سلام به همه دوستانی که یا قبلا به روسیه سفر کرده اند و یا قصد سفر به این کشور رو در آینده دارند. این سفر دوم من و خانومم به روسیه است و در سفر سال گذشته به قدری به این کشور و دیدنیهای اون علاقمند شدیم که تصمیم گرفتیم یک بار دیگه به این کشور سفر کنیم و از اماکنی که در سفر سال گذشته موفق به بازدید از اونا نشده بودیم دیدن کنیم. قبل از هر دو سفر، من از سفرنامه دوستان دیگری که قبل از ما به روسیه سفر کرده بودن خیلی چیزها آموختم و به همین دلیل هم تصمیم گرفتم تا با نوشتن این سفرنامه، تجربیات خودم رو در اختیار سایر دوستانی که قصد دارن در آینده به این کشور سفر کنن بگذارم و به نوبه خودم سهمی در این اقدام ارزشمند سایت لست سکند داشته باشم.

ما سفر سال گذشته رو از طریق یک تور بدون گشت انجام دادیم و به همین دلیل هم تصمیم گرفتیم که سفر امسال رو بدون استفاده از خدمات تور و کاملا مستقل انجام بدیم و برای همین هم به فاصله کوتاهی پس از بازگشت از سفر سال گذشته، من اقدامات لازم برای سفر دوباره به این کشور رو آغاز کردم. ابتدا در سایت های ایرانی مربوط به این کار دنبال هتل های خوب با قیمت مناسب در شهرهای مسکو و سن پترزبورگ گشتم و بعد هم رفتم سراغ بلیط هواپیما از تهران به سن پترزبورگ، سن پترزبورگ به مسکو و بالاخره مسکو به تهران و پس از چند ماه تحقیق و جستجو موفق شدم به تدریج هم هتل و هم پرواز مناسب رو برای 1 تا 8 تیر 96 رزرو کنم. خوب بعد از انجام این کارها، تنها اقداماتی که باقی مونده بود برای تکمیل مقدمات سفر، خرید بیمه نامه، گرفتن ویزا و خرید ارز و گرفتن خروجی بود.

بیمه مسافرتی رو که تونستم به راحتی از سایت یکی از شرکت های بیمه خریداری کنم و برای ویزای روسیه هم ابتدا به سفارت روسیه در تهران مراجعه کردم و وقتی اونها گفتند ویزای توریستی را به فرد نمیدن مگر اینکه بتونه تائید مدارک سفرش رو از یک آژانس معتبر توریستی در روسیه بگیره، به سایت آژانس های مسافرتی ارائه دهنده این خدمات در اینترنت مراجعه کردم و بعد از تحقیق بسیار، بالاخره یک آژانس مسافرتی رو انتخاب کردم که با هزینه مناسبی این کارو انجام میداد و مدارکمون رو به اونا تحویل دادم. ویزای ما چند روز مونده به اول تیر ماه آماده شد و قبل از اون هم من مقداری ارز از صرافی های خیابان فردوسی برای هزینه های سفرمون خریدم و بعدشم با مراجعه به یکی از شعب بانک ملی، اقدام به گرفتن خروجی برای خودم و خانومم کردم.

خوب حالا همه چی برای سفر ما آماده بود، مخصوصا که من برنامه و اطلاعات مورد نیاز سفر رو هم قبلا آماده کرده بودم و علاوه بر گرفتن پرینت از اونها، فایلشون رو هم روی گوشیم ریخته بودم و در نتیجه فقط باید چمدونمون رو میبستیم و راه میفتادیم. سفر ما در ضمن مصادف شده بود با تعطیلات عید فطر و لازم بود که من تنها دو روز مرخصی از شرکت بگیرم که البته قبلا این کارو کرده بودم.

خوب بالاخره اول تیر ماه فرارسید و ما که با کمی عجله (به دلیل ذیق وقت) چمدونمون رو بسته بودیم، با ماشین خودمون ساعت 5 صبح عازم فرودگاه شدیم و حدود ساعت 6 رسیدیم فرودگاه و بعد از پارک ماشین، راهی ترمینال پروازهای خروجی شدیم. اونجا بعد از Check-in در آخرین دقایق و عبور از صف کنترل گذرنامه، به سرعت از ایستگاه بازرسی عبور و وارد سالن ترانزیت شدیم و بعد از مراجعه به گیت مربوطه سوار هواپیما شدیم و بعد از کلی دوندگی و اضطراب بالاخره یه نفس راحت کشیدیم.

واقعا که احساس خوب و لذت بخشی بود و انگار یه وزنه سنگین رو تونسته بودیم جابجا کنیم، خصوصا که هواپیمای پرواز ما به استانبول که توقف بین راهی ما بود از نوع بوئینگ 777  شرکت Turkish Airlines و بسیار راحت و جادار بود و امکانات صوتی و تصویری خیلی خوبی هم داشت و من تونستم قسمت اعظم فیلم از مرگ برگشته (Revnant) با بازی لئوناردو دی کاپریو که اخیرا برنده جایزه اسکار شده بود رو هم توی همین پرواز تماشا کنم. غذای این پرواز البته چنگی به دل نمیزد و به هیچوجه در حد انتظار نبود، اما در مجموع پرواز خوبی بود و ما که ساعت 7.25 از تهران حرکت کرده بودیم، بعد از حدود 2 ساعت پرواز در ساعت 9.20 در فرودگاه استانبول به زمین نشستیم.

پرواز بعدی ما به سن پترزبورگ ساعت 10.55 بود و بنابراین حدودا یک ساعت و نیم وقت داشتیم تا گشتی در فرودگاه استانبول بزنیم. برای همین هم شروع کردیم به قدم زدن در سالن ترانزیت فرودگاه استانبول و همه گوشه کناراشو خوب گشتیم و حدود ساعت 10.30 رفتیم جلوی گیت مربوط به پروازمون. اونجا هم بعد از کمی معطلی توی صف، بالاخره وارد هواپیما شدیم و در صندلی های خودمون قرار گرفتیم. این هواپیما از نوع ایرباس A-320 و از مدل های قدیمی اون بود و اصلا به راحتی هواپیمای قبلی نبود، ضمن اینکه بازهم مثل پرواز قبلی غذای خوبی ارائه نمیداد، اما خوب ما تونستیم توی این پرواز کمی استراحت کنیم و تا حدودی خستگی صبح زود بیدار شدن رو از تنمون در کنیم.

97Ohu6JVzeA3QkzUxn5BagJkBWRpIzudtvEdjbm7.jpeg

سالن ترانزیت فرودگاه استانبول

بالاخره در ساعت 14.15 بعد از ظهر هم به فرودگاه سن پترزبورگ رسیدیم و در اینجا بود که فعالیت های پیش از ورود ما به شهر شروع شد. خوب اولین کاری که باید انجام میشد تبدیل مقدار کمی دلار به روبل بود برای هرینه های اولیه. در فرودگاه Pulkovo سن پترزبورگ، درست کنار در خروجی از سالن تحویل بار یک صرافی وجود داره که با گرفتن 300 روبل کمیسیون، ارقام زیر 300 دلار رو با نرخی نزدیک به نرخ صرافی های شهر به روبل تبدیل میکنه و اگر بخواین بالای 300 دلار تبدیل کنین دیگه کمیسیون هم نمیگیره و بنابراین شاید به صرفه باشه که آدم همینجا همه یا بخش زیادی از دلارشو تبدیل به روبل کنه و دیگه کمیسیون نده چون اولا تفاوت نرخش با صرافی های شهر خیلی کمه و ثانیا از اتلاف وقت آدم در شهر برای پیدا کردن یه صرافی خوب و پرداخت کمیسیون و هزینه رفت و آمد جلوگیری میکنه و دیگه آدم دغدغه تبدیل ارز نداره. به هر حال، من اونموقع به این موضوع توجه نکردم و فقط حدود 30 دلار برای هزینه های اولیه در اونجا تبدیل کردم. ضمنا نرخ تبدیل دلار به روبل هم اونموقع بین 58 تا 61 روبل به ازاء هر دلار بود که ما اکثرا با حدود 59 روبل تبدیل کردیم.

A0LqKVIEaub4uxyHRhNK8e53K6tipDuvxUHoZw5v.jpeg 

سالن پروازهای ورودی فرودگاه سن پترزبورگ

اقدام بعدی خریدن یک سیم کارت اینترنت در فرودگاه بود تا با استفاده از اون هم بتونم در تمام ساعات به اینترنت دسترسی داشته باشم و هم از برنامه های مسیریابی روی گوشیم بتونم استفاده کنم. بعد از سوال از اطلاعات فرودگاه معلوم شد که دو شرکت Beeline و مگافون در فرودگاه دفتر دارند که به هر دوشون مراجعه و قیمت سیم کارت های اینترنتشون رو سوال کردم. شرکت Beeline سیم کارت اینترنت 10 روزه با حجم دانلود 12 گیگ رو به قیمت 300 روبل عرضه میکرد و شرکت مگافون همین سیم کارت رو با حجم دانلود کمتر به قیمت 600 روبل عرضه میکرد و در نتیجه من به شرکت Beeline مراجعه و سیم کارت اونارو خریداری کردم که خودشون هم اونو همون موقع روی گوشیم نصب و راه اندازی کردن (خوشبختانه هزینه اینترنت در روسیه بسیار پائینه). البته اینو هم اضافه کنم که سیم کارت هر دو شرکت تمام خاک روسیه رو پوشش میداد و در نتیجه من میتونستم بعدا در مسکو هم از اون استفاده کنم و از این بابت نگرانی نداشتم.

اقدام بعدی گرفتن نقشه و اطلاعات شهر سن پترزبورگ از باجه اطلاعات فرودگاه بود که من بعد از گرفتن نقشه، در مورد کارت 3 روزه مترو هم از اونها سوال کردم که راهنمائی کردند و روی یک برگه کاغذ چیزی به روسی نوشتند تا بعد از رسیدن به اولین ایستگاه مترو بتونم به متصدی فروش بلیط نشون بدم و دو عدد کارت 3 روزه مترو به قیمت 400 روبل به ازاء هر نفر بخرم که برای وسائل نقلیه دیگه مثل اتوبوس و تراموا هم قابل استفاده بود. خوب حالا نوبت آخرین اقدام یعنی پیدا کردن محل توقف اتوبوس ها یا مینی بوسهای فرودگاه به شهر بود که با خروج از ترمینال، محل توقف اتوبوس شماره 39  رو که روبروی درب خروجی ترمینال کمی به سمت راست بود دیدیم و با چمدان سوار شدیم. اتوبوس که کاملا پر بود سریعا به راه افتاد و خانمی که مسئول گرفتن کرایه بود آمد و نفری 40 روبل به ازاء هر نفر بعلاوه 40 روبل برای چمدان از ما دریافت نمود و ما عازم ایستگاه مترو Moskovskaya شدیم. راستی شماره اتوبوس رو هم از توی سایت فرودگاه پیدا کرده بودم.

من چون برنامه Yandex Transport رو روی گوشیم نصب کرده بودم و مسیر فرودگاه تا هتل رو روی اون Save کرده بودم و از طرفی سیم کارت اینترنت هم داشتم میتونستم مسیر حرکت اتوبوس رو روی نقشه سن پترزبورگ دنبال کنم تا برسیم به ایستگاه مترو و در عین حال ما میتونستیم از دیدن مناظر اطراف هم لذت ببریم. به هر حال پس از حدود نیم  ساعت رسیدیم به ایستگاه مترو Moskovskaya و از اتو بوس پیاده شده و با کشیدن چمدان به دنبال خود وارد ایستگاه مترو شدی.

در ایستگاه مترو به باجه فروش بلیط مراجعه و با نشان دادن نوشته مسئول باجه اطلاعات فرودگاه دو عدد کارت 3 روزه مترو به قیمت 400 روبل هرکدام خریدیم (این کارتها خیلی با صرفه اند چون بلیط تکی مترو در سن پترزبورگ 45 روبله، اما از این کارتها میشه بدون محدودیت استفاده کرد و 60 روبل اون رو هم که بابت هزینه خود کارته پس از عودت کارت پس گرفت) و پس از پرداخت 60 روبل هم بابت چمدان، سوار خط 2 مترو (خط آبی) شده و عازم ایستگاه Sennaya Ploshchad نزدیک محل هتل Comfitel Alexandria که از سایتی در تهران و به دلیل نزدیکی اون به خیابان نوسکی رزرو کرده بودم شدیم. این ایستگاه در میدان Sennaya Ploschad  قرار داره که محل وقوع جنایت داستان جنایت و مکافات اثر فئودور داستایوسکی هستش و از این نقطه نظر بسیار میدان مهمیه.

