روز پنجم :

امروز روز آخر همایش بود و ما که کاملا بهره علمی برده بودیم باید بعد از ظهر میرفتیم و پوستر رو جمع میکردیم و خداحافظی و ..... صبح باز نرفتیم دانشگاه و رفتیم به سمت سالن اپرا که بلیط اپرا بخریم. در ایستگاه اپرای خط 1 مترو پیاده شدیم. اینقدر این ایستگاه کوچک و زیبا و دوست داشتنی بود که حد نداشت. از مترو که خارج شدیم باز یه شگفتی دیگه دیدم. ساختمان بزرگ و زیبای اپرا که به سبک نئورُنسانس(Budapest Opera House) ساخته شده بود و در خیابان شیک و زیبای اَندراسی (Andrássy Avenue) قرار گرفته بود. در کنار ساختمان یک مجسمه اسفینکس (Sphinx) قرار گرفته بود. اسفینکس ها نیمی انسان و نیمی حیوان هستند و در مصر بسیار یافت می‌شوند. رفتیم و برای آخرین شبی که در بوداپست بودیم بلیط اجرای "باله رویای نیمه شب تابستان" نوشته شکسپیر رو خریدیم. یه عالمه هم از فروشگاه سالن اپرا خرید کردیم. دوتا صورتک دست ساز ونیزی خریدیم هر کدام 50 یورو. عاشقشونم. از این ماسک ها در کارناوال ونیز که همه ساله در فوریه برگزار می شود استفاده میکنند البته اینها کمی کوچکتر از سایز اصلی هستند.

 شهرموزه بوداپست

ایستگاه مترو کوچک و قدیمی اپرا با ستون‌های چوبی

 

 شهرموزه بوداپست

سالن اپرا در خیابان آندراسی

 

 شهرموزه بوداپست

جزئیات بنای سالن اپرا

 

 شهرموزه بوداپست

صورتک‌های ونیزی که از مغازه اپرا خریدیم

 

خوشحال و خندان به سمت کلیسای جامع استفان حرکت کردیم اما متاسفانه نتوانستیم راهی به داخلش پیدا کنیم و خانمی که متصدی دم در بود اصلا انگلیسی بلد نبود و مجبور شدیم فقط از بیرونش عکس بگیریم و برگردیم به هتل. پس از کمی استراحت دوباره به دانشگاه برگشتیم و پوستر را تحویل گرفتیم و از پرفسور ویزبرگ تشکر کردیم و از دوستان ایرانی‌مون هم خداحافظی کردیم و خوشحال به هدف ادامه فرآیند گردشگری دانشگاه رو ترک کردیم.

 شهرموزه بوداپست

کلیسای جامع سنت استفان

 

 شهرموزه بوداپست

گنبد و مجسمه‌های کلیسای جامع سنت استفان

 

 شهرموزه بوداپست

مجسمه سنت استفان بر سردر کلیسا

 

 شهرموزه بوداپست

گنبد و مجسمه‌های کلیسای جامع سنت استفان

 

خواهر گرامی گیر داده بودند که حتما باید بریم و مغازه IKEA رو ببینیم حالا ایکیا کجاست؟ بیرون شهر. خانمی که مسئول پذیرش بود شماره اتوبوس رو به ما گفت و ما حوالی غروب آفتاب سوار بر اتوبوس شدیم به مقصد ایکیا. حالا مگه میرسیدیم. کلی از شهر خارج شدیم از چندتا دهکده گذشتیم و بالاخره به یک محوطه باز رسیدیم. هوا کاملا تاریک شده بود و خانم مهربانی برای اینکه سوله ایکیا رو بهمون نشون بده تا دم در با ما اومد. وارد ایکیا که شدیم دنیائی بود واسه خودش و سر ما حسابی گرم و حواسمون از ساعت پرت شد. یکدفعه متوجه شدیم که دارن تعطیل میکنند و ما مانده‌ایم و یک عالمه خرید جورواجور و ترمینال اتوبوسی که هیچ اتوبوسی درش نیست. حالا چیکار کنیم چیکار نکنیم؟؟؟. آدمهای مست با قیافه‌های عجییب و غریب و موهای اجغ وجغ هم دور و بر ترمینال ایستاده بودند. خطی که ما باید باهاش بر میگشتیم هیچ خبری ازش نبود. بعد از حدود 15 دقیقه اتوبوس یه خط دیگه اومد و من رفتم و توی لیست ایستگاه‌هاش نگاه کردم و نام یک میدان نزدیک دانشگاه رو دیدم که تو لیست بود. گفتم سوار شیم بریم اونجا و از آن میدان دوباره با تراموا و اتوبوس بریم هتل. خلاصه سوار شدیم و خیلی اتفاقی اتوبوس از جلوی کوچه هتل رد شد و ما هم سریع دکمه پیاده شدن رو فشار دادیم و در ایستگاهی بالاتر از هتل پیاده شدیم و برگشتیم. اینهم از خرابکاری‌های خواهر مکرمه ما که به خیر گذشت البته.

