bn10.jpg

 

شروع قصه سفر

چند روزیست که خواهرم و دو دخترش (یکی 10 ساله و دیگری 2 ساله) برای تعطیلات تابستانی از استانبول به تهران آمده اند . یکی از اهداف سفرش، خرید یکدستگاه خودرو بود که در نظر داشت  موقع برگشت با خود به استانبول ببرد.

 بالا بودن قیمت خودرو ها در ترکیه به واسطه کاهش ارزش ریال از یکطرف و مشکلات مربوط به ورود خودرو خارجی از ترکیه به ایران از طرفی دیگر، موجب شده بود که تصمیم به خرید از ایران گرفته شود. پس از رایزنی و کلی جستجو در نمایشگاهها و مراکز خرید و فروش خودرو،  بالاخره موفق شدیم یک خودروی تندر ال 90، مدل سال 1390 به مبلغ 36 میلیون تومان خریداری نماییم. پس از انجام مراحل اداری خرید ، کارهای مربوط به کاپوتاژو گواهینامه بین المللی  را انجام شد و همه چی برای  یک سفر زمینی با خودرو ال 90 به استانبول آماده گردید.

با توجه به شرایط کاری همسرخواهرم در استانبول و عدم حضور ایشان در ایران، من قول دادم که  آنها را تا استانبول همراهی کنم .(لازم به ذکر است من تجربه نسبتا خوبی از رانندگی در جاده های ترکیه را دارم )

آخرین باری که به استانبول سفر داشتم، سال 1390 بود وحالا موقعیتی پیش آمده که بتوانم به این شهر سفری کوتاه داشته باشم. متاسفانه نتوانستم بیش از دو روز مرخصی بگیرم، لذا بایستی روز دوشنبه 22 مرداد سر کار حاضر می شدم.

من و جاده ها

صبح روز پنجشنبه 18 مرداد کوله پشتی را آماده کردم و راهی  کانون اتومبیل رانی جهت دریافت گواهینامه بین المللی برای خودم  شدم وسپس  به محل کار رفتم. ساعت 12 ظهر خواهرم به محل کار من آمد و از آنجا راهی سفر 2500 کیلومتری به سمت استانبول شدیم .

ترافیک ظهر پنجشنبه در آزاد راه تهران-کرج کمی آزاد دهنده بود. ولی پس از عبور از حصارک کرج مشکل ترافیک حل شد و به مسیر ادامه دادم. نهار را دربین راه میل نمودیم ودر ادامه راه ، ساعت 19 به شهر تبریز رسیدیم . از کمربندی جنوبی شهر تبریز به سمت شهر صوفیان ادامه مسیر دادیم. جهت استراحت و خرید لیر ترکیه توقف کوتاهی داشتم. در این شهر دوتا صرافی وجود دارد که  با مراجعه به یکی از صرافی ها، 1000 لیر با نرخ هر واحد 20200 ریال تبدیل نمودم .  شام را در رستوران باغچه در میان راه صوفیان به مرند خوردیم و از آنجا یکسره راهی مرز شدیم. ساعت 24 به شهر بازرگان رسیدیم. ابتدا باک ماشین را پر کردم و سپس  وارد محوطه گمرک مرزی  شدم. انجام مراحل اداری خروج یکساعت طول کشید

ورود به خاک ترکیه

 پس از انجام امور اداری خروج خودرو وارد خاک کشور ترکیه شدیم.از باجه فروش بیمه نامه مستقر در بخش مرزی ترکیه بیمه شخص ثالث را برای سه ماه تهیه نموده و پس از درج مهر ورود، از بخش مرزی خارج شدیم و بعد از 40 کیلومتر به شهر دوغوبایزید رسیدیم. از تهران تا دوغوبایزید  1000 کیلومتراست که این مسیر را ما در 13 ساعت طی نمودیم.

خستگی مسیر، موجب شد که شب را در این شهر اقامت کنیم.  اولین هتل که نامش گراند آقا هتل بود را انتخاب کردیم. قیمت اعلامی برای اتاق سه تخته 300 لیر بود که در نهایت با کلی چانه زنی به مبلغ 220 لیر با صبحانه توافق شد.

