bn98.jpg

آگوستین می‌گوید: «دنیا مانند یک کتاب شگفت‌انگیز است و کسانی که سفر نمی‌کنند تنها یک صفحه از آن را خوانده‌اند.» راست می‌گوید چون من هرگز فکر نمی‌کردم آنتالیا انقدر جذاب باشد. من که عاشق طبیعت و قدم زدن در دل فرهنگ و تاریخ و تمدن یک ملت هستم، شاید اگر به خودم بود، آنتالیا آخرین گزینه برای سفر بود.

ماجرای آنتالیا رفتن من از 12 بهمن 1396 و حضور در مراسم تجلیل از مسابقه سفرنامه‌نویسی سال 96 گروه لست‌سکند شکل گرفت. من که با اولین تجربه سفرنامه نویسی به گروه بزرگ لست‌سکند دعوت شده‌ بودم در قرعه‌کشی از میان حاضرین در سالن برنده تور رایگان اتریش-مجارستان با یک نفر همراه شدم که اسپانسر آن آژانس پارمیدا بود. در طول هفته بعد از مراسم به جمع‌آوری مدارک سفارت پرداختم اما مسئولین آژانس با دیدن مدارکم گفتند احتمال گرفتن ویزای شینگن برای من که خانم مجرد هستم و سند ملکی ندارم بسیار کم است! در صورت اقدام برای سفارت و رد شدن، هدیه کلاً باطل می‌شد اما می‌توانستم پیش از این کار آن را با گزینه‌ی دیگری جایگزین کنم.

گزینه‌ها آنتالیا یا کوش‌آداسی بود. چون زمان تور، ایام نوروز بود با بررسی‌هایی که کردم کلاً بی‌خیال کوش‌آداسی شدم چون گویا در آن فصل از سال، کوش‌آداسی به دلیل سرد بودن هوا حالت نیمه تعطیل و خلوت داشت. پس من با در نظر گرفتن اینکه هر چه از دوست رسد نیکوست و بدون هیچ دردسری پذیرفتم در نیمه دوم تعطیلات نوروز یعنی از 8 الی 14 فروردین به همراه خواهرم راهی آنتالیا شوم.

با همکاری آژانس پارمیدا و گروه لست‌سکند قراردادی برای من ارسال شد. بر اساس این قرارداد تور آنتالیا از سوی آژانس پارمیدا و با معرفی از سوی گروه لست‌سکند برای اقامت 7 روز و 6 شب در هتل رکسوس بلدیبی (Rixos Beldibi) و پرواز رفت (8 فروردین 1397، 28 مارس 2018 ساعت 15 به وقت ایران) و برگشت (14 فروردین 1397، 3 آوریل 2018 ساعت 18 به وقت آنتالیا) سان‌اکسپرس (SunExpress) به صورت هدیه و بدون دریافت هزینه برای دو نفر ارائه می‌شد. قرارداد را امضاء کردم و متعاقباً آژانس بلیط هواپیما و رسید رزرو هتل را برایم ایمیل کرد.

با توجه به نوساناتی که در اواخر اسفندماه در بازار ارز به وجود آمد، من برای این سفر تنها 2000 لیر با نرخ 1285 تومان خریدم و از قبل مقداری دلار پس انداز کرده بودم که محض احتیاط آن را هم با خودم بردم.

قطعاً پیش از این‌که تور آنتالیا را به صورت هدیه دریافت کنم، هرگز این مقصد برای من اولویتی برای انتخاب نداشت. شاید آنتالیا برای خیلی‌ها به دلیل داشتن تفریحات آبی جذاب باشد اما جذاب‌ترین چیزی که من را سوی آنتالیا می‌کشاند، دیدن دریای مدیترانه بود. کلاً برای من ساحل دریا یکی از پر انرژی‌ترین و آرام‌بخش‌ترین مکان‌هاست. پس جذابیت این سفر بعد از هدیه بودنش، دریا بود و البته برای اولین بار تجربه هتل لوکس! چرا که من پیش از این به جز دهلی که دو شبی را در هتل 4 ستاره اقامت داشتم، هتل مجللی را تجربه نکرده بودم و البته تا قبل از این سفر هتل از نظر من تنها مکانی برای استراحت بود و بس، در نتیجه تعداد ستاره‌هایش برایم اهمیتی نداشت. سفر آنتالیا با همه‌ی این تفاسیر با سفرهای پیشین من بسیار متفاوت بود و این بر جذابیت ماجرا می‌افزود.

امیدوارم از خواندن سفرنامه کمی متفاوت‌تر من از آنتالیا لذت ببرید. با توجه به اینکه آنتالیا مقصد سفر خیلی‌هاست و مطالب در این زمینه زیاد است، سعی می‌کنم کمتر توضیح بدهم و بیشتر با عکس‌ها شما را با خودم در این سفر همراه کنم. با من همگام شوید در لمس آبی مدیترانه، استشمام رایحه‌ی بهارنارنج و حس آرامشی که در دل آنتالیا نهفته است.

 

روز اول (8 فروردین، 28 مارس): پیش به سوی دریای مدیترانه

روز موعود خیلی زود رسید. ساعت 3 بعد از ظهر بلیط داشتیم و برای اینکه دیر نشود، ساعت 12 خودمان را به فرودگاه امام خمینی رساندیم. بر روی تابلو اطلاعات پرواز نگاه کردیم و با کمال تعجب دیدیم به جای آنتالیا نوشته آدِنا (Adena)! از خانمی که در اتاقک اطلاعات فرودگاه نشسته بود پرسیدم چرا آدنا؟ گفت که آدنا همان آنتالیا است اما در حقیقت این چنین نبود. این پرواز یک توقف در شهر آدنا داشت، بعد به آنتالیا می‌رفت.

