Close

سفر به دهکده روسینیر، گنجینه عشق و کینه ی آنت و لوسین

4.6
از 197 رای
تحقق رویاهای کودکی در قاره سبز! +تصاویر

BARANDEH-98.png

آغاز سفر من به دهکده روسینیر برمیگرده به حدود 11-12 سال پیش. زمانی که تازه با گوگل مپ آشنا شده بودم و به دلیل علاقه بسیار زیادم به انیمیشنهای دوران کودکی، یکی از اولین جستجوهام دهکده روسینیر بود. سالها گشتم و اطلاعات جمع کردم و انتظار کشیدم تا اینکه دو سال پیش موقعیتش فراهم شد تا به یکی از آرزوهای زندگیم برسم. شاید سوال پیش بیاد که خب چرا روسینیر؟ شاید دلیلش برای منِ 43 ساله و خیلی از هم نسلهای من بر می گرده به دوران کودکی بسیار محدودی که داشتیم. تنها دو شبکه تلویزیونی با برنامه کودکهایی که فقط به یکی دو ساعت در روز محدود میشد. همینطور اسباب بازی های ساده ای که من رو بیشتر به دنیای درونم می برد. همه اینها باعث شد ما قدرت تخیل قویتری داشته باشیم. و در نتیجه هنگام دیدن این انیمیشنها، خودمون رو بخشی از شخصیتها تجسم می کردیم. بخصوص انیمیشن بچه های آلپ که با داستان قوی و پر از احساساتش و همینطور موسیقی زیباش (که البته ساخته مجید انتظامی هست و موسیقی اصلی انیمیشن نیست) در ذهن اکثر ما دهه پنجاه و شصتی‌ها حک شده.

پس شاید بهتره بگم "آغاز سفر من به دهکده روسینیر برمیگرده به حدود 35 سال پیش".

کلیپ 1 (تیتراژ ابتدایی انیمیشن با موسیقی زیبای ساخته مجید انتظامی)

 

1. داستان بچه های آلپ و کتاب گنجینه های (جواهرهای) برف

فکر می کنم بهتر باشه قبل از توضیح در مورد خود سفر، کمی در مورد داستان این انیمیشن صحبت کنم. اگر هم دوست دارید مستقیما سراغ خود سفر برید، می تونید از بخش 3 شروع کنید.

انیمیشن بچه های آلپ (در اصل به اسم Story of the Alps: My Annette) در سال 1983 میلادی توسط شرکت Nippon animation در 48 قسمت ساخته و پخش شده. شرکت نیپون انیمیشن در واقع بزرگترین شرکت انیمیشن سازی ژاپن هست که خیلی از معروفترین انیمیشنهایی که در دهه شصت دیدیم مثل سندباد، پینوکیو، دور دنیا در هشتاد روز، دهکده حیوانات، بنر، فوتبالیستها، بچه های مدرسه والت، نیک و نیکو و خیلیهای دیگه رو ساخته.

عکس 1 (پوستر انیمیشن بچه های آلپ)

1.jpg

عکس 2 (تعدادی از شخصیتهای انیمیشنهای نیپون انیمیشن)

2.jpeg

عکس 3 (تعداد دیگری از شخصیتهای انیمیشنهای نیپون انیمیشن)

3.jpeg

داستان اصلی این انیمیشن برگرفته از کتابی نوشته خانم پاتریسیا سنت جان (Patricia Mary St. John) نویسنده انگلیسی هست که در سال 1950 نوشته شده و اسمش  جواهرهای برف (treasures of the snow) هست. این داستان دومین کتاب نویسنده هست که بعد از اقامتی که در سوئیس داشته نوشته شده. با مراجعه به سایت مرجع goodreads.com میبینیم که این کتاب امتیاز خوب 4.17 از 5 رو از خوانندگانش گرفته. 

برای اونهایی که انیمیشن رو ندیدن یا کتاب رو نخوندن: داستان کتاب مربوط میشه به مقطعی حدود 4-5 ساله از زندگی یک دختر به اسم آنت و یک پسر به اسم لوسین و خانوادهاشون. دهکده روسینیر لوکیشن این داستان هست. ارتباطات نزدیک این دختر و پسر نوجوان، اتفاق ناگواری که برای برادر کوچک آنت میفته و منجر به کینه طولانی مدت آنت به لوسین میشه و ... بخش اصلی داستان رو شامل میشه.

عکس 4 (تصویر کتاب گنجینه های برف و نویسنده ­اش)

4.jpg

این کتاب یک بار هم در سال 1980 بصورت فیلم دراومده که البته لوکیشن این فیلم هم در خود دهکده روسینیر بوده ولی داستانش فقط بخش آخر کتاب رو شامل میشده. این فیلم در ایران دوبله شده و فکر می کنم به اسم گنجینه های برف یا برفی پخش شده. فیلم رو می تونید در سایت یوتیوب پیدا کنید و به زبان انگلیسی مشاهد کنید.

عکس 5 (پوستر فیلم جواهرهای برف)

5.jpg

2. جغرافیای سوئیس و دهکده روسینیر

دهکده روسینیر (Rossiniere با تلفظ فرانسوی غُ سی نی یِغ) در کانتونِ (Canton) وُو (Vaud) در بخش فرانسوی زبان کشور سوییس واقع شده. همونطور که می دونید زبان رسمی کشور سوئیس آلمانی هست و همه مردم باید در مدرسه این زبان رو آموزش ببینند، اما زبان محاوره بخش غربی این کشور که همسایه فرانسه هستند، فرانسوی و بخش جنوبی که همسایه ایتالیا هستند، ایتالیاییه. و البته زبان چهارمی به اسم Romansh هم بین عده ای حدود 50-70 هزار نفر رایج هست.

