpg

عکس18: تندیس موسی جلیل

در ورودی کازان کرملین که توسط ایوان مخوف ساخته شده مجسمه بزرگ موسی جلیل نویسنده معروف روس قرار داره که توی زندان های هیتلر سالها زندانی بوده و بعد کشته و سنبل مقاومت و فرهنگ و ادب تاتارستان محسوب میشه. داخل کرملین  برج "سویوم بایک" قرار داره که افسانه ملکه سویوم بایک مربوط به اونه. دوستمون برامون توضیح داد که او ، ملکه ی زیبای تاتارستان بوده که به خواستگاری ایوان جواب رد میده و برای جلوگیری از لشگرکشی و تخریب شهر کازان خودش رو از بالای این برج به پایین پرت میکنه. افسانه بودن این داستان وقتی مشخص میشه که از نظر تاریخی اختلاف ۱۰۰ ساله بین این دو فرمانروا وجود داره.

19.jpg

عکس19: برج سویوم بایک

از اونجا میشد مرکز تجمعات خانوادگی شهر (kazan family center) که یک دیگ بزرگ سنگی وسطش هست و نماد اصلی شهر محسوب میشه رو دید. در تاتاری کلمه کازان دقیقا معنی دیگ بزرگه. فیفا فست کازان اونجا برگزار میشد که جلوتر توضیح میدم.

20.jpg

عکس20: مرکز تجمعات خانوادگی و فیفا فست کازان

صحبت از نهار شد و بعد از کلی مذاکره ، تحقیق ، توضیح ، تبلیغ و رای گیری ، از ماهی های دریای خرز گرفته تا نوع طبخ گوشت گاو و گوسفند و... به نقطه ی مشترکی رسیدیم به نام "شیشلیک" که همه اعضا دقیقا درک و حس هماهنگی نسبت به این کلمه داشتیم.

رفتیم به بالای مرکز خرید  Tandem به رستوران بزرگی به نام  RUBAIکه سبک معماریش قفقازی بود که رگه های مشترکی با رستوران های سنتی خودمون داشت. سینی کباب سفارش دادیم با ۲ تا پیش غذای روسی که دوستانمون پیشنهاد دادن و خیلی خوشمزه بود.

21.0.jpg

عکس21: سینی کباب ، رستوران RUBAI ، کازان

شیشلیک ، چنجه ، کوبیده گوشت ، کوبیده مرغ و قفقازی چیزایی بود که بین کباب ها شناسایی شدن و الباقی به صورت بینام و نشان مورد عنایت حضار قرار گرفتن.

صورت حساب نهار کلا شد ۴۳۰۰ روبل که مهمون ما بودن. و خیلی هم اصرار میکردن که باید اونا حساب میکردن یا حداقل نصف میکردیم که قرار شد به دفعه بعد توی ایران.

خیلی جالب بود که جلوی ما با همدیگه انگلیسی صحبت میکردن تا چیزی از ما پنهون نباشه و ما هم متقابلا همینکار رو انجام میدادیم. از خانواده ها و دوستامون گفتیم و کلی از خوبیا و قشنگیای ایران و گیلان براشون تعریف کردیم. خلاصه قول اینو گرفتیم که جشن تولد دوسالگی بچه شون رو با ما باشن...

کم کم به ساعت ۵ عصر نزدیک میشدیم و لحظه ی خداحافظی...

تا ایستگاه قطار مارو رسوندن و بعد از یک خداحافظی دراماتیک سوار قطار شدیم و به کازان و دوستای جدید و خوبمون بدرود گفتیم. البته تا وقتی که روسیه بودیم هرروز باهاشون تماس داشتیم و الان بعد از گذشت یک ماه و نیم و به دنیا اومدن  دخترشون "مایا"  هم مرتب در ارتباط هستیم.

22.jpg

عکس22: کوپه قطار کازان به مسکو

قطار برقی و تمیز ، بسیار راحت و مناسب و جادار بود. مهماندارهای مودب . بوفه نسبتا کامل اما اندکی گرون. ملحفه ها با بسته بندی بهداشتی. زمان بندی توقف ایستگاه ها هم دقیق مطابق برنامه بود. دوتا سرویس بهداشتی فرنگی و تمیز توی هر واگن بود. توی ایستگاه ها یا حوالی شهر ها سیگنال اینترنت وجود داشت. پریز برق ۲۲۰ ولت داخل کابین بود. سرعت متوسط قطار حدود ۷۵ کیلومتر بر ساعت و سیستم تهویه مناسبی داشت. البته بهتره از قبل با خودتون آب معدنی و خوردنی تهیه کرده باشید تا مجبور نباشید از بوفه یا رستوران که قیمت بالاتری دارن خرید کنید. ما ۲ تا سوپ و ۲ تا چای و ۲ تا آب معدنی رو به قیمت ۳۷۰ روبل خریدیم.

سفر با قطار در دل طبیعت سرسبز و بکر روسیه لذت بخش و خاطره انگیز بود. مشخصا عمران و آبادانی فقط محدود به شهرها نبود و با عبور قطار از کنار روستاها ، توسعه یافتگی رو از چهره های شاد و ظاهر مرتب مردم و خانه های زیبا و مزارع انبوه زیر کشت و کارخانجات بزرگ و فعال میشد فهمید. کما اینکه کلیه خطوط قطاری که توی روسیه وجود داره برعکس ایران تماما دو خطه و برقی هستن. در حالی که احداث راه آهن تک مسیره با قطار دیزلی آلاینده برای ما هنوز توسعه محسوب میشه.

 

فصل چهارم: مسکو

ساعت ۶ صبح روز جمعه اول تیر ماه ۹۷ به ایستگاه "کازان اسکای" مسکو رسیدیم و از همونجا با مترو به هتل رفتیم.