پرواز به موقع انجام شد و پس از حدود 2 ساعت و چهل دقیقه به آدنا رسیدیم. در فرودگاه آدنا اتفاقی در داخل کابین نیافتاد یعنی مسافری پیاده یا سوار نشد. حدس زدیم که این توقف شاید برای سوخت‌گیری باشد! اما بعدها که بیشتر تحقیق کردم متوجه شدم به دلایل سیاسی پرواز مستقیم از تهران به آنتالیا وجود ندارد و این توقف در فرودگاه آدنا، گویی به صورت سوری انجام می‌شود! به هر حال بعد از حدود 45 دقیقه دوباره به راه افتادیم و بعد از حدود 50 دقیقه دیگر در فرودگاه آنتالیا فرود آمدیم.

1.jpg

تصویر 1- نمای شهر آدِنا از داخل هواپیما

صف چک پاسپورت خیلی طولانی نبود و زود مهر ورود زده شد و رفتیم چمدان را با حدود 10 دقیقه معطلی گرفتیم و به سمت خروجی فرودگاه رفتیم. همان‌گونه که آژانس پارمیدا گفته بود به نمایندگان آژانس مسافرتی و راهنمای توریست آزرا تور (AzraTur) مراجعه کردیم و نام هتلمان را گفتیم، آن‌ها هم راهنمایی کردند که به ترمینال اتوبوسرانی برویم و سوار اتوبوسی با شماره مشخص بشویم. بیش از 45 دقیقه در اتوبوس نشستیم تا سایر مسافرها هم بیایند. نم نم باران شروع شد و سرانجام وقتی هوا کامل تاریک شد، اتوبوس به راه افتاد و شدت باران نیز بیشتر شد.

2.jpg

تصویر 2- ترمینال فرودگاه آنتالیا و اتوبوس‌هایی که منتظر مسافران هتل‌ها بودند.

 با وجود اینکه شب شده بود و مناظر اطراف دیده نمی‌شد اما حال و هوای آنتالیا کاملاً مرا یاد شمال خودمان می‌انداخت. راهنمایی که از آزراتور سوار اتوبوس ما شده بود به معرفی آنتالیا پرداخت. همان‌طور که خودم هم در سفرنامه‌ها خوانده بودم و اطلاعات جمع آوری کرده بودم، آنتالیا غیر از بافت قدیمی آن که آنتالیا نام داشت و تقریباً در مرکزیت بود، دو بخش اصلی دیگر داشت: کِمِر (Kemer) و بِلِک (Belek). بخشی که ما در آن اقامت داشتیم، یعنی بِلدیبی (Beldibi) در محدوده کِمِر و به سمت آنتالیا (مرکز شهر) بود. خوشبختانه راهنما در مورد تورهای تفریحی توضیحی نداد و گفت نماینده آژانس در لابی هتل همواره پاسخ‌گوی سؤال‌های شماست و می‌توانید برای اطلاع از تورها به او مراجعه کنید. علاوه‌بر این گفت ساعت محلی 1 ساعت و نیم از ایران عقب‌تر است و ما همان‌جا ساعت‌هایمان را تنظیم کردیم که در طول روزهای آینده به مشکل برنخوریم.

رأس ساعت 8 و نیم شب به هتل رسیدیم. به محض ورود، پاسپورت‌هایمان را گرفتند و راهنمایی کردند که برای شام به طبقه پایین لابی (رستوران) برویم و شام بخوریم تا شماره اتاق‌ها مشخص شود. ما هم رفتیم و با خیال راحت شام خوردیم و بعد از نیم ساعت برگشتیم به لابی که با حجم عظیم افراد منتظر برای گرفتن اتاق مواجه شدیم! گویا چند گروه از مسافرهای اروپایی و آفریقایی همزمان با ما آمده بودند که کار تخصیص اتاق را برای هتل سخت کرده بود. تا ساعت 12 شب در لابی منتظر ماندیم و بعد همه مسافرهای ایرانی که گهگاهی اعتراض خود را با ملایمت مطرح می‌کردند، به شدت معترض شدند که یعنی چه، این چه وضعی است؟ ساعت‌ها معطل شدیم و ... تا بالاخره کم کم اتاق‌های آن‌دسته که مسن‌تر بودند یا کودک داشتند، مشخص شد و ما ماندیم جزء نفرات آخر.

3.jpg

تصویر 3- سفره هفت‌سین داخل لابی هتل که با دیدنش کلی ذوق کردیم.

نام هر گروهی که خوانده می‌شد، کارمند هتل می‌پرسید آیا با آژانسی که اتاق را رزرو کرده بابت اتاق صحبتی کرده‌اید؟ اگر اتاق رو به دریا می‌خواهید باید 100 دلار بپردازید. وقتی به ما رسید، این سؤال را مطرح کرد و من گفتم نه برای ما رو به دریا مهم نیست، ما مهمان آژانس هستیم و صحبتی در این رابطه نکرده‌ایم. شماره‌ای را پشت پاکت نوشت و ما راهی طبقه چهارم شدیم. وارد اتاق شدیم و وسایل را گذاشتیم و بعد که درب بالکن را بازکردیم، دیدیم دریای مدیترانه طوفانی در یک شب بارانی بهترین هدیه برای رفع خستگی روزمان است. سورپرایز خیلی خوبی بود. آن شب ما در بالکن را بازگذاشتیم و با صدای دریا خوابیدیم. خوابی رویایی که هرگز فراموش نخواهیم کرد.

4.jpg

تصویر 4- اتاق دوست داشتنی ما در 6 شب اقامتمان در هتل رکسوس بلدیبی

روز دوم (9 فروردین، 29 مارس): باران و عطر بهارنارنج

صبح که از خواب برخواستیم، صدای باران و بوی رطوبت و منظره دریا مثل رویا بود.

5.jpg

تصویر 5- صبح روز اول، منظره دل‌انگیز اتاق ما رو به دریای مدیترانه و هوای بارانی که لذت همه چیز را دو چندان می‌کرد.