عکس 6 (نقشه سوئیس)

6.jpg
عکس 7 (نقشه کانتون وُو vaud)

7.jpg

عکس 8 (نقشه پراکندگی زبانها در کشور سوئیس)

8.jpg

جمعیت دهکده روسینیر طبق آخرین آمار در انتهای سال 2018، 546 نفر بوده و عمده مردم از طریق کشاورزی و دامداری کسب درآمد می کنند. ضمنا این دهکده به دلیل تاریخچه­ اش و همینطور وجود یک کلبه بزرگ چوبی قدیمی (Grand Chalet) که مدتها تحت اجاره هنرمندان بزرگی همچون Balthus نقاش فرانسوی بوده، در سازمان میراث ملی سوئیس ثبت شده.

عکس 9 (Grand Chalet)

9.jpg

دریاچه­ ای زیبا به نام وِقنه یا وِرنه (Lac du Vernex) در کنار این دهکده قرار داره که حتما در بعضی قسمتهای انیمیشن اون رو دیدید.

عکس 10 (تصویر هوایی از دریاچه ورنه و دهکده روسینیر) 10.jpg

 3. و اما سفر

ویزای شینگن یک ساله ای داشتم که هنوز ازش استفاده نکرده بودم. یکی دو ماموریت کاری هم پیش اومد بود که کنسل شد. تصمیم گرفتم برای اینکه از ویزام استفاده کرده باشم تا اگر احیانا دفعه های بعدی که درخواست ویزا میدم مشکلی ایجاد نشه، یک سفر کوتاه برم و ترجیحا هم شهر یا کشورهایی برم که تا حالا نرفتم. بعد از کمی سبک سنگین کردن و مرور مسیرهای پروازی و قطار و ... نتیجه شد سفری یک هفته ای به شهر بروکسل در بلژیک و چند شهر از کشور سوئیس.

بلیط هواپیمایی Austrian مسیر شیراز-وین-دوسلدورف و مسیر برگشت زوریخ-وین-شیراز رو تهیه کردم . همزمان از دایی­ ام که در کشور آلمان اقامت داره درخواست کردم مثل همیشه زحمت خرید بلیطهای سفرهای داخلی اروپا رو برام بکشه. یک بلیط قطار از دوسلدورف به بروکسل، و یک بلیط پرواز هواپیمایی easy jet از بروکسل به ژنو.

این رو هم اضافه کنم که برای رسیدن به روسینیر مسیرهای مختلفی رو میشه طی کرد. توی این نقشه (عکس 11) مسیرهایی که از ژنو، زوریخ یا بازل آغاز میشه و با قطار میتونید به روسینیر برسید رو می بینید.

عکس 11 (مسیرهای رسیدن به روسینیر)

11.jpg

دلیل اصلی من برای انتخاب مسیر ژنو-لوزان-روسینیر این بود که اولا از بروکسل میشد از طریق هواپیمایی ایزی جت که پروازهای ارزون و اقتصادی داره به ژنو رسید. دوما در این مسیر می تونستم شهرهای ژنو و لوزان رو هم که خیلی از اطرافیان بهم توصیه کرده بودند ببینم.

بعد از قطعی شدن خرید پروازها و قطار، مرحله بعدی پیدا کردن هتل در شهرهایی بود که قرار بود در اونها اقامت داشته باشم. بروکسل، لوزان و زوریخ. خوشبختانه تعداد سایتهای ایرانی معتبر که میتونیم به کمک اونها هتل های خارجی رزرو کنیم کم نیست. با مقایسه قیمت هتل در چند سایت ایرانی تصمیمم رو گرفتم و از طریق سایت جابا ما هتلی به نام alagare رو برای تاریخهای 5 تا 7 اکتبر 2017 در لوزان رزرو کردم. البته در این سایتهای ایرانی باید کل مبلغ رو از قبل پرداخت کنید که به نظر من برای ما ایرانیها که مجبوریم دلار یا یوروی نقد رو برای پرداخت هزینه هتل همرامون ببریم، راه خیلی مطمئنتری هست. هتلهای بروکسل و زوریخ هم به همین روش رزرو شد.

این رو هم باید اضافه کنم که این اولین سفر تفریحی خارجیم بود که بدون همسرم میرفتم. محدودیتهای زمانی گرفتن ویزا ما رو مجبور به این شرایط کرد. تجربه جدیدی بود. طبیعتا داشتن یک همراه با علایق مشترک، سفر رو دلپذیرتر می کنه ولی خب تنهایی سفر کردن هم مزیتهایی داره که مهمترینش بهینه بودن زمان بندی و برنامه ریزی بهتر برای دیدن جاهای مورد علاقه هست. در واقع در سفر انفرادی، شما فقط از مکانهایی که شخص خودتون علاقه دارید بازدید می کنید، فقط زمانهایی استراحت می کنید که خودتون خسته شدید و فقط غذاهایی می خورید که خودتون دوست دارید. پس راندمانتون چند برابر میشه.

3-1 آغاز سفر:

سفر من ساعت 4:20 روز 2 اکتبر 2017 (10 مهرماه 1396) بعد از یک روز بسیار سخت و خسته کننده که فقط 3 ساعت فرصت جمع کردن وسایل و چمدون بهم داده بود از فرودگاه شیراز آغاز شد. از سفر سه روزه در بروکسل زیبا و دیدن بسیاری لوکیشنهای جذاب می گذریم. البته از موزه کمیک استریپ (کمیک استریپ: کتابهای مصور) و فروشگاه تن تن (شخصیت کمیک استریپهای نوشته شده توسط هرژه) که اصلا نمیشه بگذریم که خاطرات بسیاری از هم نسلهای من رو شامل میشه.

