درود بر دوستان عزیز

قصد دارم در مورد اولین سفر خارج از کشورم به صورت بک پکری به کشور زیبای سریلانکا خدمت شما عزیزان توضیح بدم امیدوارم در پایان سفرنامه اطلاعات لازم جهت سفر به این کشور کوچیک و البته  دوست داشتنی رو بدست بیارید.

خدمت شما عارضم که اوایل بهمن ماه سال97 بود که تصمیم گرفتم برای تعطیلات عید نوروز یه کشور خارجی رو برای سفر در نظر بگیرم که هم یکمی دوvتر از ایران باشه، ارزش دیدن رو داشته باشه و هم ارزون باشه(با توجه به دلار 14 هزارتومن در اون بازه زمانی) خلاصه بعد از کلی تحقیق و بررسی در نهایت سه کشور نپال هند و سریلانکا مورد ذوق و سلیقه اینجانب قرار گرفت که از این بین با توجه به گستردگی کشور هند تصمیم گرفتم مسافرت به اون رو به زمان دیگه ای و با یک بازه زمانی طولانی تر موکول کنم بنابراين موند دو کشور بدون نیاز به ویزا یعنی سریلانکا و نپال که از این بین سریلانکا را با توجه به سرسبزی و شباهت جنگل‌ها و طبیعتش به مناطق استوایی،در نهایت بعنوان مقصد تعطیلات نوروزی انتخاب کردم.

خب دلم رو یکی کرده بودم و حالا باید مقدمات سفر رو که شامل تهیه بلیط سفر و برنامه ریزی سفر(که من شخصا این قسمت رو بدون اغراق به اندازه  کل سفر دوست دارم)بود رو فراهم میکردم. جهت تهیه بلیط هواپیما بعد از کلی جستجو یه پرواز ارزون از شرکت ایر عربیا برای تاریخ 25 اسفند و برگشت 10 ‪ فروردین رو که هم ارزانترین پرواز به مقصد سریلانکا بود و هم با مدت زمان سفر من جور میشد رو به قیمت سه میلیون و هشتصد هزارتومن و بدون بار و پذیرایی، یک ماه قبل از سفرم رزرو کردم که همین بلیط یک هفته قبل از سفر به قیمت چهار میلیون و دویست هزار تومن فروخته میشد. البته به شما هم توصیه میکنم جهت تهیه بلیط پرواز های خارجی چند ماه قبل اقدام کنید چرا که معمولا هرچه به زمان پرواز نزدیکتر میشید احتمال اینکه قیمت بلیط ها افزایش پیدا کنه خیلی زیاد هست در خصوص هواپیمایی ایر عربیا لازم به توضیح هست که این شرکت یکی از ارزونترین خطوط هواپیمایی به بسیاری از نقاط دنیا و البته کشورسریلانکا برای ایرانیان هستش و نکته مثبت دیگر در خصوص حداکثر 10 کیلو گرم بار مجازی بود که میتونستم با خودم به داخل کابین ببرم، پس توصیه میکنم با یک برنامه ریزی منظم و حذف برخی از لوازم غیر ضروری در سفر بسیاری از هزینه ها از جمله هزینه بلیط هواپیما رو به این طریق کاهش بدید

بلیط شرکت هواپیمایی ایر عربیا     ‪‌

خب روز موعود فرا رسید وبا  توجه به اینکه ساعت پرواز 14:30 ‪ ‪ دقیقه بود من راس ساعت12:30  داخل فرودگاه بودم و پرواز راس ساعت مقرر انجام شد و بعد از2 ساعت پرواز به فرودگاه شهر شارجه رسیدم بعد از توقف چهار ساعته تو فرودگاه پرواز بدون تاخیر و راس ساعت مقرر انجام شد(در عوض پرواز بازگشت از کلمبو به شارجه با دوساعت تاخیر همه اینها رو یکجا تلافی کرد) و راس ساعت 3:55 دقیقه وارد فرودگاه باندرانیکی شدم.

 

فرودگاه باندرانیکی(عکس از گوگل مپ)

بعد از پر کردن یک فرم کوچیک که یک سری اطلاعات معمول شامل مواردی چون کشور مقصد، شماره پاسپورت، هدف از سفر  و... و پرداخت هزینه ویزای فرودگاهی به قیمت 40دلار  رسما به کشور سریلانکا وارد شدم.

مهر ورود به کشور سریلانکا برای اقامت 30 روزه

 با توجه به اینکه تا قبل از ساعت7  اتوبوسی به سمت مقصد بعدی من حرکت نمی‌کرد تصمیم گرفتم در این فاصله مبلغ صد یورو(هر یورو معادل 195 روپی) را تبدیل و یک سیمکارت به مبلغ8 ‪ دلار و با 6 گیگ اینترنت خریداری کنم (این سیمکارت هرچند در تمامی نقاط آنتن دهی خوبی نداشت اما درجاهایی که نیاز به دیتا داشتم کارم رو راه مینداخت).

