001.jpg

001-حرم امام حسین(ع)

میخوام از داستان  اولین سفرم به کشور عراق در ایام اربعین حسینی(ع) براتون بنویسم،چون دوست دارم این نوع سفر رو که در این زمان خاص انجام شده از دید فردی که دفعه اولش بوده و در سفرهای بعد با تجربه تر شده،درک کنید.در سالهای بعد چهار سفر دیگر هم به کشور عراق داشتم که همه اونها در مراسم اربعین صورت گرفت،دو سفر زمینی و دو سفر هوایی،که در لا به لای متن از تجربیات حاصل از اون سفرها هم خواهم گفت.ذهنیتی که اون سالها نسبت به کشور عراق داشتم این بود که این کشور نا امن و درگیر حملات تروریستی شدید هست و روزی نبود که خبری از انفجارهای تروریستی از گوشه و کنار عراق در اخبار و تلویزیون نبینم.البته بگذریم از اینکه فکر میکردم چون ما و اونها باهم جنگ کردیم حتما میانه خوبی با ایرانی ها نخواهند داشت.سعی کردم با لحنی خودمانی داستان این سفر رو براتون بنویسم تا خشک و بی روح نباشه و خسته کننده هم نشه،پس فکر کنید به عنوان دوستتون دارم ماجرای سفرم رو براتون بازگو میکنم و با دلتون همراه من در این سفر بشید.

 

همه چیز از سفر اول شروع شد.....

چند سال قبل که اوضاع امنیتی کشور عراق به شدت بحرانی بود به همراه چند نفر از دوستان و برادرم تصمیم گرفتیم برای حضور در مراسم اربعین عازم کشور عراق بشیم.اول از همه باید رضایت پدر و مادر رو جلب می کردیم.پدرم،هم دوست داشت بریم و هم نگرانی های پدرانه اش اجازه نمی داد راضی بشه,بالاخره تونستیم با کمک مادر,رضایت پدرم را هم جلب کنیم. یک هفته مانده به اربعین حسینی (ع) با خودروی شخصی یکی از دوستان عازم سفر زمینی به سمت مرز مهران شدیم.حدود ده یا دوازده ساعتی در راه بودیم.تردد خودروها و اتوبوس ها در این مسیر زیاد هست و به نظر من رانندگی در این جاده ها کمی خطرناکه،میتونستیم با اتوبوسم به مهران بیاییم که هزینه ایی حدود هشتاد تا صد هزار تومانی برای هر نفر داشت.

002.JPG

002-جاده های ایلام

به هر ترتیب به شهر مهران رسیدیم،از چند کیلومتر مانده به شهر ترافیک سنگینی بود و بعد از ساعتی در ترافیک موندن تونستیم وارد شهر بشیم.البته اطراف شهر و داخل شهر پارکینگ زیاد هست ولی باز هم جوابگوی اون سیل خودرو و جمعیت نیست.اگر با خودرو شخصی قصد عزیمت به این سفر رو دارید،سعی کنید خودرو رو در کوچه های شهر و یا مقابل منازل پارک نکنید تا باعث مزاحمت ساکنین محلی نشه.شهر مملو از جمعیت زائرین بود.کوله هامون رو برداشتیم و به سمت مرز راه افتادیم، از کنار ماشین تا مرز حدود یک ساعتی پیاده راه بود.پایانه مرزی بسیار شلوغ بود و واقعا جوابگوی این جمعیت نبود،البته در اون سالها برنامه ریزی درست و حسابی برای ساماندهی جمعیت در کار نبود(البته رفته رفته برنامه ریزی برای مراسم اربعین و سهولت عبور زائرین در مرزها بیشتر شد و در سال96 خیلی بهتر از قبل بود).یک تعدادی بدون ویزا و حتی پاسپورت اومده بودن و قصد عبور از مرز رو داشتن که این کار رو برای مامورین انتظامی حاضر در پایانه و قسمت کنترل پاسپورت مشکل میکرد.هر چند دقیقه یکبار سیل جمعیت در سالن کوچک پایانه با شعار لبیک یا حسین (ع) و سر و صدا و فشار،بدون اینکه کنترل پاسپورت کنن عبور میکردن و اصلا حرف مامورین رو گوش نمیکردن.

ما ویزای گروهی گرفته بودیم و قسمت کنترل پاسپورت اول ویزا رو مشاهده می کرد و بعد مهر خروج میزد،پس خودمون ایستادیم تا پاسپورتهامون کنترل بشه و حتما مهر خروج در پاسپورتهامون درج بشه(هیچ وقت بدون مهر خروج و ورود وارد هیچ کشوری نشید،چون دردسر ساز میشه و شما قانون اون کشور رو نقض کردید و البته مهمترین مساله اینه که اگر خروج شما از ایران و ورودتون به عراق در سیستم ثبت بشه اگر بلایی سرتون بیاد حداقل میشه اثبات کرد که در اون زمان در اون کشور حضور داشتید).به هر ترتیب از پایانه مرزی ایران عبور کردیم و وارد پایانه مرزیه به نوعی بی حساب و کتاب عراق شدیم،نه ماموری جلومون رو میگرفت که کجا میرید و نه کسی بود که پاسپورت کنترل کنه.به هر زحمتی بود و با اصرار رفتیم و مهر ورود به عراق رو در پاسپورتهامون زدیم(خیلی ها بی تفاوت این کار رو نمیکردن،کشور عراق در حالت بحرانی بود و اگر فردی رو به با شرایطی که گفتم به هر عنوانی در این کشور دستگیر میکردن توضیح حضورش در این کشور چی میتونست باشه).در ضمن ما که از مرز زمینی وارد کشور عراق شدیم فقط هزینه ویزا عراق(که هر ساله مبلغی بهش اضافه میشه و هزینه کل میره بالا) رو پرداخت کردیم اما در سالهای بعد که از مرز هوایی وارد عراق شدیم،در فرودگاه عوارض 10 دلاری رو به این کشور پرداخت کردیم.با فاصله چندین متری در خط مرزی,انگار از بهشت وارد یک بیابان پر از شن و ریز گرد شدیم.

003.jpg

003-نقشه راهها از مرز مهران تا شهرهای عراق

004.jpg

004-نقشه راهها

حدود ساعت سه بود که وارد خاک عراق شدیم،خیلی ها با همسرشون و یا بچه های کوچک و با کالسکه اومده بودن(به نظر من در ایام اربعین حضور بچه های کوچک مناسب نیست)به دلیل وجود جمعیت زیاد و متعاقبا  با تعداد تاکسی و ون های کم،با شانس و اقبال شاید تاکسی پیدا می کردیم که نکردیم(معمولا تاکسی یا ون ها با نرخ های متفاوتی بین 50 تا 70 هزار تومان برای هر نفر(بستگی به نوع و تعداد مسافرین اون وسیله داشت)،زائرین رو به یکی از شهرهای نجف یا کاظمین یا سامرا و ... می رسونن) و مجبور شدیم سوار تریلی هایی بشیم که دولت عراق برای جابجایی زائرین گذاشته بود و زائرین رو تا مکانهای خاصی جابجا می کردن(مثلا تا شهر بدره و بعد دوباره تریلی سواری تا شهر کوت)یک مقدار سوار شدن به این تریلی ها برای زنها و بچه ها سخت هست،البته معمولا حق تقدم در سوار شدن به این تریلیها با زنها و بچه هاست.بعد از چندتا تریلی سواری تونستیم در نعمانیه یه ون بگیریم که ما رو به شهر نجف ببره(فکر کنم نفری 40 هزار تومان البته  در سال 92 (در سالهای بعد نرخ کرایه ها حدودا 20 تا 30 در مسیرهای مختلف افزایش داشت)).

