سفرنامه باتومی و تفلیس در تابستان 98 (3)

4.5
از 15 رای
آگهی لست سکند - مرجع قیمت - جایگاه K - دسکتاپ
تجربه قدم زدن در کوچه های اروپایی که در آسیا قرار دارند! +تصاویر

تا جایی گفتم که تصمیم گرفتیم بعد از کمی پیاده روی به مرکز خریدی در شرق تفلیس بریم. باید بگم کوچه ، پس کوچه های تفلیس انقدر زیبا، آرام و امن هستند که از یک پیاده روی نه تنها خسته نمیشید بلکه اصلا متوجه گذر زمان هم نمیشید و دوست دارید پیاده روی طولانی داشته باشید. 

20190818_153512.jpg

قبلا از خوراکی های تفلیس خیلی تعریف شنیده بودم. در سفر قبلی که داشتم فرصت نشد طعم چورچخلا را تست کنم. اما این بار با دیدن یک مغازه خوش آب و رنگ دلم خواست کمی از آن را بخرم. نکته ای که قبلا راجع به چورچخلا شنیده بودم این بود که به هیچ وجه چورچخلاهایی که پیچیده در سلفون هستند یا رنگ آنها بیش از حد کدر است نخرم چون احتمال وجود کرم و حشرات در آن زیاد است. به نظر میرسید که محصولات مغازه ای که دیدم سالم باشد، چورچخلا در واقع نوعی آبنبات است که در شکل دراز و کشیده و شمع شکل تولید می شوند ، حتما در ایران هم آن را دیده اید اما واقعا این کجا و آن کجا.... برای تولید چورچخلا انواع مغزها مانند گردو، فندوق، بادام، آجیل و یا گاهی کشمش را به نخ میکشند و سپس این نخ ها را در آب انگور غلیظ یا آب میوه های دیگر می خوابانند تا شیره دور مغزها را کامل بپوشاند و تا خشک شدن کامل آن صبر می کنند. یکی دیگر از خوراکی هایی که خیلی درباره آن شنیده بودم لواشک میوه و خرمالوی خشک شده بود. از هر کدام آنها کمی خریدم و چند ساعت بعد پشیمان شدم که چرا بیشتر نخریده بودم :))) شاید شیرینی چورچخلا دل شما را بزند اما از نظر من طعم تمام خوراکی های گرجی همینطور چورچخلا بی نظیر بود.

20191016_150820.jpg

عکس از اینترنت

چورچخلا در طعم ها، رنگ ها و قیمت های مختلفی پیدا خواهید کرد و می توانید چند تا از آن ها را به عنوان سوغاتی بخرید. البته گرجستان سوغاتی های بسیاری دارد مثل خنجر گرجی ، کانتسی که یک نوع ظرف نوشیدنی درست شده از شاخ بز یا قوچ است و معمولا در مهمانی ها در آن نوشیدنی مینوشند یا از این کلاه های پشمی گرجی ، پنیر گرجی ، ادویه گرجی، جواهرات و .... خلاصه اگر میخواهید زیبایی های گرجستان را کشف کنید فکر کنم یک سفر چند ماهه هم کافی نباشد :))

بعد از کمی پیاده روی یک تاکسی اینترنتی گرفتیم تا مرکز خرید مورد نظرمان، چون مرکز خرید تقریبا دور بود و از مرکز شهر حدود 30 دقیقه تا آنجا با ماشین فاصله بود. اگر قصد خرید همراه با گشت و گذار دارید EAST POINT میتواند انتخاب خوبی برای شما باشد. East Point یک فضایی شبیه به بام لند خودمان دارد. تاکسی ها دقیقا کنار پله ها توقف میکنند. فکر پیاده روی تا آنجا را از سرتان بیرون کنید چون تقریبا دسترسی به بزرگراه ها دارد و محلی محسوب نمیشود.

قبل تر گفتم که این مرکز خرید 90 درصد شبیه به بام لند در تهران است با اختلاف اینکه علاوه بر مغازه های متعدد که اکثر آن ها برندهای معروف هستند و در محوطه روباز قرار دارند، یک پاساژ سرپوشیده هم دارد. در طبقه سوم این مرکز خرید سرپوشیده شهربازی سرپوشیده هم میبینید ، البته ما به شهربازی نرفتیم و ترجیح دادیم در فروشگاه ها خرید کنیم. همینطور در آنجا یک بولینگ خیلی بزرگ هم بود که فکر کنم اگر دسته جمعی سفر کردید به کارتان بیاید. ایست پوینت یک پارکینگ بسیار بزرگ هم دارد که بیشتر شبیه به باند فرودگاه است :))) برندهایی مثل برند لوکس و اسپانیایی ماسیمو دوتی - اچ اند ام - نایک - آدیداس- تامی- پولو - کوتون - استرادیواریوس - پنتی - منگو - ال سی وایکیکی و کلی برند در زمینه لباسهای کودکان مثل زارا کیدز - مادرکر - منگو کیدز - ال سی وایکیکی کیدز و .... 

20190818_180007.jpg

محوطه East Point

20190818_175957.jpg

محوطه East Point

البته برندهای جئوکس - فلو - آلدو و ... هم برای کفش میبینید. قیمت ها اکثرا آف خورده بود اما همانطور که گفتم با توجه به نرخ ارز در زمانی که سفر کردیم قیمت ها کمی بالاتر از ترکیه بود. به هر حال ما کمی خرید انجام دادیم. در همان محوطه روبروی پارکینگ بزرگ مغازه های لوازم خانگی - الکترونیکی - موبایل و ... هم بود علاوه بر آنها، بزرگترین شعبه CARREFOUR هم آنجا وجود داشت. با توجه به قیمت مناسب شکلات در گرجستان و قیمت بالای لباس و ... من ترجیح دادم برای سوغاتی کمی شکلات بخرم. بنابراین دوباره به Carrefour رفتیم. من عاشق خرید کردن از فروشگاه هستم و دوست دارم تمام قسمت ها را ببینم. این فروشگاه انقدر تمیز و منظم است اصلا دلم نمیخواست از آن بیرون بیایم. از جلوی غرفه سبزیجات رد شدیم و لذت بردم از آن همه اهمیتی که به خریداران میدهند. برای اینکه سبزی ها تازه بماند بالای آنها سیستم آبیاری افشان تعبیه کرده بودند.

