bn91.jpg

بنام خدا

سفری انفرادی به مالزی

مقدمه :

با سلام خدمت خوانندگان سفرنامه

امیدوارم سفرنامه برای دوستانی که قصد سفر به مالزی  دارند راهنمای خوبی باشد.

هفته اول تیر ماه بود که من اخباری مبنی بر برداشتن ارز مسافرتی در نیمه تیر ماه رو شنیدم و به یکی از دوستانم گفتم تا ارز رو برنداشتن به یک سفر خارجی برویم. با دوستم در مورد مقصد سفر مشورت کردم و از اونجایی که من قبلا تایلند رفته بودم کامل به اونجا آشنایی داشتم و دوستم هم تمایل به سفر به تایلند داشت، تصمیم سفر به تایلند گرفته شد ولی با توجه به تعلل دوستم در انتخاب تور که میگفت بذاریم قیمت مناسب تر پیدا بشه بعد برویم منتظر تور با قیمت مناسب شدیم. به نیمه تیر ماه نزدیک شدیم و دوستم هنوز در آمدن به سفر به خاطر قیمت تور که میخواستیم از شیراز با پرواز قطر به پوکت و پاتایا برویم تردید داشت و از اونجایی که من تجربه پرواز قطر رو داشتم میخواستیم سفر ما از شیراز که به بوشهر خیلی نزدیک هست انجام شود و با توجه به مسافت 1000 کیلومتری بوشهر تا تهران نخواهیم مجبور بشیم شروع سفر از تهران باشه. دلیل دیگر هم این بود  که با پرواز ایرانی به سفر نرویم، مبدأ سفر شیراز انتخاب شد. البته یه توضیح هم بدم که پرواز ایرانی هم کیفیتش خوب هست اما به شیراز نزدیکتریم و همیشه سعی میکنیم از شیراز به سفر برویم و دلیل دیگه هم اینه که هیچ پرواز ایرانی از شیراز به مقصد کشورهای که مد نظر من بود وجود نداشت .

 به آژانس مراجعه کردیم تور 10 شب پوکت و پاتایا با هتل های سه ستاره چیزی در حدود 5 میلیون تومان میشد که با توجه به نزدیک شدن به نیمه تیر ماه و اینکه برای سفر به تایلند حداقل سه روز کاری برای ویزا زمان لازم بود، برای ما که از بوشهر اقدام میکردیم تا پاسپورت به تهران ارسال میشد و ویزا صادر بشه، دوباره پاسپورت به بوشهر بیاد و بدست ما برسه حداقل 5 تا 6 روز زمان لازم داشت.

دوستم هنوز واسه آمدن تردید داره و قرار بود یکی از دوستانش هم رو برای سفر راضی کنه که سه نفره به سفر برویم اما وقتی دیدم شک دارند و برای جواب قطعی آمدن به سفر امروز و فردا میکنند به آژانس رفتم و قیمت سفر انفرادی  7 شب به پوکت و ترکیبی 10 شب پوکت و پاتایا رو گرفتم که تقریبا بین 6 میلیون و پانصد و 7 میلیون و هفتصد هزار تومان میشد. قیمت تور صربستان انفرادی هم برای 4 شب 5 میلیون تومان بود . با توجه به قیمت بالا برای سفر انفرادی و دریافت ویزا بعد از نیمه تیر ماه من هم از گرفتن تور منصرف شدم تا نیمه تیر ماه بگذره و ببینم ارز مسافرتی ماندگار هست یا برداشته می شود.

 روز 15  تیر ماه در سایت ها خبری رو دیدم که ارز مسافرتی حداقل تا پایان تیر ماه برداشته نمی شود. یکی  دیگر از دوستانم وقتی فهمیده بود من قرار هست به تایلند برم اون هم گفت من هم با تو می آیم .

 باز به آژانس رفتم و قیمت گرفتم که تور یه مقداری گرانتر شده بود، به دوستم پیشنهاد دادم که چند روزی صبر کنیم تا اگر پرواز قطر آفر خوبی زد سریع برای گرفتن تور اقدام کنیم. تا 22 تیر ماه آفر خوبی از قطر ایرویز به مقصد تایلند زده نشد و من به دوستم گفتم که بیا با همین قیمت تور رو بگیریم و برویم  که گفت بذار روز شنبه  که 23 تیر ماه بود بگیریم.

 شنبه به دوستم زنگ زدم که بیا بریم تور رو ثبت نام کنیم ولی دوستم گفت الان پولم دست یکی از دوستانم هست و جواب تلفن رو نمیده من هم گفتم تا فردا  صبر میکنم اگر تونستی پول رو جور کن تا تور رو ثبت نام کنیم.

روز یکشنبه شد و خبری از پس گرفتن پولش از دوستش نشد و من به اون دوست اولی که قرار بود با من بیاید گفتم دیگه وقت برای گرفتن ویزا و رسیدن به حواله ارز مسافرتی کمه بیا تا مقصد رو عوض کنیم و یه تور 4 شبه به مقصد مالزی یا صربستان که ویزا نداره برویم، که مقصد صربستان با توجه به خواندن بعضی سفرنامه ها و نظرات ایرانی ها که به صربستان سفر کرده بودند و تا حدودی تیغشون زده بودند از لیست مقصد ها خط خورد و مالزی به عنوان مقصد نهایی انتخاب شد.

روز 28 تیر ماه بود که با دوستم به آژانس رفتیم قیمت تور 4 شب مالزی با پرواز قطر از شیراز به همراه هتل سه ستاره 5 میلیون میشد که دوستم گفت بذار من با دوست دیگرم هم حرف بزنم و اون رو برای مالزی راضی کنم. یکی دو روز دیگر هم به خاطر این دوستان صبر کردم دیدم روز 31 تیر ماه شد و با دوستم تماس گرفتم ولی دیدم این دو نظرشون رو تایلند هست، به دوستم گفتم برای تایلند دیگه وقت نیست با وجود اینکه هر روز خبر از برداشته شدن ارز مسافرتی یا تغییر در نحوه پرداخت و مبلغ ارز بود گفتم شما هم نیایید من به تنهایی تور 4 شب به مالزی رو میگیرم. وقتی تیر ماه تموم شد و وارد مرداد ماه شدیم دیدم هنوز ارز مسافرتی ادامه داره و خبرها از تغییر در نحوه پرداخت اون طی یک هفته تا ده روز آینده بود به بانک مراجعه کردم و گفتم در صورتی که حواله رو دریافت کنم و بعد از اون ارز برداشته بشه به اونهایی که حواله دستشون هست ارز رو میدن؟ جواب مسئول ارزی بانک مثبت بود و خیالم راحت شد .

سوم مرداد ماه بود  که ساعت 11 به آژانس رفتم و قیمت تور مالزی با پرواز قطر از شیراز به همراه هتل سه ستاره آرنا استار 6 میلیون 400 هزار تومان میشد ،  تور رو ثبت نام کردم و قرار شد روز پنج شنبه به بانک جهت دریافت حواله ارز مسافرتی برم.