فیلم1- منظره‌ی دل‌انگیز دریا و محوطه هتل در یک روز زیبای بارانی

6.jpg

تصویر 6- این اتاق جمع و جور و ساده با چنین چشم‌انداز زیبایی قابلیت این را داشت که 6 روز کامل ما را در خودش محبوس کند و باز حالمان خوب باشد.

بعد از کمی لذت بردن از حال و هوای اتاق و مناظر زیبا، آماده شدیم و برای صرف صبحانه به رستوران رفتیم.

7.jpg

تصویر 7- فضای راهروها و طبقات هتل رکسوس بلدیبی

8.jpg

تصویر 8- سفره هفت سین زیبایی که در مقابل درب ورودی رستوران هتل هر بار ما را ذوق زده می‌کرد.

9.jpg

تصویر 9- فضای رستوران خلوت در ابتدای صبح که نشان از سحرخیزی ما می‌داد.

10.jpg

تصویر 10- یکی از پرسنل خوش برخورد رستوران که هر روز صبح نان و بورک گرم برایمان طبخ می‌کرد.

11.jpg

تصویر 11- انواع و اقسام شیرینی‌ها و کیک‌های مختلف روی این میز سرو می‌شد.

12.jpg

تصویر 12- دکور زیبا و جذاب بوفه‌ها و میزهای مختلف رستوران

13.jpg

تصویر 13- بخش سبزیجات و دسرهای خوشمزه

14.jpg

تصویر 14- پنیرهای خوشمزه با طعم‌های مختلف

15.jpg

تصویر 15- بعد از صبحانه از رستوران وارد محوطه شدیم و زیر باران تا دریا قدم زدیم.

16.jpg

تصویر 16- محوطه سرسبز هتل، باران شدید و دریا که دلبری می‌کرد.

17.jpg

تصویر 17- درخت‌های نارنج درون محوطه که با هنرمندی جانانه خودشان نماد جاودانه سفر ما شدند.

18.jpg

تصویر 18- آسمان ابری و هوای طوفانی

تا ظهر در اتاق ماندیم و باران هم بی وقفه بارید. برای ناهار که به رستوران رفتیم بارندگی اندکی کاهش یافته بود اما مجالی برای بیرون رفتن از هتل نبود. در رستوران راهنمای آزراتور را دیدیم که به ما اطلاعاتی در مورد بازدید رایگان از رکسوس لند آف لجندز (The Land of Legends) داد و گفت همه روزه ساعت 9 صبح از اینجا حرکت می‌کنیم و 2 بعد از ظهر از آنجا برمی‌گردیم. ما هم برای روز بعد اسم نوشتیم که به بازدید آن هتل مجلل که خیلی تعریفش را شنیده بودیم، برویم.

19.jpg

تصویر 19- هوای ابری به سمت بِلِک روانه می‌شد.

20.jpg

تصویر 20- هوای خوب از سمت کِمِر به سوی ما می‌آمد.

پس از ناهار کمی در محوطه پیاده‌روی کردیم و بعد به اتاق‌مان برگشتیم و منتظر ماندیم تا هوا بهتر شود که برویم بیرون و حداقل قدمی در داخل محله بزنیم.

21.jpg

تصویر 21- ورودی مرکز آب گرم آنجانا (Anjana Spa) که استفاده از استخر آب گرم، حمام ترکی، سونا و اتاق بخار آن به صورت رایگان و سایر خدمات نظیر ریلکسیشن و ماساژ به صورت پولی و با تعیین وقت قبلی (از ساعت 10 صبح تا 8 شب) انجام می‌‌شد.

باران آن روز تا ساعت 5 عصر بارید. وقتی آفتاب کم کم رخ نمایاند ما هم آماده شدیم و از هتل روانه‌ی خیابان‌ها و کوچه پس کوچه‌های بلدیبی شدیم.

22.jpg

تصویر 22- فضای پشت هتل و رشته کوه‌های زیبای توروس (Taurus Mountains)

23.jpg

تصویر 23- محوطه‌ی باران خورده‌ی هتل

24.jpg

تصویر 24- فضای آرام و ساکت ساحل که حسابی حال ما را جا آورد.

25.jpg

تصویر 25- سردر ورودی و نمای اصلی هتل رکسوس بلدیبی

26.jpg

تصویر 26- خانه‌ای از خانه‌های ساده و زیبای بلدیبی

27.jpg

تصویر 27- حیاط‌ها همه پر بود از درخت‌های مرکبات به ویژه نارنج

28.jpg

تصویر 28- یک پارک کوچک ساحلی زیبا در نزدیکی هتل

29.jpg

تصویر 29- بهارنارنج‌هایی که باران تا این لحظه مجال کشفشان را نداده بود، اما در 6 روز اقامت ما بسیار هنرنمایی کردند.

30.jpg

تصویر 30- پوشش گیاهی جالب در کنار جاده‌ اصلی

31.jpg

تصویر 31- ایستگاه تاکسی بیسیم بلدیبی

32.jpg

تصویر 32- لیست نرخ‌های کرایه که ما را مصمم کرد جز با دولموش از هیچ وسیله دیگری استفاده نکنیم.

33.jpg

تصویر 33- مسجد قدیمی و کوچک در نزدیکی هتل

34.jpg

تصویر 34- نمونه‌ی یکی از کوچه‌های بلدیبی

ساعت 7 و نیم عصر به هتل برگشتیم و در راه یک نقشه کاغذی آنتالیا را به قیمت 10 لیر خریدیم تا در این سفر کمک حالمان باشد، چرا که قصد خرید سیم‌کارت و استفاده از اینترنت را نداشتیم. البته این تصمیم شخصی من بود که دوست داشتم به صورت سنتی آنتالیا را بگردم و با توجه به سفرنامه‌هایی که خوانده بودم، این شهر خیلی سر راست‌تر از آن بود که مشکلی پیش بیاید.

35.jpg

تصویر 35- نقشه کاغذی آنتالیا که کار ما را به طور کامل در این سفر راه انداخت.