عکس 12 (لوک خوش شانس و جالی در موزه کمیک استریپ بروکسل) 12.jpg

عکس 13 (مجسمه تن تن، میلو، کاپیتان هادوک و پروفسور تورنسل مربوط به کتاب سفر به ماه در فروشگاه تن تن) 13.jpg

عکس 14 (نقاشی تن تن و کاپیتان هادوک بر روی دیوارهای بروکسل)

14.jpg

عکس 15 (بروکسل شهر شکلاتهای دست ساز خوشمزه - یک شکلات 265 کیلوگرمی در موزه شکلات بروکسل)

15.jpg

عکس 16 (موزه جنگ بروکسل – به یاد سریال زیبای ارتش سری)

16.jpg

پس در حقیقت سفر من به سوئیس از بروکسل آغاز شد و به دلیل اینکه لوزان فرودگاه نداره، مسیر بروکسل به ژنو بهترین راه ارتباط هوایی ممکن بود که بعدش میشد خودم رو با قطار به لوزان برسونم.

برای رسیدن به پرواز 8:10 دقیقه صبح هواپیمایی ایزی جت از بروکسل به ژنو، پیش بینی کرده بودم که از مترو استفاده کنم. متروی بروکسل از حدود ساعت 6 شروع به کار می کنه ولی ظاهرا زیادی همه چیز رو خوشبینانه دیده بودم. چون ساعت 6، ساعت شروع اولین قطار بود و طبیعتا ساعتی که من میتونستم از ایستگاه نزدیک هتل سوار قطار بشم و بعد چند مسیر عوض کنم تا به فرودگاه برسم منجر به از دست دادن پرواز میشد. و چقدر خوش شانس بودم که با رسیپشن هتل مشورت کردم. در نتیجه، تاکسی رزرو کردم و با خرج کردن 50 یورو، به موقع به پرواز رسیدم.

عکس 17 (فرودگاه بروکسل، مجسمه بزرگ موشکی که تن تن و دوستانش رو بر روی کره ماه فرود آورد)

17.jpg

توی فرودگاه برای اینکه مجبور نشم از صبحانه گرون قیمت پرواز ایزی جت استفاده کنم، با یک قهوه و بیسکوئیت ساده از کافی شاپ فرودگاه خودم رو مثلا سیر کردم و سریع سوار هواپیما شدم. ارزان بودن بلیط خطوط هوایی ارزان قیمت (Cheap flights) به دلیل کم کردن بعضی هزینه هاست که یکیش پذیرایی نکردن در حین پرواز هست.

 

3-2 ژنو: شهر سازمانهای جهانی

کمی بعد از خروجی فرودگاه ژنو، ورودی ایستگاه قطار رو دیدم. طبیعتا فرصت دیدن ژنو ممکن بود دیگه پیش نیاد و به همین دلیل تصمیم گرفتم چمدون و کوله پشتیم رو در بخش امانات ایستگاه قطار بگذارم تا بتونم سبکتر گشتی در شهر بزنم.

اما، سوئیس هست و معروفیتش به قیمتهای سرسام آور. با دیدن هزینه امانت 2 ساعته­ ی چمدون پشیمون شدم و با خودم گفتم فعلا که هنوز چمدونم سبکه و میتونم حملش کنم. پس مسیر حاشیه دریاچه بسیار زیبای ژنو رو در حالی که صدای چرخهای چمدون بر روی سنگ فرشها رو میشنیدم طی کردم تا به چند مکان از دیدنیهای این شهر برسم. هدف: سازمان ملل.

عکس 18 (دریاچه ژنو و فواره 140 متری در میان آن)

18.jpg

عکس 19 (زیبایی دریاچه آبی ژنو در این عکس کاملا مشهوده)

19.jpg 

اولین مکان مهمی که دیدم و اصلا هم از قبل نمیدونستم توی ژنو قرار داره، سازمان تجارت جهانی بود.

عکس 20 (سازمان تجارت جهانی)

20.jpg

و بالاخره بعد از حدود نیم ساعت پیاده روی، خسته و گرسنه به سازمان ملل رسیدم! اونجا متوجه شدم که امکان بازدید از داخل سازمان هم وجود داره. هر چند زمانی که من رسیدم ساعت بازدید نبود، اما مسلما اجازه بازدید با چمدون و کوله پشتی به من نمیدادند. البته برای من دیدن ساختمان و محوطه سازمان ملل از دور هم کافی بود.

عکس 21 (سازمان ملل متحد-واحد ژنو!)

21.jpg 

عکس 22 (سازمان ملل از زاویه ای دیگر)

22.jpg

در فضای روبروی سازمان، مجسمه­ ی چوبی بزرگ 12 متری از یک صندلی با یک پایه شکسته قرار داشت. بر اساس اطلاعاتی که نوشته شده بود این مجسمه توسط هنرمندی سوئیسی به نام Daniel Berset طراحی شده و فلسفه طراحی اون "تردی و استحکام"،"پایداری و ناپایداری" و "شهامت و کرامت" هست و در واقع یادبودی هست از آسیب دیدگان جنگی، بخصوص آسیب دیدگان مین های ضد نفر.

عکس 23 (صندلی شکسته در برابر سازمان ملل)

23.jpg

در نهایت با تراموا به ایستگاه قطار برگشتم و پس از خرید یک آب پرتقال و یک کروسان، مسیر 40 دقیقه ای و زیبای ژنو به لوزان رو در حاشیه دریاچه ژنو با قطار طی کردم.

عکس 24 (در مسیر ژنو به لوزان با قطار)

24.jpg

3-3 لوزان: المپیک و مهیا شدن برای روسینیر

لحظه به لحظه داشتم به روسینیر نزدیک تر میشدم. فقط یک روز تا مقصد مونده بود. فقط یک سفر یک ساعت و نیمه با قطار.

خوشبختانه هتلی که در لوزان رزرو کرده بودم تا ایستگاه مرکزی قطار تنها 200 متر پیاده روی داشت که برای من که قرار بود چند بار از هتل به ایستگاه قطار برم و برگردم شرایط خوبی بود.