UBC9X5tDuQXXi0bR2LH88pmKvHgScIGh2uOxzsEk.jpeg

میدان Sennaya Ploschad

ما پس از ورود به این میدان چون باید هتل خودمون رو پیدا میکردیم، فرصت نشد که این میدان رو خوب بگردیم و بخصوص ساختمان محل وقوع جنایت رو در اونجا پیدا کنیم و به همین دلیل مستقیما راهی هتل شدیم. بعد از پیدا کردن هتل و بالا رفتن از پله های اون، مشخص شد که اتاق مارو به دلیل ترکیدگی لوله آب گرفته و نمیتونیم اونجا اقامت کنیم. مسئول ریسپشن پیشنهاد کرد که به یکی دیگه از هتل های متعلق به زنجیره هتل های اونا یعنی City Hotel Comfitel بریم که قیمتش یکیه، اما فاصله اش تا خیابان نوسکی بیشتره و ما هم به ناچار پذیرفتیم هرچند که به دلیل دورتر بودن هتل جدید خیلی راضی به این کار نبودیم. به هر حال مسئول ریسپشن برای ما تاکسی خبر کرد و ما رو با هزینه خودش به هتل جدید فرستاد. بعد از ورود به هتل جدید در خیابان Ligovsky و علیرغم اینکه دورتر از هتل قبلی بود، از منتقل شدن به این هتل خوشحال شدیم چون از هتل اول به مراتب بهتر بود و در اونجا احساس راحتی میکردیم. حالا فقط باید هزینه صبحانه برای 3 روز رو نقدا پرداخت میکردم چون از تهران امکان پرداختش وجود نداشت و قرار شد بعد از تبدیل ارز اونو که جمعا میشد 1800 روبل برای دو نفر بعلاوه هزینه Registration پلیس که میشد 500 روبل برای دو نفر به هتل پرداخت کنم. اگر بدون تور به روسیه سفر میکنین، باید توجه داشته باشین که در هنگام ورود به اولین هتل در روسیه، هزینه ای معادل 250 روبل بابت ثبت اطلاعات مسافرین در اداره پلیس از هر نفر دریافت میشه.

خوب وسائلمون رو گذاشتیم توی اتاق که اتاق بزرگ و خوبی هم بود و بعد از کمی استراحت تصمیم گرفتیم راهی شهر بشیم تا بتونیم طبق قولی که من به شرکت TicketNow داده بودم قبل از ساعت 8.30 اونجا باشیم تا بتونیم بلیط های باله دریاچه قو رو که از تهران و از طریق ایمیل رزرو کرده بودم تحویل بگیریم.

حالا دیگه ساعت شده بود حدودا 7 عصر و ما وقت زیادی نداشتیم چون برای پرداخت هزینه های اضافی هتل باید کمی دلار هم تبدیل به روبل میکردیم. از هتل نحوه رسیدن به خیابان نوسکی رو پرسیدیم که گفتن اتوبوس شماره 3 مستقیما میره تا انتهای خیابان نوسکی و ایستگاهش هم روبروی هتل کمی پائین تره.

ما هم چون قبلا بلیط 3 روزه مترو که امکان استفاده در اتوبوس و غیره رو هم داشت خریده بودیم راهی ایستگاه اتوبوس شدیم و سوار اولین اتوبوس شماره 3 به مقصد خیابان نوسکی شدیم و من در داخل اتوبوس مسیرمون رو هم روی برنامه Yandex Transport که اتفاقا اونم اتوبوس شماره 3 رو پیشنهاد میکرد دنبال کردم. در طول مسیر در خیابان Ligovsky هم از جلوی مرکز خرید Galeria عبور کردیم که از مراکز خرید معروف سن پترزبورگ است و چند تا عکس هم از داخل اتوبوس از اون گرفتیم. بعد از عبور از میدان قیام یا Ploshchad Vosstaniya و ورود به خیابان نوسکی هم ما در اولین ایستگاه پیاده شدیم چون من در سایت Kovalut یکی دو صرافی با نرخ های خوب در اون حوالی پیدا کرده بودم و امیدوار بودم که در اون ساعت حداقل یکی از اونا هنوز باز باشه و من بتونم مقداری دلار در اونجا تبدیل کنم.

UoVnRpWTtZWPRPy7hsc6hBgdfCZ0JMUjKYUAQAVB.jpeg 

مرکز خرید Galeria

بعد از کلی گشتن بالاخره هر دوی اونا رو پیدا کردیم، اما متاسفانه هر دو بسته بودن و برای اینکه دیر نشه دوباره سوار اتوبوس شماره 3 شدیم و رفتیم به سمت دفتر شرکت TicketNow. در اون موقع نگرانی من از این بود که اگر دیر برسیم ممکنه اون شرکت ببنده و ما نتونیم بلیط هامون رو تحویل بگبریم. بازهم از طریق برنامه Yandex Transport ایستگاه مقصد رو پیدا کردم و از اتوبوس پیاده شدیم. خوب حالا باید دنبال دفتر شرکت TicketNow میگشتیم. خیابونی رو که  نقشه متعلق به اون شرکت نشون داده بود چند بار ضمن پرس و جو بالا و پائین کردیم و به نتیجه ای نرسیدیم. حتی یکی دوبار هم تا کلیسای اسحاق که در اون نزدیکی بود اومدیم و برگشتیم، اما بازهم چیزی پیدا نکردیم. ساعت دیگه حالا از 8.30 که هیچ، حتی از 9 هم گذشته بود و ما داشتیم امیدمون رو از دست میدادیم که من از روی ناچاری از خانمی که در حال خارج شدن از یکی از ساختمانهای اون خیابون بود آدرس رو پرسیدم.

اون خانوم هم با کمال خوشروئی و حوصله سعی کرد به ما کمک کنه، اما اون هم به نتیجه ای نرسید و از ما خداحافظی کرد و رفت و ما باز نا امیدانه شروع کردیم به گشتن. چند دقیقه بعد دیدیم که ماشینی جلوی پای ما توقف کرد و دوباره همون خانوم قبلی ازش پیاده شد و این بار با استفاده از اینترنت گوشیش سعی کرد به ما کمک کنه و واقعا خدا خیرش بده چون این بار موفق هم شد و معلوم شد که دفتر شرکت نزدیکای آخر خیابونه در حالیکه ما داشتیم وسطای خیابونو میگشتیم. واقعا که این روسها عجب آدمای خوبین! اون خانوم در اون روز با کمال خوشروئی شاید نزدیک نیم ساعت از وقتشو برای کمک به ما اختصاص داد و ما واقعا نمیدونستیم با چه زبانی ازش تشکر کنیم.

به هر حال بعد از خداحافظی از اون خانوم، ما دفتر شرکت رو پیدا کردیم اما چون دیگه دیر شده بود و شرکت بسته بود، تصمیم گرفتیم صبح روز بعد دوباره برگردیم با این امید که بلیط هامون رو بتونیم تحویل بگیریم. حالا دیگه ساعت نزدیکای 10 شب بود و هیچ وقتی برای بازدید از اماکن دیدنی نمانده بود و ما هم به ناچار در رستوران KFC در خیابان نوسکی که در همون نزدیکی بود شام خوردیم و با اتوبوس شماره 3 دست از پا درازتر به هتل برگشتیم. این را هم اضافه کنم که به دلیل وجود پدیده شب های سفید در سن پترزبورک در آن موقع از سال (یعنی از اواخر ماه May تا اواسط ماه July)، هوا در آن ساعت کاملا روشن بود و این را در عکسی که از موزه ارمیتاژ (که ما در سفر سال گذشته از اون بازدید کرده بودیم) در مسیر رفتن به رستوران گرفتیم میتوان بطور کامل مشاهده کرد.

 08R4CYEuQ6T8uWlnPS1KzQIn5TXkx6dfC6LwFUwc.jpeg

موزه ارمیتاژ و Palace Square

صبح روز دوم، پس از صرف صبحانه و قبل از ترک هتل، من برای محکم کاری از مسئول ریسپشن خواهش کردم که با دفتر شرکت TicketNow تماس بگیره و ضمن توضیح مشکلی که برای ما در شب قبل پیش اومده بود بهشون بگه که ما امروز حتما تا قبل از ظهر به اونجا مراجعه نموده و بلیط هامون رو تحویل میگیریم. مسئول ریسپشن هم لطف کرد و این کارو برای ما انجام داد و بنابراین ما با خیال راحت به راه افتادیم. ابتدا باید یک صرافی خوب پیدا میکردیم تا مقداری دلار تبدیل کنیم و برای همین هم با اتوبوس شماره 3  دوباره راهی همون آدرس قبلی در خیابان نوسکی شدیم. بازهم در اونجا من سراغ صرافی های دیگه ای از Kovalut رو گرفتم که نرخشون امروز بهتر از بقیه بود، اما بازهم نتیجه ای نگرفتم ولی در عوض یک صرافی دیگه پیدا کردم که نرخش 59.2 بود و در نتیجه حدود 200 دلار رو در اونجا با پرداخت 30 روبل کمیسیون تبدیل به روبل کردم. بعد هم به سرعت سوار اتوبوس شماره 3 شدیم و به طرف دفتر شرکت TicketNow به راه افتادیم، اما عجب ترافیکی بود توی خیابون نوسکی! من تا حالا همچین ترافیکی رو تو روسیه ندیده بودم. فاصله 4 الی 5 کیلومتری مبدا تا مقصد را ما در اون روز حدودا در یک ساعت طی کردیم و حسابی کلافه شدیم چون بازم دیر شده بود و  بازم نگران بودیم که مبادا بلیط ها رو از دست بدیم. تنها نکته مثبت این سفر کوتاه این بود که هوا اون روز بسیار عالی بود و ما هم داشتیم از خیابون نوسکی عبور میکردیم که واقعا خیابان زیبا و دوست داشتنی هستش.

به هر حال، ما در نهایت به مقصد رسیدیم و خودمون رو با عجله به دفتر شرکت TicketNow رسوندیم و موفق شدیم بلیط ها رو تحویل گرفتیم. ناگفته پیداست که بعد از اون همه نگرانی و مشقت، من دیگه داشتم از خوشحالی بال درمیاوردم چون یکی از دلبستگی های من در این سفر تماشای باله دریاچه قو بود و از دست دادنش برام خیلی سخت بود و میتونست بقیه سفرمون رو هم خراب کنه.

بعد از تحویل گرفتن بلیط ها و کشیدن یه نفس راحت، حالا ساعت یک بعد از ظهر شده بود و وقت بازدید از اماکن دیدنی بود، خصوصا که ما تقریبا تمام وقت دیروز و نیمی از وقت امروز رو هم از دست داده بودیم و بنابراین باید عجله میکردیم. برای همین پیاده به سمت کلیسای اسحاق به راه افتادیم تا از توالت (گلاب به روتون) موجود در پارک روبروی اون استفاده کنیم و در عین حال تصمیم بگیریم که بازدید رو از کجا شروع کنیم. خوشبختانه در شهرهای مسکو و سن پترزبورگ توالت های عمومی در بسیاری از مکان های پر بازدید وجود داره که بسیار هم تمیز هستن و شما برای استفاده از اونها باید 20 یا 30 روبل بپردازید. البته توالت های کیوسکی هم در بعضی نقاط وجود داره که رایگان هستن، اما خیلی تمیز نیستن و ممکنه حتی مایع دستشوئی هم نداشته باشن چون کسی اونجا حضور دائم نداره که به وضعیتشون رسیدگی کنه. به هر حال، بعد از استفاده از توالت من یادم اومد که مجسمه برنز پتر کبیر درست بالای همون پارک و کنار رود Neva باید باشه و در نتیجه یکراست رفتیم بالا به سمت اونجا.

شاید بیش از 50 قدم نرفته بودیم که یواش یواش و در سمت راست خیابان مجسمه برنز پتر کبیر شروع کرد به خودنمائی. خوب طبیعتا من خیلی خوشحال شدم چون بازدید از این مجسمه شروع خیلی خوبی بود برای بازدید ما، خصوصا که در یک محوطه باز در بالای پارک روبروی کلیسای اسحاق قرار گرفته بود و با وجود رود Neva در مقابل اون منظره خیلی زیبائی رو بوجود آورده بود. تعداد زیادی توریست هم در اطراف مجسمه مشغول گرفتن عکس بودن و بنابراین ما هم سریع به اونها ملحق شدیم و تعداد زیادی عکس در کنار مجسمه گرفتیم. این کار ما باعث شد تا زن و مردی که لباس قدیمی روسی به تن کرده بودن به سمت ما بیان و پیشنهاد کنن که با اونا کنار مجسمه عکس بگیریم و چون قیمتشون هم خوب بود، ما هم پذیرفتیم و اتفاقا عکسهای خوبی هم از آب دراومد.

