به نام خدا

در فراز و نشیب های تنگ رغز

نویسنده و عکاس: ویدا مهین پو

منظره همدان از بالای کوه خورزنه مثل همیشه زیبا بود. سرسبز، دوست داشتنی و آرام گرفته بین کوه ها. اما خورزنه چه کار می کردم؟! طناب های فرود را چک کردم و آماده پنجمین تمرین فرودم در روز جمعه شدم. ترس و استرس بار اول را نداشت. صحبت‏ های مربی درست بود: "اگر به تجهیزات اطمینان کنی، اعتماد به نفس لازم برای فرود را پیدا می کنی". روز قبل به خواهرم گفته بودم که علاقه دارم صخره نوردی را امتحان کنم. شب پنجشنبه مثل همیشه غافلگیرم کرد:

  • آماده باش برای فردا صبح باید یه جای خوب بری!
  • کجا؟! تو که شیفتی نمیتونی بیای
  • من نه! تو و امیر و علی. با دوستم که مربی صخره نوردیه هماهنگ کردم که فردا صبح تا ظهر باهاتون تمرین کنه. باید بری خورزنه!

1.jpg

تصویر 1: نمایی از کوه خورزنه (به معنی محل طلوع خورشید)

2.jpg

تصویر 2: نمایی از شهر همدان از بالای خورزنه

آقای نوروزی با صبر و حوصله کارگاه فرود را راه اندازی کرد و شروع کرد به معرفی وسایل و توضیحات:

"زانوها راست! دست برای طناب دادن همراه خود طناب پشت کمر، جا پای مناسب رو پیدا کن و طناب بده"

 اولین و دومین فرود همراهی مان کرد و برای فرودهای بعدی آماده شدیم که تنها برویم. خورزنه از جمله مکان های معروف صخره نوردی محسوب می شود که صخره نوردان زیادی از مناطق مختلف برای تمرین به این مکان می آیند.

3.jpg

تصویر 3: تمرین فرود از خورزنه

4.jpg

تصویر 4: تمرین فرود از خورزنه

از ساعت 7 صبح تا 1 بعد از ظهر تمرین کردیم و اینجا بود که جرقه رفتن به تنگ رغز زده شد! خواهرم به همراه همسر و دوستانش قصد داشتند دو هفته دیگر راهی رغز شوند و پیشنهاد دادند که در این سفر به آنها بپیوندیم. عبور از تنگ رغز به تمرینات اولیه فرود با طناب نیاز داشت و حالا ما آماده بودیم که همراهشان راهی شویم. در این سفرنامه با من همراه باشید تا با هم از دل تنگ زیبای رغز عبور کنیم.

آغاز سفر: فرار از گرمای اهواز!

تنگ رغز منطقه ای زیبا با آبشارهای متعدد و حوضچه های آبی فراوان است که در شهرستان داراب در استان فارس قرار گرفته است. ما در روز موعود یعنی جمعه ششم تیر ماه 1398 ساعت 7 صبح از اهواز به سمت شیراز حرکت کردیم. ساعت سه و نیم بعد از ظهر به شیراز رسیدیم. بقیه دوستان از راه های دورتر مثل همدان و تهران راهی بودند و اوایل شب می رسیدند. دو واحد آپارتمان برای گروه 13 نفره ما رزرو شده بود و تعدادی نیز در داراب به ما ملحق می شدند. قیمت هر واحد شبی 150 هزار تومان بود. تا شب کم کم بقیه دوستان هم به ما پیوستند و سرانجام فردا صبح زود به سمت داراب حرکت کردیم. مسافت شیراز تا داراب حدود سه ساعت طول کشید و جاده یکنواخت و خسته کننده ای داشت. اما ابتدای مسیر از کنار دریاچه زیبای مهارلو عبور کردیم که رنگ صورتی خیره کننده ای زیر نور آفتاب داشت. هدف ما این بود که روز یکشنبه در رغز باشیم چراکه شنبه تعطیل رسمی بود و به گفته راهنمایمان چندین تور به آن سمت روانه بودند و بسیار شلوغ می شد.