بدلیل بدی وضعیت جاده ها که پر از چاله و دست اندازن و همچنین ایست بازرسی های گاه و بی گاه،امکان داره مسیر مهران تا نجف ده ساعت هم طول بکشه البته بگذریم که اصلا چیزی بنام قوانین رانندگی و حد سرعت در این کشور  و مخصوصا در جاده های خارج از شهر رعایت نمیشه.گرچه ناوگان حمل و نقلشان از نظر کیفیت تاکسی و ون خیلی از ما بهتره اما همین مدت طولانی در مسیر بودن و جاده پر دست انداز آدم رو کلافه و خسته میکنه.خادمین موکب ها(موکب به حسینه ها و یا استراحت گاه های کوچک و بزرگ گفته میشه که برای زائرین در مسیر ساخته شده) در طول راه جلوی ماشین ها را می گیرن و به اصرار و از ته قلب از زائرین درخواست میکنن که از نذری های اونها بهره مند بشن یا اندکی استراحت کنن.چون زائرین از مسیرهای خاصی به سمت شهرهای زیارتی رهسپار میشن،امنیت مسیر به مدد همکاری نیروهای ایرانی(نا محسوس) و عراقی کاملا تامین بود .

005.png

005-نقشه شهر نجف و خیابانهای اطراف حرم

خلاصه که شب شد و ما به شهر نجف رسیدیم،خسته و کوفته از مسیر,کوله به دوش رفتیم سمت حرم امیرالمومنین(ع) برای زیارت،برای رسیدن به حرم باید از میان کوچه و بازارهای شلوغ و گاها باریک شهر نجف گذر میکردیم تا به حرم برسیم،در مسیر رسیدن به حرم چند بار بازرسی شدیم ولی به نظر من بازرسی ها خیلی سرسری بود و فقط یک بازرسی برای کشف بمب(با یه دستگاه کوچک که امواج مغناطیسی یا رادیویی رو تشخیص میده) اون هم در نزدیکی حرم انجام شد،که خود این بازرسی ها بدلیل ازدحام جمعیت در یک نقطه میتونست خطر ساز باشه.حرم حضرت علی(ع) کیپ تا کیپ در محاصره مغازه ها و دالانهای بازار بود به حدی که محوطه خود حرم و حیاطش به نظرم شاید اندازه یکی از حیاطهای کوچک حرم امام رضا (ع) نبود(البته هر ساله وضع کمی بهتر شد و با احداث و بازگشایی صحن بزرگ حضرت زهرا(س) که به همت خیرین تکمیل گشت،مقداری این وضع بهتر شد).دریغا از اینکه عراقی ها زحمت بدن و به بهداشت و تمیزی و مرمت این حرم برسن(منتظر پول های ایرانی ها هستن).محوطه حرم کوچک و جمعیت زیاد بود و مردم در حیاط حرم هر کی هر جایی پیدا کرده بود خوابیده بود,به زحمت برای ایستادن جا بود.

006.JPG

006-بیرون حرم امیرالمومنین(ع)

تصمیم گرفتیم وارد حرم بشیم،نمیشد با کوله و گوشی داخل شد و البته بدلیل نبود کفشداری و یا جوابگو نبودن کفشداری،از در و دیوار حرم و اطرافش کفش آویزان بود و البته در گیت بازرسی درب ورودی حرم باید از روی کوهی از کفش عبور میکردیم و داخل می شدیم.بخاطر اینکه شلوغ بود اگر گوشی از کسی پیدا میکردن برخورد تندی میکردن و میفرستادنش بیرون،پس گوشی و کوله ها رو سپردیم به یکی از بچه ها و وارد حرم شدیم.بار اولم بود که حرم امیرالمومنین علی (ع) رو میدیدم،بزرگ مرد خوش قلب و رئوفی که به راه های آسمان بیشتر از زمین آشنا بود.واقعا حرم مهجوری مثل این با این وضع بیرون و ورودی که کلی خاک و غیره زیر پاهامون بود حق چنین  بزرگ مردی نبود که واقعا وصف مقامشان در کلام نمیگنجه.با نوای فراگیر و تاثیر گذار لبیک یا علی (ع) که همه باهم میگفتن و صدا در کل حرم می پیچید وارد شدیم.خیلی ها با چشمانی اشک آلود در کنار درب ورودی تکیه داده بودن و زیر لب درد دل می کردن و بعضی هم سجده می کردن و درگاه ورودی حرم مطهر رو می بوسیدن.انگار توی رویاهام بودم و در کالبد جسم و دنیا نبودم.

خدایا من کجام؟ چطور من رو همچین جایی آوردی؟    من کجا و حرم امیرالمومنین کجا...

007.jpg

007-داخل حرم امیرالمومنین(گوشی موبایل رو پنهانی وارد کردیم)

یه حس عجیبی درونم بود،نمیدونم چرا؟ شاید چون دفعه اولم بود این بارگاه رو دیده بودم این حزن و حس عجیب در دلم افتاده بود.اگر میخواستیم به ضریح برسیم باید در بین فشار،گرما و دمی که از ازدحام جمعیت ایجاد شده بود می رفتیم که منصرف شدیم و به زیارت و سلام دادن از نزدیک ضریح کفایت کردیم و تونستیم گوشه ایی از حرم جایی برای خواندن نماز پیدا کنیم.میخوام اینجا اعترافی کنم که در هیچ جا نگفتم،من تا به حال نتونسته بودم برای اهل بیت(ع) گریه کنم،حتی اگر هیئتی هم میرفتم گریه ام نمیگرفت که نمیگرفت،مشغول نماز خواندن در گوشه این حرم غریب شدم،ناگهان چنان گریه ایی در وسط نماز کردم که اصلا نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم و حتی بعد از نماز کلی گریه کردم نه تنها برای غربت این مرد بزرگوار بلکه بیشتر برای خودم که در دنیا غرق شدم،گریه کردم.

این جهان زندان و ما زندانیان...................حفره کن زندان و خود را وا رهان

از حرم خارج شدیم برای پیدا کردن جایی که آن شب در آنجا استراحت کنیم.چندین ساعت خسته و با کوله های سنگین(بخاطر بی تجربگی) در کوچه ها گشتیم تا یه هتل(مسافرخونه)برای یه شب پیدا کنیم،فکر کنم 45 هزار تومان نفری برای یک شب در اتاق های سه تخته پرداخت کردیم،که البته دیگه بامداد بود.فردا بیدار شدیم و رفتیم دوباره زیارت و راهی مسیر پیاده روی به سمت کربلا شدیم.

008.JPG

008-قبرستان وادی السلام

در ابتدای راه خروج از نجف باید از قبرستان بسیار بزرگ و عجیب وادی السلام(بزرگترین قبرستان جهان) رد میشدیم که خودش ماجرایی هست و محل دفن پیامبرانی چون حضرت هود(ع) و حضرت صالح هم در این قبرستان است. البته مسیرهای دیگری هم هست اما شاید کمی دورتر بشود.مسیری نیمه خاکی که از وسط قبرستان میگذره و دور تا دور مقبره و قبرهایی هست که با آجر و گل بر روی اونها نمادی ساخته شده و تابلوهایی که عکس فوت شدگان و شهیدان جنگشون با تروریست ها در گوشه و کنار دیده میشد و البته پیکر مطهر شهیدانی که در حال خاک سپاری بودن رو در مسیر دیدیم.

 

پیش به سوی کربلا....