 

 من پنج شنبه صبح چهارم مرداد ماه به بانک رفتم و مدارک مورد نیاز برای دریافت حواله ارز مسافرتی در بانک ملت به شرح زیر بود :

1.اصل و کپی گذرنامه

2.کپی بلیط پرواز

3.کپی از فیش پرداختی عوارض خروج از کشور

4.اصل و کپی شناسنامه از تمام صفحات و کارت ملی   

ساعت حدود 8 و نیم صبح بود که متصدی بانک گفت نرخ ارز رو ساعت 9 و نیم اعلام میکنند برو یکساعت دیگه بیا که نرخ ارز توسط بانک مرکزی اعلام بشه اون موقع حواله ارز مسافرتی تو رو صادر کنم. منم به همراه پسر دایی ام رفتیم صبحانه ای خوردیم و ساعت 9 و نیم به بانک برگشتم و نوبت گرفتم. چند دقیقه بعد نوبت من شد که نرخ اعلامی با عوارض و مالیات بانک مرکزی 5 میلیون و 300 هزار تومان شد. پول ارز رو پرداخت کردم و حواله 1000 یورو  رو گرفتم و خیالم از بابت ارز راحت شد.

 

در ادامه سفرنامه اسامی افراد جهت آشنایی خواننده با افراد درون متن سفرنامه به شرح زیر می باشد :

عباس و محمد (دوستان کرمانی که در پرواز با اونها آشنا شدم )

خانم چوی مسئول تورهای خارجی آژانسی که از اون تور رو گرفته بودم

ترمه، سیمین دخت، حسین،حامد و رسا ( لیدر های کارگزار شرکت سفیداری در مالزی )

 

دوشنبه 8 مرداد

ظهر روز دوشنبه من از طریق نرم افزار هواپیمایی قطر ایرویز که روی گوشی داشتم و عضو باشگاه پرواز قطر هم هستم چک این کردم تا موقع تحویل چمدان در صف شلوغ تحویل چمدان ها معطل نشم. در روزهای قبل هم از طریق همون نرم افزار پروازم رو در باشگاه ثبت کرده بودم و صندلی دلخواهم رو در پرواز انتخاب کرده بودم .

 عصر روز دوشنبه تمام وسایل مورد نیازم رو در چمدانم گذاشتم و بیرون رفتم که مقداری تنقلات مثل آجیل و ... برای سفر بگیرم. بعد از تمام شدن خرید هام برای سفرم، ساعت 23 با خودروی خودم به سمت شیراز حرکت کردم .

 

سه شنبه 9 مرداد

ساعت 3 صبح به شیراز رسیدم و ماشین رو در پارکینگ گذاشتم به سمت ساختمان فرودگاه رفتم که با صف بسیار طولانی آن مواجه شدم. در صف ایستادم تا حدود یکساعت بعد به داخل فرودگاه و گیت اول پرواز خروجی رسیدم. گیت دوم تحویل چمدان ها بود که خیلی شلوغ بود اما از اونجا که گیت سمت راستی برای اونهایی بود که چک این، کارتهای نقره ای، طلایی، پلاتینویم و صندلی بیزینس رو گرفته بودن، من به اون گیت که یک نفر در صف بود رفتم و به راحتی چمدان رو تحویل دادم و به سمت باجه بانک ملت رفتم و به متصدی باجه بانک ملت پاسپورت و حواله رو تحویل دادم و 1000 یورو رو گرفتم.

پرواز من ساعت 0555 بود قرار بود ساعت 0455 مراحل انتقال مسافر ها به هواپیما انجام شود که کمی با تاخیر انجام شد و حتی پرواز هم با تقریبا 35 دقیقه تاخیر ساعت 0630 تیک آف کرد.

 

1.jpg

تصویر 1: فرودگاه شیراز و لحظه سوار شدن به هواپیما

2.jpg

تصویر 2: بر فراز آسمان مسیر شیراز به قطر

 

ساعت 0600 به وقت قطر هواپیما به زمین نشست و تقریبا دورترین نقطه فرودگاه توقف کرد که با اتوبوس به سمت ساختمان فرودگاه آمدیم. پرواز بعدی من ساعت 0850 به وقت قطر بود که نزدیک به سه ساعت باید در فرودگاه قطر باشم. درون ساختمان فرودگاه به وای فای رایگان فرودگاه قطر وصل شدم و مشغول چت با دوستانم شدم و بعد از اون  داشتم از مغازه ها دیدن میکردم. ساعت 0730 شده بود که رفتم و چمدانم رو تحویل دادم و به گیت پرواز خروجی رفتم.

 

3.jpg

تصویر3

لحظه لندینگ فرودگاه قطر

 4.jpg

تصویر 4

لحظه پیاده شدن و نمایی از یک هواپیمای قطری

 

cmgSYrCBpqR3tXqEmUKgua4XVIKCupGMhZx5KXKs.jpeg

تصویر 5: عروسک معروف فرودگاه حمد قطر

6.jpg

تصویر 6: مجسمه خسته و بی جان فرودگاه قطر

 

 ساعت 0825 باز سوار اتوبوس شده و به سمت هواپیما رفتیم وقتی همه مسافران هواپیما سوار شدند درب های هواپیما بسته شد و ساعت 0840 دیدیدم خلبان یه ذره هواپیما رو به عقب برد و ایستاد بعد از اینکه حتی 20 دقیقه هم از زمان پرواز گذشت و هواپیما به سمت باند برای تیک آف نرفت، کم کم مسافرها داشتن نگران میشدند، من که کنار پنجره بودم دیدم یک سری گروه تعمیراتی به سمت هواپیما آمدند و دارند یه سری کار روی هواپیما انجام میدهند. هوای درون کابین هم گرم شده بود و کولر هواپیما روی فن رفته بود و خنک نمیکرد. بعد از اون چند نفر از مسافرهای خارجی با مهماندار صحبت کردن که چرا هواپیما پرواز نمیکنه و مهمانداران اونها رو به آرامش دعوت میکردند که یک مشکل جزئی هست و تا چند دقیقه دیگه پرواز میکنیم. حدود 50 دقیقه از زمانی که باید پرواز میکردیم گذشت کاپیتان اعلام کرد هواپیما به دلیل نقص فنی جزئی نیاز به چک شدن دوباره دارد. با وجود تلاش تعمیرکاران هواپیما موفق به رفع نقص در اون زمان نشدند و به کنترل پرواز خبر داده شد که مسافران رو پیاده کنند تا هواپیما برای پرواز آماده شود.

