سفر من به ترکیه شروع جالبی داشت ، هم به هدف ماجراجویی و کنجکاوی بود و هم یه داستان معنوی پشتش داره که بهش خواهم پرداخت. یه روز پنج شنبه به این فکر کردم با پولایی که جمع کردم چیکار کنم؟ پس انداز؟ آخه کشوری که اقتصادش زیر صفر هست چرا باید پس انداز کنم؟ خلاصه خودمو متقاعد کردم که سفر کنم یه صحبتی از یه آدم بزرگی هم توی ذهنم بود که همیشه بهم میگفت تو آدم آزادی هستی و کلی ایده داری برو ترکیه تا بال و پر بگیری و موفق بشی. این آدم یه تاجر بزرگ بود اون بخش معنوی داستان هم برمیگرده به این آدم که وقتی وارد زندگیم شد رهنمودهاش باعث شد پول زیادی بیاد توی زندگیم و منم وقتی حسابی پولدار شدم تصمیم گرفتم به دومین نصیحتش عمل کنم و از روی کنجکاوی به ترکیه برم.
یه بخش ذهنم تفریح کردن بود، یه بخش ذهنم کار کردن بود و خلاصه برنامه مشخصی نبود تنها برنامه رفتن بود، خیلی بی مهابا و خیلی یهویی اقدام به خرید بلیط هواپیما شیراز-تهران کردم و تهران-دنیزلی(Denizli) رو چک میکردم ولی خرید نکردم.
از تصمیم به سفر تا ماجرای اقامت
اینو بگم همین اول که سفر من قرار بود دید و بازدید باشه ولی 1 سال و نیم ترکیه زندگی کردم، موقع خرید بلیط گفتم خدایا من خودمو به تو میسپارم و خدا هم برام ساخت . توی این سفرنامه همه تجربیاتم رو میگم بهتون هم سفر هوایی، هم زمینی، گرفتن کیملیک(کارت شهروندی)،گرفتن ویزا، زندگی در شهرهای مختلف و تمام اتفاقات و توی سفرنامه های بعدی شهرهای مختلف ترکیه رو مینویسم براتون، توی ترکیه شهرهای استانبول، دنیزلی ، آنتالیا، ماردین و وان رو سفر کردم ولی نمیخوام همه چیز توی یک سفرنامه باشه چون خسته کننده میشه.
خب برسیم به اتفاقات سفر، صبح جمعه رسیدم تهران و رفتم یه سفره خانه یه املتی زدم و گوشیم رو شارژ کردم و پاوربانکی که از دیجیکالا خریده بودم رو زدم شارژ (نو بود و تستش نکردم) یخورده توی غرب تهران پیاده روی کردم ، مترو سوار شدم رفتم انقلاب و اون سمت ها یه چرخی زدم تا عصر شد ، عصر اسنپ گرفتم برای فرودگاه بین المللی امام، تا وقتی که به فرودگاه برسم هنوز شک داشتم به رفتن. به دوستم ابوالفضل که توی دنیزلی زندگی میکنه تماس واتس اپی گرفتم بهش گفتم لوکیشن خونه ات و رمز وای-فای رو برام بفرس، گفت چرت نگو کجایی؟ گفتم دارم میام سمتت، باورش نمیشد ولی هم لوکیشن و هم اسم و رمز وای-فای فرستاد برام، آدرس خونه اش رو هم برام تایپی فرستاد منم توی دفترچه یادداشتم نوشتم، دیگه هیچ تماسی باهم نداشتیم تا زمانی که رفتم در خونه اش و زنگ درش رو زدم ، جا خورد و باورش نمیشد.
اشتباهی که باعث کلی تجربه شد!
اینو بگم حتی زمانی که داشتم باهاش چت میکردم شک داشتم به رفتن ولی چت رو که تموم کردم، مستقیم رفتم برای خرید بلیط و یه گندی اینجا زدم ، بعدا فهمیدم همون اشتباه چقدر بهم تجربه سفر داده بوده، زمان خرید بلیط به جای دنیزلی بلیط ازمیر (Izmir) رو گرفتم و دیگه ذهنم انگار باورش شده بود دوستم ازمیر زندگی میکنه. دلیل خریدم هم هیجانی نبود نوسانات قیمت لحظه آخری بود که جلوی چشمم 500 تومان هی افزایش میخورد به قیمت ها، بلیط اشتباهی گرفتم ولی کلی تجربه بدست آوردم که ادامه بهش میپردازم.