 

روز اول:نگومبو-دامبولا

بعد از  خروج از فرودگاه با یک دنیای دیگه ای روبرو شدم باورم نمیشد به این کشور زیبا رسیده باشم تو همین حال و هوا بودم که دیدم دقیقا روبروی درب خروجی چندتا اتوبوس به مقصد کلمبو ایستاده بودند اما از اونجایی که مقصد من شهر دامبولا بود جهت پرس و جو از ساعت حرکت اتوبوس به مقصد مورد نظر به یکی از افراد محلی مراجعه کردم اما متاسفانه متوجه شدم که از این نقطه هیچ اتوبوسی به سمت دامبولا حرکت نمیکنه اما همون فرد به من پیشنهاد داد که باتوک توک به قیمت ۱۲ یورو به شهر نگومبو برم که بعد از کلی چونه زدن قیمت را به پنج یورو رسوندم (به خیال خودم خیلی زرنگی کردم)  در همین حین که به سمت خیابان مجاور برای سوار شدن به توک توک میرفتیم اتوبوسی را دیدم که روی آن نوشته بود نگومبو!!! همون لحظه همه ماست هارو کیسه کردم و حساب کار تا اخر سفر دستم اومد. خلاصه اونموقع بود که راننده توک توک به التماس افتاد و قیمت را حتی تا دو یورو هم پایین اورد اما من تصمیمم رو گرفته بودم با جواب کردن راننده توک توک سوار یکی از اتوبوس ها به مقصد نگومبو با هزینه سی روپیه شدم.

 هرچند کشور سریلانکا خیلی از ساختارها رو برای پذیرایی از توریست ها نداره اما شما به اکثر شهرها و بسیاری از مکان های دیدنی با صرف هزینه ای اندک وبا استفاده از اتوبوس میتونید جابجا بشید. در خصوص اتوبوس هم باید بگم که اتوبوس ها اصلا به روز نیستند اما بسیار سرپا هستند  و در خصوص نحوه رانندگی هم باید اضافه کنم که رانندگی به صورت انگلیسی و در سمت چپ جاده انجام میشه و درکل به باز و بسته کردن در هم هیچ گونه اعتقادی ندارند فرهنگ رانندگیشون چندان قابل تعریف نیست و در تمام مدتی که در داخل اتوبوس نشستید متوجه خواهید شد که رانندگان اتوبوس بی وقفه در حال بوق زدن هستند و جالب تر اینکه در این مدت هیچ یک از مسافران و سایر رانندگان به این موضوع اعتراضی ندارند.از نکات مثبتی که در خصوص رانندگی دیدم استفاده از کلاه ایمنی جهت راکبین موتورسیکلت بود که بلا استثنا استفاده میکردند.

موتور سیکلت سه چرخ معروف به توک توک جزو جداناپذیر زندگی مردم سریلانکا

مجسمه بودا و موسیقی پنجابی پایه ثابت سفر با اتوبوس

LEYLAND همچنان سرپا

بعد از اینکه به اخرین ایستگاه در نگومبو رسیدم با کمی پرس و جو اتوبوسی را که به مقصد دامبولا حرکت می کرد پیدا کردم اما بعد از چند دقیقه راننده اتوبوس گفت که باید به اتوبوس دیگری بروم و با پرداخت ۳۲۰ روپیه و طی مسافتی صد کیلومتری که بیش از ۲ ساعت به طول انجامید سرانجام به دامبولا رسیدم نزدیک به ۱۰ ساعت بود که چیزی نخورده بودم و خستگی بسیار زیادی داشتم بنابراین به اولین اغذیه فروشی رفتم دو تا patice و sotice که یک مقداری تند بود به اضافه نوشیدنی سفارش دادم کل سفارش شد ۳۰۰ روپی بعد از صرف غذا نیاز به استراحت و استحمام داشتم. بنابراین هاستلی به قیمت ۹۶۵ روپیه رزرو کردم.

خیابان اصلی دامبولا

روز دوم:دامبولا- سیگیریا

با توجه به فشردگی برنامه ۱۱ روزه ای که داشتم تنها یک روز را بیشتر جهت بازدید از شهر دامبولا و سیگیریا اختصاص ندادم  بنابراین صبح ساعت ۸ بعد از  چک اوت هاستل کوله پشتی ام را که تنها یار و همسفرم بود در گوشه‌ای از لابی هاستل قرار دادم و به سمت اولین مقصد به نام rock temple حرکت کردم خوشبختانه محوطه ورودی به سمت راک تمپل در نزدیکی هاستل قرار داشت با پرداخت ورودیه ۱۵۰۰ روپیه به سمت معبد سنگی حرکت کردم.

در مسیر معبد سنگی

پله های منتهی به معبد سنگی

 پس از رسیدن =با توجه به تابلو موجود متوجه شدم که باید کفش ها را در این مکان از پا خارج کرد بنابراین با تحویل کفش ها به کفش داری پس از گذر از دروازه ورودی وارد محوطه معبد سنگی شدم فضا بسیار عالی و آروم بود چندان هم شلوغ نبود خیلی خوشحال بودم از اینکه به یکی از اولین نقاط سفرم طبق برنامه ریزی قبلی رسیدم.