009.jpg

009-ابتدای مسیر نجف به کربلا

010.jpg

010-پیش به سوی کربلا(حضور پر رنگ بانوان ایرانی)

در زیر نور آفتاب بلاخره از قبرستان وادی السلام که تمومی نداشت خارج شدیم.من هم دو کیلو آجیلی که خانواده برام توی کوله گذاشته بودن را بخاطر سنگینی کوله,همون اوایل راه خیرات کردم.در مورد کوله پشتی باید بگم که حتما سعی کنید تا حد امکان وسایل غیر ضروری همراه نداشته باشین تا کوله سنگین اذیتتون نکنه،تجربه سالهای بعد به من آموخت که فقط یک دست لباس تنم باشه و یک دست لباس اضافه در کوله باشه و پول همراه داشته باشم تا هر چی نیاز شد همونجا بخرم و مصرف کنم و بی خود بارم رو سنگین نکنم.البته مهمترین چیز کفش مناسب و راحت هست که اگر کفشتون خوب نباشه در همون وادی السلام یا بعدش از ادامه راه باز می مونید،بهتره کتونی های سبک یا دمپایی(گردش هوا برای کاهش دمای پا مهمه) راحت با کفی نرم رو برای این سفر انتخاب کنید.هوا به شدت گرم و گرد و غبار هم که با وزش باد و هم حرکت مردم همیشه در هواست و اذیت کننده شده,ما هم بخاطر کم تجربگی داشتیم زیر آفتاب خودمون رو اذیت می کردیم..البته میشه از  شهر نجف به شهر کوفه و نیز مسجد سهله هم رفت اما ما نرفتیم.در اوایل مسیر عمودها(فاصله شهر نجف تا کربلا حدود 80 کیلومتر هست که هر تیر چراق برق رو یک عمود میگن و فاصله هر عمود از دیگری 50 متر هست و در کل بیش از 1450 عمود در این مسیر قرار داره) داخل موکبی رفتیم تا کمی استراحت کنیم.

011.jpg

011-مکان استقرار موکب های ایرانی در مسیر نجف به کربلا

012.jpg

012-مکان استقرار تلفهای صلواتی در مسیر

هر عشیره(قوم یا فامیل) در این راه به نام خودش و در حد توان موکبی برای خدمت به زائرین ساخته،حال این موکب میتونه یه ساختمان بزرگ و چند طبقه باشه یا یک چادر و از خارج شهر نجف تا کربلا دو طرف اتوبان و مسیر پیاده روی از این موکب ها بود و فقط در یک منطقه ایی که ما بین نجف و کربلا هست،کمی تعداد موکب ها کم میشه.پس از صرف شام در موکب,حدود ساعت نه تصمیم گرفتیم که به راه ادامه بدیم(بازم بی تجربگی,چون قبلش خوب نخوابیده بودیم).تا حدود ساعت یک و نیم بامداد در حال پیمایش مسیر بودیم.البته نبود گرما در شب و همچنین جمعیت کمتر مزیت خوبی بود.مردهای هر عشیره،خشنود از اینکه فامیل و آشناهاشون رو از نقاط دور و نزدیک عراق در یک جا دیده بودند،در جلوی موکب ها آتش کوچکی به پا کرده بودند و شب نشینی میکردن و بعضی ها هم در حال نذری دادن مثل چای و قهوه و نخود پخته(یکی از خوراکی های محبوب که به لب لبی مشهوره) و نوعی فرینی و بعضی هم مشغول آماده سازی مواد لازم برای فردا صبح بودند.

013.jpg

013-ظروف مخصوص برای تهیه قهوه عربی که به وفور خواهید دید و بخشی از سنتهای عربیست

در این مسیر چیزی بنام ساندویچی و اغذیه فروشی نیست که شما بخواهید از اونها غذا تهیه کنید،فقط به ندرت دکه های کوچکی هست که یه من خاک روی اجناسشونه و تعدادی هم دستفروشان میوه و اجناس دیگر،پس برای تغذیه باید از نذری ها استفاده کنید که به وفور موجود هست.خسته و با پاهایی که از درد حال راه رفتن نداشتن دنبال یه موکب برای خواب می گشتیم.اما موکب ها کاملا پر بودند و یک ساعتی گشتیم تا بالاخره در حیاط یک موکب جا پیدا کردیم و زیر سقف آسمان بیهوش شدیم.

014.JPG

014-حتی بیرون موکب ها هم خوابیده بودند

کی آب پاشید!!!

هنوز دو ساعت نشده بود که از شانس بد ما بارون گرفت،آخه بارون وسط این بیابون و اون هم توی این منطقه  تقریبا بیابونی...

مجبور شدیم پاشیم و کوله هامون رو برداریم و به راهمون ادامه بدیم تا کمی بعد از اذان صبح جایی برای خوابیدن پیدا کنیم.البته امنیت مسیر از شعاع چندین کیلومتری کاملا تامین بود و هلیکوپترها هم در حال گشت شبانه بودند و همچنین تعداد خودروهای غول پیکر فورد ارتشی که میراث حمله آمریکا بود زیاد بود و به فاصله هر چند عمود یک خودرو آماده نظامی وجود داشت.به هر ترتیب صبح شد و ما در جایی استراحت کردیم و صبح از صدای بلند بلندگوها که مداحی عربی پخش میکردن(مداحی های عربی بیشتر با ریتم و آهنگ و بیس هست و یکم شاید تعجب کنید که مداحی هست یا آهنگ) و صدای جمعیت بیدار شدیم و بعدا به مسیر ادامه دادیم.

015.JPG

015-جمعیت حاضر در مسیر

016.jpg

016- جمعیت حاضر در مسیر

در راه هر کسی به حد توان خودش به شما خدمت میکنه,یکی نذری میده,یکی آب میده,بچه ها دستمال کاغذی میدن و گاهی در وسط مسیر چندتایی باهم لبیک یا حسین(ع) میگن یا اشعار مذهبی میخونن,بعضی ها سینی خرما بر سر میشینن وسط راه و درخواست میکنن با قبول نذرشون اونها رو خشنود کنید و حتی عده ایی درخواست میکنن خاک کفشتون رو تمیز کنن(واقعا از صمیم قلب به احترام به زائر اعتقاد دارند,تا نبینید درکش براتون سخته).در مسیر خیلی موارد عجیبی دیدم،پیر زن و پیرمردهایی که به زحمت و کندی راه میرفتن و یا جانبازانی و افراد کم توانی که به کمک ویلچر و یا عصا به سختی حرکت میکردن و یا بچه های کوچکی که با شوق و اشتیاق دنبال پدر و مادرشون در حال پیاده روی بودن و همچنین حضور اتباع کشورهایی مثل هند،پاکستان،لبنان و بعضی کشورهای اروپایی و آفریقایی که از راه خیلی دوری با شوق زیارت پا در این مسیر گذاشته بودن،واقعا وصف حال و هوای این مسیر در کلام نمی گنجه و چیزی جز دیدار قطعه ایی از بهشت این شور و شوق رو ایجاد نکرده .

017.jpg

017-خدمت خالصانه به زائرین

018.jpg

018-خدمت خالصانه به زائرین

019.jpg

019- خدمت خالصانه به زائرین

020.jpg

020- خدمت خالصانه به زائرین (عکس از اینترنت)

021.jpg

021- پرچم های در مسیر

در این راه تعداد موکب های ایرانی کم نیست و تا سال 96 بیشتر هم شد که یکی از موکب های مجهز در این مسیر موکب امام رضا (ع) در اواسط مسیر هست.هر چه تعداد این موکب های ایرانی در این سالیان بعد بیشتر شد،به همون میزان هم سطح بهداشت سایر موکب ها ارتقا پیدا کرد و فرهنگ استفاده از لیوان یکبار مصرف و یا آب بسته بندی شده و یا صابون و غیره به مواکب عراقی هم انتقال پیدا کرد.در اون سال به کمک اپراتورهای ایرانی در طول مسیر مکانهایی مجهز به وای فای رایگان شده بود که البته مثل آهن ربا همه جذبش میشدن و دخیل میبستن بهش و رعایت هم نمیکردن و میشستن و تماس تصویری میگرفتن که این باعث میشد یا سرعت بیاد پایین یا اصلا وصل نشید،البته خطوط اپراتورهای ایرانی در عراق بر روی اپراتورهای zain,asiacell,korek رومینگ میشدن که در اون سال هزینه رومینگ بالا بود اما در سالهای بعد این وای فای های رایگان بدلیلی جمع شدند و فقط اپراتور همراه اول به خوبی آنتن دهی میکرد.در مورد سیم کارت عراقی هم در آخر توضیح خواهم داد.اون روز تنها تونستیم تا عمود حدود هشتصد برسیم،تازه تا همین جا هم به کمک تعریف کردن خاطره ها و تجربیات دوران دانشگاه و سربازی و ... رسیده بودیم.در اونجا بود که لشکر از فرط خستگی شکست خورد و بعضی از دوستان بخاطر کفش نامناسب دچار تاول در پاها شده بودند و کشان کشان مسیر رو ادامه میدادن(البته پودر بچه هم در وسایل کوله پشتی فراموش نشه) و مجبور شدیم سوار تریلی بشیم و به کربلا بریم(هیچ اجباری نیست که حتما این مسیر رو پیاده برید.خیلی راحت میتونید ماشین سوار بشید و برید شهر کربلا).