001.jpg

هتل گراند آقا شهر دوغوبایزید

002.jpg

صبحانه هتل گراند آقا

هتل چهار ستاره، نوساز و خیلی تمیز بود. اتاق را تحویل گرفتیم و پس ازاستحمام به استراحت پرداختیم. صبح ساعت 9 از خواب بیدار شده وجهت صرف صبحانه به  رستوران  مراجعه نمودیم . صبحانه هتل از لحاظ کامل بود .

ادامه مسیر در جاده های ترکیه

پس از صرف صبحانه و تحویل اتاق به سمت شهر آغری راهی شدیم. با گذر از شهر های آغری، ارزروم، آشکاله و ترجان،  ساعت 15:30 به شهر ارزنجان رسیدیم . برای نهار به رستورانی که از قبل می شناختم، رفتیم و سه پرس دونر کباب با برنج، سوپ، سالاد و دوغ محلی  سفارش دادیم و درنهایت با چای و باقلوا از ما پذیرایی کردند که جمعا 70 لیر شد.

003.jpg

مرکز شهر ارزنجان ترکیه

هوای شهر بسیار لطیف و دل انگیز بود به همین خاطر کمی در مرکز شهر گشتیم و سپس  به سمت استانبول به راه افتادیم. پس از 25 کیلومتربه شهر کوچک رفاهیه رسیدیم. در یک مجتمع بین راهی به نام  esdas، 37 لیتر بنزین از قرار هر لیتر 6.2 لیر زدم. (از بازرگان تا رفاهیه حدود 550 کیلومتر بود که میانگین مصرف سوخت با ال 90 شش و هفت دهم لیتربود.)  پس از پر کردن فلاکس چای به صورت رایگان به مسیر خود ادامه دادیم. با خروج از شهر رفاهیه، به سه راهی رسیدیم که از یکطرف به سمت شهر سیواس ، آنکارا و جنوب ترکیه و مسیردوم از شهرهای سوشهیر-رشادیه- آماسیا و استانبول می رفت.

ما در جهت استانبول ادامه مسیر دادیم. از ابتدای ورود به خاک ترکیه تا سو شهیر  کیفیت جاده بسیارعالی و رانندگی بدون مشکل انجام شد. اطراف جاده هم دامنه کوههای آناتولی، که اغلب مزارع کشاورزی بودند قرار داشت.

 عقربه ساعت 20 را نشان میداد و هوا هم کاملا تاریک شده بود.  جهت خرید آب میوه و چای در کنار یک پمپ بنزین که فروشگاه هم داشت توقف نمودیم. قرار بر این بود که یکسره تا استانبول برویم ولی خسته بودم، لذا طی مشورت با خواهرم قرار شد شب را در نزدیکترین شهر اقامت کنیم .

آماسیا شهری از جنس تاریخ

با بررسی نقشه گوگل نزدیکترین شهر آماسیا بود . از پمپ بنزین  حرکت کردم و اولین تابلو راهنما مسافت تا آماسیا را 15 کیلومتر نشان می داد. چقدر این اسم برایم آشنا بود. در حین رانندگی کلی با خودم کلنجار رفتم که این اسم کجا به گوشم خورده است.  بالاخره یادم افتاد،  نام این شهر را در سریال تاریخی حریم سلطان شنیده بودم .

وارد کمربندی شهر شدم و چشمم به هتلی نخورد ، با ورود به یکی از خیابانهای اصلی  وارد محدوده داخلی شهر شدم. ساعت 21 بود و هوا کاملا تاریک ، ولی شهر جلوه خاصی داشت. حس عجیبی از حضور بدون برنامه ریزی در شهر داشتم. خیابان ها با نور پردازی زیبا ، رودخانه ایی که به صورت مارپیچ شهر را به دو نیم تقسیم کرده بود و خانه هایی که بر روی کوه ساخته شده ، همگی مرا به حیرت وا داشت.

004.jpg

نمایی از رودخانه yesil irmak در شب

چرا من تا کنون در خصوص این شهر چیزی نشنیده بودم .

به دوستانم در یکی از شبکه های اجتماعی پیام دادم که من به شهر آماسیا رسیده ام . یکی از دوستان سفر دوست من بنام آقای باقر پور برایم پیام داد که شما می توانید کوههای شمالی شهر را نگاه کنید . نمایی از قلعه آماسیا را مشاهده خواهید کرد.

ماشین را متوقف کردم و پس از پیاده شدن کوههای بخش شمالی شهر را نظاره گر شدم .

