bn44.jpg

صدای تیر اندازی اومد! دوباره و دوباره! خیلی نزدیک شاید کمتر از پنجاه متر فاصله! حدود سه یا چهار بار شلیک شد. باورم نمی شد. با صدای خواهرم به خودم اومدم که گفت: شلیک کردن!

سکوت برقرار شد و جمعیت در محل تیر اندازی به آرومی متفرق شدن. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده. کم کم این آرامش به ما هم انتقال پیدا کرد و خواستیم به راهمون ادامه بدیم. صدای یه آقای ایرانی رو شنیدیم که گفت: یکم صبر کنید. نرید جلو.

ازش پرسیدم: پلیس شلیک کرد؟

با لبخند گفت: نه. قبلا هم اینجا همچین اتفاقی افتاده.

یکم دیگه ایستادیم و بعد با احتیاط به راهمون ادامه دادیم. از اون شب دیگه هر بار چشممون به پلیس می افتاد یاد تیراندازی شب اول   می افتادیم. دقیقا چند لحظه قبل از اون سروصداها یکی از همسفرهام داشت بهم میگفت: میدونی من استانبول رو به خاطر قدمت فرهنگی و هنری اش دوس دارم.

اون شب هر چی یاد حرفش می افتادیم می زدیم زیر خنده. چه هم زمانی جالبی بود بین آنچه که در بدو ورودمون باهاش برخورد کردیم با اونچه که همسفرم داشت می گفت. اصلا قشنگی سفر به همین اتفاقات غیر قابل پیش بینیه و این بود ماجرای اولین شب و اولین ساعات ورود ما به استانبول زیبا.

 قصه از اونجا شروع شد که بعد از آخرین سفرمون به پوکت تایلند، به خاطر اشتیاق دوستان مقصد بعدی رو  استانبول قرار دادیم. یک سفر یک هفته ای به شهر هفت تپه.

چون استانبول رو روی هفت تپه ساختند به همین خاطر بهش لقب هفت تپه دادند. سفر ما به همراه خواهرم و دو تا از دوستانم شیما و پگاه با خرید تور از آژانس رهنما و پرواز در روز شنبه 19 خرداد ساعت 19 هم زمان با هفته آخر ماه رمضان، بالا رفتن نرخ ارز و ممنوعیت فروش هر نوع ارز در صرافی های ایران، در سال 97 آغاز شد. قبل از سفر در مورد این شهر تحقیق کرده بودیم و نیز مشتاق بودیم که حال و هوای ترکیه به عنوان یک کشور مسلمان رو در این ماه از نزدیک مشاهده کنیم. مبلغ پرداختی به آژانس، به ازای هر نفر 2500000  و جریمه خروج از کشور(که نمیدونم چرا بهش عوارض میگن) هم به ازای هر نفر 220000 تومان.

در فرودگاه امام، بعد از چک این و گرفتن ارز مسافرتی(مبلغ 500 یورو) با پرواز قشم ایر بعد از سه ساعت به فرودگاه آتاتورک رسیدیم و بعد از مدتی انتظار، به همراه خانم عسل از شرکت sea travel  راهی هتل کناک شدیم. در طول مسیر اطلاعات خوبی در مورد استانبول از خانم عسل گرفتیم و طبق روال همیشه، تصمیم گرفتیم که تمامی مکان ها رو بدون خرید تور و شخصا بریم. هم از لحاظ قیمت خیلی کمتر بود و هم تجربه جالب تری می شد. با یکم تحقیق در اینترنت همه جا میشه رفت مخصوصا وقتی از اپلیکیشن maps.me  به صورت افلاین روی گوشی استفاده می کنید و نقشه خطوط مترو و اتوبوس و تراموا(sub way) رو هم از اینترنت و هم از پذیرش هتل می تونید دریافت کنید. هتل چهار ستاره کناک، علیرغم کوچک بودن اتاق ها، بسیار تمیز بود. چک این سریع انجام شد و دو اتاق مجاور همدیگه در طبقه چهارم به ما داده شد. بدون بالکن اما وسایل ضروری مثل سیف باکس و یخچال و چایی ساز و سشوار رو داشت. در مقایسه با سایر شهرهای ترکیه، قبلا سطح انتظارات خودمون از هتل های استانبول رو پایین آورده بودیم. بعد از یه توقف کوتاه و گذاشتن چمدونها در اتاق ها از هتل بیرون زدیم. حوالی ساعت 12 شب و همه جا پر از نور و رفت و آمد بود. با یک پیاده روی 5 دقیقه ای به میدون تکسیم رسیدیم. واقعا شلوغ بود و همه جا پر از ایرانی! اولین بار بود که خارج از ایران این همه ایرانی می دیدیم و همه فارسی صحبت می کردند حتی فروشنده های ترک! ما به انگلیسی سوال می پرسیدیم و به فارسی جواب می شنیدیم.

در بعضی صرافی ها کارت خوان ایرانی هم قابل استفاده بود و قیمت لیری که تبدیل می کردند طبق گفته خودشون برابر با همون میزان در ایران بود. یکی از تفاوت های خوب این منطقه از شهر با اروپا اینه که فروشگاه ها تا دیروقت باز هستند و شما زمان زیادی رو برای گشت و خرید در اختیار دارید. صدای شاد موسیقی از هر کجا شنیده می شد.

 سیب زمینی تنوری شکم پر معروف به کمپیر رو هم امتحان کردیم. به نظرم در انتخاب مخلفاتش یکم زیاده روی کرده بودیم. هر سیب زمینی حدودا 15 لیر. و بعد در راه بازگشت در خیابان استقلال صدای تیراندازی در نزدیکی خودمون شنیدیم که خوشبختانه برای کسی اتفاقی نیافتاد. اولین بار بود که همچین چیزی رو تجربه کردیم. به قول خودمون : دقیقا مثل تو فیلما.

حوالی ساعت 2 صبح به هتل برگشتیم تا استراحت کنیم. صبح زود باید بیدار می شدیم.

عکس 1 (میدان تکسیم)

میدان تکسیم

عکس 2 (کمپیر- سیب زمینی تنوری که زیر بار سنگین مخلفات پنهان شده)

کمپیر

 

روز اول: یکشنبه: رمضان در استانبول

بعد از صبحانه لذیذ هتل، و پیوستن به فوج کبوترهایی که در میدان تکسیم نشسته بودند، راهی صرافی(هر بار حدود 100 دلار یا یورو تبدیل به لیر می کردیم) و سپس ایستگاه مترو شدیم تا استانبول کارت بخریم. دو گزینه داشتیم: خرید استانبول کارت به قیمت 8 لیر از سوپرمارکت ها و یا خرید آن به قیمت 6 لیر از داخل ایستگاه مترو که هردوی آنها نزدیک و در دسترس بودند. خرید کارت از دستگاه فرآیند ساده و کوتاهی است اما چون به زبان انگلیسی نیست می توان از مامورین ایستگاه کمک گرفت. نحوه شارژ کارت از خریدش هم آسون تر بود. هر بار حدود 10 تا 20 لیر برای هر نفر شارژش می کردیم. ناگفته نماند که به ازای هر نفر یک استانبول کارت خریدیم به دو دلیل:

  • اول اینکه اگر نیاز به تغییر خط داشته باشید باید دوباره کارت بزنید و اگر فاصله این کارت زدن ها کمتر از دو ساعت باشه به هر کارتی تخفیف تعلق میگیره. پس اگه همه  از یک کارت استفاده کنن، فقط به یک نفر تخفیف تعلق می گیره.
  • دلیل دوم اینکه گاهی پیش میومد که مکان های متفاوتی رو بریم و هر فرد نیاز داشت که کارت رو همراه خودش داشته باشه.

یه نکته ای که موقع شارژ کارت باید در نظر بگیریم اینه که وقتی پول رو وارد دستگاه می کنید طی دو مرحله بهتون اعلام موجودی میکنه پس برای برداشتن کارت از روی دستگاه عجله نکنید چون ما یک بار این کارو کردیم و این عجله باعث شد وجهی که داده بودیم به کلی سوخت بشه و به موجودی کارت مبلغی اضافه نکرد. پول رو هم پس نداد.