*در محل درب ورودی در صورتی که تمایل داشته باشید چند نفر به عنوان راهنما و در ازای دریافت مبلغی  میتونند شمارو راهنمایی کنند*

معبد سنگی

محوطه ورودی معبد سنگی(rock temple) در مجموع به دو بخش کلی تقسیم می شود یکی محوطه معبد است در سمت چپ معبد قرار گرفته به جز چند درخت و سنگ نوشته چیز دیگری ندارد اما بخش اصلی معبد شامل تورفتگی هایی در دل کوه می باشد که صدها سال است مقر مجسمه های بودا گردیده است و مردم به زیارت آنها می روند و بزرگترین معبد غاری در سریلانکا می باشد که در لیست میراث فرهنگی یونسکو نیز به ثبت رسیده است. 

بودا در حال امرزش پیروان خود

داخل معبد

منظره اطراف معبد سنگی

بعد از بازدید از این معبد زیبا وبا خرید یک بطری اب معدنی به قیمت50 روپیه به سمت ایستگاه اتوبوس حرکت کردم تا از انجا به سمت محوطه باستانی سیگیریا بروم فاصله بین دامبولا تا سیگیریا نزدیک به یک ساعت با اتوبوس و با کرایه ناچیزی در حد 50 روپیه  است. پس از پیاده شدن در ورودی محوطه سیگیریا با طی طریق نیم ساعت به ورودی  سیگیریا رسیدم اما متوجه شدم که بلیط ورودی ان ۳۰ دلار! است و از انجایی که سفر خود را کاملاً اکونومی تنظیم کرده بودم تصمیم گرفتم به تخته سنگ مجاور ان به نام pidurangala  که مشرف به تخته سنگ سیگیریا بود بروم که پس از رسیدن به اونجا متوجه شدم بسیاری از بازدید کنندگان هم pidurangala را به سیگیریا ترجیح دادند بعد از طی طریق حدود نیم ساعت به بالای صخره رسیدم. به به و به مناظر اطراف بی نهایت زیبا بود این بالا به تمامی نقاط مشرف بود و بهترین نقطه برای عکاسی با تخته سنگ باستانی همینجا بود. هرچند هوا کمی گرم بود کلی عکس گرفتم و حدود یک ساعتی رو اونجا بودم و بالاخره علی رغم میل باطنی دل کندم و بسمت پایین آمدم و قدم زنان به سمت درب خروجی حرکت کردم.

نمایی از تخته سنگ سیگیریا

خندقی دور تادور تخته سنگ سیگیریا

مجسمه بودا در راه صعود به pidurangala

مناظر اطراف pidurangala

تخته سنگ سیگیریا از نمایی بسیار زیبا

بلافاصله پس از صرف نهار به قیمت 360 روپیه (تقریبا هر پرس غذای معمولی در سریلانکا در همین حدود قیمت هست) به هاستل رفتم و کوله پشتی را برداشتم و به‌ سمت شهر کندی مقصد بعدی خود حرکت کردم. آفتاب غروب کرده بود که به شهر کندی رسیدم و با استفاده از بوکینگ هاستل خوب و ارزانی را در یک اتاق 6 نفره و در مرکز شهر به قیمت هرشب 900 روپیه رزرو کردم.

 

روز سوم:کندی

روز سوم پس از صرف صبحانه مختصر و برنامه‌ریزی که از قبل کرده بودم و صحبت‌هایی که با صاحب هاستل اقای لال انجام داده بودم اولین مقصد معبد Bahirawakanda Temple بود. از هاستل تا معبد مورد نظر بیش از ۱۵۰۰ متر فاصله نبود بنابراین با توجه به زمانی که در اختیار داشتم ترجیح دادم با یک پیاده روی صبحگاهی به معبدی که در بالاترین نقطه از شهر کندی قرار داشت و از هر نقطه از شهر به راحتی پیدا بود بروم، در استانه ورود به معبد و پله های منتهی به آن و با تجربه قبلی کفش های خود را در اوردم و در گوشه ای قرار دادم و به سمت بالا حرکت کردم.

شمایل بودا در ورودی Bahirawakanda Temple

تصویری از بزرگترین شمایل بودا در سریلانکا

نمایی از شهر زیبای کندی بر فراز Bahirawakanda Temple

در مجموع توجه سازندگان مجسمه های بودا بیش از این که به ظرافت انها باشد بیشتر به عظمت انها توجه میکنند.کمی در اطراف معبد که محوطه کوچکی بود پرسه زدم و  به جز چند نفر از راهبین معبد و رئیس معبد کسی انجا نبود. پس از ان با رئیس معبد صحبت کردم و او از من پرسید از کدام کشور امده اید و چند روز در انجا اقامت دارید گفتم از ایران امده ام و8 روز دیگر در سریلانکا خواهم بود.

