BN4.jpg

سلام امروز 4 اسفند 96 ساعت 00:34،  شب آخر سفرمون،  من نوشتن این سفرنامه رو شروع کردم امیدوارم بتونم اطلاعات خوبی رو در اختیارتون بذارم. من خودم به شخصه خیلی از سفرنامه دوستانی که زحمت نوشتنش رو کشیدن استفاده مفیدی کردم, هم از لحاظ اقتصادی برامون به صرفه تر شد و هم شناختم از این کشور و شهر بالاتر رفت و با دید بازتری این سفر رو شروع کردم.

منو همسرم قرارمون این بود تو شهریور به استانبول سفر کنیم که بعد از کمی جست و جوی من در همین سایت لست سکند به این نتیجه رسیدیم که با کمی هزینه بیشتر سفر پر هیجانتری رو در مالزی خواهیم داشت،  با تورهای زیادی تماس گرفتم تورهای ترکیبی رو با قیمتهای متفاوت می دادن که من بعد از خوندن سفرنامه ها و آشنایی با مکانهای دیدنی و تفریحی کوآلالامپور و هزینه مناسبتر ترجیح دادم فقط به کوآلالامپور سفر کنیم تا فرصت کافی برای دیدن جاهای تفریحی این شهر رو داشته باشیم. در هر صورت بخاطر یک سری مسائل سفرمون کنسل شد و به اسفند ماه که مصادف بود با جشن سال نوی چینی ها موکول شد. من عاشق آشنایی با فرهنگ و آداب و رسومهای مختلف هستم و این برام خیلی خوب بود که سفرم با یک فستیوال در کوآلالامپور مصادف میشد. حدودا ده روز بعد از کلی تماس با آژانس های مختلف و مطالعه راجع به اعتبار آژانس ها و بررسی قیمت ها ما آژانس مهرپرواز سیوان رو انتخاب کردیم که مبلغ مناسبتری هم داشت. هتل منتخب ما هتل 4 ستاره رویال بینتانگ بود که انتهای خیابان بوکیت بینتانگ قرار داشت دلیل انتخاب این هتل هم همین خیابون بود چون شنیده بودم خیابون زنده ایه و اگر تا نصف شبم بیرون باشی بازم شلوغه و امنیت برقراره.

* یک سری از عکسهایی که براتون میذارم رو از گوگل دانلود کردم و یک سری هم خودمون عکس انداختیم

*هتل رویال بینتانگ-عکس از گوگل

پرواز ما هم عمان ایر بود 9 روز و 8 شب با عمان میشد سفر کرد. پروازهای دیگه مثل ماهان 7 شب بودن. از طرفی شنیده بودم هواپیماهای عمان سرحالترن و ماهان قدیمیتره. از معایب این پرواز زمان طولانیشه. یه توقف تو فرودگاه مسقط داشتیم. کلا 10 ساعت تقریبا تو آسمون بودیم این یکم خسته کنندست. پروازش از مسقط به کوآلالامپور مجهزتره، هر صندلی روبه روش یه مانیتور داره که میشه از فیلم ها و موسیقی در طول سفر لذت برد. سیستم مپ سه بعدی و دوربین پشت و جلوی هواپیما هم داره که جالبه میتونی از مپ متوجه شی که تو اون لحظه حدودا کجایی و چقدر راه در پیش داری.

*مانیتور هواپیمای عمان ایر

 بعد از رزرو تور من به خوندن سفرنامه ها ادامه دادم و نکات مهم رو از هر کدوم نت برداشتم راجع به نزدیکترین خط مترو و منوریل به هتلمون و موقعیت مکانی جاهای گردشگری نسبت به هتلمون اطلاعات کسب کردیم. برای اینکار از برنامه گوگل مپ و NAVITIME TRANSIT- RAIL استفاده کردیم NAVITIME برنامه فوق العاده ایه نقشه خطوط حمل و نقل رو که داره مبدا و مقصد رو انتخاب میکنید برنامه راهنماییتون میکنه که از چه خطوطی استفاده کنید تا به مقصد برسید و حتی میگه چقدر از راه رو باید پیاده برید.

ما میخواستیم با هزینه معقول سفر کنیم پس برامون خیلی مهم بود که  تفریحمون با تور نباشه. از طرفی تور نه تنها مبالغش گرونه بلکه با گروه سفر کردن خیلی معطلی داره و از اونجایی که ما وقت برامون ارزش داشت ترجیحمون این بود که خودمون بگردیم. همه مکان های دیدنی رو نوشتیم و مسیرهایی که میشد با مترو و منوریل رفت رو از روی نقشه بررسی کردیم که با مشکل مواجه نشیم.

*برنامه ریزی قبل از سفر ما

 بالاخره روز سفرمون رسید ساعت پرواز عمان 4 صبحه ما ساعت 1.30 تو فرودگاه بودیم و کارای check in رو انجام دادیم و بلیط رو دریافت کردیم رفتیم توی سالن اصلی و روی صندلی های مخصوص مسافرا استراحت کردیم تا ساعت پروازمون رسید. پرواز رفتمون بدون تاخیر بود از تهران به مسقط هواپیمای کوچیک و نامناسبی بود اما برای دو ساعت رو میشد تحمل کرد پذیراییش هم بد نبود هم بیف (گوشت) بود هم تخم مرغ که ما بیف رو ترجیح دادیم.

*هواپیمای عمان ایر و غذایی که بهمون دادن

بعد از حدودا دو ساعت به فرودگاه مسقط رسیدیم و بلافاصله رفتیم برای پرواز بعدی چون فرصت کافی برای گشتن تو فرودگاه مسقط رو نداشتیم پرواز مسقط به کوآلالامپور با کیفیت بود باتوجه به اینکه هواپیما بزرگتر بود و با وجود آپشن های مانیتور مدت زمان طولانیه پرواز کمتر اذیت کنندست هرچند من از 7 ساعت پرواز بخاطر بیخوابیه شب قبل 4 ساعتی خوابیدم. تقریبا ساعت 8 شب به وقت کوآلالامپور رسیدیم به فرودگاه klia فرودگاه خیلی بزرگ بود و من با توجه به اطلاعات قبلیم از سفرنامه ها میدونستم تو فرودگاه خط مترو کار میکنه و باید با یه خط مترو به قسمت تحویل چمدون بریم برای همین خیلی گیج نشدیم اما همسفرهای ما که آشنایی نداشتند و از قافله عقب موندن یکم گیج شدن در هر صورت جای نگرانی نیست چون مامور تو فرودگاه زیاده و با پرس و جو میشه پیدا کرد.