36.jpg

تصویر 36- پس از حدود 2 ساعت پیاده‌روی در هوای خنک، چای و شیر بوفه‌ی هتل خستگی‌مان را به در کرد.

به هتل که برگشتیم در لابی از بوفه یک چای و یک لیوان شیر گرفتیم و کمی گرم شدیم، بعد به اتاق‌مان رفتیم. کمی استراحت کردیم و بعد از صرف شام، کمی در محوطه قدم زدیم و از هوای مطبوع و فضای باغ باران خورده و دریایی که دیگر کمی آرام گرفته بود، لذت بردیم.

 

روز سوم (10 فروردین، 30 مارس): منِ گریزان از تجمل!

37.jpg

تصویر 37– طلوع زیبای خورشید بر فراز دریای مدیترانه

38.jpg

تصویر 38– لذت تماشای طلوع از چشم‌انداز خوب اتاق ما

بر اساس برنامه‌ای که روز پیش چیده بودیم باید ساعت 9 در لابی حاضر می‌شدیم تا به هتل رکسوس لند آف لجندز برویم.

39.jpg

تصویر 39– صبحانه‌، بدون شرح!

40.jpg

تصویر 40– کشف یک درخت زیبا در محوطه هتل

حدود ساعت 9:15 با دو دستگاه اتوبوس به سمت بِلِک راه افتادیم. ساعت 10 به لند آف لجندز رسیدیم و قرار شد رأس ساعت 2 بعد از ظهر همان مکانی که پیاده شدیم باشیم تا راهی هتل خودمان شویم.

41.jpg

تصویر 41– مجسمه ورودی هتل رکسوس لند آف لجندز

42.jpg

تصویر 42– نقشه راهنمای فضاهای مختلف هتل رکسوس لند آف لجندز که بر اساس آن در محوطه هتل قدم زدیم.

43.jpg

تصویر 43– برج افسانه‌ها (Legends Tower)

44.jpg

تصویر 44– شروع مسیر آبی و پیاده‌ رویی پر از فروشگاه و کافه

45.jpg

تصویر 45– مسیر آبی و امکان قایق‌رانی داخل آن

46.jpg

تصویر 46– ایستگاه سوار شدن به قایق و گشت بسیار کوتاه در مسیر آبی

با آقای قایقران صحبت کردیم که هزینه‌ی بلیط چقدر است و او گفت که بلیط ندارد بسته به پولی که می‌دهید دور می‌زنیم. ما هم از خانواده‌ای که داشتند از قایق پیاده می‌شدند پرسیدیم چند و آن‌ها گفتند ما 50 لیر داده‌ایم. من و خواهرم هم با توجه به نرخ آن‌ها 30 لیر دادیم اما در روزهای بعد فهمیدیم 30 لیر خیلی زیاد بوده حتی با 10 لیر هم می‌شد رفت. اینکه نرخ مشخصی نداشت خیلی بد بود.

فیلم 2- قایق سواری در راه آبی هتل رکسوس لند آف لجندز

47.jpg

تصویر 47– مجسمه‌ها‌ی جالب که در جاهای مختلف این سرزمین افسانه‌ای دیده می‌شد.

پس از گشت و گذار در محوطه و کمی خرید از فروشگاه‌های داخل محوطه، به محل قرار رفتیم و منتظر اتوبوس شدیم تا به هتل بازگردیم.

48.jpg

تصویر 48– محوطه‌ی نزدیک درب خروجی هتل که منتظر اتوبوس ماندیم تا به هتل رکسوس بلدیبی بازگردیم.

بعد از بازگشت از بِلِک یک چای و شیرینی خوشمزه در لابی خوردیم و بعدبه اتاقمان رفتیم و کمی استراحت کردیم.

49.jpg

تصویر 49– هنگام غروب در محوطه قدم زدیم و از فضای آرام و بوی بهارنارنجی که در محوطه پیچیده بود لذت بردیم.

نماینده‌ی آزرا تور یک برگه راهنما از بخش اطلاعات هتل به ما داد که در آن ساعت ارائه سرویس بخش‌های مختلف بود. از جمله سرویس رفت و برگشت به هتل رکسوس سانگیت (Rixos Sungate) که در نزدیکی هتل ما و البته مجلل‌تر از آن بود. بر اساس زمان‌های اعلام شده، هر روز 3 سرویس از هتل بلدیبی به سانگیت رأس ساعت‌های 11، 13 و 20:30 می‌رفتند و از سانگیت به بلدیبی در ساعت‌های 15، 19 و 23:30 باز می‌گشتند. ما هم تصمیم گرفتیم برای شام به آنجا برویم. در نتیجه رأس ساعت 20:30 برای رفتن به هتل رکسوس سانگیت به لابی هتل رفتیم. دو دستگاه میدل‌باس در مقابل هتل منتظر مسافرها بود، ما هم سوار بر یکی شدیم و رأس ساعت اعلام شده به راه افتادیم و حدود 10 دقیقه بعد به رکسوس سانگیت رسیدیم. مستقیم به رستوران رفتیم و شام خوردیم بعد هم تا ساعت 12 شب که سرویس برگشت به هتل خودمان می‌آمد در محوطه هتل سانگیت قدم زدیم.

50.jpg

تصویر 50– بخش سوپ و پیش غذا

51.jpg

تصویر 51– ترشیجات و مزه‌های مختلف

52.jpg

تصویر 52– میز انواع سالاد

53.jpg

تصویر 53– قسمت میوه‌ها با چیدمانی مهیج

54.jpg

تصویر 54– میز شیرینی‌ها و کیک‌های خوشمزه

55.jpg

تصویر 55– نمای یک کافه در محوطه هتل

56.jpg

تصویر 56– لابی هتل رکسوس سانگیت

حدود ساعت 30 دقیقه بامداد به اتاق‌مان بازگشتیم و فوراً خوابیدیم تا برای فردا که برنامه سنگین‌تری داشتیم استراحت خوبی کرده باشیم.