کارت ها رو خریدیم و شارژ کردیم اما پیاده به سمت کاخ دلما باهچه روانه شدیم. چون به هتل ما نزدیک بود و اهل پیاده روی و تماشای مکان های جدید بودیم بعد از 20 دقیقه به کاخ رسیدیم. کاخ زیبایی که آتاتورک در سال های پایانی عمرش در اونجا زندگی می کرد. این کاخ از سال ۱۸۵۶ تا ۱۹۲۴ در اختیار شش سلطان ترکیه بوده، همچنین بزرگترین لوستر کریستال، به عنوان هدیه‌ای از ملکه ویکتوریا در این کاخ قرار داره.  قیمت ورودی برای هر نفر 60 لیر بود. برای بازدید حرمسرا هم ورودی 40 لیر  که اگر هر دو را میخواستیم کافی بود 90 لیر پرداخت کنیم. ما فقط بلیت بازدید کاخ رو گرفتیم. علاوه بر اون برای استفاده از دستگاه راهنمای سخنگو می بایست مبلغ 100 دلار و یا 200 لیر به ازای هرنفر به امانت داده می شد. البته پاسپورت رو هم به جای وجه نقد برای امانت قبول می کردند. دستگاه به چندین زبان و نیز فارسی قابل استفاده بود منتهی دستگاه دوستان در بعضی مکان ها سکوت اختیار می کرد و من با اشتیاق داوطلب تکرار توضیحات سخنگوی خودم برای اون ها می شدم. یه جورایی باعث میشد اطلاعات بهتر تو ذهنم بمونه. این هم از مزایای محرومیته.

عکاسی در محوطه اطراف کاخ بلامانع بود. داخل کاخ بزرگ ترین لوستر کریستال جهان به رنگ نقره ای, کتاب خانه ای پر از کتاب های قدیمی و تعدادی تابلوی نقاشی و فرش و... و موزه ای از اشیای قیمتی مورد استفاده سلاطین قرار داشت. این کاخ زیبا در قرن ۱۹ در کنار تنگه بسفر ساخته شد.

در مقایسه با کاخ سعد آباد ایران، تجملات و شکوه بیشتری به چشم می خورد. برخورد محترمانه مردم ترکیه با پیشینیان خود علیرغم شکوه و جلال زندگی آنها و غرور و افتخاری که نسبت به پیشینیان خود دارند به وضوح در رفتار و گفتار مردم ترکیه قابل مشاهده است. در اطراف کاخ و حتی محوطه بیرون از باغ اینترنت نیز در دسترس بود. پس از بازدید دو ساعته از کاخ به نزدیک ترین رستوران ساحلی رفتیم و نزدیک ترین میز به دریا رو انتخاب کردیم. فضای بسیار زیبایی داشت. فکر می کنم حدود یک ساعتی بدون اینکه غذا سفارش بدیم اونجا نشستیم و به ماهی های پر جمعیت دریا غذا دادیم و مناظر اطراف رو تماشا کردیم تا اینکه گرسنه مون شد و چه انتخابی بهتر از یک غذای ترکیه ای داخل ظرف مسی. اسکندر کباب که تشکیل میشه از خرده های نون داخل یک آب غلیظ و چرب خوشمزه که روی اون رو با برش های گوشت و گوجه و چند قطعه سیب زمینی و فلفل پوشش دادند به همراه یکم ماست در کنارش. قیمت هر پرس حدود 22 لیر شد اما وقتی در رستوران های کنار دریا غذا سفارش میدین بهتره قبلش از جدید بودن منیو و قیمت نهایی غذا اطمینان حاصل کنید چون گاهی آنچه که به شما ارائه میکنند قیمت جدید نیست.

بعد از ناهار با توجه به اینکه تورهای تنگه بسفر از اسکله کاباتاش قابل خرید بود و ما هم در چند قدمی اون اسکله قرار داشتیم و دیگه نای پیاده روی هم نداشتیم تصمیم گرفتیم از تور تنگه بسفر استفاده کنیم . نزدیک بودن کشتی به مناظر اطراف و ویلاهای ساحلی و مکان های دیدنی(مسجد و قلعه و...) باعث شد این تور ما رو مجذوب خودش بکنه. انواع مختلفی از این تور وجود داره. قبل از خرید از نوعش مطمئن شدیم. بعضی هاشون توقف در جزیره دارن. بعضی هاشون فقط مسیر رفت رو دارن و بعضی ها برگشت رو هم شامل میشن. تور ما شامل رفت و برگشت بود و حدود یک ساعت و نیم و قیمتش برای هر نفر 15 لیر بود. برای دیدن تنگه زیبایی که دو قاره آسیا و اروپا رو از هم جدا میکنه قیمت خوبیه. در طول مسیر قسمت های مختلفی از شهر، پل ها، ویلاها، برخی از مساجد و نیز قلعه روملی حصار را دیدیم. این قلعه بر روی تپه ای در بخش اروپایی تنگه بسفر قرار گرفته. پیش از ساخت پل "فاتح سلطان محمد"، این قلعه عظیم برجسته ترین جاذبه این بخش از تنگه بسفر به شمار می رفت. این بنا در سال 1452 به دستور محمد فاتح در باریک ترین نقطه تنگه ساخته شد. روملی حصار به همراه آنادولو حصار، قلعه ای که در سال های 1394-1393 در سمت دیگر تنگه ساخته شده بود، عثمانی ها را قادر به کنترل ترافیک آبی ساخته و با محروم ساختن شهر از تامین آذوقه از طریق دریا، به عثمانی ها در فتح قسطنطنیه کمک بزرگی کرد. بعد از اتمام تور و ترک کشتی و نوشیدن آب پرتقال تازه، از همان مسیری که صبح رفته بودیم، به هتل برگشتیم و استراحت کردیم و شب برای صرف شام راهی میدان تکسیم شدیم. سفر ما مصادف با هفته آخر ماه رمضان بود و هر روز عصر در میادین اصلی حدود یکی دو ساعت قبل از افطار میز و صندلی می گذاشتند و پذیرای مردم برای صرف افطار می شدند. تا موقع اذان با موسیقی زنده و شاد و آوازهای مذهبی زمان را سپری می کردند. ریتم موسیقی در تمام فضای میدان شنیده می شد و ما از دور مردم نشسته دور میزهای سفید را می دیدیم که تا موقع افطار به غذای خود دست نمی زدند در حالیکه چند قدم آن طرف تر تمامی رستوران ها مشغول پذیرایی از مشتریان و سرو غذا بودند. همزیستی مسالمت آمیز و  احترام به عقاید متفاوت دیگران چقدر زیباست و چقدر دوست داشتیم این چاشنی شادی را در تمام آداب و رسوم مردم این کشور. گرچه به خاطر برنامه های زیاد و فشرده ای که در این یک هفته داشتیم فرصت شرکت و تجربه کردن غذای افطاری را نداشتیم اما حس توامان شادی و احترام و آرامش مردم حتی از فاصله نه چندان دور نیز خالی از لطف نبود. چون اکثریت مردم، سنی مذهب هستن، روزی 5 بار صدای اذان شنیده می شد.

شام در رستوران پهلوان، کوفته کباب خوردیم که حدود 19 لیر برای هر نفر بود. گوشت چرخ کرده سرخ شده به قطعات جداگانه تقریبا کوچک که سیب زمینی سرخ شده و گوجه و برنج هم در کنار آن سرو می شه. به نظرم طعمی شبیه به کباب کوبیده ایرانی داره و لذیذ و خوشمزه است. اسم این رستوران را از یکی از سفرنامه ها به خاطر داشتم. اگه شمام مثل خواهر من معتاد به لیموترش هستین از درخواست لیموترش مضایقه نکنید. با روی باز و دست و دلبازی براتون میارن. بعد از شام به فستیوال میدان تکسیم رفتیم. آن شب یک خواننده فارسی زبان هنرنمایی می کرد. به خاطر خستگی تا پایان برنامه نتونستیم بمانیم و بعد از ساعت 12 به هتل برگشتیم.