تصویر رئیس معبد Bahirawakanda Temple

نمایی بسیار زیبا از شهر کندی(Bahirawakanda Temple در گوشه چپ تصویر مشخص است)

پس از خوردن مختصر نهاری به سمت مکان بعدی که ان بر اساس توصیه لال صاحب هاستل بود رفتم انجا یک دریاچه زیبا در فاصله ۴۰ کیلومتری کندی به نام دریاچه سمبواته(sembuwaththa lake )بود. پس از پرس و جو از افراد محلی و با تعویض دو اتوبوس به نزدیکی دریاچه رسیدم و از انجا با  کلی چانه زنی با راننده توک توک و در نهایت با پرداخت ۶۰۰ روپیه به سمت دریاچه مورد نظر حرکت کردم این جاده چندان مناسب عبور و مرور نبود. پس از رسیدن به نزدیکی دریاچه و ورودی ان با خرید یک بلیط هزار روپیه ای به دریاچه ای بی نهایت زیبا رسیدم اطراف دریاچه کمی شلوغ بود اما از زیبایی دریاچه چیزی کم نمیشد. با توجه به قراری که با راننده توک توک داشتم در حدود نیم ساعت را در کنار دریاچه به قدم زدن پرداختم و پس از ان به سمت شهر کندی حرکت کردم. ساعت ۵ بعد از ظهر به کندی رسیدم و با توجه به خستگی طول روز و پیاده روی بسیار زیادی که داشتم بعد از ظهر را به استحمام و استراحت(توصیه میکنم در طول روز و دفعات زیاد دوش بگیرید و چند دست لباس تمیز بهمراه داشته باشید) و چند ساعتی از شب را با لال صاحب مهربان هاستل به صحبت پرداختیم متوجه شدم لال مانند بسیاری از مردم سریلانکا چند سالی را در کشورهای حاشیه خلیج فارس کار و زندگی کرده بود و با پس انداز که از آن سالها داشته این هاستل را که در مرکز شهر قرار داشت خریداری کرده است.

دریاچه زیبای sembuwaththa

 دریاچه زیبای sembuwaththa

 

روز چهارم: پیش روز چهارم:بسوی الا(ELLA)

بی شک یکی از جاذبه های سفر به سریلانکا مسیر کندی به الا و بالعکس با قطار هست که هم میشه عکسای خیلی قشنگی گرفت و هم از زیبایی مسیر لذت برد این را از قبل میدونستم و البته لال هم توصیه کرد حتما این مسیر را با قطار بروم( بنا به دلایلی که در ادامه خواهم گفت نه لذتی بردم و نه عکسی گرفتم) شب قبل ساعت حرکت قطار کندی به الا را از لال پرسیدم و صبح ساعت ۸ جهت تهیه بلیط به ایستگاه قطار رفتم. ساعت حرکت قطار  هشت و چهل و پنج دقیقه بود، بلافاصله یک توک توک گرفتم و به هاستل برگشتم.شب قبل وسایلم را جمع کرده بودم بنابراین با لال تسویه حساب کردم و باهمان توک توک ساعت ۸:۴۵ به ایستگاه قطار برگشتم یک بلیط به قیمت ۳۶۰ روپیه خریدم وای خدا ایستگاه قطار خیلی شلوغ بود و اکثر مسافرین را توریست ها تشکیل می دادند بالاخره پس از کلی انتظار ساعت ۹:۱۵ قطار به ایستگاه رسید و همه به سوی واگن ها هجوم بردند همان جا بود که فهمیدم اگر زودتر سوار نشم صندلی که هیچ، قطار رو هم از دست خواهم داد با کلی مکافات سوار شدم و سرانجام پس از شش ساعت سرپا ایستادن در داخل واگن به روستای الا رسیدم چند دقیقه‌ای را روی صندلی ایستگاه قطار نشستم تا کمی استراحت کنم و در همین فاصله  هاستلی رو با قیمت مناسب نهصد روپیه برای یک شب رزرو کردم، خوبی که این هاستل داشت این بود که هر چند از مرکز روستا دور بود اما به دو نقطه از مکان هایی که قصد بازدید از انها را داشتم بسیار نزدیک بود و در دل جنگل قرار داشت.این هاستل تازه افتتاح شده بود و اتاق من یک اتاق چهار تخته با منظره ای بسیار زیبا و با پنجره ای رو به جنگل بود و همین باعث شد تا برنامه یک روزه خود را در روستای الا به دو روز افزایش دهم.  پس از اسقرار و مختصر استراحتی، با صاحب هاستل که قصد حرکت به سمت مرکز روستا را داشت برای بازدید روستای الا بیرون امدم و پس از کمی بازدید از خیابانهای زیبای روستا و مغازه های متنوع ان و کمی خرید روز چهارم را به پایان رساندم.