پتر کبیر یکی از شاخص ترین و در عین حال اثر گذارترین تزارهای روسیه بوده که علاقه چندانی به درباریان مسکو نداشته و به همین علت هم تصمیم میگیره که پایتخت رو به شهر سن پترزبورگ منتقل کنه و در نتیجه در سال 1703 میلادی شهر سن پترزبورگ رو با دعوت از معماران برجسته اروپا در اون زمان و با الهام از شهر آمستردام کشور هلند که در جوانی در اونجا تحصیل میکرده (و اون شهر هم خودش با الگوبرداری از شهر ونیز ایتالیا ساخته شده) پایه گذاری میکنه.

lBmjcHL8p9Ijsqry9y7zVlDfaH1Q3HOTCECDoYjV.jpeg

مجسمه برنز پتر کبیر

شهر سن پترزبورگ از اون زمان به بعد و تا انقلاب بلشویکی سال 1917 میلادی (کمی بیش از 200 سال) پایتخت روسیه باقی میمونه و بعد از انقلاب، پایتخت دوباره به مسکو منتقل میشه. این شهر دریچه روسیه به سمت اروپا لقب میگیره و هنوز هم اروپائی ترین شهر روسیه محسوب میشه. پتر کبیر علاوه بر پایه گذاری شهر سن پترزبورگ، اصلاحات بزرگی هم در کشور روسیه انجام میده که در اثر این اصلاحات روسیه تبدیل میشه به یک قدرت جهانی و به همین علت هم از اون همیشه با عنوان پتر کبیر یاد میکنن و مجسمه او رو در روسیه بیش از هر تزار دیگه ای میشه دید. مجسمه برنز پتر کبیر هم در این مکان به دستور کاترین کبیر، که خود او هم از تزارهای بزرگ روسیه محسوب میشه و به منظور بزرگداشت پتر کبیر ساخته شده.

بعد از بازدید از مجسمه برنز پتر کبیر، من فکر کردم حالا که کنار رود Neva هستیم بهتره برنامه بازدیدی رو که برای روز سوم سفر در نظر گرفته بودم و شامل مکان هائی در همون حوالی میشد دنبال کنیم و به همین دلیل به سمت پل Dvortsovy به راه افتادیم تا از اون عبور کرده و به سمت دیگر رود Neva بریم و از مکان های دیدنی اون بازدید کنیم.  در طول مسیر  به سمت پل با یک مجسمه دیگه از پتر کبیر مواجه شدیم که اونو در حال نجاری و ساخت کشتی نشون میداد. این مجسمه مربوط  به یکی از همون اصلاحاتی میشه که پتر کبیر در زمان خودش انجام میده و روسیه رو تبدیل به یک قدرت جهانی میکنه و اونهم دستور ساخت کشتی برای نیروی دریائی روسیه است.

پتر کبیر مدتی رو در یکی از شهرهای هلند برای فراگیری نجاری و ساخت کشتی سپری میکنه برای اینکه صنعت کشتی سازی رو در کشورش بومی سازی بکنه که همین امر نیز منجر به تاسیس نیروی دریائی روسیه و تبدیل این کشور به یک قدرت بزرگ میشه و به پاس این خدمت بزرگ او، تزار نیکلای دوم، آخرین تزار روسیه در سال 1909 میلادی این مجسمه برنزی رو به مناسبت دویستمین سال تاسیس نیروی دریائی روسیه از او ساخته و کنار رود Neva نصب میکنه و یک کپی از اون رو هم به کشور هلند میده. نسخه موجود در سن پترزبورگ بعد از انقلاب بکشویکی در سال 1918 میلادی به دست کمونیستها تخریب میشه و بعدا هلندیها در سال 1996 میلادی به مناسبت سیصدمین سال تاسیس سفارت روسیه در کشورشون و نیز نزدیک شدن به سیصدمین سال تاسیس نیروی دریائی روسیه، کپی خودشون از این مجسمه رو به شهر سن پترزبورگ هدیه میکنن که در همین مکان هم نصب میشه و میشه همین مجسمه ای که ما امروز میبینیم.

c3YSKsROXWHE6bRaUBdevJ8LsN2k4zf4UHZIYF75.jpeg

مجسمه پتر کبیر در حال ساخت کشتی

وقتی به اون سمت پل رسیدیم من یاد مجسمه های مصری افتادم و فکر کردم که بهتره از اونها که در انتهای لیست بودن شروع کنیم و به تدریج با دیدن مکان های دیگه به سمت پل برگردیم. همین کار رو هم کردیم و در طول مسیر هم از دیدن ساختمان ها و مناظر اطراف و بخصوص رود Neva در هوای خوب اون روز لذت بردیم.

Zm8Pa0fxdy4AIIvbx14F22PTukng6WySFbOnpZKQ.jpeg

رود Neva و پل Dvortsovy

بعد از طی حدود یک کیلومتر و نزدیک پل بعدی به مجسمه های ابولهول مصری رسیدیم و واقعا شگفت زده شدیم. اونا با ابهت و عظمت تمام روبروی هم در کنار رود Neva و مقابل آکادمی هنر سن پترزبورگ نصب شده بودن و انسان رو در جای خودش میخکوب میکردن. ما بعد از ورانداز کردن اونا از دور، به نزدیکشون رفتیم و خوب اونارو تماشا کردیم و باهاشون عکس گرفتیم. واقعا که بی نظیر بودن! این مجسمه ها که متعلق به 3500 سال پیش مقارن با زمان آمن هوتپ سوم، فرعون مصر هستن و گفته میشه که صورتشون هم شبیه صورت همین فرعون هست، در سال 1832 میلادی در زمان تزار نیکلای اول از فرانسه خریداری و با کشتی به سن پترزبورگ حمل میشن و دو سال بعد هم در همین مکان نصب میشن.

بعد از دیدن مجسمه های مصری، اول چند تا عکس کنار مجسمه Trezini معمار ایتالیائی که قلعه پیتر و پاول و تعدادی دیگه از ساختمان های سن پترزبورگ رو ساخته و مجسمه اش در همون نزدیکی است گرفتیم و بعد هم از همونجا چند تا عکس از کلیسای زیبای Uspenia Church از راه دور گرفتیم و چون وقت کافی نداشتیم که اونارو از نزدیک ببینیم، مسیر برگشت رو انتخاب کردیم و در ابتدای مسیر هم ابتدا تعدادی عکس از بیرون آکادمی هنر (Academy of Arts) که درست مقابل مجسمه های مصری است و به دستور کاترین کبیر در سال 1789 میلادی ساخته شده گرفتیم و سپس برای بازدید وارد اون شدیم. این ساختمان چون در واقع دانشکده هنر سن پترزبورگ بود و ما نمیتونستیم وارد قسمت های داخلی اون بشیم و البته در اون موقع اطلاع هم نداشتیم که این آکادمی یک موزه هم داره، تنها به گرفتن چند تا عکس از لابی اون بسنده کردیم.

ntpX5DpFKH8EDtwlJHEdU8YADlhxBsBsTyiCEm5E.jpeg

یکی از مجسمه های ابولهول مصری

8S3Zdti4ZAAFT732Jw6tQk1ZapMWIQ5C2SUuTsSM.jpeg

مجسمه Trezini معمار ایتالیائی

SglmPYDykTPu9NPBn7qstYCTUlv7ravxP0DNJK4K.jpeg

نمای دور کلیسای زیبای Uspenia Church

aBLXWxEv1bOSRM9h68IVBzDDsQb06hxrf0ejog1B.jpeg

درب ورودی آکادمی هنر (Academy of Arts)

پس از اون به مسیر برگشت ادامه دادیم تا رسیدیم به باغ Rumyantsev و رفتیم داخل اون برای بازدید از ستون یادبود یا Obelisk مربوط به پیروزی ژنرال رومیانتسف Rumyantsev فرمانده فاتح ارتش روسیه در جنگ سال های 1768 تا 1774 با دولت عثمانی و همینطور مجسمه Ilya Repin از نقاشان معروف روس. در این باغ هم تعدادی عکس گرفتیم و سپس به راهمون ادامه دادیم تا رسیدیم به کاخ کوچک منشیکوف (Menshikov).

s0Vw55dyOhoR67bMlIsoLQaxYW4t7D26po9IfWKI.jpeg

Obelisk مربوط به پیروزی ژنرال رومیانتسف (Rumyantsev)

YvUi46hqHiUWYzmS07LCb7zlvYqp8p4UPuvVdqVb.jpeg

مجسمه نیم تنه Ilya Repin

کاخ Menshikov متعلق به یکی از دوستان نزدیک پتر کبیر به نام مارشال منشیکوف (Menshikov) بوده که پس از فوت پتر کبیر مدتی هم حاکم سن پترزبورگ میشه و در حال حاضر کاخ اون تبدیل به بخشی از موزه ارمیتاژ شده و تعدادی از آثار موزه ارمیتاژ در اونجا نگهداری میشه و به همین دلیل هم به ارمیتاژ کوچک) یا) Little Ermitage معروف شده. در بدو ورود به این کاخ ابتدا  با مجسمه نیم تنه خود Menshikov روبرو میشیم که درحیاط جلوی کاخ قرار گرفته و سپس با خرید بلیط 300 روبلی اون وارد ساختمان اصلی کاخ میشیم.

aNizoyQFY2asA5pi9UCweE4a2J46qwbNKourn2AR.jpeg

کاخ Menshikov

5RSLXnOP4mf1gHXZzNqL33GZTrWeax6IvXggd7MD.jpeg

مجسمه نیم تنه مارشال منشیکوف

داخل کاخ هم با وجودیکه بسیار کوچکتر از کاخ زمستانی یا همان موزه ارمیتاژه، اما به جرات میتوان گفت که از جهاتی زیباتر از اونه و اشیاء داخل اون هم به زیبائی تمام در جای خود قرار گرفته اند.

rCm18s13SQ7Krw1lWDcSD6vN9TC5QZlHdgT9OPMP.jpeg

داخل کاخ موزه Menshikov

پس از بازدید از کاخ Menshikov به مسیر بازگشت ادامه دادیم و پس از عبور از یک ساختمان زیبا که مربوط به رسیدگی به امور اتباع بیگانه بود، رسیدیم به بلواری که ساختمان اصلی دانشگاه سن پترزبورگ در اون قرار داشت و در جلوی بلوار هم مجسمه Lomonosov  که از دانشجویان و دانشمندان برجسته دانشگاه سن پترزبورگ و روسیه بوده نصب شده بود.

W26mCaqlW7Kkf3j66PPhMkVgfH96gPap8MvwDhoN.jpeg

مجسمه Lomonosov

                                   IdmjArzPou0EmW2xfJVeFozGKCL93dwZIZ1NakEg.jpeg                              

دانشگاه سن پترزبورگ

سابقه احداث دانشگاه سن پترزبورگ به فرمانی برمیگرده که پتر کبیر در سال 1724 میلادی برای تاسیس یک آکادمی صادر میکنه، اما فعالیت اون بصورت یک دانشگاه مربوط میشه به سال 1819 میلادی که از اون زمان بطور مستمر فعالیت داشته.

ساختمان اصلی دانشگاه سن پترزبورگ مانند بسیاری از ساختمان های کلاسیک روسیه ساختمان بسیار زیبائی بود و در کنار بلوار زیبائی که در اون قرار داشت منظره بسیار دلپذیری رو بوجود آورده بود. در داخل دانشگاه هم موزه مندلیف، دانشمند برجسته روس قرار داشت که در زمان حیات از اساتید بزرگ همین دانشگاه بوده و مدتی رو هم در همینجا زندگی میکرده. برای بازدید از موزه که رایگان هم بود، ما ابتدا وارد دانشگاه شدیم و سپس با راهنمائی و هدایت مسئول مربوطه داخل موزه شدیم و پس از شنیدن توضیحات مسئول موزه به بازدید از قسمت های مختلف اون و از جمله دفتر کار مندلیف پرداختیم.

MOQX3p6k9Tx9x4i5GIzdy0gt97nRBlCiAFwLcDot.jpeg

مجسمه نیم تنه مندلیف

ceJLwm4HjkNFlGRjqG0MgYwAy7OZXAy8ZWIRGmHy.jpeg

دفتر کار مندلیف

در انتهای بازدید، خانم مسئول موزه از ما خواست که اگر مایلیم مبلغی رو جهت کمک به موزه پرداخت کنیم که ما هم برای تشکر از توضیحات ایشان، مبلغی رو پرداخت کردیم. پس از بازدید از موزه مندلیف به مسیر خود به سمت جزیره زایچی و قلعه پیتر و پاول ادامه دادیم و در طول مسیر بازدید کوتاهی هم داشتیم از ستون های روسترال، ساختمان قدیمی بورس اوراق بهادار سن پترزبورگ و همچنین گنبد و مجسمه پوشکین در جلوی اون.