عکس 3 (فستیوال رمضان در میدان تکسیم)

فستیوال رمضان در میدان تکسیم

عکس 4 ( بخش کوچکی از صبحانه هتل)

4.JPG

عکس 5 ( نمای بیرونی کاخ دلما باهچه)

کاخ دلما باهچه

عکس 6 ( نمای بیرونی کاخ دلما باهچه - در بازه بفرمایین داخل دریا)

کاخ دلما باهچه

عکس 7 ( نمای بیرونی کاخ دلما باهچه)

کاخ دلما باهچه

عکس 8 ( نمای بیرونی کاخ دلما باهچه)

کاخ دلما باهچه

عکس 9 (باغ اطراف کاخ دلما باهچه)

باغ اطراف کاخ دلما باهچه

عکس 10 (باغ اطراف کاخ دلما باهچه)

برج ساعت

عکس 11 (برج ساعت)

برج ساعت

عکس 12 (قسمتی دیگر از دلما باهچه)

دلما باغچه

عکس 13 (نمای معروف و مورد علاقه توریست ها در دلما باهچه)تنگه بسفر

عکس 14 (تنگه بسفر)

تنگه بسفر

عکس 15 (تنگه بسفر)

تنگه بسفر

عکس 16 (زیر سایه یکی از پل ها در تنگه بسفر)

تنگه بسفر

عکس 17 (نمای دور یکی از مساجد از تنگه بسفر - سمت چپ عکس)

قلعه روملی حصار

عکس 18 (قلعه روملی حصار)

 تنگه بسفر

عکس 19 (نمایی دیگر از تنگه بسفر)

 تنگه بسفر

عکس 20 (یکی از مساجد در تور تنگه بسفر)

 تنگه بسفر

عکس 21  (ویلاهای کنار آب و قلعه ای دیگر)

 تنگه بسفر

عکس 22 (تنگه بسفر)

نزدیکی اسکله کاباتاش

عکس 23 (نمایی دور از برج ساعت در نزدیکی اسکله کاباتاش)

تنگه بسفر

عکس 24  (یکی از پل ها در تنگه بسفر)

تنگه بسفر

عکس 25 (کاخ دلما باهچه از نگاه تنگه بسفر)

تنگه بسفر

عکس 26 (اسکندر کباب در ظرف مسی)

اسکندر کباب 

روز دوم: دوشنبه: خرید، خرید، خرید ای بلای شیرین جان

امروز روز گشت رایگان شهری بود و از آنجایی که می دونستیم بیشتر زمان گشت، صرف خرید خواهد شد پس با کیف پر پول روانه شدیم. آقا حسام راس ساعت مقرر اومدند دنبالمون و به همراه همکارانشون سعی کردند که روز خوبی برای ما رقم بخوره. در طول راه در مورد تاریخچه شهر استانبول و ترکیه توضیحات جالبی دادند. مثلا تغییراتی که در خط رسمی این کشور ایجاد شد و حروف عربی جای خودشون رو به حروف فعلی داد و یا تغییر اسم اسلامبول به استانبول و اصلاحاتی که در طول زمان توسط اشخاص مختلف ایجاد شد. یکی دیگه از چیزایی که از ایشون یاد گرفتیم انتخاب علامت یک دست به عنوان نماد شهر استانبول بود که خیلی از جاها این علامت دیده می شد. زمان به قدری سریع سپری می شد که ما از هر مرکز خریدی که می رفتیم فقط چند تا فروشگاه در طبقه اول رو موفق به بازدید و خرید می شدیم. به نظرم درتوقف های سوم و چهارم زمان بیشتری نیاز بود مثلا در مرکز خرید هیستوریا. البته قیمت ها بیشتر از قیمت های داخل ایران بود اما زیبایی و جنس خوب تعدادی از برندها باعث می شد که از موقعیت نهایت استفاده رو ببریم. ناهار هم در مک دونالد صرف شد و حدود ساعت 4 ما رو به هتل برگردوندن.

 

روز سوم: سه شنبه: اعتصاب در جزیره، چه اتفاق خوبی!

طبق بررسی های قبلی چون میدونستیم که کاخ توپکاپی سه شنبه ها تعطیله، پس امروز رو به دیدن جزیره بیوک آدا اختصاص دادیم. دوباره به اسکله کاباتاش رفتیم و با اولین کشتی که ساعت 9:30 حرکت می کرد راهی جزیره شدیم.

قیمت بلیط برای هر نفر هفت و نیم لیر بود. منظره های مسیر زیبا بودن اما راستش به پای زیبایی تور تنگه بسفر نمی رسیدن. اما یک تجربه منحصر به فرد در این مسیر داشتیم و اونم همراهی مرغ های ماهی خوار تا انتهای راه بود. نه تنها همراهی بلکه غذا دادن به اونها و تماشای اینکه قطعات نون و شیرینی و موز رو تو هوا می زدن و از اون زیباتر اینکه چندتاشون اونقدر نزدیک شدن که غذا رو از دست من و دختری که کنارم ایستاده بود گرفتن! دختر خانوم اهل ازبکستان بود و من با کسب اجازه ازش فیلم گرفتم و فیلم رو برای خودش هم ارسال کردم. واقعا یکی از زیباترین لحظه های سفرم بود این حس نزدیکی و صمیمیت بین انسان ها و حیوانات و این اعتمادشون عجیب دلچسبه!

در راه یکی دو اسکله توقف کوتاه داشتیم و در نهایت به جزیره اصلی رسیدیم. زیبا بود اما شاید برای کسانی که بدروم رو دیده باشن، بدروم یک سرو گردن از بیوک آدا بالاتره. یکی از تفریحات من در سفر یاد گرفتن چند کلمه از زبون مردم اون کشوره. مثلا اون روز یاد گرفتیم که کلمه بیوک در زبان ترکیه ای به معنای بزرگه. جزیره بزرگ.

همون دقایق نخست ورود به جزیره با دختر خانم ایرانی آشنا شدیم که به تنهایی برای گشتن به جزیره اومده بود.  بهش پیشنهاد دادیم که اگه دوس داره به ما ملحق بشه و اونم قبول کرد. جزیره پیمایی 5 نفره باعث شد بیشتر به همه مون خوش بگذره. به خاطر تشابه اسمش با همسفرمون، اسمش رو شیمای دو گذاشتیم.

برخلاف آنچه که در مورد درشکه های جزیره شنیده بودیم، اثری ازشون ندیدیم چون اعتصاب کرده بودند. اتفاقا این قضیه اعتصاب به نفع ما شد چون در تمام عمرمون این همه اسب آزاد و زیبا در کنار خودمون ندیده بودیم. یک طرف دریا، یک طرف درختهای کاج که در هر گوشه و کنارش اسب ها از کنارت رد می شدند که به نظرم خیلی بهتر از درشکه سواری بود.

کاملا مشخص بود که خود اسب ها هم از این وضعیت راضی هستن و به خوبی دارن از تعطیلاتشون استفاده می کنن. تنها وسیله نقلیه ماشین های کوچک برقی بود و دوچرخه هایی که با سبد گل تزیین شده بودند. اگه شیب تند جزیره نبود حتما دوچرخه سواری می کردیم. ما از اسکله مسیری رو برای پیاده روی انتخاب کردیم که ویلاهای گران قیمت و سطح بالای جزیره در اون قرار داشت و بسیاری از سریال ها و فیلم های تلویزیونی ترکیه در اون منطقه فیلمبرداری شده. حدود سه ساعت پیاده روی کردیم و نصف جزیره رو دور زدیم و گشتیم و حوالی ساعت 2 دوباره به اسکله رسیدیم. متاسفانه ساحل های شنا همه خصوصی و دور بودند. روی اپلیکیشن maps یک موزه هم در جزیره دیده می شد اما ما نتونستیم پیداش کنیم. یکی از منظره های چشم نواز، تاج گل هایی بود که فروشنده ها عرضه می کردند و خریدارها  اونها رو روی سرشون قرار میدادن. با اینکه گل ها مصنوعی بودند اما تنوع رنگ و محلی بودنشون روی موهای خانومها چشم نواز بود و باز هم مثل بقیه شهرهای ترکیه، روی سردر  ویلاها و خونه ها سنگ آبی رنگ برای محافظت از چشم نظر (evil eye) در شکلهای مختلفی نصب شده بود.

راستی بزرگترین حلزون عمرم رو در این جزیره دیدم. اندازه اش حدود یک کف دست بود. و نیمکت های تاشویی که مشابهش رو جای دیگه ندیده بودم. از یک مزارستان هم عبور کردیم که مردم از ادیان مختلف در اونجا کنار هم به آرامش سپرده شده بودند. برای ناهار  می خواستیم یکی از رستوران های کنار دریا رو انتخاب کنیم ولی یک آقای ایرانی که به همراه دوستش داشتن اونجا غذا میل می کردن صدامون زدن و گفتن مراقب نحوه محاسبه غذاهای دریایی در این رستوران باشید چون قیمت هایی که روی منیو نوشته به ازای هر پرس نیست و به ازای هر صد گرم هستن و شما دست آخر ممکنه با یک صورت حساب به قیمت بسیار زیاد مواجه بشید. ایشون ماهی که خودشون سفارش داده بودند رو به ما توصیه کردند که از بقیه مناسب تر و نحوه محاسبه قیمتش هم مشخص تر بود. ما ضمن تشکر از لطف و کمک ایشون، ترجیح دادیم رستورانی رو انتخاب کنیم که علاوه بر کیفیت خوب غذا، با خیال راحت و دلی مطمئن ناهار رو صرف کنیم.