57.jpg

تصویر 57– انعکاس زیبای ماه در دریا

روز چهارم (11 فروردین، 31 مارس): سفر یک روزه به دلِ تاریخ در آنتالیا

در روز چهارم از سفر دل‌انگیزمان به آنتالیا، بر اساس مطالعات تصمیم گرفتیم به منطقه تاریخی فاسلیس (Phaselis Archeological Site) برویم که به دست رومی‌ها و یونانی‌ها هفت قرن پیش از میلاد مسیح ساخته شده بود و در شمال منطقه تکیروا (Tekirova) از بخش کِمِر آنتالیا (دایره زرد رنگ در تصویر 35) قرار داشت.

اینجا خیلی راحت به نزدیک‌ترین ایستگاه اتوبوسی که می‌بینید می‌روید از فردی همان اطراف به صورت سؤالی می‌پرسید مثلاً: کِمِر؟ بعد او هم با سر یا تأیید می‌کند یا مثلاً با دست و پا توضیح می‌دهد که سمت مخالف خیایان بایستید یا اینکه کمی جلوتر بروید و سر فلان خیابان بایستید. خلاصه در آنتالیا گم نمی‌شوید، همه چیز دم دست است، حداقل در بلدیبی همه چیز بدجور سرجایش است. برای همین ما خیلی احساس امنیت می‌کردیم و بسیار آرامش داشتیم.

58.jpg

تصویر 58– دولموشی که سوارمان کرد به مقصد کِمِر اما بین راه باید خط عوض می‌کردیم. (کرایه نفری 5 لیر)

59.jpg

تصویر 59- دولموش دومی که ما را به درب ورودی فاسلیس رساند. (کرایه نفری 4.5 لیر)

دو عدد بلیط برای بازدید از منطقه تاریخی فاسلیس هر یک به مبلغ 20 لیر تهیه کردیم و وارد شدیم.

60.jpg

تصویر 60- تابلوی راهنمای منطقه تاریخی فاسلیس

61.jpg

تصویر 61- گله سرگردان در محوطه تاریخی که به پیشواز ما آمدند.

62.jpg

تصویر 62- مسیر پیاده‌روی که ما را به محدوده تاریخی می‌رساند. بازدید این فضا حدود یک ساعت زمان می‌برد.

63.jpg

تصویر 63- نمای قله تاهتالی (Tahtali Dagi) از منطقه تاریخی فاسلیس

64.jpg

تصویر 64- بخش‌هایی از سازه‌های قدیمی که زیر آب رفته بود.

65.jpg

تصویر 65- بقایایی که ما فکر می‌کردیم دیواره‌ها و دروازه‌های اطراف محدوده تاریخی است، اما ...

66.jpg

تصویر 66- بر اساس تابلوی نصب شده در مقابل یکی از این دروازه مانندها این سازه‌ها کانال یا مجرای انتقال آب (Aqueduct) بوده است!

67.jpg

تصویر 67- بقایای یک معبد در فاسلیس

68.jpg

تصویر 68- در هر جایی بین درخت‌های کاج بقایای سنگی بناهایی دیده می‌شد.

69.jpg

تصویر 69- فاسلیس شهری تاریخی در دل درختان کاج و در امتداد دریا

70.jpg

تصویر 70- جاده سراسر سنگفرش شده که جاده اصلی فاسلیس بوده و نامش راه بندر (Harbour Way) بود.

71.jpg

تصویر 71- بقایای یک ستون و نوشته حکاکی شده بر روی آن که ترجمه‌ای از آن وجود نداشت.

72.jpg

تصویر 72- مجموعه‌ی حمام

73.jpg

تصویر 73- حمام بزرگ

74.jpg

تصویر 74- حمام کوچک (با توجه به وجود این حمام کوچک در کنار مجموعه حمام‌ها به نظر می‌رسد فاسلیسی‌ها بسیار پاکیزه بودند)

75.jpg

تصویر 75- بقایای راهرو‌ها و پله‌هایی که نشان از یک مکان مجلل داشت، اما نامی نداشت.

76.jpg

تصویر 76- سالن اجتماعات این منطقه تاریخی که به نظر من جذاب‌ترین نقطه‌ی این منطقه بود.

77.jpg

تصویر 77- سکوی نمایش سالن اجتماعات (یا شاید آمفی تئاتر) و چشم‌انداز زیبای آن

78.jpg

تصویر 78- فاسلیس با سازه‌های سنگی پنهان در جنگلی از کاج‌های کهن‌سال

79.jpg

تصویر 79- جاده‌ای که به سوی اسکله روانه می‌شد.

80.jpg

تصویر 80- یکی از معدود درهایی که با سردرش پا برجا مانده بود.

81.jpg

تصویر 81- ورودی جاده بندر از سمت دریا که با پایه ستون‌ها و دیواره‌های بجا مانده نشان از تشریفات خاصی در گذشته داشت.

82.jpg

تصویر 82- بقایای ستون‌های کنده‌کاری شده و منقوش در ساحل

در انتهای جاده‌ی بندرگاهی فاسلیس، به ساحل رسیدیم و یک پیرمرد که کنار دکه‌ای نشسته بود و به نظر قایقران می‌رسید با صدای بلند با ما سلام و احوال‌پرسی کرد. پیرمرد خوش برخورد با فهمیدن اینکه ایرانی هستیم به سمت ما آمد و پیشنهاد داد که با قایق به تکیروا ببرد. کمی بر سر هزینه مذاکره کردیم و در نهایت با 20 لیر به توافق رسیدیم.

83.jpg

تصویر 83- پیرمرد قایق‌ران که ما را از فاسلیس به تکیروا برد.

84.jpg

تصویر 84- 5 دقیقه‌ای پارو زد تا ما را به قایق موتوری برساند.

85.jpg

تصویر 85- از روی بقایای سازه‌های فاسلیس گذشتیم تا به قایق موتوری رسیدیم.