022.jpg

022-پیر مردی که بخشی از خانه خود را موکب کرده بود و در یکی اندکی مهمان او بودیم

023.jpg

023-پذیرایی بی ریا و ساده اما دلچسب

یکی از احادیثی که انرژی این پیاده روی رو به من و امثال من داد:

قدامة بن مالک از امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت فرمود:

« مَنْ زَارَ الْحُسَینَ مُحْتَسِباً لَا أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا سُمْعَةً مُحِّصَتْ عَنْهُ ذُنُوبُهُ کمَا یمَضَّضُ الثَّوْبُ فِی الْمَاءِ فَلَا یبْقَی عَلَیهِ دَنَسٌ وَ یکتَبُ لَهُ بِکلِّ خُطْوَةٍ حَجَّةٌ وَ کلَّمَا رَفَعَ قَدَماً عُمْرَةٌ»(۱) کسی که حسین(ع) را برای رضای خدا زیارت کند، نه برای خوش گذرانی و تفریح و نه به جهت کسب شهرت (و فخر فروشی)، گناهانش فرو می ریزد، همان طور که لباس در آب شسته شده (و پاک می شود) و در نتیجه، هیچ آلودگی بر او باقی نمی ماند و با هر گامی که بر زمین می گذارد، حجّی برایش نوشته می شود و با هر قدمی که برمی دارد، عمره ای برایش ثبت می گردد.

024.jpg

024-تریلی سواری از نیمه راه نجف به کربلا

025.jpg

025-مسیر ورودی به شهر کربلا

 026.jpg

026- نقشه شهر کربلا

وارد شهر کربلا شدیم و تریلی ما رو در یکی از گاراژها(ترمینال مسافربری به تلفظ خودشون "کراج")پیاده کرد و ما پیاده به سمت خیابان قبله العباس(ع) رفتیم که یک راست به سمت بین الحرمین میره،به میدان المیزان که رسیدیم،گنبد نورانی و زیبای حرم حضرت ابوالفضل (ع) دیده میشد و خیلی ها همون جا چند دقیقه ایی می ایستادن و دعا  و شکر میکردن که به زیارت اهل بیت(ع) مشرف شدن.

027.jpg

027- اولین نگاه

 

شکر ایزد را که دیدم روی تو.......................یافتم ناگه رهی من سوی تو

چشم گریانم ز گریه کند بود.......................یافت نور از نرگس جادوی تو

بس بگفتم،بس بگفتم کو وصال کو نجاح................برد این کو کو مرا در کوی تو

 

 انقدر ازدحام بود که تا خونه ابو محمد(میزبانمون)دو ساعت راه رفتیم.ابومحمد یک عراقی ساکن شهر کربلاست که با یکی از دوستانم رفت و آمد خانوادگی داره و ما برای اقامت در کربلا مهمان خانه اش بودیم. برای رسیدن به خونه ابومحمد باید به مقام صاحب الزمان(عج) می رسیدیم و بعدش از بازار امام صادق(ع) گذر میکردیم اون هم توی اون همه شلوغی که واقعا خسته کننده شد.چند روزی در شهر کربلا تا رسیدن مراسم پر شور اربعین مهمان بودیم.در سطح شهر از هر چیزی که فکرش رو کنید نذری میدن و این کار به نوعی شبانه روزی هست.امنیت مسیر و شهرهای نجف و کربلا و کاظمین بخاطر وجود نیروهای متعدد محسوس و نامحسوس بسیار بالاست اما امنیت و آرامش قلبی اصلی رو خود میزبان فراهم کرده.

028.JPG

028-سلیقه در تهیه نذری

029.jpg

029-نذری_برنج و مرغ با آش میوه

هر چه به روز اربعین نزدیک میشیم  شهر کربلا شلوغ تر میشه.در خانه ابومحمد بودیم،مرد خوش اخلاق و میانسالی که هر سال در دهه اربعین,زن و بچش رو میفرسته خونه یکی از همسایه ها و خونش رو در اختیار زائرین قرار میده(بیشتر عراقی ها اینکار رو میکنن). برای اینکه از خونه بریم سمت حرم باید از وسط بازار امام صادق (ع) که مقام امام صادق (ع) (محل نماز خواندن ایشان) در وسط بازار قرار داره رد بشیم،این بازار همیشه باز هست و تقریبا چند ساعتی در بامداد فقط بسته میشه و الانم فصل شلوغی کارشونه و انقدر سرشون شلوغه که تا بالای مچ پام کارتون وسط ریختن و جمع هم نمیکنن تا تجزیه بشه،البته گوشه و کنار بیشتر کوچه و پس کوچه های شهر زباله تلنبار شده و زیاد به بهداشت اهمیت نمیدن و هر چند وقت یکبار لودر میاد و این زباله ها رو جمع آوری میکنه،در طی این سالیان به همت شهرداری تهران و شهرداری سایر استانها مثل مشهد،فرهنگ استفاده از سلطل زباله و نیز ماشین های مکانیزه جمع آوری زباله به این شهرها انتقال پیدا کرد و سطح بهداشتی در سال 96 بهتر شده بود.بعد از خروج از بازار امام صادق(ع) به نهر الحسینیه و مقام صاحب الزمان(عج) که کنار این نهر قرار داشت رسیدیم.

030.JPG

030-مقام صاحب الزمان(عج) و نهر الحسینیه

توجه:

حتما به این موردی که بهتون میگم توجه کنید،این نهر الحسینیه کانال آبی هست که از بیشتر مناطق شهر عبور میکنه و میاد سمت سمت مقام صاحب الزمان(عج)، در کنار مقام صاحب الزمان(عج) و این نهر،سکوهایی هست که مردم میرن کنار نهر و عزاداری میکنن و گاها من دیدم که کسی کامل رفته در آب یا با این آب وضو میگیرن و یا در قوطی آب به عنوان تبرک برمیدارن،به هیچ وجه این کار رو نکنید،من و دوستانم بارها این نهر رو تا اواسط مسیرش داخل شهر دنبال کردیم و حتی بخشی از مسیر ما برای رسیدن به خونه ابومحمد از کنار این نهر رد میشد،واقعا وضعیت بهداشتی این نهر در حد فاجعه هست و اگر فقط کمتر از 100 متر از کنار اون سکوها فاصله بگیرید توری هایی رو می بینید که کلی زباله و قوطی و غیره پشتش گیر کردن و به سمت اون سکوها نمیان که مردم ببینن و سمت این آب نرن،حتی من دیدم خون حیواناتی که قربانی می کنند رو هم به سمت این نهر سرازیر میکنن و اصلا به بهداشت و این چیزها اهمیت نمیدن و هر چند وقت یکبار که زباله های پشت اون توری زیاد میشن یه بیل مکانیکی میاد و اونها رو جمع میکنه،خواهشا این آب رو برای هیچ کاری استفاده نکنید.