اسم هتل AlaGare یا بهتره بگم à la gare (at the train station) بود. با توجه به نزدیکی این هتل قدیمی به ایستگاه، محیط و دکوراسیون هتل شبیه به ایستگاه قطار ساخته شده بود. حتی کف رستوران هتل شیشه ای بود و در زیر اون ماکتی از قسمتی از یک روستا و یک ایستگاه قطار با یک قطار متحرک ساخته شده بود که می شد با زدن یک دکمه بر روی دیوار، قطار رو راه بیندازی.

نکته منفی نزدیکی هتل به ایستگاه قطار، این بود که پنجره اتاق من به سمت پلتفرمهای ایستگاه باز میشد و صدای رفت و آمد قطار هنگام استراحت کمی مزاحمت ایجاد می کرد.

هزینه این هتل برای دو شب حدود 260 یورو بدون صبحانه بود. متوجه وضعیت قیمتها و هزینه ها در سوئیس هستید که؟!!

موضوع جالب دیگه ای که توی این هتل دیدم این بود که در فاصله ساعت 8 شب تا 6:30 صبح هیچ کارمندی به عنوان رسیپشن فعالیت نمی کرد. مهمانهای جدیدی که بعد از این ساعت قصد ورود به هتل رو داشتند، از طریق آیفون و از راه دور با کارکنان هتل ارتباط برقرار می کردند. مسئول مربوطه از راه دور در رو باز می کرد و بهشون آدرس میداد که کدوم اتاق متعلق به شما هست و یا کلید رو کجا گذاشتم و ...!

عکس 25 (هتل AlaGare و دکوراسیون شبیه ایستگاه قطار آن) 25.jpg

عکس 26 (هتل AlaGare و دکوراسیون شبیه ایستگاه قطار آن)

26.jpg 

عکس 27 ( ماکت قطار کف رستوران)

27.jpg

عکس 28 ( ماکت قطار کف رستوران) 28.jpg

دیگه ساعت حدود 2 بعد از ظهر بود. خیلی سریع وسائلم رو در اتاق جا دادم و بعد از یک استراحت کوتاه راه افتادم به سمت شهر و موزه المپیک.

این هتل برای دو روز کارت free transport به همه مهمانها هدیه میداد که به من کمک کرد مجانی از تراموا برای رفتن به سمت دریاچه ژنو و موزه المپیک استفاده کنم.

بازدید از موزه المپیک یکی از به یادموندنی ترین اتفاقهای همه مسافرتهای من بود. قسمتی از اون رو به کمک عکس با شما به اشتراک می گذارم. اما به دلیل تمرکز بر روی سفر به روسینیر، توضیح بیشتری نمیدم.

عکس 29 (روز شمار تا المپیک توکیو 2020)

29.jpg 

عکس 30 (مشعل همیشه سوزان المپیک در محوطه بیرون موزه)

30.jpg

عکس 31 (مدالهای همه ادوار المپیک)

31.jpg 

عکس 32 (وسایل ورزشی بعضی قهرمانهای المپیک از جمله دو بنده حسن یزدانی کشتی گیر ایرانی، قهرمان کشتی المپیک 2016 ریو) 32.jpg

غروب شده بود و بعد از بازدید از موزه وقتش بود که یک وعده غذایی به عنوان ناهار و شام نوش جان کنم. به پیشنهاد یکی از کارکنان موزه المپیک به کنار دریاچه رفتم تا غذایی دریایی مخصوص لوزان رو پیدا کنم. اما، بعد از دیدن منو و قیمتها یواشکی وسایلمو برداشتم و برگشتم به سمت هتل! خوشبختانه نزدیک هتل، فست فود و غذا خوری های زیادی بود و بالاخره در یکی از اونها تونستم غذایی در حد یک همبرگر، سیب زمینی سرخ کرده و سالاد و یک نوشیدنی به قیمت 20 فرانک پیدا کنم. دقت کنید که این سفر مربوط به دو سال پیش هست که قیمت دلار حدود 5هزار تومن بود وگرنه همین همبرگر به قیمت امروز میشه حدود 240هزار تومن.

عکس 33 (شام همبرگر در لوزان)

33.jpg

دیگه واقعا خسته بودم. وقتش بود که استراحت کنم و آماده بشم برای سفر فردا. سفر به روسینیر.

3-4 بالاخره روسینیر:

صبح بعد از بیدار شدن برای صبحانه به کافه های اطراف هتل رفتم. به این خیال که از صبحانه 8 فرانکی هتل ارزون تر میشه. ولی کاملا در اشتباه بودم. صبحانه هتل بسیار کاملتر و با قیمت مناسبتر بود. به هتل برگشتم و هزینه یک وعده صبحانه رو به رسیپشن پرداخت کردم. در حال پرداخت پول،  عکسهای انیمیشن بچه های آلپ رو به کارمند رسیپشن نشون دادم و در مورد رفتن به دهکده توضیح دادم، اما انیمیشن به هیچ وجه براش آشنا نبود و حتی اسم دهکده روسینیر رو هم نشنیده بود.

لازم به توضیح که در سوئیس داستان و انیمیشن هایدی بسیار بسیار معروفتره و شخصیت هایدی موزه مخصوص به خودش رو داره.

صبحانه رو خوردم و کمی قطار بازی کردم (همون قطار کف رستوران که قبلا توضیح دادم) و با گوشی شارژ شده و آماده برای گرفتن عکس و فیلم به تعداد زیاد، آماده شدم برای رفتن به ایستگاه قطار لوزان.