*فرودگاه KLIA کوآلالامپور- عکس از گوگل

بعد از چک پاسپورت و تحویل چمدون رفتیم به سمت خروجی تا لیدرمون رو پیدا کنیم به ما گفته بودن که ترانسفر فرودگاهی برگه ای دستشه که روش نوشته شده palm beach  ولی ما همچین نوشته ای ندیدیم. از توی شلوغی یه پسر ایرونی اومد سمتمون و خودشو معرفی کرد. ترانسفر برای 6 نفرمون بود که همه اومده بودیم و خیلی معطل نشدیم. در واقع 3 تا زوج بودیم و ما رو با ون به هتل هامون رسوندن. هتل های هر کدوممون هم متفاوت بود خلاصه ما هتلمون تو مرکز شهر بود و آخرین زوجی بودیم که به مقصد رسیدیم. شنیده بودم هتل رویال به ایرانی ها طبقات پایین رو میده و 12 طبقه پایین هم دید خوبی نداره و هم ممکنه سوسک داشته باشه برای همین از آقای ترانسفر تقاضا کردیم با زبون مالایی ازشون بخواد اگر امکانش هست به ما طبقات بالاتر رو بدن تا ویو برج پتروناس رو داشته باشیم که خداروشکر با روی خوش قبول کردن و طبقه 14 رو به ما تحویل دادن. شنیده بودم این طبقه برای سیگاری هاست اما هیچ بویی ما تو این 8 شب احساس نکردیم برای ما این طبقه عالی بود هم برج مخابراتی kl menara و هم برج پتروناس دیده میشد هر شب پرده های اتاق را کامل کنار میکشیدیم تا از دیدن برج ها که تا 12 شب نورپردازی داشتن لذت ببریم.

*عکس از داخل اتاقمون

وقتی اتاقمون رو تحویل گرفتیم ساعت 10 شده بود.  وسایلمون رو گذاشتیم و رفتیم برای پیاده روی در خیابان بوکیت بینتانگ که همیشه زندست و مردم در حال رفت و آمدن و هر چند متر یک عده تجمع کردن دور گروه موسیقی که پخش زنده دارن. برای ما که شب اولمون بود خیلی جالب بود هر چند متر وامیستادیم و به موسیقی زنده گوش میدادیم. تو این خیابون، دو مورد آدم عجیب غریب دیدیم که انگار با اکلیل طلایی کاملا بدنشون و صورتشون رو نقاشی کرده بودن و ژست ثابتی گرفته بودن که مردم برن باهاشون عکس بندازن. منو همسرم فکر میکردیم رایگانه رفتیم پیش یکیشون که لباس عروس تن کرده بود و ازش خواستیم عکس بندازیم دیدیم اشاره به سبد پولش کرد ما هم خندیدیم و برگشتیم بریم که داد عروس در اومد با خشونت خاصی که تو نگاهش بود. چون شب اولمون بود جفتمون یکم ترسیدیم و راهمونو گرفتیم و رفتیم. اون شب برای اولین بار رفتیم رستوران مک دونالد و یه شام فست فودی خوردیم که خیلی هم عالی بود

*شام اولمون در مک دونالد

با حساب خستگیه راهمون و با توجه به برنامه ریزی فردامون ترجیح دادیم که ساعت 12.30 برگردیم خونه و استراحت کنیم تا برای فردا پر انرژی باشیم...

 16feb  روز جمعه

صبح روز جمعه ساعت 7 از خواب بیدار شدیم و رفتیم برای صبحانه هتل. غذاهای این هتل بیشتر چینی بودن که با طبع ما سازگار نبودن. من در حد پیراشکی و کیک و آبمیوه و یه وقتایی کالباس میخوردم همسرم نیمرو هم میخورد که برای من جالب نبود. در کل تنوع داشت و گرسنه نمی موندیم و معمولا تا 12 ظهر کاملا سیر بودیم. من اسیر آب منگوهای صبحانه بودم که همون آب انبه خودمون بود.

*اولین صبحونه هتل

بعد از صبحانه برای رفتن به lake garden  همسرم *نرم افزار uber *رو نصب کرد و با این نرم افزار برآورد کرد با مبلغ 18 رینگیت میشد با  uber  بریم به lake garden ، بنابراین بی خیال اون مکان یابی و مسیر سختی که از قبل برنامه ریزی کرده بودیم شدیم. یه راننده مالایی با ماشین پروتون  به پستمون خورد که انگلیسی هم بلد نبود اما مارو راحت به مقصد رسوند. حدودا 9 صبح رسیدیم، هوا گرم بود، طبیعت فوق العاده ای پیش رومون بود یه عده از مردم با لباسای اسپرت داشتن ورزش میکردن. اولین چیزی که میشد تو برخورد با مردم اونجا دید نگاه مهربون و لب خندونش بود اکثرا وقتی نگاهمون میکردن یه لبخند تحویلمون میدادن که خیلی بهمون انرژی میداد. بعضی ها هم بهمون صبح بخیری میگفتن و لبخند میزدن منو همسرم محو طبیعت زیبای استوایی شدیم همه جا سرسبز بود و با سلیقه چمن آرایی شده گل های خوش رنگ و لعاب، یه رودخونه که با پل های زیبا دوطرف باغ به هم وصل میشدن. واقعا فضای آرامش بخشی بود انگار تو دل جنگل دستکاری کردن یه طرف طبیعت بکر یه طرفش دستکاری بشر

*مجموعه LAKE GARDEN –عکس ها از خودمون

از کنار درختای جنگلی که عبور میکردیم چندتا حیوون بامزه هم دیدیم که خیلی خوشحالمون کرد. یه خروس خوشگل دیدیم، کلی سنجاب دیدیم یه آفتاب پرست نسبتا بزرگ که بیشتر شبیه ایگوآنا بود. واقعا لذت بردیم حس میکردیم تو جنگل های استوایی قدم میزنیم خیلی پیاده روی کردیم تا به باغ ارکیده برسیم کلا اونجا یه محوطه خیلی بزرگه که 3 تا مجموعه داره. اتوبوس هایی رو میدیدیم که هی رد میشدن ولی مسیرشون با ما یکی نبود نمی دونستیم ایستگاهشون کجاست. بالاخره رسیدیم به باغ ارکیده، گلهای ارکیده زیبا با ترکیب رنگهای فوق العاده. ما انقد عکس انداخته بودیم که وقتی به باغ ارکیده رسیدیم شارژ گوشیمون رو به اتمام بود. باغ ارکیده خیلی بزرگ نبود اما خیلی زیبا بود مثل یه گلخونه پر از گلهای ارکیده با گونه های مختلف و رنگهای متنوع.