YBCDzqYSXdTx7xnStvLtB2Vyptcjr7vyw3RsEcws.jpeg

یکی از ستون های روسترال

بد نیست یادآور بشم که ستون های روسترال در سال 1811 میلادی در دماغه جزیره واسیلیوسکی و در محل دو شاخه شدن رود Neva به Ploshaya Nevka و Malaya Nevka و به عنوان نماد این دو شاخه، بصورت ستون های پیروزی رومی با  سر و ته کشتی های غنیمت گرفته شده دشمن بر روی آنها ساخته و نصب شده و به منظور راهنمائی کشتی رانان در شب مورد استفاده قرار میگرفته. در پائین این ستونها نیز مجسمه چهار تن از خدایان اسطوره ای رومی به عنوان نماد چهار رود بزرگ روسیه، یعنی رودهای Volga و Dnieper در پائین ستون شمالی و رودهایNeva و Volkhov در پائین ستون جنوبی نصب شده و در حال حاضر در بالای این دو ستون، مشعل های گازی قرار داره که تنها در اعیاد و مناسبت های رسمی روشن میشن. در پشت این ستونها نیز ساختمان زیبای بورس سن پترزبورگ قرار داره که در سال 1810 میلادی به منظور استفاده به عنوان تالار مبادلات تجاری ساخته شده، اما امروزه تبدیل به یک سالن نمایشگاهی شده. این ساختمان هم با الهام از معماری یونان و روم باستان و با استفاده از 44 ستون در اطراف اون ساخته شده.

گنبد پوشکین یا خانه پوشکین هم در واقع ساختمانی است که ابتدا در سال 1905 میلادی و در مکانی دیگر برای نگهداری و مطالعه بر روی آثار الکساندر پوشکین، شاعر بزرگ روس بنا میشه، اما بعد از انقلاب بلشویکی به آکادمی علوم روسیه ملحق میشه و آثار سایر ادبای قرن 19 میلادی روسیه مثل داستایوسکی، تورگنیف و غیره رو هم در بر میگیره و در سال 1920 میلادی تبدیل میشه به آکادمی ادبیات نوین روسیه و بالاخره در سال 1927 میلادی منتقل میشه به ساختمان زیبای فعلی که به همین منظور هم ساخته شده.

smJ4eTXvA0Q9rZfZINrjLesMxgCRrTruKjFTjEV4.jpeg

ساختمان بورس سن پترزبورگ

3BYvGM0cNZQwYmZ98zj4UT1aLdiBKxYkSh758kvd.jpeg

گنبد یا خانه پوشکین

vgdGls8VoC6BXSyoTUjiyhld8dcpsMnSQgaQZpPT.jpeg

مجسمه نیم تنه پوشکین در جلوی گنبد یا خانه پوشکین

بعد از رسیدن به جزیره زایچی (یعنی خرگوش در زبان روسی) و عبور از پل دسترسی به جزیره، وارد قلعه شدیم و یکراست رفتیم به سمت کلیسای پیتر و پاول. قلعه پیتر و پاول اولین ساختمانی است که در شهر سن پترزبورگ احداث شده و در زمان احداث از اون به منظور دفاع از شهر استفاده میکردن و وجه تسمیه اون هم وجود کلیسای جامعی در اونه که به احترام دو تن از روحانیون بزرگ مسیحی، یعنی پیتر و پاول نام گذاری شده. وجه تسمیه خود جزیره زایچی هم اینه که گفته میشه در جریان یک سیل در اون زمان، یکی از خرگوش های ساکن در این جزیره وارد چکمه پتر کبیر میشه و بدین ترتیب از مرگ نجات پیدا میکنه و به همین دلیل هم نام این جزیره رو میگذارن زایچی، یعنی خرگوش.

قبل از ورود به کلیسا، ما ابتدا تعدادی عکس از نمای بیرونی اون گرفتیم و سپس با خرید بلیط ورودی به قیمت 450 روبل به ازاء هر نفر وارد کلیسا شدیم. واقعا که کلیسای زیبائی بود و در عین حال بسیار مهم، چرا که این کلیسا محل دفن تمام تزارهای خانواده رومانوف روسیه از ابتدا تا انقلاب روسیه شامل پتر کبیر و کاترین کبیر بوده و حتی بقایای اجساد آخرین تزار روسیه یعنی نیکلای دوم و خانواده اش هم بعد از فروپاشی شوروی به اینجا منتقل شده.

EzmvV6nRk8TTfwWJnxFKTKiqL1XfjYYEXoIyRJEg.jpeg

نمای بیرونی کلیسای پیتر و پاول

OhBH0dY7kjfHSMmgIeRQMwSbpeEwjW4HcUbbNG24.jpeg

نمای داخلی کلیسای پیتر و پاول

 

YDXSAqd16R8wD4ACmiNI1aQwixzuGswqDZbawVMx.jpeg

سنگ قبر پتر کبیر و چند تزار دیگر در کلیسای پیتر و پاول

ما پس از بازدید از کلیسا و قبرهای موجود در اون، گشتی هم در محوطه قلعه و از جمله محل نصب مجسمه خرگوشی که این جزیره به نام اوست زدیم و سپس چون ساعت 6.30 عصرشده بود و ما برای دیدن باله دریاچه قو، ساعت 8 شب جا در تاتر الکساندرینسکی رزرو کرده بودیم، قلعه رو ترک کردیم و به سمت تاتر الکساندرینسکی در خیابان نوسکی به راه افتادیم.

 JFrkuMGXcnMIHpJy8f9kWksDqCF3W0RgLF9eN77P.jpeg

مجسمه خرگوش در داخل قلعه پیتر و پاول

برای رفتن به تاتر، باید از روی پل Dvortsovy Bridge (که به Palace Bridge هم به دلیل مجاورت با ارمیتاژ معروف است) عبور میکردیم تا خود را به اولین ایستگاه مترو برسانیم (هرچند که من بعدا یادم آمد که نیازی به این کار نبود و ما در نزدیکی قلعه هم میتونستیم وارد ایستگاه مترو Gorkovskaya شده و از اونجا به مسیر خود ادامه بدیم) و با مترو به نزدیکی محل تاتر بریم. برای همین شروع کردیم به عبور از روی پل، اما با کمال تعجب متوجه شدیم که پل بر روی وسائل نقلیه بسته شده و در عین حال جمعیت زیادی هم بر روی پل و کنار نرده جمع شده و مشغول تماشای رود Neva هستند.

hCC1bPpXS6BQzU8vNQthdL2s67NWQtZwbouXxRxV.jpeg

تجمع مردم بر روی پل Dvortsovy

بعد از عبور از پل هم متوجه شدیم که پلیس اکثر خیابان های اطراف رو بر روی نه تنها وسائل نقلیه، بلکه عابرین پیاده هم بسته و ما ناچاریم برای رسیدن به اولین ایستگاه مترو راه طولانی تری را طی کنیم. ما که کاملا از این وضع حیرت کرده بودیم و در عین حال نگران بودیم دیر به تاتر برسیم، تنها راه موجود رو پیاده طی کردیم تا به نزدیکترین ایستگاه مترو برسیم، اما در همون نزدیکی متوجه شدیم که راه دسترسی به ایستگاه مترو هم بر روی عابرین پیاده بسته شده و ما هیچ چاره ای نداریم جز اینکه با پای پیاده خود را به تاتر الکساندرینسکی برسانیم و برای همین هم علیرغم خستگی زیاد، با شتاب فراوان به پیاده روی خود به سمت تاتر ادامه دادیم و چون راه های میانبر بسته شده بود، به ناچار از جلوی کلیسای جامع اسحاق و میدان جلوی اون عبور کردیم و در حین عبور هم تعدادی عکس از بناهای شاخص و معروف واقع در اون میدان، مانند سالن نمایشگاه Manege، خود کلیسای اسحاق، هتل Astoria، تندیس نیکلای اول و همچنین کاخ مارینسکی گرفتیم. سالن نمایشگاه Manege محل نمایش آثار هنری است که در سال 1807 ساخته شده و تا سال 1977 محل آموزش اسب سواری برای گاردهای سوار بوده. کلیسای جامع اسحاق که در سفر قبل ما از اون بطور کامل بازدید کرده بودیم، بزرگترین کلیسای ارتدکس روسیه و جهان است و گنجایش پذیرش همزمان 14000 عبادت کننده رو داره. این کلیسا بعد از انقلاب کمونیستی تبدیل به موزه شده و تا به امروز هم به همین شکل باقی مونده. هتل Astoria همون هتلی است که بعد از اشغال سن پترزبورگ توسط ارتش آلمان نازی در جریان جنگ دوم جهانی، هیتلر از سران جهان دعوت کرد تا  برای شرکت در جشن پیروزی آلمان در اونجا به او ملحق بشن و کاخ مارینسکی هم کاخی است که تزار نیکلای اول (که تندیس او هم در همین میدان قرار داره)، در سال 1839 از یکی از معماران بنام اون زمان میخواد تا اونرو به عنوان هدیه ازدواج دخترش ماریا با دوک ماکسیمیلیان، نوه ناپلئون بسازه.

s39VwSBXs1XO7WPK1vpu9UtcbWu8gTLEL1EUPd00.jpeg

سالن نمایشگاه Manege

b12RfJP44DYBSpQkTnKrPa1k9QlUkNkpcnOsnugS.jpeg

کلیسای اسحاق یا St. Isaac’s Cathedral 

t2vilWF0lGoFSafw1gsbWyORK9oSlPFPiw9ayUAG.jpeg

هتل Astoria

7wS9egeXTOe7aDQUK4N3QTxWEYYYjrgNQ00Z2K5w.jpeg

تندیس نیکلای اول

F7JusrRVrJUNg2hn6Ir5ZOy3kKdbb7shsHlHL4YL.jpeg

  کاخ مارینسکی

به هر حال بعد از عبور از میدان اسحاق و خیابان های اطراف، ما وارد خیابان نوسکی شدیم. در اونجا متوجه شدیم که خیابان نوسکی هم بر روی وسائل نقلیه بسته شده و جمعیت زیادی هم در خیابان جمع شده و مشغول قدم زدن و یا گوش کردن به ساز نوازنده های دوره گرد هستن.

 4f1kwhEEHMACcuNfWDXIJyg3kdTcY7jNvtg7sEqh.jpeg

جمع شدن و قدم زدن مردم در خیابان نوسکی و گوش دادن به موسیقی نوازنده های دوره گرد

ما تعدادی عکس هم از این منظره گرفتیم و ضمن گذر از جلوی کاخ استروگانف و گرفتن تعدادی عکس از اون، به راه خود ادامه دادیم.

iwKuYwdImCiCMjLumZgv8CdQm0876Sl0D3QIPF5g.jpeg

کاخ استروگانف در خیابان نوسکی

کاخ استروگانف که در سال 1752 ساخته شده متعلق به خاندان استروگانف، از خانواده های متمول و تاجر اهل سن پترزبورگ است که پتر کبیر به دلیل کمک مالی اونها به جنگ روسیه با سوئد، اونارو به مقام اشراف زاده ارتقاء میده و در نتیجه از اون تاریخ به بعد، منشاء آثار و خدماتی در تاریخ روسیه میشن. این ساختمان بعد از انقلاب کمونیستی، ملی میشه و بعد تبدیل میشه به موزه و ادارات دولتی و بالاخره در سال 1988 هم تحویل موزه ملی روسیه میشه و مورد بازسازی کامل قرار میگیره. 

ما بعدا متوجه شدیم که علت بستن خیابان نوسکی و چند خیابان اطراف رود Neva در اون روز توسط پلیس، برگزاری جشن پایان سال تحصیلی یا Scarlet Sails (یعنی بادبان های قرمز) است که هر ساله در این ایام در سن پترزبورگ برگزار میشه و ما شانس این رو داشتیم که همزمان با برگزاری این جشن در سال 2017 در این شهر باشیم. برگزاری این جشن نیز همچنانکه ما بعدا متوجه شدیم بدین نحو بود که حدود ساعت 12 شب یک کشتی قدیمی با بادبان های قرمز در طول رود Neva به حرکت درآمده و همراه با پخش موسیقی و اجرای آتش بازی زیبا، یک مسیر رفت و برگشت رو در طول این رود طی مینمود که در مجموع بسیار زیبا و دیدنی هم بوده، اما چون ما باید باله دریاچه قو رو میدیدیم نمیتونستیم بمونیم و در این جشن شرکت کنیم. ضمنا ما بعدا متوجه شدیم که علت حضور تعداد زیادی دانش آموز در هتل ما هم همین جشن بوده!

KxGskDJ35wyoqzxGAPvrb31Ofjk42MoFaVkYrvUM.jpeg 

جشن بادبان های قرمز (عکس شخصی نیست)

به هر حال پس از کلی پیاده روی و خستگی بسیار و در حالیکه دیگه وقتی برای صرف شام باقی نمانده بود، در آخرین دقایق خود را به تاتر الکساندرینسکی رسونده و با راهنمائی یکی از مسئولین اونجا در جایگاه خود که من قبلا از تهران رزرو کرده بودم قرار گرفتیم.

el2YjyE4NyaQiWD41dVByD5nqAP3gbTxsWaDc0SU.jpeg

نمای بیرونی تاتر الکساندرینسکی

4umXId5QyjDGBwvZWLFeRSjDRuFtP58d0lUC0UYa.jpeg

سالن نمایش تاتر الکساندرینسکی

قبل از همه چیز باید کمی در مورد ساختمان تاتر الکساندرینسکی صحبت کنم که یکی از ساختمان های بسیار زیبا و دیدنی سن پترزبورگ هستش با پارکی که در جلوی اون قرار گرفته و تندیس کاترین کبیر که در مرکز اونه و نمای داخلی بسیار مجلل و تماشائی که ما رو تا حدودی به یاد تالار رودکی خودمون در تهران میندازه.