86.jpg

تصویر 86- از فاسلیس که اکنون تنها در قالب کوهی دیده می‌شد، دور شدیم.

فیلم 3- قایق سواری جانانه در دریای مدیترانه از فاسلیس تا تکیروا

87.jpg

تصویر 87- مناظر اطراف به سمت تکیروا

88.jpg

تصویر 88- دیگر کم کم داشتیم به سمتی می‌رفتیم که خطرناک می‌شد!

89.jpg

تصویر 89- رادیوی از جنگ بازگشته‌ی قایق موتوری

90.jpg

تصویر 90- تکیروا نمایان شد.

91.jpg

تصویر 91- هتل‌ها و اقامتگاه‌های کنار ساحل تکیروا

92.jpg

تصویر 92- بعد از 15 دقیقه قایق سواری پیش به سوی اسکله در تکیروا

93.jpg

تصویر 93- از قایق که پیاده شدیم، از این آقا که کارگر رستوران بود آدرس ایستگاه دولموش را پرسیدیم، آدرس را که داد، فوراً ژست گرفت و گفت عکس یادگاری بگیر!

94.jpg

تصویر 94- کوچه مفروش از ساحل تکیروا به سمت جاده اصلی

95.jpg

تصویر 95- هتل‌های دنج این منطقه با معماری خاص خیلی جلب توجه می‌کرد.

96.jpg

تصویر 96- سوئیت‌های رنگارنگ در نزدیکی ساحل و جاده اصلی

97.jpg

تصویر 97- کوچه‌هایی بسیار خلوت و آرام که انگار متروکه بود و هیچ کسی در آن تردد نمی‌کرد.

98.jpg

تصویر 98- سر انجام بعد از 20 دقیقه پیاده‌روی به جاده اصلی رسیدیم و منتظر دولموش ماندیم.

99.jpg

تصویر 99- از راننده خواستیم هر کجا که نزدیک هتل رکسوس سانگیت بود، ما را پیاده کند، سر این کوچه پیاده شدیم و به راه افتادیم به سمت هتل سانگیت برای خوردن ناهار

با کارت اتاق هتل رکسوس بلدیبی، شما می‌توانید از تمام خدمات هتل رکسوس سانگیت استفاده کنید. ما هم کارت را به نگهبانی نشان دادیم و وارد شدیم.

100.jpg

تصویر 100- نقشه‌ی کلی هتل رکسوس سانگیت که در کنار درب ورودی قرار داده شده بود.

101.jpg

تصویر 101- مجسمه مقابل درب ورودی هتل رکسوس سانگیت

102.jpg

تصویر 102- محوطه هتل رکسوس سانگیت از درب ورودی به لابی

بعد از صرف نهار، کمی در محوطه قدم زدیم و بعد پیاده راهی هتل خودمان شدیم.

103.jpg

تصویر 103- خیابان مستقیمی که از هتل رکسوس سانگیت با 30 دقیقه پیاده‌روی ما را به هتل رکسوس بلدیبی می‌رساند.

آن روز عصر و شب را در هتل ماندیم و از آرامش فضای عطرآگین و زیبای هتل لذت بردیم.

 

روز پنجم (12 فروردین، 1 آوریل): قلب تمدن و فرهنگ آنتالیا

بالاخره نوبت به شهر قدیمی آنتالیا به نام کالِیچی (Kaleici – Old Town) رسید که هسته اولیه و اصلی آنتالیا از آن‌جا شکل گرفته بود. ساعت 8:30 از هتل به کنار جاده اصلی رفتیم و سوار دولموشی شدیم که به سمت آنتالیا می‌رفت. بعد از حدود 20 دقیقه به میدانی رسیدیم که راننده توضیح داد باید از آن‌جا با سایر ماشین‌ها به کالیچی برویم. 12 لیر کرایه پرداخت کردیم و پیاده شدیم. اتوبوس‌های درون شهری نوعی بلیط الکترونیکی داشتند که نمی‌دانستیم باید از کجا بخریم و کجا شارژ کنیم برای همین با تاکسی تا شهر قدیمی کالیچی رفتیم و 20 لیر پرداخت کردیم.

از تاکسی که پیاده شدیم، راننده کارت ویزتش را داد و گفت موقع برگشت به خودم زنگ بزنید تا شما را تا بلدیبی ببرم. اما ما که تصمیم داشتیم حسابی همه جا را ببینیم با توجه به مسیر کوتاهی که از محل پیاده شدن تا کالیچی آمده بودیم، مصمم بودیم که برای برگشت پیاده تا ترمینال اتوبوسرانی برویم. همه چیز در کالیچی سر راست بود و توضیحات همه بناها به خوبی بر روی تابلویی در جوار بناها نصب شده بود.

104.jpg

تصویر 104- ابتدای شهر قدیمی که از تاکسی پیاده شدیم.

105.jpg

تصویر 105- میدان جمهوریت (Republic Square) در ابتدای مسیر پیاده‌روی ما

106.jpg

تصویر 106- بنای یادبود جنبش ملی (Monument of National Rise) در دل میدان جمهوری

107.jpg

تصویر 107- تابلوی راهنمایی در همان نزدیکی ما را به مسیر شهر قدیمی هدایت می‌کرد.

108.jpg

تصویر 108- نمایی از شهر قدیمی کالیچی

109.jpg

تصویر 109- در خیابان جمهوری که تنها خیابان اصلی در دل شهر قدیمی بود به راه افتادیم.

110.jpg

تصویر 110- با دیدن این تابلوی راهنما وارد کوچه پس کوچه‌های قدیمی شدیم.

111.jpg

تصویر 111- نقشه‌ای جامع با توضیحات کامل در مورد بافت شهر قدیمی

112.jpg

تصویر 112- یکی از کوچه‌های کالیچی که پر از زندگی بود.