ساعت 1000 بود که سریع چندین اتوبوس برای انتقال ما به ساختمان فرودگاه آمدند. وقتی همه مسافران پیاده شدند و ما رو به سمت ساختمان اصلی بردند و چندین نفر از پرسنل فرودگاه ما رو همراهی میکردند که متفرق نشویم و ما رو به سمت رستوران فرودگاه بردند و برای دلجویی به ما صبحانه رایگان دادند و خوبی نرم افزار قطر ایرویز اینه که وقتی پروازت رو در اون ثبت کنی تمامی اطلاعات از شماره چمدان که تحویل دادید، زمان ورود چمدان به قسمت بار هواپیما، باز شدن گیت های پرواز و غیره رو به شما از طریق نرم افزار اطلاع رسانی میکنه و برای من هم پیام زمان جدید پرواز که ساعت 1215 اعلام شده بود آمد.

 

7.jpg

تصویر 7: لحظه ورود امنیت پرواز به هواپیما و پیاده کردن کلیه مسافرها

8.jpg

تصویر 8: انتقال مسافران به سالن فرودگاه قطر

9.jpg

تصویر 9: لحظه رفتن کلیه مسافران به رستوران فرودگاه قطر

در اینجا من با دو پسر کرمانی به نامهای محمد وعباس آشنا شدم که قبل از پرواز اول به سمت قطر اونها رو توی فرودگاه شیراز دیده بودم، صبحانه رو با هم خوردیم بعد از اون با چند نفر از ایرانی هایی که در پرواز بودند صحبت کردم دیدم کارگزار اونها هم در مالزی شرکت سفیداری هست. من هم سریع به آژانسی که ازش تور خریده بودم اطلاع دادم که هواپیمای پرواز ما خراب شده و ساعت رسیدن ما به فرودگاه مالزی به جای 2150 به وقت مالزی ساعت 0120 می شود که با کارگزار اونجا هماهنگ کنه که به جای ساعت 2150 ساعت 0120 به فرودگاه جهت ترانسفر ما بیاید که اونم بعد از خبر دادن به کارگزار مالزی گفت مشکلی نیست و سر همون ساعت که من اعلام کرده بودم دنبال ما می آیند.

10.jpg

تصویر 10: صبحانه رایگان برای دلجویی از مسافران بدلیل خرابی هواپیما

من که دیدم از چهار شب توری که داشتم شب اولش یه جورایی به خاطر خرابی هواپیمای قطر خراب شده بود، در ضمن با بچه های کرمانی هم دوست شده بودم و ممکن بود دیگه سفری به مالزی نداشته باشم گفتم بلیط برگشتم رو تغییر بدم و هتلم هم چهار شب تمدید کنم که هم وقت بیشتری برای گشتن مالزی داشته باشم، هم اینکه در پرواز برگشت هم همراه با دوستای کرمانی باشم. به خانم چوی که مسئول تور خارجی آژانس بود در واتس اپ پیام دادم که برای من تغییر پرواز رو چک کنه و مبلغ جریمه رو به من بگه و در صورتی که قیمت تغییر بلیط پایین بود، بعد از اوکی شدن تغییر تاریخ بلیط ، هتل من رو چهار شب دیگر تمدید کنه که اون گفت تغییر بلیط رو فردا صبح چک میکنه اما برای هتل باید با خود کارگزار سفیداری هماهنگ کنم.

به ما گفتند که بعد از صرف صبحانه ساعت 1115 دوباره همه گروهی حرکت کنیم که به سمت اتوبوس ها بریم و بعد از اون سوار هواپیما شویم.

 تا همه مسافران سوار هواپیما شدند ساعت 1200 شد دو صندلی کنار من یک پیرمرد و پیرزن روسی بودند که از اونها خواهش کردم در صورت امکان جاشون رو با دوستان کرمانی من که در پرواز آشنا شده بودم عوض کنند، پیرمرد روس هم وقتی دید صندلی اون دو نفر دو ردیف عقب تر هست ولی در ردیف وسط صندلی های چهار تایی هست گفت اشکال نداره و عوض میکنم من هم از اون تشکر کرده و دوستان کرمانی کنار من نشستند.

دوباره نیم ساعت بعد دیدیم هواپیما کمی عقب رفت ولی باز بسمت باند جهت پرواز نرفت. ربع ساعت که گذشت دوباره چندین مسافر به مهمانداران اعتراض کردند که اگر هواپیما خراب هست تا پرواز نکنه، دوباره کولر هواپیما روی فن رفته بود و هوای داخل کابین گرم شده بود که بالاخره هواپیما ساعت 1245 روی باند رفت و آماده تیک آف شد و 5 دقیقه بعد از زمین بلند شد.

11.jpg

تصویر 11: لحظه قرار گرفتن بر روی باند برای پرواز به مالزی

12.jpg

تصویر 12: لحظه تیک آف به سوی مالزی بعد از 4 ساعت و نیم تاخیر به علت خرابی هواپیما

من چون از ساعت 1700 روز قبلش بیدار بودم و 3 ساعت توقف بین پرواز هم درون فرودگاه بودم، بعد هم 4 ساعت تاخیر پرواز داشتیم خیلی خسته شده بودم و الان هم نزدیک به 8 ساعت پرواز انتظار ما رو میکشید و من معمولاً در طول پرواز ها بیدارم و در طول پرواز خودم رو با امکانات مانیتورهایی که روی صندلی هواپیما هستن سرگرم میکنم و در صورتی که خیلی خسته باشم کمی چرت میزنم.

 نیم ساعتی از زمان پرواز گذشت هوای داخل کابین هواپیما خوب و خنک شد. با وجودی که صبحانه درون رستوران فرودگاه به ما دادند دوباره مهمانداران برای ما صبحانه آوردند. در طول سفر من داشتم فیلم های روز رو نگاه میکردم و بین تماشای  فیلم ها، از بازیهایی که درون مانیتور بود انتخاب میکردم و کمی بازی میکردم.

 

چهارشنبه 10 مرداد

 ساعت 0115 شد و هواپیما در فرودگاه تقریبا بزرگ کوالالامپور به زمین نشست ما هم سریع خودمون رو به سمت درب خروجی رساندیم. ریل چمدان ها هم نزدیک درب خروجی فرودگاه بود. چمدان خود رو برداشته به سمت درب خروجی رفتیم که در اینجا دو خانم به نامهای ترمه و سیمین دخت رو دیدیم که نماینده کارگزاری سفیداری بودند و برای ترانسفر ما به هتل آمده بودند.

بعد از جمع کردن مسافران این کارگزاری، همه سوار اتوبوس شدند و بیش از حد همه خسته بودیم به سمت هتل ها حرکت کردیم. فاصله فرودگاه تا شهر که حدود 55 کیلومتر بود و با اتوبوس که سرعت کمی هم میرفت حدود یک ساعت و نیم شد.

 در مسیر ترمه از شهر کوالالامپور برای ما گفت و بعد از اون کمی در مورد تورهای مالزی گفت و مسافران رو تشویق به خرید تور میکرد. یک نکته جالب یه خانواده 21 نفره ( اقوام بودند ) هم در اتوبوس بودند که چندین بچه کوچک هم داشتند. در طول مسیر آهنگ های ایرانی در اتوبوس گذاشته شد که تعداد کمی از مسافرها شاد بودند و بقیه به دلیل خستگی بیش از حد فقط روی صندلی خود نشسته بودند تا به هتل هامون برسیم. در آخر هم ترمه که دختر خونگرمی هم بود و برخوردش با مسافرها خیلی خوب بود و شماره خودش هم به مسافرها داد که در صورت اینکه سوالی یا کاری داشتند با اون تماس بگیرند، بعد از اون یک برگ از تورهای مالزی و هر اتاق یک سیم کارت  به مسافرها دادند.