20190818_191531.jpg

20190818_191538.jpg

همچنین این فروشگاه غذاهای خانگی جذابی هم دارد. بیشتر از همه چیز از رنگ بندی بسته بندی محصولات غذایی لذت بردیم. یکی از دلایلی که باعث جذابیت و زیبایی بیشتر شده بود و موجب میشد چشم بیشتر از چیزی که باید روی محصولات خیره بماند. موضوع جالب این بود که ما توی هیچ فروشگاهی خامه و ماست موسیر پیدا نکردیم. گرجی ها در صبحانه خود خامه ترش سرو میکنند و ماست های آنها هم مثل ماست های کم چرب در ایران است. چیزی به اسم ماست پر چرب یا ماست موسیر در هیچ کجا وجود نداشت.

بالاخره به قسمت شکلات ها رسیدیم و من بی اختیار یک عالمه شکلات برداشتم. چون سال پیش هم آن ها را تست کرده بودم و میدانستم طعم فوق العاده ای دارد و به دلیل قیمت مناسب برای سوغاتی دادن بسیار مناسب است.

258418716_150820.jpg

عکس قفسه شکلات فروشگاه از اینترنت

مثلا این شکلات ها که در عکس میبینید هر کدام بین 2 تا 4 لاری قیمت داشت. خلاصه با کلی خرید از فروشگاه بیرون آمدیم و یک تاکسی اینترنتی برای هتل گرفتیم. تصمیم داشتیم به هتل برویم و بعد از قراردادن خریدها در هتل مجدد به مرکز شهر برگردیم و از مرکز تفریح ایوریا دیدن کنیم. راننده ها در تفلیس خیلی سریع میرانند. اما بسیار قانونمند هستند. مبلغ تاکسی اینترنتی ما برای آن مسیر طولانی 6.8 لاری شد.

 

ما حدود 4 ساعت در این مرکز مشغول بازی بودیم و در نهایت بعد از 3 برابر کردن سرمایه اولیه به قسمت رستوران رفتیم و منوی آن را دیدیم. قیمت ها نه خیلی ارزان بودند نه خیلی گران اما در کل تنوع غذایی زیادی نداشت، ما 2 عدد ماهی سلمون مخصوص سفارش دادیم و واقعا خوشمزه بود و جمعا 67 لاری برای غذا و مخلفات پرداخت کردیم.

مرکز تفریحی ایوریا شبانه روزی است. ما حدود ساعت 1 صبح از این مرکز بیرون آمدیم و بعد از کمی قدم زدن در اطراف ، یک تاکسی اینترنتی گرفتیم و با 8 لاری به هتل برگشتیم.

 

صبح روز 28 مرداد خوشبختانه آفتابی بود، خوشحال بودم که تمام خرید های خود را انجام دادیم. بعد از خوردن صبحانه آماده شدیم تا به دریاچه لیسی برویم. قبلا درباره دریاچه لیسی تعریف زیادی شنیده بودم، حتی در گوگل هم درباره آنجا زیاد نوشته بودند. دریاچه لیسی در کنار GREEN ZONE که یک پارک جنگلی بزرگ است قرار دارد. مکان آنجا من را یاد چیتگر خودمان انداخت. ما با یک تاکسی اینترنتی به مبلغ 5 لاری به آنجا رسیدیم. ظاهرا مکان خلوتی بود و از نظر من خیلی هم شگفت انگیز به نظر نمی آمد. یک پارک جنگلی خیلی بزرگ که یک دریاچه کوچک و کم عمق در وسط آن قرار داشت. ساحل آن پوشیده از سنگ و خار و خاشاک بود. ما آنجا تخت ساحلی گرفتیم و برای هر تخت 6 لاری پرداخت کردیم. با اینکه تعداد کمی از مردم در آب شنا میکردند اما ما ترجیح دادیم به داخل آب نرویم چون بسیار گل آلود بود و به نظر تمیز نمی آمد... در نزدیکی دریاچه یک هتل هم وجود داشت.

20190820_125024.jpg

دریاچه لیسی

20190820_102602.jpg

دریاچه لیسی

20190820_130341.jpg

پارک جنگلی GREEN ZONE

تقریبا در تمام مکان های تفریحی دستگاه الکترونیکی برای دریافت آب و نوشیدنی وجود دارد که با قرار دادن سکه یا اسکناس و انتخاب شماره ای که زیر نوشیدنی درج شده میتوانید نوشیدنی خود را تحویل بگیرید و الباقی پولتان هم در قسمت مخصوص به شما برگردانده میشود.

در محوطه دریاچه علاوه بر دستگاه نوشیدنی، یک دکه هم بود که بستنی قیفی میفروخت و مبلغ هر بستنی 2 لاری بود. در سمت چپ دریاچه یک دسته سرباز آموزش نظامی میدیدند و جالب اینکه هیچ کدام از آنها به طرف دریاچه حتی نگاه هم نمیکردند... بعد از گذشت 2 ساعت واقعا حوصله مان سر رفت. وسایلمان را جمع کردیم و کمی قدم زدیم. تقریبا هیچ قسمت جالبی در آنجا ندیدیم. بهتر دیدیم که برگردیم و زمان باقی مانده را صرف دیدن جاهای بهتر و تفریحات دیگری بکنیم. دسترسی به تاکسی و آژانس در آن منطقه بسیار کم بود. ما تاکسی اینترنتی گرفتیم که کمی برای پیدا شدن آن معطل شدیم. بالاخره به هتل برگشتیم. کمی در هتل استراحت کردیم و از آنجایی که ما عاشق سوشی هستیم و من قبلا در مورد رستوران هایی که سوشی سرو میکنند تحقیق کرده بودم تصمیم گرفتیم به یک رستوران ژاپنی برویم که تقریبا در مرکز شهر قرار داشت و ناهار را آنجا بخوریم. چون هتل کمی از آبادانی دور بود :))) مجبور بودیم برای هر دفعه رفت و آمد تاکسی اینترنتی بگیریم که فکر کنم ارزانتر از تاکسی های گذری میشد. از هتل تا نزدیک رستوران 8 لاری پرداخت کردیم . 

