Close

رویای برفی (سفرنامه شمشک)

4.3
از 18 رای
رویای برفی که در ایران به حقیقت پیوست! +تصاویر

bn197.jpg

 

 

برف نو! برف نو! سلام سلام

بنشین، خوش نشسته ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید!

همه آلودگی ست این ایام

(احمد شاملو)

 

 

برای ما ساکنین جنوب برف واژه غریبی است و گاهی اوقات با حسرت صحنه های بارش برف را دنبال می کنیم. براي من از كودكي تاكنون اقامت در یک منطقه برفگیر و بيدارشدن با صحنه بارش برف يك رويا بوده است.

اين روياي شيرين هرسال ما را به گوشه اي از ميهن عزيزمان مي كشاند. يكسال تا دامنه هاي برف گير تاراز ، يكسال پيست اسكي چلندر كوهرنگ و يكسال پيست پولاد كف و یکی دو سالی هم پيست اسكي توچال.

امسال هم به رسم پارسال و هرسال به شوق رویای برفی قصد سفر کرده ایم. دوسال است که بهانه ای شیرین چاشنی سفر زمستانیمان به تهران شده است و آن هم شرکت در همایش سالانه لست سکند و تجدید دیدار با دوستان و اهالی سفر است.

جمعه 3 اسفند 97

 

1.JPG

 همايش سالانه لست سكند

 

همایش امسال با حضور مهمانان و منتخبين بخش هاي مختلف مسابقه بزرگ لست سكند باشكوه برگزار مي شود. و بعد از پایان مراسم و گرفتن چند عکس یادگاری به سمت باغ کتاب که همسر و فرزندم منتظرم هستند حرکت مي كنم.

2.JPG

باغ كتاب

بعد از گشتی کوتاه و صرف نهار در یکی از کافه رستوران های مجموعه، به سمت ارتفاعات شمال شرقي تهران و به قصد اقامت در هتل جهانگردي شمشك به راه مي افتيم.

 

3.JPG4.JPG

 نهار در باغ كتاب

به سرعت اتوبان های منتهی به شمال شرق تهران را طی می کنیم و وارد سربالایی لشکرک می شویم. بعد از سربالایی مسیر پر پیچ و خم می شود. باتوجه به اینکه دومین سالی هست که این مسیر را طی می کنیم بدون نگرانی از تاریک شدن هوا با اعتماد به نفس به مسیر ادامه می دهیم.

 

مسير تهران به شمشك

هنوز چند کیلومتری نرفته ایم كه جاده كمي ناآشنا به نظر مي رسد. بله ظاهرا اشتباهي وارد لواسان شده ايم، اين اعتماد به نفس كاذب كاردستمان داد. در اولين دور برگردان دور مي زنيم و به مسير اصلي برمي گرديم. در مسیر به سرعت از لشکرک، زردبند، رودک، شمیران، حاجی آباد و اوشان می گذریم، تا اینجا اوضاع خوب است و دو طرف وگاهی یک طرف جاده مملو از رستوران و فست فود است.

هرچه جلوتر می رویم جاده خلوت تر و مسیر کوهستانی تر و هوا تاریک تر می شود.

به فشم و بعد از آن به میگون می رسیم. خورشيد غروب كرده است و همه جا سوت و کور است. از سوپرمارکت نسبتا بزرگی که در مرکز شهر قرار دارد مقداری خوراکی و تنقلات می خریم و بعد گذشتن از كنار هتل جهانگردي ميگون كه سال قبل در آن اقامت داشتيم به سمت شمشک حرکت می کنیم. از اینجا به بعد مسیر کمی باريكتر، ناهموارتر و لغزنده تر مي شود و فقط خودمان هستيم و تاريكی هوا.

بدون عجله با حداقل سرعت این چند کیلومتر را هم طی مي كنيم و به شمشک مي رسيم. اینجا هم شبیه شهر ارواح بود و از هیچ جنبنده ای خبری نبود به کمک مکان یاب موبایل مسیر هتل را پیدا مي كنيم و وارد جاده سربالایی منتهی به هتل می شویم. جاده به شدت لغزنده است و ماشین چند باری به این طرف و آن طرف لیز می خورد، ما هم از رد تاير ماشين هايي كه قبلا بالا رفته اند مسير را با احتياط بالا مي رويم و بالاخره به جایی می رسیم که یک ماشین برف روب بزرگ و چند سواری پارک هستند و امکان بالارفتن بیشتر ممکن نيست.