قطار کندی به الا بسیار شلوغ بود

اقامت دو روزه در هاستلی میان جنگل

روستای توریستی الا

 

نارگیل طبیعی،نوشیدنی که به وفور و ارزان در تمامی نقاط پیدا میشد

روز پنجم:قله ادم(adams peak)-نه پل(nine arches bridge)

طبق برنامه ریزی قبلی قرار بود روز پنجم به بازدید از پل قطار و ابشاری در نزدیکی روستای الا باشه اما با توجه به اینکه برنامه صعود به قله ادامز پیک در نزدیکی روستای هاتون حذف شده بود(چون بین 4 تا شش ساعت پیاده روی داشت) بنابراین تصمیم گرفتم تا به جای ان ادامز پیک کوچک رو فتح کنم .پس صبح زود برای صعود به قله زدم بیرون مسیر صعود از میان مزاع چای رد میشد و هوا فوق العاده خوب بود بعد 1 ساعت کوهپیمایی و پیاده روی به بالای قله رسیدم ( توصیه می کنم اگر زمانی برای صعود به قله را در نظر می گیرید حتماً اوایل روز باشد چرا که بعد از آن هوا به شدت گرم خواهد شد) قله ادم کوچک شامل ۲ قله می باشد قله اول که در انجا یک درخت بزرگ  در کنار یک مجسمه کوچک بودا قرار دارد و قسمت دوم قله با یک پیاده روی در سراشیبی و پس از آن یک پیاده روی کوتاه از سرا بالایی به پایان می رسد. به بالا که رسیدم  هوا بسیار خوب بود چند دقیقه ای آن جا نشستم و صبحانه مختصری را که همراه داشتم صرف کردم. هوا رو به گرمی اورده بود بنابراین تصمیم گرفتم هر چه زودتر به سمت پایین قله حرکت کنم در مسیر برگشت به دو سگ برخورد کردم که قصد حمله به من را داشتند اما از بخت خوب من صاحب سگ ها به دادم رسید و ختم بخیر شد.

در مسیر adams peak

 قله adams peak little

adams peak little

مجسمه بودا در همه جا بودا!!!

گارد تهاجمی

 وقتی به هاستل رسیدم تمام بدنم خیس عرق بود بنابراین یک دوش گرفتم و اماده رفتن به سمت nine bridge شدم. نه پل یک پل قطار است که در قسمت شمالی روستای الا قرار دارد این پل بر روی دهانه یک دره  در دل جنگل قرار گرفته است و زمانی که قطار از روی ان عبور می کند بسیار زیبا و تماشایی است مسیر ماشین رو برای رسیدن به انجا وجود ندارد بنابراین باید مسافتی را در حدود ۸۰۰ متر پیاده روی کرد و به یکباره غولی بسیار عظیم و زیبا جلوی شما ظاهر خواهد شد. حدود یک ساعتی را در اطراف پل قدم زدم  و به عکاسی مشغول شدم تا اینکه در ساعت مقرر سوت قطار شنیده شد و به یکباره قطار ظاهر شد. واقعاً زیبا بود.

طبق پیش بینی هواشناسی قرار بود تا در بعد از ظهر بارندگی شود برای همین بلافاصله انجا را ترک کردم و به سمت هاستل روانه شدم در مسیر که به سمت هاستل می امدم صدایی شنیدم یک،دو،سه یا علی اول فکر کردم که خیالاتی شدم اما دوباره ،یک،دو،سه یا علی بله درست شنیده بودم ماشینی در چاله گیر کرده بود و چند نفر از هموطنان مشغول هل دادن بودند. تو این سر دنیا و تو مسیر نه پل یه ماشین گیر کرده بود و چند نفر از هموطنان مشغول هل دادن بودند من هم به کمک انها شتافتم و ماشین را با یک یا علی بلند از  چاله خارج کردیم. بعد از کمی گپ و گفت از انها جدا شدم و پس از صرف نهار در یک رستوران کوچک به قیمت 360 روپیه به سمت هاستل برگشتم. بلافاصله پس از برگشتن به هاستل و طبق پیش بینی هواشناسی باران بسیار شدیدی شروع به باریدن گرفت و تا ساعت ۹ شب ادامه داشت بنابراین برنامه بعد از ظهر به استراحت و صحبت با صاحب هاستل گذشت.

nine bridge

 روز ششم: به سمت نوارا لیا

  مقصد بعدی نوارا الیا بود. صبح ساعت ۸ به سمت ایستگاه قطار روستای الا جهت تهیه بلیط حرکت کردم یک بلیط به قیمت ۳۰۰ روپیه خریدم، بلافاصله سوار شدم و خوشبختانه برخلاف قطار کندی به الا این قطار خلوت بود. با کمک مامور قطار یک صندلی پیدا کردم و کنار پنجره نشستم. هر چند دفعه قبل نتونسته بودم عکاسی کنم اما این سری موقعیت برای عکاسی بسیار مناسب بود هوا هم فوق العاده عالی بود قطار مسیر الا به نواراالیا از بین شهرها و روستاهای بسیار زیادی عبور می کنه و اگر اهل عکاسی باشید مناظر بسیار زیبایی رو میتونید شکار کنید.