استفاده از مترو مسکو آسون تر از اون چیزی بود که انتظارش رو داشتیم. شما کافیه بدونید ایستگاه مقصد توی کدوم خطه. و با برنامه Metro بهترین ایستگاه برای تعویض خط رو تشخیص بدید.

23.jpg

عکس23: نقشه مترو مسکو

یکی از ویژگی های مترو مسکو اینه که قطارها در مسیرهای عکس ، در دو طرف یک سکو، حرکت میکنن و برای هر خط هم فقط یک سکو وجود داره و مثل مترو تهران نیست که هر خط ، دو سکو ، در دوطرف قطارها داشته باشه و نیاز باشه علاوه بر پیدا کردن خط، جهت خط رو هم از روی تابلو ها پیدا کنید. مثلا برای رفتن به هتل ما فقط روی زمین علامت های خط 5 قهوه ای رو دنبال کردیم. رسیدیم به یه سکویی که دوطرفش قطار بود. از روی اسم ایستگاه های بعدی مشخص میشد که سوار قطار سمت راستمون بشیم یا چپ. و توی ایستگاهی که باید خط رو عوض میکردیم هم اول فلش راهنما به خط 7 بنفش رو دنبال میکردیم و به سکویی که دو طرف قطار بود میرسیدیم و سوار قطار مسیر دلخواه میشدیم. فقط باید حواستون به تعداد ایستگاه هایی که رد میکنید باشه چون بعضی از واگن ها تابلو دیجیتال نمایشگر نداره و نرم افزار مترو هم درست موقعیت رو نشون نمیده. اینترنت رایگان مترو سرعت بالایی نداره. تعداد و سرعت حرکت قطار ها بسیار زیاد و تراکم جمعیت بسیار مناسبه. به طوری که هیچ وقت صف و ازدحام ندیدیم و همیشه صندلی برای نشستن وجود داشت.

ورود تا خروج از مترو وقتی حداکثر ۳ خط عوض میکردیم بیشتر از ۴۰ دقیقه طول نمیکشید که بسیار مناسب بود. با فن آیدی ، روزهایی که در مسکو مسابقه برگزار میشد، بلیط نیاز نبود اما چون هرروز توی مسکو مسابقه نبود، نیاز بود بلیط تهیه کنیم و یه بلیط ۲۰ سفره برای دو نفر به قیمت ۷7۰ روبل خریدیم که تا روز آخر کافی بود. هربار که ازش استفاده میکردیم تعداد سفر های باقیمانده رو نشون میداد و بستگی به تعداد ایستگاه و مسافت نداشت. البته اگه فن آیدی نبود باید ۲ تا ۲۰ سفره میخریدیم چون روزی ۴، ۵ بار سوار مترو میشدیم.

هتل ما مرکز شهر نبود، اما اهمیتی نداشت، چون فقط 2 دقیقه تا ایستگاه مترو  Ryazanskiy prospect  فاصله داشت و از این انتخاب خیلی راضی بودیم.

ساعت ۷ صبح به هتل رسیدیم و یک خانم مسن که انگلیسی هم بلد نبود لطف کرد و اتاقی که باید ساعت 2 بعدازظهر تحویل میگرفتیم رو بدون شارژ اضافی، همون ساعت به ما تحویل داد. هتل آسانسور نداشت اما اتاق ما طبقه اول بود. یه هتل جدیدا بازسازی شده توی یک ساختمان قدیمی پنج طبقه. همه چیز از موکت و تخت و کاغذ دیواری و سرویس بهداشتی و درب و پنجره ها نو بودن و مشخص بود برای جام جهانی تجهیز شدن. یه یخچال و مایکروفر و سینک نقلی هم توی اتاق بود که خیلی به درد میخورد. کاملا تمیز و اقتصادی و بدون تجملات اضافی.

شب قبل (31 خرداد) دقیقا انقلاب تابستانه و کوتاهترین شب سال توی نیم کره شمالی بود. ما تو قطار بودیم و با عبور از مناطق بیرون شهر، شب های سفید روسیه رو رصد کردیم. این پدیده در مناطق شمالی تر مثل سن پطرزبورگ مشخص تره. آسمون اصلا سیاه نمیشه و از غروب که حدود ساعت ۱۰ شب اتفاق میوفته تا حدود ساعت ۱و سی دقیقه بامداد گرگ و میش باقی میمونه و در نوع خودش خیلی جالبه.

بعد از استقرار و یکم استراحت ، حدود ساعت ۱۰ صبح از هتل زدیم بیرون و اول رفتیم بلیط سیرک نیکولین رو بخریم . برای دیدن جاذبه های مسکو اطلاعاتی که در سفرنامه "کتابچه راهنمای سفر به روسیه (قسمت دوم)" در همین سایت به صورت جدول وجود داره خیلی کامل و دقیق و قابل اعتماد هست و از تکرارش پرهیز میکنم و فقط لینکش رو در انتها میزارم.

ساعت ۱۱ دو تا بلیط مجموعا 4000 روبل خریدیم و برای نهار به فست فود BLACK STAR BERGER رفتیم که خیلی باکیفیت و بزرگ بود و شد 1500 روبل برای دو نفر.