6.jpg

پاركينگ هتل

از ماشین پیاده مي شوم، هوا همان چیزی هست که دوست دارم باشد، سرد سرد سرد....

7.jpg

 پاركينگ هتل

با پذیرش هتل تماس مي گيرم و اعلام حضور مي كنم. باید چمدان ها را کنار بالابر بگذاریم و خودمان از حدود 200 تا 300 پله بالا برويم . مشغول بيرون آوردن چمدان ها از صندوق عقب ماشین هستيم که یک دفعه چند سگ سفید و بزرگ و زیبا دور ماشین جمع مي شوند و پارس می كنند.

 همسرم به سرعت بداخل ماشین مي پرد، اما میونه من با حیوانات بد نیست.

 چهار سگ زیبا با نگاهی معصومانه به من خیره شده اند و دم تکان میدهند. مشخص است در این هوای سرد چیزی برای خوردن پیدا نکرده اند. تنها چیزی که دم دستم پیدا مي كنم یک بیسکویت ساقه طلایی کرم دار است كه بي درنگ بين آنها تقسيم مي كنم.

با علاقه بیسکویت ها را در کسری از ثانیه مي خورند و همزمان کارمند خدمات هتل هم مي رسد و چمدان ها را سوار بالابر مي كند و بدون هيچ مكالمه اي به سرعت از پله ها بالا مي رود. به اتفاق همسرم و امیرحسین که روی شانه ام به آرامی خوابیده است از پله ها بالا می رویم. تمام مسیر پله ها یخ زده است و ما با اینکه کفش مناسبی پوشیده ایم ولی با احتیاط قدم برمي داریم.

بالاخره به هتل می رسیم. در لابی به گرمی به ما خوش آمد می گویند و پس از تکمیل فرم های معمول به سمت اتاق مان راهنمایی می شویم.

 

8.jpg

پذيرش هتل

9.jpg

رستوران

من اين اتاق را از سايت سازمان گردشگري و براي دوشب به مبلغ 400 هزار تومان رزرو كرده ام.

10.jpg11.jpgاتاق

هتل همان چیزی است که انتظارش را داشتم، یک ساختمان خسته با معماری دهه 40 و 50 كه البته بازسازي شده است با کلی داستان و خاطره که در در رو دیوار آن نهفته است.

هنوز در اتاق مستقر نشده ايم که همسرم متوجه مي شود گوشی اش در ماشین جامانده است. حتی تصور اینکه اين همه پله را اين سرما و تاريكي پایین و دوباره بالا بیایم واقعا سخت است اما چاره ای نيست .... از ترس ليز خوردن پله ها را با دقت پايين مي آيم و بعد از هر قدم پاهايم را محكم روي پله ها فشار مي دهم.

به ماشين كه مي رسم مي بينم كه چهار دوست سفيد پشمالو كنار ماشين نشسته اند، انگار منتظرم هستند ولي من انتظار آنها را ندارم، انگار ساقه طلايي سيرشان نكرده است.

12.JPG

سريع گوشي را از ماشين برمي دارم و پله ها رو با احتياط بسمت هتل طي مي كنم. چند بار در ميانه راه مي ايستم و نفسي چاق مي كنم. چند پله آخر را نفس نفس زنان مي روم و بيني ام يخ زده است. به لابي كه مي رسم چند دقيقه اي روي مبل مي نشينم و نفسي تازه مي كنم.

13.jpgلابي هتل

صداي قيژ  قيژ قلم ني بر روي كاغذ گلاسه توجه ام را جلب مي كند.

سرم را برمي گردانم ....

 به به در کافه هتل بساط خطاطي به راه است و آقاي پذيرش مشغول تمرين خوشنويسي با قلم ني است.

14.jpg

كافه هتل

يك دفعه مي روم به 14-15 سال پيش و کلاس های انجمن خوشنويسان و تمرين هاي خوشنويسي و مركب و قلم ني و البته پدربزرگم كه عاشق خطاطي بود.

كنارش مي نشينم و دقايقي هم صحبت مي شويم.