 
 

 قطار از دل جنگل و مسیری بسیار زیبا عبور میکرد

در مسیر قطار چند آبشار زیبا،شهرها و روستاها و طبیعتی بکر را مشاهده کردم در این میان ایستگاه های قطار بسیار قدیمی هم جاذبه خاص خود را داشت  در قطار های سریلانکا تنوع غذای آماده چندان زیاد نیست و نهایتا به سمبوسه ختم میشه بنابراین توصیه میکنم با توجه به مدت زمان زیادی که در قطار هستید مقداری خوراکی همراه داشته باشید.

هوای مه آلود در حال هجوم به سمت ایستگاه

بعد از رسیدن به ایستگاه نوایا از قطار پیاده شدم اما برخلاف تصور من شهر نوارا الایا در فاصله ای دورتر قرار داشت بنابراین با توجه به زمانی که در اختیار داشتم و با یک جستجوی ساده در گوگل مپ در نزدیکی ایستگاه آبشاری را پیدا کردم مسیر رسیدن به ابشار بمراتب جذابیت بیشتری نسبت به خود ابشار داشت کمی عکاسی کردم و به سمت ایستگاه اتوبوس حرکت کردم این موضوع را هم اضافه کنم منطقه نوایا با توجه به ارتفاع بسیار زیاد آن نسبت به سایر شهرها فوق العاده خنک تر بود. بنابراین توصیه می کنم یک دست گرمکن در صورتی که به شهر نوار الایا می روید حتماً به همراه داشته باشید.

پس از عبور از گردنه های پیچ در پیچ بالاخره به شهر نوار الایا رسیدم. شهر جدید از همان لحظه ورود هیچ گونه جذابیتی برایم نداشت بنابراین پس از مختصری خرید چرخی در شهر زدم  و مقدار ۵۰ یورو به قیمت هر یورو  ۱۹۸ روپیه چنچ کردم و به سمت هاستل حرکت کردم.در کشور سریلانکا و بسیاری از شهرها و روستاهای ان و حتی پایتخت ان شهر کلمبو روشنایی معابر به ندرت وجود دارد. بنابراین توصیه می کنم تمامی بازدید های خود را در طول روز برنامه ریزی کنید و شب را به استراحت اختصاص دهید.

روز هفتم:تغییر در برنامه خوش یمن بود

بعد از گذراندن شبی سرد در هاستل که هیچ گونه وسایل گرمایشی هم موجود نبود صبح روز بعد پس از چک اوت هاستل وطبق برنامه ریزی شب گذشته چند مکان را جهت بازدید بر روی گوگل مپ مارک کرده بودم. و از این بین تنها به کلیسایی رفتم که در فاصله یک کیلومتری مرکز شهر قرار داشت و یادگار دوران استعمارگران در سریلانکا بود. وارد محوطه کلیسا شدم درب کلیسا بسته بود اما از باغبان انجا که مرد مهربانی بود خواهش کردم چند دقیقه‌ای درب را باز کند.وارد کلیسا شدم مشخصات خودرا در دفتری که انجا بود نوشتم و گشتی زدم یک کلیسای معمولی بود و عکس برداری از داخل ان ممنوع بود ولی چند عکس از محوطه بیرونی آن گرفتم.

کلیسایی در شهر نواراالیا

پیست اسب دوانی در شهر نواراالایا

بسمت ایسگاه اتوبوس حرکت کردم پس از رسیدن به ایستگاه اتوبوس متوجه شدم اتوبوس شهر گال ده دقیقه پیش حرکت کرده است بنابراین یا باید6 ساعت تاحرکت اتوبوس بعدی صبر می‌کردم  یا اینکه با چند اتوبوس خودم را به گال برسانم.(نکته:تاکید می‌کنم پس از رسیدن به ایستگاه های اتوبوس و یا قطار از برنامه حرکت تمامی اتوبوس ها و قطارها برای روزهای آتی مطلع شویدتا مثل من دربدر نشید) پس از  تعویض چند اتوبوس بالاخره خود را به شهر matara رساندم در همان مسیر بود که با یک جوان سریلانکایی که قبلاً در کشور قطر کار میکرد اشنا شدم و به توصیه او مقصد را موقتا از گال به میریسا تغییر دادم.

بازار ساحلی در نزدیکی شهر ماتارا

روز هشتم:ساحل زیبای میریسا

سریلانکا کشوری کوچیک است که در اقیانوس هند و در جنوب شبه قاره هند قرار گرفته و ساحل میریسا در حد فاصل شهر ماتارا و ولیگاما در کنار شهر کوچیک میریسا(البته من هیچ وقت از سر و ته شهرهای سریلانکا سر در نیاوردم) در جنوبی ترین نقطه این کشور قرار گرفته و ساحل بسیار زیبا و تمیزی دارد که دورتادور اون رو هاستل ها و هتل های اطراف در برمیگیرد.

ساحل میریسا

 

از شانس خوب من اینبار تونستم یک هاستل خوب که تمامی اتاق هاش مجهز به کولر گازی بود با قیمت شبی 1100 روپیه (با یورو 15000 تومن میشه شبی85000 هزارتومن) در نزدیکی ساحل پیدا کنم.