و اما نمایش باله دریاچه قو اثر پیوتر ایلیچ چایکوفسکی، آهنگساز شهیر روس. فکر میکنم زبان قاصره از توصیف زیبائی و ظرافت این نمایش باله و داستان جذاب اون و خصوصا آهنگ فوق العاده دلنشین اون که توسط ارکستر زنده اجرا میشه و به اعماق جان و دل شنونده نفوذ میکنه. من به شخصه به قدری از تماشای این باله لذت بردم که اونرو با هیچ نمایش دیگه ای که در تمام عمر دیده بودم نمیتونم مقایسه کنم. از نظر من چایکوفسکی یک آهنگساز عاشق و نابغه بوده که تونسته قطعه ای به این زیبائی بسازه و در تمام طول نمایش خدا رو شکر میگفتم که فرصت دیدن نمایش به این زیبائی رو از ما نگرفت. پس از پایان نمایش هم مشخص شد که سایر تماشاچیان با من هم نظر بودن چون علاوه بر دست زدن های کوتاهی که پس از پایان هر پرده از نمایش انجام میدادن، در پایان نمایش هم همگی ایستاده و به مدت تقریبا 10 دقیقه پیوسته دست میزدن!

باله دریاچه قو، یک افسانه قدیمی رو روایت میکنه که در اون شاهزاده زیگفرید باید دختری رو به همسری انتخاب کنه، اما نمیتونه به کسی دل ببنده تا اینکه شبی غمگین به کنار دریاچه ای پناه میبره که در اونجا متوجه قوی بسیار زیبائی میشه که توسط تعدادی قوی دیگه احاطه شده و در گرگ و میش غروب آفتاب ملکه قوها تبدیل میشه به دختری زیبا به نام اودت و شاهزاده میفهمه که جادوگری شیطانی او و ندیمه هاش رو تبدیل به قو کرده و اونا فقط در طول شب میتونن به شکل انسان دربیان. اودت به شاهزاده میگه که تنها در صورتیکه مردی با قلب پاک عاشق او بشه، این طلسم خنثی میشه و چون شاهزاده عاشق اودت شده، بقیه افسانه به شرح مبارزه شاهزاده با جادوگر برای نجات اودت و ازدواج با او میگذره!

 

پس از اتمام نمایش، با توجه به اینکه دیگه خیلی گرسنه شده بودیم، تصمیم گرفتیم قبل از بازگشت به هتل رستورانی پیدا کرده و شام خودمون رو همونجا صرف کنیم. من از روی برنامه City Maps که روی گوشی خودم داشتم، موفق شدم که یک شعبه از رستوران های McDonald رو در همون نزدیکی در خیابان نوسکی پیدا کنم و در نتیجه یکراست رفتیم همونجا. در رستوران های زنجیره ای آمریکائی در روسیه، مثل Mc Donald، Burger King و KFC هزینه یک وعده غذای نسبتا کامل شامل نوشابه و بستنی برای دو نفر معمولا بیش از 500 تا 600 روبل نمیشه و در اکثر اوقات هم خیلی نباید معطل بشید. به هر حال، بعد از صرف شام ما به ایستگاه اتوبوس نزدیک رستوران رفتیم تا منتظر اتوبوس شماره 3 بشیم و به هتل خودمون برگردیم، غافل از اینکه به دلیل همان جشن پایان سال تحصیلی، دیگه اتوبوسی در کار نیست.

ما نزدیک به یک ربع در اونجا به انتظار اتوبوس نشستیم، اما خبری نشد و در همین حال خانمی که کنار ما نشسته بود به ما گفت که به دلیل برگزاری جشن، اتوبوس نخواهد آمد و بهتره از مترو استفاده کنید. ما هم به ناچار راهی ایستگاه مترو Mayakovskaya در همون نزدیکی شدیم تا با خط 3 به ایستگاه Alexander Nevskogo رفته و سپس با تعویض خط و انتخاب خط 4 به ایستگاه Ligovsky Prospekt بریم که به هتل ما نزدیکتر بود. در این زمان ساعت از 12 شب گذشته بود و در نتیجه وقتی ما به ایستگاه Alexander Nevskogo رسیدیم دیگه ساعت کار مترو تمام شده بود و ما نمیتونستیم خط عوض کرده و وارد خط 4 بشیم. به ناچار از ایستگاه خارج شدیم تا شاید بتونیم یک بار دیگه شانسمون را با اتوبوس امتحان کنیم، اما بازهم خبری از اتوبوس نبود و ما چاره ای نداشتیم جز اینکه با تاکسی به هتل بریم. ضمنا در زمانی که منتظر رسیدن یک تاکسی عبوری بودیم، متوجه آتش بازی بسیار گسترده و زیبائی هم در آسمان شهر شدیم که بعدا معلوم شد مربوط به برگزاری همون جشن پایان سال تحصیلی در اون موقع از شب بود و البته انتخاب اون ساعت از شب هم برای برگزاری جشن، وجود شب های سفید در ماه June در سن پترزبورگ بود که باعث میشه هوا تا اواخر شب تاریک نشه. ضمنا بد نیست این رو هم اشاره کنم که یکی از ایستگاه های مترو سن پترزبورگ به اسم ایستگاه Admiralteiskaya با عمق 86 متر، عمیق ترین ایستگاه مترو روسیه به حساب میاد و تنها یکی از ایستگاه های مترو شهر کیف پایتخت اوکراین با عمق 95 متر از اون عمیق تره.

12Wnj8USjgkquPKpHB83QWMpNLWOStwBP4HixZpR.jpeg

نقشه مترو سن پترزبورگ

aPHHKzx07VQC3VoS6vd42NxHhrR8jCdK10UwNaAj.jpeg

ایستگاه مترو Mayakovskaya

l58J2JVIGLZ0OmvrB6dGmqJuGavXn7oAZIW49WVi.jpeg

ایستگاه مترو Alexander Nevskogo

wtG7NBwPJUqoenQbM383tG0bR1S7mbRscmZUX5vm.jpeg

ایستگاه مترو Alexander Nevskogo

بعد از کمی معطلی بالاخره یک تاکسی جلوی ما توقف کرد و بعد از کمی چونه زدن قبول کرد که ما رو با کرایه 400 روبل به هتل برسونه. راننده آدم بسیار جالبی بود. او که اصالتا کره ای بود، در جوانی به ترکمنستان رفته و مدت 20 سال در اونجا زندگی کرده بود. سپس به سن پترزبورگ مهاجرت کرده و مدت 16 سال هم بود که در این شهر زندگی و کار میکرد و به ادعای خودش استاد بازنشسته دانشگاه بود و به چند زبان زنده دنیا مانند کره ای، ترکمنی، روسی، انگلیسی و کمی هم عربی میتونست صحبت کنه. به هر حال بعد از کمی گپ زدن با او بالاخره به هتل رسیدیم و چون ساعت از 1 صبح هم گذشته بود، یکراست رفتیم بالا و خوابیدیم.

صبح روز سوم کمی دیرتر از خواب بیدار شدیم تا خستگی شب گذشته رو از تن به در کنیم و بعدشم یه دوش گرفتیم و برای صرف صبحانه رفتیم به رستوران. بعد از صرف صبحانه، من بدهی خود به هتل بابت صبحانه و هزینه Registration که جمعا میشد 2300 روبل رو پرداخت کردم و بعد از اون باز هم با اتوبوس شماره 3  راهی خیابان نوسکی شدیم تا اول بقیه دلارمون رو به روبل تبدیل کنیم و دیگه مجبور نشیم برای این موضوع وقت بگذاریم و بعدشم بریم برای بازدید از اماکن دیدنی. به همین دلیل هم ابتدا در اولین ایستگاه خیابان نوسکی بعد از پیچیدن از خیابان Ligovsky پیاده شدیم و بر اساس اعلام سایت Kovalut دنبال چند صرافی با قیمت مناسب در اون اطراف گشتیم که متاسفانه جای مناسبی رو پیدا نکردیم و تصمیم گرفتیم پیاده به سمت کلیسای کازان بریم تا هم دوباره از اون بازدید کنیم و هم شاید در اون اطراف یک صرافی مناسب پیدا کنیم.

خوب راه زیادی نبود و ما حین قدم زدن در خیابان نوسکی، هم از مناظر زیبای اون لذت میبردیم و هم گاهی سری میزدیم به مغازه های سوغاتی فروشی توی مسیر و سوغاتی های مورد علاقمون رو قیمت میکردیم. در یکی از این مغازه ها، فروشنده که یک مرد روس بود از ما پرسید اهل کجا هستین و وقتی ما گفتیم ایران، بلافاصله گفت تیم فوتبالتون هم که سال دیگه میاد اینجا برای شرکت در جام جهانی 2018 روسیه و ما هم با کمال افتخار گفتیم بله، همینطوره! جالب اینجاست که درست همون موقع هم جام کنفدراسیون ها در شهرهای مختلف روسیه و از جمله مسکو و سن پترزبورگ در جریان بود و قرار بود فینالش هم در همین شهر برگزار بشه، ضمن اینکه پوسترها و نماد خوش یمنی جام جهانی 2018 روسیه که یک گرگ با مزه به اسم Zabivaka بود رو هم از حالا در همه جای شهر میشد دید.

به هر حال ما بعد از کمی پیاده روی رسیدیم به کلیسای کازان و رفتیم برای بازدید از قسمت هائی که در سفر سال گذشته موفق به دیدن اونها نشده بودیم و اونا هم چیزی نبودن جز پرچم و کلید شهر های فتح شده در جریان جنگ سال 1812 با ناپلئون. پرچم ها رو باز هم پیدا نکردیم، اما بالاخره موفق شدیم کلیدها رو در کنار مقبره و تابلوی ژنرال کوتوزوف، فاتح جنگ با ناپلئون پیدا کنیم و بنابراین تعدادی عکس از قسمت های مختلف کلیسا و از جمله کلیدها و مقبره ژنرال گرفتیم!

hu8SmydJ6WHGRGXgaT0ABSloaOfx5BHutOiG0J08.jpeg

نمای بیرونی کلیسای کازان

cr498RFU2EwJIsgeh002dfGKzdPfbIo8iyMVVuHQ.jpeg

کلید شهرهای فتح شده در جنگ با ناپلئون در کلیسای کازان

crd49cKSzOtdPohMl34ewidhDohqtH34QqTBQAS9.jpeg

مقبره و تابلوی ژنرال کوتوزوف در کلیسای کازان

البته علاوه بر این تابلو، تندیس ژنرال کوتوزوف در بیرون کلیسای کازان در سمت راست و تندیس ژنرال بارکلوی دتولی، فرمانده دیگر ارتش روسیه در جنگ با ناپلئون هم در سمت چپ نصب شده و زیبائی این کلیسا رو دو چندان کرده.

بعد از اون راهی کتاب فروشی دم نیجی (Dom Knigi) در آنسوی خیابان شدیم تا بازدیدی از این کتاب فروشی معروف هم داشته باشیم. اولین چیزی که در مورد این کتاب فروشی توجه انسان رو جلب میکنه، ساختمان بسیار زبای اونه که ابتدا در سال 1904 و به عنوان نمایندگی چرخ خیاطی SINGER ساخته میشه، اما بعد از انقلاب اکتبر ملی میشه و بعد از اون هم تبدیل میشه به دفتر چند انتشاراتی و در نهایت هم به کتاب فروشی معروف Dom Knigi. ما بعد از گرفتن تعدادی عکس از نمای بیرونی این کتاب فروشی که زیباترین ساختمان خیابان نوسکی محسوب میشه، وارد اون شدیم و به گشت و گذار داخل اون پرداختیم. این کتاب فروشی دارای دو طبقه است که در قسمتی از طبقه دوم اون هم، کنار پنجره های مشرف به خیابان نوسکی کافه ای دایر شده که میشه در اونجا مدتی نشست و ضمن صرف چائی یا قهوه خستگی رو از تن به در کرد.

aeohnZRHJn7BTn8soKrrZ4SfifuFgReV4FwIznB4.jpeg

نمای بیرونی کتاب فروشی دم نیجی (Dom Knigi)

o3fssYf011zuvl0OKNFOJXOR7TqEBpLR9bjy9pxi.jpeg

بخش فروش سوغاتی در کتاب فروشی دم نیجی (Dom Knigi)

داخل کتابفروشی هم که وسعت زیادی داشت بسیار زیبا تزئین شده بود و همه جور کتاب رو میشد در اون پیدا کرد، اما چیزی که بیش از همه توجه ما رو به خودش جلب کرد، بخش مربوط به سوغاتی های اون بود که بسیار زیبا بود و ضمن تنوع بسیار زیاد، قیمت های مناسبی هم داشت و به همین دلیل هم ما تعدادی سوغاتی و شکلات برای خانواده از اونجا خریداری کردیم.