 از تاثير هنر بخصوص خطاطي در دفع انرژي هاي منفي سخن مي گوييم تا قدمت هتل و علاقه آخرين شاه ايران به اين منطقه و سوئيت مخصوص وي در هتل و وسايل آن كه در گوشه اي از لابي هتل قرار دارد و پيانو كوچك همسر وي كه گوشه اي از رستوران خاك مي خورد و ...

 به اتاق برمي گردم، همسر و گل پسرم خوابيده اند.

پرده اتاق را كنار مي زنم و تا پاسي از شب محو تماشاي منظره شهر زيباي سفيد پوش شمشك مي شوم.

15.jpg

شهر زيباي شمشك در شب

 

شنبه 4 اسفند 97

15-1.jpg

صبح بخير شمشك

صبح در رستوران هتل به جز ما، يك خانواده 4 نفره هندي با يك خانم كه به نظر ميرسد راهنماي آنها است نشسته اند، يك پدر و دختر يا شايدم زن و شوهر هم هستند و يك زوج اسكي باز.

صبحانه كمي ساده تر از هتل ميگون است كه پارسال در آن اقامت داشتيم، اما قابل قبول است.

16.JPG

صبحانه

امسال هم قصد داريم مثل پارسال به پيست اسكي ديزين برويم، خاطره بالارفتن با چند خط تله كابين و صرف نهار در كافه كوهستاني اسنك بار بر بلندي هاي البرز هنوز با ما همراه هست.

17.JPGتله كابين ديزين (بهمن 96)

18.JPG

كافه کوهستانی اسنك بار ديزين (بهمن 96)

 

 ساعت از 10 گذشته است كه از پله ها پایین می آییم به سمت ديزين (پاركينگ بالا ) به راه مي افتيم، اگر شرايط مساعد باشد نيم ساعت تا چهل دقيقه ديگر بالاي تله كابين ديزين هستيم.

19.jpg

پله هاي هتل

 

20.jpg

21.JPG

مسير ديزين

هنوز چند كيلومتري  از شمشك دور نشده ايم كه با جاده اي بسته مواجه مي شويم. مامور راهداري مي گويد به علت احتمال ريزش بهمن از ساعت 10 صبح تا 14 جاده بسته است.

21-1.JPG جاده بسته است

به ناچار به همان پيست شمشك بر مي گرديم .

22.jpg پيست اسكي شمشك از دور

از يكي از مغازه هايي كه وسايل اسكي كرايه مي دهند براي خودم و همسرم دو جفت كفش و دو جفت باتوم و دو جفت چوب اسكي و براي گل پسرم يك عينك و يك سورتمه اجاره مي كنيم. صاحب مغازه كه مردي ميان سال است و ما حاجی صدایش می کنیم وقتي متوجه مي شود كه از كجا آمده ايم از خاطرات سربازيش از اهواز مي گويد و اسم چند منطقه كه در ذهنش مانده است را مرور مي كند و اصرار عجيبي هم دارد كه حساب و كتاب را بگذاريم موقع بازگشت.

23.jpg24.jpg ورودي پيست اسكي شمشك

يكي از شاگردان مغازه هم با قبول مبلغي ناچيز وسايل را برايمان به پيست منتقل مي كند و ما هم بعد از تعويض كفش ها و پوشيدن لباس هاي گرم به سمت پيست حركت مي كنيم.

قرار است خود حاجی هم بعد از برگشتن شاگردش براي آموزش نكات اوليه به ما ملحق شود.

بعد از پرداخت مبلغ ورودي وارد مجموعه مي شويم وحدود ده، دوازده دقيقه اي برف پیمایی می کنیم تا به پيست مبتدي ها برسيم.

25.jpg26.jpg27.jpg28.jpg

 

29.jpgمسير پيست اسكي مبتدي

30.jpg

پيست اسكي مبتدي

مجموعه بين المللي پيست شمشك داراي 4 پيست است كه يكي از آنها مخصوص آموزش مبتديان است.

پيست مهتاب ، پيست آفتاب و پيست شب از ديگر پيست هاي اين مجموعه هستند. در اين پيست ها 2 دستگاه تله سيژ و 3 تله اسكي وظيفه جابجايي اسكي بازان را برعهده دارند.