تصویر هاستل(عکس از بوکینگ)

 صبح روز بعد تصمیم گرفتم گشتی در ساحل بزنم  پس از صرف صبحانه که خودم تهیه کرده بودم (بیشتر مواقع صبحانه،ناهار و شام را خودم آماده می کردم و در مواردی کمی به رستوران رفتم تا در هزینه ها صرفه جویی بشه) به سمت ساحل حرکت کردم اما متوجه شدم تلفن همراهم خاموشه(ای دل غافل) و چون بسیاری از کارهایم را مثل رزرو هاستل ،پیدا کردن مکان های تفریحی و گردشگری و عکاسی رو با گوشی همراهم انجام میدادم سریع به هاستل برگشتم از صاحب هاستل نشونی چندتا تعمیراتی موبایل در شهر مجاور رو گرفتم. به شهر ولیگاما و اولین نشانی که نزدیک ایستگاه اتوبوس بود رفتم. صاحب مغازه مسلمان و اسمش رمضان بود پس خیالم راحت شد!!! گوشی رو سپردم بهش یه نگاه انداخت بهش و هزینه تعمیر رو 5500 روپیه برآورد کرد. چاره ای نداشتم گوشی رو سپردم و برگشتم به هاستل دوشی گرفتم و کمی استراحت کردم تا اینکه ساعت 2:30 با دلی پر از اضطراب به سمت ولیگاما حرکت کردم (فاصله میریسا تا ولیگاما 15 کیلومتر هست) رفتم داخل مغازه. بله گوشی رو آماده نکرده بود. هرچی گفتم قرارمون ساعت 3 بوده اما تو گوشش نمیرفت. کارت مغازه رو گرفتم و برگشتم به هاستل و بعد از ظهر کمی کنار ساحل زیبای میریسا قدم زدم ساعت 6 برگشتم به هاستل و از صاحب هاستل درخواست کردم با مغازه رمضان تماس بگیره بعد از تماس گفت گوشی ساعت 8 آماده میشه (ته خوش قولی). زمان باقی مونده رو تو لابی هاستل به تماشای تلویزیون نشستم و ساعت 8 رفتم به مغازه رمضان متاسفانه گوشی هنوز اماده نبود با این که بد قولی کرده بود ومن حوصله بحث نداشتم از فرصت استفاده کردم تا چرخی تو شهر ولیگاما بزنم.

در خصوص شهر ولیگاما باید بگم که یک شهر مسلمان نشین هست و از این حیث بزرگترین شهر مسلمان نشین سریلانکاست که دارای چندین مسجد هم هست با این حال که اکثریت مردم سریلانکا دارای مذهب بودایی هستند اما صدای اذان هم در شهر ولیگاما و هم در شهر کلمبو پایتخت سریلانکا به گوش میرسید.

ساحل زیبای ولیگاما(عکس از سایت بوکینگ)

بعد از کمی ولیگاما گردی به مغازه رمضان برگشتم خوشبختانه تعمیر کار اومده بود و به سرعت در حال تعمیر موبایل من بود و در نهایت ساعت 9:30 دقیقه موفق به گرفتن گوشی شدم و ماجرای تعمیر تلفن همراه و روز هشتم در همینجا خاتمه یافت.

 

روز نهم:گال و بازدید از قلعه پرتغالی

پس از چک اوت و خداحافظی از دوستان جدیدم در هاستل hostel|&| به سمت گال حرکت کردم فاصله میریسا تا گال 40 کیلومتر هست که با اتوبوس حدود نیم ساعتی میشه و اتوبوس ها شمارو به مرکز شهر و به ایستگاه اتوبوس که در نزدیکی قلعه پرتغالی هست میبرند.پس از رسیدن به ایسگاه اتوبوس با توجه به اینکه پول خیلی کمی داشتم به اولین بانک در نزدیکی ایستگاه رفتم و مبلغ50 یورو به ازای هر یورو 194 روپیه چنج کردم و به سمت هاستل حرکت کردم.

ایستگاه اتوبوس گال

 
معبد بودایی در حال ساخت
 

خوشبختانه از ایستگاه اتوبوس تا هاستل چندان راهی نبود هاستل در انتهای یک کوچه بن بست قرار گرفته بود.خانه ای دو طبقه که صاحب آن طبقه پایین را به عنوان هاستل و در طبقه بالا خودش زندگی می کرد این هاستل رو با قیمت ۹۵۰ روپیه رزرو کردم و در مجموع از این هاستل و برخورد مدیر ان که خانمی مهربان بود بسیار راضی بودم اما تنها عیبی که این هاستل داشت قرار گرفتن آن در کنار خط راه اهن بود که مجبور بودم چند بار در طول روز صدای حرکت قطار را تحمل کنم، در یک اتاق ۴ نفره ساکن شدم در ابتدا یک پسر هنگ کنگی در انجا اقامت داشت که از اتفاق در شهر کلمبو و در هاستلی که در ان اقامت داشتم با او هم اتاق شدم در انتهای شب هم یک پسر اروپایی به انجا امد در مجموع رابطه خیلی خوبی با انها داشتم اما در مجموع اسیایی ها در مقایسه با اروپایی ها بسیار خون گرم تر هستند.