یک روز در وین

روز ششم

امروز ، برای وین بلیط قطار داشتیم. بلیط جوری بود که میتوانستیم هر ساعتی خواستیم بریم و تا 9 شب هم هر وقت خواستیم برگردیم و بیش از 5 قطار رفت و برگشت وجود داشت. صبح بدون صبحانه به سمت ایستگاه قطار حرکت کردیم و سوار قطار شدیم. قطار بسیار شیک و تمیز بود و مسیر تا وین 3 ساعت به طول انجامید. مناظر زیبائی از دشتهای اروپائی رو دیدیم درحالیکه هوا نیمه ابری بود و باران نم نم می‌بارید. حوالی ساعت 11 به وین رسیدیم و از ایستگاه خارج شدیم. باز هم بر اساس نقشه مترو و تراموای شهر وین مسیرمان را مشخص کرده بودیم. تو ایستگاه میخواستیم از سرویس بهداشتی استفاده کنیم که باید 50 سنت میدادیم و چون پول خرد نداشتیم از رفتن به دستشوئی صرفنظر کردیم و با تراموا به ایستگاه Schloss Schönbrunn (Schlossallee)) رفتیم تا قصر امپراتوری اتریش یعنی قصر شونبرون (Shönbrunn Palace ) رو ببینیم. اول که وارد شدیم از دکه ورودی کلی شکلات با عکس موتزارت و کارت پستال‌های مختلف خریدیم و سریع به سمت سرویس بهداشتی حرکت کردیم. صف بسیار طویلی بود که باعث تعجب بود. وقتی بالاخره صف تمام شد و نوبت من شد منظره جالبی دیدم. دوتا خانم با روپوش و دستکش ایستاده بودند و به نوبت مردم رو راهنمایی میکردند و بعد از اینکه هر کس از دستشوئی خارج میشد میرفتند و دستشوئی رو ضدعفونی میکردند برای نفر بعد !!!!! همین بود که صفش اینقدر طولانی بود. دستشوئی عمومی تو عمرم اینجوری ندیده بودم. از تمیزی می‌درخشید.

در اینجا فقط خواهرم توانست با کارت دانشجوئی بلیط بخره و چون کارت من منقضی شده بود قبول نکردند و من بلیط کامل خریدم. بازدید از حیاط قصر رایگان بود اما برای بازدید از اتاق‌های داخل قصر پکیج‌های مختلفی ارائه میشد. کلا قصر 42 اتاق داشت. برای بعضی از تورها 10 اتاق، برخی 20 اتاق و تور کامل هم 42 اتاق رو اجازه بازدید میدادند اما اجازه عکاسی ندادند (بدجنس ها). تور کامل 15 یورو بود و با کارت دانشجوئی 11 یورو میشد.

حیاط قصر خودش از چند قسمت تشکیل میشه که فضای سبز بسیار زیبائی داره. حیاط پشتی قصر حیاط طویلی است که انتهای آن به یک آبنمای بزرگ و زیبا به اسم نپتون می‌رسد و بعد از آن تپه‌ای قرار گرفته است که بالای آن نیز دروازه به نام Glorit قرار دارد. دور تا دور این حیاط طویل با مجسمه‌های بسیار بزرگ در سایز واقعی تزئین شده است که بسیار دیدنی است.