در ایستگاه قطار به قسمت بلیط فروشی مراجعه کردم. درخواست بلیط ساعت 10:30 به Montreux (با تلفظ مُنتغو) و از اونجا به روسینیر کردم. اما در کمال تعجب متوجه شدم بلیط قطاری که در سایت قطار سوئیس (SBB) حدود 14 فرانک بود، حدود 25 فرانک فروخته میشه. توضیح خواستم و متوجه شدم اون قیمتها مربوط به شرایط خاصی هست و وقتی به این صورت به باجه مراجعه می کنی قیمتها بیشتر میشه. این هم یکی از معضلات نداشتن کارت اعتباری بین المللی! به همین دلیل بعدا بلیط قطار مابقی سفرهای داخلی سوئیس رو از طریق یکی از دوستانم خریداری کردم.

ناچار بلیط رفت و برگشت رو خریدم و منتظر قطار موندم که سر ساعت از لوزان به سمت منتغو حرکت کنه. این رو هم توضیح بدم که در انیمیشن بچه های آلپ شهر منتغو مهمترین شهر بزرگ اطراف دهکده روسینیر هست و همون موقع هم قطارِ تازه تاسیس، مسافرها رو از دهکده به اون شهر میبرد. و البته ماری خواهر لوسین هم توی همون شهر در یک هتل کار می کرد.

مسیر شامل 20 دقیقه قطار تا منتغو، 6 دقیقه انتظار برای قطار بعدی و حدود 50 دقیقه قطار تا روسینیر میشد.

در تمام مسیر از پنجره مشغول تماشای دریاچه ها و چمنزارهای زیبای سوئیس بودم ولی انتظار رسیدن به مقصد هر لحظه دلهره ­ام رو بیشتر میکرد. جالب این بود که قطار دوم قطاری نسبتا قدیمی بود که از مسیرهایی کوهستانی با سرعتی بسیار کند عبور می کرد.

عکس 34 (مسیر  لوزان تا روسینیر با قطار در حاشیه دریاچه ژنو)

34.jpg 

عکس 35 (مسیر  لوزان تا روسینیر با قطار در حاشیه دریاچه ژنو)

35.jpg 

و بالاخره ساعت 11:45 دقیقه چهارشنبه 6 اکتبر 2017 (14 مهرماه 1396) من در ایستگاه دهکده روسینیر پیاده شدم.

خشکم زده بود. تازه متوجه شده بودم که چکار کردم. مسیر شیراز-وین-دوسلدورف-بروکسل-ژنو-لوزان رو طی کرده بودم که به دهکده روسینیر برسم. اما برای چی؟ با خودم فکر کردم خب این دهکده هم مثل هزار ها دهکده در سوئیس و اروپاست. وارد شدن من به دهکده چه فرقی با بقیه اروپا داره. دچار پوچی شده بودم. حالا باید چکار می کردم؟

عکس 36 (ایستگاه قطار روسینیر)

36.jpg

تصمیم گرفتم از ایستگاه قطار وارد دهکده بشم. مسیری سر بالایی رو طی کردم و کم کم وارد قسمتی شدم که خونه های چوبی دهکده شروع میشد.

عکس 37 (کوچه های باریک ورودی دهکده)

37.jpg

عکس 38 (اولین کلبه هایی از دهکده که دیدم)

38.jpg 

به تدریج داشتم با فضای دهکده آشنا میشدم. جلوتر که رفتم متوجه شدم کل دهکده رو میشه با دو-سه ساعت پیاده روی دید. هر چقدر پیش میرفتم رفته رفته با محیط خو میگرفتم و تشابهاتی بین بخشهایی از دهکده و خود انیمیشن پیدا می کردم. خوشبختانه دو قسمت از انیمیشن رو در موبایلم داشتم. سعی کردم با نگاه کردن به انیمیشن، شباهتهای بیشتری پیدا کنم.

عکس 39 (کلبه چوبی با الوار برای اجاق و شومینه)

39.jpg 

نقطه عطف، که انرژی زیادی به من داد تا با هیجانی بیشتر دهکده رو بگردم، دیدن فواره و برج ساعت دار دهکده بود. جایی که به نظر میدان اصلی دهکده (البته بسیار کوچک) بود و به دلیل تکرار زیاد در انیمیشن در ذهنم مونده بود.

عکس 40 (نمای فواره در میدان اصلی دهکده و همین تصویر در انیمیشن)

40.jpg

عکس 41 (برج و ساعت دهکده)

41.jpg

تازه متوجه شدم که چقدر شباهت بین خود دهکده و انیمیشن وجود داره. انگار کل خونه ها و مکانها و کوچه و پس کوچه های انیمیشن رو از روی واقعیت کشیده بودند. دیگه واقعا احساس می کردم توی دل داستان هستم. توی همون کوچه و خیابونهایی راه میرفتم که زمانی آنت و لوسین هم همونجا حضور داشتند. حس خاصی بود. الان دیگه میدونستم برای چه کاری اومدم. اومده بودم بخشی از داستان بچه های آلپ باشم. بخشی از داستان عشق لوسین به آنت و قهر و کینه ­های مکرر آنت از لوسین.

عکس 42 (کوچه های دهکده، مسیر قهر و آشتیهای آنت و لوسین)

42.jpg 

کمی جلوتر با کلیسا مواجه شدم. خواستم وارد بشم اما درش بسته بود و کسی هم نبود که ازش درخواست کنم در رو باز کنه.

عکس 43 (کلیسای دهکده)

43.jpg

الوارهایی که لذت شکستنشون با تبر به سبک آقای بارنیِر پدر آنت همیشه آرزوم بوده

عکس 44 (الوارهای انبار شده در بیرون خانه ها) 44.jpg

و ماشینهایی که جایگزین اسب برای کشیدن گاری شدند

عکس 45 (ماشینهای کوچک دهکده و گاریهای متصل به اونها) 45.jpg

همینطور که در حال قدم زدن در دهکده و لذت بردن از هوای مطبوع و پاک و آفتابی بودم، با تابلوی Lac مواجه شدم. کمی فرانسوی بلدم و متوجه شدم در کوچه ای سر پایینی هستم که به دریاچه ی وِرنه ختم میشه. کمی راه طولانی بود ولی ارزشش رو داشت. به دریاچه رسیدم. دریاچه زیبای دیگه­ ای در دل سوئیس که هم از زیباییش لذت میبردم و هم خاطرات صحنه های انیمیشن در این لوکیشن برام تداعی میشد.