هاستل محل اقامت در نزدیکی مسیر قطار بود

بعد از صرف نهار جهت بازدید از شهر و قلعه پرتغالی ها که مهمترین بنای دیدنی شهر گال بود از هاستل خارج شدم. 

محدوده قلعه پرتغالی با خط چین مشخص است

این قلعه در جنوب شهر گال و منتهی به نوار ساحلی واقع گردیده و یادگاری است از زمان استعمار پرتغالی ها بر جزیره سریلانکا که ورودی ان رایگان هست.به محض ورود به محوطه ان از همان ابتدا معماری اروپایی کاملا مشهود است..خیابانهای تمیز و سنگ فرش شده با بناهایی به سبک معماری اروپایی در داخل این قلعه قرار دارد که در کنار همه اینها رستوران ها و کافه های بسیار زیادی پیدا میشود. بعد از گشتی چند دقیقه ای در داخل شهر به سمت ساحل و قسمت شرقی قلعه رفتم چند دقیقه را در کنار ساحل نشستم و پس از ان از روی دیوار شرقی قلعه و کنار فانوس دریایی عبور کردم و به سمت نقطه شمالی قلعه که چشم انداز خوبی نسبت به شهر داشت حرکت کردم. حدودا سه ساعتی را در این قلعه جهت گشت و گذار سپری کردم.

فانوس دریای و مسجد جامع در داخل قلعه پرتغالی

 
نمایی از دیواره جنوبی قلعه
 
 
تندیس سربازان پرتغالی
ورودی قلعه

روز دهم:استراحت در کنار ساحل

 چند روزی را در کنار ساحل گذراندم و اما با توجه به اینکه هم ساحل مریسا و هم ساحل گال  کمی شلوغ بود تصمیم گرفتم برای استراحت و شنا به ساحلی زیبا و خلوت در فاصله ده کیلومتری شهر گال بروم به همین جهت هاستلی به قیمت هزار و صد روپیه و با یک اتاق اختصاصی در کنار ساحل رزرو کردم  اما زمانی که به انجا رسیدم برخلاف تصاویری که در ارشیو عکسهایشان دیده بودم این هاستل در کنار دریا نبود و باید یک خیابان را رد می کردم تا به ساحل برسم  این هاستل توسط سه برادر بسیار دوست داشتنی و خوش برخورد اداره می شد بنابراین از کنسل کردن رزرو خود چشم پوشی کردن و تصمیم گرفتم یک شب را به واسطه محیط ارام و دوستانه ای که داشت در انجا بمانم.

در سریلانکا به دفعات برق قطع میشد

روز یازدهم و دوازدهم: شهر کلمبو

شهر کلمبو پایتخت کشور سریلانکا تنها شهری بود که از نظر زیرساخت های شهری به نسبت سایر شهرهای سریلانکا پیشرفت قابل ملاحظه ای داشت در این شهر ساخت و ساز با نظارت مهندسان چینی که بسیار هم زیاد بودند به سرعت در حال پیشروی بود اما همچنان در بسیاری از موارد همچون زیرساخت های برق رسانی دچار مشکل بودند تا جایی که در برخی از ساعات شبانه روز در بسیاری از قسمت های شهر برق قطع میشد و خیابان ها به اندازه کافی دارای روشنایی نبودند.

نمایی از اسمان خراش های شهر کلمبو

 
 
معبد کانگارامایا
 
درخت مقدس معبد کانگارامایا
 
معبد کانگارامایا
 
معبد کانگارامایا
 
 
پارک گالا فیس گرین در کنار ساحل شهر کلمبو
 
غروب کلمبو

شهر کلمبو شهری ساحلی است که بیشتر دارای جنبه های اقتصادی و سیاسی است بنابراین مکان های تاریخی در این شهر کمتر یافت می شود بنظر من مدت اقامت در این شهر را بیش از یک روز برنامه ریزی نکنید چرا که میتوانید در یک روز تمامی مکان های دیدنی این شهر را بازدید کنید.

 

روز سیزدهم:روز آخر و بازگشت به ایران

 ساعت پرواز برگشت از کلمبو به شارجه 4 صبح روز 10 خرداد ماه بود. بنابراین با گشت کوچکی در شهر و خرید کمی چای به عنوان سوغاتی روز آخر به پایان رسید و ساعت 15:00 روز شنبه وارد فرودگاه امام خمینی شدم.

 

هزینه های کلی:با توجه به قیمت یورو 15.300 و دلار14000 تومانی

بلیط رفت و برگشت: 3.800.000ت

بیمه مسافرتی: 90.000ت

عوارض خروج:220.000 ت

ویزای فرودگاهی:40 دلار

سیمکارت:8 دلار

هزینه کلی اقامت:50یورو

هزینه تعمیر موبایل و خرید سوغاتی :50یورو

سایر هزینه ها(بلیط اتوبوس و قطار،خرید،بلیط ورودی مکانهای دیدنی و...):100یورو

 

نویسنده: حجت شیبانی

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.