بدون اغراق SushiROom یکی از بهترین سوشی هایی که تا به حال خورده بودم سرو میکرد. دکور داخل رستوران ساده و جذاب بود، کنار رستوران هم در فضای زیبایی چندین میز و صندلی قرار داشت. داخل سالن رستوران، دور تا دور کانتر سفارش یک ریل چرخان بود که روی آن نمونه های سوشی و منو را قرار داده بودند.

20190819_144355.jpg

20190819_144447.jpg

سوشی در ایران هم غذای گرانی محسوب میشود و آنطور که من شنیده ام فقط در کشورهای آسیای شرقی قیمت آن چندان بالا نیست، در تفلیس هم قیمت سوشی به نسبت غذاهای دیگر بالا بود، البته سوشی باب طبع همه نیست و به دلیل طعم خاصی که دارد هر کسی تمایل به خوردن سوشی ندارد. کارکنان سوشی روم بسیار خوش برخورد و مهربان بودند. ما محوطه بیرونی را برای نشستن انتخاب کریدم با این وجود هر چند دقیقه یکبار به ما سر میزدند تا اگر چیزی نیاز داشتیم برایمان بیاورند. ما چند رول سوشی سفارش دادیم و یک سالاد کالاماری. همراه آن سویا سس بدون نمک (رژیمی) و سویا سس معمولی سرو کردند. ظروف سرو بسیار زیبا بودند و از همه مهمتر طعم غذا فوق العاده بود. سفارش ما جمعا 154 لاری شد و ما 6 لاری هم تیپ (انعام) دادیم. عالی ، فوق العاده و با کیفیت بود... 

20190819_150420.jpg

20190819_152242.jpg

بعد از خوردن سوشی از روی گوگل مپ دیدم فاصله چندانی تا پل صلح نداریم. بنابراین پیاده به سمت Rike Park رفتیم. این پارک در سمت چپ رودخانه کور واقع است.پل صلح یک پل شیشه ای و هنی بسیار زیبا و چشم نواز بود که از روی آن میتوانستیم کلیسای مِتِخی، قلعه ناریکالا و مجسمه بنیانگذار شهر واختانگ گرگاسالی، پل باراتاشویلی و دفتر ریاست جمهوری را ببینیم. هنگام تاریکی هوا چراغ های این پل روشن میشوند و چشم اندازی خیره کننده به وجود می آورند.

20190819_165353.jpg

نمایی از پل صلح از پایین

 

20190819_165600.jpg

 از روی پل صلح شیشه ای و زیبا عبور کردیم و به داخل پارک رفتیم. ورودی تله کابین در ابتدای این پارک قرار دارد. تله کابین در سال 2012 افتتاح شده. حدود 5 دقیقه در صف ایستادیم. برای سوار شدن به تله کابین به یک کارت Metromoney نیاز بود که من آن را از سفر قبلی داشتم فقط برای هر نفر 2 لاری پرداخت کردم و آن را شارژ کردم. میتوانید در ورودی تله کابین به میزان رفت و برگشت کارت خود را شارژ کنید یا میتوانید فقط به اندازه مسیر رفت مبلغ شارژ بپردازید. من برای رفت و برگشت کارت را شارژ کردم و اینکه نیازی نیست به تعداد نفرات کارت داشته باشید و میتوانستیم یک کارت را به تعداد هر چند نفر که میخواهیم شارژ کنیم. از بالای تله کابین میتوانستیم زیبایی های شهر را ببینیم اما متاسفانه مسیر کوتاهی بود و سریع به بالا رسیدیم. 

1024px-Metro_Ticket_Tbilisi.jpg

کارت حمل و نقل عمومی گرجستان

 

بالای تله کابین مسیر باریکی بود که در سمت راست آن چند تلسکوپ قرار داده بودند که با شارژ کردن آن میشد شهر را از آن بالا نگاه کرد. در سمت چپ مسیر هم غرفه های رنگارنگی برای خوردنی، نوشیدنی و سوغاتی های کوچک محلی قرار داشت. در آن بالا همه اول برای دیدن مجسمه کارتْلیس دِدا یا همان مجسمه مادر مسیر را طی میکنند که به مادر کارتلی هم معروف است. وقتی در شهر هستید این مجسمه تقریبا از تمام شهر قابل رویت است چون بر روی تپه ها ساخته شده است و در واقع نمادی از گرجستان است.

20190819_172415.jpg

20190819_172532.jpg

20190819_172655.jpg

بعد از طی کردن مسیر زیبا به مجسمه رسیدیم. مجسمه ای حدود 20 متر که از آلومینیوم ساخته شده است. یک بانوی گرجی با لباس محلی که در یک دستش شمشیر و در دست دیگرش یک پیاله (جام) قرار دارد. احساس خوبی داشتم از دیدن مجسمه مادر، کلا دیدن نمادهای یک شهر برایم جذابیت خاصی دارد. در ضمن گرجی ها بسیار مهمان نواز هستند و ما در تمام سفر از خونگرمی آنها لذت میبردیم. 

20190819_173244.jpg

20190819_173852.jpg

در مسیر برگشت از غرفه ها چند عدد مگنت نماد مادر گرجی را به قیمت هر کدام 15 لاری خریداری کردیم. به سمت خروجی تله کابین که میرفتیم در قسمتی از مسیر به یک دو راهی میرسیدیم. در سمت چپ قلعه ناریکالا بود که میتوانستیم آن را ببینیم یا از یک راه باریک به روی قلعه برویم. منظره زیر پایمان یک منطقه سرسبز بود که یک زیپ لاین در آنجا بود اما من متوجه نشدم چطور میشود به آنجا رفت. یک ساختمان زیبا هم در وسط آنجا بود که یک خانمی گفت مرکز تحقیقات گیاه شناسی است. نمیدانم درست گفت یا نه. یادم می آید در سفر قبلی که نوروز به تفلیس داشتم این قسمت خیلی سرسبزتر از حالا بود.