113.jpg

تصویر 113- صنایع دستی زیبا و رنگارنگ ترکیه

114.jpg

تصویر 114- مسجد علاءالدین یا ییولی مناره (Alaaddin Mosque  یا Yivli Minare Mosque) مربوط به قرن 13 میلادی

115.jpg

تصویر 115- داخل مسجد ییولی مناره

116.jpg

تصویر 116- بخشی از ساختار زیر زمین مسجد را به نمایش گذاشته بودند که گویا سیستم لوله‌کشی آب بود، اما در هر صورت توضیحی برایش ارائه نداده بودند.

117.jpg

تصویر 117- مدرسه‌ی تاریخی ییولی مناره در مقابل مسجد ییولی مناره را به فروشگاه صنایع دستی تبدیل کرده بودند.

118.jpg

تصویر 118- فروشگاه صنایع دستی در بنایی تاریخی

119.jpg

تصویر 119- ورودی و خروجی محوطه‌ی مسجد ییولی مناره که بر سر درش آیه‌ی «و اِن یکاد» نوشته شده بود.

120.jpg

تصویر 120- مسجد محمد پاشا (Mehmet Pasa Mosque)

121.jpg

تصویر 121- داخل مسجد محمد پاشا

122.jpg

تصویر 122- مدرسه کاراتای (Karatay Madrasah) که بسته بود و امکان بازدید نداشت.

123.jpg

تصویر 123- برج ساعت (Saat Kulesi  یا Clock Tower)

124.jpg

تصویر 124- کوچه‌های تنگ و باریک شهر قدیمی آنتالیا

125.jpg

تصویر 125- در دل کوچه‌های آنتالیا با ساختمان‌های رنگارنگ

126.jpg

تصویر 126- بعضی از خانه‌ها و ساختمان‌ها قدمت‌شان را فریاد می‌زدند.

127.jpg

تصویر 127- کوچه‌هایی پر از هاستل، هتل و کافه، اگر به آنتالیا با هزینه شخصی می‌آمدم، به احتمال بسیار زیاد در چنین محله‌ای اقامت می‌کردم.

128.jpg

تصویر 128- از دوازه هاردیانوس (Hardiran's Castel Gate) عبور کردیم و در واقع از شهر قدیمی خارج شدیم.

129.jpg

تصویر 129- بقایای ستون‌ها و دیوارهایی که از قلعه قدیمی بازمانده بود.

130.jpg

تصویر 130- از دل شهر قدیمی که خارج شدیم دوباره به خیابان جمهوری رسیدیم و با دیدن این تابلو به سمت پارک کاراوقلو (Karaalioglu) رفتیم.

131.jpg

تصویر 131- با دیدن این نرخ‌های تاکسی از اینکه با دولموش تردد می‌کنیم، مسرور شدیم. (فواصلی هم که در این استند نوشته‌اند برایم جالب بود.)

132.jpg

تصویر 132- کافه‌های زیبا و دل‌انگیز خیابان جمهوری

133.jpg

تصویر 133- در پایان خیابان جمهوری به ورودی پارک کاراوقلو رسیدیم.

134.jpg

تصویر 134- کمی در پارک دور زدیم و استراحت کردیم، بعد دوباره راهی خیابان جمهوری شدیم تا به سمت ایستگاه اتوبوس برویم.

135.jpg

تصویر 135- نمای آنتالیا از پارک کاراوقلو

136.jpg

تصویر 136- قسمتی از خیابان جمهوری، محل تلاقی ایستگاه تراموا و درشکه

137.jpg

تصویر 137- بندرگاه کالِیچی

138.jpg

تصویر 138- شکاف طبیعی جالب بین پارک و کافه و با چشم‌اندازی زیبا

139.jpg

تصویر 139- یکی از چند جایگاهی که در کنار دریا ایجاد شده برای تماشای مناظر زیبای اطراف

140.jpg

تصویر 140- یک تندیس نمادین در ورودی پارکی کنار دریا

141.jpg

تصویر 141- پارک پله‌ای دنج در جوار دریا

142.jpg

تصویر 142- به کمک تابلوهای راهنما به سمت ترمینال اتوبوسرانی رفتیم.

فاصله از کالیچی تا ایستگاه اتوبوسرانی بسیار بیشتر از آن چیزی بود که به نظر می‌رسید. ما بیش از 45 دقیقه پیاده‌روی کردیم و البته در راه از فروشگاه‌ها که عموماً تخفیف‌های چشمگیری داشتند نیز خرید کردیم.

143.jpg

تصویر 143- با دیدن این میدان (گویا اسمش میدان آتاتورک بود) متوجه شدیم نزدیک ترمینال هستیم، چون موقع آمدن به آنتالیا نیز از این میدان عبور کرده بودیم.

سرانجام به ترمینال رسیدیم و سوار دولموشی شدیم که در آنجا توقف داشت و به بلدیبی می‌رفت. ساعت 4 بعد از ظهر به هتل رسیدیم.

یک نکته که لازم است اینجا بگویم که ما هر روز بعد از خوردن صبحانه یکی دو میوه و چند عدد شیرینی برمی‌داشتیم تا در مواردی که به ناهار هتل نمی‌رسیدیم در راه بخوریم. همیشه در بوفه‌ی هتل که در انتهای لابی قرار داشت، انواع شیرینی‌ها و نوشیدنی‌های گرم و سرد سرو می‌شد که به محض رسیدن به هتل می‌توانستیم از آن‌ها نیز بخوریم. به هر صورت در مدت اقامتمان در آنتالیا بابت هیچ وعده غذایی به رستوران‌های خارج از هتل نرفتیم.

 

روز ششم (13 فروردین، 2 آوریل): روز طبیعت مهمان خرگوش‌های تنگه گوینوک

خوب رسیدیم به روز طبیعت و باید می‌رفتیم در دل طبیعت تا 13 خودمان را به در کنیم. از روزهای قبل تنگه گوینوک (Goynuk Canyon) را برای این روز در نظر گرفته بودیم. حدود ساعت 7 و نیم صبح راهی رستوران شدیم و صبحانه خوردیم و دو عد سیب و چند تا شیرینی هم برای مسیر پیاده‌روی برداشتیم.