13.jpg

تصویر 13

صفحه اول مربوط به کارگزاری سفیداری در مالزی

 

14.jpg

تصویر 14: صفحه دوم کارگزاری سفیداری و قیمت تورهای مختلف این شرکت

15.jpg

تصویر 15: وارد کردن کد *118# و منوی اپراتور یو موبایل مالزی

ترمه پیشنهاد داد به خاطر اینکه پرواز ما با تاخیر بوده و دورتر رسیدیم برای گشت شهری رایگان که روی خود تور اصلی که از ایران گرفته بودیم بود، به جای ساعت 0900 ساعت 1130 دنبال همه بیان و گشت شهری رو بریم که مورد قبول همه واقع شد.

من ساعت 0315 به هتلم رسیدم و بعد از اون سریع یه دوش گرفتم تا کمی از خستگیم رفع بشه و به وای فای هتل وصل شدم و خبر رسیدن خودم رو به خانواده دادم. اختلاف ساعت مالزی با ایران 3 ساعت و نیم بود. مثلا ساعت 0335 مالزی و در ایران ساعت 0005 بود. من ساعت مچی خودم رو تغییر ندادم که همیشه ساعت ایران رو راحت از روی اون نگاه کنم و ساعت مالزی هم که روی گوشیم بود.

16.jpg

تصویر 16: اتاق من در هتل آرنا استار کوالالامپور

17.jpg

تصویر 17: اتاق من در هتل آرنا استار کوالالامپور

18.jpg

تصویر 18 :اتاق من در هتل آرنا استار کوالالامپور

19.jpg

تصویر 19: نوع پریز برق ها در مالزی

ساعت 0500 صبح خوابیدم و ساعت رو روی 1030 تنظیم کردم و قید صبحانه روز اول هتل رو زدم.

ساعت 1030 که زنگ گوشیم به صدا در اومد از شدت خستگی به خودم میگفتم قید گشت شهری رو بزنم و بخوابم اما از یک طرف هم میگفتم حیف هست و برم چند جای مالزی رو ببینم چون سفر من هم 4 شبه بود که شب اولش تقریبا از بین رفته بود و 3 شب دیگه مالزی بودم گفتم برم دوش بگیرم تا سرحال بشم و آماده بشم. بعد از اون کمی تنقلات خوردم و ساعت 1115 به لابی هتل رفتم که سیمین دخت دنبال من و چند نفر دیگر از مسافرها که در همین هتل بودند آمد.

 

20.jpg

تصویر 20: نمایی از شهر از درون اتاق من در هتل آرنا استار

21.jpg

تصویر 21: نمایی از شهر از درون اتاق من در هتل آرنا استار

 با یک ون به سمت میدان مردکا (MERDEKA SQUARE) رفتیم. درون میدان یک پرچم بزرگ از مالزی و کنار میدان ساختمان زیبای سلطان عبدالصمد هست. در اینجا هم گروه های دیگر از همون ایرانی ها که با هم بودیم با ون های دیگر آمدند و همه با هم به سمت معبد  KUN YAN THONG  رفتیم و بعد از عکس گرفتن از معبد که جالب بود توریست ها فقط حق دیدن از محوطه و ورودی ساختمان اصلی رو داشتن و تابلو ورود توریست به داخل خود معبد ممنوع رو گذاشته بودند. 

22.jpg

تصویر 22: پرچم بزرگ مالزی درون میدان مردکا

s2p3Rz9du4N1fgUa0HTWFsbDXlr3EalSvhgEnXHN.jpeg

تصویر 23: میدان مردکا

1.jpg

 تصویر 24: ساختمان سلطان عبدالصمد

25.jpg

تصویر 25: ساختمان سلطان عبدالصمد

26.jpg

تصویر 26: ترافیک کنار معبد  KUN YAN THONG

27.jpg

تصویر 27: معبد  KUN YAN THONG

28.jpg

تصویر 28: معبد  KUN YAN THONG

29.jpg

تصویر 29: معبد  KUN YAN THONG

30.jpg

تصویر 30: معبد  KUN YAN THONG

31.jpg

تصویر 31: معبد  KUN YAN THONG

بعد از اون به شکلات سازی رفتیم درون شکلات سازی قیمت شکلات ها بیش از حد بالا بود و برخی شکلات ها هم یک تکه کوچک جهت تست میدادند، بعد از زمان کوتاهی  تقریبا کسی خرید خاصی نکرد به بیرون شکلات سازی آمدیم و از این نقطه نمای پشت برج های دو قلوی پتروناس معلوم بود که عکس گرفتیم.

32.jpg

تصویر 32: شکلات سازی و شکلات میوه دوریان

33.jpg

تصویر 33: شکلات سازی

34.jpg

تصویر 34: شکلات سازی

35.jpg

تصویر 35: برجهای دوقلوی پتروناس

بعد از اون به سمت رستوران هتل فریزر رزیدنس (FRASER RESIDENCE) رفتیم. ناهار یک تکه ران سرخ شده بدون برنج همراه با کمی سالاد و نوشابه بود. نان هم یک یا دو تکه نان فانتزی خیلی کوچک دادند. غذا طعم خوبی داشت و بعد صرف غذا ترمه گفت تورهاتون رو اگه میخواهید از ما بگیرید همین الان انتخاب کنید. من و عباس و محمد مشورت کردیم و گفتیم دو تا تور که بهتر از بقیه هست بخریم که تور مجموعه (SUNWAY LAGOON) و  (GENTING HIGHLANDS) سان وی لاگون و گنتینگ هایلند رو انتخاب کردیم و قیمت تورها هم هر کدام 50 دلار بود که با ترمه صحبت کردیم و آخرش هر دو تور رو به قیمت 85 دلار ازش گرفتیم.

36.jpg

تصویر 36: ناهار مرغ سرخ کرده رستوران هتل فریزر رزیدنس (FRASER RESIDENCE)

 به خانم چوی پیام دادم که گفت هزینه تغییر تاریخ 380 هزار تومان هست منم گفتم اشکال نداره و برام تاریخ بلیط رو تغییر بده و عکس بلیط رو از روی واتس اپ برام بفرست. خانم چوی هم نیم ساعت بعد عکس بلیط رو برای من ارسال کرد و قرار شد شماره کارت برای من بفرسته تا هزینه تغییر بلیط رو برای اون از طریق همراه بانک، کارت به کارت کنم که بدلیل مشغله کاری زیاد شماره کارتی برای من ارسال نشد. منم گفتم شب که به هتل برگردم یا فردا صبح دوباره یادآوردی کنم که شماره رو برای انتقال وجه برای من بفرسته.