31.jpgنقشه كامل پيست هاي اسكي شمشك

پيست مبتدي ها كوچكتر از بقيه پيست ها است و شامل يك تپه برفي كوچك و يك تله اسكي است چند مغازه كوچك هم پايين پيست قرار دارند. حاجي چند دقيقه بعد از ما مي رسد و بعد از پوشيدن كفشها آموزش آغاز مي شود.

32.jpgپيست مبتدي

ابتدا طريقه درست ايستادن و راه رفتن و بعد بالارفتن از سراشيبي و بعد ترمز و هفتي و هشتي و .....

به هر زحمتي هست از شيب بالا مي روم و اولين حركت خيلي هم بد نيست، اما هرچه زمان بيشتر مي گذرد احساس مي كنم ترسم از افتادن و آسيب ديدن بيشتر از هيجان اسكي كردن است. نمي دانم شايد دارم پير مي شوم.

در همين حين يك تازه كار مثل خودم كله پا مي شود و 5-6 متري غلت زنان به پايين مي آيد و زانويش را در بغل گرفته و نمي تواند از جايش بلند شود، دو سه نفري کمکش می کنند تا بلند شود.

33.jpgحادثه

انگار منتظر همين صحنه بودم كه در اوج از دنياي اسكي خداحافظي كنم، چهارگوشه پيست را مي بوسم و قهوه خوردن در كافه پايين پيست و لذت تماشاي اسكي كردن بقيه را به اسكي كردن ترجيح مي دهم.

اميرحسين گل پسرم هم بدور از غم دنيا حسابي مشغول بازي با سورتمه اش هست.

34.JPG اميرحسين و سورتمه اش

زمان به سرعت مي گذرد وهوا كمي سردتر شده است و ابرهاي سياه تقريبا تمام آسمان را فراگرفته اند. بارش برف هم كم كم آغاز مي شود ... به به ديگه چي از اين بهتر.

نوبت همسرم شده است، استعداد عجيبي از خود نشان مي دهد و حركاتي كه من در نيم ساعت نمي توانست درست انجام بدهم را در همان ربع ساعت اول راحت انجام مي دهد. حاجي هم از دور فرياد مي زند ياد بگير!

35.jpg36.jpg

من هم قهوه دوم را سفارش مي دهم.

37.jpgكافه پيست

پدر و مادر هندي هم در نيمكت هاي روبروي كافه نشسته اند و از برف بازي كردن بچه هايشان لذت مي برند. يك خانم محلي جلو مي آيد و پيشنهاد اقامت در سويتش را مي دهد و وقتي مي گويم مهمان هتل هستيم، شماره اش را مي دهد و مي گويد دفعه بعد پيش من بيايد از هتل ارزان تر حساب مي كنم.

با اشاره حاجي قبل از اينكه بارش برف شديدتر شود، وسايل را جمع كرده و به پايين حركت مي كنيم. وسايل را تحويل مي دهيم و لحظه ناخوشايند حساب و كتاب فرا مي رسد. الان علت اصرار وي براي تسويه حساب بعد از برگشتن را متوجه شديم، هزينه آموزش از كرايه وسايل بيشتر شده است!

خلاصه بعد از دقايقي مذاكره و مباحثه بدون مشاجره با حدود 350 هزار تومان رضايت طرفين حاصل مي شود و به سمت هتل حركت مي كنيم. شدت برف كمي بيشتر شده است، ماشين را در پاركينگ پارك مي كنيم و با احتياط از پله ها بالامي رويم.

نهار دير هنگام را در همان رستوران هتل صرف مي كنيم و بعد از آن با راهنمايي آقاي پذيرش به ديدن سوئيت مخصوص خانواده پهلوي مي رويم.

38.jpgنهارهتل

يك سوئيت بزرگ دوخوابه با امكانات كامل كه بازسازي شده است. مسافر قبلی سوئیت را تازه تخلیه کرده است و انگار در آن بمب منفجر شده است. به جز يك كمد درآور و چند تابلو قديمي اثري از گذشته ديده نمي شود. از بالكن بزرگ و رو به پيست اسكي كه بگذريم وجود دو درب مخفي پشت كمد دیواری كه به طبقه پايين راه دارد از نكات جالب اين سوئيت بزرگ بود.