خلاصه بلیط واسه ساعت 4 صبح بود ، چند تا کار کردم اول مطمئن شدم گوشیم شارژ داره بعد 300 دلار و 500 لیر پول چینج کردم بعدش عوارض خروج از کشور پرداخت کردم و بعدش اونجا هموطنامون زمزمه میکردن باید مدرک واکسیناسیون پرینتی و اینترنتی داشته باشیم، این موضوع خیلی کمکم کرد مدرک رو آماده نکرده بودم اون موقع تایم بعد از کرونا بود و بهم یاد دادن چطور مدرک رو بگیرم و منم سیوش کرم شصت جا
کل وسایلی که داشتم یه کوله پلنگی بود که توی همه سفرنامه ها باهامه و یک چمدان که توی سفرنامه قبلی گفتم از درگهان خریدمش. در نهایت بعد از رد شدن از گیت و اولین مهر خارجی توی پاسم و سوار هواپیما شدن، چت با ابوالفضل باز کردم و فقط نوشتم دارم میام، همین الان توی هواپیما هستم، لوکیشن رو با گوگل مپ باز کردم و اینترنت رو خاموش کردم و به خیالی که دارم میرم دنیزلی چشام بستم .
رسیدن به خاک ترکیه و شهر ازمیر
فکر کنم 2 ساعتی طول کشید که رسیدیم، خلاصه که پیاده شدم و با مردم به سمت گیت خروج رفتم تا اون لحظه نمیدونستم که بلیط اشتباهی گرفتم ، بعد از رد شدن از گیت چک کردن پاسپورت رسیدیم به سالن خروجی اولین کاری که کردم یخورده لیر رو خورد کردم توی همون صرافی فرودگاه یه تجربه همینجا بگم حتی اگه شده توی ایران لیر نقد و خورد کنید خیلی بهتر از فرودگاه هست چون خیلی کارمزد میگیرن ! بعد از نقد کردن لوکیشنی که ابوالفضل برام فرستاده بود رو باز کردم دیدم خیلی فاصله باهاش دارم با وجودیکه نت نداشتم ولی جی پی اس کار میکرد ولی فاصله رو خیلی نشان میداد، رفتم پیش پلیس فرودگاه 8 صبح بود و خیلی خلوت بود و ازش درخواست اینترنت کردم، نت بهم داد و نگاه کردم دیدم خیلی فاصله است ، آدرس رو بهش نشان دادم و گفت داداش اینجا مقصد دنیزلی رو نشان میده ، یه نگاه کردم یه فکر کردم فهمیدم بلیط رو اساسا اشتباه گرفتم تازه اونجا متوجه شدم و خیلی ترسیدم ، مغزم پاچید یه لحظه ولی پیش خودم گفتم خدا کمکم میکنه و خب یه کاریش میکنم.
اشتباهی که باعث یادگیری و تجربه بزرگ شد!
از سالن فرودگاه(Havalimani) رفتم بیرون و همینطور که تو فکر بودم ایستگاه اتوبوسی(otobüs durağı ) دیدم رفتم اونجا دیدم یکی نشسته و چهره سبزه ای داره، پیش خودم گفتم شاید ایرانی باشه، همینطور که به همه چیز فکر میکردم که چه غلطی بکنم و چجوری برم دنیزلی این دوستمون گفت ایرانی هستی؟! و اونجا انگار دنیا رو بهم داده بودن، این دوست مون ازمیر زندگی میکرد و برادرش دنیزلی زندگی میکرد و الان که دارم تایپ میکنم واقعا نمیدونم حسم رو چطور منتقل کنم؟ آخه مگه میشه؟ ساعت 9 صبح یه ایرانی توی ایستگاه اتوبوس که داداشش دنیزلی زندگی میکنه و از اون ایستگاه میخواد بره اتوگار(ترمینال Otogar) و کاملا اتفاقی من ایشون رو ببینم و خودش سر صحبت رو باز کنه... .
گفتم آره ایرانی ام بچه کجایی؟ گفت لر یاسوجم، گفتم اینجا چیکار میکنی؟ گفت اینجا جوشکارم . بعد گفت تو اینجا چیکار میکنی؟ گفتم من یه اشتباهی کردم به جای اینکه بلیط دنیزلی بگیرم بلیط ازمیر گرفتم گفت جدی؟ گفتم آره هول شدم ، گفت کار خدا رو ببین من میخوام برم دنیزلی، داداشم رو ببینم بیا باهم بریم و واقعا این اتفاق باعث شد خیلی راه و چاه رو یاد بگیرم از پول خورد کردن برای اتوبوس تا سوار اتوبوس شدن و اپلیکشین اتوبوس ها نصب کردن و خرید بلیط یه شهر دیگه از اتوگار یه شهر دیگه و خلاصه ثبت کردن مدرک واکسیناسیون توی سامانه های ترکیه بواسطه راهنمایی های همین دوست مون و اونجا از ته دلم خدا رو شکر کردم که ببین یه اتفاق که در نظر ما آدما بیچاره مون میکنه ولی حکمتی هست برای یادگیری کلی چیز دیگه ، منی که بار اول سفر کرده بودم به یه کشور خارجی همون دو روز اول همه خدمات شهروندی رو یاد گرفتم و هرچیز جدیدی یاد میگرفتم توی دفترچه ام مینوشتم.