بعد از این جریان به ترمه گفتم که سوال کنه اگه هتل خودم جا داره 4 شب دیگه اضاف کنم و هزینه رو پرداخت کنم که ترمه گفت سوال میکنم و بهت خبر میدم.

 بعد از صرف ناهار  یکی از لیدر ها که اسمش رسا بود گفت میخواهید به هتل بروید یا در مسیر مرکز خرید شما رو پیاده کنیم که من و دوستانم گفتیم ما رو به هتل هامون برسون و خرید نداریم که بخوایم به مرکز خرید بریم و گفتیم به هتل بریم استراحت کنیم که بتوانیم شب رو در خیابان های کوالالامپور بگردیم.

 به هتلم که رسیدم به رسا هم گفتم که به ترمه گفتم 4 شب دیگه هتلم رو میخوام تمدید کنم که اون هم یادش باشه و در صورتی که ترمه فراموش کرد اون هتل رو واسم چک کنه.

شب با عباس و محمد هماهنگ کردم که اونها از هتلشون که کنکورد بود به سمت یک نقطه که بین هتل من و هتل خودشون بود بیان و از اونجا با هم به سمت خیابان بوکیت بینتانگ (BUKIT BINTANG) بریم. بعد از کمی پیاده روی به خیابان بوکیت بینتانگ رسیدیم و تا اواخر شب در خیابان ها و کوچه های اطراف آن گشتیم. این خیابان به خاطر وجود کافه ها  که درون اون هست خیابانیه که همیشه  شب زنده دار هست.

37.jpg

تصویر 37: برج منارا

38.jpg

تصویر 38: برج منارا

39.jpg

تصویر 39: نوشابه 100 پلاس (دارای املاح معدنی مورد نیاز بدن ) در طعم های مختلف

پنج شنبه 11 مرداد

 نزدیک به ساعت  0300 بود که تاکسی گرب گرفتیم و دو مسیر بهش دادیم که اول اونها رو به هتل برسونه بعد من رو به هتل ببره که هزینه تاکسی گرب 7 رینگت شد.

به دلیل خستگی زیاد و اینکه صبح تور سان وی لاگون داشتیم و ساعت رو روی 0900 تنظیم کردم و سریع خوابیدم.

 صبح ساعت 0900 بیدار شدم و به سالن صبحانه رفتم و سه پسر مشهدی هم بودند که در هتل بودند و برای تور با هم بودیم، صبحانه خوردیم من هر نوع غذایی رو میخورم اما اونها هر روز صبحانه شون فقط نان و کره و مربا میخوردند. هنگام صبحانه خوردن تلفنم زنگ خورد و لیدر ما حسین بود که گفت پایین ایستاده و من به همراه دوستان مشهدی و چند ایرانی دیگر سوار ون شده و به سمت مجموعه سان وی لاگون رفتیم.

ساعت 1030 بود که به ورودی مجموعه رسیدیم و سپس ترمه توضیحات کلی برای ایرانی هایی که تور رو با کارگزار سفیداری آمده بودند داد و گفت راس ساعت  1930 از همین دربی که ورود کردیم خروج کنیم و همین جا جمع شویم تا ماشین ها و لیدرها دنبال ما بیایند .

 این مجموعه شامل تونل وحشت، پل معلق، زیپ لاین، سینما 5 بعدی، باغ وحش، موتورهای چهار چرخ  (ATV) ،کارتینگ ،پارک آبی ، شهر بازی و ...... هست.

40.jpg

تصویر 40: نمای بیرون سان وی لاگون

uCODhzHZY4qDEwHCda3Zj1tjQsoSwSC72hdGWAQe.jpg

تصویر 41

سان وی لاگون

 

ما به اولین قسمتی که صندوق برای گذاشتن وسایل کرایه میداد رسیدیم و با قیمت جالب اون مواجه شدیم که برای یک صندوق کوچک 24 رینگت و برای بزرگ 45 رینگت میگرفتند که به پول ایران تقریبا 66000 تومان صندوق کوچک و صندوق بزرگ 124000 تومان بود که من از مسئول اجاره صندوق ها سوال کردم در آخر پولی هم برگشت داده میشه، گفت نه و این هزینه اجاره صندوق هست. من به همراه محمد  و عباس یک صندوق کوچک اجاره کردیم و روی دستبند من برای باز و بسته کردنش ثبتش کردیم.

بعد از تعویض لباس ها و پوشیدن لباس برای پارک آبی وارد مجموعه شدیم که بزرگی مجموعه این حس رو به آدم میداد که روز خوب و خوشی رو باید در اون بگذرونیم.

 در اولین گام چرخی در مجموعه زدیم و به سمت سرسره های متنوع رفتیم. هر سرسره جذابیت و هیجان خاص خودش رو داشت ما هم اونهایی که جذابتر بودند دوبار میرفتیم بعد از کلی سرسره بازی خسته شدیم کمی استراحت کردیم.

w3IZY9yYXaH6uFeAjmiWsz0J4RkuzzVpCHeCKgou.jpeg

تصویر 42: یکی از سرسره های مجموعه سان وی لاگون

بعد نقاط دیگر مجموعه رو رفتیم که در برخی جاها محلی برای رقص و پایکوبی آماده شده بود و در زمانهای مختلف توسط یه گروه مالزیایی انجام میشد ولی ورود تمام افراد جهت رقص با اونها آزاد بود.

 بعد از دیدن یکی از این مراسم رقص به سمت موتورهای چهار چرخ رفتیم و از اونجایی که صف اون تقریبا طولانی بود و ده دقیقه ای نشستیم و خبری از تکان خوردن صف نشد بیخیال این قسمت شدیم.

DEKAXcrwfG2HJgMIPEeVt7X3k6Mvdzc8p1tmlBTX.jpeg

تصویر 43: در مسیر سرسره ها

44.jpg

تصویر 44: نمایی از بالای مجموعه سان وی لاگون

ظهر شده بود و به سمت ساندویچ فروشی های داخل مجموعه رفتیم و سه ساندویچ خریدیم که قیمت هر کدام 9 رینگت بود. ساندویچی کوچک که فقط کمی احساس گشنگی رو برطرف میکرد.