39.jpgكمد دراور قديمي

بعد از آن سراغ کافه هتل می رویم علاوه بر میز بزرگ بیلیارد تعدادی از وسایل قدیمی هتل که قبل از بازسازی جمع آوری شده اند در گوشه ای از کافه نگهداری می شوند. با ژست بيليارد بازهاي حرفه اي چند عكس يادگاري با میز بیلیارد مي گيريم. حدس مي زنم شخصيت هاي مهمي دور اين ميز بازي كرده اند، بعد نوبت پيانو كوچك گوشه رستوران هتل مي رسد.

41.jpg

كافه

42.jpg

وسايل قديمي هتل

43.jpg

وسايل قديمي هتل

44.jpg

ميز بيليارد

45 (1).JPG

پيانو قديمي

 

بعد از چند ساعتي تماشای بارش برف از پنجره کافه و برف بازي و ساخت آدم برفي در محوطه هتل به اتاق برمي گرديم ، بچه ها از فرط خستگي بي هوش شده اند.

46.jpg

بارش برف در محوطه هتل

47.jpg

بارش برف در محوطه هتل

من دوباره به لابی برمیگردم بارش بی امان برف کمی نگرانم کرده است، آقای پذیرش اطمینان میدهد که بارش تا صبح به پایان می رسد و مشکلی بابت برگشت نخواهد بود. به اتاق برمی گردم دوباره می روم سراغ پنجره تمام قد هتل و ليوان چاي و سكوت شب و بارش بي امان دانه هاي پنبه اي برف .

 

يكشنبه 5 اسفند 97

امروز زودتر از خورشید از خواب بیدار شده ام و منتظر طلوع آفتاب هستم ، بارش برف متوقف شده است و موبایل دمای منفی 11 درجه را نشان میدهد.

IMG_5387.JPG

48.jpg

 

49.jpg

 تا بچه ها بیدار شوند مقداری وسایل را برای رفتن جمع و جور می کنم ، امروز روز تلخ رفتن است. ساعت 9 صبح را نشان میدهد که براي صبحانه پايين مي آييم، خانواده هندي زودتر از ما صبحانه خورده اند و در لابي پروسه تحويل اتاق را انجام میدهند. ما هم بعد از خوردن صبحانه به اصرار امیرحسین برای برف بازی به محوطه هتل می رویم.

51.JPG

 

52.JPG

 

53.JPG

محوطه روبروی هتل 

 وبعد از ساختن آخرين آدم برفي اتاق را تحويل مي دهيم و چمدان و كوله را براي انتقال به پايين تحويل پذيرش مي دهيم و از پله هایی که از برف دیشب حسابی سفید پوش شده اند با احتیاط پایین می آییم .

54.jpg

پله های برفی

55.jpg

پله های برفی

 

56.jpg

بالابر چمدان هتل

 چمدان و كوله را از روي بالابر برمي داريم و با حال خوش به اميد بازگشت مجدد به همين زودي ها به سمت مقصد بعدي حركت مي كنيم.

57.jpg

 

58.jpg

 

59.jpgساختمان هاي زيبا در مسير برگشت

 

(فیلم)ابتدای مسیر برگشت

 

 

و اما پاسخ به چند سوال :

 

اصلا شمشك كجاست ؟

شمشك در منطقه رودبار قصران و در شمال شرقي تهران قرار دارد. اين منطقه از گذشته دور يكي از مقاصد گردشگري پايتخت براي فرار از گرماي تابستان بوده است و امروزه به واسطه پيست هاي اسكي اطراف آن و ویلاها و آپارتمان های متعددی که در سالهای اخیر ساخته شده است به شهري توريستي تبديل شده است.

 

چرا شمشك ؟

چون شما اگر در شمشك باشيد سه پيست اسكي درجه يك ايران يعني شمشك، دربندسر و ديزين در چند قدمي شما هستند. ديگه چي بهتر از اين؟

 

كي برویم؟

بهترين زمان براي تفريحات زمستاني معمولا از اوايل آذر تا پايان فروردين ماه است. ولي بهتر است قبل از سفر از بارش برف و بازبودن پيست ها مطمئن شويد.

 

با چي برویم؟

ظاهرا از مترو حقاني و فلكه چهارم تهرانپارس اتوبوس و تاكسي براي شمشك پيدا ميشود ولي به نظر من بهترين وسيله خودرو شخصي است. قبل از حركت حتما چكاب هاي لازم خودرو براي سفرهاي زمستاني را انجام دهيد. ريختن ضد يخ در رادياتور ماشين، چك كردن وضعيت لاستيك ها، لنت ترمز و همراه داشتن زنجير چرخ از مهمترين آنهاست.