دو تصویر مهم در شهر وین تصویر موتزارت موسیقدان برجسته و تصویر ملکه الیزابت ملکه مهربان و مردم دوستی است که روی تمام اشیاء و سوغاتی‌ها دیده می‌شوند. تصاویر ملکه الیزابت را در کارت‌ پستالهای زیر ببینید

 شهرموزه بوداپست

نمای ورودی قصر شونبرون

 

 شهرموزه بوداپست

فضای سبز بسیار زیبا در محوطه قصر

 

 شهرموزه بوداپست

آبنمای نپتون (خدای دریا) در انتهای باغ

 

 شهرموزه بوداپست

نمای داخلی قصر از پشت آبنمای نپتون

 

 شهرموزه بوداپست

نمای قصر از بالای تپه انتهای باغ

 

 شهرموزه بوداپست

دروازه گلوریت بر فراز تپه

 

 شهرموزه بوداپست

بلیط گرند تور (بازدید کل 42 اتاق)

 

 شهرموزه بوداپست

تصاویر مختلفی از ملکه الیزابت

 

 شهرموزه بوداپست

تصاویر مختلفی از ملکه الیزابت

 

 شهرموزه بوداپست

تصاویر مختلفی از ملکه الیزابت

 

پس از ترک قصر سوار مترو شدیم تا در ایستگاه karlsplatz پیاده شویم و کلیسای سنت چارلز (Karlskirche) را ببینیم. کلیسای چارلز بسیار زیباست علاوه بر قسمت بیرونی ساختمان که تزئینات زیادی دارد و کنار درب ورودی مجسمه بزرگ فرشته‌ای قرار دارد، درونش هم بسیار جالب و پر زرق و برق است. در محراب مجسمه سنت چارلز برومئو قرار گرفته و دورش پر از فرشته‌های کوچولو هست. گنبد هم که شاهکار دیگری است. اینقدر سقف کلیسا بلند هست که برای دیدن نقاشی‌های روی سقف آسانسور بلندی در وسط کلیسا تعبیه شده است (در بروشور مشخص است) و تا قاعده گنبد بازدید کنندگان را بالا می‌برد. باقی مسیر برای رسیدن به بالای گنبد پلکانی چوبی و باریک است. نقاشی‌های روی سقف از انسانهای عادی و بزرگان مسیحیت شروع می‌شود و در نهایت گنبد به تصویر خدا و عیسی مسیح می‌رسد.

 شهرموزه بوداپست

نمای خارجی کلیسای چارلز Karlskirche

 

 شهرموزه بوداپست

بروشور کلیسا، به آسانسور دقت کنید

 

 شهرموزه بوداپست

محراب کلیسای چارلز

 

 شهرموزه بوداپست

جزئیات محراب، مجسمه سنت چارلز برومئو و فرشتگان اطرافش

 

 شهرموزه بوداپست

نقوش گنبد

 

 شهرموزه بوداپست

تصویر خدا، عیسی مسیح و فرشتگانی که دنیار را می‌چرخانند

 

بعد از بازدید کلیسای چارلز و روشن کردن یک شمع به احترام حضرت عیسی، دوباره سوار مترو شده و عازم کلیسای جامع سنت استفان (St. Stephen's Cathedral) شدیم. برای بازدید از کلیسای سنت استفان (کلیسای سوخته) در ایستگاه Stephansplatz از مترو پیاده شدیم. میدان کوچکی بود اما بسیار شلوغ. چندین مرد بلند قامت لباس‌های قدیمی موسیقیدان‌ها را پوشیده بودند و بلیط اپرا میفروختند اما متاسفانه وقت نداشتیم و باید شب به بوداپست باز میگشتیم. وارد کلیسای جامع استفان شدیم بسیار شلوغ بود، خیلی جلو نرفتیم اما خیلی پر ابهت بود. این کلیسا چون یکبار آتش گرفته و هنوز هم آثارش به صورت رنگ سوخته باقی است کیلیسای سوخته نیز نامیده می‌شود. همچنین مراسم ازدواج موتزارت هم در این کلیسا برگزار شده است.