واییییییییییییییییی چه منظره زیبایی

010.jpg

عکس مناطق باستانی شهر در شب(عکس اینترنتی)

با اینکه هوا تاریک شده بود ولی نورپردازی  روی کوه و قلعه  چشم انداز بسیار زیبایی را پدیدار ساخته بود.

 همراهان من  همه خسته بودند، لذا ترجیحا هدف پیدا کردن هتلی مناسب جهت استراحت بود. کلی خیابان ها را گشتیم و از چند هتل قیمت گرفتم. شهر پر از توریست های اروپایی و ترک بود. بالاخره پس از کلی جستجو گراند هتل آماسیا را با اتاق  چهار تخته رو به رودخانه  و صبحانه به مبلغ  250 لیرجهت یک شب اقامت انتخاب کردیم.

005.jpg

لابی هتل بزرگ آماسیا

پس از جابجایی وسایل به اتاق برای  شام بیسکویت و آب میوه خوردیم.

در قسمت باغ هتل مراسم عروسی برگزار بود که نوای موسیقی ترکی گوش هایمان را نوازش میداد . خواهرم و دخترش جهت دیدن مراسم به باغ هتل رفتند. آنقدر خسته بودم که با برهم گذاشتن پلک هایم سریع به خواب عمیقی فرو رفتم .

009.jpg

ساختمان هتل بزرگ آماسیا

صبح روز بعد با تابش نور آفتاب به دورن اتاق از خواب بیدار شدم و به سمت پنجره رفتم، نمایی زیبا از رودخانه چشم هایم را خیره کرده بود. خواهرم خیلی خوشحال و شاد بود از اینکه این هتل را برای اقامت برگزیدیم .

پس ازبیدار شدن بچه ها، همگی آماده رفتن به رستوران  جهت صرف صبحانه شدیم. رستوران هتل بسیار بزرگ با چشم انداز رودخانه بود .تنوع صبحانه رستوران بسیار فراتر از یک هتل سه ستاره بود. بچه های خواهرم از دیدن تنوع صبحانه به وجد آمده بودند.(امتیاز هتل در سایت بوکینک 9/2 بود)

006.jpg

رستوران  هتل بزرگ آماسیا

پس از صرف صبحانه اتاق را تحویل دادیم و جهت گردش و بازدید از شهر راهی قلعه آماسیا شدیم. از روی نقشه مسیر قلعه را پیدا و طبق نقشه به سمت قلعه راهی شدم. قبل از وارد شدن به جاده قلعه، در کنار خیابانی که در حریم رودخانه بود ماشین را پارک نموده و به  دیدن رودخانه ، محوطه زیبای کناره و همچنین خانه های اطراف آن  راهی شدیم.

011.jpg

 014.jpg013.jpg015.jpg016.jpg

تصاویری از پیاده راه کنار روذخانه

قدم زنان به سمت پیاده راه کنار رودخانه رفتیم. مسیر به طرز بسیار زیبایی با گلهای مختلف آذین شده بود. مشاهده هنر شهرداری در زیباسازی شهر  بسیار لذت بخش بود. پس از کمی قدم زدن و عکاسی ، سوار ماشین شدیم و به سمت قلعه حرکت کردیم. جاده قلعه دارای شیب سربالایی  بسیار تندی بود .

017.jpg

دور نمای قلعه از کنار رودخانه

در پارکینگ محوطه توقف نموده و به سمت درب ورودی قلعه رفتیم. هزینه ورودی برای هر نفر 10 لیر بود که پرداختیم.

018.jpg019.jpg

ورودی قلعه آماسیا

وارد قلعه شدیم. ساختمان قلعه در مرتفع ترین بخش شهر بنا شده است . درون قلعه بجز دیوار های بلند چیز دیگری وجود نداشت، ولی از بالای قلعه  چشم اندازی 360 درجه از شهر آماسیا را می توانستیم  مشاهده کنیم.

20 (2).jpg021.jpg023.jpg

دور نمای شهر و رودخانه از بالای قلعه آماسیا

مدت یک ساعت مشغول بازدید از جاهای مختلف و بلندای برج قلعه بودیم که  دلیل کمبود وقت مجبور شدیم سریع  برگردیم. زمانیکه ما وارد قلعه شدیم جز نفرات اول بودیم ولی در زمان بازگشت اتوبوسهای توریستی زیادی آمده بودند .