 

چند شب بمونيم؟

به نظر من ايده آل ترين مدت زمان براي اقامت مخصوصا اگر از راه دور تشريف مي آوريد طوري كه نه فرصت كم بياريد و حسرت بخوريد كه كاش بيشتر مي مونديم و نه حوصله تان سر برود، دو شب است.

 

شب كجا بمونيم؟

علاوه بر ويلا ها، باغ ها و سويت هاي شخصي كه براي اجاره موجود مي باشند، در آن منطقه دو تا هتل جهانگردي ميگون و شمشك قرار دارد. كه به نظر من با توجه به امكاناتي كه دارند و قيمت مقرون به صرفه آنها بهترين انتخاب هستند. نكته اينكه ساختمان هتل ميگون كمي شيك تر با فضايي قشنگ تر است و امكان رفتن با ماشين تا كنار هتل هست، ولي براي اقامت در هتل شمشك در فصل زمستان بايد ماشين رو پايين پارك كرد و حدود 200 تا 300 پله رو بالا اومد.

البته هتل شمشك به پيست هاي اسكي نزديك تر است.

 

با خودمون چي ببريم؟

معمولا در سفرهاي زمستاني با مخصوصا با ماشين مي بايست پتو ، چراغ قوه، زنجير چرخ، لباس گرم، دستكش، شال گردن، چكمه و كفش مناسب، چتر، جعبه كوچك كمك هاي اوليه ، طناب و ... همراه داشته باشيد.

 

هزينه سفر چقدر ميشه؟

اگر هزينه اقامت و بنزين را كنار بگذاريد و وعده هاي غذايي را در رستوران هتل كه به نظر من قيمت مناسبي داشت صرف كنيد، سنگين ترين هزينه ورودی پیست و كرايه وسايل اسكي مي باشد که در سفرنامه به آنها اشاره کرده ام. 

IMG_5639.JPG

منوی رستوران هتل جهانگردی شمشک (اسفند97)

 

 

 

در پايان سفرهاي زمستاني شاد و خاطره انگيزي را براي همه شما عزيزان آرزو دارم.

 

 

نویسنده: میثم . 

تمامی مطالب عنوان شده  نظر و برداشت شخصی نویسنده است و وب‌ سایت لست سکند مسئولیتی در قبال صحت اطلاعات بر عهده نمی‌گیرد.

اطلاعات بیشتر
نظرات کاربران (32 نظر)

× در حال پاسخ به:

حمیدرضا فتح العلومی 2 بهمن 1398 ساعت 18:16

جناب آقای قبیتی
سفرنامه جذابی بود. از خواندن آن لذت بردم.
بطور مختصر و مفید به کلیه نکات مهم و ضروری برای یک سفر کوتاه زمستانه و استفاده از پیست اسکی در سفرنامه اشاره نمودید.
سفرهای بهتر و بیشتری را برای شما و خانواده محترم تان آرزومندم.

Nedajrg 1 بهمن 1398 ساعت 14:42

سلام.
تبریک میگم به همت شما. چقدر دلم خواست یک همچین تجربه برفی-هتلی رو داشته باشم.

نوید مکوندی 28 دی 1398 ساعت 13:02

درود بر همشهری عزیزم .
چقدر ساده و صمیمانه خاطرات سفر دو روزه را به رشته تحریر درآوردی .
برف برای ما جنوبی ها حس خاصی دارد . به خصوص برای ما دهه شصتی ها که به خاطر کمبود امکانات حمل و نقل ، سفرهای تفریحی طولانی صرفا در تابستان امکان پذیر بود و نعمت ایستادن در زیر بارش برف نصیب هر کسی نمی شد . من خودم اولین بار ایستادن زیر بارش برف را در سال 79، در زمان خدمت سربازی و در جاده کامیاران تجربه کردم .
در کنار خانواده شاد و سلامت باشید .