031.JPG

031-باب السدره

032.JPG

032-نمای بیرون حرم سید الشهدا(ع)

بعد از کنار مقام صاحب الزمان باید کوچه باب سالمه(که بین ما به کوچه نذری ها معروف بود) و یا خیابان سدره که به باب السدره منتهی میشد رو انتخاب میکردیم که ما معمولا از کوچه نذری ها میرفتیم و در آخر وارد خیابان سدره میشدیم و سپس به سمت تل الزینبیه(س)(محلی که حضرت زینب(س) از اونجا میدان نبرد رو مشاهده میکرد) که از درب های اونطرف که خلوت تر هستن وارد حرم بشیم.همه خیابونها و کوچه های پهن و باریک منتهی به بین الحرمین دارای ایست بازرسی هستن(البته به دقت بازرسی میکنن و خدا حافظ ماست)در میان این کوچه پس کوچه ها،مقام حضرت علی اکبر(ع) و مقام حضرت علی اصغر(ع) که محل شهادت این دو بزرگوار است و نیز کف العباس(ع) که محل قطع شدن دستان حضرت عباس(ع) است را نیز دیدیم. بعد اینکه به باب السدره رسیدیم رفتیم به سمت بین الحرمین تا اونجا رو هم ببینیم و بعد از درب های سمت تل الزینبیه(س) وارد حرم بشیم.رسیدیم به بین الحرمین شریف که بهشت عاشقان اهل بیت است و هر طرف رو دیدم جز زیبایی و معنویت و ارادت خالصانه زائرین ندیدم.

033.jpg

033-بین الحرمین

وصف حال معنوی کربلا و بین الحرمین:

کربلا از عاشقان دل می برد.................کاروان دل به منزل می برد

کربلا کوی سلام است و امان.................نور چشم امت صاحب زمان(عج)

مرحبا بر زائران و حالشان.................چون حسین(ع) آید به استقبالشان

گو که عباسی(ع) ستاده با علم................ تا برد زوار را سوی حرم

در دل ما خانه دارد کربلا ................درس جاودانه دارد کربلا

آن طرف بین قبر مولای شهید.............این طرف قبر ابوالفضل شهید

حبیب من سر به بالا کن گل حمرا ببین............. روی گنبد پرچم مولا ببین

بین الحرمین به قسمتی که بین حرم حضرت سید الشهدا(ع) و حرم حضرت عباس(ع) قرار داره گفته میشه که کف اون از سنگ مرمر بود و دو طرفش دو ردیف سایه بان و چند آبخوری و محل وضو گرفتن بود.شبیه وضعیتی که نزدیک حرم حضرت علی(ع) داشت،اینجا هم داشت با این تفاوت که چون جمعیت چند روزی در شهر کربلا اقامت داشتن،راه رفتن در بین الحرمین و اطرافش بخاطر اینکه هر کسی هر جایی تونسته بود یا نشسته بود یا خوابیده بود به سختی ممکن بود.چون خیلی ها فکر میکنن حتما باید نزدیک حرم و اطرافش باشن در حالی که شهر خیلی جاهای دیگه هم داره و این کار اونها باعث کندی و سختی در عبور و مرور زائرین بین حرم ها میشه(باورتون نمیشه،حتی در سال 96 بعضی ها رو دیدم که در راهروی کفشداری ها که دور  تا دورحرم هست و همیشه شلوغ و پر سر و صداست خوابیده بودن)

خلاصه رفتیم سمت درب های ورودی حرم،در قسمت درب ورودی حرم خیلی به دقت افراد رو بازرسی میکنن.وارد حرم امام حسین(ع) شدیم،طنین لبیک یا حسین(ع) و گریه و ناله زائرین در سوگ سیدالشهدا (ع) در فضا پیچیده و انقدر فضا معنوی هست که میتونم بگم بال در آوردم و از بعد جسم و دنیا خارج شدم و با روح و جان به زیارت  این امام مظلوم نائل شدم و بقیه ماجرا در وصف نمیگنجه و باید حضور داشت و درک کرد،اکثر زائرین در محوطه دور رواق به صورت فشرده در کنار هم یا در حال نماز هستن یا دعا و یا زل زدن به حرم و یا گودال قتلگاه و اشک میریزن و زیر لب درد و دل و روضه می خونن و گاها بعضی از زائرین ایرانی،وسط جمعیت بلند میشن و به طور خود جوش و بدون بلندگو شروع به روضه خوانی و ذکر مصیبت میکنن که حال و هوای خاص خودش رو داره.

034.jpg

034-داخل حرم

035.jpg

035-گودال قتلگاه

036.jpg

036-داخل حرم

037.jpg

037- حال دل

قبر شش گوشه کند بر کعبه ناز.............چون که آنجا دفن شد روح نماز

در کنارش اکبری دارد حسین(ع).....................روی سینه اصغری دارد حسین(ع)

در کنار رواق حرم مطهر قسمت گودال قتله گاه و در داخل رواق حرم،محل دفن شهدای کربلا و نیز محل دفن حضرت علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع) و همچنین محل دفن حبیب بن مظاهر اسدی(ع)و سید ابراهیم مجاب(ع) قرار داره.محل دفن مشاهیری چون آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی و میرزا محمد خان امیرکبیر در رواق شرقی حرم قرار داره و نیز مقبره جمعی از قاجاریه نیز در رواق شمالی قرار داره.برای اینکه به ضریح برسیم باید فشار زیادی که جمعیت وارد میکرد رو تحمل میکردیم که واقعا سخت و نفس گیر بود و معمولا به خواندن زیارت و سلام دادن از دور و نماز خواندن در محوطه اطراف رواق بسنده میکردیم.در یکی از روزهایی که وقت داشتیم به توصیه یکی از دوستان به بازدید از موزه حرم که در طبقه بالا قرار داشت(از خادمین بپرسید تا مسیر راه پله سمت طبقه بالا را نشان دهند) رفتیم که در اون اشیا،آثار،عکسهای قدیمی حرم و سیر تحول حرم و نیز ضریح قدیمی حرم قرار داشت که بازدید از این موزه برای من بسیار لذت بخش بود.هر روز بعد از زیارت حرم مطهر امام حسین(ع) از کوچه های موازی با بین الحرمین به سمت حرم مطهر حضرت عباس(ع) که اوج وفا و کرم هستن میرفتیم.حرم حضرت عباس (ع)بسیار مورد توجه زائرین و حاجت مندانه و بیشتر مواقع خیلی شلوغ می شد و حال و هوای خاص و معنوی خودش رو داشت.یکی از معجزات حرم ایشان،آب زلال و گوارایست که در کنار قبر اصلی ایشان در زیر حرم در جریان است.

038.jpg

038-حرم حضرت ابالفضل (ع)

039.jpg

039- داخل حرم حضرت ابوالفضل(ع)

یک شب هم به خیمه گاه(محل استقرار خیمه های حسینی(ع) در آن زمان)رفتیم.خیمه گاه با کمی فاصله در پشت تل الزینیبه(س) قرار دارد.در اون سال تل الزینبیه(س) به خانم ها اختصاص داشت و خیمه گاه هم محل تجمع و عزاداری زائرین ایرانی بود.داخل خیمه گاه هر جا که محل اسقرار خیمه هر کدام از اهل بیت(ع) بوده را با ضریحی بر روی دیوار نشان دادن و نمای بیرونی خیمه گاه هم از یک گنبد بزرگ و چندین گنبد کوچکتر اطراف آن تشکیل شده.

در سطح شهر میشه گفت بیست و چهار ساعت نذری میدن و مثل  بعضی از ما ریا کار نیستن که ده تا محل اونطرف تر هم بفهمه حاجی فلانی نذری میده و هر موکب به اندازه توان خودش از زائرین پذیرائی میکنه.

 

041.jpg

041- یکی از بازارها

روز موعود....