20190819_175351.jpg

20190819_175332.jpg

بعد از دیدن این طبیعت زیبا و چشم نواز که حدود 2 ساعت طول کشید تصمیم گرفتیم برگردیم و کمی در پارک گشت و گذار کنیم. نیازی به تهیه بلیت مجدد نبود برای همین در صف ایستادیم و کارت خود را روی گیت مخصوص زدیم و سوار تلکابین شدین. در هر کابین 5 نفر میتوانستند سوار شوند. اما متاسفانه بعضی ایرانی ها اصرار میکردند که در کابین های جدا نباشند و با همسفرانشان در یک کابین باشند. برای همین کمی در پیش روی صف وقفه می افتاد. به نظرم چند دقیقه خیلی کوتاه آنقدر اهمیت ندارد که بخواهیم برای اینکه کنار همسفران خود در یک کابین باشیم انقدر وقت افراد دیگر را تلف کنیم. هم اینکه من فکر میکنم رفتار یک توریست چه بد و چه خوب در واقع نشانه ای از فرهنگ کشورش است. برای همین همیشه تلاش میکنم قوانین را رعایت کنم و باعث تداخل در نظم نباشم. 

به هر حال ما داخل کابین نشستیم و به پارک برگشتیم. کمی در پارک قدم زدیم و به سمت ساختمان بسیار زیبای سالن تئاتر و موسیقی تفلیس که در همان پارک قرار داشت رفتیم. سالن تئاتر و موسیقی تفلیس از دو مجرای لوله ای مجزا تشکیل شده که ورودی هر دو مجرا با پله های زیبای سفید به فضای سبز راه دارد. این ساختمان زیبا و شگفت انگیز در سال 2016 از آهن و شیشه ساخته شده و مکان جذابی برای عکس انداختن بود. از بالای آن ساختمان میتوانستیم کاخ ریاست جمهوری را ببینیم.

20190819_165949.jpg

سالن تئاتر و موسیقی در Rhike Park

20190819_170341.jpg

کمی در پارک قدم زدیم و عکس های زیبایی انداختیم. یک فواره زیبا درست بین ساختمان تله کابین و سالن موسیقی بود . در محل تلاقی آب فواره های حوض و آفتاب رنگین کمان زیبایی به وجود آمده بود. در پارک سرویس بهداشتی وجود داشت که برای ورودی باید 1 لاری پرداخت میکردیم و برای آب آشامیدنی در قسمت هایی از پارک دستگاه نوشیدنی قرار داشت که با انتخاب شماره نوشیدنی مورد نظر و پرداخت پول، آن را از محفظه مخصوص تحویل میگرفتیم. یک کافه کوچک هم در وسط پارک قرار داشت که در آن ساعت بسیار خلوت بود.

20190819_170814.jpg

محوطه پارک

20190819_171153.jpg

به سمت خروجی پارک راه افتادیم. مردی با یک میمون و یک پرنده زیبا و رنگارنگ هنرنمایی میکرد. هر کسی میخواست میتوانست با آن ها عکس بگیرد و 10 لاری پرداخت کند. من چون میونه خوبی با پرنده ها ندارم تمایلی به عکس گرفتن نداشتم. یک درخت زیبا هم آنجا بود که یک عالمه قفل های رنگارنگ به آن آویزان بود. یاد پل عشق تفلیس افتادم که در سفر قبل از آن دیدن کرده بودم. تصمیم گرفتم حتما در برنامه فردا قرار دهیم تا همسرم هم آنجا را ببیند. 

 

20190819_180505.jpg

میخواستیم به هتل برگردیم اما واقعا دلمان نمیخواست ساعت های مانده تا شب را در هتل بگذرانیم. با این که هتلمان خیلی تمیز و عالی بود اما به دلیل دور بودن از مرکز شهر کمی باعث اختلال در برنامه هایمان شد. بنابراین اگر خواستید به تفلیس سفر کنید و اهل گشت و گذار بودید حتما در مرکز شهر هتل بگیرید. چون میخواستیم برای شام به یک رستوران زیبا برویم تصمیم گرفتیم کمی در همان اطراف قدم بزنیم و دوباره برای سرگرمی و بازی به مرکز تفریحی برویم. کلا ما خیلی اهل بازی هستیم و به نظرم جدا از برد و باخت و مسائل دیگر، این مراکز تفریحی یک محل برای سرگرمی است و جایی است که افراد شانس خود را امتحان میکنند.  

وقتی از مرکز بازی و تفریح بیرون آمدیم ساعت 8:30 شب بود. کمی در اطراف پل صلح که در شب خیلی دیدنی بود قدم زدیم. از قبل برنامه داشتیم برای شام به رستوران Metekhi shadow برویم. من این رستوران را در سایت تریپ ادوایزر دیده بودم و یادم می آمد که امتیاز آن حدود 4.5 بود. رستوران متخی در قسمت قدیمی تفلیس بود و ما یک تاکسی اینترنتی گرفتیم و 4 لاری پرداخت کردیم و به رستوران رسیدیم.

20190819_213507.jpg

عکس از پل صلح زیبا در شب

واقعا نمای زیبایی داشت، در لحظه ورود به نظرم رسید این رستوران قدیمی و زیبا بیشتر یک موزه رستوران است. رستوران از 2 بخش سالن و بالکن تشکیل شده که هر دو در طبقه دوم قرار دارند. در داخل سالن موزیک زنده توسط یک خواننده اجرا میشد. رستوران مبلغی بابت ورودی دریافت نمیکند و قیمت غذاها مناسب است.چون هوا خیلی خوب بود ما در قسمت بالکن نشستیم. ضمنا سیگار کشیدن در تمام قسمت های رستوران ممنوع بود. قسمت بالکن یک چشم انداز بسیار زیبا به رودخانه داشت. 