24.jpg

عکس24: BLACK STAR BURGER مسکو

از اونجا با مترو رفتیم به تپه گنجشک ها که دانشگاه بزرگ و باشکوه مسکو اونجاست و یکی از ساختمون های هفتگانه مسکو و محل استقرار FIFA FAN FEST مسکو بود. ساعت ۱۵ بازی برزیل و کاستاریکا شروع میشد و میخواستیم بازی رو بین برزیلی های پرشور ببینیم. اما فیفا فن فست چی هست اصلا؟

از سال ۲۰۰۶ فیفا یک سازمانی رو تاسیس کرده که توی شهرهای میزبان بازی ها و چند شهر بزرگ دنیا مثل رم و پاریس و لندن و نیویورک امکاناتی رو به صورت رایگان توی فضای باز قرار بده برای تماشای با کیفیت بازی ها روی مانیتور های بزرگ. قبل، بین و بعد بازی ها هم با برنامه های فرهنگی و سرگرمی فضای جالبی رو ایجاد میکنن و همون دکه هایی که توی ورزشگاه ها خوراکی و لوازم یادگاری جام جهانی رو میفروشن اینجا هم هستن. قبل بازی یک گروه رقص سنتی روسی برنامه اجرا کرد و بین بازی هم ایکر کاسیاس دروازه بان سابق رئال و اسپانیا روی سن صحبت کرد. حدود ۹ تا مانیتور بزرگ توی کل محوطه بود که همه بتونن بازی ها رو به خوبی ببینن. یه دستگاه سنجش حجم صدا هم وجود داشت که میزان جیغ و کف و سوت حضار رو به "دسی بل" نمایش میداد و بین مردم یه هیجانی ایجاد میکرد تا رکورد سر و صدای قبلی رو بشکنن. تماشاچیای برزیلی که نتونسته بودن برن سن پطرزبورگ هم سنگ تموم میزاشتن و واقعا پر شروشور تیمشون رو تشویق میکردن. این توضیح رو اینجا بدم که خیلیا بدون بلیط بازی ها به کشور جام جهانی مسافرت میکنن و هدفشون حضور توی همین فضا و جو فوق العاده ایه که توی کوچه و خیابون و پارک و جاهای دیگه هست و واقعا نیاز نیست حتما فوتبالی باشید و برای همه لذت بخشه. تقابل و رفاقت و معاشرت ملیت های مختلف با لبخند و شادی واقعا حس خوبی رو به همه منتقل میکنه. با یک خانم آقای تقریبا مسن چینی صحبت میکردم که میگفتن از سال ۹۸ همه جام جهانی ها رو رفتن و عاشق حضور توی این اجتماع خانوادگی شاد هستن.

ما از قبل بنابه تجربه ی دوستان یه زیلوی مسافرتی کوچیک که تاشده اش قد یک کتاب بود رو همراه داشتیم که خیلی جاها به دردمون خورد و وقتی اونجا زیر سایه، پهن کردیم، کلی مهمون اومد برامون و با هم فوتبال دیدیم. پاپکورن ، نوشابه ، آب و بستنی شد 750 روبل برای 2 نفر.

25.jpg

U2E0xhxXBc5ZZmRy0cb4O35vNG7FMyGuKfCoT1Bp.jpeg

عکس25و26: فیفا فن فست مسکو

بعد از فوتبال با شاتل های رایگان، به ایستگاه مترو kiyevskaya رفتیم که زیر پاساژ European mall قرار داشت. پاساژ شیک و بزرگی بود اما نه فرصت خرید بود و نه قصد خرید داشتیم. البته قیمت ها نسبتا بالا بود با دلار ۶ تا ۸ تومنی. توی طبقه همکف توی راهرو یک پیشخوان بود که از اونجا برای عصر روز بعد ، شنبه ، بلیط کشتی تفریحی رادیسون رو به قیمت نفری 1100 روبل تهیه کردیم و از اونجا با مترو رفتیم به ایستگاه Trubnaya سمت سیرک نیکولین که ساعت 7 برنامه اش شروع میشد.

27.jpg

عکس27: مرکز خرید European mall

کنار ساختمون سیرک یه فروشگاه بود که از شیرینی و نون تازه تا آبمیوه ، سالاد ، ساندویچ و میوه های آماده میفروختن که یه خرید جزئی کردیم برای آنتراکت.

توی لابی ساختمان سیرک، حیوون های خوشگلی برای عکس گرفتن بودن. مخصوصا هیبت ببر خیلی جذاب اما هولناک تر از شهامت ما بود که بغلش کنیم و عکس بگیریم.

فضای سالن بسیار زیبا با رنگ آمیزی و نورپردازی حرفه ای و صندلی های راحت که دید کامل و یکنواختی رو برای همه حضار فراهم میکرد. برنامه های سیرک بسیار جالب و واقعا کیفیت بالایی داشت. سالن تقریبا پر شد و تهیه بلیط قبل شروع برنامه هنوز امکان پذیر بود و احتمالا نیازی نیست توی سایر فصل ها از قبل بلیط تهیه کرد. مجری زیاد حرف نمیزد و اجرای اصلی با دلقکِ صامت بود و مشکل زبان وجود نداشت یعنی طنزی به زبان روسی اجرا نمیشد که فقط روس ها بخندن. گرفتن عکس و فیلم ممنوع بود و تقریبا همجا بودن پرسنلی که کنترل کنن. توصیه: از نمایش زیبا به صورت زنده لذت ببرید!

28.jpg

عکس28: سالن سیرک نیکولین مسکو

ساعت 10 شب برنامه سیرک تموم شد و بعد از خریدن یه عروسک دلقک خیمه شب بازی (450 روبل) به هتل برگشتیم. نزدیک هتل از یک فروشگاه خوراکی و میوه خریدیم(650 روبل).

ساعت ۱۰ صبح روز شنبه، ۲ تیر، بعد از خوردن صبحونه توی هتل که متنوع، گرم، تازه و خوشمزه بود به سمت موزه فضانوردی حرکت کردیم که نزدیک مترو VDNKh بود. نفری 300 روبل ورودی دادیم و حدود ۲ ساعت بازدید مون طول کشید. برنامه گوگل ترانسلیت خیلی از قسمت هایی رو که روسی نوشته بود رو فوری با دوربین ترجمه میکرد که خیلی کاربردی بود. کافیه دوربین رو روی متن مورد نظر بگیرید تا اون رو به صورت انگلیسی نمایش بده. موزه از قسمت های جالبی از ماکت های کوچیک تا وسایل و امکانات سفینه ها و ایستگاه های فضایی نحوه بسته بندی مواد غذایی فیلم های آموزشی و فضا های شبیه سازی شده تا اولین اشیا فرستاده شده به فضا و عکس فضانورد های تاریخ شوروی و جهان رو شامل میشد. یکی از لباس های خانم انوشه انصاری با پرچم ایران و آمریکا با اسم خودشون هم وجود داشت.