چند قدم از دریا فاصله گرفتیم و با صدای "همشهری" یکی از کارکنان یک رستوران به اون سمت جلب شدیم. خوشبختانه رستوران خوبی بود. غذاهای دریایی، کیفیت و کمیتش و نحوه محاسبه و برخورد پرسنل همه عالی بود. تازه خودشون بهمون پیشنهاد تخفیف هم دادن. هر پرس غذای دریایی حدود 20 لیر بود و ماهی مزگیت که مختص اون منطقه هست واقعا تازه و لذیذ و بدون تیغ. مثل اکثر رستوران های استانبول چایی هم بعد از غذا به صورت رایگان سرو شد. روی منیو اسم کله پاچه هم دیده می شد. بعد از ناهار در فضای باز رستوران، به مغازه های صنایع دستی سر زدیم و یکم خرید کردیم. یک تشکر ویژه از تمام کسانی که بستنی های بیوک آدا رو در سفرنامه شون توصیه کرده بودند دارم چون واقعا ارزش امتحان کردن رو داشت و خیلی خیلی بهتر از بستنی های مک دونالد و جاهای دیگه بود. اصلا قابل مقایسه نبود! (قیمت هر اسکوپ 5 لیر اما کمتر از سه اسکوپ سفارش ندین که پشیمون میشین). در مجاورت اسکله، ستاد انتخاباتی ریاست جمهوری با پخش موسیقی شاد، فضا رو پرانرژی تر کرده بود. حوالی ساعت 5 عصر، بلیط برگشت کشتی رو به همون قیمت مشابه خریدیم و حرکت کردیم. در مسیر بازگشت، جزیره ای بسیار کوچک به نام برج دختر رو از دور دیدیم. نام برج دختر از افسانه ای گرفته شده که در آن شاهزاده ای توسط پدرش زندانی شده بود تا از تقدیر شومی که پیشگویی برای او در نظر گرفته بود، در امان بمونه. پیشگویی این بود که او روزی بر اثر نیش یک مار بزرگ خواهد مرد. سرانجام این اتفاق برای شاهزاده افتاد و بر اثر نیش مار درگذشت. قدمت برج کنونی به قرن هجدهم برمی گرده. اون شب از شدت خستگی حتی برای صرف شام هم از هتل بیرون نیومدیم.

عکس 27 (منظره دریا از طبقه پایین کشتی)

جزیره بیوک آدا

عکس 28 (منظره دریا از طبقه بالای کشتی و دوستان دریایی ما!)

جزیره بیوک آدا

عکس 29 (از نگاه پنجره های کشتی)

جزیره بیوک آدا

عکس 30 (گربه خوشبخت در جزیره)

جزیره بیوک آدا

عکس 31 (ویلاهای جزیره بیوک آدا)

جزیره بیوک آدا

عکس 32 (ویلاهای جزیره بیوک آدا - به این میگن خونه!)

جزیره بیوک آدا

عکس 33 (درخت تزیین شده در جزیره)

جزیره بیوک آدا

عکس 34 (جنگل درختان کاج درجزیره)

جزیره بیوک آدا

عکس 35 (جنگل درخت کاج )

جزیره بیوک آدا

عکس 36 (گوشه ای از تعطیلات اسب ها در جزیره)

جزیره بیوک آدا

عکس 37 (مزارستان جزیره)

جزیره بیوک آدا

عکس 38 (مزارستان جزیره)

جزیره بیوک آدا

عکس 39 (گیاه قدبلند جزیره)

جزیره بیوک آدا

عکس 40 (نیمکت تاشو)

جزیره بیوک آدا

عکس 41 (و باز هم جزیره)

جزیره بیوک آدا

عکس 42 (کوچه های جزیره)

جزیره بیوک آدا

عکس 43 (مغازه های جزیره)

جزیره بیوک آدا

عکس 44 (مغازه های جزیره)

جزیره بیوک آدا

عکس 45 (ماهی مزگیت)

ماهی مزگیت

عکس 46 (تابلوی رستوران ما)

46.jpg

 

روز چهارم: چهارشنبه: محله سلطان احمد، رنگ آبی کجایی؟ دقیقا کجایی؟

صبح زود، قبل از اینکه بقیه بیدار بشن من و پگاه به قصد یک پیاده روی یک ساعته از هتل بیرون زدیم و بعد از پیاده روی برای صبحانه و ملحق شدن به بقیه به هتل برگشتیم. بعدا فهمیدیم که نباید اینقدر از پاهامون کار میکشیدیم چون روز پر تلاشی رو برای اونها در پیش داشتیم. طی این پیاده روی یک ساختمان بزرگ و قدیمی دیدیم که ظاهرا دانشگاه بود اما سبک معماری اش شبیه به عمارت های قدیمی  و زیبا بود. پس از صبحانه، به سهولت از طریق نقشه مترویی که از روز اول از پذیرش هتل گرفته بودیم با استفاده از تراموا(خط سورمه ای رنگ) به ایستگاه سلطان احمد رفتیم. خوشبختانه مسجد سلطان احمد، مسجد ایاصوفیه و کاخ توپکاپی هر سه در یک منطقه و بسیار نزدیک بهم قرار دارند. فقط باید زمان لازم برای بازدید از اونها را مدیریت کرد. به نظر من برای مسجد سلطان احمد حداکثر نیم ساعت، ایاصوفیه یک ساعت و نیم و کاخ توپکاپی سه ساعت زمان نیازه. به جز زمان نماز جماعت امکان بازدید از مسجد سلطان احمد به صورت رایگان وجود داره. پارچه هایی مانند شال و یا لباس هایی بلند نیز به برخی بازدیدکنندگان داده می شه و بازدید از داخل مسجد باید بدون کفش انجام بشه. این مسجد به مسجد آبی نیز شهرت داره منتهی ما که اثری از رنگ آبی در اونجا ندیدیم. شاید در مواقعی بازتاب رنگ دریا روی قسمتی از گنبد انعکاس داشته باشد. به نظرم رنگ طوسی در زمانی که ما اونجا بودیم بیشتر به چشم می خورد. علیرغم معماری باشکوه و سقف های مزین، ستون ها و بیرون گنبد ساده و بدون نقش و نگاره. در واقع اغلب ستون هایی که ما در این چند روز بازدید کردیم به همین صورت بودند که یکی از تفاوت های معماری ایران و ترکیه محسوب می شد. ظریف کاری و نقوش ریز و درشت روی گنبدها و ستون های مساجد در ایران بیشتر به چشم میخوره.

مقصد دوم مسجد زیبای ایاصوفیه بود. محل تلاقی و پیوستن کلیسا و مسجد و سایر ادیان. ورودی برای هر نفر 40 لیر و در صورت استفاده از دستگاه راهنمای سخنگو 20 لیر افزوده می شد. در اینجا موزه کارت به مبلغ 125 لیر فروخته  می شد که با این کارت، تعدادی از مکان های دیدنی رو میشه بدون پرداخت ورودی بازدید کرد. مهلت استفاده از موزه کارت 5 روزه و هر مکان رو فقط یک بار با این کارت میشه بازدید کرد(در ادامه، نام مکان های مورد نظر ذکر خواهد شد).

اثرات وجود کلیسا در نقاشی ها و معماری مسجد قابل مشاهده بود. راستی چه دنیای زیبایی می شود دنیای تلفیق و اتحاد و همزیستی مسالمت آمیز میان تمامی ادیان و ملت ها و نژادها.

در چهار گوشه محراب بزرگ و اصلی، نام های الله و محمد و چهار خلیفه مذهب تسنن و حسین و.. با خط درشت و زیبا حک شده اند. از راهرویی قدیمی می توان به طبقه بالا و تراس با شکوه مسجد قدم گذاشت. در قسمتی دیگر یک حفره کوچک در دیوار وجود دارد که توریست ها و بازدیدکنندگان انگشت شست خود را وارد آن کرده و می چرخاندند. جویای دلیل شدیم. گفتند: در دل نیت و آرزویی می کنند و اگر پس از چرخاندن انگشت در آن حفره، نوری دیده شود به معنای برآورده شدن آرزو خواهد بود.