Reza 26 دی 1398 ساعت 21:55

سمت ما برف زیاد میاد

میثم . 26 دی 1398 ساعت 19:26

خانم مهين پو عزيز سلام
سپاسگزارم از فرصتي كه براي مطالعه سفرنامه بنده اختصاص داديد. و خوشحالم كه مورد پسند قرار گرفته است. براي شما و خانواده محترم آرزوي سلامتي و سفرهاي خاطره انگيز دارم.

پوریا اقتداری 26 دی 1398 ساعت 13:46

ماشالا به همت بچه های اهواز. خوشم اومد. دلمان کشید

اسماعیل 26 دی 1398 ساعت 12:14

خیلی جالب بود.خودم رو تو اون موقعیت قراردادم.قسمت بشه بریم با خانواده

شاهرخ باقرپور سنگری 26 دی 1398 ساعت 09:37

با سلام و احترام
بسیار بسیار لذت بردم . مثل یک ترانه و یا قطعه شعر و یا مثل گرما و بوی خوش یک نوشیدنی مطبوع ، ساده و صمیمی و دوست داشتنی بود . کلمات و جملات ، به سادگی و بدون تکلف نگاشته شده بود و مثل داستان های کودکانه ، خوش آیند و نغز بود . نشان دادید که می توان از یک سفر کوتاه و ساده ، سفرنامه ی خواندنی و جذابی را به وجود آورد . خیلی خیلی لذت بردم .

yasaman k 25 دی 1398 ساعت 20:49

ممنون از شما
واقعا به این اطلاعات از نوع ملموسش احتیاج داشتیم.
عکسهای بسیار زیبایی را به نمایش گذاشتید.

ویدا مهین پو 25 دی 1398 ساعت 19:08

آقا میثم عزیز‌
حالا که چندین سال است ساکن اهواز شده ام به خوبی شور و شوق یک جنوبی را برای دیدن برف درک میکنم! سپاس از اینکه مختصر و مفید و با آرامش، خاطرات یک روز برفی زیبا را به اشتراک گذاشتید. امیدوارم کنار خانواده سفرهای خوبی داشته باشید.

مریم رجایی 25 دی 1398 ساعت 15:21

سلام آقا میثم
چه حس خوبی داشت سفرنامه تون. ما هم چند سال پیش یک شب در هتل توچال اقامت داشتیم و خیلی خاطره خوبی شد بخصوص وقتی که پیست تعطیل میشه و فقط مسافرای هتل میمونن فضا خیلی خاص و بکر میشه. ترغیب شدم هتل شمشک رو هم امتحان کنم.
خیلی از شما ممنونم و برای شما ارزوی سفرهای خوش دارم.

میثم . 25 دی 1398 ساعت 15:08

آقا سعيد عزيز سلام
ممنونم از فرصتي كه براي مطالعه سفرنامه من اختصاص داديد.
و خوشحالم كه مورد پسند قرار گرفته.
انشالله بزودي فرصتي بشه و شما هم بهمراه خانواده محترم از ديدن زيبايي هاي اطراف پايتخت لذت ببريد.
اميدوارم در کنار خانواده گرم و صمیمی تان روزهای خوش و سفرهاي خاطره انگیزی پیش رو داشته باشید.

هلناز کیانی 25 دی 1398 ساعت 14:26

وای خدای من یعنی این تصاویر مال تهران خودمونه؟؟من فکر کردم قسمتی از کشور روسیه !واقعا باید قدر طبیعت کشور خودمون رو بدونیم...مگه نه؟؟؟

مانا 25 دی 1398 ساعت 11:03

نثر روان و قابل لمس در عین حال جامع و کامل بود. آدم رو ترغیب میکنه در این روزهای سرد و دلگیر زمستانی چند روزی از هیاهوی این شهر شلوغ فاصله بگیره و به آغوش طبیعت برفی پناه ببره.

سعید عسکریان 25 دی 1398 ساعت 09:29

آقا میثم
سلام و درود
سپاسگزارم که به زیبایی و با متن روان و شیوا تجربیات ارزنده خودتان را در اختیار دوستان قرار دادید.
آفرین به همت تان، فکر کنم شما بیشتر از ما که ساکن تهران هستیم از این سبک تجربه ها داشتید.
چقدر خوب که محبت کردید و این تجربه را به اشتراک گذاشتید.
برای شما و خانواده محترمتان سفرهای پرخاطره آرزو می کنم.

مشاهده نظرات بیشتر