*باغ ارکیده- عکس از گوگل

بعد از ارکیده به باغ پرندگان رسیدیم، بلیط باغ پرندگان نفری 85 رینگیت بود و ما بدمون نمی اومد بریم داخل اما هم گوشیمون شارژش تموم شده بود و پاور بانک همراهمون نداشتیم هم اینکه خیلی خسته شده بودیم. بیشتر هدف ما از این مجموعه دیدن طبیعت استوایی بود برای همین خیلی باغ پرندگان برامون مهم نبود. از طرفی برای روز بعد هم برنامه باغ وحش داشتیم و هم تو پارک آبی سان وی لاگون باغ وحش داشت. همسرم گفت یه روز دیگه میایم اینجا برای باغ پرندگان. اما انقدر سرمون شلوغ بود که فرصت رفتن مجدد به اون مجموعه برامون پیش نیومد. باز هم با نرم افزار uber برگشتیم هتل تا کمی استراحت کنیم. بعد از کمی استراحت حدود ساعت 6 برای صرف غذا به رستوران مک دونالد عزییییز رفتیم و یه غذای با قیمت مناسب و خوشمزه صرف کردیم. مسیر خیابان بوکیت برای سرگرمی مغازه زیاد داره، ما هم که کارمون قیمت گرفتن و نخریدن بود. لباس های معمولی با اجناس نه چندان جالب به خاطر ارزش پایین پولمون قیمتش تقریبا یک سوم از تهران بالاتر میشد. اما اجناس مارک خوبی هم میشد اونجا پیدا کرد مطمئن بودی برند میخری مثلا یه کفش مارک درست درمون تقریبا 800 هزار تومن میشد. چون ما برند پوش نیستیم نرفتیم سراغ اون اجناس. بعد از صرف نهار که چه عرض کنم نهار و شاممون یکی شد، رفتیم هتل تایمز اسکوئیر. از قبل دوستان زحمت کشیدن و گفتن اونجا میشه تورهای داخل شهری رو با قیمت مناسب تری تهیه کرد طبقه هفتم و هشتم این مجتمع آژانسهای مسافرتی داره، بهتره که از چند تا آژانس بپرسین و قیمت بگیرین. ما برای سان وی لاگون و برای کولمار تروپیکال (دهکده فرانسوی ها و باغ ژاپنی ها) بلیط میخواستیم اما از شانس بد ما آژانسی که تور کولمار رو داشت تعطیل شده بود. به یه آژانس دیگه هم رفتیم برای کولمار و سان وی لاگون بلیطش رو تموم کرده بود. فکر میکنم چون جشن چینی ها بود حسابی مالزی شلوغ بود و بلیط ها از قبل رزرو شده بودن. به هر حال طبقه هفتم از یه آژانس برای سان وی لاگون تونستیم بلیط تهیه کنیم این آژانس ازمون شماره پاسپورت میخواست که همسرم از پاسپورتامون عکس داشت تو گوشیش و برامون مشکلی پیش نیومد. برای سان وی لاگون تا چهارشنبه نتونست بهمون بلیط بده ما برای چهارشنبه سان وی لاگون رو رزرو کردیم بلیطمون شد نفری 150 رینگیت دوتایی 300 رینگیت دادیم. خیالمون از سان وی لاگون راحت شد مونده بود کولمار تروپیکال و ارتفاعات گنتینگ. برای کولمار باید فرداش دوباره به پاساژ تایمز اسکوئیر میرفتیم تا از اون آژانسی که تعطیل بود بلیطش رو تهیه میکردیم و برای گنتینگ باید به kl سنترال که ترمینال مرکزی کوآلالامپور بود میرفتیم تا بتونیم بلیط اتوبوس تهیه کنیم. نزدیکترین خط منوریل به هتل ما خط imbi بود که 4 ایستگاه با kl سنترال فاصله داشت. برای خطوط منوریل باید از دستگاه بلیط تهیه میکردیم کار با دستگاهش مشکل نبود دفعه اول برامون قابل فهم نبود که از یه آقای چینی مهربون کمک گرفتیم از دفعات بعد خودمون بلیط تهیه میکردیم از روی نقشه که ورودی ایستگاه ها اکثرا نصب شده خط خودت رو مشخص میکنی که با کدوم خط بری بعد از انتخاب خط مورد نظر تعداد بلیط رو با علامت مثبت و منفی تعیین میکنی بعد هم پول رو وارد میکنی خودش به اندازه بلیط درخواستی براتون سکه پلاستیکی میندازه سکه رو که برداشتی بقیه پول رو هم میده سکه رو روی سنسور وروی گیت میذاری و از گیتش رد میشی وقتی هم که به مقصد رسیدی روی گیتش مثل قلک جا برای انداختن سکه به داخلش هست وقتی انداختی داخل گیت باز میشه و خارج میشی. بهتره برای دفعه اول از اطرافیانتون کمک بگیرین. به کی ال سنترال رسیدیم یه مرکز خرید خیلی بزرگ چند طبقه بود ما یکم تو مرکز خریدش گشتیم از سفرنامه ها خونده بودم که طبقه زیرزمینش ترمینالشه اما برای پیدا کردنش خیلی اذیت شدیم آخر از یه مامور پرسیدیم بهمون گفت طبقه بالا یه شکلات فروشیه به اسم گودیوا GODIVA سمت چپش یه راهرو میخورد که طبقه پاییش میشد ترمینال وارد ترمینال که شدیم از راهنما پرسیدیم برای گنتینگ کجا بلیط تهیه کنیم اونا مارو به زیرزمین هدایت کردن و از باجه go genting بلیط رو تونستیم برای دوشنبه تهیه کنیم.

KL CENTRAL** مسیری که میشه بلیط گنتینگ رو تهیه کرد-عکس اول از گوگل عکس دوم خودمون

باز هم روزای شنبه و یکشنبه پر بود و بلیط برای فروش نداشت برای دوشنبه داشت که ما با مبلغ ناچیز18 رینگیت برای رفت و برگشت دوتاییمون تهیه کردیم. بعد از تهیه بلیط گنتینگ با خیال راحت رفتیم بازار چینی ها یا به قول اونا china town از هتلمون تا بازار چینی ها حدود بیست دقیقه پیاده روی بود و ما ترجیح دادیم پیاده بریم اسم این محله محله چینی ها بود اما اکثر فروشنده ها هندی بودن قیمت اجناس رو اولش بالا میگفتن اما میدیدن داریم میریم صدامون میزدن و میگفتن چند میخوای ما هم نصف قیمت میگفتیم اکثرا قبول میکردن مثلا نماد برج پتروناس مالزی سایز متوسطش تو خیابونای بوکیت 45 رینگیت بود اینجا 25 رینگیت خریدیم البته میشد بیست هم خرید اما چون زیاد با چونه زدن باهاشون آشنا نبودیم خیلی چونه نزدیم. کیفیت اجناس تو این بازار پایینه قیمتم که دست بالا میگن کلا جای جالبی نبود ما فکر میکردیم برای جشن چینی ها شاید اونجا برنامه خاصی باشه که خبری نبود. بعد از گشت کامل تو بازار چینی ها برگشتیم به خیابون بوکیت و مک دونالد عزیز رو برای شام صرف کردیم و بعد برگشتیم هتل تا برای فردا که برنامه باغ وحشzoo negara داشتیم استراحت کنیم.