عکس 46 (در حال لذت بردن در کنار دریاچه) 46.jpg

عکس 47 (صحنه ای از دریاچه در واقعیت و انیمیشن)

47.jpg 

در مسیر برگشت گاوهایی رو دیدم که در تپه ها و چمنزارها در حال چرا بودند. اما بخاطر حصارهایی که کشیده شده بود امکان نزدیکتر رفتن نبود. حصارهایی عینا شبیه به حصارهای انیمیشن با این تفاوت که به جای چوب و طناب از کابلهای فلزی ساخته شده بودند.

عکس 48 (گاوها در حال چریدن در چمنزارهای دهکده) 48.jpg

دیگه ساعت از 1 گذشته بود و احساس گرسنگی می کردم و هیچ خوراکی هم به همراه نداشتم.

برگشتم به سمت دهکده. تابلوی یک رستوران رو دیدم که بیشتر شبیه به یک خانه بود تا رستوران اما درش بسته بود. در زدم. یک خانم و آقا در رو باز کردند. احساس کردم از دیدن یک خارجی اون هم با چهره غیر اروپایی تعجب کردند. خوشبختانه کمی انگلیسی بلد بودند. پرسیدم آیا ناهار دارید. گفتند فقط شب غذا داریم و الان هم مشغول آماده کردن غذا برای یک مراسم مفصل هستیم. آدرس یک هتل به اسم Elite Hotel رو به من دادند که در مسیر سربالایی دهکده بود. براشون توضیح دادم که برای چی اومدم و متوجه شدم کاملا کتاب و انیمیشن رو میشناسند.

Elite هتل کوچکی بود. وارد رستوران هتل شدم و خانم مسنی به پیشوازم اومد. تابلویی رو به من نشون داد که غذای پیشنهادی روزشون یعنی کالاماری (بچه هشت پا) و قیمتش بر روی اون نوشته شده بود. گزینه خوبی بود. همون رو سفارش دادم و مشغول دیدن محیط رستوران شدم. همه جای هتل پر بود از تصاویر و وسایل قدیمی مربوط به دامداری و لبنیات دهکده.

عکس 49 (نمایی از رستوران هتل Elite)

49.jpg

عکس 50 (تابلوها و ابزارهای نصب شده بر روی دیوارهای رستوران)

50.jpg 

حتی یکی از تصاویر مربوط بود به نحوه ساخت پنیر. دقیقا به همون روشی که در کلبه تابستونی آقای بارنیر و آنت و لوسین درست می کردند.

عکس 51 (تصویری از مراحل ساخت پنیر به روشهای سنتی) 51.jpg

در همین حین خانم مسئول رستوران اومد و به سختی و به زبون فرانسوی بهم فهموند اون غذا رو تموم کردند. درخواست منو کردم و باز هم مشکل قیمت زیاد غذاها. نتیجش شد سفارش سوپ و سالاد و نوشیدنی به قیمت حدود 28 فرانک. البته خوبیش به این بود که نان هر چقدر هم می خواستم محدودیتی نداشت.

عکس 52 (نان و سوپ سبزیجات)

52.jpg

عکس 53 (و کمی سالاد)

53.jpg

بعد از صرف غذا برای اینکه کمی انرژی برای پیاده رویهای بعدی جمع کنم کمی استراحت کردم و از بالکن هتل مشغول تماشای فضای دهکده شدم

عکس 54 (دهکده زیبای روسینیر)

54.jpg

کمتر از یک ساعت تا زمان حرکت قطار برگشت وقت داشتم. باید زودتر راه می افتادم تا از فرصت باقیمانده برای دیدن مکانهای بیشتری از دهکده استفاده کنم.

مسیر دیگه ای رو امتحان کردم و ببینید خودم رو کجا دیدم

عکس 55 (مدرسه دهکده)

55.jpg 

بله. مدرسه. جایی که خیلی از دعواهای آنت با لوسین و قهر و آشتیها اتفاق میفتاد. ساختمون دست راستی همون ساختمون دو طبقه مدرسه هست بدون تغییر. البته حتما داخل ساختمون تغییراتی داشته ولی بیرونش و حتی فضای بازی روبروی اون تفاوتی با انیمیشن نداشتند. حتی دودکشهای مدرسه هم دقیقا مشابه تصاویر انیمیشن بودند.

عکس 56 (مدرسه در انیمیشن)

56.jpg

کلیپ 2 (فیلم کوتاهی از زنگ تفریح مدرسه)

 

نکته جالبی که هنگام دیدن فضای مدرسه و بچه ها متوجهش شدم، این بود که یک دانش آموز چینی و مادرش هم بینشون دیده میشدند!

برای من یکی دیگه از لوکیشنهای جذاب این دهکده، کلبه­ های خانواده های بارنیر (آنت) و مورِل (لوسین) هست، گفتم شاید بتونم اطراف کلبه آقای بارنیر چندتا از حیوانات کشتی که لوسین درست کرده بود رو پیدا کنم! اما در لحظه سفر اطلاعات یا مشخصاتی از این کلبه ها نداشتم و نتونستم پیداشون کنم. اخیرا با دیدن انیمیشن سعی کردم موقعیتشون رو با استفاده از گوگل مپ و نقشه دهکده که در ایستگاه نصب شده بود پیدا کنم.