بعد از اون  به باغ وحش رفتیم بعد از دیدن از باغ وحش به سمت تونل وحشت رفتیم و داخل که شدیم یک پسر کوچک هم به همراه خواهر تقریبا 10 ساله خود آمده بود در تمام مسیر ترس داشت و چشمهایش رو گرفته بود در قسمت های مختلف تونل دربهای خروجی تعبیه شده که هر قسمتی نتونستی تحمل کنی با هماهنگی مسئولی که همراه شما هست از آنجا خارج بشوی منم به مسئول گفتم این پسر بنده خدا تا از ترس از دست نرفته همراه با خواهرش بیرون بفرسته، اونم با پسرک و خواهرش صحبت کرد و اونا رو از درب خروج بیرون فرستاد. در طول مسیر که تقریبا برخی ها هم ایرانی بودند عباس جیغ های عمدی میزد ملت هم در صفی که پشت سر هم میرفتیم از ترس سرهاشون رو به اطراف میچرخوندن که چی شده، خلاصه یه جا یه زن از اونایی که داخل خود تونل بود برای ترسوندن ماها با صورتی که گریم خونی شده بود  خودش رو به فنس زد که همینجا هم عباس یه جیغ به سمت خانمه زد و با دست به فنس کوبید. خود زنه که برای ترسوندن ما اومده بود خنده اش گرفته بود اما کمی جلوتر مسئول اومد و به عباس تذکر داد که دیگه اینکار رو تکرار نکنه. به پایان مسیر که رسیدیم یه نفر با اره برقی از یک اتاق بیرون آمد و اونهایی که جلو بودند کمی ترسیدند بعد از اون همه از درب خروج خارج شدیم و برای من که فیلم های ترسناک زیاد میبینم حتی یک درصد هم ترسناک نبود و در طول مسیر بیشتر میخندیدم تا اینکه بخوام بترسم.

45.jpg

تصویر 45: لاک پشت های شکمو

46.jpg

تصویر 46: میرکت یا دم‌عصایی 

47.jpg

تصویر 47: سوسلیک اروپایی یک نوع از سنجاب

بیرون تونل وحشت دوباره یک استیج کوچک برای شادی بود که مراسمی در حال برگزاری بود و ما هم به تماشای مراسم نشستیم و در آخر با گروه رقاص مالزیایی عکس گرفتیم.

 در اینجا بودیم که دیدم یک گروهی از پسران ایرانی که تقریبا 8 نفری بودند و اونا رو شب قبل هم در یکی از خیابان ها دیده بودم و از ما آدرس رو سوال کرده بودند دیدم از درب تونل وحشت به همراه سه پلیس بیرون اومدند و پلیسها دارن اونها رو میبرن که یکیشون تا منو دید به سمت من اومد و گفت تو رو خدا با اینها حرف بزن بگو ما رو آزاد کنند، ازش پرسیدم مگه چیکار کردین گفت پلیس ها میگن تو تونل ادمها رو اذیت کردید منم با پلیس کمی صحبت کردم که اینا زبان انگلیسی رو نمیدونستن و قوانین رو که قبل از ورود تونل گفتند متوجه نشدند و اگر امکان داره اونا رو آزاد کنید که پلیس به من گفت مشکلی نیست کمی بعد اونا رو آزاد میکنیم من به پسرای ایرانی گفتم خبری نیست همراه پلیس ها برید طوری نمیشه بعد آزادتون میکنند.

نظر شخصی من اینه که وقتی آدم قراره به کشورهای دیگه سفر کنه حداقل چندین کلمه انگلیسی رو یاد بگیره که حداقل بتونه نیازهای ساده خودشون رو توسط همون کلمات اندک در کشورهای خارجی رفع کنه.

 برخی ها کارهایی که خارج از شخصیت رو انجام میدن که تا حدودی آبروی ایرانی ها رو توی کشورهای مختلف میبرند. در ضمن هر کشوری یه قانونی داره و آدم وقتی به یه کشوری سفر میکنه باید تا حدودی با قوانین اونجا آشنا باشه و فکر نکنه خارج کشوره و دیگه اینجا همه چیزا آزاده و هر کاری دوست داره انجام بده و هیچکس کاری به کار شما نداشته باشه و این رو هم باید بدونه که یه جورایی نماینده ایران هست و نباید کاری کنه دید مردم کشورهای دیگه به ایرانی ها عوض بشه.

 ساعت نزدیک به 1800 شده بود و ما واقعا خسته بودیم و پاهای ما بشدت درد میکرد به محمد و عباس گفتیم بیا بریم آخرین بازی که همین کنار تونل وحشت هست هم بریم بعد از اون دیگه از پارک بیرون برویم.

به سمت بازی ترن هوایی رفتیم و اون رو سوار شدیم که خیلی خوب بود فقط مسیر اون کوتاه بود و زود تموم شد. بعد از این بازی به سمت صندوق وسایل رفتیم و لباس های خودمان رو عوض کردیم و از مجموعه خارج شدیم.

ساعت 1830 بود و در محلی که قرار بود جمع بشیم نشستیم، افراد دیگری هم که موقع رفتن با کارگزاری خودمان بودند اومده بودند که من به ترمه زنگ زدم گفتم اگر امکان داره بگو ماشین زودتر دنبال ما بیاید چون ما شش نفریم هتل هامون هم دو تا جا بیشتر نیست و تقریبا نزدیک بهم هستن، ترمه میگفت برای خودتون این یکساعت رو از مرکز خرید بغل مجموعه دیدن کنید که گفتم ما پاهامون داغونه و نای راه رفتن نداریم تو میگی برید داخل مرکز خرید رو ببینیم. بعد از اون ترمه گفت بذار به یکی از ماشین ها زنگ بزنم اگه نزدیک بود میگم بیاد دنبالتون و شما رو به هتل ببره.  پنج دقیقه بعد ترمه گفت ماشین نزدیک بود و الان دنبال شما میاد.

 داشتم پیام های واتس اپ رو چک میکردم که  خانم چوی برای من شماره کارت جهت پرداخت هزینه تغییر بلیط  رو فرستاد منم همون لحظه مبلغ رو براش کارت به کارت کردم.

 ساعت 1850 حسین دنبال ما آمد و ما رو سوار کرد به سمت هتل هامون برد. ساعت 2000 بود به هتل رسیدم سریع یک دوش گرفتم و روی تخت دراز کشیدم اما درد پاهام بیش از حد بود و واقعا داشت غیر قابل تحمل میشد که رفتم سراغ کیف دارویی که از ایران همراه خودم آورده بودم و یک استامینوفن خوردم.

به رسا زنگ زدم که برای هتل واسه من چیکار کرده که گفت هتل خودت جا نداره و دو تا راه پیش روی من هست یکی اینکه هتلی دیگه رو انتخاب کنم یا با محمد و عباس حرف بزنم و یک تخت به اتاقشون اضاف کنن، هزینه همون تخت هر شب 30 دلار بود. منم گفتم اولویت با پیدا کردن هتل باشه چون هم خودم راحت باشم هم اینکه دلم نمیخواست اونا تو رو دربایستی قرار بگیرن و قبول کنند که در اتاق هتلشون تخت اضاف کنند که من هم پیش اونها برم. به رسا گفتم که یک هتل در سطح هتل خودم پیدا کنه که شبی 25 تا 30 دلار باشه اونم گفت باشه هتلهای دیگه رو هم چک میکنم. نیم ساعت بعد از شدت خستگی خواب رفتم.

 

جمعه 12 مرداد

تا صبح یکی دوبار بیدار شده ولی باز خوابیدم چون برنامه  فردا صبح رفتن به گنتینگ هایلند (GENTING HIGHLANDS) بود.