17feb روز شنبه

صبح ساعت 7 طبق معمول بیدار شدیم و بعد از آماده شدن و استفاده از  کرم ضد آفتاب که لازمه کارمون بود رفتیم برای صرف صبحونه هتل بازم با تنوع نه چندان جالب. با پیراشکی و آب انبه خودمو سیر کردم همسرم طبق معمول نیمروی دو رو سرخ شده میل کرد. رفتیم لابی و درخواست uber برای باغ وحش دادیم. از اونجایی که باغ وحش خارج از شهر بود و اگر با مترو و منوریل میرفتیم هم پیاده روی داشت و هم اینکه کرایه اختلاف چندانی نداشت و از اونجایی که مدیریت زمان برای ما مهم بود ترجیح میدادیم یه سری جاها مثل همین باغ وحش رو با uber بریم. با مبلغ 17 رینگیت به مقصدمون رسیدیم حدودا بیست دقیقه با ماشین طول کشید تا برسیم. بلیط باغ وحش نفری 85 رینگیت بود دوتایی شد 170 رینگیت با یه نقشه وارد شدیم هرچند نقشه فقط بهمون کمک میکرد بدونیم آخر کارمون کجاها نرفتیم ما برای خودمون میگشتیم خیلیییی خوب بود تنوع حیوونا زیاد بود مثلا فقط از یه میمون 3 یا 4 تا گونه داشت گونه های عجیبی که تا حالا ندیده بودیم.

*باغ وحش نگارا-عکس از خودمون

یه حیوونایی هم داشت که اصلا برامون آشنا نبودن خیلی عجیب بودن شنیده بودم اینجا به حیوونا میشه غذا داد اما ظاهرا اونقدرام که تصورشو می کردم نبود شایدم یه تایم خاصی داشت و ما ازش بی خبر بودیم اما من به گوزنای گرسنه بیچاره که انگار از گرسنگی ناله میکردن غذا دادم همشون روبروم جمع شده بودن. لوبیا و علف و هرچی دم دستم بود میدادم میخوردن یه لاک پشت هم دیدیم که خیلییی بزرگ بود زرافه و یه باغ برای پرنده ها هم دیدیم خلاصه بگم حیوونها کم نبودن. از سفرنامه ها خوندم که ساعت 11 و ساعت 3.30 animal show نمایش رقص حیوانات دارن ساعت که ده و چهل و پنج دقیقه شد منو همسرم افتادیم به تلاطم که کجا برگزار میشه از چندتا کارگر اونجا پرسیدیم راهنماییمون کردن و دویدیم تا به تایمش برسیم وقتی رسیدیم تازه شروع شده بود ولی انقدر شلوغ بود که جا برای نشستن نداشتیم البته مدل نشستن اونا طوری بود که با فاصله نشسته بودن و انگار فضای خالی زیاد داشت اما نمیشد نشست. زیر آفتاب داغ استوایی من و همسرم وایستادیم.  ارزش یه بار دیدن رو داشت اول نمایش طوطی ها بود که با پاداش شرطی شده بودن و یه سری مسابقه اجرا میکردن بعد هم نمایش فوک آبی بود که در نوع خودش جالب بود البته ما تو کیش نمایش دلفین و فوک آبی رو دیده بودیم برای همین چندان برامون تازگی نداشت. بعد از نمایش نوشیدنی 100 plus خریدیم تا بلکه املاح از دست رفته بدنمون جبران شه. بعد رفتیم جاهایی که نرفته بودیم یه حیوون جالب این باغ وحش پاندا بود که یه صف طولاااانی داشت گروه گروه بارکد دستبند رو میزدن و میفرستادن داخل ما هم آخر کار رفتیم تو صف پاندا زیاد معطل نشدیم. بعد از ورود همه رو تو یه محوطه برای دقایقی نگه میداشتن و یه توضیح مختصر همراه با نمایش یه سری تصاویر راجع به پاندا نشون دادن و نهایتا گفتن سر و صدا نکنین و وارد شید همراه صف وارد شدیم.پاندا اونقدر شاهانه زندگی میکرد و بهش بها میدادن که گفتیم کاش ما هم پاندا بودیم. یه رستوران با تم پاندا و یه مغازه پر از عروسک پاندا در سایزهای مختلف هم بعد از خروج از محوطه پاندا دیدیم که قیمت عروسکا نسبتا بالا بود منوی رستوران رو هم ندیدیم.  تو همون باغ وحش یه فست فود بود که نهار خوردیم کیفیتش بد نبود بعد از نهار به خروجی رفتیم همسرم درخواست uber داد و با راننده تماس گرفت و از نگهبان دم در خواستیم که آدرس دقیق جایگاهمون رو به زبون مالایی به راننده بگه اونم محترمانه قبول کرد. برگشتیم هتل ساعت حدودا 3 و نیم بود که من کمی استراحت کردم قرار شد غروب بریم پاساژ تایمز اسکوئیر تا بلیط کولمارتروپیکال رو تهیه کنیم. حدودا 5 بیدار شدم و رفتیم اما بازم متاسفانه با درب بسته اون آژانس مواجه شدیم چون شنبه بود و تعطیلات اونها بود. روزای تعطیل فقط صبح تا ساعت 1 کار میکردن. بعد از خوردن به در بسته با همسرم رفتیم برج های دوقلوی پتروناس شنیده بودم که روبروی برج ساعت 8 شب رقص فواره داره ما با uber با مبلغ ناچیز رفتیم برج پتروناس بخاطر پیاده روی زیاد تو دو روز گذشته خیلی پاهامون درد میکرد. محوطه جلوی برج یه حوضچه ای داشت که اونجا میشد عکسای سلفی انداخت منو همسرم رو لبه حوضچه نشستیم و با منوپاد عکسای فوق العاده ای انداختیم.

*برج های دوقلوی پتروناس- عکس از خودمون

اونجا پر بود از فروشنده لنزهایی که رو دوربین گوشی میتونستی نصب کنی تا بتونی جوری عکس بندازی که برج دو قلو کاملا تو عکسا بیفته اما ما نیازی نداشتیم چون با منوپاد و دورترین نقطه ی محوطه تونستیم خیلی عکسای خوبی بندازیم. ساعت حدودا 7 بود تا 8 منتظر موندیم رقص فواره شروع شه اما تغییری تو فواره ها ایجاد نشده بود از یه فروشنده که لنز میفروخت پرسیدم گفت رقص موزیکال فواره ها اونطرف برجه. دویدیم تا برسیم به نمایش وقتی رسیدیم آخراش بود خیلی شلوغ بود اما فوق العاده آرامش بخش و زیبا بود توصیه میکنم تایم رفتنتون به برج رو قبل از 8 بذارین تا بتونین این نمایش رو ببینین.

*رقص فواره های روبروی برج-عکس از خودمون

زیر برج یه مرکز خرید به اسم سوریا بود که فقط اجناس مارک داشت ما برای تست هم شده رفتیم یه دوری زدیم. شنیده بودم یه آکواریوم بزرگ و جالب هم زیر برج هست که تقریبا بلیطش 80 رینگیت هست منو همسرم زیاد علاقه­مند به آکواریوم نبودیم. پیاده رفتیم به سمت مرکز خرید پاویلیون بخاطر جشن سال نو چینی ها مرکز خرید رو فوق العاده زیبا درست کرده بودن. در ورودیش پر بود از گلهای مصنوعی رنگارنگ و درختای پر از شکوفه های صورتی و پر بود از تزئینات قرمز رنگ. قرمز رنگ غالب تزئیناتشون تو فستیوال سال نوی چینیه به اعتقاد اونها هیولای افسانه ای که شبیه یک گاو نره که سرش شیره، از رنگ قرمز و آتیش و صدای بلند میترسه البته من در این مورد اطلاعات کافی ندارم اینو هم از گوگل خوندم در هر صورت رنگ قرمز رنگ شادیه برای اونها.