بعد از خروج از کتابفروشی، تصمیم گرفتیم کمی در کنار کانال گریبایدوف که کلیسای خون ریخته شده هم در امتداد اون قرار داره بالا بریم تا شاید یک صرافی مناسب پیدا کنیم. در حدود 50 متر که بالا رفتیم، تابلوی یک بانک توجه ما رو به خودش جلب کرد و برای همین وارد اون شدیم و نرخ تبدیل ارز رو سوال کردیم که خیلی خوب نبود و بنابر این منصرف شدیم، اما چیزی که در مورد این بانک بسیار جالب توجه بود معماری و تزئینات داخل اون بود که بسیار زیبا بود و بیش از اون که به یک بانک شبیه باشه، به لابی یک هتل مجلل شبیه بود.

Th49CPaqNY1ngeECk7Yetxhp1wiLBDdUyApTpwS9.jpeg

بانک کنار کانال گریبایدوف

بعد از اون من به یاد صرافی افتادم که در خیابان مجاور بود و در سفر سال گذشته ما در اون ارز تبدیل کرده بودیم و بنابراین رفتیم به بلوار مجاور، جائی که هتل سال گذشته ما در اون بود. بعد از رسیدن به اون صرافی، متوجه شدیم که صف طویلی جلوی اون وجود داره، اما چون نمیخواستیم دوباره وقتمون رو صرف پیدا کردن یه صرافی دیگه بکنیم و ضمنا نرخش هم نسبتا خوب بود، چاره ای ندیدیم جز اینکه منتظر بمونیم تا نوبتمون بشه. بالاخره بعد از حدود نیم ساعت نوبت به ما رسید و منم تمام دلاری رو که با خودمون آورده بودیم به خانم مسئول صرافی دادم تا بهم روبل بده و اونم بعد از پس دادن دو تا صد دلاری که روشون یه نوشته کوچیک داشت، بقیه رو با نرخ 59.05 تبدیل کرد و بعد از کسر 20 روبل بابت کمیسیون، روبل معادل اونو به من داد.

خوب حالا دیگه ما از بابت تبدیل ارز خیالمون راحت شده بود و بنابراین تصمیم گرفتیم به بازدیدمون از اماکن دیدنی ادامه بدیم و برای همین هم از همون بلوار Bolshaya Konyushennaya و مرکز خرید معروف DLT در اونطرف خیابون شروع کردیم. این مرکز خرید که در واقع شعبه مرکز خرید معروف TSUM در مسکو محسوب میشه، یکی از شیکترین و زیباترین مراکز خرید سن پترزبورگه و علاوه بر ساختمان زیباش، معماری و تزئینات زیبائی هم در داخل داره، اما قیمت های اون بالاست و جای مناسبی برای خرید نیست و درست به همین دلیل هم معمولا خیلی خلوته.

lFHMmLCvcuu4X53ikwXGxv3KB2m8TiIJvfRBWX0b.jpeg

بلوار Bolshaya Konyushennaya

 5k4PCUL3dyKICIHboigmy3z2vIDBMlAc7DegHXok.jpeg

نمای بیرونی مرکز خرید DLT

BQIR0lqacFna9b34sEI5UZ5b8YyBiaBKM3s99TZz.jpeg

نمای داخلی مرکز خرید DLT

بعد از بازدید از مرکز خرید DLT دوباره راهی کانال گریبایدوف شدیم تا ضمن خرید چند سوغاتی دیگه از دکه های سوغاتی فروشی اونجا، از مکان های دیدنی اطراف اون هم بازدید کنیم. در سر راه به کانال گریبایدوف و در ابتدای خیابان Bolshaya Konyushennaya یک گروه موسیقی آمریکائی یا روسی که آهنگای آمریکائی اجرا میکرد در حال هنر نمائی بود و یک دختر و پسر هم در جلوی اونها مشغول رقص راک اند رول بودن و به قدری اجرای موسیقی و رقص این زوج جالب بود که ما مدتی اونجا ایستادیم و ضمن گرفتن فیلم و عکس، با لذت مشغول تماشای اونا شدیم و در آخر هم مقداری پول داخل کیسه اونا انداختیم. بعد از اون هم به راهمون ادامه دادیم و وارد خیابان کانال گریبایدوف شدیم و در طول مسیر  به سمت کلیسای خون ریخته شده، علاوه بر دکه های سوغاتی فروشی، متوجه تعداد دیگری از گروه های موسیقی شدیم که فرصت نبود بایستیم و همه اونها رو تماشا کنیم و در نتیجه بصورت گذرا نگاهی هم به اونا انداختیم، ضمن اینکه در خیلی از نقاط و از جمله در این خیابان، دختر یا پسر جوانی خود را با اسپری رنگ کرده و مانند یک مجسمه کنار خیابان ایستاده بود تا رهگذران سکه ای داخل ظرف او بندازن و ما هم در حین عبور تعدادی عکس از اونا گرفتیم.

راستی، جناب گریبایدوف که نام اون روی این کانال گذاشته شده که معرف حضورتون هست! بله همون وزیر مختار روسیه تزاری در دربار فتحعلی شاه قاجار رو میگم که در ایران به قتل رسید. لابد میپرسید چرا اسم اونو روی این کانال گذاشتن. خوب باید بگم خیلی ساده است، چون گریبایدوف علاوه بر دیپلمات، یه شاعر، نمایشنامه نویس و آهنگساز هم بوده و علاوه بر اون، در زمان حیاتش در حاشیه همین کانال هم زندگی میکرده!

6xwRQhjsoOjoOWzeNmzKwrRentASJaeYFDKjlAk8.jpeg

گروه موسیقی در ابتدای بلوار Bolshaya Konyushennaya

T8RXOIBHt5lDHMYUtXX2AlsYulHnwOez2vFDm3bU.jpeg

دختر جوانی که خودش رو به شکل مجسمه درآورده در خیابان کانال گریبایدوف

خوب دیگه حالا رسیده بودیم به دکه های سوغاتی فروشی و بنابراین شروع کردیم به قدم زدن کنار این دکه ها و قیمت کردن سوغاتی های مختلف تا بالاخره تعدادی عروسک ماتریوشکا و غیره پسند کردیم و خریدیم و رفتیم به سمت کلیسای خون ریخته شده. این کلیسا رو که در سال 1883 در محل ترور تزار الکساندر دوم و به دستور پسرش، تزار الکساندر سوم ساخته شده ما سال قبل بطور کامل بازدید کرده بودیم، اما این کلیسا بقدری زیباست که نمیشه از اون دل کند و برای همین هم ما مدتی وقت صرف گرفتن عکس در اطراف اون کردیم و علاوه بر اون، از مرد و زنی که با لباس های قدیمی کنار اون با مردم عکس میگرفتن هم تعدادی عکس گرفتیم.

EHP65p12Tv5lJE3t2kR7CiTwzsD4ex8mqyD7lJj2.jpeg

کانال گریبایدوف

0vcZutW1kzIn1XhyNf5iQjqvqsSAQtkz86E0Y76s.jpeg

کلیسای خون ریخته شده کنار کانال گریبایدوف

adLNEf5ufuUtVSTvOiY61KY3RHdlG8Ldt7L7tVeB.jpeg

مردان و زنانی که با لباس های قدیمی با مردم عکس میگرفتند

بعد از اون، وارد باغ Mikhailovsky شدیم که درب ورودی اون کنار کلیسای خون ریخته شده قرار داره و به قدم زدن و لذت بردن از مناظر زیبا و هوای دلپذیر داخل اون پرداختیم. این باغ به پشت کاخ Mikhailovsky (یا همون Russian Museum) و همچنین Engineer’s Castle هم راه داره که البته از داخل باغ نمیشه وارد موزه شد و بایستی به درب جنوبی اون مراجعه کرد. ما بعد از گشت کوتاهی که در این باغ زیبا زدیم، از باغ خارج شدیم و خودمون رو سریع رسوندیم به درب جنوبی یا درب اصلی Russian Museum تا شاید بتونیم از اون بازدید کنیم، اما چون دیگه ساعت 6 شده بود، موزه تعطیل شده بود و ما به ناچار به گرفتن تعدادی عکس از نمای بیرونی اون اکتفا کردیم.

6khcJ1VuHTilb4Ssd6Ilhl1EMU8SF4qcT6FVB51z.jpeg

  پشت کاخ Mikhailovsky (یا Russian Museum)

4gYBBmyHY0W0Ll9UkNJmWZteNfAqk7sRRd2txzF5.jpeg 

جلوی کاخ Mikhailovsky (یا Russian Museum)

موزه روسیه (یا موزه دولتی روسیه) در سال 1895 با خریداری کاخ Mikhailovsky توسط تزار نیکلای دوم، آخرین تزار روسیه و به منظور تبدیل اون به یک موزه از آثار هنرمندان روس جهت بزرگداشت یاد پدرش، تزار الکساندر سوم که یک تزار به شدت ملی گرا بوده تاسیس شده و در سال 1898 هم برای بازدید عموم باز میشه. این موزه که در واقع رقیب گالری ترتیاکوف در مسکو محسوب میشه، بعد از انقلاب اکتبر مصادره شده و به تدریج توسعه پیدا میکنه و آثار هنرمندان روس از قرن یازدهم میلادی به بعد رو هم در بر میگیره و بعد از فروپاشی شوروی هم سه ساختمان معروف و زیبای Engineer’s Castle، Marble Palace (یا Mikhailovsky Castle) و کاخ استروگانوف رو زیر پوشش خودش قرار میده و تعدادی از آثار متعلق به موزه رو در اونها به نمایش میگذاره.

ما بعد از تماشای نمای بیرونی موزه روسیه، راهی پارک زیبای جلوی اون به نام میدان هنر (یا Art Square)  شدیم که مجسمه پوشکین در اون نصب شده بود و فضای بسیار دلنشین و آرامش بخشی رو بوجود آورده بود. به همین دلیل هم ما بعد از خرید دو تا قهوه، روی یکی از نیمکت های اون پارک نشستیم و در حین خوردن قهوه؛ کمی استراحت کردیم و از مناظر زیبای پارک و هوای مطلوب اون لذت بردیم. مجسمه پوشکین موجود در این پارک که به مناسبت دویست و پنجاهمین سال تاسیس شهر سن پترزبورگ به دست پتر کبیر، درسال 1953 ساخته شده و به دلیل فوت استالین چهار سال بعد، یعنی در سال 1957 در این مکان نصب میشه یکی از بهترین مجسمه هائی است که تا کنون از این شاعر معروف روس ساخته شده. بد نیست به این نکته هم اشاره کنم که مجسمه سه نفر رو در روسیه بیش از هر شخص دیگه ای میشه دید و اون سه نفر کسی نیستن جز پتر کبیر، پوشکین و لنین!

nMzPyjCcxA5kSkcxi4yysUtR9gFCafWHjohr6cyM.jpeg

مجسمه پوشکین در میدان هنر (Art Square)

بعد از رفع خستگی، با توجه به اینکه ساعت از 6 گذشته بود و از اماکن تاریخی دیگه نمیشد بازدید کرد، تصمیم گرفتیم که راهی مرکز خرید Gostiny Dvor در خیابان نوسکی بشیم و از اون که هنوز باز بود دیدن کنیم. در طول مسیر هم که بیشتر اون در خیابان نوسکی قرار داشت، مردم در حال قدم زدن بودن و کلا فضای بسیار دلپذیری بود. ما بعد از 10 دقیقه رسیدیم به مرکز خرید Gostiny Dvor و بعد از بازدید از نمای بیرونی اون که بسیار زیبا و تا حدی شبیه بازارهای سنتی ایران در جنوب کشوره (البته با شکوه و جلال بیشتر!)، به داخل اون رفتیم و کمی به قدم زدن و تماشای مغازه های اون پرداختیم و البته کمی هم در اونجا استراحت کردیم. جالبه بدونیم که Gostiny Dvor که یک شعبه هم در مسکو پشت میدان سرخ داره، معروفه به اولین مرکز خرید یا Shopping Mall دنیا چون بین سال های 1757 و 1785 ساخته شده (البته اونا و غربی ها خبر از بازارهای سنتی ما ندارن که قدمتشون بر میگرده به اوائل اسلام و یا شاید حتی قبل از اون!).

uWIhGoWi1Ja5gqTWUpTMOY5ScaXKgfoy1wYQzUoN.jpeg

مرکز خرید Gostiny Dvor در خیابان نوسکی

بعد از اون، از اونجائیکه شب قبل موقع رسیدن به تاتر الکساندرینسکی خیلی دیر شده بود و بعد از باله دریاچه قو هم هوا کمی تاریک شده بود و نمیشد به خوبی عکس گرفت، تصمیم گرفتیم دوباره به محوطه تاتر الکساندرینسکی که فقط یک بلوک جلوتر بود بریم و از خود تاتر و اطراف اون و بخصوص مجسمه کاترین کبیر در پارک جلوی اون تعدادی عکس بگیریم. در طول مسیر هم باز گروه های موسیقی در حال اجرای برنامه بودن و مردم رو سرگرم میکردن و در پارک جلوی تاتر الکساندرینسکی هم مردم زیادی جمع شده بودن و در حال گرفتن عکس از مجسمه کاترین و غیره بودن و فضای بسیار دلپذیری بود. ما هم بنابراین به این جمع ملحق شدیم و تعدادی عکس از تاتر، مجسمه و محیط اطراف گرفتیم.