اولین سفر زمینی در ترکیه از ازمیر به دنیزلی
خلاصه این دوست لر یاسوجی کمکم کرد سوار اتوبوس شدیم، پول خوردی که از فرودگاه گرفتم اینجا شد هزینه اتوبوس، توی راه دوست یاسوجی با سیم کارت دومش کد شناسه واکسیناسیونم رو به سامانه ترکیه معرفی کرد و وارد سامانه که شدیم یه تیک سبز نشانم داد که بهمراه اون شناسه تطابق داشت با پاسپورتم منم اسکرین-شات گرفتم.
واقعا دمش گرم چه بچه بامعرفتی خیلی دعاش کردم ، بالاخره رسیدیم اتوگار و اونجا هم بلیط شهر دنیزلی(Denizli Şehir) گرفتیم فکر کنم 3 ساعتی توی راه بودیم ، یه توقف هم تو یه شهر بین راهی داشت مسافر پیاده و سوار کرد ، اونجا که پیاده شدیم از این دوست مون خواهش کردم مهمان من باشه اونجا برای اولین بار ساندویچ مرغ ترکی که اسمش دونر هست رو خوردیم بعدش هم یه چایی زدیم و خلاصه دوباره سواره اتوبوس مون شدیم و 1 ساعت بعدش به دنیزلی رسیدیم.
حدود 12 ظهر بود فکر کنم به دنیزلی رسیدیم خیلی ازش تشکر کردم که این همه بهم تجربه داد و کمکم کرد، توی اتوگار دنیزلی از هم جدا شدیم. این مطلب رو میگم به دوستان، من بدون برنامه هیچ کاری نمیکنم همه چیز رو نوشته بودم ، نیاز های سفر با تور ترکیه، خرید بلیط، سیو کردن پول ، صرفه جویی در سفر و هزینه ها ولی بازم اشتباه رخ میده و واسم درس بزرگی بود، شما ممکنه بهترین برنامه رو بچینی ولی حکمت خدا میاد توی مسیرت که درس و تجربه مهمی بهت یاد بده این. به کسانی که از سفر تنهایی میترسن میگم، واقعا و حقیقتا خودتون رو به خالق بسپارید و قدم های کوتاه و هوشیارانه داشته باشید ، من به حساب خودم با برنامه سفرم رو شروع کردم و همیشه خودمو به خدا میسپارم، اول توکل به خالق بی همتا و دوم اقدامات هوشیارانه و برنامه ریزی معجزه میکنه.
رسیدن به شهر دنیزلی
توی اتوگار دنیزلی که بودم تصمیم گرفتم پیاده روی کنم، یه نوشیدنی و شکلات خوردم و با وای فای اتوگار لوکیشن باز کردم، یه بلوار رو پیاده به سمت لوکیشن ابوالفضل دوستم بالا رفتم از بلوار استقلال و به میدان بالا رسیدم که میدان خروس بود ، میدان بسیار معروف با نماد خروس ، درواقع خروس نماد شهر دنیزلی هست و خیلی دوستش دارن. . اونجا از چند تا ترک پرسیدم منطقه پاموکاله (Pamukkale) کجاست؟ بهم آدرس ایستگاه دلموش دادن، دلموش (Dolmush) همون مینی بوس هست. اونجا هم یه اپلیکیشن بود دانلود میکردی و تمام ایستکاه ها رو بهمراه تایمی که میرسن مشخص میکنه. یه توضیح بدم در مورد محله پاموکاله، این محله توی دنیزلی خیلی بزرگ هست و دلیلی که بهش میگن پاموکاله بخاطر کوه پاموکاله توی منطقه نزدیک شهر دنیزلی هست، پاموکاله هم به معنی قله پنیری هست.
من از یک دوست ترک اینترنت گرفتم و لوکیشن بالا اوردم دیدم پیاده تا خونه دوستم 40 دقیقه ای هست، تصمیم گرفتم مسیر رو پیاده برم، لوکیشن و جی پی اس رو باز گذاشتم و پیاده از بلوار استقلال (istiklal) دنیزلی رفتم سمت پارک محله ای پاموکاله اینجیلیپیلار اونجا نگاه کردم دیدم راهی نمونده تا خونه ابوالفضل دقیقا 100 متر بالاتر از پارک روبروی پارک یه خیابون بود و همونجا یه خونه کوچیک 40 متری زندگی میکرد، من از سر خیابون وای-فای روشن کردم و دنبال اسمش میگشتم، به محضی که اسم وای-فای دیدم زدم روش رمزش وارد کردم و زنگ زدم واتس اپش دیدم جواب نمیده براش پیام گذاشتم که من در خونه ات هستم.