20190820_220713.jpg

چشم انداز رستوران از قسمت بالکن

تنها مشکل رستوران سرویس دهی آن بود که خیلی به کندی انجام شد. با وجود اینکه خیلی شلوغ نبود اما خیلی طول کشید تا غذای ما را بیاورند و از همه بدتر اینکه ما دو نوع غذا سفارش داده بودیم. یکی لوبیانی که من فکر میکردم چیزی شبیه به لوبیا یا خوراک باشد که آن را خیلی زود آوردند و یکی شیشلیک که آن را با تاخیر زیادتر آورند. به همین خاطر اصلا نفهمیدیم چی خوردیم :)))) اما انصافا غذای خوشمزه ای بود. لوبیانی همانطور که در عکس پیداست یک غذا با ظاهر خاچاپوری است که میان آن به جای پنیر ، لوبیای پوره شده دارد و خیلی خوشمزه و لذیذ است. همچنین حجم غذا برای یک نفر واقعا زیاد است چون آن خمیر سنگین است و لوبیا هم باعث زود سیر شدن میشود. من یادم رفت از ششلیک عکس بگیرم. البته چیز خاصی هم نبود. کلا ششلیک در گرجستان به شکلی که داخل ایران دیده ایم نیست. ششلیک به 4 یا 5 تکه کوچک مرغ یا گوشت میگن که با ادویه های گرجی طبخ میشه.

در ایران به اون شکل از خوراک، جوجه کباب یا کباب چنجه میگیم. 

20190820_224309.jpg

لوبیانی (غذای گرجی)

حدود ساعت 11:30 بود که بعد از پرداخت صورتحساب یک تاکسی اینترنتی تا هتل گرفتیم و به هتل برگشتیم. خیابان ها خلوت بود و 20 دقیقه ای رسیدیم. ضمن اینکه راننده ها در تفلیس خیلی با سرعت رانندگی میکنند. قرار گذاشتیم فردا به پارک آبی تفلیس برویم. برای همین باید زود از خواب بیدار میشدیم.

 

صبح ساعت 8 از خواب بیدار شدیم و بعد از صرف صبحانه و برداشتن وسیله ها با یک تاکسی اینترنتی به آکوا پارک تفلیس رفتیم. پارک آبی تفلیس بزرگتر از پارک آبی باتومی بود البته تفلیس یک پارک آبی دیگر هم دارد به اسم پارک آبی Gino Paradise که از همه مجهزتر و بزرگ تر است اما آن روز به یک دلیلی بسته بود. آکوا پارک از ساعت 10 صبح تا 6 عصر هر روز باز هست. از بیرون و خیابان به داخل پارک دید نداشت. بعد از یک محوطه پارکینگ بزرگ به درب ورودی ساختمان رسیدیم. چند لحظه در صف ماندیم. هیچ فرد ایرانی آنجا نبود. متصدی بلیت ها متوجه شد ما توریست هستیم . به ما پیشنهاد داد بلیت VIP بگیریم به مبلغ نفری 50 لاری در عوض از تمام قسمت های پارک استفاده کنیم. ما هم قبول کردیم چون هنوز داخل پارک آبی را ندیده بودیم و فکر میکردم چیزی مثل پارک آبی Gino یا پارک آبی شهر دبی باشد...

به هر حال ما مبلغ را پرداخت کردیم و دو عدد دستبند کاغذی زرد گرفتیم. به افراد عادی دستبند آبی میدادند و به VIP ها دستبند زرد. از گیت عبور کردیم و وارد یک سالن سرپوشیده شدیم ، سمت چپ رختکن آقایان و سمت راست رختکن خانم ها بود. یک فروشگاه لوازم شنا هم انتهای سالن سمت چپ قرار داشت که تیوپ، دمپایی، مایو و ... برای فروش داشت. در قسمت ورودی به غذا و نوشیدنی و ... توجهی نمیکردند و افراد میتوانستند با خودشان نوشیدنی و خوراکی به داخل ببرند. برای لاکر یا همان کمد لباس مبلغی اضافه از کسی دریافت نمیشود. کابین های دوش و سرویس بهداشتی در انتهای رختکن قرار داشت.

بعد از تعویض لباس ها به داخل محوطه پارک رفتیم. برخلاف تصورم یک محوطه خیلی کوچک بود. خیلی توی ذوقمان خورد، فکر میکردم دقیقا منظور متصدی فروش از اینکه با پرداخت مبلغ VIP میتوانیم از تمام قسمت ها استفاده کنیم چه بوده؟ یک استخر کم عمق و چند سرسره آبی، همین!!!

قسمتی از پارک هم در حال بازسازی بود... بنابراین خیلی گزینه ای برای تفریح نداشتیم جز شنا کردن در همان استخر تقریبا کوچک.

20190821_161803.jpg

محوطه پارکینگ AQUA PARK

 

بعد از حدود 1 ساعت متوجه افرادی شدیم که به قسمت پشت استخر میرفتند. ابتدا فکر کردیم آنجا محوطه کودکان است اما بعد متوجه شدیم تمام کسانی که به آن سمت میروند دستبند VIP دارند. ما هم به دنبال آنها رفتیم. بعد از گذشتن از یک درب کوچک چوبی که روی آن نوشته شده بود VIP ، یک استخر مستطیل کوچک دیدیم که تخت های بزرگ و راحتی دور تا دور آن بود. یک بوفه کوچک هم در کنار درب قرار داشت غریق نجات دستبندهای ما را نگاه کرد و به ما خوش آمد گفت.

از فضای آنجا خیلی خوشم آمد، حداقل افراد VIP یک تفاوتی با بقیه افراد داشتند. هر چند که نمیارزید 20 لاری بیشتر پرداخت کنیم به خاطر یک استخر تقریبا خصوصی.

20190821_1242111.jpg

قسمت VIP

در کل حدود 10 نفر در آن مکان بودیم. که 5 نفر بچه ها بودند، متاسفانه ما هیچ جا از سر و صدای بچه ها در امان نیستیم... 