*مجتمع تجاری پاویلیون در جشن چینی ها

1.jpg

پاساژ پاویلیون انقدر زنده و شاد بود که ما به وجد اومدیم. یه دوری تو مرکز خرید زدیم قیمتا بد نبود هم اجناس مارک داشت و هم چینی و با کیفیت پایین. یه بستنی هم خوردیم بستنی رو کیلویی حساب میکردن ما یه ظرف خریدیم شد 9 رینگیت بعد از پاویلیون برگشتیم هتل یکم استراحت کردیم و چای خوردیم. از مزایای این هتل این بود هر روز دوتا نپتون چای برامون شارژ میکردن یه خرده سرحال که شدیم یهو ساعت 1 شب به سرمون زد بریم خیابون بالایی هتلمون که خیابون غذا بود و از طبقه 14 شلوغیش رو اونوقت شب میشد دید خیلی برامون قدم زدن تو این خیابون جالب بود پر بود از رستوران های کوچیک و دستفروشایی که غذای خیابونی درست میکنن خیلی هم شلوغ بود همیشه این خیابون زنده بود. قدم میزدیم و با غذاهای عجیب غریبشون آشنا میشدیم یه بستنی فروشی تایلندی هم دیدیم که طرز تهیش برامون جالب به نظر اومد. بصورت 5 تا رولت تو یه ظرف بهمون داد خیلیییی خوشمزه بود قیمتشم 5 رینگیت بود ما که خیلی ارتباط برقرار کردیم.

*خیابان جالان آلور- عکس از خودمون

2.jpg

در ادامه پیاده رویمون به یه خیابون بالاترش رسیدیم که پر بود از مغازه های ماساژ، راه به راه پیشنهاد ماساژ میدادن تو راه برگشتمون به سرمون زد یکی از غذاهای خیابونیه اونارو تجربه کنیم هرچی به منو نگاه کردیم چیزی برامون جذاب نبود آخرش کوکو ماهی سفارش دادیم غذای تایلندی بود ده تا کوکو تو یه دیس برامون چیدن آوردن با یه سس مخصوص که ترکیبی بود از سس سویای شیرین و سیر فراوون مزه غذاش طوری نبود که نشه خورد اما ته مزه زخم ماهی داشت سس سویا هم که شیرین بود من بدم میومد به زورم که شده 9 تاش رو خوردیم.

*کیک ماهی در خیابان جالان آلور

ساعت حدودا 3 نصف شب برگشتیم خونه البته وقتی برمیگشتیم خیابونش همچنان شلوغ بود. برای فردا برنامه غار باتو کیو و شهر الکترونیکی پوتراجایا رو داشتیم
18 feb روز یکشنبه

صبح ساعت 7 و نیم از خواب بیدار شدیم و بعد از آماده شدن طبق روال هر روز رفتیم برای صبحونه و صرف آب انبه عزیز که امید هر روزم بود. بعد از صبحانه تکراری با همسر به لابی هتل رفتیم. قبل از سفر قصدمون این بود باتو کیو رو با منوریل و مترو بریم حتی خطوط رو هم مشخص کرده بودیم از چه خطی به کجا بریم اما از اونجایی که uber نرخ مناسبی داشت و ما هم همونطور که گفته بودم زمان و خستگیمون برامون مهم بود ترجیح دادیم باز هم با uber به مبلغ 18 رینگیت بریم باتو کیو. تقریبا بیست دقیقه ای تو راه بودیم که رسیدیم. شلوغ بود و گرم. مجسمه مورگان طلایی که روکشش طلا بود از دور جلوه میکرد.

*مجسمه مورگان در باتو کیو- عکس از خودمون

بازهم مثل همیشه هرجا هندی وجود داشت یا مربوط به هندی ها بود بوی بد میداد . یه راه پله طولانی کنار مجسمه بود که مردم از پله ها بالا میرفتن. از سفرنامه ها خونده بودم بالای راه پله ها چیز خاصی نیست اما ما رفتیم، تو راهمون خیلی چشمم دنبال میمونا بود اما زیاد ندیدمشون بالاخره به بالای راه پله ها رسیدیم. اولش یه غار دیگه بود که ورودی داشت اسمش dark cave بود که خونده بودم پر از تاریکیه و یکم ترسناک. برامون جالب نبود که داخل این غار بریم. بالاتر از اون یه چیزایی داشتن ساخت و ساز میکردن که فکر میکنم معبد بود. داخل یه غار بزرگ بودیم، یه معبد هندی هم داشت که هندی ها برای عبادت به داخلش میرفتن براشون خال میذاشتن و شمع روشن میکردن. جلوی در ورودیه خدای اون معبد هم کلی خوراکی بود و ما داخل معبد نرفتیم. اطراف غار هم که کوه بود روش پر بود از میمون. با یه نرده، کوه رو از محوطه جدا کرده بودن. روی زمین و هوا هم پر بود از کبوترای طوسی شبیه کفتر چاهیه خودمون اصلا هم نمیترسیدن. راحت از دست مردم بادام میخوردن من که از تهران اومدنی یه بسته پفک برای میمون ها برده بودم پفک رو تو دستم داشتم و براشون میریختم یه مرد هندی اونجا بود که بهم گفت پفک رو بذار تو کیفت، دستت غذا باشه بهت حمله میکنن. منم مشت مشت از تو کیف برمیداشتم براشون میریختم خیلی ناز بودن از دور که غذای دستمو میدیدن از کوه پایین میومدن با یه دست نرده رو نگه میداشتن با یه دست هم از دستم پفک رو برمیداشتن و یکی بعد از دیگری میخوردن، آخرم تو دهنشون پفک می چسبید. ما خیلی میخندیدیم. دست یه آقایی یه بسته پلاستیکی بود یکی از میمونا که قلدرشون بود از نرده پرید اینطرف و از دستش به زور پلاستیکو قاپید و فرار کرد. خلاصه سرگرمیمون شده بود بازی با میمونا یکم من پفک براشون میریختم یکم همسر.