5.JPG

تصویر 5: مسافت شیراز تا داراب و تنگ رغز

6.jpg

تصویر 6: دریاچه زیبای مهارلو (عکس از نت)

در داراب نیز منزلی برای شب مانی در نظر گرفته بودند که با پیوستن باقی افراد، گروه 23 نفره شد. بعد از استراحت و صرف ناهار در داراب، نوبت به تحویل گرفتن وسایل شد. تجهیزات اصلی شامل: وت سوت (لباس مخصوص غواصی)، جلیقه نجات، کلاه ایمنی، هارنس، کارابین و سایر ملحقاتش و همچنین کوله مخصوص بود. فکر نمی کردم پوشیدن و پیدا کردن سایز مناسب لباس اینقدر طول بکشد. لباس ها محکم و تنگ بودند و گاهی با کمک دو نفر باید پوشیده می شدند! وت سوت ها این خاصیت را دارند که مانع ماندگاری آب شده و به نوعی عایق حرارتی هم محسوب می شوند.

7.jpg

تصویر 7: نمایی از وت سوت (عکس از نت)

8.jpg

تصویر 8: هارنس 

بعد از تحویل گرفتن وسایل، نوبت بستن کوله شد. یک کوله برای دو نفر کافی بود. تنها نیاز به یک وعده ناهار، تنقلات، آب، نوشابه انرژی زا و جا برای یک دست لباس سبک بود که بعد از پوشیدن وت سوت ها آنها را باید در کوله قرار می دادیم. اما بسته بندی و پک کردن وسایل بسیار اهمیت داشت. وسایل را باید جداگانه در کیسه های محکم و ضخیم قرار داد و کاملا هوای آنها را گرفت و درشان را محکم گره زد. تنقلات را هم می توانید در شیشه های پلاستیکی سن ایچ قرار دهید. در این مرحله تا می توانید چند لایه کیسه و البته بدون هوا به کار ببرید چراکه قرار است کوله ها بارها و بارها از آبشارهای مختلف به پایین پرت شوند. پس به فکر استفاده از کوله های خودتان نباشید چراکه نابود خواهد شد!

9.jpg

تصویر 9: کوله مختص دره نوردی (کوله برزنتی سوراخ دار برای عبور آب)

10.jpg

تصویر 10: نمونه ای از پک کردن تنقلات (ناگفته نماند شیشه های شیر کاکائو جواب نداد! همان سن ایچ بهتر است!)

بالاخره ساعت سه و نیم شب سوار دو وانت شدیم و به سمت رغز حرکت کردیم. یک ساعت و نیم وانت سواری پیش رویمان بود که نصف آن خاکی و سنگلاخ بود. طبق توصیه راهنما در مسیر خاکی کاملا سرپا ایستادیم تا با دیواره های وانت برخورد نکنیم. اما تکان های شدید وانت مانع از این نشد که آسمان زیبای پرستاره شب را از دست بدهیم. بالاخره ساعت 5 صبح به مسیر پیاده روی رسیدیم. هدلایت ها را روشن کردیم و مسیر پاکوب را ادامه دادیم. بعد از ده دقیقه به چشمه آب رسیدیم. مسیر شیب ملایمی داشت. بعد از یک ساعت پیاده روی در بین کوهستان های زیبا و مرتفع منطقه، به سربالایی نفس گیری می رسید. البته عزممان جزم بود و نوید دادند بقیه مسیر سراشیب است. بالاخره حدود ساعت هفت صبح به ورودی رغز رسیدیم. صبحانه خوردیم و مشغول پوشیدن لباس ها و چک کردن و بستن تجهیزات به خودمان شدیم.

11.jpg

تصویر 11: همسفران وانت سوار!

12.jpg

تصویر 12: چشمه ابتدای میسر

13.jpg

تصویر 13: مسیر پیاده روی تا ابتدای رسیدن به تنگ رغز

14.jpg

تصویر 14: کوهستان های زیبای اطراف مسیر

15.jpg

تصویر 15: کوهستان های زیبای اطراف مسیر

16.jpg

تصویر 16: درختان بادام و پسته وحشی

17.jpg

تصویر 17: انتهای مسیر پیاده روی

بالاخره تنگه نوردی شروع شد. آب درون تنگ رغز بسیار زلال و خنک بود و دیواره های بلند آن سایه انداز وسیعی را ایجاد کرده بودند. در این مسیر سه راهنمای محلی علاوه بر راهنمای اصلی همراهمان بودند. بالاخره به مسیری رسیدیم که باید اولین پرش مان را انجام می دادیم. مثل اینکه کسی داوطلب نبود! یکی یکی جلو می آمدند و نگاهی به پایین حوضچه می کردند و بر می گشتند! بالاخره نفر اول پرید و من هم کلا ذوق پرش داشتم و پشت سرش راهی شدم! از همین جا هیجان اصلی سفر شروع شد. کوله ها را یکی یکی به درون آب پرتاب کرده و به سمت حوضچه بعدی هدایت کردیم. خوبی این کار این بود که نیاز نبود کوله ها را مدام به دوش بکشیم.