همونجا یه چرخی توی محله زدم رفتم یه فروشگاه مواد غذایی تخم مرغ، روغن ، میوه ، ماکارونی و چند تا اقلام غذایی خریدم ، واتس چک کردم ابوالفضل داشت تایپ میکرد که سرکارم ساعت 18 عصر میام اگه راست گفته باشی میریم شام مهمون من واقعا باورش نمیشد منم ، عکس از محله شون فرستادم ، همون موقع زنگ زد گفت جدی اومدی؟؟ خلاصه نیم ساعت بعدش اومدش و کلی بغل و روبوسی رفتیم خونه اش، اونجا بعد از دو روز کفشم رو از پام درآوردم ، خلاصه رفتم حمام و توضیح دادم چی بهم گذشته.
دیدار با دوست قدیمی ام
ابولفضل رو از قبل از خدمت یعنی از سال 96 میشناختم باهم همکار بودیم توی پروموتور اسنپ، کی فکرشو میکرد ازونجا به اینجا دوباره به هم برسیم و شاید یکی از مهمترین دلایل رفاقت طولانی مدت این بود که همیشه هوای همو داشتیم و از هم توقعی نداشتیم اگه یکی مون کاری میکرد طرف مقابل زود جبران میکرد و... . دقیقا زمانی که من تصمیم گرفتم برم خدمت سربازی ابوالفضل تصمیمش رو گرفت که بره ترکیه ، کلی داستان برای خودش داشت تا رسیده بود دنیزلی و اونجا زندگی میکرد، یک سوییت کوچکی اجاره کرده بود و کارش نقاشی کابینت و کالای چوب بود، ترکی خیلی مسلط شده بود یکی از دلایلش هم این بود که زبان مادریش ترکی بود البته ترک قشقایی شیراز هستند و توی این مدت یک ازدواج کرده بود و اون خانم هم ترک قشقایی بود و صبح ها تا ظهر کار میکرد و عصر هم ورزشی هم همیشه عاشقش بود یعنی فوتبال، رشته تحصیلیش نفت بود ولی از یه جای به بعد دیگه ادامه نداده بود، خلاصه از زندگیش راضی بود و همون روز ابوالفضل گفت یه غذایی بخوریم گفتم من ازمیر دونر خوردم اونم گفت منم ناهار خوردم پس یه استراحتی کنیم و گفت شب یه جای تفریحی بریم.

خلاصه شب شد ابولفضل که بهش ابولی میگیم یه موتور برقی داشت ، سوار شدیم رفتیم محله حسین ایلماز از طرف محله چملیک و محله یونیورسیتی، اونجا بیلیارد و پی اس بازی کردیم و برای شام هم دونر اونجا رو خوردیم که با طعم و نان های مختلف بود توی سفر بین راهی دونرها با نان باگت بزرگ بودند ولی توی دنیزلی خیلی متفاوت تر بودند با نان لواش و مواد مختلف بودن مثلا دونر با سس مخصوص که بی نظیز بود و دیروقت شد توی برگشت اون شب محله یونیورسیتی رو رفتیم و تا محله خروس رو موتور حرف زدیم خیلی شب خوبی بود هوا هم خنک بود، واقعا از نظر اب و هوایی دنیزلی خیلی خوبه برای زندگی خوش آب و هوا و شهر زیبا و جنگل و دریاچه دنیزلی رو به یه شهر خوش اب و هوا تبدیل کرده.
خلاصه اون شب اول سفر من بود ، دقیقا شب قبلش ایران بودم و به فاصله 24 ساعت کی تجربه که آینده ام رو رقم زد. واقعا زندگی خیلی باحاله ، تصمیم به سفر ، اتفاقات و تجربه ها و همه این ها قشنگ تر از یک زندگی منظم و بدون هیجان هست. زندگی که توی یک چهارچوب باشه زندانی بیش نیست. انسانی که باید رها باشه ، به زبان رها و آزاد سخن گفتن فایده نداره ، وقتی در عمل اتفاق بیافته تازه خالق هستی موهبات زندگی رو بهت نمایش میده.