29.jpg

عکس29: لباس خانم انوشه انصاری

30.jpg

31.jpg

عکس30و31: نمای بیرونی ساختمان موزه فضانوردی

ساختمون موزه هم به شکل یک موشک در حال خروج از جو زمین هست که در نوع خودش ابتکار جالبی ست.

البته برنامه داشتیم به پارک کنار موزه که نمونه های واقعی از شاتل فضایی برای بازدید داشت و ورودی اش 700 روبل بود بریم اما زمان حرکت قایق تفریحی ساعت 3 عصر بود و ممکن بود جا بمونیم. بیخیال شدیم و موکول کردیم به آینده چون تا همینجا هم برامون مسجل شده بود روسیه ارزش بازدید چندباره رو داره...

از موزه خارج شدیم و با چندتا عروسک کارتونی عصر یخبندان عکس گرفتیم و به سمت ایستگاه مترو kiyevskaya که نزدیک اسکله بود رفتیم. از مترو تا اسکله که روبه رو هتل رادیسون بود تاکسی اینترنتی گرفتیم. راننده برای اینکه بگه دقیقا کجا منتظر ماست ، تماس گرفت و شروع کرد به روسی صحبت کردن! دیر شده بود و باید عجله میکردیم. بلافاصله گوشی رو سمت یک زن و شوهر عابر گرفتم تا اونا با راننده صحبت کنن. انگلیسی بلد نبودن ولی مسیرشون رو عوض کردن و مارو تا پیش ماشین رسوندن و با لبخند و خوشرویی رفتن. توی این چند روز با این رفتاری که از روس ها می دیدیم همش این سوال برام پیش میومد که چرا همیشه تصور ما این بوده که روس ها سرد و خشن هستن؟

دقیقا راس ساعت ۳ رسیدیم به کشتی، که در حال جدا شدن بود. انتظار من چیزی شبیه به کشتی های استانبول بود. اما کشتی بسیار بسیار زیبا و لوکسی بود. سالن داخلی و فضای باز بیرونی، مجلل و پر بودن از میز و صندلی های سرو غذا. توی سفرنامه هایی که خونده بودیم چیزی راجع به امکانات و پذیرایی کشتی ننوشته بود و ما هم مقداری خوراکی تهیه کرده بودیم که توی کشتی بخوریم. اما وقتی غذاهای رنگ و وارنگ و جذاب اونجا رو دیدیم بیخیال اونا شدیم و گفتیم مِــــنـــــو پیــــلیـــــــــز......!!!!

32.jpg33.jpg

عکس32و33: غذای کشتی رادیسون

یک سینی گوشت با دسر کیک و آبمیوه سفارش دادیم که سریع آماده شد. هزینه میز ۲560 روبل شد که با اون طعم و مزه و کیفیت واقعا ارزش داشت و خیلی چسبید. توی کشتی، هم از اهالی خود روسیه بودن و هم توریست های فوتبالی از مکزیک و آرژانتین و ایسلند و چین و پرو و کشورهای عربی.

34.jpg35.jpg

36.jpg

عکس 34و35و36: کشتی رادیسون و مناظر مسیر حرکت

4 تا کشتی یک شکل از روبه روی هتل حرکت کردن و بعد از عبور از مقابل تپه گنجشک ها، ورزشگاه لوژنیکی، مجسمه پترکبیر، کلیسا سنت باسیل، کلیسای عیسی منجی و یک دوجین ساختمون زیبای دیگه، حدود ساعت ۶ عصر برگشتن به همون اسکله ای که سوار شدیم و روبه روی هتل رادیسون که یکی از ساختمون های هفتگانه یا هفت خواهران توی مسکو است.

از یکی از مسافر های روس، که انگلیسی بلد بود و ادعا میکرد طوماری درحال امضاشدنه که مجسمه ی پترکبیر رو به خاطر ظاهر خشن! که شبیه نماد دزدان دریاییه! تخریب کنن، راجع به فضای سیاسی روسیه و شهر مسکو پرسیدم و متوجه شدم که چه دل پری دارن. البته این صحبت ها رو آروم تر از حد معمول میگفت. از این میگفت که زیر پوسته ی نازکِ شادِ شهر و تو فضای مجازی روزبه روز بر تعداد ناراضی ها و معترضین به وضع موجود بیشتر میشه و در جواب اینکه با این نرخ بالای رشد اقتصادی و توسعه، دقیقا چه خواسته ای دارید؟ می گفت آزادی های سیاسی و دموکراسی واقعی... مکالمه مفصلی بود که ذکرش اینجا موضوعیت نداره.

بعد از پیاده شدن، قدم زدیم به سمت مرکز خرید European mall که ایستگاه مترو kiyevskaya زیرش بود. توی مسیر دو بسته بلوبری و تمشک تازه خریدیم که خیلی خوشمزه بودن. با مترو رفتیم به ایستگاه Partizanskaya که نزدیک بازار ایزمایلوفه...