022.jpg026.jpg025.jpg024.jpg027.jpg028.jpg029.jpg030.jpg

تصاویری از داخل و بیرون قلعه

مجدد به بخش مرکزی شهر آمده و به خیابان اصلی و پارک ساحلی کنار رودخانه رسیدیم. 

پس از پارک خودرو، مشغول قدم زدن و گشت و گذار شدیم. خیابان کنار رودخانه، مملو از رستورانها و کافی شاپ های بزرگ و کوچک بود و لحظه به لحظه بر تعداد گردشگران اضافه می شد.

031.jpg032.jpg

خیابان و رستوران های ساحل رودخانه yesil irmak

پس از عبور از خیابان به پیاده راه ساحلی رسیدیم. از این محل به راحتی می شد اثار بجا مانده از دوران رومیان باستان بود که شامل کتیبه ها و کنده کاری های  روی دیواره کوه را مشاهده کرد.

رودخانه دارای چشم انداز بسیارزیبایی داشت.

033.jpg034.jpg

رودخانه و خانه های تاریخی کنار آن 

یکسری خانه های قدیمی آنسوی رودخانه اصالت خود را در معرض دیدگان گردشگران می گذاشتند. پارک ساحلی  یه شکل  زیبایی محوطه سازی شده بود.  چندین عروس و داماد بر روی پل در حال عکاسی بودند. دانش آموزان زیادی بواسطه تعطیلی مدارس اردوی تابستانی خود را در این شهر برپا کرده بودند.

035.jpg036.jpg037.jpg038.jpg040.jpg041.jpg

تصاویر دیگر از زیبایی های آماسیا

جاری بودن رودخانه yeshil irmak  در مجاورت کوه، تجسم یک نقاشی زیبا را در ذهن خلق می کرد. آثار تاریخی اطراف رود خانه نشان دهنده بیشینه تاریخی این شهر زیباست و دولت ترکیه چقدر در حفظ این آثار باستانی اهتمام می ورزد .

آماسیا کجاست :

شهر آماسیا واقع محدوده شمالی کشور ترکیه قرار گرفته است که حدود 100 کیلومتر با دریای سیاه فاصله دارد. این شهر از شمال به شهر سامسون و از جنوب به سیواس متصل می شود و از غرب در مسیر جاده بین المللی استانبول قرارگرفته است. محصول اصلی کشاورزان این منطقه سیب می باشد که در کل ترکیه شهرت خاصی دارد.

 شهر آماسیا پیشینه تاریخی بسیاری دارد. بنابر روایات تاریخی، خرم سلطان همسر قانونی سلطان سلیمان عثمانی، از قصر ربوده می شود و به مدت 10 سال در این شهرو دوراز همسر و فرزندانش  نگهداری شده، که پس از جستجوهای فراوان، توسط رستم پاشا داماداش پیدا و به قصر بازگردانده می شود .

042.jpg043.jpg044.jpg045.jpg046.jpg047.jpg

دانستنیهای کوتاه از شهر آماسیا

((بر روی کوههای مجاور شهر، کاخ سلطنتی هارشنا و 18 مقبره پادشاهان پنتوس قرار دارد .  آبشار فرهت ، مسجد سلجوقی ، بیمارستان بجا مانده از قرن 14 میلادی ، قلعه سلطان بایزید دوم و حکاکی های روی صخره ها همگی از جاذبه های توریستی این شهر زیبا می باشند .

شاخص ترین اثر تاریخی این شهر همان قلعه آماسیا می باشد که بر روی کوه هارشنا بنا شده است. این قلعه به صورت کامل مشرف بر شهر بوده و برای حفاظت از شهر در برابر مهاجمین ساخته شده است . این قلعه بارها مورد تهاجم قرار گرفته که پس از هر بار تخریب مجدد بازسازی شده است.)) ((منبع از سایت http://www.thedreamturkey.com ))

به سمت استانبول با اعمال شاقه

پس از گشت و گذار در شهر زیبای آماسیا سوار ماشین شده و به سمت استانبول به راه افتادیم . با گذر از شهر های merzifon ، osmancik به شهر tosyaرسیدیم . در مسیر فروشگاههای  زیادی بودند که صنایع دستی مسی از قبیل انواع لیوان ، سماور ، ظروف و برنج معروف شهر corum  و انواع لوکوم می فروختند . جهت استراحت و نوشیدن چای ذغالی  جلوی یکی از این فروشگاهها توقف نمودم. صاحب فروشگاه با مهربانی به استقبال ما آمد و جهت تست محصولات خوراکی از جمله لوکوم دعوت نمود. مقداری شیرینی لوکوم خریدیم که با چای خوشمزه ذغالی نوش جان کردیم و پس از خداحافظی با صاحب فروشگاه به مسیر خود ادامه دادیم.