ساعت 0830 از خواب بیدار شدم به سالن صبحانه رفتم بعد از صبحانه به لابی رفتم و حامد دنبال من و چند نفر دیگر داخل هتل آمده بود. بعد از اون به اتفاق حامد و ایرانی های دیگه به سمت باتو کیو (BATU CAVE) رفتیم.

 در اینجا که معبد هندی ها هست نکته جالبش هم اینه معمولا در حال تعمیرات و ساخت مجسمه های دیگه در داخل غار هستند، چون سالهای قبل هم دوستانم رفته بودند اونا هم گفتن در حال تعمیرات بوده و نکته جالبش این بود که برای انتقال مصالح به بالای غار که تقریبا 270 پله داره و پله های اون کوچک و با شیب بد هستند، از توریست ها استفاده میکنند و مصالح رو دست برخی از توریست ها میدهند که بالا ببرند. به قول خودشون ثواب هم میبری ولی من از اونجایی که برای خودم سخت بود این همه پله رو راحت بالا برم و ثوابی هم نمیخواستم خودم پله ها رو بدون مصالح بالا رفتم.

48.jpg

تصویر 48: مجسمه خدای مورگان در باتو کیو

49.jpg

تصویر 49: نمایی از پشت مجسمه خدای مورگان باتو کیو

در طول مسیر هم تا دلتون بخواد میمون های بازیگوش هستند که اگر یک بار بهشون چیزی دادید تا آخرین پله ول کن شما نیستند. در طول مسیر که جایی ایستاده بودم استراحت کنم یک میمون روی نرده پله ها دیدم که یک پاکت داره و داخل اون بادام زمینی بود منم گفتم کمی سر به سر میمون بذارم دستم رو به سمت پاکتش میبردم اعصابش بهم میریخت و دندون هاشو نشون میداد و پاکتش رو کنار میکشید که از دستش نگیرم بعد از دو بار تکرار این حرکت پاکتش رو کامل مچاله کرد و به پشت نرده ها رفت که از دسترس من دور باشه و بتونه راحت بقیه بادام زمینی هاشو بخوره.

50.jpg

تصویر 50: میمون در مسیر پله ها در باتو کیو

51.jpg

تصویر 51: میمونی که من اون رو کمی اذیت کردم

2.jpeg

تصویر 52: میمونی که من اون رو کمی اذیت کردم

yBFrjsIg01m3SESO06ZOPdLWLMrX9eiImWRcLSI3.jpeg

تصویر 53: میمونی که من اون رو کمی اذیت کردم

54.jpg

تصویر 54: لحظه عصبانی شدن میمون به خاطر اینکه که مثلا میخوام پاکتش بادام زمینی اش بردارم

 سرانجام به بالای پله ها رسیدم و داخل غار شدم فضای داخل غار تقریبا زیبا بود و همراه مجسمه های زیادی بود. داخل غار بالای سر خود که نگاه میکنید قسمتی از کوه روباز هست جلوه زیبایی به غار میده هم نور به داخل غار میتابه، درون غار هم کبوتر های زیادی روی زمین بودند که مردم به اونها غذا میدادند و این وسط میمون ها هم چیزایی که قابل خوردن برای خودشون بود رو از جلو کبوترها بر میداشتن و میرفتند.

55.jpg

تصویر 55: یکی از مجسمه های درون باتو کیو

56.jpg

تصویر56: یکی از مجسمه های درون باتو کیو

57.jpg

تصویر 57: نمای داخل باتو کیو

58.jpg

تصویر 58: نمای داخل باتو کیو

59.jpg

تصویر 59: نمای داخل باتو کیو

60.jpg

تصویر 60: نمای سقف باتو کی

61.jpg

تصویر 61: نمای سقف باتو کیو

62.jpg

تصویر 62: نمای داخل با تو کیو

63.jpg

تصویر 63: یکی از مجسمه های درون باتو کیو

64.jpg

تصویر 64: کبوترها درون باتو کیو

بعد از دیدن غار به پایین آمدیم و آماده رفتن به کارگاه قلع شدیم. به کارگاه رسیدیم داخل رفتیم و در ابتدای ورود با لیوان های قلع آب خوردیم و داخل قسمت فروش که رفتیم لیوان و وسایلی که با قلع ساخته شده بود قیمت هایی فوق العاده داشتن که واقعا برای ما که ارزش پول کشورمون هم پایین رفته بود خیلی گران میشد. به طور مثال یه لیوان معمولی که قشنگ بود 100 رینگت قیمت داشت که نه من نه ایرانی های دیگه هیچکس خرید نکرد و از اون کارگاه بیرون آمدیم.

سوار ماشین ها شدیم و به سمت مجموعه گنتینگ هایلند راه افتادیم. در طول مسیر جاده پر  پیچ و خم و سر سبز بود و هوا خیلی مطبوع تر و بهتر بود. دلیل هوای خوب هم این بود که ما داشتیم به ارتفاعات و بالای کوه میرفتیم. برای من که از هوای گرم بیزارم هوا لذت بخش شده بود.

 به قسمت ورودی تله کابین رسیدیم همه از ماشین ها پیاده شدیم و به سالن رفتیم. درون سالن جریان هتل رو با محمد در میان گذاشتم که گفت مشکلی نداره و بیا همین هتل خودمون یه تخت اضاف کنن سه تایی دور هم باشیم که منم بهش گفتم تا اول ببینم اگر هتل پیدا نشه بعد باهات هماهنگ میکنم. بعد از اون منتظر ماندیم ترمه بلیط ها رو بیاره بعد نوبتی از گیت رد شدیم و من به همراه حامد،عباس، محمد و به همراه سه پسر مشهدی سوار یکی از کابین های بزرگ شدیم چون تله کابین گنتیگ دو مدل کابین کوچک و بزرگ داره. در طول مسیر به همراه موزیک که با اسپیکر بلوتوثی  خودمون گذاشته بودیم لحظات شادی رو گذروندیم. در طول مسیر هم یک ایستگاه توقف در معبد بهشت و جهنم داشت که قرار بود در مسیر برگشت با ماشین ما رو بیاورند. به انتهای خط که رسیدیم پیاده شدیم.

65.jpg

تصویر 65: گنتینگ هایلند

66.jpg

تصویر 66: سالن تله کابین گنتینگ هایلند

67.jpg

تصویر67:کابین های تله کابین گنتینگ هایلند

68.jpg

تصویر 68: منظره های زیبا از درون تله کابین گنتینگ هایلند

69.jpg

تصویر 69: منظره های زیبا از درون تله کابین گنتینگ هایلند

70.jpg

تصویر 70: منظره های زیبا از درون تله کابین گنتینگ هایلند

71.jpg

تصویر 71: منظره های زیبا از درون تله کابین گنتینگ هایلند

72.jpg

تصویر 72: یکی از هتل های درون گنتینگ هایلند

73.jpg

تصویر 73: ساخت شهربازی در گنتینگ هایلند

74.jpg

تصویر 74: ساخت شهربازی در گنتینگ هایلند

 تقریبا زمان یکساعت و نیمی رو برای ما گذاشتند که ما در مرکز خرید اونجا بگردیم و در صورتی که خواستیم از کازینوی اونجا دیدن کنیم. ما کمی در مرکز خرید گشتیم و قیمت اجناس بالا بود و چون خرید خاصی هم نداشتیم به سمت سالن بزرگی که در اول مجموعه بود آمدیم.