37.jpg

عکس37: کاخ ایزمایلوف ؛ در مجاورت بازار سنتی ایزمایلوف

کلاه، پالتو پوست، مجسمه ماتروشکا و عروسک های زابیواکا که سنبل جام جهانی بود لیست خرید ما رو تشکیل میداد اما ما ساعت ۷و نیم رسیده بودیم و ساعت ۸ تقریبا هیچ مغازه ای باز نبود. برگشتیم هتل تا فردا مجدد بریم ایزمایلوف. رفتیم هتل و یه شام مختصری که داشتیم خوردیم و ساعت 10 شب دوباره رفتیم بیرون تا نورپردازی میدان سرخ و ساختمون های اطرافش رو ببینیم. بامترو به ایستگاه Revolution Square رفتیم و با خروج از مترو یکی از به یاد موندنی ترین لحظات سفر برامون رقم خورد... انبوه جمعیت شاد با پرچم های مختلف از تمامی کشورها، که دسته دسته، دور گروه های موسیقی خیابونی جمع میشدن و سرود میخوندن ، با نورپردازی زیبای خیابون ها و ساختمون ها... واقعا فضای خاصی رو میساختن که به قول آقای فردوسی پور فقط از فوتبال میشه همچین چیزی رو انتظار داشت...

38.jpg

عکس38: خیابان های اطراف میدان سرخ

مترو تا ساعت ۱ بامداد، بیشتر کار نمیکرد و پس از میدون سرخ به سمت خیابان آرابات حرکت کردیم و از اونجا برگشتیم به هتل.

صبح یکشنبه 3تیر 97 ، که آخرین روز توی مسکو بود، وسایل رو جمع کردیم و چمدون ها رو تحویل انبارهتل دادیم و بعد از صبحونه زدیم بیرون.

این نکته رو بگم که موقع چک اوت چیزی از ریجستر پلیس نگفتن و چون توی برگه رزرو booking نوشته بود الزامیه ، خودمون درخواست کردیم. برای هر نفر هزار روبل گرفتن (حدود 100 هزار تومن). راجع به این برگه، توی سفرنامه ها خونده بودم و همزمان ۲ تا خانواده چینی و بلژیکی هم این برگه رو از هتل میگرفتن و میگفتن بالای 7 روز اقامت ، اجباریه... اما روز آخر موقع خروج از فرودگاه ، گیت کنترل پاسپورت گفت به اون کاغذ نیازی نداره. شاید در سیستمی یکپارچه، ثبت شده بود و یا چون کمتر از 7 روز توی روسیه بودیم، گفتن نیاز نیست... اما به ریسکش نمیارزه که موقع خروج مشکلی پیش بیاد و از پرواز جا بمونید.

صبح مجدد به میدان سرخ و پاساژ زیبای GUM و کلیسای سنت باسیل رفتیم.

39.jpg

عکس39: میدان سرخ و کلیسا سنت باسیل

4E2LPriiSNIDe9pQISscX4VOhID9cw4h7drXg3Ch.jpeg

عکس40: مرکز خرید GUM

وسط میدون سرخ، فیفا یک محوطه ای اختیار کرده بود و مجموعه ای از بازی های مختلف با توپ فوتبال رو به رایگان برای مردم عادی قرار داده بودن که خیلی جالب و باحال بود.

41.jpg

Aaj81MSwzrwjPr35LLt2kN09bzMHSRhN1iW6hdjc.jpeg

عکس41و42: محوطه بازی های با توپ در میدان سرخ

آفتاب تابستون مسکو چون رطوبت نداره و کمی مایل میتابه، قابل تحمله، اما همراه داشتن یه چتر کوچیک قدم زدن رو خیلی لذت بخش میکنه... علاوه بر اینکه هر لحظه امکان بارندگی وجود داره...

حدود ساعت ۴عصر از میدون سرخ خارج شدیم و با مترو دوباره رفتیم به ایزمایلوف. عروسک ماتروشکا، از ۱۰۰ روبل تا 10.000 روبل پیدا میشد. بستگی به ظرافتش داشت... مثلا بعضیا که گرون بودن، فروشنده میگفت برای رنگ آمیزیش، از آب طلا استفاده شده. ما یه ۳۵۰۰ روبلی برداشتیم با یه مجسمه زابیواکا و یه کلاه پوست و یه سری چیزای دیگه. بعضی از فروشنده ها تاجیک بودن و مکالمه بانمکی بین اونا ، و ایرانی هایی که حضور ملموسی توی بازار داشتن، شکل میگرفت.

حدود ساعت ۷ عصر برگشتیم هتل، وسایل رو گرفتیم و حدود ۸ و ربع ایستگاه قطار"کازان اسکای" بودیم. ساعت ۹ قطار حرکت میکرد و توی فرصتی که داشتیم، حسابی خوراکی های خوشمزه، خریدیم برای توی راه. از قضا این قطار لوکس بود و پذیرایی داشت!!!!

43.jpg

44.jpg

عکس43و44: قطار مسکو به سارانسک

پذیرایی روی میز کوپه و یک وعده غذای گرم(که ما صبحونه انتخاب کردیم) و ظاهر کابین، شیک تر بود، اما تفاوت فنی خاصی با قبلی نداشت. سرعت متوسط قطار همون ۷۵ کیلومتر در ساعت و مسیر، ۲ خط برقی بود. مطابق زمانبندی به ایستگاه ها میرسید و ایستگاه آخر سارانسک بود.

 

فصل پنجم: سارانسک؛ ایران - پرتغال

شب خوب خوابیدیم و بعد از صرف صبحونه که شیربرنج ، کیک و چای بود، ساعت ۷ صبح به سارانسک رسیدیم. قبلا گفتم که برای بعد از این بازی ، بلیط برگشت به مسکو گرفته بودیم، اما بازی ساعت ۹ شب شروع میشد و از ۷ صبح تا ۹ شب رو باید یه استراحتی میکردیم تا انرژی داشته باشیم.

قبلا راجع به سایت های مهمان و میزبان، توضیح دادم و گفتم که، از چند ماه قبل از سفر، از طریق اون، چندتا دوست روس پیدا کرده بودم و کازان، دو روز مهمون بودیم و خیلی خوش گذشته بود.