18.jpg

تصویر 18: ابتدای تنگ رغز در میان درختان

19.jpg

تصویر 19: آماده با تمام تجهیزات

20.jpg

تصویر 20: ابتدای مسیر تنگ رغز

21.jpg

تصویر 21: ابتدای مسیر تنگ رغز

22.jpg

تصویر 22: ابتدای مسیر تنگ رغز

نوبت اولین فرود رسید که به راحتی انجام گرفت و دعای خیری بدرقه آن روز خورزنه کردیم. در خیلی از حوضچه ها هم قید فرود را زدیم و در حالی که بقیه آرام آرام فرود می آمدند هیجان پرش و سقوط را به جان خریدیم.

23.jpg

تصویر 23: فرود از اولین آبشارها

24.jpg

تصویر 24: حوضچه های زیبای تنگ رغز

25.jpg

تصویر 25: حوضچه های زیبای تنگ رغز

26.jpg

تصویر 26: حوضچه های زیبای تنگ رغز

اما یک نکته خیلی مهم را رعایت کنید: فقط هر حوضچه ای که راهنما تشخیص داد را بپرید. احتمال ارزیابی اشتباه عمق حوضچه ها توسط شما وجود دارد. اگر عمق حوضچه مناسب پرش نباشد و موقع پرش پایتان  به کف حوضچه برسد به کمرتان آسیب خواهد رساند. ممکن است بدنتان گرم باشد و همان روز متوجه نشوید اما روز بعد کمر درد سراغتان خواهد آمد. پس به راهنماهای محلی اعتماد کنید. سر برخی پرش ها کمی معطل می شدیم و ناز کشان بچه ها را تشویق به پرش می کردیم:

- بپر بپره! بپر!

- من نمی پرم!

- بپررررر!

- بابا بیا ما هواتو داریم این پایین!

- ناسلامتی جلیقه نجات تنته! بپررررر!

 27.jpg

تصویر 27: مکان پرش در حوضچه ها

28.jpg

تصویر 28: تلفیق زیبای سنگ و آب و گیاه

فیلم 1: پرش از بالای حوضچه ها

تا اینجا که کاور ضدآب موبایل خوب جواب داده بود. فرود از برخی آبشارها با کمی تردید بود چراکه انتهای مسیر را نمی دیدی یا اینکه آبشاری پایین دست آبشار دوم بود که فشار آب مانع دیدن انتهای مسیر می شد. اما با رسیدن به پایین و شناور شدن در حوضچه زلال و خنک به نوعی به آرامش می رسیدیم. توصیه می کنم زیاد برای آب بازی در حوضچه ها معطل نشوید. مسیری نزدیک به 11 ساعت (بستگی به توانایی افراد گروه دارد) از اول تا انتها پیش رو دارید و بهتر است به شب نخورید. خود مسیر و فرود و پرش هایش آنقدر جذابیت دارد که همه را جبران کند. البته آخر مسیر هم حوضچه زیبا و عمیقی برای شنا هست.

29.jpg

تصویر 29: فرود از آبشار

30.jpg

تصویر 30: حوضچه انتهایی آبشار

هیجان مسیر زیاد بود و می دانستیم راه برگشتی نیست. خوشبختانه تنگ رغز از مناطقی بود که چون جای زیادی برای نشستن نداشت و فرصت زیادی نبود که وسط آب کوله را باز کنیم و چیزی بخوریم، به نسبت زباله کمی در طول مسیر وجود داشت. البته همان یکی دو جای نشستن هم گردشگران با زباله هایشان رو سفیدمان کرده بودند. پس لطف کنید اگر راهی رغز شدید زباله ها را در کوله بگذارید و همراه خودتان برگردانید.