 شهرموزه بوداپست

بخشی از نمای سوخته کلیسای سنت استفان وین

 

 شهرموزه بوداپست

نمای داخلی کلیسای سنت استفان وین

 

مقصد بعدی موزه هنرهای زیبای وین (Kunsthistorisches Museum ) در میدان ماریا ترزا (Maria Theresien Platz) بود. ناهار که نخورده بودیم، کلی هم پیاده روی کرده بودیم و دیگه به زحمت راه می‌رفتیم و تقریبا میخزیدیم. بازهم سوار مترو شدیم و در ایستگاه Volkstheater از مترو پیاده شدیم و به سمت میدان ماریا ترزا حرکت کردیم. در میانه میدان مجسمه بزرگی قرار دارد و در دوسوی میدان دو ساختمان بزرگ و شبیه به هم قرار گرفته که اونها رو ساختمانهای خواهر مینامند چون بسیار شبیه به هم هستند. یکی موزه تاریخ طبیعی (Naturhistorisches Museum) است و دیگری موزه هنرهای زیبا یا تاریخ هنر. دور تا دور فضای این ساختمانها پر از انواع مجسمه‌ها و آبنماهای زیبا بود. ما خیلی دیر به موزه رسیدیم و بلیط خریدیم. متصدی دم در به ما گفت که چون نیم ساعت بیشتر تا زمان بسته شدن موزه وقت نیست میتوانید بلیط هایتان را نگه دارید و فردا برای بازدید بیائید. اما ما که باید شب به بوداپست برمیگشتیم اصرار کردیم. سه پایه عکاسی رو تحویل دادیم و اجازه عکاسی بدون فلاش رو هم گرفتیم. فقط وقت کردیم که بدویم و از در و دیوار عکس بگیریم. اصلا نفهمیدم چی دیدم. بعداً که برگشتم تهران و عکسها و فیلم‌ها رو دیدم فهمیدم عجب جائی بوده!!!! از همه جذاب تر کافی شاپ موزه بود، آنقدر ستونهای اطرافش زیبا بودند که حد نداشت.
خلاصه بعد از نیم ساعت با اکراه موزه رو ترک کردیم و به سمت ایستگاه قطار برگشتیم و حدود ساعت 11 شب به بوداپست رسیدیم و با ترس و لرز رفتیم به هتل. تنها چیز ناخوشایندی که می‌توانم از شهر بوداپست بگم تعداد زیاد آدم‌هایی با حالت غیر عادی بود که شب ها توی خیابان پخش می‌شدند و اصلا صورت خوشی نداشت

 شهرموزه بوداپست

کافی شاپ موزه

 

 شهرموزه بوداپست

راهروهای موزه

 

 شهرموزه بوداپست

بخشی از قسمت رومی موزه

 

 شهرموزه بوداپست

سالن‌های تو در تو از نقاشی‌های بزرگ و بدیع

 

روز هفتم:

دوباره در بوداپست بودیم و یه روز پر بار دیگه رو شروع کردیم. ابتدا با مترو به ایستگاه Hősök tere در خط 1 رفتیم تا میدان قهرمانان (Hősök tere) و قلعه مجاورش (Vajdahunyad Castle) را ببینیم. میدان قهرمانان در انتهای خیابان زیبای آندراسی قرار گرفته و به همراه این خیابان به عنوان یک جاذبه تاریخی در لیست آثار جهانی یونسکو به ثبت رسیده است (ورودی مغازه‌های بزرگ در این خیابان با مجسمه‌های عظیمی تزئین شده است). در این میدان مجسمه فرشته جبرئیل بر بالای ستون بلندی قرار گرفته که تاج سنت استفان را در دست دارد. بر اساس باور مردم جبرئیل در خواب بر سنت استفان ظاهر می‌شود و پیشنهاد تاج پادشاهی مجارستان را به او می‌دهد، پاپ سیلوستر دوم هم تاج پادشاهی را برای او می‌فرستد و او بنیانگذار مجارستان و اولین پادشاه این کشور می‌شود. این تاج مقدس در حال حاضر در ساختمان پارلمان نگهداری ‌می‌شود. در پای آن ستون هم مجسمه پادشاهان و جنگجوهای بزرگ مجارستان قرار گرفته است (مانند خود سنت استفان اولین پادشاه، کینگ آندرس دوم که در جنگ‌های صلیبی شرکت داشته و ...). در دو طرف میدان هم موزه‌هنرهای زیبا (Museum of Fine Arts) و موزه هنرهای معاصر (Hall of Art (Műcsarnok)) قرار گرفته‌اند.