توی سارانسک با یکی دوست شده بودم، ولی از قبل، قول میزبانی رو به یک خانواده ۵ نفره ایرانی داده بود. اما با هم در ارتباط بودیم و میخواست چمدون ها رو برامون نگه داره که بارمون سبک باشه. اما 2 شب قبل، بهم پیام داد که یکی از دوستای نزدیکش که انگلیسی هم کامل بلده، یه آپارتمان نقلی داره و اون روز هم کلا تعطیله. اگه دوس داشتیم، میتونیم مهمون اون باشیم. شاید اگه تجربه ی مهمون نوازی روس ها، توی کازان رو نداشتیم، این پیشنهاد رو قبول نمیکردیم و جانب احتیاط رو میگرفتیم. چون دیگه شامل مقررات سایت نبود. اما اونقدر که توی اون یک هفته از این مردم، انرژی مثبت دریافت کرده بودیم که باز هم بهشون اعتماد کردیم و با میزبان جدیدمون قرار گذاشتیم که بریم خونه اش برای چند ساعتی، استراحت کنیم. البته این قرار رو زمانی که مسکو بودیم، گذاشتیم و برای چشم روشنی هم، هدیه کوچیکی که همه روس ها دوس دارن ، براش تهیه کرده بودیم.

راجع به چمدون ها هم ریسک نکردیم. چون بعد از مسابقه ممکن بود خیابون ها بسته باشه و نتونیم با تاکسی بریم از خونه اش برداریم و برگردیم ایستگاه قطار، که نزدیک ورزشگاه بود. پس بهترین کار این بود که چمدون ها رو توی صندوق امانات ایستگاه بزاریم. تابلوی صندوق رو اولین بار توی ایستگاه مسکو، دیده بودیم و میدونستیم، همه ی ایستگاه های قطار روسیه همچین انباری دارن. برای یک قفسه،  چهارصد روبل پرداختیم و درست وقتی چمدون ها رو تحویل دادیم، تلفنم زنگ خورد و یه جوون با لهجه روسی گفت که بیرون ایستگاه منتظر ماست! البته قرار بود فقط آدرس بده، اما دیده بود کل خیابون های شهر رو بستن و ما ممکنه نتونیم آدرس رو پیدا کنیم و خودش اومده بود دنبالمون!

یه جوانک دانشجوی ۲۰ ساله که چند هفته ای بود که پدرش رو از دست داده بود و تنها زندگی میکرد و توی یه گروه موسیقی گیتار بیس میزد. با تاکسی رفتیم و حدود ساعت ۸ صبح رسیدیم به آپارتمانش.

توی مسیر فقط اتوبوس های برقی و تاکسی ها تردد میکردن و از همون ساعت های اولیه صبح حضور پرتعداد تماشاگران ایرانی و پرتغالی توی شهر، قابل رویت بود که باید تا شب یجوری خودشون رو سرگرم میکردن.

با اینکه توی قطار خوب خوابیده بودیم اما هوای مطبوع و خنک صبحگاهی و سکوت و آرامش شهر و رنگ سبز چشم نوازی که از چشم انداز پنجره، مشخص بود، پلک ها رو سنگین میکرد. یه دو سه ساعتی، روی کاناپه یه چرتی زدیم و با سوت کتری از خواب پریدیم...

بعد از خوردن یه چای داغ و تازه دم، شروع کردیم به صحبت و آشنایی بیشتر... از هنر و سبک های موسیقی ایرانی و روسی گرفته تا سیاست و تاریخ و فرهنگ و آداب و رسوم و جنگ های ایران و روس و تقسیم خزر و شهرهای قفقاز و قرارداد های بین ایران و روس... این همه اطلاعات از یه دانشجوی ترم ۴ واقعا عجیب بود برام...!!!

یه سکه ۱۰ روبلی که مخصوص جام جهانی ضرب شده بود و نماد مسابقات روش حک شده بود رو بهمون داد که خیلی یادگاری خوبی بود. یه "حیوون خونگی عجیب" هم داشت، که بعداز اینکه فهمیدیم، قبلا یه جفتی داشته که فرار کرده ، یا حضرت عباس گویان وسایلمون رو جمع و جور کردیم و در رفتیم! ولی اصرار داشت که توی خونه قبلی فرار کرده و اینجا نیست... چی بود؟ یه سوسک!!! که اگه بگم اندازه، یه وزق بود، اغراق نکردم!!! توی یه تنگ شیشه ای دردار، ازش نگه داری میکرد...!!!

IdxeMDPWEzT64xVekldUydhQ8HaGVHBEa9jI70x6.jpeg

عکس45: کلیسای مرکز شهر سارانسک

حدود ساعت ۲ برای نهار، رفتیم به یک رستوران، که مدیر تاجیکش، دوستِ دوستمون بود و از اینکه اون روز، صدای قالب رستورانش، فارسی بود و اکثر سفارش ها رو ، فارسی میگرفت، خیلی خوشحال بود. حدود ساعت ۴ عصر، قدم زنان رسیدیم به میدون اصلی شهر که یه کلیسای زیبا ، چندتا مرکز خرید متوسط ، یه پارک و فیفا فن فست سارانسک ، اطرافش بودن. اینجا از دوستمون که میخواست بره سر تمرین گروه ، بعد از چندتا عکس یادگاری ، خداحافظی کردیم و رفتیم توی مرکز خرید یه دوری بزنیم و یکم خوراکی بخریم. از قضای روزگار، حس کردم یکی با لهجه روسی، صدا میزنه عااالی... عااالی... برگشتم و دیدم یه آقا پسر ، دستاش رو باز کرده و داره منو بغل میکنه!!!!

اول تصور کردم اشتباه گرفته و با تعجب پرسیدم شما؟ گفت من آنتوآن هستم (دوستی که قبلا گفتم) و من رو از روی عکس تلگرامم، شناسایی کرده بود... تصور کنید عجب شهر کوچیکی بود...! ۵ تا مهمون ایرانی هم، همراهش بودن و بعد از چند دقیقه صحبت، ازشون جدا شدیم.