حدود یک هفته دنیزلی بودم و با دوستای ابولی اونجا آشنا شدم. مخصوصا با خانواده اقا نادر که خیلی لطف داشتن بهم ، یک خانواده شیرازی که اون مدتی که ترکیه بودم با غذاهای خانوم آقا نادر انگار خونه مادرم بودم ، غذاهای خوروشتی با ادویه هایی که از ایران براش.ن میفرستادن. درواقع اونجا بود که فهمیدم چقدر تجارت ادویه و نبات و زعفران و به خصوص سیگار زیاد هست از ایرانیایی که از ایران به ترکیه میرن و برای برگشت هم از ترکیه لباس میارن ایران.
سفر به استانبول جهت اخذ کیملیک (کارت شهروندی)
بعد از مدتی ابولی بهم گفت اگه قصدم موندنه یه خونه بزرگ تر بگیریم ، من نیاز بود برم استانبول تا برای کیملیک اقدام کنم. نه اینکه از دنیزلی نمیشد نه، درواقع دوست خواهرم مدت ها پیش بهم گفته بود اگه اومدی ترکیه بیا استانبول کیملیک بگیر اعتبارش بیشتر هست و منم با اتوبوس از همون اتوگار دنیزلی بلیط گرفتم برای استانبول و سومین سفر زمینیم توی ترکیه یعنی تور استانبول رو رفتم، اتوگار استانبول خیلی بزرگ بود ازونجا با مترو میشد رفت سمت آکسارای فکر کنم و ازونجا میشه سوار ترانوا شد و شهر رو گشت.
حدود یک ماهی خونه برادر دوست خواهرم توی محله باغجلار (Bagcilar) موندم تا تونستم کیملیک بگیرم فک کنم حدود 2000 لیری شد. شرایط گرفتم کیملیک یا همون کارت شهروندی اون موقع راحت بود الان دیگه خیلی سخت و شاید غیرممکن شده ، مراحلش رو بگم فرم پر کردنی از خدمات اینترنتی گرفتم و رفتم شهرداری ، اجاره خانه شون رو بردم با خودم ، شهرداری تایید کرد و کاراش آخرش رو از اداره مهاجرت انجام دادم. برای ایرانی ها یه خانم ایرانی هم بود که مسئول بود و کمکم کرد روی دستم به انگلیسی نوشتم برای تفریح اومدم و حالا دوست دارم کار کنم توضیح دادم کارم بلاگری هست و شغل دومم هم تعمیرات دستگاه گرمایشی منزل هست. اونجا مامورش تایید کرد و دو هفته فکر کنم زمان برد کارت کیملیکم اومد خونه دوستای کُردم و حدود یک ماه استانبول رو گشتم و چقدر این خانواده که کُرد ایران بودن به من لطف داشتن واقعا کُردها خیلی مردمان مهمان نوازی هستند.

سفر به استانبول و اتفاقایی که برام افتاد خودش نیاز به یک سفرنامه جداگانه داره که توی سفرنامه بعدی بهش میپردازم اما همینقدر بگم که زمانی که من اونجا بودم میشد با ارزدیجیتال تتر داد به بفضی صرافی ها و اون ها به جاش لیر یا دلار پس میدادن با کارمزد 1 درصد برای بالای 1000 دلار و 4 درصد یا 6 درصد برای کمتر از 1000 دلار ، یادم نیست ولی شنیدم از سال 2025 دیگه توی ترکیه تتر نقد کردن ممنوع شده. توی استانبول خیلی اتفاق هایی مثل کلاهبرداری توی نقد کردن میافته ، مهم ترین مسئله اینه که توی اونجا هر کسی که هم زبونش رو ببینه میخواد یه جوری سرش کلاه بذاره ایرانی به ایرانی، غنایی به غنایی، اروپایی به اروپایی و ... . اینکه میگن ایرانی ها بد هستن درست نیست درستش اینه که گفتم ، اکثرا هم زبون ها این کارو میکنن که ایرانی بخشی از این هاست.
پس بهتره با صرافی های خارجی کار کنید. مورد دیگه اینکه شما توی خونت نشستی بعد میبینی فلان محله ها شلوغ و باحالن بعد میای میبینی خلوت و هیچ کس نیست ، خب این برمیگرده به تعطیلات اون ها، تعطیلات ترک ها همون تعطیلات عربی هست مثل عید قربان که خیلی علاقه دارن ، عید مبعث و عید های دیگه و خلاصه دین شون هم سنی هست دیگه خودتون در نظر بگیرید. از طرفی عید خارجی ها کریسمس هست و تعطیلات سال نو و تابستان به خصوص خیلی شلوغ هست. حالا شما میخوای بیای استانبول سعی کن توی تعطیلات ترک ها بیایید چون به شدت تخفیف میذارن و فصل حراجی های استانبول هست و خیلی احترام میذارن به اعیادشون.