*میمون های غار باتوکیو-عکس از خودمون

از راه پله ها برگشتیم پایین رفتیم سمت مجسمه های راما و سیتا که افسانه معروف هندی هاست. تو مسیر یه آب نارگیل طبیعیه خنک زدیم به بدن، حسابی چسبید. هرچند از بوی بد اطراف فرار میکردیم. جایی برای نشستن و با خیال راحت نوشیدن پیدا نکردیم هرجا مینشستیم بوی بد و آشغال و فاضلاب میومد آخر تو راه پله یه معبد نشستیم یکم استراحت کردیم. گرما کلافمون کرده بود بعد از کمی استراحت رفتیم سمت مجسمه های رام و سیتا. قبل از درب ورودی یه مجسمه بزرگ با بدن انسان و صورت میمون مشاهده میشد اسمش هانوما بود هانوما تو افسانه هندی ها به رام کمک کرد تا سیتا رو نجات بده. ما روبه روی هانوما یه عکس یادگاری هم انداختیم

*مجسمه هانوما- عکس از خودمون

ورودی ازمون نفری  7 رینگیت گرفتن. داخل پر بود از مجسمه که برامون جالب اومد که داستان این مجسمه ها رو بدونیم و کورکورانه فقط نگاهشون نکنیم. کنار هر مجموعه مجسمه حدود 4 خط انگلیسی نوشته شده بود که داستان راما و سیتا رو حکایت میکرد ما هم مرحله مرحله رفتیم جلو و داستان رو خوندیم بعد از خوندن افسانه مختصری که نوشته بودن تازه مجسمه ها برامون جالب شدن.

*غاری که مربوط به افسانه رامایانا بود-عکس از خودمون

3.jpg

برگشتیم به سمت خروجی غار باتو کیو و درخواست uber دادیم ساعت یک و نیم بود. خیلیییی دلمون غذای ایرانی میخواست. آدرس منتخب رو رستوران ایرانی ناب انتخاب کردیم که سمت چهارراه بوکیت بینتانگ بود یه راننده هندی به پستمون خورد با مبلغ بیست رینگیت خیلی هم پر حرف بود اکثر راننده ها دوست دارن ارتباط برقرار کنن اما بعضیاشون مثل همین راننده هندی لهجه افتضاحی دارن و به سختی میشه انگلیسیشون رو فهمید. راننده کلی باهامون حرف میزد منم از فرصت استفاده کردم راجع به خدایان اونها ازشون پرسیدم اونجور که میگفت خدا زیاد دارن ولی هر کدوم به یه خدا خیلی ارادت دارن. ازش پرسیدم تو به کدوم خدا ارادت داری؟ گفت تا حالا هرچی از مورگان خواستم بهم داده. افکارشون برام جالب بود اصلا آشنایی با اعتقادات و فرهنگ کشورهای مختلف برای من خیلی جالبه. راننده هندی مارو به رستوران برد بیشتر شبیه رستوران عربی بود آهنگ عربی پخش میشد. فضا پر بود از بوی روغن های خاصی که من از بوش متنفرم. منو رو نگاه کردیم اول خواستیم چلو کباب بخوریم اما از هر چی گوشت بدمون اومده بود دلمون غذای خونگی میخواست من با ذوق فراوون قیمه بادمجان سفارش دادم همسر هم قیمه معمولی. قیمت منو رو اشتباها دیده بودیم به نظرمون اومده بود دوتامون نهایتا 40 تومن میشه تازه دیدیم ماست گرونه ماستم سفارش ندادیم بعداز اینکه یه دل سیر غذا رو خوردیم و حسابی ته معدمون نشست رفتیم برای تسویه. در کمال ناباوری 75 رینگیت شده بود پول غذامون. به صندوقدار گفتیم خیلی گرون شده ما تو ایران براتون تبلیغ نمیکنیم و اگه کلاهمون هم بیفته اینطرفا برنمیگردیم برش داریم. تا هتل راهی نبود، پیاده رفتیم.ساعت حدودا سه و نیم حرکت کردیم سمت پوتراجایا برای رفتن به پوتراجایا اول قیمت uber رو زدیم دیدیم گرون میشه. برای اینکه خودمون بریم باید با منوریل میرفتیم kl سنترال از اونجا میرفتیم bandar tasik از اونجا که یه ترمینال بزرگ بوده با قطار 2 تا ایستگاه بعدش میشد پوتراجایا. هوا خیلی گرم بود ما هم که حسابی تنبل. ترجیح دادیم با uber تا ایستگاه bandar tasik با مبلغ 28 رینگیت بریم از اونجا با قطار بریم پوتراجایا. تقریبا بیست دقیقه ای با ماشین رفتیم تا ایستگاه bandar tasik یه نکته جالب توجه این بود که uber با توجه به حجم ترافیک و تعداد دفعاتی که ازش استفاده میکنیم قیمت رو یه وقتایی کم و زیاد میکنه ما هم که بدون ترافیک رفته بودیم راننده بهمون بقیه پول رو برگردوند. تو صفحه گوشی نشونمون داد که 13 رینگیت شده و شما به من پول زیاد دادین ما هم حسابی کیف کردیم هم از بقیه پول، و مهمتر از پول از انسانیت آدمای اونجا. پله های برقی رو رفتیم بالا، جلوی درب ورودی از فروشنده بلیط، مسیرمون رو پرسیدیم. همونجا بلیط رو دریافت کردیم. دوتامون شد 16 رینگیت و بعد سمت مسیر درست راهنماییمون کرد. روی مانیتور زده بود که ساعت چهار و بیست دقیقه قطار میرسه واقعا وقت شناس بودن. زمان خیلی براشون مهمه و به وقت اهمیت میدن راس ساعت اعلام شده قطار رسید بعد از گذشت دو ایستگاه به مقصد رسیدیم. از سفرنامه ها خونده بودم که تفریح تو پوتراجایا چهار شکله. یا اتوبوس یا اجاره تاکسی یا دوچرخه و یا گشت با قایق. همیشه رویام این بود با دوچرخه بگردم اما رنت دوچرخه فکر میکنم به این آسونی نیست باید تو سایت با سیم کارتت ثبت نام میکردی دردسر داشت نمی دونم شاید یه جاهایی پول میدادی میشد اجاره کرد اما ما چیزی ندیدیم. رفتیم سراغ کرایه اتوبوس گفتن تایمش تموم شده بلیطش هم نفری 50 رینگیت بود. از یه خانمی پرسیدیم برای اجاره تاکسی باید کجا بریم راهنماییمون کرد. برای اجاره تاکسی 80 رینگیت میگرفتن. 2 ساعت ماشین دربست در اختیارت می بود برای ما خیلی بهتر از اتوبوس بود. یه مسیری رو راننده یک ربعه رفت که خداروشکر کردم با دوچرخه نبودیم چون هم دم غروب بود و زمانمون کم بود و هم ممکن بود مسیر درست رو سخت پیدا کنیم. راننده اول مارو برد عمارت کلاه شکل که چون غروب بود بسته شده بود و راهمون ندادن. بعد رفتیم پل آرزوها که برگرفته از یه پل تو فرانسه بود . راننده خوبی به پستمون نخورد، آخه هیچ توضیحی برای پل ها نداشت و بلد نبود. میگفت یه ربع تو این پل بگردین بعد بیاین بریم ایستگاه بعدی. دومین ایستگاهمون یه مسجد بود. سومی هم پل golden gate آمریکا که چیز خاصی نداشت.

*پل های شهر پوتراجایا- عکس از خودمون

در نهایت ایستگاه آخرمون مسجد صورتی و پل خواجوی خودمون بود که کنار هم بودن.