042.jpg

042-روز اربعین

043.jpg

043- روز اربعین

روز اربعین حسینی(ع) فرا رسید.یکی از اعمالی که در این روز ثواب زیادی داره خواندن زیارت اربعین هست که معمولا بعد از طلوع آفتاب این زیارت رو میخوانن.ساعت حدود 9 صبح از خونه زدیم بیرون و قرار بر این بود بعد از زیارت حرم و خواندن زیارت اربعین،همه به خونه برگردیم.شهر در اوج شلوغی بود.به زحمت از بین کوچه و پس کوچه های تو در تو و شلوغ داشتیم به سمت بین الحرمین و حرم سیدالشهدا(ع) میرفتیم.خیلی ها بعد از طلوع خورشید زیارت اربعین رو خونده بودن و در بین جمعیت با کوله هاشون به سمت مسیرهای خروجی شهر می رفتن.بعضی هم بخاطر شلوغی اطراف حرم،چندین خیابان اونطرف تر و در جایی که گنبد طلایی حرم دیده می شد ایستاده بودن و یک نفر عراقی با بلند گویی بر دست براشون زیارت اربعین رو می خواند و مبلغی میگرفت.هر کسی از هر جایی گنبد حرم رو می دید دست به دعا مشغول خواندن زیارت اربعین می شد.در میانه راه بخاطر شلوغی همدیگرو گم کردیم.من به زحمت خودمو رسوندم به بین الحرمین که جای سوزن انداختن هم نبود،طبق رسومات فضایی در وسط بین الحرمین که به حرم ها منتهی میشد رو طناب کشیده بودن و هیئت ها از داخل این فضا استفاده میکردن و بین حرم ها جابجا میشدن(از حرم حضرت عباس(ع) به سمت حرم امام حسین(ع)).هیئت ها و موکب های زیادی از نقاط مختلف عراق و ایران و کشورهای اسلامی دیگه مثل لبنان و پاکستان و ... برای شرکت در مراسم روز اربعین حضور پیدا کرده بودن.هیئت ها با خواندن مداحی و روضه با استفاده از بلندگوهایی که روی چرخ حمل می کردن و پرچم های بلند و سنگینی که در دست جوانان هیئت بود و دور تا دور می چرخوندن و همراهی افرادی که بر سر و سینه میزدن و اکثرا پا برهنه بودن،از درب های مشخصی وارد حرم میشدن و از درب دیگری از حرم خارج میشدن و به خیابانهای پشت حرم که ارتباطی با بین الحرمین نداشت میرفتن.معمولا افراد در اون مسیری که گفتم به حالت دویدن به سر و سینه میزنن و بین حرم ها جابجا میشن.

044.jpg

044-بین الحرمین و هیات

045.jpg

045-بین الحرمین و هیات

به زحمت بعد از کلی در صف ایستادن و تحمل هول دادن گاه و بیگاه جمعیت تونستم وارد حرم بشم.دور تا دور فضای بیرونی حرم های مطهر و داخل حرم ها با پارچه های سیاهی پوشونده شده بود و برای چراغ ها از نورهای قرمز و سفید استفاده شده بود.داخل حرم مسیری برای هیئت ها در نظر گرفته  شده بود که هیئت ها با ورود به داخل حرم،صدا و شور و سینه زنیشون چند برابر میشد و با نوای مداحی یا لبیک یا حسین(ع) در داخل حرم مشغول به عزاداری میشدن و به آرامی از اون مسیر خاص عبور میکردن و از حرم خارج میشدن.زائرین حاضر در حرم هم یا با نوای مداحی این هیئت ها همراهی میکردن و سینه زنی میکردن و اشک می ریختن و یا گروه گروه در گوشه و کنار مشغول روضه خوانی و سینه زنی بودن.هر کسی داشت با حال پریشون و چشم اشک آلود زیارت میخوند و زیر لب حاجت میخواست یا درد و دل میکرد.من هم از دور سلامی دادم و زیارت اربعین خواندم و در گوشه ایی نماز زیارت خواندم و کمی ایستادم و به شور و حال معنوی زائرین و بارگاه سید الشهدا نگاه کردم و....

بی شک جذبه،شور و حال و معنویتی که در کنار این حرم دیدم و درک کردم رو در جای دیگری تجربه نکرده بودم.از مسیر خاصی که برای زیارت به داخل رواق و کنار بارگاه سید الشهدا(ع) میرفت،داخل شدم و به هر زحمتی شده تحت قبه(زیر گنبد بارگاه) سید الشهدا(ع)رفتم و کمی دعا کردم و به زحمت تونستم خودم رو از بین ازدحام جمعیت خارج کنم و به سمت درب خروجی رواق برم. از رواق خارج شدم و خواستم از محوطه حرم عبور کنم و به سمت درب خروجی حرم برم که یکدفعه صدای اذان پخش شد و مردم سریع صف بستن برای نماز جماعت و سعادت نماز جماعت در روز اربعین در حرم امام حسین (ع)نصیبم شد.بعد از نماز،خطیبی عراقی به بالای منبر رفت و مراسم روضه روز اربعین(گاها مقتل خوانی میکنن) رو شروع کرد.من هم بعد از چند دقیقه تونستم از حرم خارج بشم.قرار بود همه برگردیم خونه،اما من بخاطر اینکه کفشداری ها جا نداشتن و کلی باید معطل میشدم،کتونیم رو یک جایی گذاشته و وارد حرم شده بودم که وقتی برگشتم دیدم همه کفشها رو ریختن وسط و  هر چی گشتم فقط یک لنگه از کتونیم پیدا شد و مجبور شدم پا برهنه تا خونه برم.همه رسیده بودن و فقط منتظر من بودن،یه دمپایی پام کردم و همگی کوله به دوش راهی بیرون از شهر شدیم قصد گروهمون این بود که بریم به سمت مرز مهران ولی من خودم ته دلم دوست داشتم حالا که تا اینجا اومدیم به کاظمین و سامرا هم برم.البته حضور تروریستها در مناطق شمالی عراق خیلی پر رنگ تر بود.ماشینها چند کیلومتر دورتر از شهر توقف کرده بودن و باید ساعتی راه میرفتیم تا به اونها برسیم.این بار نه تنها جاده رو کمی اشتباه رفتیم بلکه اشتباه کردیم و سریع تر سوار ماشین نشدیم و نزدیک غروب شد اون هم در جاده ایی که در شعاع صد متریش همش نخلستان بود.ماشین ها و پلیس و نظامی ها سریع داشتن مردم رو خارج میکردن،انگار مشکلی پیش اومده بود.فهمیدیم حضور در اون جاده بخاطر مسائل امنیتی خطرناک هست.هر چی گشتیم هیچ ماشینی حاضر نشد ما رو در اون ساعت که به شب میخورد به سمت مرز مهران ببره که بعدا میگم چرا سمت مرز نمیرفتن.یه سرباز به زور جلوی یه تاکسی رو گرفت و داد میزد که باید اینها رو ببری بغداد(خدا خیرش بده)و بعد از بغداد هر جا خواستید برید.رسیدیم بغداد(شهر وحشت) یا بهتر بگم پادگان بغداد,تا شعاع چندین کیلومتری در جاده های منتهی به بغداد ماشین و سنگر و گشت نظامی به وفور وجود داشت حتی داخل شهر, که یه حس بد رو به من القا می کرد.هنوز آثار ساختمانهای تیر خورده و تخریب شده در بعضی از مناطق بود،البته بعضی از مناطق بغداد از معماری خیلی بهتری نسبت به شهرهای دیگه ایی که دیده بودیم برخوردار بود.حتی در یکی از مناطق افراد محلی جلوی ماشینها رو میگرفتن و درخواست میکردن که شب رو مهمان منزلشون باشیم.

046.png

046-نقشه شهر کاظمین

اما گفتم هر طور شده شب اینجا نمیمونیم و باید بریم کاظمین, حدود ساعت نه یا ده شب بود که با یه ون رفتیم سمت شهر کاظمین که فاصله چندانی با بغداد نداره,راننده اومد برای ورود به شهر،ترافیک رو دور بزنه که راه ما رو از حرم خیلی دور کرد،در قسمتی از راه از دور گنبد های نورانی حرم امام موسی بن جعفر(ع) و امام جواد( ع) نمایان شد که از دور سلام و عرض ارادتی به این بزرگواران کردیم.شب شده بود و چندتا جوان کوله به دوش خسته رسیده بودیم به شهر کاظمین,تا پیاده شدیم و کمی جلوتر رفتیم,چندتا آقا اومدن نزدیک ما و یکیشون کمی فارسی بلد بود و گفتن که بیایید شب خونه ما و شام بخورید و استراحت کنید و فردا حرم برید.ما هم که خسته و کم رمق بودیم و باید میرفتیم و در شهر دنبال هتل یا مسافرخونه ایی برای استراحت میگشتیم و این کار شاید ساعتی طول می کشید،قبول کردیم و سوار ماشینشون شدیم و رفتیم.