ساعت 5 عصر، بعد از یه خرید کوچیک، میخواستیم بریم فیفا فن فست، تا بازی روسیه و اروگوئه رو با روس ها ببینیم. اما زیر آفتاب، هم گرم بود و هم اینکه خیلی خلوت بود و ترجیح دادیم بازی رو آنلاین ببینیم. واسه همین رفتیم پارک. زیلو پهن کردیم زیرسایه درختی و از نسیم خنک لذت بردیم. اونجا هم با چند تا هموطن آشنا شدیم که حسابی از لیدرشون شاکی بودن، که به عنوان "گردش شهری، بازدید از پارک!!!" از صبح، توی شهر رهاشون کرده بود و هرچقدر باهاش تماس میگرفتن پاسخ نمیداد...!!!

حدود ساعت ۷ حرکت کردیم سمت ورزشگاه موردوویا آرنای شهر سارانسک، که حدود ۴۵ دقیقه، پیاده از وسط شهر فاصله داشت. مسیر پر بود از ایرونی ها و روس ها با لباس سفید و طرف دیگه قرمز پوشایی که از کشورهای مختلف به خاطر رونالدو اومده بودن و خیلیاشون پرتغالی نبودن. مسیر سرپایینی بود و نزدیک غروب ، خورشید از پشت میتابید به ورزشگاه رنگارنگی که از همه جای شهر، مشخص بود. صدای شیپور مخصوص تیم ایران هم صدای قالب بود. بعد عبور از دو تا گیت، ساعت ۷ و ۴۵ دقیقه رسیدیم داخل ورزشگاه و صندلی خودمون . بازی اول نزدیک زمین بودیم اما این بازی طبقه بالا ، که تسلط بهتری روی بازی داشتیم.

 

47.jpg

48.jpg

عکس47و48: ورزشگاه موردوویا آرنا-سارانسک

دوباره همون کیفیت و همون جو جذاب و دوست داشتنی که ان شاالله نصیب تک تکتون بشه. بین دو نیمه ، هات داگ ، نوشابه و پاپ کرن... نیمه دوم ، پنالتی رونالدو ، گل کاشتن بیرانوند ، گل ایران و حسرت گل نزدن طارمی... بازی ساعت ۱۱ شب تموم شد و با مجموعه متنوعی از حس ناراحتی و خوشحالی ، حسرت و سربلندی ، تاسف و غرور ، دلسوزی و افسوس و افتخار، بخاطر بازی خوب تیم ملی، صعود نکردن ، تموم شدن سفرمون و دورشدن از خاطره های بیادموندنی ، افتخار به دلاوری ایرونی ها و خیلی حس های مختلف دیگه یواش یواش از ورزشگاه خارج شدیم و سمت اتوبوس هایی رفتیم که قرار بود برن ایستگاه قطار که اتوبوسی در کار نبود و قدم زنان حدود ساعت ۱۲ شب رسیدیم ایستگاه. چمدون ها رو از انبار تحویل گرفتیم و ساعت یک حرکت کردیم به سمت مسکو.

توی قطار2 تا نکته شنیدیم که خیلی ناراحتمون کرد. یکی اینکه شب قبل عده ای "ایرانی نما" ، رفته بودن جلو هتل تیم پرتغال که با سر و صدا، مانع استراحت شون بشن، که متاسفانه فیلمش هم موجود بود. بعدی اینکه عده ای "انسان نما" توی ایستگاه قطار، چون بلیط تموم شده بود و نمیتونستن سوار قطار بشن، شروع کرده بودن به کتک زدن دختر و پسرهایی که داوطلبانه به برگزاری مسابقات کمک میکردن!!!

 

فصل ششم: حرف آخر

ساعت ۱۱ ظهر روز سه شنبه، ۵ تیر رسیدیم ایستگاه "کازان اسکای" مسکو و از اونجا با مترو رفتیم به ایستگاه قطار "پاولتسکایا" در جنوب شرقی مسکو، تا سوار قطار مخصوص فرودگاه Domodedovo بشیم. توی ایستگاه قطار باقیمونده روبلی که داشتیم رو می خواستیم به دلار تبدیل کنیم که یه بانک با نرخ مناسب و کمیسیون معقول پیدا کردیم. حدود 50 روبل (5 هزارتومن) کم داشتیم تا پولمون رند باشه. خانمی که اونجا کار میکرد وقتی لباس ایران رو تنمون دید، گفت: "دیشب بازی ایران رو دیدم و بعد بازی، خیلی ناراحت شدم و گریه کردم. ایران قهرمانانه بازی کرد... بقیه پول رو خودم میزارم...!!! سفر خوبی داشته باشید و امیدوارم توی روسیه بهتون خوش گذشته باشه...!!!" هم شرمنده شدیم و هم احساس غرور کردیم و بیشتر از این متعجب شدیم که یه کارمند بانک، خودش کسری حساب رو برای یه خارجی، جبران کنه...

خلاصه حدود ساعت ۱ و ۳۰ دقیقه ظهر با قطار به فرودگاه بزرگ Domodedovo رسیدیم که ترمینالش حداقل ۳ یا ۴ برابر فرودگاه امام تهران باید باشه... بسیار بزرگ و مدرن. اون روز توی اخبار منتشر شد که پرواز مسکو به تهران تا ۳۰ میلیون تومن هم رسیده بود. البته ما از ۲ ماه قبل پرواز ساعت ۴ عصر پگاسوس به استانبول با قیمت 918 هزار تومن گرفته بودیم و مشکلی نداشتیم برای خروج از روسیه. موقع خروج اون برگی که موقع ورود، بهمون داده بودن و هتل، مهر زده بود رو پس گرفتن اما اون کاغذی که ۱۰۰۰ روبل بابت رجیستر پلیس، توی هتل پرداخت کردیم رو، همونطور که گفتم ، نگاه هم نکردن.