از ظهر گذشته بود که از ایاصوفیه خارج شدیم. از حمام خرم سلطان بازدید کردیم و خسته و گرسنه در همان حوالی در فضای باز و زیبای یک رستوران نشستیم و با سفارش دنر کباب تجدید قوا کردیم. دنر در دو نوع گوشت قرمز و مرغ  به صورت لایه های ورقه ورقه شده در کنار برنج و سالاد سرو  می شد. هر پرس حدود 20 تا 25 لیر بود و باز هم لذیذ و این بار کمی خوش نمک.

حین خوردن ناهار منظره گنبد ها و عمارت های دیدنی را در نزدیکی خود داشتیم. چقدر تماشایی، زیر نور خورشید با فروتنی، خودنمایی می کردند. بعد از ناهار به دو گروه دوتایی تقسیم شدیم. با توجه به نزدیک بودن مرکز خرید اولیویوم، یک گروه برای خرید به آنجا رفتند( از طریق متروخط سورمه ای رنگ به ایستگاه sirkeci  رفته و آنجا با عوض کردن مترو و خط طوسی رنگ به ایستگاه کازلی چشمه kazlicesme  می روید. از این ایستگاه تا مرکز خرید اولیویوم 10 دقیقه پیاده روی است که با دلموش هم می توان رفت. مرکز خرید با اسم مشابه باز هم در استانبول وجود داره) و گروه دیگر قدم به کاخ توپکاپی نهادند. بلیت ورودی کاخ 40 لیر بود البته نه برای کسی که کارت موزه داشته باشه. کاخ توپکاپی محل سکونت سلاطین عثمانی، حرم سرا و دادگاه عثمانی و همچنین مرکز مدیریت حکومت بوده. ساخت کاخ توپکاپی از سال 1459 تا 1478 طول کشیده. این کاخ به مدت 4 قرن خانه سلاطین عثمانی بوده و 25 سلطان عثمانی در آن زندگی کردند، از سلطان محمد دوم تا سلطان عبدالملک. هر سلطانی که به تاج و تخت رسیده، قسمتی را با معماری و طرح متفاوت به کاخ اضافه کرده تا اینکه در سال 1924 کاخ به موزه تبدیل شد. با بازدید از کاخ توپکاپی درواقع  معماری 4 قرن را میشه دید چرا که هرگوشه از این کاخ نمایان گر یک معماری خاص است. ما فقط از کاخ، عمارتها و موزه کاخ بازدید کردیم که حدود دو و نیم ساعت طول کشید و چون ساعت 18 شده بود و موزه ها بسته می شد، نتونستیم حرمسرا و بقیه موزه ها رو ببینیم. موزه کاخ اشیاء جالبی داشت مثل شمشیرهای قدیمی متعلق به حضرت محمد، امام علی، جعفر طیار و عصای حضرت موسی و عمامه حضرت یوسف و ...

بعد از اتمام بازدید و صرف یک نوشیدنی خنک و سیب زمینی سرخ شده، با استفاده از تراموا و مترو (مشابه مسیر صبح) به هتل برگشتیم.

در راه بازگشت در ایستگاه مترو نوعی افطاری به مسافران داده می شد که عبارت بود از آب، خرما, کیک و نوعی سوپ داغ به نام چوربا. آن قدر خالص و ساده از ما دعوت کردند که ما هم  سوپ را امتحان کردیم. پس از رسیدن به هتل به چیزی جز خواب و استراحت فکر نمی کردیم.

عکس 47 (کوچه های شیب دار شهر)

47.JPG

عکس 48 (میدان تکسیم و رژه صبحگاهی نیروهای پلیس)

میدان تکسیم

عکس 49 (مسجد سلطان احمد)

مسجد سلطان احمد

عکس 50 (حیاط مسجد سلطان احمد)

مسجد سلطان احمد

عکس 51 (مسجد سلطان احمد)

مسجد سلطان احمد 

عکس 52 (مسجد ایاصوفیه)

مسجد ایاصوفیه

عکس 53 (ستاره هشت گوشه درمسجد ایاصوفیه)

مسجد ایاصوفیه

عکس 54 (مسجد ایاصوفیه)

مسجد ایاصوفیه

عکس 55 (مسجد ایاصوفیه)

مسجد ایاصوفیه

عکس 56 (نقاشی های مسیحیت در مسجد ایاصوفیه)

مسجد ایاصوفیه

عکس 58 (موزه داخل مسجد ایاصوفیه)

مسجد ایاصوفیه

عکس 59 (کاخ توپکاپی)

کاخ توپکاپی

عکس 60 (کاخ توپکاپی)

کاخ توپکاپی

 

روز پنجم: پنج شنبه: شب های گالاتا و عید فطر

موزه هایی رو که با موزه کارت میشد بازدید کرد انتخاب کردیم. قرار شد اول بریم موزه/کلیسای چورا (chora) و بعد موزه فتحیه و از اونجا بریم به منطقه سلطان احمد برای بازدید از بناهایی که روز قبل فرصت نشده بود، بریم(در اون زمان امکان بازدید از آب انبار بازیلیکا وجود نداشت). بعد از صبحانه از پذیرش هتل در مورد نحوه رفتن به آدرسهای مد نظر پرسیدیم که اطلاعات چندانی نداشتن و گفتن این موزه (چورا) رو تا حالا کسی ازشون نپرسیده! میدون تکسیم سوار مترو شدیم(خط سبز رنگ) و دو ایستگاه بعد یعنی ایستگاه شیشلی(Sisli) پیاده شدیم. از مترو خارج شدیم و با کمی پرس و جو ایستگاه MetroBus  رو پیدا کردیم. ایستگاه Edrinekapi پیاده شدیم اما متوجه شدیم هنوز مسیرش از بزرگراه رد میشه، دوباره سوار یک اتوبوس دیگه شدیم و دو ایستگاه بعدش پیاده شدیم. با توجه به نقشه، گویا کنار این کلیسا، هتل کاریه قرار داشت که با پرس و جو از مردم در مورد آدرس هتل و کمی پیاده‌روی، حدود پنج دقیقه بعد رسیدیم. کلیسای چورا و یا به ترکی موزه کاریه یکی از بهترین نمونه های هنر موزاییک بیزانسی است که پس از فتح قسطنطنیه توسط عثمان ها به مسجد، و پس از تبدیل ترکیه به جمهوری به موزه تبدیل شد.

دیوارهای کلیسا پوشیده از موزاییک‌ها و نقاشی‌های دیواری باشکوهیه که زندگی عیسی و مادرش مریم را به تصویر می کشند. از موزه بازدید کردیم و یک بروشور کوچک که در مورد نقاشیهای روی دیوارهای کلیسا توضیحاتی داده بود، خریدیم. موقع بیرون اومدن از مسئولش در مورد کلیسا/موزه فتحیه پرسیدیم که گفت اونجا رو برای مدتی بستن و نمیشه بازدید کرد. موقع برگشتن نظرمون به یک مغازه لوازم سنتی کنار همون هتل جلب شد که چند تا کتاب جلوی درش گذاشته بود و مشابه کتابهای داخل موزه بود اما با قیمت کمتر از نصف قیمتهای موزه. صاحبش یک آقای مسن ارمنی بود که  میگفت کتابفروشی داخل موزه به خاطر اجاره بها، کتابهاش رو گرون میده. پگاه دو تا کتاب یکی در مورد کلیسای چورا و دیگری در مورد موزه/مقبره مولونا خرید، جمعاً به قیمت 35 لیر. بعد برگشتیم به ایستگاه اتوبوس و از یک خانوم پرسیدیم که چه جوری میشه از همونجا به کاخ توپکاپی رفت چون با توجه به نقشه نباید خیلی دور می‌بود. ایشون هم ما رو سوار یک اتوبوس کرد و به ترکی به راننده اش گفت که ما رو ایستگاه بایزید پیاده کنه. طبق مسیر روی نقشه، داشتیم درست می رفتیم. ایستگاه بایزید که البته آخرین ایستگاه اون اتوبوس هم بود پیاده شدیم، جالبه که مسیر حرکت این اتوبوس در نقشه ای که در مورد مسیر اتوبوسها از هتل گرفته بودیم، وجود نداشت.