047.JPG

047-سربازهای مهربان

در راه یه ایست بازرسی جلومون رو گرفت و اون آقا گفت اینها زائرن و مهمان من,دوستم گفت بیایید چندتا عکس باهاشون بندازیم,خلاصه عکس گرفتیم و کمی با اون نظامی های خوش اخلاق صحبت کردیم و در آخر اون نظامی ها که شیعه بودن گفتن رفتید پیش امام رضا(ع) برای ما دعا کنید(انقدر خوبی در مقابل یک دعا خیر...).

به منزل این آقایون رسیدیم و چون زیاد بودیم با دوتا ماشین ما رو آوردن،دم درب همگی خواستیم بریم داخل یکی از خونه ها که باهم باشیم،بعد دیدیم که یکی از این آقایون میزبان که باهم همسایه هم بودن گفت که والله اگر منزل من نیایید همسرم خیلی ناراحت میشه،پس به دو گروه تقسیم شدیم و در دوتا خونه کنار هم رفتیم.باورتون نمیشه تا داخل خونه شدیم وسط اتاق یک سفره رنگارنگ با چندین نوع غذای محلی و مخلفات حاضر و آماده بود،انگار مطمئن بودن که از جایی براشون مهمان میاد.صاحب خونه مرد بسیار مهربانی بود و همه تلاشش رو میکرد تا ما راحت باشیم،حتی میگفت لباساتون رو هم بدید بشوریم براتون که واقعا دیگه داشت شرمندمون میکرد.یکی از پسرای صاحبخونه زبان فارسی در دانشگاه خونده بود و خیلی بهتر و راحت تر صحبت میکرد.

048.jpg

048-منزل میزبانمان در کاظمین و مهمان نوازی آنها

اون شب کلی در مورد مسائل مختلف باهم صحبت کردیم(مردم عراق،مهمانوازی در این ایام،وضعیت زندگی بعد از رفتن صدام وکلی مسائل مختلف) و جالب بود که اونها زیاد به ایران و منطقه سرعین اومده بودن و این منطقه رو خیلی دوست داشتن.فردا صبح بیدار شدیم و صاحبخونه که زودتر از ما بیدار شده بود،باز هم مهمان نوازی خودش رو نشون داده بود و صبحانه مفصلی تهیه کرده بود و نمیذاشت بدون خوردن صبحانه بریم.بعد صبحانه هم به اصرار ما رو با ماشینهاشون به سمت مناطق نزدیک حرم بردند.البته دیگه سالهای بعد در شهر کاظمین به منزل یا موکبی نرفتیم و هتل(مسافرخونه) با قیمت شبی 50 تا 70 هزارتومان کرایه کردیم.

049.jpg

049-حرم امامین کاظمین(ع)

050.jpg

050- داخل شهر

051.jpg

051- دستفروشی که لب لبی(نخود پخته) و شلغم میفروخت

کلا در شهرهای زیارتی مناطق اطراف حرم منع آمد و شد خودرو دارن و بقیه مسیر رو باید پیاده می رفتیم.شهر کاظمین بسیار تمیز تر و آرام تر از شهرهای دیگه بود و بخاطر بمب گذاری چند سال پیش در حرم مطهر، به شدت و دقت بیشتری بازرسی انجام می شد و تا خود حرم فکر کنم از چهار گیت بازرسی عبور کردیم.بیشتر زائرین هم ایرانی بودن و اطراف حرم شلوغ بود.قبل از ورود به حرم،قسمت امانتداری وجود داشت که باید هر چی داشتیم از قبیل موبایل و کیف و کوله و پاکت سیگار و ... رو تحویل می دادیم و بعد از گیت درب ورودی حرم وارد حیاط بزرگ و با صفای حرم امامین کاظمین (ع) شدیم.حرمی که به تازگی بازسازی شده بود و بسیار بزرگتر و تمیزتر و مجهزتر از شهرهای دیگه بود و هنوزم بعضی از قسمتها در حال تکمیل و توسعه بود و مثل نجف،دیگه بازار حرم رو در بند نکرده بود.واقعا یکی از زیارت های دلچسب و آرامش بخش این سفر زیارت امام موسی بن جعفر(ع) و امام جواد(ع) (پدر و پسر امام رضا (ع)) بود که من به شخصه هر دفعه از آرامش این شهر و حرم مطهر بسیار انرژی گرفتم.بعد از چند ساعت زیارت و نماز خواندن از حرم خارج شدیم و به سمت گاراژ سید محمد که یکی از ترمینال های مسافری شهر کاظمینه و کمی نزدیک به حرم هست رفتیم تا برای رفتن به سمت مرز مهران سوار ون بشیم.فکر کنم یکساعتی طول کشید تا یک ون پیدا کنیم و تکمیل بشه و راه بیوفته(نفری حدودا 60 هزار تومان).بعد از چندین ساعت در راه بودن که گاها در میانه راه در بعضی مواکب برای استراحت و یا صرف غذا توقف داشتیم بالاخره نزدیک ساعت نه یا ده شب به مرز مهران(ظرباطیه در عراق)رسیدیم.مسیر به قدری جاده های پرت و بیابونی و خلوت داشت که واقعا حق دادیم که چرا شب ما رو به سمت مرز مهران نمیاوردن.مثل قبل اصلا کسی در مرز عراق جلومون رو نگرفت و ما باز خودمون رفتیم و مهر خروج رو در پاسپورتهامون درج کردیم و وارد خاک ایران شدیم(البته در سال 96 امکانات کنترل پاسپورت در پایانه مرزی عراق نیز بهبود یافته بود و نظارت بهتری بر ورود و خروج زائرین صورت می گرفت..واقعا وقتی وارد خاک ایران شدم انگار وارد بهشت شدم و خوشحال بودم،چقدر ما نعمت داریم در کشورمون و شکر نمی کنیم.

توجه داشته باشید که بخاطر شرایط این سفر و دشواری حمل و نگهداری از دوربین عکاسی حرفه ایی،فقط در یکی از سالها دوربین حرفه ایی همراه داشتیم و عکسهای با کیفیت پایین تر با موبایل گرفته شده است.

نکات مهم:

1-حتما کفش راحت و لباس مناسب که میزان تعرقتون در اون بالا نباشه همراه داشته باشید.

2- تا حد امکان کوله سبکی برای این سفر آماده کنید و از آوردن وسایل اضافی خودداری کنید.

3- مقداری شکلات و تنقلات همراه داشته باشید.پودر بچه و ژل بهداشتی شستشوی دست و ماسک همراه داشته باشید.

4-حتما پاسپورتتون کنار خودتون باشه و در کوله و کیف قرار ندید،گرچه حتی اگر کوله خودتون رو جایی بزارید و برید بیایید هیچ کس دست بهش نمیزنه.

5-سعی کنید به صورت گروهی به این سفر برید(به نظر من بردن کودکان و بانوان در این موقع مناسب نیست،البته بانوان زیادی که تحمل سختی و شوق زیارت حرم دارن در این مراسم حضور دارن که این ارادشون قابل تحسینه)

6-در حد امکان سعی کنید سوار ون های مدل هایس(شرکت هیواندای) و یا تویوتا بشید،چون مدت زمانی که در مسیر هستید طولانی هست و کیفیت پایین ماشین ها آزار دهنده میشه.

7-در طول مسیر تا حد امکان از آبهای بسته بندی شده استفاده کنید و آب زیاد بنوشید و حتما لیوان شخصی درب دار همراه داشته باشید.