*مسجد پوترا – عکس از گوگل

*پل خواجو- عکس از گوگل

پل خواجو خیلی شبیه پل خواجوی خودمون نیست 30 درصد شباهت داره.گفت اینجا تا یک ساعت میتونین بگردین  یه نوشیدنی خوردیم رفتیم سمت مسجد. به خانمایی که موهاشون پیدا بود یه شنل صورتی میدادن. داخل مسجد نرفتیم روی پل خواجو هم یه کم قدم زدیم. هنوز نیم ساعت وقت داشتیم اما برگشتیم تا به هتل برسیم و دیر نشه. راننده مارو برگردوند همون ایستگاه راه آهنی که ازش اومدیم. تماشای این شهر خیلی سلیقه ایه ممکنه یکی لذت ببره اما برای منو همسرم که همیشه دنبال هیجان و چیزای خاص میگشتیم اصلا جذابیتی نداشت و از رفتن به پوتراجایا پشیمون شدیم. اما برای یک بار دیدن ارزشش رو داشت. تو ترمینال از یه سوپر مارکت چیپس و پفک و 100 plus خریدیم تا ببینیم چیپس و پفک مالزی چجوریه . نقشه حرکت قطار رو بررسی کردیم از ایستگاه راه آهن بلیط مستقیم برای kl سنترال داشت و این مارو خیلی خوشحالمون کرد. نفری 14 رینگیت دادیم و سوار قطار شدیم حدودا چهل دقیقه تا مقصد طول کشید. با چیپس و پفکی که خریدیم سرگرم شدیم. زیاد مزش تعریفی نداشت. چیپس و پفکای ایران خوشمزه ترن. قطار خیلی خلوت بود بارون استوایی بیرون شروع کرد به باریدن من عاشق بارون های استواییم. شنیده بودم خیلی شدید و کوتاهه اما هربار بارون میومد یا تو ماشین بودم یا تو قطار. به kl سنترال رسیدیم، تو مرکز خریدش گشتی زدیم. ما فقط اجناس رو نگاه میکردیم خرید نمیکردیم ما قصد خرید نداشتیم برای سوغات هم تصمیم داشتیم برای خانواده هامون شکلات بخریم. فقط سفر به خودی خودش خرج داره اگه سوغات هم بخوای بخری هم تایمت از دستت میره و هم باید اندازه خرج سفرت خرج سوغات هم بدی. به استرسش هم نمی ارزه که برای کی چی بخری. ما خودمون رو از این قید و بند رها کردیم. بعد از گشت و گذار رفتیم سمت ایستگاه منوریل که تو همون مجموعه بود. دوتامون 6 رینگیت بلیط خریدیم و برگشتیم هتل. شام رو نرفتیم بیرون ترجیح دادیم با بیسکوئیت و چای خودمون رو سیر کنیم دیگه خسته شدیم از فست فود. یکم استراحت کردیم بازم رفتیم خیابون پشتیه هتلمون که شده بود پاتوقمون غذاهای جور واجور رو تماشا کردیم و لذت بردیم از قدم زدن بین آدمایی که تو ایران نمیشد اونارو دید. زودتر برگشتیم هتل تا استراحت کنیم برای فردا که بلیط گنتینگ داشتیم و اون روزمون هم گذشت..

دوشنبه 19 feb

صبح ساعت هفت و نیم از خواب بیدار شدیم و بعد از آماده شدن و صرف صبحونه منو همسر پیاده رفتیم به ایستگاه منوریل ایمبی تا بریم ترمینال kl سنترال. بلیطمون نفری 3 رینگیت شد ساعت نه و ربع رسیدیم kl سنترال. همه مغازه های مجتمع تعطیل بودن کلا تو مالزی همه مغازه ها از ساعت 10 باز میشن یکم رو صندلی مجتمع چرت زدیم ساعت نه و چهل دقیقه رفتیم سمت ایستگاهی که بلیط اتوبوس برای گنتینگ رزرو کرده بودیم. دقیقا نه و پنجاه دقیقه رسیدیم اتوبوس تازه درو وا کرده بود و مردم به نوبت داشتن سوار میشدن ما هم رفتیم تو صف و بلیط رو تحویل دادیم و منتظر حرکت موندیم. طبق معمول باز هم ازشون وقت شناسی دیدیم و راس ساعت ده اتوبوس حرکت کرد جاده فوق العاده سرسبز و زیبا بود هرچی بالاتر میرفتیم جاده قشنگتر میشد و توی مه فرو میرفتیم اصلا انگار وسط جنگل جاده بود. رو بلوارهای کنار جاده هرازگاهی یه میمون میدیدیم که نشسته بود تو حال خودش. دقیقا بعد از یک ساعت به یه ترمینال رسیدیم. همسر از چند نفر پرس و جو کرد برای برگشتمون گفتن روی مانیتور باید شماره اتوبوس رو چک کنید از اونجا میتونید متوجه شین به کدوم platform  برین و سوار اتوبوس برگشتتون شین. از برگشتمون که مطمئن شدیم از پله برقی ها رفتیم بالا تا بریم sky way که همون تلکابین خودمونه سوار شیم. برای بلیط یکم پرس و جو کردیم روی باجه بلیط فروشی بزرگ نوشته شده sky way پیدا کردنش کار سختی نبود یه صف یه ربعه رو پشت سر گذاشتیم تا بلیط رو خریدیم.