عکس 57 (نقشه قدیمی دهکده نصب شده در ایستگاه قطار)

57.jpg

اما متوجه شدم با در نظر گرفتن این که آنت و لوسین برای رسیدن به مدرسه از روی ریل عبور می کردند، کلبه این دو خانواده در داخل دهکده نبوده و در سمت مقابل (جنوب دهکده) یعنی بعد از گذشتن از ریل قطار و در تپه های روبرویی واقع شده بوده. شاید یکی از خانه های این تصویر

عکس 58 (کلبه های واقع در بخش دیگری از تپه ها)

58.jpg

لوکیشن افتادن دنی از دره هم به علت منفور بودن اون صحنه جزو نقاطی نبود که انگیزه ای برای پیدا کردنش داشته باشم ولی به احتمال زیاد بالای تپه بالاتر از کلبه خودشون بوده که من دسترسی به اون مکان نداشتم.

به ایستگاه قطار برگشتم. متوجه شدم که توقف قطار در این ایستگاه به دلیل کم استفاده بودن اون تنها زمانی انجام میشه که دکمه­ ای رو بر روی یکی از تابلوهای ایستگاه فشار بدیم. و چقدر خوش شانس بودم که این نکته رو فهمیدم.

عکس 59 (ایستگاه قطار)

59.jpg 

نکته جالب اینه که ساختمون این ایستگاه تقریبا هیچ تفاوتی با زمانی که در انیمیشن تازه ساخته شده بود نکرده

عکس 60 (شباهت ایستگاه در واقعیت و انیمیشن)

60.jpg

در ایستگاه یک جور حس افتخار داشتم که شاید برای دیگران قابل تصور نباشه. هنوز هم بعد از گذشت دو سال، هر بار که عکس ها و فیلمها رو میبینم حس عجیبی تمام وجودم رو فرا میگیره. مطمئن هستم یک بار دیگه گذرم به این دهکده میفته. با دیدن مجدد انیمیشن و اطلاعات دقیقتری هم که از دهکده دارم مطمئنا سفر بعدیم به این مکان کم استرس تر و با عمق احساس بیشتری خواهد بود. شاید حتی یک یا دو شب رو در یکی از هتلهای کوچک دهکده سپری کنم. شاید حتی دفعه بعد بعضی دوستانم رو با خودم همراه کنم و این لذت رو با اونها هم شریک بشم.

قطار هم رسید و زمان خداحافظی با دهکده رسیده بود و من سرخوش از اینکه سفر 12 ساله ام رو موفق سپری کرده بودم.

دیگه وقتش بود که بگم:  خداحافظ لوسین عاشق، خداحافظ آنت بی احساس و خداحافظ روسینیر زیبا!

 

کلیپ 3 (خداحافظ روسینیر)

 

عکس 61 (و به امید دیدار) 61.jpg

3-5 لوزان، زوریخ و پایان سفر

به لوزان برگشتم. تا شب چند ساعت وقت داشتم و ترجیح دادم کمی شهر رو ببینم. مخصوصا این که چند قسمت انتهایی انیمیشن، یعنی از جایی که دنی برای درمان توسط دکتر یعنی فرزند پدر جنگل (آقای پِگین) به بیمارستان رفت و مدتی رو در بیمارستان و منزل دکتر سپری کرد، در لوزان اتفاق میفته.

شاید مهمترین نقطه دیدنی شهر لوزان کاتدرال بزرگ این شهر باشه که من فقط فرصت کردم از بیرون ببینمش.

عکس 62 (کاتدرال بزرگ لوزان) 62.jpg

شب در یک کافه شام صدف (Shells) خوردم و استراحت کردم تا فردا به سمت زوریخ (Zurich) و بعد شهر زیبای لوگانو (Lugano) در جنوب سوئیس مسافرتم رو ادامه بدم.

ادامه سفر رو فقط به چند عکس خلاصه می کنم. 

عکس 63 (زوریخ، موزه فیفا-لباس همه تیمهای ملی دنیا)

63.jpg

عکس 64 (زوریخ، موزه فیفا-اصل جام جهانی 2018 روسیه)

64.jpg 

عکس 65 (زوریخ، موزه فیفا-کفش و لباس امضا شده دیگه آرماندو مارادونا مربوط به قهرمانی آرژانتین در جام 1986)

65.jpg 

عکس 66 (زوریخ، موزه فیفا-عروسکهای نماد بعضی جامهای جهانی و معروفترینشون برای ما، جام 1990 ایتالیا)

66.jpg 

عکس 67 (لوگانوی زیبا در بخش ایتالیایی زبان سوئیس)

67.jpg 

اخیرا یک بار دیگه همه 48 قسمت انیمیشن بچه های آلپ رو نگاه کردم و شباهتهای خیلی بیشتری دیدم. طبیعتا اگه باز هم به این سفر برم، به دلیل اینکه اکثر نقاط دهکده رو در انیمیشن هم دیدم و میشناسم، با لذت بیشتری از کوچه ها و مسیرها عبور می کنم. به هر کسی هم که تصمیم انجام این سفر رو داره توصیه می­کنم انیمیشن رو یک بار دیگه ببینه و بعد اقدام به سفر کنه و البته بعد از سفر هم مثل من یک بار دیگه کل انیمیشن رو ببینه و لحظه لحظه ش رو بیشتر حس کنه.

در پایان این سفرنامه امیدوارم شما هم یکی از کسانی باشید که بتونید تعداد بیشتری از "کارهایی که باید تا آخر عمرم انجام بدم" رو انجام بدید.

 

 

نویسنده : یاشار نحوی زاده

تمامی مطالب عنوان شده در سفرنامه ها نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات سفرنامه ها بر عهده نمی‌گیرد.