8-سعی کنید از صبح تا ساعت 11 در مسیر پیاده روی باشید و با گرم شدن هوا به داخل مواکب برید و تا عصر حدود ساعت 17 استراحت کنید و سپس ادامه مسیر بدید و در این مدت اگر میخواهید در شب پیاده روی کنید حتما بخوابید.اگر در طول روز پیاده روی کردید حتما قبل از اذان مغرب در یکی از مواکب بروید و جایی برای استراحت تا فردا صبح پیدا کنید.بیشتر موکب ها قسمت خانم ها و آقایان دارند.برای اقامت در هتل و یا موکب ها در شهرهای زیارتی،سعی کنید از حرم ها فاصله بگیرید،چون معمولا هتل ها و موکب های نزدیک حرم های مطهر یا در رزرو کشورهای عربی  و یا تورها و یا هیات هستند و به سختی می شود هتل یا موکبی نزدیک حرم ها برای اقامت یافت.

9-به علت ازدحام جمعیت در عمودهایی که اعداد رند دارن قرار نزارید،مثلا عمود 100،250،500 و غیره و حتما سعی کنید باهم مسیر رو بپیمایید.

10-نقشه مسیر،نقشه شهر نجف و شهر کربلا و کاظمین را در گوشی خود داشته باشید.

11-از پرخوری در مسیر پرهیز کنید و سعی کنید ماهی(بخاطر امکان مسمومیت) و برنج(بخاطر پخت نامتناسب با ذائقه ما و سنگینی در معده) نخورید.

12-گوشی همراه خود به حرم نبرید و در امانتداری یا نزد دوستان قرار دهید.

13-انگشتر،پارچه های چادری و چادرهای عربی رو از بازار نجف و لباسهای گاها ترک و چینی رو از بازار امام صادق(ع)شهر کربلا خریداری کنید.(این سوغاتی آوردن همیشه دردسر سازه)

14- به هر 1000 دینار 1 عراقی گفته میشه که در طول این چند سال سفر ما نرخی در حدود 2900 تا 3200 تومان ایرانی داره.گاهی هزینه کردن با پول عراقی و گاهی با پول ایرانی به صرفه هست،پس هر دو قیمت رو سوال کنید و هر کدام به صرفه هست رو پرداخت کنید.

15-بعضی از بانکهای ایرانی در نجف و کربلا دارای دستگاه خودپرداز هستند،البته بعضی از مغازه ها و بخصوص صراف ها کارتخوان ایرانی دارند و میتونید کارت بکشید و پول بگیرید،پس حتما پول عراقی و ایرانی و یک کارت عضو شبکه شتاب همراه داشته باشید.

16- بهترین راه عزیمت به این سفر از طریق مرز هوایی هست مخصوصا اگر زن و بچه همراه دارید.خیلی راحت به فرودگاه نجف خواهید رفت و از اونجا میتونید راحت تر به مسیر ادامه بدید.البته خروج از مرز هوایی شامل عوارض خروج کشور ایران و عوارض ورود 10 دلاری کشور عراق می شود.

17-توجه داشته باشید که دقیقا بعد از اذان ظهر روز اربعین،اکثر موکب ها وسایلشان را جمع میکنند و به شهرهایشان بر می گردند و فقط موکب هایی که در مسیرهای منتهی به مرز ایران هستند و یا موکب های شهر کاظمین تا چند روز بعد از اربعین فعالیت می کنند.

18-برای گرفتن ویزا عراق حداقل از دوهفته قبل از اربعین و حتما از دفاتر تایید شده اقدام نمایید و حتما  خودتان  را بیمه زیارتی کنید.در ایام اربعین کشور عراق ویزا مخصوص به مراسم اربعین را صادر میکند و این ویزا از زمان ورود به خاک عراق 40 روز مهلت استفاده دارد.

19-در صورت امکان سعی کنید روز اربعین از کربلا به سمت مرزهای ایران حرکت نکنید،چون ازدحام جمعیت بالاست.پس سعی کنید به شهرهایی چون کاظمین و یا سامرا بروید و چند روز بعد به سمت ایران باز گردید.

20-در سالهای بعد(سال 95 و 96) بدلیل افزایش وسایل حمل و نقل مانند ون و میدل باس و غیره در مرز عراق و البته رسیدن به این مرز در ساعت مناسب،دیگه سوار تریلی نشدیم و با ون به یکی از شهرهای نجف یا کاظمین رفتیم.

21-سعی کنید برنامه سفر زمینیتون جوری باشه که اول به شهر نجف و بعد به کربلا و سپس به شهر کاظمین و یا سامرا برید،ما تجربه این مدل و نیز برعکس این مدل رو داشتیم،و البته وقتی ابتدا رفتیم به شهر کاظمین،شهر کاظمین انقدر شلوغ بود که دیگه از اون آرامش خبری نبود و وقتی از اونجا به شهر نجف رفتیم هم راه دور شد و هم خسته شدیم.در سفر هوایی هم میتونید طوری برنامه ریزی کنید که اول به کربلا برید و بعد از مراسم اربعین به نجف بیایید،که ما در سفر هواییمون اینکار رو کردیم و نجف بسیار خلوت بود.

22- سیم کارت عراقی را در خاک عراق تهیه کنید.در یکی از سالها در مرز ایران از کسانی که سیم کارت عراقی میفروختند سیم کارت خریدیم که بعدا متوجه شدیم سیم کارت ها سوخته هست.

 

هزینه سفر:

هزینه این سفر شامل هزینه های ثابت و هزینه های متغیر میشه،هزینه های ثابت شامل :هزینه ویزا و بیمه زیارتی هست و هزینه های متغیر :شامل هزینه های حمل و نقل و خورد و خوراک و گاها اجاره هتل(مسافرخانه)و خرید سوغاتی می شود،که نمی توان عدد ثابتی برای آن بیان کرد اما در زیر هزینه تقریبی سفرهای هوایی و سفر زمینی  خودم را عرض می کنم.

هزینه سفر هوایی:شامل هزینه اخذ ویزا(40 دلار)،بیمه مسافرتی، عوارض خروج از کشور ایران،عوارض ورود به کشور عراق(10 دلار) و بلیط هواپیما رفت و برگشت و هزینه های حمل و نقل می شود.برای سفر سال 94 ما،هزینه هر نفر تقریبا یک میلیون و ششصد هزار تومان شد.در سال 96  مجموع هزینه اخذ ویزا با دیگر هزینه ها همچون بیمه، هلال احمر و هزینه های سازمان حج و زیارت، بین ۲۰۰ هزار تا ۲۱۰ هزار تومن میشد(دلار 4000 تومان بود)

هزینه سفر زمینی(با سبک سفر ما): شامل هزینه اخذ ویزا،بیمه مسافرتی،هزینه حمل و نقل  و اقامت در مسافرخانه تقریبا برای هر نفر در حدود هفتصد هزار تومان شد.

این هزینه ها بسته به قیمت برابری دینار به تومان ممکن است هر سال کمی تغییر کند.

 

سركنسولگری جمهوری اسلامی ايران در كربلا

 آدرس : عراق- کربلا - خیابان مرکزی

 کد پستی : 56001

کد کشور عراق: 00964

کد شهر کربلا: 32

 تلفن : 322905

 

سركنسولگری جمهوری اسلامی ايران در نجف

 آدرس : عراق - نجف اشرف - منطقه حي السعد - خيابان 60

کد کشور عراق: 00964

کد شهر نجف: 33

 تلفن نمایندگی : 7814132821-7814132819

 

سفارت جمهوری اسلامی ایران در بغداد

 آدرس : منطقه صالحيه - كراده مريم - محله 222 - كوچه 19 - پلاك 35

 کد پستی: 3995

 کد کشور عراق: 00964

کد شهر بغداد: 1

 تلفن:8853714-8853574-5376339 -5376340

 

در پایان از مدیریت محترم سایت لست سکند و تیم پرتلاششان که بستری برای اشتراک گذاری تجربیات سفر برای دیگران ایجاد کرده اند و نیز از همه خوانندگان این سفرنامه تشکر می نمایم.با کمال میل پاسخگو سوالات شما عزیزان می باشم.

 

نویسنده : رامین عبدی

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.