31.jpg

تصویر 31: مناظر زیبای رغز

32.jpg

تصویر 32: مناظر زیبای رغز

33.jpg

تصویر 33: پرش ها همچنان ادامه دارد!

دیگر به نقطه ای رسیده بودیم که فرود و پرش از آبشار کارساز نبود. اینجا تنها باید سر میخوردی! درست مثل پارک های آبی. سطح سنگ ها در اثر ریزش آب آنقدر لیز شده بود که به راحتی به پایین می رسیدیم. فرود با لگد! (البته نوک پا منظورمه!): می نشستیم بالای آبشار، دست ها کشیده و رو به جلو در امتداد پاها و با لگد سبک راهنما سقوط می کردیم! اولین سرسره را فراموش نمی کنم. آنقدر نزدیک به دیواره سقوط می کردیم که فکر می کردیم از ما که گذشت اما نفر بعدی حتماً به دیواره می خورد!.

34.jpg

تصویر 34: سرسره آبی

فیلم 2: سرسره آبی

گاهی اوقات موقع فرود از آبشارها دوستان شیطنت به خرج می دادند. جلوی آب آبشار را برای لحظاتی می گرفتند و خوب که آب جمع می شد و زمانی که در اواسط فرود بودیم آن را رها می کردند. اینجا بود که فرد فرود کننده سر به پایین و ناسزاگویان (البته با خنده) با چشمان بسته سعی می کرد هر چه زودتر فرود را تمام کند. اما جای نگرانی نبود و ایمنی تجهیزات بالا بود. هر چه جلوتر می رفتیم ارتفاع دیواره ها بیشتر می شد و تنها گاهی راه عبور باریکی برای نور خورشید ایجاد می شد که منظره زیبایی را رقم می زد.

 35.jpg

تصویر 35: فرود در شرایط سخت!

36.jpg

تصویر 36: عبور نور از بین صخره ها

37.jpg

تصویر 37: عبور نور از بین صخره ها

38.jpg

تصویر 38: عبور نور از بین صخره ها

فیلم 3: فرود از آبشار

اواسط مسیر بودیم که متوجه شدیم کوله ها خیلی سنگین شده اند. بله! مثل اینکه درست پک نکرده بودیم و کیسه ها جواب نداده بودند. پرتاب های متوالی هم چیزی از سالاد اولویه باقی نگذاشته بود. تنها شیشه های سن ایچ خوب جواب داده بودند و تعدادی کیسه نان. البته مشکل همگانی بود. برای این چنین سفرهایی توصیه می کنم از کیسه های مخصوص به نام Dry Bag استفاده کنید که کاملا ضدآب و مقاوم اند. قیمت کیسه 10 لیتری فکر می کنم حدود 70000 تومان باشد.

39.jpg

تصویر 39: استراحتگاه طبیعی زیبای رغز

40.jpg

تصویر 40: استراحتگاه طبیعی زیبای رغز

41.jpg

تصویر 41: آقای نوروزی راهنمای رغز و مربی صخره نوردی همدان

42.jpg

تصویر 42: دو راهنمای محلی تنگ رغز

عکس زیر مربوط به یکی از زیباترین آبشارها است. فرودی کامل در داخل آب آبشار که به غاری کوچک و زیبا ختم می شد و از آنجا پرش به حوضچه ای زیباتر.

43.jpg

تصویر 43: یکی از زیباترین آبشارهای تنگ رغز

44.jpg

تصویر 44: حوضچه انتهایی همان آبشار بالا

کم کم توان مان گرفته شده بود و دست و دلمان برای فرود و پرش می لرزید. بالاخره نقطه ای را برای ناهار انتخاب کردیم. چیز زیادی هم برای خوردن نمانده بود؛ سالاد اولویه متلاشی شده بود، شیشه های شیر کاکائو در محکمی نداشتند و تنقلات خیس شدند (شیشه های سن ایچ خوب بودند!)، نصف نان ها خیس شده بودند و هدلایت و پاور بانک هم غرق در آب! البته هدلایت چشمک زنان سالم مانده بود ولی امید چندانی به نجات پاوربانک نمی رفت! چیزی هم به عنوان لباس خشک موجود نبود!