تجربه مهم دیگه اینکه غذا خوری های استانبول خیلی شلوغ هستن و مردم همه جا میرن سمت بخش اروپایی خوبه تجربه اش کنید اما از محله کردها و غذاهاشون، بازارهاشون و باقلواهاشون غافل نشید. محله باغجلار که گفتم که با ترانوا میتونید برید حتما به محله های کرد نشین شون سر بزنید جدا از محله های خود ترک ها.
اجاره خانه در دنیزلی
بعد از یک ماهی که استانبول بودم قرار شد بریم ماردین محله کُردهایی که خونه شون بودم ، خیلی تعریف کرد و دوست داشتم سفر کنم به ماردین و قبلش باید برمیگشتم دنیزلی و خونه رو با ابولی میگرفتم ، قرار شد یه خونه بزرگ بگیریم چون قرار بود بمونم ، بنابراین برگشتم دنیزلی و توی محله اولوس ابولی گشت و یه خونه خیلی بزرگ آپارتمانی پیدا کرد. منطقه اولوس از پایین به محله چاملیک و از بالا به پارک چاملیک و محله یونیورسیتی میخورد خیلی محله خوبی بود.
بعد از اینکه خونه رو گرفتیم من رفتم که به ادامه سفرنامه ام یعنی ماردین سفر کنم . همچنین که ماردین در قرن ششم تا هشتم خیلی منطقه مهمی بوده طوری که سفرنامه نویس ها مثل ابن بطوطه مصری و ناصر خسرو دوبار ازینجا گذر کردن. اون زمانی خبری از عثمانی نبوده و این مناطق یعنی ماردین و قونیه اسمش بلاد روم بوده تحت حاکمیت امپراطوری بیزانس که بعد ها توسط ترک های سلجوقی فکر کنم فتح میشه و این ناطق دست ترک های تبریز بوده.
سفر به ماردین ، شهر باستانی
توی یک سفرنامه سفرم به ماردین رو حتما مینویسم محله بومی ماردین که خیلی باستانی و معماری شون سنگی هست.

ماردین شامل دو بخش بود شهر جدید و قدیم ، این عکس ها مربوط به بخش قدیم شهر میشه. اون عکس پایینی سمت راستی هم دشت مزاتوپیا هست که تاریخ کهنی داره بسیاری از جنگ های بین ایران و ترکیه در زمان قدیم در اون دشت اتفاق افتاده.
برای سفر به ماردین زمینی رفتم استانبول و با اون دوست کُردم با هواپیما رفتیم ماردین، هواپیمای پگاسوس و این میشه گفت اولین سفر هوایی/چهارمین سفر درون ترکیه من بود.
حدود دو ماه ماردین بودم توی اون مدت اسکی شهیر رو رفتم دیدم و وقت نشد برم قونیه خیلی دوست داشتم برم جاهای دیدنی قونیه رو ببینم .چون خواهرم اومد ماردین پیشم، خواهرم خیلی دوست داشت بیاد ترکیه رو ببینه اومد ماردین و چند روزی شهر رو گشتیم و وقتی خواست برگرده زمینی باهاش برگشتم ایران به این ترتیب که از اتوگار ماردین رفتیم با ون شهر وان ، شهر وان میشد پنجمین سفر زمینی من درون ترکیه اونجا هم دو روزی گشتیم و از مرز راضی رفتیم تبریز ، حدود دو روز هم تبریز و گشتیم خیلی شهر قشنگ و خیلی بزرگ بود. بعدش از فرودگاه تبریز هواپیما گرفتیم به مقصد شیراز و برگشتیم خونه و بعد از یک ماه دوباره برگشتم به ترکیه و رفتم سر خونه و زندگیم توی ترکیه. در مورد سفرم به تبریز حتما مفصل یه سفرنامه مینویسم.
گرفتن ویزاکارت و تجربه اینترنت آزاد
دنیزلی که رسیدم اولین کاری که کردم برای ویزا کارتم اقدام کردم. از زراعت بانک دنیزلی کارهارو با پسر آقا نادر که گفتم شیرازی بودن انجام داد برام ، باهم رفتیم بانک زراعت خیلی ترکی صحبت کردنش بهتر از من بود اونجا کمکم کرد کارت ویزاکارتم رو بگیرم. مدارکی که لازم داشت اجاره خانه و آدرس و کد پستی بود و چون کیملیک داشتم نیازی به خوابوندن پول زیادی نبود فکر کنم با 200 لیر حساب باز کردم و کارتم هم فکر کنم اومد در خونه یا همون بانک گرتم ،یادم نیست.