سفرنامه های مرتبط

نظرات کاربران (245 نظر)

× در حال پاسخ به:

زهرا 23 مرداد 1399 ساعت 15:20

سلام سفرنامت و خوندم عالی بود من و بردی به آرزوم که رفتن به دهکده روسینیییره ودیدن رودخونه ودشت زیبایی که من همیشه تو بچگیم دوست داشتم برم تو تلویزیون وبرم اونجا
حس خوبی با آهنگ و خود این کارتن دارم
آفرین که آرزوهات رو به حقیقت بدل کردی ومرسی که من رو هم با سفرنامت بردی اونجا
خداکنه منم خودم یه روزی برم دهکده آنت و دنی و لوسین

یونس 22 مرداد 1399 ساعت 18:10

سلام به تو دوست عزیز
سلام به تویی که برای دلت هزینه کردی، وقت گذاشتی و حرکت کردی
ممنون که بندبند کارتون رو برامون به واقعیت دهکده و خاطراتمون چسبوندی
و برای امثال منی که نمیتونن مثل تو سفر کنن،خاطرات بچه گیشون رو زنده کردی،ممنون

Mino 23 تیر 1399 ساعت 08:30

چقدر خوب که هنوز کودک درونتون اینقدر پویا ست
سفرنامه ی جالبی بود با اشتیاق جز به جز دیدم و خواندم و لذت بردم!
منم خیلی دوست دارم یه روز با همسر و فرزندانم به این شهر زیبا و رویایی سفر کنم
برقرارو پاینده باشید.

احمد حشمدار 17 تیر 1399 ساعت 03:41

درود بر شما دوست عزیز
چقدر لذت بردم از این گزارش سفر
از مطالب نگاشته شده توسط شما این مطلب رو درک کردم که باید عاشق بود و کودک درون رو در هر سنی که باشیم بیدار نگه داریم .جدا زیباترین خاطرات انسان به دوران کودکی برمیگرده
امیدوارم کودک درون شما هرروز فعال تر و شاداب تر از دیروز باشه .کاش کدورتها و کینه های ما بزرگترها مثل کینه های انت و لوسین گذرا و موقتی بود.
به امید روزهای بهتر
روز و روزگار بر شما خوش

منصور نعمتی 14 تیر 1399 ساعت 12:02

ممنون جناب نحوی زاده همشهری عزیز
چقدر با احساس و خوب عمل کردین یکی از ارزوهای منو شما انجامش دادین
منم تصمیم دارم یه روزی برم

دانیال 30 خرداد 1399 ساعت 22:45

آفرین به شما خیلییی عالی بود تحسینت میکنم 👏👍

محمد 30 خرداد 1399 ساعت 21:32

خیلی ممنون واقعا فکرشم نمیکردم خاطرات برام زنده شد دوست با ذوق گرامی

سپیده 30 خرداد 1399 ساعت 16:53

زبان رسمی سوئیس آلمانی نیست. آلمانی زبان 63% از مردم سوئیس هست و فقط در 17 کانتون از 26 کانتون رسمی هست...سوئیس سه زبان رسمی داشت (آلمانی، فرانسوی و ایتالیایی) و اخیرا زبان رومانش هم رسمی شده. قانون اساسی سوییس به هر 4 زبان نوشته شده و حتی از سال 2013 رای به تغییر سرود ملی و نوشتن سرودی به چهار زبان داده شده...شعار ملی هم به زبان لاتین هست
هیچ اجباری هم به تحصیل به زبان آلمانی در مدرسه نیست.
https://en.wikipedia.org/wiki/Languages_of_Switzerland#National_languages_and_linguistic_regions

محمد 30 خرداد 1399 ساعت 00:36

سلام دوست عزیز. من اولش فکر کردم از اروپا رفتی ولی فهمیدم که از ایران رفتی خیلی خوشحال شدم. من امروز به خودم گفتم که باید به این دهکده برم قبل از اینکه خاطرات شمارو بخونم داشتم تحقیق میکردم در مورد دهکده روسینیر که با خاطرات سفر شما مواجه شدم. جالب بود. البته با این وضعیت اقتصادی نمیتونم حالا حالاها برم ولی خلاصه یه روز میرم

اکبر 29 خرداد 1399 ساعت 12:36

با سلام خیلی ممنون از اینکه منو به خاطرات کودمیم بردی واقعا لذت بردم ای کاش من هم در این سفر در کنار شما بودم من همیشه با این صداها و کارتونها زندگی میکنم شاید برای بعضی‌ها مسخره بیاد ولی من حال میکنم با تشکر از نکته سنجی جنابعالی

حسین 18 خرداد 1399 ساعت 21:54

فوق العاده زیبا
یاد کارتون زیبای آلپ بخیر

اسماعیل گرگی 31 اردیبهشت 1399 ساعت 19:52

سلام داداش خسته نباشی...درطول این مسیر؛ازلحظه به لحظه ای ک قدم میزدین؛منم نهایت همراه بودن رو بردم باهاتون..چون کامل و مکتوب و درعین حال تصویرهای عالی داشت!
خعلی مردی👑💖

نازنین 31 اردیبهشت 1399 ساعت 01:32

سلام عالی بود فکر نمی کردم این فضا ها به این حد دقیق بوده و خیلی جالب بود که این ساختمون های قدیمی رو حفظ کردن ممنونم که ما رو در لذت این سفر شریک کردید خیلی خیلی جالب بود
کاش میشد منم دفعه بعد همسفر شما باشم

امین 26 اردیبهشت 1399 ساعت 12:52

عالی بود
سفر به گذشته همراه با آنا و لوسیون و دنی.

نجمه 23 اردیبهشت 1399 ساعت 23:15

عالی بود چقدر لذت بردم از این سفرنامه و دیدن شباهتهای روسینیر با انیمیشن چقدر خوبه که ساختمونهای قدیمب رو خوب حفظ میکنن

مشاهده نظرات بیشتر