قبل از وارد شدن به آزاد راه استانبول، جهت صرف نهار وارد شهر gerde شدیم.

048.jpg

شهر gerde

پس از کمی گشت در این شهر کوچک در یکی از رستورانهای محلی سفارش غذای کوفته kofte دادیم . صاحب رستوران پیرمردی بود که با مهربانی ما را به رستوران خود دعوت نمودو  بسیار سریع سرویس غذا به همراه سوپ،  سالاد و دوغ  برایمان آورد . کمی از حال و هوای شهر از ایشان پرسیدم و اینکه در اوج گرمای ظهر اواسط مرداد ماه این شهر چه هوای خنک و مطبوعی دارد . پیرمرد رستوران دار گفت: در زمستان این شهر بسیار سرد می شود و تقریبا در کل طول زمستان شما شاهد برف خواهید بود و تابستان های بسیار خنک و مطبوعی دارد. این شهر از توابع استان سرسبز بلو(bolu) می باشد.

غذای اصلی با تزیین دورچین سر میز آماده شد. با حرص ولع خاصی شروع به خوردن غدا کردیم. واییی که چقدر غذا خوشمزه بود .

پس از کلی گفتگو با صاحب رستوران،  سوار ماشین شدیم . پس از روشن کردن ماشین احساس کردم فرمان کمی سفت شده است ولی چیزی به خواهرم نگفتم .

از شهر خارج و  وارد آزاد راه شدیم. این آزاد راه شهر آنکارا پایتخت ترکیه را به شهراستانبول متصل می کند. پس از مدت کمی  دیدم چراغ دینام ماشین نیز روشن  شد. دریکی  از توقفگاههای کنار آزاد راه نگه داشتم که مشکل پیش آمده را بررسی کنم،  متاسفانه متوجه چیزی مشکوک نشدم. لذا مجدد به راه ادامه دادم. روشن شدن چراغ و عملکرد ضعیف سیستم هندلینگ فرمان خودرو بسیار ذهنم را مشغول کرده بود.

 مناظر اطراف جاده دارای پوشش جنگلی بسیار زیبایی بود. ساعت 7 بعد از ظهر به ورودی شهر استانبول رسیدم و هوا هنوز روشن بود. گوگل مپ را روشن کردم که منزل خواهرم را مسیر یابی کند.  مسافت ورودی استانبول تا خانه خواهرم را 91 کیلومتر نشان داد . آه از نهادم بلند شد. هوا در حال تاریک شدن بود و چراغهای ماشین را روشن کردم .

 دیگه کاملا وارد شهر شده بودیم و از روی نقشه پیش می رفتیم که چراغهای ماشین کم نور شد . مجبور شدم چراغها را خاموش و فلاشر را روشن کنم . تاریکی هوا از یکطرف و مسیر اشتباهی که گوگل پیشنهاد داده بود از طرف دیگر استرسم را تا حد زیادی بالا برده بود. با هزار مصیبت مجدد وارد مسیر اصلی شدیم و از تونل 6 کیلومتر تازه تاسیس تنگه بسفر نیز گذر کردیم .(لازم بذکر است جهت تردد در این تونل بایستی برچسب عوارض تردد داشته باشید که هزینه اعمال شده جهت تردد 20 لیر می باشد .)البته ماشین ما چون تازه وارد خاک ترکیه  شده بود و برچسب نداشت ظاهرا بدون مشکل عبور کردیم.(برای تهیه برچسب عوارض 15 روز مهلت وجود داردو بعد از آن برای خوردو جریمه صادر می گردد.)