از یکی از کارایی که با ویزاکارت انجام میدادیم پرداخت قبض های خونه بود دوم که برای بازی ایکس باکس اکانت ایکس باکس فعل کردم و چندتایی بازی خریدم تا یادم نرفته در مورد اینترنت اونجا بگم خدمت تون ، اینترنت ما آپارتمانی بود و روی سند اجاره خانه ذکر شد بود، ماهیانه 200 لیر پرداخت میکردیم سرعت به شدت بالا دقیق یادم نیست 15 تا 25 مگابایت در ماه و دانلود بی نهایت داشت. واقعا یکی از چیزهایی که بعد از مهاجرت خیلی خفنه اینترنت ازاد و بدون محدودیت و ترافیک ابدی هست. یادم رفت بگم خواهرم که از ایران اومد ماردین بهش گفته بودم دستگاه ایکس باکسم رو با خودش بیاره و توی دنیزلی خوراک مون شده بود بازی پی اس با ابوی و پسر آقا نادر کیارش .
سفر به آنتالیا
بعد از دو-سه هفته ای حدود اردیبهشت بود که یکی از دوستانم از ایران تماس گرفت و بهم گفت که میخواد بره کنسرت توی آنتالیا و ازم پرسید میام باهاش منم که از خدام بود خیلی دوست داشتم آنتالیا رو ببینم و چه اتفاقی قشنگ تر از اینکه کنسرت هم بود. اسمش رضا بود قرار شد اوایل خرداد بیاد دنیزلی پیشم یعنی دو روز زودتر از موعد کنسرت، وقتی رسید دنیزلی ساعت 4 صبح بود رفتم دنبالش اتوگار که بیارمش خونه که اونجا درگیری مسلحانه شد بین دو تا قوم ترک جون سالم به در بردم چون همه اون ها لباس مشکی با نقاب و چفیه مشکی داشتند و تنها من تی شرت سفید تنم بود ، وسط تیراندازی خودمو رسوندم به یه خونه رفتم توی حیاطش سنگر گرفتم ، کل درگیری شاید 3 دقیقه نشد ولی 100 تا شاید پوکه رو زمین بود.
خلاصه رسیدم اتوگار اونجا رضا و دیدم خیلی خوشحال شدم و ازونجا با دولموش اومدیم خونه، صبحونه ای خوردیم و همون روز دنیزلی رو گشتیم و رضا که روحیه اجتماعیش خیلی بالا بود خیلی خوب ارتباط میگرفت ترکی و انگلیسی بلقور میکرد ولی منظورش رو میرسوند خلاصه که شب شد و برگشتیم خونه اونجا از طریق یکی از دوستان که ماجرای کنسرت آنتالیا رو گفتم بهش اون دوستم برنامه ایر بی ان بی رو بهم معرفی کرد Airbnb خلاصه محل کنسرت رو از رضا پرسیدم توی نقشه برنامه یه خونه نزدیک اونجا پیدا کردیم خیلی با صفا بود اون حونه کاملا مبله و بواسطه ویزاکارتی که داشتم برای دو شب پرداخت درون برنامه ای زدم.
فردا صبحش هم باز با برنامه اتوگار اینترنتی بلیط گرفتم دیگه ویزاکارت داشتم و خیلی حال میداد خدمات رو اینترنتی خریدن طرفای عصر بود وسایل مون جمع کردیم و از اتوگار دنیزلی زمینی رفتیم آنتالیا و شد ششمین سفر زمینی من در ترکیه که میرفتم. اتوگار آنتالیا رفتیم توی مترو و سوار مترو شدیم البته قبلش آنتالیا کارت رو گرفتیم و رفتیم تا مرکز شهر و ازونجا تا خونه رو با اتوبوس رفتیم.
دریای آنتالیا واقعا تمیز و بی نظیر بود این بخش صخره ای دریا بود که پشت خونه ای بود که گرفته بودم . مردم با مایو توی آب بودن ، اینجا هم صبح فردایی هست که رسیدیم، رضا رفت ارایشگاه و به خودش برسه برای کنسرت و منم رفتم دریا و خیلی خوش گذشت. شب همون روز کنسرت بود و این اسکوتر که رضا سوارش هست رو دوباره با یک برنامه اینترنتی گرفتم از بعد از ظهر تا شب که برسیم کنسرت ما با این آنتالیا رو دوتایی گشتیم ، دوتایی روی یک اسکوتر بودیم و خوش گذشت.