 شهرموزه بوداپست

نمای کامل میدان قهرمانان

 

 شهرموزه بوداپست

مجسمه جبرئیل همراه با تاج پادشاهی در دستش

 

 شهرموزه بوداپست

جنگجویان مجارستان

 

 شهرموزه بوداپست

یکی از پادشاهان

 

 شهرموزه بوداپست

پادشاه آندراس دوم

 

پس از بازدید از میدان قهرمانان وارد محوطه پارک شهر ( Városligetیا City Park) شده و به جلوی قلعه Vajdahunyad Castle و کلیسای jáki kápolna رسیدیم. پارک شهر در قرون 13 تا 16 شکارگاه سلطنتی بوده و پس از آن به دستور پادشاه به یک پارک انگلیسی برای استراحت و تفریح مردم تبدیل شده است. این پارک از اولین پارک‌های عمومی احداث شده در جهان است که با هدف استراحت مردم ساخته شده است. عروس و دامادهای زیادی را برای عکاسی به این محوطه آورده بودند و به نظر مراسم مذهبی‌شان هم در همان کلیسا برگزار میشد. ازشان اجازه گرفتم و چندتا عکس گرفتم. متاسفانه چون وقت کمی داشتیم به ظاهر ساختمان بسنده کردیم و دوباره سوار مترو شدیم و به ایستگاه Vörösmarty tér رفتیم تا یکی از قدیمی‌ترین کافه‌ها و همچنین معروف‌ترین آنها در شهر بوداپست را ببینیم.

 شهرموزه بوداپست

ورودی پارک شهر

 

 شهرموزه بوداپست

قلعه Vajdahunyad Castle

 

 شهرموزه بوداپست

Vajdahunyad Castle

 

Gerbeaud Confetionery یکی از قدیمی‌ترین و بزرگترین کافه‌های شهر بوداپست و به نوعی نماد این شهر است که در میدان Vörösmarty tér قرار گرفته است. در بیرون کافه میز و صندلی‌های زیادی چیده شده بود که کاملا پر بود. برای اینکه بتوانیم توی کافه را هم ببینیم وارد شدیم و دوتا کیک از میان کیک‌های خوشگلی که در یخچال بود انتخاب کردیم. اما خیلی جالب نبودند. محیط کافه خیلی زیبا بود و به سبک کلاسیک دکور شده بود.

 شهرموزه بوداپست

میدان Vörösmarty

 

 شهرموزه بوداپست

کافه و شیرینی فروشی Gerbeaud

 

 شهرموزه بوداپست

کافه و شیرینی فروشی Gerbeaud

 

 شهرموزه بوداپست

کافه و شیرینی فروشی Gerbeaud

 

محل بعدی برای بازدید خیابان معروف وسی Váci Utca بود که به همان میدان متصل بود. این خیابان به داشتن مغازه‌های آنتیک فروشی، سوغاتی فروشی و کافه‌های فراوانش مشهور است و پاتوق توریست‌هاست. خیابان زیبا و دوست داشتنی بود اما خیلی شلوغ بود. یک بستنی قیفی میوه‌ای هم خریدیم و خوردیم و خیلی هم خوشمزه بود (جالب اینکه همه 1 اسکوپ بستنی می‌خریدند اما ما که ایرانی بودیم زیر 3 اسکوپ اصلا بهمون مزه نمیداد ).

 شهرموزه بوداپست

آنتیک فروشی در خیابان وسی

 

در انتهای خیابان هم بازار بزرگ Central Market Hall یا به زبان محلی (Nagy Vasarcsarnok) قرار داشت که طبقه همکف آن سبزی و میوه و انواع گوشت و سوسیس و کالباس میفروختند و طبقه دوم صنایع دستی. بازار جالبی بود به خصوص فلفل های شیرینی که به نخ کشیده بودند و از همه جا آویزان بود.