خلاصه هر چه که بود را گروه 6 نفره ما با هم شریک شدیم و نوشابه های انرژی زا را چاشنی آن کردیم. نتیجه اینکه بهتر است حداقل کنسرو بیاوریم و سرد بخوریم (که البته خبر رسید تجربه متلاشی شدن کنسرو هم داشته اند!). هنوز چند ساعتی راه در پیش بود اما فقط چند آبشار باقی مانده بود و یک ساعت پیاده روی تا پارکینگ. یکی دو فرود دیگر را انجام دادیم تا بالاخره به حسن ختام برنامه رسیدیم: آبشار وداع!

آنقدر بلند و قوس دار بود که انتهایش را نمی دیدی. آبشاری به طول حدود 40 متر که آخرین آبشار تنگ رغز در این مسیر بود و به حوضچه زیبای قلبی شکلی منتهی می شد. نمی دانم چرا باز من اول صف بودم! در طول مسیر جمع 6 نفره ما پیشرو بود و البته خوشبختانه تمامی بچه ها عالی بودند و در زمان مناسبی پیمایش دره را به انتها رساندیم. بسیاری از پرش ها را مجبوری و اینکه ما اول صف ایم و بقیه چشم شان به ماست تا بپریم خیال شان راحت شود، می پریدیم و پیش مرگ بودیم! بعد از راهنمای محلی شروع به پایین رفتن کردم. ابتدای آبشار پیچی داشت که مانع دیدن انتهای آن می شد و حجم زیادی از آب در این قسمت بالای سرم سرازیر بود. در میانه راه واقعا خسته شدم و همانجا نشستم (اینجاست که آدم به غلط کردن شیرینی می افتد!). دستم درد می کرد و توان زیادی برای طناب دادن و پایین رفتن نداشتم. بالاخره با داد و فریاد بچه ها عزمم جزم شد و با دعا و صلوات و خوشحال به پایین رسیدم. بالاخره تمام شد و البته چه حیف ...! ساعت حدود 5 و نیم عصر بود. حدود 40 دقیقه ای طول کشید تا تمامی بچه ها به پایین رسیدند و مشغول پرش های مکرر درون حوضچه قلبی شدیم.

45.jpg

تصویر 45: آبشار وداع

فیلم 4: فرود از آبشار وداع

بالاخره رضایت دادیم. لباس ها را عوض کردیم (البته در حقیقت لباس های خیس مان را پوشیدیم). هنوز به هارنس و کلاه نیاز بود. در قسمت هایی از مسیر پیاده روی، لوله هایی کنار صخره ها نصب کرده بودند که یا می توانستیم دستمان را به آنها گرفته و پایین برویم یا اینکه طناب خود حمایت متصل به هارنس را به آنها وصل کنیم تا با اطمینان بیشتر پایین برویم. هنوز آبشارها و حوضچه ها کنار دست مان بودند. اما این قسمت مسیر پیاده روی مناسبی داشت و نیاز به افتادن درون آب نبود و البته جانی هم برای پرش و فرود نمانده بود!. بعد از یک ساعت به پارکینگ رسیدیم و سوار وانت شدیم. چرت زنان پشت وانت بعد از 40 دقیقه به داراب رسیدیم. شب بعد از شام همگی از خستگی خوابیدیم و در آخر من و همسرم 6 صبح فردا راهی اهواز شدیم.

کل هزینه سفر برای هر نفر 320 هزار تومان بود (شامل دو وعده شام، دو وعده صبحانه، کرایه تجهیزات، دستمزد لیدر محلی، وانت سواری و دو شب اسکان در داراب). به جز آن هزینه یک شب اسکان در شیراز (نفری 20 هزار تومان)، یک وعده صبحانه، ناهار و شام هم با خودمان بود که همگی سبک بودند و هزینه زیادی نشد. تجربه تنگ رغز یک تجربه شیرین و پر چالش بود. رغز مکانی نیست که به تنهایی و بدون تجهیزات قادر به پیمایش آن باشید. پس حتما همراه تور و گروه های کاربلد راهی شوید. اگر هم برایتان امکان پذیر بود و در شهر خودتان دسترسی به امکانات و مربی داشتید سعی کنید قبل از سفر چند ساعتی فرود با طناب را تمرین کنید تا در رغز راحت تر باشید. مشتاقانه منتظر سفر سال بعد هستم!

46.JPG

تصویر 46: تخم های پرندگان در پایین دست یکی از آبشارها

 

 

نویسنده: ویدا مهین پو

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.