*باجه خرید بلیط تلکابین-عکس از خودمون

ما اول قصدمون این بود که تلکابین های کف شیشه ای سوار شیم اما اشتباها رفتیم تو صف معمولی. بلیطمون نفری 16 رینگیت شد کف شیشه ای یکم گرونتر بود شاید نفری ده رینگیت بیشتر میشد. اما ما از دستش دادیم توصیه ما اینه که اونارو سوار شین هیجانش بیشتره صفش هم خلوت تره .رفتیم پیش به سوی skyway اصولا وقتی اونجا میری تو صف زیاد معطل نمیشی زود نوبتت میشه. خیلی زود نوبتمون شد و 5 نفر تو یه تلکابین نشستیم سه تا عرب بودن و یه چینی. خوب بود هیجان داشت پر بود از سر سبزی و زیبایی دو تا ایستگاه داشت ایستگاه اولش chin swee temple یا همون معبد بهشت و جهنم چینی ها بود، ایستگاه آخر هم یه مجتمع تجاری بزرگ معروفی بود. ما تصمیم داشتیم اول بریم ایستگاه آخر یعنی همون مجتمع بزرگه بعد از یک ساعت با تلکابین برگردیم معبد چینی ها بعد از پیاده شدن از تلکابین اول رفتیم یه مرغ سوخاری برای نهارمون خوردیم بعد یه دوری تو مجتمع زدیم.  بیشتر فضای اون مجتمع برای خونواده هایی که بچه داشتن خوب بود وسیله های بازی بچگونه داشت که برای بچه ها جالب بود مثلا دایناسورهای بامزه ای که بچه ها سوارش میشدن و دایناسور راه میرفت یجوریم پاهاشو زمین میذاشت انگار میلرزید اگه من بچه بودم که حسابی ارتباط برقرار میکردم. زیاد تو مجتمع نموندیم تا وقتمونو از دست ندیم ساعت برگشتمون 3 عصر بود ساعت 12 و نیم از مجتمع برگشتیم سمت ایستگاه تلکابین تا بریم ایستگاه chin swee temple ظرف 5 دقیقه رسیدیم به مقصد. احساس میکردیم زمانمون خیلی کمه پشیمون شدیم چرا بلیط برگشت اتوبوس رو ساعت 4 نگرفتیم آخه تو سفرنامه ها میگفتن 5 ساعت خوبه اما واقعا برای ما کم بود. وقتی رسیدیم کلی مسیر رو رفتیم پایین البته همش پله برقی بود ولی ما که عجله داشتیم رو پله برقی ها میدویدیم بالاخره بعد از کلی پایین اومدن به مقصد رسیدیم یه محوطه بزرگ و خوش آب و هوا از قبل از سفرنامه خونده بودم و عکساش رو دیده بودم اما شنیدن کی بود مانند دیدن. رو تپه های پست جنگلی هر چند قدم یه نمایشی از مجسمه ها پیش رومون بود اول گذری نگاهشون میکردیم.شنیده بودم برای تماشای این مجسمه ها از جهنم برین به بهشت برسین اما برای ما نشد ما از همون جهنم شروع کردیم کنار مجسمه ها یه توضیح انگلیسی و چینی هم برای هر مرحله از عذاب ها نوشته بود ما هم قدم به قدم میخوندیم و برامون جالب میومد از اینکه تفکراتشون راجع به جهنم مثل ما بود. مثلا کسایی که زنا و خیانت میکنند براشون این عذاب در نظر گرفته شده کسایی که دروغ میگن این عذاب رو دارن و... جالبترش این بود که برای کسانی که هیچ خدایی تو زندگیشون ندارن هم یه عذابی بود.

*مجسمه های معبد بهشت و جهنم- عکس از خودمون

بعد از اون رفتیم سمت مجسمه های بودای بزرگشون یه عده داشتن یه سری اعمالی رو انجام میدادن. یه سری چوب شبیه عود دستشون بود آتیشش میزدن و چند بار جلوی مجسمه حرکتش میدادن و تو یه تل خاک میکاشتنش. یه جعبه کنار مجسمه بزرگ بود که توش کاغذایی بود که مردم آرزوهاشونو مینوشتن و به یه درخت کنارش آویزون میکردن. منو همسر هم آرزومونو نوشتیم از چوبای شکل عود هم برداشتیم آتیش زدیم و کاشتیم تو خاک. یه آقای چینی که اونجا بود بهمون میگفت باید حتما 3 تا چوب آتیش بزنین 3 تا خوش یمنه یه دونه خوب نیست.

*آرزوی ما روی درخت آرزوها

بعد از اون رفتیم سمت معبدی که دو تا مجسمه داخلش بود. بازم ازون چوبا اونجا بود و مردم آتیش میزدن یه سکوی ابری هم جلوی مجسمه بود که جلوی اونا زانو میزدن. یه ساختمون بزرگ چندین طبقه معروفی هم اونجا داشت که ما تا طبقه دومش رفتیم بالا هر طبقه یه تراس داشت که ما چیز خاصی ندیدیم تو اون ساختمون. دیگه میترسیدیم وقت کم بیاریم رفتیم به سمت اون همه پله هایی که ازشون پایین اومدیم خداروشکر پله ها برقی بودن. به تلکابین رسیدیم و به مدت چند دقیقه به همون ترمینالی که اومده بودیم رسیدیم از روی بلیط و مطابقت با مانیتور platform خودمون رو پیدا کردیم منتظر موندیم تا ساعت 3 شد و اتوبوس اومد راس ساعت 4 به ترمینال kl سنترال رسیدیم بازهم با همسر یه گشتی زدیم تو مجتمع تجاری و بعد با منوریل به ایستگاه ایمبی رفتیم و قدم زنان رفتیم هتل تا کمی استراحت کنیم  خستگیمون که برطرف شد تصمیم گرفتیم بریم سنترال مارکت که شنیده بودم شکلات هاش از بقیه جاها ارزونتره. با uber با مبلغ ناچیزی فکر کنم پنج رینگیت بود رفتیم، یه مرکز خرید قدیمی بود دو طبقه هم بیشتر نداشت. صنایع دستی تایلند و مالزی رو اینجا زیاد میشد دید برای من ماسک های چوبی با طرح های قبیله ای متفاوت و خاص خیلی جالب بودن. قصد داشتیم بخریم اما چون تو این پاساژ زیاد خرج کردیم نظرمون عوض شد واقعا قیمت شکلات اینجا خوب بود ما ده تا بسته شکلات خریدیم بسته ای ده رینگیت یه بسته هم اشانتیونش بود چیزای گرونتر هم داشتن اما ما قیمت مناسبترش رو خریدیم هر چه بسته بندی هاش قشنگتر بود قیمتش گرونتر بود. بیسکوییت ها و میوه خشک های اونجا جالبتر از شکلات هاش بودن . دیگه بیشتر از این نخواستیم خودمونو درگیر سوغات کنیم و خسته شیم. تو این پاساژ ماساژ ماهی داشتن که ماهیا پوستای مرده پاها رو میمکیدن و میخوردن و ما ترجیح دادیم نریم. از این پاساژ ادکلن هم خریدیم که بعدا راضی نبودم ازشون ولی یه مغازه داشت که برند ژاپنی ubiso رو میفروخت لوازم آرایشی و بهداشتی هم قیمتاش خوب بود و هم با کیفیت بودن. صد و خردی رینگیت از این مغازه خرید کردیم از کرم و صابون و شامپو گرفته تا یه ادکلن که بوی فوق العاده داشت بعد از خریدامون برگشتیم هتل، بازم با uber یه پسر مالایی کنارمون وایساده بود که ازش خواستیم آدرس دقیقمون رو به راننده بگه اونم با گرمی استقبال کرد. راننده هم زود رسید. شب رفتیم دوباره خیابونای پر شور جالان آلور رو قدم زدیم که پر بود از غذاهای تایلندی و چینی. اون شب ما هوس کردیم یه غذای متفاوت دیگه رو تست کنیم از گارسون پرسیدیم که غذای گوشتی حلال چی دارن اونم یه خوراک گوشت برامون آورد جالب بود که ازمون پرسید تند باشه؟ ما گفتیم متوسط اونم نامردی نکرد از فلفل گرفته تا زنجبیل و هر چی ادویه تند داشت توش خالی کرد. میشد خورد اما آخراش دیگه جواب کردیم همسرم یه قطعه زنجبیل رو هم جای سیب زمینی خورد واقعا حالش دیدنی بود.

*غذای گوشتی در خیابان جالان آلور

بعد از پیاده روی شبونه رفتیم سمت هتل تا برای فردا که برناممون معبد گردی بود استراحت کنیم.