بعد از پیاده شدن و پرس و جو باید از یک کوچه به سمت ایستگاه تراموا می رفتیم که در اون کوچه توجه مون به یک ساختمان با معماری قدیمی جلب شد. در واقع یک موزه بود. موزه حمام ترکی بایزید  و بازدیدش رایگان ولی عکسبرداری ممنوع بود و چون غیر از ما کسی داخل موزه نبود، یکی از نگهبان ها همه جا همراهمون بود! بعد از موزه رسیدیم به خیابونی که تراموا ازش رد میشد اما از روی نقشه متوجه شدیم مسافت زیادی تا کاخ نمونده و چون حال و هوای خوبی هم داشت تصمیم گرفتیم قدم زنان بریم تا از معماری اون خیابون بیشتر لذت ببریم. کمی جلوتر، متوجه یک مزارستان در سمت چپ خیابون شدیم. شکل سنگ‌ قبرهاش جالب بود، برای بازدید به داخل رفتیم. مزار سه تا از سلاطین عثمانی که در محدوده سالهای 1785 تا 1918 زندگی می کردند به همراه اعضای خانواده و افراد نزدیکشون در آنجا قرار داشت. مزار سلاطین و اعضای خانواده سطنتی در عمارتی در انتهای مزارستان بود و در حیاط هم مزار مابقی افراد. روی مزار آقایون کلاه و روی مزار خانومها روسری سفید گذاشته بودن.

بعد از بازدید، به خیابون اصلی برگشتیم و مسیر رو به سمت کاخ توپکاپی ادامه دادیم. تصمیم داشتیم که از موزه موزاییک، موزه باستان‌شناسی استانبول و حرمسرای توپکاپی دیدن کنیم. ابتدا با پرس و جو و اپلیکیشن maps.me آدرس موزه موزاییک رو پیدا کردیم که در واقع ورودی اش از وسط بازار سنتی اونجا می گذشت. بازارش جذاب بود ولی چون قصد موزه گردی داشتیم نمی تونستیم خرید کنیم و بار سنگین با خودمون جابجا کنیم. موزه موزاییک استانبول، بزرگترین موزه موزاییک جهان از نظر تعداد موزاییک متعلق به شهر های ترکیه است اما به دلیل اینکه بیشتر اشیای آن هنوز در انبارهای موزه است در دنیا در رده دوم قرار گرفته و منتظر موزه جدیده. موزاییک های موجود در این موزه از دوران بیزانس، کاخ قسطنطنیه و ... است که صحنه هایی از شکار، تصاویر سلاطین، رجال معروف، مردم عادی و مناظر را به تصویر کشیده. بعد از موزه موزاییک، به سمت کاخ که در واقع موزه باستان‌شناسی ترکیه و حرمسرا بود، رفتیم. چون ساعت 15 بود اول ناهار خوردیم و بعد وارد محوطه کاخ توپکاپی شدیم. اول به کلیسای ایا ایرنه (سنت ایرنه) سر زدیم که نخستین کلیسایی است که در شهر باستانی قسطنطنیه بنا شده و پس از فتح استانبول توسط سلطان محمد فاتیح این کلیسا مدت‌های مدید تبدیل به انبار اسلحه و مهمات شده و در حال حاضر هم به‌عنوان سالن برگزاری موسیقی استفاده می‌شه.

این کلیسا جزء مجموعه توپکاپی محسوب می‌شه. بعد از بازدید از اونجا به موزه باستان شناسی رفتیم. موزه های باستان شناسی استانبول از سه موزه‌ باستان شناسی (ساختمان اصلی)، موزه هنرهای اسلامی و ترکی و موزه شرق باستان تشکیل شده. در موزه باستان شناسی بیش از یک میلیون قطعه با ارزش نگهداری می شه که تاریخ و تمدن دوره های مختلف جهان را در خود جای داده اند. یکی از مسیرهای ورودی به این موزه انتهای یک خیابان فرعی در حیاط کاخ توپکاپی است که البته تابلو هم داره. همچنین برای رسیدن به موزه  باستان شناسی می توان سوار تراموای کاباتاش زیتین بورنو شده و در ایستگاه گلهانه پیاده شد. بازدید از موزه ها تا ساعت 18:30 طول کشید.حسابی خسته شده بودیم. موزه ها هم بسته شده بودن و نمیشد جای دیگه رفت، سوار تراموا شدیم و حدود ساعت 19 به ایستگاه کاباتاش رسیدیم و سپس به سمت هتل رهسپار شدیم.

چند ساعتی استراحت کردیم و از آنجایی که برج گالاتا نور پردازی های زیبایی در شب داره، تصمیم گرفتیم شب از برج دیدن کنیم و چون تراموای قدیمی و کوچک خیابان استقلال با تاخیر زیاد به میدان تکسیم می رسه، علیرغم خستگی، پس از مدتی انتظار، پیاده به سمت برج رهسپار شدیم. خیابان استقلال را تا انتها رفتیم و به محض رسیدن، مجذوب نوای ساز و آواز اطراف برج شدیم. تماشای برج گالاتا با نورپردازی و آوای موسیقی توامان آن قدر دلنشین بود که اگر در این سفر فرصت بیشتری داشتیم شاید باز هم شبی دیگر این تجربه را تکرار می کردیم. این برج سنگی حدود 67 متر ارتفاع داره که مربوط به قرون وسطی است.  می توان با آسانسوری به قسمت بالای برج رفت و منظره شهر رو تماشا کرد. بعد از برج در حالیکه نور پردازی شب های استانبول را از روی پل گالاتا نگاه می کردیم به سمت دیگر پل رفتیم و کنار اسکله نشستیم. شب های روشن خلیج شاخ طلایی.

با اینکه ساعت نزدیک 11 شب بود اما کشتی های مسافربری به مقصد جزیره بیوک آدا از اسکله کنار پل مسافر سوار  می کردند. بعد از خوردن بلال،  مسیر رفته را با پای پیاده بازگشتیم و همزمان با برنامه جشن عید فطر به میدان تکسیم رسیدیم. گروهی با سازها و لباس های محلی به هنرنمایی پرداختند. ساعت 1 صبح، از شدت خستگی، به هتل برگشتیم. وقتی به هتل رسیدیم، پگاه ما رو غافلگیر کرد. برای هر کدوم از ما و خودش، یک یادگاری زیبا از استانبول خریده بود.

عکس 61 (کلیسای چورا)

کلیسای چورا

عکس 62 (کلیسای چورا)

کلیسای چورا

عکس 63 (حیاط مقبره سلاطین عثمانی)

حیاط مقبره سلاطین عثمانی

عکس 64 (مقبره سلاطین عثمانی)

مقبره سلاطین عثمانی

عکس 65 (حیاط مقبره سلاطین عثمانی)

مقبره سلاطین عثمانی

عکس 66 (موزه موزاییک)

موزه موزاییک استانبول

عکس 67 (موزه موزاییک)

موزه موزاییک استانبول

عکس 68 (کلیسای ایا ایرنه)

کلیسای ایا ایرنه

عکس 69 (موزه باستان شناسی)

موزه باستان شناسی

عکس 70 (موزه باستان شناسی)

موزه باستان شناسی

عکس 71 (شب های برج گالاتا)

برج گالاتا

عکس 72 (جشن عید فطر)

جشن عید فطر

عکس 73 (جشن عید فطر)

جشن عید فطر 

روز ششم: جمعه: تازه فهمیدم چرا اسمش رو گذاشتن سفره ماهی!

استانبول چند تا آکواریوم داره. ما آکواریوم فلوریا  رو برای رفتن انتخاب کردیم. گرچه با مترو هم میشه به اونجا رفت اما سرویس رایگان رفت و برگشت( free shuttle ) هم در میدان تکسیم داره. ساعت و مکان سرویس رو از پذیرش هتل سوال کردیم. این سرویس مقابل هتل مارمارا توقف می کنه و اگه از همون ساختمون آبی رنگ نزدیکش(طبقه دوم)، بلیط آکواریوم رو خریداری کنید می تونید از این سرویس استفاده کنید. قیمت هر بلیط 70 لیر و دقیقا مشابه قیمت بلیط در خود آکواریوم بود. به خاطر تعطیلات عید فطر کمی با تاخیر به راه افتاد. نکته جالب این سرویس، دو طبقه بودن اتوبوس بود. طبقه بالا در حالی که سایه بون داره از هوای آزاد و نمای خوبی برخورداره. خودش یه جور تور استانبول گردی بود. از روی پل که رد شدیم تعداد زیادی ماهیگیر دیدیم . کلا روز، روز ماهی بود. مسافت نسبتا زیادی رو طی کردیم تا به منطقه فلوریا برسیم. در بدو ورود از همه عکس گرفته می شه. ظاهرا گرفتن عکس، اجباری ولی خریدش اختیاری بود. آکواریوم فلوریا شامل چند قسمت می شه : دریای سیاه، دریای مدیترانه، دریای مرمره، زیستگاه پنگوئن ها و شبیه سازی آمازون.