 شهرموزه بوداپست

فلفل‌های آویزان در فروشگاه‌های Central Market Hall

 

 شهرموزه بوداپست

مغازه‌های خیابان آندراسی

 

پس از گشت و گذار روزانه به هتل برگشتیم و خودمان را برای رفتن به سالن اپرا آماده کردیم. در اینترنت نوشته بود که حتما باید با لباس رسمی در مراسم سالن اپرا حاضر شوید و به همین علت هم ما لباس رسمی پوشیدیم اما سختی‌اش اینجا بود که باید با اون تیپ سوار مترو میشدیم و یه کم معذب بودیم. چون که مثل خودشون بور نبودیم همیشه جلب توجه میکردیم با این لباس‌ها که دیگه هیچی. خلاصه دل به دریا زدیم و اول با اتوبوس به ایستگاه مترو رفتیم و بقیه مسیر رو هم با مترو . نگاه‌های عجیب که همواره همراهمون بود اما تنها کاری که میتوانستیم انجام بدیم گرفتن بلیط های اپرا در دستمون بود که مثلا نشون بدیم داریم می‌رویم اپرا. خوشبختانه بعد از اینکه خط عوض کردیم و وارد خط 1 شدیم چند زوج پیر و خوشتیپ هم با لباس‌های زیبا و جواهرات فاخر سوار مترو شدند و ما یه کم احساس راحتی کردیم. همه با هم در ایستگاه اپرا پیاده شدیم. خدای من عجب منظره‌ای!!!!!! سالن اپرا به طرز شگفت انگیزی نور پردازی شده بود و در بالکن جلوی آن خانمها و آقایان با لباس‌های زیبا در حال گفتگو بودند. دقیقا مثل تو فیلم‌ها.

وارد سالن شدیم و از پله‌ها بالا رفتیم و وارد سالن اصلی نمایش شدیم. سالن بزرگ و بسیار باشکوهی بود. همه تزئینات طلاکاری داشت و در سقف سالن هم نقاشی بسیار زیبائی ترسیم شده بود. پرده مخمل قرمز عظیمی هم زینت بخش صحنه نمایش بود. قبل از اجرای برنامه هم موزیک کلاسیک زیبائی فضای سالن رو حسابی هنری کرده بود. میانگین سن تماشاچیان بالای 50 سال بود و همه تعجب میکردند که ما دوتا فسقلی اونجا چیکار میکنیم.

باله رویای نیمه شب تابستان بسیار زیبا و هیجان انگیز بود. اما متاسفانه سالن اصلا شیب نداشت و همه تماشاچیان هم ماشالله اروپائی‌های قد بلند بودند و ما به سختی می‌توانستیم صحنه رو ببینیم و بعدش حسابی گردن درد گرفتیم. اجازه عکاسی و فیلمبرداری در حین اجرا داده نمیشد اما آخرش که همه بازیگران برای تشکر روی سن آمدند توانستم عکسی بگیرم.

 شهرموزه بوداپست

سقف زیبای سالن

 

 شهرموزه بوداپست

پرده مخملی سِن

 

 شهرموزه بوداپست

پایان نمایش و تشکر بازیگران از تماشاچیان

 

حالا ساعت 11 شب (معمولاً بعد از ساعت 6 بعد از ظهر بیشتر مغازه ها تعطیل میشدند و همه جا بسته بود و شهر خلوت میشد)، ما هم با اون تیپ رسمی باید سوار مترو میشدیم. خوشبختانه لباس عادی رو با خودمان آورده بودیم و در سرویس بهداشتی سالن لباسمان را عوض کردیم و با خیال آسوده به سمت هتل روانه شدیم. این آخرین و به یادماندنی شب حضور ما در بوداپست زیبا بود.

نکات:

1) بوداپست واقعا یک شهر موزه است و شما حتی وقتی توی خیابان هم قدم میزنید احساس میکنید در موزه هستید.

2) اگر بحث بودجه چندان برای شما مطرح نیست می‌توانید شهرها و کشورهای اطراف رو هم ببینید به عنوان مثال پراگ هم شهر بسیار زیبائی است که متاسفانه ما وقت نکردیم به آنجا برویم.

3) در اکثر ایستگاه‌های اصلی مترو exchange هست و میتوانید یورو و دلار را به فورینت تبدیل کنید.

4) استفاده از وسائل حمل و نقل عمومی بسیار ساده و مناسب است و اصلا نیاز به استفاده از تاکسی نیست مگر برای ترانسفر فرودگاهی.

5) نقشه مترو و تراموا از اهمیت زیادی برخوردار هست و بسیار مفید خواهد بود.

 شهرموزه بوداپست

نقشه خطوط مترو بوداپست

 

نویسنده : پرستو عطرسایی

جهت مطالعه ادامه سفرنامه کلیک کنید