حدود 2 ساعت در کنار استخر استراحت کردیم و بعد یک غذای کوچک به بوفه سفارش دادیم، قیمت غذا و نوشیدنی در داخل پارک خیلی هم با بیرون متفاوت نبود. نیم ساعت بعد از خوردن غذا تصمیم گرفتیم کمی در پارک قدم بزنیم و از سرسره ها استفاده کنیم. برای استفاده از سرسره ها نیاز به تیوپ داشتیم اما متاسفانه آنجا گویا هر کسی زودتر میرسید میتوانست یک تیوپ بردارد و تا آخرین دقیقه آن را به کسی ندهد... خیلی عجیب بود، برای اولین بار در یک پارک آبی با این صحنه مواجه شدم که باید منتظر میماندیم تا کسی که تیوپ دارد هر چقدر میخواهد بازی کند بعد تیوپ را به نفر بعدی بدهد... در صورتی که تیوپ ها متعلق به پارک بود نه خود اشخاص. خلاصه ما از خیر آن گذشتیم اما یک سرسره صاف بود که آن را امتحان کردیم و بد هم نبود. موضوعی که نظرم را جلب کرده بود نبودن امکانات کافی و امنیت برای سرسره ها بود... 

حدود ساعت 3 بود که از آکوا پارک بیرون آمدیم. میخواستیم تاکسی بگیریم که متوجه شدم حجم اینترنت سیم کارت تمام شده و باید دنبال یک دستگاه میگشتیم برای شارژ کردن اینترنتِ سیم کارت. خلاصه مجبور شدیم کمی پیاده در خیابان اصلی قدم بزنیم تا بلکه یک دستگاه شارژ پیدا کنیم. کمی قدم زدیم که ناگهان دستگاه مورد نظر را در آن سوی خیابان کنار ایستگاه اتوبوس دیدم. 

20190821_091704.jpg

پوکه سیم کارت شرکت BEE line

20190821_164633.jpg

بعد از تهیه حجم اینترنت خیالمان راحت شد. یک تاکسی به مقصد هتل گرفتیم. از شانس ما یک بنز قدیمی درب و داغون آمد که تمام اتاق ماشین صدا میداد، اما انقدر خسته بودیم که برایمان مهم نبود فقط سوار شدیم تا زودتر به هتل برسیم، در طول سفر اولین باری بود که خودروی نامناسب برایمان می آمد.

بعد از 15 دقیقه به هتل رسیدیم. به اتاق رفتیم و بعد از حمام کردن و جا به جایی لباس ها هر دو در اینترنت به دنبال رستوران مناسب برای شام گشتیم.

رستوران های زیادی پیدا کردیم اما به ذهنم رسید به خیابان معروف تفلیس برویم که در آن رستوران های متنوعی وجود دارد. حدود ساعت 8 شب تا میدان آزادی با تاکسی رفتیم بعد از آن میخواستیم بقیه مسیر را پیاده روی کنیم. از طریق گوگل مپ راه را پیدا کردیم و قدم زدیم. در میان راه مجسمه های زیبایی دیدیم.

20190819_212627.jpg

20190819_212744.jpg

در تفلیس همه چیز آنقدر زیبا است که از دیدن آن سیر نمیشوم. یک جوری سنتی و مدرنیته با هم در آمیخته شده، این به من حس خوبی میداد.

بعد از 30 دقیقه پیاده روی و بعد از گذشتن از زیر پل صلح به خیابان شاردنی معروف رسیدیم. 

خیابان شاردنی یک خیابان شلوغ و پر سر و صدا است که حالت پیاده رو دارد و پر از کافه ها و رستوران های خوب است. این خیابان به مرکز شهر قدیمی تفلیس نزدیک است و در مقابل رستوران معروف سامیکیتنو و کلیسای متخی واقع شده است. به دلیل شلوغی پیاده روی در خیابان شاردنی کمی دشوار است. همچنین این خیابان شاردنی به پل صلح  و تئاتر گاباریدزه دسترسی دارد. این خیابان در واقع یک واکینگ استریت است که در آنجا کافه ها و رستوران ها تا دیر وقت باز هستند و مردم تفلیس و توریست ها تا پاسی از شب به خوش گذرانی مشغولند. بعضی از رستوران ها موسیقی زنده دارند و از این بابت از شما ورودی دریافت میکنند. اما ورودی شامل غذا و نوشیدنی نمیشود. ما هم بعد از چند بار دور زدن در خیابان بالاخره یک رستوران را برای غذا خوردن انتخاب کردیم، آنجا میز و صندلی ها در محوطه خیابان چیده بودند.

20190819_214458.jpg

البته چون وسط هفته بود زیاد شلوغ نبود. ما هم زیاد گرسنه نبودیم. یک پرس غذا و دو نوشیدنی به همراه یک سیب زمینی سفارش دادیم. در تفلیس به قلیان "شیشا" میگویند و چون میدانند ایرانی ها اهل قلیان هستند مدام به شما پیشنهاد میدهند. البته ما سفارش ندادیم اما میدیدیم که قلیان های رنگارنگ زیبا را بر سر میز مشتریان میبرند.

تا آماده شدن غذا از پیشخدمت رستوران خواهش کردم تخته نرد برایمان بیاورد تا سرمان گرم شود. با خوش رویی آورد و هر بار که یکی از ما برنده میشد برایمان دست میزد :)))) 80 لاری صورتحساب شام را پرداخت کردیم و 2 لاری هم به پیشخدمتی که آنجا ایستاده بود انعام دادیم. ساعت حدود 1 صبح بود ، بعد از کمی قدم زدن باز هم یک تاکسی اینترنتی گرفتیم و به هتل برگشتیم. رزروشن هتل که یک خانم قد کوتاه با موهای بور و چشمانی آبی بود به ما سلام کرد و گفت از دیدن اینکه میبیند ما به تفریح میرویم لذت میبرد، گفت حتی قبلا که در یک هتل در مرکز شهر کار میکرده ایرانی های زیادی را ندیده که مثل ما به تفریح علاقه داشته باشند و هیچوقت در هتل پیدایشان نشود. کمی درباره ایران سوال کرد و من برایش توضیح دادم که ایران هم شهرهای دیدنی زیادی دارد. بعد از خداحافظی به اتاق رفتیم و خوابیدیم.