شب رسیدیم کنسرت برای اولین بار کلی جمعیت ایرانی رو یک جا میدیدم . خلاصه تا صبح چرخ زدیم تا رسیدیم خونه مثل جنازه رفتیم توی تخت و خوابیدیم. بیدار که شدیم عصر بود تور آنتالیا رو شروع کردیم. رفتیم بازار و لباس خریدیم که تیپ بزنیم واسه شب دوم، از خونه تا مرکز شهر پیاده رفتیم اونجا یک اسکوتر گرفتیم و دوباره چرخیدیم تا ساحل و خیلی اون شب هم خوش گذشت. شب آخر بود ولی تصمیم گرفتیم یک روز دیگه هم بمونیم و بازار آنتالیا و شهریت رو بیشتر بگردیم پس دوباره رفتم توی ایربی ان بی و یک خونه یک محله نزدیک اتوگار آنتالیا یعنی اون سمت شهر رو گرفتیم. روز سوم وسایل مون جمع کردیم و رفتیم خونه دم وسایل گذاشتیم و تا شب شهر رو گشتیم. طرفای شب بلیط برگشت به دنیزلی رو گرفتم البته دوست داشتیم بمونیم ولی رضا مرخصیش برای یک هفته بود.
برگشتیم دنیزلی و یک اتفاق بد افتاد، رضا پاسپورتش رو گم کرد، فرداشبش پرواز داشت برای تهران و ما هاج و واج بودیم ، کل وسایلش رو زیرو رو کرد به اون دو تا خونه زنگ زدیم ولی خبری از پاسپورتش نبود منم به شوخی به رضا گفتم شاید حکمتیه بمونی پیشم ولی خیلی داغون بود چون کارش توی شرکت نفت بود و برای این شغل خیلی زحمت کشیده بود. ساعت 12 شب بود توی خونه سه تایی من ، ابوالفضل و رضا نشستیم و فکر میکنیم کجا ممکنه پاسپورتش باشه. به نظرتون کجا بود؟ من همیشه وقتی میخوام سفر کنم چه تابستان و چه زمستان یک پیراهن جیب دار میپوشنم برای گذاشتن مدارکی که یهو میخوای یه جا بذاریش و مثلا سوار تاکسی بشی درحالیکه چمدان دستته و کلافه ای و همین جور جاها مدارک گم میشه واسه همین یه پیراهن جیب دار واقعا خیلی واجب هست، آقا رضا وقتی سوار اتوبوس میشه پاسپورتش رو موقتی میذاره توی جیب صندلی جلویی توی اتوبوس که همه میدونید که صندلی جلویی یه جیب پشتش داره و اون گذاشتن موقتی همانا و جا گذاشتنش هم همانا.
بله اون شب گفتم رضا من مدارکم همیشه میذارم توی جیب پیراهنم با جیب مخفی کوله ام ، ببین کجا میذاری عادت داری کجا بذاری ؟! همین که توی فکر بود یهو داد زد گفت توی اتوبوسه گفتیم چطور ممکنه؟ دیگه توضیح داد کجا گذاشته . رفتیم اتوگار دنیزلی و خداروشکر دست امانت داری اتوگار بود.
پایان سفر بعد از 18 ماه و برگشت به ایران
خلاصه رضا هم فرداصبح راهی کردیم رفت فرودگاه دنیزلی به مقصد تهران. تقریبا هشت ماه بعد هم خودم برگشتم ایران، از ابولی خدافظی کردم و برگشتم ایران. این کلیات سفرم به ترکیه بود. هر سوالی دارید خوشحال میشم کمکی کرده باشم. در آخر بگم که تا میتونید سفر کنید نذارید ذهن تون قواعد و چهارچوب رو بپذیره شما اگه هفت تا گلدون توی خونه داشته باشید و هر گلدون یه گل خاص داشته باشه نگهداری و آب دادن بهشون سخت میشه ولی اگه هفت تا گلدون با گل های مشابه داشته باشید نگه داری و اب دادن بهشون دیگه سخت نیست هر هفته سر یه تایم بهشون آب میدید این صحبتم مصداق یک چیزه ، خیلی ها سفر و زندگی در سفر رو سخت میدونن چون اعتقاد دارن از کار و زندگی میمونن اونها ذهن شون مثل نگهداری اون هفت تا گلدون مدل اول هست ولی بعضی ها مثل خودم مدل گلدون های دومی زندگی میکنیم ، من شغلم دورکاری هست و سعی میکنم شغل دومم رو هم اینترنتی اداره کنم و همیشه از سیستم هایی که درامد از معرفی دارن استقبال میکنم چون همیشه درآمد شناور در سفر رو دارم ، این مدل زندگی اون مدل گلدون های دوم هستن یعنی ذهن تون رو جوری تربیت کنید که توی سفر بتونید کار و زندگی کنید. هر سوال و کمکی هست در خدمتم ، موفق باشید