هرکدام از قسمت ها در نوع خودش زیبا و رنگارنگ بود. اسامی و توضیحات مختصری هم در هر قسمت نوشته شده. از انواع ماهی و کوسه ماهی تا خرچنگ و عروس دریایی و اسب دریایی و قورباغه های عجیب و...

گرچه همیشه از دیدن حیوانات در اسارت عذاب وجدان دارم و افسوس می خورم اما سعی کردم از تماشای زیبایی های خالق هستی لذت ببرم. پنگوئن ها هم طوری قرار داده شدن که به راحتی میشه شنا کردنشون در آب رو تماشا کرد. نقش و نگار و رنگ آمیزی روی قورباغه های کوچک اونقدر جالب بود که اگه حرکت نمی کردن فکر می کردیم حتما مصنوعی هستن. هر کدوم به یه رنگ متفاوت و خاص. اندازه شون به 5 سانتیمتر هم نمی رسید. وقتی مشغول فیلمبرداری بودیم یکی از سفره ماهی های شیطون  صحنه شیرینی رو درست روبروی ما خلق کرد و اینجا بود که من فهمیدم چرا اسمش رو گذاشتن "سفره ماهی". کارکنان آکواریوم داشتن به ماهی ها غذا می دادن که یکی از سفره ماهی ها اومد جلو و مشت مشت غذا رو مستقیم ریختن داخل دهانش. این موجودات دوست داشتنی چه صحنه هایی که در طبیعت خلق نمی کنند (ویدیوی مذکور در قسمت ویدیو ها در سایت لست سکند قابل مشاهده است).

بازدید از آکواریوم حدود دو ساعت طول کشید و از آنجایی که سرویس برگشت ساعت 5 عصر به سمت میدان تکسیم حرکت می کرد پس ما زمان کافی برای گشت و گذار در خارج از محوطه آکواریوم و حتی خرید در مرکز خرید متصل به آکواریوم را داشتیم. دوباره به دو گروه تقسیم شدیم. گروهی به خرید رفتند و گروه دیگر که از خرید اشباع شده بودند برای استراحت به ساحل سر زدند.

ناهار و دسر را در یکی از رستوران های ساحلی صرف کردیم که در واقع طعم دسر(اسموتی توت فرنگی و وافل میوه ای و شکلاتی) رو بیشتر از طعم غذا(پاستا و خوراک مرغ) دوست داشتیم. قیمت غذا و دسر برای هر نفر حدود 50 لیر شد. در سرویس بازگشت دیگر خبری از اتوبوس دوطبقه نبود. یک اتوبوس ساده که با توجه به طولانی بودن مسیر و افزایش ترافیک، به محض پیاده شدن از آن به سمت هتل روانه شدیم تا پس از دو ساعت استراحت برای صرف شام و بهره مندی از آخرین شب فستیوال راهی میدان تکسیم بشیم. این بار خواننده ای از ترکیه هنرنمایی می کرد که صدای بسیار زیبایی داشت. همسفران من به گشت و گذار، تماشای صنایع دستی فستیوال و خرید در همون حوالی مشغول شدند اما من تا پایان برنامه ماندم و از آواز خواننده ترک لذت بردم. اواسط برنامه هوا بارونی شد و همه به سایه بون های اطراف پناه بردن. بعد از مدتی بارون بند اومد و برنامه ادامه پیدا کرد. هوا عالی بود. در پایان برنامه، خانم جوانی به انگلیسی از من در مورد اسم خواننده سوال پرسید. من هم به انگلیسی گفتم: "نمیدونم اما اگر از گارد کنار استیج بپرسی حتما می دونن و اگه به منم بگید ممنون می شم." ایشون هم همین کار رو کرد و وقتی اسم خواننده رو بهم گفت، من بی اختیار گفتم : "مرسی."

اونم زد زیر خنده و گفت: "خواهش می کنم."

مشخص شد که هر دو ایرانی بدون اینکه خبر داشته باشیم که طرف مقابلمون ایرانیه، داشتیم با هم انگلیسی صحبت می کردیم. البته این اتفاق تو سفرهای قبلی برام افتاده بود اما در استانبول جالب بود، شهری که خیلی از مردمش و فروشنده ها با توریست ها فارسی صحبت می کنند. جالب تر اینکه گاهی بعضی افراد که نه فارسی بلد بودن و نه انگلیسی، به کردی صحبت می کردن. یکی دو جا این زبان مشترک همسفر من و اونها خیلی به دردمون خورد. من این اسم رو به اسمش اضافه کردم : شهر هفت تپه(اسم قبلی) شهر هفت زبان(اسم جدید).

در اون حوالی فروشنده های بلوط، بلال و صدف همیشه دیده می شن و صد البته که نمی شه ازشون خرید نکرد. بلال ها دونه ای 5 لیر و صدف ها دونه ای یک لیر بودن. چند تا میوه فروشی خوب هم این چند روز پیدا کرده بودیم که میوه های خوشمزه شون رو یک در روز در میون امتحان می کردیم. یک سری طعم ها متفاوت و گاهی بهتر از میوه های خودمون بودن. مثلا شلیل، گیلاس، آلوهای سیاه و یه نوع توت سیاهی که میتونم بگم طعم بهشت می داد! قیمت  میوه ها حدودا کیلویی 8 تا 20 لیر و توت سیاه بسته ای 3 لیر(بسته به مکان فروش، قیمت ها متفاوت بودن). درسته که به اندازه میوه های استوایی برای ما جدید نیستند اما به نظر من در مقایسه با کشور خودمون گاهی طعم و عطر یکسانی ندارن.

عکس 74 (یکی از آکواریوم ها)

74.JPG

عکس 75 (آکواریوم فسقلی)

75.JPG

عکس 76 (اسب دریایی - اینقدر متین و سر به زیر!)

76.JPG

عکس 77 (تعدادی از ماهی ها)

77.JPG

عکس 78 (تعدادی از ماهی ها)

78.JPG

عکس 79 (شبیه سازی آمازون و حیوان زنده ای که اسمش رو فراموش کردم)

79.JPG

عکس 80 (قورباغه های رنگی کوچک از پشت شیشه)

80.JPG

عکس 81 (اسموتی توت فرنگی - طعم زندگی!)

81.JPG

 

روز هفتم: شنبه:  فرآیند معافیت از مالیات خرید

به خاطر اطلاعاتی که  قبلا از اینترنت و سفرنامه ها به دست آورده بودیم تونستیم استفاده بهینه ای از اقامت یک هفته ای خودمون در این سفر داشته باشیم. معمولا روز آخر رو نمیشه  مثل روزهای دیگه استفاده کرد. روز آخر رو یکم دیرتر بیدار شدیم. بعد از صبحانه، چمدون ها رو بستیم و اتاق ها رو تحویل دادیم و راهی مرکز خرید جواهیر شدیم که فقط با یک خط مترو و طی دو ایستگاه به سرعت بهش رسیدیم ( خط سبز رنگ رو سوار میشید و ایستگاه شیشلی sisli پیاده میشین). سه نفر به مرکز خرید رفتن و یک نفر به همراه موزه کارت به موزه مولوی که نزدیک برج گالاتا واقع شده. خرید کردیم و ناهار رو در طبقه بالای همونجا خوردیم و چه ناهار خوشمزه ای! حتی سالادش هم عالی بود. در ترکیب سالاد یکی دو تا ماده جدید دیده می شد که طعم خوبی داشت. قیمت غذاها برای هر نفر حدود 22 لیر و قیمت سالادها حدود 12 لیر بود. کوفته کباب، برنج، دلمه و کبه( آخری نوعی غذای عربی که قیمت هر دونه 5 لیر بود). چند نوع چاشنی هم برای سالاد مهیا بود که همشون رو دوس داشتیم. ببخشید که اول غذا عکس نگرفتیم. امان از گرسنگی که حافظه رو از کار می اندازه :)

زمان به سرعت باد سپری شد. با همون خط مترو که مستقیم به داخل مرکز خرید راه داشت، به هتل برگشتیم. پذیرش هتل با خوش رویی و شوخی ما رو بدرقه کرد و ما راس ساعت 5 عصر به همراه آقا حسام سوار اتوبوس برگشت به فرودگاه شدیم. فکر کردیم ما که سه ساعت باید منتظر بشینیم پس بریم دنبال تکس فری و پس گرفتن مالیات های خریدهامون. با توجه به مبلغ کمی که بهمون داده شد، شاید ارزشش رو نداشت اما به نظر من هر چیزی ارزش تجربه کردن و یاد گرفتن رو حداقل می تونه داشته باشه. فروشگاه هایی مثل ال سی و یا دی فکتو حدود سه یا چهار درصد خرید رو پرداخت می کردند. بعضی برندها مثل منگو هم که اصلا تکس فری نداشتن.