بدون مشکل خاصی سوار هواپیما شدیم. از قبل میدونستم پگاسوس، پرواز اقتصادی ترکیه هست و فرودگاه سبیحا میشینه و پذیرایی نداره. اما نمیدونستم که یه لیوان آب رو هم باید ۱ونیم یورو بخریم و صندلی ها ثابت هستن و تکون نمیخورن!

با گذشتن از روی دشت های سرسبز شرق اروپا و دریای سیاه ساعت ۷ شب سه شنبه ۵ تیر ماه به استانبول رسیدیم و با اتوبوس های "هواتاش" به تکسیم رفتیم و بعد از ۳ روز چرخیدن توی استانبول، آخر شب جمعه ۸ تیر، از فرودگاه آتاتورک با پرواز بیزنس کلاس کیش ایر به قیمت ۷۵۰ تومن برای هر نفر ساعت ۶ صبح روز شنبه، رسیدیم به فرودگاه امام خمینی و نهار رو رشت خوردیم.

 

یه جمع بندی سریع : به عنوان یک غربزده ای که درباره معیارهای توسعه ی پایدار و رفاه اجتماعی، اندک مطالعاتی داره و توی سفرها خیلی به اونها دقت میکنه، باید اعتراف کنم، واقعا از این سطح از رفاه و توسعه یافتگی توام با یکپارچگی فرهنگی و سطح بالای آموزش عمومی متعجب شدم. در کره جنوبی، شما مدرنیته و تکنولوژی میبینید، اما مردم بسیار مغمومی داره یا در چین، سرعت توسعه زیرساخت ها و گسترش شهرها رو سال به سال، کاملا به چشم میبینی، اما هنوز فرهنگ شهرنشینی کاملی ندارن یا حتی پزشکان و مهندسین شون هم نمیتونن انگلیسی صحبت کنند. یا کشورهای اروپایی هنوز به شدت درگیر نژادپرستی و قوم گرایی هستن اما روسیه تعجب آور بود و جنبه های مختلفی برای شناختن داشت که تمام پیش فرض های ذهنی آدم رو به هم میریخت. اما شخصا به یک نتیجه ای رسیدم که یا چند مثال ذکر میکنم. دقیقا شب افتتاحیه بازی ها، که کل جهان در حال تحسین برنامه ریزی و نظم و پیشرفت روسیه بود، شبکه بی بی سی، در یک مستند خارج از زمانبندی معمول، از وضعیت دیکتاتوری و حقوق بشر و برنامه های جاه طلبانه و ضدمردمی رییس جمهور روسیه که مشخصا سراسر کینه و دشمنی بود رو پخش میکرد یا در طول مسابقات، گزارشگران شبکه های اروپایی با گذاشتن کلاه زنبورداری، از هوای آلوده و پشه های زیاد مسکو شکایت میکردن!!! اینکه ما کشور های جهان سوم به شدت زیر سلطه تبلیغات غربی قرار داریم و این پیش فرض های ذهنی متاثر از تبلیغات ضد روسی و ضد شرقی اونهاست. وگرنه توی اون ۷ روز، نه دیدیم و نه شنیدیم، که روس ها سرد و بی احساس و خشن و بی تربیت و نژادپرست و بی فرهنگ و عبوس و آدم گریز باشن. و نه روسیه سرد و یخ زده و خاکستری و مخروبه و عقب مونده و کمونیستی... در ازا، بسیار مهمان نواز و مهربان و بافرهنگ و ظریف و تمیز بودن و مشخص بود این صفات خوب مختص به اون روزها نیست و نقش بازی نمیکردن، تا تبلیغی باشه برای کشورشون که این حجم از صفا و صمیمیت مشخصا، از خلوص نیت شون برمیومد. اما یک ویژگی که شاید دستاویزی غربی ها باشه ، برای تبلیغات منفی، علیه روس ها، اینه که ، عزت نفس و خودباوری که شاید غربی ها در اون، ید طولایی دارن رو نداشته باشن. یعنی شما با هرکسی که در روسیه صحبت میکردی، در توجیه نکات منفی یا چیز ناخوشایندی مثل ترافیک، عبارت: "روسیه است دیگه... کاریش نمیشه کرد" ، "توی روسیه این چیزا طبیعی شده" ، " فقط توی روسیه این چیزا رو میبینی" یا "ببخشید که کشور ما اینجوریه..." رو با یک لبخند تلخ، بیان میکردن. درحالی که واقعا مسائل پیش پا افتاده ای بودن که توی همه جای دنیا، بدتر از اون هم اتفاق میفته...

حتی قبل از سفر که با یکی از روس ها صحبت میکردم، یک لیست بلند بالایی از اتفاقات بدی، که ممکنه برامون توی روسیه اتفاق بیفته، مثل بدخلقی و ترافیک و سرقت و زورگیری و انواع جرم جنایت دیگه فرستاده بود و بابت شون پیشاپیش، عذر خواهی میکرد و میگفت لطفا به پای همه ی مردم روس نزارین !

ولی انصافا جز خوبی و صفا ندیدیم از این جماعت مو بور چشم رنگی...

 

سفرنامه هایی که قبل سفر از اطلاعاتشون استفاده کردم (به رسم امانت)

کتابچه راهنمای سفر به روسیه (قسمت دوم)

https://lastsecond.ir/itineraries/s961406-russia-nematolahi-page-2

 سفری به شهر شب های سفید

https://lastsecond.ir/itineraries/s96586-russia-moscow-abbasi

 سفر به تاریخی مدرن و مدرنیته ی تاریخی

https://lastsecond.ir/itineraries/s962436-moscow-saintpetersburg-barkhordari

 سفر به روسیه و چند نکته

https://lastsecond.ir/itineraries/s96789-russia-rostami

دانلود نقشه با کیفیت مترو مسکو

http://s8.picofile.com/file/8306512276/Moscow_Metro_Map.jpg