سابقه تاتر الکساندرینسکی (یا Alexandrinsky Theatre) برمیگرده به دستور تزار ملکه الیزابت در سال 1756 برای تاسیس یک تاتر حرفه ای برای نمایش درام و کمدی، اما ساخت بنای زیبا و فعلی اون در واقع برمیگرده به سال 1832 که به دست معمار معروف ایتالیائی Carlo Rossi ساخته میشه.

مجسمه کاترین کبیر هم در سال 1873 به منظور بزرگداشت این تزار ملکه محبوب روسها ساخته میشه که در دوره خودش سطح زندگی و تحصیلات مردم رو ارتقاء میده و به همین دلیل هم دوران او به عصر طلائی روسیه معروف میشه. دور پایه مجسمه کاترین کبیر هم مجسمه تعدادی از بلندپایه ترین اطرافیان و بزرگان دربار کاترین قرار داره که یکی از اونها به نام Alexander Suvorov به عنوان معروفترین ژنرال ارتش روسیه در طول تاریخ این کشور شناخته میشه و یکی دیگه از اونها هم پرنس پوتمکین معروفه که رزم ناو پوتمکین که در انقلاب سال 1905 روسیه مورد استفاده قرار گرفته و بعدا هم سرگئی آیزنشتاین، فیلم ساز معروف روس فیلمی ازش ساخته، نامش رو از او گرفته.

eQ3Ji5LNeiWKJFI79yey2x0ctXT6RrmwvY2C6iMM.jpeg

تاتر الکساندرینسکی

PaaX6xdBmFdmGqXbWc5W3pCRbxG1RBalamIAFyfs.jpeg

مجسمه کاترین کبیر

بعد از اون به مسیر خودمون در جهت شرق خیابان نوسکی ادامه دادیم و یک بلوک جلوتر رسیدیم به کاخ کوچک Anichkov و پلی به همین نام کنار اون. از کاخ چون ساعت بازدید اون گذشته بود نمیشد بازدید کرد و در نتیجه ما فقط از نمای بیرونی اون تعدادی عکس گرفتیم، اما از پل بعد از اون که مجسمه چهار اسب در چهار گوشه اون بود و بسیار هم زیبا بود میشد بازدید کرد که بنابراین ما مدتی در اونجا توقف کردیم و با وجود شلوغی اونجا، تعدادی عکس از پل و مجسمه های روی اون گرفتیم.

کاخ Anichkov یکی از قدیمی ترین ساختمان های سن پترزبورگ هستش که همزمان با ایجاد خیابان Nevski و درختکاری حاشیه اون، به دستور تزار ملکه الیزابت در سال 1741 ساخته میشه. این کاخ چند بار دست به دست میشه تا اینکه بعد از انقلاب اکتبر، مصادره و تبدیل به موزه و ادارات دولتی میشه و بالاخره پس از فروپاشی شوروی تبدیل میشه به کاخ خلاقیت جوانان که در اون انواع علوم، فنون، هنرها و ورزش ها به جوانان آموزش داده میشه.

پل Anichkov هم قدیمی ترین پل رود Fontanka بوده و در بین سال های 1841 و 1842 ساخته شده و مجسمه های زیبای اسب روی اون هم 8 سال بعد نصب شده و در اشعار و داستان های پوشکین، گوگول و داستایوسکی هم از اون یاد شده. 

fFyIdXyeWLK5RCUHI39v7cQNEd1TuHn2VVWD847Y.jpeg

کاخ Anichkov در خیابان نوسکی

A9xST09e21eCvAB5T9q8OmWEAb4ZtsJWuHhzuCvM.jpeg

پل Anichkov در خیابان نوسکی

خوب دیگه حالا ساعت شده بود حدود 9 شب و ما هم حسابی گرسنه شده بودیم و بنابراین رفتیم به رستوران مک دونالدی که در همون نزدیکی بود و جای شما خالی، حسابی از خودمون پذیرائی کردیم. بعد از اونهم چون دیگه ساعت شده بود 10 شب و ما هم کاملا خسته بودیم، تصمیم گرفتیم برگردیم هتل و استراحت کنیم تا فردا انرژی کافی برای ادامه بازدیدامون داشته باشیم. برای همین هم سوار اولین اتوبوس شماره 3 شدیم و برگشتیم به هتلمون و بلافاصله رفتیم بالا و خوابیدیم.

صبح روز چهارم، بعد از صرف صبحانه در هتل تصمیم گرفتیم که اول از صومعه الکساندر نوسکی بازدید کنیم و بعد از اونهم به دیدن کاخ کاترین در خارج از شهر بریم. برای همین هم سوار اتوبوس شماره 3 شدیم و نزدیک ایستگاه مترو Ligovsky Prospekt پیاده شدیم و سوار خط 4 مترو (خط نارنجی) به سمت شرق شدیم و در ایستگاه PL. Alexander Nevskogo پیاده شدیم. این ایستگاه درست مشرف به میدان الکساندر نوسکی هست و بنابراین با خروج از ایستگاه مترو شما وارد میدان الکساندر نوسکی میشین و مجسمه اون رو هم در وسط میدون میتونین ببینین.

bIxomhUaD019tYRxtnxVtH4nSIjZ7r4TwIYrcYqB.jpeg

ایستگاه مترو Ligovsky Prospekt

8iTZSb5rvS1KK5M567JJsnEVpFZKoezU3YWF6cg8.jpeg

ایستکاه مترو PL. Alexander Nevskogo

nxN6sWPeJJCfrwmbCyQsoB519ppCrmh3ZUsXRp4Q.jpeg

مجسمه الکساندر نوسکی در میدان جلوی صومعه

صومعه الکساندر نوسکی در سال 1710 میلادی، یعنی 7 سال پس از ایجاد شهر سن پترزبورگ توسط پتر کبیر، به دستور خود او و به منظور یادبود پرنس الکساندر نوسکی که ضمنا یک سردار نظامی هم بوده و در سال 1240 میلادی ارتش سوئد رو شکست میده و سن پترزبورگ رو از دست سوئدی ها در میاره و بعدها تبدیل به یک قدیس میشه، در نزدیکی محل اون پیروزی ساخته میشه تا حامی شهر نو بنیاد سن پترزبورگ باشه. این صومعه طی سالهای بعد به تدریج کاملتر میشه و در سال 2002 هم مجسمه 9 تنی الکساندر نوسکی در میدان جلوی اون نصب میشه.

شهرت این صومعه، علاوه بر منتسب بودن اون به الکساندر نوسکی، به دلیل وجود مقبره تعداد زیادی از مشاهیر روس در اونجا و خصوصا فئودور داستایوسکی، نویسنده شهیر روس و پیوتر ایلیچ چایکوفسکی، آهنگساز معروف روس در یکی از دو قبرستان مجاور اونه. ضمنا دو کلیسا هم در این صومعه وجود داره که به دست معمار ایتالیائی Trezzini (همون معماری که مجسمه اش در نزدیکی Academy of Arts نصب شده) و پسرش در قرن 18 میلادی ساخته شده اند.

ما پس از خرید بلیط 200 روبلی مربوط به آرامگاه مشاهیر و بازدید از آرامگاه داستایوسکی و چایکوسکی که بسیار جالب و دیدنی بودن، سری هم به موزه پوشکین در همونجا زدیم و از آثار هنری اون دیدن کردیم و بعد از اون وقتی که خواستیم بلیط بخریم و وارد خود صومعه بشیم، اتفاق جالبی افتاد. اون اتفاق هم این بود که وقتی بلیط فروش از ما پرسید اهل کجا هستین و ما گفتیم ایران، گفت بلیط نمیخواد، برین تو. از این اتفاق غیر منتظره، ما هم خوشحال شدیم و هم کمی شگفت زده چون اصلا انتظار چنین برخورد دوستانه ای رو نداشتیم. البته روسها کلا مردم بسیار خوبی هستن، اما دیگه انتظار نداشتیم به خاطر ایرانی بودن، پول بلیط رو هم از ما نگیرن. این موضوع البته نشان دهنده روابط خوب بین ایران و روسیه در سال های اخیر و پس از روی کار آمدن پوتین بود و به هر حال خاطره بسیار خوبی در ذهن ما از این سفر به جا گذاشت.

CeLgPeUlyDlnVfXwuVbmDjlBEWmi2cciL1HcTaIc.jpeg

مقبره داستایوسکی

 iHX9k1Q9CTPJau4OkelC4tS02PLKt2sqWGYny85z.jpeg

مقبره چایکوفسکی

NrnAS8pZO0clYYJreLFBSXalSdJt6jRApns6yidT.jpeg

نمای بیرونی کلیسای داخل صومعه الکساندر نوسکی

MKgGpjJVM8Yn7wQOJV2hrKTJ7Xycx1v30OnTReHt.jpeg

داخل کلیسای صومعه الکساندر نوسکی

بعد از بازدید از صومعه الکساندر نوسکی و در حالیکه ساعت حدودا 12 شده بود، ما دوباره راهی ایستگاه مترو PL. Alexander Nevskogo شدیم تا از اونجا عازم کاخ کاترین در منطقه Tsarskoye Selo (یا Pushkin) در حدودا 30 کیلومتری جنوب سن پترزبورگ بشیم. برای این کار، ما باید با خط 4 (خط نارنجی)تا ایستگاه Sadovaya میرفتیم و اونجا بعد از تعویض خط، با خط 2 (خط آبی) میرفتیم تا آخرین ایستگاه، یعنی ایستگاه Kupchino تا بعد از اون بتونیم با اتوبوس یا مینی بوس خودمون را برسونیم به کاخ کاترین.  بنابراین، ما به راه افتادیم و بعد از تعویض خط در ایستگاه Sadovaya عازم ایستگاه Kupchino شدیم، اما به اشتباه در ایستگاه Moskovskaya که ایستگاه اتوبوس های فرودگاه هست پیاده شدیم و رفتیم بیرون ایستگاه که دنبال اتوبوس های کاخ کاترین بگردیم.

در بیرون ایستگاه بود که تازه متوجه شدیم ایستگاه رو اشتباهی پیاده شدیم چون محوطه اون شبیه همون جائی بود که پس از ورود به سن پترزبورگ، با اتوبوس به اونجا اومده بودیم و در عین حال هیچ خبری هم از اتوبوس های کاخ کاترین نبود. در حین گشتن دنبال ایستگاه اتوبوس های کاخ کاترین اما، با میدان زیبائی مواجه شدیم که یک مجسمه بزرگ لنین هم در وسط اون قرار داشت و ابهت عجیبی داشت.  این میدان که همنام ایستگاه مترو مجاور اون، یعنی میدان Moskovskaya هست در زمان کمونیست ها محل دفتر مرکزی حزب کمونیست شوروی در سن پترزبورگ بوده و قبل از جنگ جهانی دوم قرار بوده به مرکز شهر و مقر حکومت با وسعتی حدود 50 هکتار (یعنی بزرگتر از میدان تیان آنمن پکن با وسعت 44 هکتار) تبدیل بشه تا از مرز با فنلاند دورتر باشه و در زمان وقوع جنگ احتمالی آسیب کمتری ببینه که البته وقوع جنگ مانع از این اقدام میشه و رهبران بعد از استالین هم از پیگیری اون منصرف میشن. به هر حال میدان بسیار جالب و زیبائی بود و ما فرصت رو غنیمت دونسته و تعدادی عکس از اون جا گرفتیم و بعدشم برگشتیم به ایستگاه مترو تا بریم به ایستگاه مترو Kuphino.

p5HspEvVYAwSa86XRCT5WqmnVHCiOZvsXPDdnBtk.jpeg

ایستگاه مترو Moskovskaya

Uw3qlBPrqqet2w7IQJCrlL4LjRqUZRuzZ5oygGa8.jpeg

مجسمه لنین در میدان Moskovskaya

ما بعد از رسیدن به ایستگاه Kupchino و خروج از ایستگاه، بعد از کمی پرس و جو بالاخره اتوبوس که نه، بلکه مینی بوس کاخ کاترین رو پیدا کردیم و با پرداخت نفری 50 روبل سوار شدیم. مینی بوس حدود نیم ساعت در راه بود و چند تا توقف هم داشت تا در نهایت به ایستگاه کاخ کاترین رسید و ما پیاده شدیم و به راه افتادیم. بعد از چند قدم که از ایستگاه فاصله گرفته بودیم تونستیم گنبدهای طلائی کاخ رو از دور ببینیم و بنابراین با اشتیاق تمام به سمت کاخ حرکت کردیم. هوا در اون موقع که حدودا ساعت 2 بعد از ظهر بود بسیار عالی بود و مناظر اطراف هم بسیار زیبا و بنابراین ما در حین قدم زدن به سمت کاخ از مناظر زیبای اطراف هم عکس میگرفتیم. در طول مسیر ضمنا متوجه شدیم که یک تور ایرانی هم در حال حرکت به سمت کاخ هست و ما صدای صحبت اونارو از دور میشنیدیم. به هر حال بعد از طی مسافتی نزدیک به یک کیلومتر رسیدیم به ورودی کاخ و بعد از خرید بلیط ورودی به باغ به مبلغ نفری 120 روبل و بازدید مختصر از سوغاتی فروشی های مجاور اونجا وارد باغ کاخ کاترین شدیم.