 

30 مرداد در اصل آخرین روز سفر ما محسوب میشد که میتوانستیم از تمام ساعات آن در سفر لذت ببریم. چون 31 مرداد به ایران پرواز داشتیم.

برای روز آخر هیچ برنامه جذابی نداشتیم. تصمیم گرفته بودیم که به جاهایی برویم که بیشتر دوستشان داشتیم و کل روز را در بین آنها قسمت کنیم. بعد از خوردن صبحانه به خیابان روستاولی رفتیم تا کمی در آن قدم بزنیم و بعد به خیابان مرجانیشولی که در نزدیکی آنجا بود رفتیم تا در یک بستنی فروشی معروف بستنی بخوریم. برایم جالب بود که در تفلیس استارباکس وجود ندارد. 

در خیابان مرجانیشولی ایستگاه مترو قرار داشت، یک هاستل و چندین کافه زیبا و معروف هم دیدیم. همچنین در تمام طول خیابان مراکز ماساژ به چشم میخورد . همچنین مک دونالد و ال سی وایکیکی هم در آن خیابان شعبه داشت. یک پارک زیبا هم در آن خیابان قرار داشت به نام پارک کاخیدزه که ما فقط از وسط آن رد شدیم.

54354546-4542.jpg

عکس ورودی پارک کاخیدزه از اینترنت

Untitled.jpg

عکس داخل پارک کاخیدزه از اینترنت

تفلیس پارک های زیبا و دیدنی زیاد دارد . مثلا پارک متاتسمیندا تفلیس یا همان شهربازی تفلیس که روی تپه متاتسمیندا قرار دارد هم خیلی معروف و زیبا است اما به دلیل اینکه من از ارتفاع میترسم به آنجا نرفتیم. برای نهار تصمیم گرفتیم دوباره برای خوردن سوشی به Sushi Room برویم. البته چند رستوران دیگر هم برای سوشی در اینترنت پیدا کرده بودم اما نمیخواستیم روز آخر سفر ریسک کنیم و غذای بی کیفیت بخوریم. به سوشی روم رفتیم، پیشخدمت از دیدن دوباره ما خیلی خوشحال شد و با روی باز از ما استقبال کرد. سفارش ما را اینبار خیلی سفارشی تر برایمان آورد و گفت ایرانی های زیادی برای خوردن سوشی به آنجا نمیروند. 

بعد از خوردن نهار به پیشنهاد همسرم برای خرید کیبورد تبلت به مرکز خرید رفتیم. اما متاسفانه وسیله ای که میخواستیم را پیدا نکردیم. بعد متوجه شدم سامسونگ در تفلیس نمایندگی فروش معتبر برای اکسسوری ندارد. یک تاکسی گرفتیم و به مرکز تفریحی ایوریا رفتیم. همسرم میخواست در روز آخر هم بازی کند. چون فردا باید به ایران برمیگشتیم و متاسفانه در ایران نه فرصت هست و نه شرایط. ما در سفر تلاش میکنیم باعث محدودیت طرف مقابل نباشیم و اجازه دهیم او هم هر پیشنهادی برای گذراندن وقت و لذت بردن از سفر دارد عملی کند.

حدودا ساعت 7 عصر بود که از مرکز تفریحی بیرون آمدیم. کمی در خیابان های اطراف قدم زدیم. در یک خیابان پر از گل فروش هایی بود که دسته های بزرگ گل را به قیمت ارزان میفروختند.

20190819_211452.jpg

گل فروش های خیابان

یک مرد گل فروش که متوجه شد من به گلها نگاه میکنم یک شاخه گل به من داد و هر چه اصرار کردن پول آن را نگرفت. دلمان میخواست میتوانستیم روزهای سفر را تمدید کنیم و بیشتر بمانیم، قدم زدن در خیابان های تفلیس یک حس خوبی به ما میداد انقدر که متوجه گذر زمان نشدیم. ساعت 9:30 شده بود و کم کم باید به فکر یک شام خوشمزه میبودیم.

در گوگل جستجو کردم ، در خیابان روستاولی یک رستوران معروف را پیدا کردم و چون به روستاولی نزدیک بودیم به سمت آدرسی که گوگل مپ میداد به راه افتادیم. به رستوران رسیدیم. یک رستوران با محیطی معمولی که بوی اشتها برانگیز خاچاپوری در آن پیچیده بود. در گوگل خوانده بودم که بهترین خاچاپوری تفلیس را میتوانیم در این رستوران بخوریم و واقعا هم همینطور بود. 

در منوی رستوران علاوه بر انواع خاچاپوری، سوپ و سالادهای مختلف ، پیتزا و دسر هم بود. اما من ترجیح دادم خاچاپوری مگرولی سفارش دهم و همسرم هم یک خوراک گرجی به اسم چاشوشلی سفارش داد. انقدر گرسنه بودیم که فراموش کردم از غذاها عکس بگیرم. اما به جرات میتوانم بگویم که بهترین و لذیذ ترین خاچاپوری را خوردم. چاشوشلی هم یک غذای سنتی و واقعا خوشمزه و خوش آب و رنگ بود، ترکیبی از گوشت گوساله و گراز که با مهارت مرینیت شده بود و با گوجه، پیاز و مواد دیگر میکس شده بود. البته لازم است بگویم که این غذا تند است و اگر اهل خوردن غذاهای تند نیستید آن را سفارش ندهید چون فکر میکنم فلفل یکی از مواد اصلی این خوراک باشد و قابل حذف کردن نیست. دلم میخواست لوبیو هم امتحان کنم ولی متاسفانه در منوی رستوران هایی که رفتیم نبود. متاسفانه این شام ، وعده غذایی آخری بود که در تفلیس میخوردیم. البته همسرم بیشتر شیفته باتومی شده بود و همش میگفت باز به باتومی برویم. خوشحال بودم که به او خوش گذشته و از سفر پیشنهادی من لذت برده است.