باز به ایستگاه دولموش رفتیم و با گفتن عبارت «گوینوک» سوار اولین دولموش عبوری شدیم. 10 دقیقه‌ بعد در ابتدای جاده‌ی تنگه از دولموش پیاده شدیم و 5 لیر کرایه دادیم.

144.jpg

تصویر 144- تابلوی ابتدای مسیر که حاکی از مسافت 4 کیلومتری تا انتهای تنگه بود.

145.jpg

تصویر 145- چهارچرخه‌هایی برای اجاره که طی مسیر را برای آن‌هایی که دوست داشتند راحت می‌کرد.

146.jpg

تصویر 146- در مقابل برخی از خانه‌های روستا، دکه‌هایی بود برای فروش محصولات باغ‌هایشان

147.jpg

تصویر 147- بیشتر طول مسیر سنگ‌فرش شده بود.

148.jpg

تصویر 148- یک خانه‌ی چوبی و گلی که من را یاد خانه‌های شمال کشورمان انداخت.

149.jpg

تصویر 149- تابلوی راهنمای مسیرهای رفتینگ

150.jpg

تصویر 150- تابلوهای راهنما در طول مسیر با اطلاعات دقیق در مورد مسافت باقیمانده نصب شده بود.

151.jpg

تصویر 151- برای رسیدن به تنگه (انتهای مسیر) باید از پارک ملی بیداغ‌لاری (Beydaglari (Olympos) Coastal National Park)  رد می‌شدیم.

152.jpg

تصویر 152- تصویری از برکه‌ی داخل پارک را در جلوی درب ورودی قرار داده بودند تا اگر کسی خوشش آمد 8 لیر بلیط بخرد و وارد شود.

153.jpg

تصویر 153- برکه‌‌ی پارک ملی بیداغ‌لاری

154.jpg

تصویر 154- بر اساس این تابلو این پارک ملی در واقع منطقه‌ی حفاظت شده‌ی پهناور ساحل آنتالیا در محدوده کمر بود.

155.jpg

تصویر 155- خرگوش سفید برفی

156.jpg

تصویر 156- ماهی‌های برکه‌ی پارک

157.jpg

تصویر 157- جاده که دیگر خاکی شده بود گاهی با رودخانه هم‌سطح می‌شد و گاهی ارتفاع می‌گرفت.

158.jpg

تصویر 158- سطل‌های زباله با فواصل خیلی مناسب در طول مسیر تعبیه شده بود و هیچ آشغالی در مسیر دیده نمی‌‌شد.

159.jpg

تصویر 159- اتاقک چوبی که محل اجاره تجهیزات رفتینگ بود.

160.jpg

تصویر 160- در طول مسیر نیمکت‌هایی برای استراحت قرار داده شده بود.

161.jpg

تصویر 161- انتهای مسیر که به یک برکه‌ی زیبا و کلبه‌ای چوبی ختم می‌شد.

162.jpg

تصویر 162- سرچشمه آب برکه‌ها و رودخانه‌ی خروشان مسیر

163.jpg

تصویر 163- طبیعت شگفت‌انگیز پارک ملی، ریشه، سنگ، غار!

164.jpg

تصویر 164- در راه بازگشت، بر روی نیمکتی نشستیم که استراحت کنیم، همین که سیب‌هایمان را درآوردیم دو خرگوش بازیگوش جستی زدند و سیب مرا ربودند.

165.jpg

تصویر 165- آنقدر خاک اینجا حاصلخیز است که این کاکتوس در حال خودکشی کردن است!

166.jpg

تصویر 166- حدود ساعت 3 بعد از ظهر به کنار جاده اصلی برگشتیم.

باز هم با دولموش مستقیم به بلدیبی رفتیم و مقابل هتل پیاده شدیم. تا ساعت 5 عصر کمی استراحت کردیم و بعد برای خرید سوغاتی به هایپرمارکت نزدیک هتل رفتیم. آنقدر منطقه‌ی بلدیبی برای ما دوست‌داشتنی بود که فکر کردن به اینکه فردا روز آخر سفر است، واقعاً ناراحتمان می‌کرد.

 

روز هفتم (14 فروردین، 3 آوریل):خداحافظ آنتالیا، بدرود بلدیبی

نماینده آزراتور شب گذشته اعلام کرده بود که رأس ساعت 2 در لابی باشیم تا با اتوبوس به فرودگاه برویم. ما هم صبح وسایلمان را جمع کردیم و بعد از خوردن صبحانه تا ظهر در بلدیبی زیبا قدم زدیم.

167.jpg

تصویر 167- مسیر پیاده‌روی پارک ساحلی نزدیک هتل

168.jpg

تصویر 168- باید با طبیعت زیبای اینجا خداحافظی می‌کردیم.

در مجموع هزینه ما در این سفر علاوه بر 75 هزار تومان عوارض خروج، بابت حمل‌ونقل 89 لیر و برای بلیط ورودی‌ها و تفریحات 116 لیر شد یعنی نفری 102 لیر. وسایلمان را تحویل دادیم و ناهار را که خوردیم به سمت فرودگاه حرکت کردیم.

در نهایت لحظات زیبا و به یاد ماندنی ما در آنتالیا به پایان رسید. به یاد آنتالیا که می‌افتم بوی بهارنارنج و نم باران و صدای امواج دریا در ذهنم موج می‌زند. بلدیبی بهترین انتخاب بود و از اینکه در دل طبیعت زیبای آنتالیا (منطقه کِمِر) اقامت داشتیم واقعاً خرسندم. در پایان بر خود واجب می‌دانم که از گروه خوب لست‌سکند و آژانس پارمیدا برای این هدیه زیبا و به یادماندنی تشکر کنم و برایشان موفقیت روزافزون را آرزو کنم.

169.jpg

تصویر 169- و راه تو را می‌خواند.

 

نویسنده :الهام قربانی

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.