بعد از ورود به پارک، با کمال تاسف متوجه شدیم که برای ورود به کاخ باید در صفی بایستیم که نزدیک به یک کیلومتر طولش بود و هیچ چاره ای هم جز این نداشتیم چون با وجود راه درازی که اومده بودیم نمیتونستیم بدون دیدن کاخ برگردیم و بنابراین قرار شد خانومم توی صف بایسته تا من همزمان بتونم از محوطه پارک عکس بگیرم. این اولین باری بود که ما در سفر به روسیه با چنین صف طویلی برای بازدید از اماکن دیدنی مواجه میشدیم و هیچ راهی هم برای فرار از اون نداشتیم. به هر حال خانومم توی صف ایستاد و من شروع کردم به قدم زدن در اطراف پارک تا از قسمت های مختلف اون عکس بگیرم. واقعا که کاخ و پارک زیبائی بود و من از عکاسی اون سیر نمیشدم. ابتدا از نمای بیرونی کاخ شروع کردم و بعدش هم از قسمت های مختلف پارک که در گوشه ای از اون یک دریاچه مصنوعی هم وجود داشت که به منظور یادبود پیروزی ارتش روسیه بر نیروی دریائی عثمانی در دریای سیاه ساخته شده. البته در حین عکاسی بارون تندی هم شروع به باریدن گرفت که من مجبور شدم به زیر یکی از بالکن های کاخ پناه ببرم، اما بعد از حدود نیم ساعت بارون بند اومد و هوا آفتابی و بسیار عالی شد. ضمنا خانومم هم که توی صف ایستاده بود چتر داشت و من خیالم از این بابت راحت بود.

زمین کاخ کاترین رو پتر کبیر در سال 1708 میلادی به زن دومش کاترین اول هدیه میده. کاترین هم که نام این کاخ منتسب به اوست در طول مدتی که پتر عازم جنگ با سوئدی ها شده بود، با صرف هزینه بسیار زیاد کاخی رو در اون بنا میکنه تا پس از بازگشت پتر از جنگ اونو بهش هدیه بده. اما پس از بازگشت و اطلاع از هزینه بسیار زیاد این کاخ، پتر به جای خوشحالی کاترین رو بخاطر این کار خیلی هم سرزنش میکنه. این کاخ بعدا در زمان الیزابت، دختر پتر کبیر و کاترین اول و با طراحی راسترلی، معمار ایتالیائی دربار گسترش بیشتری پیدا میکنه و در زمان کاترین دوم یا همون کاترین کبیر تبدیل میشه به کاخ تابستانی محبوب او.

C3dQ3OQU5eprJc17MfP4ShAoWdWaZWkDX6c3gpmv.jpeg

پارک جلوی کاخ کاترین و صف طویل بازدید کننده ها

aopAtWOlX5fPICy4UypWNWkGXyKOqRuh5V8SaE4k.jpeg

نمای بیرونی کاخ کاترین

owLS1jUosAFAVw0c8aaTcGgvmW4bGhWEr7kgQJu8.jpeg

نمای بیرونی کاخ کاترین

Wkspzsb5LvylBdfoGrJBGZkU6LOmlUUxYmRTFzUE.jpeg

نمای بیرونی کاخ کاترین

uTjrytra63HOyejpinSQVyIPJDHH5sHlXfclZltR.jpeg

دریاچه مصنوعی کاخ کاترین

rXvSwk75dNEHpyCTkZXecpZjZaGw8kX6XbiWQkOv.jpeg

پارک پائین کاخ کاترین

5m1kHyFbPkqntKqOEZ2qeUGdSmo0tDEgwr7G3ULY.jpeg

پارک پائین کاخ کاترین

12KoWNHKD4cFvllWq4PlZkQjVjwBywBZB6F5HLkP.jpeg

ساختمان پائین کاخ کاترین

به هر حال، بعد از عکاسی از اکثر قسمت های پارک، من به خانومم ملحق شدم و بعد از حدود دو ساعت که ایستادن ما در صف طول کشیده بود، نوبت ورود ما به کاخ شد و پس از عبور از قسمت بازرسی وارد کاخ شدیم و بلیط ورودی به قیمت 1000 روبل به ازاء هر نفر رو خریدیم و پس از تحویل کاپشن و وسائل اضافیمون به جامه داری، وارد اتاق ها و تالارهای اصلی کاخ شدیم. در روسیه هنگام ورود به اماکن دیدنی سرپوشیده، موزه ها، تاترها و نظایر اون، یک سالن جامه داری وجود داره که میشه کت، پالتو، کیف و کلا وسائل اضافی رو بطور رایگان به اونجا تحویل داد و هنگام خروج پس گرفت که امکان بسیار خوب و مفیدیه چون به شما اجازه میده که بدون اجبار به حمل وسائل اضافیتون، با خیال آسوده و با راحتی تمام به بازدید از اون مکان بپردازید.

خوب ما به دنبال صف وارد اولین تالار کاخ شدیم که تالار بسیار زیبائی بود با تزئینات طلائی روی دیوارها و نقاشی های بزرگ و زیبا روی سقف. پس از اون هم به دنبال صف وارد اتاق ها و تالارهای بعدی شدیم که هر یک زیبائی و جلوه مخصوص خودش رو داشت تا اینکه رسیدیم به اتاق کهربا که بدون شک زیباترین و جذاب ترین اتاق این کاخ بود و بخش عمده شهرت این کاخ هم به دلیل وجود همین اتاق در اونه. این اتاق تمام دیوارها و مبلمانش پوشیده از سنگ قیمتی کهربا ست و جالبه بدونید که در زمان اشغال سن پترزبورگ توسط آلمان نازی در زمان جنگ جهانی دوم، آلمانها تمام کهربا های این اتاق رو کنده و با خود به آلمان میبرن که پس از خاتمه جنگ، روسیه بخش عمده اون رو پس میگیره و اتاق و کلا کاخ رو بازسازی میکنه. البته اجازه عکاسی از این اتاق رو نمیدادن و به همین دلیل من از عکس یک کارت پستال که از کاخ خریداری کردم در اینجا استفاده کردم.

FedTvITVVyaoi4ta2YOi7iop47PoYdWMkk6xqUXa.jpeg

نمای داخلی کاخ کاترین

baQHE4XFVEQPpuAAhqbUZZQMKtDG5xHdC0X9Kg2E.jpeg

نمای داخلی کاخ کاترین

kGZ8y5DJ2lbZ0SOzVeQDGicGhdj9OsCIHQRMzjbz.jpeg

نمای داخلی کاخ کاترین

iSZHvQoNO8Dqnxol8XfBIVX4kyawl1CIs0TlmzEV.jpeg

اتاق کهربا-عکس شخصی نیست

و در آخر هم نمایشگاهی از عکس افراد سرشناسی که از این کاخ بازدید کرده بودند بر پا شده بود که در بین اونها تعدادی سیاستمدار، بازیگر و غیره هم دیده میشد.

پس از پایان بازدید در حالیکه ساعت شده بود 6 و کاخ هم داشت دیگه تعطیل میشد، ما راهی ایستگاه مینی بوس شدیم تا برگردیم شهر. در ایستگاه حدود یک ربع ساعت منتظر شدیم تا بالاخره مینی بوس رسید و ما عازم ایستگاه مترو Kupchino شدیم. با توجه به ترافیک موجود، ساعت حدودا 7 رسیدیم به ایستگاه مترو Kupchino و  چون تا اون ساعت دیگه اعتبار کارت مترو 3 روزه ما به پایان رسیده بود، من اونا رو به همون باجه ای که ازش خریده بودم پس دادم و مبلغ 60 روبل بابت قیمت هر کارت پس گرفتم و بعد یادم اومد که صبح موقع رفتن به کاخ کاترین که اشتباها در ایستگاه مترو Moskovskaya پیاده شده بودیم و دنبال ایستگاه اتوبوس های کاخ کاترین میگشتیم، یه رستوران مک دونالد در اون سمت خیابون دیده بودم و برای همین هم تصمیم گرفتیم که اول بریم اونجا و هم شام بخوریم و هم کمی استراحت کنیم و بعد بریم هتل. برای همینم سوار خط 2 مترو (خط آبی) شدیم و دو ایستگاه بالاتر، یعنی ایستگاه Moskovskaya پیاده شدیم و رفتیم به همون شعبه مک دونالد.

بعد از صرف شام و کمی استراحت، در حالیکه ساعت حالا 8 شب شده بود و البته هوا هم کاملا روشن بود به ایستگاه مترو برگشتیم و با همون خط 2 رفتیم به ایستگاه Nevsky Prospekt در خیابان نوسکی تا از اونجا با اتوبوس شماره 3 برگردیم هتل و چمدونمون رو ببندیم و زودتر بخوابیم چون ساعت 6 صبح روز بعد باید میرفتیم فرودگاه تا عازم مسکو بشیم. بنابراین، بعد از توقف مترو در ایستگاه Nevsky Prospekt ما از ایستگاه خارج شدیم و در نزدیکترین ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس شماره 3 شدیم که اونم بعد از حدود 10 دقیقه رسید و ما به سمت هتل حرکت کردیم. ساعت حدود 10 شب بود که رسیدیم هتل و بعد از بستن چمدونمون خوابیدیم تا بتونیم صبح زود به موقع بیدار بشیم.

صبح روز پنجم هم ساعت 5 صبح بیدار شدیم و تا آماده رفتن بشیم ساعت شد 6 و ما بعد از تحویل دادن اتاق، هتل رو به سمت ایستگاه اتوبوس ترک کردیم تا از اونجا به ایستگاه مترو Moskovskaya بریم و بعد هم از اونجا با اتوبوس شماره 39 عازم فرودگاه Pulkovo سن پترزبورگ بشیم. این مسیری بود که من در برنامه Yandex Transport برای رفتن به فرودگاه از هتل پیدا کرده بودم و امیدوار بودم درست باشه. ما مدت نیم ساعت در ایستگاه منتظر اتوبوس شماره 26 که در برنامه Yandex Transport معرفی کرده بود شدیم، اما هیچ خبری نشد و از اونجائی که پرواز ما ساعت 9.15 بود و ما باید سوار یک اتوبوس دیگه هم میشدیم و ممکن بود اونهم معطلی داشته باشه، حسابی نگران شدیم و تصمیم گرفتیم که یک تاکسی بگیریم و از همونجا یکراست بریم فرودگاه. برای همین جلوی اولین تاکسی عبوری رو گرفتیم و با کمی چونه زدن توافق کردیم که ما رو با هزینه 400 روبل ببره فرودگاه که هزینه خیلی زیادی هم نبود و تقریبا میشد دوبرابر هزینه ای که ما باید برای رفتن با اتوبوس میپرداختیم، اما با سرعت و راحتی به مراتب بیشتر. این رو هم اضافه کنم که اعتبار کارت مترو 3 روزه ما که در بدو ورود تهیه کرده بودیم، دیروز تموم شده بود و ما اگه میخواستیم با اتوبوس بریم فرودگاه، باید هزینه اونو نقدا پرداخت میکردیم.

خوشبختانه با این تصمیم به موقع، ما تونستیم ساعت 8 خودمون رو برسونیم به فرودگاه Pulkovo و بعد از عبور از بازرسی، چک این کنیم و بریم به سالن ترانزیت و بالاخره یه نفس راحت بکشیم. توی سالن ترانزیت هم مسافرای یه تور ایرانی منتظر همون پرواز ما بودن و ما صدای صحبت اونارو میشنیدیم. به هر حال، ما بعد از انتظار کوتاهی بالاخره سوار هواپیمای نو Boing 737 شرکت Aeroflot که حالا تغییر نام داده به Rossiya Airlines شدیم و به سمت مسکو حرکت کردیم.

POp9ItNnZWH4jUrlRzS86MMyvGp3QLteFfyJRqBT.jpeg

فرودگاه Pulkovo سن پترزبورگ

 5qHNC6FbE4ilV3StKAmTyHYgBOT3lIDU65Soghza.jpeg

 هواپیمای شرکت ایروفلوت یا Rossiya Airlines

 

از اینجا به بعد رو میتونید در صورت تمایل در قسمت دوم سفرنامه مطالعه کنید. فعلا خدا نگهدار.