واقعا دلم نمیخواست به هتل برگردیم. به همین خاطر کمی در خیابان روستاولی قدم زدیم. به نظرم خیابان های تفلیس در ساعات اولیه شب خلوت میشوند البته به جز آخر هفته ها. اما مهم این است در همان خلوتی و سکوت مطلق و تاریکی شب وقتی قدم میزنید کسی مزاحم شما نمیشود. در کل تفلیس بسیار امنیت بالایی دارد. من از این فضا لذت میبردم، اینکه آزادانه در خیابان راه میرفتیم و نگران دزد و آدم ربا و هیچ اتفاق عجیب و غریبی نبودیم.

20190821_210854.jpg

ویترین یک مغازه خشکشویی که به نظرمان خلاقانه بود

در نهایت ساعت 1:30 صبح بود که یک تاکسی اینترنتی گرفتیم برای برگشتن به هتل. بعد از 20 دقیقه به هتل رسیدیم، هیچ کس در لابی نبود، به اتاق رفتیم و کمی لوازم را درون چمدان گذاشتیم تا صبح استرسی برای رفتن به فرودگاه نداشته باشیم. تقریبا هیچ کاری برای صبح باقی نماند.

20190817_211905.jpg

نمای خیابان از پنجره اتاقمان در شب آخر

صبح روز 31 مرداد ساعت 7 از خواب بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه به اتاق برگشتیم و چمدان ها را بستیم. چون هتل تازه تاسیس بود تلفن نداشت، این موضوع را همان ابتدا به ما اعلام کردند. بنابراین نمیشد درخواست چک اوت بدهم و حتما باید به طبقه اول میرفتیم. چون ساعت 12:30 پرواز داشتیم و تا فرودگاه هم حدود 40 دقیقه راه بود، ساعت 8:30 به لابی رفتیم و درخواست چک اوت دادیم.

20190818_205203.jpg

پارگرد هتل تفلیس

20190818_205207.jpg

پارگرد هتل تفلیس

خداروشکر سریع چک اوت انجام شد و ما یک تاکسی اینترنتی برای فرودگاه گرفتیم به مبلغ 20 لاری. نکته جالب اینجا بود که راننده وقتی دید ما 2 چمدان داریم خودش بلند کرد و در صندوق جا داد بدون اینکه اعتراضی کند، یادم آمد یکبار که پرواز داشتم فراموش کرده بودم تاکسی فرودگاه رزرو کنم و اسنپ گرفته بودم، راننده با دیدن چمدان نه تنها پیاده نشد بلکه کلی هم اعتراض و بداخلاقی کرد.

خلاصه که خدارو شکر راننده در امنیت کامل و خوشرویی ما را به فرودگاه رساند ما هم به سالن اصلی رفتیم و بعد از بازرسی و چک پاسپورت ها، کارت پرواز را دریافت کردیم. از اول سفر تمام فاکتورهای خرید را نگه داشته بودم که در فرودگاه به باجه تکس فری تحویل بدهم اما متاسفانه خانمی که پشت باجه بود گفت باید یک لیست مهر شده از فروشنده ها میگرفتم. من در جریان نبودم چون تا به حال این کار را انجام نداده بودم، به این ترتیب نتوانستیم مالیات هایی که پرداخت کرده بودیم پس بگیریم و چون خرید زیادی انجام داده بودیم کمی به ضررمان شد.

در سالن اصلی فرودگاه بعد از گیت بازرسی یک فری شاپ بزرگ و چند رستوران و کافه قرار داشت. قیمت های فری شاپ همگی به یورو بود و فوق العاده همه چیز در آنجا گران بود.در کافه ها و رستوران هم قیمت ها تقریبا 2 برابر داخل شهر بود. ما چون تازه صبحانه خورده بودیم میل به غذا نداشتیم. اما 2 عدد قهوه گرفتیم که مبلغ آن 22 لاری شد.

20190822_123356.jpg

رستوران فرودگاه

20190822_123441.jpg

فری شاپ فرودگاه تفلیس

20190822_123523.jpg

محوطه فرودگاه

20190822_123342.jpg

محوطه فرودگاه تفلیس

بعد از کمی انتظار در ساعت 12:45 دقیقه گیت خروجی را باز کردند و سوار هواپیما شدیم. خدا روشکر هواپیمایی قشم ایر بدون هیچ مشکلی ما را به ایران رساند و سفر ما پایان یافت. امیدوارم تمام انسان ها بتوانند تجربه سفرهای خوب را در زندگی خود به ثبت برسانند.

 

مزایای سفر بدون گرفتن تور:

  • انتخاب تاریخ دلخواه برای سفر و رفت و برگشت
  • انتخاب محل اقامت به دلخواه (کارگزاران تور برای رزرو کردن هتل محدودیت دارند)
  • ترانسفر بدون معطلی جلوی هتل بقیه مسافران یا معطلی در تفریحات با تور

** در سفر ما پرواز قشم ایر هم در مسیر رفت و هم در مسیر برگشت بدون تاخیر بود.

** شرکت نوردیکس کمک بزرگی برای رزرو هتل ها به ما کرد.

** هتل ها هم در باتومی و هم در تفلیس کاملا رضایت بخش بودند و خودمان آنها را از بوکینگ پیدا کردیم. هتل در باتومی روبروی دریا بود و دسترسی عالی به منطقه داشت (البته باتومی خیلی کوچکتر از تفلیس است) اما هتل در تفلیس با وجود نوساز بودن و تمیزی زیاد و راحتی اتاق ها، از مرکز شهر دور بود و مستلزم صرف هزینه و وقت بیشتر برای رفت و آمد میشد.

** برای گشت و گذار در شهر حتما یک عکس از پاسپورت هایتان به همراه داشته باشید، هر لحظه این امکان وجود دارد که پلیس از شما بخواهد پاسپورتتان را نشان دهید.

در آخر امیدوارم توانسته باشم با ثبت سفرنامه کمکی هر چند کوچک به افرادی که قصد سفر به باتومی و تفلیس را دارند کرده باشم و امیدوارم تمامی هموطنانم در آرامش و بهترین شرایط سفر کنند.

 

 

نویسنده : bahar_iiii

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.