با توجه به اینکه باطری ماشین شارژ نمی شد مجبور شدم فلاشر ها را نیز خاموش کنم و با سرعت کمتری از کنار خیابانها گذرکنم.  بالاخره پس از 2 ساعت و با زجر فراوان به 4 کیلومتری منزل رسیدیم که مجدد گوگل مسیر اشتباه به ما داد و ما را در کوچه پس کوچه های یکی از محله های استانبول آواره کرد. ماشین دیگه جون نداشت و خاموش شد. چند نفر پیدا کردم با هل دادن، ماشین را روشن کردم که پس از 500 متر مجدد خاموش شد و دیگر روشن نشد. مجبور شدم ماشین را کنار خیابان پارک کنم و با تاکسی به منزل برویم.

همسر خواهرم به استقبال ما آمد. پس از کمی استراحت جهت شام به یکی از رستورانهای محل رفتیم و سفارش سوپ و لهمجون دادیم.

خرابی ماشین من را  حسابی خسته و کلافه کرده بود. شب را استراحت کردم و صبح به همراه همسر خواهرم به سراغ ماشین رفتیم . اتفاق جالبی که افتاده بود. ماشین دقیقا روبروی یک باطریساز پارک کرده بودم و بهتر از این دیگر نمی شد.  متاسفانه به دلیل تعطیلی روز یکشنبه، مغازه بسته بود و تعمیر به روز بعد موکول شد.

من هم برگشتم منزل ، استانبول کارت و سیم کارت ترکیه از خواهرم گرفتم و راهی میدان تکسیم شدم.

سوار متروباس سراسری غرب به شرق استانبول  (خط (G شدم و در ایستگاه اینچرلی پیاده شدم و با اتوبوس خط T96 به میدان تکسیم رسیدم . این میدان حال و هوای آدم را دگر گون میکند.  شلوغی، جنب و جوش آدم ها، وجود خیل زیادی از پلیس های امنیتی و لباس شخصی ، حضورافراد از  ملیت های مختلف ، رستورانها، هتلها ، فروشگاهها و... همگی بیانگر اهمیت این میدان در شهر استانبول است.

DSwauEvUWOAouI840oQ9fjqTLFC3EDWXndc73XNl.jpeg

میدان تکسیم

050.jpg

باقوا فروشیهای معرف خیابان استقلال

قاطی مردم راهی خیابان استقلال شدم. از گوشه و کنار صداهایی می آمد که نشان از وجود هموطنان عزیز ایرانی بود . کمی در خیابان و کوچه پس کوچه های استقلال پرسه زدم و در یکی از چایخانه های  سنتی سفارش چای دادم. دو ساعتی را برای خودم گشتم و سپس با مترو خط  M2 به سمت ایستگاه شیشلی و مرکز خرید جواهیر رفتم .

تعریف این مرکز خرید بسیار بزرگ را شنیده بودم و می خواستم از نزدیک آن را ببینم. ایستگاه مترو شیشلی یک خروجی اختصاصی به مرکز خرید داشت، که من مستقیم وارد مجموعه بزرگ جواهیر شدم.  داخل مرکز خرید بسیار شلوغ و پر از توریست از کشورهای عربی بود . با توجه به افت نرخ لیر و عدم افزایش قیمت ها در آن تاریخ، خرید از ترکیه بسیار مقرون به صرفه بود. کمی گشت و گذار کردم و برای صرف نهار به برگر کینگ رفتم. پس از نهار از همان مسیری که آمده بودم به سمت خانه بازگشتم.  با توجه به اینکه مجبور بودم روز بعد سرکارحاضر شوم از طریق سایت trip.ir برای ساعت 2:30 دقیقه صبح روز دوشنبه بلیط برگشت از هواپیمایی زاگرس خریدم.

051.jpg

هنگام غروب به  همراه خانواده خواهرم پیاده به سمت مرکز خرید مارمارا پارک رفتیم و پس ازکمی گشت و گذار و صرف شام مختصربه خانه برگشته و کوله پشتی را جمع جور کردم و عازم فرودگاه شدم.

 پرواز به موقع انجام شد و من راس ساعت 6 صبح به تهران رسیدم و پرونده این سفرکوتاه نیز بسته شد.

ولی من هنوز استانبول را ندیده ام و دلم همچنان آنجاست. شاید در تاریخ دیگر سفر کنم

ولی قبل از آن به زودی پرونده سفری دیگر باز خواهد شد .. سفری رویایی به .........

 

 

نویسنده : کریم شقاقی

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.