75.jpg

تصویر 75: نمایی از بالای مرکز خرید گنتینگ هایلند

76.jpg

تصویر 76: مجسمه سگ طلایی رنگ درون مرکز خرید گنتینگ هایلند

اینجا هم نورپردازی های جالب به همراه مانیتورهای بزرگی که از ال ای دی  ساخته شده بود تصاویر کارتونی زیبایی پخش میشد و در سقف هم مجموعه ای از چراغ های توپی شکل بود که همراه با موزیک ارتفاعشون کم و زیاد میشد.

77.jpg

تصویر 77: سالن اصلی مرکز خرید گنتینگ هایلند

78.jpg

تصویر 78: سالن اصلی مرکز خرید گنتینگ هایلند

بعد از کمی تماشا به سمت کازینو رفتیم که جلو برخی از افراد رو میگرفتن و درخواست اصل پاسپورت جهت چک کردن میدادند که جلو ما رو نگرفتند و من به همراه عباس و محمد وارد کازینو شدیم کمی در اونجا چرخیدیم. بعد ما به سمت بوفه رایگان که دارای دستگاه چایی و قهوه ساز و دو نمونه آبمیوه رایگان بود رفتیم و از اونجایی که خیلی تشنه بودم به همراه محمد و عباس چند تا لیوان آبمیوه خوردیم و کمی بعد یک لیوان کوچک قهوه خورده و بیرون رفتیم. 

کلیه نفرات دوباره سوار بر ماشین شدیم و کمی بعد به معبد چین سویی (CHIN SWEE) رسیدیم که به معبد بهشت و جهنم معروف است. در ابتدای کار ما از خود معبد دیدن کردیم و سپس به محوطه بالای آن که درون یک کوه بود رفتیم. در طول مسیر  مجسمه های های  مختلفی گذاشته شده بود و داستان اونها اینه که نشان دهنده کسانی هست که در جهنم هستند. 10 حفره مربوط به گناهان مختلف وجود دارد و عذابی که اونها در جهنم دارند و در آخر بعد از جهنم همه به بهشت می روند  و فرشته ها به استقبال بهشتی ها می آیند.

83.jpg

تصویر 83: معبد چین سویی (CHIN SWEE)

84.jpg

تصویر 84: معبد چین سویی (CHIN SWEE)

85.jpg

تصویر 85: معبد چین سویی (CHIN SWEE)

86.jpg

تصویر 86: معبد چین سویی (CHIN SWEE)

87.jpg

تصویر 87: معبد چین سویی (CHIN SWEE)

88.jpg

تصویر 88  : معبد چین سویی (CHIN SWEE)

89.jpg

تصویر 89: معبد چین سویی (CHIN SWEE)

90.jpg

تصویر 90: معبد چین سویی (CHIN SWEE)

91.jpg

تصویر 91: منظره سرسبز  و جنگلی پایین معبد چین سویی (CHIN SWEE)

92.jpg

تصویر 92: منظره سرسبز  و جنگلی پایین معبد چین سویی (CHIN SWEE)

93.jpg

تصویر 93: معبد چین سویی (CHIN SWEE)

94.jpg

تصویر 94: معبد چین سویی (CHIN SWEE)

95.jpg

تصویر 95: تندیس دکتر لیم گوه تونگ(چینی) بنیانگذار مجموعه گنتینگ هایلند و معبد چین سویی متولد سال 1918 میلادی و فوت 2007 میلادی

96.jpg

تصویر 96: معبد چین سویی (CHIN SWEE) و حفره های مجازات جهنمی ها

97.jpg

تصویر 97: معبد چین سویی (CHIN SWEE) و حفره های مجازات جهنمی ها

98.jpg

تصویر 98: معبد چین سویی (CHIN SWEE) و حفره های مجازات جهنمی ها

99.jpg

تصویر 99: معبد چین سویی (CHIN SWEE) و حفره های مجازات جهنمی ها

100.jpg

تصویر 100: معبد چین سویی (CHIN SWEE) و حفره های مجازات جهنمی ها

101.jpg

تصویر 101: مجسمه یکی از فرشته های بهشتی

102.jpg

تصویر 102: معبد چین سویی (CHIN SWEE)

103.jpg

تصویر 103: پرندگان بهشتی در معبد چین سویی (CHIN SWEE)

ساعت 1700 به سمت رستوران ایرانی تهران رفتیم که 45 دقیقه بعد به آنجا رسیدیم و طبق سفارشی که هر نفر قبل از رفتن به گنتینگ داده بودیم، شام من و دوستانم که جوجه سفارش داده بودیم  آوردند که کیفیت خوبی هم داشت .

104.jpg

تصویر 104: رستوران ایرانی تهران در کوالالامپور

105.jpg

تصویر 105: ناهار جوجه کباب در رستوران ایرانی تهران در کوالالامپور

بعد از صرف شام سوار ماشین ها شده  و هر گروه به سمت هتل های خودشان رفتند. منم ساعت 2000 به هتل رسیدم و به رسا زنگ زدم گفت اکثر هتلهایی که باهاشون قرارداد داریم پر هستن فقط تو نرخ هر شب 25 دلار هتل سندپایپر (SANDPIPER) هست که منم با توجه به نظرات مردم در مورد این هتل در سایتهای مختلف گفتم نه این هتل رو نمیخوام بعد از اون گفت هتل فلامینگو(FLAMINGO)  هم هست اما اون هتل رو به دلیل دوری از مرکز شهر و اینکه  نزدیک به هتل دوستانم باشم انتخاب نکردم.

 رسا برای من هتل پاسیفیک اکسپرس(PACIFIC EXPREES)  رو هم چک کرده بود که اون هم پر بود اسم چند هتل خوب دیگه رو هم آورد که اونها قیمت 40 تا 50 دلار برای هر شب داشتن و از اونجایی که من تنها بودم ارزش نداشت برای 4 شب دیگه اقامت در مالزی نزدیک به 2 میلیون تومان بخوام هزینه هتل بدم، برای همین در سایت بوکینگ گشتم و یه سری هتل در محدوده هتل خودم و نزدیک به هتل دوستام پیدا کردم و عکسشون رو برای رسا فرستادم که این هتل ها رو چک کنه اگر باهاشون قرارداد دارن یکی از این هتل ها رو بگیره اگر ندارن هم از همون بوکینگ واسم رزرو کنه که اونم گفت باشه اینکار رو میکنه و تا فردا قبل از چک اوت هتل بهم خبرش میده.