فرآیند تکس فری(معافیت مالیاتی از خرید) در دو مرحله و به این صورت بود:

  • موقع خرید در فروشگاه اگه خریدهاتون بالای 120 لیر هستش، در فروشگاه قبل از اینکه وجه نقد رو پرداخت کنید از صندوقدار می پرسید که اگه تکس فری دارن، درخواست تکس فری می کنید. اونها هم تصویر پاسپورت شما رو میخوان که باید داخل گوشی تون به همراه داشته باشین. یک سری مشخصات رو نگاه میکنن و فیش رو صادر میکنن و مهر میزنن.
  • (الف) داخل فرودگاه بعد از اینکه کارت پرواز رو گرفتید به باجه تکس فری میرین که البته قبلش دو تا گزینه دارین. یا چمدونتون رو تحویل بار میدین و یا چمدونتون رو به همراه خریدهاتون تحویل قسمت تکس فری میدین. (ب) معمولا افراد گزینه اول رو انتخاب میکنن اما در هر صورت حتما باید خریدهایی که شامل حال تکس فری میشن رو جداگونه همراه خودتون داشته باشین چون مسئول مربوطه اونها رو نگاه میکنه. ممکنه دونه دونه چک کنه یا نکنه اما حتما باید اون خریدها رو به همراه اتیکت های قیمتشون  همراه داشته باشید. (ج) اگر گزینه اول رو انتخاب کنید پس هم کارت پرواز رو می گیرین و هم مرحله کنترل پاسپورت رو طی می کنید و بعد به همراه خریدهاتون برای تایید فیش به قسمت مربوطه میرین. (د) بعد از تایید فیش به باجه پرداخت نقدی میرین تا مالیات رو بهتون نقدا برگردونن. ازتون میپرسن که به لیر میخواین یا به دلار. (ه) هر برندی باجه پرداخت نقدی اش ممکنه متفاوت باشه. یعنی اگه از چند تا برند، فیش معافیت مالیاتی دارین، ممکنه مجبور بشین تو دو تا باجه مختلف پولتون رو پس بگیرین. خلاصه یه جورایی شبیه به هفت خوان رستمه.

این توضیحات رو به این دلیل نوشتم چون در فرودگاه، مسئول مربوطه به انگلیسی توضیحی نمی ده و تابلوی راهنمایی هم که اونجا گذاشتن به تنهایی گویای مطلب و کافی نیست.

در مورد مولوی از مردم محلی و ساکن شهر سوال پرسیدیم چون کنجکاو بودیم حالا که خطشون تغییر کرده چقدر با اشعار مولوی و ادبیات گذشته آشنایی دارن. در جواب  گفتن که هم در مدرسه و هم در دانشگاه در درس تاریخ در مورد مولوی و ترجمه اشعارش میخونن و بدون اطلاع نیستن. به نظرم هر کدوم جای خودشون رو دارن. تاریخ جالبه اما نمیتونه جایگزین ادبیات و اشعار بشه.

به عنوان یک میان وعده، سیب زمینی سرخ کرده در فود کورت فرودگاه خریدیم که قیمتش تقریبا دو برابر بیرون فرودگاه بود. تنها قسمت نا شیرین ماجرا، تاخیر دو ساعته پرواز برگشت بود که به خستگی و کم خوابی های ما دوچندان افزود. ضمن اینکه تمام این مدت از سرما داخل هواپیما می لرزیدیم و پتوی کافی برای مسافران موجود نبود. به محض رسیدن به فرودگاه و گرفتن تپسی و اومدن به خونه، از شدت خستگی بهتره بگم بیهوش شدیم. گرچه  این خستگی ارزش همچین سفری رو داشت و خدا رو به خاطر این همه لطف و زیبایی شاکریم. همچنین از مهمان نوازی مردم خوب استانبول و نیز از همسفرهای خوبم و مخصوصا از پگاه عزیز به خاطر همراهی وعکس های خاطره انگیزش ممنونم. بعضی از جاهای دیدنی رو بدون همت و انرژی پگاه عزیز نمیتونستم به تصویر بکشم. به امید سفرهای بیشتر در آینده

عکس 82 (موزه مولانا)

موزه مولانا استانبول

عکس 83 (کبه و دلمه بادنجون)

83.JPG

عکس 84 (کوفته کباب در مرکز خرید جواهیر- خودش یه طرف، سالادش یه طرف دیگه!)

84.JPG

عکس 85 (تابلوی رستوران در مرکز خرید)

85.JPG

عکس 86 (میوه فروشی)

86.jpg

عکس 87 (باقلوای استانبولی از زاویه ای دیگر)

باقلوای استانبولی

عکس 88 (نقشه مترو و اتوبوس و تراموا)

88.jpg

عکس 89(نمای بیرونی ساختمان کلیسا)

89.JPG

عکس 90 (عبادت یک شهروند)

90.JPG

 

نکته های دیگه ای که به ذهنم می رسه حاکی است از:

  • زیبایی و تمیزی در هرکجای این شهر دیده میشه. کوچه ها، خیابون ها و حتی اتومبیل ها و وسایل نقلیه عمومی.
  • برای شنا، ساحل عمومی و رایگان فراهم نشده و اکثر اونها با پرداخت ورودی و یا در حاشیه شهر قابل استفاده هستن.
  • قبل از رفتن به مکان های دیدنی ، حتما روزها و ساعت های تعطیل بودنشون رو از اینترنت چک کنید.
  • دمای هوا در خرداد ماه مناسب بود اما گاهی متغیر می شد مثلا ظهرهای بسیار گرم اما صبح، عصر و شب های معتدل داشت. بهترین زمان سفر به این شهر، ماه های خرداد و شهریوره.
  • در کل به جز هزینه تور(هتل، پرواز، ترانسفر رفت و برگشت و بیمه سفر) بسته به نحوه رفت وآمد در شهر و تعداد روزهای اقامت، هزینه متفاوتی رو خواهید داشت. اگر از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده کنید حداقل هزینه(حدود 5 لیر به ازای هر نفر در هر بار سوار شدن) را صرف خواهید کرد. قیمت هر وعده غذا نیز به طور متوسط از 15 تا 40 لیر متغیر است و ورودی اماکن دیدنی از 25 تا 70 لیر. قیمت بلیط کشتی هایی که در طول روز حرکت می کنند از 7 تا 30 لیر و هزینه برای کشتی های شبانه(معمولا از ساعت 7 تا 12 شب همراه با برنامه های تفریحی و شام) از 18 دلار تا 50 یورو متغیر است.
  • تنوع غذایی در ترکیه عالی است و غذاها به ذائقه ایرانی ها بسیار نزدیک. حتما از غذاها و میوه های این کشور امتحان کنید. عکس دو تا از بهترین غذاهایی که امتحان کردیم رو به همراه تابلوی رستوران در متن قرار دادم تا شاید در انتخاب به دیگران مفید باشه. قیمت غذاها بدون احتساب نوشیدنی نوشته شده. برای خرید آب بهتره به سوپرمارکت ها مراجعه کنید(هر بطری آب، یک لیر). خیلی از چیزها مثل شکلات و ماست میوه ای و ... رو می شه با قیمت خوب و حتی ارزان تر از ایران، از سوپر مارکت ها تهیه کرد.
  • ساعت بازدید از موزه ها حدود 9 صبح تا 18 عصر است و ساعت کار مراکز خرید تا 10 شب.
  • علاوه بر احتساب هزینه های سفر، یک مبلغی رو برای اتفاقات غیر مترقبه کنار بگذارید. مثلا در روز نخست، گوشی شیما زمین خورد و صفحه اش شکست که برای تعمیرش مبلغ 450 لیر هزینه شد.
  • در زمان سفر ما، قیمت لیر حدود 1600 تومان بود و یک هفته قبل از انتخابات ریاست جمهوری ترکیه. طی این چند روز اقامتمان، عکس رییس جمهور فعلی به عنوان یکی از نامزدهای انتخابات در همه جای شهر دیده می شد.

 

نویسنده : تهمینه م

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.